<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های MIMO NOROUZIAN</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mnorozian</link>
        <description>Visionary Innovator | Shaping the future with creativity, research &amp; media | Connecting ideas for a better tomorrow.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:07:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3885/avatar/JT2MNn.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>MIMO NOROUZIAN</title>
            <link>https://virgool.io/@mnorozian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جارون لانیر، ارزش ذاتی داده و آینده اقتصاد اطلاعات</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86-%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D8%B0%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-wdlzuh0vblwv</link>
                <description>جارون لانیر به عنوان یک شخصیت چند وجهی و تاثیرگذار در دنیای فناوری شناخته می‌شود. او نه تنها یک دانشمند کامپیوتر پیشگام و یکی از بنیان‌گذاران اصلی حوزه واقعیت مجازی (Virtual Reality) است، بلکه در قامت یک آهنگساز، نویسنده، و منتقد اجتماعی نیز فعالیت می‌کند. شهرت اولیه لانییر به خاطر ابداع یا محبوب کردن اصطلاح «واقعیت مجازی» و تأسیس شرکت VPL Research در دهه ۱۹۸۰ است، شرکتی که اولین محصولات واقعیت مجازی مانند هدست‌ها و دستکش‌های مرتبط را به بازار عرضه کرد. این پیشینه به او جایگاه یک «فرد خودی» در سیلیکون‌ولی را بخشیده است، فردی که از درون اکوسیستم فناوری به نقد سازنده آن می‌پردازد.https://youtu.be/7zgaYOHeBYI?si=pT2OS63UN3U3gvzcدر کانون اندیشه‌های لانیر، نظریه «ارزش‌ذاتی داده» (Data Dignity) قرار دارد که پاسخی نوآورانه و در عین حال بحث‌برانگیز به چالش‌های اقتصادی و اجتماعی عصر دیجیتال محسوب می‌شود.6 این نظریه در کتاب مشهور او، «مالک آینده کیست؟» (?Who Owns the Future)، به تفصیل مطرح شده و دیدگاه‌های وی را درباره اقتصاد دیجیتال و نابرابری ثروت تشریح می‌کند.Who Owns the Future?یک نکته کلیدی در درک نظریه لانیر، تمایز قائل شدن میان مفهوم «ارزش‌ذاتی‌داده» و مفهوم گسترده‌تر و سنتی «ارزش‌ذاتی‌ا‌نسان بودن» است. برخی از منابع به «ارزش‌ذاتی‌انسان بودن» در بستری دینی و فلسفی پرداخته‌اند که بر ارزش ذاتی، اختیار، و مقام وجودی انسان تأکید دارد.8 این مفاهیم، اگرچه از نظر اخلاقی با هدف نهایی لانیر (ارتقای جایگاه انسان) همخوانی دارند، اما به صورت مستقیم به نظریه اقتصادی-فناورانه او ارتباطی ندارند. نظریه لانیر به طور خاص به ارزش اقتصادی داده‌ها و نیاز به جبران مالی برای تولیدکنندگان آن می‌پردازد و هدفش بازگرداندن ارزش فردی در یک اقتصاد دیجیتالی است که در حال حاضر، ثروت و قدرت را در دست عده‌ای معدود متمرکز می‌کند.بخش اول: از پیشگامی تا انتقاد؛ جایگاه لانییر در اکوسیستم فناوریلانییر در تاریخ فناوری به عنوان یک پیشگام بی‌بدیل شناخته می‌شود. در دهه ۱۹۸۰، او شرکت VPL Research را تأسیس کرد که به توسعه و تجاری‌سازی فناوری‌های واقعیت مجازی پرداخت. نوآوری‌های این شرکت شامل هدست‌های واقعیت مجازی (EyePhone) و دستکش‌های داده (DataGlove) بود. کاربردهای اولیه این فناوری‌ها فراتر از سرگرمی بود و در زمینه‌هایی مانند شبیه‌سازی جراحی، طراحی خودرو و حتی درمان اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) برای کهنه‌سربازان مورد استفاده قرار گرفت.با وجود این پیشگامی، لانییر به جایگاه یک «منتقد سازنده» در دنیای فناوری تبدیل شده است. او از ابتدای ظهور «وب ۲.۰» و پلتفرم‌های اجتماعی، به عنوان یک فرد «خودی» که در ساخت اینترنت نقش داشته، نگرانی‌های خود را مطرح کرد.4 همین دیدگاه از درون به او امکان می‌دهد که نه تنها به انتقاد بپردازد، بلکه راه‌حل‌هایی واقع‌بینانه و مبتنی بر فناوری ارائه دهد. لانییر نه یک بدبین تمام‌عیار است که فناوری را شر مطلق می‌داند و نه یک خوش‌بین ساده‌لوح که آن را راه نجات بشر می‌پندارد. او بر این باور است که «شیاطین و فرشتگان دیجیتال هر دو در جزئیات نهفته‌اند» و مسئولیت کنترل آن‌ها بر عهده انسان‌هاست.4 این موضع‌گیری میانه، نقدهای او را موشکافانه و معتبر می‌سازد و به آن‌ها وزنی مضاعف می‌بخشد، چرا که از دل تجربه دست‌اول یک نوآور برخاسته است.این پادکست از مایکروسافت شنیدنی استhttps://www.microsoft.com/en-us/behind-the-tech/jaron-lanier-father-of-virtual-reality-renaissance-manبخش دوم: آسیب‌شناسی اقتصاد دیجیتال کنونی از دید لانییربنیاد اصلی انتقاد لانییر به اقتصاد دیجیتال کنونی، مدل «مجانی» آن است. او این مدل را یک «اقتصاد داده فئودالی» می‌نامد که در آن، کاربران در ازای دریافت خدمات به ظاهر رایگان، در واقع از طریق مشارکت‌های داده‌ای خود، یک نوع «کار» انجام می‌دهند که بدون جبران مالی از آن‌ها بهره‌کشی می‌شود. این مدل منجر به تمرکز نامتناسب ثروت و قدرت در دست شرکت‌هایی می‌شود که کنترل سریع‌ترین کامپیوترها و بیشترین دسترسی به اطلاعات را دارند.با اینکه این جمله به شکل‌های مختلفی در طول زمان مطرح شده، اما دو منبع اصلی برای آن وجود دارد که هر دو به مضمون مشابهی اشاره می‌کنند:ریچارد سرا (Richard Serra) و کارلوتا فی شولمن (Carlota Fay Schoolman): این دو هنرمند در یک فیلم کوتاه به نام &quot;تلویزیون، مردم را تحویل می‌دهد&quot; (Television Delivers People) در سال ۱۹۷۳، این مفهوم را به صورت زیر بیان کردند: &quot;در پخش تجاری، بیننده پول می‌دهد تا خودش فروخته شود. این مصرف‌کننده است که مصرف می‌شود. شما محصول تلویزیون هستید.&quot;اندرو لوئیس (Andrew Lewis): این فرد در سال ۲۰۱۰ در یک کامنت در وب‌سایت MetaFilter این جمله را به شکلی که امروزه بسیار شناخته شده است، نوشت: &quot;اگر برای چیزی پول نمی‌دهی، مشتری نیستی؛ تو محصولی هستی که فروخته می‌شوی.&quot;Television Delivers Peoplehttps://www.youtube.com/watch?v=cgien5OPYvMمفهوم سرورهای سیرن (Siren Servers)لانیر برای توصیف این پدیده، مفهوم «سرورهای سیرن» را مطرح می‌کند. سرورهای سیرن، کامپیوترهای نخبه یا مجموعه‌ای از کامپیوترهای هماهنگ‌شده در شبکه هستند که با ویژگی‌هایی مانند خودشیفتگی، ریسک‌گریزی شدید، و عدم تقارن اطلاعاتی متمایز می‌شوند. این سرورها داده‌ها را از شبکه، اغلب بدون پرداخت هزینه، جمع‌آوری کرده، آن‌ها را با استفاده از قدرتمندترین کامپیوترها تجزیه و تحلیل می‌کنند و از نتایج آن برای دستکاری و به دست آوردن مزیت در دنیای واقعی استفاده می‌کنند.این مفهوم از تمثیل آژیرهای اغواگر در اساطیر یونان باستان الهام گرفته شده است که با موسیقی فریبنده خود، دریانوردان را به سمت صخره‌ها می‌کشاندند. لانیر این تمثیل را برای توضیح نحوه عملکرد غول‌های فناوری به کار می‌برد که با ارائه خدمات جذاب و «مجانی»، کاربران را جذب کرده و در نهایت اطلاعات ارزشمند آن‌ها را بدون جبران مالی استخراج می‌کنند. یکی از مثال‌های عینی که لانیر ارائه می‌دهد، الگوریتم ترجمه گوگل است که با جمع‌آوری ترجمه‌های قبلی کاربران، خدماتی را ارائه می‌دهد که بدون پرداخت به تولیدکنندگان اصلی داده، سودآوری دارد.https://www.youtube.com/watch?v=V7hIWEagrmQمقایسه با «سرمایه‌داری نظارتی» شوشانا زوبوفدر تحلیل وضعیت کنونی، دیدگاه لانییر اغلب با نظریه «سرمایه‌داری نظارتی» شوشانا زوبوف مقایسه می‌شود. هر دو متفکر به انتقاد از قدرت نامتعارف شرکت‌های بزرگ فناوری می‌پردازند، اما در تحلیل ریشه‌ای مشکل تفاوت دارند.زوبوف سرمایه‌داری نظارتی را یک منطق انباشت کاملاً جدید و بی‌سابقه می‌داند که به صورت یک‌جانبه، تجربه انسانی را به «ماده خام» تبدیل می‌کند. تمرکز او بر نقض حقوق، کالایی شدن زندگی، و قدرت شرکت‌ها برای پیش‌بینی و دستکاری رفتار انسانی است.به عبارت دیگر، از دیدگاه زوبوف، مسئله اصلی «نقض حاکمیت فردی» است.در مقابل، لانییر این پدیده را نه یک منطق کاملاً جدید، بلکه نتیجه‌ای از جستجوی سرمایه‌داری برای رشد می‌بیند او بر ابعاد اقتصادی مشکل، یعنی عدم جبران مالی برای «کار داده‌ای» و نابرابری اقتصادی ناشی از تمرکز ثروت، متمرکز است. در حالی که زوبوف مشکل را نقض حقوق می‌داند، لانییر آن را «عدم پرداخت حق‌الزحمه» می‌بیند. این تفاوت در تشخیص، به راه‌حل‌های متفاوت منجر می‌شود: زوبوف بیشتر به دنبال راه‌حل‌های قانونی و نظارتی است، در حالی که لانییر راه‌حل‌های خود را در چارچوب یک «بازار» بازطراحی‌شده ارائه می‌دهد.بخش سوم: نظریه «ارزش‌ذاتی‌داده» (Data Dignity) و اصول آننظریه «ارزش‌ذاتی‌داده» پاسخی مستقیم به آسیب‌شناسی فوق است و بر این ایده بنیادین استوار است که داده‌های تولیدشده توسط کاربران باید به عنوان یک دارایی ارزشمند اقتصادی تلقی شوند.اصول بنیادینداده به مثابه کار: در کانون این نظریه، این ایده قرار دارد که هر تعامل آنلاین، از یک کلیک ساده تا یک جستجوی پیچیده، در واقع یک شکل از «کار» است. ارزش اقتصادی این «کار» برای شرکت‌های فناوری بسیار زیاد است، اما در مدل کنونی، هیچ جبرانی به تولیدکننده اصلی آن (کاربر) تعلق نمی‌گیرد.حق مالکیت تجاری بر داده: لانییر استدلال می‌کند که افراد باید به جای تمرکز صرف بر حق اخلاقی حریم خصوصی، «حقوق تجاری» بر داده‌های خود داشته باشند و در ازای استفاده از آن‌ها جبران مالی دریافت کنند.این رویکرد به جای تبدیل حریم خصوصی به یک مسئله انتزاعی، آن را به یک حق قابل معامله در بازار تبدیل می‌کند.هدف: هدف اصلی این نظریه، بازگرداندن «ارزش‌ذاتیاقتصادی» به افراد و ایجاد یک «اقتصاد اطلاعاتی انسانی» است که در آن، ثروت حاصل از داده‌ها به جای تمرکز در دست عده‌ای معدود، به صورت عادلانه توزیع می‌شود.تفاوت با مفاهیم حریم خصوصینظریه ارزش‌ذاتی‌داده فراتر از بحث‌های سنتی حریم خصوصی است. بحث‌های رایج حریم خصوصی عمدتاً بر «حق عدم دخالت» و «کنترل فردی» بر داده‌ها تمرکز دارند. این دیدگاه تلاش می‌کند تا با وضع قوانین، شرکت‌ها را از جمع‌آوری یا استفاده بی‌رویه از داده‌ها بازدارد.در مقابل، لانیر یک پارادایم جدید ارائه می‌دهد. او معتقد است که حریم خصوصی در یک اقتصاد داده‌ای به این صورت حاصل می‌شود که استفاده از داده‌ها هزینه‌بر و گران شود. با ایجاد یک سیستم جبران مالی، جمع‌آوری بی‌رویه داده‌ها از نظر تجاری غیرمقرون‌به‌صرفه می‌شود و شرکت‌ها ناچار خواهند شد که تنها داده‌های واقعاً مورد نیاز را جمع‌آوری و برای آن هزینه کنند. این یک راه‌حل بازارمحور برای مشکلی است که اغلب از طریق راه‌حل‌های حقوقی یا نظارتی دنبال می‌شود.بخش چهارم: راه‌حل‌های پیشنهادی و چالش‌های اجراییلانییر برای پیاده‌سازی نظریه ارزش‌ذاتی‌داده، چندین راه‌حل عملی پیشنهاد می‌کند، اما این راه‌حل‌ها با چالش‌های پیچیده‌ای روبرو هستند.سیستم ریزپرداخت (Micropayment): طرح اصلی او شامل ایجاد یک سیستم ریزپرداخت جهانی است که به افراد برای هر مشارکت داده‌ای ارزشمند، یک مبلغ کوچک پرداخت می‌کند. این مدل می‌تواند به توزیع عادلانه ثروت کمک کند، اما زیرساخت فنی و مالی مورد نیاز برای اجرای آن بسیار پیچیده است.لینک‌های دوطرفه (Two-Way Links): لانییر این ایده را از پروژه «زانادو» (Xanadu) تد نلسون وام گرفته است.3 در این سیستم، هر قطعه اطلاعاتی که آنلاین منتشر می‌شود، دارای یک لینک دوطرفه است که به منبع اصلی آن اشاره می‌کند. این لینک‌ها امکان ردیابی داده‌ها و پرداخت خودکار به تولیدکنندگان آن‌ها را فراهم می‌سازند و نیاز به واسطه‌هایی مانند موتورهای جستجو را کاهش می‌دهند.میانجی‌گران داده‌های فردی (MIDs): لانییر مفهوم واسطه‌هایی را مطرح می‌کند که به نمایندگی از افراد، با شرکت‌ها برای جبران داده‌ای مذاکره می‌کنند. این میانجی‌گران به افراد قدرت چانه‌زنی جمعی می‌دهند تا از منافع آن‌ها در برابر شرکت‌های بزرگ محافظت کنند.با این حال، منتقدان به مشکلات اجرایی و مفهومی این راه‌حل‌ها اشاره کرده‌اند. مهم‌ترین چالش، «ارزیابی ارزش داده‌ها» است. تعیین ارزش یک قطعه داده در میان میلیاردها داده دیگر، یا ارزش‌گذاری داده‌های «بینافردی» که به بیش از یک نفر مربوط می‌شوند (مانند اطلاعات ژنتیکی خانوادگی)، امری بسیار پیچیده و دشوار است. همچنین، این مدل با این مشکل روبروست که شرکت‌ها ممکن است در ارائه اطلاعات دقیق در مورد داده‌های جمع‌آوری‌شده و سودآوری خود، شفاف عمل نکنند.بخش پنجم: ارتباط لانییر با مسائل جاری و تحلیل‌های عصر حاضردیدگاه‌های لانیر به طور عمیق با بحث‌های جاری در مورد فناوری، جامعه و اقتصاد مرتبط هستند.نقد رسانه‌های اجتماعی و الگوریتم‌هالانیر یکی از اولین منتقدان رسانه‌های اجتماعی و الگوریتم‌های آن‌ها بود. او استدلال می‌کند که مدل کسب‌وکار مبتنی بر تبلیغات، پلتفرم‌ها را وادار می‌کند تا برای حداکثر کردن سود، کاربران را درگیر نگه دارند.این هدف منجر به طراحی الگوریتم‌هایی می‌شود که محتوای تفرقه‌افکن، خشم‌برانگیز و «زشت» را ترویج می‌کنند، چرا که این محتواها بیشترین درگیری را ایجاد می‌کنند. این چرخه معیوب، به نوبه خود، به قطبی شدن جامعه، کاهش همدلی و آسیب‌های روانی برای کاربران منجر می‌شود. لانییر معتقد است که این مشکلات از یک نقص در طراحی اقتصادی نشأت می‌گیرد که پیامدهای مخرب آن به سلامت روانی و اجتماعی جامعه کشیده می‌شود.Engagement دام بزرگی است برای آدم‌هادیدگاه در مورد هوش مصنوعی (AI) و مدل‌های بزرگ زبانیلانیر موضع «انسان‌محور» در قبال هوش مصنوعی دارد. او هوش مصنوعی را یک ابزار قدرتمند می‌داند و هشدار می‌دهد که نباید آن را به یک «خدای جدید» تبدیل کرد. او هوش مصنوعی را نه یک موجود بیگانه، بلکه یک سیستم «آغشته به انسانیت» (human-infused) می‌بیند که عملکردش بر اساس داده‌های تولیدی توسط انسان است. لانییر در حال حاضر در حال تحقیق برای یافتن راه‌هایی است که «ردپای انسانی» در داده‌های مورد استفاده برای آموزش مدل‌های هوش مصنوعی قابل ردیابی و جبران باشد. این یک مثال عینی از تلاش برای پیاده‌سازی عملی نظریه «ارزش‌ذاتی‌داده» در حوزه هوش مصنوعی است.واقعیت مجازی (VR) و متاورسبه عنوان بنیان‌گذار واقعیت مجازی، دیدگاه لانییر در مورد آینده این فناوری، به ویژه مفهوم «متاورس»، منحصر به فرد است. او VR را یک «رسانه» برای ارتقاء و درک بهتر واقعیت فیزیکی می‌داند، نه یک جایگزین برای آن. او معتقد است که جادویی‌ترین لحظه در تجربه واقعیت مجازی، لحظه‌ای است که هدست را برمی‌داری و با چشمانی تازه به جهان فیزیکی نگاه می‌کنی. لانییر به شدت نسبت به تبدیل «متاورس» به یک فضای بسته و تجاری‌شده هشدار می‌دهد که ممکن است همان منطق «سرورهای سیرن» را تکرار کرده و حاکمیت فردی را به خطر بیندازد.جادویی‌ترین لحظه در تجربه واقعیت مجازی، لحظه‌ای است که هدست را برمی‌داری و با چشمانی تازه به جهان فیزیکی نگاه می‌کنیJaron Lanierجارون لانیر با پیشینه فنی قوی و دیدگاه فلسفی منحصربه‌فرد خود، یکی از مهم‌ترین منتقدان ساختار فعلی اقتصاد دیجیتال است. نظریه «ارزش‌ذاتی داده» او یک چارچوب فکری قدرتمند برای بازنگری در مدل «مجانی» اینترنت و مقابله با تمرکز ثروت و قدرت در دست شرکت‌های بزرگ فناوری ارائه می‌دهد.این نظریه بر این ایده استوار است که داده‌های تولیدشده توسط کاربران باید به عنوان «کار» ارزش‌گذاری شده و تولیدکنندگان آن جبران مالی دریافت کنند. راه‌حل‌های پیشنهادی او، از جمله سیستم ریزپرداخت و لینک‌های دوطرفه، با وجود جذابیت مفهومی، با چالش‌های اجرایی پیچیده‌ای روبرو هستند که مهم‌ترین آن‌ها نحوه ارزش‌گذاری و مدیریت داده‌های فردی و بینافردی است.با این حال، اهمیت دیدگاه لانییر در همین‌جا نهفته است: او گفتگویی حیاتی را آغاز کرده که فراتر از بحث‌های صرفاً فنی یا حقوقی است. «ارزش‌ذاتی داده» بیش از یک طرح اقتصادی، یک «مانیفست» برای بازگرداندن ارزش، عاملیت و اهمیت فردی در دنیایی است که با سرعت به سمت جمع‌گرایی دیجیتال و تمرکز قدرت پیش می‌رود. لانیر به ما یادآوری می‌کند که آینده فناوری نه یک سرنوشت محتوم، بلکه یک انتخاب است و این ما هستیم که باید برای طراحی سیستمی که به جای استثمار، به انسان‌ها ارزش‌ذاتی ببخشد، تلاش کنیم. این نظریه، حتی اگر به طور کامل محقق نشود، همچنان یک قطب‌نمای ارزشمند برای تفکر درباره آینده‌ای انسانی‌تر در عصر دیجیتال باقی خواهد ماند.https://en.wikipedia.org/wiki/Jaron_Lanierhttps://www.aparat.com/v/n19pd55</description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Thu, 28 Aug 2025 13:36:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اکنون جانورشناس با قطب‌نما خیال می‌کند</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%D8%A7-%D9%82%D8%B7%D8%A8-%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-edxurpmlpim3</link>
                <description>سروش صحت هم‌اکنون عکس حسین مدنی را می‌گیرداکنون؟گفتگو‌های اکنون، بازگویی سفر قهرمانانه قهرمانانی است که منزل به منزل طریق آنها، صحت را شگفت زده می‌کند. سروش صحت، نویسنده و کارگردان و بازیگری است که در جایگاه لسان مخاطب از میهمانان برنامه سئوال می‌پرسد و خود نیز همین مسیر اکتشاف قدم می‌زند.برنامه اکنون، یکی از طرح‌های موفق پلت‌فرم فیلیمو است. گفتگومحورها به یکی از پرطرفدارترین قالب‌های تولید محتوا تبدیل شده‌اند. این برنامه‌ها که از مصاحبه‌های سرگرم‌کننده با سلبریتی‌ها تا گفتگوهای عمیق و تخصصی با اندیشمندان را دربرمی‌گیرند، نقش مهمی در شکل‌دهی به افکار عمومی و ارتقاء سطح فرهنگی جامعه ایفا می‌کنند. برنامه «اکنون» که با اجرای سروش صحت و به تهیه‌کنندگی محمدرضا رضائیان از پلتفرم فیلیمو پخش می‌شود، نمونه‌ای برجسته از این روند است. این مسیر ادامه «کتاب‌باز» است، یک مدل محتوایی فرهنگی مهاجر از بستر تلویزیون ملی به شبکه نمایش خانگی.سروش صحت، چهره اصلی برنامه، به عنوان &quot;برگ برنده&quot; آن شناخته می‌شود. شخصیت او به عنوان یک مجری &quot;خلاق و باسواد&quot; ، &quot;متواضع&quot; و &quot;طناز&quot; ، فضایی &quot;دلنشین و مثبت&quot; برای گفتگو ایجاد می‌کند. صحت با آرامش و بدون هیچ نوع خشونت یا تقابلی با مهمانان برخورد می‌کند و روایت‌های شیرین از تجربیات زیستی خود را با تجربیات مهمانان می آمیزد. این سبک اجرای غیررسمی و &quot;برآمده از دل&quot; ، یک پیوند عاطفی عمیق با مخاطب ایجاد می‌کند و به مهمانان اجازه می‌دهد تا با راحتی بیشتری از اندیشه‌ها و تجربیات شخصی خود سخن بگویند. عمق گفتگوهای صحت و مهمانان تا سرچشمه تفکر آنها مانند کتاب‌هایی که میخوانند، فیلم یا تاثیراتی که میپذیرند پیش می‌رود.اکنون به دو قسمت تقسیم می‌شود:گفت‌وگو با مهمانان: بخش اصلی برنامه، مصاحبه‌های بلند با شخصیت‌هایی چون علیرضا قربانی، ایرج طهماسب، پیمان قاسم‌خانی، حسین مدنی و گروس عبدالملکیان است که به پشتوانه &quot;اعتبار یا کارهای اثرگذار&quot; خود دعوت شده‌اند.  آیتم‌های ثابت: این بخش‌ها شامل &quot;سفرنامه&quot; با احسان عبدی‌پور، &quot;مثنوی‌خوانی&quot; با دکتر امیرحسین ماحوزی، &quot;شاعران مهجور&quot; با دکتر رشید کاکاوند و &quot;مکث&quot; با محیا ساعدی هستند. این آیتم‌ها به عنوان یک مکمل ارزشمند، تنوع محتوایی ایجاد می‌کنند و از یکنواختی برنامه طولانی (بیش از دو ساعت) جلوگیری می‌نمایند.  نام برنامه &quot;اکنون&quot; نیز خود یک فلسفه است که به مخاطب توصیه می‌کند در &quot;لحظه&quot; زندگی کند و از هیاهوی گذشته و آینده رها شود. این هویت برندی قوی، به همراه ساختار چندوجهی، تجربه تماشا را از یک گفتگوی منفعل به یک سفر فرهنگی فعال و تأثیرگذار تبدیل می‌کند.  تا اینجا اکنون رو شناختیم اما حسین مدنی کیست؟ در اکنون چه می‌کند؟حسین یک انسان‌شناس است، دستی بر آتش آموزش دانش عمومی انسان‌شناسی با هدف ارتقا سواد جامعه در چالش‌های پیش‌رو داشته است. حسین مدنی به عنوان مهمان قسمت سی‌وهشتم برنامه &quot;اکنون&quot; حضور یافت. این اپیزود با عنوان &quot;انسان‌شناسی برای مردم&quot; با تمرکز بر نگاه او به فرهنگ و جوامع ساخته شد.با توجه به اینکه استراتژی تیم سازنده صرفا انتشار چند پست و ویدیو بر بستر اینستاگرام و شبکه‌های اجتماعی داخلی بوده، آمار جریان شبکه اجتماعی دست بالا مانند ایکس(توییتر) در دسترس نیست. احتمالا جلوگیری از تبعات سیاسی و اجتماعی و کنترل بیشتر روی یک جریان حداقلی و عوام ایده اصلی استراتژی روابط عمومی این برنامه بوده است.حسین مدنی علاوه بر «اکنون»، در پادکست‌های دیگری نیز به عنوان مهمان حضور داشته است. به عنوان مثال، در پادکست «کارگاه»، او در مورد انسان‌شناسی، کارآفرینی و آینده شغلی به گفتگو پرداخته است. همچنین، در پادکست «برین‌کست» به موضوع انسان‌شناسی عمومی (Public Anthropology) و علوم شناختی پرداخته است. این حضور چندپلتفرمی نشان‌دهنده یک استراتژی هوشمندانه است: مدنی محتوای خود را برای مخاطبان مختلف و در بسترهای متفاوت تقسیم کرده است. در «اکنون» با مخاطب فرهنگی و عام‌تر، در «کارگاه» با مخاطب حوزه کسب‌وکار و در «برین‌کست» با مخاطب تخصصی علوم شناختی گفتگو می‌کند. این استراتژی به او امکان می‌دهد با یک هویت واحد، برند شخصی خود را در حوزه‌های متنوع تقویت کرده و به مخاطبان هدفمند دسترسی یابد.در اکنون، حسین درباره ماهیت زنانه ایران و هند گفت، از پرستاری و یاریگری و مهر ایرانیان گفت، از آینده یادگیری‌ماشینی و جهان مطلوب ایرانیان پیش رو یاد کرد. کتاب‌هایی که بعنوان پند خود به مخاطبان برنامه ذکر کرد :شکل دهی آینده انقلاب صنعتی چهارمفرهنگ یاریگری در ایراندر انتهای برنامه بدون هیچ‌گونه تعاملی با مخاطب‌ها که شاید ادامه سیر برنامه سازی تلویزیونی یک طرفه را پیش می‌گیرد، به سنت اکنون، یک عکس خودمانی گرفته شد و قسمت‌های ادبی اکنون پخش شد.ما نمی‌دانیم که فرمت پخش این برنامه غیر از پلت‌فرم فیلیمو و تلویکا(سابسکرپیشن یوتوب) آیا بصورت فایل صوتی قابل اجرا در خودرو (مانند پادکست هست یا نه)، شاید هم به عمد به سراغ مدیوم دیگر نرفته اند چراکه سکون و تمرکز قاب‌های تصویر که بشدت زیبا و همیشه متحرک هستند شاید نیاز به حواس جمع دارد.اما اکنون کجاست؟ یا پرکردن خلا یک فرهنگیدر بازار داخلی، «اکنون» با برنامه‌هایی با رویکردهای متفاوت رقابت می‌کند:برنامه‌های چالشی و اجتماعی: برنامه‌هایی مانند «مهستان» که به روایت‌های تاریخی و سیاسی می‌پردازد و «دیالوگ ایران» که بر مسائل حساس اجتماعی نظیر مهاجرت و آزادی بیان تمرکز دارد ، اغلب در معرض محدودیت‌ها و جنجال‌های سیاسی قرار می‌گیرند.  برنامه‌های سرگرمی‌محور: برنامه‌هایی نظیر «برمودا» با تمرکز بر چهره‌های مشهور و سرگرمی عمومی، به دنبال جذب حداکثر مخاطب هستند.  «اکنون» با تمرکز بر فرهنگ، هنر و ادبیات، از ورود به جنجال‌های سیاسی پرهیز کرده و یک &quot;رویکرد متفاوت&quot; و غیرایدئولوژیک را پیش می‌گیرد. این رویکرد، آن را به یک پناهگاه امن برای مخاطبانی تبدیل می‌کند که به دنبال محتوای عمیق اما بدون تقابل سیاسی هستند.  در سطح جهانی، تاک شوها در قالب‌های متنوعی فعالیت می‌کنند:مدل سلبریتی‌محور: برنامه‌هایی نظیر «الن شو» بر پایه کمدی، چالش‌های سلبریتی‌محور و جذب حداکثری مخاطب عام استوارند.  مدل ایده‌محور: برنامه‌هایی مانند «تدتاکس» بر سخنرانی‌های کوتاه و عمیق با محوریت ایده‌های نوآورانه از متخصصان تمرکز دارند.خلاصه اینکه علاقمندان به محتوای عمیق و غیر سیاسی و فراری از جریان بیهوده سیاست پای ثابت اکنونند.اکنون در فردا چه خبر؟چند سناریو برای آینده اکنون متصور می‌شوم، قسمتی از این سناریو‌ها بر پایه فن‌آوریهایی مانند وب۳ و یا قدرت جمعی انسانی بنا شده اند.تعامل بیشتر با مخاطبان و ایجاد یک مجمع آنلاین با حضور علاقمندان در ایران و دنیا.تصمیم‌گیری جامعه‌محور برای انتخاب مهمانان و موضوعاتفروش لحظات کلکسیونی و حق دسترسی انحصاری به محتواامکان مشاهده قسمت‌های مشخص (مثلا فقط گفتگو با مهمان یا فقط شعر خوانی)رویداد‌های زنده گفتگوایجاد تجربه‌های تعاملی با مخاطبانتحلیل استراتژیک برنامه «اکنون» نشان می‌دهد که این برنامه در یک موقعیت منحصر به فرد در بازار محتوای دیجیتال ایران قرار دارد.نقاط قوتمجری کاریزماتیک و محبوب: سبک اجرای صمیمی و متواضع سروش صحت ، یک پیوند عاطفی قوی با مخاطب ایجاد کرده است.  محتوای عمیق و متفاوت: تمرکز بر موضوعات فرهنگی و هنری، «اکنون» را از برنامه‌های سرگرم‌کننده سطحی متمایز می‌کند. وفاداری و تعامل عاطفی بالای مخاطبان: آمار رضایت و نظرات تأثیرگذار مخاطبان، نشان‌دهنده یک جامعه وفادار است.  نقاط ضعف :وابستگی به مجری و پلتفرم: موفقیت برنامه به شدت به حضور سروش صحت و پلتفرم فعلی پخش وابسته است که ریسک‌های احتمالی را در پی دارد.  عدم بهره‌گیری از مدل‌های نوین: برنامه هنوز از پتانسیل‌های موجود برای تقویت ارتباط با مخاطب و ایجاد جریان‌های درآمدی جدید استفاده نمی‌کند.فرصت‌ها :ایجاد اکوسیستم محتوایی: با گسترش آیتم‌های موجود به برنامه‌های مستقل، می‌توان عمق محتوایی را افزایش داد.استفاده از محتوای برند محوری: جذب چهره‌هایی مانند حسین مدنی، که خود یک برند محتوایی مستقل هستند، می‌تواند مخاطبان جدید و تخصصی را جذب کند.تهدیدها :رقابت با برنامه‌های جنجالی: سایر برنامه‌ها با تکیه بر جنجال‌های سیاسی و اجتماعی، می‌توانند بخش‌هایی از مخاطبان را جذب کنند.محدودیت‌های پلتفرم: ریسک توقف پخش ناگهانی، به ویژه با توجه به سابقه «کتاب‌باز»، یک تهدید جدی است.بروزرسانی شماره ۱ :این برنامه بر روی پلت‌فرم &quot;کست باکس&quot; بصورت پادکست و بشکل رسمی منتشر می‌شود با نشانی زیر:https://castbox.fm/channel/اکنون----صفحه-رسمی-id3047723?country=us(با تشکر از خانم جزائری)</description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Fri, 22 Aug 2025 16:36:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه هم در لذتهایمان غرق شویم و هم از دنیا عقب نمانیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%84%D8%B0%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%BA%D8%B1%D9%82-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D9%82%D8%A8-%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-dblzvkcqv335</link>
                <description>شما که در حال خوندن این مطلب هستید احتمالا یک آدم گیگ لذت در خواندن و بوک‌وورمید که با همه وجود در کارتون غرق می‌شید بدون اینکه بفهمید چه زمانی پرنده شب در حال خوندن که به این بهونه یه نگاه به ساعت بندازید و بفهمید ساعت سه صبح شده و شما هنوز در مغز رومانوویچ محصورید. دیگه لغت‌ها در میان اشک چشمانتان ناشی از خمیازه‌های پی‌در‌پی برقص آمده‌اند. تکه &quot;پر&quot; یا کریم که به عنوان نشان کتاب از روی زمین به غنیمت گرفته را پس از وداع از آخرین نقطه پاراگراف در کتاب گذاشته، آنر می‌بندید و با درماندگی آخرین دستشویی شبانه قبل از خواب را رفته و درمیان نگاه بی احساس فئودور خواب را در آغوش می‌گیرید.دزززز دززززز دززززز چشم به سختی باز می‌شود، گوشی تلفن هنوز در حال لرزش ، قطع لرزش…مزاحمه حتمی اول صبح چه وقتشه… صبح؟… صبح؟ ببینم امروز چندمه….فااااااااک۱۲ تماس پاسخ داده نشده.  شما یک پیام خوانده نشده از لیلا دارید: &quot;محمد! زنده‌ای؟&quot;لیلا ایرانسل : تماس از سیم‌کارت دوممحمد! خوبی؟ چی شدی؟خواب موندم لیلا، واقعا ببخشیدنمیدونی چقدر آبروم رفت محمد، قرار بود تا قبل ۶صبح قسط توی حساب باشه، بانکیه زنگ زد گفت دستی سیستم رو زده که پولو بریزیم و جریمه نشیم، تو خوبی؟ چیزی شده؟ من دلم هزار راه رفت…آره، آره بابا ، دیر خوابیدم، اصلا حواسم نبود، ساعت رو گذاشته بودم زنگ بزنه اما گویا توی خواب و بیداری خاموشش کردم.هنوز مکافاتی؟آره خیلی باحالهببین حالا اینو رد کردیم بیا و در حق خودت و من و اعصاب خودت و من یکاری کنمحمد خمیازه می‌کشه و پشت گوششو میخارونهچی؟چرا از این سرویس‌های دایرکت دبیت استفاده نمی‌کنی؟نه مه نه؟ببین، جای اینکه انقدر خودتو خودمو آزار بدی، بجای تایمر زنگ صبحی که شب قبلش بیداری کشیدی، تایمر میزاری رو وب‌سایت، اون خودش به موقع جات پرداخت می‌کنه با خیال آسوده، توهم غرق شو با خیال راحت در ایام تزار!نمیدونم؟ امنه؟ نبرن دار و ندارمو؟الان بچه‌های شرکت دارن استفاده می‌کنن، مدیر! مدیر هم داره استفاده می‌کنه، اون که دیگه بهش اعتقاد داری! جایی نمیخوابه آب زیرش بره، ببین اینو انجام دادی برو خودت یکم تحقیق کن ازش هشتگ اینه: #پرداخت_مستقیم_پیمانباحالهباحاله؟ باحال‌خان، پاشو این پرداخت رو انجام بده دیگه بنده خدا کارمند بانک رو اول صبح اذیت کردیم، برو بروواقعا شرمندهنه بابا شرمنده چیه، من نمیدونم از دستت ناراحت باشم یا بهت غبطه بخورم که توانایی غرق شدن و نفهمیدن زمان رو داری! اصلا ببینم توی دنیای تو ساعت چنده؟گ گ گ خیلی خنده دار بود، رو چشم، الان انجامش میدم، بازم شرمندهلیلا؟جانم؟ممنونمعزیزی، عصر بیا دنبالم بریم کافه#پرداخت_مستقیم_پیمان
</description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Mon, 18 Nov 2024 17:03:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منشور حقوق دیجیتال جهانی</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/%D9%85%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-ts68jkjzvq6v</link>
                <description>THE GLOBAL DIGITAL RIGHTS CHARTERVERSION 1.0 - MARCH 2023منشور جهانی حقوق دیجیتال (Global Digital Rights Charter) سندی است که حقوق و آزادی‌های اساسی افراد در فضای دیجیتال را تعریف و تضمین می‌کند. این سند در سال ۲۰۱۶ توسط یک گروه بین‌المللی از فعالان حقوق بشر، کارشناسان فناوری و رهبران کسب‌وکار تدوین شد. متن زیر ترجمه‌ای است از این منشور:مقدمهاین حقایق واضح و روشن هستند:قلمرو دیجیتال، شامل کامپیوترها، موبایل‌ها، اینترنت، واقعیت افزوده و مجازی، متاورس و دیگر فناوری‌های مرتبط، بخش جدایی‌ناپذیر و مهمی از جامعه‌ی بشری است.انسان‌ها دارای حقوق ذاتی و غیرقابل انکار مشخصی هستند که در دنیای دیجیتال، درست به همان شیوه‌ای که در دنیای فیزیکی اعمال می‌شوند، معتبر هستند.انسان‌ها حق دارند زندگی خود را در دنیای دیجیتال، با همان آزادی، عزت، و کنترل شخصی که در دنیای فیزیکی دارند، دنبال کنند.حقوق در دنیای دیجیتال نباید بدون رعایت قوانین و فرآیندهای قضایی مناسب محدود شوند. هرگونه محدودیتی بر حقوق دیجیتال باید برای پیشبرد یک منفعت قانونی و مهم برای حکومت باشد و به صورت دقیق و محدود برای رسیدن به آن منفعت اعمال شود.حقوق دیجیتالهر فردی در فضای دیجیتال حق زندگی، آزادی و خوشبختی را دارد.هر فردی حق داشتن و کنترل مستقیم بر دارایی‌های دیجیتال خود را بدون محدودیت‌های نامعقول دارد. دولت بدون طی مراحل قانونی حق ندارد رمزهای عبور یا کلیدهای خصوصی افراد را ذخیره یا ببیند. هیچکس دیگر نیز بدون اجازه صریح حق دسترسی به این اطلاعات را ندارد.هر فردی حق انجام آزادانه تراکنش‌های دیجیتال را بدون محدودیت‌های نامعقول دارد.هر فردی حق استفاده از برنامه‌ها/ نرم‌افزار‌ها/ ابزارک‌های غیرمتمرکز را بدون محدودیت‌های نامعقول دارد.هیچکس نباید نگران تفتیش و ضبط غیرقانونی اطلاعات دیجیتالش باشد. یعنی دولت یا کسی نمی‌تواند بدون دلیل محکمه‌ای و رعایت قانون به اطلاعات شما دسترسی پیدا کند.هر فردی حق دارد در ایجاد و نگهداری زیرساخت‌های عمومی دیجیتال، همچون نرم‌افزارهای منبع باز، بلاک‌چین‌های عمومی و دفترهای کل توزیع‌شده، مشارکت نماید. هیچ‌کس نبایست به دلیل اقدامات دیگران در چنین زیرساخت‌هایی که خارج از کنترل وی قرار دارد، مسئول شناخته شود.هر فردی حق حریم خصوصی در زندگی دیجیتال خود را دارد. این حق شامل حق استفاده از رمزنگاری ایمن و بدون درهای پشتی(دسترسی مخفیانه) یا هرگونه ضعف یا دور زدن عمدی توسط دولت، شرکت‌های خصوصی یا افراد می‌باشد. تفسیرهای مربوط به این حق باید به شیوه‌ای گسترده و با اولویت‌دهی به حریم خصوصی فرد انجام شود.هر فردی، صرف نظر از جنسیت، نژاد، رنگ، قومیت یا منشأ اجتماعی، ویژگی‌های ژنتیکی، زبان، دین یا مذهب، عقاید سیاسی، عضویت در اقلیت ملی، دارایی، تولد، معلولیت، سن، جنسیت یا گرایش جنسی، حق دارد تا با او به شیوه‌ای عاری از تبعیض رفتار شود.هر فردی به طور آزادانه حق دارد از هر سرویس دیجیتالی خارج شود و در این هنگام با درخواست خود، داده‌های شخصی دیجیتال خود را دریافت کند. سرویس‌های دیجیتالی که از داده‌های نگهداری‌شده روی بلاک‌چین عمومی استفاده می‌کنند، فرض بر این است که با این حق هماهنگ باشند. سرویس‌های دیجیتالی که داده‌ها را در پایگاه داده خصوصی نگه می‌دارند، باید امکان خروج این داده‌ها را در قالب‌های رایج، در بازه‌های زمانی معقول و با روش‌های مناسب فراهم کنند.هر فردی در فضای دیجیتال حق دارد سخن بگوید، گردهمایی تشکیل دهد، آیین خود را به جا آورد، تحقیقات علمی و دانشگاهی انجام دهد و به دولت درخواست یا شکایت ارائه دهد.هر فردی در فضای دیجیتال حق دارد روابط قراردادی خود را تعریف کند و اجازه دهد این حقوق از طریق اقدامات شخصی یا خودکار اجرا شوند.در فضای دیجیتال، هیچ کس نباید به خاطر اعمال دیگران مجازات شود.هر فردی در فضای دیجیتال حق دارد از طریق هویت‌های ناشناس، شبه‌ناشناس و/یا عوامل نرم‌افزاری اقدام کند، مشروط بر آنکه هر فرد مسئولیت شخصی تمامی اقدامات هویت‌ها و عوامل خود را بپذیرد.حقوق ذکرشده در بالا قابل محدودیت نیستند، مگر اینکه برای پیشبرد یک هدف قانونی و ضروری دولتی، با دقت و محدودیت اعمال شده باشند و پس از طی رویه قانونی عادلانه باشد. در هر فرآیندی برای محدود کردن حقوق فوق، متهم حق داشتن وکیل را دارد و از اصل برائت (فرض بی‌گناهی) برخوردار می‌شود. استثناهای امنیت ملی برای موارد فوق باید از نظر زمان و محدوده مشخص باشند و توسط یک دادگاه صالح با اصل علنی بودن جلسات نظارت شوند. در هیچ موردی نباید استثناهای امنیت ملی برای محدودیت‌های جمعی اجتماعی بر حقوق دیجیتال اعمال شود.هر فردی موظف است قوانین و مقررات مرتبط با کشور و جامعه خود را رعایت کند، مشروط بر اینکه این رعایت قوانین، با حقوق ذکرشده در بالا هماهنگ باشد و همچنین به حقوق دیگران برای داشتن یک زندگی دیجیتال بدون مزاحمت احترام بگذارد.امضاکنندگان منشور برای اجرای این اصول تلاش خواهند کرد.استانداردسازی اجرای منشور جهانی حقوق دیجیتال توسط نهادهای سیاسی در سراسر جهان، کلید تقویت همکاری و دوستی بین‌المللی است.افراد و سازمان‌ها باید در کنش‌های شخصی و سازمانی خود و همچنین در جامعه‌ی سیاسی خود، تلاش کنند تا حقوق دیجیتال را ترویج کنند.</description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Wed, 31 Jan 2024 12:01:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب‌خوانی با دن نرمن : طراحی برای انسان‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%86-%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-es79z8jzjjbi</link>
                <description>ویدیو «کتاب‌خوانی با دن نرمن» مربوط به کتاب «طراحی برای انسان‌ها» نوشته دن نرمن است. این کتاب در مورد اصول طراحی محصولات و خدماتی است که برای انسان‌ها مفید و کارآمد باشند.تصویر با موتور لئوناردو تدوین شدهدر این ویدیو، نرمن در مورد اهمیت طراحی کاربرپسند صحبت می‌کند. او می‌گوید که طراحی کاربرپسند باید بر سه اصل اصلی تمرکز کند:قابلیت فهم: محصولات و خدمات باید به‌گونه‌ای طراحی شوند که کاربران بتوانند به‌راحتی آن‌ها را درک کنند.قابلیت استفاده: محصولات و خدمات باید به‌گونه‌ای طراحی شوند که کاربران بتوانند آن‌ها را به‌راحتی استفاده کنند.رضایت‌بخشی: محصولات و خدمات باید به‌گونه‌ای طراحی شوند که کاربران از استفاده از آن‌ها لذت ببرند.نرمن همچنین در مورد چالش‌های طراحی کاربرپسند صحبت می‌کند. او می‌گوید که طراحان اغلب تحت فشار هستند تا محصولات و خدمات را سریع و ارزان تولید کنند. این فشار می‌تواند منجر به طراحی‌های ضعیفی شود که برای کاربران دشوار و نارضایت‌بخش است. https://www.youtube.com/live/BM_ALWUbqy0?si=as-e7duBczZPzk1H در پایان ویدیو، نرمن به اهمیت آموزش طراحی کاربرپسند اشاره می‌کند. او می‌گوید که طراحان، مهندسان و مدیران باید از اصول طراحی کاربرپسند آگاه باشند تا بتوانند محصولات و خدماتی طراحی کنند که برای انسان‌ها مفید و کارآمد باشد.در اینجا برخی از نکات کلیدی صحبت‌های نرمن در این ویدیو آورده شده است:طراحی کاربرپسند باید بر سه اصل اصلی تمرکز کند: قابلیت فهم، قابلیت استفاده و رضایت‌بخشی.چالش‌های طراحی کاربرپسند شامل فشار برای تولید محصولات و خدمات سریع و ارزان است.آموزش طراحی کاربرپسند برای طراحان، مهندسان و مدیران ضروری است.در ادامه، برخی از صحبت‌های خاص نرمن در این ویدیو را بررسی می‌کنیم:در مورد اهمیت طراحی کاربرپسند، نرمن می‌گوید: «طراحی کاربرپسند به معنای طراحی محصولات و خدماتی است که برای انسان‌ها مفید و کارآمد باشند. این محصولات و خدمات باید به‌گونه‌ای طراحی شوند که کاربران بتوانند به‌راحتی آن‌ها را درک کنند، به‌راحتی از آن‌ها استفاده کنند و از استفاده از آن‌ها لذت ببرند.»در مورد چالش‌های طراحی کاربرپسند، نرمن می‌گوید: «طراحان اغلب تحت فشار هستند تا محصولات و خدمات را سریع و ارزان تولید کنند. این فشار می‌تواند منجر به طراحی‌های ضعیفی شود که برای کاربران دشوار و نارضایت‌بخش است.»در مورد آموزش طراحی کاربرپسند، نرمن می‌گوید: «طراحان، مهندسان و مدیران باید از اصول طراحی کاربرپسند آگاه باشند تا بتوانند محصولات و خدماتی طراحی کنند که برای انسان‌ها مفید و کارآمد باشد.»در مجموع، این ویدیو یک منبع ارزشمند برای یادگیری در مورد اصول طراحی کاربرپسند است. نرمن، که یکی از پیشگامان طراحی کاربرپسند است، در این ویدیو تجربیات و دانش ارزشمند خود را با مخاطبان به اشتراک می‌گذارد.متن بالا توسط هوش‌مصنوعی گوگل،  &quot;بارد&quot; بطور خلاصه از ویدیوی اجرای زنده کتابخوانی با دن نرمن خلاصه‌برداری و تحریر شده است. #دن_نرمن #یوایکس #UX</description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Fri, 27 Oct 2023 20:33:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمایی برای نوشتن دستورها در چت جی‌پی‌تی</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/chatgpt-pwrhrsxuplkm</link>
                <description>چت جی‌پی‌تی یا هر ابزار دیگر که با&quot;یادگیری ماشین&quot; کار می‌کنند، مجهز به نوعی زبان مشترک ما با کامپیوتر است که توانایی پردازش و فهم مفاهیم و زبان انسانی را دارند. پس می‌توانید با ماشین گفتگو کنید. اما توجه داشته باشید که سیستم پیش رو ،یک دستیار است و نه یک استاد. یادتان باشدهمیشه خروجی‌ای که از ماشین گرفتید را دوباره آزمایش کنید. در اینجا به کامپیوتر اشاره نکرده و از واژه &quot;ماشین&quot; استفاده می‌کنم. زیرا بخش بزرگی از افراد توسط ابزار‌های دستی مانند گوشی تلفن همراه یا پوشیدنی مانند ساعت هوشمند از این فن‌آوری‌ها استفاده می‌کنند. نکته مهم دیگر اینجاست که بخش بزرگ این پردازش‌ها خارج از دستگاه دیجیتال شما و در یک پردازنده بسیار بزرگتر اتفاق می افتد، پس بهتر این است که نام ماشین را بعنوان ابزاری که کار مارا آسان می‌کند بر چیزی که با آن تعامل داریم قرار دهیم.قبل از هرچیز بدانیم که چگونه از ماشین بپرسیمچه سوال دوستانه یا سوال محترمانه و چه مانند من به ماشین امر کنید، در هر صورت این دستور شامل یک درخواست و یک قالب که شما تعیین کننده آن هستید خواهد بود. ماشین این دو متغیر را از شما دریافت کرده و خروجی برای شما نمایش می‌دهد. تا زمان نگارش این مطلب، خروجی چت‌جی‌پی‌تی کاملا متن شامل نوشته، لینک و کد است.توجه کنید اگر پاسخ(خروجی) ماشین مطابق درخواست شما نبود می‌بایست روان‌تر، صریح‌تر، همراه با جزئیات و توصیف‌های قابل فهم تر خواسته خود را بیان کنید. هرچه درخواست شما دقیق‌تر باشد، پاسخ نیز دقیق و مناسب‌تر خواهد بود.گاهی اجرای چند باره بعضی دستورها خروجی‌های متفاوتی به نمایش می‌گذارد که کاملا طبیعیست زیرا ماشین همیسه در حال آموختن است. اگر خراجی را چک کردید و اشتباه در آن یافتید حتمی به ماشین تذکر دهید که آنرا تصحیح کند.برای ایجاد انگیزه، چند کار را که دستیارماشینی جدید بخوبی از عهده آن بر می‌آید را بخوانید:نت برداری و خلاصه نویسی از مقاله‌های بلند و کتاب‌های پی دی‌اف در یک پاراگراف و کمتر و بیشتر (بستگی دارد چقدر از او بخواهید)نوشتن متن و ویراستاری. با اینکه این ابزار در زبان انگلیسی رشد کرده اما بخوبی فارسی می‌داند. کافیست از وی بخواهید متنی شامل چند لغت یا راجع به چیزی بنویسد.مکاتبات اداری. نوشتن نامه حتی به زبان مادری گاهی واقعا سخت است. کافیست از ماشین کمک بخواهید! حتی می‌تواند برای شما لحن نامه را به درخواستتان تغییر دهد.این ماشین یک معلم عالی است. چیزی نمیدانید؟ ازش بپرسید؟ بازم گیر کردید؟ دقیقتر بپرسید. صبر ایوب در برابر صبر ماشین شوخیست.برنامه غذایی نیاز دارید؟ چند کیلو چاغی و لاغری مد نظر دارید؟ چند وسیله در یخچال دارید نمی‌دانید با آنها چه درست کنید؟ از دستیارتان بپرسید! اصلا به اون بگویید چند نفرید، چقدر زمان برای درست کردن غذا اختصاص می‌دهید، از چه طعم‌هایی خوشتان می‌آید، برنامه غذایی یک هفته را به شما می‌دهد که هیچ، به شما لیست خریدتان را بصورتی که خوار وبار و میوه و لبنیات را جدا لیست کند که هرکدام را از چه کسی بخرید هم آماده می‌سازد.از ناپلئون سوال دارید؟ به ماشین بگویید ناپلئون شود، حالا بپرسید. نکته جالب اینجاست که در سوالات تخصصی، جوابی که ماشین در زمانی که در کالبد متخصص آن سوال قرار دارد درست تر پاسخگوست تا زمانی که ماشین در نسخه عادی خودش است.طوفان فکری :  کافیست چند لغت با ربط و بی‌ربط پرتاب کنید از وی ارتباطی عجیب بین این لغات را بخواهید. نتیجه را دوباره وارد کنید و کمی با آن ور بروید!ساده‌سازی مفهوم ها، آره می‌دانم که در قسمت معلم گفته بودم، اما باز هم می‌گویم: اگر چیزی را نمیدانید آنقدر بپرسید و ریز شوید و بپرسید تا کامل متوجه‌اش شوید!حتی می‌توانید مثال بزنید و از آن بپرسید که درست یادگرفتید؟ قول می دهم آرزو می‌کردید هرکدام از معلم‌های مدرسه و دانشگاهتان را می‌توانستید با ماشین عوض کنید!برنامه نویسی : البته حتمی و حتمی می‌بایست اصول اولیه کد را بدانید، اما خواهید دید که چقدر در زمان شما صرفه جویی خواهد شد. کافیست بگویید چه کد، برای چکار، در چه کامپایلر و چه‌های دیگر، در لحظه کد شما آماده است، با یک نگاه چک کنید، اگر ایراد بود به ماشین تذکر دهید (تذکر شما در واقع نوعی آموزش به ماشین و رفع خطاست) دوباره ماشین اشتباهش را تصحیح کرده و کد شما آماده خواهد بود.باز هم برنامه نویسی : ساعت‌های زیاد سوزن به چشم زدید و برنامه نوشتید و آنچه خواسته بودید مشکل دارد؟ از ماشین بخواهید مشکل را پیدا کند، کافیست بزبان آدمی زاد برایش شرح دهید. و کدی که نوشتید را برایش بفرستید.داد زن حرفه‌ای : زمانی بود که شخصی استخدام می‌شد که دم در پاساژ یا مغازه داد بزند و تبلیغ کند، اکنون کار بزرگ را شبکه‌های اجتماعی انجام می‌دهند. از ماشین بخواهید متن تبلیغی با فلان و فلان و فلان توصیف برای فلان قشر هدف بنویسد که حتمی در متن لغت‌های فلان نوشته شده باشد. آنقدر در این کار خوب است که شگفت زده می‌شوید!مشاوره محصول : میخواهید چیز جدیدی بخرید؟ بجای اینکه ساعت‌ها در صفحه‌ها و لابلای متون دنبال نظر خیلی مثبت فروشنده یا خیلی منفی کاربر ناراضی بگردید، از ماشین بخواهید که مزایا و معایب آن محصول مشخص را برایتان بگوید( هرچه دقیقتر توضیح بخواهید دقیقتر توضیح می دهد)خلاصه : اینبار خلاصه ویدیو، پادکست، سخنرانی و هر آنچه که وقت ندارید یکی دوساعت پای منبر استاد بنشینید را کافیست از ماشین بخواهید که برایتان خلاصه کند، یا از او بپرسید که جمله‌ای راجع به فلان مطلب آیا در این گفتگو هست؟پیاده‌سازی متن از روی صوت و تصویر :  فارغ از نیاز محقق‌ها ، این قسمت برای اشخاصی که توانایی شنیداری یا دیداری ضعیف‌تری دارند بسیار جالب خواهد بود. حالا می‌توانند پادکست بخوانند!توصیف یک تصویر: کافیست لینک یک تصویر بر روی وب را به ماشین بدهید و از او بخواهید که تصویر را شرح دهد.داستان گویی: شخصیت‌ها را برایش بشمارید و توصیف کنید، سپس یک پیرنگ داستانی برایش بنوییسید،مکان را تعریف کنید و داستان را تحویل بگیرید. هر کدام از متغیر‌های بالا را هم می‌توانید به ماشین بسپارید! و باز هم داستان تحویل بگیرید! جالب اینجاست هربار اینکار را تکرار کنید، پاسخ متفاوتی دریافت می‌کنید.چوپان راستگو : لینک خبر یا خود خبر را به ماشین دهید و از بپرسید که آیا راست است یا دروغحالا که هیجان زده شدید ببینیم چگونه می‌توانیم با بهترین روش موجود با ماشین گفتگو کنیم که درست‌ترین و درخورترین پاسخ را از آن بگیریم. ابتدا باید بفهمیم که این ماشین چگونه اینها را یاد گرفته. هوش ماشینی مجموعه بزرگی از درک روابط کلمه ها و مفهوم ها توسط کامپیوتر است.چگونه؟ بدین صورت که کامپیوتر بخش بزرگی از اطلاعاتی را که ما بر روی اینترنت قراردادیم را می‌خواند، سپس روابط آنها را درک می‌کند. این درک یک درک کاملا منطقی است. هرچه ماشین در این ادراک پیشرفته تر شود، قادر خواهد بود از جایی دیگر آموزش خود را &quot;خودآموزانه&quot; پیش ببرد. مانند کودکی که در طبیعت رها شده، با آزمون و خطا می‌آموزد. با این اختلاف که با اتصال این شبکه بزرگ رایانه‌ای این آزمودن و خطارا یاد گرفتن میلیون‌ها بار در ثانیه رخ می‌دهد.&amp;quotاگر بتوانی مطلبی را برای مادربزرگت توضیح بدی آن‌را آموختی&amp;quotمشکلی که من با آن برخورد کردم را با شما درمیان می‌گذارم: با آنکه همیشه سعی کردم مفهوم ها را درک کنم، اما هرچه با ماشین جلو رفتم احساس کردم بیشتر نیاز به توانایی توضیح منطقی چیزها دارم. با اینکه ماشین هم کمک‌ام کرد. اما در نوشتن درخواست‌، مخصوصا درخواست‌هایی که جزئیات زیادی دارند، توضیح چیزها کمی پیچیده خواهد بود. در بسیاری از منبع‌ها فرمولی تعریف شده که مثلا صفت یا مصدر یا فعل و فاعل را با چه ترتیبی قرار دهید که جواب بهتری از ماشین دریافت کنید. اما باز این میل شماست که چگونه با ماشین ارتباط برقرار کنید.نکته مهم این است که تا زمان انتشار این متن، اگر از نسخه رایگان استفاده می‌کنید، ماشین تا ۳۰۰۰ لغت گفتگوی قبلی را در حافظه دارد، می‌توانید به آن ارجاع و تصحیح‌اش کرده و یا واضح‌تر از او بخواهید.فهمیدم مهارت‌هایی هست که تا دیر نشده باید چندباره آموخت:مهارت حل مسائله : وقتی با این دستیار منطقی کار می‌کنید بیشتر متوجه می‌شوید که با اینکه پاسخ‌ها شما را هیجان زده می‌کند، اما توانایی درک چیزها را ندارد (ماشین &quot;آگاهی&quot; / consciousness  ندارد). اینجا جایی است که اگر بتوانید مساله را از زاویه دیگر بررسی و از ماشین کمک بگیرید، از بزرگان خواهید بود!مهارت تفکر انتقادی : زمانی که پاسخ ماشین را سنجه کنید، خواهید فهمید که با سوال کردن و عمیق‌تر شدن می‌توانید به چیزهای عجیب و جالب دیگری نیز برسید. به شما قول می‌دهم اگر در مطلبی کمی ژرف شوید شاید دیگر آدم سابق نباشید!تخیل خود‌را گسترش دهید: از ادبیات فانتزی و ادبیات تخیلی غافل نشوید! می‌دانم که هرکدام از این ژانرها متفاوتند. اما هردوی آنها از قدرت خیالپردازی نویسنده بهره برده و برای زمانی خواننده را فارق از قید و بند‌های دنیای فیزیکی می‌سازند.آموزش اصول پایه برنامه نویسی: حتمی همه افراد قرار نیست برنامه نویس شوند و مانند هکر‌ها هودی مشکی بپوشند و در میان انبوه لوازم الکتریکی با نوشته‌های سبز و قرمز و زرد کشتی بگیرند. مهارت برنامه نویسی خود مدل تفکر حل مساله را دارد و از طرف دیگر بیشتر با ساز و کار ماشین آشنا خواهید شد. این آشنایی با وسیله‌ای که روزانه زمان زیادی را با وی صرف می‌کنیم بدون سود نخواهد بود.اگر می‌دانید که چه دستوری مد نظرتان است اما نمی‌دانید چطور به ماشین فرمان دهید از اینجا کمک بگیریداگر نوشتن دستور‌برایتان جالب بود، سری به اینجا بزنید، حتمی چیزهای بیشتری یاد می‌گیرید</description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 20:37:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دمیدن روح به سی‌پی‌یو ی مُرده</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/%D8%AF%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C-%D9%BE%DB%8C-%DB%8C%D9%88-%DB%8C-%D9%85%D9%8F%D8%B1%D8%AF%D9%87-lf2ub3lwoe4a</link>
                <description>دوست یا دشمن؟ شاید هم دشمن دشمنایستگاه اول - دست آموزداستان از جایی شروع می‌شود که چرخ‌دنده‌های دستگاه پیچیده‌ در زمانی مشخص کاری را انجام می‌دادند که نیروی آدمی می‌بایست برای انجام آن کار مشخص آمادگی زمانی یا ذهنی لازم را داشته باشد. همچنان که علوم مختلف به جلو پیش می‌رفتند، این کار ماشینی پیچیده‌تر شد، دیگر حتی شمارش چشمی یا ذهنی چرتکه جای خود را به نشانگر‌های ماشین‌حساب داد. با توسعه سیستم دودویی کامپیوتری، می‌توانستیم به ماشین چیزی بگوییم و از او آن را بخواهیم. مثلا در ماشین پاسخهایی را محفوظ می‌کردیم که در زمانی که پرسشی خاص مطرح شد، آنها را جواب دهد. در اینجا نیاز به بانک اطلاعاتی از تمام پاسخ‌هایی که می‌توانست سوال‌های بیشتری را در بر بگیرد احساس می‌شد. هرچه این جواب‌ها تخصصی تر و بیشتر متناسب با شرایط بود، ما نیز با شنیدن آنها هیجان‌زده تر می‌شدیم. چرا که توهم هوشمندی طرف مقابل را برایمان می‌ساخت که از ماشینی بی‌روح و غیرزنده بعید می‌نمود.ایستگاه دوم - مشق مدرسه : حفظ کنید و سر کلاس بخوانیدبا افزایش احتمالاتی که می‌بایست به ماشین یاد داد تا ماشین آن را مانند یک حیوان دست‌آموز برایمان بگوید. همچنان که سرعت پردازش و انباره اطلاعات هم بیشتر می‌شد، مشکل دیگری پیش می‌آمد. حجم استفاده روزانه ما از این اطلاعات سر به آسمان نهاد. زمانی دور برای استفاده از کامپیوتر شخصی، به خانه می‌آمدیم، پس از شستشوی دست و صورت زمانی که برای ریختن چای به آشپزخانه می‌رفتیم، در راه کلید کیس کامپیوتر را می‌فشردیم تا پس از شمردن و تست سلامت تک تک قطعات داخلی، ویندوز یا هر سیستم عامل دیگر برای استفاده آماده شود. زمان استفاده از همان سوال و جواب ها محدود به همان زمان خورده شدن چایی تازه دم بود. اما اکنون تقریبا همه ما دست کم یک ماشین با خود حمل می‌کنیم، به آنها تبلت، گوشی هوشمند یا ساعت هوشمند ، تلویزیون هوشمند و چیزهای هوشمند دیگر می‌گوییم. در اینجا نیاز به جابجایی اطلاعات زیادی بر بستر ارتباطی می‌رفت. که نیاز به یک روش جدید برای دسته بندی و پالایش اطلاعات حس شد که بتوان در حجم کمتر، مشخص‌تر و جامع و در عین حال سریعتر و کم حجم‌تر از اطلاعات استفاده نمود. جواب‌های ساده که در گذشته از چند صد جمله فراتر نمی‌رفت اکنون تبدیل به کلان داده شد. به این معنی که جواب‌ها با متغیر‌های زیادی خود نیز تغییر می‌کنند.ایستگاه سوم - بیا با هم گم شویم، باهم پیدا کنیم، با هم شاد شویمحال دیگر حجم زیادی را می‌توانیم تحلیل کنیم. اما این تحلیل خود می‌تواند ایجاد جواب‌های جدیدتری در بانک اطلاعاتی ما کند. روش‌های فهمیدن جواب‌های جدید به پرسش‌های ما از مسیر پالایش اطلاعات را &quot;یادگیری ماشینی&quot; می‌خوانیم. یادگیری همواره با آزمون و خطاست و بعلت اینکه در همان ماشین اتفاق می‌افتد، به شکل عجیبی سریع است. همانقدر که اگر در قرون گذشته انسان‌ها برای کسب علم می‌بایست همراه با کاروان به شهری دور مهاجرت کرده و در سختی بیاموزند، بعد‌ها متوسل کتاب، نشریه، رادیو و تلویزیون شدند و اکنون با لمس قسمتی از صفحه نمایش تلفن هوشمند خود می‌توانند بصورت صدا و تصویر در جایی حضور یابند. از همان زمان‌های دوری که استادان یک علم خاص در جایی دور از اغیار می زیستند تا اکنون که می‌توان با کمک موتور جستجو، همه انسان‌هایی که روی یک مطلب توافق علاقه دارند را پیدا نمود، با ایشان به رد و بدل اطلاعات پرداخت. همه اینها زمان جامع شدن و کامل شدن علم را بسیار زیاد‌تر کرده و در نتیجه تجربه‌های زیسته امروز در مقایسه با گذشته بسیار بسیار بیشتر است. افزایش تجربه منجر به ایجاد راه‌حل‌های جدید برای مسائل روزمره می‌شود. نکته جالب اینجاست که اینترنت باعث شده بتوانیم از راه‌حل‌ و تجربه‌های همدیگر استفاده کنیم، از روزمره‌ها تا مسائل کمی پیچیده تر که روزگاری می‌بایست در محضر فلان استاد که با کرشمه ‌های فراوان آن را در زمان زیادی خرد خرد یاد میداد، امروز کافیست در یک موتور جستجو آن را تایپ کنید، از دستیار صوتی بپرسیدش، متن، صدا یا ویدیویی از آن را خواهید یافت که در زمان بسیار کمی مساله شما را کامل حل خواهد نمود. دیگر برای آموختن چیزی جزئی یا فن خاص نیاز نیست که دوره‌ چند ترمی حاوی مسائل زائد و حواشی را گذراند. کافیست آن لحظه با تمرکز تبر خود را تیز کنید.ایستگاه چهارم - معبد شائولین دیجیتالاکنون در جایی از تاریخ انسانی ایستاده‌ایم که آموخته‌ها و راه‌حل‌هایمان خیلی سریعتر از پیش مسائل را حل می‌کنند. نوعی تجربه بزرگ تر از یک فرد، یک تجربه از نوع کلونی زنبور یا ماهی‌های کاد که چابکترمان نمونده و شاید حتی به‌یاد نیاوریم که قبل از  این ارتباط چکار می‌کردیم، چگونه با چند خط آدرس فردی در شهر دیگر یا در آن سوی شهرمان را پیدا می‌نمودیم، چگونه حتی شماره‌های تلفن مختلف را به حافظه می‌سپردیم یا اصلا زمانی که گوش به رادیو می‌چسباندیم و او بود که می‌گفت چه بشنویم و چه نشویم. آهنگی که کاملا به سلیقه کارگردان پخش می‌شد ممکن بود بر میل یا خلاف میل ما باشد. اما به شنیدن آن تن می دادیم چرا که آن زمان اگر لحظه‌ای گوش از رادیو یا چشم از تلویزیون بر می‌داشتیم چیز‌های مهمی از دست می‌دادیم. شاید دیگر یادمان بیاید که زمانی برای دیدن قسمت بعدی سریال شبانه، حتمی می‌بایست فلان ساعت در خانه جلوی تلویزیون بنشینیم و امان از شبی که برق می‌رفت یا قسمت اشتباهی پخش می‌شد یا تلویزیون صلاح می‌دید که چند دقیقه از سریال مطلوبمان را بدزدد تا چیز دیگری نشانمان دهد.همه این شرایط به ما دنیایی با تجربه‌های زیسته مشترک، راه حل‌های مشترک و استقلال نسبی مشترکی داده که چه چیز را چه زمانی می‌خواهیم، چگونه می‌خواهیم و این خواستن ما چگونه باید باشد. چه محصولی از کجای دنیا می‌خواهیم یا می‌خواهیم به شیوه کدام مردم زیست کنیم. اینها چیزهاییست که بتازگی در یکصد سال اخیر در دسترس همگان قرار گرفته است.ایستگاه پنجم- حواس جهانگانه حالا پاسخ و راه‌حل سوال‌ها و مشکلاتمان از یک حافظه بزرگ که توسط ماشین دسته‌بندی، رتبه‌بندی و بر اساس نیازمان گزینش شده است،می‌آید. مساله زمانی جالب توجه می‌شود که پاسخ جهانشمولی برای یک مشکل توسط ماشین ارائه نشده و بر اساس متغیر‌های فراوان شامل شخصیت، زندگی‌نامه هرکداممان یا جغرافیا یا دسترسی به ابزارمان شخصی‌سازی می‌شود. همین‌جا نیاز به توضیح بزرگی حس می‌شود: هوشمند، &quot;با‌هوش&quot; نیست. در واقع &quot;هوشمند&quot; شدن چیزها از گوشی تلفن همراه گرفته تا ماشین‌های خودران یا تلویزیون و ابزارک‌های دیگر همگی از &quot;پاسخ ماشینی&quot; به نیاز ما می‌آید و چون آن پاسخ بسیار در رفع نیاز ما موثر است، گویی &quot;هوشمندانه&quot; بنظر می‌رسد. در واقع پاسخ چیزی غیر از جواب میسر به ما نیست. هر جواب دیگر که برای ما میسر نباشد، هوشمندانه نیست! بهمین صورت واژه &quot;هوش مصنوعی&quot; در واقع همان &quot;بهترین پاسخ&quot; است به ما.اگر شما در نزدیک قطب شمال از ماشین جواب مشکلی را بخواهید، ماشین با راه حل &quot;شدنی&quot; برای آن جغرافیا جواب ما را خواهد داد، در غیر اینصورت حتمی وی را &quot; خنگ&quot; تلقی خواهیم کرد!ایستگاه ششم - به من بگو چراانسان شاید جایز الخطاست. دلایل زیادی برای آن وجود دارد، شاید یکی از این دلایل این است که همیشه در حال تفکر ایم. زیرا همیشه در حال صحبتیم، حتی اگر صدا از ما درنیاید، ما با خود صحبت می‌کنیم، چه می‌گوییم؟ همه چیز و همین &quot;همه چیز&quot; گاهی بلا سرمان می‌آورد و اشتباه می‌کنیم. و اینجا جایی است که ماشین از ما فرسنگ‌ها پیش‌تر است، حواس ماشین جمع است.پس گاهی بهتر از ما ظاهر می‌شوند. کاری را بدون کم و کاست میلیارد‌ها بار انجام می‌دهد. پس بهتر از ما گاهی ظاهر می‌شود. باید متذکر شوم این پیشروی، برای این زمان نیست. انسان بجای آنکه خود سنگ آسیاب را بچرخاند، از ماشین‌های بادی سود جست، بجای راندن درشکه در مسیر‌های پر تردد راهی با لبه فلزی ساخت که یک ماشین قوی همراه با بار‌های متصل با سرعت آن را بپیماید. محاسبات سخت را به گردن ماشین انداخته‌ایم و حتی فرود و برخاست هواپیما‌هایمان را هم ماشین انجام می‌دهد. بی کم و کاست!اما اکنون زمان بهره از ماشین برای حل بیشتر مشکلاتمان است و همینطور کاستن از اشتباه.در برهه‌ای از تاریخ ماشین‌ها قدرت بازوی‌مان را تقبل کردند. زمان دیگر محاسبات دم دستی و سپس محاسبات پیچیده. اما اکنون فراتر آمده‌اند. بجای محقق‌هایمان نیز می‌توانند تحقیق کنند، بجای مشاوران‌مان، ما را راهنمایی کرده و بجای منشی و دستیار‌مان ما را در امور آینده دلگرم می‌کنند. در مجموع می‌توان گفت همانگونه که در زمانی از تاریخ بشر، انسان‌ کارهای متکی بر زور بازو‌یش را به گردن ماشین انداخت، زمان دیگری نامه رسان‌ها حجم بسیار اندکی از نامه را جابجا کردند، زیرا که بار اصلی بر دوش ماشین افتاده.اما اکنون چه اتفاقی بر سر منابع انسانی می‌افتد؟تقریبا هر شغلی که با &quot;منبع اطلاعات&quot; / &quot;حافظه&quot; و &quot;الگو(یا پترن) شناختی&quot; سر و کار دارد در حال بیکار شدن است. بیایید به قسمتی از این انتقال شغل برویم که کاملا با خواست پدر و مادرمان از ما در کودکی در تضاد است. تقریبا کمتر پدر و مادری هست که از کودکش نخواهد که در آینده مهندس یا دکتر شود. امیدوارم امروزه دیگر این خواست کمتر پدر و مادری باشد، زیرا که این مشاغل با بیکاری و بدرد نخوری فاصله اندکی دارند.یک پزشک عمومی از &quot;حفظیاتش&quot; برای یافتن &quot;الگو&quot;ی بیماری استفاده می‌کند. حال آنکه پزشک متبحر کسی‌است که تجربه بیشتر داشته باشد. مانند ظهر روز مردادی روشن است که خصوصیات بالا، لقمه چربی برای ماشین است!یک مهندس را در نظر بگیرید که برای محاسبات سازه‌ای نیاز به دانستن فرمول‌هایی دارد که برای یافتن آن به &quot;حافظه&quot; خویش مراجعه کرده و بر مبنای &quot;الگو&quot; ی محاسباتی آن را با یک ماشین محاسبه می‌کند! مهندسی کار آزموده تر است که خاک بیشتری خورده و به اصطلاح تجربه بیشتری داشته باشد! یک چیز دیگر به منوی مشاغل مورد علاقه ماشین اضافه شد.برای جذابیت موضوع‌های بالا ذکر این نکته واجب است که زمانی یک دکتر شما را معاینه می‌کند، شاید پس از مدتی و شاید هم برای اولین بار شما را می‌بیند. در حالیکه امروزه اکثر ما ابزارک‌های پوشیدنی مانند ساعت‌های هوشمند بدست داریم که همیشه در حال مطالعه سلامتمان هستند و گوشی هوشمندی که می‌داند چقدر کالری یا چربی خورده‌ایم، چقدر راه رفته‌ایم، چه عارضه ای را جستجو کردیم یا چه خلق و خویی داشته‌ایم، گویی یک پزشک در همه ساعت‌های شبانه‌روز از ما مراقبت کرده به نوعی پزشک خانوادگی ما گشته است که فراتر از یک پزشک بسیار حاذق عمل خواهد نمود.همین الان می‌توانید به دروسی که &quot;پاس&quot; کردید مراجعه کنید. این دو معیار یعنی &quot; محفوظیات&quot; و &quot;شناخت و استفاده از الگو&quot; کافیست که متقاضی دوم شغل شما &quot;هوش مصنوعی&quot; باشد و اگر به این فکر می‌کنید که تبحر شما بیشتر از اوست، یادتان باشد که شما تنها یک نفر هستید و ماشین یک شبکه بزرگ به اندازه دنیا از ماشین‌هایی که در حال انجام و یادگیری و حل مساله هستند.کاری که حتی اگر ابوعلی‌سینا برای عمری خود را در کتابخانه حبس کند نیز به گرد پایش نمی‌رسد.ایستگاه هفتم - آلفرد هیچ هیچدیدن یک نمایش هوایی آکروبات جت، زمانی که متوجه جسارت و مهارت گروه پرنده باشید لذت وصف نشدنی دارد. چیزی که شما را به دیدن چند هواپیمای جت که دود رنگی از خود بیرون می‌دهند وا می‌دارد، انتظار شما برای اتفاق است. اتفاق خارج از انتظار شما که بواسطه مهارت خلبان از سانحه به افسانه تبدیل شود. سیرکی که همه اتفاق‌ها بر اساس یک نظم بیفتد و هیچ چیز غیر عادی در آن رخ ندهد فقط بدرد ماشین می‌خورد. ماشین‌ها اصلا بلیط می‌خرند که حرکت عقربه‌های ثانیه شمار را ببینند و هر سه ثانیه هورا بکشند. اما انسان‌ها با همان اتفاق‌ها هیجان زده می‌شوند. تصور کنید که اینترنت پر بود از کلیپ‌های حرکت ماشین‌ها در چهارراه بدون هیچ اتفاقی. تصور کنید یک آشپز بدون اینکه ماهیتابه‌اش آتش بگیرد غذایی بپزد. این خارج از حوصله ماست. همان روزمرگی است که برای فرار ازآن ، سفر می‌کنیم و آب هوای دیگری را مزه می‌کنیم.اینجا جایی است که ماشین متوجه‌اش نیست.به مثال خیابان شلوغ باز می‌گردیم. دو کلیپ از یک خیابان، یکی حاوی تصادف مرگبار، دیگری حاوی عکس‌العمل بموقع یک فرد و جان سالم بدر بردن یک شخص یا اشخاص زیادیست، کدامیک بیشتری بازدید و نظر را خواهد داشت؟ایستگاه هشتم - محکوم به اشتباهدر زمانی که این مطالب را می‌نویسم، هوش ماشینی به دغدغه جدی افراد تبدیل شده. افرادی که در حوزه‌های آی‌تی مشغول بکار بودند اکنون با رقیب بی‌رقیبی مانند ماشین طرف هستند. ماشین آرمانی آلن تورینگ اکنون در حال تاخت و تاز است. نکته جالب اینجاست که گروه دیگری سعی در ساخت ماشینی دارند که خروجی ماشین اول را چک می‌کند که آیا این توسط ماشین نگاشته و گردآوری شده یا انسانی خطاکار در حال کار است. هوش ماشینی اکنون در حال تست خودرو‌های خودران نه در خیابان‌های واقعی بلکه در فضای شبیه‌سازی شده کامپیوتری با انسان‌های کامپیوتری، خطاهای عابران و ماشین‌های دیگر و هر نوع رخداد غیر قابل پیش‌بینی‌ای است که می‌تواند برای یک ماشین بوجود بیاید. نکته جالب اینجاست که این آزمایش‌ها هر روز به میزان میلیونی اتفاق می‌افتد و جالبتر اینکه توسط مهندس‌های کامپیوتری بررسی نمی‌شود بلکه توسط خود ماشین خوانده شده و آموخته می‌شوند.سازه‌ای بتنی را تصور کنید که توسط یک مهندس ساخته شده، بر روی آن آزمایش‌های مختلف تخریب و مواد مختلف انجام شده، بدقت زیر نظر گرفته شده و داده‌ها ثبت می‌گردد و سازه ای دیگر بر مبنای اطلاعات قبلی ساخته می‌شود و روز از نو روزی از نو. تفاوت بزرگ اینجاست که اگر این سازه در محیط مجازی ساخته شود، می‌تواند در کسری از ثانیه تخریب و دوباره ساخت و اطلاعات سازه جدید استخراج گردد. این آزمایش میلیون‌ها بار با جغرافیای دیگر نقاط جهان امتحان شده و یافته‌ها با همدیگر مقایسه و پالایش و نتیجه گیری می‌گردد. تفاوت بزرگتر اینکه نتایج توسط ماشین آموخته می‌شوند و در کسری از ثانیه پیشرفتی اتفاق می‌افتد که در حالت عادی سالها آزمایش و خطا و تجمیع اطلاعات برایش نیاز بود.یادگیری ماشینی حتی به حشرات هم رحم نمی‌کند، تا سالها مگس میوه بهترین نمونه آزمایش برای آزمایش‌های ژنتیک بود. اما می‌بایست صبر کرد که نسل جدید شود، تا ببینیم چه اتفاقی برای نسل جدید افتاده است. حال آنکه، ماشین اکنون شبیه‌سازی و مشاهده و نتیجه‌گیری را بعهده گرفته و مهندس ژنتیک و مگسش را به خانه فرستاده!اما آیا این اتفاق خوب است یا بد؟ بیکار شدن شخصی با احتمال خطای انسانی یا شاغل بودن پر ریسک؟ مشاغل بعدی کدامند؟ کدامیک از حاشیه امن برخوردارند؟ ماشین در کجا نمی‌تواند کاری پیش ببرد؟بنظر می‌رسد تمام صفاتی که استیوجابز در آگهی &quot;متفاوت بیندیش&quot; اپل  مد نظر داشته، در پیشگاه ماشین جایی ندارند. چیزهایی مانند فوق تخصص علوم که در آن راه‌های جدید برای مسائل قدیم توسط عنصر انسانی ابداع می‌شود. اتفاق‌هایی که از حوزه منطقی خارج بوده و پویا بنظر می‌رسند. اتفاق‌هایی که طراحی، خلاقیت و نوآوری از واجبات آن است.ایستگاه آخر - همه سبد‌های تخم مرغحال آنکه تکلیف ما چیست؟ مانند همه آنهایی بواسطه پیدایش ماشین‌ها بیکار شدند، ما نیز محکومیم. تفاوت عمده ای که وجود دارد این است: در اعصار گذشته موج پیشرفتی که باعث از کارافتادگی و خانه‌نشینی افراد شد، شامل آماری از افراد کم سواد و ضعیف جامعه را تشکیل می‌داد، افرادی که عمدتا راهی بغیر از درآمد حاصل قدرت بازو نداشتند، یا مشاغلی که با سواد بسیار کم هم قابل انجام بودند و سرانجام مشاغلی که یک امر تکراری بدون نیاز به فکر در آن کار اصلی تلقی می‌شد. اما اکنون این انتقال به قشر بالاتر رسیده، آنهایی که برای کسب علم وسواد زمان اختصاص دادند و هزینه کردند و تا مدت‌ها با آرامش شغلی زیسته بودند،اکنون شغل خود را در خطر می‌بینند. همان‌هایی که کوشش کرده بودند با کمترین اشتباه در زمان مشخص کار کنند حالا توسط ماشینی جایگزین می‌شوند که بدون اشتباه در کسری از ثانیه با استاندارد کار انجام میدهد.زمانی که جبر و اختیار جای خود را به اقتصاد بدهد، زمانیست که با کمترین هزینه بهترین و بیشترین کار انجام می‌شود. شاید ماشین بزودی برای اینکه همچنان کارآمد باشد به ما در امورات مختلف اختیار دهد و همانگونه که اکنون به ما اختیار دیدن سریال در هر زمانی که دوست داشته باشیم می‌دهد در حالی که شاید اصلا آن سریال بر طبق میل ما ساخته نشده است! البته هرچه به جلو برویم آینده ماشین‌ها بگونه جالبی رقم خواهد خورد،همین سریال ها بگونه‌ای با هنرمندانی که دوست داریم، با صحنه‌هایی که دوست داریم توسط ماشینی که می‌داند چه می‌خواهیم به ما نشان داده خواهد شد. شاید بهشت را با چشم خویش دیدیم، همان‌جایی که هرچه بخواهی در دست هست و فقط ازش لذت می‌بریم و عجب جای حوصله سر بری خواهد بود.شاید تا الان سرمایه‌داران و حیوانات آزمایشگاهی برنده‌های مشاغل ماشینی باشند، آنهایی که اتفاقا زندگی و مرگشان دست همین‌ماشین‌هاست و آزموده شدن نظریه‌ها و تست‌های مجازی آزمایشگاهی و تحلیل داده‌های حاصله حاشیه امن بزرگتری برایشان می‌سازد، حیواناتی که تاکنون مورد آزمایش دارو‌های پزشکی یا زیبایی بودند اکنون با ماشین جایگزین شده اند و همین جابجایی اندک سرمایه‌ی سرمایه‌داران را محفوظ‌تر کرده.آیا روزی برسد که انسان‌ها مجمعی تشکیل دهند و خواهان بازگشت به دوران پر خطای انسانی خویش باشند جای سوال است. https://www.aparat.com/v/cjbdm“Here’stothecrazyones. The misfits.The rebels.The troublemakers.The round pegs in the square holes.The ones who see things differently.They’re not fond of rules.And they have no respect for the status quo.You can praise them, disagree with them, quote them, disbelieve them, glorify or vilify them.But the only thing you can’t do is ignore them.Because they change things.They invent. They imagine. They heal.They explore. They create. They inspire.They push the human race forward.Maybe they have to be crazy.How else can you stare at an empty canvas and see a work of art?Or sit in silence and hear a song that’s never been written?Or gaze at a red planet and see a laboratory on wheels?We make tools for these kinds of people.While some see them as the crazy ones, we see genius.Because the people who are crazy enough to think they can change the world, are the ones who do.”</description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Mon, 13 Feb 2023 15:41:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذره بین طراحی ۱ : شیطان با پرادا حرف زد</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/%D8%B0%D8%B1%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%DB%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%A7-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%B2%D8%AF-cgfea4pekczo</link>
                <description>در سال ۲۰۰۷ شرکت کره‌ای ال-‌جی دست به طراحی و ساخت گوشی هوشمندی کرد که اولین گوشی با صفحه خازنی در تولید انبوه و زیبا در نوع  خودش بود.سری الجی پرادا از چپ به راست اولین تا سومین و آخرین سرییک کار تیمی از طراحان کره جنوبی الجی و استودیوی ایتالیایی مد پرادا . البته طراحی ال‌جی پرادا را به سه قسمت تقسیم می‌کنم: سخت‌افزار، نرم افزار و بسته بندی (شخصیت محصول)سخت افزار ال‌جی پرادا در این مقاله مد نظرمان نیست، همان بس که بدانیم اولین گوشی با صفحه لمسی خازنی، آیفون اپل نبوده! و احتمالا شرکت‌های تولید گوشی بعلت گرانی فن‌آوری به سمت اینگونه نوآوریها نمی‌رفتند. این توافق میان طراحان ال‌جی و پرادا بود که گوشی‌همراه پرادا یک، با قیمت ۷۷۷ دلار بتواند هزینه این حرکت را جبران کند. تا قبل از ‌الجی‌پرادا ، صفحه‌های لمسی گوشی موبایل با لمس فشار کار می‌کرد، اما این سری صفحه‌هایی را رونمایی کرد که مانند گوشی‌های امروزه با الکتریسیته ساکن بدن کار می‌کند (خازنی)کد  KE850 کمی قبل  از اولین آیفون  در سال ۲۰۰۶ رونمایی و در ۲۰۰۷ برای فروش به بازار آمد. اما خوب کیفیت و قیمت آیفون آنرا تحت تاثیر قرارداد. با اینهمه یک میلیون دستگاه از آن فروش رفت و سال بعد نیزLG KF900 با نام  پرادای ۲ به بازار آمد ، سال بعد هم پرادای۳ یا P940 و در نهایت پروژه گوشی‌های لوکس که با برند Vertu توسط نوکیا بال و پر داده شده بود و از میان جورجیو آرمانی سامسونگ گذر کرده با بدنه تیتانیوم موتورلا آئورا و صفحه رویایی دایره اش به اوج رسید و در پرادای ۳ ال‌جی تمام شد. امروزه گوشی‌های لوکس به قاب و لوازم جانبی گوشی‌ها مهاجرت کرده‌اند.در همینجا ذکر نکته‌ی مهمی واجب است که گوشی‌های ورتو از قسمتی بعلت امضای استادکاران و از بخش مهمتری بعلت خدماتی که به دارنده گوشی داده می‌شد از سرآمدان طراحی محصول و طراحی خدمات بصورت همزمان سود می‌برد.البته عدد مشخصی اپلیکیشن برای گوشی‌های هوشمند طراحی شده که با توجه به عدد زیاد اشتراک خدمات آنها، می‌توان آنها را در حیطه اپلیکیشن‌‌های لوکس برشمرد که تعداد مشخص از افراد را به نسبت افراد زیاد استفاده کننده از تلفن همراه پوشش می‌دهند. به بحث گوشی ال‌جی‌پرادا باز می‌گردیم. ال‌جی در زمانه‌ای که دیگران دست به ابتکار‌های جالبی زد وقسمت مهمه از طراحی گوشی‌خود را برون سپاری کرد :  طراحی شخصیت و  رابط کاربری آنهم توسط یک برند فشن طراحان پرادا ابتدا به یک پالت پرادایی برای محصول انتخاب کردند: سیاه و سفید!Edward Norton &amp; Daria Werbowy by David Sims -2012ایده های طراحی و رابط کاربری زیادی از زمان خود جلوایده‌های طراحی و نوآوری در پرادا قابل توجه است. این‌که یک برندتکنولوژی برای دیزاین دست به دامن استودیو طراحی مد می‌شود نشان می‌دهد که چقدر مفهوم پوشیدن و از آنِ تن بودن گجتی مانند گوشی همراه  وجود داشته و عملا ایده از تکنولوژی روز جلوتر بود.برای مثال الـجی پرادا نسل ۲ همراه با ساعت بلوتوثی به بازار آمد که البته کار زیادی به نسبت ساعت‌های کارآمد امروزی انجام نمی‌داد، اما همان هم با دیزاین و خاص بودن جلوه‌گر بود.یک ساعت مچی همراه با کالر آیدی و نوتیفیکیشن اس ام اس (تقریبا تمام چیزهایی که آن زمان نیاز داشتید)در مجموع سه دکمه فلزی تمام کار راهبری روی این ساعت را برای شما انجام می‌دهند. اگرچه در تبلیغات الجی گفته شده می‌توانید پیام‌های اس ام اس را روی آن بخوانید با اینهمه شاید فقط برای آنزمان جذاب بود. در مجموع صفحه نمایش با پیکسل کریستال به معنای واقعی پیکسل پرفکت!رفیق طراحی الجی در این زمان پترن Saffiano  بود. شاید هم هنوز باشد!  یک پترن که از روی چرم‌های خط‌خطی الهام گرفته شده. غیر از سری اول و دوم ال‌جی که پترن روی لوازم جانبی کار شده بوده، سری آخر پشت گوشی را گرفت. Saffiano pattern بسته بندی لوکس که چرم مصنوعی بود تا پترن روی دسته ساعت و پشت گوشی  قاب سخت برای سری اول و پترن گوشی سری سوم از این پترن استفاده شدهبسته بندی الجی‌پرادانکته‌های طراحی زیادی هست که می‌توان از جهت بازاریابی، طراحی و یا نوآوری در نظر گرفتشان. اما هدفم بیشتر قسمت مهمی از طراحی بود و آن طراحی رابط کاربری گوشی است. البته که در مجموع این سری جوایز طراحی صنعتی برای ال‌جی و پرادا بهمراه داشتند. قبل از پرداختن به هرآنچه در ال سی دی می‌گذرد چند نکته طراحی محصول اضافه می‌کنم.لوازم جانبینکته مهم در طراحی سری الجی پرادا شخصیتی است که برای دارنده این دستگاه تعریف شده. لباس فاخر می‌پوشد، همیشه در ارتباط است. نباید ارتباطات مخل جلسات وی شود.میخواهد روی گوشی چیزی نمایش دهد یا چیزی ببیند.از چپ به راست، الجی پرادا اول که هدفون بلوتوث و قاب چرمی تا وسط که رابط اچ دی ام آی برای اتصال به تلویزیون و نگاه‌دارنده گوشی تا هدفون‌های پرادا جزئیات زیاد و جالبی در این گوشی طراحی شده، که خیلی می‌توان به طراحی اخیر رابط کاربر نسبتش داد مثال زیر یک نمونه خوب از این موارد است:چند نفر از ما فکرش را می‌کرد که دکمه روشن خاموش منو روزی برای درب اسلایدی درگاه یو اس بی استفاده می‌شد؟از چپ به راست سری اول و سری دوم هدفون‌های طراحی شده برای الجی‌پرادا کیفیت ساخت محصول سری دوم شاید امروز هم در محصولات جدید دیده نشود
وقتی جا برای انگشت‌ها نباشد، اجبار اس ام اس و نامه الکترونیکی کیبرد اسلاید را وارد می‌کندپنجره‌ای به سوی رابط کاربریسه گانه پرادای ال‌جی هرکدام در بخش قوی بودند. هر سه دوربین عقبی قابل قبولی داشتند و صفحه تصویر شفاف (پولدار پسند!) در پرادای دو، ضعف کوچکی صفحه نمایش با قرار دادن صفحه کلیدی هماهنگ با پرادا بصورت اسلاید زیر گوشی مقدار زیادی پوشانده شد و در پرادای سوم، از ضخامت گوشی کاسته شده و صفحه نمایش بزرگتر طراحی شد.صفحه نمایش با وضوح رترینا نبود وگرنه طراحان پرادا با ایده‌های پیکسلی خود در آسمان‌ها بودند یا آی‌پی‌اس نبودن نمایش، نتوانست حس پس‌زمینه لوکس آنگونه که پرادا مد نظر داشت را نشان دهد. البته در سری سوم چند کاغذدیواری توسط پرادا طراحی شد که کمی طعم رنگ به گوشی داد.الجی پرادا سری سوم با یک ساعت دیزاین شده وسط تصویراز اینجا وارد طراحی رابط کاربر می‌شویم، با ذکر اینکه تقریبا قسمت‌های مشترک بین سه نسل بهم شباهت دارند. اما متاسفانه بعلت یکدست نبودن اپلیکیشن های شرکت‌های دیگر وسط این بهشت سیاه و سفید مار رنگی را وارد می‌کند که در باغ خودش خیلی هم عروس است و اینجا وصله ناجور. سمت چپ : وصله ناجور رنگی در دنیای سیاه و سفید - سمت راست: وقتی اسلاید کیبرد باز می‌شود وارد فضای افقی می‌شویمالبته لازم به ذکر است که برای کسانی که علاقه‌ای به این یو‌آی لوکس ندارند هم امکان تغییر فراهم هست البته طراحی خاصی برای آن صورت نگرفته صرفا طراحی رابط کاربری اصل الجی هستند. نادیده پیداست که انیمیشن‌ها با فریم ریت پایین اتفاق می‌افتد. زمان بالا آمدن اپلیکیشن‌ها بالاست، بعلت بالا نبودن قدرت سخت افزار، خیلی از ایده‌ها انجام نشده.یو آی سری سوم، بعلت کیفیت بالاتر صفحه نمایش آیکن‌ها بزرگتر شدند و رزولیشن بالا تر رفت اما هنوز هم سیاه مد نظر طراحان پرادا دیده نمیشد، علاوه بر آن خطوط آیکن‌ها شارپ نمی‌توانست باشد. کیفیت نمایش آیکن‌ها در حالت عادی (سری سوم)رابط کاربری سری اول (گوشی در حالت عمودی)رابط کاربری سری اول (گوشی در حالت افقی)
رابط کاربر سری دوم الجی‌پرادا ۲در گوشی سری دوم امکان ویرایش و خط کشیدن روی عکس‌ها وجود داشت. بدین صورت شما می‌توانستید یک فوتوشاپ کوچک در جیب خود داشته باشید یا روی پروژه‌ای خاص مارک‌آپ کنیدروند طراحی اسکیومورف در اینجا هم مشاهده می‌شود، صفحه تایپ پیام بشکل دفترچه است و ضبط صدا بشکل میکروفوناپلیکیشن‌های سری دوم که کمی با گرافیک بالاتری عرضه شدند.خیلی از این طرح‌ها حتی از طراحی رابط کاربری امروزه دستگاه های خودپرداز بهترندمی‌توانم حس کنم که اگر امروز این گوشی‌ها را به من می‌دادند همزمان هم ذوق می‌کردم هم حرص می‌خوردم. حرص از اینکه چرا نمی‌توان موشن‌ها با فریم ریت بالا یا رنگ‌های شفاف‌تر یا صفحه نمایش رترینا داشت که بتوان این گرادینت ها رو با وضوح بالا دید یا کره زمینی که می‌توان ناراحتی طراح موشن‌اش زمانی که بایست فریم کم کند را حس کرد. (شاید هم خوشحال بود که با چند فریم ناقابل انیمیشن می‌سازد!)همیشه سری دوم دیزاین بهتر از سری اول آن بوده است. اما اینبار پیشرفت صفحه‌نمایش هم مزید بر علت شده و سری سوم الجی‌پرادا از طراحی جذابتری نسبت به سری‌های گذشته برخوردار گشته.از چپ به راست: صفحه اول ، صفحه دوم شامل ویجت‌ها و صفحه پخش موسیقیتنوع آیکن‌ها در سری سوم با وصله ناجور کاراکتر فقید اندرویدقسمت لیست مخاطب که در اسلاید دوم از چپ فشار مستمر منوی امکانات را به نمایش می‌گذارد. فیلد‌های سمت راست اطلاعات کارت الکترونیک افراد است. از چپ به راست رابط تماس و پاسگویی و ارسال پیام اس ام اسرابط نامه الکترونیکی شامل منو پیوست ، لیست خوانده‌ها و نخوانده ها و منوی امکانات نامهآلبوم عکس، نمایش عکس‌های داخل آلبوم در فضای کلی، نمایش عکس‌های آلبوم و نمایش خود عکس با منو‌های ادیت و موک‌آپ و اشتراکاز چپ به راست : رادیو ، وب براوزر و منوی امکانات وباز چپ به راست: بیشترین صفحات دیده شده، تب‌ها  و ادیتور متن داخل گوشیتقویم ماهانه هفتگی و روزانه همراه با رنگ‌های هر تقویم که در نمای ماهانه کاملا مشخص استتایمر ، ضبط صدا و ماشین حسابدفترچه یادداشت (طراحی کاغذ‌های پاره شده در بالا و قاب چوبی خیلی شباهت به دفترچه یادداشت چرم دوزی شده اپل دارد) بازار بورس و منوی گوشی هنگام رانندگیتقریبا این دو اپلیکیشن همزمانند، بالا اپلیکیشن نت‌برداری اپل و پایین اندروید. نگاه کردن به سیر تکامل طراحی و روندی که در پیش گرفته‌ایم که لوازم اطرافمان کاملتر و سهل‌الستفاده تر شوند باعث خواهد شد که بار زیادی از پردازش مغزمان را در جای دیگر خرج کنیم. آسوده‌تر زندگی کنیم. و این یکی از چیزهاییست که زندگی لوکس با خود دارد. شاید دلیل اصلی همکاری الجی و پرادا یک گوشی لوکس نبوده، زندگی لوکس هدف اصلی بوده و منظور از زندگی لوکس، آرامشی است که از داشتن وسیله‌ای کسب می‌کنید که می‌توانید بخشی از کارها را به آن محول گردانید. به همت شبکه‌های اجتماعی افراد زیادی زندگی لوکس را به یک بی‌خیالی بزرگ که در کنار دریا لمیده و درحال خوردن بستنی بر روی یاک یا ماشین آفرود و پرواز اختصاصی همراه با خدمه پلاستیکی می‌دانند در حالیکه همکاری الجی - پرادا روی درست زندگی لوکس است. خودروی هوشمندی که داخلش آرام است برای آرامش قبل از یک کار بزرگ. قایق یاک که شما را به وسط دریا در آرامش می‌برد که فکر کنید و طرح ‌های مهم بزنید و هواپیمای اختصاصی برای آرامش قبل از یک جلسه کاری مهم. این‌ها چیزهاییست که رسانه‌ها به ما نمی‌گویند. آنها حس لبخند مصنوعی را نشانمان می‌دهند و ما نمیدانیم چرا خوشحالند، اما خوشحالیشان آرزوی ماست. یکی از دلایلی که به طرح‌ها و طرز فکر پشت آنها علاقه دارم، یک روند ابتدایی طراحیست که طراحان نچندان قدیمی رفته‌اند. فارق از اینهمه بمباران اطلاعات و ترند‌های روز.در هنگام نوشتن این مقاله، آیکن ضبط صدای آی‌او‌اس چند خط صداستwave form که برای پیرترین شخصی که الجی‌پردا خرید، موج رادیو را به ذهن می‌آورد. ولی او آیکن میکروفن آنهم نه هر میکروفنی! بلکه میکروفن رومیزی رادیویی را می‌فهمد، راستی، چند نفر از کسانی که اکنون برای قبولی در رشته طراحی صنعتی در دانشگاه تلاس می‌کنند، رادیو می‌شنوند؟شاید این آیکن بیشتر شما را یاد پادکست بیاندازد تا رادیو FM </description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Tue, 11 Oct 2022 16:36:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت انیمیشن با موشن گرافیک</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%B4%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%DA%A9-cvro6dt6gxit</link>
                <description>ابتدا باید بدانیم موشن‌گرافیک چیست؟خوب! گرافیک متحرک یا موشن گرافیک، طراحی گرافیکی است متحرک! شاید قوائد زیادی از انیمیشن بر روی این تحرک گرافیکی اعمال شود. صحنه ابتدایی جنگ ستارگان را بیاد بیاورید که در آن نوشته‌های زرد رنگ به سمت آسمان پرستاره در حرکت‌اند و به جای بسیار بسیار دور یعنی همان جایی که داستان در آنجا اتفاق می‌افتند می‌روند.عنوان‌بندی شروع مجموعه جنگ ستارگانیک مثال دیگر هم از گرافیک متحرک هست مانند آنچه در آگهی پورشه اتفاق افتاد، در اینجا بدون استفاده از تکنیک‌های حرکت دوربین یا انیمیشن سه بعدی، ما تاریخ خودرو‌های پورشه را بصورت گرافیک می‌بینیم.Porsche &quot;No Small Dreams&quot; Campaign by Vincenzo Lodigiani and Dress Codeبهترین راه فهمیدن چیستی موشن گرافیک این است: طراحی در حرکت / طراحی متحرکحالا به قسمت دوم می‌رسیم، انیمیشن چیست؟انیمیشن بخش بزرگی‌است که موشن گرافیک در قسمتی از آن جا می‌گیرد. تصاویر انیمیشن، حرکت سریع تصاویر بی‌حرکتی اند که حس زنده بودن اشیاء بی‌جان را تداعی می‌کنند. بعنوان مثال در انیمیشن سنتی، هنرمندان می‌بایستی هزاران تصویر را رسم و نقاشی کنند، سپس از آنها عکس گرفته و پشت هم نمایش داده تا مثلا حس جانداری که در جنگل می دود را برای بیننده تداعی سازند.بنابر گفته موزه &quot;نورمن راک ول&quot; برای هر ثانیه انیمیشن سفید برفی و هفت کوتوله والت‌دیزنی دوازده تا بیست و چهار تصویرسازی نیاز بوده. ۱۲ تا ۲۴ بار ترسیم یک شخصیت یا شئی برای اینکه یک ثانیه حرکت کند در فیلمی اتفاق می‌افتد تقریبا ۴۸۰۰ ثانیه است!انیمیشن کامپیوتری و سه بعدی سازی ساخت انیمیشن را بسیار ساده تر ساخته در حالیکه خروجی تصویری را هم دلپزیر نگاه داشته است.انواع مختلف انیمیشن، خروجی‌های متنوعی دارند. در ادامه تکنیک‌هایی از انیمیشن که به موشن‌گرافیک راه پیدا کرده‌اند را بر‌می‌شماریم:روش سنتی:زیبای خفته والت‌دیزنی بهترین مثال است. در سه سال، هزاران هنرمند رویا را به حقیقت تبدیل کردند.زیبای خفته و هفت کوتولهتک‌فریم:به انیمیشن‌هایی  که در کلاسیک کریسمس می‌دیدیم، فکر کنید. این انیمیشن تک فریم، حاصل حرکت‌های ظریف اشیاء در راستای یک حرکت بزرگ است که زمانی که فریم‌ها با سرعت بالا پخش می‌شوند، می‌توان حرکت نهایی را مشاهده کرد.رادلف و کریسمسدوبعدی:هدف از این شکل از انیمیشن، برای جانبخشی اشیاء در محور‌های دوبعدی است. بر خلاف انیمیشن‌خمیری، هنرمند می‌بایست بصورت دستی فریم‌ها را ترسیم کرده یا بسازد. کارتون نت‌ورک در دوره سال ۲۰۰۰ پر بود از این شیوه کار، با سریال‌هایی مانند فلین‌ستون یا هری آرنولد یا لونی‌تونز.لونی‌تونزهری آرنولدزسه بعدی :این تکنیک بر اساس گرافیک کامپیوتری بنا شده. بیاد داشته باشیم هدف انیمیشن سه بعدی، حرکت اشیاء پیرامون فضای شبیه‌سازی شده سه بعدی است. مثال‌های خوب این سبک شرکت هیولا، وال-ای، فروزن و داستان اسباب‌بازی است.گرافیک سه بعدی در واقع محاسبه کامپیوتری خطوط و شبیه سازی بافت و مواد و نور است. با توجه به اینکه در این شبیه‌سازی چیزی بعنوان فیزیک و دنیای واقعی وجود ندارد، هنرمندان به آزادانه ترین حالت ممکن دست به ابداع می‌زنند.یکی از افسوس‌های کارگردانان فیلم‌سازی به انیماتور‌های سه بعدی، تصویر اکستریم کلوز آپ از مردمک چشم بدون دیده شدن لنز دوربین فیلم‌برداری است!موشن گرافیک:عنوان بندی‌ها مانند مثال جنگ ستارگان که در بالا بحث شد با این سبک ساخته می‌شوند. تفکر گرافیک متحرک بشکل طراحی گرافیکی که در حرکت‌ است. گاهی اوقات به طراح‌های گرافیک متحرک ، انیماتور هم گفته می‌شود. آقای saul bass را میتوان یکی از پیشرو‌ترین طراحان گرافیک متحرک عنوان بندی دانستخوب، تا اینجا سوال مطرح می‌شود، تفاوت این دو (گرافیک متحرک و انیمیشن) در چیست؟جواب صادقانه این است که ویدیو‌های موشن گرافیک هم نوعی انیمیشن بحساب می‌آیند، اما همه انیماتور‌ها طراح موشن گرافیک نیستند.طرح تولید (استراتژی تولید) تولیدات انیمیشن کاملا با روند تولید موشن‌گرافیک متفاوت است.انیمیشن می‌تواند دوبعدی، سه‌بعدی یا تک فریم باشد. موشن‌گرافیک معمولا طراحی گرافیک ۲بعدی هستند که با نوشته‌ و حروف سر و کار دارند و برای بالا بردن گیرایی بصری از افکت‌های مختلف سود می‌برند.موشن‌گرافیک به تنهایی شاید نتواند یک داستان سرایی در ویدیو باشد، در حالیکه داستان‌سرایی از ارکان انمیشن است.گیف‌ها، ویدیو‌های آموزشی، لوگو‌های متحرک، بنر متحرک بالای وب‌سایت شما، منو‌های متحرک وب‌سایت‌ها، عنوان نهایی پایانی فیلم و نمایه‌ آغازین اول فیلم‌های مارول از خروجی‌های گرافیک متحرک هستند.12 principles of animationچه انیماتور انیمیشن باشید و چه طراح گرافیک متحرک یا حتی طراح رابط بصری یا حتی بازی، چه بهتر که از این قوانین برای زیبایی طراحی خود استفاده کنید.نظرنهایی:به طراحی علاقه دارم، از این جهت که به من اجازه می‌دهد که جهان را از زاویه دیگر نگریسته و انرا از عدسی چشم و ذهنم ببینم و از آن خود کنم. حال این خروجی را عکاسی و تصویرسازی در قالب زمان ایستاده نگاه کنیم یا زمان را به آن اضافه کرده و حرکتشان داده و موشن گرافیک، ویدیو آرت و یا انیمیشن نام دهیم.بنظرم طراحی در دنیای امروز می‌تواند در میدانی بزرگ از هنرزیبا و کاربردی قرار بگیرد و مهم داستان و مفهومیست که می‌خواهید به دیگران بیان کنید. این ظرف بزرگ، در دنیای امروز بزرگتر و فرار تر است. از طرفی گسترش شبکه‌های اجتماعی ما را در معرض بیشتر دیده شدن قرار می‌دهند و از طرف دیگر بین کار قبل از ما و بعد از ما یک اسکرول سریع فاصله است. ازطرفی کار خوب زمان تولید بیشتری طلب می‌کند و از طرف دیگر این دنیای گرسنه شبکه‌اجتماعی در لحظه کار شما را می‌بلعد. موج پس از موج می‌آید، ما را در لحظه‌ای به عرش و در چشم بهم زدنی به فرش می‌برد. https://www.aparat.com/v/tG6mW </description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Sun, 09 Oct 2022 17:03:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینده کجاست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ooazlxlcixlo</link>
                <description>هر روز ابداع جدیدی پس از اینکه توجیه اقتصادی پیدا کرد، وارد بازار می‌شود. این ورود محصولات جدید برای اکثر ما آسایش و راحتی را به ارمغان می‌آورد و برای برخی زنگ خطر بزرگی است. زنگی خطرناک که در زمانی از آینده برای هرکدام از ما  نواخته خواهد شد. تلفیق غریبی از آسودگی برای ما و انجام کارهایی که می‌توانند توسط یک نظام حواس‌جمع و رایانه‌ای با خطر بسیار اندک انجام شوند. به این ترتیب دایره امن زندگی‌مان کوچکتر و کوچکتر خواهد شد.به یک اداره بزرگ نگاهی بیندازید: بخش بسیار بسیار بزرگی از افرادی که در آنجا شغل کارمندی پیشه کردند با ورود یک سیستم جامع رایانه‌ای که بسیار بهتر، با درصد خطای اندک و هوشمند در انتخابها کار می‌کند را تهدید می‌شوند. این سیستم نیاز به سرویس رفت و آمد، حقوق و دستمزد،تعاونی مصرف، نهار و مصرف انرژی درون سازمانی ندارد. دیگر سیستمی متشکل از افراد نیست که برای نظارت بر آن سیستم دیگری تشکیل شود و برای آن سیستم اخیر هم حراست مامور گردد.کدام از ما شغلی داریم که با ورود به آینده نزدیک جایمان را یک ماشین خواهد گرفت؟ آیا اکنون نیاز به تغییر روند زندگی داریم؟ در آینده آیا از اینکه اکنون بدین شکل زندگی کردیم ناراحت نخواهیم بود؟ آیا پنج سال دیگر، از اینکه پنج سال گذشته را کاملا نابود کردیم ناراحت نخواهیم بود؟#آینده‌نگری</description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Sun, 13 Jun 2021 22:03:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه، سخت است/بود/باید باشد.</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-hhmcx6e6f6yj</link>
                <description>آدمهای هدف‌گرا goal oriented  محکوم به تنهایی هستند. چون به بی‌فکری، بی‌احساسی و خودخواهی متهمند. محکومند به تنهایی و انزوا. محکومند که در سرما راه بروند. محکومند که در خواب فریاد های بی‌صدا سر دهند و جیغشان شنیده نشود. محکومند که این تنهایی را تا زمانی که به مقصد برسند به دوش بکشند. در مقصد تنها خودشانند که میداند بر آنها چه گذشته است، در میان انبوه صدای تشویق‌ها آنچه از پیکر مانده را می‌نگرند و بجای جرعه‌ای آب زلال که عطش را رفع کند، توده‌ای ابر مرطوب دورش را می‌گیرد که با با بادی آمده و با نسیمی می‌رود. و این واقعیت تلخ موتور پیشرفت نوع بشر است و آنچه به آن رسیده اینگونه رسیده است. آنها از بیرون سرد بنظر می‌رسند در حالیکه از فوتون فوتون نور خورشید دلگرم می‌شوند. آنها خودخواه دیده می‌شوند در حالیکه چیزهایی را می‌بینند که دگرخواه ترین ها هم از دیده مخفی‌اش می‌کند. از نظر دیگران تمامی کارهایی که انجام می شود بیهوده است،اما تنها زمانی این کارها از دید دیگران زحمت است و ارزش دارد که به جایی رسیده باشند و پس از آن زحمت‌ها تبدیل می‌شود به خوش شانسی. آنها سعی می‌کنند دنیا را جذاب و زیبا تر از آنی که هست ببینند.آنها نگرانند که عمری برای لذت بیداری نمانده باشد بهمین امر،خواب را پس میزنند.</description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jun 2021 09:12:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه کیف نجات آماده کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D9%81-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-hivytinlpzfo</link>
                <description>تصور زندگی در دنیایی بدون برق، اینترنت و آب مشکل است، در خیلی از حوادث دسترسی به امکانات ساده قطع می‌شه. از اونجایی که خیلی از حوادث خبر نمی‌کنند، پس بهتره یک کوله از این لوازم ضروری رو همیشه آماده و در دسترس داشته باشیم:آبغذایی که زود فاسد نشهآبنبات و بیسکوییت و شکلاتچراغ قوه و شمعباطری اضافهرادیوجعبه کمک‌های اولیهفندک و قرص الکلمقداری پول در کیسه ضد آبقوطی بازکن دستیسوتماسک ضد گرد و غبارانبردست،چاقو یا چندکاره (برای بستن شیرها)چسب پهن و پلاستیکنقشه محلیلیوان، قاشق و چاقولوازم بهداشتی مانند صابون، نوار بهداشتی و کیسه زبالهحوله و زیر‌اندازپانچوکیسه خواب سبکیک دست لباس برای هر نفرکپی مدارک هویت و شماره تلفن‌ افراد نزدیکراستی برای بچه‌ها هم چند‌تا اسباب بازی داشته باشید.بنظر شما در این موقعیت‌ها چه بازی‌هایی برای بچه‌ها مناسب است؟در این ویدیو راهنمایی برای ساخت این کیف ساخته‌ام: https://www.aparat.com/v/O5oKH </description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Fri, 14 May 2021 13:40:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پادکست چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-zzirzx97l0jc</link>
                <description>پادکست یک برنامه صوتی است که در هر زمان و مکان می‌توانید به آن گوش دهید.هر برنامه توسط افرادی ساخته می‌شود که به آنها پادکستر می‌گوییم. هر پادکستر صفحه خودش رو دارد. برای دسترسی به آن برنامه‌های شنیدنی، شما باید اپلیکیشن یا نرم‌افزار مخصوص این کار را روی گوشی هوشمندتان نصب داشته باشید.AnchorCast boxPodbeanGoogle PodcastApple Podcastاگر سیستم عامل گوشی یا تبلت  شما اندروید است، به گوگل-پلی رفته ،اسم یکی از این اپلیکیشن‌ها را جستجو و آن را نصب کنیدهمین کار, در گوشی یا تبلت اپل با برنامه اپ-استور انجام می‌شود.تقریبا همه این اپ‌ها دارای قسمتی برای جستجو هستند. فقط  کافیست اسم پادکستر یا برنامه‌اش رو وارد کرده و در لیست پیدا کنید.شما می‌توانید عضو صفحه پادکستر مورد علاقتون بشوید، برنامه‌هاش را به صورت آنلاین گوش دهید یا آنها را ذخیره کنید. حتی برای صرفه جویی در زمان، می‌توانید سرعت پخش برنامه را بالا ببرید.خیلی از این اپ ها جایی برای امتیاز دهی و ثبت نظر و پیشنهاد شما دارند، برای بهتر شدن برنامه‌های آینده ازآن‌ها غافل نشوید.از زمانتان نهایت استفاده رو ببرید، سرگرم شوید و آگاهی کسب کنید!می‌توانید ویدیویی را که در‌باره این موضوع ساخته‌ام را در این ویدیو ببینید: https://www.aparat.com/v/UZ0mG </description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Fri, 14 May 2021 13:31:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذهن آگاهی</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-a3lpvz9kt166</link>
                <description>اوضاع ما، وصف برنده‌های قرعه کشی بانک است. از میان صدها نفر اسممان را درآورده‌اند و بما خودروی لوکس و خانه و طلا داده‌اند اما هنوز ناراحتیم. کسی که مرسدس بنز برنده شده نالان است که چرا خانه نبرده، کسی که خانه برده، چشم به خودرو و شمش طلا هم جای خود. این انگشت شمار افراد نالان از اینکه چرا جای دیگری نیستند و هزاران &quot;دیگر&quot; که حتی دیده هم نشدند.اوضاع ما مانند مسافران قطاریست که از مناظر زیبا عبور می‌کند و ما همچنان به این فکر می‌کنیم کجا می‌رود، ناآگاه از اینکه شاید لحظه‌ای دیگر در دره سقوط کنیم یا حتی ایستگاهی نیست که پیاده شویم. در این بین آنان که هم‌کوپه‌ای های خوبی دارند را کسانی درک می‌کنند که گرفتار همسفر بد‌ هستند. بچه‌ای که دائم نق می‌زند که &quot;بالاخره کی می‌رسیم&quot; شاید کمتر کسی به این فکر کند که آدم‌هایی اصلا نتوانستند سوار این قطار زندگی شوند. کسانی اصلا نمی‌توانند ببینند، آدم‌هایی اصلا توانایی نشستن در صندلی را ندارند و فقط صبر می‌کنند که سفر تمام شود. زندگی مانند یک بلیط بخت‌آزماییست. ما آنقدر درش تلخی می‌کنیم که حواسمان نیست که می‌توانستیم یکی از آن بد‌بخت‌ها باشیم. آنقدر گاهی به چیستی ایستگاه فکر می‌کنیم که یادمان می‌رود بخش بزرگی از سفر، راه است. هم لذت نمی‌بریم که افسوس گذشته را می‌خوریم، چرا که اکنون ما گذشته‌ای در آینده است. گذشته‌ای که هیچ چیز حتی سلفی، عکس و استوری و صدا و ویدیو جای وجود ما را نخواهد گرفت.در شبکه عصبی‌مان از اطلاعات ناخواسته شلوغ است؟
ذهن آگاهی (mindfulness) دقیقا همین است. دانستن اینکه در بخت آزمایی برنده شده‌اید و در این سفر در کوپه جذابی نشسته و از مناظر زیبا لذت می‌برید. زمانی از سفر لذت برده‌اید از شانس بزرگی که به سختی به شما رسیده لذت ببرید.شاید اشتباه می‌کنم، اما واژه &quot;یادش بخیر&quot; یا &quot;جای فلانی خالیست&quot; مرا به این فکر فرو می‌برد که نکند از آن زمان لذت نبردیم که الان یادش می‌کنیم. و باز به این فکر می‌کنم که شاید از همین الان هم لذت نمی‌بریم که افسوس گذشته را می‌خوریم، چرا که اکنون ما گذشته‌ای در آینده است. گذشته‌ای که هیچ چیز حتی سلفی، عکس و استوری و صدا و ویدیو جای وجود ما را نخواهد گرفت.</description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Tue, 04 May 2021 01:01:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به کجا شتابان؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-tcjdhsqlce4k</link>
                <description>چند وقت است که قضیه‌ای ذهن من را به خود مشغول کرده، این که کجاییم،به کجا و چرا اینچنین می‌رویم.پس سعی کردم در باره‌اش فکر کنم و مطالبی بخوانم. نوشته زیر تحلیل شخصی و حتمی سطحی از اوضاع پیش روی من است. اوضاعی که در آن مردم سعی می‌کنند پیشرفت کنند اما نمی‌کنند. من نیز از همان مردم هستم. درهمان هوا نفس می‌کشم. شاید نادانی من مانند خیلی از افراد از جایگاه‌ اجتماعی و اقتصادی که در آن دست و پا می‌زنم باعث خشم درونی‌ام شده و شاید دیو زشت بغض، کینه و عقده را در من بیدار کرده است.اما دانستن اینکه کجا هستم چه سودی دارد؟در خیابان که راه می روید، آدم‌های زیادی از اطراف شما رد خواهند شد. پیر،جوان،زن، مرد، فقیر و ثروتمند. اما داستان همه زندگی‌ها این است: پول یا اینکه چگونه آنرا بدست بیاوریم، چگونه و کجا خرجش کنیم. اخلاق تقریبا در حال ناپدید شدن است و در خیال آدم‌ها آنکس که پول بیشتری دارد، اختیار بیشتر، لذت بیشترو ماشین گرانتری خواهد داشت و خدا را نیز دیگر بنده نیست.بیایید به نمودار طبقه بندی اقتصادی- اجتماعی نگاهی بیندازیم. این نمودار تقریبا در قالب نقاط دنیا همین تقسیم بندی را دارد و معمولا در کشور‌های مختلف اعداد کمی بالاتر و پایین تری هستند. این اعداد بر اساس شاخص رفاه آن کشور، آموزش، آزادی در عقیده که به اخلاق‌گرایی می رسد تغییر می‌کند.دانستن اینکه کجای کار هستیم نه افتخار است نه سرافکندگی. مهم است  بدانیم چه نقشی داریم و برای آسودگی در زندگی چکار باید انجام دهیم، چرا باید بیاموزیم و اگر آموختن برایمان سخت است چه راه‌هایی پیش روی ماست.بر اساس مدل‌های اجتماعی مدرن، جامعه از اقشار زیر تشکیل شده:اول، قشر خاص یا الیت، که بر اساس پرستش ساخته شده. حتی در بی‌مذهب‌ترین کشور‌ها نیز بر اساس همین رویه پرستش شخص اول کشور مانند شاه است. برخلاف تئوری توطئه که آنها را جز فرقه‌های زیر زمینی و فراماسون می‌دانند، اما قشر خاص یا الیت جوامع در درصد کاملا مشخص و معلومی است که غالبا به واسطه ژن، قدرت در آنها می‌ماند. اصلا جنگ‌های بزرگ دنیا بر سر تصاحب این طبقه شکل گرفته.طبقه خاص هر آنچه را فکر کنند خواهند داشت، بین خواستن و داشتن در این طبقه زمان زیادی طول نخواهد کشید. آنها مسیر حرکت جامعه را مشخص کرده و از نیروی خود برای بقا به هر شکل ممکن استفاده می‌کنند.پس از الیت نوبت به طبقه فرادست بالا می‌رسد، جایی که سیاستمداران، بانکداران، عناصر کلیدی اقتصادی و تولیدکنندگان بزرگ حاضرند. ارث در این طبقه برای بازماندگان، املاک، دارایی‌ها، سهام‌ها، کارخانه‌ها و قراردادهاست. در عمارت‌های بزرگی زندگی می‌کنند و بین خواستن و توانستن آنها شاید در بعضی شرایط نیاز به زمان و وکیل باشد.آنها تهیه‌کنندگان بزرگی هستند که جامعه‌را برای اقشار دیگر قابل زندگی می‌کنند. آنها استاد استفاده از استعدادها هستند. دانشگاه‌ها و آزمایشگاه‌های عظیم و مدارس عالی، بورس‌های تحصیلی و نشست‌ها و مسابقات بزرگ توسط آنها برای یافتن همین نخبه‌ها راه افتاده است. پیشرفت را این طبقه فراهم می‌کنند و بقای آنها ساختن پول از استعداد‌هاست.قشر بعدی،طبقه متوسط میانه جامعه را افرادی تشکیل می‌دهند که استعدادی در یادگیری دارند، می‌توانند افکار نو داشته و بر دارایی‌های طبقه فرادست بالا، مدیریت کنند. آنها در بیمارستان‌ طبابت کرده مهندسی پروژه‌هایشان را عهده‌دارند. این طبقه طیف بزرگی از استعداد‌های مهندسی، علم، طب، هنرو فلسفه اند. طبقه فرادست و الیت بدون داشتن استعداد این طبقه کاری پیش نخواهد برد. قدرت در این طبقه با لیاقت جابجا می‌شود. اگر بازماندگان بتوانند از این میراث حفاظت کنند، باقی خواهند ماند. خانه‌ و آپارتمان‌های متوسط و نه چندان خیلی بزرگ می خرند، و در واقعیت در رکاب فرادستان هستند. این افراد شاید به سختی جایگزین شوند. زیرا هر انسان استعداد ذاتی برای خویش دارد و اگر درست به آن برسد، ذیقیمت خواهد بود و مقامش در این طبقه همواره رفیع خواهد شد. چه بسا استعداد‌های فراوانی که با همین کوشش به فرادست بالا رسیدند. همانگونه که گفته شد، استعداد این افراد برای افکار نو هم تاثیر می گذارد.طبقه متوسط پایین، به افراد جامعه می‌آموزند، در زمان بیماری از آنها نگه‌داری‌ می‌کنند، مشاغل این طبقه در خدمت متوسط میانه جامعه طراحی شده. نه آنقدر کلیدی که دارایی فرادستان را مورد تهدید قرار دهد و نه آنچنان ساده که آنها را خسته کند. کارمندان در این طبقه قرار می‌گیرند. افرادی که در مراکز دولتی و خصوصی کار می‌کنند و براحتی می‌توان راندمان کاری آنها را با کمی مزایا افزایش داد. این افراد به راحتی توسط افراد تازه نفس و فن‌آوری‌های جدید جایگزین می‌شوند. مهندسان میانی پروژه‌ها، معلمان،پرستاران و پلیس از مشاغل دیگر افراد این لیستند. افراد این قشر صاحب خانه یا آپارتمان کوچکی‌ هستند.طبقه کارگر در همه جوامع افراد زیادی را تشکیل می دهند. قشری هستند که به آموزش زیاد برای انجام کار نیاز ندارند. این افراد توانایی انجام کار‌های تکراری را دارند. گذر زمان برایشان ارزش زیادی ندارد. زمان زیادی به مطالعه و رسیدگی به خود اختصاص نداده و قالبا در همان طبقه باقی خواهند ماند. شاید رکن اساسی پیشرفت کشور این طبقه باشد. اقتصاد‌های بزرگ دنیا با ایده‌ی بزرگی از یک نفر طبقه فرادست و کار کارگران جلو رفته است. طبقه متوسط برای این طبقه نقش تسهیل کننده را دارد. برای مثال، حقوق طبقه کارگر توسط فرادستان پرداخت شده و طبقه متوسط پایین آن را در میان کارگران تقسیم می‌کنند. این طبقه نیز به راحتی با نیروی کار جدید و فن‌آوری جایگزین میشود. این قشر صاحب آپارتمان یا خانه‌های کوچک یا اجاره‌ای است.&#x27;وظیفه‌ی دیگری بر عهده دو طبقه کارگر و متوسط پایین و میانه است، آنهم زاد و تعلیم و کشف استعداد برای فرادستان بالاست.استعدادهای برخاسته از این نسل‌هاست که جامعه را بهبود بخشیده و آن را پیش خواهد برد.&#x27;طبقه فرودست را افرادی تشکیل میدهند که آموزشی ندیده‌اند. کاری نمی دانند. سطح فرهنگ و اخلاق آنها در نازل‌ترین خود است. شهر‌های اقماری کنار شهر‌های بزرگ را پر میکنند و بزهکاری راهیست برای امرار معاش این طبقه.این افراد در زاغه‌ و خانه‌های جمعی زیست می‌کنند.طبقه فقیر در خرابه‌ها زندگی می‌کنند، کاری انجام نمی‌دهند، تعلیم ندیده‌اند و با رساندن روز به شب زندگی را سپری می‌کنند. وجود یا عدم وجود آنها تاثیری در جامعه ندارد و با کمک طبقه‌های بالا سیر و گرم می‌شوند. اقشار فقیر در روستاهای آسیب دیده و بدون امکانات  نیز در همین طبقه هستند، آنها در کپر‌ها و حلبی‌آباد‌ها زیست می‌کنند.اخلاق، آداب معاشرت و فرهنگ کجاست؟لازمه حضور در قشر الیت، ساخت نمایش‌های خیره‌کننده و رسومات جدید است. این امر برای الوهیت بخشیدن به این قشر و یادآوری دسترسی ناپذیر بودن آن است. همانگونه که شاهان و کاهنان و افراد کلید‌ی مذهبی اینگونه برخورد کرده و می‌کنند. نه توضیحی در قاموس قشر الیت می‌گنجد نه منافاتی با آنها مقبول است. به این معنی که برای جاودانگی ژن اول کشور نیاز به این نمایش‌هاست.فرادست‌ها، فرهنگ و اخلاق و آداب معاشرت را ایجاد کرده و زنده نگاه می‌دارند، چون از طرفی ضامن وجودشان هم زنده نگاه‌داشتن اخلاقیات است و از طرف دیگر ذهنشان را برای حل مسائل و ساختن دنیا و آینده خوب آرام می‌سازد. منش آرامی دارند زیرا سرعت امکان اشتباه را افزایش می‌دهد. هر سفر برایشان تجربه‌ی زیسته است و چشمانی باز و گوش شنوایی برای استفاده بیشتر از زندگی دارند. ماشین‌های مدل بالا برای آرامش‌آنهاست نه برای تفاخر. فن‌آوری‌های جدید را برای پیشرفت استفاده می‌کنند. دلیل داشتن چیزهای اطرافشان را می دانند و برای زمان و بدنشان ارزش قائلند. تن به هرکاری نداده و اهدی‌هایشان را با پول و کار &quot;کاربلدان&quot; جلو می‌برند.طبقه فرادست فرهنگ را تعریف می‌کند و طبقه متوسط میانی آن را خراب کرده،سپس به واسطه رسانه (چه فن‌آورانه و چه دهان به دهان) عوام را با گونه‌ای از لاکچری فاسد آشنا می‌سازند.همین رویا برای عوام شاید در جایی نقش دلگرمی و در قسمت زیادی ایجاد عقده حقارت را در بر خواهد داشت. طبقه فرادست بواسطه رتبه اجتماعی کارهایی را که عوام می پندارند انجام نمیدهد. بعنوان مثال افسانه‌هایی از میزان خیانت و بی اخلاقی‌هایی از این طبقه شنیده می‌شود که در مقام آماری از طبقه‌های دیگر کمتر است و صرفا وجود این اخبار در رسانه‌های زرد و در مرکز توجه بودن همیشگی آنها به گسترش این داستان‌ها کمک کرده است. طیف بالایی از طبقه فرادست و متوسط بالا متعهد و اخلاق مدار هستند. زیرا این پیمان قلبیست که آنها را در این طبقه‌ها نگاه داشته است. برای مثال مدیری که از طرف طبقه فرادستان برای رسیدگی به اموال و املاک آنها انتخاب شده بایست در تعهد سرآمد باشد در غیر اینصورت حتمی جایگزین خواهد شد.اخلاق‌گرایی، فرهنگ و رعایت آداب را در طبقات بالا به وضوح می‌توان احساس کرد. رانندگی آنها، صحبت و برخوردشان، آنها را متمایز کرده است.از طرف دیگر افکار نوگرا از سمت این طبقه‌ها ساخته شده و باعث پیشرفت جامعه خواهد شد. این افکار در حوزه‌های دانشی، جامعه‌شناختی، هنر و ادبیات و غیره هستند. اقبال اندیشه‌های نوین کاملا به همسویی آن با اصول کلی سیستم و کمک به جاودانگی‌اش ارتباط دارد.درمتوسط پایین شاهد رویکرد دوگانه‌ای هستیم، بخشی با الگوبرداری از آداب دو طبقه بالا سعی در پیشرفت در زندگی می‌کنند و با رسیدن به آن در حالی که دغدغه زندگی طبقات بالا را ندارد خود را در پوچی می یابند. مثال‌های این دست بسیار است، وجود افسانه‌هایی از زندگی بالا دستی‌ها هم به آن بال و پر میدهد.درون خانه‌ای با تزیینات مجلل را تصور کنید که در کوچه باریک و محله‌ای نه چندان زیبا واقع شده و کاربرد دیگری ندارد.شاید همین مبلمان در سطوح بالای جامعه نیز استفاده نشود، زیرا تعریف مبلمان برای آنها سطحی از آرامش برای ایجاد افکار تازه یا آسودگی برای کمک به حل مسئله است. اما همین تزیینات برای قشر پایین حکم پیشرفتی در زندگی است که اساسا کمکی به حل مسائل آنها نخواهد کرد. اینان ماشین‌های تجملاتی را برای افتخار آن می خرند و به سادگی میتوان غرور آنها را با شنیدن اخبار موفقیت هموطنانش را دید در حالی که نه در موفقیت وی نقشی داشته و نه افتخار مال اوست.بخش دیگری از رویکرد متوسط پایین، رفتار‌های کاملا متفاوت با قسم دیگر است. آنها به دنبال تجملات نیستند، کارها را به بدترین شکل ممکن انجام می‌دهند، سرعت همراه با خطای زیاد بسیار در کارهای آنها دیده می‌شود. حل مسئله را به بدترین شکل ممکن انجام میدهند و همیشه سردرگم اند. در نظر آنها تخصص با آزمون و خطا بدست می‌آید نه با مطالعه، پس عمر خود را در این راه خرج می‌کنند و اختراع چندباره چرخ از تفریح‌هایشان است.رسانه‌هی افراد پایین دست در اکثر مواقع زرد و خالی از دانش بوده و مسائل کاملا سطحی برای آنها هیجان و ادامه روزمرگی است. در حالیکه رسانه‌هایی که طبقات بالا دستی استفاده می‌کنند در سطح تفکری کاملا متفاوتی است.قشر کارگری بازخورد متفاوتی دارد. آنها در قسمت‌های زیادی انجام آداب‌معاشرت را دست و پاگیر می‌دانند. فرهنگ را دوست دارند. با قطعه ادبی خوشنود می‌شوند و سعی در رعایت اخلاق می‌کنند. رعایت اخلاق در قشر کارگری و متوسط پایین بواسطه پرستش عقیده قشر الیت نیز محکم‌تر می‌شود.فرودستان اخلاق را کشته‌اند و فرهنگ را قسمتی زاید از زندگی می‌دانند. آداب معاشرت برایشان بی‌معنی بوده و به اصطلاح چیزی برای از دست دادن ندارند. شاید از آنجا که دغدغه روزمره شان پول است. پول برای آنها اوراق مقدس است.اقشار متوسط پایین، کارگری و فرودست تقریبا سلیقه مشابهی در رسانه دارند. از دلایل ثروتمندتر شدن مدیران رسانه‌ای نیز همین بخش از جامعه است.طبقه فقیر بدور از همه جار و جنجال هاست. نه دسترسی به رسانه به شکل گسترده‌ای دارد و نه برنامه‌ای برای برخورد با اقشار دیگر جامعه.تصاویر فوق صرفا مشاهد من از اطرافم است. جنبه علمی ندارد و نمیتوان به آن استناد کرد. شاید برای این نوشته شده که بگویم استعدادی در مشاهده دارم. جدول‌ را از چند منبع تهیه کردم. اداره آمار ایران و مطالعه نمودار‌های موسسه گالوپ در آن نقش مهمی داشتند.</description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Sun, 02 May 2021 22:23:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزمون میان دوره یا تکامل ژن؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%DA%98%D9%86-o0kjw39orz3g</link>
                <description>بواسطه پولیپ بینی‌ام زمانی که می‌شنوم شخصی تنگی نفس دارد، میفهمم از چه صحبت می‌کند، گاهی برایم تنفس غیرارادی، ارادی تر می‌شود، این اتفاق زمانی سخت‌تر است که عصبی هم می‌شوم، در آن زمان گاهی واقعا هوا کم می‌آورم، گاهی فکر می‌کنم که بومیان استرالیا چقدر خوب نفس می‌کشند.مشکلاتم در تنفس بیماری کرونا را برایم معنی‌دار تر می‌کند، میفهمم وقتی هوا کم است، نفس نمی‌آید یعنی چه. یکسال گذشت، یکسال عجیب یکسال پر از اخبار عجیب، ماجراهایی که فقط محدود به یک مرز بسته پشت دیوار‌های این ناکجا هم نبود. ماجرایی که یک زمین بزرگ را سایه کرد. وقتی می‌شنوم که نوشدارو برایش ساخته اند، از خودم می‌پرسم، من در این پیشرفت چه کرده ام؟ براستی ما چه کرده ایم؟ کجای این تقلا برای زیستن ایستاده بودیم؟ کاری به قرنطینه و فاصله اجتماعی ندارم چون بنا بر نظر کارشناسان این فاصله برای از بین رفتن بیمار یا بیماری مشخص شده بود. ماجرا برایم اینجاست: چقدر دانسته‌هایمان، چیزهایی که با خود حمل می‌کنیم، آموخته ها و اعتقاداتمان برایمان کارساز بودند؟ چقدر دانسته‌هایمان را محک زدیم؟ چقدر به نادانی خویش آگاه شدیم؟ چقدر تصمیم به تجدید نظر در آنها گرفته ایم؟فاجعه‌هایی از این دست در طول تاریخ کم بر سرمان نیامده: طاعون، آنفولانزا، مالاریا، ابولا،جنون گاوی و حتی عصرهای تاریکی و حتی جنگ‌های جهانی و صلیبی و فتوحات هم مانند همین داستان زندگی بشرند.نسل بشر کم اتفاق‌های عجیب بخود ندیده که کرونا بدترینشان باشدپینوشت: بدن ما نسبت به یک تا چندصد سال پیش خیلی ایمن‌تر شده است. ماجراهای زیادی از افراد و قبایل فراموش شده هست که به حین برخورد با انسان‌های مدرن امروزی سریع مریض می‌شوند و میمیرند. یادمان باشد همین سرماخوردگی روزگاری جان انسان‌ها را می‌گرفت. اگر ما زنده‌ایم به این علت بوده که چندین نسل قبل تر از این بیماری جان سالم به در برده.</description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Sun, 02 May 2021 22:21:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذره بین چگونه می‌سوزاند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/%D8%B0%D8%B1%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D8%AF-flm8nnpvrqnj</link>
                <description>نور خورشید مارا گرم می‌کند، اشعه‌های آن چشم قادر می‌سازد که بتوانیم ببینیم. دیدن سبب حفظ جان و دلیل آرامش است‌. نور باعث رشد و نمو خوردنی‌هاست، مارا سیر کرده و می‌پوشاند و سالهاست که زندگی مارا معنی بخشیده است.حال همین نور را می‌توان با عدسی متمرکز کرد و آتش آفرید. آتش شاید قدرتی همانند نور و در برخی موارد بیشتر از آن دارد. تمرکز آتش بر سنگ‌های معدنی است که مواد دل آنها را ذوب کرده و خارج می‌کند و فلزات را در دسترس می‌سازد‌. تمرکز صنعتگر روی فلزات به تولید ابزار می‌انجامد و این زنجیر تا ابد درهم تنیده و آسایش و پیشرفت نوع بشر حاصل آن است.حال ممکن است بگویید، تولید آتش توسط انسانی نخستین بسبب اسطحکاک چوب صورت گرفته، پاسخ می‌دهم: تمرکز روی اصطکاک.ممکن است بگویید نخستین آتش از جرقه ناشی از رعد و برق به روی چند تنه خشک، شب این نخستیان را روشن کرده و جواب من این است، همان شخصی که اولین بار توانسته آن آتش را زنده نگاه دارد، همان کسی هست که از تمرکز بهره زیادی برده است. و “فهمیده” است. بنظرم “تمرکز” مارا زنده نگاه داشته و بما لذت می‌دهد. به جایی رفتید که به ناچار از فن‌آوری دور هستید. فن‌آوری که مانند کودک هیجان زده همیشه می‌خواهد توجه شما را به خود جلب کند. او میخواهد تنها ببینیدش، اخبار جدید را بدون اینکه نیازی به آن داشته باشید دنبال کنید و زندگی دیگرانی که ربطی به شما ندارد “لایک” کرده و نظر خود را که نه بدرد آنها خورده و نه شما را منتفع می‌سازد برایشان ارسال کنید و منتظر پسند و نظر مثبت آنها بمانید و وای به زمانی که نظر او زیاد مثبت نباشد و روز شما خراب و ناراحت خواهد شد، بگذریم.حال خود را وسط کویر بدون “سیگنال” گوشی همراه، بدون پریز برق برای شارژ لوازم برقی و بدون حواص‌پرتی تصور کنید. دیگر به چه چیزی فکر می‌کنید؟ روزمرگی؟ مشکلات کارفرما؟ سختی‌های کاری؟ نه احتمال زیاد دارد که به خودتان فکر کنید. لمس باد را در گوش خود “می‌فهمید” به آسمان نگاه می‌کنید، کوچکی خود را “حس” کرده و یکدنیا تجربه دیگر را “زندگی” خواهید کرد. همه این‌ها بواسطه تمرکز اجباری بدست می‌آید. تمرکز همان چیزیست که برای زندگی با کیفیت به آن نیاز داریم. تمرکز تنها برای پیشرفت مالی نیست، برای لذت است، برای آن است که آخر یک روز کاری نگاهی به عقب بیاندازید و از خود بپرسید، از این چشمه بی‌انتهای زمان که مانند نور بر ما تابیده، چقدر آتش افروخته‌ایم.چقدر “اتفاق” شکل داده ایم؟</description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Sun, 02 May 2021 22:19:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کشتن ، مریض شدن ، زخمی شدن یا زنده ماندن</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D8%B6-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%B2%D8%AE%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-mfl4mgudbunl</link>
                <description>اگر انسان را به یک ربات فرض کنیم که حیات وی مانند انرژی الکتریکی ربات باشد، در صورت قطع آن دیگر با کالبدی  روبرو هستیم بدون حس،عقل و عاطفه . ربات پرکاری که در طول زمان مستهلک شده، وموتورهای آن توانایی جابجایی نداشته و حساسه های پنجگانه‌اش بر اثر مرور زمان دیگر کارایی ندارند.ربات مورد بحث درجایی به پایان عمر کارخانه‌ای اش خواهد رسید و خاموش خواهد شد، با این عمل مجوز برای تخریب‌چی ها صادر خواهد شد، ربات هایی که کالبد را به قسمت های بدرد بخور تقسیم کرده ومحیط را برای نسل جدید آماده می‌سازند.داستان چرخه طبیعت یک داستان تکراری و در عین حال تازه هست، و آن احساس ناراحتی از نبود ربات قدیمی است.آیا ربات ها می‌جنگند؟   در جنگ شما می‌توانید دشمن خود را از کار بیاندازید، او را از قطعه قطعه و در نتیجه خاموش کنید و به ربات‌های تخریبگر چراغ سبز برای بازیافت ربات حریف را بدهید. در جنگ می‌توانید ربات دشمن را مریض کنید، مثلا کاری کنید که یکی از موتورهایش کار نکند،در این حالت نه تخریبچی ها در کنارش هستند نه به پیکار شما می‌آید. یک برزخ حقیقی ،فقط ربات های تعمییر کار هستند که در نتیجه تلاش ایشان ربات حریف به نبرد بازخواهد گشت و دوباره برای تحدید شما شمشیر تیز خواهد کرد.در جنگ می‌توانید کاری کنید که روغن موتور چسبناکی در مکانیک طرف مقابل جاری باشد،و یا با موتور نیم-سوز کار کند، در نتیجه هیچ‌گاه نمیتواند بازوی خود را بالا بیاورد، شما را بنگرد و یا از هوش خود برای شکست شما استفاده کند، در این حالت باخت وی حتمی است، البته تخریبچی‌ها بعلت نبود نظارت ربات نیمسوز ذره ذره کار خود را انجام خواهند داد. ربات های تعمییرکار فقط خواهند توانست قسمتهایی که تخریبچی ها برده‌اند را جاگذاری کنند تا فقط ربات حریف انرژی الکتریکی داشته و مداراتش کار کند. جذابترین حریف میتواند این گونه باشد: در حالیکه نشسته و به حریف خود مینگرد، موتورهای خرابی به تعمییرکاران بفروشد و از دست و پا زدن وی به وجد بیاید و تشویقش کند. کسی نمیداند که چه شد که موتور ها از کار افتاد، کسی نمیداند روغن موتور چسبناک که مدتها ربات حریف را به گوشه ای از دیوار مدهوش میکند از چه‌کسی خریداری شده، همه فقط به فکر این هستند که یا ربات نیمسوز کامل نسوزد و یا بدنبال آن روغن آرامش بخش که بتوانند در مکانیک خود از خلوصش کام جویند.زندگی جنگ است، جنگ تخریبچی ها، جنگ تعمییرکاران، جنگ ربات ها، جنگ جریان الکتریکی ، روغن های چسبناک و موتور های نیمسوز، جنگی است بین دانسته ها دیده ها، جنگی است که با خاموش شدن یک ربات ، ربات دیگری ساخته می‌شود. جنگ برای ربات های سالم نیست، جنگ برای آنهایی است که روغن های چسبناک و موتورهای نیمسوز را میکشند، جنگ برای آنانست که وارد جنگ می‌شوند.</description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Tue, 06 Feb 2018 20:18:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعادل سخت</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-pyxgvnl9oy5b</link>
                <description>تعادل سخت،تعادلی هست که امروزه در حال دست و پنجه نرم کردن با آنیم.از طرفی کارفرما نیاز به نیروی کاری دارد که خودساخته بود، با هزینه خود بروز شده، فن و حرفه خود را خود یادگرفته باشد و این بین کارفرما بتواند با هزینه اندک از خیل بسیار نیروی زیردست خود استفاده کند. از طرفی افراد می‌بایست بین کارهای کم ارزش و با درآمد متوسط و کارهای پر ارزش با درآمد کم و -در بیشتر زمان‌ها نزدیک به مجانی- خود را به جامعه نشان دهند. زیرا این یکی از روش های ورود به گِده بخش بالادستی جامعه هست. کارفرما انتظار دارد که کارمندان با حداکثر امکانات، را داشته بدون اینکه آن امکانات برای کارفرما هزینه ای در بر داشته باشد. کارمندان می‌بایست به امکاناتی دست پیدا یابند که توان انجام کارهای بزرگ دارا بوده و در نتیجه به کارفرماهای بزرگتر دست یابند.این مدل کسب کار امروز است به ایده من، نه واقعا مدل ایده آل، که بسیار دور از ایده آل هاست. کارفرماهایی که برای بروز بودن کارمندان خویش حاضر به هیچگونه هزینه ای نیستند و در صورتیکه کارمندان بروز نباشند آنها را با کارمند خودساخته و بروز دیگری جایگزین خواهند کرد. مدیریت کسب و کار به این معنی تغییر پیدا کرده: انجام کارها با هزینه بسیار اندک توسط کارمندان و حاشیه سود بسیار بالای کارفرما توسط صرفا حضور کارفرما بین کارمند و مشتری، یک چرخه کاملا مریض که به بزرگ شدن کارفرما ، فقیر شدن و از بین رفتن کارمند و عدم رضایت مشتری می انجامد، چراکه مشتری کالایی نامتناسب با هزینه ای که پرداخت کرده کسب کرده، اوکارمندان را مورد مذمت قرار میدهد و کارفرما نیز کارمندان را مذمت خواهد کرد .این غذه سرطانی با مشتری بعدی و تغییر کارمند به کارمند خودساخته و خودبروز شده و استثمار بعدی همراه خواهد شد. در این بیماری حفظ تعادل صرفا با از بین رفتن کارمند عاریه ای صورت می‌گیرد. مشتری ها ناراضی اند، کارفرما هر روز بزرگتر می‌شوند بدون اینکه حتی یک سر سوزن به پیشرفت جامعه انسانی بی‌انجامد. زمانی ایده بر آن بود که تشکل های کارگری و کارمندی و ایجاد سندیکا می‌تواند مهر ابطالی بر این چرخه باشد، اما وجود نیروی کار زیاد و بیکار و تقلای جمعی برای جانشینی کارمندان از رده خارج از طرفی، بزرگ شدن بی دلیل کارفرمایان و عدم رضایت مشتری ها که نتیجه آن اسرار بر ناکارآمدی سیستم است نیز جلوی این اتحاد را می‌گیرد.بعنوان مثال ،کارفرمایی با اخراج نیروهای قبلی خود دست به استخدام نیروی جدیدی میگیرد، در این امر نیروهایی که برای وی هزینه بهمراه نداشته باشند ،حرفه ای بوده و بروز باشند در اولویت هستند، این نیروها انتخاب شده و استخدام می‌شوند .از آنجا که کارفرما کمترین تعهدی به حرفه،بروز بودن و ابزار کارمند خویش ندارد، لذا براحتی با گذر زمان از انجام کار مشتری قبلی، عذر کارمند را میخواهد و برای استخدام کارمند جدید بروز با ابزار نوین تر تلاش میکند.درآمد کارفرما صرفا از راه جابجایی و استخدام نیروی کار جدید ،انجام کار با هزینه کم و فروش آن به بالاترین حد ممکن به مشتری است. این مدلی است که یکشبه انسان ها را به پول زیادی میرساند و از آنجا که وی(کارفرما) این درآمد را صرف از راه دلالی زمان و نیروی افراد دیگر کسب کرده پس انتظار سرمایه گذاری آن در مکان دیگری نیست. از این کارفرما نمیتوان انتظار کارآفرینی داشت. کارآفرینی سخت است. آنها فقط پول میخواهنداز مغازه داری که میتواند محل درآمد خود را به سیستم مریضی بنام بانک اجاره دهد و هر ماه پول هنگفتی بعنوان اجاره دریافت کند دیگر نمیتوان انتظار کار داشت. برای درآمد وی سیستم های عجیب دیگری صابون به دل خود میزنند که بحث دیگریست.بحث نهایی اینکه، کارمندی که نتوانسته با هزینه اندک خود و ابزار خود را بروز کند، محکوم به انزوا شده، هر روز از طبقه کاری و شغلی به طبقه پایین تر افول میکند. کارمندی که از طبقه بالای اجتماع با جیب پر پول است کارمند نمیشود. کارمندی که در طبقه متوسط بزرگ شده با پس انداز خود که محدود است اقدام به بروزسازی خود و ابزار خود خواهد کرد که مسلما انتهای این اقدام معلوم است. میرسیم به ایجاد شوک در پس انداز که با استفاده از تسهیلات بانکی اتفاق می‌افتد. ناگفته پیداست که برای پرداخت اجاره به مغازه دار خانه نشین بانک می بایست درآمدی کسب کند،اینجاست که دوباره به همان کارمند خواهیم رسید.</description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Fri, 02 Feb 2018 14:03:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزش ارزان لرزان</title>
                <link>https://virgool.io/@mnorozian/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D9%84%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-eicp4y8k6shu</link>
                <description>زمانی هست که برای خودمان ارزش قائل شده کسی را مهندس و دیگری را دکتر خطاب می‌کنیم. خارج از اینکه با نام نهادن به روی وی، اول اینکه خود را به مقام بالادستی او صعود داده‌ایم، چراکه نشان می‌دهد طرف مقابل اسم و رسمی ندارد، و برای یک فرمانده، رییس و پادشاه درست نیست زیردستان خود را بنام فامیل یا نام کوچک صدا کند. دوم اینکه به همان شخصیت اندک وی نیز تفکر قالب (استریو تایپ) اضافه کرده‌ایم. مثلا اگر شخص را دکتر صدا کنیم، دایره ای بزرگ از کارگری ساده تا یک طبیب ویا شخصی با مدارج دانشگاهی بالاتر - بنا بر آهنگ صدایی که او را خطاب می‌کنیم- بر دور او رسم کرده و وی را در حوزه ای دیگر تعریف کرده‌ایم. مهندس نیز از این منوال دور نیست با این اختلاف که مهندس صرفا به شخصی با آموزه های ریاضی - فیزیک گفته می‌شود. خطاب کردن &quot;برادر&quot; موضوعات را نه بعنوان نزدیکی افراد بلکه با رنگ کمی مذهبی داده و &quot;داداش&quot; حتمی  کاملا غیر رسمی را در بر دارد و صدالبته افرادی هم هستند که عمو ویا آبجی باشند. اینکه بر روی افراد برچسب می‌گذاریم، برای خیلی ها اتفاق گذرایی است. شاید ساده از روی آن رد می‌شویم. پیشوند و پسوند ها آنقدر در زندگی وجود دارند که گاهی برای کمک به کمبود حافظه در زمان فراموشی اسم یا فامیل طرف مقابل نیز کاربردی اند. یکی دیگر از این القاب خانم بودن یا آقا بودن، مسلمان ،جهود یا مسیحی بودن انهاست. همه این برچسب ها خطی هستند دور تا دور&quot; انسان بودن&quot;  انسان. اینکه شما یک &quot;انسان&quot; را از انسان دیگر بدلیل آقا بودن وی جدا میکنید یا اورا بدلیل اینکه در تحصیلات دانشگاهی دکترا گرفته - و هیچگاه هم نفهمیده‌ایم که دکترا چیست - را &quot;دکتر&quot; صدا می‌کنید و وی نیز صد البته از این اتفاق ناراحت نمی‌شود چراکه همیشه در صدر می‌نشنید،  جزو همین محدوده‌هاست. کسی که بعنوان ریشه خانوادگی منتسب به خاندان مذهبی است و بقول شیعیان &quot;سید یا سادات&quot; بعنوان پیشوند یا پسوند برایش خطاب می‌کنند. او با خطی از دیگران جدا شده و بنا بر نوع عینک اطرافیان و جغرافیای افراد، فاصله میان عرش تا فرش را رفت و آمد خواهد کرد.اما واقعا چرا نمی‌خواهیم با انسان بعنوان انسان برخورد کنیم؟ چرا با عناوینی و برچسب ها فاصله ها را وجب کرده و بدلایلی که هیچکدام تاثیری در نوع زندگی مان نخواهد داشت در این طبقات تقلا می‌کنیم؟شاید گاهی اوقات انسان بودن ،کارا بودن و زحمت کشیدن برای پیشرفت نوع بشری بسیار سخت است و می‌توان با دارا بودن القاب مختلف این فاصله را یکشبه طی کرده و در صدر جدول نشست.آیا علم و دانش با عناوین انسان ها متحول شده است؟ آیا &quot;دکتر&quot; بودن شخصی به‌معنای این است که وی باصراحت کامل در جهت اهداف پیشرفت خیل انسان ها در تلاش است؟ آیا مهندس بودن شخصی باعث خواهد شد که زندگی اش کاملا بر اصول چرخیده و کارهای وی از پایه بر خطوط عمودی و افقی سوارند؟ آیا تا بحال فکر کرده ایم که &quot;دکترا&quot; چیست؟ صرف اینکه کسی زمان زیادی را در جایی درس خوانده باعث می‌شود از آدمهای دیگر بالا باشد؟ چرا؟ جواب ساده است، انسان هایی بالاتر از انسان های خود هستند که موثر ترند. باعث پیشرفت می‌شوند. باعث می‌شوند که خیل عظیم انسان ها روز به روز زندگی آسوده تر، سالمتر و شادتری داشته باشند. آیا ترکیب صفت‌های مختلف و در نتیجه بزرگ و کوچک کردن افراد این اتفاق را سر انجام خواهد داد؟در انتها ذکر این سوال برایم مهم است: دکتر ،مهندس ،خانم و آقا بودن شخصی چقدر به پیشرفت انسان ها کمک می‌کند؟ و شاید هم کمی بزرگتر نگاه کنیم، تحصیل همه افراد در دانشگاه چقدر به پیشرفمان کمک کرده؟آیا می‌توان بدون انسان &quot;بودن&quot; زن، مرد، دکتر، مهندس، داداش و آبجی بود؟</description>
                <category>MIMO NOROUZIAN</category>
                <author>MIMO NOROUZIAN</author>
                <pubDate>Fri, 02 Feb 2018 13:21:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>