<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های معصومه کرم پور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mkarampour</link>
        <description>خوندم و می خونم و عاشق خوندن هستم ولی ، ، ، ارزشمندترین چیزا رو از خود زندگی یاد گرفتم ، وقتی گوشامو تیز کردم !</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 16:41:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/650402/avatar/aPVfwW.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>معصومه کرم پور</title>
            <link>https://virgool.io/@mkarampour</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بگو خوشگلی یا بَد گِلی تا قسمتت رو بگم ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mkarampour/%D8%A8%DA%AF%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%B4%DA%AF%D9%84%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%8E%D8%AF-%DA%AF%D9%90%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%DA%AF%D9%85-wswbhc6jdlwd</link>
                <description>ی گربه ی قشنگی هست که اسمش هوسیکو هست .من گربه ها رو خیلی دوست دارم و تو خیابون هم می بینمشون نازشون می کنم میدونم که کار درستی نیست البته ولی خوب ، ، ،این گربه ی زیبا یک صفحه تو اینستاگرام داره و من گاهی عکس وفیلماشو می بینم. چند روز پیش رفته بودم ساندویچی و از بوی دلچسب کالباس و سوسیس چندتا گربه اونجا جمع شده بودن . رفتم به سمت گربه ها و شروع کردم حرف زدن باهاشون بعد ناخودآگاه رفتم سمت یکی شون و شروع کردم به ناز کردنش ، چقدرم پایه بود :) معلوم بود هر کی میره اونجا ی دستی به سر و گوش این می کشه و دیگه براش عادی شده !چند روز بعد داشتم عکس هوسیکو رو نگاه می کردم با خودم گفتم چقدر این گربه خوشگله ! بعد یاد اون گربه ی دم در ساندویچی افتادم ! یادم اومد که اونجا هم سه تا گربه بود و من ناخودآگاه رفتم و گربه خوشگله رو ناز کردم ! بعد ذهنم رو ورق زدم ورق زدم و متوجه شدم که هر بار تو خیابون هر گربه ای که نازش می کنم جزو گربه های خوشگله !🤔چه دردناک ! خوشگل بودن یا نبودن چیزیه که هیچ کدوم از ما انتخابی توش نداشتیم !🤨هر کدوم از ما با یکسری ژن و کروموزوم به دنیا میایم که خوشگلی یا بدگلی مون دست اوناست و خودمون تو این زمینه هیچ دخالتی نداریم و هیچ تاثیری نمی تونیم بزاریم ! اما انگار به صورت انتخابی به خوشگل ها سهم بیشتری از دنیا می رسه !متاسفانه تو دنیا هم اینطوریه که خوشگل ها قسمت بیشتری از چیزای خوب این دنیا رو دارن ! چرا ؟ چون خوشگل اند !😐به تازگی مطلبی می خوندم که توش نوشته بود که در یک پژوهش پرونده های دادگاه رو بررسی کردن و متوجه شدن که در موارد زیادی بین دوتا متهم با جرم یکسان قاضی برای متهم خوشگل تر مجازات سبک تری در نظر گرفته !دخترای خوشگل زودتر شوهر می کنن و معمولا دخترایی که خیلی خوشگل نیستن بی شوهر می مونن !ماشین خوشگل که رد میشه همه مون نگا ش می کنیم ولی ماشین بدگل چی ؟ هیچی !گل خوشگل رو می خریم به هم کادو می دیم به گل بدگل نگا هم نمیندازیم !حتی گربه ی خوشگل رو ناز می کنیم ولی گربه بد گل رو نه !اینا همه در حالیه که هیچ کس انتخاب نکرده که بدگل باشه !اگه خوشگل به دنیا اومدی که خوش به حالت !اما اگه بدگل به دنیا اومدی یادت باشه تقصیر تو نیست که این شکلی هستی ، یادت باشه که دنیا خیلی عدالت توش وجود نداره و از بی مهری ها ناراحت نشو .ما هم هر وقت خواستیم به بد گل ها بی مهری یا بی تفاوتی کنیم باید یادمون باشه که قیافه ی هیچ کس انتخاب خودش نبوده و همه لایق دریافت احترام و مهربونی هستند . به نظرم باید روی فرهنگ مون بیشتر کار کنیم ! خودم اول از همه :)</description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Sun, 22 Feb 2026 19:27:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دست نگه دار ، گوشی تو فلش نکن !</title>
                <link>https://virgool.io/@mkarampour/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D9%81%D9%84%D8%B4-%D9%86%DA%A9%D9%86-vi4xqnleadny</link>
                <description>چند وقت پیش رمز گوشی مو عوض کردم ، شب خوابیدم صبح بیدار شدم رمز جدید یادم رفت ! ! هر چی تلاش کردم یادم نیومد که نیومد ! گوشی رو بردم تعمیر گفتن راهی نداره و باید فلش بشه ! فلش کردن گوشی هم یعنی همه شماره تلفن ها ، عکس ها و فیلم های گوشی از بین می ره ! وای خدایا ! عکس های مسافرت هامون ، فیلم های کوچیکی پسرم ، وای نه ، اینا برام خیلی ارزش داشتن . دوباره شروع کردم به گشتن تو تعمیرگاه ها تا این که یک نفر خیلی تصادفی گفت اگه سی پی یو ش مدیا تِک باشه یک راهی داره ! منو میگی انگار بال درآوردم ، برگشتم خونه و تو اینترنت سرچ کردم که ببینم سی پی یو گوشیم چی هست ! به به ! مدیا تِک بود ، هلیو ، ، خوشحال و شاد و خندون رفتم تعمیرگاه گفتن برو جمهوری پاساژ علاء الدین اونجا خیلی راحت بهم گفتن درست میشه و دو روز زمان می بره . اما بعد از دو روز گفتن که نشد چون من ویندوز گوشی مو مرتب آپدیت کرده بودم و با هر بار آپدیت ، ویندوز امن تر میشه و راههای دسترسی به اطلاعات رو می بنده ! خیلی نا امید شدم ، دست از پا دراز تر برگشتم خونه ، همون زمانی بود که اینترنت تو کشور قطع بود ، یادمه مدرسه پسرم هم مجازی بود و برای استفاده از شاد از گوشی همسایه مون استفاده می کردیم .خلاصه که سرتون رو درد نیارم در طول روز بارها و بارها با گوشی ور می رفتم تا الگوی رمز رو پیدا کنم اما موفق نمی شدم . من حاضر نبودم گوشی م فلش بشه ، عکس و فیلم ها و شماره تماس ها رو می خواستم ، اونا خاطرات چهارسال زندگی من بودند خدایا چه کنم ؟ یک راهی نشونم بده ، ، یک شب همینطوری که داشتم با گوشی ور می رفتم یادم اومد که یکبار هاردمون خاموش شد و دادیم یک شرکتی اطلاعات ش رو برامون بازیابی کرد ! البته اصلا اسم اون شرکت و هیچ چیز دیگه ای ازشون یادم نبود ، تو اینترنت سرچ کردم و با چندتا شرکت بازیابی اطلاعات هارد تماس گرفتم و همه می گفتن موبایل کار نمی کنیم تا اینکه یک شرکتی یک شماره بمن داد و من به یک آقایی وصل شدم . اون آقا بمن گفت بستگی به سی پی یو داره و منم گفتم که مدیا تِک هست و ویندوزش روی آخرین نسخه ست ، گفت خیلی به ویندوز ارتباط نداره ، مدل گوشی رو پرسید ، چک کرد ، گفت میشه و هزینه ش هم اینقدره ! ! یک عدد نسبتا بزرگی بود ، کمی باهاش چونه زدم سه میلیون تخفیف داد ، به خودم گفتم حالا یک چیزی میگه ، باشه قبول کردم و گوشی رو بردم گذاشتم و دو روز بعد در کمال ناباوری گوشی رو صحیح و سالم با تمام اطلاعات قبلی ش تحویل گرفتم ! !  از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم ، از در شرکت اومدم بیرون و اول از همه به همسرم زنگ زدم ، گفت کجایی گفتم چهارراه ولیعصر ولی بگو با چی زنگ می زنی ، گوشی م درست شد ! مکثی کرد و گفت : واقعا ؟ ؟ بابا دم شون گرم !از خوشحالی یادم رفته بود که آسانسور هم هست ! یک طبقه ی دیگه اومدم پایین ، نشستم رو پله ها ، به خودم گفتم بزار چک کنم ببینم عکس و فیلم های پسرم هست ؟ همه شون بودن ، همه چیز ، درست مثل روز اول ، وای خدایا ازت ممنونم ، الهی شکر اینو نوشتم که اگر کسی براش همچین مشکلی پیش بیاد و ندونه که یک راهی هست  مجبور میشه عکس و فیلم های عزیزان ش رو از دست بده ، اسم اون شرکت خانه سخت افزار بود . راستی دوتا نکته دیگه هم بگم اگر خواستی گوشی بخری حواست به سی پی یوش باشه ، این امکان فقط در سی پی یو مدیاتِک  هست . مال من هلیو بود. دیگه اینکه ویندوز گوشی ت رو تا بهت پیام میده آپدیت نکن ! اگر ویندوز من آپدیت نشده بود با دومیلیون این مشکل حل می شد :)امیدوارم این مطلب به دردتون خورده باشه !</description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Fri, 13 Feb 2026 14:28:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستبند آهنین مخفی در ازدواج که تا ته چاه می کشوندت !</title>
                <link>https://virgool.io/@mkarampour/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%87%D9%86%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AE%D9%81%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%AA-qb5qxnurscoq</link>
                <description>تو آشناهامون یک پسری بود بسیار خوش تیپ ، با ادب ، تر تمیز و البته پزشک . این آقا که چشم خیلی از دخترهای فامیل دنبالش بود ازدواج کرد و صاحب دوتا دختر شد . بعدش ی روزی خانمش گفت می خوام برم امریکا دایی م رو ببینم با دوتا دخترم ، خیلی عادی با همسرش تا فرودگاه رفت ، سوار هواپیما شد و توی هواپیما مدارک شناسایی شون رو پاره کرد ریخت تو دستشویی و خلاصه که تو امریکا موندگار شد !همسرش ، همون پسر خوش تیپ دکتره به چه حالو روزی که نیفتاد ! چقدر برای دخترهاش دلتنگی می کرد و غصه می خورد ، ، ، خلاصه که اونا امریکا موندن و این آقا هم اینجا تا بیست سالی که من ازش خبر داشتم تک و تنها زندگی می کرد و غصه می خورد !کاری ندارم به قصه ، می خوام بهتون بگم که تو ازدواج یک دستبند آهنی وجود داره که از لحظه ای می ری زیر یک سقف به دست تو هم زده میشه ! اگر طرف مقابل بی عرضه باشه و پولتون رو برباد بده ترکش هاش به تو هم می خوره ! اگر یکی آدم ناجوری باشه و اهل رفت و آمد نباشه برای تو هم دردسر درست میشه ، اگر یکی به پیشرفت اعتقادی نداشته باشه همچنان که اون در جا میزنه تو هم متاسفانه در جا میزنی !این بعد از ازدواج رو کسی تا حالا بهتون نگفته ولی خودمن دیدم که چطور زندگی خیلی از آدم های موفق تحت تصمیمات اشتباه همسرشون آسیب دید و خواستم بهتون بگم که مواظب انتخاب تون باشید چون این انتخاب همه آینده تونه ، ببین خودت می خوای با زندگیت چیکار کنی بعد فکر کن که آیا طرف مقابل همراه خوبیه یا تو یک دنیای دیگه زندگی می کنه ؟ اگه یکی عاشق پیشرفت باشه ولی اون یکی درجا زدن براش اصلا مهم نباشه قطعا طرف مقابل رو با خودش می کشه پایین ! ! !لازم نیست دقیقا مثل تو فکر کنه اما لازمه که حتما افکار و طرز زندگیتون تو یک راستا باشه . چون هر کدوم تون که تو باتلاق فرو بره اون یکی رو هم با خودش می کشه پایین !</description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Tue, 02 Dec 2025 11:55:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدای ماشین ها اینجا و اونجا خدای ماشین ها همه جا !</title>
                <link>https://virgool.io/@mkarampour/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7-n9xy69khparq</link>
                <description>خوب یادم میاد سال 1402 بود ، تیرماه بود و خرما پزون ! مدتی بود که ماشین مون جوش میاورد و هر تعمیرگاهی که می بردیم متوجه نمی شدن چشه ! ! آخه فن ها درست کار می کردند و انگار همه چیز سالم بود ولی ماشین از یک حد مسافتی که بیشتر راه می رفت جوش میاورد ! از قضا تو همین هاگیر واگیر همسرم برای ماموریت رفت شهرستان و بمن گفت که با ماشین راه دور نرو تا برگردم ببینم این ماشین دردش چیه ؟منم آسه برو آسه بیا با ماشین اینطرف اونطرف می رفتم که مبادا جوش بیاره . یکی از روزها با مادرم رفتیم دکتر ، خیلی طول کشید موقع برگشتن ساعت حدود ده شب بود و من خوشحال بودم که ترافیک نیست و ماشین جوش نمیاره ، اما چشمتون روز بد نبینه ! جوش آورد اونم چه جور !همیشه عقربه آمپر آب کمی بیشتر از وسط می رفت اما ایندفعه با اینکه تو اتوبان در حال حرکت بودیم عقربه رفت و چسبید به ته ! واقعا ترسیدم ، اتوبان بابایی به سمت شرق بودیم زدم کنار ، کاپوت رو دادم بالا و هر چی آب داشتم ریختم روی رادیاتور و جرعت هم نمی کردم در رادیاتور رو باز کنم !ماشین هایی که رد می شدند تک و توک بهم آب می دادن اما در حد یک بطری !طفلی مامانم بدجور دست و پاشو گم کرده بود همش می گفت حالا چیکار کنیم ؟ ساعت ده شبه !بعد از نیم ساعت منتظر شدن دوباره ماشین رو روشن کردم اما همچنان آمپر بالا بود !ای خدا چه کنم ؟ نشستم با خودم فکر به گذشته : چقدر به مردم بنزین دادم ، آب دادم ، جک دادم ، تو پنچری کمک شون کردم ، چقدر پیر زن پیر مردها رو رسوندم تا خونه ، خدایا هیچ کی نیست به داد ما برسه ؟کمی بعد یک پراید درب و داغون وایستاد ،آبجی چی شده ؟جوش آورده آب هم ندارم !آب می خوای ؟ الان بهت آب میدم !با خودم گفتم اینم الان می خواد یک بطری آب بما بده که دردی ازمون دوا نمیکنه !یکهو دیدم چهار پنج تا گلدون بزرگ پلاستیکی که توشون گل های مریم و نرگس شاخه بلندی بود از ماشین ش در آورد ! گفت من گل فروشم ! ! ! آب تک تک گلدون ها رو روی ماشین خالی کرد یکربع بعد ماشین آمپرش کمی عقب تر از وسط ایستاد و ما خوشحال و شاد و خندان برگشتیم خونه :)اما قصه تموم شد ؟ نه بابا این قصه سر دراز دارد !همسرم از ماموریت برگشت ماشین رو برد تعمیرگاه و دوباره متوجه نشدن چه دردشه و باز هم جوش میاورد !دوباره یکبار که رفتم دنبال پسرم اونم سر ظهر موقع برگشتن به خیال خودم زدم از یک راه میان بر خلوت که مثلا زودتر برسم و ماشین جوش نیاره اما بازم جوش آورد ! دوباره زدم کنار ، بازم داستان آب گرفتن از ماشین های دیگه و هر کسی یک بطری آب می داد و منم خسته نشستم کنار خیابون ، یکدفعه یک موتوری اومد و ایستاد ، از اینا که پشت موتور باکس دارن ، فکر کردم عذا تحویل میده یا پیک موتوریه ، جریان رو براش توضیح دادم ، از تو جعبه پشت موتورش دوتا سیم درآورد با یک انبر دست ! نشست پشت فرمون !من که شنیده بودم دزد ها سیم های استارت رو با انبردست می برن و بهم وصل می کنن تا ماشین روشن بشه و ماشین رو بدزدن ، پریدم سمت فرمون و داد زدم آقا آقا ، مرسی زحمت میشه براتون ، ،انگار متوجه شد گفت شما بشین پشت فرمون بعد بهم گفت درجه دما رو بگذار روی گرم و بخاری رو روشن کن تا آخرش ! ماشین هم روشن بود ! گفتم جوش آورده ها ، ، گفت میدونم ! خلاصه که تو چله تابستون بخاری رو تا ته روشن کردم و در کمال حیرت با چشمام دیدیم که عقربه آمپر داره آروم آروم میاد پایین و ده دقیقه طول کشید تا ماشین کاملا خنک شد و عقربه به صفر رسید گفتم ممنون و خواستم سوار بشم برم ، گفت وایسا ببینم مرگش چیه ؟بازم ترسیدم با تعجب نگاش کردم گفت نترس ، بلدم و اشاره کرد به نوشته روی جیب پیراهن ش : شرکت توزیع برق منطقه ای تهران ! با انبردست و سیم ها رفت توی کاپوت ، ماشین هم روشن بود ، من گفتم آقا برق نگیردتون !بعد از ده دقیقه سرش رو آورد بیرون و گفت رِله ی فن اینطرف خرابه ! ببر تعمیرگاه !از همونجا بردمش باطری سازی ، همون جا که دردش رو نمی فهمیدن ! رِله ی فن رو عوض کردن و ماشین درست شد !فکر کردم خدا چه قشنگ مزد همه کمک هایی که به ماشین های دیگه کرده بودم رو داد !خدا چه کارهایی بلده ، چه راههایی میدونه ، من باید از یک راه خلوت برم تا بخورم به پست این آقا و اون بعد از اینهمه تعمیرگاه رفتن درد ماشین رو بفهمه !هر وقت هر ماشینی که خراب میشه مطمئنم خدای ماشین ها براش از غیب کمک میفرسته !</description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Thu, 13 Nov 2025 10:14:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دروغ وحشتناکی به اسم امید !</title>
                <link>https://virgool.io/@mkarampour/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-rzyvr2lrzkzw</link>
                <description>شما امید دارین ؟ خیلی امیدوارید ؟ هر بار که کاری رو شروع می کنید خیلی امید دارید که میشه و به نتیجه می رسه ؟من اصلا به امید اعتقادی ندارم ! ! ! !من هربار که کاری رو شروع می کنم ، هر بار که به آخر چیزی فکر می کنم ، هرگز امید ندارم که میشه یا به نتیجه می رسه ! البته خیلی ها میگن که تو ناامید هستی ، اما باید بهتون بگم که من اصلا چیزی به اسم امید نمی شناسم !حالا چرا ؟ چرا من معتقدم که امید ، اساسا وجود نداره و فقط یک دروغی هست که به خودمون میگیم ؟یکم با دقت تر گوش کن چون مطمئن هستم تو هم بی خیال امید خواهی شد !اول ببینیم امید از چه جنسی هست ؟ امید از جنس مثبت هست ، اما یک مثبت معمولی نه ، امید همیشه مثبت هست ، امید یعنی شدن ، امید یعنی به نتیجه رسیدن ، امید یعنی همیشه جواب میده امید یعنی همیشه آخرش خوب میشه ! ولی آیا در دنیای واقعی اینطوریه ؟ آیا اگر تخصصی نداشته باشی ولی امید داشته باشی که یک کار خوب پیدا می کنی امید جواب میده ؟ یا اگه عمری ناپرهیزی کنی و امید داشته باشی که مثلا قند و چربی نمی گیری آیا واقعا درسته ؟ اگه با امید زیاد وارد ترید بشی حالا آموزش هم ببینی آیا امید جواب میده ؟دوم اینکه امید از جنس انفعال هست ! تو میتونی هیچ کاری نکنی ولی امید داشته باشی !میتونی هیچ تخصصی نداشته باشی ولی امید داشته باشی کار خوبی پیدا می کنی !واقعیت اینه که دنیای واقعی با امید های من و شما کار نمیکنه !دنیای واقعی با قوانینی که خداوند در اون گذاشته کار می کنه !حالا همون مثال های قبلی رو با هم دوباره چک می کنیم : فرض کنید که شما ناامید هستی از اینکه یک کار خوب پیدا کنی اما تخصص خوبی داری آیا کار خوبی پیدا می کنی ؟ بله حتما چون کار با تخصص پیدا میشه نه امیدیا که اصلا امید نداری که عمربا کیفیتی داشته باشی اما رژیم غذایی و ورزش رو رعایت کنی قطعا بدون امید هم عمری سلامت خواهی داشت !سخت تر از همه اینها اینه که نشدن و از دست دادن بخشی از زندگی هست و ما وقتی خیلی امیدواریم این موارد رو کلا یادمون میره !خوب حالا ممکنه این سوال براتون پیش بیاد که پس خودت وقتی کاری رو شروع می کنی و به امید اعتقادی نداری چطوری وقتی به مانع و مشکل می خوری کار رو می بری جلو ؟ اگر به امید اعتقادی نداشته باشی که کلا انرژی ت میفته و ممکنه بی خیال بشی !جواب در یک کلمه هست : توکل :)توکل منفعل نیست ! توکل فعال هست ! در توکل تو باید خودت بلندشی کار رو شروع کنی قدم ها رو برداری ولی نتیجه رو به خدا واگذار میکنی !دیگه اینکه توکل برعکس امید از جنس مثبت نیست ! توکل هم میتونه مثبت باشه هم میتونه منفی باشه !در توکل میدونی نتیجه دست خداست و گاهی میشه گاهی نمیشه !و قشنگ ترین بخش توکل اینه که تسلیم توش هست ! وقتی تلاش میکنی و نتیجه رو به خدا واگذار می کنی یعنیبه هر نتیجه ای که اون رقم بزنه تسلیم هستی ! رسیدی به مقام رضا و این خیلی کار بزرگیه !البته که توکل کردن کار بسیار سختی هست و خودم هم به سختی یادش گرفتم چون قبول کردن اینکه من زور بزنم و نشه چون خدا نخواست خیلی سخته !حالا اگه بی خیال امید شدی یادت باشه فقط در مورد رحمت خدا و اینکه ما رو می بخشه امید داشته باش !چون اینجاست که امید همیشه مثبت کار میکنه و خدا همیشه ما رو با هر مقدار خطا و اشتباهی می پذیره و همیشه آغوش ش برای ما بازه :)اگر هم تونستی دفعه بعد که کاری رو شروع کردی به نتیجه فکر نکن ، تخصص لازم رو پیدا کن و محکم تلاش کن ،مطمئن باش اگر طبق قوانینی که خداوند در دنیا گذاشته جلو بری حتی اگرهم ناامید باشی به نتیجه خواهی رسید :)</description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Thu, 04 Sep 2025 18:39:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جامعه مردسالاره یا زنان مردها رو سالار می کنند !</title>
                <link>https://virgool.io/@mkarampour/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-qognq1u2r8zl</link>
                <description>جمعه روزی بود رفته بودیم باغ یکی از فامیل ، خاله همسرم هم با خانواده شون اونجا بودن ، این روزها خاله همسرم حال خوبی نداره ، فراموشی گرفته و زیاد چیزی یادش نمیاد ، خیلی کند راه میره حرف نمی زنه و حتی میوه و غذا هم براش آماده می کنند تا بخوره ، القصه خانم ها نشسته بودند روی صندلی دور حوض آب و آقایون در سمت دیگه زیرانداز انداخته بودند و نشسته بودند روی زمین ، یک ساعتی که گذشت یکی گفت یک عکس از مامان بابا بگیریم بزاریم تو گروه خانوادگی ، منظورش خاله و شوهرش بود . حالا خاله ی مریض این طرف نشسته بود روی صندلی و شوهر سالم هم اونطرف نشسته بود روی زمین ، دختر خانواده دست مادر رو گرفت ، به سختی از روی صندلی بلندش کرد و آروم آروم بردش به سمت پدر که بشینه روی زمین کنار شوهرش تا عکس بگیرن ! وقتی هم نشست اینقدر اذیت شد که بقیه گفتن ول کن ول کن بزار همینجا بمونه یعنی دیگه نره روی صندلی .داشتم با خودم فکر می کردم که همه زن ها از مرد سالاری شکایت می کنند اما همین زن ها موقع عکس گرفتن هیچ کدوم نگفتند که پدر جان شما که سالم و سرحالی شما پاشو بیا اینجا پیش مامان بشین ! مامان مریض رو کشون کشون بردن پیش بابای سالم که مبادا بابا از جاش تکون بخوره و بهش بربخوره !حالا واقعا جامعه مرد سالاره یا زنان مردها رو اینطور تربیت کردند ؟</description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Wed, 27 Aug 2025 11:09:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پادکست راه و بن ، مدیریت وکسب و کار با قصه واقعی</title>
                <link>https://virgool.io/@mkarampour/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%A8%D9%86-yhzbgausbpy0</link>
                <description>سال 85 بود . تازه فوق لیسانس قبول شده بودم و همزمان لیسانس دومم رو هم میخوندم . یادمه سرکلاس اقتصاد خرد 2 بودیم استاد مطلبی رو چندین بار توضیح داد و مدام بچه ها سوال می پرسیدن انگار که متوجه نمی شدن ، دستم رو بالا آوردم و گفتم میشه من توضیح بدم گفت بله بله حتمامن که توضیح دادم استاد پرسید فهمیدین ؟ یکصدا گفتن ب_________________له ! استاد گفت از خودمم بهتر توضیح دادی ، خیلی خوب گفتی ها :) تو باید استاد بشی خیلی خوب اول و آخر موضوع رو به هم ربط میدی !من مدیریت و اقتصاد خوندم و سالها در همین زمینه کار کردم . نوشته هام تو ویرگول دلی هست ، تو ویرگول خودمم و فکرام . ولی از بس این جمله رو شنیدم که قشنگ حرف می زنی از پارسال تصمیم گرفتم یک پادکست تو همین زمینه بسازم .زمینه ای که توش درس خوندم ، کار کردم ، کلی تجربه دارم و حتی کتاب های مربوط به اون رو هم مرتب و به روز می خونم . بله من یک پادکست ساختم به اسم راه و بن . توی راه و بن مدیریت و کسب و کار رو خیلی اصولی و دانشگاهی بهتون یاد میدم ، هر مطلبی رو که یاد میدم یک قصه واقعی کسب و کاری مرتبط با همون مطلب براتون میگم ، قصه هایی که خیلی هاشون رو خودم تو دوران کاری م دیدم و خیلی هاشون رو تو کتاب ها خوندم .آخه یادگیری با قصه جذاب تره :)راستی راه و بن خلاصه کتاب هم داره :)خلاصه کتاب های دنیای کسب و کار ، مدیریت و موفقیتراه و بن در کست باکس و شنوتو قابل دسترسی هست .راستی یادی کنم از استاد عزیزم ، خانم دکتر مهناز ربیعی ، بابت تمام چیزهای قشنگی که تو رشته اقتصاد بمن یاد دادین ازتون ممنونم :)اینم لینک پادکست راه و بنhttps://shenoto.com/channel/podcast/rahobon</description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Wed, 30 Jul 2025 21:35:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر رام شدی منتظر هر بلایی باش ! ! !</title>
                <link>https://virgool.io/@mkarampour/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1-%D9%87%D8%B1-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-h5zfkqdwpuzl</link>
                <description>دوتا بلبل خرما دارم ، یکی شون کاملا رام و دستی یه اون یکی نه ، اونی که دستی هست رو از جوجه بودن خودمون بزرگ کردیم ، رو دست هر کسی میره از دست هر کسی دونه می گیره ، بازی می کنه رو شونه هامون میشینه ، بیشتر اوقات بیرون از قفس هست و خلاصه که خیلی دوست داشتنی و اهلی هست . اون یکی اما اصلا نمی تونی بگیریش و ازقفس درش بیاری به شدت این طرف اونطرف می پره و خیلی شلوغه ،چند روزی رفتم مسافرت و اینا رو دادم به دوستی که ازشون نگهداری کنه ، تو راه برگشت بودم که گفت حال بلبل ت بده از روی چوب میفته پایین تشنج میکنه بال بال میزنه تا یکی بره صاف ش کنه و دوباره بزاردش روی چوب قفس ، گفتم کدومشون ؟ گفت اسکای همونی که دستیه ! خلاصه که تا رسیدیم همون نصفه شبی رفتم و تحویل ش گرفتم اصلا جونی نداشت ، روی پاش نمی تونست وایسه غذا هم نمی خورد ، بردم دکتر گفت پاش شکسته ، احتمالا لگن ش هم شکسته که نمی تونه تعادل ش رو روی چوب نگه داره ، یک قطره تقویتی داد ولی دو روز بعد بدتر شد ! !کاری ندارم بردم بیمارستان دامپزشکی دکتر گفت داستان تکراری همیشگی ، پرنده رو سپردیم به کسی و ، ، ندید بهتون میگم توروماست ! ندید میگم ! بعد ازش عکس گرفتن گفتن به شدت داخل شکم ش التهاب داره و شانس زیادی نداره ، دارو دادن و وچیزی که می خوام بگم اصلا اینا نیست ! میدونی بلا سر پرنده ای اومده که رام بود ، دستی بود ، به حرف هر کی گوش می داد رو دستش می نشست و ازش دونه می گرفت ! چرا اون پرنده ای که رام نبود و نتونستن از قفس درش بیارن الان سالمه ؟ بله چون اون به حرف هر کسی گوش نمیده ، رام نیست ، با روش خودش زندگی می کنه !متاسفانه تو زندگی واقعی هم همینطوره ، اگر رام شدی ، به حرف هر کسی گوش کردی ، دنباله رو هر کسی بودی منتظر هر بلایی باش منتظر شکسته شدن دست و پات باش ، منتظر تجربه تروما باش ، منتظر له شدن و مریض شدن باش .اگر خواستی سالم بمونی دنباله رو هر کسی هر نظری هر ایده ای نباش فکر کن راه درست کدومه و همونو بگیر و برو جلو :)</description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Sat, 05 Jul 2025 16:29:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر باور کردی ، راه حل پیداش میشه !</title>
                <link>https://virgool.io/@mkarampour/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D9%84-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B4-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-ogalzogh0mjj</link>
                <description>تو سریال پایتخت شبی که خرس وارد اتوبوس شد و دست یک نفر رو زخمی کرد و دستش خونریزی کرد ، پسرم های های گریه می کرد ، گریه  گریه که خرس گازش گرفت ! من و پدرش مرتب می گفتیم که دروغ بود اون خرس نبود که ، ی آدم بود که لباس خرس پوشیده بود ، مامان جان این فیلم بود . اما گریه های پسرم بند نمیومد ! نیم ساعت داشت گریه می کرد و میگفت دیتش حالا چی میشه و من و پدرش هم هرچی توضیح می دادیم قبول نمی کرد .من فکر کردم که همش داریم میگیم که دروغه ، که فیلمه ، که اون خرس نبود که اون زخم نبود و بچه هم قبول نمیکنه به خودم گفتم چطوره ما هم باور کنیم که راست بوده و دستش زخمی شده ! بد به پسرم گفتم الان با اتوبوسه می برنش درمانگاه دکتر دستشو پانسمان میکنه خوب میشه ! نگام کرد و دیگه ساکت شد ، گریه ش کلا قطع شد ! ! اومد محکم بغلم کرد و گفت مامان خوب میشه ؟گفتم آره دیگه ، الان می برنش دکتر ! برای خودم هم خیلی جالب بود ! تو زندگی واقعی هم همینه ، تا درد رو باور نکنی درمون پیدا نمیشه !تا مشکل رو قبول نکنی راه حل پیدا نمیشه ! </description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Mon, 05 May 2025 23:10:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمیشه اندازه پراید هزینه کنی اما انتظار داشته باشی بنز سوار بشی!</title>
                <link>https://virgool.io/@mkarampour/%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%B2-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B4%DB%8C-q0w8mtzbawqe</link>
                <description>تلفن م زنگ کوچکی خورد پیامکی از طرف کسی بود که می گفت من از طرف آقای فلانی ام می خواستم در مورد کار با شما صحبت کنم . کی میتونم به شما زنگ بزنم ؟ در تماس تلفنی با این آقا متوجه شدم که مدیریکی از شرکت هایی که قبلا با هاشون کار می کردم منو به ایشون معرفی کرده ، من در اون شرکت مدیر مارکتینگ بودم ، دنبال مدیر فروش می گشتن ، گفت که آقای فلانی خیلی از شما تعریف کرده گفته که برنامه ریزی و تعهدتون به اجرا خیلی خوبه ما هم دقیقا همچین آدمی رو لازم داریم . می خوام فروش رو کلا بدم دست تون  خیالم راحت باشه میدونم که آقای فلانی الکی از کسی تعریف نمی کنه !تشکر کردم و گفتم خوب همه ی شرایط رو پرسیدین گفت بله بله فقط اینو بگم که ما پرداخت مون وزارت کاری هست ! ! ! منو میگی ، جا خوردم  حقوق پرداختی من تو شرکت قبلی تقریبا چهاربرابر وزارت کار بود !گفتم حقوق پرداختی منو ازشون پرسیدین؟ گفت بله بله ولی شرایط ما اینطوریه دیگه !گفتم شرایط جیب تون اندازه ی پرایده اما می خواین بنز سوار بشین ؟ نمیشه خوب روی سخنم با خیلی از کارفرماهاست ! درسته نیروهای کاری مخصوصا جوان تر و نسل زد خوب کار نمی کنند ، متعهد نیستن ، خیلی دقت نمی کنند اما نیروهایی که خوب کار می کنند چه ؟ نیروهایی که متخصص هستند چه ؟ نیروهایی که متعهد هستن کاربلدن وقتی برات کار می کنند خیالت راحته چی ؟ حاضری قیمت شون رو پرداخت کنی ؟ نمیشه که بنز رو می خوای اما میگی پول نمیدم ! اگه پول نداری مجبوری پراید سوار شی ، شایدم موتور !اگرم بنز می خوای باید اندازه بنز هزینه کنی ،  ، ، </description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Sun, 20 Apr 2025 21:33:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیا ژن هامونو تاخت بزنیم ! ! ! !</title>
                <link>https://virgool.io/@mkarampour/%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%DA%98%D9%86-%D9%87%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86%D9%88-%D8%B7%D8%A7%D9%82-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%85-blypxx20txra</link>
                <description>بی خیالی هم عالمی داره ! بی خیال ها نگاهشون به دنیا خیلی عجیب و متفاوته ، اصلا انگار رو این کره زندگی نمی کنن و تو ی عالم دیگه ای هستن ! یکی از دوستای من به شدت بی خیاله ، چهار سال پیش پدرش فوت کرد و منم رفتم مراسم شون ، خوب خیلی صمیمی هستیم و با پدرش هم خیلی صمیمی بودم ، ، گریه می کردم حسابی ، ، مامانش اومد و بهم گفت گریه نکن مادر گریه نکن ، ، چیکارش میشه کرد😳فکر کن ، ، اون صاحب عزا بود گریه نمی کرد ، من که گریه می کردم بمن دلداری می دادمی گفت گریه نکن !😐بعد از جریان اون روز فهمیدم که افسانه هم به مامانش رفته ، ، انگار بی خیالی هم ارثیه ، افسانه اصلا غصه خور نیست خیلی بی خیاله ، ، همیشه منو نصیحت می‌کنه ، ، ول کن بابا ، ، غصه نخور ، ، چرا حال خودتو خراب میکنی؟ به خودت سخت نگیر !همیشه به مامانم میگفتم افسانه سیصد سال عمر می‌کنه ، ، چقدر بی خیاله ، خوش به حالش ، ، اصلا واسه هیچی غصه نمی خوره ، ،خوش به حال هر چی آدم بی خیاله ! من که جزوشون نبودم ! من از بس که فکر می کنم و دنبال رابطه بین اتفاق ها می گردم اسمم رو گذاشتن فیلسوف ! ! ولی اگه میتونستم دست ببرم تو ژنتیکم از فیلسوف بودن استعفا می دادم و می رفتم تو دنیای بی خیالا .خوب یادمه که افسانه معده درد داشت و بهش میگفتم برو آندوسکوپی کن میگفت تو چرا اینفدر نگرانی بابا چیزی نیست که ، ، ی معده درد ساده ست ! حالا مدتیه که افسانه کم خونی گرفته ، میره آهن تزریق میکنه و چون باید تو اتاق تاریک این کار انجام بشه از اونجا بمن زنگ میزنه و با هم گپ می زنیم . یکی از همین روزها بهش گفتم آخه این کم خونی یهو از کجا سرو کله ش پیدا شد ؟ خیلی مشکوکه ها ! به نظرم باید بررسی بشه !اونم نه گذاشت نه برداشت گفت : از نظر تو همه چی مشکوکه ! ول کن بابا حالا کم خون شدم میرم آهن میزنم خوب میشم دیگه !خوب من در مقابل اون جرعت ندارم حرف بزنم یکم پیش ش رسوام دیگه ، ولی خوب با توجه به ارتباط تحصیلات من با پزشکی چیز عجیبی بود به نظرم ! تا اینکه یکروز بعد از ظهر تو عید نوروز افسانه بهم پیامک داد :حدس بزن کجام ؟شمال ؟ جنگل ؟نه ! بیمارستان :(چرا خوب ؟با آهن سه بستریم کردن !کدوم بیمارستان و کجا و اینا ، دو ساعت بعد خودمو رسوندم به بیمارستان . افسانه رنگ پریده تر از قبل و خیلی هم لاغر تر روی تخت بود . چاق سلامتی کردم و سوال جواب گفت که خیلی کم خون شده بودم و گفتن باید بستری بشی خون بزنی ، اینجام آندوسکوپی کردن و گفتن یک ضایعه نسبتا بزرگ تو معده مه ! جواب آندوسکوپی رو نشونم داد زیرش دکتر درخواست سیتی اسکن کرده بود ! به انگلیسیراستش یکم ترسیدم سیتی اسکن زمانی مطرح میشه که بیماری پخش شده باشه ، ولی خوب هیچی نگفتم . گفت نمونه برداری کردن و هفته دیگه جواب میاد !هفته بعد جواب پاتوبیولوژی اومد ! جواب رو برام فرستاد نوشته بود : آدنوکارسینوما به خوبی قابل تشخیص است !منم که فکری ، مُردم دیگه ، خیلی ناراحت شدم .تو همین حین و بین بهم زنگ زد گفت چی نوشته ؟ گفتم تخصصیه من خیلی متوجه نشدم :( بعد انگار که خودمم نمی خواستم واقعیت رو قبول کنم زنگ زدم به یکی از دوستای پزشکم و ازش پرسیدم که آدنو کارسینوما همون سرطان بدخیمه هست ؟ گفت آره حالا چی شده ، ، ،اون روز عصر که پسرم رو از مدرسه برداشتم تو خیابون فقط راه می رفتم بی هدف ! خیلی نگران بودم . خیلی گریه کردم ، خودش هنوز نمیدونه منم منتظرم تا دکتر جریان رو بهش بگه ، فردا رفت دکتر و همه چی رو فهمید ، دکتر برای روز بعد دوباره آندوسکوپی نوشت ، دو روز بعد شیمی درمانی شروع شد و دوماه بعد قراره جراحی بشه ،روزی که اولین بار شیمی درمانی شد بهم گفت تو از اولش فهمیدی آره ؟ سکوت کردم !گفت چیزیم نیست بابا ، ، سرماخوردم :) خوب میشم :)کاش منم از این ژن ها داشتم ، فکر کنم قبل از اینکه اون چیزیش بشه من پس بیفتم !اجازه ؟ خدایا ؟ میشه ژن های نگرانی مو بدم ژن های بی خیالی به جاش بگیرم ؟ !</description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Sun, 13 Apr 2025 11:39:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روش جدید کلاهبرداری در سرویس ماشین لباسشویی</title>
                <link>https://virgool.io/@mkarampour/%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B4%D9%88%DB%8C%DB%8C-sfc9v6dfcg1s</link>
                <description>از شرکت ال جی زنگ زدن که ماشین لباسشویی تون نیاز به سرویس داره . معمولا هر سال زنگ می زنند . در کل عادت خوبیه اما ، ، ، گفتن الان تو تخفیف هستیم میان تمام شیلنگ ها رو بررسی می کنن همه رو می شورن جرم گیری می کنن هزینه ایاب و ذهاب هم نداره فقط میشه 470 هزارتومن . چه زمانی براتون مناسب تره ؟ هماهنگ کنم ؟ گفتم فردا زنگ بزنید برنامه مو چک کنم هماهنگ کنیم . فردا زنگ زدن و من پرسیدم قیمت همون 470 تومنه دیگه ؟ گفت بله بله ،قرار گذاشتیم و آدرس رو دادم ، آدرس ما نسبت به جای قبلی تغییر کرده و با ماشین حدود بیست دقیقه شایدم کمتر راه باشه . خانم گفت نه چون آدرس شما تغییر کرده سرویس ما 100 هزارتومن بهش هزینه اضافه میشه !گفتم اگر از اول این آدرس رو می دادم چی ؟  خیلی ممنونم من نیاز به سرویس ندارم !متاسفانه اکثر شرکتها شما رو با یک تخفیف به دام میندازن و بعد دنبال یک بهونه می گردن که قیمت رو تغییر بدن و  اون تخفیف ظاهری رو جبران کنند !حواستون باشه ! مطالبه گر باشین ، هروقت قیمتی که از قبل با شما قرار میزارن رو تغییر دادن زیر بار این قیمت جدید نرین ! این سبک معامله نیست ، این دورویی هست این دغلبازی هست ، زیربار دروغ و دغل نرید و جلوی این شرکتها وایستین تا در جامعه مرزهای اخلاق جابه جا نشه ! تا آدم ها یاد بگیرن باید به خط قرمز ها پای بند باشن . باور کنید که اگر مطالبه گر باشیم این بی اخلاقی ها در جامعه از بین میره . باور کنید تا کسی خم نشه کسی نمیتونه سوارش بشه ! ! </description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Mon, 24 Mar 2025 20:11:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روش جدید کلاهبرداری در آرایشگاه زنانه</title>
                <link>https://virgool.io/@mkarampour/%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-g1xkdofdqjaj</link>
                <description>دوستی تعریف می کرد که برای دهم اسفند وقت تتوی ابرو گرفتم . روز جمعه بود و من تو بهمن ماه وقت گرفته بودم . درست یکروز قبل یعنی نهم اسفند ماه خانم مسئول این کار بهم زنگ زد که عزیزم ببخشید من قیمتو بهت اشتباه گفتم میشه دو میلیون ! حالا قرار قبلی یک میلیون بوده و اهرا هم فقط ترمیم بوده ! دوستم گفت منم جواب دادم ببخشید من در توانم نیست اینقدر برای یک ترمیم هزینه کنم شما بمن گفته بودی یک میلیون !. ظاهرا از عمد هم درست شب قبل زنگ میزنه که چون نزدیک عیده طرف وقت نکنه بره جای دیگه و مجبور بشه همون وقت رو با همون قیمت قبول کنه . دوستم گفت که نیم ساعت بعد از اینکه کنسل کردم دوباره زنگ زد و گفت حالا که من اشتباه کردم اشکالی نداره شما یک و نیم بده ! دوستم گفت که یاد جریان پمپ بنزین تو افتادم و گفتم باید مطالبه گر باشم گفتم نه عزیزم من همون یک میلیون رو میتونم هزینه کنم شما هم اگر نمی تونی ایرادی نداره کنسل کن ! ! دوستان عزیز نترسید از اینه با آدم های بی اخلاق برخورد کنید . با گران فروش ها با دبه کن ها برخورد کنید . نترسید .هر وقت کسی بهتوت قیمتی داد و بعد قیمت اولیه رو تغییر داد خرید نکنید . معامله نکنید . اگر همه محکم وایسن و مطالبه گر باشن کسی نمی تونه به این راحتی از روی خط قرمزها رد بشه و مرزهای اخلاق رو جا به جا کنه ! یادتون باشه تا کسی خم نشه دیگری نمی تونه سوار بشه !</description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Sun, 16 Mar 2025 15:50:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روش جدید کلاهبرداری در پمپ بنزین ها🤔</title>
                <link>https://virgool.io/@mkarampour/%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%85%D9%BE-%D8%A8%D9%86%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7-b0mwxqjgboat</link>
                <description>کارت سوخت خودم رو درآوردم دادم به مسئول جایگاه و گفتم بیست لیتر بزن، ، بعد کارت بانکی م رو دادم بهش ، گفت شما برو تو ماشین بشین من برات میارم🤔 مبلغ رو کشید داد دست من، ، گفتم چرا ده تومن بیشتر کشیدی ؟گفت انعامه دیگه🤨گفتم انعام رو من باید بدم یا شما با تصمیم خودت از کارت من برداری؟میدونی این کار دزدیه؟ ده تومن از تو پولای دستش در آورد و به حالت پرت داد دست من، ، بعد گفت حالام خودت نازلو بردار، کارتتم بردار، ، من هم اول نازل رو برداشتم بعد کارت سوخت رو ، بعد گفت همین که کارتتو یهو کشیدی 6لیتر ازت کم کرد ، ، ، گفتم الان توخوشحال شدی که شش لیتر بنزین من ازبین رفت؟گفت آره خیلی، ، ،دور زدم رفتم دفتر مدیریت، ،مدیرشون نبود ، داستان رو تعریف کردم ، معذرت خواهی کرد و همراه من اومد به داخل پمپ بنزین ، شروع کرد به زبون محلی خودشون به یکی از کارمندا گفت تو بودی ؟ چرا اینکارو کردی و از این حرفا بعد هم کارت من رو تو دستگاه زد ، سه لیتر بنزین از سهمیه م کم شده بود ، ، یک پنج هزار تومنی درآورد و گفت اینم پول بنزین ت ، ،گفتم پول نمی خوام باید بنزینم  رو پس بدی ، ، پرسیدم مدیر کی میاد گفت فردا، ، فردا کمی زودتر محل کارمو ترک کردم وقتی رسیدم مدیرشون دوباره نبود دوباره با اون آقای جانشین مدیر صحبت کردم و گفت زودتر بیا که مدیر باشه .روز سوم حدود یازده صبح رفتم که مطمئن بشم مدیر هست، ، ،اتفاقا آقای جوانی بود و خیلی هم خوب برخورد کرد اما ی چیزی خیلی جالب بود این وسط و اینکه مدیر اصلا از موضوع اطلاع نداشت یعنی بعد ازگذشت دو روز  اون آدمی که مورد اعتمادش بود هیچ چیزی بهش نگفته بود ، ، فکر کرده بود که من اعتراض کردم و یک تذکری دادم و تمام فکر نمی کرد که با یک آدم معمولی طرف نیست ! مدیر گوشی رو برداشت او هم به زبون خودشون بهش میگفت چی شده و اون می گفت بهش گفتم و تذکر دادم که مدیر گفت تذکر چرا ؟ باید برخورد کنی ! بعد به مدیر گفتم سه لیتر بنزین من که از بین رفت رو شما باید پس بدین چون طبق قانون وظیفه پرکردن باک بنزین به عهده کتصدی پمپ بنزین و جایگاه سوخت است. مدیر گفت پولش رو بهتون میدیم گفتم خیلی ممنون شما از بنزین من کم کردین من همون بنزین رو می خوام ، گفت ما که بنزین نداریم گفتم شما کارت سوخت آزاد دارین و سه لیتر بنزین رو می تونین از همون به من بدین ! با من اومد بیرون و به یکی از اپراتورها گفت سه ایتر براش بنزین بزن پولم نگیر . سه لیتر رو زدم و با همون قیمت دولتی کارت کشیدم و اومدم بیرون :)روز بعد زنگ زدم به بازرسی و کد اون پمپ بنزین رو دادم و جریان رو تعریف کردم .عزیزان اگر می خواهید وضعیت کشور بهتر بشه لطفا با دیدن این بی انصافی ها بی تفاوت نباشید ، مطالبه گر باشید باور کنید که فرق می کنه باور کنید که تا کسی خم نشه دیگری نمی تونه سوارش بشه ! ! ! </description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Fri, 14 Mar 2025 00:44:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بگو پدر مادرت کیه تا بگم انضباط ت چقدره ؟ !</title>
                <link>https://virgool.io/nazmeston/%D8%A8%DA%AF%D9%88-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%DA%AF%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B6%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%AA-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1%D9%87-h9j2i0po5lvo</link>
                <description>پسرم هفت ساله شه ، جند وقتی هست که بیشتر بهش کار میدم ، اینو بردار اونو بزار ، اتاق تو مرتب کن لباساتو تاکن و ، ، ، ی توپ پارچه ای داره و چند روز پیش داشت باهاش فوتبال بازی می کرد ، توپ خورد به یک لیوان و لیوان افتاد و خورد شد و تمام تیکه شیشه ها پر شد روی زمین آشپزخونه ، صداش کردم ، جارو دستی رو دادم دستش و گفتم جمع ش کن ، ،  با غر زیادی شروع کرد به جمع کردن ، بعد ریخت تو خاک انداز و از آشپزخونه رفت بیرون ، میگفت خودت جمع کن و از این حرفا ، اومدم بهش گفتم : پسرم این لیوان رو کی شکست : گفت : من . گفتم خوب کی باید جمش کنه ؟ گفت من ولی الان حوصله ندارم خودت جمع کن دیگه . گفتم من که همیشه نیستم ، شما دیگه باید کاراتو خودت انجام بدی ، فردا که بزرگ شدی ی لیوان بشکنه باید خودت جمع کنی ، من نیستم که برات جمش کنم !خیلی راحت برگشت و گفت : خوب زن می گیرم اون برام جمش میکنه !ای داد بیداد ! ببین چه تصویری از زنِ خونه تو ذهن این پسر هفت ساله هست ! این تصویر رو کی ساخته ؟ من و متاسفانه باباش ! وقتی پدر تو خونه چیزی میشکنه و  ول میکنه میره ، و مادر دولا میشه و جمع میکنه ، بچه چی یاد می گیره ؟ همونی رو که می بینه ! راست میگن تربیت با چشمه ، با دیدنه نه با شنیدن ! تصمیم م برای اینکه تو خونه بیشتر بهش کار بدم جدی تر شد ! شاید کمی هم دیر شده باشه ولی خوب تو همین نقطه هم تلاش کردن بهتر از هیچ کاری نکردنه :) تصمیم گرفتم که بیشتر و جدی تر و محکم تر بهش کار بدم !</description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jan 2025 09:16:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهربونی در خرید اینترنتی این شکلیه ! ! !</title>
                <link>https://virgool.io/@mkarampour/%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%87-mlnqtfi069ku</link>
                <description>اگه از دیجی کالا اینترنتی خرید کرده باشید می دونید که یک کد تحویل براتون پیامک میشه و موقع تحویل بسته باید اون کد رو به مامور اعلام کنید تا بسته تون رو تحویل بگیرید ، و اگر هم اون کد رو نداشته باشید بسته برمی گرده به شرکت و شما باید دوباره درخواست بدین و داستان و این حرفا ، ، به تازگی من از دیجی کالا یک کتابیار خریدم ، خیلی هم بهش نیاز داشتم روزی که بسته به خونه می رسید من نبودم و قرار بود مادرم تحویل بگیره ، از قضا پیامک کد تحویل رو هم نداشتم ، احتمالا پاکش کرده بودم ، وقتی مامور دیجی کالا بمن زنگ زد که من جلوی در هستم بیاین تحویل بگیرید گفتم که کد رو ندارم ، گفت نمی تونم بدون کد تحویل بدم و بسته برمی گرده شرکت ! گفتم میشه صبر کنین تا برم تو سایت شاید بتونم کد رو پیدا کنم ؟ گفت همین حوالی بسته هامو تحویل میدم ، زود بهم خبر بدین ، من رفتم تو سایت و کد رو پیدا کردم به مامور زنگ زدم گفت که کارش تموم شده و داشته برمی گشته ولی میره بسته منو تحویل میده ! بعد از پنج دقیقه زنگ زد و آدرس رو پیدا نمی کرد راهنمایی ش کردم ، خلاصه که اون آقا دو مرتبه اومد دم خونه ی ما و کلی هم وقتش تلف شد بابت اینکه من بی دقتی کردم و پیامک کد رو نگه نداشتم !خوب میدونم که در این گونه موارد بسته برمی گرده شرکت و داستان ارسال از نو تکرار میشه ، ولی اون روز مامور تحویل دیجی کالا خیلی بمن لطف کرد ، خوب میدونم که دو مرتبه اومد دم خونه ما و شهرک ما هم یکم پیچ در پیچ هست سرآدرس اذیت شد ، اما واقعا وجدان کاری ش بالا بود که فورا بمن نه نگفت و خیلی تلاش کرد تا بسته بدستم برسه ، من زنگ زدم به خودش و از اینکه وقتش رو گرفتم ازش معذرت خواهی کردم بعد هم تشکر کردم بعد هم زنگ زدم دیجی کالا و ازش تشکر کردم ، اگر امروز بدستم نمی رسید کلی باید اسیر می شدم تا دوباره و البته دیرتر محصول م رو بگیرم، اینو نوشتم که از این آقا یاد بگیریم ، البته خواستم ی تشکری هم باشه ، هرچند که احتمالا خودش این نوشته رو نخونه ! ! اما خوب مهم اینه که من تشکر کنم و این کار خوب شاید با این نوشته ی جای دیگه تکرار بشه :)راستی اسم اون مامور آقای داوود قربان پور بود . </description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jan 2025 07:46:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بگین مُرده از قبر زنگ بزنه به ایرانسل تا خط ش وصل بشه !</title>
                <link>https://virgool.io/@mkarampour/%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%8F%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%A8%D8%B1-%D8%B2%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%B2%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%84-%D8%AA%D8%A7-%D8%AE%D8%B7-%D8%B4-%D9%88%D8%B5%D9%84-%D8%A8%D8%B4%D9%87-vejxqjkplk6p</link>
                <description>دو هفته هست که همسرم رفته عمان ، روز سوم یا چهارم بمن گفت که برام یک بسته ایرانسل بخر که کارامو انجام بدم .من هم بسته ای مخصوص کشور عمان از ایرانسل خریدم و دو سه ساعت کار کرد ، دو روز بعد یکدفعه قطع شد ! در حالیکه تو حسابش نشون می داد که از ایرانسل هم مبلغی طلبکاره ! من بابت قطع شدن خط ش زنگ زدم به ایرانسل ،اینکه که میگه مدت زمان انتظار در صف بیست ثانیه و بعد حدود سی دقیقه شما منتظر می مونی به کنار ، اما بعدش خط رو چک می کنن ، گفتن که مشکلی نداره ، بگین که تنظیمات اینترنت ش رو تنظیم کنه و به عمان موبایل وصل بشه ، انگار اپراتور ایرانسل در عمان هست ،القصه ، کارایی که گفته بودن رو انجام دادیم اما وصل نشد که نشد ، دوباره زنگ زدم به ایرانسل ، گفتن باید مالک خط خودش زنگ بزنه ! ! ! ! گفتم مالک خط  که خط نداره ! تلفن ش قطعه ، چطور زنگ بزنه و گفتن باید خودش زنگ بزنه !دوباره به همسرم گفتم ، گفت بابا من از خط قطع چطوری زنگ بزنم ؟ با خودت هم از وای فای شرکت وصل شدم و با وانسپ دارم حرف می زنم !دوباره زنگ زدم ایرانسل و چهل دقیقه پشت خط تا وصل شد و گفتم ولی باز گفتن مالک باید خودش زنگ بزنه !دوباره به همسرم گفتم ، گفت بابا خط من اصلا آنتن نداره  ، قطعه ! به کی زنگ بزنم ؟ چطوری ؟ و همچنان ایرانسل می گفت که باید خود مالک زنگ بزنه !آخه عزیز من مالک از تو قبر به شما زنگ بزنه ؟ اینکه تلفن ش قطعه واقعا چیز سختیه برای فهمیدن ! و درنهایت با لطف ایرانسل دو هفته گذشت و مهلت استفاده از بسته ای که خریده بودیم تمام شد و بسته به مبلغ 814 هزارتومن بدون استفاده پولش درسته رفت تو جیب ایرانسل !انصافه واقعا ؟ درسته واقعا ؟ حالا خودم هم سه بار زنگ زدم به ایرانسل و هر بار هم نیم ساعت پشت خط بودم ، خدا میدونه پول اون چقدر بشه !</description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Sat, 21 Dec 2024 11:32:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا حالا مرد عاشق دیدی ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mkarampour/%D8%AA%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DB%8C-fnyisfm9toy2</link>
                <description>شما مرد عاشق ندیدین ، اگرم دیدین واقعی نبوده ! من تا حالا دوتا مرد عاشق دیدم ! با یکی حدود پنج سال و با اون یکی بیشتر از پونزده سال زندگی کردم ! من گریه های مرد عاشق رو برای عشق ش ، دسته گل خریدن های گاه و بی گاه و تلفن های طولانی شبانه رو دیدم ، ولی ، ، ولی شاید چیزی که منم دیدم واقعی نبوده ! امسال چهار پنج روز مونده به شب یلدا مادرم یکی یکی به خونه های ما زنگ می زد و می پرسید که شام برای شب یلدا چی دوست دارین درست کنم ؟ ؟ پارسال ما گفتیم که فسنجون درست کنه و امسال میگفت که از باباتون پرسیدم گفته هرچی بچه ها دوست دارن درست کن ، فقط بمن بگو من خریداشو انجام میدم .خلاصه که هر کسی ی دستوری برای شام شب یلدا داد و ما بین دوتا غذا موندیم و به نتیجه نرسیدیم ، ، ، شب یلدا اما وقت شام دیدم که مادرم هر دو مدل غذا رو درست کرده ! خیلی ناراحت شدم ، مادرم شصت و هفت سالشه و تو خونه تنها بود و همه ی کارای پخت غذا و درست کردن غذا و سالاد رو خودش کرده بود .موقع خوردن غذا گفتم : من اگه یمدونستم برنامه شما اینه اصلا نمی گفتم چی درست کنی! اینهمه خرج اینهمه زحمت ، ولله که من  راضی نبودم !پدرم گفت : دخترم اینطوری نگو ! مگه چند تا شب همه تون کنار هم هستین ؟ خدا شاهده هر وقت همه تون تو این خونه کنار هم هستین حرف می زنین میگین می خندین ، من کیف می کنم . یلدا بهونه س !گفتم بابا آخه اینا خیلی گرونه ، شما ی بازنشسته ای ، خوب نیست ی سفره به این گرونی بندازی .بابام یکم فیلسوفه : گفت سفره ای که همه ی خانواده کنارش باشن و خوش باشن هرچی ام باشه گرون نیست .میدونی قیمت جمع شدن یک خانواده الان تو این دوره بی محبتی ها چقدر بیشتر از ایناس ؟ ؟ ؟ رفتم تو فکر ! ! بابای من وقتی چهار ماهه بوده  باباشو از دست داده ! بعد هم مادرش ازدواج میکنه و ناپدری داشته ، البته ناپدری ش مرد بدی نبوده ولی بی تفاوت به پدرم بوده چون خودش چهارتا پسر داشته ، بابام میگه هیچوقت تو اون خونه سیر غذا نخوردم و تو جای راحت نخوابیدم :( ولی همین بابای بابا ندیده ، خیلی پدر خوبیه ، با اینکه یک بازنشسته س هر چی که داره برای بچه هاش هزینه می کنه ، برای برادرم عروسی خوبی گرفت ، اون یکی برادرم که مهاجرت کرد تقریبا بیشتر پس انداز اون زمان ش رو داد به اون ، برای دخترها هم بوده ، من هر وقت تو زندگیم به گیر و گور می خورم کمک میکنه ، نه فقط پولی ، گاهی یک تلفن میزنه و چنان با حرفاش پشت ت در میاد که انگار خدا تو تیم توعه !ی جورایی از خودش میگذره و به ما می رسه ! وقتی فکر می کنم مرد حمایت گر و کمک کننده عاشق تره !مردی که واست گریه نمیکنه ، نصف شب تلفن نمی زنه ، گل نمی خره اما هر جا گیر بیفتی میتونی روش حساب کنی  عاشق تره ! حالا بگو ببینم تا حالا مرد عاشق دیدی؟ ؟ </description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Mon, 16 Dec 2024 21:21:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی یک حواس پرت شانس میاره !</title>
                <link>https://virgool.io/@mkarampour/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3-%D9%BE%D8%B1%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%87-sbm1zc4kq4cn</link>
                <description>مریم داشت با آب و تاب از آقایی که به تازگی باهاش آشنا شده بود تعریف می کرد ، ی آقا می گفت صد تا از دهنش میومد بیرون : نمیدونی نمیدونی ، چه آقایی چه آقایی ،  چقدر منظم ، چقدر زمان شناس ، چقدر با حساب کتاب ، چقدر دقیق صبح روزی که قرار بود برای اولین بار ببینمش بهم پیامک داد و گفت که امروز ساعت 4 باشما توی کافه قرار دارم تشریف میارین دیگه ؟ بعد راس ساعت چهار بهم زنگ زد و گفت من تو کافه نشستم و منتظر شما م !خوب منم خیلی دیر نرسیدم همش ی ربع ولی وقتی بهم گفت که بیست دیقه دنبال جای پارک می گشته با این حال راس ساعت چهار رسیده خیلی خجالت کشیدم !جالب ترین قسمت داستان اینه که این آقای منظم دقیق خیلی هم خوش تیپ از آب دراومد ! مریم خیلی خوشحاله و هر روز که با ما حرف می زنه کلی از این آقای جنتلمن تعریف می کنه ! مثل اینکه یک بیزینس پُر درآمد هم داره وبا اینکه خیلی هم وقت نداره با این حال دفعه دوم م  هم که با مریم قرار گذاشته بودن سروقت اومده بود و مریم تاخیرکرده ! به مریم گفتم اگر بخوای اینطوری ادامه بدی نمی تونی این آدمو نگه داری ، تو در کُل حواست خیلی جمع نیست و همیشه یا کارات یادت می ره یا که با تاخیر انجام میدی ، باید حواستو جمع کنی ، باید دقت کنی .به خاطر امتحانای پایان ترم چند ماهی از مریم بی خبر بودم تا اینکه یکی از بچه ها تولدش شد و همه ی مارو تو ی کافه به قهوه و کیک دعوت کرد. داشتیم کیک رو می بریدیم که درست راس ساعت چهار تلفن مریم زنگ کوتاهی زد و  مریم از تو کیفش قرصی درآورد و خورد ! همه گفتن چی بود ، چی بود ؟ گفت آنتی بیوتیکه بابا، دیگه باید سر ساعت بخورم ، لیلا گفت آهان ، خوب شد نمُردیم و دیدیم تو ی کاری رو سرِساعت انجام دادی ! مریم گفت نه بابا مگه ندیدی بهم تک زنگ زد ؟ ! بعد شروع کرد به تعریف کردن از آقای منظمِ دقیق ، بچه ها نمیدونین چقدر حواس ش جمه ! هم تولد خودمو تبریک گفت هم تولد مامانمو ، تازه تاریخ شروع و تموم شدن امتحانای پایان ترم مونم هم یادشه ! گفته تا امتحانات تموم نشه دیگه همدیگه رو نمی بینیم که مبادا حواست پرت بشه ! لیلا گفت خدا ی دونه آقای منظمِ دقیق هم واسه ما برسونه !بعد مریم ادامه داد که ی بار که باهم رفته بودن بیرون و همین که سر میز نشسته بودن کاغذ و قلم در میاره و لیست وسایلی که باید باخودش تو سفر ببره رو داشته یادداشت می کرده مریم پرسیده این چیه ؟ گفته برای اینکه موقع برگشتن و جمع کردن چمدون از روی همین لیست وسایلم رو جمع می کنم و اینطوری چیزی جا نمی مونه !لیلا گفت مریم توروخدا به پا ! یکی دوبار دیگه باهاش بری بیرون قشنگ می شناسدت و باهات خداحافظی میکنه ها ! بالاخره آقای منظمِ دقیق با ی خانم سر به هوا نمی تونه ادامه بده !مریم گفت نمیدونین چقدر منظمه ! یکبار داشت سر منشی ش داد می زد که چرا فلان پرداخت یک روز با تاخیر انجام شده ! ! مثل اینکه دختره یادش رفته بوده !  !لیلا گفت : بیچاره به آقای منظمِ دقیق ، خبر نداره با کی طرف شده !  کافیه بفهمه قسط هات همیشه دیر میشه از این به بعد سرِ تو هم از این دادا میزنه ! تازه اگه بفهمه جریمه هم میشی بابت تاخیر دیگه واویلاست !مریم گفت نه عزیزم من دیگه قسطام دیر نمیشه ، جریمه هم نمیشم ، همشونو به موقع پرداخت می کنم ! من گفتم : تو ؟ ؟  ! ! چه غلطا !و همه زدن زیر خنده ! مریم گفت من که نه ! سپردمشون به پیمان ! راستش از وقتی با پیمان آشنا شدم دیگه همه ی کارهای مالی مو که سرسید دارن رو اون انجام میده ، من بهش دسترسی به کارت بانکی م رو دادم اونم سر تاریخ اتوماتیک انجام میده ! لیلا گفت : بفرما ! ببین آقای منظمِ دقیق چقدر به درد می خوره ! عُرضه نداشتیم ی همچین آدمی هم پیدا کنیم !مریم گفت : نه عزیزم ، اشتباه کردی ! پیمان ی سیستم پرداخت اتوماتیکه ! آقای منظمِ دقیق ، خودشم از پیمان استفاده می کنه ! من گفتم : واقعا ؟ ! ؟ ! اون دیگه چرا ؟ اون که حواسش جمه و هیچی یادش نمی ره !مریم گفت : آره حواسش که خیلی جمه ولی میگه وقتی کارام رو به پیمان می سپرم اولا خیالم  راحته که سر موعد انجام میشه بعدشم از اون مهم تر ی بخش بزرگی از ذهنم که توش این تاریخ ها و سر رسید ها رو جا دادم آزاد میشه !  اونوقت از این ظرفیت آزاد شده ذهنم برای کارهای مهم تر استفاده می کنم ، برای کسب و کارم برای پیشرفتم تازه دیگه لازمم نیست مدام  منشی م رو بپام !  ! لیلا گفت : پس این پیمان حتما خیلی چیز به درد به خوریه که آقای منظمِ دقیق هم ازش استفاده می کنه ، مریم بدو بدو  بیا به مام یاد بده چطوریه :)</description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Wed, 04 Dec 2024 16:09:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکلات تلخ روابط جنسی  !</title>
                <link>https://virgool.io/@mkarampour/%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-xzcnm0ogsdt5</link>
                <description>تو مطب دندانپزشکی منتظر بودم تا نوبتم بشه ، کتابی تو دستم بود و داشتم می خوندم ، نیم ساعتی گذشت چشام درد گرفت کتابو بستم گذاشتم رو پام  ؛ خانم کناری م گفت داستان  ش قشنگه ؟ گفتم نه بابا ، داستان خیانت کجاش قشنگه !انگار که صاف دست گذاشتم روی دلش ! بهم گفت الانم که مُد شده! هر کی رو می بینی اینکاره س ! گفتم تو همسایه هاتون دارین ؟ گفت نه بابا تو خونمون داریم ؟ گفتم یعنی شوهرت ؟ گفت آره بابا ، تا بحث مون میشه قهر میکنه دوماه میزاره میره ! گفتم دو ماه ؟ ! کجا میره ؟ گفت نمیدونم با این زنای ناجور می گرده دیگه ! من که تحصیلاتم ی جورایی با رشته های پزشکی ارتباط داره گفتم نره ی وقت مریضی بگیره بیاره بده به تو !گفت : مریضی ام گرفته ، زگیل درآورده اونجاش ! مام دیگه با هم ارتباطی نداریم ، ، ، خوب من داستان ویروس اچ پی وی ، همون که زگیل تناسلی رو منتقل می کنه رو خیلی خوب بلدم ، متاسفانه اچ پی وی تو ایران داره همه گیر میشه ! میدونم که ویروسی که باعث زگیل روی دست وپا میشه با ویروسی که باعث زگیل تناسلی میشه فرق داره ، اکثر آدما فکر می کنن همون ویروسه و واسه همینم ازش نمی ترسن ، فکر می کنن ی زگیل گرفتن دیگه ، چیز مهمی نیست !به خانمه گفتم تماس پوستی هم اگر داشته باشی با پوست همسرت بهت منتقل میشه ! گفت آره میدونم ، ما دیگه خواهر برادر شدیم ! بعد تعریف کرد از ی خانمی که شریک های جنسی زیادی داشت و گفت که تو گلوش زگیل درآورده !بله ، همینطوره ، متاسفانه ویروس پاپیلومای تناسلی 15 گونه چر خطر داره که دوتاشون به شدت سرطان زا هستن ، در خانم ها سرطان دهانه رحم و واژن و در آقایون سرطان پروستات و آلت تناسلی ایجاد می کنند. در هر دو جنس سرطان مقعد هم در صورت آلودگی اون ناحیه ایجاد می کنند ! در صورت رابطه دهانی و تماس دهان با ناحیه آلوده سرطان گلو و حنجره را هم می تونند ایجاد کنند .اما چیزی که من به اون خانم گفتم چی بود؟ گفتم هم خودت و هم شوهرت برید آزمایش بدین ، اگر نوع کم خطر رو گرفته باشین جای شکرش باقیه ،؛ البته بقه شرطی که دوباره رفتار پر خطر نداشته باشین. اگر هم نوع پر خطر رو گرفته باشین که بهتره زودتر متوجه بشین و بیفتین دنبال درمون تا بیماری شدیدتر نشه!راستی واکسن هم داره : گارداسیل : اما حتما باید تا قیبل از 25 سالگی تزریق بشه !و بهتره واکسن 9 ظرفیتی بزنین ، چهار ظرفیتی ش هم هست . واکسن ش خیلی گرونه !و دست آخر اینکه اگر با هزارتا زن یا مرد هم بخوابی فقط با یک نفر میتونی زندگی کنی ، سرتو بنداز پایین سالم زندگی کن ، کارِت به بیمارستان و درمون بکشه بیچاره میشی !داستانی که شنیدین کلمه به کلمه واقعی بود و تو مطب دندانپزشکی برای خودم اتفاق افتاده بود!</description>
                <category>معصومه کرم پور</category>
                <author>معصومه کرم پور</author>
                <pubDate>Tue, 26 Nov 2024 21:19:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>