<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های اش کشکه خاله</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mj.rangraz</link>
        <description>نخوری پاته بخوری پاته</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 10:20:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>اش کشکه خاله</title>
            <link>https://virgool.io/@mj.rangraz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پخش جدید ترین بیماری دنیا در تهران</title>
                <link>https://virgool.io/@mj.rangraz/%D9%BE%D8%AE%D8%B4-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-cmdba4hgyrcr</link>
                <description>صدای گریه بچه داشت کلافم می کرد مادرش هم داشت تو دست شویی بالا می آورد صدای تلویزیون هم روی اسمون بود قابلمه شیر هم روی گاز داشت سر می رفت و به کل گاز گند می زد طبقه بالایی هم انگار داشتن با هم فوتبال بازی و دائم گوم گوم می کردن لای پنجره هم باز بود و توری آون سولاخ پشه ها داشتن نابودم می کردن یکسالی بود می خواستم توری بخرم ولی وقت نمی شد دلم می خواست بمیرم داشتم روانی می شدم هیچ چیز باب میلم نیست نه کارم نه زندگیم نه... دیگه خسته شدم خدایا کمکم کن یهو صدای عجیبی تو گوشم پیچید برگشتم و نگاه کردم دیدم اینترنت گوشیم وصل شده خدایا شکرت رفتم سراغش و دیگه هیچ صدایی نمی یومد</description>
                <category>اش کشکه خاله</category>
                <author>اش کشکه خاله</author>
                <pubDate>Wed, 22 May 2019 01:35:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در خانه همسایه جنازه پیدا شد</title>
                <link>https://virgool.io/@mj.rangraz/%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AC%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D8%B4%D8%AF-naphwbutm9hr</link>
                <description>دلم گرفته بود و به عشق از دست رفتم فکر می کردم قطره اشکی از روی گونه هام چکید و روی شلوارم افتاد و آنقدر بزرگ شد که خودم خندم گرفت اصلا یادم رفت عشقی چیزی داشتم رفتم سر کمدم شلوارم رو عوض کنم که زنگ در خونمون به صدا در اومدرفتم دیدم یه دختره که تاحالا ندیدمش پشت در در و باز کردم دیدم داره به پهنای صورت اشک میریزه _چی شده؟_بابام یه دفعه از هوش رفت (گریه) نمی دونم چی کار کنم_موبایل داری؟_(گریه) اره_زنگ بزن اورژانس من خستمدر خونه رو بستمصدای اورژانس، صدای گریه، جنازه ای که درخانه همسایه افتاده بود و یاد عشق از دست داده ام مرا در خواب عمیقی فرو برد</description>
                <category>اش کشکه خاله</category>
                <author>اش کشکه خاله</author>
                <pubDate>Mon, 29 Apr 2019 01:25:07 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>