<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میثم امیری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mmessamm</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 09:37:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/218874/avatar/w9FFn8.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>میثم امیری</title>
            <link>https://virgool.io/@mmessamm</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وضع بی‌مثال شیراز</title>
                <link>https://virgool.io/Travelogues/%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%B6%D8%B9-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D9%84-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%B4-onagrfxphdqk</link>
                <description>روزی که به خوابگاه دانشگاه شیراز رسیدم، در هجوم آن حس غریب ناشی از جابجایی به محیط جدید، «ایمان» به کمک آمد؛ سال‌بالایی دانشگاه یزد که بعد ۴ سال زندگی دور از خانه، در مقابل حمله‌ی هر حس ناشناخته‌ای ایمن بود. روی میز کنار پنجره‌ی اتاق خوابگاه نشستیم؛ همان جایی که پهنه‌ی شیراز را زیر پایت می‌بینی. صبح که پدرم برای انتقال وسایل تا اتاق بدرقه‌ام کرد، با دیدن این پنجره گفت: «دیدن همین یه منظره، به همه‌ی سختی زندگی خوابگاهی میارزه». ایمان سیگارش را درآورد و به من هم تعارف زد: «هنوز سیگار نمیکشی؟». تعارفش را رد کردم. به خنده گفت: «خوبه. ما رو که یزد سیگاری کرد. ولی خیالت راحت، شیراز قرار نیست کسی رو سیگاری کنه». پکی به سیگارش زد و با همان دستی که سیگار را لای انگشتانش نگه داشته بود، به نقاط مختلف شیراز اشاره کرد و توضیح داد: «اون باغ پایین دانشگاه رو می‌بینی؟ اون باغ ارمه. با کارت دانشجویی هم بازدیدش رایگانه. هر وقت دلت گرفت با دوتا بچه‌ها برو اونجا، حل میشه. اون یکی باغ رو می‌بینی؟ اون جهان‌نماس. خط ۷۳ رو سوار شو، میرسی اونجا. حواست باشه قبل غروب اونجا باشی. چون دم غروب، باید بزنی بیرون و چند متر اونورتر بری حافظیه. حافظیه رو فقط دم غروب برو. ترکیب حافظ و شاملو و شجریان، موقع غروب یه چیز دیگه‌س. ولی ارتباط زمانی بین باغ دلگشا و سعدیه معکوسه. دم غروب برو باغ دلشگا؛ بعدش همون خیابون رو قدم بزن برو بالا تا سعدیه. وقتی از سعدیه اومدی بیرون، چهارتا مغازه پایین‌ترش یه آشی هست. هوا که سرد باشه، اون آش واسه‌ تو کار سیگار رو میکنه. سر حال میشی».اتاق 1033 خوابگاه شهید مفتح دانشگاه شیرازنمی‌دانم کی و چطور اینقدر دقیق احوالات مکانی این شهر را شناخته بود. یک دستور کار مکانی و زمانی برای گذران زندگی دانشجویی ساخته بود که تصورم از شیراز را بازنمایی می‌کرد. همان تصور از شیراز و شیرازی که در ذهن همه‌ی ما با حال خوش و خوشگذرانی تداعی می‌شود. نشانه‌اش هم ویدیوهای پربازدید فضای مجازی که رقابت تنگاتنگی بین میدان شهرداری رشت و خیابان ارم شیراز در شادی و خوشی جمعی را به نمایش می‌گذارد.من این شانس را داشتم که به‌واسطه‌ی اشتغال به کار، بیشتر از ایمان در شیراز بمانم و علاوه بر زندگی دانشجویی، به عنوان یک شهرساز و نیمچه‌شهروند هم این شهر را تجربه کنم. جاذبه‌های خاص گردشگری، بخش کوچک‌تری از الگوی تفرجی شیرازی‌ها را شکل می‌دهد؛ در عوض، فضاهای شهری نقش اصلی را در گذران اوقات آن‌ها ایفا می‌کنند؛ به ویژه «خیابان». می‌توان «خیابان» را به عنوان اصلی‌ترین فضای شهری شیراز دانست. اگر در شهرهای دیگر، با کاهش نقش اجتماعی و افزایش نقش ترافیکی خیابان در پی تبدیل‌شدن آن‌ها به بلوار و بزرگراه، جای انسان به خودرو داده شد؛ اما شیرازی‌ها به اتکای همان حال خوش ثبت‌شده در تصور ذهنی عموم، آخر هفته‌ها در چمن میان بلوارها پیک‌نیک کردند و «بلوارنشینی» را رواج دادند. هر چند در آخر خودروها توانستند زور خود را حاکم کنند و دیگر خبری از بلوارنشینی به آن شکل نیست، اما همچنان شهروندها به گونه‌های مختلف در خیابان‌ها حضور دارند. هنوز پارک خطی بلوار چمران محل تفرج خانواده‌هاست، تینیجرها خیابان عفیف‌آباد را برای یافتن دوستان هم‌سلیقه‌ی خود انتخاب می‌کنند، در بلوار نیایش می‌توان تفرج غذامحور داشت و همچنان خیابان ارم موقعیت مناسبی برای قرارهای عاشقانه است.حیات خیابان‌های شیراز آنقدر پررنگ است که می‌توان از آن به عنوان جاذبه‌ی گردشگری استفاده کرد. یعنی همان قدر که زیارت حافظ و سعدی برای گردشگرها جالب است، تجربه‌ی احوالات شهروندها در حیات خیابان‌ها هم جالب است. شاید بتوان اوج این جاذبه‌ی گردشگری را در عبور از بزرگراه کوهسار درک کرد. یک بزرگراه تازه‌تأسیس و در حال تکمیل در ارتفاعات شمالی شهر را تصور کنید که هیچ کاربری یا فضای سبزی در امتداد آن نیست؛ هنوز روشنایی آن نصب نشده و پیاده‌رو آن سیمانی است. اما هر چند متر، گروهی را می‌بینید که روی همان سیمان‌های ناهموار زیراندازی انداخته و در تاریکی به آتش قلیانشان فوت می‌کنند. تماشای این تصویر بار دیگر برند خوشی و خوشگذرانی شیرازی‌ها را در ذهن شما بازنمایی می‌کند.همه‌ی ما که شیراز را دیده‌ایم هنوز با حضرت حافظ هم‌عقیده‌ایم که «خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش»؛ اما اگر حضرت حافظ بی‌مثالی وضع شیراز را در کیفیت محیطی خاص فضاهایی چون رکن‌آباد و جعفرآباد و مصلا می‌دیده، احتمالاً امروز گردشگرها چنین کیفیت محیطی منحصربه‌فردی در شیراز نمی‌بینند؛ آن پیاده‌رو سیمانی و بدون نور به وفور در دیگر شهرها دیده می‌شود؛ ولی هنوز افرادی که از شهرهای با کیفیت محیطی بالاتر هم به شیراز می‌آیند، از حال و وضع بی‌مثال شیراز یاد می‌کنند. پس آن وضع بی‌مثال، در شرایط کنونی بیش از آن که ناظر بر کیفیت‌های محیطی شهر باشد، به حال متفاوت این شهر برمی‌گردد که به نظر من، همان تصور ذهنی مخاطب از حال خوش شیرازی‌ها است؛ که در طریقت ایشان کافریست رنجیدن.اگر بخواهم در کنار تمام نمادهای موجود شیراز (از شاهچراغ به عنوان نماد بسیار تبلیغ‌شده تا حافظ و سعدی و بهار نارنج و اردیبهشت و حتی تخت جمشید که چندان ارتباطی با شیراز ندارد) یک نماد جامع‌تری برای شیراز معرفی کنم، «مردمان شیراز» است. همانگونه که وقتی از بوشهر و به طور کلی شهرهای جنوبی کشور صحبت می‌کنیم، «مردمانش» پیش از «دریای جنوب» به خاطرمان می‌آیند.پس «شیراز» بودن شیراز با فرصت حضور «شیرازی‌ها» در عرصه‌ی شهر معنا پیدا می‌کند و کالبد یادمانی از حافظ و سعدی به تنهایی توان معرفی شیراز را ندارد. با این نگاه، باید یکی از راهبردهای برنامه‌ریزی شهر شیراز پیگیری همین نماد باشد. خلق فضاهایی که فرصت حضور شیرازی‌ها و بروز حال خوش ایشان را فراهم کند، هم‌زمان برای شهر و شهروند و گردشگر غنیمت است. شهروند از یافتن سهم از شهر برای حضور به ذوق می‌آید، شهر از حضور شهروند معنا می‌یابد و گردشگر با تجربه‌ی اتمسفری که با شهروندان شیرازی حیات یافته، به مقصود خود از سفر به شیراز می‌رسد. رد پای این تجربه را می‌توان در احیاء مجموعه تاریخی زند جست. در کنار بازدید از ارگ و حمام و مسجد و آب‌انبار و بازار وکیل، دقایقی نشستن در سرای مشیر و درک حضور بازاری‌ها و شهروندها از ملزومات گردشگری شیراز است. لذت از شکوه و سادگی مسجد وکیل زمانی به کمال می‌رسد که پس از بازدید، دقایقی در جلوخان مسجد، حیات آن فضا و شهر را درک کنی که احتمالاً با اجرای یک گروه موسیقی خیابانی همراه است. اما آنچه اکنون در بافت تاریخی شیراز رقم می‌خورد، نه‌تنها خلق فضا نیست که با تخریب و تبدیل فضاها به پهنه‌های اقتصادی –به بهانه‌ی توسعه حرم- مرگ حیات رقم می‌خورد. قدم‌زدن در چنین محیطی، قدم‌زدن در ناکجا است. حتی نمی‌توان گفت که با محدوده‌ای فرسوده و ناکارآمد از شیراز مواجه هستیم؛ کمااینکه وقتی در محدوده‌ی ناکارآمدی چون محله پودنک قدم می‌زنید، می‌دانید که در پهنه‌ای از شیراز حضور دارید. چون علیرغم کیفیت پایین کالبدی فضا، به‌واسطه‌ی بازی کودکان در کوچه، دور هم نشستن زنان سالخورده و به گوش‌رسیدن لهجه‌ی شیرین شیرازی از میان تعاملات روزانه، بودن در شیراز را درک می‌کنید.خلاصه آنکه برای «شیراز» ماندن شیراز، باید در همه‌ی نظام‌های شهرسازی آن، هم نظام‌هایی که بیشتر با رشد زیرساخت‌ها شناخته می‌شوند مانند توسعه‌ی شبکه‌ی معابر، تا دیگر نظام‌های شهری چون سیما و منظر، فضای سبز و...، به نماد شیراز یعنی احوالات مردمانش توجه شود.به ذکر و فکر و عبادت به روح شیخ کبیر/به حق روزبهان و به حق پنج نمازکه گوش دار تو این شهر نیکمردان را/ز دست ظالم بد دین و کافر غماز</description>
                <category>میثم امیری</category>
                <author>میثم امیری</author>
                <pubDate>Thu, 01 May 2025 19:58:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصویری از مرگ یک میراث</title>
                <link>https://virgool.io/@mmessamm/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-ojubpvk3wknt</link>
                <description>میراث جهانی شهر تاریخی یزداین مطلب را بعد از ثبت شهر تاریخی یزد در فهرست میراث جهانی یونسکو برای رسانه چارسوق نوشتم و اکنون در چهارمین سالگرد آن را در اینجا بازنشر می‌کنم. با توجه به تحولات چهارسال گذشته، بازنویسی متن بسیار مفصل خواهد شد. بنابراین صرفاً از بابت ثبت، با تغییرات جزئی بازنشر می‌کنم.بعد از کش و قوس‌های چند ساله، در نهایت بافت تاریخی یزد در ۱۸ تیر ۱۳۹۶، با لطایف‌الحیلی به عنوان میراثی جهانی به ثبت رسید. پرونده تهیه‌شده در ایران به سازمان علمی، فرهنگی و تربیتی ملل متحد(یونسکو) فرستاده شد و نمایندگان کشورهای عضو، بخشی از بافت تاریخی یزد را با عنوان «شهر تاریخی یزد» دارای ارزش‌های برجسته جهانی دانستند و به عنوان میراث ملموس جهانی ثبت کردند. دیگر بافت تاریخی یزد نه تنها دارایی یزد و ایران است، بلکه به اثری تبدیل شد که مردم دنیا هم آن را میراثی از گذشتگان خود دانسته، نسبت به آن احساس وظیفه کرده و برای حفظ و بهبود آن تلاش می‌کنند. این موضوع در شهر یزد و حتی در سطح کشور، موج شادباش‌ها و سخنرانی‌ها را به همراه داشت.اکنون 195.67 هکتار از 700 هکتار بافت تاریخی یزد دارای سنت و تمدنی زنده ارزیابی شده که در آن چند فرهنگ در تعامل با هم و با طبیعت در حال زندگی‌اند و همچنان اصالت و یکپارچگی بافت خود را نیز حفظ کرده است. قرارگیری نام بافت تاریخی یزد در کنار سایر میراث‌های جهانی، اصلی‌ترین دستاورد ثبت این اثر در سازمان‌های جهانی است که فرصت‌های ملی و بین‌المللی بسیاری را به ارمغان می‌آورد. کمااینکه نگاه‌ها در سطح کشور نیز نسبت به یزد متفاوت شده است و یزد می‌تواند به عنوان اولین شهر ایرانی ثبت‌شده در نمایه میراث جهانی، نقش پررنگ‌تری در نظام شهری کشور ایفا کند. در مقیاس جهانی نیز جذب گردشگران، اصلی‌ترین دستاورد این برند محسوب می‌شود. کمااینکه مطابق آمار اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان یزد، در سال ۱۳۹۵، ۱۱۳۵۰۰ گردشگر خارجی از یزد بازدید کرده بودند و در سال ثبت جهانی یزد، این میزان به ۱۲۶۰۶۶ نفر افزایش یافت که نقش ویژه‌ای در اقتصاد و توسعه شهر داشت (این روند در سال‌های بعد هم از نظر گردشگر داخلی و هم گردشگری خارجی روند رو به رشدی داشت تا اینکه پاندمی کرونا آن را متوقف کرد).به غیر از بعد گردشگری، منافع دیگری نیز می‌تواند در مقیاس جهانی تعریف شود. به طور کلی ثبت بیشتر آثار گران‌بهای موجود در ایران، نگرش جهانیان را نسبت به کشور تغییر داده و تمدن و فرهنگ آن را در سطح جهان مطرح می‌کند؛ این موضوع در تعاملات سیاسی نیز می‌تواند به عنوان پشتوانه فرهنگی برای کشور قلمداد شود. همچنین سازمان‌های جهانی نسبت به ارائه کمک‌های علمی، فنی و گاهاً مالی در قبال این میراث جهانی متعهد شده‌اند؛ به خصوص زمانی که اثر در معرض بحران‌های طبیعی قرار گیرد.اما تمام این موارد تا زمانی فرصت محسوب می‌شوند که از مدیریت صحیح منابع برخوردار باشند. تهدیدی که متوجه بافت تاریخی یزد است، هجوم توسعه‌گران با نگاه صرف اقتصادی بدون در نظر گرفتن ویژگی‌های زمینه‌ای به بافت است. این موضوع باعث تغییر کاربری‌های بدون اصول و مرمت‌های بی‌قاعده در کالبد است که به‌جای بازگرداندن زندگی به بافت تاریخی، زندگی‌زدایی می‌کنند. تصور کنید تمام خانه‌های بافت تاریخی به هتل و رستوران تبدیل شده؛ دیگر دورهمی‌های زن‌های محله را نبینیم؛ صدای خنده و بازی کودکان بافت را نشنویم و در عوض بافت تاریخی پر شود از ترمه‌فروشی و چند گردشگر بور و چشم آبی در حال عکس‌گرفتن از دیوارهای کاه‌گلی و کوچه‌های آشتی‌کنان. این تصویری از مرگ یک میراث است که در صورت عدم مدیریت صحیح و جهت‌دهی به فرصت‌های ناشی از آن، به تهدید تبدیل خواهد شد. وجه ارزشی بافت تاریخی یزد، جریان زندگی در آن است؛ اگر هجوم گردشگرها و به تبع آن سرمایه‌گذاری بی‌قاعده در حوزه گردشگری مدیریت نشود، زندگی در بافت تاریخی می‌میرد و به موزه‌ای بی‌جان تبدیل می‌شود که ارزش‌های خود را از دست داده و اقتصاد محلی را نابود می‌کند. فرهنگی که به واسطه‌ی آن شناخته شده‌ایم، در فرهنگ هزار رنگ جهانی، بی‌رنگ می‌شود و دیگر چیزی از یک میراث دیرینه باقی نمی‌ماند.بی شک آن‌چه که برای بخشی از شهر یزد رقم خورده است، تأثیرات بسیاری در ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بر کلیت شهر دارد. در صورتی که شهروندان نسبت به آنچه که اتفاق افتاده است آگاهی داشته باشند، می‌توانند زندگی بهتری برای خود مهیا کنند و در صورت عدم آگاهی شهروندان و مسئولین نسبت به وظایف خود، میراثی برای آیندگان خود باقی نخواهیم گذاشت. البته ظرفیت‌های بسیاری که در حرفه‌ها و علوم گوناگون در بین مردمان این شهر وجود دارد، امید به آینده را سبز نگه داشته است. در صورت آگاهی از مسئولیت‌هایمان، نه تنها می‌توان از امانت گذشتگان حفاظت کرد، بلکه توانایی به ارث‌گذاشتن تازه‌هایی نیز برای نسل آینده وجود دارد.</description>
                <category>میثم امیری</category>
                <author>میثم امیری</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jul 2021 23:07:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یزد شهر جهانی نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@mmessamm/%DB%8C%D8%B2%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-c95mlc0l6v8k</link>
                <description>باغ میراث جهانی دولت‌آباد یزد-نمودی از نبوغ گذشتگان در ارتباط با زمینه اقلیمیاین مطلب را برای نشریه هفت (نشریه شهرسازی دانشگاه شیراز) نوشتم و اکنون به مناسبت چهارمین سالگرد ثبت شهر تاریخی یزد در فهرست میراث جهانی یونسکو بازنشرش می‌کنم.آن‌گاه که نام «یزد» به میان آید، تاریخ، سنت و فرهنگ بومی منحصربه‌فردی به ذهن متبادر می‌شود. این تصویر ذهنی حاصل ویژگی‌های بومی مختص به یزد و «یزدی‌ها» است که به امانت در اختیار نسل حاضر قرار گرفته است؛ صنایع دستی، معماری و شهرسازی همساز با اقلیم کویر و القابی مانند شهر قناعت، دارالعباده و چون آن‌ها، همگی نمودی از پیوند عمیق یزد با زمینه و بوم خود هستند. در واقع به منظور تعریف «یزد» و «یزدی» در معنای خاص خود، لاجرم باید از صفت‌های منتسب به ویژگی‌های بومی آن استفاده کنیم؛ جایی که معماری و شهرسازی آن در تضاد با اقلیم کویر باشد، «یزد» نیست و کسی که قدر آب نداند و قناعت پیشه نکند، «یزدی» نیست. همان‌گونه که بافت جدید یزد چنین است و نمی‌توان آن را «یزد» دانست؛ زیرا با ساخت‌وسازهایی مواجه هستیم که زمینه را چه از نظر کالبد و چه محتوا نادیده گرفته و به «یزد» چسبانده شده است. بنابراین پیش از آن‌که بخواهیم در مورد «یزد» و «یزدی» سخن بگوییم، لازم است بدانیم که یک پدیده‌ی کاملاً محلی (Local) و مختص به خود در برابر ما قرار دارد و مادامی که ویژگی‌های آن را در نظر نگیریم، دیگر با پدیده‌ای غیر از «یزد» و «یزدی» مواجهیم. بنابراین ماهیت، نقش و هویت یزد، هم نسبت به خود و هم نسبت به سایر شهرهای ایران و جهان، باید در ارتباط با این ویژگی‌ها تعریف شود.وجود چنین ویژگی‌های منحصربه‌فرد و مزیت‌های نسبی در یزد، فرصت مناسب برای ایجاد یک برند شهری را مهیا ساخته است؛ اما متأسفانه سالیان پیش مسئولان وقت، چشم خود را بر روی تمام این موارد بسته و با بلوف‌هایی چون «اولین شهر خشتی جهان» و «دومین شهر تاریخی جهان»، مسیر برندسازی شهر را به بی‌راهه کشاندند. ایشان بر این باور بودند که این موضوع صرفاً برای فریب مردم و گردشگران است و وارد جوامع تخصصی نمی‌شود؛ اما آن‌قدر این عناوین را تکرار کردند که خود نیز باورشان شد. تا جایی که در محافل به‌اصطلاح تخصصی و حتی در حضور ارزیاب یونسکو نیز این عناوین قلابی به تاریخ یزد نسبت داده می‌شود. بی‌شک این رویکرد به تصویرسازی اشتباهی از یزد در ذهن شهروندان، گردشگران و جوامع تخصصی منجر می‌شود که تبعات منفی آن انکارناپذیر است. https://virgool.io/p/c95mlc0l6v8k/%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%DA%86%D9%86%DB%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D9%86%D8%AD%D8%B5%D8%B1%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D9%85%D8%B2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%8C%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%87%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9B%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%A3%D8%B3%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%82%D8%AA%D8%8C%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88%D9%81%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C%DA%86%D9%88%D9%86%C2%AB%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AE%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%C2%BB%D9%88%C2%AB%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%C2%BB%D8%8C%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%D8%AF.%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AF%DA%A9%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%D8%B5%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%8B%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5%DB%8C%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9B%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%A2%D9%86%E2%80%8C%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF%DA%A9%D9%87%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AF.%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C%DA%A9%D9%87%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%AD%D8%A7%D9%81%D9%84%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D8%B5%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5%DB%8C%D9%88%D8%AD%D8%AA%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF.%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%AF%D8%B1%D8%B0%D9%87%D9%86%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%8C%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5%DB%8C%D9%85%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%DA%A9%D9%87%D8%AA%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AA%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA. مفهوم شهر جهانی و یا جهانشهر (World City یا Global City) که از دهه 80 میلادی و در حوزه‌ی اقتصادی ریشه یافت و به سایر حوزه‌ها بسط داده شد، در پی «جهانی‌سازی[1]» شهرها مطرح شدند به دنبال کم‌رنگ‌کردن و یا حذف قید و بند مرزهای جغرافیایی و به تبع آن مرزهای اجتماعی و فرهنگی است. در واقع ایده‌ی اساسی «شهر جهانی» و «جهانشهری» مبنی بر فشردگی در ابعاد مختلف است: فشردگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی. بر این اساس پدیده‌ی چندفرهنگی و اختلاط فرهنگ‌ها از لازمه‌های اصلی «جهانی‌سازی» قلمداد شده است. البته باید توجه داشت که این موارد از آرمان‌های جهانی‌سازی است و نتایج حاصل از آن‌ها الزاماً چنین نیست. از چالش‌های جهانی‌سازی این است که اغلب به دو قطبی‌شدن منجر می‌شود؛ به این معنا که در خلال جهانی‌شدن، اقتصاد‌های ضعیف‌تر باز هم تضعیف شده و اقتصاد‌های قوی‌تر رشد می‌کنند. این موضوع در رابطه با فرهنگ نیز مطرح است؛ با توجه به اینکه کم‌رنگ‌کردن مرزهای فرهنگیِ مطلوب جهانی‌سازی، تحت تأثیر گسترش فرهنگ کشورهای شمالی است، شهرهایی که در فرآیند جهانی‌سازی باشند، خود را پیرو سلطه‌ی شهر و فرهنگ غربی قرار داده و فرهنگ بومی خود را در معرض آسیب قرار می‌دهند.حال با این اوصاف چگونه می‌توان ثبت یزد در میراث جهانی را به جهانشهری این شهر تعبیر کرد؟ چگونه می‌توان رخدادی که اساساً به واسطة فرهنگ بومی و محلی‌بودن یزد صورت گرفته را به تعبیری نسبت داد که بر پایه‌ی اختلاط فرهنگی و جهانی‌سازی شکل گرفته است؟ همان‌گونه که در ویژگی‌ها و تعریف شهر یزد آمد، این شهر نه می‌تواند و نه باید یک جهانشهر باشد. یزد اگر «یزد» است، اگر میراث جهانی است، اگر ارزشمند، آموزنده و پایدار است، به دلیل محلی‌بودن و ارتباط با زمینة خود است و نه جهانشهری. اگر یزد جهانشهر باشد، دیگر «یزد» نیست؛ جایی است در ناکجاآباد. شهر تاریخی یزد چنان ریشه در زمینه‌ی خود دارد که نه‌تنها نمی‌توان مرزهای اجتماعی، فرهنگی و تاریخی آن را در مقیاس جهان کم‌رنگ کرد، بلکه در مقیاس ایران نیز چنین کاری ممکن نیست. مرزبندی فرهنگی و اجتماعی یزد نسبت به اصفهان، شیراز، مشهد و رشت کاملاً روشن است و نه یزد می‌تواند چون آن‌ها باشد و نه آن‌ها چون یزد. البته باید توجه داشت که این موضوع به معنای این نیست که یزد به عده‌ای خاص تعلق دارد؛ بلکه با ثبت جهانی یزد، همه‌ی جهانیان و ایرانی‌ها یزد را از آن خود می‌دانند و همین مالکیت معنوی جهانی، حق دخل و تصرف خارج از زمینه را سلب می‌کند. در واقع می‌توان چنین بیان کرد که «یزد» به بشریت تعلق ندارد؛ بلکه این بشریت است که به یزد تعلق دارد. ما انسان‌های جهان هستیم که ریشه‌های خود را در بافت تاریخی یزد بازمی‌یابیم و از آن درس گرفته و راه خود را می‌شناسیم؛‌نه آن‌که یزد به مثابه ابزاری باشد که ما را به مقصدهای مدرن مد نظرمان برساند. اساساً ثبت بافت تاریخی یزد در میراث جهانی می‌تواند این پیام را نیز داشته باشد که دیگر حتی ساکنان یزد هم این بافت را متعلق به خود ندانند؛ بلکه خود را متعلق به آن بیابند. اگر چنین شود، ساکنان یزد درمی‌یابند که ارزشمندی ایشان در نگاه جهانیان، بومی‌بودن آن‌ها و تعلقشان به زمینة خود است و هویتشان در ارتباط با بافت تاریخی و بوم خود تعریف می‌شود. با این نگاه، بافت جدید نیز متناسب با زمینه و ویژگی‌های محلی خود شکل می‌گیرد و آن نیز نمی‌تواند داعیه‌ی جهانی‌سازی داشته باشد.بنابراین نمی‌توان به واسطه‌ی ثبت در فهرست میراث جهانی، یزد را به عنوان شهر جهانی و جهانشهر معرفی کرد؛ زیرا از یک سو این دو در تعارض با هم هستن و از دیگر سو یزد نمی‌خواهد و نمی‌تواند که یک شهر جهانی باشد. اگر روزی یزد به شهری با مختصات شهر جهانی تبدیل شود (زمینة خود را نادیده بگیرد و مرزهای زمینه‌ای خود را حذف کند) دیگر نمی‌تواند در فهرست میراث جهانی باشد و از این فهرست خارج می‌شود؛ زیرا ارزش جهانی آن در محلی‌بودن است. یزد می‌خواهد همین باشد و نه چیز دیگر. اگر چیزی دگر شود، آن‌گاه «یزد» نیست. یزد نمی‌خواهد که هویت تاریخی خود را فراموش کرده و هویتی جدید بپذیرد، نمی‌خواهد به عنوان مرکز تجاری جهان نقش‌آفرینی کند، نمی‌خواهد دوبی، لس‌آنجلس یا نیویورک باشد. یزد می‌خواهد «یزد» باشد زیرا تمام ارزش و ماهیتش در یزدی‌بودن است.بنابراین سهل‌انگاری در کاربرد واژه‌ها و تکرار مسیر پیشین در برندسازی شهر، این بار می‌تواند آثار مخرب‌تری را برای یزد داشته باشد. در صورتی که تکرار این عناوین منجر به شکل‌گیری تصویر شهر جهانی در ذهن شهروندان، مسئولین، متخصصین و سرمایه‌گذاران شود، آن‌گاه روز به روز از ارزشمندی یزد کاسته شده و هیچ مزیتی جایگزین آن نمی‌شود؛ زیرا یزد توانایی جهانی‌سازی را ندارد. باید پذیرفت که «یزد شهر جهانی نیست».[1] -لازم است که میان «جهانی‌سازی» با «جهانی‌شدن» یا «بین‌المللی‌شدن» تفاوت قائل شد. برای مطالعه بیشتر به کتاب «تبارشناسی بازآفرینی شهری:‌ از بازسازی تا نوزایی» مراجعه کنید.</description>
                <category>میثم امیری</category>
                <author>میثم امیری</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jul 2021 22:46:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند کار کوچک برای داشتن شهری بهتر</title>
                <link>https://virgool.io/@mmessamm/%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-m16kekzldxwj</link>
                <description>تعطیلات را غنیمت شمردم تا بوکمارک‌های مرورگرم را مرتب کنم. بعضی‌هایشان به سال‌های قبل برمی‌گردد. یکی از آن‌ها، متن کوتاهی است که «۱۰۱ راه برای بهبود حمل‌ونقل شهرهایمان» معرفی می‌کند. بخش از این پیشنهادها باید توسط مدیریت شهری و دولت انجام شود که زهی خیال باطل. ولی بخش قابل توجهی از آن‌ها، کارهای کوچکی است که هر کدام از ما می‌توانیم انجام دهیم و هم زندگی خودمان و هم شهرمان را بهتر کنیم. از میان آن‌ها، ده‌تا از پیشنهادهایش برای من و شرایط زندگیم، جالب‌تر و مرتبط‌تر بود. تصمیم گرفتم اینجا بنویسم تا دیر یا زود، به آن‌ها عمل کنم.از اپلیکیشن حمل‌ونقل عمومی شهر استفاده کنبرای پیاده‌ها ترمز کنتا محل کار با دوچرخه برودر برنامه/شبکه دوچرخه اشتراکی شهر عضو شوپیاده‌روی کناز قوانین ترافیکی پیروی کنقسمت‌های جدید شهر را با دوچرخه بگردیواش‌تر رانندگی کنبه کارمندهایت اجازه بده که یک روز در هفته را دورکاری کنندپارک‌های خطی بیشتری طراحی کنشاید شما یکی دیگر از راهکارهای پیشنهادی این متن برایتان مناسب‌تر یا جذاب‌تر باشد. پس به این پیوند بروید.</description>
                <category>میثم امیری</category>
                <author>میثم امیری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 14:34:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنرِ مهندسی</title>
                <link>https://virgool.io/@mmessamm/httpsvirgooliommessamm%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%90-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-tvo06pyjtmwh</link>
                <description>سقف هشتی خانه مرتاض-جایی که بهتر از اساتیدمان به ما یاد داد که «مهندسی، هنر است»وقتی داشتیم برای شماره دوم نشریه دانشجوییمان برنامه‌ریزی می‌کردیم، قرار شد مطالبی برای دانشجوهای تازه‌وارد آماده کنیم که مثل ما دو سال اول درسشان به گیجی نگذرد که چی و کجا هستند. قرار شد من بروم دنبال یکی از بزرگترین سؤال‌هایمان: «اگر ما «مهندس» شهرساز یا معمار هستیم، پس چرا باید در دانشکده «هنر» درس بخوانیم؟» خیلی چیز خاصی از گوگل و مقاله‌ها دستگیرم نشد؛ به خاطر همین تصمیم گرفتم به سراغ دکتر کوششگران (استاد معماری دانشکده هنر و معماری یزد) بروم چون نسبت به سایر اساتید معمار و شهرساز  دانشکده‌مان، درک بهتری از هنر داشت. حالا بعد از گذشت شش سال وقتی دو-سه جا در توییتر و لینکدین دیدم که معمارها نوشته‌اند «روز مهندس را به ما تبریک نگویید» یا «معماری بالاتر از مهندسی است» یا «مهندسی بخشی از معماری است»، تصمیم گرفتم که بخش‌هایی از صحبت‌های دکتر کوششگران را از دل آن مصاحبه (۱) در بیاورم و اینجا منتشر کنم که می‌خوانید:ابتدا تعریفی از هنر را بدانیم. در رابطه با تعریف هنر باید بگویم که من خودم هنوز تعریف هنر را نمی‌دانم. تعریف هنر کار سختی است؛ امّا کار هنر «برانگیختن» مردم است؛ به شرط اینکه این برانگیزش وجه مثبت و متعالی داشته باشد. ممکن است یک نفر را برانگیزانم به معنی آنکه طرف برافروخته شود و یک دعوایی را سامان دهد؛ امّا اگر هدف برانگیختگی در جهت مثبت و متعالی‌اش باشد این کاری است که هنر می‌کند. دکتر شریعتی هم یک تعریف قشنگ دارد: «مذهب دری است و هنر پنجره‌ای به جهانی که باید باشد و نیست.» این «جهانی که باید باشد و نیست» یعنی ایده‌آل. ایده‌آل سبب برانگیخته‌شدن انسان می‌شود. رفتن به سمت ایده‌آل نه خود ایده‌آل. کشیدن شما به سمت آن ایده‌آل کار هنر یا برانگیختن است. پس کار هنرمند برانگیختن مردم است؛ با این تفاوت که هنرهای مختلف به انواع مختلف در کار برانگیختن هستند؛ زیرا ابزار و مضامینشان متفاوت است.سهراب سپهری در شعرش هنر را توضیح می‌دهد: «پیشه‌ام نقاشی است...» در ادامه می‌گوید که کار یک نقاش چیست. روش برانگیختن یک نقاش از زبان شاعری که خود نقاش هم است توضیح داده می‌شود: «گاه‌گاهی قفسی می‌سازم با رنگ می‌فروشم به شما...تا به آواز شقایق که در آن زندانی است... دل تنهایی‌تان تازه شود...»: اولاً هنر باید گاه‌گاهی بیاید. آن‌چنان نیست که هر وقت اراده کنم شعری بگویم. نکته‌ی بعد این است که «می‌فروشم به شما». هنر باید مخاطب داشته باشد. مهم‌ترین نکته این است که «قفسی می‌سازم...». این یعنی کار هنرمند. باید برایمان جالب باشد که بین نحله‌های مختلف هنر، هیچ وحدتی وجود ندارد. بین موسیقی و معماری یا بین شهرسازی و نقاشی شباهت چندانی وجود ندارد امّا چرا همه‌ی این‌ها را با لفظ هنر زیر یک چتر قرار می‌دهیم؟ چه رابطه‌ای بین خطاطی و رقص وجود دارد؟ سهراب سپهری به‌درستی پاسخ می‌دهد که همگی در حال ساخت قفس هستند. در این قفس آواز شقایق زندانی است. یعنی باید چیزی را در خود نگه دارد که در نهایت «دل تنهایی‌تان تازه شود». این تازه شدن دل تنهایی یعنی برانگیخته شدن از وجه متعالی و ارزشمند آن. پس همه‌ی هنرها با هم مشترک هستند زیرا در کار این قفس هستند و همچنین با هم متفاوت هستند که سهراب در قسمت دیگری از شعرش اشاره می‌کند: «قفسی می‌سازم با رنگ...». او نقاش است و قفسی می‌سازد با رنگ. دیگری موسیقیدان است و قفسی می‌سازد با نت. دیگری شاعر است و قفسی می‌سازد با واژه و من معمار قفسی می‌سازم با سیمان، آهن و سنگ. مصالح متفاوت است. چون مصالح متفاوت است پس جنس قفس نیز متفاوت می‌شود. اگر معماری من دل تنهایی کسی را تازه کرد در نتیجه من در کارم موفق هستم. اگر فردی حرکات موزونش کسی را در جهت متعالی برانگیخت، یک هنرمند است.اصولاً همه‌ی هنرمندان باید مهندس باشند. مهندس کسی است که اندازه‌ها را می‌داند. اگر به ریشه‌ی موسیقی نگاه کنید می‌بینید که ریشه‌ی موسیقی ریاضی است. ریاضی علم اندازه‌ها است و هندسه به ریاضی شکل می‌دهد. اگرنه هندسه خود ریاضی است چون پایه‌ی آن ریاضی است. از هندسه متعالی‌تر موسیقی است. کارهای ابوریحان بیرونی و فارابی را ببینید که چقدر از موسیقی در هندسه و ریاضی گفتگو می‌کنند. شرط هنرمندبودن به دانستن تقدیر است. اگر تقدیر رنگ را بدانید، نقاش هستید. اگر تقدیر خط را بدانید، مُرّسِم هستید. اگر تقدیر سیمان و آهن و آجر را بدانید، معمار هستید و اگر تقدیر راه و دانه و فعالیت را بدانید شهرساز هستید. مرحوم پیرنیا می‌گوید که هندسه معرب اندازه است. یک کارگردان ‌هم باید هندسه بداند؛ یعنی نسبت نور، صدا و تصویر را؛ وقتی تقدیر این سه را دانست یک معماری باشکوهی به نام سینما شکل می‌گیرد. آقای مخملباف 20 تا 25 سال پیش کتابی در رابطه با فیلم‌نامه‌نویسی نوشت و در آن آورده که اگر می‌خواهید مخاطب تا انتهای فیلم همراهتان باشد، یک ریتم ایجاد کنید؛ امّا این ریتم را در نقاط عطف با تغییر یا حذف اجزا بشکنید. شما با این کار کشش ایجاد می‌کنید تا مخاطب با شما همراه شود.این امر عمیقاً در معماری و شهرسازی قابل استفاده است. در قاسم‌آباد مشهد دیده می‌شود که چهارراه‌های یکسان پشت سر هم قرار گرفته‌اند؛ درحالی‌که اگر در این چهارراه‌ها، تنش‌های متفاوتی اعم از تغییر فرم، تغییر فضا، تغییر ارتفاع، تغییر کف و... وجود داشت، آن‌ زمان، هم هویت پیدا می‌کرد و هم انسان را تا انتها جذب می‌کرد. از آن بدتر بازار رضا مشهد است. فقط آدم‌هایی تا آخرش می‌روند که حال خوبی نداشته باشند و متعادل نباشند. این یعنی اینکه همان چیزی که یک فیلم‌نامه‌نویس و یک کارگردان در سینما اجرا می‌کنند عیناً در شهرسازی و معماری نیز هست. فرق بین‌شان در اجزا و متریالشان است؛ اگرنه که عاملی مثل ریتم در همه‌شان یکسان است. ما می‌توانیم به راحتی جای این واژه‌ها را با هم عوض کنیم. همان‌گونه که از فضای موسیقی سخن گفته می‌شود ما در شهرسازی و معماری هم از مفهوم فضا صحبت می‌کنیم. این یعنی ما عین یکدیگریم. بیشتر همدلی است تا هم‌زبانی. به قول مولانا: «زبان‌ همدلی باید گشود». البته هم‌زبان هم هستیم. در اجزا و لحن متفاوت‌اند و در عواملی همچون سازه، ریتم، تقارن و... یکسان‌اند.چقدر خوب است که بدانیم و ایمان داشته باشیم که رشته‌ی ما هنری است. به اعتقادم سرفصلی که برای رشته‌ی شهرسازی در نظر گرفته شده است توسط کسانی نبوده که آگاهانه بدانند که شهرسازی یک وجه مهم هنر را شکل می‌دهد. ممکن است فردی ناشنوا باشد و از طریق حس شنیداری و هنر موسیقی برانگیخته نشود؛ اما اگر فردی ناشنوا، نابینا و لال باشد، شهر بر او تأثیر می‌گذارد. پس یک شهرساز باید یک هنرمند باشد؛ زیرا اگر این‌چنین نباشد برانگیختگی به صورت ناآگاهانه و منفی صورت می‌گیرد. پس شهرسازی ناب هنر است؛ زیرا اگر ناشنوا و نابینا و لال هم باشم، در این شهر قدم می‌زنم. ممکن است موسیقی و نقاشی را نفهمم امّا شهر را با همه‌ی ارکان وجودم حس می‌کنم. در نتیجه هنری‌تر از همه باید باشد؛ اما چگونه به امان خدا رهایش کرده‌ایم!باید بدانید و ایمان داشته باشید که شهرساز در حوزه‌ی برانگیختگی کاری سخت‌تر از سایر هنرمندان دارد. به چند دلیل: یک نقاش برای دل خودش کار می‌کند. اگر کارش نفروخت فقط خودش ضرر می‌کند؛ اما یک معمار و از آن سخت‌تر یک شهرساز باید شهری را بسازد که مفهوم شهر داشته باشد و این یک سرمایه‌ی ملی است. ببینید که مسکن مهر چه فاجعه‌ای است. فکر کردیم که فقط باید برای مردم خانه‌ای بسازیم برای زنده‌ماندن نه زندگی‌کردن. فرق زنده‌ماندن و زندگی‌کردن در این است که کسی که در حال زندگی کردن است به طور مداوم در حال برانگیختن است. کار شهرساز از این جهت خطیر است. اگر نفروشد فاجعه است.1- گفتگو با دکتر علی‌اکبر کوششگران (۱۳۹۳). «چرا هنر؟». شارستان(نشریه دانشجویی انجمن علمی شهرسازی یزد)، شماره دوم، ۳۶-۴۱.</description>
                <category>میثم امیری</category>
                <author>میثم امیری</author>
                <pubDate>Tue, 23 Feb 2021 15:39:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>