<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mmAhmadian</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mmAhmadian</link>
        <description>م. م. احمدیان هستم، پژوهشگر امنیت سایبری و کاندیدای دکتری تخصصی(PhD) آی تی از دانشگاه امیرکبیر،اگر فرصت کنم در حوزه های دیگر مرتبط با اجتماع و پیشرفت بشری چند خطی می نویسم. (www.mmAhmadian.ir)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-22 09:51:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/49633/avatar/8zxkHD.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mmAhmadian</title>
            <link>https://virgool.io/@mmAhmadian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>احترام به متقاضیان فرصت‌های شغلی نشانه فرهنگ حرفه‌ای ماست</title>
                <link>https://virgool.io/@mmAhmadian/%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-e3ac6xaa2gq3</link>
                <description>در طول چندین سال تجربه کار در برخی شرکت‌ها و سازمان‌های مختلف، بارها این دغدغه را حس کرده‌ام که زمانی که یک شرکت یا سازمان برای جذب نیروی جدید فراخوان می‌دهد و افراد متقاضی متعددی رزومه شغلی ارسال می‌کنند، این حق یکایک این افراد است که در صورت عدم پذیرش در هر مرحله‌ای، از وضعیت عدم پذیرش خود مطلع شوند. به‌شخصه معتقدم که این افراد، بابت زمان و انرژی که صرف ارسال رزومه یا حضور در جلسه مصاحبه کرده‌اند دارای این حق‌اند. اطلاع از عدم پذیرش این امکان را به متقاضی می‌دهد که برنامه‌ریزی دقیق‌تری برای ادامه روند کاری خود داشته باشد و برای فرصت‌های دیگر به شکل جدی‌تری اقدام کند؛ این افراد حتی اگر پارامترها و معیارهای گزینش را بدانند تا حدود زیادی به دلایل عدم گزینش خود پی می‌برند. به‌شخصه اعتقاددارم این وظیفه اخلاقی و اجتماعی هر تیم گزینشی است که اندکی وقت و انرژی بگذارد و حداقل این اطلاعات را به نفرات گزینش نشده ارائه نماید.به‌جای انتقادهای مکرر غیر سازنده از وضعیت فرهنگ کاری در کشور، هر یک از ما به‌اندازه بضاعت خود وظیفه‌داریم برای ارتقاء فرهنگ کاری و زندگی در این کشور گام برداریم. امیدوارم به حقوق اجتماعی یکدیگر احترام بگذاریم و درک کنیم که اطلاع‌رسانی در این زمینه فرهنگ حرفه‌ای ما را نشان داده و زمینه‌ساز گسترش الگوهای مثبت خواهد شد. فراموش نکنیم که زندگی همین روزها و همین لحظات است که گاهی گذران آن را حس نمی‌کنیم چراکه بیش‌ازحد با خود و کار خود درگیریم! مفید بودن لزوماً نیاز به انجام کارهای سخت و پیچیده ندارد؛ اگر می‌خواهیم در جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم مفید باشیم کافی است  از کارهای مفیدِ کوچک اما تأثیرگذار شروع کنیم و این یعنی آغاز پذیریش مسئولیت اجتماعی.#جرعه_ای_آگاهی #ازماست_که_بر_ماست #فرهنگ_حرفه_ای #مسئولیت_اجتماعیذیلاً تصویر نمونه نامه‌ای که در گزینش اخیر برای متقاضیان محترم پذیرش نشده، ارسال نمودم  را ضمیمه کرده ام.</description>
                <category>mmAhmadian</category>
                <author>mmAhmadian</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jul 2019 11:03:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضعف مدیریتی در سامانه مکانیزه ورود خودرو به محدوده زوج و فرد و طرح ترافیک و دزدی آشکار از جیب مردم!</title>
                <link>https://virgool.io/@mmAhmadian/%D8%B6%D8%B9%D9%81-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%B2%D9%88%D8%AC-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D8%AF%D8%B2%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-ein6tzpsatct</link>
                <description> یکی از معضلاتی که در این چند سال اخیر برای شهروندان تهرانی پیش‌آمده است مقوله جریمه محدوده زوج و فرد و طرح ترافیک است زمانی که وارد محدوده یا طرح نشدیم. فرهنگ ما ایرانی‌ها در عصر حاضر بسیار فرهنگ مشکل‌داری است درحالی‌که بسیاری به‌اشتباه تصور می‌کنند که ما ایرانی‌ها دارای فرهنگ بسیار بالایی هستیم (اگر در این موردشک دارید کتاب جامعه‌شناسی خودمانی نوشته حسن نراقی را مطالعه کنید تا بدانید که به این فرهنگ نمی‌توان افتخار کرد!)؛ همین باعث می‌شود به‌راحتی پلاک ماشین خود را دست‌کاری کنیم و با پلاک فرد دیگری وارد محدوده زوج و فرد یا طرح ترافیک شویم؛ این نمونه بارز سرقت در روز روشن است. اگرچه ماده ۷۲۰ قانون مجازات اسلامی جزای حبس از شش ماه تا یک سال را برای این عمل در نظر گرفته اما چرا این قانون اجرا نمی‌شود؟ بی‌خود نیست که یک کشور جهان‌سومی هستیم!دوربین‌های طرح ترافیک هم که به دلیل ضعف مدیریت بسیاری که در غالب سازمان‌ها وادارات داریم به نحوی طراحی و برنامه‌نویسی شده‌اند که فقط شماره پلاک را خوانده و به‌راحتی و بدون بررسی قبض عوارض یا جریمه صادر می‌کنند. ای مسئولین محترمی که متولی اعمال عوارض و جریمه‌های طرح ترافیک و زوج فرد هستید چرا حاضر نیستید درصد کمی از همین عوارض و جریمه‌هایی که از مردم می‌گیرید را به یک تیم برنامه‌نویسی ماهر بدهید که در برنامه مانیتورینگ شما این قابلیت را اضافه کنند که حداقل مشخصات خودرو را با عکسی که از خودرو می‌گیرید تطبیق دهید (رنگ خودرو، مدل خودرو و غیره) تا به‌ناحق خودروهایی که وارد این محدوده‌ها نشدند را جریمه نکنید! به‌عنوان‌مثال 30 مورد تردد و پرداخت عوارض برای ماشین مدل مگان رنگ سفید صادرشده وقتی مالک خودرو به شعب رسیدگی مراجعه می‌کنند و عکس‌های تردد را در سامانه دریافت می‌کند؛ متوجه می‌شود که ماشینی که این تخلف را انجام داده و پلاک را دست‌کاری کرده یک نیسان آبی است! آیا واقعانمی توانید این دست‌کاری واضح پلاک را با ساده‌ترین ماژول‌های پردازش تصویر تشخیص دهید! و این‌قدر سرمایه و وقت مردم را هدر ندهید! این‌ها که ربطی به تحریم‌ها ندارد! در کشور هزاران جوانان برنامه‌نویس داریم که به‌راحتی می‌توانند این ماژول را به سامانه مکانیزه ثبت تخلف شما اضافه نمایند! تا کی این مردم باید تاوان ناکارآمدی شماها را بدهند! شما مدیرانی که متولی این امور هستید اما هیچ گام مؤثری برای رفع این چالش‌ها برنمی‌دارید به‌صراحت دارید به مملکت خیانت می‌کنید!برحسب عمل به وظیفه اجتماعی خود این مطلب را نوشتم و از شما دوست عزیز و انسان شریف می‌خواهم برای اینکه مسئولین مربوطه آگاه شوند برحسب عمل به همین وظیفه این مطلب را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید تا شاید اندک-اندک بتوانیم مشکلات جامعه را حل کنیم!#ضعف_مدیریتی #عوارض_طرح_ترافیک #عوارض_زوج_و_فرد #دست‌کاری_پلاک #سیستم_ثبت مکانیزه_تخلف #خیانت_به_مملکت </description>
                <category>mmAhmadian</category>
                <author>mmAhmadian</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jul 2019 10:29:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ملّا شدن چه آسان است، آدم شدن چه مشکل! مراکز آموزشی از «ملّاپروری» تا «آدم پروری»</title>
                <link>https://virgool.io/@mmAhmadian/%D9%85%D9%84%D9%91%D8%A7-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%A2%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%B2-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%84%D9%91%D8%A7%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-zgznhvnewexr</link>
                <description> این مقاله در  سی امین نسخه نشریه پویش(برگزیده سوم بخش نشریات سالانه فرهنگی اجتماعی افرا) دانشگاه صنعتی امیرکبیر به چاپ رسیده است.-------------------------ما ایرانی ها بارها و بارها این مثل شیرین ولی تلخ را شنیده ایم که «ملّا شدن چه آسان است، آدم شدن چه مشکل!». به نظر شما مراکز آموزشی موجود در کشور ما بیشتر دغدغه «ملّاپروری» دارند یا «آدم پروری»؟بنده به شخصه به عنوان یکی از جوانان این کشور که بالغ بر 20 سال از عمر خود را در مقاطع مختلف این نظام آموزشی سپری کرده است ضمن تشکر و سپاس از همه عزیزانی که در این مراکز با کمترین چشم داشتی تلاش می کنند و عمر خود را وقف تربیت نسل های آتی می کنند، بیشتر احساس کرده ام که دغدغه اصلی مراکز آموزشی تربیت انسان هایی با سواد و به اصلاح این مثل «ملّا»  است تا تربیت انسان هایی فرهیخته[1] و به اصطلاح  «آدم» . آیا تا به حال سعی کرده ایم در جامعه خود مراکز و سازمان هایی که مسئول تربیت این ملّاها که همان فارغ التحصیلان رشته های مختلف  هستند را به نحوی تغییر دهیم که ضمن تربیت فارغ التحصیلان با سواد بتوانند انسان هایی فرهیخته نیز تربیت کنند. اگر تلاش هایی هم در این راستا انجام شده است چه میزان در راستای این هدف متعالی موفق بوده ایم؟ آیا اصلا چنین دغدغه ای داشته ایم یا نه؟ قطعا خود شما در مدارس مختلف درس خوانده اید و یا دوران دانشجویی را تجربه کرده اید و حتما فارغ التحصیلان متعددی را دیده اید، به نظر شما مدارس و دانشگاه ها در باسواد شدن ما نقش بیشتری ایفا می کنند و یا در آدم شدن ما ؟ زمانی که یکی از اعضای خانواده یا اقوام و آشنایان شما از یک دانشگاه فارغ التحصیل می شود چه قدر احساس کرده اید این فرد با سواد، فرهیخته و اصطلاحا آدم شده است؟ اگرچه میان یک ملّای واقعی و یک فارغ التحصیل فاصله بسیار است - به تعبیری دیگر ملّا شدن نیز کارساده­ ای نیست - اما در این نوشته از تفاوت میان معنای حقیقی ملّا[2] و فارغ التحصیل چشم پوشی می کنیم و صرفا هدف خود را فارغ التحصیلان مقاطع مختلف تحصیلی قرار می دهیم. اگرچه می توان حتی کمی دقیق تر به واژه ملّا نظر کرد و عملکرد نظام آموزشی را در تربیت معلمین و اساتید فرهیخته نیز سنجید که البته این موضوع خارج از بحث این نوشته و بضاعت بنده حقیر است.[1] بر اساس فرهنگ معین فرهیخته در لغت به معنای  ادب آموخته ، دانش آموخته و دارای فرهنگ والا است. اما کاربرد آن در این نوشته به عنوان معادل آدم حقیقی یا انسان ادب آموخته در غالب ابعاد زندگی است.[2] بر اساس لغت نامه دهخدا ملا در واژه لقب استاد و معلم است خواه مرد باشد و یا زن.سالیان سال است که به خاطر دغدغه های شخصی خود در محیطهای آموزشی و دانشگاهی که بهتر است دانش آموز و دانشجو را در همه ابعاد زندگی تربیت کنند به دنبال معلم، استاد یا اساتیدی بودم که ضمن آنکه عاشقانه تلاش کرده و تلاش می‌کند، ضمن اینکه عالمانه درس می دهد، عارفانه در بعد انسانیت نیز روح مستمعینش را صیقل دهد. در زندگی خود این حقیر اگرچه معلمین و اساتید بزرگواری بودند که در هرکدام از معیارهای ذکرشده حرف هایی برای گفتن داشتند اما معلمان و  اساتید قلیلی را در محیطهای آموزشی اطراف خود یافته ام که این ویژگی ها را به یک جا در کنار خود داشته باشند و یا چنین دغدغه هایی برای تربیت نسل بعد از خود داشته باشند. نتیجه گیری کلی نمی کنم اما این مسئله می تواند برای بنده متأثر از  سه حالت باشد:1.  حالت اول اینکه شاید در محدوده تحصیل من این گونه معلمین و یا اساتید کمتر بوده اند  و بنده چنین موهبتی را در محیط خود کمتر داشته ام.2.  حالت دوم اینکه معلمین و یا اساتید مرادگونه  و فرهیخته ای در اطراف من بوده اند و  بنده حقیر قدرت درک عظمت آنها را نداشتم به قول معروف عظمت باید در نگاه من باشد نه در آنچه من به آن می نگرم .3.   حالت سوم اینکه اینگونه معلمین و یا اساتید فرهیخته ای در اطراف من بوده اند اما فرصت مناسب برای مریدی این حقیر فراهم نشده است.به هر حال همین بزرگ اساتید قلیل که الحق والانصاف باید بر جای پای تلاش های آنها بوسه زد و واژه واژه کلام گهربار[1] آنها را بر  دیوار ذهن خود چون نقشه­ی راهنمایی آویخت به بنده حقیر آموختند که به جای حفظ کردن تفکرات این و آن اندکی تفکر کنم؛ و این نوشته، خوب یا بد، منتقدانه یا سازنده، پر نقص یا کم نقص حاصل تفکر جوانی است که اندک بزرگ اساتیدی به او رسم تفکر را یاد دادند و اینکه باید فکر کرد، باید نوشت و باید برای این مرز و بوم به اندازه وسع خود گامی برداشت.به اعتقاد بنده یکی از معضلات کنونی جامعه آموزشی ما این است که عموما یا دانشجویان و دانش آموزان چندان به دنبال علم و تحصیل نیستند و در معنای واقعی «دانش آموز» و «دانشجو» نیستند و یا اینکه اگر طالب این علم و تحصیل باشند متأسفانه تنها در همین بعد درسی و یا تعدادی بعد اندک رشد می کنند که نمونه اینگونه افراد به ویژه در دانشگاه های درجه یک کشور کم نیست. متأسفانه در جامعه ما تعداد انسانهایی که در چندین بعد و یا اکثر ابعاد شخصیتی رشد می کنند و اصطلاحا «فرهیخته» می شوند به نسبت انسانهای تک بعدی  با سواد اما غیرفرهیخته بسیار کمتر است. شاید به نظر برسد مسئله «فرهیخته پروری» صرفا در مراکز آموزشی نمی تواند میسر شود و خود جامعه و خانواده ها هم تاثیرگذار اند و یا اینکه یک انسان باید حداقل 4-5 دهه ای از عمرش را سپری کند تا بتواند خود را به فرهیختگی برساند پس مراکز آموزشی که عموما و نهایتا تا سنین 30-35 سالگی با فرد درگیر هستند در این بازه سنی نمی توانند کاری انجام دهند؛ اما منطقی است که منظور بنده از بیان این مطالب این است که مراکز آموزشی یکی از تأثیرگذار ترین ارکان در فرهیخته پروری اند ( به زبان همان مثل معروف «آدم نمودن» انسان ها) نقشی اصلی نیز در تربیت پدر و مادرها و در نتیجه خانواده های نسل های بعدی دارند.  دانشجو یا دانش آموز روشن ضمیری که به دنبال رشد صرفا یک بعدی در حوزه درسی نیست، دوست دارد  فضای آموزشی مطلوب خود را بیابد؛ فضایی که امکان رشد چند بعدی وی را فراهم کند نه اینکه منجر به رشد صرفا تک بعدی وی شود. این فرد تمایل دارد  اساتید یا معلمان کامل یا نسبتا کاملی را پیدا کنند و در کنار آموختن دروس آموزشی ، در دیگر ابعاد زندگی نیز شاگرد این اساتید باشد، رفتار،گفتار ، پندار و حتی سبک زندگی خود را با او همانند سازند چرا که هر بشری توجه به کمال دارد و می خواهد استاد یا اساتیدی داشته باشد که او را به سوی کمال رهنمون شوند.این فرد در مسیر زندگی خود در جستجوی راه کمال به دنبال پیر و مرشدی است که از جان و دل او را به استادی بپذیرد  و اگر چنین استادی پیدا شود در این مرحله است که مرید به مرادش ارادت می ورزد تا مورد توجه او قرار گیرد، البته اگر مراد نیز طالب شاگرد و مرید باشد. البته منظورم از رابطه مریدی و مردای در اینجا صرفا رابطه میان یک شاگرد - انسان ناپخته ( اما به دنبال الگو و راهنما )- و یک استاد مجرب - انسان متعالی-  در ابعاد مختلف زندگی است که دغدغه این را دارد که علاوه بر ارتقاء شخصیت علمی شاگردانش بتواند سایر ابعاد شخصیتی آنها را نیز رشد دهد و تأثیر مطلوبی روی سبک زندگی آنها بگذارد. خوب می دانیم زکات علم  نشر آن است[2] و این علم علاوه بره علم تخصصی استاد سایر علوم و معارفی که وی در زندگی آموخته است و یا تجربه کرده است را نیز در برمی گردد. در برخی کشورهای پیشرفته تعبیری جالب برای استاد کامل یا پروفسور به کار می برند و آن این است که: «کسی بعد از اتمام مقاطع تحصیلی به درجه استادی می رسد که ضمن اینکه در آن حوزه متخصص شده است اگر وی را در وسط بیابانی تنها رها کنیم بتواند با دانشی که در زندگی اش کسب کرده است زنده بماند و زندگی کند» . به اعتقاد بنده استادی که برای کسب مدارج بالای علمی و تحصیلی زحمت بسیار کشیده است، با چالش های فراوان زندگی دست و پنجه نرم کرده است و از بزرگترین موهبت انسانی که قدرت تفکر است بهره بسیار برده است دانشی بسیار فراتر از آنچه در یک یا چند کتاب درسی و چند مقاله بگنجد برای عرضه دارد؛ دانشی که می تواند به جوانان این مرز و بوم سبک تفکر و از آن مهمتر سبک زندگی[3] را ارائه کند. با یک نگاه مثبت در دانشگاه های امروزه اساتید زیادی یافت می شوند که زکات علم تخصصی خود را به خوبی ادا می کنند اما کمتر شاهد آن هستیم که اساتید زکات علم زندگی خود را بدهند و به شاگردان خود راه و رسم زندگی را نیز بیاموزند. حال اینکه این مسئله به اساتید برمی گردد و یا به دانشجویان و یا حتی به نظام آموزشی قابل تأمل و بررسی است. ارادت یک دانشجو مریدگونه به اساتید فرهیخته (مراد) مانند کودک گریانی است که در طلب شیر مادر است. کودک گرسنه چون گریه کند ناخودآگاه شیر مادر به جوش می آید و او را ارتزاق می کند؛ چنین است حال دانشجوی حقیقی در قبال استاد فرهیخته که با اظهار ارادت خود توجه مراد را به خود جلب می کند تا با دانش، معارف، حقایق و شعور، نیاز او را که در جستجوی حقیقت و سبک زندگی مطلوب است تا حدودی مرتفع سازد. اینجاست که پیر و استاد باید انسانی فرهیخته و کامل و یا تقریبا کامل باشد و بتواند ضمن اینکه در بیابان سرسخت دنیا زنده بماند، راه و رسم این زنده ماندن را نیز به شاگردان خود بیاموزد. این جا است که هم استاد باید قلندری بداند و هم صد البته در مقیاس خود دانش آموز یا دانشجو. و چه زیبا حافظ شیرازی می فرماید:        نه هر که چهره برافروخت دلبری داند   نه هر که آینه سازد سکندری داند        تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن        که دوست خود روش بنده پروری داند        غلام همت آن رند عافیت سوزم                  که در گداصفتی کیمیاگری داند        هزار نکته باریکتر ز مو این جاست  نه هر که سر بتراشد قلندری داندمردمان بزرگ و فرهیخته زیادی در لابه لای صفحات تاریخ این مملکت درخشیدند و بی شک مردان و زنان زیادی با همت خود در حال ساختن آینده ای درخشان برای این سرزمین اند. امیدواریم کشورعزیزمان به همت تلاش تک تک مردمان فرهیخته مان آباد و آبادتر گردد و این فرهیختگی در تار و پود وجود ما پر رنگتر و پررنگتر گردد تا فرزندانی در این کشور تربیت شوند که بتوانند دانش و پیشرفت را اگر در ثریا هم باشد به تسخیر خود در آورند. سخن خود در این نوشته را با چند بیتی بسیار گرانبها از سعدی شیرازی به پایان می برم، شاید که تلنگری باشد بر جان و دل ما.              تن آدمی شریف است بجان آدمیت                         نه همین لباس زیباست نشان آدمیت              اگر آدمی به چشمست و دهان و گوش و بینی           چه میان نقش دیوار و میان آدمیت              به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد                     که همین سخن بگوید به زبان آدمیت              اگر این درنده خویی ز طبیعتت بمیرد                     همه عمر زنده باشی به روان آدمیت              رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند                  بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت              طیران مرغ دیدی تو زپای بند شهوت                     بدرآی تا ببینی طیران آدمیت              نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم                   هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیتمرجع :«ملّا شدن چه آسان است، آدم شدن چه مشکل». احمدیان، محمد مهدی،پویش، شماره30،شورای صنفی دانشکده کامپیوتر و فناوری اطلاعات دانشگاه صنعتی امیرکبیر تهران، مهر 1395، ص 8. [1] کلام هایی گهربار که استاد فرهیخته در لابه لای تدریس دروس آموزشی هنرمندانه و هوشمندانه برای تربیت شاگردانش و حرص شاخ و برگ اضافه و زدودن زنگار از وجود آنها بر زبان می آورد.[2] حضرت علی (علیه السلام) فرمودند : «زَکوةُ العِلمِ نَشرُهُ؛ زکات علم نشر دادن آن است». میزان الحکمة، ج 8، ص 3958.[3] life style</description>
                <category>mmAhmadian</category>
                <author>mmAhmadian</author>
                <pubDate>Wed, 29 May 2019 12:24:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درخت هر چه پربارتر، افتاده تر!</title>
                <link>https://virgool.io/@mmAhmadian/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%D9%87%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1-ihf21vmmv9tt</link>
                <description> نسخه ای از این مقاله در  هفته نامه بابک زمین(سال چهاردهم،شماره 579، سه شنبه 6 مهر 1395) به چاپ رسیده است. -----------------فصل تابستان رو به اتمام است و در آستانه فصل پاییز قرار داریم، فصلی که طبیعت رخت و لباس سبزش را از تن درمی‌آورد و دانش آموزان و دانشجویان رخت و لباس کسب دانش را به تن می‌کنند. چه بسیار دانش آموزان و دانشجویانی که در گوشه گوشه­ ی کشور عزیزمان و در لحظه‌لحظه‌ی تاریخ آن، این روزگاران را سپری کرده‌اند و در  صفحه صفحه‌ی تاریخ این مملکت خاطرات و تأثیرات مختلفی را به یادگار گذاشته‌اند. هر یک از ما نیز به فراخور سن و سال خود خاطرات مختلفی از روزگار مدرسه و دانشگاه و از اهل مدرسه و دانشگاه به همراه داریم. برای ذهن‌های دغدغه‌مند چه بسیار چالش‌های فراوان من باب تأمل در محفل کسب دانش و برای گوش‌های شنوا چه بسیارها سخن‌ها برای گوش جان سپردن در این موضوع.در این مقاله قصد دارم به اختصار به یکی از چالش‌های این حوزه بپردازم. در روزگاران ما نوجوانان بسیاری سالیان سال در مدارس درس می‌خوانند، زحمت می‌کشند و درنهایت حاصل 11-12 سال عمر خود را از طریق کنکورهای دانشگاهی به بوته آزمایش می‌گذارند؛ کنکورهایی که اگرچه در راستای عادلانه سازی نظام آموزشی هرساله با همت‌ فراوان مسئولین برگزار می‌شوند اما همه‌ی ما می‌دانیم که سنجیدن علم و توانمندی‌های دانش‌ آموزان از این طریق و  دادن امکان ادامه تحصیل به آن‌ها در دانشگاه‌های مختلف کشور، از دانشگاه‌های تراز اول گرفته تا دانشگاه‌های تراز پایین ­تر با رشته‌های متنوع، معیار مطلوبی نیست. چه بسیار دانش‌ آموزان مستعدی که به واسطه‌ی‌ چالش­های فراوان ازجمله همین نحوه ­ی سنجش از ادامه تحصیل در دانشگاه‌های تراز اول کشور باز می‌مانند و یا از مسیری که استعداد‌های فراوانی در آن دارند منحرف می‌شوند. در سوی دیگر ماجرا دانش‌آموزان کوشایی وجود دارند که علیرغم چالش‌های فراوان کنکورهای ورودی دانشگاه‌ها با همت فراوان و برنامه‌ریزی مناسب و با اندکی چاشنی شانس فرصت ادامه تحصیل در دانشگاه‌ها و رشته‌ها برتر را به دست می‌آورند.هرساله درصد بالایی از دانش‌ آموزان روانه­ ی همین دانشگا‌ه‌های تراز اول کشور می‌شوند اما با گذر اندک زمانی از تحصیل آن‌ها اطرافیان آن‌ها متوجه­ ی تغییرات شگرف برخی از آن‌ها می‌شوند. احتمالاً برای شما هم پیش آمده است که یکی از اطرافیان شما رهسپار دانشگاه‌های تراز اولی چون دانشگاه تهران، صنعتی شریف، صنعتی امیرکبیر،علم و صنعت،شهید بهشتی و غیره شده باشد و بعد از مدتی شاهد آن شده باشید که این فرد رفتارهایی را از خود نشان می‌دهد که دور از فروتنی است. شاهد آن هستیم که برخی از این دانشجویان ارزش چندانی برای دانشگاه‌های تراز دوم و سوم کشور( از دانشگاه‌های دولتی گرفته و تا دانشگاه‌های آزاد و غیرانتفاعی) قائل نیستند و دانشجویان این دانشگا‌ه‌ها را به هیچ عنوان دانشجو حساب نمی‌کند؛ در برخی موارد مشاهده می­ کنیم که در میان محصّلین در رشته­ های پزشکی، دندان پزشکی و داروسازی که از همان آغاز تحصیل در دانشگاه برچسب دکتر بر روی آن‌ها می‌خورد عمق این چالش بیشتر است، حتی گاهی این مسئله به خانواده­ های آن‌ها نیز سرایت می­ کند و  این چالش را بیشتر متبلور می­ کند. در این مقاله قصد ندارم در باب موضوع کیفیت آموزشی دانشگا‌ه‌های غیر تراز اول کشور صحبت کنم اما اینکه یک دانشجو یا تحصیل کرده دانشگا‌ه‌های تراز اول کشور بدون آنکه خود تجربه دانشگا‌ه‌های دیگر را داشته باشد و یا شاهد تلاش‌های برخی از  تحصیل‌کرده‌های این دانشگاه‌ها باشد به خود اجازه بدهد که صرفاً به واسطه گذر از فیلتر کنکور سایر دانشگا‌ه‌های کشور و همه‌ی تحصیل‌کرده‌های این مراکز را کم‌ارزش قلمداد کند، به نظر نمی‌رسد که چندان شایسته باشد. اینکه دانشگا­ه­ های تراز اول کشور در جایگاه ویژه­ای نسبت به سایر دانشگاه ­ها قرار دارند بر همگان مشخص است اما اینکه برخی تحصیل‌کرده‌های این دانشگا­ه­ها خود را از بقیه جامعه جدا بدانند قابل بحث و تأمل است. اگرچه نمی‌توان منکر نقش محیط آموزشی و  مدرک تحصیلی در شخصیت انسان شد اما عوامل مؤثر بسیار زیاد دیگری نیز وجود دارند که تعیین‌کننده‌ی شخصیت هر فرد می­باشند ؛ قضاوت و برخورد با سایر افراد جامعه صرفاً بر اساس محیط آموزشی و یا مدرک تحصیلی دور از منطق و عقل سلیم است.  البته شایان‌ذکر است که بسیاری از تحصیل‌کرده‌های دانشگاه ­های تراز اول کشور انسان­هایی بسیار فرهیخته ­اند که هرگز مغرور محل تحصیل خود نشده و وسعت فکر و آرمان­های آن‌ها بسیار وسیع و ارزشمند است.به اعتقاد بسیاری از بزرگان ازجمله شهید مرتضی مطهری،  قدرت و ثروت زیاد و علم برای انسان غرور می‌آورد ولی غرور از قدرت و ثروت به علت فراوانی است؛ اما مغرور شدن از علم به علت کم بودن آن ایجاد می‌شود. بسیاری از تحلیل‌گران چالش موردنظر را چه در حوزه‌ی ثروت و قدرت و چه در حوزه علم و دانش حاصل از تازه به دوران رسیدگی‌ قلمداد می‌کنند؛ احتمالاً این مسئله را در مورد افرادی که تازه به ثروت زیاد رسیده‌اند نیز به طرق مختلف مشاهده‌ کرده‌اید.  انسان­ های دارای روحیه‌ی متعالی وسعت ندانسته‌ها، دانسته‌ها، داشته‌ها، نداشته‌ها را درک می‌کنند و نسبت به اطلاعات و امکانات خود مغرور نمی‌شود. این‌گونه افراد نه‌تنها از جلوه­گری­های نامطلوب خودداری می­کنند بلکه فروتنی ­آن‌ها ارزش شخصیت والای آن‌ها را صدچندان می­کند، همان‌گونه که در ضرب‌المثل اصیل و ارزشمند فارسی خودداریم که «درخت هر چه پربارتر، افتاده‌تر».بنده ­ی حقیر به واسطه ­ی اتفاقات پرفرازونشیبی که در دوران تحصیل خود از مقطع دبیرستان تاکنون داشته ­ام مدارس و دانشگاه­های مختلف کشور­ را از پایین‌ترین سطح تا بالاترین سطح ممکن تجربه کرده ­ام؛ هرگز فراموش نمی­کنم که در دوران دبیرستان به دلیل مشکلاتی که برایم پیش آمد نتوانستم هم پای دوستان همکلاسی خود در کنکور شرکت کنم و نتوانستم مانند بسیاری در دانشگاه­های تراز اول کشور قبول شوم؛ بعد از گذران مشکلات بسیار توانستم در مقطع کاردانی کامپیوتر ادامه تحصیل دهم. در آن سال­ها رفتار برخی از دانشجویانی که تا چند سال قبل دوست و هم‌کلاسی بودیم بسیار مرا آزار می­داد، برخی از این دانشجویان دانشگاه­های تراز اول حتی حاضر به سلام کردن به من و امثال من نبودند و هم‌صحبتی با ما غیر تراز اولی­ ها را کسر شأن خود می­دانستند. علیرغم شرکت در کنفرانس ­های و مسابقات مطرح علمی کشور بی‌آنکه توان علمی فرد را بسنجند همین‌که متوجه می­شدند از یک دانشگاه ترازپایین آمده ­­ایم بدترین برخوردها را با من و امثال من ­می­کردند.اگر امروز قلم‌به‌دست شده­ ام و این دغدغه­ ها را می­نویسم نه برای فخرفروشی و نه برای نوشتن یک مقاله است؛ بلکه دو هدف دارم. سخن این حقیر به قشر پذیرش‌شده در دانشگا‌ه‌های تراز اول کشور این است که هیچ‌گاه به‌واسطه‌ی کنکوری که عوامل مختلفی در قبولی فرد در آن درگیر است و درصد قابل توجهی از این عوامل خارج از کنترل شما است برای خود جایگاه بالایی متصور نشوید و بدانید که این دانشگا‌ه نیست که شما را موفّق می‌کند بلکه این طرز تفکر ،تلاش و شخصیت شما است که آینده شما را رقم خواهد زد؛ هیچ‌گاه در مورد سایر اقشار جامعه که بنا به هر دلیلی فرصتی مشابه شما نصیب آن‌ها نشده است، زود قضاوت نکنید و تصور نکنید که صرف تحصیل در دانشگا‌ه‌‌های برتر کشور به معنای رسیدن به بالاترین درجات موفقیت انسانی است. روی دیگر سخن این حقیر با قشر دانش‌آموز و یا دانشجوی کشور(مقاطع غیر تحصیلات تکمیلی)  است که علیرغم میل و تلاش­ های شخصی بنا به هر دلیلی فرصت پذیرش در دانشگاه‌های تراز اول کشور را به دست نیاورده‌اند؛ تصور نکنید که برای تحصیل در دانشگا‌ه‌های برتر کشور برای همیشه فرصت را از دست داده‌اید، شک نکنید که حتی اگر در پایین‌ترین سطح یا مکان آموزشی باشید با تلاش و برنامه‌ریزی اصولی می‌توانید در مقاطع بالاتر در دانشگا‌ه‌های تراز اول ادامه تحصیل دهید و از سویی دیگر اگر تصور می‌کنید که برای موفقیت تنها راه ادامه تحصیل در دانشگاه‌های تراز اول است قطعاً در اشتباهید، اگر کتاب  «پدر پولدار، پدر فقیر»  را تاکنون مطالعه نکرده ­اید به‌عنوان یک برادر کوچک به شما توصیه می­کنم آن را مطالعه کنید.دوستانی که با بنده از نزدیک آشنا هستند خوب می­دانند که این حرف­های من، حرف­های امروز من به‌عنوان یک فارغ‌التحصیل و یکی از دانشجویان دانشگاه­ صنعتی امیرکبیر به‌عنوان قطب اول رشته­ ی فناوری اطلاعات(گرایش امنیت اطلاعات) کشور نیست بلکه زمانی فهمیدم بالاترین معدل ­ها، رتبه ­ی برتر کنکور، قبولی در بهترین دانشگاه­های کشور و درنتیجه تعریف و تمجید­های دیگران در این باب ارزشی ندارد که در همان آغاز تحصیل در دبیرستان نمونه دولتی اندیشه شهربابک با وجود داشتن جایگاه مناسب درسی مجبور به انصراف و کناره گیری موقت از تحصیل شدم. امروز می­دانم که انسان اگر بخواهد از زندگی و فراز و نشیب ­های آن درس بگیرد و هدفمند زندگی کند چندان تفاوتی ندارد که در کم کیفیت ترین مکان آموزشی باشد و یا در برترین مدارس و یا دانشگاه­های کشور و یا جهان، معلم سخت­گیر و البته هوشمند زندگی همه‌جا آماده­ ی درس دادن به ما است تا یادبگیریم بدون وابستگی به جایگاه‍های نسبی و حتی با کمترین امکانات و بیشترین محدودیت‍ها، می توانیم متعالی زندگی کنیم. به امید موفقیت همه­ ی همیهنان گرامی(به ویژه آنهایی که با وجود محدودیت‍ها پرامید تلاش می کنند) و پیشرفت روزافزون کشور عزیزمان. مرجع : «درخت هر چه پربارتر، افتاده تر!». احمدیان، محمد مهدی،هفته نامه بابک زمین، شماره 579، سه شنبه 6 مهر 1395.</description>
                <category>mmAhmadian</category>
                <author>mmAhmadian</author>
                <pubDate>Wed, 29 May 2019 11:56:41 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>