<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mmmaaassshhh828282</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mmmaaassshhh828282</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 06:33:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>mmmaaassshhh828282</title>
            <link>https://virgool.io/@mmmaaassshhh828282</link>
        </image>

                    <item>
                <title>درباره معنی زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@mmmaaassshhh828282/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-zzbdmeedcjqa</link>
                <description>موضوع چالش کتابخوانی طاقجه برای ماه اسفند، &quot;درباره معنی زندگی&quot; است. موضوعی که با آغاز سال نو و تجدید حیات طبیعت پس از زمستان و ماه مبارک رمضان، همخوانی کامل دارد. کتاب های معرفی شده برای این ماه، با موضوعات اردیبهشت و خرداد و مرداد، همپوشانی زیادی دارد.من برای این ماه، از بین کتاب های پیشنهادی صفحه رویداد در طاقچه کتاب درباره معنی زندگی ویل دورانت رو انتخاب کردم که مجموعه ای از پاسخ های افراد به نظر ویل دورانت، نویسنده مجموعه تاریخ تمدن، خوش فکر به سوالات متفاوت درباره معنی زندگی و سرچشمه انگیزه و ادامه فعالیت آن هاست. البته باید یادآوری بشه که به دلیل انگلیسی زبان بودن گردآورنده نامه ها یعنی ویل دورانت، عموم افراد انگلیسی زبانند و تحت تاثیر فرهنگ آنگلوساکسونی انگلستان قرار داشته اند.  گردآورنده کتاب جستاری در پاسخ به فردی که تمایل به خودکشی دارد نوشته و به پایان کتاب اضافه کرده استدر واقع این کتاب، بر خلاف کتاب ارزشمند تاریخ تمدن ویل دورانت که حاصل مدت ها تلاش نویسنده برای شناسایی روند ها در زندگی اجتماعی و تاریخ تمدن ها نوشته شده، بدون تحقیق و پژوهش و حتی نمونه برداری کافی از افراد مورد پرسش نوشته شده و نمی تواند بازتاب کاملی از دیدگاه افراد مختلف حول معنی زندگی به ما بدهد بلکه بیشتر شبیه یک کتاب مجموعه مقالات است که در پایان همایشی خاص به شرکت کنندگان اعطا شده است! به عنوان مثال، تمامی افراد، افرادی آداب دان اند که در شاخه ای خاص، جزو افراد مطرح به شمار می روند، حتی زندانی محکوم به حبس ابد با ادبیات و دایره لغاتی در خور یک نویسنده صحبت می کند. به همین دلیل شاید نتواند به دریافت معنای زندگی توسظ خوانندگان کمک کند.جدا از بحث معنای زندگی، این کتاب می تواند به شناخت زندگی و شیوه تفکر افراد سرشناسی مانند  جواهر لعل نهرو، جورج برنارد شاو، منکن و ... کمک کند، البته افراد شاخصی مثل برتراند راسل و یا حتی گاندی به بهانه های مختلف از زیر مسئولیت پاسخ به نامه .ویلیام دورانت، در رفته‌اند! با توجه به پاسخ های داده شده به سوالات، حتی می توان نکاتی کلی درباره افرادی که در حوزه های متفاوتی می‌اندیشند، بیان کرد. مثلا هیچ کدام از شکاکان پاسخ درست و جامعی به سوال نداده اند، یا ادبیات دان ها پاسخ هایی مفصل داده اند که اقتضای شیوه تفکر آنان است.اما من به یاد خوشی های ایمان، در سوگ نشسته امباید تصویر تیره و تاری را که علم معاصر از جهان ترسیم کرده، شکلی گذرا در شهر فرنگ گمان های انسانی ببینیمبیا اخترشناسان را خیلی جدی نگیریم. آن ها نه می دانند سیاره ما از کجا آمده و نه می دانند به کجا متکی است و کی آغاز شده و چه زمان از هستی باز میماند. در حقیقت آن ها هم مثل فلاسفه حدس زنندگان بزرگی هستند. و اما در مورد زمین شناسان: نقشه نگاری پرشور آنها از زمین در دوران پیش از تاریخ فقط بازی جذاب و فریبنده تخیل است. آن ها نمی توانند در مورد قاره ها و دریاهای خود مطمئن باشند و شاید لایه های فسیلی تکاپو کرده اند تا  این پژوهشگران سرگشته صخره ها را بفریبند. آن ها نمی دانند انسان چمد ساله است و اینکه آیا عصر یخبندان واقعا وجود داشته یا نه، و آیا آن پایانی بر تمدن خواهد بود؟</description>
                <category>mmmaaassshhh828282</category>
                <author>mmmaaassshhh828282</author>
                <pubDate>Thu, 21 Mar 2024 18:21:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشمهایش</title>
                <link>https://virgool.io/@mmmaaassshhh828282/%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-gobwmsw1qhur</link>
                <description> تعریف کتاب چشم هایش رو قبلا بارها از یکی از دوستان صمیمیم که به طرز عجیبی طرفدار بزرگ علویه شنیده بودم. با توجه به تعریف هایی که شنیده بودم، خیلی فکر میکردم که یه چیزی رو از دست دادم که نخوندم این کتاب رو، به همین خاطر وقتی کتاب رو تو لیست کتاب های چالش بهمن ماه طاقچه دیدم، به سرعت از طاقچه بی نهایت دانلودش کردم تا بالاخره بخونم کتاب رو و خوشجالم که چیزی رو از دست ندادم این وسط به همین دلیل و از خودش کتاب های سالاریها و موریانه رو از بزرگ علوی خونده بودم، اگه بخوام این سه تا کتاب رو مقایسه کنم، چشم هایش با اختلاف در صدر جدول قرار میگیره، بعدش سالاریها و بعدش موریانه، البته فضای این سه تا کتاب با هم خیلی متفاوته و چشم هایش که یک رمان عاشقانست با موریانه که یک رمان انتقادیه خیلی قابل مقایسه نیست، همین طور سالاریها که هم یه رگه هایی از ماجراهای عاشقانه توش دیده میشه و هم رگه هایی از موریانه توش هستچشم هایش هم مثل دوتا کتاب دیگه بزرگ علوی، ماجرای یک مبارزه رو تعریف میکنه، البته توی این کتاب بر خلاف دوتا کتاب دیگه، اولویت با مبارزه سیاسی نیست بلکه ماجرای عاشقانه بین دو شخصیت کتابه که اصل ماجرا رو شکل میدهبه نظر من کتاب به دو بخش قابل تقسیمه، قبل از نهر کرج و بعد از نهر کرج! از وقتی  طرفین ماجرا از کنار نهر کرج رد میشن، احساس می کنم نویسنده دیگه چیزایی که تو چنته داره تموم شده و فقط میخواد ببنده ماجرا رو. شایدم عمده هنر بزرگ علوی تا قبل از نهر کرج بوده و نمی تونسته شرایط بعد از نهر کرج رو تصویر کنهشخصیت ماکان کتاب چشم هایش واقعا توانایی مطرح شدن به عنوان یک الگو رو داره! مقاوم، مبارز، تلاشگر، هدفمند، هنرمند و تمام ویژگی هایی که یک انسان جذاب میتونه داشته باشه! البته بعد از شکسته شدن .و از دست دادن ویژگی مقاومت، از میزان الگو بودنش کم شد چون تمرکزش به جای مبارزه، به خواسته ها و علایق شخصیش پرداخت، البته شاید هم چون گوینده دیگه اتفاق یکتا و خاصی براش توی اون برهه نیفتاده بود تعریف نمی کرد و از مبارزات به عنوان یه ویژگی جنبی از ماکان نه ویژگی اصلی نام می برد ولی بالاخره ما دید دیگه ای از دکتر ماکان نداریم، همینم به لطف دوستدار پای کار استاد داریم البته!خیابان های شهر تهران را آقتاب سوزان غیر قابل تحمل کرده بود. معلوم نیست کی به شهرداری گفته بود که خیابان های فرنگ درخت ندارد، اره و تیشه به دست گرفته و درخت های کهن را می انداختندعوام می گفتند که عشق زنی اورا از پا درآورد، فهمیده ها معتقد بودند که عشق به زندگی اورا از پا درآوردمن تسلیم شدم، منی که خیال می کردم خشک و مومیایی شده ام، منی که جز کار اداری و استاد چیز دیگری در سر ندارم، من در مقابل این زن ناشناس زانو زدم. نگاه چشم ها مرا نیز افسون کردتنها این جمله را صمیمانه و حالی از تصنع ادا کرد. مغلوب شد، مغلوبش کردمآقای ناظم اینجور نیست. حال می فهمید که چقدر من در زندگی زجر می کشم. به همین دلیل از این تصویری که شما اینجا آوردید بیزارم، برای اینکه او هم مرا همینجور شناخته بودپستوهای روح او مخازن درد و رنج بود و استاد هرکز میل نداشت مردم بفهمند که چه  زجری تحمل می کندمردها مثل پشه دور شمع گرد من پرپر می زنند، اگر آنها بال و پر خود را می سوزانند، گناه من چیست؟او هنرمنداست، او به ارواح انسان ها تسلط دارد</description>
                <category>mmmaaassshhh828282</category>
                <author>mmmaaassshhh828282</author>
                <pubDate>Fri, 16 Feb 2024 21:33:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولستوی و مبل بنفش</title>
                <link>https://virgool.io/@mmmaaassshhh828282/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%B3%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%A8%D9%84-%D8%A8%D9%86%D9%81%D8%B4-bnpcjwltpa2q</link>
                <description>من این کتاب رو برای چالش کتابخوانی دی ماه طاقچه خواندم.برای دی ماه باید کتابی رو می‌خواندیم که به قول شعار و تیتر ماه ما رو با مرگ رودررو کنه.  این کتاب رو هم از کتاب های پیشنهادی خود طاقچه برداشتم ولی خوب میتونم بگم اصلا با مرگ رودررو نشدم :) نقش مرگ توی این  کتاب احساس می‌کنم با نقشی که قرار بود توی چالش دی ماه داشته باشه متفاوت بود. عنصر اصلی این کتاب، خود کتاب بود.  داستان این کتاب به این شکله که یه خانم کتابخوانی بعد از مرگ یکی از دوستانش(که خواهر صداش میکنه، مناسبات خانوادگی خارجی هارو متاسفانه هنوز متوجه نشدم که منظور از خواهر خواهر تنیه یا این که چجوری یکی می‌تونه خواهر  یکی دیگه حساب بشه) برای  این که بتونه فقدانش رو تحمل کنه ، تصمیم میگیره یک سال هر روز یک کتاب بخونه و مرور و یادداشت و خلاصه رو منتشر کنه، این کتاب ماجرای این تصمیم و به نتیجه رسیدنشه، احتمالا متوجه شدید که مرگ تقریبا هیچ نقش اصلی تو این ماجرا نداره اما خود کتاب،  چیزی غیر از معرفی کلی کتاب.و یه سری سخن بزرگان به نقل از اون کتاب نداشت. بعد از خواندن این کتاب سوالی که برام پیش اومده بود این بود که «خوب که چی؟» چرا نویسنده باید همچین چیزی رو که بیشتر به یه جستار یا متن اینترنتی میخوره رو باید به عنوان یک کتاب منتشر کنه؟ جوابی برای خودم ندارم، البته شاید این احساس قابل تعمیم دادن نباشه و باشند مخاطبایی که از این مدل کتاب خوششون بیاد، ولی خوب به نظر من اونام بعد از خواندن این کتاب چیز خاصی گیرشون نمیاد :)) اما چرا تولستوی و مبل بنفش؟ تولستوی چون نویسنده محبوب شخصیت ماست و مبل بنفش چون قرار بوده روی میل بنفشی که تو خونه داشتن نویسنده کتاب بشینه و کتاب بخونه. متن کتاب هم مثل اسمش همینقدر روزمره‌است :) سوالی که حین خواندن کتاب برای من پیش اومد این بود که آیا هدف‌گذاری خوندن یک کتاب در روز هدف‌گذاری مناسبیه؟ آیا این باعث نمیشه که کتاب های بهتری که تعداد صفحات بیشتری دارن رو از دست بده نویسنده؟ یا حتی اگه تعداد صفحه در روز رو هدف‌گذاری کنیم، آیا  کتب ثقیل زیر سایه کتب روان تر نمیرن؟ احساس می‌کنم این نذری(؟!) که نویسنده کتاب داشته، بیشتر بلاگر پسنده تا این که به درد بخور باشه، البته خود نویسنده هم بلاگر بوده و از ارتباطاتی که این نذر باعث میشه به وجود بیاد براش هم توی کتاب صحبت می‌کنه، اما نتوانسته منو قانع کنه که این حرکت حرکت خوبیه :)، اگه الان به قبل از خواندن سیصد و شصت و پنج کتاب توسط نویسنده برگردم بهش توصیه می‌کنم این کارو نکنه، به دردش نمیخوره :))&quot;رنه، سرایدار ساختمان سطح بالایی است که پالوما در آن زندگی می کند، این زن خودش را پشت ظاهر یک آدم پرحرف خسته کننده  کندذهن طبقه کارگر پنهان کرده تا بتواند در چشم آدم های اطرافش نامرئی باشد. می خواهد اورا به حال خودش بگذارند تا در خفا از لذت و آرامشی که کتاب ها، موسیقی، هنر و غذای خوب لذت ببرد. وقتی افکار او را درباره متاب ها می خواندم، دریافتم که من و رنه هممسلک هستیم: وقتی مسئله ای مرا آزار می دهد، به دنبال پناهگاه می گردم. لازم نیست راه دوری بروم، سفر به قلمرو حافظه ادبی کفایت می کند، کجا می شودمشغولیتی ناب تر، همنشینی سرگرم کننده تر، جادویی دلپذیرتر از ادبیات یافت؟ &quot;</description>
                <category>mmmaaassshhh828282</category>
                <author>mmmaaassshhh828282</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jan 2024 10:48:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکست هژمونی</title>
                <link>https://virgool.io/@mmmaaassshhh828282/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%87%DA%98%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C-qnqipfwyierd</link>
                <description>کتاب شکست هژمونی، نوشته ادوارد سعید، نویسنده و تحلیلگر فلسطینی-آمریکایی در واقع شامل چهار مقاله از این نویسنده توی نشریات آمریکاییه که اوایل انقلاب منتشر شده. برای اینکه دید بهتری از فضایی که کتاب توش نوشته شده داشته باشیم، بهتره بدونیم ادوارد سعید سال 2003 (حدود 1382 شمسی)  از دنیا رفته ومقالات این کتاب عموما دهه پنجاه و شصت شمسی نوشته شدن و نظریات و ارجاعاتی که توی کتاب داده میشه، مال اون برهه از زمانه. من این کتاب رو برای چالش کتابخوانی آذرماه طاقچه خوندم که طی اون باید یه کتاب مرتبط با جامعه شناسی رو بخونیم و دربارش بنویسیم.تمرکز اصلی ادوارد سعید توی این کتاب، اینه که به جامعه آمریکا بفهمونه و یادآوری کنه که تحلیل وقایعی که توی ایران اتفاق میفته، به سادگی و فقط با یکی، دو روز تحقیق و پژوهش قابل تحلیل نیست و نمیشه اون رو تماما به ویژگی های اخلاقی ای مثل شهادت طلبی تقلیل داد. این که تکرار بسیار زیاد و تمرکز اخبار و مطبوعاتی که یک جانبه به قضایا و اتفاقات سیاسی نگاه میکنن چه تاثیر بدی روی افکار عمومی جامعه گذاشته. نکته جالبی که بخشی از کتاب به اون اشاره شده بود، تغییری بود که رسانه ها بعد از ماجرای کمپ دیوید در رابطه با انور سادات داشتن و سعی داشت از اون به عنوان  یک نمونه استفاده کنه تا نشون بده از  تامین منافع صاحب رسانه چقدر روی افکار عمومی مردم آمریکا تاثیر داره.یکی از مشکلات کتاب که احتمالا بیشتر به خود طاقچه برمیگرده، این بود که پی نوشت ها به مکان متناظرشون لینک نشده بودن. هر چند که پی نوشت ها رو مترجم به کتاب اضافه کرده بود ولی باز هم خوندن پی نوشت ها باعث می شد که اطلاعات بیشتری راجع به ارجاعات و اشخاص و مکان ها و بقیه اطلاعات کتاب داشته باشیم.خاورمیانه ای بودن نویسنده کتاب از طرفی و  بزرگ شده آمریکا بودن ادوارد سعید، باعث شده بود تا دید خوبی نسبت به اثرات تصمیم های استعمارگران آمریکایی و اروپایی بر روی وقایع جاری خاورمیانه داشته باشه و بتونه این وقایع رو هم از طرف آمریکایی ها و هم از طرف مسلمانان و ساکنین جنوب غربی آسیا ببینه و بررسی کنه و سعی کنه خصوصا طرف آمریکایی رو نسبت به دلایل اصلی این وقایع آگاه کنه، این که نه خوی توحش و وحشی گری، بلکه طمع دستیابی به منابع بیشتر غربی ها دلیل اصلی خشونت و نفرت ساکنین این منطقه از غربی هاست و این خشم بالاخره باید خودش رو یه جایی نشون بدهزمانی که سرزمین و حقوق سیاسی عرب های فلسطینی توسط صهیونیسم غصب می شد یا شاعران ایرانی توسط ساواک شکنجه می شدند، برای غرب اهمیتی نداشت که مسلمانان رنج می کشند، زیر بار ظلم و ستم ایستادگی می کنند یا عشق و لذت را تجربه می کنند. برای غربی ها آن ها با ما تفاوت داشتند چرا که معتقد بودند شرقی ها نمی توانند زندگی را آن طور که ما می توانیم درک کنندهنگامی که آیت الله خمینی که برخاسته از سنت دیرین مبارزه با یک حکومت سلطنتی استبدادی است، به عنوان یک مسلمان معتقد به مشروعیت ملی مذهبی و سیاسی خود تکیه کرد، به یک باره گویی اسلام بازگشته بود، مناخیم بگین چنان درباره ترس از بازگشت به قرون وسطی سخن می گفت که گویی از جانب غرب سخن می گوید. این در حالی بود که او با استناد به کتاب عهد عتیق از اشغال سرزمین اعراب توسط اسرائیلی ها حمایبت می کرد. سردمداران غربی نگران نفت خود بودند، نفتی که جماعت مسلمانی که برای سرنگونی آریامهر در خیابان ها تظاهرات می کردند قدر آن را به خوبی نمی دانستند</description>
                <category>mmmaaassshhh828282</category>
                <author>mmmaaassshhh828282</author>
                <pubDate>Sat, 23 Dec 2023 00:18:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تئوری انتخاب</title>
                <link>https://virgool.io/@mmmaaassshhh828282/%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-pzducadfcd43</link>
                <description>برای چالش کتابخوانی آبان ماه طاقچه، باید کتابی رو میخوندیم که &quot;کنترل زندگی را به دست خودمان می دهد&quot;. این جمله خلاصه کتاب تئوری انتخاب نوشته ی ویلیام گلسر است! کتابی که اصل را بر این قرار می دهد که ما مسئول انتخاب های خود هستیم و درصد قابل توجهی از مشکلات و بیماری های روانی و یا حتی جسمی ما از نقص در انتخاب ها و تغییر دنیای مطلوب ما نشئت می گیرد و سعی می کند این موضوع را به بیماران خود و خوانندگان کتاب یاد دهد تا آن ها به جای استفاده از شیوه کنترل بیرونی، از شیوه کنترل درونی برای گذر زندگی و داشتن روابط صحیح استفاده کننددر این کتاب به چهار نوع رابطه زن و شوهر، والد و فرزند، شاگرد و معلم و مدیر و کارمند اشاره می شود. سوالی که برای من در این بخش به وجود آمد این بود که در هر چهار نوع رابطه گفته شده، طرفین رابطه وضایف متفاوتی نسبت به همدیگر بر عهده دارند و ای کاش نویسنده یک رابطه برابر مانند رابطه دو دوست یا دو همکار با همدیگر را نیز بررسی می کرد. بخش قابل توجهی از کتاب به بازگویی خاطرات نویسنده از بیماران خود و آوردن مثال هایی از کاربرد این تئوری به نظر نویسنده خودساخته اختصاص دارد. این تئوری که نویسنده آن را از آن خود می داند، چیزی بیشتر از مختار بودن انسان نیست که هر بنی بشری از بدو تولد و تا زمان مرگ آن را می داند ولی ممکن است در طی زندگی فراموش کند که وضعیتی که در آن قرار دارد حاصل انتخاب خود اوست! نویسنده گمان می کند که اولین کسی است که به همچین نتیجه ای رسیده و می کوشد با استفاده از برگزاری کلاس های مختلف، آن را به بقیه افراد نیز بیاموزدخواندن این کتاب را به هیچ کس توصیه نمی کنم چرا که تمام اطلاعات موجود در آن از جمله واضحاتی است که نیاز به آموختن ندارد!اما درباره ی چالش کتابخوانی طاقچه. از بین هشت کتابی که تاکنون و در سال 1402 خوانده‌ایم، چهار کتاب در حوزه روانشناسی دسته بندی می شود، در حالی که به موضوعات جذابی مانند تاریخ و علوم نوین پرداخته نمی شود. در ادامه سال نیز حداقل یک ماه (اگر کتب دی و بهمن را روانشناسی در نظر نگیریم) به موضوع روانشناسی اختصاص داده شده است. این تاکید زیاد، مناسب نیست&quot;برای دستیابی و حفظ روابط موردنیاز باید زورگویی، اجبار، تحمیل، تنبیه،  پاداش، فریب، ریاست، ترغیب، انتقاد، سرزنش، گلایه، نق زدن، اذیت کردن،  رتبه‌بندی، درجه‌بندی و پس کشیدن را کنار بگذاریم. در عوض به‌جای این  رفتارهای مخرب، باید دلسوزی، گوش دادن، حمایت، مذاکره، تشویق کردن، محبت  کردن، همراهی کردن، اعتماد، پذیرش، استقبال و احترام گذاشتن را انتخاب  کنیم.&quot;&quot;فرضیه عملیاتی که روانشناسی کنترل بیرونی در دنیا به کار می‌گیرد این است:  اگر افرادی را که کار خطایی انجام می‌دهند تنبیه کنیم؛ آنگاه آن‌ها کاری را  که ما می‌گوییم انجام خواهند داد؛ و سپس اگر به آن‌ها پاداش بدهیم، آن‌ها  به کاری که ما می‌گوییم ادامه می‌دهند. این فرضیه بر تفکر اغلب مردم روی  کره زمین حکم‌فرما است.&quot;&quot;سال‌ها قبل، کشیشی اهل شیکاکو به  نام جان که او را می‌شناختم مطلبی را به من گفت که هرگز آن را فراموش  نمی‌کنم. او گفت بهترین کاری که پدر و مادرها می‌توانند برای فرزندانشان  انجام دهند؛ این است که یکدیگر را خیلی دوست داشته باشند و عاشق هم باشند.&quot;</description>
                <category>mmmaaassshhh828282</category>
                <author>mmmaaassshhh828282</author>
                <pubDate>Sat, 18 Nov 2023 23:48:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخ فلسفه for dummies</title>
                <link>https://virgool.io/@mmmaaassshhh828282/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-for-dummies-oce3ionrhzip</link>
                <description>من کتاب تاریخ فلسفه از مجموعه for dummies رو از پیشنهاد های طاقچه برای چالش کتابخوانی مهرماه انتخاب کردم و خوندم. زمانی که کتاب رو انتخاب کردم پیش زمینه ای از مجموعه دامیز نداشتم و بعدا متوجه شدم که این مجموعه چیه و چه هدفی داره (و یه مجموعه کامل از کتاباش رو توی کتابخونه دانشگاه پیدا کردم:) ). تا جایی که من متوجه شدم، هدف از نوشتن این مجموعه اینه که خوانندگان نامطلع از علوم مختلف رو با بدیهیات و اطلاعات اولیه این علوم آشنا کنه، مجموعه نسبتا کاملی هم از علوم مختلف تونسته جمع کنه.به نظر من شیوه ای که کتاب باهاش نوشته شده بود چند تا ایراد داشت. مهم ترین ایرادش این بود که لابه لای مطالب، یه سری متون و پاراگراف هایی رو جداگانه وداخل کادر نمایش داده بود. به نظر من این شیوه باعث میشه که توجه خواننده از متن اصلی منحرف بشه و انسجام متن رو از بین ببره. مورد دیگه، خیلی کوتاه و مختصر پرداختن به تاریخ فلسفه بود. در صورتی که اضافات ناشر و مترجم رو از کتاب حذف کنیم(مثلا ده کتابی که معرفی شده بود و مقدمه و پیشگفتار)، متن کتاب به حدود و یا شاید کمتر از صد صفحه کاهش پیدا می کرد که به سه بخش فیلسوفان چین و مشرق زمین، عصر مدرن و یونان باستان تقسیم شده بود. اختصار بیش از حد کتاب باعث شده تا صرفا با یک سری کلیدواژه ها و داستان ها درباره فلاسفه قدیم و جدید آشنا بشیم. به نظر من، مطالبی در این حد مختصر چیزی رو به خواننده اضافه نمیکنه. خشک و حوصله سربر بودن متن کتاب هم قابل توجه بود.البته مشکلاتی که گفته شد میتونه از اقتضاهای اهداف نوشتن مجموعه و ویژگی های علم فلسفه باشه. جمع کردن تاریخ طولانی فلسفه یونان باستان و مغرب زمین و شرق باستان در صد صفحه، کار سختیه که این کتاب سعی کرده انجام بده و در حد آشنایی با فلاسفه این دوران ها به نظر من تونسته نمره قابل قبولی رو بگیره.اما درباره یکی از بخش های کتاب به اسم آشنایی با ایسم ها، به نظر من میتونست ضعیف ترین بخش کتاب لقب بگیره که غیر از یه تعریف خشک و خالی درباره فاشیسم، نکته خاص دیگه ای ازش تو ذهنم باقی نمونده. یه نکته خوب دیگه کتاب هم گریز هایی بود که به بخش های جالب زندگی فلاسفه میپرداخت.ارسطو بازگشت تا معلم سرخانه نجیب زاده ی جوانی شود که بعدها اسکندر کبیر لقب گرفت، یک نابغه ی جنگی که بخش اعظم صفحات اروپا را زیر سم اسبان سپاه عظیم خویش فتح کرد. شاگردی ارسطو برای اسکندر فرصتی بود تا بصیرت سیاسی خویش را توسعه بخشد. فراموش نکنیم که ارسطو کتاب قطوری با عنوان سیاست نگاشته که نظریات سیاسی خویش را در آن تشریح کرده بود. اما به نظر میرسد که اسکندر علاقه ی چندانی به گ.ش دادن به دروس فلسفی نداشته استلاک در نوشته های خود تصویری از جهان هستی ترسیم می کند که در آن عقلانیت بالاترین مرجع تمام امور است، نه خدا و یقینا بر خلاف نظر توماس هابز، فیلسوف انگلیسی، نه خشونت عریان. وی معتقد است که تمام ابنای بشر یک رشته حقوق اساسی دارند و می کوشد نیمم دیگر نژاد بشر یعنی زنان را در تاریخ، در خانواده و در ساختار حکومتی به جایگاه برحق وو مناسب ایشان که همانا جایگاهی برابر با مردان باشد بازگرداند. بنابراین جای تاسف بسیار دارد که شغل روزانه ی لاک برای دولت وقت انگلستان ساماندهی و اداره ی امور مربوط به تجارت بردگان بود. افسوس که وی برای بردگان حقی قائل نبود!</description>
                <category>mmmaaassshhh828282</category>
                <author>mmmaaassshhh828282</author>
                <pubDate>Sun, 22 Oct 2023 23:39:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کم عمق ها</title>
                <link>https://virgool.io/@mmmaaassshhh828282/%DA%A9%D9%85-%D8%B9%D9%85%D9%82-%D9%87%D8%A7-pi1zzadqt6ye</link>
                <description>من کتاب کم عمق ها نوشته نیکلاس کار رو برای چالش کتابخوانی تیر ماه طاقچه از طاقچه بی نهایت خوندم. توی این ماه باید کتابی رو بخونیم که تونسته جایزه ببره. این کتاب تونسته برنده جایزه ولیتزر بشه.این کتاب به ما نشون میده که اینترنت چه بلایی سر مغز ما میاره. یه مقدار درباره مغز و روش های یادگیریش توضیح میده و سعی میکنه با کمک گرفتن از آزمایش های انجام شده بر روی مغز افراد اثرات اینترنت بر مغز رو بهمون بفهمونه. در واقع شاید بشه گفت این کتاب در حوزه علوم شناختی نوشته شده. علمی که دنبال اینه که بفهمه عملکرد مغز انسان چجوریهیکی از گریز های جالب کتاب یادآوری تاثیر نقشه بر انسان ها بود. نویسنده کتاب مینویسه گسترش علم نقشه برداری علاوه بر این که باعث سهولت در حرکت و رفت و آمد انسان ها شد بلکه نحوه مشاهده و تفکر خاصی رو هم می طلبید و باعث میشد که افراد توانایی بیشتری برای تفکر انتزاعی داشته باشن.چون نقشه برداری تونست یک مفهوم کاملا طبیعی رو به یک مفهوم کاملا مصنوعی و فکری(موهومی؟)‌بشکنه. از اون جایی که توی این کتاب با بخش های مغزی و اثرات فیزیکی رفتارهامون بر روی مغز تا حدودی آشنا میشیمُ به بیان علمی تر نقشه برداری باعث شد که ناحیه ای که در هی\وکام\ به نمایش فضایی محیط اختصاص یافته دچار نقصان بشه و نورون هاش ضعیف بشن. یه مورد مشابه دیگش هم مفهوم زمان و درک انسان ها از زمانه که به خاطر عدم نیاز انسان ها به اندازه گیری دقیق زمان انسان ها درک درستی از مفهوم زمان نداشتن و بعضا حتی میتونستن زمان رو نگه دارن!علاوه بر آزمایش های جالب بعد از خوندن این کتاب با بخش های مختلف مغز و محدودیت هاشون تا حدی آشنا میشیم که میتونه روی زندگی روزمرمون اثر بذاره. می فهمیم که چند نوع حافظه داریم و چه محدودیت ها و ویژگی هایی دارن و چه ویژگی ها و قابلیت های انسانی ای با استفاده زیاد ما از اینترنت و رفتار آنلاین دچار نقص میشه. شاید بشه گفت این کتاب سعی میکنه تاثیر متقابل  مغز و ابزار رو بر روی همدیگه بررسی کنه :)بت هاشان از زر و سیم استصناعت دست بشردهان دارند لیک سخن نمی گویندگوش دارند لیک نمی شنونددارند بینی لیک نمی بوینددست دارند لیک به کار نمی گیرندشدارند \ا لیک راه نمی روندنه حتی از راه گلو سخن می گویندآنان که ساختندشان چونان خود آنانندهمچنان هر کسی که بر آنان امید می بنددبه باور او بیگانگی محصول فرعی استفاده از فناوری است. هر زمان که از ابزاری برای اعمال کنترل بیشتر بر دنیای اطرافمان استفاده می کنیم رابطه مان را با دنیا تغییر می دهیمدر اینترنت هیچ گودال خواب آلودی وجود نداردُ نیز هیچ جای آرامش بخشی که تعمق بتواند معجزه اش در تمدد اعصاب را نشان مان دهد. تنها وزوز هی\نوتیزم کننده بی \ایان خیابان های شهری است.طرحی از تاریخ آینده می زنم یکی از  ابیات شعر آغازین برگ های سبزه از والت ویتمن است. مدت هاست که می دانیم فرهنگی که هر فرد در آن رشد و نمو می یابدُ بر محتوا و شخصیت حافظه اش تاثیرگذار است. مردم جوامعی مانند ایالات متحده که موفقیت های فردی را ارج می نهند تمایل بیشتری به یادآوری رویداد های کذشته شخصیشان دارند تا مردم متعلق به جوامعی مانند کره که بر \یروزی های اجتماعی تاکید دارند</description>
                <category>mmmaaassshhh828282</category>
                <author>mmmaaassshhh828282</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jul 2023 23:56:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مستاجر- توپور</title>
                <link>https://virgool.io/@mmmaaassshhh828282/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%BE%D9%88%D8%B1-fcokfbkpqjyb</link>
                <description>من این کتاب رو با معرفی بلاگ طاقچه و به خاطر چالش کتابخوانی خرداد ماه طاقچه خوندم که گفته بود کتابی از ژانر ترسناک بخونید، بعد از خوندن کتاب چند تا نکته به ذهنم رسید که بهتره بهشون اشاره کنم:1. پیش گفتار مترجم توی نسخه ای که من خوندم(نشر چشمه) خیلی ربطی به محتوای کتاب نداشت و بیشتر فیلم ساخته شده با اقتباس از کتاب رو با کتاب مقایسه می کرد که برای من جالب نبود. البته شاید به این دلیل که من خیلی اهل فیلم دیدن نیستم :)2. روند کتاب خیلی خیلی غیر منطقی بود. این که چرا همسایه ها سعی می کنن همچین بلایی رو سر مستاجرین اون ساختمون بیارن و همشون هم توی این جنایت مشارکت می‌کنن، برای من هنوز گنگه. این کارو فقط برای تفریح انجام میدادن؟ از قربونی کردن این افراد هدف خاصی داشتن؟ من متوجه نشدم3. بک نکته گنگ دیگه که نمیفهمم توی کتاب هایی که با این سبک نوشته میشن، اینه که منظورشون از انجام شدن ماجرای کتاب توی یه حلقه چیه؟ این که مستاجر قبلی در انتها  چرا و به چه علت تبدیل به همون مستاجر قبلی میشه و خودش رو میبینه که  اومده عیادت خودش چه چیزی رو میخواد به ما بگه؟ این که کل این ماجرا یک فرایند فرضیه؟اما بعد، کتاب قصد داره تا همرنگ جماعت شدن شخصیت اصلی رو زیر سوال ببره، وقتی این فرد وارد ساختمون جدید میشه و هرکاری میکنه که بتونه شبیه اون چیزی که فکر میکنه ازش میخوان باشه(حتی توی موضوع کم اهمیتی مثل مرتب بودن آشغال ها در سطل آشغال)، به باقی همسایه ها  این اجازه رو میده تا اونو به هر شکلی که میخوان دربیارن، حتی این که یه مرد(شخصیت اصلی داستان مرد بود؟ این هم از نکاتی بود که گنگ باقی موند) رو به شکل یک زن بی دندون در بیارن. در کنار این شخصیت، همکاراس اون حضور دارن که خیلی با هنجار های ساختمون هایی که اجاره کردن رابطه خوبی ندارن و سعی می کنن به دوستشون هم این موضوع رو بفهمونن که نباید خیلی با همسایه ها به خوبی برخورد کرد و گاهی بی ادبی کردن و گستاخی فوایدی داره که مودب بودن نداره، نکته ای که اینجا مطرح بود این بود که مستاجر های همکار های شخصیت اصلی، افراد جدا از همی بودن که فقط میخواستن حقشون رو از  همسایشون مطالبه کنن، درحالی که همسایه های شخصیت اصلی به صورت هدفمند و سازمان یافته با ساکن جدید ساختمون رفتار می کردنبا وجود اینکه خیلی از روند کتاب خوشم نیومد و به نظرم اشکال های منطقی خیلی جدی داشت و ترسناک بودنش نه به خاطر موقعیت های ناگزیر و روابط بین انسانی که ه بلکه به خاطر تصویر سازی های زیبایی بود که شاید اگه در قالب یک محتوای تصویری (مانند فیلم یا سریال) منتشر می‌شد، خیلی بهتر جوابگو بود.بریده هایی از کتاب:یک انسان دقیقا از چه زمانی دیگر آن آدمی که خودش فکر می کند هست، یا دیگرا ن فکر می کنند هست، نیست؟ فرض کنیم من یکی از دست هایم را از دست بدهم، بسیار خب در این صورت می گویم خودم و دستم، اگر هر دو دستم را از دستم داده باشم می گویم خودم و دست هایم، اگر به جای دست پاهایم را از دست داده باشم باز هم فرقی نمی کند، خودم و پاهایم، اگر به دلیلی لازم شود شکم کبد و یا کلیه هایم را هم دربیاورند، اگر اصلا چنین چیزی ممکن باشد، باز هم می توانم بگویم خودم و اندام هایم. اما اگر سرم را از دست بدهم، در آن صورت چه می توانم بگویم؟ خودم و بدنم یا خودم و سرم؟ سر که حتی عضوی از جنس دست و پا نیست، با چه منطقی عنوان من را از آن خود کرده؟ به این خاطر که حاوی مغز است؟ اما لارو ها و کرم ها که مغز ندارند، درباره چنین مخلوقاتی چه می توان گفت؟ آیا در جایی مغز هایی هستند که بگویند خودم و کرم هایم؟</description>
                <category>mmmaaassshhh828282</category>
                <author>mmmaaassshhh828282</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jun 2023 02:45:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب انسان در جست و جوی معنا</title>
                <link>https://virgool.io/@mmmaaassshhh828282/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-ktyabysetsz7</link>
                <description>من این کتاب رو برای چالش کتابخوانی طاقچه خوندم، البته کتاب به قدری معروف هست که نیاز به برگزاری مسابقه و چالش برای خوندنش نباشه :)تعریف کتاب رو زیاد شنیدیم احتمالا، این که نویسندش توی اردوگاه آشویتس حضور داشته و بعد از جنگ از اردوگاه آزاد شده. نکاتی که شاید خیلی از اسم کتاب برداشت نشه. قبل از خوندن کتاب فکر می‌کردم یه سری جستار درباره معنای زندگی و اهمیتش خواهم خوند، ولی وقتی کتاب رو باز کردم بیشتر با تجربه نگاری ای از اردوگاه های نازی روبه‌رو شدم که نویسنده با مرور خاطرات اردوگاهش، میخواد نتیجه مطلوبش رو به مخاطبین و خواننده های کتابش بفهمونه.تا حدود صفحه هشتاد کتاب، کوچکترین اثری از امید دیده نمیشه توی کتاب. با این که همه زندانیا &quot;همه‌ی تلاششون&quot; رو برای زنده بودن انجام میدن، کوچکترین اشاره ای به به امید نمیشه توی متن کتاب. با این که از جزئیات به کار رفته می فهمیم که زندگی توی اردوگاه جریان داره( مثل برگزاری جلسه اجضار روح و بحث سیاسی و پیگیری اخبار روز دنیا)، ولی نویسنده به چیزی غیر از بدبختی و بیچارگی و درماندگی توی اردوگاه اشاره نمی کنه، البته این روند اواخر کتاب درست میشه و اهمیت معنای زندگی و امید رو نشون میده که توی همچین شرایط سختی، انسان میتونه دووم بیارهاوایل کتاب که نویسنده داشت درد و رنج یهودیای اردوگاه رو شرح می‌داد و به اهمیت زنده بودن اشاره می کرد، خیلی مشتاق بودم که امید زنده بودن شخص خودش رو برامون توضیح بده که در ادامه این کار رو انجام داد :)دو تا نکته جالب که از رفتار زندانیا جلب توجه کرد برام،  یکی این بود که وقتی بدن زندانیا به خاطر کمبود غذا و عدم دریافت انرژی لازم شروع به مصرف انرژی ذخیره سازی شده به شکل چربی و پروتئین میکنه، چرا اتفاقی برای مغز زندانیا نمیفته؟ البته، امکانش هست که بعضی از زندانی ها با آسیب مغزی مواجه شده باشن و نویسنده ازشون اطلاع نداشته باشه یا به هر دلیل دیگه ای، بهش اشاره نکرده باشه، یه نکته دیگه هم این بود که چرا با وجود این که رفتار های عادی ای مثل پیگیری اخبار روز دنیا و بحث سیاسی توی اردوگاه دیده میشه، علاقه ای به امور جنسی بین زندانیا دیده نمیشه؟قسمت افزوده کتاب که تا حد خیلی کمی به لوگوتراپی و معنا درمانی می پرداخت هم قسمتی بود که اگه به کتاب اضافه نمی شد، چای خالیش حتما حس می شد، شاید بشه گفت اون بخش خلاصه حرفی بود که کتاب میخواست به من مخاطب برسونهبریده هایی از کتاب:زمانی که برای دوش گرفتن توی صف ایستاده بودیم، بدن برهنه مان این را به خوبی به ما می فهماند که هیچ چیزی جز این برهنگی برایمان باقی نمانده است، حتی کوچک ترین موهایمان را هم از دست داده بودیم، یک بدن لخت تنها دارایی مان بود، چه نشانه ای از زندگی پیشین برایمان باقی مانده بود؟اکنون اگر کسی راجع به حقیقت گفته داستایوفسکی از ما سوال کند که انسان به هر شرایطی عادت می کند، جواب ما این است: بله انسان به هر شرایطی عادت می کند، اما نگرسید چگونه. چون نه تحقیقات روانشاناسی ما هنوز آن قدر پیشرفت کرده بود و نه ما زندانیان به آن مرحله رسیده بودیم. ما هنوز در مراحل ابتدایی واکنش های روانی بودیم.زندگی فعال و پر تلاش به بشر فرصت تشخیص ارزش ها در فعالیت های خلاقانه را می دهد، در حالی که زندگی بی تلاطم و غرق در لذت تنها فرصت لمس زیبایی، هنر و طبیعت را برای انسان فراهم می کند</description>
                <category>mmmaaassshhh828282</category>
                <author>mmmaaassshhh828282</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 16:29:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>