<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mirzaieb63</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mirzaieb63</link>
        <description>من رضا میرزایی،متولد۱۳۶۶ تهران،دارای۲مدرک تحصیلی در مقطع کارشناسی:تئاتر+ آسیب شناسی اجتماعی. کارمند وزارت بهداشت نیز هستم. در حوزه تئاتر و اعتیاد ۶مقاله به چاپ رسانده ام که مهمترین آن&quot;طب اعتیاد&quot;میباشد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 04:11:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/104109/avatar/whmsWa.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mirzaieb63</title>
            <link>https://virgool.io/@mirzaieb63</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اجرای نمایش ویژه بانوان در تالار وحدت تهران /  ۷ اردیبهشت ماه</title>
                <link>https://virgool.io/Mirzaieb63/%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D9%88%D8%AD%D8%AF%D8%AA-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DB%B7-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D9%87-zhl0jan6ioj8</link>
                <description>گروه موسیقی نوشه و گروه فرم و حرکت ایراندخت، با همکاری یکدیگر، نمایش «ملودی زندگی» (ویژه‌ بانوان) را در تاریخ ۷ اردیبهشت ماه سال جاری رأس ساعت ۱۴ در تالار وحدت تهران به روی صحنه خواهند برد.*سرپرست گروه موسیقی نوشه: نیوشا بریمانی*طراح حرکت و سرپرست گروه ایراندخت: پریسا قاسمی ⬇️ اعضای گروه هنری ایراندخت،(بانوان هنرمند فرم و حرکت از رشت):ساناز صابرحق پرور، پریسا عظیمی، نجمه معصومی، یسنا امیری، ساره میرهاشمیان، هانا حسن زاده، مهرو صفرنژاد، معصومه روشن خیال، سارا جعفری، هدیه قاسمی، صبا فیروزی، هانیه موافق، نیلوفر مصلح، سمیه مقدم، دینا تقوی پور، ساغر غلامی، هانا قاسمی، جمیله اسدی و پریسا قاسمیدستیار کارگردان: جمیله اسدیمنشی صحنه: سمیه شکیبادوخت لباس: مزون نوالعکس و تیزر: استودیو مژهطراح پوستر: هدا رسولیخرید بلیط از سایت هنر تیکتhttps://www.honarticket.com/nushe5گروه هنری ایراندخت اولین گروه بانوان فرم و حرکت از رشت هستند که فعالیت رسمی خود را از سال ۱۳۹۱ آغاز و اولین اجرای مستقل خود را با اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال ۱۳۹۵ در فرهنگسرای نیاوران اجرا کردندو بعد از آن نیز چند اجرای رسمی(ویژه بانوان) در تالار وحدت تهران به روی صحنه برده‌اند.لازم به ذکر است این گروه، در چندین و چند پروژه‌ی تئاتری و فیلم‌سازی، همکاری و حضور داشته است.در پایان، پریسا قاسمی(سرپرست گروه هنری ایراندخت) از آرزوی خود، گفت: «سال‌هاست تلاش کرده‌ام تا بتوانم در استان خودم گیلان و شهر رشت، اجرای نمایش حرکات آیینی سنتی ویژه بانوان برگزار کنمو علیرغم تمامی پیگیری‌ها، تلاش‌ها و سختی‌هایی که در این مسیر داشته ام، اما تا کنون موفق به جلب رضایت مدیران مربوطه نشده‌امو این آرزو سال‌هاست در دلم مانده.به امید اینکه روزی این رویا، به واقعیت تبدیل شود.</description>
                <category>mirzaieb63</category>
                <author>mirzaieb63</author>
                <pubDate>Tue, 23 Apr 2024 14:37:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر حرکت، بیابان، دوربین و زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/Mirzaieb63/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-jx61vabbzphs</link>
                <description>نمای دوربین لانگ‌شات از بیابانی وسیع، خشک و بی‌آب و علف..دوربین به هر سوی که می‌چرخد، تا کیلومترها، فقط و فقط خشکی دیده می‌شود و گرمای شدید و طاقت‌فرسا احساس می‌شود..نه آبی، نه درختی، نه گل و گیاهی، نه خانه‌‌ای..گویی که زندگی در اینجا، معنایی ندارد.نماهای دوربین هیچ پیامی را به مخاطب القا نمیکند، جز *نبود ِزندگی*آری اینجا زندگی مُرده است.حتی راوی داستان هم انگار تحت تاثیر وسعت این برهوت، حرفی برای روایت‌کردن، ندارد.ناگهان دوربین به سمت دیگری می‌چرخد، بانویی هنرمند ظهور می‌کند؛ با لباس‌هایی فاخر، شامل جامه‌ای سفید و بسیار بلند و همچنین شال لطیف و زیبایی به همان رنگ ِجامه..پریسا قاسمی/ بازیگر، مدرس و طراح فرم و حرکت و سرپرست گروه هنری ایراندختروی جامه‌ی بلندش به خط تحریر نستعلیق زیبا نوشته شده: *هنر، خاک مُرده را هم زنده می‌کند*..عجب جمله‌ی عجیب و شاید میتوان گفت جمله‌‌ای معجزه‌آسا..دستانش را به سمت آسمان می‌برد، انگار دارد از معبود ِخویش، شکرگزاری می‌کند، سپس با حرکات نمایشی دست، محصولات کشاورزی را از روی زمین برداشت می‌کند.عرق پیشانی‌اش را خشک می‌کند و باز هم به برداشت محصول ادامه می‌دهد..پریسا قاسمی/ بازیگر، مدرس و طراح فرم و حرکت و سرپرست گروه هنری ایراندخت آهنگی سنتی اما بی‌کلام شنیده می‌شود، بانو شروع به چرخیدن می‌کند، می‌چرخد و می‌چرخد و می‌چرخد؛ سبک‌بال، شاداب و سرزنده می‌چرخد و لبخند بر لب دارد..از دور دست صدای خنده‌ای کودکانه شنیده می‌شود،(صدای موسیقی سنتی، به مرور کم و کمتر می‌شود و صدای خنده‌ی کودکانه‌ی دختر غالب می‌شود؛  گاهی نیز این خنده‌ها، پژواک می‌شود) بانو می‌ایستد و با دقت به صدا گوش می‌دهد، خنده‌ای کودکانه و ملیح روی صورتش نقش می‌بندد.ناگهان دوربین می‌چرخد(پن)، روی زمین دو عروسک دختر بچه و یک جفت دمپایی صورتی دخترانه، دیده می‌شود.(همزمان، صدای آهنگ نوستالژیک دوران کودکی نسل دهه‌ی ۶۰ شنیده می‌شود).دوربین از روی زمین، تیلت می‌شود به سمت بالا، حدود یک متر و نیم که به سمت بالا در حال حرکت است، ساعتی دیواری که با طناب کنفی آویزان است و ساعت ۱۵:۲۳ را نشان می‌دهد..(دوربین حدود ۱۰ ثانیه روی صفحه‌ی ساعت متمرکز می‌باشد)پریسا قاسمی/ بازیگر، مدرس و طراح فرم و حرکت و سرپرست گروه هنری ایراندخت آوایی زنانه شنیده می‌شود.بانوی هنرمند با حرکات بدن(ریتمیک دست و پا، برگرفته از حرکات آئینی سنتی) چند متری را طی می‌کند، سپس توقف میکند، روی زانو می‌نشیند و گویی که در کنار رودخانه‌ای جاری نشسته است.آب را در دو کف دست پُر می‌کند و بر صورتش میریزد، سپس جرعه‌ای از آن آب را می‌نوشد..با چهره‌اش رضایت ناشی از سیراب شدن را به مخاطب نشان می‌دهد..ناگهان متوجه حضور حیوانی در کنارش می‌شود، به آرامی از جای برمی‌خیزد تا حیوان هم در آرامش، جرعه‌ای آب بنوشد..زن خیره به حیوان، لبخندی میزند و سپس به آسمان می‌نگرد..از واکنش او به نظر می‌رسد بارانی شروع به باریدن گرفته است، با دستانش قطرات آب باران را از صورتش پاک می‌کند..دست در جیب خود می‌کند و لقمه‌ای نان را بیرون می‌آورد، به حیوان نگاهی میکند، لبخندی میزند و لقمه‌اش را نصف می‌کند..نصف ِلقمه را به حیوان می‌دهد، نصف دیگر را خود میخورد.میچرخد و میچرخد و میچرخد، این بار ....پریسا قاسمی/ بازیگر، مدرس و طراح فرم و حرکت و سرپرست گروه هنری ایراندخت ساحت هنر همین است، به اشیا نیز جان می‌دهد، جوری که گویی هم نفس دارند و هم زبان.ساحت هنر همین است، به اشیا نیز جان می‌دهد، جوری که گویی هم نفس دارند و هم زبان.هنر ابتدا ارتباط بین اجزای درونی خود را شکل می‌دهد و سپس از انسجام این ارتباط، با مخاطب خویش ارتباط برقرار می‌کند.آری، ذات هنر این‌گونه است که برای جان بخشیدن به دنیای پیرامون ما نهایت تلاش خود را می‌کند، امید می‌دهد، جان می‌دهد، زیبا می‌کند، زیبایی را نمایش می‌دهد، به معضلات جامعه می‌پردازد، نقدشان می‌کند، برای درمان آن معضلات و مشکلات، با زبان ِهنرمندانش راهکار نشان می‌دهد، مقام انسان را به منصه‌ی ظهور می‌گذارد و گاهی هم برای سرگرمی و تفریح، خودش را هزینه می‌کند.بله، همه‌ی این تعابیر فوق‌الذکر، گوشه‌ای از کاربردهای هنر است که با ابزار خود(هنرمند، گونه‌ی هنری و ارائه‌ی صحیح در قالب ِدرست) تجلی می‌یابد.یکی از گونه‌های هنر که به واقع، یکی از مهمترین گونه‌های هنر می‌باشد، *«هنر حرکت»* است.این هنر که به نظر این بنده‌ی حقیر، دایره‌ای وسیع دارد و می‌تواند در چارچوب‌های مختلف رخ بنماید، همه‌فهم و جهان‌شمول است.همچون مایعی که در ظرف قرار می‌گیرد و شکل آن ظرف را به خود میگیرد، هنر حرکت نیز در قالب گونه‌های مختلف هنری جای می‌گیرد، اما به خودی ِخود، صاحب جایگاه و اهمیت فراوان است.تصور کنید در یک نمایش ِصحنه‌ای(تئاتر)، هنر حرکت چه کاربردهایی دارد، یا در سینما، یا در هنرهای تجسمی، موسیقی و حتی در روزمرگی‌های جوامع..خودش به تنهایی و در واقع جوهره‌ی وجودش، بدون دیالوگ تعریف شده است؛ گاهی همراه با آواها یا اصواتی جلو می.رود، اما محدود و کم.در مجاورت هنری دیگر، یا به عنوان مکمل یا بخشی از هنر دیگر (همچون فیلم سینمایی، تئاتر، موسیقی و امثالهم) هم به حیات خود ادامه می‌دهد اما خودش نیز می‌تواند به عنوان یک پرفورمنس ِکامل به مخاطبان ارائه شود.پریسا قاسمی/ بازیگر، مدرس و طراح فرم و حرکت و سرپرست گروه هنری ایراندخت  هنری که بی‌نیاز از هرگونه زبان و فرهنگ خاص است.هنری که بی‌نیاز از هرگونه زبان و فرهنگ خاص است.می‌تواند برای همه‌ی کشورهای دنیا قابل فهم و درک باشد(بدون نیاز به ترجمه و توضیح واضحات).می‌تواند برای همه‌ی کشورهای دنیا قابل فهم و درک باشد(بدون نیاز به ترجمه و توضیح واضحات)...معجزه‌ی هنر همین‌جاست..⁦✍?⁩⁦?️⁩نویسندگان:                                         پریسا قاسمی _ رضا میرزایی ازندریانیصفحه‌ی اینستاگرام هنرمند، طراح فرم و حرکت، خانم پریسا قاسمی@parisa_ghasemi_artist https:///@parisa_ghasemi_artist صفحه‌ی اینستاگرام هنرمند عکاس، آقای محسن باقری @mohsen.bza</description>
                <category>mirzaieb63</category>
                <author>mirzaieb63</author>
                <pubDate>Tue, 06 Sep 2022 22:47:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موسسه فرهنگی هنری «آرمان رسانه»؛ برگزاری دوره‌های آموزشی معتبر</title>
                <link>https://virgool.io/@mirzaieb63/%D9%85%D9%88%D8%B3%D8%B3%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D8%B1-dms7me55h931</link>
                <description>موسسه فرهنگی هنری «آرمان رسانه» با مدیریت خانم پریناز کنگاوری در روزهای سه‌شنبه و چهارشنبه مورخ سوم و چهارم خرداد ماه سال جاری(۱۴۰۱) اقدام به برگزاری دوره‌های آموزشی(همایش بزرگ موفقیت و همچنین ورکشاپ‌های تخصصی بازیگری) نموده است.این دوره‌ با حضور اساتید مجرب، در شهرستان بابلسر برگزار خواهد شد که جزئیات آن‌ها به شرح ذیل می‌باشد:لازم به ذکر است پریناز کنگاوری متولد ۱۱ شهریور ۱۳۵۹ در تهران و لیسانس کارگردانی(گرایش سینما) از دانشگاه سوره می‌باشد. شروع فعالیت حرفه‌ای او از سال ۱۳۷۹ با ورود به عرصه‌ی هنر فیلمسازی به‌عنوان دستیار کارگردان، آغاز گردید.وی، اکنون به‌عنوان کارگردان، مدیر برنامه‌ریزی و همچنین مجری‌طرح در پروژه‌های سینمایی مشغول فعالیت می‌باشد. آخرین فعالیت هنری او، نویسندگی، کارگردانی و تهیه‌کنندگی سه فیلم کوتاه به نامهای زیر آسمان کبود، زیر آسمان سیاه و زیر آسمان خدا بود که در جشنواره‌های مختلف خارجی همچون جشنواره wo men ونکور کانادا، femmes فرانسه، والنسیا اسپانیا حضور پر رنگ داشت و جوایزی رو به خود اختصاص داد.پیج اینستاگرام خانم پریناز کنگاوری@parinaz_kangavari </description>
                <category>mirzaieb63</category>
                <author>mirzaieb63</author>
                <pubDate>Sun, 22 May 2022 17:16:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با من، روزبه اختری همراه باشید..</title>
                <link>https://virgool.io/@mirzaieb63/%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-him0iwrfi2gt</link>
                <description>این روزها هنرمندان زیادی هستند که توانایی بالایی دارند و روز به روز توانایی‌هاشون رو به رُخ همه می‌کِشند. قطعا این توانایی، یک شبِ و بدون پشتوانه‌ی علمی به دست نمیاد.راستشو بخوایین همه‌مون فقط آخر داستان رو نگاه می‌کنیم، درست لحظه‌ی موفقیت رو، جایی که همه‌مون برای &quot;او&quot;، برای او ایستاده دست می‌زنیم. حال غافل از این هستیم که برای رسیدن به این لحظه، چه سال‌هایی از عمر و پول و انرژی او خرج شده است.امروز میخوام شما رو با یکی از همین هنرمندان آشنا کنم؛ &quot;روزبه اختری&quot; یکی از همین‌هایی ست که من و تو بارها ایستاده او رو تشویق کردیم.روزبه اختری متولد ۲۷ مرداد ۱۳۵۸ در تهران، فارغ‌التحصیلی رشته مهندسی کشاورزی و کارگردانی سینما در مقطع لیسانس، بازیگر و کارگردان تئاتر و همچنین بازیگر سینما می‌باشد. کارنامه‌ی پُربار او نشان از تجربه و توان بالایش در این عرصه می‌باشد.                                 بازی در نمایش‌های:                            &quot;آه مریم مقدس&quot;، کارگردان نصراله قادری/ &quot;پلیس&quot;، کارگردان مسعود نجفی/ &quot;من خودم آقای مرگم&quot;، کارگردان شادروان امید شاهنده/ &quot;قهوخانه&quot; کارگردان حمید پورآذری/ &quot;مهمانی طولانی سیزیف و مرگ&quot;،کارگردان مهدی میرزاییان/   &quot;پشت کلانتری، زیر تیر چراغ برق&quot;، کارگردان پژمان جعفری/ &quot;تنها یک نظر&quot;، کارگردان رسول نقوی/ &quot;مرگ وودی آلن&quot;، کارگردان محسن میرزاخانی/ &quot;چرا فرات نخشکد&quot; به کارگردانی&quot; محمد مداحیان/ &quot;آقاممنون&quot;، کارگردان کاوه مهدوی/ &quot;شاخه نبات&quot; کارگردان مهدی شمسایی/ &quot;سکوتی با سه نقطه&quot;، کارگردان رضا عطایی فر/ &quot;شعله در زمهریر&quot;، کارگردان محمد مداحیان/ &quot;پوتینهای رئیس جمهور&quot; کارگردان کاوه مهدوی/ &quot;تعمید&quot;، کارگردان علیرضا مهران/ &quot;درب بدون چهارچوب&quot;، کارگردان کاوه مهدوی/ &quot;کوثر&quot;، کارگردان محمد پرویزی/ &quot;صدای خنده حضار&quot;، کارگردان حسام افسری/ &quot;تنهایی پرهیاهو&quot; به کارگردانی امیر کاوه آهنین‌جان/ کارگردانی نمایش‌های:                  پیراهن/ کابوس‌ها و خون/ دیوار چهارم/اعصاب کجای آدمه/ سرزمین تهی سران/  ایستادن بر فراز یک اتفاق/ رکوئیم برای یک راهبه/بازی در سینما و تلویزیون:                  بازی در سریال&quot;کمکم کن&quot; به کارگردانی قاسم جعفری/ بازی در سریال&quot;اکسیژن&quot; به کارگردانی مهدی مظلومی/ بازی در سریال &quot;اغما&quot; به کارگردانی سیروس مقدم/ بازی در سریال &quot;قلب یخی&quot; به کارگردانی سامان مقدم/ بازی در سریال &quot;آسمان من&quot; به کارگردانی محمدرضا آهنج/ بازی در سریال &quot;همه کودکان من&quot; به کارگردانی تاجبخش فنائیان/ بازی در سریال &quot;شاید برای شما هم اتفاق بیافتد&quot; به کارگردانی مسعود رشیدی/ بازی درتله فیلم &quot;گوی مرگ&quot; به کارگردانی محمدرضا آهنج/ بازی در تله فیلم &quot;ماه می‌تابد&quot; به کارگردانی محمد ناجی/ بازی در تله فیلم &quot;ماه آخر&quot; به کارگردانی محمد ناجی/ بازی در تله تاتر &quot;آقا ممنون&quot; به کارگردانی سمسامی و کاوه مهدوی/ بازی در فیلم &quot;تاریکی&quot; کارگردان احمد معظمی/ بازی در فیلم ترومای سرخ به کارگردانی اسماعیل میهن دوست/ بازی در فیلم &quot;دارکوب&quot; به کارگردانی سعید اسدی/ بازی در فیلم سینمایی &quot;ملاقات با جادوگر&quot; کارگردان حمید بهرامیان/ بازی در سریال &quot;هیولا&quot; به کارگردانی مهران مدیری/  بازی در سریال &quot;زیرخاکی&quot; به کارگردانی جلیل سامان/ بازی در سریال &quot;روزهای زندگی ما&quot; به کارگردانی احمد کاوری/ بازی در فیلم‌های کوتاه متعدد به کارگردانی فرهاد جم، نیما تارخ، مهدی صفوی، علی مستعلی،یاسین مقدس‌زاده، مهران عرفی.جوایز: منتخب و کسب جایزه بازیگری و کارگردانی از جشنواره هندوستان/ جشنواره تاترشهر/ جشنواره ماه/ جشنواره مقاومت فتح خرمشهر/ برنده جایزه بازیگری و کارگردانی از جشنواره بیضایی.✒نظرات کارشناسی روزبه اختری درباره‌ی رابطه‌ی بازیگر و کارگردان:                      در درجه اول یکی از فاکتورها و ملزومات و علومی که کارگردان باید با آن آشنایی کامل داشته باشد روانشناسی است چرا که به تعداد تمامی بازیگران شخصیتهای متفاوت وجود دارد که کارگردان باید با تبحر در این زمینه با بازیگر ایجاد رابطه کند. در تئاتر، گروه‌های نمایشی با هم زندگی می‌کنند و به نوعی شبیه به یک خانواده می‌شوند. کارگردان به عنوان مدیر این خانواده بطور روزانه با احساسات و عواطف انسانی بازیگرها رو به روست. هرچقدر این رابطه حرفه‌ای‌تر و همدلانه باشد، به طور قطع تاثیر آن بر روی صحنه جلوه پیدا می‌کند. شخصیت پردازی رو باز هم ارجاع میدهم به اینکه کارگردان و بازیگر هر دو باید هم به خودشناسی و هم به روانشناسی تسلط داشته باشند و به شدت بیننده‌های خوبی در اجتماع باشند و ناظران حرفه‌ای باشند، در غیر اینصورت پرداخت شخصیت غیرممکن خواهد بود چرا که اساسا بازیگری یعنی خلق شخصیت؛ حالا این شخصیت فانتزی باشد یا واقعی؛ حال این نمایش در سبک اکسپرسیونیستی هست یا ناتورالیستی یا اصلا پرفورمنس. اصل بر ساخت شخصیت و کارکتر است که البته یادآوری میکنم که قطعا این معضل در سینما و تئاتر و تلویزیون هالیوود و یا کارهای اروپایی بسیار کمتر هست چون آنها عمیقا با ذات درام پیوند خورده‌اند و نوع آموزش و فضای کاری و همچنین مابقی مسائل بازیگر را به ارائه شخصیت سوق می‌دهند.ببینید مثلا در کشور ما همونطور که گفته شد به یک کاراکتر یا تیپ یا تیپ شخصیت و یا شخصیت و یا نوع و جنس بازی معروف می‌شوند و بدون تفاوتی چشمگیر در نقشها و شخصیتها تکرار می‌شوند. البته که قطعا تهیه کننده ها و مخاطبین و برخورد سلیقه ای عمومیت پیدا کرده و مسائل سیاسی اجتماعی حتی رو این قضیه نیز تاثیرگذار هست ولی خود بازیگر در درجه اول و کارگردان در این زمینه مسئولیت اصلی را بر عهده دارند.حرف دل هنرمند:به امید روزی که بتوانیم با آزادی کامل، بدون سانسور و پنهان کاری با ارتباط گسترده با همه کشورهای صاحب نظر و صاحب مهارت در هنر و بازیگری و کارگردانی و نمایش بتونیم در یک شرایط عادلانه به فعالیت بپردازیم.✍مصاحبه و روایت: رضا میرزایی ازندریانی</description>
                <category>mirzaieb63</category>
                <author>mirzaieb63</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jul 2020 01:05:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من پریناز کنگاوری، یک هنرمندم..</title>
                <link>https://virgool.io/biography/%D9%85%D9%86-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D9%85-mylzm8gr8llw</link>
                <description>وقتی توی هنرستان رشته‌ی فیلمسازی قبول شدم و توی مدت ۲ سالِ تحصیلی، جزءِ بچه‌های فعال و پرتلاش بودم و همیشه مورد لطف و عنایت معلم‌های هنرستان قرار می‌گرفتم، دائم تصور می‌کردم &quot;هنر&quot; فقط یعنی فیلمسازی!                 بعد از اتمام دوره‌ی هنرستان و گرفتن دیپلم، بلافاصله دانشگاه رشته‌ی&quot;بازیگری&quot; قبول شدم؛ راستشو بخوایین حالا دیگه فکر می‌کردم که غیر از فیلمسازی، بازیگری هم هنر محسوب میشه. اما امروز فهمیدم که هنر انتها ندارد و هرروز هنری جدید و بدیع خلق میشه که این یعنی هنر حاصل خلق بشر و خلاقیت اوست.برای خلق هنر، تنها گذراندن دوره‌های آکادمیک و کسب تجربه، کافی نیست. گاهی داشتن تخصص‌های دیگری به‌جز هنر نیز می‌تواند مکمل و پشتیبان هنر باشد.این روزها با خانمی آشنا شدم که علاوه بر تخصص در یکی از شاخه‌های هنری، در سایر رشته‌ها نیز دارای تخصص است و نکته‌ی حائز اهمیت، اینکه فعالیت در سایر رشته‌ها، به بروز و ظهور خلاقیت او در عرصه‌ی هنر، کمک شایانی کرده است.پریناز کنگاوری نام قهرمان داستان من است. متولد ۱۱ شهریور ۱۳۵۹ در تهران و لیسانس کارگردانی(گرایش سینما) از دانشگاه سوره می‌باشد. شروع فعالیت حرفه‌ای او از سال ۱۳۷۹ با ورود به عرصه‌ی هنر فیلمسازی به‌عنوان دستیار کارگردان، آغاز گردید.سال ۱۳۸۳ اولین فیلم کوتاه خود در ژانر دفاع‌مقدس با نام«چفیه عشق» را ساخت. مجموعه‌ی ۳ اپیزودی «زیر آسمان‌ها» شامل ۳ فیلم کوتاه به نام‌های &quot;زیر آسمان کبود&quot;(تولید ۱۳۹۷-بازیگران: سعید داخ، ریحانه رضی، آرمان مرادی، محمد حسین بلوکات)؛ &quot;زیر آسمان خدا&quot;(تولید ۱۳۹۸-بازیگران: مژگان بیات، گلشید بحرایی، فاطیما درستکار، یگانه‌ ظرافتی،نیوشا مدبر، بهار محمودی، وانیا میرموسوی، سما بختیاری)؛ &quot;زیر آسمان سیاه&quot;(تولید ۱۳۹۸-بازیگران: مونا فرجاد، آزاده زارعی، بنیامین طاری، شیوا علیپور، فراز کبیری، احسان بهاری، نوشین ویسی، همچنین سایر عوامل شامل فیلمبردار: آرش خلاق‌دوست، صدابردار: آرش برومند، سرپرست گروه کارگردانی و مدیر برنامه‌ریزی: احسان سجادی‌حسینی، دستیاران:محمد منتظمی و مجتبی فاتحی، مدیر تولید و مجری‌طرح: آرش سجادی‌حسینی، طراح صحنه: آبتین برقی، طراح لباس: سادیا جلالی پور، طراح چهره‌پردازی: ثمره برازنده، منشی صحنه: مهناز درودیان، مدیر تولید: پرهام بازغی، مدیر تدارکات: علی صادقی) بودند‌.         در این ۳ پروژه، پریناز کنگاوری به‌عنوان &quot;نویسنده، تهیه‌کننده و کارگردان&quot; حضور داشته است تا بدین‌ترتیب کارنامه‌ی کاری خود را درخشان‌تر کند.پریناز کنگاوری - فیلم سینمایی ایتالیا ایتالیاپریناز کنگاوری، اکنون به‌عنوان سرپرست گروه کارگردانی، مدیر برنامه‌ریزی و همچنین مجری‌طرح در پروژه‌های سینمایی مشغول خدمت می‌باشد. آخرین فعالیت حرفه‌ای او نیز تهیه‌کنندگیِ فیلم بلند سینمایی به نام «آنا» بود که در کشور عمان به کارگردانی فرناز امینی(این فیلم به زبان عربی در کشور عمان و شهر مسقط ساخته شده است و بازیگرانش به شرح ذیل می‌باشد: السیابی القیارتی، جابر المنصور و پریناز کنگاوری) را پریناز کنگاوری تهیه نموده است.همچنین ۳ فیلم کوتاه با موضوعات زن و کودک، کودکان کار بی‌سرپرست یا بد سرپرست و زنان سرپرست خانواده می‌باشد.حرف دل هنرمند:من پریناز کنگاوری با تمام وجودم، آماده‌ی کمک به دوستان مستعد در حوزه‌ی بازیگری هستم. هر شخصی که به‌عنوان یک استعداد کشف میشه رو بعد از گذروندن آموزش‌های حرفه‌ای، وارد فضای سینما می‌کنم. من با کارگردنان زیادی از جمله : بهرام بهرامیان، سیروس الوند، آرش سجادی‌حسینی و... کار کردم.  همچنین تخصص‌های دیگر بنده شامل: فوتبالیست در پست دروازه‌بانی تیم فوتسال هنرمندان و فعالیت در عرصه هوانوردی(رشته خلبانی) که بسیار تاثیر مثبتی در روند و بهبود زندگیم داشته است؛ و همین امر، قدرت دو‌چندانی به من داده تا بتونم با مهارت‌هایی که واقعا برای زنان دشوار هست رو به منسه‌ظهور برسونم..✍مصاحبه و روایت: رضا میرزایی ازندریانی</description>
                <category>mirzaieb63</category>
                <author>mirzaieb63</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jul 2020 02:07:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من مائده تقوایی، یک بازیگرم..</title>
                <link>https://virgool.io/@mirzaieb63/%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%A6%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D9%82%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D9%85-w7bjkrt2odci</link>
                <description>گاهی اوقات، بعضی از آدم‌ها سخت تلاش می‌کنند تا به هدفی که میخوان برسن اما انگار مسیر رو غلط میرن یا اینکه به‌طور کل، هدفی که دارن رو خوب نمیشناسن. برای رسیدن به هدف، تنها رفتن مهم نیست؛ بلکه تخصص هم لازمه‌ی رسیدن به هدف ِ و این تخصص گاهی از طریق تحصیل و گاهی هم از طریق کسب تجربه‌ی عملی، میسر خواهد شد.   راستشو بخوایین مهم نیست چطور و چگونه مسیر رو پیدا میکنید، بلکه مهم‌ این هست که توی مسیر درست، پا بذارید و تا ته تهش رو ثابت‌قدم جلو برید.بازیگری، یکی از سخت‌ترین شغل‌های دنیاست، چرا که تنها متکی به دانش و توانایی فرد می‌باشد و سفارش و پارتی‌بازی، نقشی در ماندگاری آن نخواهد داشت. بازیگر می‌بایست با تمام عوامل کار در تعامل باشد، برای رسیدن به تحلیل مناسب از شخصیت، ارتباط دقیق با کارگردان، اصل جدایی‌ناپذیر حرفه‌ی اوست.               گاهی ممکن است کارگردان با ایجاد استرس و عجله در تحلیل شخصیت، به‌صورت ناخودآگاه به کل کار لطمه بزند که اینجا این بازیگر است که با سعه‌ی صدر و انعطاف‌پذیری شرایط را دگرگون می‌کند.اخلاق‌مداری، نظم و صبور بودن نیز از جمله فاکتورهای مهم در بازیگری‌ست.امروز می‌خواهم شما را با یکی &quot;بازیگر&quot; آشنا کنم که پایش را در مسیر درست گذاشته است و گواه این حرف، رزومه‌ی کاریِ پُر بار اوست.مائده تقوایی، نام قهرمان امروز داستانِ من است. متولد ۲۲ مهر ۱۳۶۴ در مشهد، دارای مدرک تحصیلی لیسانس در رشته‌ی معماری و دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی بازیگری در موسسه‌ی کارنامه می‌باشد.                                    برخلاف تصور عده‌ای که فکر می‌کنند موفقیت اتفاقی به‌‌دست می‌آید، اما مائده تقوایی از سال ۱۳۹۰ به‌صورت رسمی و البته با پشتکار، مشغول کار در عرصه‌ی بازیگری شد.نمایش مده‌آ - تئاتر دانشجویی ۱۳۹۵وی در نمایش‌هایی همچون: عشق‌لرزه، مشغله‌های کاذبیه، مده‌آ، یکی پشت در است و شلتر به ایفای نقش پرداخته است.همچنین، از جمله مهم‌ترین کارهای تصویری که او به ایفای نقش پرداخته است، میتوان به بازی در سریال‌های بوی‌باران(عروس‌تاریکی، کارگردان: محمود معظمی)، همگناه(کارگردان: مصطفی کیایی)، شهرزاد۲(کارگردان: حسن فتحی)، پایتخت۳ (کارگردان: سیروس مقدم)، نامه‌های یک زن خانه‌دار(مسعود کرامتی)، دیوار شیشه‌ای(کارگردان: نوید میهن‌دوست)، و فیلم سینمایی &quot;امکان مینا&quot;(کارگردان: کمال تبریزی) را می‌توان نام برد. بازی مائده تقوایی در سریال &quot;بوی باران&quot;مائده تقوایی، علاوه بر بازیگری، در فعالیت‌های عام المنفعه نیز مشارکت فعال دارد که از آن جمله می‌توان به حضورش در ساختِ یک فیلم مستند اشاره نمود که همین موضوع باعث شد او با خیریه جمعیت طلوع بی‌نشانها آشنا شود و هم اکنون حدود ۳ سال می‌شود که در آنجا مشغول خدمت‌رسانی به دختران‌نوجوان مملکت می‌باشد. بازی مائده تقوایی در سریال &quot;همگناه&quot;حرف آخر:                                                 برای رسیدن به موفقیت در هر شغلی، نیاز به پشتکار، نظم و تخصص است. در بازیگری هم باید صبور بود تا زمانی که باید فرا برسد، قطعا فرا خواهد رسید.به قول حضرت مولانا:                                  هر که را جامه ز عشقی چاک شد                                       او زِ عیب و حرص کلی پاک شدبازی مائده تقوایی در سریال &quot;پایتخت&quot;آدرس صفحه اینستاگرام مائده تقوایی:  maedehtaghvaee@✍مصاحبه و روایت: رضا میرزایی ازندریانی</description>
                <category>mirzaieb63</category>
                <author>mirzaieb63</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jun 2020 19:29:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با من، امیرحسین‌سرمدی همراه باشید..</title>
                <link>https://virgool.io/@mirzaieb63/%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-srjfiv9c3qjj</link>
                <description>توی زندگی، هرکسی برای ابراز عقاید و بیان دغدغه‌های شخصی‌ خودش، شیوه و ابزاری داره. یک نفر از طریق ارائه‌ی مقاله، یک نفر از طریق سخنرانی، یک نفر از طریق اجرای تئاتر، یک نفر از طریق نقاشی و یک نفر از طریق شعر، و یک نفر هم از طریق &quot;ساختِ فیلم&quot;..یک فیلمساز حتما نباید رنج بکشد تا رنج کشیدن را نشان دهد، فقط باید آن را درک کند. شما لازم نیست بمیرید تا صحنه‌‌ای از مرگ را فیلمبرداری کنید.گاهی اوقات از یک ایده یا طرح، فیلم‌های درخشانی متولد می‌شود که تا سالیان دراز از آن فیلم‌ها تقدیر می‌شود و به عنوان رِفرنس برای جوانان و علاقه‌مندان به فیلمسازی، ملاک کار قرار می‌گیرند. امروزه بسیاری از فیلمسازان خوب و درجه‌یک در دنیا، همین جوانان هستند که با علاقه و پشتکار زیاد به ساختن فیلم همت گماشتند و اسم و رسمی برای خودشون دست و پا کردند.توی کشور ما هم جوانان مشتاق و باانگیزه‌ی زیادی وجود دارند که برای بیان دغدغه‌ها و عقایدشون، ساخت فیلم رو انتخاب می‌کنند.  یکی از این جوانان، امیرحسین سرمدی، متولد ۲۲ آبان ۱۳۷۳ هست که از سال ۱۳۸۵ فعالیت خودش رو با نگارش داستان کوتاه و فیلمنامه شروع نموده و از سال ۱۳۹۳ کار فیلمسازی را به صورت رسمی آغاز کرده است. همچنین او غیر از فیلمسازی، به طراحی نماد و سمبل، شعر و داستان‌کوتاه نیز علاقه‌مند است و به صورت جدی به آن‌ها می‌پردازد. وی افتخار همکاری با اساتید مطرح فیلمسازی رو در کارنامه خود دارد که از آن‌جمله، می‌توان به سعید پوراسماعیلی و مهرداد اسکویی اشاره نمود.  امیرحسین سرمدی در جشنواره‌های متعددی شرکت کرده است که شامل: جشنواره سایه، جشنواره دانشجویان ایران، جشنواره تصویرسال، جشنواره سیمرغ، جشنواره پاسارگاد که در جشنواره‌های سیمرغ و پاسارگاد دربخش‌های فیلمنامه و فیلم، موفق به دریافت جایزه شده است.یکی از مهمترین فاکتورها برای شروع ساخت فیلم، دیدن فیلم، مطالعه‌ی تخصصی و عکاسی می‌باشد. همچنین برای آشنایی و کسبِ تجربه، انجمن سینمای جوان محلی مناسب برای این امر محسوب می‌گردد.به گفته‌ی امیرحسین سرمدی، برای شروع فیلمسازی، می‌بایست از &quot;فیلم‌کوتاه&quot; آغاز کرد و برای ایده‌پردازی هم بهتره از ایده‌های قدیمی و دغدغه‌هایی که سال‌ها با ما همراه بوده‌اند، بهره بگیریم. در واقع به گذشته خود رجوع کنیم.برای فیلم اول توصیه می‌شود فیلمی با هزینه‌ی کم در نظر گرفته شود، چرا که این یک آزمون و خطاست و وقتی که تجربه کافی کسب شد میتوان برای پروژه‌های بزرگتر و با سرمایه‌های بیشتر اقدام نمود.همچنین، انجمن سینمای جوان به‌عنوان حامی و پشتیبان جوانان مشتاق فیلمسازی‌، نقطه‌ی پرتاب مناسبی برای جوانان محسوب می‌شود‌.سخن آخر..                                           اولویت نخست در انجام هر کاری، مطالعه، تحقیق و خوب دیدن است. فیلمساز خوب، جهان‌بینی خوب دارد و دغدغه‌مند است. به پیرامون و مسائلی که در جامعه رخ می‌دهد به دید هنری می‌نگرد و با فکر هنری می‌سازد.تارانتینو میگه اگر فقط به سینما عشق داشته باشی و فیلم ببینی، همه‌ی  ابزارها رو برای ساختن یک فیلم داری.✍ رضا میرزایی ازندریانی</description>
                <category>mirzaieb63</category>
                <author>mirzaieb63</author>
                <pubDate>Sat, 02 May 2020 01:48:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تریاک کرونا را از بین می‌برد..</title>
                <link>https://virgool.io/Mirzaieb63/%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DA%A9-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AF-hajh2q9yx0lj</link>
                <description>این روزها که بحث شیوع کرونا داغ شده، هرجا که میری، اداره، خرید، بقالی، پمپ‌بنزین، قصابی و.. صحبت این هست که مصرف &quot;تریاک&quot; مانع ابتلای انسان به ویروس کروناست‌؛ و گواه این حرف هم گرون‌شدن این ماده‌ی مخدر(از گرمی ۴۰۰۰ تومان به گرمی ۷۰۰۰ تومان)؛ چرا که وقتی تقاضا زیاد باشه، قطعا بهترین فرصت برای توزیع‌کنندگان و فروشندگان موادمخدر ایجاد میشه تا قیمت رو افزایش بِدهند.چند روز پیش، بابام داشت با مامانم درباره‌ی یکی از اقوام که اتفاقا اهل مصرف موادمخدر هم نبوده، صحبت می‌کرد. کمی کنجکاو شدم و در نهایت متوجه شدم اون بنده‌ی خدا، الان حدود یک ماه میشه که تریاک(به‌ صورت‌ تدخینی) مصرف میکنه و همسرش رو هم مجبور کرده مصرف کنه(به صورت خوراکی).راستشو بخوایین، برام هم جالب بود، هم خیلی عجیب! تصمیم گرفتم کمی تحقیق کنم، اول از همه، از یکی از بچه محل‌ها که سال‌هاست اعتیاد به تریاک داره پرسیدم و او گفت قیمت، تقریبا ۱/۸ برابر شده و دلیلش هم همین خبرِ شایع روز بود.دکتر رویا نوری، جامعه‌شناس و درمانگر اعتیاددرنهایت، با یکی از اساتیدم، خانم دکتر رویا نوری(درمانگر اعتیاد)، تماس گرفتم و موضوع رو مطرح کردم. ایشون هم طبق‌معمول، با دقت و حوصله توضیحاتی دادن که گفتم شاید خوب باشه به اشتراک بذارم، بلکه این تصورات غلط،  از ذهن و عقایدمون دور بشه.قبل از اینکه خانم دکتر توضیحاتشون رو شروع کنن، من نکته‌ای رو مطرح کردم و اون نکته، این بود که &quot;تریاک&quot; به دلیل خاصیت تسکینی، ممکنه صرفا هرنوع درد و بیماری رو پنهان کنه و این یعنی زنگ خطر.. وقتی ویروسی وارد بدن میشه، فرد سالم با علائمی مواجه میشه که این علائم موجب میشه فرد، زودتر برای درمان اقدام کنه اما فرد مصرف‌کننده‌، ممکنه در مراحل پایانی یا وقتی که دیگه شرایط خیلی حاد شده، متوجه بیماری بشه و این گاهی امکان داره حتی منجر به مرگ بشه؛ که خانم دکتر هم حرف‌های منو تایید کردن و بهم گفتن که همون جوری‌که شخصی که دچار فشار خون یا قند خون هستش، با خوردن یک لیوان آب‌زرشک فشارش و یا قند خونش پایین میاد، اما قطعا درمان نشده است. پس مصرف تریاک هم هیچ تضمینی برای جلوگیری از بروز و ظهور یک بیماریِ ویروسی نیست. درضمن، طبق شواهد، تاکنون از هیچکدوم از افرادی که به بیماری کرونا مبتلا شده‌اند، آزمایش اعتیاد گرفته نشده است که این نیز سند مهمی مبنی بر عدم صحت شایعات مربوط به قدرت تریاک در جلوگیری از ورود ویروس کووید۱۹ به بدن می‌باشد. درضمن، به صورت اختصاصی، از معتادین به تریاک تست کرونا گرفته نشده است، همچنین شنیده‌ها حاکی از آن است که از کنگره ۶۰ که اتفاقا درمان رو بر اساس تجویز شربت تریاک انجام می‌دهند، گزارش مواردی فوتی به علت ابتلای برخی مددجویان به کرونا دریافت شده است.دکتر رویا نوریلازم به ذکر است که به دلیل شیوه‌ی مصرف تریاک که عموما به صورت انفرادی و در محیط خانه انجام می‌شود، درصد ابتلا را به شدت کاهش می‌دهد، در واقع &quot;سبک زندگی&quot; نیز در تشدید شایعه بسیار موثر است، چرا که فردی که مصرف‌کننده‌ی تریاک است، معمولا از جامعه دور می‌باشد و این یعنی &quot;خود قرنطینگیِ دائم&quot; و مسلما شخصی که از اجتماع دور است، امکان ابتلای وی به ویروس کاهش می‌یابد، اما سودجویان و فروشندگان به شکل زیرکانه اذعان می‌کنند که صرفا مصرف تریاک موجبِ پایین بودن آمار ابتلا به بیماری کرونا در افراد مصرف‌کننده‌ی تریاک است.دکتر سارا منصفیدر ادامه از خانم دکتر منصفی(روان درمانگر و مدرس دانشگاه) نیز در این خصوص پیگیر شدم و ایشون به نکاتی درباره‌ی شخص مصرف‌کننده اشاره نمودند که این امر نیز به این شایعات دامن می‌زند. ایشون انکار، بهانه‌تراشی، فرافکنی و خودفریبی رو به عنوان مکانیزم‌های دفاعی معتادین برای ادامه‌ی مصرف و توجیه عمل خود، مطرح کردند. شخصی که اعتیاد دارد برای فرار از سرزنش اطرافیان و همچنین موجه جلوه دادن کار خود، دنبال ایجاد دلایلی مبنی بر مفید بودن موادمخدر در مواجه با موارد مختلف از جمله بیماری‌ها است.سخن آخر..                                                        بیماری کرونا، یک اتفاق جهانی‌ست و متخصصین و پزشکان تمامی کشورهای دنیا به دنبال راهی برای مبارزه و از بین بردن این بیماری هستند، پس چطور با مصرف یک ماده‌ی مخدر به نام تریاک، می‌توان با کرونا مبارزه کرد؟! لطفا کمی فکر کنیم.                                                         شاید کسانی صرفا دنبال سودجویی هستند..✍رضا میرزایی </description>
                <category>mirzaieb63</category>
                <author>mirzaieb63</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2020 02:48:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرشته‌ها بال ندارند..</title>
                <link>https://virgool.io/Mirzaieb63/%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-mfmmhpboj1js</link>
                <description>سه‌شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۷۹..ساعت ۲ بعد از ظهر بود که دولت اعلام کرد به علت برگزاری&quot;کنفرانس بزرگ کشورهای اسلامی&quot;، فردا چهارشنبه مصادف با ۲۸ اردیبهشت ۱۳۷۹ تمامی ادارات دولتی و مدارس تعطیل خواهند بود. باورم نمیشد که بعد از ۴ ماه که حتی یک روز هم نتونسته بودم مرخصی بگیرم، حالا فرصت سه روزه‌ای پیش آمده تا کمی استراحت کنم. تصمیم گرفتم به سفر برم.                      ناگهان چشمم به ساعت دیواری افتاد، ۲:۲۰ شده بود و زمان کمی تا تعطیلی اداره باقی مانده بود و چون از قبل برای رفتن به سفر برنامه‌ریزی نکرده بودم، با عجله رفتم از بانکِ اداره، ۱۵۰ هزار تومن پول نقد گرفتم و به‌سرعت سوار ماشینم شدم تا قبل از اینکه اداره تعطیل بشه و پشت ترافیک سرویس‌های اداره که اکثرا اتوبوس‌های‌ قدیمی بنز بودند، گرفتار نشم، حرکت کردم.آمپر بنزین نزدیک به فول بود، آخه دیشب ۳۹ لیتر زده بودم و فقط یک‌بار مسیر منزل تا اداره رو رفته بودم و برای سفر و رسیدن به مقصد ۳۵ لیتر کفایت می‌کرد. پس با خیالِ راحت، ضبط رو روشن کردم و پام رو گذاشتم روی پدال‌ گاز.حوالی ساعت ۱۰ شب بود که به مقصد رسیدم (شهر همدان). وسط بلوار اصلی شهر بودم اما همه‌جا سکوت و کور بود و مغازه‌ها هم تعطیل بودن. فقط یه بقالی کوچیک اون ته خیابونِ خاکی منتهی به روستا باز بود؛ حدود ۱۰۰ متری فاصله داشت و چون جاده‌ی خاکی و داغونی داشت، همون‌جا که توقف کرده بودم، از داخل داشبورد ماشین ۱۰ هزار تومن برداشتم و به‌ سرعت به سمت بقالی راه افتادم. داخل مغازه که شدم پیرمردی حدود ۸۰ ساله به آرامی مشغول جمع‌آوری وسایل داخل مغازه بود، گویا داشت مغازه رو تعطیل می‌کرد. سلام کردم، اما جوابی نشنیدم. جلوتر رفتم و با حرکات دست با او احوال‌پرسی کردم. از وجنات پیرمرد معلوم بود انگار گوشش سنگینِ و قادر به حرکت نیست، من هم بعد از ۷ ساعت رانندگی، فقط میخواستم چند قلم مواد خوراکی بگیرم و برم.                                                            ده تا نان لواش، یک عدد پنیر کوچک، هفت عدد تخم‌مرغ و یک عدد روغن کوچک، مجموع خریدِ من بود. پیرمرد بعد از کلی مکث، بالاخره مبلغ رو بر روی کاغذ نوشت؛ ۹۱۰۰ تومن.پس از چند دقیقه و با تلاش زیادِ پیرمرد، مابقی پولم رو دریافت کردم و به سمت ماشین حرکت کردم. نزدیک که شدم، با صحنه‌ی عجیبی روبرو شدم! شیشه‌ی ماشین شکسته بود؛ نزدیکتر رفتم، درب‌ِ داشبورد هم باز بود. شوکه شده بودم. هیچکس آن اطراف نبود، سرم رو به سمت مغازه‌ی پیرمرد چرخوندم اما او هم رفته بود. تمام محتوایات داخل داشبورد شامل پول نقدی که ظهر از بانک گرفته بودم به همراه نوارهای کاست‌ و عینک آفتابی به سرقت رفته بود؛ حتی مدارک ماشین رو هم بُرده بودن!بدنم یخ کرده بود، تمام وجودم خیس عرق شده بود و زبونم بند اومده بود. من مونده بودم با یه ماشین لُخت، چندتا نان و تخم‌مرغ و پنیر و ۹۰۰ تومن پول نقد و بنزینی که نزدیک به انتهای باک بود. ناگهان، همه‌ی تصوراتم از یه سفر قشنگ، تبدیل شده بود به یه فاجعه، و این یعنی خودِ خودِ گرفتاری.                                             من تا نیم‌ساعت قبل،خوشحال‌ترین مرد دنیا بودم چون توی دنیای کوچیک خودم کلی تصویرسازی کرده بودم اما الان یهو از عرش به فرش افتاده بودم!اون وقت‌ها، موبایل نداشتم تا با پلیس تماس بگیرم، همه‌جا هم بسته بود. با ۹۰۰ تومن هم نمیشد جایی رو اجاره کرد. تصمیم گرفتم داخل ماشین بخوابم، بلکه صبح بتونم راهی پیدا کنم که از این گرفتاری به نحوی رها بشم.فردا صبح از تلفن یکی از مغازه‌دارهای شهر با پلیس تماس گرفتم، پلیس هم اومد و سرقت رو صورتجلسه کرد و رفت. حالا من مونده بودم با جیب خالی و ماشینی که نه شیشه داره و نه بنزین. غرورم هم اجازه نمیداد به کسی زنگ بزنم و ازش کمک بخوام. تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که تخم‌مرغ‌ و روغن رو ببرم به اون پیرمرد بقال پس بدم؛ این کار رو کردم، اما این مبلغ کفاف تهیه‌ی بنزین رو نمی‌داد.شب بعدی رو هم داخل ماشین خوابیدم. انگار اومده بودم اردوگاه اجباری. با پوست و گوشتم فهمیدم که یه اتفاق، گاهی میتونه انسان رو از اوج به زیر بیاره. توی همین افکار بودم که یک نفر به ماشین نزدیک شد، لباس‌های کثیف و پاره، موهای ژولیده و صورت سیاه که مشخص بود کارتن‌خواب است، جلو آمد و بهم گفت از شب اول شاهد کل ماجرا بوده و وقتی دیده که این اتفاقات برای من رخ داده. درآمد ۲روز کارکرد خودش که حاصل ساعت‌ها زیر و رو کردن بین زباله‌های مردم و پیدا کردن پلاستیک و فروش اون‌هاست رو به من داده.او یک فرشته بود..                                    باورم نمیشد! دیگه مطمئن شده بودم که شعور، شخصیت و مرام به جایگاه اجتماعی، سواد و پول ربطی نداره. درس بزرگی که گرفتم این بود که در طول زندگی، شخصیت آدم‌ها هیچگاه تغییر نمیکنه، بلکه جایگاه و موقعیت اجتماعی‌ست که گاهی تغییر میکنه؛ گواه این حرف، همون کارتن خوابی که به من کمک کرده بود؛ چرا که وقتی پارسال(۱۳۹۸) به اونجا رفته بودم، متوجه شدم که او در سال ۸۳ به زندگی عادی برگشته، سال ۹۰ ازدواج کرده، سال ۹۲ خدا به او یک پسر و سال ۹۷ هم یک دختر داد.راستشو بخوایین منی که همیشه تصور میکردم کارتن‌خواب‌هایی که اکثرشون اعتیادهای سنگین به هروئین دارن و خیلی‌هاشون هم تزریقی هستند، علف‌های هرز جامعه هستند و بهشون بیمحلی میکردم. ۵سال بعد دانشگاه، رشته‌ی &quot;آسیب‌شناسی اجتماعی&quot; قبول شدم. وقتی که برای دوره‌ی کارورزی و ساخت فیلم مستند، از نزدیک با تعداد زیادی از این عزیزان آشنا شدم، به یقین ایمان آوردم که گاهی امکان داره یک اتفاق، سرنوشت آدم رو عوض کنه ولی شخصیت آدم رو عوض‌ نمیکنه.  از اون به بعد، تصمیم گرفتم که هر کاری از دستم برمیاد برای بازگشت این عزیزان بکنم و متوجه شدم که در این مسیر، فرشته‌های زیادی وجود دارند که کیلومترها جلوتر از من، در حال حرکتتند.یکی از همین فرشته‌ها، خانم جوانی‌ست به نام &quot;سپیده علیزاده&quot; که در نهمین روز از آخرین ماهِ اولین فصلِ سال شصت و یک متولد شده است. او اکنون متاهل و مادرِ ۲ فرزند و دارای مدرک فوق‌لیسانس در رشته‌ی روانشناسی عمومی می‌باشد.از سال ۱۳۸۳ در بیمارستان اعصاب و روان(۵۰۶ ارتش) شروع به کار نمود و به‌مرور مسیر کاریش به سمت پیشگیری و درمان آسیب‌های اجتماعی به ویژه اعتیاد متمرکز گردید. او همچنین سابقه‌ی پنج سال کار در پروژه‌های بین‌المللی در حوزه‌ی آسیب‌های اجتماعی را نیز دارد.فرشته‌ی قصه‌ی من، از سال ۱۳۸۸ موسس و مدیرعامل موسسه‌ای به نام &quot;موسسه کاهش آسیب نور سپید هدایت&quot; می‌باشد. این موسسه با مجوز از سازمان بهزیستی به ثبت رسیده و تحت نظارت این سازمان به فعالیت می‌پردازد و هدف اصلی آن، پیشگیری و درمان آسیب‌های اجتماعی ناشی از اعتیاد در جامعه می‌باشد.درحال حاضر این موسسه با بیست نفر نیروی انسانی، مجری طرح مرکز جامع کاهش آسیب زنان است که با مجوز و نظارت سازمان بهزیستی استان تهران و شهرداری منطقه دوازده تهران فعالیت می‌نماید. این مرکز در طول شبانه روز به بیش از صد و پنجاه زن بی‌سرپناه آسیب دیده‌ی اجتماعی خدمات رایگان ارائه می‌نماید. زنانی که در جامعه پشتیبان ندارند، بعضی از آن‌ها باردار یا همراه با کودک هستند، تعدادی دارای اعتیاد، تعدادی دختران جوان یا زنان سالمند و تعدادی نیز دارای معلولیت های جسمی و اختلالات روانی هستند.درآمد موسسه، از کمک‌هزینه‌ی سازمان‌بهزیستی تامین می‌شود. ساختمان پروژه را نیز شهرداری منطقه‌ی دوازده تهران در اختیار سپیده علیزاده قرار داده است و به‌ازای در اختیار گذاشتن این ساختمان، وی می‌بایست روزانه به بیش از ۱۰۰نفر از زنانِ بی‌سرپناه منطقه، خدمات ارائه نماید و در این راه، تنها از کمک خیرین استفاده می‌کند.                                               فرشته‌ی داستان من، روزانه حدود ۳۰۰ پرس غذای گرم، به همراه ماسک، دستکش و مواد ضدعفونی‌کننده، بین کارتن‌خواب‌های منطقه‌ی شوش و هرندی توزیع می‌کند.فرشته‌ها بال ندارند..                                          سپیده علیزاده، به خیلی‌ها امید دوباره داد، بارها و بارها خودش ناامید شد و گریه کرد اما اجازه نداد زنانِ تنهای جنوب شهر، ناامید شوند. سقف موسسه‌ی او، سقفِ امنِ بی‌پناهان شد. خنده‌ی بچه‌های خودش را در خنده‌ی بچه‌های مظلوم بی‌سرپرست و بدسرپرست دید. سپیده علیزاده، فرشته‌ای‌ست که بال ندارد، اما همیشه دستانِ آدم‌های ته‌خط در دستان اوست؛ چرا که او هم فهمیده که شخصیت انسان‌ها تغییر نمی‌کند، بلکه فقط موقعیتشان عوض می‌شود.✍مصاحبه و روایت: رضا میرزایی ازندریانی</description>
                <category>mirzaieb63</category>
                <author>mirzaieb63</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2020 20:48:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من، پریسا قاسمی، دختر گیلانم..</title>
                <link>https://virgool.io/Mirzaieb63/%D9%85%D9%86-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%A7-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%85-eg7fqc9wmg8e</link>
                <description>بین سال‌های ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۴..     هرروز ظهر دختری با روپوش سرمه‌ای، مقنعه‌ی سفید، موی چتری و صورتی آغشته به لواشک  در حالی‌که خیره به پرده‌ی سینماست؛ تصویری‌ تکراری برای عابرین‌ پیاده و کاسبای میدون‌ِ شهرداری در مرکز شهر رشت بود.                      او هرروز وقتی برای رفتن به مدرسه از میدون شهرداری رد می‌شد، به محض اینکه چشمش به پرده‌ی سینما &quot;میرزا کوچک‌خان&quot; میفتاد، برای چند دقیقه محو تماشای بازیگرای روی پرده می‌شد..از همان دوران، شیطون و پُر انرژی بود و مثل هرکسی که توی زندگیش آرزوهایی داره که برای رسیدن به اون آرزوها، رویاپردازی میکنه، او هم عاشق بازیگری و موسیقی بود؛ به‌همین‌ دلیل همیشه عضو گروه تئاتر دانش‌آموزی مدرسه بود. دخترِ داستانِ من، یک احساس ویژه هم داشت که به نظر با دیگران تفاوت داشت و اون احساس همواره با او بود.اکثر آدم‌ها، دیگران رو بر اساس عقاید و نظراتی که به زبان می‌آورند، می‌شناسند و مورد قضاوت‌ قرار می‌دهند، اما او از همان دوران، بیشتر از طرز راه‌رفتن، نحوه‌ی نشستن، نوع ایستادن و حالات دست و چهره، افراد رو مورد آنالیز قرار می‌داد.                                                      اون‌ وقت‌ها واقعا نمیدونست این احساسی که داره، چی هست و از کجا اومده!                    دخترِ قصه‌ی من، بزرگ و بزرگتر شد و بعد از گرفتن دیپلم، کنکور داد و در نهایت در رشته‌ی &quot;امور فرهنگی&quot; وارد دانشگاه شد، اما عشق به  هنر، باعث شد بعد از ۲ سال تغییر رشته بده و وارد رشته‌ی فیلمسازی بشه. در همان دوران بود که با چیزی آشنا شد به نام &quot;زبان بدن&quot;. گویی احساسی که از کودکی همیشه همراهش بود رو اکنون به صورت علمی درک کرده بود.هم‌زمان و به‌دلیل علاقه‌ی زیادش به&quot;هنر حرکت&quot; به صورت شخصی، شروع به مطالعه و تحقیق درباره‌ی این هنر پرداخت.                         فیلم، کتاب و هر منبع دیگری که باعث می‌شد او به این هنر نزدیک و نزدیک‌تر شود رو پیدا می‌کرد و روزها و ساعت‌های زیادی رو صرف تقلید و تمرین برای یادگیری می‌کرد.علاقه،تلاش و پیگیری‌هایش، باعث شد تا کم‌کم به عنوان یک &quot;اجراکننده‌ی حرکت و فُرم(پرفورمر)&quot; شناخته بشه.سال ۱۳۸۶..                                           قهرمان قصه‌ی من، اکنون ۲۶ ساله شده است. قابلیت او در اجرای &quot;زبان بدن و هنر حرکت&quot;، توانایی و اعتماد به نفس زیادی در درونش ایجاد کرده است و همین امر، زمینه‌ی ورود به دنیای تئاتر فیزیکال و گروه فرم و حرکت را باز نمود.   در آن دوران، اجرای حرکات فُرم آئینی سنتی و فولکلور &quot;ویژه‌ی بانوان&quot;، از جمله‌ی بیشترین فعالیت‌های او به شمار می‌رفت.دخترِ قصه‌ی من، &quot;پریسا قاسمی&quot; نام دارد.پریسا قاسمی در بیست‌ و دومین روز از اولین‌ ماهِ آخرین‌ فصلِ سال ۱۳۶۰ در شهرستان رشت متولد شده است. او فارغ‌التحصیل رشته‌ فیلمسازی در مقطع لیسانس و بازیگر تئاتر، سینما و &quot;طراح‌حرکت&quot; است.او در سال ۱۳۹۱ و پس از ۵ سال تجربه‌ی کار در زمینه‌ی فرم و حرکت، تصمیم به تشکیل گروهی به نام &quot;ایراندخت&quot; می‌گیرد‌ و خودش به عنوان سرپرست گروه، اقدام به جذب دختران علاقه‌مند و با استعداد در سطح استان گیلان می‌نماید.  وظیفه‌ی اصلی این گروه، طراحی و اجرای حرکات آئینی‌سنتی، فولکلور، کلاسیک و مدرن می‌باشد که اعضایش همگی دختران جوان و ورزشکار هستند که تاکنون چندین اجرای رسمی در تهران، ویژه‌ی بانوان برگزار کرده‌اند.گروه هنری&quot;ایراندخت&quot;گروه‌هنری&quot;ایراندخت&quot; اولین گروه حرکت بانوان گیلان می‌باشد که به صورت مستقل و یا به عنوان بخشی از یک نمایش، مشغول فعالیت است.تیرماه سال ۹۱ گروه هنری&quot;ایراندخت&quot; با ۲۰ عضو، اولین اجرای‌خود را در یکی از سالن‌های خصوصی شهر رشت برای بانوان برگزار کرد تا بدین ترتیب فعالیتش را آغاز نماید و از آن زمان سرپرست گروه تلاش‌های زیادی کرد تا گروه به صورت رسمی برای همگان شناخته شود و درنهایت با اخذ مجوز از اداره کل هنرهای نمایشی، در تیرماه ۹۵ در فرهنگسرای نیاوران اجرای رسمی خود را با عنوان نمایش &quot;ایراندخت&quot; برای بانوان برگزار نمود.گروه هنری &quot;ایراندخت&quot;مرداد سال ۹۸ اوج فعالیت گروه بود؛ ابتدا با همراهی گروه موسیقی پلاریس(به سرپرستی بهار ایلچی)، به اجرای حرکت به همراه موسیقی زنده ویژه‌ی بانوان در تالار وحدت پرداختند.      سی‌ام مرداد نیز در فرهنگسرای نیاوران با نمایش &quot;ملودی حرکت&quot; دیگر فعالیت گروه بود.            دی ماه همین سال بود که با همراهی گروه بهارآفرین(به سرپرستی بهاره میرزاآقایی) و این بار نیز در تالار وحدت با اجرای موسیقی زنده به هنرنمایی برای بانوان پرداختند.پریسا قاسمی بازیگر نمایش&quot;دوباره اون آهنگ رو بزن سم&quot;   تالار هامون رشت-۱۳۹۵                           نویسنده و کارگردان: نیکی بنی اسدهمچنین،سرپرست گروه ایراندخت در ۲۰ نمایش‌ صحنه‌ای به‌عنوان بازیگر به ایفای نقش پرداخته است که این نمایش‌ها شامل:                    باران و دیگران(میلاد دافساری)، آکواریوم کانگورو (مجید کاظم زاده مژدهی)، تیک تاک(مرسده پیشه‌ور)، اورمو(علی مرتضوی فومنی)، عروس باران(علیرضا پارسی)، ماه و مه(امیر بدرطالعی)، دوباره اون آهنگ رو بزن سم و پینوکیو(نیکی بنی اسدی)، زمان سکوت برای زندگان(علی حلوی)، هنگامی که آسمان شکافت(رضا میر معنوی)، راز ققنوس(مریم ناظم)، حکایت ناتمام یک زن(زهرا بردبار)، در قاب ماه(سید وحید فخر موسوی)، مترسکهای جنگی(سیروس سپهری)، شب هزار و یکم(پریسا قاسمی و مانلی حسین‌پور)، قدم زدن بر روی خیابان‌های‌یخی(محمد پورجعفری)، عطر بهار نارنج(محمد پورجعفری)، ارتفاع و آن سوی پل(فرشاد فرهودی)، می‌باشد.پریسا قاسمی بازیگر نمایش پینوکیو     نویسنده و کارگردان: نیکی بنی‌اسد  ۱۳۹۷ سالن هامون شهر رشتهمچنین او در نمایشهای: قهر و آشتی(بیژن رحمتی لرد)، آکاپلای گیلان(کاوه حقدوست)، رعنا (علیرضا کوشک جلالی)، پینوکیو(نیکی بنی‌اسد)، پابرهنه در پارک(بهرام نوری)،به‌عنوان طراح‌حرکت فعالیت کرده است.سرپرست گروه هنری ایراندخت، نمایش‌های: ملودی حرکت، ایراندخت، اجرای مشترک با گروه موسیقی پلاریس، اجرای مشترک با گروه موسیقی بهارآفرین(ویژه‌ی بانوان) را طراحی و کارگردانی کرده است.    تست گریم پریسا قاسمیپریسا قاسمی جزء آن دسته افرادی‌ست که می‌توان به او گفت &quot;هنرمند&quot;، چرا که علاوه بر حضور بر روی صحنه‌ی تئاتر، در تعدادی از کارهای تصویری نیز به عنوان بازیگر حضور داشته است که به شرح ذیل می‌باشد:                 فیلم نیمه‌بلند شیواتیر(هلیا صدیقی)،          فیلم سینمایی نگاه خیره (فرزاد خوشدست)،                     فیلم داستانی روجا (علی نیازمند)،                فیلم کوتاه اسید(مهرداد محب علیزاده)،          فیلم کوتاه در آستانه(حامد اریب).حضور پریسا قاسمی در فیلم کوتاه اسیدوی، همچنین در سریال‌های تلویزیونی &quot;ایستگاه آخر، خانواده سخاوت و ماجراهای آقای بهره مند&quot; بازی نموده است.دیوید استاین، مدرس تئاتر دربارهٔ تئاتر فیزیکال گفته‌است: «من فکر می‌کنم که تئاتر فیزیکال بیشتر از هرنوع نمایش دیگری، تماشاچی را از نظر ذهنی درگیر می‌کند.من، پریسا قاسمی، دخترِ گیلانم.. همیشه برای بنده این دغدغه وجود داشته که هنرِحرکت به شکل جدی‌تر بر روی صحنه‌ی سالن‌‌های تئاتر کشور دیده بشود، زیرا هدف ما، ترویج آداب و رسوم ملی ایرانی‌ست تا همواره پایدار و مانا باقی بماند.من به‌عنوان سرپرست‌گروه، در این مسیر از هیچ تلاشی دریغ نکرده‌ام و با وجودِ محدودیت‌ها و سختی‌ها، به مسیر خود ادامه داده تا ایراندخت را همگان به شکل رسمی بشناسند.از بدو تشکیل گروه، در نظر داشتیم در زادگاه خود، اجراهایمان را به روی صحنه ببریم اما با مخالفت مسئولین وقت استان گیلان مواجه شدیم که این موجب رنجش‌خاطر اعضای گروه شد، اما ناا‌مید نشدیم و به راه خود ادامه دادیم. در تهران با حمایت مسئولین، توانستیم چند اجرا ویژه‌ی بانوان برگزار کنیم.من، پریسا قاسمی به عنوان سرپرست گروهی که اولین نماینده‌ی بانوان گیلان در زمینه‌ی هنر حرکت هستم، حسرت اجرا برای بانوان شهرم را هنوز در دل دارم.به امید فردایی بهتر..✍ مصاحبه و روایت: رضا میرزایی ازندریانی</description>
                <category>mirzaieb63</category>
                <author>mirzaieb63</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2020 19:16:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من هم یک &quot;هنرمندم&quot;..</title>
                <link>https://virgool.io/Mirzaieb63/%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85-%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D9%85-uddnzvhhcjc5</link>
                <description>جامعه از گروه‌های متعددی تشکیل شده است؛ عده‌ای دانشجو هستند، عده‌‌ای کارمند، کارگر، مشاغل آزاد، تُجار، هنرمند، ورزشکار و...       در درون همه این گروه‌ها، تنها تعداد معدودی هستند که &quot;شاخص&quot; می‌شوند. وقتی به دقت به این عده‌ی خاص می‌نگریم، علت اصلی تفاوتِ آن‌ها با سایرین را، در میزانِ استعداد، تلاش و البته سواد آن‌ها، می‌توان پیدا کرد.در محیط‌های دانشگاهی، معمولا دانشجویانی که بیشتر پژوهش می‌کنند، مطالعه‌ی بیشتری دارند و همچنین کنفرانس‌های بهتری ارائه  می‌دهند، &quot;شاخص&quot;می‌شوند‌؛ اما در دانشگاهی که رشته‌ی تئاتر با گرایش&quot;بازیگری&quot; آموزش داده می‌شود، معمولا دانشجویانی که اتودهای بهتری می‌زنند، بداهه‌پردازی‌های قوی‌تری دارند و همچنین از بدن و بیانِ خود به بهترین شکل در نمایش‌ها بهره می‌برند، &quot;شاخص&quot; می‌شوند.علی‌آباقری یکی از همین دانشجویانی بود که از همان دوران،(اوایل دهه‌ی ۸۰ شمسی) به معنای واقعی کلمه &quot;شاخص&quot; بود.زمستان ۱۳۸۳ وقتی وارد دانشگاه شدم، بعد از ثبت‌نام و انجام امور معموله، بلاخره کلاس‌ها شروع شد.                                                 با همه‌ی بچه‌ها تقریبا همسن و سال بودم، اما یکی از بچه‌ها کمی با بقیه تفاوت داشت؛ چهره‌اش جدی و زمُخت بود، صدایَش کُلفت و اندامش درشت؛ اما دلش مهربان و با صفا بود. دائم حواسم به او بود.                                  کلاس‌های تخصصیِ بدن و بیان و بداهه‌پردازی که شروع شد، همیشه او &quot;شاخص&quot;بود.ع.آباقری بازیگر-کارگردانِ نمایش&quot;در رستوران&quot;البته او از سال ۷۵ سابقه‌ی فعالیت هنری به عنوان مجری در صدا و سیمای مرکز استان مرکزی را داشته است، اما دانشگاه، محلی برای رشد جدی‌تر او محسوب می‌شد، چرا که از همان دوران آینده‌اش روشن به نظر می‌رسید. بهترین بازیگرِ دانشگاه ما، امروز یک هنرمند حرفه‌ای به نام &quot;علی آباقری&quot;، متولد ۸ مرداد ۱۳۶۱ در اراک، گوینده، مجری و بازیگر است.وی، از سال ۱۳۸۵ در نمایش‌های متعددی به عنوان بازیگر حضور داشته که از  مهم‌ترین آن‌ها، می‌توان به نمایش‌های: ستاره و جادوگر سیبیلو، ضایعات جنگی، قلیخان، حورا، نمایش بزرگ شب آفتابی، فصل شیدایی، کوچ مردها، پاییز هزار و سیصد و جنگ، گمشدگان، از الف، در رستوران و... اشاره نمودباقری در فیلم‌های کوتاه سینمایی متعددی به ایفای نقش پرداخته است، فیلم‌هایی همچون: سیخفیل، مادر، خانه‌ام زیباست، چقدر زود دیر می شود و شورا.                             علی آباقری جزءِ آن دسته از افرادی است که به واقع، به او میتوان گفت &quot;هنرمند&quot;؛ چرا که علاوه بر بازیگری، سابقه‌ی اجرا و همچنین گویندگی در رادیو را دارد.آباقری، بازیگر نمایش &quot;شبی در کهکشان‌ها&quot; نویسنده و کارگردان:بهزاد بهزادپور، ۱۳۹۳ بوستان ولایت او تجربه‌ی گویندگی کتاب‌های صوتی همچون &quot;گچ‌پژ، مناجات، کلینیک حیوانات&quot;، حضور در برنامه‌ی زنده کودک به عنوان&quot;بازیگر-مجری&quot; و همچنین سابقه‌ی بازی در سریال &quot;راز پدر&quot; را نیز در کارنامه‌ی کاری خود دارد.در مجموعه‌ی ۹۰ قسمتی برنامه‌ی &quot;گلهای آسمانی&quot; که از شبکه‌ی قرآن‌ سیما، برای کودکان تهیه شده بود، &quot;مدیر تولید&quot; بود و  هم‌اکنون نیز در &quot;رادیو صبا&quot; به عنوان بازیگر در مجموعه‌های مثل‌خند و سمسارستان مشغول فعالیت است.فیلم سینمایی &quot;دیدن این فیلم جرم است&quot;وی با کارگردانانی همچون: بهزاد بهزادپور، شمس‌الله دایی‌زاده، محمد مداحیان، رضا میرزایی، فرشاد یاری، بیژن قهرمانی، پیام عزیزی، رضا زهتابچیان، محمود صابری، فرشاد منظوفی نیا، مصطفی کوشکی و ندا هنگامی همکاری کرده است.در کشور پهناور ما، بازیگران جوانی همچون علی آباقری، کم نیستند که اتفاقا هریک توانمندی‌های بالایی دارند؛ اما ترس از &quot;تامین‌ معاش&quot; و نگرانی از آینده‌ی شغلی، شاید مهم‌ترین دغدغه‌ی امروزشان است، چرا که &quot;هنر&quot; یکی از مشاغلی‌ست که حاشیه‌ی امن ندارد و یک &quot;بازیگر&quot; صرفا تا زمانی که در یک پروژه‌ی نمایشی بر روی صحنه حاضر است و یا در یک پروژه‌ی تصویری همچون فیلم یا سریال حضور دارد، دلخوش به گذران امورات زندگی خود و خانواده‌اش است و این نگرانی به صورت مستمر در طول دوران کاری، همواره با او همراه است.                                         حال، سوال مهمی که ذهن مرا به شدت درگیر کرده، این است که آیا زمان آن نرسیده است که کمی در تصمیمات کلان فرهنگی، به این قشر هم توجه بیشتری شود تا در آینده از هنرمندان توانمند اما مظلوم کشور عزیزم، کارهای بیشتر و بهتری را نظاره‌گر باشیم؟!◀️✍ نویسنده: رضا میرزایی ازندریانی ⬅️اینستاگرام علی آباقری ali.abagheriam@</description>
                <category>mirzaieb63</category>
                <author>mirzaieb63</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2020 10:37:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من مَرد تنهای شبم..</title>
                <link>https://virgool.io/Mirzaieb63/%D9%85%D9%86-%D9%85%D9%8E%D8%B1%D8%AF-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%A8%D9%85-pmhcqsmsp2tb</link>
                <description>مادربزرگم همیشه وقتی میخواد از مردونگی و لوتی‌گری و مرام و معرفت حرف بزنه، فقط از یه &quot;مَرد&quot; حرف میزنه. آره، یه مَرد به نام &quot;آقا تختی&quot;.                                              هفته‌ی پیش داشتم فیلمِ &quot;تختی&quot; رو میدیدم؛ باورم نمیشد.. مگه میشه یه انسان تا این حد لوتی باشه؟! قهرمانِ دنیا باشی و همه رُقبات رو خاک کنی اما خارج از تُشک کُشتی، اگر کسی برات شاخ و شونه کشید، سرت رو بندازی پایین و بری؟!                               مگه میشه قهرمانِ دنیا باشی و زورت از همه بیشتر باشه اما زور بازوت رو فقط بذاری برای گرفتن دستِ &quot;ضعیف&quot;؟!                          مگه میشه قهرمانِ دنیا باشی و بهت یه جعبه سکه‌ی طلا با کاغذ کادوی رنگی، پاداش بِدن، بعد تو، کل اون جعبه رو یکجا ببری بِدی به زنی که سرپرست خانواده‌ست و یه بچه علیل و یه بچه شیرخواره داره؟! تازه حتی کاغذ کادوش رو هم باز نکرده باشی که بشمری ببینی چندتا سکه توش بوده!                                     مگه میشه قهرمان دنیا باشی و معروف باشی و  مغرور نشی؟! مگه میشه معروف باشی، اما درِ خونه‌ت به روی همه، همیشه باز باشه؟!    مگه میشه وقتی که اون بالایی‌ها تو رو میخوان، اما تو بجاش پایینی‌ها رو بخوایی؟!مگه میشه؟! واقعا مگه میشه؟!                  آره میشه.. وقتی که مَرد باشی، میشه.     انقدر توی مرام و معرفتِ این &quot;مَرد&quot;، غرق شده بودم که فقط فکر و ذکرم شده بود &quot;آقا تختی&quot;. انگار تازه فهمیده بودم مردونگی یعنی چی. یک‌بارِ دیگه نِشستم فیلمِ تختی رو با دقت نگاه کردم؛ بعدش توی گوگل جستجو کردم؛ یه کتاب خوندم تا تازه بفهمم &quot;تختی&quot; کی بود.  تازه فهمیدم تختی، &quot;مَرد&quot; بود؛ یه مَرد.توی همین افکار بودم که یه ویدئو ۳ دقیقه‌ای از یه &quot;مَرد&quot; دیدم که داره به تعدادِ زیادی سگ‌‌ِ ولگرد غذا میده.                                  راستشو بخوایین برام جالب بود که توی این اوضاع و احوال که همه از ترس ابتلا به کرونا، به فکرِ تهیه‌ی ماسک و ژل‌بهداشتی و دستکش‌ ِیکبارمصرف هستن، چرا این مَرد داره به سگ‌ها غذا میده؟! طبق معمول که وقتی یه چیزی برام سوال بشه، تا جوابشو نگیرم، ول نمیکنم، شروع کردم به پیگیری ماجرا.بلاخره بعد از خوندن چند خبر و دیدن چند عکس، فهمیدم از زمانِ اوج‌گرفتن کرونا، تعداد سگ‌های ولگرد شهرمون، چند برابر شده.باز هم برام سوال پیش اومد که این موضوع چه ربطی به کرونا داره؟! بلاخره بعد از پیگیری، متوجه شدم که بالا رفتن تعداد سگ‌های ولگرد، به دلیل رها کردن سگ‌های خونگی توی خیابون‌های شهر و جاده‌های اطراف ِ. سگ‌هایی که صاحبای اونا، بخاطرِ ترس از ابتلا به کرونا، شبانه، توی اتوبان‌ها و جاده‌های اطراف تهران رهاشون کردن! همون‌هایی که چندوقت پیش، وقتی که نیروی‌انتظامی هشدار داده بود که اگر کسی سگ‌ِ‌‌ خونگیشو بیاره توی‌ خیابون، با صاحبانِ‌سگ، طبق قانون برخورد میشه، رگِ غیرتشون زده بود بالا و میگفتن این سگ‌ها مثل بچه‌مون میمونن و به جونمون وصلن. حالا همونا یواشکی و توی تاریکی شب، بی‌سر و صدا، این مخلوقاتِ بی‌دفاع خدا رو آوردن توی[به اصطلاح دامانِ طبیعت] رها کردن!                                                        و حالا این &quot;مَرد&quot; به همراه دوستش مشغول پذیرایی از سگ‌های خوشبخت‌ِ دیروز و شوربخت امروز هستند.                              راستشو بخوایین، من به شخصه با نگهداری هر موجود زنده‌ای داخل‌ِخونه مخالفم، اما میگم وقتی که کسی مسئولیتِ نگهداری از یه موجود زنده رو به عهده میگیره، باید تا ته‌تهش بره.                                                          بغض راهِ گلومو گرفته؛ نه بخاطرِ سگ‌ها، نه بخاطرِ بی‌زبونیشون؛ فقط بخاطرِ خودخواهی و بیمعرفتیِ خودمون!                                 مگه میشه؟!                                            این زبون‌بسته‌ها، به شرایطِ بیرون عادت ندارن، چون داخل خونه بزرگ‌شدن، پس وقتی‌که رهاشون کنیم، قطعا تلف میشن.      از این‌حرفها که بگذریم، کارِ قشنگ اون &quot;مَرد&quot; منو جادو کرده بود. پیگیری کردم و طبق‌معمول تا ته قضیه رو دنبال کردم تا این مردِ مهربون رو بلاخره پیدا کردم، بهش زنگ زدم:                                              - الو؟ بفرمائید؟                          - سلام، خوب هستین؟                        - سلام، ممنون، ببخشید شما؟!                  - من رضا میرزایی هستم..             - خوشوقتم..                                     - من کارِ قشنگ شما رو دیدم، شما انسانِ   مهربونی هستین، توی این شرایط ِ&quot;خر تو خر&quot;   که همه از ترس کرونا،به فکر جونِ خودشون   هستن، شما و دوستتون رفتین به سگ‌ها غذا   میدین! خدا خیرتون بده..  - خواهش میکنم، وظیفمه، البته من همیشه   این کارو میکنم..                                          - ا ِچه جالب! من فکر کردم فقط الان که     شرایط اینجوری شده،این کارو میکنید؟!  - نه،من سالهاست که این کارو میکنم..       - آخه تعدادشون خیلی زیاده، سخت نیست؟! - والا سخت که هست اما عشق ِدیگه، کاریش   نمیشه کرد..                                            - غذا بهشون چی میدین؟             - اسکلت‌مرغ، استخوون، نون و ماست و از   اینجور چیزا دیگه..                               - دمتون گرم.. من تماس گرفتم، چون ازتون   یه درخواست دارم؟                                                       - بله بله..بفرمائید، درخدمتم؟                   - اگر اجازه بدین، من میخوام باهاتون مصاحبه   کنم و بعدش این مصاحبه رو به‌صورت یه   روایتِ‌داستانی منتشر کنم..          - مصاحبه؟!! مصاحبه برای چی؟!              - برای همین‌ کار قشنگی که میکنید دیگه.. - نه،نه، ازتون خواهش‌میکنم منو معاف کنید،   آخه من کاری نکردم که بابتش مصاحبه کنم!      - یعنی شما درخواست بنده رو رد میکنید؟!     - نه نه، من همچین جسارتی نکردم، فقط   میگم کاری که میکنم یه وظیفه‌ی انسانیه و   من آدمی نیستم که اهلِ نمایش‌دادن باشم،   پس لطف کنید منو معاف کنید..             - بله، حق با شماست اما خواهشِ من از شما،   فقط نشون دادنِ شخصِ شما نیست، بلکه   من میخوام کار خوبِ شما رو بازتاب بدم.. - آخه من..                                             - آخه نداره دیگه! کارِ خوب رو باید گفت تا   مردم هم ببینن که هنوز هم مرام و معرفت   وجود داره.. مطمئن باشید که هدفِ اصلی    من، نشون دادنِ نیتِ‌خیر شماست، پس   لطفا درخواستمو رد نکنید..                   - باشه، حالا که میخوایین فقط درباره‌ی نیت‌   خیر و کارِ خوب بنویسید، من قبول میکنم..بلاخره موفق شدم این &quot;مَرد&quot; رو راضیش کنم. برای نوشتن داستانِ کار خیرش، فرداش بهش زنگ زدم تا بتونم اطلاعات بیشتری ازش بگیرم.این &quot;مَرد&quot;،برای من تبدیل به یه اسطوره شده بود. راستشو بخوایین هرکاری کردم نتونستم اسمی ازش نیارم؛ چون او یه &quot;مَرد&quot; بود، یه مَردِ واقعی.     مَرد قهرمانِ قصه‌ی من، یک &quot;زن&quot; است؛ او کسی نیست جز &quot;خانم کارولین پطروس&quot;، متولد ۲۷ اردیبهشت ۱۳۶۱ در تهران، کارشناس تبلیغات و ساکن شهر تهران.خرید روزانه ۵۰۰کیلو اسکلت‌مرغ و توزیع آن بین سگ‌های ولگرد، توسط&quot;کارولین پطروس&quot;او با عملش به من یاد داد که واژه‌ی &quot;مَرد&quot; تنها یک جنسیت نیست؛ او به من یاد داد که مَرد بودن به ریش نیست، به ریشه‌ست؛ &quot;مَرد&quot; یعنی چیزی رو ببینی که دیگران نمیبینن یا کمتر میبینن؛ یعنی مواظب همه‌بودن، حتی موجوداتِ بی‌دفاعی همچون حیوانات؛ &quot;مَرد&quot; یعنی عمل کردن؛ یعنی زن‌بودن با تمام وجود..کارولین،برای غذا دادن به سگ‌ها، هرروز به همراه دوستش(آرزو زاهدی)، از شمالی‌ترین نقطه‌ی پایتخت، راهی جنوبی‌ترین نقطه‌ی پایتخت میشه.                                        بعد از تهیه‌ی حدود ۵۰۰کیلوگرم اسکلت‌مرغ به علاوه‌ی ۲۵۰ قرص نون بربری راهی منطقه‌ی کهریزک میشه تا از حدود ۷۰۰ قلاده سگ پذیرایی کنه.من مردِ تنهای شبم.. من&quot;کارولین پطروس&quot;، در تاریکیِ شب، کرونا و ۳۰۰ قلاده سگِ گرسنه؛ صحنه‌هایی عجیب و شاید عاشقانه، این‌بار در شمال‌شرق تهرون، گردنه‌ی قوچک تا دره‌ی پروین اعتصامی.و عاشقی همچنان ادامه دارد...◀️نویسنده: رضا میرزایی ازندریانی</description>
                <category>mirzaieb63</category>
                <author>mirzaieb63</author>
                <pubDate>Thu, 16 Apr 2020 12:51:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدای هنر از خراسان به گوش می‌رسد..</title>
                <link>https://virgool.io/Mirzaieb63/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%AF-cveecgafxhlk</link>
                <description>از سالهای قبل، استان خراسان که بعدتر به ۳ استان تقسیم شد، محل پرورش و صدور هنرمندان برجسته‌ای در شاخه‌های مختلف هنری بوده است.همچنین، بازیگران و کارگردانان شاخصِ تئاتری و سینمایی نیز از این قاعده مستثنی نبوده‌اند؛ بزرگانی که به راحتی نمیتوان از کنار اسمشان گذاشت و هر یک، کتابی غنی برای مطالعه محسوب میشوند؛ بزرگانی همچون انوشیروان ارجمند، رضا صابری، داریوش ارجمند، رضا کیانیان، فریدون جیرانی، هادی مرزبان و...از میان این بزرگان، قطعا جوانان جویای‌نام و مستعدی نیز پرورش یافته‌اند که شاید نامشان در میان آوازه‌ی این بزرگان مغفول مانده است. جوانانی که در عین جوانی، صاحب‌تجربه و استعداد هستند.امیربهادر اورعی، جوانِ‌مشهدی که از سالهای اوایل دهه ۸۰ شمسی فعالیت هنری خود در عرصه تئاتر(بازیگری)شروع نمود.سال ۱۳۸۰ وارد هنرستان بازیگری شد و سال ۱۳۸۳ وارد دانشگاه شد و فوق‌دیپلم خود را در رشته بازیگریِ‌تئاتر دریافت نمود.او زیر نظر بزرگان تئاتر مشهد، از جمله &quot;رضا صابری&quot; تعلیم دیده است و پتانسیل حضور در پروژه‌هایی با ژانر(گونه) تراژدی و کمدی را دارا میباشد.یکی از وظایف بازیگر، شناخت &quot;ریتم و تمپو&quot;  میباشد که امیر اورعی به دلیل شناختِ‌نسبی که از موسیقی دارد، توانسته از موسیقی برای درک بهتر ریتم در کارهای نمایشی، بهره بگیرد.در دوران دانشجویی، او و یکی دیگر از همکلاسی‌هایش به نام&quot;علی‌ آباقری&quot;، بهترین بازیگران دانشگاه محسوب میشدند.همچنین این بازیگرِ جوان در سال ۱۳۹۲ از سوی انجمن هنرهای نمایشی خراسان رضوی، به عنوان بازیگر برگزیده انتخاب گردید.از جمله مهم‌ترین فعالیت‌های هنری او میتوان به نمایش‌های: پا برهنه در پارک به کارگردانی هادی هاشمی و تهیه کنندگی هدایت هاشمی، دونکیشوت به کارگردانی صحرا رمضانیان، اخککندو به کارگردانی هادی عامل‌هاشمی، هوراشیو به کارگردانی جواد مولانیا اشاره نمود.امیر اورعی در نمایش اخککندو، نویسنده:محمد مساوات،کارگردان:هادی عامل‌همچنین، او در سریال دشت آزادگان به کارگردانی احمدکاوری و در فیلم سینمایی سورنجان به کارگردانی صحرا رمضانیان به ایفای نقش پرداخته است.*نویسنده: رضا میرزایی ازندریانی</description>
                <category>mirzaieb63</category>
                <author>mirzaieb63</author>
                <pubDate>Wed, 08 Apr 2020 20:35:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تئاتر و نشانه‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/Mirzaieb63/%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%88-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%87%D8%A7-jcno6h6e3lag</link>
                <description>تئاتر یعنی بُرشی از زندگی؛ تئاتر یعنی خودِ خود زندگی.از صبح تا شب، داخل منزل، کوچه و خیابان، محلِ‌کار، داخل اتوبوس و تاکسی و مترو، به هر سو که مینگریم، با علائم و نشانه‌هایی مواجه میشویم که از کودکی، ملکه‌ی ذهن شدند.حالات چهره، حرکات دست، حتی حرکت چشم و در مقیاس بزرگتر، حرکات بدن یا همان &quot;زبانِ بدن&quot;، همه و همه بیانگر مفهوم و نشانه‌ای هستند.اَخم، لبخند، تکان دادن سر، تکان دادن پا، دست زدن و... هرکدام به تنهایی و یا در ترکیب با یکدیگر، معنا و مفهوم خاصی را به ما میرساند.حتی علائم راهنمایی و رانندگی هم یک &quot;نشانه&quot; هستند.اصولا کاربردِ اصلی &quot;نشانه&quot; در زندگی، سرعت‌بخشیدن به انتقال مفاهیم و ایجاد یک زبانِ‌مشترک(بدون نیاز به انجام گفتگو)در جامعه می‌باشد.اعداد، آرم و لوگو(نشان تجاری) که بر روی محصولات مختلف درج می‌شوند، همگی یک نشانه محسوب می‌شوند که این مفاهیم و به اصطلاح &quot;نشانه‌ها&quot;، بخش بسیار مهم و جدایی‌ناپذیر زندگی ما به حساب می‌آیند.زبان‌مشترک، اما بدون نیاز به انجام گفتگو..و این یعنی خودِ خودِ زندگی..در ابتدای یادداشت گفته شد که تئاتر یعنی بُرشی از زندگی؛ پس در تئاتر هم &quot;نشانه‌ها&quot; نقش مهم و تعیین‌کننده‌ای رو ایفا میکنند؛ همان‌طور که ما در زندگی واقعی از &quot;نشانه‌ها&quot; برای انتقالِ مفاهیم استفاده میکنیم، در تئاتر هم کاربرد &quot;نشانه‌ها&quot;، امری‌ست واجب و انکارناپذیر.کتاب &quot;تئاتر و نشانه‌ها&quot;، به قلمِ استاد منصور خلج را میتوان به عنوان منبعی برای درک بهتر مفاهیم و نشانه‌ها و کاربرد آن‌ها در تئاتر، به ویژه برای هنرجویان و دانشجویان رشته تئاتر(با  گرایش‌های مختلف) معرفی نمود.نشانه‌شناسی، امروز بر میزان درک ما از یک اثر هنری همچون &quot;نمایش&quot; کمک نموده است و کتاب مذکور، تلاشی‌ست در جهت ایفای نقشِ نشانه‌ها در تئاتر و کاربرد آن‌ها بر روی صحنه نمایش.یک اثر دراماتیک مربوط به هر دوره‌ای که باشد واجد مجموعه‌ای از نشانه‌هاست.کتاب &quot;تئاتر و نشانه‌ها&quot;، مجموعه‌ای است منسجم که علاوه بر تشریح دقیق &quot;نشانه‌ها&quot; و کاربرد آن‌ها در تئاتر، درباره‌ی عوامل تشکیل‌دهنده‌ی نمایش نیز توضیحاتِ مفید و قابل استفاده‌ای را ارائه نموده است.مباحثی همچون بازی(play)، میم(mime)، پانتومیم(pantomime)، تراژدی(tragedy)، کمدی(comedie)، درام(drama)، ملودرام(melodrama)، دیالوگ(dialoge)، مونولوگ(monologe) و.. نیز در این کتاب به صورت اجمالی برای خواننده بیان شده است.نویسنده: رضا میرزایی ازندریانی</description>
                <category>mirzaieb63</category>
                <author>mirzaieb63</author>
                <pubDate>Thu, 02 Apr 2020 22:51:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;میتا&quot;، جایی برای مهربانی</title>
                <link>https://virgool.io/Mirzaieb63/%D9%85%DB%8C%D8%AA%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-x1pipszi2pj3</link>
                <description>تورم،اختلاس، دروغ، بیکاری، اجاره‌نشینی، سرپرستِ بی‌پولِ خانواده، طلاق، بیماری، رشوه، اعتیاد، مرگ و.. واژگانی هستند که این روزها دائم از تلویزیون، رادیو، داخل تاکسی یا مترو، توی اداره، توی پیاده‌رو، از رفیق، همکار، مسئولین، رهگذرین عابر پیاده، سلبریتی‌ها و حتی مادربزرگم میشنوم.سَرم داره منفجر میشه، سَر در گُم و کلافه‌ام، و از همه بدتر، اعتمادم رو نسبت به همه‌چیز و همه‌کس از دست دادم.دیگه حرف کسی رو درک نمیکنم، کارِ خیر کسی رو باور نمیکنم، و این یعنی بدتر از بد؛ حتی محبت دیگران رو خالصانه و بدون پیش‌شرط نمیتونم بپذیرم.توی همین افکار بودم که به صورت کاملا اتفاقی با جایی آشنا شدم به نام &quot;خانه‌میتا&quot;(موسسه‌ی خیریه آموزشی برای حمایت و مراقبت از بچه‌های اُتیسم)؛ جایی که صبح تا غروب از بچه‌هایی با &quot;اختلال اُتیسم&quot; پذیرایی میکنه.قبلا درباره اُتیسم یه چیزهایی شنیده بودم، کمی هم تحقیق کرده بودم اما شنیدن کِی بُوَد مانند دیدن..بلاخره بعد از اینکه کلی با خودم کلنجار رفتم، تصمیم گرفتم برم از نزدیک این موسسه‌خیریه رو ببینم، اما همچنان احساس خوبی نداشتم، خیریه! شعاره! حتما دروغه! یا شاید هم جایی باشه برای خودنمایی و فخرفروشی یه سِری آدمِ به ظاهر خَیر..اما در نهایت با خودم کنار اومدم و یه روز عصر حوالی ساعت &#x27;۱۵:۳۰ رفتم &quot;خانه‌میتا&quot;.زنگ موسسه رو زدم، اما هنوز گارد داشتم، آماده بودم که به محض ورود و برخورد با مسئولین موسسه، شروع به انتقاد و گلایه کنم؛ اما وقتی که درب رو برای من باز کردن، انگار همه‌ی اون افکار توی یه لحظه فراموش شدن!راستشو بخوایین،&quot;خانه‌میتا&quot; زبونم رو بند آورده بود؛ ساختمونی دو طبقه و قدیمی با کلی سر و صدا و هیاهو؛ دلت هُری میریزه، اما بهت آرامش میده، انگار اومدی یه‌جای خوب، یه جای باحال، اما یهو به خودم میام و میگم رضا صبر کن ببین اینجا چه‌خبره؟ کی به کیه؟وقتی وارد ساختمون شدم کمی مکث کردم، یه  خانم جوون کم سن و سال اما خوش‌برخورد جلو میاد و ازم میپرسه: بفرمائید با کی کار دارین؟ میگم با مدیریت، با خوش‌رویی میگه تشریف ببرید طبقه بالا.از پله‌ها بالا میرم و به راهرو طبقه دوم میرسم، چند اتاق و دفتر کار دیده میشه، اما خبری از اون‌همه سر و صداهای زیاد و هیاهوی طبقه اول خبری نیست اما صدای صحبت‌کردن بلند بلند خانمی به گوشم میرسه؛ گویا داره تلفنی یه چیزهایی رو هماهنگ میکنه، دائما صداش دور و نزدیک میشه؛ هم‌زمان صدای مکالمه دو خانم دیگه هم به گوشم میرسه که انگار دارن با همدیگه حرف میزنن..هنوز کسی به استقبالم نیومده؛ با دقت بیشتری به صداها گوش میدم تا رد صداها رو پیدا کنم؛ بلاخره با کمی کنجکاوی وارد اتاقی شدم که با توجه به ابعاد اتاق و همچنین از جذبه و دیسیپلینِ خانمی که پشت میزی در انتهای اتاق نشسته‌بود، فهمیدم وارد &quot;دفتر مدیریت&quot; شدم.آب‌دهانم رو قورت دادم و با کمی ترس و لرز سلام کردم؛ جوابی گرم اما قاطع از مدیر به سویم آمد.خانم دیگری نیز که به‌نظرم از مربیانِ مجموعه بودن، پشت میز کنفرانس نشسته‌بود، ایشون هم جوابمو داد.کم‌کم داشتم به شرایط مسلط میشدم که ناگهان از پشت صدایی رسا به من گفت &quot;سلام آقای میرزایی&quot;.به سمت صدا برگشتم و به سرعت پاسخ خانمی که سلام کرده بود رو دادم، ایشون هم با لبخند و روی‌گشاده احوالپرسی کرد، صدای این خانم همون صدایی بود که موقع ورودم به طبقه‌دوم شنیده میشد، اونجا صداشون میکردن خانمِ شیرازی؛ به نظرم،خانم مهربون و فعال و پیگیری بود، دائم در رفت و آمد بود و مشغول هماهنگی..من هاج و واج مشغول تماشای این‌ حجم از سر و صدا بودم که گویا درگیر پیگیریِ کارهای روتین موسسه بودن، هم خانم صالحی(مدیر مجموعه)و هم خانم شیرازی مشغول صحبت با با تلفن‌همراهشون بودن، اون خانم هم داشت با کامپیوتر شخصی یه کارهایی میکرد، چندتا خانم که به نظرم مربی بودن، میومدن داخل دفتر مدیریت و میرفتن، فکر کنم هیچکس منو نمیدید!من رضا میرزایی، با ۱۷۸ سانت قد، ۶۹ کیلو وزن، دارای دو چشم، یک بینی، دهان، دست و پا و.. توی شلوغی اونجا دیده نمیشدم!دیگه داشتم عصبانی میشدم؛ خواستم اعتراض کنم که چشمم به درب نیمه‌باز بالکن افتاد، پیش خودم فکر کردم که پَرت‌شدن از طبقه دوم احتمالا خیلی درد داره، تعدادشون هم زیاد بود. درضمن،خانم صالحی هم خانم باجذبه‌ای به نظر میومدن و تعداد کارمندانشون هم زیاد بود و من تک. به همین دلیل یک نفس عمیق کشیدم و به چیزای خوب فکر کردم تا آروم بشم. بلاخره بعد از چند دقیقه، مکالمات تلفنی خانم مدیر و سایرین تموم شد و پای میز مذاکره اومدن. انگار دیگه به نظر میومد که همه‌چیز آرومه و من چقدر خوشحالم..سلام، سلام، خوب هستین؟ ممنون، ببخشیدا؟ نه بابا این حرفها چیه! خواهش میکنم، خیلی خوش اومدین، ببخشید که اینجا انقدر شلوغه‌ها، آخه ما برای یه دوره آموزشی که قرارِ برای پرسنل مترو برگزار کنیم، داریم آماده میشیم..بعدش گفتن که اسم اینجا، موسسه‌خیریه مادرانِ یاریگر توانجویانِ اُتیسم(با نام اختصاری خانه‌میتا)؛ یه موسسه‌ی غیردولتیِ کاملا مستقل که در مهرماه ۱۳۹۵ با هدف مراقبت، رشد خودباوری و استقلال‌فردی و حرفه‌آموزی به بچه‌هایی با اختلال اُتیسم، تاسیس شده.اُتیسم،نوعی اختلال عصبی_رشدی است که باعث میشه پردازش اطلاعات در مغز به خوبی شکل نگیره و فرد در تعامل با دیگران دچار مشکل میشه.حدود ۱۲ مربی که در رشته‌های مختلف دانشگاهی بخصوص هنر و روانشناسی تحصیل کرده‌اند و با کمترین میزانِ دستمزد که تنها برای ایاب و ذهابشون صَرف میشه، از شنبه تا چهارشنبه از ۹ صبح تا ساعت ۱۶ در مجموعه‌‌‌ی میتا،مشغول خدمت‌رسانی به حدود ۱۵ فرشته‌‌ی شهرمون هستند.خانه‌میتا جایی‌ست برای &quot;مهربانی&quot;؛ هرکسی با هر میزان توان و تخصص، خالصانه به خدمتی  مشغول است؛ چرم‌دوزی، عکاسی، نقاشی، سفال‌گری، زبان، کامپیوتر و.. به توانجویان آموزش داده می‌شود تا به رشد خودباوری و استقلال‌فردیِ آنها کمک شود؛ علاوه بر مربیان، برخی از خانواده‌ها نیز گوشه‌ای از کار رو به دست گرفته‌اند تا این هدف‌ِمتعالی، به سرمنزل مقصود نزدیک و نزدیک‌تر بشه.نویسنده: رضا میرزایی ازندریانی</description>
                <category>mirzaieb63</category>
                <author>mirzaieb63</author>
                <pubDate>Wed, 25 Mar 2020 19:56:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازیِ‌خوب، بازیگرِ خوب، &quot;آذر سماواتی&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/Mirzaieb63/%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D8%B0%D8%B1-%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%88%D8%A7%D8%AA%DB%8C-l2m1yuikq1zu</link>
                <description>&quot;بازیگری&quot; تنها یک واژه‌ی ساده یا تک‌وجهی نیست.وقتی صحبت از بازیگری و بازیگر خوب می‌کنیم، یعنی شروع یک فرآیند چندوجهی که تنها به درخشش بر روی صحنه تئاتر یا پرده سینما یا قاب تلویزیون اطلاق نمی‌شود؛ بلکه یک بازیگرِ خوب به معنای واقعی کلمه، کار اصلی خود را پیش از عقد قرارداد آغاز می‌کند؛ زمانی که با او برای همکاری در یک پروژه نمایشی یا تصویری تماس گرفته می‌شود و همچنین در مرحله‌ای که متن نمایشنامه یا فیلمنامه به دستش می‌رسد، در واقع کارِ اصلی بازیگر شروع شده است، چرا که &quot;انتخاب بد&quot; همه چیز را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و این شروع یک چرخه معیوب در فرآیند بازیگری‌ست.انتخاب متن خوب، بررسی سابقه‌ی کارگردان و سایر عوامل گروه و داشتن نظم و تعهد کاری، از مهمترین فاکتورهای &quot;بازیگر&quot; می‌باشد.آذر سماواتی در نمایش&quot;صبح‌بخیر&quot;           کارگردان: سیروس همتی- تئاترشهر ۱۳۹۵آذر سماواتی جز آن دسته هنرمندانی‌ست که می‌توان به او گفت &quot;بازیگر&quot;.وقتی به کارنامه او می‌نگریم، به طور قطع او تمام ویژگی‌هایی که در بالا ارائه نمودم را دارا می‌باشد. آذر سماواتی با درخشش در نمایش‌هایی که از او بر روی صحنه تئاتر دیدم، این مطلب را کاملا عیان می‌کند که همکاری او با گروه‌های معتبر و کارگردانان کاربلد تئاتری و از همه مهم‌تر، نمایشنامه‌های‌ خوبی که او پذیرفته در آن‌ها به ایفای نقش بپردازد، همگی نشان‌دهنده هوش و حرفه‌ای‌گری او در این عرصه است.آذر سماواتی در نمایش&quot;کشتار خاموش&quot;  نویسنده و کارگردان: نصرالله قادری آذر سماواتی متولد ۱۲ آذر ۱۳۶۵ ساری، ساکن تهران، لیسانس ریاضی‌کاربردی، دانشجوی کارشناسی‌ارشد روانشناسی، و یکی از بازیگران خوب تئاتر کشور است. در سال ۱۳۷۹ وی به دلیل علاقه زیادش به تئاتر و بازیگری به واسطه یکی از دوستانش(خانم فروغ قجابگلی)، وارد فضای تئاترِ حرفه‌ای شد و کارش را به عنوان دستیارِ کارگردان در نمایش &quot;شکسته‌بخوان&quot;به کارگردانی آقای علی‌ روئین‌تن آغاز نمود؛ در همین پروژه بود که درست یک هفته قبل از شروع اجراء برای عموم، یکی از بازیگران نمایش(به دلیل مشکلات شخصی)،از گروه جدا می‌شود و تنها کسی که در این فاصله اندک می‌توانست جایگزین شود، کسی نبود جز &quot;آذر سماواتی&quot;.این نمایش که در سالن قشقایی مجموعه تئاترشهر به روی صحنه رفت، دروازه ورودی آذر سماواتی به دنیای حرفه‌ای بازیگری بود.آذر سماواتی در سریال طفلان مسلم  ۱۳۸۷ وقتی نام آذر سماواتی به گوش می‌رسد، واژه &quot;نظم&quot; هم تداعی می‌شود.حضور به موقع در تمرینات، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های خانم سماواتی است که در کنار دانش و قدرت او بر روی صحنه تئاتر، نشان از تعهد او به گروه و مخاطب است.من ۵ نمایش از او دیده‌ام؛ قدرت بیان، استفاده از بدن، سکوت‌ها و نگاهش، و از همه مهم‌تر رهایی‌در بازیش، ابزاری است که او بر روی صحنه مقتدرانه، تماشاگر را جذب خود می‌کند. تئاتر خوب، بازی خوب، بازیگر خوب، درکنار هم مکمل هستند.باتوجه به دقت و وسواس آذر سماواتی در انتخاب آثاری که بازی کرده است و همچنین راحتی در بازی‌هایش در نهایت، به نتیجه‌ای مطلوب ختم شده است.قطعا در سال‌های آینده، نام او، بسیار شنیده خواهد شد.نویسنده: رضا میرزائی ازندریانی</description>
                <category>mirzaieb63</category>
                <author>mirzaieb63</author>
                <pubDate>Mon, 16 Mar 2020 17:10:48 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>