<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mj kiani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mjkiani</link>
        <description>درونگرا ـ کمالگرا ـ کامپیوترگرا - برنامه نویس گرا - مجرد گرا و قص علی هذا...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 08:54:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/36490/avatar/SJmAWA.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mj kiani</title>
            <link>https://virgool.io/@mjkiani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پایان سربازی</title>
                <link>https://virgool.io/@mjkiani/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-uhcv6ijf5yao</link>
                <description>تو این مطلب بهت نمیگم بری یا نه، بهت میگم اگر بری ممکنه اینطور بشه...خب دوستان منم الان دو سه روزی هست که سربازیم تموم شد.الان دیگه فکر کنم وقتشه که منم از خاطرات تموم نشدنی سربازیم یه دو خطی بنویسم.امیدوارم که بهتون کمک کنه...دوران قبل از پست دفترچهیادم نمیره که تقریبا دو سال پیش بود که چقدر سردرگم بودم برای اینکه برم سربازی یا ادامه تحصیل بدم و ارشد بخونم.کنکور ارشد دادم و اونجایی که میخواستم قبول نشدم. به هر دری زدم که نرم سربازی و خودم و بندازم تو خط اینکه حالا که دولتی قبول نشدم برم پیام نور یا آزاد اما یه مدتی که روش فکر کردم دیدم واقعا ارزشش رو نداره که بخوام وقت و مهمتر از ان اینهمه پول رو هدر بدم برای اینکه از سربازی فرار کنم.کلی دنبال امریه و جذب شدن توسط پادگان های س پ ا ه و اینجور چیزا رفتم و آخرش هم جایی دستم بند نشد.یادمه نزدیک یکی دو هفته بود که خیلی از سایت ها از جمله همین ویرگول رو زیر و رو میکردم و خاطرات و نظرات کسایی که رفتن سربازی رو میخوندم تا هم راحت تر تصمیم بگیرم و هم یه دیدی از جایی که میخوام برم داشته باشم.هرطور و هرجور شد تصمیم گرفتم که دفترچه پست کنم و برم.از مراحل اداری و اینکه باید چیکار کنید چیزی نمیگم چون همه جا هست و الکی از بقیه ی حرفا عقب میمونم فقط بدون اولین قدم اینه که خودتون به این نتیجه برسید که باید برید و بعدش هم مراجعه  کنید به پلیس + 10.آموزشیتمام کار ها رو انجام دادم و رفتم دفتر پلیس بعلاوه 10 که ببینم آموزشی رو کجا افتادم.یه برگه دادن دستم که روش نوشته بود کجا افتادم، اونقدر هول شده بودم که نزدیک به 3 دقیقه داشتم به برگه نگاه میکردم و نه تنها نفهمیدم افتادم کدوم پادگان بلکه حتی نفهمیدم افتادم ارتش یا نیرو انتظامی یا س پ ا ه.بالاخره فهمیدم که افتادم تو نیرو زمینی ارتش و پادگان آموزشی 05 کرمان:|یک ربع جلوی در پلیس + 10  داشتم میخندیدم و هنوز که هنوزه نمیدونم چرا.اومدم خونه و به هرکس میگفتم افتادم کرمان قیافش میرفت تو هم ، بابام که رسما نشست گریه کرد، یادمه بهم میگفت : «بابا تو خیلی سوسولی آخه تو قیافت به کرمان نمیخوره حالا باید چه غلطی بکنیم؟!!! »من ولی ته دلم خوشحال بودم با خودم میگفتم میرم ببینم این کرمان کرمان که میگن چیه.من آدمی با روابط اجتماعی بسیار پایین ، ظاهرا درونگرا ، بسیار خجالتی و تعارفی بودم و شدیدا هم در زندگیم احساس تنهایی میکردم و شاید باورتون نشه ولی بزرگترین دغدغم از سربازی این نبود که اذیتمون میکنن یا وقتم تلف میشه یا هرچیز دیگه من تنها دغدغم این بود که آیا میتونم تو سربازی با بقیه سرباز ها اخت بشم و با آدمایی که خیلی با هم تفاوت داریم کنار بیام یا نه.یادمه حتی تا همون شبی که فرداش باید میرفتم کرمان مدام تو اینترنت مطالبی رو میخوندم برای غلبه به این موضوع.هیستوری و بوکمارک های مرورگرم از  آخرین شب قبل از سربازیم:\ ساعت 4 بعد از ظهر 3 بهمن ماه 1400 من و داداش کوچیکترم(فقط سنی کوچیکتره!) و پسر عموم(قائم پسر قاسم) خونه ی ماتم زده ای که مامانم از ده روز قبل داشت توش گریه میکرد و ترک کردیم و رفتیم  سمت ترمینال.پسرعموم خیلی شوخ و باحاله و کل مسیر و کل تایم توی ترمینال مارو میخندوند و همه چیز خوب بود تا اینکه گفتن سوار شید و منم رفتم تو اتوبوس و ازشون خداحافظی کردم اونا هم از رفتنم فیلم میگرفتن و همچنان همه چیز خوب بود تا اینکه من خوابیدم و حدودای غروب آفتاب تو اتوبوس از خواب بیدار شدم و دیدم توی یه جاده توی بیابون با آسمون خیلی غریبی دارم داخل اتوبوسی که انگار توش همه مردن حرکت میکنم.میسر خیلی غریب بود و قشنگ پیدا بود که همه شوکه و ناراحتن.رفتیم و ساعت 2 بامداد رسیدیم دم پادگان 05 و من داشتم دنبال اون خروسی که تخم میذاره میگشتم ولی چیزی پیدا نکردم.رفتیم دم دژبانی و بهمون گفتن وسایلمون رو کجا بذاریم و شروع کردن به گشتن خودمون و وسایلمون.دژبان ها هم سرباز بودن و کادری باهاشون ندیدم.اولین اتفاق خوب سربازیم همونجا افتاد، اتفاق چی بود؟ هیچی، دژبانی که داشت منو میگشت بر خلاف انتظارم باهام بسیار محترمانه رفتار کرد و حتی وقتی دید چقدر داغونم باهام شوخی کرد و سعی کرد منو بخندونه و هنوز هم یکی از بزرگترین حسرت هام اینه که چرا اونشب اسمش رو نپرسیدم و بیشتر باهاش آشنا نشدم؟ امیدوارم هرجا هست  زندگیش پر از خوشی و آرامش باشه. دژبان پاس 2 تا 4 پادگان 05کرمان در تاریخ 1400/11/04 هرجا هستی بدون خیلی دوست دارم.چنتا از دوستام که تونستم از بوفه بکشمشون بیرون تا با هم عکس بگیریم:) مکان: میدان صبحگاه 05کرمان یه بعد از ظهر قشنگ بعد از اینکه مارو گشتن زنگ زدن یه سرباز با دمپایی اومد دنبالمون و مسافت زیادی کوله هامون رو پیاده بردیم تا رسیدیم به یه آسایشگاه و بهمون گفتن برید یه جا پیدا کنید بخوابید تا فردا.یه تیکه ابر پیدا کردم و روش دراز کشیدم و دیدم ساعت 3 و نیمه صبحه. نخوابیدم و  خواستم ببینم یعنی واقعا نیم ساعت دیگه یعنی 4 صبح میاد بیدارمون میکنن؟؟؟ و بله دیدم ساعت 4 شد یه نفر اومد لامپارو روشن کرد و بیداری رو زد.ببینید دوستان اونجا از زمانی که چشم باز میکنید تا وقتی میخوابید همه چیز جدیده ، از وسایل و غذا ها و ساختمونا گرفته تا آدما، یعنی امکان نداره چیزی رو ببینید و بگید این چیز براتون تکراریه و یا جدید نیست همین موضوع هم باعث میشه که توی هفته ی اول بینهایت احساس غربت بکنید و احتمالا دو سه باری پیش میاد که دم دم های غروب میشینید یه گوشه و دست میذارید رو سرتون و با خودتون میگید:«خدایا این چه گ*وهی بود که من خوردم؟نونم نبود آبم نبود آخه چه مرگم بود که زندگی رو ول کردم و اومدم سربازی»از خاطرات اولین وعده ی غذایی که لوبیا بود و وقتی برای صبحانه بهمون پنیر و تخم مرغ آب پز دادن و یا اینکه آب و هوا چطور بود و برنامه در طول آموزشی چطور بود و مسجد و فروشگاه 808 و تانک وسط میدون و سگهای پادگان و جوی آب وسط پادگان که انگار یکی از نهر های بهشت بود چیزی نمیگم که  متن طولانی نشه ولی اگر سوالی داشتید تو کامنتا بپرسید قول میدم کامل و با جزئیات جواب بدم اما همینقدر بدونید در پایان دوره ی آموزشی منی که استرس تنهایی و انزوا داشتم تقریبا با همه ی هم آسایشگاهی هام دوست شده بودم و اگر الان ازم بپرسن آموزشی تو 05 کرمان چطور بود میگم انگار یکماه رفتم به بهترین مسافرت عمرم.باور کنید اونقدر خاطره هست که جدی جدی تعریف کردنش از خود مدت سربازی بیشتر طول میکشه اما حیف که مجال نیست.اون اوتوبوسی بود که موقع رفتن گفتم انگار همه توش مرده بودن، یادتونه؟ همون اتوبوس موقع برگشت از آموزشی یه کله توش رقص و لودگی و آواز بود تا رسیدیم اصفهان.یگان مادری برای خدمتپیداس حلقه زدیم کسی گوشی رو نبینه؟؟تو اتوبوس موقع برگشت بهمون گفتن که کیا افتادن کجا و تقریبا از 39 تا اصفهانی که کرمان بودیم همه مون افتادیم اصفهان (شهر خودمون).خب تقریبا همه خوشحال بودیم و اومدیم شهرمون و یک هفته ای مرخصی داشتیم و بعد باید خودمون رو به پادگان معرفی میکردیم برای خدمت.رفتیم و تقسیم شدیم و آرم و علايم روی لباس رو اوکی کردیم و همین موضوع یه دوهفته ای طول کشید.قسمت و گردان و آتشباری که باید خدمت میکردیم مشخص شد و تمام دوستام تو پادگان پخش و پلا شدن و این خیلی اذیتمون میکرد.یادمه اولین باری که میخواستن ناهار بدن من نرفتم سر سفره چون با توجه به چیزی که از پایه بازی تعریف میکردن فکر میکردم هنوز سهمیه غذام نیومده و حق ندارم با بقیه سر یه میز غذا بخورم ولی اصلا اینطور نبود و خودشون تعارف زدن که برم و غذا بگیرم.روز ها و ماه ها مثل برق و باد میگذشت و با بچه ها بیشتر جور میشدیم و به روال خدمت عادت میکردیم. و تقریبا همیشه هم یه چیزی بود که تورو سرگرم کنه که تو فکر نری.بازدید هایی که میشد ،‌مسجد رفتن های اجباری، تمیزکاری توپ و کامیون ها، کلاس های تئوری ، رزم شبانه، شستن آسایشگاه ، تمیز کردن انبار و هزارتا کار دیگه و البته نگهبانی که بدترینش بود.بچه ها نگهبانی دادن واقعا سخته نه اینکه کار خاصی بکنید نه ، منتها همینکه مثلا 10 شب خوابیدی و2صبح یا 4 صبح بیدارت میکنن و باید پاشی لباس و پوتین بپوشی و بری نگهبانی بدی اونم تنها و بیکار بعد از چند ماه واقعا دیوونه کننده و بینهایت تکراری میشه.از نگهبانی بد تر بیدار شدنه. من از قبل از سربازیم هم آدم سحرخیزی بودم اما باور کنید وقتی صدای فشار دادن کلید لامپ میومد تا مرز گریه میرفتم حتی نمیتونید تصور کنید چقدر حرکت رو مخ و مزخرفیه حتی الان هم تو خونه که صبح پا میشم کاری بکنم با روشن کردن لامپ و شنیدن اون صدا اعصابم خورد میشه.در کل بدونید حتی من هم که از هر نظر جای خیلی خوبی خدمت کردم بازم خیلی اذیت شدم نه آدم غر غرویی بودم و نه از اینا که لای پر قو بزرگ شدن ولی بدونید حتما و قطعا توی خدمت اذیت میشید ولی اینکه واکنش شما به این سختی ها چی باشه به خودتون بستگی داره. از اینا که بگذریم سربازی خیلی چیزها بهت میده و خیلی چیز ها رو هم ازت میگیره و اینکه چی بهت بده و چی رو ازت بگیره کاملا به این بستگی داره که کجا و با کی خدمت میکنی.ببینید دوستان اینکه کجا و با چه کسانی خدمت کنید به هزار تا عامل بستگس داره، مثل تاریخ اعزام ، ارگان خدمتی(ارتش،نیرو انتظامی،... ) ،پادگان آموزشی ، درجه ای که دارید ، وظیفه ای که تو خدمت بهتون محول میشه ، استانی که خدمت میکنید و پادگان یا حتی آتشبار یا قسمتی که توش خدمت میکنید، اینکه فرماندتون کی باشه و مهمتر از همه اینکه خودتون چه جور آدمی هستین و چه شخصیتی دارید. این ها همه توی اینکه شما سربازی بهتون خوش میگذره یا اذیت میشید تاثیر داره و برای همینه که من به کسی نه میگم برو و نه میگم نرو.آخرین عکس دسته جمعی قبل از خوردن شام ترخیصیم.چنتا چیزی که بهتره بدونید:درباره ی اینکه چه چیزهایی رو میتونه ازتون بگیره مطالب زیادی هست و من چیزایی رو الان میگم که شاید بقیه نگن.سعی کنید اوایل خدمت سرباز مطیع و حرف گوش  کنی باشید و حواستون به اتفاقات اطرافتون باشه، مطمعن باشید اینطوری گارد همه در برابرتون میاد پایین و بعد از چند ماه دیگه کسی کاری باهاتون نداره.به پادگان به چشم زندان نگاه نکنید وگرنه تا آخر خدمت دیوونه میشید، سعی کنید یه معنا و مفهومی از خدمت کردن برای خودتون بسازید تا اذیت نشید.مثلا من یکی از کار هایی که کردم این بود که به عنوان یه آدم منزوی و غیر اجتماعی با سطح روابط پایین سعی کردم به پادگان به چشم یه جامعه و محیطی نگاه کنم که هر روز میشه داخلش برای اجتماعی تر شدن و یاد گرفتن ارتباطات تمرین کرد.یکی از چیزهایی که احتمالا زیاد شنیدید اینه که تو سربازی آدم شناس میشید و البته تا حدودی هم درسته پس قدر این موضوع رو بدونید ولی اینکه چقدر یاد میگیرید کاملا به خودتون بستگی داره.اینکه میگن سربازی آدم رو مرد میکنه هم تا حدودی درسته البته تا ببینیم مراد از مرد بودن چیه و کیا رو مرد میکنه.واقعیتش اینه که سربازی خیلی ها رو بیشتر از اینکه مرد کنه ، نامرد میکنه ، چاپلوس و زیرآب زن بار میاره و از اون بیشتر هم خیلیا رو معتاد میکنه از اعتیاد به سیگار گرفته تا گل و بنگ.اما اینکه بچه سوسول های خونگی ای که لای پر قو بزرگ شدن رو کمی با واقعیت های زندگی و جامعه آشنا میکنه کاملا درسته و روی این افراد اگر معتاد نشن تاثیرات مثبتی میذاره و میتونه برای دنیای بعد از سربازی کمی آمادشون کنه.سربازی میتونه دوستانی رو بهتون بده که هیچ جای دیگه نمیتونید پیدا کنید نه تو دانشگاه و نه تو محله و نه تو فامیل و تا سربازی نرید نمیفهمید که اینا با بقیه دوستاتون چه فرقی دارن.علاوه بر اون اینکه دوستایی که پیدا میکنید تقریبا هیچکدوم مال شهر خودتون نیستن. من الان دوستانی دارم از شیراز، مشهد، قزوین، سیستان و بلوچستان، بندرعباس، شهرکرد، اصفهان، خوزستان، کرمانشاه و البته کردستان.در نهایت بدونید سربازی هم تموم میشه با تمام خوشی و ناخوشی هاش واگر فکر میکنید الکی دارید کشش میدید و راه فراری ازش ندارید پس پاشید برید اما اینکه دوران سربازی براتون چطور بگذره قسمت کمیش به خودتون بستگی داره و بدونید دارید وارد یه تونل میشید که نمیدونید تهش کجاست اما اگر به خودتون اعتماد داشته باشید میدونید که تونل بالاخره به پایان میرسه و در پایان تونل کلی درس زندگی و کلی دلتنگی براتون میمونه.گاهی اونقدر دلتنگ رفیقاتون میشید که قلبتون(فیزیکالی) درد میگیره و  واقعا نفس کشیدن براتون سخت میشه، مثل الان خودم:(</description>
                <category>mj kiani</category>
                <author>mj kiani</author>
                <pubDate>Thu, 06 Jul 2023 21:17:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>11 اپی که آینده تون و میسازن</title>
                <link>https://virgool.io/@mjkiani/11-%D8%A7%D9%BE%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%87-jpuyefdlrhzx</link>
                <description>سلاممیدونستین تمام خوشبختی و آرامش و موفقیت ما توی دوتا فاکتور خلاصه میشه؟!(خب میدونم خیلی ادعای گنده ای کردم ولی اگر بیشتر از این دوتا عامل نباشه کمتر هم نیست.میدونین اون دوتا عامل چی هستن؟مطمئنم که میدونین. اصلا امکان نداره که ندونین.خب پس اگر میدونین من چرا دارم دو روز خودمو برای چیزی که همه میدونن پا سیستم کور میکنم؟جوابش اینه که (کاش میشد جوابش رو اینقدر زود ندم یکم تو خماری بمونین) ما آدما هممون بلا استثنا خیلی چیزا میدونیم و خیلی چیزای بیشتری رو نمیدونیم(نکشیمون بابا سقراط).امامشکل دقیقا اونجاست که ما به چیز هایی که میدونیم خیلی خیلی خیلی کم عمل میکنیم.(دقیقا انگار نمیدونیم)میدونین معروف ترین مثالش چیه؟ نوشابه!همه ی چند میلیارد جمعیت کره ی زمین (بجز اون قبیله های دورقوزآبادی که اصلا نمی‌دونن نوشابه چیه) می‌دونن که نوشابه ضرر داره و منطقا چیزی که ذره ای براشون سود نداره و سرتاسر ضرر هست رو نباید بخورن، ولی خب تقریبا هیچکس به هیچ جاش نیست و همه میخورن.پس مشکلِ خوردن نوشابه وگرفتنِ پوکیِ استخوان، ناشی از «آگاه نبودن» از ضرر های نوشابه نیست بلکه ناشی از «عمل نکردن» ما به یکی از دانسته هامونه.اگر دوست داری سعادتمند ترینِ مردم باشی، به آنچه میدانی عمل کن. [1]اما خب حالا اون دوتا عاملی که اهمیت به اونها باعث خوشبختی و سعادت و آرامش و ... میشه چی هستن؟؟؟جوابش اینه : زمان و دانش.اول از همه بگم زمان چیه.خب اینکه زمان دقیقا چیه رو که نمیتونم(شایدم نمیشه) توضیح بدم وگرنه الان پشت سیستم بجای پست نوشتن داشتم تو ناسا برنامه ی سفر بعدیِ یه کاوشگر به مریخ رو میچیدم(تو پرانتز بگم ایشون و که این زیر می‌بینید اینکار رو کرده!)بابک فردوسی، مدیر پرواز مریخ نورد«کنجکاوی»بعد از اپیلاسیون شدن چند نفرتون (از جمله خودم) با دیدن عکس بالا باید بگم لُپِ کلام اینه که ما بلد نیستیم زمان رو کنترل کنیم(خب معلومه زمان رو نمیشه کنترل کرد(حداقل فعلا)) واقعیتش اینه که تقریبا خیلی از ما ها نمیدونیم در چه زمانی باید چه کاری رو انجام بدیم یا نمیدونیم بین چنتا کار کدوم رو برای انجام دادن انتخاب کنیم یا کسی نیست که بهمون بگه تو چه روز ها و در چه ساعاتی ما برای انجام کدوم کار ها مناسب تریم.اما تو همین ویرگول که سرچ کنید کلی راه برای مدیریت زمان هست( که کسی هم پیدا نمیشه که بهشون عمل کنه).ولی یه نکته ی ریزی هست؛اونم اینه که شما تا هزینه ی چیزی رو ندونی چطوری میخوای بفهمی باید چقدر پول برای خریدش جور کنی؟تو بحث برنامه ریزی و زمانبندی کردن کار ها هم همینه، درواقع یکی از چیز هایی که خیلی ها بهش توجه نمیکنن اینه که اصلا ما تو برنامه ریزی هامون برای هرکار باید چقدر تایم اختصاص بدیم.برای اینکار دو تا راه به ذهن من میرسه : اول : یا باید زمان مورد نیاز برای انجام هر کار رو حدس بزنید، دوم : یا میتونید بر اساس اینکه در گذشته برای اون کار چقدر زمان صرف کردید، بهش تایم اختصاص بدید،که خب اینجوری دقیق تره(بعضی جاها برای فهم بیشتر مجبورم بجای «زمان» از «تایم» استفاده کنم).خب از اونجایی که انجام روش دوم میتونه به صورت معمول کلی زمان و کاغذ هدر بده پس عقلانی ترش اینه که یه چیزی مثل یه نرم افزار بیاد به کمکمون.پس یه راست میریم سراغ اولین نرم افزارِ لیستِ 11 تاییمون. 1- Boostedاین اپ اینجوریه که میتونید داخلش پروژه تعریف کنید و به هر پروژه هم چنتا تَسک(Task) اختصاص بدید.مثلا در پروژه ی «مطالعه» و تسکِ «کتاب فقر احمق میکند» میتونید هربار که این کتاب رو میخونید تَسکِ مربوطه رو استارت ِش رو بزنید و وقتی مطالعه تون تموم شد متوقفش کنید.با اینکار به مرور متوجه میشید که مثلا شما در روز های سه شنبه بیشتر از بقیه ی روز ها «مطالعه» میکنید و هر نوبت مطالعتون به طور میانگین 50 دقیقه طول میکشه.نکته ی مهم اینجاست که تا میتونید هرکاری که در روز انجام میدید رو وارد این اپ بکنید؛اگر به این کار عادت کردید دوتا فایده براتون داره : اول اینکه متوجه میشید که چقــــــــــــــــــــــــــــــدر تا حالا توی روزاتون زمان پِرت داشتین و دوم اینکه میفهمید هرکاری که میکنید حدودا چقدر داره وقتتون رو میگیره.آمار های ارائه شده توسط این برنامه میتونه توی برنامه ریزی هایی که میکنید خیلی کمکتون کنه.هرکس در برنامه ریزی عقب بماند، نابودی اش جلو افتد. [2]مزایا :رابط کاربری زیبا استفاده ی راحتامکان بک آپ گرفتن از داده های نرم افزارحالت شبنمایش آمار و تحلیل از فعالیت های شما(همین ویژگی خاصش میکنه)پشتیبانی از پومودورو (جلوتر میگم چیه)معایب :پومودورو ش پولیه:( 2- Microsoft To Doاحتمالا میدونین یه نرم افزار چک لیست چه کاری انجام میده، برای همین تو این قسمت فقط چیزایی رو میگم که احیانا نمیدونید:با این نرم افزار میتونید مثلا یک فهرست کاری بسازید و موارد اون لیست رو با همکارانتون به اشتراک بذارید و حتی مشخص کنید کدوم مورد از لیست مربوط به کدوم همکارتونه.یا مثلا شما میتونید مشخص کنید که یک روز در میون توی یک ساعت مشخص ورزش کردن رو بهتون یادآوری کنه(ساخت موارد تکرار شونده و روتین).خیلی ویژگی های خفن و بدرد بخوری داره که خودتون با یه چرخ زدن میتونید همش رو یاد بگیرین.یه نکته ای هست، اونم اینه که اگر شما قبل از خواب برنامه ی فرداتون رو بچینید خیلی بهتره تا فردا اول صبح این کار رو بکنید(فرقش و فقط تو عمل متوجه میشید).زنهار از افکندن کار امروز به فردا، زیرا این کار دریایی است که مردمان در آن غرق و نابود می شوند[3]مزایا :رابط کاربری زیباامکان بک آپ گرفتن از داده های نرم افزارحالت شبمولتی پلتفرم(رو گوشی و کامپیوتر و از طریق وب میتونید بهش دسترسی داشته باشین)ساخت ماکروسافتکاملا رایگانمعایب :من که انصافا چیزی ندیمفکر نکنم کسی باشه که «ایلان ماسک» رو نشناسه. این بشر صاحب چهار پنج تا از بزرگترین شرکت هایی هست که تا حالا اسمشون رو شنیدین(شایدم نشنیده باشین) از جمله ی این شرکت ها میشه به اتوموبیل سازی Tesla ، شرکت فضایی Space X ، شرکت مالی Pay Pal(که الان مالکش ebay هست) و دوتا شرکت در زمینه ی حمل و نقل و هوش مصنوعی اشاره کرد.Elon Reeve Muskبا دونستن این موضوع واقعا براتون سوال پیش نمیاد که وقتی یک نفر کسب و کار تقریبا زِپِرتیِ(دقیقا نمیدونم درست نوشتمش یا نه) خودش رو به زور داره اداره میکنه ایشون چطور میتونه 5 تا شرکت به اصطلاح «High Tech» رو مدیریت کنه(اونم شرکت های کاملا موفق و پولساز)؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (هر هفته بین 80 تا 100 ساعت کار میکنه و دومین ثروتمند دنیاست).جالبه بدونید یکی از تکنیک هایی که ایشون در مدیریت زمان و برنامه ریزی ازش استفاده میکنه، تکنیک «Time Blocking» هست.تو این تکنیک هر روزِ خودتون رو به بلاک های زمانی تقسیم میکنید و هر بلاک رو به انجام کار مخصوصی اختصاص میدید. اگر تو اینترنت درباره ی این تکنیکِ ساده یه جست و جویی بکنید خیلی زود یادش میگیرید.یکی از بهترین و با کیفیت ترین نرم افزار هایی که توی تایم بلاکینگ بهتون کمک میکنه تقویم گوگل هست. 3- Google Calendarفکر نکنم با اپ تقویم ناآشنا باشید ولی برای اونایی که نمیدونن باید بگم شما میتونید در ساده ترین حالت کارها و قرار هایی که دارید رو در این اپ وارد کنید. فلسفش خیلی شبیه به نرم افزار ماکروسافت To Do (که دومین مورد این پست هست) هست ولی فرقش با اون تویه اینه که اون چک لیست هست ولی این تقویم و این دوتا کاملا از هم متفاوتن! سعی کنید تا جایی که میتونید به برنامتون مقید باشید و کارای امروز و به فردا حواله نکنین.و هرگز در مورد کاری نگو : من فردا آن را انجام میدهم.[4]مزایا :رابط کاربری زیباکاملا رایگانحالت شبمولتی پلتفرم(رو گوشی و کامپیوتر و از طریق وب میتونید بهش دسترسی داشته باشین)ساخت گوگل:)معایب :ساخت گوگل:(شاید عجیب باشه ولی بعضی گوگل رو ناقض حریم شخصی میدونن که البته همچین بیراه هم نمیگن)خب تا اینجا از اهمیت زمان گفتم و چنتا ابزار هم معرفی کردم،‌الان نوبت به یکم توضیحات درباره ی دانش و مخصوصا «یادگیری» میرسه که خدمتتون عرض مینُمایم.ببینید ما کلا تو عصری داریم زندگی میکنیم که باید خیلی چیزها رو بلد باشیم تا بتونیم یه زندگی خوب رو تجربه کنیم.قبلا اگر فقط بلد بودید بخونید و بنویسید بهتون میگفتن با سواد ولی الان کار با کامپیوتر و آشنایی با زبان انگلیسی و چنتا چیز دیگه هم به این تعریف(تعریف با سواد بودن) اضافه شده.تو این پست با اونایی که نمیخوان یاد بگیرن یا دلیلی برای یاد گرفتن ندارن کاری ندارم، توی این مطلب روی صحبتم با اونایی هست که میخوان یاد بگیرن و یاد هم میگیرن ولی یادشون نمیمونه!شما تمام مطالبی که میخونید چه در حوزه ی کاریتون چه در حوزه ی تحصیلی یا در حوزه های سلامتی و روانشناسی و اقتصادی و ورزشی و ... اگر اون مطالب رو یاد بگیرید و فراموششون هم نکنید آیا زندگیتون از این رو به اون رو نمیشه؟؟؟(تا حالا با خودتون فکر کردین چرا بعضی مطالب رو چند بار در طول سال گوگل میکنید؛هربار جواب و پیدا میکنید ولی هربار هم یادتون میره).پس عمومی ترین چالش هایی که در زمینه «دانش» پیش رومون داریم از این قراره :چجوری یاد بگیریم.چجوری چیزایی که یاد گرفتیم رو فراموش نکنیم.در مورد اینکه «چجوری یاد بگیریم» باید بگم که یه سری تکنیک و بحث علمی برای اینکه چجوری یه چیزی رو به صورت«بهینه تر» یاد بگیریم وجود داره اما نکته ی اصلی اینه که زمانی شما چیزی رو یاد میگیرید که با تمرکز بالایی اون رو انجام بدید.تو اینترنت دوره های کوتاه و مفیدی در مورد یادگیری وجود داره که میتونید مطالب خوبی رو ازشون در بیارید ولی تو این پست ما به مطلب اصلی یعنی «تمرکز» در حین یادگیری میپردازیم.شما زمانی چیزی رو که دارید میخونید یا میبینید رو درک میکنید که تمام حواستون پیش اون باشه یا به اصطلاح در اون زمان «متمرکز» باشین.تمرکز چیزی نیست که فقط به یک عامل بستگی داشته باشه؛ چیزهایی مثل تغذیه و خواب و استرس روی تمرکز شما تاثیر بسزایی دارن.احتمالا در مورد نقش خواب توی زندگی و سلامتی یه روز یه پست بنویسم ولی تا اونموقع میتونید کلی مطلب خوب تو اینترنت پیدا کنید.ولی اینجا من دوتا راهکار کاملا علمی و تست شده رو برای بهبود تمرکز بهتون معرفی میکنم.اولیش نوشتنه!موقعی که دارید درس میخونید یا مطالعه میکنید یا کلا دارید کاری میکنید که براتون مهمه و دوست دارید متمرکز باشید، یه کاغذ بذارید کنار دستتون و هر بار که یه فکر بیربط یا موضوعی که باید بهش رسیدگی کنید اومد و میخواست فکرتون رو مشغول و حواستون رو پرت کنه(بهش میگن پرش ذهنی)، بنویسیدش روی برگه ای که کنار دستتون برای این کار گذاشتید تا بعدا به اون موضوع رسیدگی کنید.شاید خیلی ساده بنظر بیاد ولی واقعا کار تاثیر گذاریه، اینجوری در واقع دارید به مغزتون یاد میدید که وقت و بی وقت خروس بی محل نباشه و کارش رو انجام بده و دم به دِیقه ناتیفیکیشن های بیربط به فعالیتی که انجام میدید نفرسته(خداییش خودم حس میکنم این تیکه رو خیلی خوب گفتم). دومیش پومودورو(تو ایتالیا به گوجه میگن پومودورو)پومودورو یه تکنیکه که بهتون یاد میده خودتون رو مجبور کنید به متمرکز بودن.خیلی تکنیک ساده ایه ولی اگر بخوام اینجا توضیحش بدم دیگه متنم خیلی طولانی میشه(یه دیقه برید اینجا بخونیدش و بیاید، ایشالا عروسیتون جبران میکنم).4- Engrossاین نرم افزار هم تقویم داره هم چک لیست داره هم پومودورو منتها استفاده از تقویم و چک لیستش محدودیت داره و خب من هم تقویم خوب و هم چک لیست خوب بهتون معرفی کردم که کاملا هم رایگانن.مزیت این اپ اینه که به راحت ترین شکل ممکن میتونید پومودورو را روی خودتان اجرا کنید(چقدر نوشتن پومودورو سخته! هربار که مینویسمش یه چیزش جا میوفته:|)مزایا :رابط کاربری زیبا و راحتحالت شبداشتن حالتی برای غیر فعال کردن ناتیفیکیشن هامعایب :نمیشه اپ به این خوبی رو تو ایران خرید خب شما الان دیگه با کلیات متمرکز بودن آشنا شدین و میدونین موقع یادگیری چطور تمرکز خودتون رو بالا ببرید تا مطلب مورد نظر رو در زمان کوتاه تری با کیفیت بالاتر یاد بگیرید.الان باید بفهمیم که چیزایی که یاد گرفتیم رو چطوری فراموش نکنیم؟!!ایشون و میشناسین(الان نمیدونم علامت نقل قول باید بذارم یا علامت سوال،اصلا با چه ترتیبی باید بذارم؟)هِرمان ابینگ هاوسآقای ابینگ هاوس خیلی سال پیش یه تحقیقی رو درباره ی فراموشی و حافظه انجام میده که از اونموقع تا حالا بارها و بارها نتایجی که بدست آورد توسط دانشمندای دیگه سنجیده و اثبات شد.وقتی چیزی رو یاد میگیرید اگر مرورش نکنید بعد از یک هفته کمتر از 20 درصد از اون مطلب رو یادتون می مونه!ما وقتی مطلبی رو یاد میگیریم در واقع داریم اون رو توی حافظه ی کوتاه مدتمون ذخیره میکنیم و برای اینکه اون مطلب هیچوقت از ذهنمون پاک نشه یا دست کم برای مدت طولانی تری به یاد داشته باشیمش باید اونو از حافظه ی کوتاه مدتمون به حافظه ی بلند مدتمون انتقال بدیم،چطوری؟ ، با «مرور» کردن.طبق «نمودار فراموشی» (که حاصل تلاش آقای ابینگ هاوس هست) اگر شما امروز وقت گذاشتید و مطلبی رو یادگرفتید (هر مطلبی)، اگر تا 48 ساعت بعد دوباره اون مطلب رو مرور نکنید 20 تا 30 درصد از اون مطلب   رو فراموش میکنید و به همین ترتیب هر روزی که میگذره درصد بیشتری از مطالب رو یادتون میره تا اینکه بعد از یک هفته کمتر از 20 درصد از اون مطلبی که 100درصد یاد گرفته بودین رو بلدید.این یعنی فاجعه!!!منحنی(نمودار) فراموشیخب راه حلش چیه؟راه حلش اینه که در زمان های مشخصی بعد از مطالعتون دوباره اون مطلبی رو که یاد گرفتید رو مرور کنید.بر اساس «نمودار فراموشی» شما با هربار مروری که انجام میدید دارید شیب فراموش کردن رو در نمودار فراموشی، کُند تر میکنید تا جایی که بعد از مرور چهارمتون میتونید بالای 90 درصد از اون مطلبی که یاد گرفتید رو بین 6 ماه تا یک سال تو ذهنتون نگه دارید.این وسط یه سوالی پیش میاد اونم اینه که خب این مرور کردن ها که کلی وقت اَزَمون میگیره!ولی یه نکته ی مهمی وجود داره تا شما تو تله ای(مرور نکردن بخاطر زمان بر بودنش) که خیلی ها توش گرفتار میشن نیوفتید.اون نکته اینه که اصلا قرار نیست شما به همون اندازه ایکه برای یادگیری وقت گذاشتید برای مرور هم همونقدر وقت بذارید.مثلا اگر شما 2 ساعت طول میکشه تا یک مبحثی رو بفهمید، اولین مرورتون بین نیم ساعت تا یک ساعت طول میکشه و دومین مرورتون شاید 15 دقیقه یا نیم ساعت طول بکشه و در مرور سوم‌تون شاید اصلا فقط برگه ها رو ورق بزنید و یه نگاهی روشون بندازید.اپلیکیشنی که الان معرفی میکنم واقعا یکی از ناشناخته ترین اپ هاست که میتونه برگ برنده ی خیلیاتون باشه.5- Studiاین اپ اینجوریه که هروقت یه چیزی رو مطالعه کردید باید اپ رو باز کنید و اینکه امروز چه چیزی خوندید رو واردش کنید. همین.از اینجا به بعد به عهده ی نرم افزاره و هر وقت موعد مرور کردن اون مبحث برسه خودش بهتون یادآوری میکنه.یادتون باشه وسط مرور ها یهو کار رو ول نکنید،پیوستگی خیلی مهمه!اندک کاری که بر آن «مداومت کنی» امیدبخش تر است از کار زیادی که از آن خسته شوی.[5]مزایا :رابط کاربری زیبا و راحتامکان دسته بندی مطالب مطالعه شدهرایگانامکان بک آپ گرفتن از داده هامعایب :ندارهشاید از خودتون بپرسید آیا من توی مرور کردن باید همش همون متن درس رو بخونم یا...؟!؟!سوال خوبیه.طبق تحقیقات مثلا اگر شما یه فرد کنکوری باشید اگر توی مرور هاتون بجای اینکه همش متن جزوه تون رو بخونید ،برید و تست زنی بکنید خیلی مفید تره و اصلا اصولیش هم همینه.یا میتونید از اون مطلبی که خوندید یه خلاصه و یا یک «نقشه ی ذهنی» تهیه کنید و توی مرور هاتون یه نگاهی به اون نقشه ی ذهنی بندازید.نقشه های ذهنی یا «Mind Map» ها خیلی چیزای بدرد بخوری ان.درواقع شما وقتی که مطالب رو به صورت دسته بندی شده و منظم یجا جمع کنید یه نقشه ی ذهنی ساختید.حتما حتما تو اینترنت درباره اش یه جست و جو بکنید، مطمئن باشید به دردتون میخوره.یه نمونه نقشه ی ذهنی درباره«نقشه ی ذهنی»!!!6- Mindlyاپ های زیادی برای ساخت نقشه های ذهنی ساخته شده اما برگ برنده ی اپ Mindly اینه که از یه ساختار خیلی جالب و یونیک برای ساخت نقشه های ذهنی استفاده میکنه.وقتی وارد اپ بشید یه آموزش داره که خود اون آموزش در قالب یک نقشه ی ذهنی بیان شده و خیلی خوب میفهمید این اپ چجوری ، چه کاری رو انجام میده و چطور میتونه کمکتون کنه.مزایا :رابط کاربری زیبا و راحترایگان(تقریبا)امکان بک آپ گرفتن از داده هاامکان گرفتن خروجی PDF از نقشه هامعایب :در نسخه ی رایگان محدودیت وجود داره(توسایتای ایرانی کرک شدش هست)شما هم مطمئنا تا حالا براتون پیش اومده که تو اینترنت دنبال جواب سوالاتون بگردید؛ اگر تا حالا اینکار رو کرده باشید حتما با سایت هایی مواجه شدین که درباره ی شیر مرغ تا جون آدمیزاد توشون مطلب پیدا میشه و وقتی مطالب و میخونید میبینید که چقدر دری وری توشون هست و اصلا معلوم نیست که کجاش راسته کجاش دروغ.سایت بعدی رو که باز میکنید میبینید هرچی تو سایت قبلی خوندید عینا توی این یکی کپی شده و نهایت خلاقیتشون این بوده که عکس مطالب رو عوض کردن.با این وجود برای پیدا کردن جواب سوالتون ممکنه دقیقه ها بگردید تا یه چیز درست درمون پیدا کنید.میدونین مشکل این فرآیند چیه؟مشکلش اینه که اگر بعد از چند وقت دوباره همون سوال براتون پیش بیاد و جوابش یادتون نمونده باشه بازم روز از نو و روزی از نو، باید برید از اول سرچ کنید و مطالب و سبک سنگین کنید تا یه چیز درست حسابی پیدا کنید.نرم افزار بعدی حسابی میتونه بهتون کمک کنه.7- Microsoft One Noteفرض کنید این اپ یه کتابخونست با کلی کتاب و هر کتاب هم شامل چند فصله و هر فصل کتاب شامل چندین صفحه است.دیگه چی از این بهتر؟شما میتونید هر سرچی رو که انجام میدید و یا هر مطلبی رو که تو اینترنت میخونید یه کپی بگیرید تو یکی از صفحات کتابی که تو این کتابخونه دارید پِیست کنید.شما میتونید کتاب هایی با عنوان پزشکی و سلامتی ، ورزشی‌ ، دینی ، کاری و ...داشته باشید.مثلا وقتی تو اینترنت درباره ی اینکه «چطور خواب عمیقِ خوبی داشته باشیم؟» سرچ میکنید میتونید اون مطلب بدرد بخوری که با کلی جست و جو پیدا کردین رو کپی و داخل کتابِ «سلامتی» فصلِ «خواب» پِیست کنید و دفعه ی بعدی که خواستید به این مطلب دسترسی داشته باشید مستقیما برید سراغ کتابخانه ی خودتون.این اپ زیرمجموعه ی نرم افزار آفیس هست و دنیااااایی از امکانات رو بهتون ارائه میده که من یه قسمت خیلی کوچیکش رو بهتون گفتم. مزایا :رابط کاربری زیبا و راحتساخت ماکروسافتکاملا رایگانمولتی پلتفرمامکان بک آپ گرفتن از داده هاامکان گرفتن خروجی PDF معایب :اولاش یکم باهاش راحت نیستین(البته شاید)اونایی که قبل از پاندمی کرونا تونستن کلاس های حضوری رو تجربه کنند احتمالا میدونن که خیلی از دانشجوهایی که حوصله و یا توان جزوه نوشتن نداشتن بعد از پر شدن تابلو توسط استاد یه عکس از تابلو میگرفتن و همون عکس میشد جزوه شون.الان نرم افزاری رو معرفی میکنم که در ابتدا برای کمک به ناشنوایان عزیز تولید شد ولی بعدا توسط خیلی از دانشجوها هم مورد استفاده قرار گرفت.8- Live Transcribeبا تایپ صوتی آشنا هستین؟ این تقریبا داداش اونه.این برنامه صداهای اطراف رو به صورت آفلاین تشخیص میده و به صورت نوشه روی صفحه نمایش نشون میده، صداهایی مثل «صدای سگ» ، «صدای خنده» ، «صدای بوق ماشین» و خیلی صداهای دیگه( واقعا چقدر خوشحال شدم، فکر کنید یه نرم افزار چقدر میتونه به قشر ناشنوای جامعه کمک نه و اونا رو خوشحال کنه:)))این برنامه همچنین میتونه صداهایی که میشنوه رو براتون به صورت نوشته در بیاره، مثلا سر کلاس که استاد صحبت میکنه شما میتونید با خیال راحت به درس گوش بکنید(البته اگر نخوابید و یا کلاس رو نپیچونید) و اجازه بدید گوشیتون جزوه رو بنویسه!مزایا :خیلی کار باهاش راحتهساخت گوگلکاملا رایگانپشتیبانی از زبان فارسی:)))))))))معایب :هر فایل صوتی رو تا 3 روز بیشتر نگه نمیدارهبرای تایپ صداها باید به اینترنت وصل باشیداگر تو ایران هستید باید قند شکنتون روشن باشهیادتونه اون اولا گفتم برای موفقیت باید هم زمانمون رو درست مدیریت کنیم و هم دانش خودمونو در زمینه های مورد نیاز و مهارت های زندگی ببریم بالا؟خب حالا کجا میتونیم مطالب با کیفیت و بدرد بخور پیدا کنیم؟ تو یوتیوب مثلا، ولی خب اونجا هم فیلتر شده و هم ممکنه نریم سراغ مطالب خوب و بشینیم ساعت ها موزیک ویدیو و گیم استریم ببینیم:/یه منبع خفن دیگه هم هست که من به شخصه عاشقشم و خیلی دوشِش دالَم(:/).9- TEDتد یه محیطیه که توش کلی دانشمند و متخصص از بیل گیتس و ایلان ماسک و اساتید دانشگاه ها بگیر تا دانشمند های تراز اول تو زمینه های مختلف میان و از تکنولوژی تا هنر برای دیگران سمینار برگذار میکنن.واقعا واقعا و واقعا خیلی میتونه براتون جالب ، سرگرم کننده و صد البته آموزنده باشه. مزایا :قابلیت دانلود ویدیو هااکثر ویدیو ها زیر نویس فارسی دارنویدیو ها معمولا کوتاه هستن و خسته نمیشیدمعایب :ایراد خاصی که نداره ولی باورتون میشه یه زمانی این اپ تو ایران فیل*تر بوده؟!؟یکی دیگه از منابع یادگیری، پادکست ها هستن که خب خیلی طرفدار دارن.10- Castboxخوبیه پادکست ها اینه که شما میتونید هر زمانی به اونها گوش بدید ولی خوبیه دیگش که کسی نمیگه میدونین چیه؟فرض کنید شما تو اتوبوس دارید یه پادکست غیر داستانی و پر از نکته رو گوش میدید، خب الان شما چجوری میخواید اون نکات رو تو اتوبوس بنویسید(من نمیتونم به سرعت تو نوت گوشیم تایپ کنم:\).خوبیه این اپها اینه که خیلی ها مطالب صوتی ای که تو وبسایتشون به صورت پخش و پلا منتشر میکنن توی این اپ هم منتشر میکنن و شما میتونید بدون اینکه پادکست ها با آهنگ هاتون قاطی بشه و یا بخواید از تو پوشه ی دانلودتون اونها رو پیدا و پخش کنید ، خیلی راحت و دسته بندی شده از توی این اپ به گوش دادن به پادکست ها بپردازید.(کانال دکتر شیری (روانشناس)شاید کمکتون کنه)اگر دانشمندی گویا نیستی، پس شنونده ای گیرا باش.[6]مزایا :رایگانکلی پادکست فارسی توش هستمعایب :عیب که نه ولی به عنوان نکته حتما بعد از نصب برید و تنظیمات اپ رو چک کنیداز اونجایی که فکر نکنم تو دنیا بیشتر از 400 500 میلیون فارسی زبان داشته باشیم و زبان علمی و بین المللی تو دنیا انگلیسی هست نه فارسی، پس ما نباید خودمون رو به منابعِ تقریبا قدیمی و کمتر بروز شده ی فارسی محدود کنیم.الان نمیخوام بگم که چجوری زبان بخونین و چیکار کنین اما تو زمینه ی واژگان میتونم یه توصیه ی خیلی خوب بهتون بکنم.از اونجایی که لغت حفظ کردن هم زیر مجموعه ای از«یادگیری» هست پس نمودار فراموشی شامل زبان خوندن هم میشه.11- AnkiDroidاین اپ تو دسته ی Flashcard ها قرار میگیره.با این برنامه شما میتونید لغاتی که میخواید یاد بگیرید رو وارد این اپ کنید یا اون لغات رو دانلود کنید و تمام.از اینجا به بعد کار این اپ هست که هر روز یه تعداد لغت رو به شما یاد بده و سر زمان درستش لغاتی که باید مرور بشن رو بهتون نمایش بده.مزایا :کاملا رایگان و اوپن سورسبر اساس نمودار ابینگ هاوس و جعبه ی لایتنربا امکانات فوق العاده زیادقابلیت شخصی سازی بیشتر از اونی که فکرش رو بکنیدمیتونید توی وب فارسی هم دنبال لغات برای شروع یادگیری بگردیدمعایب :شاید کار باهاش براتون یکم سخت باشه(در شروع)یادمون نره که دنیا هر روز درحال تغییره و اونی از این تغییرات جون سالم به در میبره که بتونه با این تغییرات هماهنگ بشه.تو انقلاب صنعتی کلی آدم بودن که میگفتن ما فاتحمون خوندس و ماشین ها به کلی جای ما رو میگیرن و ما مشاغلمون رو از دست میدیم و البته درست هم میگفتن منتها یه نکته ای هست اونم اینه که اگر با رخ دادن انقلاب صنعتی کلی شغل از بین رفت از اونطرف هم با اومدن این انقلاب کلی شغل جدید به وجود اومد.همین اتفاق در زمان ورود به عصر ارتباطات هم رخ داد و فردا هم وقتی که وارد عصر هوش مصنوعی و بلاکچین شدیم باز هم همین اتفاق میوفته و اونی از این تغییرات جون سالم به در میبره که از قبل براش آماده شده باشه.ما میدونیم که با این گوشی هایی که تو دستمونه به جز چک کردن اینستاگرام و بازی کردن، میشه خیلی کار های دیگه ای هم انجام داد، ولی مثال نوشابه همیشه یادتون باشه که مهم دونستن نیست بلکه مهم عمل کردن به دونسته هامونه.از اینجا به بعد قراره بهتون بگم تجربه ی من در استفاده از اپهای بالا روی گوشی های سامسونگ چی بوده ودر واقع سامسونگ داشتن چه کمکی میتونه به ما بکنه؟ عجب ساختمونی(خودم دفعه ی اوله که میبینم)اصلا نمیدونم ساختمونه یا یه چیز دیگه(چرا اینجوریه:/)اول از همه بگم من گوشی قبلیم یه BlackBerry Priv بود که خب من عاشقش بودم و هستم ولی مشکلی که داشت این بود که خیلی خیلی الکی داغ میکرد و تقریبا این اواخر یک روز کامل باید میزدمش به شارژ تا بتونم کمتر از دو ساعت باهاش کار  کنم.(داستان من و بلکبری رو میتونید اینجا بخونید)الان یه گوشی سامسونگ دارم(نمیگم چی:)قبلا هم سامسونگ داشتم و پدرم هم دوتا هوآوی داشت و دوستام هم تقریبا همه هوآوی دارن.اشتباه نکنین نمیخوام بگم که مثلا سامسونگ بهتره یا هوآوی یا بگم من روی برند خاصی تعصب دارم.میخوام بگم هر گوشی ای که خوب باشه اون بهتره و اینکه واقعا این سلیقه ی ما هست که مشخص میکنه با پولمون یه گوشی سامسونگ خفن بخریم یا یه هوآوی خفن یا اصلا یه شیائومی خفن تر!منتها من تو تجربه ای که در حد خودم با گوشی ها داشتم متوجه شدم یه چیزی توی سامسونگ هست که شما توی گوشی های دیگه به مراتب کمتر میتونید پیدا کنید.بیانش سخته ولی کلمه ی «جزئیات نرم افزاری» بهترین چیزیه که میتونم بگم. در واقع این پرداختن به جزئیات نرم افزاری مورد اولی هست که باعث میشه من سامسونگ رو دوست داشته باشم.واقعا ریزه کاری ها و زیبایی هایی در رابط کاربری سامسونگ هست که کار باهاش رو خیلی لذت بخش میکنه و البته یکی از بزرگترین دلایل من برای انتخاب سامسونگ(و بلکبری پرایو) صفحه نمایش اونهاست.تراکم پیکسلی و سوپر آمولد بودن خیلی خیلی برام مهمه، اصلا همینه که باعث میشه که از کار کردن با گوشی لذت ببرین.برم سر اصل مطلب.4 5 تا چیز هست که فکر نکنم بجز سامسونگ جای دیگه ای اونها رو دیده باشین و این نکات هست که باعث میشه بین همه ی گوشی های خفن شما یه سامسونگ خفن رو انتخاب کنید.از اونجایی که خودمم دیگه از نوشتن خسته شدم (چه برسه به شما که دارید میخونید) سعی میکنم خیلی خلاصه این چنتا نکته رو بگم.مهمترین نکته ی کل این مقاله که اگر تا حالا ازش خبر نداشتید حسابی سورپرایزتون میکنه، قابلیت «Link To Windows» هست.آیا دوست دارید اپ های روی گوشی تونو روی ویندوز اجرا کنید؟آیا از انتقال فایل بین گوشی و کامپیوتر خود با روش های قدیمی رنج میبرید؟آیا دوست دارید در محیط ویندوز به پیام های خود پاسخ دهید؟آیا دوست دارید ناتیفیکیشن های خود را روی کامپیوتر خود ببینید؟(بنظرتون هنوزم از این تبلیغات «خز» ساخته میشه؟)مورد دوم همین قابلیت لینک کردن موبایل با ویندوزه که خدا میدونه چقدر میتونه به کار بیاد.دقت کنید این برنامه روی بقیه ی برند های اندروید هم نصب میشه ولی این مورد به صورت پیشفرض روی گوشی های سامسونگ نصب هست و طبق توضیحات ماکروسافت در صفحه ی برنامه در گوگل پلی این برنامه با گوشی های سامسونگ سازگاری بیشتری داره.مورد بعدی(سوم) اینه که نرم افزارReminder که روی گوشی های سامسونگ هست قابلیت اتصال به نرم افزار To Do شرکت ماکروسافت رو داره.مورد چهارم همون چیزیه که باعث میشه شما به این راحتی ها نتونید سرویس های گوگل رو کنار بذارید: «اکوسیستم گوگل».در واقع سامسونگ هم یک اکوسیستمی داره که تقریبا همه طیف نرم افزاری رو در حوزه های مختلف شامل میشه و به شما انتخاب های کامل و بروزی رو در استفاده ی از این اکوسیستم ارايه میده.سینک شدن همه چیز با هم، مشکل نداشتن با گوگل، هماهنگ بودن با گجت های سلامتی ای که خود سامسونگ ساخته و ... باعث میشه که من سامسونگ رو انتخاب کنم.هرچند ضعف هایی هم دارهمثلا گوشی های 10 12 میلیونی سامسونگ مثل A71 یا A51 بدنشون پلاستیکیه در صورتی که گوشی های 6 میلیونی شیائومی بدنه ی شیشه ای دارن:|خب من دیگه بحث و جمع میکنمالان شما چیز هایی میدونید و فرق شما با کسی که نمیدونه رو فقط عمل شما مشخص میکنه.به قول یه استادامون ته برگه امتحانی ها:«اگر تلاشگرید، موفق باشید»نقل قول ها :[1] امام علی (ع) - غررالحکم - حدیث 3719[2] امام علی (ع) - غررالحکم - حدیث 8045[3] امام باقر(ع) - بحارالانوار -  1/164/78[4] سوره ی کهف - آیه ی 23[5] امام علی (ع) - نهج البلاغه - حکمت 270[6] امام علی (ع) - غررالحکم - حدیث 4090 </description>
                <category>mj kiani</category>
                <author>mj kiani</author>
                <pubDate>Mon, 28 Dec 2020 17:15:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاه توت آمریکایی!</title>
                <link>https://virgool.io/@mjkiani/%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-hoajj5pcnqdp</link>
                <description>BlackBerry :)البته قاره ی آمریکا!من محمدم و الان چند روزی میشه که دانشگاهم رو تو مقطع کارشناسی رشته ی کامپیوتر تموم کردم،احتمالا پست قبلیم «تجربه ی چهار سال و بیست میلیونی من» رو خونده باشید و اگر هم نخوندید پیشنهاد میکنم یه نگاهی بهش بندازید خالی از لطف نیست بالاخره تجربه‌ است دیگه، شما نباید دوباره تجربش کنید. از اون پست خیلی بازخورد های خوبی گرفتم و واسه همین به خودم قول دادم بعد از انجام کارهای فارغ‌التحصیلی و تحویل پروژه ی دانشگاه،یه پست تکمیلی در ادامه ی اون پست منتشر کنم اما از قضا الان حس نوشتنم الان برای اون موضوع نیست بلکه درباره ی یه چیز خفن و منحصر بفرده، شاه‌توت آمریکایی(البته تحت الفظی بلکبری میشه توت سیاه ولی به شاه توت هم همینو میگن). یادمه بچه که بودم (حدود ۱۲,۱۳ یا شایدم ۱۴ سالگیم) پدرم از سفر برگشته بود و من رفتم سر چمدون بابام که ببینم سوغاتی موغاتی(موقاتی؟!!) چی آورده چشمم افتاد به یه ماشین حساب سفید که بعد فهمیدم موبایله! (خب حق بدین شبیه ترین چیزی که تا اونموقع بهش دیده بودم ماشین حساب بود) ماشین حسابی که گفتم یا همونBlackBerry Bold 9780 اون کاکائو ها هم خیلی بد مزن اگر دیدین نخرین.کپ کردم ، خیلی برام جالب بود ، یه لحظه نهایت زیبایی رو توی اون گوشی دیدم. ‌اما یه مشکل داشت و اونم این بود که قفل بود و صاحب قبلیش یادش رفته بود قبل از اینکه گوشی از دستش بیوفته آنلاکش کنه! درست حدس زدین(البته شاید) بابام اونو پیدا کرده بود، کجا؟ کنار خیابون تو‌ کویت(بابام تو کویت کار رنگ‌کاری ساختمان) انجام میده. تو اون اتفاق اولین باری بود که اسم BlackBerry رو میدیدم. رفتم و تو اینترنت دربارش سرچ کردم و دیدم اوف اوف اوف عجب هلویی خدا انداخته تو دامنم. هرچی کمالات تو دنیا بود انگار ریخته بودن تو این گوشی. اصلا همینکه ظاهرش خیلی با بقیه گوشی ها فرق میکرد دلم و برده بود. خلاصه تو دوران راهنمایی عاشق شدم عاشق یه موبایل، «بلکبری جونم» تو سرچ هایی که انجام دادم فهمیدم بلکبری کلا داستانش از بقیه گوشی ها جداست،در واقع بلکبری اولین بار به عنوان یه اختراع جدید به دنیا معرفی شد و نه به عنوان یه موبایل.هدف بلکبری این بود که موبایل و کامپیوتر رو باهم یکی کنه و تقریبا یکی از شاخصه های اصلی این برند کیبورد هایی هست که میسازه، یه گوشی با کلی دکمه(دقیقا برخلاف الان که دکمه ها هرروز کمتر میشن).اصلا زیبایی و ابهت که از این لوگو میبارهبریم سراغ داستان خودم.بعد از کلی این‌طرف و اون‌طرف گشتن دنبال کسی که بتونه قفل گوشی رو باز کنه بالاخره یه نفر گفت «برات انجام میدم ولی یکماه طول می‌کشه چون باید بره تهران و هزینه‌اش هم میشه 100 هزار تومن(اون موقع خیلی بود).منم قبول نکردم:/کلا اجازه داشتی 10 بار رمز رو وارد کنی منم هرچیزی که فکر میکردم درسته رو میزدم.آخرین فرصتم رو شب قدر انجام دادم(شب شهادت حضرت علی) و بعد از کلی دعا و این چیزا که «ای خدا تو رو خدا (!) رمز این گوشی باز بشه»، رمز و وارد کردم «یاعلی» و چون آخرین شانسم بود گوشی ریست فکتوری شد:|البته بماند که من تا سالها فکر میکردم لطف خدا و نظر امام علی و ایمان قوی من باعث شده بود تا قفل گوشی باز بشه.(خودم هی این تیکه رو میخونم و خندم میگیره)این قسمت از بحث و خلاصه میکنم؛بعد از باز شدن رمزش کلا هرجا میرفتم همه چشم ها می‌چرخید سمت من(البته سمت موبایل من:/ )چقدر عکس که من از فک و فامیل گرفتم و با تکیه بر دوربین 5 مگاپیکسلی گوشی(خداییش نسبت به زمان خودش خیلی کیفیت بالایی داشت) درجه ی محبوبیت خودم و تو فامیل بردم بالا(چقدر بچه گانه فکر میکردم).چه شب‌هایی(کلا دو سه شب) که میپیچوندم و میرفتم کافی‌نت(!) برای اینکه بتونم براش از بلکبری اپ ورلد (لعنتی) اپلیکیشن دانلود کنم(چقدر سوسول و بچه مثبت بودم(البته الآنم فک کنم هستم)) &quot;یه پسر خوب پسر بدیه که هنوز لو نرفته&quot;و البته این تلاش هام هیچوقت به نتیجه نرسید(خیلی داستان داره که حوصله ندارم بگم و البته به درد کسی هم نمیخوره).خلاصه بعد از چند سال(تو دوران دبیرستان) بابام یه سامسونگ گلکسی گرند نئو پلاس(فک کنم خود سامسونگ یادش نیست این گوشیو ساخته) برام خرید و من با این که از نظر بقیه خیلی رده پایین بود ولی باهاش حال میکردم و جواب نیازهام و میداد و بعد از اون یه جِی سون پرایمِ سورمه ای رنگ خریدم که واقعا و واقعا ازش لذت می‌بردم خیلی تمیز نگهش می‌داشتیم (کلا گوشی نگهدارم) و پاسخگوی نیاز هام بود.یه روز زد به سرم و گفتم برم تو دیوار و آگهی های بلک بری رو ببینم.چرا؟!شاخِ شاخای روزگار جناب بلکبری پاسپورت(چون سایز پاسپورت ساختنش)چون در تمام این سالها همیشه تو کف بلکبری بودم و تمام اخبارش رو دنبال میکردم وقتی بلکبری پاسپورت معرفی شد من کلا آب روغن قاطی کردم و سقف آرزوهام شده بود بلکبری پاسپورت و چند وقت بعدش هم اولین گوشی بلک بری با سیستم عامل اندروید معرفی شد : «بلکبری priv» راستش هنوز بین علما اختلافه که این «پریو» خونده میشه یا «پرایو».جناب BB Priv ریلی هستن، مثل این گوشی قدیمیا بودنا که ریلی بودندر مورد قابلیت های این دوتا چیزی نمی‌گم چون میتونین تو اینترنت سرچ کنید اما بهتون بگم یکی از خفن ترین و نایاب ترین ویژگی هر دو این موبایل ها «صفحه کلیدِ فیزیکیِ لمسی» شونه.و تا وقتی دستتون نگیرید عمرا متوجه نمی‌شید چی میگم.خلاصه بعد از اون چرخی که تو دیوار زدم یه بلکبری priv دست سوم گرفتم و گوشی خودم و با دویست تومن سر دادم.چون از وقتی اولین بلکبری ای که دستم گرفتم همیشه یکی از موارد لیست آرزوهام یه بلکبری رده بالا بود، و من الان به یکی از آرزوهام رسیده بودم و با خودم مرور میکردم اون وقتایی رو که میرفتم تو دیجی‌کالا و دقیقه ها به عکس ها و مشخصات این گوشی نگاه میکردم.از وقتی صاحب یه بلکبری priv شدم با هر بار نگاه کردن بهش یاد دوتا چیز میوفتادم که خیلی درس مهمی برای من توش هست:اول اینکه آرزو ها هرچقدر هم بزرگ باشن دست یافتنی هستن (آرزوی بزرگ یه بچه شاید شهربازی و آرزوی بزرگ یه جوان شاید خونه باشه ولی نکته ی مهم اینه که هردوی اینها برای آرزو کننده ، «آرزوی بزرگ» به حساب میاد).دوم اینکه هر آرزویی که بهش میرسیم باعث نزدیک شدن به یه مفهوم جالبی میشه، اون مفهوم چیه؟!اینکه به خودت میگی«خب من بهش رسیدم و ازش هم لذت میبرم ولی خب بعدش چی؟!!»گاهی به خودم میگم فرض کن الان تو خیلی پولداری و یه برنامه نویس خفن تو یه شرکت خفن آمریکایی هستی و یه لامبورگینی و یه بنز و یه بی‌ام‌دبلیو هم داری، خب الان میخوای چیکار کنی؟! بری یه بنز مدل بالاتر بخری و یه خونه بزرگتر بگیری؟! تا کی؟! تازه تو با خودِ ده سال پیشت خیلی فرق داری اما بازم خیلی ها هستن که از تو بیشتر دارن، بازم تو با خیلی های دیگه هیچ تفاوتی نداری، آیا واقعا ما انسان ها خلق شدیم که به یکسری چیز میز برسیم و بعدش هم بمیریم؟!اگر قبول کنیم که مرگ آخر کار نیست و ما وارد یک دنیای دیگه میشیم و فرض کنیم این دنیا مزرعه ی آخرت هست و این چیزا بازم یه تیکه ی بزرگی از پازل نیست.اون تیکه اینه که اصلا هدف خدا از آفرینش «انسان» چیه؟! و اصلا هدف از آفرینش «من» چیه؟! شاید تعجب کنید ولی واقعا روزایی هست که به «بلکبری جونم» نگاه میکنم و میرم تو فکر درباره ی همین هدف خلقت و این چیزا.بنظرم این اون نکته ی مهم توی این نوشته هست که چقدر خوبه که ما ورای هرچیز رو ببینیم و درک کنیم و درباره ی جواب «انسان» چرا خلق شد و «محمد جواد کیانی»(اسم خودتون و بذارید) چرا خلق شد بیشتر فکر کنیم. من هنوزم بلکبریِ دوست داشتنیم رو با خودم دارم، هم اونی که با ماشین حساب اشتباهش گرفتم و هم اونی که نمیدونم تلفظ درست اسمش چیه و از این بابت که جزو کسایی بودم که تونستن با این برند خفن خاطره داشته باشن خیلی خوشحالم.متاسفانه شرکت بلکبری دیگه موبایل جدیدی تولید نمیکنه چه با سیستم عامل اندروید و چه با سیستم عامل یکی یدونه ی خودش یعنی BlackBerry OS(یادمه وقتی این خبر رو شنیدم تصمیم گرفتم یروز که آدم قدرتمندی شدم برم و کمپانی رو بخرم و دوباره به روز های اوجی که داشت برش گردونم:/ ) در آخر بگم اصلا فکرشم نمی کردم نوشته به اینجا و به این موضوع ختم بشه،درواقع قرار بود که من از تجربم در استفاده ی از دوتا از گوشی های بلک بری توضیح بدم که خب دیدم این تو اینترنت ریخته بذار همون راهی که قلم (کیبورد) انتخاب می‌کنه رو برم.شما هم از این خاطره ها دارین؟ بگید تا باهم بخندیم به این که چقدر تباه بودیمLoooooL(همه خاطره ها خوبن و خوبی رو پخش میکنن...)</description>
                <category>mj kiani</category>
                <author>mj kiani</author>
                <pubDate>Sat, 26 Dec 2020 15:23:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه ى 4 سال و 20 ميليونى من</title>
                <link>https://virgool.io/coderlife/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%89-4-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%88-20-%D9%85%D9%8A%D9%84%D9%8A%D9%88%D9%86%D9%89-%D9%85%D9%86-gjemxez9wvzu</link>
                <description> چهار سال پيش بود كه موقع ثبت نام كنكور اون گزينه اى كه تو فرم ثبت نام نوشته بود &quot;مايل به شركت در گزينش دانشگاه هاى آزاد ميباشم&quot;(يا يه چيزى تو همين مايه ها) رو انتخاب نكردم و با خودم ميگفتم &quot; منو دانشگاه آزاد!!!&quot; يا مثلا &quot;من حاضرم بميرم و يا بيست سال كنكور بدم اما تو خراب شده ى سطح پايينى به اسم دانشگاه آزاد پام رو نذارم&quot; اما... ‏فوقع ما وقع...بنده يعنى محمد جواد كيانى بچه ى تحصيلكرده ى فاميل و شاگرد دبيرستان نمونه دولتى تو اصفهان محصل دانشگاه آزاد اسلامى خوراسگان شده بودم ، چى ميتونست بدتر از این باشه ؟ هیچی!اینها مقدمه ای بود تا بدونید با چه پیشفرضی وارد دانشگاه شدم و الان که 6 ترم از تحصیل آبرومندانه‌م تو دانشگاه میگذره چه تجربیاتی کسب کردم که به اندازه ی &quot;4 سال و 20 میلیون&quot; می‌ارزه!!!  روز اول دانشگاه خب طبیعتا استرس داشتم و چون دانشگاه دولتی خوب قبول شده بودم و نرفته بودم و بجاش اومده بودم آزاد فکر میکردم یه سر و گردن از بقیه بالاترم ( اصلا مغرور نبودم و هیچ وقت به بقیه از بالا نگاه نمیکردم)و انگار بین یه مشت بچه پولدار لوس و بیسواد گیر کردم و وقتی یک هفته گذشت فهمیدم که درست فکر میکردم ، ظاهرا انگار تو همکلاسی ها ی رشته ی من (مهندسی نرم افزار) فقط من بودم که میفهمیدم استاد چی میگه!( البته نه دیگه در این حد،یه دو سه نفری بودیم). منم که آدم جو زده ای بودم و پیش خودم فکر میکردم نباید رفتار بقیه و جو بی رقابت دانشگاه رو من تاثیر بذاره و من هم آدم بیخیالی نسبت به تحصیل و آیندم باشم، برای همین هر تمرینی که داده میشد رو حل میکردم، جزوه هام رو همیشه کامل و تمیز مینوشتم و هر کتابی که به عنوان رفرنس معرفی میشد رو میخریدم و یا امانت میگرفتم و میخوندم.گذشت و گذشت تا به امتحانات میانترم و بعد هم پایانترم رسیدیم و من تونستم بهترین نمره ها رو بگیرم و زبانزد خاص و عام بشم.  الان با این پیشفرض هایی که از من تو ذهنتون به وجود اومده از تجربیاتم به صورت تیتر وار مینویسم و امیدوارم به دردتون بخوره :  1- welcome to catwalk   تعجب نکنید! بله درست نوشتم، &quot;کت والک&quot; جایی که مدل ها لباس میپوشن و برای تبلیغ و نشون دادن لباس مثل یه cat  شروع به walk کردن میکنن!وقتی وارد دانشگاه میشید متوجه میشید که درصد فوق العاده بالایی از دانشجوها جوری لباس پوشیدن که انگار از مهمونی اومدن و یا انگار برای بعد دانشگاه پارتی دعوت شدن.شما اینجوری نباشید، نه اینکه بگم لباس خوب نپوشید یا تنوع تو لباس پوشیدنتون نباشه نه اصلاااامنتها میگم اینکه هر روز پاشید و بگید &quot;امروز چی بپوشم که جلو بقیه کم نیارم&quot; یه اشتباه مسخرس که آخرشم هم خودتون خسته میشید و هم از اصل موضوع که &quot; واسه چی اومدم دانشگاه؟&quot; غافل میشید.  2 - گول معدلتون رو نخورین  دقیقا زدم توخال خوده خودشهوقتی که شما دارید برای 20 گرفتن خودتون و تیکه پاره میکنید دوستاتون دارن مهارت های مورد نیاز شغل آیندشون و یاد میگیرن ولی بجای 20 نمره ی 16 نصیبشون میشه و اونوقت آخرایه تحصیلتون که میرسه میبینید شما یه دانشجوی با معدل 20 هستید که چیزی بلد نیست و دوستاتون با معدل 16 یا 17 دارن میرن سر کار ، همینقدر ساده و همینقدر هم دهن سرویس کننده...این به این معنی نیست که درس نخونین ، این یعنی اینکه همه چیز درس نباشه و در کنار درستون مهارت های مربوط به رشتتون رو هم یاد بگیرید.آدمای زیادی رو دیدم که هم معدلشون 20 بوده و هم مهارتشون،سعی کنین این جوری باشید. 3 - دوست خوب = آینده خوب این خیلی مهمهاین که تو دانشگاه بجای دوستی با اونی که همش سرش لا دختراس برید و با اونی دوست بشید که همش سرش لا کتاباس!تعریف دوست خوب تو دانشگاه(خیلی مهم &quot;امتحانی&quot;) :دوست خوب کسی‌ه که اعتماد به نفسش بالا باشه و اعتماد به نفس شما رو هم بالا ببره،در واقع اعتماد به نفس همون چیزیه که به شما میگه &quot; از امتحان کردنش نترس،تو میتونی&quot; فرض کنید شما در طول دانشگاه یه زبان برنامه نویسی رو یاد گرفتین ولی اگر اعتماد به نفس نداشته باشید فقط و فقط یه زبان یاد گرفتین و به دردتون هم نمیخوره چون موقعی که پروژه ای رو بخواید انجام بدید همش به خودتون میگید &quot;نکنه نتونم انجامش بدم&quot; ، &quot;نکنه تو انجامش خرابکاری کنم&quot; و ...، بالعکس اگر کسی باشه که شما رو ترغیب کنه که یه پروژه رو شروع کنید و ازش نترسید اونوقته که شما قدم اول و با موفقیت برداشتین و پله های بعدی براتون سختی زیادی نداره.اگر کسی رو دیدید که خیلی از شما بهتره و اعتماد به نفسش شمارو نا امید میکنه ناراحت نشیدبه این فکر کنید که دست بالای دست بسیار است ،شما هرچقدر هم پیشرفت کنید بازم یکی تو دنیا پیدا میشه که از شما بهتر باشه.یادتون باشه بزرگترین رقیبی که شما باید از اون بهتر باشید همونیه که تو آیینه میبینید وسلام.  دوست خوب ، دوست با انگیزهاین یکی از اون بالایی هم مهم تره انگیزه اون چیزیه که موقع درس خوندن نمیزاره بخوابید، انگیزه اون چیزیه که شما رو صبح زود از خواب بیدار میکنه ،انگیزه اون چیزیه که به شما میگه فردا نه همین الانبه قول یاس &quot; انگیزه که نباشه آدم کم کار میشه&quot;  مرسی که غر نمیزنی!  دقیقا خودشهبه طور جدی از اون دسته آدم هایی که فقط بلدن جملات آشنای زیر رو به زبون بیارن دوری کنید&quot;درس میخونی که چی، آخرش باید شوهر کنی(دخترونه)&quot; ، &quot;درس میخونی که چی، آخرش باید بری حمالی(پسرونه)&quot; ، &quot;کار کجا بود بابا،همه چیز الان پارتی بازیه&quot; ، &quot;اونقدر از ما بهتر هست که کسی سراغ من و تو نمیاد&quot; و هزاران دُرّ افشانی و افاضات و گنده گ‌**زی دیگه از طرف دوستان.شما همیشه یادبگیر هرجا هستی وظیفه ی خودت رو درست انجام بدی و تفکرات دیگران مانع رویاپردازی تو نشهمطمئنا نمیخوام بگم جملات بالا اشتباها اما مطمئنا میخوام بگم که جملات بالا کاملا هم درست نیستن.الان چند نفر از دوستای من که هنوز هم دانشجو هستن سر کار رفتن و شما به وضوح میبینید که اگر واقعا چیزی بلد باشید کار براتون هست، اما اینکه چیزی بلد باشید نیاز به تلاش داره و تفکر منفی و ناامید کننده همون چیزیه که اجازه نمیده شما تلاش بکنید.  خب دوست خوب خیلی ویژگی های مهمی داره که فعلا همین مهما رو یادمه.یه نکته ی دیگهشنیدین که میگن &quot;با یکی دوست شو که از خودت بهتر باشه&quot;شاید بعضی ها بگن چرا یکی بهتر از من باید با یکی پایین تر از خودش دوست بشه؟!نکتش اینجاست که هیچکس نمیتونه ادعا کنه که تو همه چیز از بقیه بهترهمسلما شما هم تو یه چیزایی از طرف مقابلتون برتری دارید هرچند کوچیک.  4 - یکیشو قورت بده  این قسمت برای دِوِلوپِراست:/چیزی که میدونید(شایدم نمیدونید) اینه که چیزی که شما رو به یه برنامه نویس موفق و متفاوت تبدیل میکنه دونستن مهارت ها و مفاهیم کد نویسیه یعنی برای مثال اینکه شما مفهوم شئ‌گرایی رو بلد باشی خیلی با ارزش تره تا اینکه مثلا چنتا زبون رو بدونی اما نتونی مفهوم شئ‌گرایی رو پیاده سازی کنیدرواقع منظورم اینه که متد ها رو یاد بگیرید نه سینتکس ها.برای این کار باید یکی از زبان های برنامه نویسی رو تا تهش بریو چه  زمانی بهتر از زمان دانشگاه!!شما اونقدر در طول دانشگاه وقت دارید که میتونید دوتا زبان رو هم کامل تموم کنی اما وقتت رو روی یه زبان بذاری خیلی بهتره چون تجربه و علم ثابت کرده که شما وقتی به مفاهیم برنامه نویسی توی یه زبان آگاه باشی یاد گرفتن سینتکس و کد نویسی یه زبان جدید خیلی راحت تره.با این کار وقتی دانشگاهتون تموم شد هم یه زبان و کامل بلدید و هم اگر از اون زبان خوشتون نیومد خیلی سریع تر و بهتر میتونید زبان مورد علاقتون رو یاد بگیرید.احتمالا نکته ی &quot;یکیشو قورت بده&quot; همون چیزیه که آخر دانشگاه یا بخاطر انجام ندادنش یه افسوس نابود کننده رو تحمل میکنید و یا بخاطر انجام دادنش یه حس خوب و باور نکردنی همراه با امید و انگیزه نصیبتون میشه.خود دانید...  5 - i am a blackboard ! &quot;چه بگویم نگفته هم پیدااااااست ،درد زبان مگر یکی و دوتااااست&quot;ممنون از سالار جان عقیلی که خیلی خوب منظور رو رسوند:)خب جدا از شوخی بهتره از همین الان شروع کنید،رشته ی کامپیوتر یه رشته ی فوق‌العاده پویاست، یعنی شما شب میخوابی صبح پا میشی میبینی یه زبون برنامه نویسی اختراع شده و از قضا هنوز نیومده پرکاربردترین زبان دنیا شده،خب حالا تکلیف چیه ؟!!این همونجاییه که یادگرفتن زبان دیگه یه &quot;شاید&quot; نیست بلکه یه &quot;باید&quot; ه.شما اگر زبانت خوب باشه به منبع نامتناهی ای از آموزش های رایگان، کتب رفرنس و بروز دنیا، ارتباطات وسیع تر و هزاران چیز دیگه دسترسی دارید و اگر هم زبانتون لنگ بزنه هم خب مجبورید برید و کتابهای ترجمه شده ای که مال 10 یا شاید هم 20 سال پیش هست رو بخونید و یه علم منسوخ شده رو یاد بگیرید.اگر پول کلاس زبان ندارید و میخواید به صورت خود آموز یاد بگیرید من خودم بعد از تحقیق به این نتیجه رسیدم که بهترین منبع برای یادگیری استفاده از کتاب های American English File هست که خب پی‌دی‌اف این کتاب ها برای دانلود موجوده. 6 - اصولِ دینِ مهندسی نرم افزار  5 تا اصل داریم که خیلی اصلندرواقع 5 تا درسنمهم ترین دروس دوران کارشناسی رشته ی نرم افزار :مهندسی نرم‌افزارطراحی پایگاه دادهطراحی الگوریتمساختمان دادهبرنامه سازی پیشرفتهسر هر کلاسی که غیبت میکنید بکنید ، سر هر کلاسی میخوابید بخوابید ، هردرسی رو که نمیخونید خب نخونید اما...اما اگر از این پنج اصل دین نرم افزار رویگردان شدید اونوقت عاقبتتون با خدای نرم افزار خواهد بود و چه بد عاقبتی است باشد که رستگار شوید...  7 - گل  منظورم goal بود که تو دهات ما بهش میگن &quot;هدف&quot;کلا جدا از بحث دانشگاه و کار و این چیزا میخوام بدونم چطور میتونید بدون هدف زندگی کنید من خودم به شخصه واسه قضای حاجتم هدف نداشته باشم نمیتونم انجامش بدم.(لازم به ذکر که روی صحبتم با شمای نوعی هست و نه اینکه همه ی مخاطبین بی هدف و سرگردان باشن و من اون آدم خوبه هستم و از این جور چیزا، درواقع همه ی ما انسانیم و هیچ کس کامل به دنیا نیومده بلکه به دنیا اومدیم تا کامل بشیم).مشخص کردن هدف یکی از اون چیزایی که باعث افزایش انگیزه ی شما میشه و چند خط بالاتر از مزایای انگیزه براتون نوشتم اما صرفا اینکه در بحث شغلی و دانشگاهی چه هدفی داشته باشید مهمه.از همین اول برید و در مورد زمینه های مورد علاقتون تحقیق کنید و ببینید هرکدوم چه مهارت هایی لازم دارن.مثلا اگر شما به زمینه ی هوش مصنوعی یا یادگیری ماشین و یا داده کاوی علاقه داری خب باید بدونی که مهمترین پیش نیاز برای تو (در کنار اصول دین نرم افزار) قوی بودن تو آمار و احتمالات و ریاضیات هست، اگر زمینه فعالیت مشخص بشه اونوقت میدونی روی چه درسی باید وقت بزاری و کدوم درس رو فقط باید پاس کنی.از همون شروع دانشگاه سعی کنید در جست و جوی هدفتون باشید و تلاش کنید قبل از اتمام دانشگاه پیداش کرده باشید.یه سری نکته که شاید نمیزاره هدف انتخاب کنید:  http://vrgl.ir/ZfYhx 8 - په تو دانشگاه چی به شما یاد میدن! اینکه میگن تو دانشگاه چیزی یاد نمیدن تا حدودی درسته.شما اصلا به درسی که استاد میده اکتفا نکن و همیشه خودت برو و در موردش بیشتر تحقیق کن مثلا ناسلامتی ماها دانش&quot;جو&quot; هستیم دیگه.(خیلی اسم رو مخیه مثلا به استاد میگی بیشتر توضیح بده،برمیگرده و بهت میگه تو دانش&quot;جو&quot;یی برو خودت پیدا کن:/)اینکه میگن چیزی یاد نمیدن درواقع منظور این نیست که واقعا چیزی یاد نمیدن بلکه منظور اینه که اون چیزی رو که یاد میدن کافی نیست و نیاز دنیای امروز خیلی بیشتر از این حرفاس.  خب نکاتی که یادم بود همین چنتایی بود که گفتم و خب البته هرکدومش یه دنیاستواقعا چقدر نکته درباره ی تک تک حرفای بالا دارم که بزنم منتها همه چیز گفتنی نیست نه اینکه نخوام بگم ،بلکه نمیتونم که بگم ،باید یه چیزایی رو تجربه کرد تا فهمید.این مطلب هم نه تنها خالی از لطف نیست بلکه خیلی بیشتر از این چیزایی که من گفتم به دردتون میخوره خواهش میکنم تحت هیچ شرایطی از دستش ندین.اگر قسمت هایی از متن نامفهوم بود خودتون ببخشید خیلی دوست داشتم این تجربیات رو در اختیارتون بذارم تا شما اشتباه نکنید.بالاخره تجربه رو تجربه کردن خطاست.خوشحال میشم (خیلی هم زیاد خوشحال میشم) اگر شما هم تجربیاتتون رو بگید تا من هم چیزی یاد بگیرم. </description>
                <category>mj kiani</category>
                <author>mj kiani</author>
                <pubDate>Thu, 23 May 2019 10:08:54 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>