<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی نیکخو</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mnickhoo</link>
        <description>همیشه از کارهای جدید لذت میبرم و دوست دارم اکتشافات جدیدم که کلی تجربه های ریز و درشت کسب کرده ام رو با دیگران به اشتراک بگذارم تا آن ها این مسیری که من قبلا رفته ام را بدون پیچ و خمی طی کنند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-26 09:47:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/11363/avatar/QUjLGf.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی نیکخو</title>
            <link>https://virgool.io/@mnickhoo</link>
        </image>

                    <item>
                <title>داستان باورنکردنی ترک سیگار (تو این ۲ سال لب به سیگار نزدم!)</title>
                <link>https://virgool.io/@mnickhoo/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DB%B2-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%84%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%B2%D8%AF%D9%85-uk4birbf5mzh</link>
                <description>سلام دوستان مثل همیشه ابتدای مقاله ام آرزو میکنم حالتون خوب باشه و بهترین ها رو براتون آرزو میکنم. خب داستان از این قرار بود که من سه سال پیش تصمیم گرفتم سیگار رو ترک کنم و همینجور که قبلا در این مورد یه مقاله با موضوع امروز 60 مین روزه که ترک کردم تونستم به مدت ۲ ماه سیگار رو ترک کنم ولی متاسفانه این سیگار لعنتی به این راحتی ها ترک نمیشه و واقعا همچنان بدن به نیکوتین لعنتی نیاز داره البته واقعا دمشون گرم یه سری ها خوب ترک کردند در حد چند سال یا ۲۰ سال تونستند سیگار رو بذارند کنار ولی در هر صورت اکثر آدم هایی که سیگار رو ترک میکنند بعد از یه مدت دوباره شروع میکنند به سیگار کشیدن!!!در هر صورت از این که نتونستم سیگار ترک کنم خیلی ذهنم درگیر بود تا این که یه روز تصمیم گرفتم یه سرچی بکنم ببینم چه روش های جدیدی برای ترک سیگار یا جایگزین سیگار وجود داره و رسیدم به یه مقاله که مثل همه مقاله های دیگه ترک سیگار از آدامس نیکوتین , چسب نیکوتین ,  روش های طبیعی و حتی سیگار سبز هم گفته بود ولی فرق این مقاله با همه مقاله ها این بود که در مورد دستگاه های ویپ داشت توضیح میداد برام جالب شد آخه دیده بودم تو اینستاگرام یه سری ها با یه دستگاه کلی دود داره و همش حلقه میدن برای همین سرچ کردم خرید ویپ و با سایت ویپ ۶۰ آشنا شدم اولش که هیچ اطلاعاتی نداشتم رفتم تو قسمت مقالات سایتشون و یه سری آموزش هاش رو خوندم و فهمیدم کلا دو مدل ویپ هستش یکی اش برای ترک قلیون و تفریح استفاده میشه که بهش میگن ویپ اون یکی برای ترک سیگار استفاده میشه و نیکوتین اش بیشتره و دود خیلی کمتری داره که بهش میگن پاد سیستم بعد برام جذاب تر شد و داشتم همینجوری مقالات این سایت رو میخوندم دیدم یه کانال یوتیوب هم دارند واقعا دمشون گرم کانال یوتیوب خیلی قوی دارند و همه دستگاه هایی که تو بازار هستش رو بررسی کردند و از مزایا و معایب دستگاه ها گفتند واقعا تنوع محصولات خیلی زیاده و انتخاب سخت تر ولی کانال یوتیوب شون هم کمک کرد دستگاهی مدنظرم هست رو  راحت تر انتخاب کنم و هم تو انتخاب طعم جویس هم متوجه شدم که چه جویسی انتخاب کنم چون یه فرد سیگاری که سیگار رو تازه ترک میخواد بکنه با طعم تنباکویی میتونه ترک کنه تا طعم های میوه ای و خنک که بعد از یه مدت استفاده کردن از طعم اش زده میشهدر هر صورت تا الان ۲ ساله سیگار ترک کردم و به جاش از پاد سیستم استفاده میکنم که هم بخار داره که حالت سیگار رو تداعی میکنه و هم نیکوتین بدن رو تأمین میکنه و دیگه سیگار نمیکشم البته چند روز پیش اومدم یه نخ سیگار کشیدم ببینم میتونم بکشم که واقعا حتی اگه هم بخواهم بکشم دیگه از طعم و بوی سیگار خوشم نمیاد و نتونستم بکشم بخوام هم دیگه نمیتونم بکشم.نتیجه گیری: راه حل های زیادی برای ترک سیگار هستش و هیچکدوم به جایگزینی ترک سیگار با ویپ یا پاد سیستم نمیرسن و راحت میشه سیگار رو ترک کرد و تو توییتر از خیلی ها پرسیدم اون ها هم دقیقا تونستند با همین روش سیگار رو ترک کنند ولی یه نکته ای که هست حتما باید از جویس اورجینال استفاده کنید چون خیلی مهمه و اگه از جویس های متفرقه یا غیر اصل استفاده کنید باعث میشه ریه هاتون آب بندازه یا دچار مصمومیت ویتامین D بشید که خیلی ضررش بیشتر از سیگار و من با تجربه ای که کسب کردم دو تا سایت رو بهتون معرفی میکنم که هم تنوع محصولات شون خوبه و قیمتشون مناسبه و هم تمام محصولاتشون اورجینال هستش که اولی ویپ ۶۰ و دومی ویپرزدیلی هستش.</description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Fri, 15 Apr 2022 16:59:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشکل ورود کاربر ادمین در وردپرس</title>
                <link>https://virgool.io/wptips/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D8%B3-he2mchg02ogz</link>
                <description>سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه من دیروز به همراه همکارم بعد از مدت ها کار کردن درگیر یه باگ عجیبی شدیم در وردپرس شدیم که لازم میدونم تو این پست با شما به اشتراک بذارم شاید جایی به کاری آید. مشکل از اون جایی بود که ما میخواستیم وارد پنل وردپرس بشیم و هرچی لاگین میکردیم ارور &quot;با عرض پوزش شما اجازه دسترسی به این برگه را ندارید در وردپرس&quot; میداد هرچی اومدیم سرچ کردیم و یه سری دستور العمل رو اجرا کردیم ولی باز همچنان مشکل داشتیم و ما موارد زیر رو برای حل مشکل اجرا کردیم تا مشکل نهایی رو پیدا کردیم:1- غیر فعال کردن پلاگین های امنیتی: اولین کاری که به ذهنم اومد سریع رفتم سراغ پلاگین های امنیتی چون Wordfence ولی انگار نه انگار.2- غیر فعال کردن قالب و پلاگین ها:عوض کردن نام پوشه plugins , themes (در این روش هم قالب رو غیر فعال کردیم و هم پلاگین های فعال رو غیر فعال کردیم ولی همچنان باز این مشکل رو داشتیم).3- ساختن فایل .htaccess جدید:فایل .htacess رو پاک کردیم و فایل جدید جایگزین کردیم باز همچنان مشکل داریم.4- ارتقاء نسخه وردپرس: نسخه وردپرس رو ارتقاء دادیم ولی همچنان مشکل پا برجا بود.  5- بررسی مجوزهای فایل ها و پوشه های وردپرس:پرمیشن های فایل ها رو چک کردیم دیدیم همه شون درست هستند و هیچ مشکلی ندارند. 6- تغییر ورژن PHP:ورژن PHPرو تغییر دادیم (بدتر شد ولی بهتر نه). 7- فعال کردن حالت Debug: این گزینه رو هم فعال کردیم ولی باز راهکار درستی نبود ولی کمک کرد به شما هم پیشنهاد میکنم روشن کنید.8- رمز عبور را بازیابی کنید:رمز عبور را بازیابی کنید شاید با بازیابی رمز عبور مشکل شما حل شد. 9- تنظیمات پایگاه: این قسمت خیلی مهمه چون واقعا احتمال خیلی زیاد مشکل وردپرس شما به خاطر بهم ریختن یک سری نقش های کاربری هست که همه رو حتی کاربر Admin (مدیر کل) را در نقش کاربر مشترک میشناسه و تنها راه حلی هم که این قسمت رو درست کنیم اینه که ابتدا وارد هاست تون شوید در قسمت phpMyAdmin دیتابیس خود را انتخاب کرده و از جداول موجود جدول perfix]_options] را انتخاب کنید.حال که در جدول options در فیلد option_name در کادر جست و جو به دنبال رکورد wp_user_roles باشید مثل عکس زیر: همانطور که در تصویر بالا مشاهده میکنید رکورد wp_user_roles رو پیدا کردیم و از فیلد option_value کد زیر رو قرار بدید تا این مشکل لاگین نشدن ادمین وردپرس برطرف شود: a:5:{s:13:&quot;administrator&quot;;a:2:{s:4:&quot;name&quot;;s:13:&quot;Administrator&quot;;s:12:&quot;capabilities&quot;;a:61:{s:13:&quot;switch_themes&quot;;b:1;s:11:&quot;edit_themes&quot;;b:1;s:16:&quot;activate_plugins&quot;;b:1;s:12:&quot;edit_plugins&quot;;b:1;s:10:&quot;edit_users&quot;;b:1;s:10:&quot;edit_files&quot;;b:1;s:14:&quot;manage_options&quot;;b:1;s:17:&quot;moderate_comments&quot;;b:1;s:17:&quot;manage_categories&quot;;b:1;s:12:&quot;manage_links&quot;;b:1;s:12:&quot;upload_files&quot;;b:1;s:6:&quot;import&quot;;b:1;s:15:&quot;unfiltered_html&quot;;b:1;s:10:&quot;edit_posts&quot;;b:1;s:17:&quot;edit_others_posts&quot;;b:1;s:20:&quot;edit_published_posts&quot;;b:1;s:13:&quot;publish_posts&quot;;b:1;s:10:&quot;edit_pages&quot;;b:1;s:4:&quot;read&quot;;b:1;s:8:&quot;level_10&quot;;b:1;s:7:&quot;level_9&quot;;b:1;s:7:&quot;level_8&quot;;b:1;s:7:&quot;level_7&quot;;b:1;s:7:&quot;level_6&quot;;b:1;s:7:&quot;level_5&quot;;b:1;s:7:&quot;level_4&quot;;b:1;s:7:&quot;level_3&quot;;b:1;s:7:&quot;level_2&quot;;b:1;s:7:&quot;level_1&quot;;b:1;s:7:&quot;level_0&quot;;b:1;s:17:&quot;edit_others_pages&quot;;b:1;s:20:&quot;edit_published_pages&quot;;b:1;s:13:&quot;publish_pages&quot;;b:1;s:12:&quot;delete_pages&quot;;b:1;s:19:&quot;delete_others_pages&quot;;b:1;s:22:&quot;delete_published_pages&quot;;b:1;s:12:&quot;delete_posts&quot;;b:1;s:19:&quot;delete_others_posts&quot;;b:1;s:22:&quot;delete_published_posts&quot;;b:1;s:20:&quot;delete_private_posts&quot;;b:1;s:18:&quot;edit_private_posts&quot;;b:1;s:18:&quot;read_private_posts&quot;;b:1;s:20:&quot;delete_private_pages&quot;;b:1;s:18:&quot;edit_private_pages&quot;;b:1;s:18:&quot;read_private_pages&quot;;b:1;s:12:&quot;delete_users&quot;;b:1;s:12:&quot;create_users&quot;;b:1;s:17:&quot;unfiltered_upload&quot;;b:1;s:14:&quot;edit_dashboard&quot;;b:1;s:14:&quot;update_plugins&quot;;b:1;s:14:&quot;delete_plugins&quot;;b:1;s:15:&quot;install_plugins&quot;;b:1;s:13:&quot;update_themes&quot;;b:1;s:14:&quot;install_themes&quot;;b:1;s:11:&quot;update_core&quot;;b:1;s:10:&quot;list_users&quot;;b:1;s:12:&quot;remove_users&quot;;b:1;s:13:&quot;promote_users&quot;;b:1;s:18:&quot;edit_theme_options&quot;;b:1;s:13:&quot;delete_themes&quot;;b:1;s:6:&quot;export&quot;;b:1;}}s:6:&quot;editor&quot;;a:2:{s:4:&quot;name&quot;;s:6:&quot;Editor&quot;;s:12:&quot;capabilities&quot;;a:34:{s:17:&quot;moderate_comments&quot;;b:1;s:17:&quot;manage_categories&quot;;b:1;s:12:&quot;manage_links&quot;;b:1;s:12:&quot;upload_files&quot;;b:1;s:15:&quot;unfiltered_html&quot;;b:1;s:10:&quot;edit_posts&quot;;b:1;s:17:&quot;edit_others_posts&quot;;b:1;s:20:&quot;edit_published_posts&quot;;b:1;s:13:&quot;publish_posts&quot;;b:1;s:10:&quot;edit_pages&quot;;b:1;s:4:&quot;read&quot;;b:1;s:7:&quot;level_7&quot;;b:1;s:7:&quot;level_6&quot;;b:1;s:7:&quot;level_5&quot;;b:1;s:7:&quot;level_4&quot;;b:1;s:7:&quot;level_3&quot;;b:1;s:7:&quot;level_2&quot;;b:1;s:7:&quot;level_1&quot;;b:1;s:7:&quot;level_0&quot;;b:1;s:17:&quot;edit_others_pages&quot;;b:1;s:20:&quot;edit_published_pages&quot;;b:1;s:13:&quot;publish_pages&quot;;b:1;s:12:&quot;delete_pages&quot;;b:1;s:19:&quot;delete_others_pages&quot;;b:1;s:22:&quot;delete_published_pages&quot;;b:1;s:12:&quot;delete_posts&quot;;b:1;s:19:&quot;delete_others_posts&quot;;b:1;s:22:&quot;delete_published_posts&quot;;b:1;s:20:&quot;delete_private_posts&quot;;b:1;s:18:&quot;edit_private_posts&quot;;b:1;s:18:&quot;read_private_posts&quot;;b:1;s:20:&quot;delete_private_pages&quot;;b:1;s:18:&quot;edit_private_pages&quot;;b:1;s:18:&quot;read_private_pages&quot;;b:1;}}s:6:&quot;author&quot;;a:2:{s:4:&quot;name&quot;;s:6:&quot;Author&quot;;s:12:&quot;capabilities&quot;;a:10:{s:12:&quot;upload_files&quot;;b:1;s:10:&quot;edit_posts&quot;;b:1;s:20:&quot;edit_published_posts&quot;;b:1;s:13:&quot;publish_posts&quot;;b:1;s:4:&quot;read&quot;;b:1;s:7:&quot;level_2&quot;;b:1;s:7:&quot;level_1&quot;;b:1;s:7:&quot;level_0&quot;;b:1;s:12:&quot;delete_posts&quot;;b:1;s:22:&quot;delete_published_posts&quot;;b:1;}}s:11:&quot;contributor&quot;;a:2:{s:4:&quot;name&quot;;s:11:&quot;Contributor&quot;;s:12:&quot;capabilities&quot;;a:5:{s:10:&quot;edit_posts&quot;;b:1;s:4:&quot;read&quot;;b:1;s:7:&quot;level_1&quot;;b:1;s:7:&quot;level_0&quot;;b:1;s:12:&quot;delete_posts&quot;;b:1;}}s:10:&quot;subscriber&quot;;a:2:{s:4:&quot;name&quot;;s:10:&quot;Subscriber&quot;;s:12:&quot;capabilities&quot;;a:2:{s:4:&quot;read&quot;;b:1;s:7:&quot;level_0&quot;;b:1;}}}حالا دوباره به صفحه لاگین مراجعه کنید ببینید لاگین میتونید وارد شوید اگه وارد نشدید دوباره کد زیر را جایگزین کد قبلی کنید: a:5:{s:13:&quot;administrator&quot;;a:2:{s:4:&quot;name&quot;;s:13:&quot;Administrator&quot;;s:12:&quot;capabilities&quot;;a:61:{s:13:&quot;switch_themes&quot;;b:1;s:11:&quot;edit_themes&quot;;b:1;s:16:&quot;activate_plugins&quot;;b:1;s:12:&quot;edit_plugins&quot;;b:1;s:10:&quot;edit_users&quot;;b:1;s:10:&quot;edit_files&quot;;b:1;s:14:&quot;manage_options&quot;;b:1;s:17:&quot;moderate_comments&quot;;b:1;s:17:&quot;manage_categories&quot;;b:1;s:12:&quot;manage_links&quot;;b:1;s:12:&quot;upload_files&quot;;b:1;s:6:&quot;import&quot;;b:1;s:15:&quot;unfiltered_html&quot;;b:1;s:10:&quot;edit_posts&quot;;b:1;s:17:&quot;edit_others_posts&quot;;b:1;s:20:&quot;edit_published_posts&quot;;b:1;s:13:&quot;publish_posts&quot;;b:1;s:10:&quot;edit_pages&quot;;b:1;s:4:&quot;read&quot;;b:1;s:8:&quot;level_10&quot;;b:1;s:7:&quot;level_9&quot;;b:1;s:7:&quot;level_8&quot;;b:1;s:7:&quot;level_7&quot;;b:1;s:7:&quot;level_6&quot;;b:1;s:7:&quot;level_5&quot;;b:1;s:7:&quot;level_4&quot;;b:1;s:7:&quot;level_3&quot;;b:1;s:7:&quot;level_2&quot;;b:1;s:7:&quot;level_1&quot;;b:1;s:7:&quot;level_0&quot;;b:1;s:17:&quot;edit_others_pages&quot;;b:1;s:20:&quot;edit_published_pages&quot;;b:1;s:13:&quot;publish_pages&quot;;b:1;s:12:&quot;delete_pages&quot;;b:1;s:19:&quot;delete_others_pages&quot;;b:1;s:22:&quot;delete_published_pages&quot;;b:1;s:12:&quot;delete_posts&quot;;b:1;s:19:&quot;delete_others_posts&quot;;b:1;s:22:&quot;delete_published_posts&quot;;b:1;s:20:&quot;delete_private_posts&quot;;b:1;s:18:&quot;edit_private_posts&quot;;b:1;s:18:&quot;read_private_posts&quot;;b:1;s:20:&quot;delete_private_pages&quot;;b:1;s:18:&quot;edit_private_pages&quot;;b:1;s:18:&quot;read_private_pages&quot;;b:1;s:12:&quot;delete_users&quot;;b:1;s:12:&quot;create_users&quot;;b:1;s:17:&quot;unfiltered_upload&quot;;b:1;s:14:&quot;edit_dashboard&quot;;b:1;s:14:&quot;update_plugins&quot;;b:1;s:14:&quot;delete_plugins&quot;;b:1;s:15:&quot;install_plugins&quot;;b:1;s:13:&quot;update_themes&quot;;b:1;s:14:&quot;install_themes&quot;;b:1;s:11:&quot;update_core&quot;;b:1;s:10:&quot;list_users&quot;;b:1;s:12:&quot;remove_users&quot;;b:1;s:13:&quot;promote_users&quot;;b:1;s:18:&quot;edit_theme_options&quot;;b:1;s:13:&quot;delete_themes&quot;;b:1;s:6:&quot;export&quot;;b:1;}}s:6:&quot;editor&quot;;a:2:{s:4:&quot;name&quot;;s:6:&quot;Editor&quot;;s:12:&quot;capabilities&quot;;a:34:{s:17:&quot;moderate_comments&quot;;b:1;s:17:&quot;manage_categories&quot;;b:1;s:12:&quot;manage_links&quot;;b:1;s:12:&quot;upload_files&quot;;b:1;s:15:&quot;unfiltered_html&quot;;b:1;s:10:&quot;edit_posts&quot;;b:1;s:17:&quot;edit_others_posts&quot;;b:1;s:20:&quot;edit_published_posts&quot;;b:1;s:13:&quot;publish_posts&quot;;b:1;s:10:&quot;edit_pages&quot;;b:1;s:4:&quot;read&quot;;b:1;s:7:&quot;level_7&quot;;b:1;s:7:&quot;level_6&quot;;b:1;s:7:&quot;level_5&quot;;b:1;s:7:&quot;level_4&quot;;b:1;s:7:&quot;level_3&quot;;b:1;s:7:&quot;level_2&quot;;b:1;s:7:&quot;level_1&quot;;b:1;s:7:&quot;level_0&quot;;b:1;s:17:&quot;edit_others_pages&quot;;b:1;s:20:&quot;edit_published_pages&quot;;b:1;s:13:&quot;publish_pages&quot;;b:1;s:12:&quot;delete_pages&quot;;b:1;s:19:&quot;delete_others_pages&quot;;b:1;s:22:&quot;delete_published_pages&quot;;b:1;s:12:&quot;delete_posts&quot;;b:1;s:19:&quot;delete_others_posts&quot;;b:1;s:22:&quot;delete_published_posts&quot;;b:1;s:20:&quot;delete_private_posts&quot;;b:1;s:18:&quot;edit_private_posts&quot;;b:1;s:18:&quot;read_private_posts&quot;;b:1;s:20:&quot;delete_private_pages&quot;;b:1;s:18:&quot;edit_private_pages&quot;;b:1;s:18:&quot;read_private_pages&quot;;b:1;}}s:6:&quot;author&quot;;a:2:{s:4:&quot;name&quot;;s:6:&quot;Author&quot;;s:12:&quot;capabilities&quot;;a:10:{s:12:&quot;upload_files&quot;;b:1;s:10:&quot;edit_posts&quot;;b:1;s:20:&quot;edit_published_posts&quot;;b:1;s:13:&quot;publish_posts&quot;;b:1;s:4:&quot;read&quot;;b:1;s:7:&quot;level_2&quot;;b:1;s:7:&quot;level_1&quot;;b:1;s:7:&quot;level_0&quot;;b:1;s:12:&quot;delete_posts&quot;;b:1;s:22:&quot;delete_published_posts&quot;;b:1;}}s:11:&quot;contributor&quot;;a:2:{s:4:&quot;name&quot;;s:11:&quot;Contributor&quot;;s:12:&quot;capabilities&quot;;a:5:{s:10:&quot;edit_posts&quot;;b:1;s:4:&quot;read&quot;;b:1;s:7:&quot;level_1&quot;;b:1;s:7:&quot;level_0&quot;;b:1;s:12:&quot;delete_posts&quot;;b:1;}}s:10:&quot;subscriber&quot;;a:2:{s:4:&quot;name&quot;;s:10:&quot;Subscriber&quot;;s:12:&quot;capabilities&quot;;a:2:{s:4:&quot;read&quot;;b:1;s:7:&quot;level_0&quot;;b:1;}}}ببخشید اگه خلاصه بود بزارید رو حساب نداشتن وقت، در اینجا خواستم خلاصه توضیح بدم و شاید بتونم تو حل کردن مشکل کسی کمک کرده باشم و این دانش باید بچرخه همانطور که ما خودمون از مقاله های بقیه میخونیم و یاد میگیریم. </description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jul 2021 12:56:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دل نوشته اَمرداد: V-Log رو شروع کردم تا وقتی نیچه گریست.</title>
                <link>https://virgool.io/@mnickhoo/%D8%AF%D9%84-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%8E%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-v-log-%D8%B1%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA-hhms5gi0axrx</link>
                <description>الان نزدیک به 5 ماه از شروع سال 99 میگذره و تو شهریور ماه میرم تو 11 ماه خدمت دیگه کم کم نزدیک 1 سال خدمت کردم و واقعا دوران عجیبیه زندگی نظامی، منی که هر روز دیر بیدار میشدم الان ساعت 5 صبح بیدار میشم و خلق و خوی نظامی گرفتم و از همه مهم تر این که از اون حالت شکست عشقی که اول سال 99 اتفاق افتاد (بهم خوردن نامزدیم) بیرون  اومدم و هرچی به اون روزها فکر میکنم میگم پسر چقدر تو احمق بودی!! چی پیش خودت فکر میکردی!! خلاصه احمقانه ترین تصمیم دوران زندگیم زمانی گرفتم که رفتم خواستگاری و جدی اش کرده بودم و بهترین تصمیم زندگیم رو زمانی گرفتم که تصمیم گرفتم که دیگه ادامه ندم یه وقت هایی از هر جایی جلوی ضرر رو بگیری منفعته! نمیخوام زیاد بحث رو باز کنم ولی آدم باید شرایط رو داشته باشه و این که شناخت خیلی زیاد و فراتر از کافی داشته باشه تا کسی رو به عنوان شریک زندگی قرار بده و کور کورانه و چشم بسته دختری رو انتخاب نکنه که هیچ جوره به خودت نمیخوره!!خدا رو شکر الان تو جایگاه خوبی هستم، زندگیم برگشته به حالت عادی هم دارم به خدمت ام میرسم و هم بعدش میرم تو دفترم کارهام رو انجام میدم که دستم تو جیب خودم باشه من عادت نداشتم از بابام درخواست پول تو جیبی کنم و واقعا سخته برام و این که کار کردن رو دوست دارم هم سرم گرمه کارمه و هم دارم تجربه های جدیدتری کسب میکنم و حسابی تو اعتماد به نفسم تأثیر داشته واقعاً. الان دارم این بلاگ متنی رو مینویسم به این فکر میکنم که سال دیگه این موقع دیگه خدمت ام تموم شده و کارت پایان خدمت ام هم اومده و میتونم برای برنامه بزرگ زندگیم که مهاجرت هست اقدام کنم و اولین کاری که میکنم میرم پاسپورت ام رو میگیرم بعدش درخواست ویزا میدم و آماده میشم که یه سفر ماجراجویی خارج از کشور رو تجربه کنم و بتونم خودم رو سریع با شرایط جدید تطبیق بدم، کلا زندگی ماجراجویانه رو دوست دارم و از این که هر روز ام یه جوری باشه و تجربه های جدید نداشته باشم خوشم نمیاد و تنها چیزی که این روز ها بهم انگیزه و امید میده اینه که بعد از پادگان سریع میام دفتر و رو پروژه ام کار میکنم و تجربه ام رو تو برنامه نویسی میبرم بالا. راستی من V-Log ام رو تو یوتیوب شروع کردم و اولین ویدیو نیمه حرفه ای ام رو تولید کردم و به نظرم جالب بیاد چون میخوام از تجربه هام براتون بگم و از دنیای برنامه نویسی و تخصصی هم حرف میزنم و از ثبت وقایع ام لذت میبرم برای همین لینک اولین ویدیو ام رو این زیر میزارم تا شما ببینید راستی لایک و ساب اسکرایب فراموش نشه :) https://www.youtube.com/watch?v=R831QHI0AAE&amp;t=5s شاید بعضی از دوستان در مورد V-Log اطلاعی نداشته باشند که من به نظرم نیازه یه توضیح کوچیکی در مورد V-Log بدم: همین وبلاگ نویسی خودمون هستش اما به صورت ویدیویی و این که تأثیر خیلی بیشتری با مخاطبین داره و میتونه احساسات و نزدیکی بیشتری با مخاطب پیدا کنه و این که از این روش هم میشه به کسب درآمد رسید که با تولید محتوای ویدیویی و انتشار ویدیو تو یوتیوب کم کم یه مقداری subscribers کسب میکنید و اگه بالای 1000 سابسکرایبر تو یوتیوب بشید میتونید تبلیغات (Monetization) رو تو یوتیوب فعال کنید و بین ویدیوهاتون تبلیغات گوگل رو نمایش بدید و گوگل نسبت به رفتارهای کاربر به شما به دلار پرداخت میکنه.متاسفانه متوجه شدم به شدت حافظه ام ضعیف شده و خیلی چیزها رو یادم میره و دچار فراموشی شدم نمیدونم چرا اینجوری شدم (شاید به خاطر پراکندگی ذهنی این چند وقتمه) ولی خب از این میترسم که به چیزهایی که رسیدم و تجربه کردم رو به کل فراموش کنم برای همین تا میتونم ویدیو میگیرم و بلاگ مینویسم تا لااقل اگه یه روزی فراموشی مطلق گرفتم بتونم یه سری خاطرات رو زنده کنم و اون مهدی پر آرزو رو زنده نگه ندارم.آهان در مورد فراموشی گفتم راستش یه چند وقتی هست که دارم تلاش میکنم با مدیتیشن ذهنم رو آروم کنم و یه مقداری هم موفق بودم ولی زمان زیادی میبره و امیدوارم که ادامه بدم چون ذهنم خیلی خیلی درگیر خیلی موضوع هایی هست که به همین راحتی آروم نمیگیره و اگه یه دقیقه چشم هام رو ببندم و تمام خاطرات و تجربه هام و دغدغه های روزمره، کارهای عقب افتاده صف میکشن و حتی به پیشرفت و نیاز پروژه هام موقع خواب فکر میکنه البته تا حدودی تونستم که تمرکز ام رو جمع و جور کنم ولی خب سخته نیاز به تمرین بیشتری داره تا ذهن پیچیده رو آروم و متمرکز کرد!!!خلاصه این که میدونم خوندن این دست نوشته دست مایه ای برای شما نداشت ولی برای این که دست خالی از این پیج بیرون نرید حداقل یه رمان بهتون معرفی میکنم به اسم &quot;وقتی نیجه گریست&quot; که نویسنده اش اروین یالوم هستش و ترجمه خانم سپیده حبیب می باشه من کتاب رو با لینک فیدیبو میذارم که یه سر بزنید حتما کتاب خوبیه و میشه گفت از مشکل ذهنی نیچه حرف میزنه که آدم فیلسوفی مثل نیچه چقدر میتونه دچار مشکلات  داره صحبت میکنه من خوشم نمیاد اسپویل کنم خودتون بخونید و اگه براتون جالب بود بیایید این زیر کامنت بزارید. مرسی که تو این پست همراهم بودید راستش نیازه یه وقت هایی دست به قلم بشم و از روزمرگی هام بنویسم. با نظراتتون بهم انگیزه بدید ممنونم.</description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Mon, 17 Aug 2020 18:39:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتابی که هر برگش یه روزه!! قطره قطره میشه یه درخت</title>
                <link>https://virgool.io/@mnickhoo/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B4-%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%82%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D9%82%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-xlmwrvjo8ckz</link>
                <description>انقدر این چند وقت حسابی دلم پره که نمیدونم از کجا شروع کنم کلا هر معادله ذهنی ای که داشتم مثل برج پلاسکو فرو ریخت!! و راستش دارم کم کم به جدیت زندگی پی میبرم زندگی که هر روز و هر ثانیه اش اتفاق های خوب و بد میوفته و واقعا آدم از فردای خودشون خبر ندارند!!  یادمه اول سال 99 گفتم خیلی دوست دارم آشی که تو سال 98 درست کردم و ببینم حد اقل 6 ماه آینده رو ببینم میدونم که حداقل اتفاق های بزرگی تو زندگیم رقم میخوره!!  اما سال 99 شروع قدرت مندی داشت از اول سال که شروع شد به شکست عاطفی و حسابی شکسته شدم و تصمیم گرفتم تو زندگیم حسابی حساب و کتاب زندگیم رو داشته باشم و سرخوشانه دیگه تصمیم نگیرم و به حرف های آدم ها حساب نکنم چون فقط حرفه واقعیت جوره دیگه ای هست که با حرف و رفتار نشون میده!! خلاصه از اول فروردین تا همین اردیبهشت ماه  که فقط یک ماه و خورده ای گذشته انقدر زندگیم تغییر کرد که کلا الان یه آدم دیگه ای شدم و برای این که دوباره بلند بشم و مهدی جدید رو بسازم شروع کردم به برنامه ریزی های جدید و تا 3 سال آینده رو هم برنامه ریزی کردم اما این بار با توجه به زندگی خودم برنامه ریزی کردم و شروع کردم کارهایی که باید تا قبل از 30 سالگی انجام بدم رو لیست کردم و یه چند تایی اش هم تونستم تو این یک ماه انجام بدم اما کارهایی هست که نیاز به برنامه ریزی و گذاشتن زمان خیلی بیشتری هست!!! به قول ارس یکی از دوستام سیبی که میوفته زمین هزار دور میزنه زیاد جدی نگیر!!خلاصه تو این چند وقت که حسابی داشتم برنامه ریزی میکردم که کارهام رو جلو ببرم شوک جدیدی افتاد پدرم کرونا گرفت و بستری بیمارستان شد و چون ناراحتی قلبی داشت سه بار حمله بهش دست داد و با شوک و کادر پزشکی برگشت به زندگی!! اتفاقی که صدبار تو ذهنم میچرخه یعنی چی!! چرا همه چی باهم داره اتفاق میوفته الان که به پدرم بیشتر از همیشه نیاز دارم چرا باید یهو حالش انقدر بد بشه!!الان که دارم این پست رو مینویسم پدرم بهتر شده ولی حالش زیاد خوب نیست اما من میدونم که حسابی قویه و داره تلاش میکنه. در کل برای این که یه مدت فراموش کنم همه چی رو از و از اول شروع کنم خودم رو غرق کار کردم درسته که الان در خدمت سربازی هستم ولی به طرز زیادی دارم کار میکنم و اندازه 3 نفر تو اداره کارهای اداری رو اقدام میکنم که حسابی سرهنگم از من راضی هستش و خودش هم میگه تو چی شد انقدر جدی شدی تو کار و خوب داری کار میکنی!!! به یه جمله ای رسیدم که قطره قطره میشه یه درخت آخر ازش میشه چند جلد کتاب نوشت :)</description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Mon, 27 Apr 2020 17:56:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشنامه خدمت سربازی در یک پست مفید</title>
                <link>https://virgool.io/@mnickhoo/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-aoznmspmgez6</link>
                <description>ارشد: یکی از بچه های گروهان که میتونه به جای فرمانده بچه ها رو فرمان بده و بچه ها باید ازش حساب ببرن هر گروهان یک ارشد و کمک ارشد دارهاز نو فرمودند: اصطلاحیه که زمانی که شخصی میخوان دوباره تکرار کنن میگن از نو فرمودند بین بچه ها مسخره بازی میشه :)ازجلو نظام {فرمان}: برای نظم گرفتن از نفر جلوییآسایشگاه: محلی هست که سرباز میرن رو تخت میخوابن استحاقی: از جمله چیزهایی که حق سرباز هستش مثل لباس، پوتین، پتو، وسایل نظافتی و ... که دولت میدهآش خور: واژه ای هست که به تازه وارد ها میگن و اصطلاحا بهش میگن آشخوری کشیدن یعنی ازشون بیگاری کشیدن به هر بهانه ایآشپرخانه: محلی هست که غذا برای کل پادگان اونجا درست میشه و مسئول های سلف باید با دیگ برن غذای گروهان خودشون رو بگیرنداضاف: اگه سرباز مرکب کاری بشه که باعث بشه اضافه خدمت بخورهاعزام به بیمارستان: زمانی که سرباز میگه مریض میفرستن اش داخل بهداری توسط مسئول بهداری و اگه اونجا دید وضعیت خرابه اعزام میشه به بیمارستاناعزامی: یعنی ورودی کی مثلا اعزامی 98/8/1افسر آموزش: شخصی که وظیفه آموزش سربازان رو در کنار فرمانده داره و به فرمانده کمک میکنه که از سرباز ارشد وظیفه هستشافسر سر: در زمان نگهبانی یک کادری به عنوان افسر سر به سلسله مراتب نگهبانی نظارت میکنه که در کمرش سلاح سازمانی اش کلت هستشآمار صبحگاه: هر روز راس ساعت 6:30 آمار از تمام سربازان گرفته میشودامریه: در پایان دوره آموزشی یک نامه اعمالی به نام امریه به سرباز داده میشود که مشخص میشه کجا افتاده و اگه از قبل امریه گرفته که تکلیف اش مشخصهامربر: شخصی که وظیفه ارتباط فرمانده رو داره و مسئولیت اصلی اش ناهار بردن برای فرمانده است.امیر: به سرتیپ دوم به بالا میگن امیرآنکادر تخت: یک نوع نظام مرتب کردن تخت ها هست که سرچ کنید متوجه میشدآنکادر کمد: یک نوع نظام مرتب کردن کمد ها هست که بر اساس گرفتن استحاقی چیده میشوند.اور: لباس زمستانی هست که برای خودش یک زمان خاصی داره مثلا از 15 آبان به بعد مجاز به استفاده از اور میشود.ایران وتنم خاکش کفنم{تکبیر}: زمانی که میگن دو دست از هم فاصله بگیرید این تکبیر رو میگیمبرگ سینه: بر روس لباس نظامی (فرنچ) یک تیکه کاغذ هست که لباس های زیر فرنچ رو جلوش میگیرهبه خط شید: زمانی که ارشد داد میزنه به خط شید که بریم یه جاییبه رژه{فرمان}: وقتی فرمان به رژه میاد به صورت سازمان رژه حرکت میکنیم بهداری: قسمتی از پادگان هست که سربازهای بیمار یا به ظاهر بیمار اونجا مراجعه میکننبوفه: خب از اسمش مشخصهپا بچسبون {فرمان}: زمانی که گفته میشه باید سرباز ها بایستندپا بکوب: این اصطلاح به سربازهای دیگه گفته میشه برای تمسخرپاسبخش: یک سمتی از نگهبانی هست که وظیفه داره به سرباز های نگهبان سربزنه تا نخوابن و پاسبخش بعدی رو بیدار کنه تا اون سربازهای خودش رو با پاس قبلی تعویض کنهپاسدار: پاسدار کسی است که از لایه اول امنیتی پادگان حفاظت میکنه که روی برجک با کلاش می ایستند.پاسدارخانه: پاسدارخانه مکانی هست که پاسدار ها و نگهبان ها اون جا مراجعه میکننپافنگ {فرمان}: زمانی که اسلحه در دست دارید این فرمان باعث میشه اسلحه در کنار پای راست قرار بگیرد.پاگون: به جای درجه بر روی شانه میگن پاگونپایان دوره: اصطلاحی بین سرباز ها که میگن آخر دوره 20 روز بریم مرخصیپوتین: یک پوشش برای پا هستپیش فنگ {فرمان}: برای گرفتن اسلحه بر روی صورت برای ادای احترام به پرچمتحلیف: یک مراسم جشن پایان دوره آموزشی هست که همه چی به خوبی و خوشی تمام میشودتوجیهی نگهبانی: زمانی که نگهبان ها از یگان خارج شده و تحویل پاسدارخانه میشوند افسر نگهبان میاد توجیه میکنه و این که میگه افسر سر کی هست و حضور و غیاب رو هم انجام میده.تیم: یک گروه 4 نفره رو میگن تیمجذب: بعضی ارگان ها برای نیاز به منابع انسانی وارد مرکز آموزش میشن تا نیروهای متخصص مورد نیاز خود را جذب کنند.جسم و جانم همه ایرانم: این برای زمانی که فرمان داده میشه خبردار بشن سرباز ها زمانی که دو دست از هم فاصله گرفته اندجمع وسط: نفر وسطی از ستون اول دستش رو بالا میاره و بقیه سریع فاصله ها رو به اندازه نیم دست رعایت میکنن.جناب: در خدمت به هم دیگه داداش، عمو، داشی، حاجی صدا نمیکنن میگن جنابجیره کامل: زمانی که سرباز ها در یگان کامل حضور داشته باشند جیره کامل به مسئولین سلف داده میشود.جیره ناقص: زمانی که سربازها نصفی به مرخصی و نصفی در پادگان حضور داشته باشند جیره ناقص به مسئولین سلف داده میشود.چال کردن: یه اصطلاحی بین آموزشی ها هست که میگن چال میکنیم زمانی که کلاسی رو حضور پیدا نکنن یا کلا از هر چیزی فرار کنن و بیکار یه گوشه برای خودشون باشن میگن چال کردنچهار بند، فانوسقه: یه کمربند نظامی میگن فانوسقه یا همون کمبرند برزنتی که سرباز ها مجبورن هر وقت که وضعیت کامل بگن بپوشن معمولا برای زمانی که میخوان رژه برن، نگهبانی و کلاس های رزم مقدماتی باید چهاربند و فانوسقه رو ببندند.حفاظت: یگانی در پادکان هست که بهش میگن حفاظت برای جلوگیری از درج اطلاعات و اسرار نظامی و جمع آوری اطلاعات کلا یگان اسم و رسم داریه هرجا چال کردید برای رفع چال کافیه بگید حفاظت صدام کرد دیگه کسی باهاتون کار نداره :)خبر دار {فرمان}: این فرمان برای زمانی هست که دست به سمت نفر جلویی کشیده شده و با این فرمان دست به کنار می آیدخوراک وحشت: یه غذای معروف پادگانه که کلا برنج و یه ملاقه روغن هستشداداش خدمتی: به هم خدمتی های دو ماه آموزشی که با هم یک شرایط مشابه رو تجربه کردیم میگن داداش خدمتیدرجه: هر نظامی بر روی بازو یا پاگون (سر دوش) خود یه درجه داره دژبانی: یک سری سرباز اعصاب ندار به نام دژبان که مسئولیت بررسی رفت و آمد و برقراری قوانین و مقررات را به عهده داردبه دست فنگ {فرمان}: این فرمان زمان که اسلحه به صورت پافنگ در کنار سمت راست قرار دارد داده میشود تا به دست گرفته شود.دفترچه مرخصی: دفترچه ای که یک سند دولتی حساب میشه تا با اون مرخصی خود را پر کرده و بتوانید از در خارج شویددوره طلایی: زمانی که در یک دوره آموزشی حسابی تعطیلات باشه بهش میگن دوره طلایی مثلا ماه دوازده ام دوره طلایی هست چون میخوره به تعطیلات عید.رزم مقدماتی: دو ماه آموزشی به صورت آموزش رزم مقدماتی شناخته میشودرژه: به صورت دسته جمعی یک نوع آرایش نظامی هست که با اقتدار و نظم همه اعضای گروه برای ادای احترام انجام میشود.رسته: هر قسمت از پادگان بهش میگن یگان و هر یگان مسئولیت کاری به عهده داره مثل دژبانی، حفاظت، عقیدتی سیاسی و هر کدام از این یگان ها نمادی دارند که به آن میگن رسته که بر روی یقه سرباز زده میشود.رکن دو: در داخل ستاد رکن دوم وجود دارد که برای اطلاعات و حفاظت می باشدروز برگ: یک نوع زمان خدمت هست که از صبح تا ساعت اداری خدمت میکنیم و بعدش میتونیم خارج شویم.زیلو: وسیله ای که به سرباز داده میشود تا همراه خود داشته باشد در زمانی که جایی خواست بشینه استفاده کنه البته در زمان اردوگاه با زیلو بار همراه سرباز با توجه به سوراخ های کنار زیلو بسته میشود.ژ-3: سلاح سازمانی ارتش ایران ژ-3 می باشد که تولید ژ-3 بر میگرده به جنگ جهانی دومسپاس جناب: زمانی که یک ارشد فرمان راحت باشید رو میده سرباز ها میتوانند چهار زانو نشته و بلند داد بزنن &quot;سپاس جناب&quot; تا ادای احترام کنند.ستاد: به مرکز فرماندهی گردان میگن ستاد ستاد کل نیروهای مسلح: بالاترین هرم نیروهای مسلح که ارتش، یگان ویژه، ناجا، سپاه زیر مجموعه این سازمان میشهستاد مشترک ارتش: بالاترین لایه هرم ارتش که نیروی زمینی، نیروی دریایی، نیروی هوایی زیر مجموعه این سازمان میشود.سلسله مراتب: رعایت سلسله مراتب خیلی مهم هست و باید سلسه مراتب فرماندهی مستقیم خود را بدانید که به ترتیب فرمانده کل قوا، فرمانده کل ارتش، فرمانده نیروهای زمینی، فرمانده مرکز، فرمانده گردان، فرمانده گروهان می باشد.سلف: مکانی هست که سرباز ها برای خوردن ناهار و شام و صبحانه به آنجا مراجعه میکنند.سه برگ: برگه مرخصی هست که سرباز ها با اون برگه به مرخصی چند روزه میرند و اون برگه حکم بیمه سرباز رو دارهسینی سلف: سینی سلف یا یقلوی که با اون سرباز به همراه قاشق و لیوان میره به سمت سلفشامگاه: نگهبان های توجیهی برنامه شامگاه رو برگزار میکنند که پرچم کشور رو با احترام پایین می آورند.شرایط خاص: افرادی که دارای شرایطی اعم از: تاهل، معاف از رزم، کسری داشته باشد جزو شرایط خاص محسوب میشود.شهید: زمانی که فرمان &quot;بشینن&quot; داده شود سرباز ها میشین و میگن شهیدصبحگاه: برنامه صبحگاه که سرباز ها اول صبح راهی میدان میشوند و ورزش میکنن و مراسم صبحگاه برگزار میشود که با ادای احترام پرچم بالا می رود.عقیدتی سیاسی: یگانی هست که از طرف رهبری در پادگان هست تا آگاه سازی و وضعیت عقیدتی سرباز ها رو افزایش دهد.علی: زمانی که فرمان &quot;برپا&quot; داده شود سرباز ها داد میزنن علیفرمانده: شخصی که فرماندهی گروهان رو به عهده دارد و سربازارن رو تربیت میکند.فرمانده گردان: شخصی که درجه سرگرد دارد و در ستاد به فرماندهان گروهان نظارت میکند.فرمانده مرکز: فرمانده مرکز شخصی هست که سرهنگ تمام می باشد و به گردان های پادگان نظارت میکند.فرنچ: لباس فرم نظامی میگن فرنچبشمار {فرمان} : زمانی استفاده که سرباز ها ددلاین تعریف میشه تا 3 تمام بشه اون کار.قدم رو: زمانی استفاده میشود که سرباز ها با ارایش ستونی حرکت کنند.قرق: زمانی که یک قسمت بسته شده بهش میگن قرق مثلا پادگان از ساعت 9 تا 4:30 صبح قرق می باشد و هر کس که وارد پادگان شود برگه مرخص اش توسط دژبانی کنده میشود و تحویل فرماندهان سرباز داده میشود.کارت تلفن: کارت تلفن برای سربازان مهم است چون در منطقه نظامی امکانات تلفن همراه وجود ندارد.کافور: دروغ میگن خیلی وقته تو غذاها وجود نداره و کد پرسنلی: هر کارکن وظیفه و غیر وظیفه در سازمان یک کد دارند که به کد پرسنلی یا کد یگان شناخته میشه.کسری: مقدار زمانی که کارکن وظیفه کسری اعمال میشه تا سربازی خود را زودتر به اتمام برساند.کف برگ: برید سرچ کنید.کلاه فیبری: همون کلاه خود آهنی یا فیبری که بر روی سر قرار میگیرد تا از سر حفاظت کند.کلاه کار: همون کلاه نقاب دار خودمونهکلاه کشی: کلاهی که به صورت کشی برای سر در برابر سرما حفاظت میکنهکما: سرباز ها خیلی وقت ها از بیکاری یا هرچیز دیگه ای خسته میشن و ناراحت میشن و تو خودشون فرو میرن که اصطلاحا بهش میگن طرف کما زده یعنی این که تو حال خودشه و داغونه و فقط کافیه بغلش یه آهنگ غمگین بخونید تا بزنه زیر گریهبرپا: زمانی که فرمان داده میشود سرباز ها بلند شوندآجری: به سربازای که درجه سرباز صفر تا سرخوخه دارند که میشه 4 تا خط ما بهشون میگیم آجریبه چپ چپ {فرمان}: با این فرمان به سمت چپ چرخش دادهبه راست راست {فرمان}: با این فرمان به سمت راست چرخش دادهاتیکت: اتیکت بر روی فرنچ و اور نام ما نوشته شده اتیکت پوتین: در زمان وضعیت مسجد پوتین ها از پا در میاد و دمپایی پوشیده میشود و با اتیکت که نام ما نوشته شده بر روی پوتین زده میشود تا گم نشه.نگهبان تنبیهی: همان نگهبانی هست اما در لوحه عدالت ثبت نمی شود و شخص متخلف به عنوان تنبیه نگهبان میشود.مقسم: شخصی که در سلف وظیفه تقسیم غذا را به عهده داردایست قسمت: برای زمانی که فرمانده وارد یگان میشود نگهبان اسلحه خانه با دیدن فرمانده داد میزند ایست قسمت تا هم فرمانده حال کنه و ادای احترام بشه و هم بقیه از ورود سلسله مراتب به داخل با خبر شوند.ایست دستبند: در زمان صبح که همه مشغول نظافت عمومی هستند اگر فرمانده وارد شود نگهبان اسلحه خانه داد میزند ایست دستبند یعنی افرادی که دستتون بنده دارید کار میکنید فرمانده اومد بدویید به خط بشید دیگهنظامی نشستن: زمانی که فرمان بشینن داده میشود همه داد میزنن شهید و به صورت نظامی میشین پای راست روی پنجه و پای چپ جلوترکمک تیر انداز: در میدون تیر اندازی یکی تیر انداز میشه و دیگری کمک تیر انداز که مسئولیت گرفتن پوکه ها رو به عهده دارند.گتر: کشی هست که دور پا بسته میشه و انتهای شلوار رو داخلش میکنیم اصطلاحا میگیم گتر کردیم.گردان: 4 تا گروهان با هم میشه یک گردانگروه: گروه یا تیم از تعداد 4 نفر می باشد.گروهان: هر گردان به 4 تا گروهان تقسیم میشه که یکی از این گروهان ها میشه گروهان شما که توش حداق 90 نفر هستند.گروهان خیلی خوب: در زمان رژه شخصی که از روی سن داره بچه ها رو میبینه داد میزنه گروهان خیلی خوب و همه در پاسخ میگن سپاس جنابگروهبان نگهبان: این هم یک نوع نگهبانی که کلا چال کردنه و تنها دفترچه های بچه ها گرفته میشه.لباس لجنی: سرباز ها به نظامی های کادری میگن لباس لجنیالله اکبر خامنه ای رهبر: یک تکبیر هستشمتاهل: افرادی که متاهل هستندمرخصی: خب مشخصه مرخصی رفتن.مسقف: زمانی که در زیر یک سقف هستید میگن مسقف که باید کلاه رو از سر بردارید.مسئول سلف: افرادی که در سلف وظیفه گرفتن غذا و پخش و شستن اش رو به عهده دارند.مسئول کمک آموزش: شخصی که وسایل کمک آموزشی اعم از تخته، کتاب، وسایل کارگاهی را برای کلاس آماده میکند.معاف از رزم: افرادی که دچار بیماری خاصی دارند و معاف نشدند معاف از رزم میشن و کارهای سبک تری بهشون داده میشه.معاون افسر گردان: یک حالت نگهبانی که خیلی خوب چاله و فقط میگیری میخوابی.من: زمانی که نام سرباز صدا زده میشود و برای اعلام حضور گفته میشود من.منشور تربیتی: یک دفترچه ای است که از 51 حالت تربیتی که توسط رهبری ارائه شده هر روز به سربازها اعلام میشود.منشی: شخصی که مسئولیت نوشتن لوحه های نگهبانی و کارهای اداری بچه ها رو به عهده دارد.میان دوره: مرخصی که در اواسط دوره داده میشود.نصر من الله و فتح المبین و بشر الصابرین: زمانی که به دانشجو میگن خسته نباشید این جمله در جواب باید گفتنظافت عمومی: هر شخص وظیفه یک نظافت عمومی را به عهده داره، آسایشگاه، بیرون یگان، سرویس بهداشتینظام از راست: یعنی نظام ات رو از سمت راست رعایت کن.نظام جمع: یک دستور و نفر 5 ام صف اول دست اش رو میاره بالا و میگه بدو ایست و همه میدو ان و به فاصله نیم دست مرتب میشن نظر به راست: در رژه یک دستوری هست که نظر به راست که بعدش تکبیر میگننکش: زمانی میگن فلانی به نکشی افتاده یعنی دیگه طرف حالش از همه چی بهم میخوره و فقط میخواد بگذرونه تا تموم یشه.نگهبان آسایشگاه: این مدل نگهبانی از 8 شب به بعد شروع میشه و وظیفه خاموشی و روشنی با این نگهبانه و از طرفی در شب وظیفه اش مراقبت از آسایشگاه، کنترل دمای آسایشگاه، کنترل سر و صدای داخل آسایشگاه و کوریدور و اگه کسی تو خواب داشت از تخت میوفتاد حواسش بهش باشه.نگهبان اسلحه خانه: نگهبان اسلحه خونه یک مدل از نگهبانی که باید در وحله اول حواستون به پلمپ اسلحه خونه باشه و بعد جواب تلفن ها رو بدید و بچه ها رو صدا کنید و اگه سلسه مراتب وارد یگان شد ایست بکشید تا بقیه با خبر شوند.نگهبان گشتی: یک مدل نگهبانی هست که بهتون یک باتوم داده میشود و باید از یک تیکه از پادگان در شب محافظت کنی و دارای یک رمز شب هستید.نگهبان متفرقه: یک مدل نگهبانی هست که متفرقه است و باید از یک سازه و یه جایی نگهبانی داد.نهست: همون معنی غیبت رو میده و زمانی که میگن فلانی نهست کرده یعنی حضور نداشته هگ هوپ هگ: یک نوع واحد شمارش هست که در ارتش به کار میره.وضعیت دراز کش: یک نوع حالت تیر اندازی هست که به صورت دراز کش انجام میشه.وضعیت کامل: این وضعیت معمولا برای زمان کارگاه های علمی یا رژه به کار میره که پوتین به پا، کلاه به سر و چهاربند فانوسقه رو هم بسته ایم اگه کارگاه عملی باشه زیلو و کتاب رو هم همراه میاریم.وضعیت ناقص: این وضعیت برای زمان مسجد به کار میره و پوتین ها رو درآورده دمپایی پا کرده و کلاه رو هم برداشته میشود و روی تخت قرار میدهیم.یقلوی: سینی سلفی که باهاش میرن برای سلف تا غذا بخورند البته اصطلاحی هست که به تازه کارها هم میگن :) صدا میکنن یقلوییگان: به هر قسمت از پادگان بهش میگن یگانیگان ترابری: اینم یه گان ترابرییگان فنی مهندسی: اسم یه یگانه که کارهای فنی مهندسی رو انجام میدنلوحه نگهبانی: تمام نگهبانی های بچه ها داخل دفتری به اسم لوحه نگهبانی نوشته میشود و کارش برقراری عدالت هست که دیده بشه کدوم سرباز چند تا نگهبانی داده و چه نوع نگهبانی هایی داده که پاسبخشی میتونه تا نگهبان متفرقه و ...آموزشی: به سربازهای تحت آموزش آموزشی میگننکیسه انفرادی: یک کوله پشتی جاداری هست که تمام وسایل مورد نیاز سرباز که تو 24 نیاز نیست داخلش قرار داده میشود.بشینن {فرمان}: دستور داده میشه که به صورت نظامی بشیننمت اش بالاست: مثلا یکی که خیلی خدمت کرده آخراشه میگن مت اش بالاست مثلا تو 19 ماه خدمت بودهپایه بازی: تو سربازی خیلی رایجه ارشد تر ها و قدیمی تر ها کارهاشون رو میدن به تازه تر ها اصطلاحا بهش میگن پایه بازیمنفک: زمانی که دانشجویی بخواد از یک محیط که همه جمع هستند چال کنه و بره مثلا بوفه میگن منفک شدنبه زودی این موارد بالا تکمیل میشود :)</description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Tue, 10 Dec 2019 20:09:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات پادگان 01 ارتش روزهای اول قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@mnickhoo/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-01-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-rdlypes7e6bz</link>
                <description>سلام دوستان عزیز امیدوارم حسابی حالتون خوب باشه امروز که من اومدم و دارم براتون این پست رو مینویسم یه مرخصی خیلی خوب گرفتم که میخواهم خاطره این چند روز اول رو باهاتون به اشتراک بذارم :)قبل از این که مرخصی بگیرم جالبیش این بود که حسابی داغون بودم چند روزی بود که داشتم تو پادگان عذاب میکشیدم به خاطر یه سری مشکلات که اونجا اصطلاحا بهش میگن (کما زدی داداش) خلاصه اولین مشکل ام این بود که برگه مرخصی همه موافقت کرده بودند ولی تا به من رسید شدم نگهبان گشتی که اونم تو این دوره یک یا دوبار بهت میخوره که از شانس من قرعه افتاد به اسم من، خلاصه همه داداش خدمتی هام رفتند مرخصی ولی خیلی جالب بود همه حواسشون به من بود، امیر گفت مهدی من میرم بیرون یه سیگاری بکشم چی چیزی میخوای بگو، منم گفتم داداش من بند پوتینم پاره شده اگه تونستی یه بند برام بیاری عالی میشه، عرفان هم تختی ام هم گفت مهدی چیزی میخوای به اون هم گفتم داداشم اگه بند دیدی برام بگیر، یکی از بچه ها بیسکوییت اش رو بهم داد اون یکی یه جوراب اضافه داشت بهم داد، امیر تو جیبم یه مشت آجیل ریخت و خلاصه هرکی در حد خودش یه حالی به من دادند منم موندم تو آسایشگاه و انقدر داغون بودم که از سردرد خوابم برد.خلاصه فردا صبح ساعت 5 صبح بیدار شدم و سریع تخت ام رو آنکارد کردم(پتو رو به صورت پاکتی جمع میکنی به صورت روکش میشه و ملحافه رو هم به صورت پاکتی روتختی میکنی که وسط اش بالش قرار میگیره) بعد کارهای نظافتی شخصی رو انجام دادم و سریع یقلوی ام رو برداشتم رفتم صبحونه رو بخوریم بعدش رفتیم جلوی ستاد به خط شدیم تا نگهبان های گشتی جدید رو توجیح کنند که از کجا نگهبانی بدیم و بعد بریم سر پست هامون این سری دومین بارم بود که نگهبانی میدادم ولی خیلی سریع تر از بار اول گذشت چون خوبی نگهبان گشتی اینه که تنها نیستی و با پاسدار و بقیه نگهبان ها حرف میزنی و سریع زمان میگذره و نوبت پاس بعدیه که بیاد نگهبانی رو ازتون تحویل بگیره اون جا ما باتوم دستمون بود و بهش میگفتن ناموس شماست :) ناموست رو دست هیچ کی نده فقط دست خودت باشه.تو راه گشت بودیم که دیدیم یه بچه گربه تازه متولد که حتی نمیتونه چشم هاش رو باز کنه پشت فنس ها گیر کرده طوری که اصلا راه فرار نداره من به همراه داداش خدمتی ام  فنس رو کشیدیم بیرون و حولش دادیم بیوفته پایین و من دستم رو بردم داخل و از چند ثانیه ای که فنس رو دادیم بالا بچه گربه رو گرفتم از سیم خاردار ها ردش کردم و خلاصه نجاتش دادیم و به مامانش تحویل دادیم. از زمان اولین نگهبانی ام کلا من تو پادگان خیلی با گربه ها صمیمی تر شدم زمانی که تنهایی هیچکی نیست باهات حرف بزنه و فقط باخودت حرف میزنه و زمان زیادی میگذره همش باخودت داری حرف مزنی من از شانس خوبم یه بچه گربه بود کنارم و باهاش حرف میزدم یه بچه گربه مشکی که جلو در یگان مون هستش و من معمولا مونده غذام رو براش میارم و بهش غذا میدم و یکمی هم محبت میکنم بهش گردنش رو میمالم خیلی حال میکنه منم لذت میبرم از ری اکشنی که میده و خودش رو برام لوس میکنه. یکی از چیزهایی که تو سربازی باعث میشه بهشون فکر کنی فکر کردنه، هر لحظه با خودت تنهایی و مجبوری تنهایی فکر کنی انقدر وقت برای فکر کردن هست که دوست داری برای هرچیزی برنامه ریزی کنی، انقدر به اتفاق های زندگیت فکر میکنی، دلت برای خیلی چیزها تنگ میشه، حتی یه دراز کشیدن ساده، گوش دادن آهنگ ولی در عوض تو ذهن خودت آهنگ پلی میکنی و سعی میکنی خودت رو با شرایط وفق بدی.تو تایم نگهبانی با بچه های پاسدار بیشتر حرف میزدیم و در مورد پیچ و خم های سربازی بهم میگفتند و من رو آموزشی صدا میکردند :) آموزشی بیا اینجا تا 13 ماه سریع میگذره ولی بعدش دیگه نمیگذره الان هم که اینجایی یه چشم بهم بذاری میگذره. تو آموزشی یاد میگیری تنهایی رو تجربه کنی، بیشتر مستقل بشی، این رو بهت یاد میده که تو فقط و فقط خودت میتونی به خودت کمک کنی، این جا همه چیز رو یه نظمی هست تو نمیتونی نظم رو بهم بزنی اگه میخوای خوب پیش بری رو نظم اینجا پیش برو نمیتونی بگی نمیتونی تو مسجد نری چون نظم اونجا میگه راس اون ساعت همه باید مسجد باشن و تو اگه نباشی نظم رو بهم زدی، لباس ات باید مثل بقیه گروهانت باشه یا همه پوتین پا کنن یا همه با هم دمپایی. نمیتونی تو فقط دمپایی بپوشی همه باید اورکت بپوشن یا هیچ کس، همه باید برگ سینه رو ببندن همه باید مرتب باشند همه باید مثل هم باشند تو هیچ فرقی با بقیه نداری. تو بیرون هرچی بودی الان سربازی و هیچی نیست جز سرباز برای همین همه یه دست و یه شکل و یه حالت مو هستند. اگه تحصیل کرده باشی با هم خدمتی های تحصیل کرده تو مقطع خودت میوفتی چون همه باید مثل هم تراز باشند.تو ارتش سه تا چیز خیلی مهمه: نظم، رژه، نماااز البته دو تا مورد اول خیلی مهمه برای ارتش ولی نماز هم مهمه نه اندازه بقیه ارگان ها ولی نماز هم مهمه.یگان های مختلفی تو پادگان حضور داره ولی باید بدونیم که این یگان ها چی هستند اصلا چه وظایفی دارند من که فعلا چیزی در موردش نمیدونم ولی یگان هایی مثل، پاسدارخانه، آموزشی، دژبانی، محافظت اطلاعات، عقیدتی و سیاسی جزو یگان های مختلف هستند. من تو این چند روز درجه های نظامی رو هم حفظ کردم و خیلی حال میده بقیه بچه ها نمیدونن این افراد چه درجه ای دارند ولی من خوب تشخیص میدم ایشون سرگرد، سرهنگ، ستوان دوم یا گروهبان یکم و سرباز صفر هستش. خدا رو شکر گروهبان گردان ما خیلی آدم مشتی، پر جذبه و از اصلاح هایی استفاده میکنه خیلی دوستانه ولی حسابی ازش حساب میبریم واقعا ارزشش رو داره که فرمانده بشه اون بهمون آنکارد کردن رو یاد داد باهامون خیلی مشتی حرف میزنه بهمون روز اول گفت تا میتونید پاچه خوار باشید ولی آدم فروشی نکنید بابا شما داوش خدمتی های همید بعد از پادگان دلتون برای هم تنگ میشه حال همدیگه رو میپرسید و بهترین رفاقت های اینجا ساخته میشه قدر بدونید. انقدر از اصطلاح های باحال استفاده میکنه که حسابی خودم لذت میبرم ولی متاسفانه کمتر از 20 روز دیگه خدمتش تموم میشه و دلم واقعا براش تنگ میشه اگه اینجا اسمی ازشون نمیبرم یه جلسه توجیحی حفاظت اطلاعات باهامون صحبت کردن برای همین خیلی چیزها رو دارم رعایت میکنم.در مورد غذا وضعیت چیجوریه؟خداییش ناهارمون زیاد جالب نیست ولی بد هم نیست مشکل غذاها اینه که همینجوری غذا درست میکنن خیلی بد هم درست میکنن هیچ ادویه و نمکی نمیزنن و برنج ها بی مزه است، مرغ و گوشت هم یه جوری یخ زده یخ زده میپزن اصلا یه وضعی طوری که یه روز ناهار مرغ داشتیم من نتونستم بخورم و برداشتم به گربه مشکیه که جلو در یگان مون دادم عشق کرد.تو ناهار من حواسم به بچه ها هست هر وقت بریم اگه شیر پاکتی، الویه یا هر غذایی که پک شده باشه و اضافه بمونه من برمیدارم میبرم تو کمدم میزارم برای بچه ها خیلی ها نگهبانی ان بهشون نمیرسه یا گشنه میشن از این ها میدم بهشون حال میکنن. باید آذوقه جمع کنیم برای روز مبادا.داداش خدمتی ها باید هوای هم رو داشته باشند خلاصه تو روزهای خوب و بد کنار هم بودند و حسابی بیداری کشیدند و باهم دویدند با هم کلاس رفتند با هم عرق ریختند با هم خون دادند.روز اولی که فرمانده مون اومد صبح اومد گفت کلی باهاتون حرف دارم یه سری حرف ها باهامون زد و ما رو توجیح کرد و چهار ضرب ما رو برد به سمت صبحگاه (&quot;هَک هِک هوگ&quot;) و اون جا به خط شدیم و دویدیم و شروع به تمرین رژه کردیم دست ها روی سینه گذاشتیم و میگفتیم (&quot;راست، چپ، راست، چپ&quot;) ما باید به آخرین پا که پای چپ بود داد میزدیم چپ و پای چپ رو بلند میکردیم و محکم میکوبیدیم زمین.راستش کف پاهام هنوز درد میکنه از بس پا کوبوندیم و رژه رفتیم روز اول که رژه رفتیم فرمانده به معنای واقعی گفت افتضاح بود باید انقدر تمرین کنید تا بهترین باشید. من دانشجو همه دوره هام بتو این پادگان بهترین ها شدند، شما هم میتونید ولی باید حسابی ببرمتون تمرین کنید.بعد از تمرین صبحگاهی و رژه ما رو بردند مسجد و کلاس هامون شروع شد بعدش زمان نماز شروع شد و خب ما نماز نمیخوندیم ولی باید مسجد بودیم و رفتیم ناهار رو خوردیم کلا تو ارتش همه چیز رو برنامه و زمان بندی شده است یعنی تو اون تایم حق داری اون کار رو انجام بدیم و  نباید یه کار دیگه بکنیم و اگه به ناهار نرسی تموم شده به همین راحتی.خلاصه من که کلی تو پادگان بودم و خسته بودم که بیام خونه یهو دیدیم به همه مرخصی میدن برای 5 روز یعنی از چهارشنبه تا دوشنبه میریم تو مرخصی دیگه خیلی خوشحال بودم و تو خودم نمیگنجیدم انقدر که از مسجد تا یگان یه مسر ده دقیقه ای بود رو تو یه دقیقه دوییدم انقدر سریع دوییدم که هرکی داشت راه میرفت و میدویید من رد کردم و به نظرم سریع ترین دوی عمرم تو کل این 23 سال زندگی ام بوده حسابی خوشحال بودم.وقتی که داشتند برگه مرخصی ها رو میدادند لوحه نگهبانی ها رو هم زدند رو برد و همه نگهبانی بودند جز من هرکی از من میپرسید مهدی نگهبانی هستی میگفتم نه میگفتند خدا رو شکر انقدر که بچه ها نگران حال روحی من بودند واقعا.این پست رو تقدیم میکنم به همه داداش خدمتی هام :)</description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Thu, 31 Oct 2019 09:56:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز اول پادگان 01 نزاجا</title>
                <link>https://virgool.io/@mnickhoo/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-01-%D9%86%D8%B2%D8%A7%D8%AC%D8%A7-w91seugbjygb</link>
                <description>سلام دوستان عزیزم امیدوارم حالتون خوب باشه.خب بالاخره بعد از این که دفترچه ام رو پست کردم و برگه سبز ام رو گرفتم روز اعزامم یکم آبان مشخص شد ولی نمیدونستم کجا میوفتم اما تو اولویت هایی که ازم پرسیدن من ارتش رو تیک زده بودم و منتظر بودم که ببینم کجا قراره بیوفتم. کم کم نزدیک اعزامم شد و یکی از بچه ها بهم پیام داد برو تو سایت ببین کجا افتادی منم رفتم تو سایت و دیدم که پادگان 01 نزاجا ارتش افتادم و فردای اون روز رفتم پلیس + 10 و برگه سفید مشمولان اعزامی به اون پادگان رو گرفتم. خب من نمیدونستم چه پادگان هستش و شروع کردم به سرچ کردن نکته های خوبی تو وبلاگ بچه هایی که یه روزی تو پادگان 01 ارتش اعزام شده بودند خوندم طوری با دقت میخوندم که انگار من هم با اون ها اعزام شدم اعزام شدم.کم کم روز موعود رسید من یک کوله پشتی به همراه لباس گرم برداشتم با این فرض که شاید نگه مون دارند ولی احتمال زیاد باید بهمون مرخصی میدادن و از این میترسیدم که روز اول نگهبان نشم. خلاصه صبح زود ساعت 7 صبح راه افتادم رفتم به سمت مترو کلاهدوز و ایستگاه نیرو هوایی پیاده شدم وقتی از مترو بیرون اومدم دیدم تاکسی ها دارند داد میزنن &quot;01، 01 بدو بیا&quot; و دیدم که ایول جلوی در مترو تاکسی هست که راحت بریم پادگان منم سوار یکی از این تاکسی ها شدم و جلوی در جنوبی پادگان پیادمون کرد و دیدم یه صف بزرگ از بچه هایی هست که جلو در ورودی صف کشیدن و منتظرن در رو باز کنن تا برن داخل خلاصه من هم تو صف ایستادم و حدود 1 ساعتی تو صف بودیم بعدش در رو باز کردند و رفتیم داخل پادگان که پر از درخت و حسابی جنگلی بود برای خودش اونم وسط تهران!! داخل که شدیم دژبانی شروع کرد به گشتن و دونه دونه ما رو میگشت تا یه وقت وسایل ممنوعه وارد پادگان نشه!از گشت دژبانی که رد شدیم یکی از سربازها شروع کرد به گفتن قوانین پادگان و این که ساعت ورود از 5:30 هست و روزهای تعطیل ساعت 7 صبح هستش و ساعت خروج هم 6:30 هست و در مورد باید ها و نباید ها صحبت کرد و بعد تو صف شدیم و دنبال سرباز ها رفتیم اون جا تو صف بودیم و حسابی شلوغ بود و یک ستوان سومی که اسمش هم یادم نیست اومد و گفت دکترها این طرف، دکترهای متاهل این ور، معاف از رزم ها، امریه ها این طرف، فوق لیسانس ها، فوق لیسانس های متاهل این طرف همینجوری تا به لیسانسه ها که لیسانسه های دور رنگ (معاف از رزم) این طرف، سالم ها اون طرف منم جزو لیسانسه ها بودم و اون جا درجه &quot;ل و&quot; که بهش میگن لیسانس وظیفه رو داشتم.خلاصه جدامون کردند و برگه سفید مشمولان رو بهشون دادیم که تقسیممون کنند و ما رو بردند به سمت سالن اجتماعات اون جا نشستیم حدود یک ساعت و نیمی طول کشید تا تمام فرمانده ها گروه بندی کنند شروع کردند به خوندن اسم ها و ما برای این که بگیم حاضر باید به صورت نظامی میگفتیم &quot;من&quot; و در آخر اسم گردان و گروهان مون رو مشخص کردند.و نماینده گروهان ما رو راهنمایی کرد به سمت یگانمون که به خط بشیم تا فرمانده با ما صحبت کنه فرمانده مون آدم باحالی بود  اومد ما رو برد به سمت سلف باهامون صحبت کرد و اون جا بهمون استحقاقی که شامل کوله ارتشی، لباس، کلاه، جوراب، اورکت، زیرپوش، کمربند،پوتین، پتو و ملافه میشد تحویلمون دادند و ما شروع کردیم به جمع کردن کوله مون.بعدش رفتیم تو سلف که ناهارمون رو بخوریم و بهمون مرخصی بدند بریم خونه ناهار اول رو نمیدونم اسمش چی هست ولی یه چیزی تو مایه های استانبولی بود برنج دونه بلند هندی و تیکه های سیب زمینی بود به همراه دوغ!!!چیزی که تو روز اول ضد حال بود این بود که سربازهای بالاتر مثلا 18 ماه خدمتی که وظیفه شون تو اون پادگان بود همشون از شهرهای دیگه و با مدرک دیپلم بودند و حسابی از تهرانی ها خوششون نمیومد و هی میگفتن هرچی که بیرون هستید این تو هیچی نیستید و خلاصه انگار خیلی عقده داشتند و هم به ما میگفتند که درس هرچی خوندید برای خودتون خوندید اینجا سربازید. در حالی که فرمانده و افرادی که درجه دار بودند با ما خیلی خوب رفتار میکردند فقط این سربازها رفتارشون خیلی بد بود با ما!!خلاصه منتظر بودیم برگه مرخصی رو بدن که همزمان نوبت های نگهبانی رو خوند من فکر میکردم نگهبانی روز اول نباشه خیلی برد کردم اما نگهبانی من فرداش افتاد و من رفتم خونه و فردا ساعت 7 صبح رسیدم پادگان و 24 ساعت نگهبانی دادیم که هر شیفت 2 ساعت نگهبانی و 4 ساعت خواب بود و اون 24 ساعت برای ما 24 روز گذشت انقدر که ساعت دیر میگذشت.اون موقع بود که به این نتیجه رسیدم با این که روز اول نگهبانی میدی ولی از ساعت 5 بعد از ظهر تا 9 صبح نگهبانی میدی نه این که از 9 صبح پنج شنبه تا 9 صبح جمعه نگهبانی بدی.تو نگهبانی خیلی حوصله آدم سر میره چون باید سرپا بایسته و از شانس من پاسبخش شدم و مسئولیت این رو داشتم که به نگهبان ها سر بزنم و پاسبخش بعدی رو بیدار کنم تا شیفت ها رو عوض کنیم.و اون جا به ما این رو یاد دادن که اگه فرمانده ای اومد ازتون پرسید تو اینجا چیکار میکنی باید به صورت نظامی جواب بدی &quot; من مهدی نیکخو نگهبان پاس 2 پاسبخش هستم جناب&quot; و همچنین چون خیلی بیکار بودیم یه سری نوشته ها رو در اعلانات بود مثل درجات که من تو اون 24 ساعت تمام درجات رو حفظ کردم و باهاشون آشنا شدم و از قوانین پادگان مطالعه کردم.خوبی نگهبانی این بود که مسئول تقسیم غذا با بچه های نگهبانی بود و حسابی ناهار و شام و صبحانه تپلی ما خوردیم چون دست خودمون بود برای خودمون زیاد غذا میکشیدیم. تو تایم نگهبانی از شانس ما هوا بارونی شد و شب حسابی بارون میومد و حسابی هوا هم سرد شده بود ولی خوبیش این بود که اور کت هامون خوب نگه میداشتن ما رو تو سرما، جالبی نگهبانی دادن اینه که باعث میشه حسابی تنها باشی و به همه چی فکر میکنی حتی با بچه گربه ای که یه گوشه نشسته میری پیشش و با اون حرف میزنی من که به بچه ها سر میزدم یکی از بچه ها زمان رو از تعداد هواپیماهایی که کنار پادگان تیک آف میکشیدند تخمین زده بود که هر 3 دقیقه یه هواپیما تیک آف میکنه!!!الان که دارم این پست رو مینویسم وسایلم رو دارم آماده میکنم تا صبح زود برگردم پادگان و از تجربه هایی که کسب کردم حتما براتون مینویسم. فعلا این پست رو تو تایم خیلی کمی نوشتم سری بعدی قول میدم با حوصله براتون بنویسم و تعریف کنم.</description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Sun, 27 Oct 2019 21:53:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور امریه از شرکت دانش بنیان بگیریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mnickhoo/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-twadggfwpnfv</link>
                <description>امریه شرکت دانش بنیانسلام به دوستان عزیزم امیدوارم حالتون خوب باشه. تو این پست میخواهم براتون مراحلی که نیاز به گرفتن امریه دارید رو براتون شرح بدم و بگم دقیقا چه مراحلی رو باید طی کنید تا امریه خود را بگیرید و اگه موفق شدید خوشحال میشم که تو این پست کامنت بزارید چون من نتونستم امریه ام رو بگیرم لااقل شما اشتباه من رو نکنید :)خب بیایید از اول شروع کنیم. شما الان دانشجو هستید و میخواهید از دانشگاه فارغ التحصیل بشید اما چون ذهنتون درگیر سربازی هست اومدید سرچ کردید که ببینید چیجوری میشه امریه گرفت و راهش رو بلد نیستید خب تبریگ میگم جای درستی اومدید اولین کاری که باید بکنید از همین حالا بگردید دنبال یک شرکت دانش بنیان که بتونه یک سرباز امریه بگیره برای این کار میتونید  تو آگهی ها دنبالش باشید و خودتون با این تیپ شرکت ها پیشنهاد بدید حتی اگه امریه نگرفتن برای این که راحت باشید من لیست شرکت های دانش بنیان رو براتون تو لینک زیر گذاشتن برید پیداشون کنید و بهشون زنگ بزنید.لیست شرکت های دانش بنیانخب حالا که شرکت های دانش بنیان رو پیدا کردید بد نیست یکم در مورد شرایط این شرکت ها بدونید بلکه با اطلاعات بیشتری برید جلو و نذارید این شرکت ها که تماس میگیرید مسئول هاشون نمیدونن اصلا داستان چیه و ممکنه بپیچونتتون پس این شرایط رو با من مرور کنید نکته های مهم:- جذب سربازان وظیفه (امریه) صرفا در شرکتهای دانش بنیان مقدور می باشد.- فرد باید فارغ التحصیل مقاطع کارشناسی و بالاتر باشد.- ارسال درخواست حداقل 3 ماه پیش از تاریخ اعزام فرد باید صورت پذیرد (در صورت امکان بهتر است فرد پیش از ارسال درخواست اعزام به نظام وظیفه، تقاضای خود را ارسال کرده و فرآیند احراز شرایط و کسب امتیاز لازم را طی نماید تا در صورت تایید فرد و شرکت، فرد اقدامات لازم برای دریافت برگ اعزام را انجام دهد و از طریق معاونت علمی و فناوری رییس جمهور به ستاد کل نیروهای مسلح به عنوان نیروی امریه معرفی گردد- گفتنی است زمان تحویل برگ اعزام به خدمت افراد دارای صلاحیت به مرکز شرکتها و موسسات دانش بنیان باید حداقل 60 روز پیش از تاریخ اعزام مندرج در برگ اعزام باشد).- فرد برای استفاده از طرح سرباز امریه نباید دارای برگ اعزام به خدمت با مهر غیبت باشد.- فارغ التحصیلان رشته های پزشکی امکان استفاد از این تسهیلات را نخواهند داشت.خب حالا که موارد بالا رو با هم دیگه خوندیم خوبه حالا در مورد شرایط شرکت و شخص امریه شونده بخونیم:شرایط شرکت امریه کننده:1- دارای اظهارنامۀ مالیاتی باشد. (پس هر شرکتی گفت بیا امریه میشیم و هنوز ثبت نکرده گول اش رو نخورید)2- فروش شرکت بر مبنای اظهارنامه مالیاتی بیش از یک میلیارد ریال باشد.تبصره: هر شرکت ما به ازای هر 300 میلیون تومان فروش در اظهارنامه و یا هر 5 نفر کارکنان تمام وقت شاغل در شرکت (براساس فهرست بیمه)، یک نفر می تواند معرفی نماید. حداکثر ظرفیت هر شرکت در هر سال برای شرکت 5 نفر نیروی امریه می باشد.خب حالا شرایط شخصی که میخواد امریه بشه که بهشن میگن شرایط دانش‌ آموختۀ برترِ فنّاور:1- دارای مدرک کارشناسی و بالاتر باشد.2- فرد با توجه به امتیازبندی شيوه‌نامه بهره مندی دانش آموختگان برترِ فنّاور از تسهیلات خدمت نظام وظیفۀ تخصصی حداقل 60 امتیازکسب نموده باشد. (مثلا تمام مدارکتون و مسابقه هایی که شرکت کردید و قبولی داشتید و حتی رتبه کنکور خوب میتونه از این دست امتیازات باشه که جلوتر توضیح میدم)3- فرد برای استفاده از طرح سرباز امریه نباید دارای برگ اعزام به خدمت با غیبت باشد.فرایند اجرافرايند اجراي اين تسهیلات به شرح زير است:1- فرد مشخصات خود را در سامانه سینا (Sina.bmn.ir) تکمیل نماید. (حتما تو این سایت ثبت نام کنید این سایت پل ارتباطی شما است)2- افراد برگزیده لازم است مدارک تکمیلی و برگ سبز خود را در موعد مقرر از طریق سامانه  http://social.tinet.ir ارسال نمایند.3- شرکت برای تضمین پرداخت­های خود به کارکنان وظیفه مامور، بر اساس میزان حقوق فرد در طول خدمت، چک با مبلغ معین (بر مبنای مصوبات ستاد کل نیروهای مسلح) را به عنوان تضمین به همراه تعهدنامه به کارگیری کارکنان وظیفه مامور در شرکت­های دانش بنیان به کارگزار معاونت علمی و فناوری رییس جمهور تحویل دهد.ضمنا با توجه به اینکه پرداخت هزینه بیمه  فرد بر عهده شرکت می باشد، شرکت لازم است از طریق چک با تاریخ اعلامی از طرف کارگزار (یک ماه بعد از امضای قرارداد)، مبلغ بیمه درمانی، بازنشستگی و بیمه حوادث نیروی امریه را به طور یکجا پرداخت نماید ( این مبلغ با توجه به ابلاغ ستاد کل نیروهای مسلح، وضعیت تحصیلی و تاهل سرباز متفاوت خواهد بود.).پرداخت هزینه آموزشی نیز با توجه به ابلاغ ستاد کل نیروهای مسلح و معاونت علمی و فناوری توسط شرکت خواهد بود و این مبلغ به صورت چک به روز، لازم است برای کارگزار ارسال گردد.4- فرد پس از گذراندن دوره آموزشی، از طریق معاونت علمی و فناوری رییس جمهور به شرکت تخصیص خواهد یافت.شرکت موظف است وضعیت اسقرار و حضور فرد را بعد از تخصیص به طور رسمی به معاونت علمی و فناوری رییس جمهور اعلام نماید.5- شرکت موظف است هر سه ماه گزارشی از شرح فعالیت و حضور فرد (به همراه میزان مرخصی استحقاقی و استعلاجی) به همراه مستندات پرداختی به فرد در شرکت را به معاونت علمی و فناوری ارسال نماید.ضوابط اجرایی1- پرداخت هزینه مربوط به گذراندن دوره آموزشی توسط شرکت و در ابتدای فرآیند جذب امریه خواهد بود.2- پرداخت حقوق و مزایا و بیمه خدمات درمانی و تکمیلی کارکنان وظیفه مامور تابع مقررات ستادكلّ نيروهاي مسلح خواهد بود و بر عهده شرکت بکارگیرنده نیروی امریه می باشد.3- زمان دورة خدمت نظام‌وظيفة به صورت امریه به همراه دوره آموزشی 24 ماه است و فرد در تمام طول خدمت در شرکت، تابع مقررات شرکت خواهد بود.4- محل خدمت و موضوع فعالیت فرد در شرکت لازم است به تایید معاونت علمی و فناوری رسیده باشد و هرگونه تغییر در این رابطه باید به طور رسمی به معاونت علمی و فناوری اطلاع رسانی شود.5- مرخصی استعلاجی و استحقاقی کارکنان وظیفه مامور تابع مقررات و بخشنامه های ابلاغی از سوی ستاد کل می باشد.سوالات متداولجداول امتیازبندیابلاغیه های مربوط به سربازان امریه در شرکت دانش بنیان لینک گروه امریه برای تبادل نظر سربازان دانش بنیانخب این موارد بالا رو حتما بخونید و بدونید داستان چیه حالا بریم بگیم داستان چیه ابتدا شما باید اون شرکت رو پیدا کرده باشید و حداقل 3 ماه تو اون شرکت کار کرده باشید که با داشتن بیمه از اون شرکت میتونید ثابت کنید که اون ها خودشون میرن استعلام میکنن و این هم بدونید که سیستم های بیمه یک ماه دیر آپدیت میکنه پس اگه راس سه ماه هستید حواستون باشه.نکته بعدی این که شما باید یه فرم که بهش میگن کاربرگ که باید از سایت سینا که تو بالا گفتم دانلود کنید و پرینت بگیرید و بفرستید شرکتی که دارید امریه میشید اون ها پر کنند و مهر کنند و بعد اسکن کنید تو سایت آپلود کنید. برای این که راحت باشید ابتدا تو سامانه سینا وارد بشید و بعد همین لینک رو برید جلو و کاربرگ دانش بنیان رو دانش کنید.https://sina.bmn.ir/group/guest/281یه نکته ای هم بهتون بگم این که سایت سینا اصلا رابط کاربری درستی نداره و باید از یه مسیری برید جلو: که راهنماش رو الان براتون میذارم که بدونید چی به چیه الان من اومدم اسکرین شات بگیرم ولی نمیدونم چرا سایت الان داون هستش برای همین لینک اون صفحه راهنما رو گذاشتم براتون تو اون صفحه به ترتیب داره بهتون میگه که باید چیکار کنید حواستون باشه خلاصه انقدر سایت تو در تو هست که گم میکنید :)https://sina.bmn.ir/group/guest/310و در آخر این که پیگیر باشید و ابتدا شرکت رو پیدا کنید و بعد مستقل بشید بیمه رد بشه حداقل سه ماه براتون و درخواست کاربرگ رو بدید شرکت براتون مهر بزنه و تو سایت سینا آپلود کنید و بین 30 تا 45 روز طول میکشه تا جواب بدن وقتی جواب دادن و تایید شدید برید سریع درخواست اعزام بدید که این هم کاری نداره فقط کافیه اصل شناسنامه + اصل کارت ملی به همراه کپی شناسنامه از تمام صفحات و کارت ملی + دو قطعه عکس و اصل مدرک (گواهی فارغ التحصیلی از دانشگاه) با خودتون به پلیس +10 ببرید اون جا ثبت نام میکنید و سه تا برگه بهتون میدن اولی برگه واکسیناسیون هستش و دومی برگه پزشکی و سومی مشخصات خودتون و این که کجا دوست دارید برید و اطلاعات تکمیلی هستش. سریع بعدش برید واکسن رو از مراکزی که خودشون معرفی کردند بزنید (این قسمت واکسن زدن رایگانه)بعد برید دنبال کارهای پزشکی باز پیش پزشکی که این ها معرفی کردند میرید و مبلغ 27 هزار تومان از شما بابت یه نگاه کردن میگیرن و خودشون برگه رو ارسال میکنن ( حواستون باشه این برگه پزشکی از وقتی که مراجعه میکنید به پلیس + 10 کلا ده روز فرصت دارید)بعد برگه اطلاعات شخصی رو کامل پر میکنید و به همراه برگه واکسن میبرید پلیس + 10 که برگه سبز اعزام رو بگیرید. اونجا یه سری اطلاعات ظاهری مثل قد و وزن و رنگ چشم و این  چیزها ازت میپرسن و بهت میگن دوست داری تو این تایمی که آزاد داری کی اعزام بشی اگه غیبت نداشته باشید. که افراد با مدرک کارشناسی یکم ماه های زوج اعزام میشن ( من گفتم یکم برج 8 اعزام بشم که 11 روز دیگه است)خلاصه این که برگه سبز رو میگیرید و به همراه مدارک تحصیلی و مدارک امریه که تایید شدید میرید تو سایت سینا ارسال میکنید که برای معاونت ارسال میشه تو بالا من توضیح دادم نگاه کنید.حالا برای این مشخص بشه کجا میوفتید آموزشی رو تو برگه سفید زده که ده روز قبل از اعزام مشخص میشه که کجا میوفتید و اگه زودتر برید هر گونه اتفاقی که بیوفته به گردن خودتونه :) عینا همین رو گفتن و بهتره یک هفته قبل برید اصلا خودشون بهتون اس ام اس میزنن که باید برید پلیس + 10 اون ها بهتون میگن که کجا افتادید برای اعزام. به هر حال من کارهای امریه رو ام دیر انجام دادم و نتونستم برم امیدوارم این اطلاعاتی که من کسب کردم و باهاتون به اشتراک گذاشتم به دردتون خورده باشه و اگه خورده باشه انگار من رفتم امریه :)</description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Fri, 11 Oct 2019 10:12:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا زندگی انقدر بالا و پایین داره!!</title>
                <link>https://virgool.io/@mnickhoo/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-sfjndbwdzkz1</link>
                <description>سلام به همه ویرگولی های عزیز فکر کنم دو ماهی هست که از آخرین پست وبلاگی ام میگذره و هر روز عذاب وجدان ام بیشتر میشه که چرا نمیتونم تجربه های جدیدم رو با دوستام به اشتراک بذارم شاید یک جایی به دردشون بخوره از طرفی هم به شدت هر روز دارم چیزهای جدیدی یاد میگیرم و تجربه ام تو حوزه کاری و زندگی بیشتر از قبل میشه.میخواهم تو این پست یکم درد و دل کنم باهاتون که چرا انقدر سریع دارم جلو میرم یا نمیدونم هرچی فقط تغییرات انقدر زیاد شده که 6 ماه گذشته از مسیر راهی که داشتم میرفتم و الان تغییر مسیر دادم جونم براتون بگه که 6 ماه پیش من روی پروژه اینفوگرامر داشتم کار میکردم و حسابی دیدم این پروژه به جایی ختم نمیشه و اشتباه من بود که به این پروژه ملحق شدم و کلی وقت و هزینه صرف این پروژه کردم.اول فروردین بود که تصمیم گرفتم از تیم جدا بشم و کلا از حوزه استارتاپی خارج بشم به نظرم دیگه کافیه این حوزه برای تازه کارهاست و برای این که دید بالاتری داشته باشی باید بزرگ تر کار کنی برای همین شروع کردم به کارهای فریلنسری خودم و هم زمان سفر های خودم هم رفتم تو این شش ماه من کلی کار کردم و کلی سفر رفتم که تو این شش ماه من به شهرهای کاشان، اصفهان، یزد، داراب (تنگه رغز)، کرمان، فهرج، چابهار، فیلبند، تبریز، کلیبر، طبس سفر کردم و الان که دارم براتون مینویسم تو این هفته برنامه دارم برم به آبشار خزه ای بولا و بعدش برم یه چند روزی سراب و آخر شهریور هم که رویداد فریلند تو انزلی هستش که یه آب و هوایی هم اون جا عوض میکنیم. ولی جالبیش اینه که من علاوه بر این که کارهام رو پیش میبرم، وقت به اندازی کافی دارم که سفر کنم و همزمان با مشتری هام میرسم و کارهاشون رو انجام میدم.اما من تا 6 ماه پیش یه پسر خوره کامپیوتر بودم که صبح تا شب پشت کامپیوترام بودم و شب ها ساعت 11 شب میرسیدم خونه و باز تا ساعت 3 صبح کار میکردم ولی الان کلا لایف استایلم تغییر کرده.من تا 16 فروردین روزی 8 نخ سیگار میکشیدم که تا امروز 144 روزه که سیگار رو ترک کردم و شروع کردم به باشگاه رفتن تو این 6 ماه دوست دختر پیدا کردم که به تمام و کمال رسیدم.الان برنامه ام این طوری هستش که صبح ها بلند میشم کارها رو شروع میکنم تا ساعت 5 و بعدش میام خونه و با یارم صحبت میکنم و بعدش آماده میشم برای باشگاه و آخر شب هم برای خودم یه کارهایی میکنم، آخر هفته ها هم یه برنامه تفریحی میزارم که معمولا استخر رو باز میرم که آفتاب بگیرم.اما این همه ی داستان نیست تو این مدت من یه سرمایه اندکی جمع کردم و شروع کردم به بازی با پول ام چون یکم دلار جا به جا کرده بودم تو این مدت با کاسب های فردوسی آشنا شده بودم و شروع کردم به بازی با پول بعضی وقت ها بعد از ساعت کاری میرفتم فردوسی قبل اش با کاسب ها هماهنگ میکردم این ها برام دلار زیر قیمت میخریدند و سرمایه اش از من که تو یک روز بالای هزار دلار جا به جا کردم و دیدم اووه این پول چه معجزه میکنه تو فقط بشین سر جات خودش راه خودش رو میره!!البته بگم که دارم من میرم سربازی و راستش یکم استرس سربازی رو دارم تاریخ اعزامم هم 98/8/1 هستش که نمیدونم به کجا به این شتابان! ولی این رو میدونم که اعزام میشم به یک جایی که دوره آموزشی ام رو بگذرونم و راستش برای همین باشگاه میرم و سخت تمرین میکنم یکی از دلیل هاش همینه چون نمیخواهم کم بیارم و باید برای اون روز آماده باشم از الان دارم خودم رو آماده میکنم منی که یک عمر پشت کامپیوتر نشستم و تنها ورزش ام پیاده راه رفتن بوده الان میخواد حسابی تمرین کنه تو دوره خدمت کم نیاره و راستش دوست دارم دوره خدمت ام جزو تکاور ها بشم به نظر من اگه قراره دو سال عمر گذاشت بهتره که به خوبی استفاده کرد من دوست دارم که حسابی سختی بکشم و خودم رو تو اون دو سال بیشتر بشناسم و آدم سرسختی بشم من این روش رو انتخاب میکنم تا راحتی و رفاه و نشستن و بیکاری کشیدن برای همین من ارتش رو انتخاب کردم و بعدش دوست دارم برم تکاوری چیزی بشم.این پست برای این نوشتم که هم یادگاری بمونه اینجا و هم این که بگم چرا انقدر زندگی یهو پیچیده میشه منی که تا دیروز درگیر استارتاپ بازی بودم و تو دانشگاه هی از این ترم به ترم بعدی منتقل میشدم الان تو این 6 ماه هم فارغ التحصیل شدم، اندکی سرمایه جمع کردم، تجربه های باحالی کسب کردم، کلی سفر رفتم، 5 کیلو چاق شدم، دل رو زدم به دریا رفتم درخواست اعزام دادم و از همه مهم تر تصمیم دارم که ازدواج کنم و دختر مورد علاقه ام هم پیدا کردم.و البته برای دو سال دیگه هم برنامه دارم، کارت پایان خدمت رو بگیرم، برم پیش دوستام تو مالزی و تجربه کاری بین المللی رو داشته باشم و تو دوران خدمت میخواهم حسابی زبان بخونم تا آیلتس بگیرم و کلا به همراه یار مهاجرت کنیم که بریم تصمیم داریم که تو ایران نمونیم.جمع بندی: مسیر و برنامه ام تو سال 98 واقعا تغییر کرده و من همیشه فکر میکردم چرا تو زمینه کاری فقط پیشرفت دارم و نمیتونم تو زمینه شخصی پیشرفت کنم ولی یهو چنان اراده ای کردم که خودم هنوز گیرشم ولی راستش بودن یه دختر خوب کنارت میتونه خیلی بهت انگیزه بده جدی دارم میگم درسته من از قبل هدف هام رو داشتم ولی وقتی یه دختر تو زندگی آدم وارد میشه تصمیم ها جدی تر میشه و این فقط تو نیستی که تصمیم میگیری و میگی ولش کن حالا نرسیدم بهش و یا نشد مهم نیست این که کسی هست هواسش بهت باشه و تو این مسیر همراهی ات کنه کلی دل گرمی به آدم میده.</description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Tue, 27 Aug 2019 00:59:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستانی به نام جوگیری - روایت این روزهای اسنپ</title>
                <link>https://virgool.io/@mnickhoo/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%88%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%BE-jqse05thxtnb</link>
                <description>خیلی زیاد در موردش شنیدیم که میگن ما ایرانی ها خیلی جوگیریم یهو همه چیز رو از یاد میبریم و سریع واکنش نشون میدیم در حالی که چند روز دیگه دوباره به همون روزهای عادی برمیگردیم و چند بروز بعد از همون خواننده ای که بلاکش کردیم و زیر پست اش فوش دادیم آهنگ اش رو پلی میکنیم، یا همون بازیگری که سوژه شد و حسابی بهش بد و بیراه گفتیم با اشتیاق میریم فیلم جدید اش رو تو سینما میبینیم. همیشه جوگیر بودیم و با احساسات و بدون هیچ فکری تصمیم هایی رو گرفتیم که تاثیر گرفته از جو خاصی بود و کلا عاشق تحریم هستیم یه روز سایپا رو تحریم میکنیم یه روز دیگه اسنپ رو!! اما واقعا چرا!!! یکم واقعی تر فکر کنیم اسنپی که 7 میلیون کاربر داره و همین قشر توییتر فارسی که 30 هزار نفر هستندبا فرض این که همه اسنپ رو پاک کنن واقعا چیزی از اسنپ کم نمیشه اینجا میخواهم یه تکیه از توییت نیما شفیع زاده رو بزارم که باهام هم نظر بود که منبع این آمار هم هستش.اما داستان از چه قرار بود؟چند وقت پیش یک خانومی اسنپ میگیره و از قضا حجاب ایشون کامل نبوده و راننده به خانم تذکر میده که حجاب اش رو رعایت کنه (که واقعا به ایشون ربطی هم نداشته) اما خانم میگه نه شما به حجاب من چیکار دارید، راننده بهش برمیخوره و خانم را تو بزرگراه پیاده میکنه!! البته کار خیلی زشتی کرده و این خانم هم تو توییتر این داستان رو توییت میزنه.این توییت حسابی پخش میشه و همه میان از اسنپ این چه وضعشه امنیت ندارند خانم ها دیگه نمیتونن به راحتی از اسنپ استفاده کنند و خب الان اسنپ وارد یه بحران خیلی جزئی میشه (به قوانین جمهوری اسلامی احترام بگذارد یا به حقوق کاربرهاش بابت رفتاری بدی که انجام شده) خیلی راحت اسنپ میتونست یه توییت ساده بزنه که این بررسی میشه و تمام ته تهش داخلی حل میشه.اما یکهو اسنپ یه بیانیه میده که اصلا نیازی نبوده همچین بیانیه ای رو صادر کنه که اونم به شرح تصویر زیر بود:تو این شرایط اسنپ وارد یک بحران جدی میشه و با جمله &quot;رعایت قوانین شرکت از راننده قدردانی میشود&quot; دیگه شرایط برای اسنپ خیلی بدتر شد و این نکته رو هم بگم که برای این که جلوگیری از کسب و کار نشه اسنپ این بیانیه رو داده اما آخه چرا یعنی خودشون با خوندن این بیانیه عصبانی نمیشدند؟ این جوری روابط عمومی که تو 12 ماه سال داره حقوق میگیره و کار زیاد مهمی در اکثر اوغات نداره و به شدت در مدیریت بحران نیاز میشه میاد یه بیانیه ای میده که حسابی یک کسب و کار تو بحران جدی قرار میگیره. بگذریم اما تازه بحران اسنپ وارد فاز جدیدی شد که خانومی که توییت زده بود که با من این رفتار رو داشتند یک توییتی زد که همه تعجب کردند و این توییت این خانم هست. همانطور که میبینید این خانم یکهو یه توییتی میزنه که انگار با اسلحه رفتند جلو این خانم و گفتند بنویس این چیزی که رو کاغذ هست رو بنویس!!! اما باز اگه این خانم این توییت رو فقط میزد میشد یه کاریش کرد اما باز وضعیت بحرانی تر شد. این بار اسنپ اومد توییت این خانوم رو ریتوییت کرد و گفت اش ببینید این خانم از کرده خودش پشیمونه!! و با این ریتوییت من نمیدونم روابط عمومی میدونستند بدتر میشه وضعیت!! یا رفته بودند مسافرت تیم فنی داشت کارهای روابط عمومی رو انجام میداد!! که توییت اسنپ هم این پایین هست:و با توییت اسنپ کاربرها حسابی خشمگین شدند و وارد فاز بحران جدی پاک کردن اسنپ از تلفن هاشون شدند که با هشتگ #تحریم_اسنپ شروع به توییت کردن اسکرین شات از پاک کردن اپلیکیشن بودند. البته من با توییت اول خیلی موافقم :)و این موج کم کم وارد اینستاگرام شد و بعضی ها استوری گذاشتن که تحریم کنیم و حتی مسیح علی نژاد هم در مورد تحریم اسنپ گذاشت. در آخر میخواهم نتیجه گیری کنم با وضعیتی که در اول اتفاق افتاد میتونست اسنپ یه معذرت خواهی ساده بکنه و با راننده هم یک جور دیگه رفتار کنه اما با بیانیه ای که کاربران رو ناراحت کرد و بعدش توییت نا امن اتفاق افتاد و کاربران حس کردند اطلاعات آن ها داره به دست ارگان های دولتی افتاده طوری که وضعیت هی بد و بدتر میشد و به نظرم این اتفاق مقصر اصلی روابط عمومی اسنپ بوده و این که به قول معروف ما ایرانیا هنوز مدیریت بحران بلد نیستیم و دوست داریم شرایط رو بدتر کنیم نظر شما چیه؟ برام کامنت بزارید.</description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Tue, 11 Jun 2019 21:31:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دروغ های بزرگ در پی فاجعه جهانی</title>
                <link>https://virgool.io/@mnickhoo/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-fxetxsdfq7ck</link>
                <description>نمیدونم این روز های که تب سریال های خوب حسابی داغ هست حتما در مورد مینی سریال شبکه HBO به اسم  چرنوبیل شنیدید که 5 قسمت داره و حسابی سر و صدا به پا کرده به طوری که این سریال تو IMDB امتیاز 10 از 10 رو گرفته و داستان سریال در مورد نیروگاه اتمی چرنوبیل که در سال 1989 منفجر شد و کل دنیا رو تا همین الان تحت تاثیر خودش قرار داده. زمانی که تو این نیروگاه تو ساعت 1:23:40 منفجر میشه و هسته کامل شکافته میشه و به صورت بخار رادیو اکتیو پخش میشه تو ابرها میره و ابرها میره به سمت اروپا و مردم اروپا تحت تشعشع رادیو اکتیو قرار میگیرند. و سه عنصر اصلی رو کامل آلوده کرده بود (آب، خاک، باد) هشدار از الان به بعد اگه سریال رو ندیدید امکان اسپویل شدن وجود داره!!واقعا از وقتی فیلم و مستند و کمی مطالعه در مورد این فاجعه داشتم حالم از هرچی دولته بهم میخوره چرا باید به کل دنیا دروغ گفت و چرا فاجعه چرنوبیل به خاطر خودخواهی و مغرور بودن باید اتفاق بیوفته دروغ هایی که هرکس در سیستم به افراد زیر دستش میداد و هیچ کس در جریان این نبود که نیروگاه داره آزمایش جدید رو بررسی میکنه و کسی براش آماده نبوده!!وقتی هم منفجر میشه اصلا شوروری از هیچ کشوری کمک نمیگیره و  زمانی که دانشمند شوروی میره وین مقرر آژانس انرژی اتمی و میگه یه مشکل سطحی و چیزی نیست.  جالبیش اینه نیروگاه وقتی منفجر میشه به کسی نمیگن و خیلی آدم سر این موضوع مردند یا تو اون لحظه یا اگه دورتر باشند تو چند سال بعدش مردند. به طوری که یک دکمه توی این سیستم برای امنیت نیروگاه تهبیه شده که دکمه اضطراریه ولی کاربرد دکمه انفجار نیروگاه و بمب اتمی رو داشت و تا سال ها دروغ میگفتنند تا این که آخر به این دکمه اعتراف کردند اونم گورباچف گفتش و اصلا یکی از دلایل فروپاشی شوروی هم همین حادثه چرنوبیل بوده.دور تا دور شهر پر از رادیو اکتیوی میشه که مردم اون جا هنوز زندگی میکردند و شهر رو تخلیه نکرده بودند و بعد از سال ها این دروغ افشا میشه و دلایل سرطان بالای کشور اکراین و کشورهای همسایه همین فاجعه چرنوبیل میتونه باشه همین الان هم اون منطقه تماما ممنوعه شده تمام درخت ها و حیوون های اون منطقه سوخته و کشته شدند تا خطر رادیو اکتیو رو کاهش بدند. برآورد شده بالای 90 هزار نفر تو این فاجعه کشته شدند در حالی که شوروی عدد 31 نفر رو اعلام کردههمه این ها رو گفتم اما یه نکته ای که هست تو کشور خودمون هم مشکوک هست این که آمار سرطان تو کشور ما هم خیلی رفته بالا مخصوصا آمار سرطان سمت شهر اصفهان و اخیرا محیط بان های زیادی رو دستگیر میکنن نمیدونم دلایل این اتفاق ها چیه ولی امیدوارم ما همچین داستانی نداشته باشیم چون تنها چیزی که برای دولت ها اهمیت نداره وضعیت مردم و تعداد تلفات هستش </description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Sat, 08 Jun 2019 02:17:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امروز 60 مین روزه که ترک کردم</title>
                <link>https://virgool.io/@mnickhoo/%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-60-%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-aekejcspm1to</link>
                <description>پسر 60 روزه که ترک کردی؟؟!همیشه بچه که بودم وقتی بابام سیگار میکشید حالم بهم میخورد و همیشه میگفتم بابا این چیه میکشی!! اما وقتی رفتم دبیرستان دوستای دبیرستان ام سیگار میکشیدند و من هم حسابی خوشم اومده بود که سیگار بکشم شاید حس میکردم سیگار کشیدن باعث میشه بزرگ تر فکر کنم، یا شاید ادای بزرگ تر ها رو در میاوردم بماند. یادمه اولین سیگاری که کشیدم کنت پاور بود چون جذاب بود برام اون دکمه اش رو میزدم نعنایی میشد و همین من رو جذب کرد که سیگار بکشیدم، سال دوم هنرستان بودم و همون روز که اولین نخ سیگار عمرم رو تجربه کردم به شب نرسیده بود که یاد گرفتم سینه کش کنم چون جلو 10 تا دوست سیگار نمیتونستم *-دود کنم :)کم کم رفتم سال سوم هنرستان تا اون موقع هفته ای یک نخ سیگار میکشیدم کم کم چند روز یه بار یک نخ و خب خوانواده هم نفهمیده بودند همیشه عطر و ادکلن همراه ام بود و کم کم شد روزی یک نخ بیشتر هم نمیشد. اما رفتم دانشگاه دیگه خسته شده بودم از این همه مراعات و خودم هم دوست داشتم خونواده ام بدونند چون 18 سالم شده بود و یه جورایی میخواستم بگم من دیگه بزرگ شدم کم کم بیشتر از یه نخ کشیدم با خودم فندک حمل میکردم و حتی فندک ام رو هم تو جیب ام میذاشتم. کم کم با بوی سیگار میومدم خونه، مامانم هر روز میومد چک میکرد که بو میدم یا نه و بابام هر شب میومد فندک جدیدی که خریدم رو برمیداشت و من فرداش با یه فندک جدیدتر میومدم از رو نمیرفتم، خلاصه من یه بار یه نخ تو جیبم گذاشتم تا سیگار اش هم دیده بشه و بابام اون رو هم دید این جا بود که رسیده بود به گرفتن سیگار پاکتی آخه اینجوری به صرفه تره! ولی هنوز جرعت نمیکردم پاکت سیگار بزارم تو جیبم که کم کم همون پاکت رو هم تو جیبم میذاشتم کلا دیگه برای خونواده ام عادی شده بود و همه میدونستند که سیگار میکشم و من هم از سیگار کشیدن ام لذت میبردم، گذشت دوره کاردانی تموم شد و رفتم تو کارشناسی و درگیر کار هم بودم همیشه میگفتم مگه میشه برنامه نویس باشی و سیگار نکشی!!؟ این چه حرفیه باید سیگار کشید (کلا یاد گرفتیم جنبه منفی هر جایی رو در نظر بگیریم برنامه نویس های سالم زیست هم هستند) اما همیشه از کار کردن و سیگار کشیدن ام لذت میبردم من از 16 سالگی سیگار کشیدن رو شروع کرده بودم و الان که 22 سالم هستش و امروز 60 مین روز ترک کردن سیگارم هستش اما ترک کردنم یه دلیل خیلی خیلی مسخره داشت ولی تبدیل به جدی ترین دلیل ام شد.تعطیلات عید امسال بود که با دوستم که اسمش مهدی رفته بودیم کاشان و بعدش یزد و اصفهان و تو این چند روز بالای 12 تا پاکت سیگار کشیدیم و بعدش من رفتم با دوستام رفتم سیستان و بلوچستان حدود 20 روزی سفر بودم و کلی سیگار کشیده بودم اما باز از کرده خودم لذت میبردم تا این که برگشتنی تو قطار میلاد که حرفاش حیلی رو من تاثیر داره بهم گفت مهدی بیا ترک کنیم اگه من خواستم بکشم به تو زنگ میزنم اگه تو خواستی بکشی بهم زنگ بزن (لعنتی تنهایی نکشی ها!!!) آقا این قسمت داستان من خیلی سرسری گرفته بودم گفتم باشه میلاد!!اما رسیدیم تهران من تا 7 روز اول به سختی داشتم تحمل میکردم که سیگار نکشم و هی میگفتم اگه الان من عهدمون رو بشکونم میلاد هم میشکونه بزار نکشیم و همش آب لیمو و چایی میخوردم که نسخی ام رو بپره خیلی سخت بود یه روز کمتر نسخ بودم یه روز دیگه خیلی نسخ میشدم که اصلا دل به کار نمیدادم، خلاصه گذشت و از روز اول تا روز 20 ام هر روز تو گروه اعلام مکردم که بچه ها من ترک کردم امروز روز مثلا سوم ام هستش و همه میگفتند آفرین بر تو، و همینطور هر روز استوری میکردم امروز چندمین روزه ترک سیگار ام هستش و همه بهم انرژی میدان و این که میخواستم یه جورایی پل های پشت سرم رو خراب کنم چون اگه بکشم همه بهم میگن تو عهد شکنی، بی اراده ای ولی ترک کردم.اما تو روز 8 ام بودم که یهو با بابام دعوام شد و از خونه زدم بیرون اعصابمم حسابی خورد بود و قاعدتا من اون موقع باید سیگار میکشیدم، ریه ام هم درد می‌کرد 20 روزی بود که سرما خورده بودم و خوب نمیشدم و سرفه هایی میکردم که از سرما خوردگی نبود اون جا بود که تصمیم گرفتم سیگار رو به خاطر سلامتیم هم شده جدی ترک کنم و تو اون لحظه برای این که مصمم تر باشم تصمیم گرفتم ورزش کنم چشمم به دوچرخه های بیدود خورد و سریع رفتم ثبت نام کردم و هر روز با دوچرخه میرفتم این ور و اون ور و بعدش جدی تر کردم و سریع رفتم باشگاه ثبت نام کردم. و حسابی به فکر سلامت غذایی و بدن ام هستم و برنامه های جالبی برای سلامتیم دارم، الان هم که دارم این مقاله رو مینویسم 60 روزی هست که ترک کردم و حسابی راضی ام فکر نکنم دیگه برم سمت سیگار چون از الانی که سیگار نمیکشم حسابی راضی هستم :)حرف آخر: تنها چیزی که متوجه شدم سیگار اعتیاد آور نیست خیلی وسوسه ای هستش این که من امروز نکشم و تا 10 سال دیگه ترک کنم با یه وسوسه میشه دوباره سیگاری شد این به ذهنیت آدم بستگی داره که میخواد سیگاری باشه یا نه اگه ذهنیت بگه آره سیگاری میمونه اما اگه بگه نه من سیگار دوست ندارم سیگار رو ترک میکنه به نظرم بیشتر ذهنیته مهمه تا تصمیم ترک سیگاربه نظر شما چطور میتونه باشه؟ شما هم تجربه ای مثل من داشتید یا تجربه ای مشابه از دوستاتون اینجا با هام در میون بزارید.</description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Fri, 07 Jun 2019 21:53:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کار داوطلبانه و چرا جاده ابریشم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mnickhoo/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%85-okiohptgkl7g</link>
                <description>یکی از چیزهایی که من رو خیلی آزار میده ندونستن یا شاید آگاه نبودن مردم از کار داوطلبانه است، نمیدونم هرچی که اسمش رو میشه گفت ولی  وقتی دارم به گذشته فکر میکنم میبینم زمانی که جنگ شد همه مردم داوطلبانه از جون و دل کمک میکردند از اون هایی که خط حمله میرفتند تا اون هایی هایی که پشت سنگرها کمک میکردند.مردم ما در کنار هم داوطلب شدند که از یک بحرانی به اسم جنگ بیرون بیاییماما چی شد؟ چرا مردم ما دیگه کار داوطلبانه نمیکنند و چی شدیم بعد از جنگ!! خلاصه این روزها کسی رو نمیبینم که به غیر از پول به چیز دیگه ای فکر کنه و حتی کار بدون پول هم انجام بده.چی شد که تصمیم گرفتم به عنوان داوطلب جاده ابریشم اقدام کنم؟بگذریم، اما من به این اعتقاد دارم اگه شخص هستم حتما کار داوطلبانه رو تو اولیت برنامه هام قرار بدم و اگه سازمانی تحت کنترل دارم حتما حتما بودجه ای تحت عنوان CSR  در نظر بگیرم، جا داره یه پست بعدا در مورد CSR براتون بگم اما الان بحثم کار داوطلبانه است. خلاصه در فکر این بودم که کار داوطلبانه انجام بدم یه مدت بود که واقعا کار داوطلبانه نشد که انجام بدم انقدر درگیر کارهای خودم بودم که راستش حسابی خسته شدم و یه جورایی هم عذاب وجدان داشتم که نمیتونم یکم مفیدتر باشم.وقتی که دیدم تیم جاده ابریشم یا Silk Road به دنبال داوطلب است تصمیم گرفتم با این تیم همراه بشم تا هم از نقطه امن ام بیرون بیام و هم این که دوستان جدیدتری پیدا کنم و چیزهای جدیدتری یاد بگیرم و واقعا هم شد و از این که اون چیزی که فکر میکردم شد حسابی راضی ام.چند تا مزیت داره کار داوطلبانه که من تو زیر براتون لیست کردم:  دوستای جدیدتری پیدا کردم (دوست جدید فقط معنی جدید بودن نیست ها تلفیقی از جدید بودن و مثل خودت بودنه هستش)تجربه های بیشتری پیدا کردم (یک روزی میشه که منم یه رویداد بزرگی برگزار کنم پس یکم آماده شدم برای اون روز :) )شبکه سازی با آدم هایی که تو اون رویداد شرکت کردند من یه جور سرمایه گذاری تو آینده شغلی ام میدونم این قسمت از داستان رو. هیجانی که در کنار آدم های حرفه ای با هم کار میکنیم و با هم تو یه تیم هستیم و داریم از هم دیگه یاد میگیریم تو هیچ جای دنیا پیدا نمیشه جدی دارم میگم.اگه قبلا با هم سلام و علیک یا دوستی ساده ای داشتیم تو این رویداد تبدیل شده به دوستی های صمیمی و حسابی خاطره داریم از همدیگه. خلاصه این پایان تجربه ام نیست و بازم از این تجربه ها براتون مینویسم اما شاید تونسته باشم مفهوم ام رو برسونم و این که خودخواه نباشیم و باهم باشیم و اجتماعی فکر کنیم همیشه پیروز میشیم، اجتماعی هم اعتراض کنیم واقعا اگه میگنن فردا بنزین گرون میشه نریم سریع باک بنزین هامون رو پر کنیم خودخواه نباشیم و باهم باشیم و اعتراض کنیم تو این شرایطی که همه چیز گرون شده چه حقی دارند که بنزین رو گرون کنند بالطبع بعدش چیزهای دیگه هم باز گرون تر میشن!! در کل دم شما گرم که تا اینجا با من همراه بودید اگه نظری هست و یا چیزی رو از قلم جا انداختم خوشحال میشم اینجا باهام درمیون بزارید :)</description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Sat, 04 May 2019 01:13:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا بیدود و چه جاهایی بیدود نه!</title>
                <link>https://virgool.io/smartehran/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%AF-%D9%88-%DA%86%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%AF-%D9%86%D9%87-tnqeobizysgw</link>
                <description>دوچرخه های هوشمند بیدودمیدونم تا الان خیلی نقد و بررسی از بیدود به عنوان اولین سیستم دوچرخه هوشمند شده  ولی من میخوام تجربه استفاده ام از بیدود در سطح شهر براتون بگم.خب پس شروع کنیم، از زمانی که اپلیکیشن بیدود رو نصب میکنید پس از ثبت نام یهو اپلیکیشن بهتون میگه 189 هزار تومان پرداخت کنید و گرنه هیچ کاربردی نداره، در نگاه اول آدم با  شور و شوق اومده اپ رو نصب کرده بعد یهو ضدحال میخوره که  189 تومن باید بده و به نظرم یکی از عامل هایی که باعث شده زیاد مردم استقبال نکنند همین میتونه اما دلایل دیگه ای هم داره که جلوتر من در موردشون میگم. من در اوایل تصمیم گرفتم نصب نکنم تا این آپشن برداشته بشه اما بعدش چون تصمیم گرفتم سالم تر زندگی کنم و کم تر شهرمون رو آلوده کنم گفتم که دوچرخه سواری کنم اما گفتم بزار اول با بیدود شروع کنم بعدش اگه دیدم میتونم دوچرخه بگیرم. خلاصه من مبلغ رو پرداخت کردم و اولین سفرم رو شروع کردم و پس از اتمام سفرم یه ضد حال دیگه خوردم این که بابا من 189 تومن پول دادم لااقل 10 هزار تومان شارژ اولیه داشته باشم نه این که سفرم تموم شه بگه بیا پرداخت کن!! بگذریم بزارید یه سری توضیحات دیگه هم در مورد بیدود بگم که بیشتر در جریان باشید:کرایه استفاده از دوچرخه های بیدود هر نیم ساعت 1500 و اگه بشه 31 دقیقه میشه 3000 تومان به نظرم باید حالت های مختلف هم داشته باشه این که من میخواهم دوچرخه رو بردارم و 4 دقیقه بیشتر مسیرم نیست با کرایه تاکسی چه فرقی داره خب؟ تازه از زمانی که شما گوشی تون رو میارید که QR Code رو اسکن میکنید تا زمانی که قفل دوچرخه باز میشه حدود 1 دقیقه طول میکشه و زمان زیادیه که انتظار میکشیم تا  قفل دوچرخه باز بشه!! این  خیلی رو مخه، حالا زمانی که قفل باز میشه سفر شما شروع میشه. البته توجه کنید قبل از این که دوچرخه تون رو اسکن کنید به مواردی چون (اندازه صندلی، درست بودن فرمون و عملکرد ترمز دقت کنید بعد اسکن کنید) و بعد از این که به مقصد رسیدید با بستن قفل سفرتون تموم میشه و صورت حساب بعدش ارسال میشه که در سفر بعدی میگه سفر قبلی رو پرداخت کن که در شرایطی که من کیف پولم شارژه دوباره میگه برو پرداخت کن خب بردار دیگه از حسابم!! در مورد اپلیکیشن هم میتونم بگم داغون ترین اپلیکیشنی هست که تا حالا دیدم آموزش های اولیه اش بارها ادامه داره، زمانی که یه تغییری تو اپلیکیشن اتفاق میوفته در لحظه نمیتونه خودش رو آپدیت کنه باید اپلیکیشن رو بست و دوباره باز کرد (مثلا زمانی که حساب رو شارژ میکنیم و یا سفر تموم میشه)از خوبی هاش بخوام بگم من از بوق  اش خیلی خوشم اومده خیلی خوب تعبیه شده انقدر حال میده بوق میزنیم خیلی باحاله :) راستش من با این دوچرخه ها فقط از شرق به غرب و به جنوب تهران سفر کردم و اصلا به درد سربالایی نمیخوره راستش به زور بالا میره اما سر پایینی خیلی خوبه به نظرم یکی از چالش های بیدود تو سطح شهر اینه که چون سفرها از شمال به جنوب تهرانه پارکنیگ های شمالی خالی میشه و معمولا دوچرخه ها به سمت شمالی حرکت نمیکنن به نظرم طوری میشه که شب ها بیدود باید بیاد دوچرخه ها رو از کف جنوب تهران جمع کنه بیاره شمال تهران :) تجربه: یه بار چهار راه ولیعصر بودم میخواستم یکم تست کنم چقدر میتونم برم بالا چون این دوچرخه ها دنده ای نیستند انقدر سخت میرفت بالا که حسابی بریده بودم و به سختی خودم رو تا چهار راه طالقانی بردم انقدر سخت بود یعنی!!اشکالات زیر ساختی: واقعا شرایط خیابون های شهر برای دوچرخه سواری مناسب نیست و حتی بعضی راننده ها فرهنگ ندارند هوای دوچرخه سوارها رو داشته باشند مثل چی بوق میزنن و یا با شتاب از بغلت رد میشن و حتی اتوبوس ها هم یهو پشت دوچرخه سوار بوق میزنن!! و مسیر دوچرخه سواری هم نداریم، من یه بار حماقت کردم اومدم بلوار دریا سعادت آباد و یه دوچرخه برداشتم و مقصدم بلوار کشاورز، سر کارگر بود. تا میدون صنعت خیلی خوب رفتم اما بعدش به ناچار افتادم تو بزرگراه و خیلی خیلی خطرناک بود با دوچرخه ای مثل بیدود و هر خروجی برای من دوچرخه سوار یه خطر مرگ بود، البته شاید من مسیر ام رو بد انتخاب کردم ولی مسیر خوب رو هم پیدا نکردم چون مسیری نبود واقعا!! بگذریم که آسفالت حاشیه سمت راست خیابون ها هم یا خراب و چاله داره و یا از این چالبند ها داره که هر لحظه امکان داره دوچرخه سوار بیوفته زمین!مشکل بعدی بیدود اینه که مردم هنوز بلد نیستند چیجوری میشه از این دوچرخه ها استفاده کنند به نظرم به جای تبلیغات بیخودی بهتر نحوه استفاده و فرهنگ سازی جا بیوفته تا همینجوری تبلیغ بیلبوردی!یه وقت هایی هم رو نقشه میگه دوچرخه هست و من میرم میبینم هیچ دوچرخه ای نیست، البته دوچرخه رو عابر پیاده نشون داده ولی واقعا نیست و آدم کلی پیاده میره و میبینه خبری نیست، حسم میگه بیدود الکی داره میگه دوچرخه هست چون چندبار برای من اتفاق افتاده و از دوستانم هم پرسیدم اون ها هم همچین تجربه ای داشتند.یه برنامه خوبی داره بیدود به اسم سه شنبه های بیدود که 40 امتیاز به حساب مون اضافه میکنه که هر 20 امتیاز میشه یک سفر و هر سفر یعنی 1500 تومان یعنی هر سه شنبه به اندازه 2 سفر بهمون میده اما یه نکته ای هست اپلیکیشن خیلی مشکل رابط کاربری داره این طوری هست که باید اون 40 امتیاز رو  تبدیل به سفر کنیم و بعدش زمانی که سفرمون تموم شد پرداخت اش کنیم که کلا موقع پرداخت یه ایکون ستاره است به خدا من چند بار تست کردم و پول دادم بعدش فهمیدم داستان چیه فکر کنم خیلی های دیگه هم ندونند.امیدوارم بیدود هرچه سریعتر بهتر بشه و تبدیل بشه به یه پروژه موفق چون با این شرایط حیفه همچین پروژه ای به شکست بخوره چون مشکلات یکی دوتا نیست و ماها هم سعی میکنیم که حمایت کنیم.</description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Tue, 30 Apr 2019 23:18:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرش علی میمونه و حوضش!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@mnickhoo/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%B4-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%AD%D9%88%D8%B6%D8%B4-suong2vkzxot</link>
                <description> ما آدم ها خیلی وقت ها میدونیم داریم اشتباه میکنیم ولی انقدر رو اشتباهمون پافشاری میکنیم که دیگه چیزی ازش نمیمونه و انقدر ادامه میدیم که بوی گند و کثافت اشتباهمون همه جا رو میگیره دقیقا موقع تصمیم گیری هامون هم همین اتفاق میوفته! یه وقت هایی یه تصمیم هایی رو میگیریم و وسط هاش متوجه میشیم اوه پسر چه گندی بالا اوردیم ها، ولی صداش رو  هم در نمیاریم و حتی باز ادامه میدیم انقدر ادامه میدیم تا یه جایی دو تا جرقه زده میشه کلی حرص، عقده و دعوا و هرچی که بهش میگیم رو شعله میگیره و میاد بالا !!من یه چند وقتی هست که دیگه از کارام راضی نیستم، نه به خاطر این که بحث مالی باشه ها، خیلی بحث های دیگه رو دارم میبینم، این که تمرکز ندارم، این که هزار تا فشار الکی رو دوشم میندازم، این که ته ته این همه کار بدون تمرکز و کلی استرس و کلی دردسر از نظر پولی هم چیزی برام نمیمونه و هزار تا فوش و بی احترامی هم حتی میشنوم، این که حتی از جیب خرج میکنی و نتیجه زحمت هات رو با اشتباه های جدید دود میکنی و میسوزونی، این ها رو گفتم که بگم من تصمیم گرفتم تمرکز کنم، تصمیم گرفتم رو یک مهارت تمرکز کنم و در مورد اون فقط حرف بزنم، از کارهای اضافه کنار بکشم و دیگه حوصله جر و بحث و دعوا و دهن به دهن شدن رو ندارم، حوصله آدم های چیپ فرآیند محور رو هم ندارم، میخواهم دنیام رو با سبک زندگیم نشون بدم از هنر حرف بزنم، از زیبایی های طبیعت از خلق یه سبک جدید از زندگی که خیلی ها ندارند، این خیلی ها که میگم مربوط میشه به خیلی ها اون هایی که صبح تا شب درگیر کار کردن هستند تا اون هایی که شب تا صبح در حال کارآفرینی اما یه لقمه نون سر سفره ندارند فقط اسمشون کارآفرینه ولی حقوقشون کمتر از 2 میلیون هستش و فقط کتاب خوندند و یه سری تئوری و هی میخوان اون تئوری ها رو پیاده کنند و برای خودشون هزارتو درست میکنند و هزارتویی که نه تنها خودشون رو بلکه کل تیمشون رو هم غرق میکنه، هسته های اصلی تیم رو مجبور به مهاجرت به شرکت های رقیب میکنه و آخرش علی میمونه و حوضش!!!مرسی که تا آخر این پست همراه من بودید و به درد و دل هام گوش دادید از صبح بود که حسابی ذهنم درگیر بود و واقعا نوشتن یه پست خوب میتونست تمام این درگیری ها رو تو این لحظه ثبت کنه تا از آشفتگی ذهنی خارج بشم.</description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Fri, 19 Apr 2019 03:05:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نه خوب نه بد، اولین بارم بود رفتم رو استیج</title>
                <link>https://virgool.io/@mnickhoo/%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-%D8%B1%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AC-sascfcqd0yko</link>
                <description>یادمه زمانی که بچه بودم تا 7 سالگی خیلی خجالتی بودم، حتی مهمون که میومد پشت بابا و مامانم قایم میشدم، حتی تو دوران راهنمایی آدم اجتماعی ای نبودم و البته خودم رو هنوز نشناخته بودم و دنیای بیرونه خونه رو هم ندیده بودم میشه گفت بچه خونگی بودم، کم کم رفتم دبیرستان با دوستام بیشتر بیرون میرفتیم خیلی هیجان داشتم وقتی از ناحیه امن ام خارج میشدم اما وقتی که وارد دانشگاه شدم من به سرعت آدم اجتماعی ای شدم و شروع کردم به شرکت تو رویداد ها و شبکه سازی با افراد مختلف حتی به عنوان داوطلب هم تو چند تا رویداد همکاری کردم، اما وقتی تو جمع صحبت میکردم ته صدام میلرزید. کم کم ترس ام ریخت و سعی کردم کامیونیتی تشکیل بدم، خودمون چند بار کارگاه برگزار کردیم، حتی دورهمی های دات نت تاک هم من جزو برگزار کننده هاش بودم و بالای 260 تا برنامه نویس دات نت رو دور هم جمع کردیم. اینجا بود که من تبدیل به آدم اجتماعی و کامیونیتی محور شدم. اما یه ترس خیلی بزرگ تو وجودم بود رفتن روی استیج!!!هیچ وقت نشده بود که من به استیج برم اما وقتی استارتاپ داشته باشی مجبور میشی بری رو استیج و صحبت کنی، با سایر رسانه ها مصاحبه بکنی و نشون بدی که به محصول ات باور داری!!!تا قبل از این که برم رو استیج من چندین بار مصاحبه کرده بودم کم کم عادت کرده بودم اما استیج یه چیز متفاوت و ترسناکی برام بود بالاخره روز دمو دی رسید و من باید میفرستم رو استیج تا محصول مون رو جلو 150 نفر ارائه بدم، قبلش حسابی تمرین کرده بودم، حتی چند باری هم قبل از این که برم بالا جلو بچه ها پرزنت کردم اما وقتی بالا رفتم همه چیز متفاوت بود هیچی یادم نمیومد!! انگار مغزم قفل شده بود، صدام هم بالا نمیومد تا چند دقیقه اول سخت بود برام با صدای لرزون صحبت میکردم اما کم کم موتور ام گرم شد و آخراش خیلی بهتر توضیح دادم، درسته نسبت به سایر بچه ها ارائه ما ضعیف ترین بود و من هم خوب ارائه ندادم اما یه پله از بقیه جلوترم این که حداقل یه بار رفتم رو استیج، دیدم انقدر هم ترسناک نیست تا زمانی که عادت نکرده باشی و قطعا اون ترسی که اون روز داشتم و سری بعدی ندارم و تمرکز ام رو توجه مخاطب هاست تا ترس از استیج!!درسته که استیج رفتن ترسناکه، اما اگه از جمع های کوچیک تر شروع کنیم و سعی کنیم با ترسمون مقابله کنیم و کلاس های فن بیان رو هم بریم میشه تبدیل بشیم به سخنران های خوب دیر یا زود یه روزی باید بریم روی استیج برای گفتن حتی یک کلمه!! چه خوبه که جوری صحبت کنیم که تاثیرگذار باشیم و همه به خاطر باورمون برامون کف بزنند.</description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Fri, 08 Mar 2019 00:07:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سین مثل سرمایه گذار، سفره هشت سین امسال</title>
                <link>https://virgool.io/network-Ecomotive/%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84-lvd3abbokjmj</link>
                <description>هرچی به آخرهای سال نزدیک میشیم استرس بیشتری بهم وارد میشه این که بودجه شخصی ام طبق برآورد ام تا بهار سال 98 تمام میشه و باید به فکر چاره ای باشم برای کسب درآمد و حقوق و مخارج بچه ها و تا قبل از این که کفگیر به ته دیگ بخوره باید سرمایه گذار رو جذب کنیم و ارائه محصول هم قرعه به اجبار به اسم من خورده!! منی که از بیزینس مدل هم سر در نمی‌آوردم اما مجبورم که بیشتر در مورد بیزینس بدونم و بیزینس مدل استارتاپ خودمون رو هم تکمیل تر کنم!!تو پاراگراف اول گفتم براتون از بودجه شخصی ام زیاد نمونده و باید جذب سرمایه رو هم انجام بدیم لااقل تا اون موقع، همین حالا هم نشستم دارم کتاب هایی که من رو بیشتر با سرمایه گذاری آشنا میکنه رو میخونم و همچنین ویدیوهای دمو دی رو میخونم که ببینم تو رویداد های این تیپی دوستان دیگه چیجوری ارائه دادند ما بهتر ارائه بدیم، آهان این رو هم نگفتم که ما یه برنامه داریم تو 12 اسفند ماه که 300 نفر رو از جمله خبرنگاران، سرمایه گذاران، کارفرآفرینان و صاحبان کسب و کسب و کارها رو دعوت کردیم که به معرفی استارتاپ ماست شرکت کنند و من  اون جا قراره خودمون رو معرفی کنم وای چه روز سختی در پیش داریم، راستیت اش تا حالا روی سن نرفتم چه برسه به این که اولین بار جلوی 300 نفر بخواهم صحبت هم بکنم، پس کارم خیلی سخت تر هم میشه و باید بیشتر رو ارائه ام کار کنم تا یه ارائه تاثیرگذاری داشته باشیم، من همیشه تو محیط مدرسه و دانشگاه خوب ارائه دادم، اما اون کجا و این کجا!! بحث پول و نمره است دقیقا D: دوست دارم بیشتر در مورد استرس ام و این که چه کارهایی کنیم تا بتونیم ارائه خوبی برای سرمایه گذار داشته باشیم بعدا براتون مفصل توضیح بدم اما همین که اومدم یه پستی نوشته باشم تا از استرس ام کم بشه و امسال هم یکی از سین های هفت سین برای سرمایه گذاره این پست رو به یادگار میذارم تا شاید بعدا تونستم ازش یه برند استوری تهیه کنم.آهان راستی برای این که دست خالی نرفته باشید یه کتاب خیلی خوب بهتون معرفی میکنم که همین الان دارم میخونمش که اسمش هست &quot;خلق مدل کسب و کار&quot; از انتشارات آریانا قلم امیدوارم به درد شما هم بخوره  :)</description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Wed, 20 Feb 2019 00:34:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور در ویرگول ستاره بشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mnickhoo/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B4%DB%8C%D9%85-pyqivbgj9lfy</link>
                <description>بریم سراغ قسمت اصلی و جالب ویرگول این که چیجوری فیو استار (خوب لایک)  بگیریم پس با من همراه باشید.نمیخواهم زیاد صحبت کنم پس بریم سراغ اصل مطلب:1. ابتدا باید یک محتوای خیلی خفن درست کنید و به زبون خودمونی هم بنویسید اینجوری باعث میشه که کاربرها حس خیلی خوبی داشته باشند و باعث بشه براشون جذاب تر بشه. 2. از تیتر های خیلی کنجکاو کننده استفاده کنید به خدا خیلی تاثیر داره از من گفتن بود.3. از تصاویر واقعی و با کیفیت استفاده کنید من سایت Unsplash رو بهتون معرفی میکنم سایت خوبیه و عکس های خیلی با کیفیتی تو سایت اش داره و این که تصویر شاخص محتوا خیلی مهمه یه تصویر خیلی مرتبط باحاله جذاب بزارید.4. جواب تک تک کامنت ها رو بدید خیلی تاثیر خوبی داره (بین خودمون بمونه ولی کامنت مارکتینگه باعث میشه فالور جذب کنید و هم این که تعداد بازدید صفحه بالا میره و تعداد کامنت های پست هم بالا میره) راستی یادتون نره جواب میدید خیلی گنگ جواب بدید بزارید دوباره بهتون جواب بدن :)5. وقتی پست رو انتشار دادید سریع برید تو توییتر پست تون رو اشتراک بذارید و بگید پست جدید ام رو تو ویرگول بخونید (بازم بین خودمون بمونه بچه های ویرگول میان اسمشون سرچ میکنن و توییت تون رو میخونن بعدش ریتوتییت اش میکنن هاهاها....)6. حالا اینجا سعی کردیم که پست با کیفیت و محبوبی داشته باشیم و بعدش بقیه اش با ویرگول!! و اگه بخت با شما یار باشه تو باکس محبوب ترین ها نمایش داده میشید خلاصه وقتی تو محبوب ترین ها قرار بگیرید هم محتواتون بیشتر لایک میشه و فیو استار میشید به همین راحتی مثل پست بازار فریلنسری خوبه یا بد؟ هرچی هست از کارمندی بهتره!!7. مثل بالا که من ارجاع دادم به یکی از پست های ویرگول ام شما هم همین کار رو بکنید :)8. واقعا یه سری ها چی فکر کردند؟ مگه ویرگول جای بک لینک گرفتنه؟ بابا اینجا تبلیغات نداریم که اشتباه اومدی داداش :(</description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Tue, 15 Jan 2019 01:53:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصمیم با خودمونه مذاکره کنیم یا مبارزه!!</title>
                <link>https://virgool.io/network-Ecomotive/%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-lzfyf4vf1tcq</link>
                <description>میخواهم براتون از تجربه مذاکره بگم، از کاری که استارت اش رو میزنیم اما خوب پیش نمیره همش نگران این هستیم که واای اینجوری نشه، وای قرارداد فسخ نشه! اصلا بریم جلسه با هم دیگه دعوا کنیم من میگم مقصر تویی اونم حتما میگه مقصر منم دیگه!! ولی یه صدایی اون پایین ها میگه صبر کن من بیزینس منم این رفتار بچه گونه رو بزار کنار پاشو برو جلسه ببین مشکل اصلی کجاست با اطلاعات برو صحبت کن بدون عدد و رقم حتما بازنده ای، مذاکره کننده خوبی هم نباشی بازم بازنده ای، تعارف رو بزار کنار رک حرفت رو بزن، منطقی از طرحت دفاع کن.این همه داستانیه که این یک ماه درگیر اش بودم، شاید اولین پروژه ای که درگیر اش بودم انقدر عصبانی شدم که زدم زیر هرچی کاسه کوزه بود رسما هرچی کاشته بودم رو با پا رفتم روش کلی هم ضرر کردم، اما بعدش فهمیدم مقصر اصلی خودم بودم که خوب نتونستم دفاع کنم و از ضعف خودم بوده!! بگذریم اولی رو اینجوری گذروندیم و دومی پروژه اون جور که میخواستیم نشد، نگران بودیم چه کنیم باید این رو هم بریم دعوا کنیم!! نه خیر رفتیم صحبت کردیم مشکل رو فهمیدیم چی بود، حل اش کردیم به همین راحتی! این جا بود که به قدرت مذاکره و حل و فصل کردن مشکلات پی بردم فهمیدم همه چی که دعوا نیست بذار دوست باشیم حالا گره خورده کارمون ما بعدا بازم با هم دیگه کار میخواهیم بکنیم هاااا.تا این که بعد از دو هفته دیگه باز یکی از پروژه ها هم گره خورد این بار به خاطر تاخیر تو تحویل بود خب راستش همه این ها به خاطر پروژه اول که گره خورده بود به مشکل خورده بود. اما موقع تحویل کار رو با کیفیت رسوندم و این که مشتری ناراضی و شاکی بود از شدت اش کاسته شد و با لبخند کار رو تموم کردیم. راستش من کلا آدمی هستم که از زیر فشار فنرم در میره، با کله به در و دیوار میخورم اما حاضر نمیشم با اون قیافه عصبانی با کارفرما چشم تو چشم بشم.شاید زیاد حرف زدم ولی باورتون میشه با نوشتن خودم رو خالی کردم :) </description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Mon, 14 Jan 2019 00:52:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بالاخره فروش آنلاین رو تجربه کردم اونم با سعی و خطا!!</title>
                <link>https://virgool.io/@mnickhoo/%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D9%88%D9%86%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%D8%B7%D8%A7-cmdlv4j0fbdj</link>
                <description>سلام به همگی من اصلا به این اعتقادی ندارم که اگه به موفقیت رسیدم نباید به کسی بگم چون حتما یاد میگیره!! اتفاقا برعکس دوست دارم یاد بگیرند و با من هم رقابت کنند حس خوبی داره :)خب امروز میخواهم از تجربه ام تو فروش آنلاین بگم براتون این که فروش آنلاین یکی از بهترین حالت های پول درآوردن هستش اونم از نوع خدماتی اش که فقط در قبایل یک فایلی، خرید اکانتی و .... اتفاق میوفته شاید اولین محصولمون بهتون بگم که یک دفترچه بازاریابی تولید محتوا بود اما من این محصول رو رایگان گذاشتم تو سایت ولی مساله اینجاست که فروختم، چرا میگم فروختم چون این دفترچه ای که تو سایت گذاشتیم به ازای هر دانلود یک ایمیل دریافت کردیم پس در قبال محصولی که تولید کردیم بالای 1000 ایمیل دریافت کردیم و کلی هم شبکه های اجتماعی منتشر شد!! عجیب نیست این همه ایمیل که میتونند به مشتری های خوب تبدیل شوند من که راضی ام حالا بریم برای قسمت بعدی داستانمون ولی همیشه نگران این بودم که چرا محصول پولی تو سایت نمیذاریم احتمالا شاید فروش داشتیم! تا این که تصمیم گرفتیم یک سری اکانت ایجاد کنیم و تو سایت بفروشیم تو ماه اول حدودا 600 هزار تومان از فروش اکانت درآمد داشتیم و عدد جالب تری شده بود چون 90 درصد اش سوده و این عدد زمانی بزرگ تر میشه که ماهانه بالا چند ده میلیون فروش داشته باشیم با کلی محصولات متنوع اون موقع است که سود خیلی خیلی خالص تر میشه ایشالا که نوش جونمون بشه اما تجربه جالبی حتی برای خودمون بود که خواستم شما رو هم با تجربه ام آشنا کنم و کمی از هیجان ام کاسته بشه :) راستی یه نگاهی به پست های قبلی ام هم بزنید چون هیجان های دیگه ای هم ویرگولی کرده ام.</description>
                <category>مهدی نیکخو</category>
                <author>مهدی نیکخو</author>
                <pubDate>Wed, 09 Jan 2019 00:49:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>