<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد لهاک</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mlahak7</link>
        <description>أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ۖ</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:54:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/51165/avatar/o2NG8m.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد لهاک</title>
            <link>https://virgool.io/@mlahak7</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آلبر کامو</title>
                <link>https://virgool.io/@mlahak7/%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88-t0wnks3cdmgl</link>
                <description>آلبر کامو نویسنده فیلسوف و روزنامه نگار فرانسوی بود او یکی از نویسندگان بزرگ قرن بیستم و از چهره های درخشان ادبیات فرانسه است.کامو ۷ نوامبر ۱۹۱۳ در دهکده ای کوچک الجزایرتحت استعمار فرانسه متولد شد. پدرش «لوسین کامو فرانسوی فقیری بود که در الجزیره کشاورزی میکرد و در آنجا با زن خدمتکاری که اهل اسپانیا بود ازدواج کرد و صاحب دو فرزند به نامهای لوسین هم نام پدر و البر شد سال ۱۹۱۴ در شروع جنگ جهانی اول پدر کامو به جبهه اعزام شد و درحاليكه البر، 14 ساله بود در میدان جنگ کشته شد. تأمین مخارج زندگی دو کودک به عهده مادرش افتاد آنها در محله فقیرنشینی در یک اتاق زندگی می کردند؛ خود او در مورد این قسمت از زندگی اش گفته است: فقر مانع این شد که فکر کنم زیر آفتاب و در تاریخ همه چیز خوب است. آفتاب به من آموخت که تاریخ همه چیز نیستپس از پایان دوره دبستان برای کمک به تامین مخارج خانواده اش کارگری میکرد آموزگارش لوییژرمن که به استعداد او پی برده بود او را به شرکت در امتحان کمک هزینه بگیران و ادامه تحصیل تشویق کرد کامو در این آزمون پذیرفته شد و به هزینه دولت وارد دبیرستان شد در حالیکه در آن زمان تحصیلات متوسطه در الجزيره اختصاص به ثروتمندان داشت از این رو کامو وارد دنیای جدیدی شد روزها در کنار ثروتمندان زندگی میکرد و شبها به دنیای فقیرانه اش در کنار خانواده باز می گشت.کامو در سال ۱۹۳۰ پس از دریافت دیپلم در دانشگاه الجزیره شروع به تحصیل فلسفه کرد و تا پیش از آنکه اولین نشانه های ابتلا به بیماری سل در او نمایان شود دروازه بان تیم فوتبال این دانشگاه بود. همزمان با جدیت به مطالعه ادبیات به ویژه آثار نمایشی پرداخت و در همکاری با گروه های تئاتر دانشجویی شروع به نوشتن نمایشنامه کرد و کارهای خود را به روی صحنه برد.کامو در ۲۱ سالگی با سیمون هیه دختری جوانثروتمند زیبا و البته معتاد به مرفین ازدواج کرد ودو سال بعد در اثر خیانتهایی از هر دو طرف و باتحمل تجربه ای دردناک از هم جدا شدند. خاطراتاین جدایی در مقاله مرگ «روح» به صورتی غیرمستقیم دیده میشود.البر کامو در سال ۱۹۳۸ در روزنامه تازه تأسیس جبهه خلق الجزایر آلژه ،ریپوبلیکن شروع به کار کرد و در ۲۶ سالگی همراه با دو نفر از دوستانش نشریه ریواژ (ساحلها را تاسیس کردند. در سپتامبر همان سال جنگ جهانی دوم آغاز شد و روزنامه آلژه ریپوبلیکن که با سانسور دست و پنجه نرم میکرد چند ماه بعد تعطیل شد. انتشار روزنامه ریواژ نیز به حالت تعلیق درآمده بود، پس از آن کامو کوشید که با ورود به ارتش به جنگ برود ولی به دلیل وضعیت جسمانی و گرفتاری اش به بیماری سل نتوانست عضو ارتش شود. او سپس در مجله مخفی آن زمان «کمبا شروع به فعالیت علیه نازیها کرد و در مدت اشغال فرانسه به این فعالیت ادامه داد بعد از جنگ نیز کمبا اولین مجله ای است که او در آن مشغول به کار شد. او تمام مقاله های خود را به صورت اول شخص مینوشت که تا آن زمان در شیوه گزارشگری فرانسوی متداول نبود.ازدواج دوم البر در ۱۹۴۰ بود او با فرانسین فور که یک پیانیست و ریاضیدان بود ازدواج کرد.هرچند که کامو عاشق فرانسين فو بود اما در مقابل خواسته او برای ثبت قانونی ازدواج شان طفره می رفت و آن را روندی غیر طبیعی برای پیوندی عاشقانه میدانست. حتی به دنیا آمدن فرزندان دوقلوی او کاترین و ژان در ۵ سپتامبر ۱۹۴۵ نیز کامو را مجاب به ثبت قانونی ازدواج با فرانسین نکرد.بعد از ۱۹۴۴ او چندین نمایشنامه را با بازی ماریا کاسارس هنرپیشه اسپانیایی روی صحنه برد و تا آخر عمر نیز دلباخته او بود؛ رابطه عاشقانه او و معشوقه اش در مکاتبات آن دو که در سال ۲۰۱۸ به وسیله دخترش منتشر شد ثبت است. این اثر تحت عنوان «خطاب به عشق نامه های عاشقانه البر كامو و ماريا كاسارس در ایران نیز منتشر شد.البر کامو در سال ۱۹۴۲ که هنوز به ۳۰ سالگی نرسیده بود دو اثر مهم منتشر کرد که میتوان آنها را دو پایه ی محکم برای نوشته های فلسفی او دانست رساله افسانه &quot;سیزیف و رمان بیگانه&quot;؛ او با انتشار این دو اثر به شکل طبیعی در کنار اگزیستانسیالیسم قرار گرفت، جنبش فلسفی غالب زمان که بر خلاقیت هنری و ادبی سایه انداخته بود. هنگامی که داستان بیگانه در پاریس اشغال شده انتشار یافت، ژان پل سارتر که نامدارترین سخنگوی اگزیستانسیالیسم بود بی درنگ در مقاله ای به ستایش از کتاب نویسنده ی جوان پرداخت و همین منجر شد میان کامو و سارتر دوستی گرمی برقرار شود.البته گفته شده است که دوستی آنها از آغاز با بگومگو همراه بود کامو همیشه به سارتر خرده میگرفت که به کمونیسم روسی دلبسته است و نمیتواند ذهن خود را از قالبهای ایدئولوژیک رها کند. دوستی آنها به ویژه پس از جنگ و با شکاف میان اردوهای شرق و غرب به سردی گرایش پیدا کرد.در سال ۱۹۵۷ ، در ۴۴ سالگی به خاطر آثار مهم ادبی که به روشنی به مشکلات وجدان بشری در عصر حاضر میپردازد برنده جایزه نوبل ادبیات شد. البر کامو پس از رود یارد کیپلینگ جوان ترین برنده جایزه نوبل است.۳ سال بعد از دریافت بزرگترین جایزه ادبی دنیاالبر کامو در ۴۷ سالگی بر اثر تصادف رانندگی جان خود را از دست داد.او بعد از ظهر بارانی روز چهارم ژانویه ۱۹۶۰ سوار ماشین پرشتابی شد که برای کارگردانی تئاتری تجربی او را جنوب فرانسه به پاریس ببرد در حالیکه روز قبل از سفر برای رفتن از جنوب فرانسه به پاریس بلیط قطار خریده بود و پس از این حادثه در جیب کتش یک بلیط قطار استفاده نشده پیدا شد.هنگامی که کامو در حادثه اتومبیل کشته شد مشغول کار بر روی نسخه اول رمان تازه ای به نام آدم اول بود به دوستی در این باره نوشته بود همه تعهداتم را برای سال ۱۹۶۰ لغو کرده ام. این سال سال رمانم خواهد بود وقت زیادی میبرد؛ اما به پایانش خواهم بردپس از مرگ کامو همسر و فرزندان دوقلوی او حق تکثیر آثارش در اختیار گرفتند و دو اثر از او را منتشر کردند اولین آنها کتاب مرگ شاد بود که در سال ۱۹۷۰ منتشر شد شخصیت نخست این کتاب پاتریس مورسو نام دارد که بسیار شبیه مورسو، شخصیت نخست کتاب بیگانه است. درمحافل ادبی مباحث بسیاری در مورد ارتباط این دو کتاب در گرفته است. دومین کتابی که پس از مرگ کامو منتشر شد اثر ناتمامش به نام آدم اول بود که سال ۱۹۹۵ منتشر شد. آدم اول خود زندگی نامه درباره دوران کودکی اش در الجزایر است.البر کامو در گورستان لومارین در جنوب فرانسه دفن شد.آثارالبر کامو در اکثر نوشته هایش سعی دارد مخاطب را درگیر اتفاقات پیاپی کند و ذهن او را به چالش هدف از آفرینش انسان چیست؟ بکشاند.نوشته هایش را به میتوان به سه دسته ی رمان نمایشنامه و آثار غیر داستانی تفکیک کرد. شهرت کامو با رمان بیگانه در سال ۱۹۴۲ شروع شد برخی نیز بیگانه را مهمترین اثر او میدانند که هنوز هم بیشتر شهرت او بر اساس این رمان است. رمان بیگانه در الجزایر زادگاه کامو جریان دارد و قهرمانداستان مورسو شخصیتی کم حرف و بی علاقه واهل گوشه کنایه است.در زیر باقی آثار او را آورده ایمرمان‌هابیگانه - ۱۹۴۲طاعون - ۱۹۴۷سقوط - ۱۹۵۶مرگ خوش - نوشته شده در سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۷ و منتشر شده در سال ۱۹۷۱آدم اول - کامو پیش از اتمام این اثر جان باخت و در سال ۱۹۹۵ این اثر نیمه تمام منتشر شد.نمایشنامه هاکالیگولامرثیه ای برای راهبهسوء تفاهمحکومت نظامیدادگسترانو تسخیر شدگانکالیگولا موفق ترین نمایشنامه ی البر کامو که در واقع تعدادی نمایشنامه است که درون یک نمایشنامه جای گرفته اند این نمایشنامه ها به گونه ای آزاد برداشتی از امپراطوری روم که توسط سوتنیوس توصیف شده را بیان میکند.آثار غیر داستانیپشت و روعیشافسانه ی سیزیف انسان طاغیمتافیزیک مسیحیو وقایع نامه ی الجزایرافسانه ی سیزیف نیز از مهمترین آثار کامو به حساب می آید. رساله بلند بالای کامو در مورد پوچی است که در آن او میخواهد بداند آیا بدون وجود خدا میتوان ارزشهای معناداری در این جهان یافت یا خیر.جملات کاموالبرکامو از مهمترین نویسنده ها و فلاسفه دنیا به شمار می آید ماندگاری جملات و کلمات او امری اجتناب ناپذیر و مسلم است در زیر برخی از جملات او را آورده ایم که شاید لازم باشد برای درک مفهوم آنها ساعتها درباره شان فکر کنیممن شاید به آنچه که حقیقتا مورد علاقه ام است مطمئن نیستم اما به آنچه که مورد علاقه ام نیست کاملا اطمینان دارماز آنجایی که همه ما خواهیم مرد زمان و چگونگی آن اهمیت زیادی نداردبه من گفت این طور پیداست که شما آدمی کم حرف و سر به تو هستید و در این باره نظر مراخواست بداندجواب دادم علتش این است که هیچ وقت چیز مهمی ندارم که بگویم در این صورت خاموش می مانم.در ابتدای زندانی شدنم چیزی که بر من بسیار ناگوار میآمد این بود که افکاری مانند افکار یک انسان آزاد داشتمهیچ کس متوجه نمیشود که بعضی از مردم انرژی بسیاری زیادی صرف میکنند تا فقط عادی به نظر برسند.ممکن است که من منکر چیزی باشم ولی لزومی نمیبینم که آن را به لجن بکشم یا حق اعتقاد به آن را از دیگران سلب کنمترجیح میدهم طوری زندگی کنم که گویی خدا هست و وقتی مردم بفهمم که نیست . تا اینکه طوری زندگی کنم که انگار خدا نیست و وقتی مردم بفهمم که هست.هیچکس مجبور نیست انسان بزرگی باشد تنها انسان بودن کافی است</description>
                <category>محمد لهاک</category>
                <author>محمد لهاک</author>
                <pubDate>Mon, 23 Dec 2024 06:03:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانم آواز خوان کله تاس</title>
                <link>https://virgool.io/@mlahak7/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%84%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B3-cge6gdtxrz0m</link>
                <description>آنچه می خوانید بخشی از مقدمۀ دکتر محمدتقی غیاثی بر ترجمۀ این نمایشنامه است:ارمغان جنگ دوم برای مردم اروپا کشتار وحشیانه بود و فقر و دربه‌دری و ناکامی. در برابر آن همه بیداد، مردم دچار سرگشتگی و آشفتگی روانی شده جهان را نسبت به دردهای خود کور و کر و بی‌اعتنا، و آسمان را خالی یافتند. پس هستی را پوچ، یعنی بی هدف، بی‌اعتبار و بی‌معنی شمردند. گفتند که دلهره مضمون هستی و مرگ پایان آن است. آدمی در این جهان غریب و تنهاست. امکان تفاهم نیست ـ این حال را در آن دوره «احساس پوچی» نامیدند. نویسندگانی نظیر سارتر و کامو این احساس را در آثار خود مورد بحث قرار داده با نشر نمایشنامه‌ها و رساله‌های فلسفی کوشیدند که به حل این مشکل کمک کنند: «در بسته»، «مگس‌ها» و قصه «تهوع» و نیز رساله‌ی «بود و نبود» را سارتر در این دوره منتشر ساخت. کامو علاوه بر «اسطوره‌ی سیزیف» و مقالات گوناگون دیگر، قصه‌ی بیگانه و نیز نمایش‌نامه‌های «سوء تفاهم» و «کالیگولا» را در همین دوره نوشت. درون‌مایه‌ی اصلی همه‌ی این آثار تنهایی آدمی و غربت او در این جهان، بیهودگی هستی و چیرگی دلهره است. نویسندگان این دوره، که عموماً دارای مشرب فلسفی بوده‌اند، پوچی هستی را تصدیق می‌کنند ولی با آن می‌جنگند: به عقیده‌ی سارتر انسان مسئول اعمال خویشتن است، بنابراین، می‌تواند حیاتی حماسی برای خود پدیدار سازد و ذلیل پوچی نگردد. کامو می‌گوید که شور هستی، به رغم همه‌ی دلهره‌ها، نیرومندتر از احساس پوچی است و انسان با مبارزه می‌تواند دست رد به سینه‌ی آن بزند. این دوره، نخستین مرحله‌ی نمایش پوچی محسوب می‌شود و راه‌جویی، از خصوصیات عمده‌ی آن است.از سال ۱۹۵۰ به بعد، پوچی نه همان درون‌مایه‌ی فلسفی نمایش‌نامه‌ها بلکه تارو پود آن می‌شود. با ظهور نمایش‌نامه نویسان تازه‌ای نظیر یونسکو و بکت، همه‌ی عناصر سنتی نمایش در هم می‌ریزد و انقلابی در این فن پدیدار می‌گردد. این دوره که مرحله‌ی کنونی نمایش پوچی است، با «آوازخوان طاس» آغاز گردید.«آوازخوان طاس» نمایش‌نامه‌ای است که بیش از چهارده سال به روی صحنه ماند. هدف یونسکو در این نمایش‌نامه بازنمودن قهقرای آدمی به علت از دست نهادن اصالت و تشبه به دیگران است. بهترین نمودار این قهقرا، فرسودگی زبان محاوره و ابتذال گفت‌وگوهاست. چراکه به عقیده‌ی او، فرسودگی زبان حکایت‌گر فرسایش اندیشه است. همه می‌کوشند که مثل دیگران سخن بگویند. این است که دیگر کسی نمی‌اندیشد. دست نیاز همه به سوی اصطلاحات متداول و عبارات مبتذل معروف و ضرب‌المثل‌هایی دراز است که گاه بی‌معنی و مضحک است. دیگر سخنی آفریده نمی‌شود. حرف‌ها کهنه و فاقد تحرک است. و همین عبارات فرسوده نیز گاه قلب می‌گردد و درست بیان نمی‌شود. یونسکو این عمل را «فاجعه‌ی زبان» می‌خواند و «آوازخوان طاس» بر همین مضمون تکیه می‌کند.این نمایش‌نامه تقلید مسخره‌آمیز خودآموز زبان خارجی است. در این‌گونه کتاب‌ها، برای آموزش واژه‌ها و اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های گوناگون ناچار به بداهت‌هایی پناه می‌برند که گاه مضحک می‌نماید: غذا را می‌خورند، آب نوشیده می‌شود، سقف در بالای اتاق قرار دارد، برادر پدرمان عمو، و خواهر مادرمان خاله خوانده می‌شود. و زبان ما تنهایان نیز، که انگیزه ژرفی برای تفاهم و نزدیکی به هم‌نوعان خود نمی‌یابیم، به حقایق خنده‌آور خودآموزها شبیه گشته است: امسال زمستان سرد است، پارسال تابستان هوا گرم بود. این است که تکرار طوطی‌وار شنیده‌ها و خوانده‌ها به یاوه‌گویی بدل گشته، ستوه‌آور شده است. «آوازخوان طاس» که برگردان زندگی است، «هذیان سخن‌گویی» نام گرفته است.یونسکو این نمایش‌نامه را در ابتدا «وقت انگلیسی» یعنی ساعت فراگیری زبان خوانده بود. به او گفته شد که ممکن است این نمایش‌نامه انتقادی علیه مردم انگلیس تصور شود. پس در جست‌وجوی نامی مناسب برآمد تا آن‌که هنری ژاک، یکی از بازیگران، به هنگام تمرین اشتباهاً به جای «معلمه‌ی موبور» اصطلاح «آوازخوان طاس» را بر زبان راند. یونسکو فرصت را مغتنم شمرد و این عنوان بی‌ربط را برای بیان بی‌ربطی گفتار مناسب یافت.این نمایش‌نامه، چون علاوه بر انتقاد از زبان، نمایش‌نامه‌های سنتی را نیز به ریشخند می‌گیرد، ضد نمایش خوانده شده است. ولی از آن‌جا که هر تحول در جای روال کهنه می‌نشیند، امروز شیوه‌ی کار یونسکو شیوه‌ای در نمایش‌نامه‌نویسی گشته است. تا خود کدام راه تازه، این شیوه را از یادها بزداید.سخن آخر آن‌که از این واژه‌ی پوچی نباید هراسید. به قول یونسکو: احساس پوچی دلیل آن است که از مرز آن گذشته‌ایم. وی می‌گوید: «من در دل پوچی فرو می‌روم تا هزل آن را نشان دهم و با هزل سبکباری ایجاد کنم و با خنده از سنگینی اشیا بکاهم و حضور مجدد آدمی را تضمین کنم. برای پشت سر گذاشتن پوچی، باید در دل آن فرو رفت.»#بیتا_پورحسینینمایش خانم آواز خوان کله تاس</description>
                <category>محمد لهاک</category>
                <author>محمد لهاک</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jul 2023 16:58:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تئاتر ابزورد</title>
                <link>https://virgool.io/@mlahak7/%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%B1%D8%AF-ggcci009ofaj</link>
                <description>تئاتر معناباخته یا تئاتر پوچی یا تئاتر ابزورد یا ابسورد اصطلاحی بود برای نشان دادن نوعی سوگیری تئاتری مهم در قرن بیستم میلادی.اما عنوان تئاتر ابزورد (پوچ، بی‌معنی، یاوه) را اولین بار مارتین جولیوس اسلین تهیه‌کننده، منتقد، نمایش‌نامه‌نویس، روزنامه نگار، مجارستانی ، در کتابی به همین نام ثبت کرد؛ نوعی از تئاتر که به بازه وسیعی از آثار نمایشنامه‌نویسان اواخر دههٔ پنجاه و در طول دههٔ شصت از جمله ساموئل بکت، اوژن یونسکو، آرتور آدامف و دهه‌های متعاقب آن از جمله تام استپارد، و هارولد پینتر اطلاق می‌شود. تئاتر ابزورد از لحاظ مفهومی در لایه‌های مختلف، ارتباط تنگاتنگی با هیچ‌انگاری که پس از جنگ جهانی در آثار بزرگانی چون سارتر و کامو به اوج خود رسید دارد.ارتباط چندبعدی‌ای که بازی‌های زبانی، کلیشه‌های اغراق‌آمیز، تکرار و ترکیبات بی‌ربط یا حتی عبارات ابتکاری را به دنبال خود دارد و از زبان شخصیت‌هایی بیان می‌شود که معمولاً در یک تراژدی‌کمدی اسیر شرایط جبری و فشارهای ناخوشایند ناخودآگاهند. از شیوه‌های روایی کلاسیک عبور می‌کند و بعدتر آن را به مسخره می‌گیرد؛ و طبعاً همیشه لااقل ته‌مایه‌ای از فضاسازی‌های سوررئال را تداعی می‌کند. مسخرگی تلخی که لایه‌های قابل توجه تراژدی را از وادی روایت‌های واریته تا شوخی‌ها و بداهه‌پردازی‌های کمدیا دل‌آرته با خود می‌کشاند.تجربیاتی هولناک از قبیل وقوع دو جنگ جهانی و ظهور فاشیسم در اروپایِ به‌اصطلاح متمدن، شکست انقلاب ۱۹۱۷ در روسیه و پیدایش رژیم‌های دیکتاتوری کمونیستی از جمله عواملی بودند که نمایشنامه‌نویسان این جنبش را متقاعد کردند که زندگی مدرن از معنای اصلی‌اش تهی شده‌است. تعریف معروفی از معناباختگی به نقل از کامو در بحث‌های مربوط به این جنبش تئاتری مکرراً نقل می‌شود و حکایت از آن دارد که معناباختگی وضعیتی حادث شده ــ و نه ذاتی ــ در زندگی است: «در کائناتی که ناگهان همهٔ توهّمات و بارقه‌های امید ناپدید شده‌اند، انسان احساس غریبگی می‌کند. وضعیت او به وضعیت فردی تبعیدشده می‌مانَد که هیچ علاجی برای دردهایش وجود ندارد، زیرا از خاطراتش دربارهٔ موطنی از دست‌رفته محروم شده‌است و ایضاً امیدی هم به رسیدن به سرزمینی موعود ندارد. این جدایی بین انسان و زندگیِ او، بین بازیگر و زمان و مکانِ نمایش او، حقیقتاً احساس معناباختگی را به وجود می‌آوَرَد.اغلب فرم نمایش‌های این جنبش، در طول عمر آن، تئاتر تجربی بوده‌است و همواره علی‌رغم تأثیر فراوانی که از جریان‌های مختلف گرفته، به دنبال شیوهٔ جدیدی برای ارائهٔ چارچوب یا شکستن چارچوب‌های تئاتر روایی بوده‌است. شاهد بی بدیل این گزاره، تفاوت‌های تکنیکی و زمینه‌ای بین آثار بزرگان این جریان است؛ از جمله آن‌ها که در بالا نامشان رفته‌است.از جمله مهم‌ترین تأثیرگذاران، شکسپیر است، که تأثیر عمده‌ای در سرایت تراجیکمدی به تئاتر ابزورد داشته‌است؛ که در نهایت صراحتاً در نمایشنامهٔ مکبث قابل درک است. اما تأثیرپذیری از پیشینهٔ دنیای هنر به اینجا ختم نمی‌شود و حتی تأثیرات کمدی اسلپ استیک (کمدی بزن و بکوب) سینمای محبوب دوره‌های گذشته مثل فیلم‌های چاپلین، باستر کیتن و حتی لورل و هاردی به ویژه در «فیلم» تنها فیلمنامه نوشته شده توسط بکت، که کیتن در آن ایفای نقش کرده، غیرقابل انکار است .یکی از افراد پیشروی پذیرفته‌شده وادی تئاتر ابزورد، لوئیجی پیراندلو است که به شدت، گونهٔ تئاتر تجربی (اکسپریمنتال) را مورد توجه قرار داده، و بر خلاف نمایشنامه‌نویسانی چون هنریک ایبسن، تلاش زیادی برای رهایی از چارچوب‌های رئالیسم در نمایش صورت داده‌است؛ که نقش‌آفرینی فرا نمایشی، بازی در بازی، و انعطاف مرزهای محدوده بازی از جمله ویژگی‌های آثار او به‌شمار می‌روند.</description>
                <category>محمد لهاک</category>
                <author>محمد لهاک</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jul 2023 15:54:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهانی که در پایانش چیزی نبود</title>
                <link>https://virgool.io/@mlahak7/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-ggva7vyyqqko</link>
                <description>سالهاست تا یادم می آد صبح ها بیدار میشم و خواب آلود میرم زیر دوش اینطوری چند تا کار رو با هم کردم هم دست و روم رو شستم هم کلیه هام رو خالی کردم و در نهایتش مسواکی و...روز مَرگی ابلهانه ام شروع میشه فرقی نمیکنه چه کاری انجام بدم فرقی نمیکنه کجا باشم کلیات ماجرا یکیهاین بشر چقدر احمقه خودش رو فرسوده می‌کنه برای بدست آوردن هیچتهش هم مرگ بجای آرامش گیرش میاد گفتم مرگ ، خواستم نظرم رو دربارش بدونی من از مرگ از مرده از قبرستون متنفرم میترسم پس به خودکشی و... اصلاً فکر نمیکنمدرست شد عین اعتیاد من !من ، معتاد به الکل نشدم چون تلخ و بد مزه است به تریاک چون از بوش متنفرم وگرنه هر چیز بدی که میشد تحملش کرد رو در اوج وابستگی دارمش از وزنم که ۴۰ کیلو اضافه دارم تا جعبه قرص هام که هر روزش حدود ۱۸_۱۹ تا قرصه تا سیگار روزی سه پاکت ...خلاصه شدنی برای نابودی نبوده که سراغش نرفته باشم  ....البته البته </description>
                <category>محمد لهاک</category>
                <author>محمد لهاک</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jan 2023 07:28:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه تقلید یا اندیشه....</title>
                <link>https://virgool.io/Mohammad-Lahak/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-oaf4kkqaunzk</link>
                <description>‏انسان سه راه دارد:راه اول از اندیشه می‌گذرد،این والاترین راه است.راه دوم از تقلید می‌گذرد،این آسان‌ترین راه است.و راه سوم از تجربه می‌گذرد،این تلخ‌ترین راه است.کنفوسیوس</description>
                <category>محمد لهاک</category>
                <author>محمد لهاک</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jan 2023 00:12:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندیشه</title>
                <link>https://virgool.io/@mlahak7/%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-dpwjgberxazg</link>
                <description>هیچ‌ کس نمی‌تواند اندیشه خود را با اندیشه دیگران همساز کند. و تنها کلمات‌اند که به همدیگر نزدیک می‌شوند و دل‌ها را دنبال خود می‌کشند. و هر کلمه در ذهن هر انسان معنایی دارد، که با مفهوم آن در ذهن دیگری یکسان نیست. و کلماتی مانند عشق و کینه و دوست و دشمن و ایمان و خوبی و بدی، قرن‌هاست که بوجود آمده‌اند و دیگر رونق و رمق خود را از دست داده‌اند. برای نمونه کلمه دوست در دنیای واقعی چه معنا و مفهومی میتواند داشته باشد؟ هرگز کسی به خاطر دوست چیزی را از دست نمیدهد و تنها غم‌ها و دردهای خود را با او قسمت می‌کند.  ژان کریستف #رومن_رولان</description>
                <category>محمد لهاک</category>
                <author>محمد لهاک</author>
                <pubDate>Mon, 16 Jan 2023 17:03:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگران نظرات دیگران نباشید</title>
                <link>https://virgool.io/@mlahak7/%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-ae3vio2bxplh</link>
                <description>نیمی از نگرانی‌ها و اضطراب‌های ما مربوط به نظر دیگران است، ما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشیم.نظر دیگران تصوری خام یا یک وهم است که هر لحظه می‌تواند تغییر کند.نظر دیگران به نخی بند است و ما را برده‌ی آنان می‌کند. برده‌ی نظراتشان و بدتر، برده‌ی آنچه وانمود می‌‌کنند به نظرشان می‌رسد. درمان شوپنهاوراروین د یالوم </description>
                <category>محمد لهاک</category>
                <author>محمد لهاک</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jan 2023 22:46:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوشبختی</title>
                <link>https://virgool.io/@mlahak7/%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C-dwcixaauyj80</link>
                <description>خوشبختي، چيزي نيست كه كسي آن را از جيبش در آورد و به شما بدهد، تازه تهديدتان كند كه اگر بچه خوبي نباشيد، فردا خوشبختي را از شما مي گيرد! خوشبختي قابل پيش بيني نيست ، شبيه به آب و هوا! مثلا فردا تا ظهر كمي تا قسمتي خوشبختيم و از شب تا آخرِ هفته كاملا خوشبخت! نه!خوشبختي يك ارزش است ، كه به تو به ما بستگي دارد!خوشبختي جريان قابل انتقالي است كه مي شود ، تقسيمش كرد! خوشبختي يعني كشفِ هويتِ خودمان! حالا رضايت كم كم بوجود مي آيد.اگر در اطرافتان كساني را داريد كه شما را دوست ندارند، يا خيلي دوست دارند، از شما متنفرند يا تازه با شما وصل شدند، بدانيد اين شروع خوشبختيست! شما شبيه به همه نيستيد! پس كشف در حالِ اتفاق است.با بوسيدن خوشبختي را انتقال دهيد، با آغوش، با چشمها، با دست ها ..با صدا خوشبختي را انتقال دهيد ، وقتي به كسي مي گوييد: دوستت دارم.وقتي خوشبختيد از هزاران فاصله معلوم است، شبيه به رقصي جنون آميز.صابر ابر</description>
                <category>محمد لهاک</category>
                <author>محمد لهاک</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jan 2023 22:42:22 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>