<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ایمان میرزائی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mirzaei</link>
        <description>iiman.blog.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:42:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/7162/avatar/yRO3yR.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ایمان میرزائی</title>
            <link>https://virgool.io/@mirzaei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجمعات اعتراضی کاملا قانونی است</title>
                <link>https://virgool.io/@mirzaei/%D8%AA%D8%AC%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%BA%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-c0ge8ftb3d4z</link>
                <description>در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران حق برگزاری تجمعات و راهپیمایی‌های مسالمت‌آمیز (که معمولاً در عرف عمومی به «اعتراض» تعبیر می‌شود) به طور مستقیم ممنوع یا مشروط به داشتن «صلاح قانونی» در متن اصلی قانون اساسی نشده؛ بلکه اصل ۲۷ قانون اساسی آن را به‌عنوان آزادی عمومی شناخته است با یک شرط کلی:اصل 27:«تشکیل اجتماعات و راه‌پیمایی‌ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.»شاتراستاکتحلیل دقیق و عینی:حق تجمع و اعتراض اساساً در اصل 27 به رسمیت شناخته شده استمتن اصل صراحت دارد که «تشکیل اجتماعات و راه‌پیمایی‌ها» بدون سلاح آزاد است و «شرط» قانونی این آزادی این است که برخلاف مبانی اسلام نباشد—و نه این که پیش از برگزاری مجوز رسمی (مثل برگ تأیید یا سند اداری) اخذ شود.واژه «بدون صلاح قانونی» از نظر متن قانون اساسی وجود ندارددر قانون اساسی هیچ‌جا به الزام داشتن مجوز اداری/امنیتی برای تظاهرات مسالمت‌آمیز اشاره نشده؛ ‌دستور صریح به آزادی برگزاری دارد مشروط بر عدم نقض مبانی اسلام و نداشتن سلاح.برای اجرای این اصل، قانون‌گذار باید چارچوب تعیین کنداگرچه اصل 27 به خودی خود میگوید تجمعات مسالمت‌آمیز آزاد است، اما تاکنون قانون‌گذار (مجلس) قانون روشنی در این باره نداشته که نحوه اجرا یا تعریف دقیق «مخالف با مبانی اسلام» را روشن کند؛ این باعث شده دستگاه‌های اجرایی و امنیتی غالباً مجوزهای دیگر را شرط بدانند.شرط «مخل به مبانی اسلام» در عمل مبنای محدودیت‌های بیشتر شده استاین شرط کلی و تفسیرپذیر باعث شده بسیاری از تجمعات صنفی یا اعتراضی از سوی قوای امنیتی به‌عنوان «مخل مبانی اسلام» تفسیر شوند و با آنها برخورد شود، حتی اگر ذاتاً مسالمت‌آمیز بوده باشند.اصل آزادی بیان و تجمع در کنار هم ارزیابی می‌شوداصول دیگری مثل اصل 23 (آزادی عقیده) و اصل 24 (آزادی مطبوعات) نیز به طور غیرمستقیم خواست و اعتراض را از منظر آزادی بیان حمایت می‌کنند، اما اینها نیز مشروط به «عدم اخلال در موازین اسلامی یا نظم عمومی» شده‌اند. Iran Human Rightsجمع‌بندی روشن:از منظر متن قانون اساسی اعتراضات یا تجمعات مسالمت‌آمیز نیازی به «صلاح قانونی یا مجوز» پیشینی ندارند.اصل 27 قانون اساسی آزاد بودن تجمعات را به رسمیت شناخته، با تنها شرط قانونیِ «بدون سلاح» و «عدم تعدی به مبانی اسلام».</description>
                <category>ایمان میرزائی</category>
                <author>ایمان میرزائی</author>
                <pubDate>Mon, 05 Jan 2026 12:41:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمریکای جهانخوار واویلا واویلا</title>
                <link>https://virgool.io/@mirzaei/%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87-vxzdm5tpcskt</link>
                <description>از اونجایی که ارادت خاصی به روسیه دارم میخوام این متن رو از متن اصلی کپی کنم یه گوشه برا خودم. اما قبلش یه شعار ساختم. بریم؟  دوستت داریم روسیه. ریدم بهت آمریکا! شعار ما همینه به تو هم بودم متالیکا!متالیکا در حال جهان‌خواریخوب بریم سراغ متن اصلی که یه سری هدلاین داره و داخل کوئوت سومین شاقولی رو نوشتم که نشون میده وضع مملکت‌داری یک کشور رو از چی باید سنجید. اولیش اینه که دولت (قوه مجریه) و قوه قضائیه  و قوه قانون‌گذار (مجلس) نتونن کار خلاف قانون بکنن و هر قوه بتونه روی باقی‌شون نظارت کنه و کل قدرت مدیریتی کشور دست همین سه تاست و ارگان و دستگاه مجزایی از این سه تا وجود نداره که تز بده و بزنه تو کار بقیه. دومیش اینه که اونی که سیاست‌مداره نمیتونه برای مدت طولانی توی قدرت باشه مخصوصا رئیس جمهور که بالاترین فرده تو یه سیستم کلا ۸ سال بسه براش اگر بخواد خدمت کنه بیشتر اگر بمونه افراد و گروه های منفعت طلب جمع میشن حمایتش میکنن تا اون آدمم بیاد اینها رو حمایت کنه تا تو قدرت بمونه. سومینش اما در این زیر میاد در این مورده که اونی که یه دستش یه پاش و یه جای دیگه‌اش تو سیاسته نبایستی پول هم داشته باشه چون جمع شدن پول و قدرت سیاسی یه جا باعث فقر میشه باعث فساد میشه. متن اصلی که این ها رو استخراج کردم و به زبون خودم نوشتم اینه : https://sariolghalam.com/2024/09/19/%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7/ معیار سوم:اونی که تصمیم سیاسی میگیره پول نداره دستش؟ ای خاک عالم بر سرشسومین شاقول مهم در فهمیدنِ وضعیت حکمرانی در یک کشور، میزان تفکیک قدرت سیاسی از قدرت اقتصادی است. هر قدر این دو منبع قدرت از هم جدا باشند به همان میزان در یک کشورشفافیت، قانون‌مداری و حکمرانی مطلوب وجود دارد. در حال حاضر در آمریکا ۴۵۶۸ بانک وجود دارد. مجموع سرمایۀ چهار بانک اول (Chase, Bank of America, Wells Fargo, Citibank) تقریباً معادل بودجه هفت تریلیون دلاری دولت آمریکا است. ثروت مردم و شرکت‌ها در ایالت کالیفرنیا تقریباً معادل تولید ناخالص داخلی (GDP) ۵۶ کشور در قارۀ آفریقا است.امان امان از سیاست‌مداران مال‌اندوز آمریکایی و سیاست‌مدارن خوب روسیرئیس‌جمهور آمریکا حدود ۴۰۰ هزار دلار در سال حقوق می‌گیرد. جف بزوس (Jeff Bezos)، موسسِ شرکت آمازون، در هر روز و ۲۴ ساعت حدود ۱۹۲ میلیون دلار درآمد دارد. آنهایی که کشور را مدیریت می‌کنند با آنهایی که ثروت تولید می‌کنند در دو دایرۀ متفاوت هستند و درآمد بخش خصوصی با درآمد مجریان به هیچ وجه قابل مقایسه نیست.این آمریکایی‌های کثیف شفاف، کارآمد و پاسخگوقدرت اقتصادی و قدرت سیاسی و تصمیم سیاسی در آمریکا از هم تفکیک شده‌اند. در روسیه، ثروتمند شدن و قدرت اقتصادی بدون تایید، هماهنگی و سهم حاکمیت سیاسی، امکان‌پذیر نیست. انتظار پاسخ‌گویی، شفافیت و کارآمدی در چنین قالبی بی مورد است.این آمریکایی‌های بی‌شعور انسان شناسغربی‌ها بر اساس معیار انسان‌های «خوب» حکمرانی نمی‌کنند بلکه قالب، قاعده و قانون طراحی می‌کنند تا انسان قدرت‌طلب خودخواه، سودجو، فرصت طلب، حیله‌گر و طمّاع را کنترل کنند.مرگ بر غرب سیستم‌ساز  (بد ها) و زنده باد روس فردمحور (خوب ها)در غرب، قانون برای سیستم طراحی می‌شود و در روسیه برای تداوم حکمرانی عده‌ای خاص. در آمریکا، سیستم اولویت دارد و در روسیه، فرد. در آمریکا، ساختارها تعیین‌کننده هستند و در روسیه مناسبات افراد؛</description>
                <category>ایمان میرزائی</category>
                <author>ایمان میرزائی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Oct 2024 18:14:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بچه‌ها این فروشگاه باسلامه، مثل باسلام نباشین!</title>
                <link>https://virgool.io/@mirzaei/%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-zwgvulesi7mz</link>
                <description>امسال بعد از چند سال آشنایی با پلتفرم فروش اینترنتی باسلام آشنا هستم، و فقط امسال تصمیم گرفتم برای اولین بار یه چیزی ازش بخرم و متوجه شدم سگ دیجیکالا به باسلام می‌ارزه. دیجیکالا هیچوقت جلوی نظرات منفی خریداران رو نمی‌گیره. اما باسلام تا مطمئن نشه که جنس رو برداشتین و مرجوع نمی‌کنین اجازه‌ی اظهار نظر نمیده و تعجبی هم نداره که این همه نظر مثبت پای محصولاتش می‌بینین. مثلا فروشگاه آیدا وقاری برای من یه هودی فرستاده که کوچیک‌تره، به جای یه رنگ ثابت  دو رنگیه (بنفش پررنگ و بنفش کمی کم‌رنگ‌تر)‌ و آستین با بدن فرق می‌کنه، وقتی می پوشی پشتش بالا میاد (خیاط تابش رو نگرفته) و جیبش کجه. شما اگر بخواین نظر بذارین هیچ جایی براتون نیست مگر در مرحله‌ای که دکمه‌ی راضی بودم و مشکلی نیست رو بزنید تازه حق اظهار نظر بهتون میدن.عکسی که گذاشتن:چیزی که برات می‌فرستن:غیر از این کفش بوده، که خریدم از اینجا به عنوان رانینگ راحت.  برام کفش نقاشی شده‌ی ناراحت فرستادن که عکس رو گذاشتم ویرگول اجازه‌ی انتشار بهش نداده! یه مدل دیگه فرستادم کفش با سایز ۴۴ از اینجا که سایز روی کفش درسته اما استاندارد نیست و اونم نه یه شماره بلکه دو شماره، طرف جنس خودشو خوب می‌شناسه که به من می‌فروشه با خیال راحت می‌فرسته و تصور میکنه چون اینترنتی خریدم پسش نمی‌فرستم و یه کفش فروخته شده‌ی بیشتر!کاری با شرافت ندارم، که این روزها کمیاب‌تر از سال گذشته شده حتی که سال گذشته هم از سال قبل‌ترش کمتر شده بود.کاری به تنزل اخلاق در مملکت هم ندارم. مسئله‌ی من یه نکته‌ی ساده‌ی کسب‌وکاره که باسلام در نظر نمی‌گیره. و اون هم پایداری کسب‌وکارهاست و اعتبار کسب‌وکارهایی که از طریق باسلام جنس می‌فروشن. و بنابراین اعتبار خود باسلام.وقتی فروشنده می‌بینه جنسش از طریق باسلام کمترین بازخورد منفی رو داره چون بازخوردهای مرجوع شده هیچگاه فرصت بروز و ظهور در باسلام رو پیدا نمی‌کنن بنابراین به خودش اجازه میده جنس بنجل بده دست مردم، بنابراین بعد از مدتی باسلام تبدیل میشه به بنجل‌فروشی درجه‌ی یک کشور!یه پلتفرم (یعنی بستر و فضایی برای فعالیت افراد دیگر و کسب‌وکارهای دیگر) وظیفه‌اش براقراری نوعی تعادل بین دو سوی یک بازاره نه غش کردن به نفع یکی از طرفین اون بازار. </description>
                <category>ایمان میرزائی</category>
                <author>ایمان میرزائی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jan 2024 20:57:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لایو اینستاگرامی صدف بیوتی، مکس امینی، ماز جبرانی و جان یوشایی</title>
                <link>https://virgool.io/@mirzaei/%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%D9%81-%D8%A8%DB%8C%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D9%85%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D9%88%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C-tweow86cfivp</link>
                <description>امشب که یه لایو اینستاگرامی دیدم که مربوط به یک سال و سه ماه پیش میشد تقریبا. می‌تونم بگم هم سرگرم‌کننده بود و هم آموزنده.این چهار نفر یکی صدف‌بیوتی بود یک بلاگر اینستاگرامی که تا الان ۴ میلیون فاوور داره. اون یکی مکس امینی هست که یه استندآپ کمدین اصفهانی که در البته بین‌المللی کار می‌کنه. بعدی ماز جبرانی هست یه کمدین دیگه که اگر به ویدیوهای TED رو دیده باشین، ایشون یکی از پرطرفدارترین‌ها رو اجرا کرده. اون یکی هم آقای جان یوشایی هست که از بین این چهار نفر کمتر شناخته شده است و در آمریکا متولد و بزرگ شده برخلاف ۳ نفر دیگه که در ایران متولد اما در خارج از کشور بزرگ شدن. https://www.instagram.com/p/CM-f7-CnOw2/?hl=en چرا این ویدیو؟۱) اول اینکه این آدما تو حوزه‌ی خودشون افراد مطرحی هستن.۲) دوم این افراد از رشته‌های مختلف گرد هم اومدن و گفت‌وگوی افرادی از رشته‌های مختلف می‌تونه آموزنده و جالب و بامزه باشه.۳)  به نظرم شدیدا سرگرم‌کننده است مخصوصا وقتی دو نفرشون کمدینن و تو یک ساعت و ۱۷ دقیقه روز جمعه رو می‌تونی صرفش کنی بدون اینکه وقتت رو دور ریخته باشی.۴) توی ویدیو در مورد تربیت ایرانی حرف زده میشه که برای من جالب بود تربیت والدین ایرانی به علاوه‌ی زندگی در خارج از کشور چی از آب در میاد؟ و توی گفت‌وگوی این افراد با هم خودشو خوب به نمایش میذاره.۵) بخش زیادی از این بحث دوستانه در مورد پی‌گیری علایق و شوق افراد بود.</description>
                <category>ایمان میرزائی</category>
                <author>ایمان میرزائی</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jun 2022 23:40:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوره آموزشی ارزشمند و رایگان PDIA از هاروارد به فارسی (در مورد حل مسائل دشوار حکومت)</title>
                <link>https://virgool.io/@mirzaei/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86-pdia-%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-ksbp7o5hf7if</link>
                <description>مفهوم PDIA مخفف عبارت Problem Driven Iterative Adaptation است. میشه ترجمه‌اش کرد به «انطباق مداومِ مسئله‌محور» یا «تطبیق‌پذیری پرتکرار مسئله‌محور». اون طوری که من این دوره رو دنبال کردم و فهمیدم روشی برای اصلاح و بهبود در سیستم‌های حکمرانی به حساب میاد. مثلا می‌خوایم مشکل تورم کشور رو حل کنیم. در اینجا هر سیاست‌مداری یه ادعایی داره و رقبای خودش رو امر و نهی می‌کنه و اما تهش که نگاه می‌کنی تموم دولت‌های حاکم در ایران واقعا لذت می‌برن بدون اجازه از جیب ملت پول بردارن. یعنی همون مالیات تورمی. به عبارتی با استقراض از بانک مرکزی. به عبارت دیگه با چاپ پول بدون پشتوانه. و پولی به دست میارن و هر جا دلشون خواست بدون رعایت حال مردم خرج می‌کنن. این مسئله اونقدر ریشه‌ای هست که هیچ دولتی تا اینجای کار نه علاقه‌ای به حلش داره و نه حداقل تا ۱۰ سال دیگه به نظر می‌رسه قراره واقعا به سمت حل و فصلش برن. بالاخره هر کسی اگر ابزاری داشته باشه که شبانگاه بدون بالا رفتن از دیوار مردم از جیبشون پول برداره، به راحتی این ابزار رو از دست نخواهد داد. و مطمئن باشید زمانی این مشکل حل خواهد شد که تعداد زیادی از مردم و بازیگران قدرتمند شرایطی براشون پیش بیاد که خودشون به این نتیجه برسند که وضع فعلی به نفعشون نخواهد بود. تعریف مسئله در PDIAبنابراین برای حل چنین مسئله‌ای میشه از راهکار PDIA استفاده کرد. به عنوان مثال همین تورم رو اگر فرض کنیم، به کارگیری PDIA یعنی دائما و فعالانه به این سوال فکر کنیم که «تورم دقیقا یعنی چه؟» یا «چطور وضع تومی فعلی رو میشه سنجید؟» و «بیشتر اِلِمان‌هایی که به این تورم ختم میشه و توی تورم تاثیر داره رو چطور میشه شناخت؟ اساسا چرا تورم باید مهم باشه؟ و سوالاتی از این دست.پس با تشکیل تیم یا تیم‌هایی به تعداد مثلا ۵ تا ۷ نفره به شناخت ابعاد و تعریف مسئله می‌پردازیم. این تیم با تصمیم‌گیران و منابع قدرت در تماسه و زیر نظر اونها با گزارش‌دهی بهشون کمک می‌کنه تا اولا یک مسئله‌ای تعریف شه و بعد گام به گام برای این مسئله، راه‌حل تعریف بشه. چیزی که بین مردم رایجه اینه که قبل از شناخت مسئله‌شون سریع میرن سراغ راه‌حل. عموم ماها نسبت به تعریف مسئله حسی نداریم. مسائلمون رو به درستی نمی‌شناسیم اما سریعا دنبال راه‌حلش می‌گردیم.تکرارپذیری در PDIAاونهایی که در فضای استارتاپی و کسب‌وکارهای نوپا فعال هستند بایستی مفهوم Iteration یا تکرار رو بشناسن. خلاصش یعنی وقتی ما یه محصولی جدید (نه محصولی موجود در بازار) تولید می‌کنیم و دنبال مشتری براش می‌گردیم باید از ابتدا متوجه این مسئله باشیم که تا زمانی که به درک درستی از مسئله‌ی مشتری و نیاز مشتری نرسیم، نخواهیم فهمید چه جور محصولی رو بایستی بسازیم که فروش بره. بنابراین معمولا از یه محصول ساده شروع به کار می‌کنیم و اون رو به مشتری احتمالی نشون میدیم (مشتری احتمالی میگم چون واقعا ما نمی‌دونیم  این چیزی که تازه ساختیم و تا پیش از این هم توی بازار نبوده مشتریش واقعا کیه؟ چه جور آدم‌هایی این محصول رو واقعا نیاز دارن؟ چه سنی؟ چه جنسیتی؟ و الی آخر. پس ما صرفا حدس می‌زنیم که مشتری ما کیه و میریم سراغش). به مشتری احتمالی میگیم که این محصول ما رو تست کنه و بگه چه حسی بهش داره؟ به دردش می‌خوره؟ و این فرد شروع می‌کنه ازش تعریف می کنه یا میگه به دردم نمی‌خوره یا حتی محصولمون براش خنده‌دار یا بی‌خوده یا میگه من اتفاقا دنبال همین می‌گشتم (که نشونه‌ی خوبیه) بعد با توجه به بازخورد مشتری، ما تغییراتی در محصولمون میدیم و دوباره به همون آدم‌ها و حتی آدم‌های جدید دوباره نشونش میدیم بنابراین اونها چیزایی میگن و ما دوباره تغییراتی ایجاد می‌کنیم در محصول. و الی آخر. پس تا الان باید فهمیده باشید مفهوم تکرار یعنی چه؟ یعنی شروع کردن با چیزی، تست کردن و تلاش کردن و اقدام کردن و بنابراین به دشواری خوردن، سیلی خوردن و ناکام شدن و بنابراین یادگیری از این، و اصلاح کردن روش خودمون به امید رسیدن به چیزی که کار کنه.توی تغییرات و اصلاح رویه‌های دولتی و بروکراتیک دولتی و سیستم‌های حکومتی که سال‌های سال این سیستم درهم‌پیچیده باهاش زندگی کرده قطعا بازیگرانش باهاش انطباق پیدا کردن و منافعی برای خودشون تعریف کردن و راه و چاهش رو به سختی متوجه شدن. اینها به سادگی اجازه نمیدن با تغییر این رویه منافعشون تهدید بشه. پس ما نمی‌تونیم به سادگی بگیم طبق تجربه‌ی جهانی شما با استقلال بانک مرکزی یا با اصلاح برخی قوانین و بدون هیچ تعارضی می‌تونید تورم رو کنترل کنید. بلکه بایستی بافت (Context) سیستم بروکراتیک توی ایران رو هم بایستی در نظر گرفت. اقتصاد سیاسیش رو درک کرد. و بعد راه‌حل‌ها رو گام به گام طی کرد و بارها در مسیر ناکام شد و جلو رفت (این مدل‌ذهنی که میگه تا به بن بست یا پرتگاه نرسیدی از کار دست نکش رو اگر نمی‌تونید به سادگی بپذیرید و براتون به واضحات تبدیل نشده پیشنهاد می‌کنم کتاب شیب از آقای ست گادین رو مطالعه بفرمایید. شاید به دردتون بخوره برای درک این مدل فکری. یه کتاب خلاصه شده است که ممکنه بار اول بخونید درست و حسابی نفهمیدش. برای خودم تا یک سال طول کشید که تقریبا فهمیدم داشت چی می‌گفت. پس سریع‌تر دست به کار شید).پس برای یک بروکراسی گسترده چنین دشواری‌هایی وجود داره و به سادگی نمی‌تونیم از ابتدا بگیم ما از فردا می‌خوایم توی این مملکت تورم رو بر داریم. و به خاطر همین تصمیم قاطع از پس فردا همه‌چیز تحت کنترل باشه. علتش توی همون پیشفرض های غلطه ماست. توی نادانی ماست. توی اینه که پیچیدگی‌های مشکلات رو نمی‌شناسیم، ورای رخدادها رو نمی‌بینیم. عده‌ای هستن که حل مسئله براشون مفید نیست، عده‌ای هستن که حل شدن ریشه‌ای مشکل به اقتصادشون ضربه می‌زنه چه توی دولت چه بیرون، بنابراین جلوی این اقدامات می‌ایستن. عده‌ای به خاطر ترس عده‌ای به علت طمع عده‌ای به دلیل فساد نمی‌خوان مسئله حل بشه. حتی عده‌ای به علت عادت فکر می‌کنن هر چی هست همینه و بهتر نمیشه. و تجربیات اونها نشون داده هر کسی از تغییر حرف می‌زنه منظورش تغییر به نفع خودش بوده نه به نفع عامه. میشه اینو ادامه داد اما به نظرم کافیه برای فهم اینکه چرا تغییرات به سادگی انجام نمیشن. قبلا هم یه متن در موردش از آیزاک ادیزس در کتاب دوره‌ی عمر سازمان نقل کرده بودم. پس از ابتدا مسئله طرح میشه بعد براش راه‌حل‌هایی تعریف میشه و شروع به اقدام و کم‌کم به دشواری می‌خوریم و بنابراین مجبور میشیم در مسیرمون بارها و بارها راهکارها رو اصلاح کنیم.یاری طلبی از تاثیرگذاران در PDIAدر دانش تصمیم‌گیری در مورد تفاوت بین تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان می‌خونیم. اگر درست یادم مونده باشه تصمیم‌گیر کسیه که از ابتدا تصمیم‌ به کاری می‌گیره. مثلا یک رئیس جمهور تصمیم به اصلاح ریشه‌ای مشکل تورم می‌گیره ایشون میشه گفت یک تصمیم‌گیر هست. تصمیم‌ساز کسیه که بر تصمیم رئیس‌جمهور قدرت تاثیر گذاری داره. یعنی می‌تونه کمک کنه واقعا انجام بشه یا علیهش کارشکنی کنه. توی این دوره یاد می‌گیریم که روی تصمیم‌سازان و قدرت تاثیرگذاری اونها هم حساب باز کنیم. مثلا بهشون آگاهی بدیم، آموزش بدیم، اطلاعاتمون رو باهاشون در میون بگذاریم، مهم‌تر اینکه متوجه باشیم اونها چه تاثیر سازنده یا مخربی دارن و ببینیم چه راه‌حلی هست که اونها رو با خودمون همراه کنیم. دوره ی PDIA به درد چه کسانی می‌خورد؟اگر از من می‌پرسید، این دوره متعلق به همه‌ی کسانی است که با مسائل پیچیده درگیرند. از جمله یک مسئول بلندپایه یا میان‌پایه‌ی دولتی. یک شهردار، دهیار، رئیس جمهور، وزرای دولت، مدیران شرکت‌های بزرگ و حتی شرکت‌های کوچک. فعلان مدنی (سیاسی، محیط زیستی، فرهنگی، اجتماعی). همه‌ی کسانی که دغدغه‌ی بهتر شدن روستا، شهر و کشور خودشون رو دارن اما نمی‌دونن با دشواری‌های مسیر خودشون چطور برخورد کنن. البته این دوره‌ی ویدیویی با تمرکز بر کسانی تولید شده که از سمت دولت و مراجع قدرت حمایت میشن و به اونها هم گزارش میدن. و جا جای این دوره توضیح میده که اون گروه بهتره چه کار کنه که حمایت قدرتمندان و موثران رو در طول مسیر حفظ کنه. اما از من می‌پرسید این دوره حتی برای مردم عادی هم مفیده. آیا روش PDIA کتاب هم دارد؟بله. کتاب Building state capability : evidence, analysis, action نام این کتاب محوری در این رابطه هست و در کشورمون هم به تلاش جناب آقای دکتر جعفر خیرخواهان ترجمه و توسط نشر روزنه منتشر شده (لینک کتاب در سی‌بوک، شهرکتاب). ناشر خارجی دانشگاه آکسفورد هست. جالبه که بدونید دوره‌ی ویدیویی PDIA هم که الان در موردش صحبت می‌کنیم توسط این سه نویسنده ارائه میشه یعنی مت اندروز، لنت پریتچت، مایکل وولکاک. دسترسی به دوره‌ی ویدیویی فارسی شده PDIA این دوره به تلاش مرکز توانمندسازی حاکمیت و جامعه به فارسی از ابتدا طراحی شده. یعنی ویدیوها به فارسی بازسازی شدن و صرفا زیرنویس یا دوبله نیستند. و نشون دهنده‌ی زحمت پشت اینکار هست.متاسفانه در وبسایت مرکز توانمندی حاکمیت و جامعه یا حتی در کانال آپارات آن این دوره به ترتیب ویدیوها ارائه نشده و دوره مقداری بدون نظم منتشر شده و حداقل تا زمان نگارش این متن من صفحه‌ای ندیدم که دوره‌ی آموزشی PDIA در اون به شکل منسجم به ترتیب درس‌ها رو ارائه کنه. بنابراین خودم این ویدیوهای ارزشمند رو به ترتیب در این صفحه می‌چینم. دوره به دو شکل ویدیو و متن منتشر شده و من هر دو رو در کنار هم قرار دادم.ترتیب درس‌های دوره‌ی آموزشی انطباق مداوم مسئله محور (PDIA)۱) توسعه به منزلۀ تحولی چهار بُعدی (ماژول ۱- بخش ۱) ویدیو / متن۲) درماندگی مفرط (ماژول 1- بخش 2) ویدیو / متن۳) تلاش‌های شما چقدر نتیجه‌بخش بوده‌اند؟ (ماژول ۱- بخش ۳) ویدیو / متن۴) چه زمانی، واقعیات اداری، موهومی و غیرواقعی می‌شود؟ (ماژول ۱- بخش ۴) ویدیو / متن۵) قالب، معادل با کارکرد نیست (ماژول ۲- بخش ۱) ویدیو / متن۶) تقلید همسان چیست؟ (ماژول ۲- بخش ۲) ویدیو / متن۷) تقلید همسان در آرژانتین (ماژول ۲- بخش ۳) ویدیو / متن۸) تقلید همسان در اوگاندا و مِلانِزی (ماژول ۲- بخش ۴) ویدیو / متن۹) شکاف اجرایی (ماژول ۲- بخش ۵) ویدیو / متن۱۰) بارگیری شتابزده چیست؟ (ماژول ۲- بخش ۶) ویدیو / متن۱۱) چرا به گونه‌شناسی نیاز داریم؟ (ماژول ۳ – بخش ۱) ویدیو / متن۱۲) گونه‌شناسی ۱ – تبادل گسترده (ماژول ۳ – بخش ۲) ویدیو / متن۱۳) گونه‌شناسی ۲ (ماژول ۳ – بخش ۳) ویدیو / متن۱۴) گونه‌شناسی ۳ (ماژول ۳ – بخش ۴) ویدیو / متن۱۵) گونه‌شناسی ۴ (ماژول ۳ – بخش ۵) ویدیو / متن۱۶) گونه‌شناسی ترکیبی (ماژول ۳ – بخش ۶) ویدیو ندارد/ متن- ) توانمندسازی حاکمیت با روش PDIA در زمینه ی ایرانی [ ویدیو / متن ندارد ]۱۷) ‌پی‌دی‌آی‌اِی PDIA چیست؟ (ماژول ۴ – بخش ۱) ویدیو / متن۱۸) تفاوت PDIA در چیست؟ (ماژول ۴ – بخش ۲) ویدیو / متن۱۹) چه زمانی باید از PDIA استفاده کنید؟ (ماژول ۴ – بخش ۳)  ویدیو / متن۲۰) هدف PDIA، ایجاد تناسب میان توانمندی‌ها و چالش‌ها است (ماژول ۴ – بخش ۴) ویدیو / متن۲۱) حرکت از تقلید به سوی حصول نتیجه (ماژول ۴ – بخش ۵) ویدیو / متن۲۲) رهبر چه کسی است؟ (ماژول ۵ – بخش ۱) ویدیو / متن۲۳) رهبریِ چند-کنشگری در عمل (ماژول ۵ – بخش ۲) ویدیو / متن۲۴) نقطۀ آغاز کنشگری (ماژول ۵ – بخش ۳) ویدیو / متن۲۵) تیم‌سازی (ماژول ۵ – بخش ۴) ویدیو / متن۲۶) کنشگری فراگیر (ماژول ۵ – بخش ۵) ویدیو / متن۲۷) ارائۀ راه‌حل به جای حل مشکل (ماژول ۶- بخش ۱) ویدیو / متن۲۸) اصلاحات واقعیِ مسئله‌محور (ماژول ۶- بخش ۲) ویدیو / متن۲۹) تدوین مسائل برای برانگیختن تغییر (ماژول ۶- بخش ۳) ویدیو / متن۳۰) تدوین مسائلی که واجد اهمیت هستند (ماژول ۶- بخش ۴) ویدیو / متن۳۱) واسازی مسائل دشوار (ماژول ۶- بخش ۵) ویدیو / متن۳۲) بدون تلاش نمی‌توانید تردستی کنید (ماژول ۶- بخش ۶) ویدیو / متن۳۳) پی‌دی‌آی‌اِی PDIA، روشی است برای ساختاردهی به تلاش‌ها (ماژول ۶- بخش ۷) ویدیو / متن۳۴) شناخت فضای اعطای مجوز کار (ماژول ۷- بخش ۱) ویدیو / متن۳۵) تداوم‌بخشی به محیط کسب مجوز (ماژول ۷- بخش ۲) ویدیو / متن۳۶) بوروکراسی آرمانی در تقابل با بوروکراسی واقعی (ماژول ۷- بخش ۳) ویدیو / متن۳۷) بوروکراسی گسسته و غیرکارکردی (ماژول ۷- بخش ۴) ویدیو / متن۳۸) رقابت بر سر اختیارات (ماژول ۷- بخش ۵) ویدیو / متن۳۹) بیاموزید، تکرار کنید، انطباق بیابید (ماژول ۸- بخش ۱) ویدیو / متن۴۰) یادگیری از طریق جستجو (ماژول ۸- بخش ۲) ویدیو / متن۴۱) تکرار یعنی پژوهش در حین کار (ماژول ۸- بخش ۳) ویدیو / متن۴۲) طراحی نخستین گام فرایند تکرار (ماژول ۸- بخش ۴) ویدیو / متن۴۳) نتایج اعطای مجوز در برزیل (ماژول ۸- بخش ۵) ویدیو / متن۴۴) شورای داوری کامبوج (ماژول ۸- بخش ۶) ویدیو / متن۴۵) بهترین روش‌های انتقال دانش ضمنی (ماژول ۹- بخش ۱) ویدیو / متن۴۶) چارچوب پژوهشی: منطقی بودن نه صرفاً در چارچوب بودن (ماژول ۹- بخش ۲) ویدیو / متن۴۷) آیا منطقی است که چارچوب منطقی‌تان را کنار بگذارید؟ (ماژول ۹- بخش ۳) ویدیو / متن۴۸) ارتقا از طریق اشاعۀ رویه‌ها (ماژول ۱۰- بخش ۱) ویدیو / متن۴۹) افسانه ارتقا و پایداری (ماژول ۱۰- بخش ۲) ویدیو / متن۵۰) پی‌دی‌آی‌اِی PDIA دشوار اما ارزشمند است (ماژول ۱۰- بخش ۳) ویدیو / متن۵۱) تجارب حاصل از برنامۀ سیاست‌گذاری‌های عمومی اجرایی: دخیل کردن مردمِ درگیر در مسئلۀ مورد نظر [ ویدیو ندارد / متن ]۵۲) کار تیمی و رهبریِ چند کنش‌گری  [ ویدیو ندارد / متن ]</description>
                <category>ایمان میرزائی</category>
                <author>ایمان میرزائی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Mar 2021 23:07:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای درک دموکراسی حداقل این ده کتاب رو باید مطالعه کنید (یافتن ترجمه‌ی کتاب‌ها به فارسی)</title>
                <link>https://virgool.io/@mirzaei/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D9%82%D9%84%D9%85-mjyqrinciqsf</link>
                <description>متن جدید محمود سریع‌القلم، در مورد اینکه چرا در کشور ما دموکراسی ایجاد نمیشه رو خوندم که در اون ۱۰ تا کتاب که برای فهم اصول پایه‌ای دموکراسی باید مطالعه بشن، رو معرفی کرده بودن.the-philosophy.com عکس ازبرای همین می‌خواستم، یه پست منتشر کنم که در اون ترجمه‌ی کتاب‌هایی که معرفی شده بود رو پیدا کنم و معرفی کنم و از بین اونها بهترین ترجمه‌ها رو پیشنهاد کنم که اگر فردی خواست اون رو انتخاب کنه و دچار زحمت نشه، هر چند ایشون در همین متن در مورد ترجمه‌های کتاب‌ها گفته بودن:مطالعۀ متون و ادبیات هر موضوعی به زبان اصلی آن به هیچ وجه قابل مقایسه حتی با بهترین ترجمه‌های آنها نیست. روح واژه‌ها و مفاهیم در ترجمه از میان می‌رود و معلوم نیست خوانند‌ه‌ی متن ترجمه شده تا چه میزان با دقت و فرموله‌بندی نویسنده آشنا می‌شود.خلاصه بگم که فکر می‌کنم به هر حال خوندن ترجمه بهتر از کلا نخوندن هست. اما نگاه کردم به لیست تموم کارهایی که قرار بوده بکنم و تا الان نکردم، و الان اون‌قدر ترسیدم که چند ساعت باید وقت بذارم که این متن رو بنویسم، و کارهای مهم‌ترم زمین بمونه. پس فقط اومدم اینجا تا توی چند دقیقه اینها رو بگم و صرفا اسم کتاب‌ها و یه سایت رو بنویسم که اگر فردی علاقه داره خودش بگرده توی سایت و ترجمه‌های انجام شده رو از اون کتاب‌ها رو پیدا کنه و با همدیگه مقابله و مقایسه کنه و ببینه کدومش بهتر هست، برای اینکار راهکاری که من استفاده می کنم به این شرح هست:آیا ترجمه شده؟برای فهم این موضوع شاید سرراست‌ترین کار جستجو در کتاب‌خانه‌ی ملی ایران باشه، که با «عنوان کتاب به زبان اصلی» یا «به انگلیسی کتاب» یا «نام نویسنده» رو جستجو می‌کنم و اینطوری تعدادی از ترجمه‌ها رو بهم نشون میده مثلا برای کتاب قرارداد اجتماعی ۳ تا نشون میده که من در سایت گیسوم که رفتم متوجه شدم یه ترجمه‌ی دیگه هم هست که در کتاب‌خانه‌ی ملی ایران ثبت نشده بود. پس جستجو در این سایت هم نتایج کامل در بر نداره، اما در کل جای خوبی برای شروع به جستجوی کتاب ها به حساب میاد. حالا اگر ترجمه‌ای نبود، که هیچ، من از خیر کتاب می‌گذرم و کتاب بعدی رو جستجو می‌کنم، اگر یه ترجمه وجود داشت، می‌گردم  ببینم کی ترجمه کرده، آیا اون مترجم در ترجمه تخصص داشته؟ آیا در اون رشته و حوزه که ازش متن ترجمه کرده تخصص داشته؟ و در کل یه ارزیابی خیلی کلی در مورد مترجم انجام میدم. حالا اگر چند ترجمه وجود داشت می‌تونم ترجمه‌ها رو با هم مقایسه کنم؛انتخاب بهترین ترجمهدر سایت‌هایی مثل 30book.com (که در یک فایل PDF چند صفحه‌ی ترجمه شده رو برای دانلود قرار میده) و Gisoom.com (که عکس چند صفحه‌ی ابتدایی یک کتاب رو قرار میده) یا جاهای دیگه در وب به دنبال چند خط ترجمه شده از اون کتاب‌ها می‌گردم و ترجمه‌ها رو با همدیگه مقابله می‌کنم ولی چون متن اصلی کتاب به زبان انگلیسی رو در اختیار ندارم نمی‌تونم متن اصلی رو ببینم و در مورد کیفیت ترجمه ی اونها نظر بدم، زبان‌های دیگه مثل فرانسه که دیگه کلا حرفشم نزنید، فعلا وسعم به انگلیسی هم نمی‌رسه. اما در مورد انگلیسی چون سواد انگلیسی رو هم فعلا سلیس و روان نیستم صرفا در حد درک پایین خودم از انگلیسی می‌تونم قضاوت کنم که با چه کیفیتی ترجمه شده. هر چند در مورد ترجمه‌ی متون کلاسیک و آکادمیک به نظرم متون با کیفیت‌تر ترجمه میشن چون متن بازاری (تجاری و Commercial) نیست که هر فرد کم‌سوادی انگیزه‌ی ترجمه‌ی اون کتاب رو پیدا کنه و آخر دست یه ترجمه‌ی بد و غیردقیق رو تحویل بده. هر چند کلا در ترجمه به قول ترجمه‌شناسان و البته تاکید سریع‌القلم  روح کتاب قابل ترجمه نیست و درکی که یه فرانسوی از همین کتاب قرارداد اجتماعی داره با درکی ما ایرانی‌ها از بهترین ترجمه‌ی این کتاب داریم هم احتمالا چندان شباهت نداره. اما برای فردی چون من که درکی از زبان فرانسه ندارم و در میان‌مدت هم نمی‌تونم به سراغ یادگیری این زبان برم، چه راه‌کاری غیر از خوندن کتاب به زبان فارسی وجود داره؟البته اگر اشتباه می‌کنم من رو اصلاح کنید.انتخاب ناشرنکته‌ی بعدی ناشر کتاب هست، مثلا من می‌دونم که نشر آگاه (یا آگه)، نشر ققنوس و نشر نی کتاب‌های کلاسیک علوم انسانی و سیاست و تاریخ رو ترجمه می‌کنن و تا اونجایی که من می‌دونم (یعنی کم) معمولا ترجمه‌های خوبی هم دارن، برای همین به این ناشرها هم توجه ویژه‌ای  در انتخاب یه ترجمه دارم. اگر شما ناشر دیگه‌ای می‌شناسید به من بگید تا به متن اضافه کنم.حداقل کتاب‌هایی که برای درک مبانی دموکراسی باید مطالعه شوندلیست با ترتیبی که در سایت اصلی اومده رو اینجا می‌نویسم:Social Contract (1762)Jean-Jacques RousseauThe Federalist Papers (1780)Alexander HamiltonDemocracy in America (1835)Alexis de TocquevilleOn Liberty (1859)John Stewart MillDemocracy and Education (1916)John DeweyCapitalism, Socialism and Democracy (1942)Joseph SchumpeterThe Origins of Totalitarianism (1951)Hannah ArendtA Preface to Democracy (1956)Robert A. DahlSocial Origins of Dictatorship and Democracy (1966)Barrington Moore Jr.The Wheels of Commerce (1979)Fernand Braudel</description>
                <category>ایمان میرزائی</category>
                <author>ایمان میرزائی</author>
                <pubDate>Tue, 14 Apr 2020 23:33:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر اینترنت شما هنوز قطع هست</title>
                <link>https://virgool.io/@mirzaei/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%82%D8%B7%D8%B9-%D9%87%D8%B3%D8%AA-mw3d0tsvueii</link>
                <description>123rf.comدیدین اونهایی رو که تا کارشون راه میوفته بقیه‌ی آدم‌ها از یادشون میره؟ منم خودم تا حدی اینطوری هستم، یه بار رفتم سوپر محل پولم کم بود، جنسو گرفتم و گفتم الان برات میارم، من رفتم و گفتم حالا نیازش نداره که، بذار از دم مغازه‌اش که رد شدم تسویه می‌کنم.بعد از این داستان یه روز همسایه اومد در خونه با لب‌خندی گوشه لبش، گفتم بفرمایید؟ گفت میتونی فلان چیزتونو یه دو دقیقه قرض بدین؟ من هم با خودم گفتم قرض گرفتن این چیز که دیگه ترس و لرز نداره، لبخند هم نمی‌خواد همینجوری هم که بگی برات میارم و رفتم براش آوردم. ایشون رفت و دو ساعت بعد هم نیومد.تازه فهمیدم آقای مغازه‌دار سر نمازش چه‌جوری دعام کرده.اون وقت‌ها تازه با بحث «همدلی» و «هوش اجتماعی» در حد نوشتن همین کلمات آشنا شده بودم و یادم افتاد که قبل از قضاوت رفتار ناخوشایند ایشون خودمو بذارم جاش. بعد از کمی کلنجار متوجه شدم علتش این بوده که ایشون کارش راه افتاده بود!اینجا اومدن از شما درخواست کنم اگر اینترنت شما بر خلاف من هنوز راه نیوفتاده و اگر کاری دارین که من (که اینترنت دارم) می‌تونم برای شما انجام بدم، بهم بگین. هر چند خودم سرم شلوغه، و دارم کارهام رو عقب می‌اندازم تا به یه سری کار دیگه‌ام برسم. اما اگر کارتون واجبه و نتونستین تا الان انجامش بدین فقط به خاطر قطعی اینترنت، می‌تونید به من بگین. مثلا خودم این چند روز هر جا می‌خواستم سرچ کنم، برای چند تا مقاله که هیچی نبود، البته دوستان پول‌دارتر با خریدن VPS یا Virtual Private Server داخلی، ظاهرا قطعی اینترنت رو دور زده بود و متصل شدن. من که پولشو نداشتم، الان یه VPS داغون رو میدن ۱۵۰ هزار تومن برای یک ماه.خلاصه تعارف نکنین اگر کارتون ضروریه و مسئولین مربوطه (و غیرمربوط و بی‌ربط) هم باتون همدلی نمی‌کنن. من در حد ضرورت می‌تونم باهاتون هم‌دلی کنم، صرفا برای تمرین اینکار یه مقاله‌ای چیزی دانلود کنم بذارم تو picofile یا جاهای دیگه که دستتون بهش برسه یا هر کار دیگه‌ای که وقت زیادی نبره.</description>
                <category>ایمان میرزائی</category>
                <author>ایمان میرزائی</author>
                <pubDate>Sat, 23 Nov 2019 19:00:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا تغییر مدیرعامل یک شرکت بزرگ (مثلا ایران خودرو) اون شرکت رو تغییر میده؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mirzaei/%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AC-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88-z7u3x6em9yo1</link>
                <description>در خبرها خوندم که مدیرعامل ایران خودرو دستگیر شده و قراره با یه نفر دیگه جای‌گزین بشه.اینجا بود که منم مثل اونهایی که این خبرو خوندن یا شنیدن، به این این سوال فکر می‌کردم که این فرقی هم به حال ایران خودرو و مردم می‌کنه؟همینجا هم بود که درست مثل زمان انتخابات ریاست جمهوری، مثل انتخابات مجلس، مثل انتصابات هر وزیر و وکیل این مملکت، یاد بخشی از کتاب دوره عمر سازمان  آیزاک ادیزس افتادم. این کتاب، منبع مشهوری در رشته‌ی مدیریت به حساب میاد. بدون پُرگویی اون بخش از کتاب رو اینجا می‌نویسم و امیدوارم همونطور که برای من تامل‌برانگیز و آموزنده بود، برای شما هم باشه:مدیرعامل اخراجی  ایران‌خودرو (عکس: خودروتک)چه کسی، چه کسی را اداره می‌کند؟صبح روزی را که بعد از ظهرش قرار بود برای هیئت‌مدیره شرکتی که در منطقه‌ای قرار گرفته بود که در آ» محل اسب کرایه می‌دادند، سخنرانی ارائه دهم، تصمیم گرفتم وقت اضافی را با کرایه کردن اسب و تاختن آن به بالای تپه مجاور و برگشتن به دره بگذرانم، بعد از چند دقیقه سواری، متوجه شدم که این اسب سال‌هاست که کرایه داده شده است و به طور غریزی فقط یک راه را تشخیص می‌دهد. همینطور بدون اینکه قادر به خواندن ساعت باشد می‌دانست که یک ساعت چقدر طول می‌کشد. برای بالا رفتن از تپه لگدی بر او زدم. در حال که دمش را به جلو عقب تکان می‌داد دو قدمی از راه اصلی منحرف شد ولی ایستاد. با خودم فکر کردم شاید سمت دره را به بالا رفتن از تپه ترجیح می‌دهد. بنابراین او را به سمت دیگر گردانده لگدی به او زدم. باز هم دو قدم خارج از مسیر اصلی برداشته و ایستاد: این بار گوش‌هایش را به طرف جلو متمایل کرد و من پیام را دریافتم. اگر می‌خواستم بر او سوار باشم می‌بایست احترام خودم را نگهداشته به راه اصلی برگردم، حالا چه کسی دارد چه کسی را اداره می‌کند؟ من روی اسب باقی ماندم، به چپ و راست نگاه می‌کردم و وانمود می‌کردم  که دارم اسب را کنترل می‌کنم. اما باقیمانده زمان سوارکاری، سعی کردم «سیستم»‌ را آشفته نکنم.بسیاری از مردان اداری، در جستجوی یک مبارزه‌طلبی، اداره یک بوروکراسی را عهده‌دار می‌شوند. آن‌ها اگر باهوش باشند، به زودی متوجه ساختار قدرت در سازمان شده و شروع به سرهم‌بندی امور کرده. بیش از دو قدم به چپ یا راست منحرف نمی‌شوند.آنها با یک‌سری فعالیت‌های سطحی وانمود می‌کنند که کنترل سیستم را در دست دارند، در حالی که باطناً و محتاطانه مواظب هر گام خود هستند (زیرا سیستم از آنها قوی‌تر است). در واقع اگر آن‌ها به صورت هم‌زمان مراکز قدرت را خیلی آشفته کنند، ممکن است خودشان سرنگون شوند. این همان بلایی است که بر سر احزاب سیاسی هنگامی که در راس قدرت هستند، می‌آید. آن‌ها هنگامی که به عنوان گروه مخالف در جستجوی دستیابی به قدرت هستند، قول‌های زیادی می‌دهند. اما هنگامی که قدرت را در دست می‌گیرند متوجه می‌شوند که انجام آن قول‌ها بسیار سخت است زیرا بوروکراسی دولتی دارای اینرسی و لَختی زیادی بوده و برای خود منافعی مشخص، مستحکم، و مصوب دارد که در طول سال‌ها آن را به دست آورده و حفظ نموده است.زمانی که سازمانی پیر می‌شود، مقررات و محورهای اصلی رفتاریش تحت تاثیر سیستم‌های اداری، سیاست‌ها و سوابقش قرار می‌گیرد. تصمیمات و سیستم پاداشی که در گذشته وجود داشته بعنوان تعیین کننده رفتار شرکت مورد استفاده قرار می‌دهد. مهم نیست که مدیریت برای نشان دادن کنترل چه اندازه تلاش می‌کند، در یک جمله، علی‌رغم حضور هر مشخصه فردی، سازمان «مدیریت» را «اداره» می‌کند. عجیب به نظر می‌رسد! برخی از مردم نمی‌توانند بفهمند که چگونه یک سیستم می‌تواند خود را اداره کند. بنابراین وقتی مشکلی بروز می‌کند به دنبال کسی می‌گردند که او را به عنوان عامل ایجاد مشکل متهم نمایند. [کسی که در واقع می‌توانسته خود مشکل را ایجاد و تقویت کرده باشد یا نکرده باشد] به همین جهت سازمان‌ها، هنگامی که در مراحل پیری (از سیکل حیات) دچار مشکلاتی می‌گردند، آن‌هایی را که عضو دسته یا گروهی نبوده و تنها هستند شکار کرده و بعنوان عامل بروز دردسر تنبیه می‌کنند. حتی اگر این افراد سهم ناچیزی در بروز مشکل داشته باشند. از آنجاییکه کنترل آنچه که اتفاق می‌افتد به فرد بستگی دارد، نسبت دادن بروز مشکل به او نیز چندان بی‌ریشه نیست. حتی اگر این موضوع مربوط به چند دوره قبل (از حیات سیستم) یعنی دوره بلوغ باشد. پس از آن سیستم بر فرد فائق آمده و هیچکس کنترل کاملی بر آن نخواهد داشت. (ص ۱۰۷)مدیرعامل فعلی سایپا (عکس: اقتصاد ۲۴)تغییر در رهبری هم آسان و هم سریع است. برکناری یک مدیرعامل و استخدام یک فرد جدید بسیار آسان‌تر از تغییر مسئولیت، ساختار، سیستم‌های اطلاعاتی و سیستم‌های انگیزشی سازمان است. بنابراین سازمان آن‌چه را که آسان و سریع باشد بهتر از آنچه که مشکل و طولانی‌مدت باشد، انجام می‌دهد. نتیجه شکار جادوگر است (Witch Hunt). اولین کسانی که اخراج می‌شوند آن‌هایی هستند که مشکلات سازمان را به آنان ربط می‌دهند. (ص ۲۳۲)شخصا خیلی تمرین و تکرار کردم که وقتی  صحبت از یک مدیر و مدیریتش می‌شد، و اطرافیانم داشتن از ناکارآمدی ایشون می‌زدن، من به این فکر کنم که آیا ایشون اصلا فرد متخصصی برای این کار هست؟، یا چقدر به یادگیری و مراجعه به متخصصان باور داره؟، یا آیا اینو گذاشتن، چون با منافع خودشون هم‌سو رفتار می‌کنه؟ یا اینو گذاشتن چون دغدغه‌ی تغییر مثبت برای سیستم دارن؟ همینطور تلاش می‌کنم وقتی دیگران دارن نق می‌زنن به این فکر کنم که آیا این مدیر توانایی و توانمندی تغییر سیستم رو داره؟ یعنی: چقدر دست این آدم برای تغییر مسئولیت‌ها در شرکت و زیرمجموعه‌های شرکتش بازه؟تا کجاها می‌تونه روال کاری اون سازمان رو عوض کنه؟آیا توان تغییر نرم‌افزارها و سخت افزارها (نه لزوما به معنای علوم رایانه‌ای کلمه) توی اون سازمان رو داره؟آیا می‌تونه ورودی‌های شرکت رو تغییر بده؟ یعنی محصولاتی که می‌خرن یا وارد می‌کنن تا باهاش محصول رو تولید کنن رو ایشون قدرت تصمیم‌گیری براش رو داره؟آیا می‌تونه برای خروجی‌های شرکت یا همون محصولاتشون تصمیم‌گیری کنه یا تصمیم از جای دیگه‌ای گرفته میشه؟توی سازمان ایشون اطلاعات دست کیاست؟ و آیا ایشون می‌تونه سیستم‌های اطلاعاتی رو داخلش تغییر بده؟قدرتی که به این مدیر داده شده آیا بهش اجازه‌ی تغییر هدف سازمان رو میده؟آیا ایشون شخصا مشکل شناختی از افراد نداره؟ به عبارت دیگه فهمی از رنج‌ها، نیازها، نگرانی‌ها، و دردهای افراد در سازمانش داره؟به عنوان یک تمرین می‌تونیم الان برای یک مدیر یا مسئول که می‌شناسیم یا اخیرا ازش صحبت کردیم، به جای نق زدن از وضع بد موجود، دنبال جوابهایی برای این سوالات بگردیم.</description>
                <category>ایمان میرزائی</category>
                <author>ایمان میرزائی</author>
                <pubDate>Tue, 20 Aug 2019 15:57:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره‌ی هنر یادگیری/چگونه یاد بگیریم؟ (به علاوه فایلهای رایگان)</title>
                <link>https://virgool.io/Contentclub/%D8%B4%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%B6-%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-derdnoredd9g</link>
                <description>هشدار! این متن را یا باید به تمامی بخوانید یا همین‌الان صفحه را ببندید! اگر صفحه را ببندید یکی از مهم‌ترین دستاوردهای آینده‌ی خود در یادگیری را از دست خواهید داد! و اگر متن را با تمام لینک‌های معرفی شده نخوانید به هدف این مقاله (که آموختن یادگیری است) نخواهید رسید. تمام لینک‌ها و فایل‌ها رایگان است.منبع: marketingland.com این متن اصطلاحاً یک متن Curated هست، به این صورت که من از قوی‌ترین متونی و در کل محتوایی که می‌شناسم را جمع می‌کنم و در یک مقاله منتشر می‌کنم. این متن در مورد یکی از مهم‌ترین اصول یادگیری است. این اصل می‌گوید که در میدان یادگیری باید ابتدا سِپرت را بیندازی. در برابر آموزه مقاومت نکنی تا محتوا را به تمامی درک کنی. و نقد بماند برای زمانی دیگر (اینکه چه زمانی آن را نقادانه بررسی کنیم را فعلاً کار نداریم.)اولاولین لینک، مربوط است به متن محمدرضا شعبانلعی که سال‌ها پیش نوشته‌ شده اما هنوز هم می‌تواند تازه‌ی تازه باشد.ذهن مصداق‌یاب (روزنوشته‌های محمدرضا شعبانعلی)دوماین را که خواندید. می‌توانید بروید سراغ لینک بعدی که یک فایل صوتی رایگان از وبسایت متمم است. البته این یکی خیلی اولویت ندارد، اما اگر این را گوش بدهید، حتما کمک می‌کند.مقدمه‌ای بر مهارت یادگیری (متمم)سوماین هم در یک فایل صوتی دیگر از همین وبسایت است که اهمیت کلیدی دارد.لینک دانلود فایل یادگیری تطبیقی؛ ذهن مصداق‌یاب و تناقض‌یاب (متمم)چهارمفایل سوم در مورد مفهوم هنر یادگیری (شاگردی کردن) است. تا آن‌جا که می‌دانم اولین بار که این مفهوم شاگردی کردن مطرح شد در وبلاگ محمدرضا شعبانعلی مدرس مذاکره بود. که در پاسخ به یکی از کامنت‌های وبسایتش آن را منتشر کرد. که بسیار بسیار برای یادگیری مفید است. اینکه بدانیم چگونه شاگردی کنیم در راستای مفاهیمی است که در لینک‌های قبلی آمده است.درباره‌ی هنر شاگردی کردنپنجممطالعه‌ی متنی که محمدرضا شعبانعلی در پروژه‌ی پایانی درس مدل‌ذهنی نوشته است در مورد تحلیل مدل‌ذهنی ray kurzweil نوشته است.تحلیل مدل ذهنی ری کورزویلباکس خاکستری پرطرفدارترین دیدگاه در سایت متممششممتن زیر را با رعایت نکاتی که در سه لینک بالا گفته شده بخوانید. اگر قرار است همین‌طوری روزنامه‌ای بخوانید بی‌فایده است. این متن بخشی از یک مصاحبه است با یک کارشناس معتبر (منبع) : آنهایی که در اروپا و آمریکا درس خوانده‌اند و دکترا و فوق دکترایشان را آنجا گرفته‌اند  ضرورتا هر آنچه آنجا بوده را جذب نکرده‌اند. بستگی دارد که شما کدام دانشگاه بوده‌اید، با چه کسی کار کرده‌اید و چقدر خودتان علاقه داشته‌اید. رتبه‌بندی دانشگاه‌ها خیلی مهم است. آمریکا حدود ۷۰۰ دانشگاه دارد، به نظر من می‌رسد که ۵۵۰ مورد آن اعتبار خاصی ندارد. در آن ۱۵۰ دانشگاه دیگر هم تنها ۶۰-۷۰ مورد عالی هستند و بقیه باز سطح‌ پایین‌تری دارند. شاید تجربه کرده‌اید که وقتی با افراد روحانی صحبت می‌کنند، از آنها می‌پرسند که مثلاً با چه کسی مکاسب خوانده‌اید، استاد شما چه کسی بوده و کجا درس خوانده‌اید. اینکه شخص روحانی در نجف، قم یا مشهد درس خوانده بسیار مهم است. اینکه استاد او چه کسی بوده و در معرض چه کسانی قرار گرفته، تعیین‌کننده است.این را هم عرض کنم که دکترا گرفتن در دانشگاه‌های خوب آمریکا بسیار سخت است. شما به نوعی ۵ سال قرنطینه هستید. الان مثلا وزارت علوم اتکا به امتحان جامع دکترا را بر عهده دانشگاه‌ها گذاشته اما در هر امتحانی مگر بیشتر از ۱۰-۲۰ کتاب به عنوان منبع اعلام می‌شود؟ در دانشگاهی که من درس خواندم لیستی به من برای امتحان جامع دادند که بدون اغراق حدود هزار مورد کتاب داشت! من ۹ ماه، روزی ۱۸ ساعت خودم را برای امتحان جامع آماده می‌کردم. ۲۴ سالم بود و ۹ ماه من سردرد داشتم. وقتی به کلینیک دانشگاه رفتم، پزشک به من گفت: «امتحان جامع داری؟» وقتی پاسخ مثبت دادم گفت: «هیچ راهی ندارد، امتحان جامعت را بده تا سرت خوب شود چون الان وحشت تو را گرفته است.» در دانشگاه‌های خوب شما یک بار امتحان جامع می‌دهید. اگر رد شوید، باید از آن دانشگاه بروید، فرصت دومی در کار نیست. از هر جایی هم ممکن است سوال بیاید. می‌دانید آنها چه می‌گویند؟! می‌گویند دانشجوی دکترا کسی است که بر متون مسلط باشد. ما اینجا دانشجوی سال اول‌مان دستش را بلند می‌کند و می‌گوید نظر من این است. حتی من دانشجوی سال اولی داشتم که می‌گفت فلان رئیس‌جمهور خارجی اشتباه می‌کند. ما خیلی ادعا داریم. در دانشگاه‌های آمریکا دانشجو فقط آمده است یاد بگیرد و به متون مسلط شود. به ما گفتند این هزار تا کتاب را باید شماره‌گذاری کنید تا وقتی می‌گویند کتاب شماره ۲۴۵، نظریه‌های منطقه‌گرایی در دنیا، شما از حفظ شرح بدهید. در دانشکده‌ای که من بودم هر ترم یکی دو نفر رد می‌شدند و از آنجا می‌رفتند.اینطور درس خواندن خیلی متفاوت است. در اروپا خیلی از دانشگاه‌ها کلاس ندارند و course work برگزار نمی‌کنند. دکترا سه مرحله دارد؛ «کلاس»، «امتحان جامع» و «رساله». اما اکثر دانشگاه‌های اروپا تنها رساله دارند. شما وارد دانشگاه می‌شوید، استادی پیدا می‌کنید و بعد به او می‌گویید من علاقه دارم روی فلان مطلب کار کنم، بعد رساله‌تان را می‌نویسید و بعد تمام می‌شود. «دکتر» می‌شوید!در این سیستم کسی که آدم بااستعداد و برجسته‌ای است، می‌شود آقای دکتر طباطبایی، می‌شود آقای دکتر نقیب‌زاده، آقای دکتر بشیریه. اما هر کسی نمی‌تواند این مراحل را راحت بگذراند. این سه نفری که مثال زدم همه در اروپا درس خواندند، اما هم توانایی‌های خودشان بالا بوده و هم حتما اساتید خوبی داشته‌اند و در کارشان جدی بوده‌اند. وگرنه اینکه یک نفر برود phd بگیرد، دلیل بر تسلط او نیست. باید از او پرسید در کدام دانشگاه، با کدام استاد، با چقدر وقت و زحمت دکترا گرفته است. برآیند آن فرد هم بعدا نشان می‌دهد که او چقدر خوب درس خوانده و این خیلی مهم است. هفتممتن زیر که در ادامه‌ی متن بالا است را بخوانید (مفهوم استاد دیده). می‌دانید، که من سال‌هاست روی مفهوم «استاد دیده» تاکید دارم. این خیلی مهم است. آدم نمی‌تواند روبه‌روی دانشگاه تهران ۱۰ تا کتاب بخرد و در خانه بنشیند و اینها را بخواند و بگوید که من علوم سیاسی می‌فهمم. شما سایت‌ها را مطالعه بفرمایید. صدها نفر در مورد مسایل سیاسی، اقتصادی و بین‌المللی نظر می‌دهند. اکثر این افراد حتی یک مقاله علمی تابه‌حال ننوشته‌اند. بارها شده دعوت به مناظره شده‌ام. بعد پرسیده‌ام، این شخص کجا درس متون سیاسی،‌اقتصاد سیاسی، توسعه و علم روابط بین‌الملل خوانده و استادش چه کسی بوده و متون او چیست؟ پاسخ شنیده‌ام که ایشان شفاهی است فقط سخنرانی می‌کند، خودش استاده شده است. علم این افراد، شفاهی است. کسی که کتاب دیگری را شفاهی نقد کند اعتبار ندارد. منتقد باید هم رشته نویسنده کتاب یا مقاله باشد. از نظر علمی، مثلاً من نمی‌توانم کتاب فلسفی یک استاد فلسفه را نقد کنم چون تخصص آن را ندارم. پوپولیسم علمی نتیجه تولید انبوه دکترا است. بعد اخلاق علمی هم کلیدی است. تا به حال دیده‌اید کسی که اصالت علمی و اخلاق علمی دارد در نقد دیگران و در مخالفت علمی، بر دیگران القاب بگذارد. این نشان‌دهنده این است که مدرک گرفتن بدون فرهنگ و اخلاق و اصالت علمی، بی‌فایده است. من در طول هفته ۳۰-۴۰ جا در ایران برای سخنرانی، میزگرد و سمینار دعوت می‌شوم ، اما اولین سوالی که می‌پرسم این است که چه کسانی دارند می‌آیند و من با چه کسی در این میزگرد می‌نشینم.وقتی صحبت از واژه «استقلال» می‌شود، من می‌بینم که متون علمی و تاریخی توسعه بالغ بر سیصد کتاب سیاسی، اقتصادی و حتی فلسفی می‌شود. من می‌گویم یک کشور حتما باید به استقلال سیاسی‌ و امنیتی‌اش ‌حساس باشد؛ اما پدیده‌ای به عنوان استقلال در فناوری و استقلال در اقتصاد به معنای رشد توان رقابت و تولید فنی و اقتصادی کشور در نظام بین‌الملل است. آمریکا، ژاپن و آلمان، هیچ یک استقلال اقتصادی، فناوری و تولید ندارند. اما همه به استقلال سیاسی حساس هستند و باید هم باشند. چاد هم در آفریقا به استقلال سیاسی‌اش حساس است، چه برسد به ما و امثال ما که حساسیت‌های تاریخی داریم. وقتی پیش کسی می‌نشینم که اصلا این متون را نخوانده و به واژه استقلال تسلط ندارد و تاریخش را نمی‌داند. با کدام بستر مطالعاتی می‌توان با این فرد وارد دیالوگ فکری شد؟ مگر می‌شود در دو ساعت همه اینها را خلاصه کرد و گفت. کسی ممکن است مثلا مهندس برق و در حوزه کاری خود، آدم بسیار محترمی باشد، ‌ولی معنای این واژه یا حتی واژه توسعه، واژه سیاست، واژه قدرت و واژه استقلال را نداند. شنیده‌اید پزشکان می‌گویند خوددرمانی نکنید. علم سیاست و علم اقتصاد و علم روابط بین‌الملل، تخصص هستند. طبعاً نمی‌توان در این رشته‌ها خودآموزی کرد.حتی در دولت یازدهم که یک دولت تکنوکرات است که هم تجربه و هم افراد تحصیلکرده دارد، باز هم می‌بینید که مقام‌های وزارت خارجه ما در این دولت، دنیا را موعظه و به اروپا نصیحت می‌کنند. معلوم است که وزارت خارجه ای‌های ما هابز نخوانده‌اند. برای همین هم است که مثلا سیاستمدار ما می‌گوید که اگر آمریکا صداقت داشته باشد، مسایل حل می‌شود. مثلاً به دبیرکل سازمان ملل نامه می‌دهیم تا به رویه‌های قوه مقننه و قوه قضائیه آمریکا اعتراض کند. این کار در بهترین شرایط، تبلیغات است و وزارت خارجه، روابط عمومی در صحنه بین‌المللی است. این دکترین سیاست خارجی نیست. از رهیافت  هابزی، سازمان‌ملل، یک لطیفه است؛ محلی برای سخنرانی و ملاقات است. اثرگذاری بر سیاست و تصمیم‌گیری‌ها در کانون‌های دیگری است. چه بخواهیم و چه خوشمان بیاید، واقعیت این است که جهان، هابزی است.حالا که به اینجا رسیدیم فکر می‌کنم مناسب است که بگویم چرا این‌ها را تا اینجا نوشته‌ام.در نوشته‌ی قبلی خودم در همین ویرگول بخش‌هایی از یک مصاحبه با یک فرد خبره که سال‌ها در موضوع تخصصی‌اش یعنی «روابط بین‌الملل» تلاش کرده و عرق ریخته را بازنشر کردم. اما کامنت‌هایی که زیر آن دریافت کردم تا حدی ناامیدکننده بود. یعنی احساس کردم مغرورانه، از سر بی‌اطلاعی و سرسری و غیردقیق کامنت گذاشته بودند. و گمان کردم آن‌ها که این کامنت‌ها را نوشتنده‌اند، بدون توجه به این اصول که در بالا برشمردم متن را خوانده‌اند.آن‌ها نه شاگردی کردن را می‌دانستند و نه می‌فهمیدند که برای درک کردن اول باید آماده‌ی دور انداختن مفروضات قبلی خودت باشی، مخصوصا زمانی که یک فرد باتجربه و خبره و آن‌ هم مستقل از حکومت آن را نوشته است. کسی که سوگیری کمتری نسبت به بسیاری از ما دارد و به دلیل تخصصش اگر مناسب‌ترین فرد نباشد قطعا یکی از مناسب‌ترین افراد برای گفتن آن حرف‌ها بود.</description>
                <category>ایمان میرزائی</category>
                <author>ایمان میرزائی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jul 2018 00:15:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریع القلم (در اندیشه پویا): دولت شاید ۱۰ تا ۱۵ درصد توان اصلاح داشته باشد</title>
                <link>https://virgool.io/@mirzaei/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%BE%D9%88%DB%8C%D8%A7-hc4wqshpxqyu</link>
                <description>منبع عکس اندیشه پویابه روز‌رسانی: لینک متن کامل مصاحبه دکتر محمود سریع‌القلم با ماهنامه اندیشه‌پویا . شماره ۵۱ در وبسایت ایشاناین متن دو هزار کلمه‌ای را به‌صورت انتخابی از متن ده هزار کلمه‌ای مصاحبه‌ی محمود سریع‌القلم با مجله‌ی خواندنی اندیشه پویا انتخاب و بعد آن را تایپ کردم. البته اولین بار که این متن را نوشتم در هیچ سایتی متن این مصاحبه را پیدا نکرده بودم، برای همین در حدی که هم کپی‌رایت رعایت شود و هم از نظر مالی مجله‌ی اندیشه پویا دچار زیان نشود، با کسب اجازه بخش‌هایی را به صورت انتخابی را در اینجا و در وبلاگم منتشر کردم و برای هر قسمت یک عنوان هم در نظر گرفتم. بعدها وبسایت دکتر محمود سریع‌القلم متن کامل مصاحبه را منتشر کرد. اما شما، این دوهزار کلمه که در زیر آمده است را در حد یک سلیقه در نظر بگیرید.و اگر می‌خواهید از مصاحبه‌کننده حمایت کنید، می‌توانید مجله را از فیدیبو و یا از تاقچه به صورت آنلاین و یا از کیوسک‌های مطبوعات یا کتاب‌فروشی‌ها خریداری کنید. متن انتخابی:دولت شاید ۱۰ تا ۱۵ درصد توان اصلاح داشته باشدمن معتقد بودم نهاد ریاست‌جمهوری محدودیت‌های فراوانی دارد و توان تغییر در سیاست‌ها را ندارد. در بهترین شرایط شاید بتوان ۱۰ تا ۱۵ درصد اصلاح ایجاد کرد ... رئیس‌جمهور یک اپراتور است؛ و دولت‌ها می‌توانند بعضی تغییرات خرد را در روابط ما با کشورهای کوچک ایجاد کنند ولی روابط اصلی با قدرت‌های مهم دنیا و مسائل کلیدی ما در سطح منطقه‌ای در حوزهٔ تصمیم‌گیری دولت (government) نیست بلکه در حوزهٔ تصمیم‌گیری حکومت (state) است....این روند [برجام] از سال ۱۳۸۶ و پنج نامه‌ای که اوباما به ایران نوشت و یک نامه‌ای که در جواب اوباما نوشته شد، آغاز شده بود. این میراثی بود که وقتی آقای روحانی رئیس‌جمهور شد به او رسید....کافی است یک‌بار دیگر قانون اساسی‌مان را بخوانیم. قانون اساسی ما، به هر دلیلی، جایگاه بسیار محدودی برای دولت قائل است. مطابق این قانون اساسی، دولت مسئول اجرای سیاست‌های مصوب در کشور است. دولت‌ها ممکن است حرف‌های نوینی بزنند و رهیافت‌های جدیدی را مطرح کنند اما اگر در حکومت (state) که خیلی فراتر از دولت (government) است، نسبت به این سیاست‌ها اجماع وجود نداشته باشد، دولت‌ها نمی‌توانند کاری از پیش ببرند. اما این حرف من به معنای اصلاح‌ناپذیری سیستم نیست. حکومت‌ها اصلاح می‌شوند، اما اصلاح و تغییر در کشور ما تابع مشکلات و بحران‌هاست. یعنی ما در شرایط عادی از بررسی مسائل و مشکلات‌مان غفلت می‌کنیم. تا شرایط کشور عادی است، شرایط داخلی و جهانی را مطالعه نمی‌کنیم و مشخص نمی‌کنیم که در ده سال آینده محیط زیست و اقتصاد ما از چه وضعیتی به چه نقطه‌ی مطلوبی باید برسد. اکثر تصمیم‌سازی‌های جدی ما در دوران پس از انقلاب، پیرو بحران‌ها بوده است. ما به بحران‌هایی رسیده‌ایم و سپس تصمیم‌گیری کرده‌ایم. کاری که دولت‌ها [قوه‌ی مجریه] می‌توانند بکنند ارائهٔ تحلیل‌های دقیق دربارهٔ  آیندهٔ کشور به هنگام بحران‌هاست.دولت از ۱۰ تا ۱۵ درصد خودش به خوبی استفاده نکردهمن فکر می‌کنم آقای روحانی می‌توانست در ایجاد آگاهی در حاکمیت، نسبت به وضعیت عمومی کشور موثرتر عمل کند. در مثال مناقشه نیست؛ و من اطلاع دارم که عربستان از نُه مؤسسهٔ معتبر بین‌المللی درخواست کرده تا وضعیت این کشور در بیست سال آینده را مورد مطالعه قرار دهند و بررسی کنند که برای حفظ و ارتقای کیفیت زندگی در این کشور و افزایش درآمدهای ملی آن چه باید کرد. مهم نیست که به توصیه‌ّای این مؤسسه‌های مشاوره‌ای عمل کنند یا نکنند، مهم این است که درک واقعی از حکمرانی در کشور خود و آینده پیدا کنند. در دورهٔ آقای روحانی این قبیل کارها می‌توانست بیشتر صورت بگیرد. توجه به توسعه، و پاسخ به این سؤالات که چگونه باید کشور مدیریت شود و ما با چه چالش‌هایی روبه‌رو هستیم، عملا در یک‌سری سخنرانی‌ها محدود ماند....نمی‌دانیم کشورهای دیگر مانند کرهٔ جنوبی در اقتصاد خود چه می‌کنند؟ نمی‌دانیم اندونزی با بیش از دویست میلیون نفر جمعیت، چطور توانسته نرخ فقر را در پانزده سال صفر کند؟ چرا نمی‌دانیم؟ چون اکثریت سیاست‌گذاران و سیاست‌مداران ما متون بین‌المللی نمی‌خوانند. ارتباطات جهانی ما محدود است و جهان را صرفاً از دریچهٔ مسائل سیاسی و امنیتی تحلیل می‌کنیم. می‌خواهم بگویم که حتی در دولت روحانی هم مشکلات شناختی از اقتصاد و سیاست جهانی وجود دارد. به اندازهٔ کافی در منظومهٔ فکری ما حک نشده  که بیست سال دیگر، اگر با همین سبک مدیریت و سیاست‌گذاری‌ها حرکت کنیم، ایران چه موقعیتی خواهد داشت و مردم ایران چه جایگاهی در دنیا پیدا خواهند کرد. منبع عکس: https://www.flickr.com/photos/worldeconomicforum/15815914853اصول دموکراسی چیست؟به باور هانتینگتون، دموکراسی هم چهار اصل دارد:اول نظام حزبی؛دوم انتخابات آزاد؛سوم گردش قدرت؛و چهارم رسانه‌های آزاد.من در دو دههٔ اخیر که مطالبهٔ دموکراسی در ایران از سوی روشنفکران و اصلاح‌طلبان جدی‌تر مطرح شده همواره گفته‌ام که ما در ایران، اصلاً آن مبانی اولیه را نداریم که بخواهیم حالا به دنبال دموکراسی هم برویم. قانون اساسی ما از یک جهان‌بینی خاصی برخوردار است و بر اساس مبانی دموکراسی و نظام حزبی نوشته نشده است. برای همین است که می‌گویم مطالعهٔ کتاب فوکویاما [نظم و زوال سیاسی] برای دقیق‌تر شدن نگاه ما به توسعه بسیار مفید است.فوکویاما در این کتاب بر واژهٔ strong state  به معنی حکومت مقتدر و قوی تأکید می‌کند. فوکویاما تعریفی دقیق و عملیاتی  از این واژهٔ ارائه می‌دهد و منظورش از حکومت ضعیف، حکومتی است که نظام بروکراتیک اداری و تصمیم‌سازی روشن، دقیق و نوساز داشته باشد. فوکویاما و هانتینگتون به «انتقال اقتدار‌گرا» اشاره دارند و معتقد‌اند که برای انتقال از حکومت‌های دموکراتیک در درجهٔ اول باید حکومتی قوی وجود داشته باشد که بتواند قانون را با قدرت اجرا کند....حکومتی می‌تواند حامی بخش خصوصی باشد و نظام اداری کارآمد ایجاد کند و نظمی به جامعه بدهد که جامعه احساس کند همه‌چیز بر اساس قواعد مدیریت می‌شود، به ثباتی دست می‌یابد که در مرحلهٔ بعد می‌تواند مقدمهٔ دموکراتیک شدنش باشد....در نیم قرن اخیر تورم در آلمان بین یک تا دو درصد بوده است و توجه کنید این ثبات و پیش‌بینی‌پذیری چه فضای سودمندی برای شهروند، کارآفرین، کارگزار دولتی و نمایندهٔ پارلمان ایجاد می‌کند. بدون این ثبات، نمی‌توان به سمت دموکراتیک شدن پرواز کرد.اقتدارگرایی چینی با اقتدارگرایی ایرانی تفاوت دارد بنابراین نتایج متفاوت هم می‌آفرینداو [فوکویاما] می‌گوید که چین قدیم حکومتی دموکرات نبود، ولی نهاد داشت و تصمیمات در چین قدیم، تابع نظرات افراد نبود. مثلا برای سیاست‌های اقتصادی، آموزشی یا اجتماعی، نهاد‌هایی بودند که در آن افراد دور هم جمع می‌شدند؛ آنجا دیدگاه‌های مختلف مطرح می‌شد، و بر اساس منفعت عامه تصمیم می گرفتند و آن تصمیم را اجرا می‌کردند. اما به تاریخ ایران معاصر که نگاه می‌کنیم، دو نفر را می‌شناسیم: پدر و پسر؛ رضاشاه و محمدرضا‌شاه. آن دو به‌خصوص در نیمهٔ دوم حکمرانی‌شان، خودشان به‌شخصه تصمیم‌گیرنده بودند و اگر هم بودند افرادی مانند فروغی‌ها در دورهٔ رضاشاه یا عالیخانی‌ها در دورهٔ محمدرضا‌شاه که مشورتی می‌دادند یا نظرشان پرسیده می‌شد، خیلی زود کنار گذاشته شدند. شاید شنیده باشید که محمدرضا‌شاه در رامسر اقتصاددانان را به مدیریت عبدالمجیدمجیدی جمع کرد تا دربارهٔ آیندهٔ اقتصادی کشور صحبت کنند و در آن جلسه، به حاضران گفت من شما را جمع کرده‌ام که بگویم چکار کنید نه اینکه شما به من بگویید چه‌کار کنم! قرار بود دو روز بحث و گفت‌وگو و مناظره و دیالوگ باشد ولی به ساعت هم نکشید که جمع‌بندی کردند و تمام شد. این ماجرا متعلق به همان دورانی بود که درآمد نفتی ایران به شدت بالا رفته بود و شاه نیازی به مشورت با کسی نداشت. گویا تا زمانی که ما درآمد نفتی داریم به دیالوگ نیازی نیست، و وقتی بحران فرا می‌رسد و درآمد نفتی پایین می‌آید برای دوره‌ای محدود به دیالوگ روی می‌آوریم. از سال ۱۳۱۴ در حکومت رضاشاه و از سال ۱۳۴۸ در حکومت محمدرضا‌شاه، تصمیم‌گیرنده در کشور فقط یک نفر بود. بنابراین ما نهاد تصمیم‌گیرنده نداشتیم و این در حالی است که حکومت یعنی نهاد. این نهاد نیز قرار نیست در قدم اول، لزوماً دموکراتیک باشد. مثلا سنگاپور دموکراتیک نیست ولی عده‌ای در این کشور تصمیم‌گیر هستند با ده‌ها فرد و نهاد مشورت می‌کنند تا تصمیم‌شان هرچه بیشتر تخصصی و به نفع کشور و عامهٔ مردم‌شان باشد. تجربهٔ کشورها نشان می‌دهد وقتی این روند طی شد، خودبه‌خود مسیر دموکراتیک شدن کشور نیز هموار می‌شود. نمونهٔ باارزش کرهٔ جنوبی است که به لحاظ اقتصادی کشوری توسعه‌یافته است و امروز تا حد مناسبی دموکراتیک هم شده است و مردمش وقتی متوجه شدند رئیس‌جمهور کشورشان رشوه گرفته به‌صورت مدنی، آرام و صلح‌آمیز تضاهرات کردند و خواستار برکناری او شدند و او نیز مجبور به استعفا شد. انتخابات جدید برگزار و رئیس‌جمهور جدید انتخاب شد و برای بررسی اتهامات رئیس‌جمهور پیشین دادگاهی تشکیل شد که او را به جرم رشوه‌خواری و سوءاستفاده از قدرت به زندان محکوم کرد.تا به قرارداد اجتماعی نرسیم روی توسعه را نمی‌بینیمما ایرانیان به قرارداد اجتماعی نرسیده‌ایم. قرارداد اجتماعی یعنی مجموعهٔ نخبگان، روشنفکران، نویسندگان، خبرنگاران و جریان‌های سیاسی مسلط در کشور به یک جمع‌بندی بر سر پارادایم مشترکشان برسند. ما بدون قرارداد اجتماعی نمی‌توانیم به‌سوی توسعه حرکت کنیم....در ایران سه طرز تفکر به صورت همزمان وجود دارند. اول جهان‌بینی اسلامی است.دوم، طرز تفکر چپ و سوسیالیستیِ دههٔ شستی است که اولا دولت را همه‌کاره و مسلط به همهٔ امور می‌داند و ثانیا ضدامپریالیستی است و معتقد است باید از دنیا و نظام بین‌الملل فاصله گرفت؛ می‌بینید که هنوز رسوباتی از آن تفکر مسلط است.سوم طرز تفکر لیبرال است که متأثر از مدل توسعهٔ کشورهایی مانند کرهٔ جنوبی، چین، مالزی و ترکیه به دنبال فهم مزیت نسبی کشور و تبادل و همکاری گسترده با جهان است....آن سه مکتب فکری [اسلامی، چپ، لیبرال] می‌توانند به‌لحاظ فرهنگی در جامعه حضور داشته باشند؛ اما حکمرانی محل بحث‌های فلسفی نیست. فلسفه متعلق به دانشگاه است و در حکمرانی به جای فلسفه‌ورزی باید نگاه کنیم ببینیم دنیا چه کار کرده است. امروز در کشور ما با موضوعات جدی مانند قاچاق، تورم بالا، تصادفات زیاد در جاده‌ها، فاصلهٔ طبقاتی، محیط زیست و موسسات آموزش عالی  بسیار ضعیف مواجهیم. این موضوعات را چگونه باید حل کرد؟ این مشکلات را با سخنرانی از موضع رئیس‌جمهور نمی‌شود حل کرد. باید بدانیم دنیا چه کار کرده است و بیاموزیم....اگر حکومت به معنای نهادی جهت حل مسائل و مشکلات است، ما باید پارادایمی را انتخاب کنیم که به ما کمک کند تا مسائل‌مان را حل کنیم. باید تاریخ توسعه را بدانیم. باید بدانیم که به‌لحاظ تاریخی، به‌خصوص بعد از جنگ جهانی دوم، رشد و توسعهٔ اقتصادی و توسعه به صورت عمومی در گروی سازگاری منافع جریان‌های مختلف در کشورها بوده است. ما به این سازگاری نرسیده‌ایم. و نمی‌دانیم که آیا جریان‌هایی که در کشورمان داریم توسعه را می‌خواهند یا نمی‌خواهند. از این مرحله، یعنی سازگاری بر سر یک قرارداد اجتماعی که عبور کنیم در مرحلهٔ بعد باید بر سر شرایط رسیدن به توسعه توافق کنیم. مسئلهٔ من، مسئله توسعه است. من همیشه از این زاویه بحث می‌کنم که مهم‌ترین وظیفهٔ یک حکومت در جهان فعلی این است که راهی را انتخاب کند تا کشور ثروت تولید کند. بدون ثروت و امکانات مالی، زبان فارسی و همان فرهنگ ایران‌شهری هم دچار مشکل می‌شود، مهاجرت افزایش پیدا می‌کند و ایران کوچک و ضعیف می‌شود.منبع عکس: ایسنا  اول تولید و توزیع ثروت، دوم حفظ هویت، فرهنگ، زبان و بهداشتتنها با توزیع عادلانهٔ این ثروت و امکانات است که می‌توان حیات و پیشرفت جامعه را تضمین کرد. حفظ هویت، فرهنگ و زبان فارسی، و حل مسئلهٔ بهداشت گام بعدی است و تا ثروت و امکانات ملی نداشته باشیم، مطالبات بعدی ما در حد سخنرانی باقی می‌ماند. برای همین هم نمی‌دانم که چرا در حوزهٔ روشنفکری ایرانی، مباحثی همچون عدالت، پاسخگویی، جامعهٔ مدنی و حقوق شهروندی محوریت پیدا می‌کند. جامعه‌ای که فقیر باشد چگونه می‌تواند دنبال حقوق شهروندی برود؟ جامعه‌ای که از حل مسائل اولیه و اساسی و پایه‌ای زندگی عبور نکرده چگونه می‌تواند جامعهٔ مدنی بسازد؟ جامعهٔ مدنی امکانات می‌خواهد. آیا کرهٔ جنوبی می‌توانست در دههٔ شصت میلادی جامعهٔ مدنی بسازد؟...واژهٔ ثروت در فرهنگ عمومی ما یک بار منفی پیدا کرده؛ من از افزایش ثروت ملی صحبت می‌کنم و منظورم افزایش امکانات است؛ اینکه کشورمان به اندازه‌ای پس‌انداز داشته باشد که بتواند به مسائلش برسد. امروز چهل درصد بودجهٔ جاری کشور صرف حقوق بازنشستگان می‌شود، حال آن که باید این هزینه از طریق صندوق‌های دیگری تأمین می‌شد و نباید به بودجهٔ جاری کشور مربوط می‌شد.حل مسئله‌ی تاریخ/هویت/امنیتکشورهایی که از سه عنصر عبور نکنند، نمی‌توانند به قرارداد اجتماعی، نوسازی و رشد اقتصادیِ مصطلح در جهان برسند.اول، عبور از تاریخ است؛ یعنی اتفاقاتی که در تاریخ یک کشور رخ داده نباید مبنایی برای سیاست‌گذاری در کشور باشد. اگر ژاپنی‌ها بخواهند تاریخ را مبنا قرار دهند، نباید با چینی‌ها ارتباط برقرار کنند.دوم، عبور از موضوع هویت است. کشورها باید دربارهٔ هویت خود اعتماد‌به‌نفس داشته باشند و ارتباطات جهانی را مضر برای هویت خود ندانند.سوم، حل مسئله‌ٔ امنیت است؛ یعنی نباید امنیت خود را در تضاد با ارتباطات جهانی تعریف کرد. نخست‌وزیر هند در داووس می‌گفت تیک‌آف [خیزش] اقتصادی هند از زمانی شروع شد که نظم جهانی را پذیرفت. اما ما و روسیه دو کشوری هستیم که تکلیف‌مان را با این سه عنصر روشن نکرده‌ایم و از این حیث به روسیه شباهت داریم. در طراحی استراتژی‌های ملی، هویت برای‌مان مهم است؛ و می‌خواهیم بومی و ملی عمل کنیم؛ و همچنان در تاریخ‌مان جا مانده‌ایم. روشنفکری ما باید به حل این تضادها کمک کند، نه اینکه به این تضادها بیفزاید. آیا امروز می‌توانیم بگوییم که هندی‌ها هویت خود را از دست داده‌اند یا امنیت ملی خود را برون‌سپاری کرده‌اند؟ به‌نظرم این‌طور نیست.اصلاح‌طلبان راه را درست می‌روند؟دموکراتیک شدن یک پروسهٔ تاریخی است. به اعتقاد من تمرکز اصلاح‌طلبان بر این پروژه نادرست است. اگر اصلاح‌طلبان به جای دموکراسی حداکثری بر اصل مهم شفافیت تاکید می‌کردند بسیار مفید‌تر بود. ما می‌توانستیم شفافیت مالی را در هشت سال دولت اصلاحات به طور جدی دنبال کنیم و مکانیسم آن را بشناسیم و پیاده کنیم. حتی می‌شد آن زمان بر سر آن اجماع ایجاد کرد. اما دموکراسی، تدریجی و فرایندی است. شما نمی‌توانید دموکراتیک شدن را که در فرانسه سیصد سال به طول انجامیده، در ایران هشت‌ساله پیاده کنید.اصلاح‌طلبان از ۱۵۰۰ کتاب توسعه چند کتاب را خوانده‌اند؟مهم‌ترین ضعف جریان اصلاح‌طلبی در ایران اطلاعات بسیار محدودش در حوزهٔ بین‌الملل است. چند نفر در جبههٔ اصلاحات، دربارهٔ برزیل یا ترکیه یا کرهٔ جنوبی و چین اطلاعات دقیقی دارند؟ ما متون نخوانده‌ایم و اگر موضوع توسعه حدود ۱۵۰۰ کتاب مهم و کلاسیک داشته باشد، این کتاب‌ها عموماً در ایران خوانده نشده است. بنابراین، افراد به تناسب کتاب‌هایی که می‌خوانند، حرف‌هایشان را عوض می‌کنند. تازه متوجه متغیرهای جدید می‌شوند. جریان روشنفکری ما در حاشیهٔ حاکمیت قرار داد و از این رو مدام نقد می‌کند.گویا تا بحران‌ها نیاید خودمان دست به‌کار نمی‌شویمحاکمان گویا در تنها در مواجهه با بحران‌های بیشتر است که متحول می‌شوند. می‌دانیم که در یک دوره‌ٔ بیست‌و‌پنج‌ساله ۳۸۰ هزار مجوز چاه عمیق  اطراف دریاچهٔ ارومیه داده شد و به یک بحران بزرگ محیط‌زیستی در شمال‌غرب کشور منتهی شد. بعد که بحران ایجاد شد، متوجه شدیم که محیط زیست مهم است. به دلایل محیط‌زیستی از جنوب کشور به مرکز و شمال کشور مهاجرت صورت می‌گیرد، و بعد که این اتفاق می‌افتد ما متوجه می‌شویم که یک بحران امنیت ملی در حال شکل‌گیری است چرا که اگر همین‌طور پیش برویم، جنوب و شرق کشور خالی از سکنه می‌شود و این برای ایران خوب نیست. در کشور ما بحران که جدی می‌شود، تصمیم گرفته می‌شود که به سمت اصلاح حرکت می‌کنیم.مسئله‌ی هسته‌ای فقط یک نهم کل مسائل ایران با آمریکاست (در مقاله‌ی آینده‌‌ برجام)من با دستگاه دیپلماسی نه رابطه داشتم و نه دارم. ولی وقتی از بیرون محتوای سخنرانی‌ها و مواضع و اظهارنظرها را با متدولوژی روابط بین‌الملل که در دسترس داریم مطالعه می‌کنم تا اندازهٔ قابل توجهی متوجه می‌شوم تمامی ابعاد موضوع و مسائل سیاسی جانبی در آمریکا و آینده‌نگری‌های لازم در نظر گرفته نشده است. از این‌رو موضوع و مشکل را شناختی و دانشی می‌دانم. به‌نظر می‌رسد قدری عجله وجود داشته که گشایشی برای کار اقتصادی صورت پذیرد. شاید افراد متوجه نقش قدرت‌مند لابی‌ها در آمریکا نبودند و توجه نداشتند که ما در مذاکرات تک موضوعی با آمریکا به جایی نمی‌رسیم. این نکات را در یادداشتی با عنوان «آیندهٔ برجام» در پاییز ۱۳۹۵ هم در سایت خود نوشتم.***این بحران ملی است که حدود ۲۳۴ هزار نفر در امتحان دکتری در ایران شرکت می‌کنند.***روسیه، چین و اروپایی‌ها نیز تنها با ایران قهوه خواهند خورد.بعد از این نوشته چه کار کنم؟بعد از این می‌توانید نوشته‌ی دهانت را ببند و گوش‌هایت را باز کن (یکی از مهم‌ترین اصول یادگیری) را بخوانید.</description>
                <category>ایمان میرزائی</category>
                <author>ایمان میرزائی</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jul 2018 00:16:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خارستان محتوای فارسی به‌خاطر دست‌های منفصل ماست</title>
                <link>https://virgool.io/Contentclub/%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-b6lawwozvtce</link>
                <description>تصویر از Zbigniew Wozniyدستانی که هر کدام چند سانتی‌متر ریل قطارند. اما هنوز یک ریل کامل نشده‌اند. برای آنکه قطاری رد شود، باید همه‌ی دست‌ها کنار هم قرار گیرند.سرزمین خشک محتوای فارسی را چه کسی می‌تواند سرسبز کند؟ آیا یک دست کافی است؟ آیا یک قلم می‌تواند هم از مهندسی بنویسد و هم پزشکی و هم در مورد کتاب بگوید هم برنامه‌نویسی؟ قطعا این‌طور نیست. ما به چند دست نیاز داریم نه یک دست. البته دستانی که به هم متصل هم نباشند هم برای توسعه‌ی فضای فارسی وب بی‌فایده‌اند. ما دستانی نیاز داریم که گاهی برای خودش بنویسد و گاهی با کمک دیگران برای همدیگر بنویسند. برای چیدن ریل تا قطاری بر آن حرکت کند یک نفر کافی نیست. آیا به گرفتن دستان شما در دستان خودم باور دارم؟چرا در ایران کم پیش می‌آید که کسی آجرش را بر آجر دیگری بگذارد؟ چرا هر کسی می‌خواهد ساختمانی یا مسیر قطاری به نام خودش بسازد؟ اینکه چند نفر در کنار هم کار کنند. برای رسیدن به یک نقطه یا در راه یک باور را خیلی کم دیدم. مثلا: با هشتگی که تو ساختی محتوای خود را نشر دهم.محتوای مفید و با کیفیت فرد دیگر را به اشتراک بگذارم، بدون اینکه مستقیما برایم منفعتی در پی داشته باشد.در یک مسیر با هم کار کنیم و منافعش را منصفانه تقسیم کنیم.یا به محتوایی که تو منتشر کردی و به‌نظرم مفید است ارجاع و reference بدهم. گروهی برای ترجمه‌ی کتابی ارزشمند، باز کرده‌ایم. قرار است بعد از انتشار صاحب گروه اسامی مترجمان را اعلام و بعد آن کتاب را به رایگان در وب منتشر کند (مثل کتاب صفر تا یک پیتر ثیل یا کتاب Focus که من هم یکی از مترجمانش بودم). اما می‌بینم که صاحب نهایی این کار من نیستم اما در آن شرکت می‌کنم تا کتاب منتشر شود. و می‌دانم یک روز دیگر افراد آن گروه برای من چنین خواهند کرد.اما اگر در این کشور زندگی کرده باشیم، می‌دانیم این گزینه‌های منصفانه‌ی بالا چندان رخ نمی‌دهند. چرا؟یک علت این است که وقتی خوبی می‌کنم وقتی جایی خودم را کنار می‌کشم تا دیگری رشد کند؛ او این را به دلایلی برای من تکرار نمی‌کند (احساس زرنگی او، پیش‌فرض اینکه من گیج هستم یا شاید اینکه این گونه رفتارها اساسا برای رشد ما بی‌فایده یا مضر است).یک علت دیگرش اینکه جمعی کار کردن، جمعی مشکلی را حل کردن از ابهت و شوکت من می کاهد، نمی‌توانم قهرمان بشوم و خودم را به نمایش بگذارم و من ترجیح می‌دهم دُکّان خودم را داشته باشم.و علت دیگر آنکه به علت ساختارهای قدیمی و توسعه نیافته (مثل دولت مسلط بر ملت ضعیف) فرهنگ حذف و انحصار یه‌صورت اتوماتیک و سیستمی در کشورمان ساخته و توزیع شده است. برای همین کم پیش می‌آید که با این نیت با هم کار کنیم که برای هم کار کنیم.حالا چه‌کار کنیم؟یک نمونه‌اش را می‌توانیم از دکتر محسن رنانی(توسعه شناس) بیاموزیم. ایشان از هشتگ #موفقیت_کوچک دکتر محمد فاضلی (جامعه‌شناس) استفاده می‌کند. شاید بسیاری از مخاطبان فعلی او -مثل خودم- از طریق رنانی و بعد شعبانعلی با این جامعه‌شناس آشنا شده‌ باشند.همه‌ی این‌ها به هم‌دیگر لینک داده‌اند و درباره‌ی هم نوشته‌اند. رنانی از هشتگ او استفاده می‌کند و فایل صوتی او را به اشتراک می‌گذارد(تا الان پُست او سه میلیون بار دیده شده)، محمدرضا شعبانعلی هم در مورد یکی از مفاهیم او (کپچر کردن پستان گاو) یک مطلب می‌نویسد.سریع‌القلم در این باره می‌گوید: چرا در کشورهای جهان سوم علم و دانش رشد نمی­ کند؟ چون افراد حاضر نیستند بر آنچه دیگری انجام داده صحه بگذارند و آجری بر روی آجرهای گذشته بگذارند. چرا رنسانس علمی در اروپا صورت گرفت چون هر اندیشمندی و مخترعی، کار قبلی را گرفت و بر روی آن بنا کرد. او را نقد کرد ولی حذف نکرد. نظر قبلی را گرفت و آن را بهتر کرد. چرا گفته می­ شود چهار مرحله از انقلاب صنعتی داشته ­ایم چون به عنوان مثال، نسل دومی ­ها بر کارهای نسل اولی­ های کامپیوتر، بنا کردند، آنها را   حذف نکردند، یکدیگر را نابود نکردند، تخریب نکردند بلکه آنرا بهبود بخشیدند تا صنعت کامپیوتر که زمانی در IBM  خلاصه شده بود امروز به نرم­ افزار  Blockchain تبدیل شود. می‌بینید؟ خیلی هم سخت نیست، معلمان و بزرگان ما مسیر را مشخص کرده‌اند. آیا دستانم را که به سوی تو دراز کرده‌ام در دست خود می‌گیری؟ من تو را قبول می‌کنم. تو هم من را قبول داری؟وصله‌ی متن:+ تصویر را از متمم برداشتم. کار Zbigniew Wozniyak است.+ ایده‌ و برخی جزییات مطلب را از مطلب دکتر محمود سریع القلم برگرفتم، در این باره که چرا همدیگر را قبول نداریم.</description>
                <category>ایمان میرزائی</category>
                <author>ایمان میرزائی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Jun 2018 14:20:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینو امضا کن جیگر! (نجات میان‌رودان)</title>
                <link>https://virgool.io/@mirzaei/%D9%BE%D8%AA%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B4-qxjddtqqcacb</link>
                <description>همیشه به این نوع امضا کردن‌ها که همیشه درخواست چیزی را دارند به دیده‌ی تردید نگریسته‌ام! چون تا به حال امضایی نبوده که برایش به ما چیزی بدهند ؛)می‌دانید؟ چرا باید هر کسی هر چیزی را جلوی‌مان می‌گذارد را امضا کنیم؟ مشکلات مگر با امضا حل می‌شود؟نمی‌دانم، هزینه‌ی دانستنش -حداقل برای من- این است که باید کتاب‌هایی مطالعه کنم در مورد این وبسایت‌ها که امضا جمع می‌کنند، مثل Change و sum of us و Ipetitions و Causes و دیگر وبسایت‌های مشابه (دوتای آخری که نوشتم طبق معمول فیلتر است!)داشتم می‌گفتم کتاب‌هایی باید بخوانم تا بفهمم چگونه این سایت‌ها اساسا به وجود آمده‌اند. چگونه کار می‌کنند و چقدر موثر هستند.اما می‌دانید که شما هم احتمالا قرار بوده قلعه‌ی حیوانات جورج اورول را بخوانید یا کتاب‌های باکلاس دیگر چون مجبور هستید در برخی جمع‌ها در موردشان حرف بزندی ولی ابتدا لازم است لااقل خلاصه‌اش را بدانید. حتی اگر خود کتاب را نخوانده‌اید!راستش فعالیت‌های مهم‌تر یا مفید‌تری هست که می توانم انجام بدهم برای همین احتمالا تا وقتی زنده هستم ته و توی این وبسایت‌ها برایم ناشناخته باقی بماند. اما آیا می توانم آن‌ها را نادیده بگیرم؟ اینکه یک روز مریم کلباسی به کمک نیاز داشته و به پیشنهاد رنانی کلیک می کردم. یک‌بار دیگر هم یادم است این سایت را باز کردم اما موضوعش یادم نیست.مریم کلباسیمردم چگونه با این سایت‌ها برخورد می‌کنند؟به‌نظرم کسی می‌گوید حوصله ندارد. شاید بعدا (که این رفتار را درک می کنم، به آن می‌گویند procrastination یا اهمال‌کاری ).فرد دیگری می‌گوید تا الان در بیست‌تای این‌ها شرکت کرده ‌ام حال این یکی را ندارم. این را هم می‌فهمم.اما فکر می‌کنم(ممکن است فکر من اشتباه باشد) کم هستند آن‌ها که بگویند امضا نمی‌کنم چون به من ربطی ندارد. بالاخره اگر در حد پنگوئن هم بفهمیم، می‌دانیم که خشک شدن یک دریاچه در استانی دیگر که ما در آن نیسیتیم یا به دردسر افتادن یک بانوی خیرخواه هم‌وطن در کشور هند (مریم کلباسی) حداقل ارزش یک امضای دیجیتالی در چند ثانیه یا فوقش دو دقیقه را دارد. اما این را لطفا اگر ممکن است یک برخورد صرفا خیرخواخانه در نظر نگیرید!من هر گاه این درخواست امضاها را ببینم آن‌ها را امضا می‌کنم، حتی با دادن اسم و ایمیل نادرست! (به دلیل حریم‌شخصی).اما هر‌گاه افرادی پاک و شجاع (مثل رنانی و درویش) این امضاها را توصیه می‌کنند نه تنها امضا می‌کنم که آن را توصیه و تبلیغ هم می‌کنم، حتی اگر کارهای مهم‌تری داشته باشم (که دارم).شاید رنانی را بشناسید. رنانی معروف شده است. از مناظره‌ی تلوزیونی‌اش با مصباحی‌مقدم بگیرید تا فعالیت‌های دیگر خود که جوانه‌های توسعه یا پویش فکری توسعه جدیدترین‌ها هستند (البته ایشان فرد شاخص این فعالیت‌ها هستند نه تنها فرد پشت این‌کارها). https://www.aparat.com/v/cpmLH درویش هم از آن لم یلد و لم‌ یولد‌های روزگار است. نه زاده شده و نه می‌زاید! این‌ها نمونه‌اند.کچل وسطی محمد درویش فعال محیط‌زیستالبته آدم‌های پاک دیگری هم می‌شناسم که بعدا سر وقت در موردشان بحث خواهم کرد (اگر عمری باقی بماند).حالا چه کنیم؟دیگر سرتان را به درد آوردم. لطفا اگر می‌توانید این پتیشن را برای نجات میان‌رودان امضا کنید، و اگر برای‌تان مقدور است آن را برای دیگران هم بفرستید. شب بخیر. (توضیحات درویش در کانال خودش در این‌باره)میان‌رودان http://change.org/p/mr-ant%C3%B3nio-guterres-secretary-general-of-the-united-nations-safeguarding-hoor-al-azim-lagoon </description>
                <category>ایمان میرزائی</category>
                <author>ایمان میرزائی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Apr 2018 22:12:15 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>