<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد زمانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mo.zamani1994</link>
        <description>Community Manager at Blue-White Coworking Space / خود او، اوییِ او، بی الف و واو؛ و الف و واو را در اوییِ او مجال نه.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:34:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/33762/avatar/O1Pod8.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد زمانی</title>
            <link>https://virgool.io/@mo.zamani1994</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فیلم F1: تجربه سینمایی از هیجان</title>
                <link>https://virgool.io/@mo.zamani1994/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-f1-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86-vhyu4med2jlw</link>
                <description>پرهیجان، موسیقی فوق‌العاده، کلیشه‌ای، گُنگ، اشتباهات در قوانین مسابقه‌ای، این‌ها کلماتی است که کسایی که فیلم F1 رو دیده‌اند میگن.  F1 Movie اولین فیلمی نیست که درمورد فرمول۱ ساخته شده اما احتمالا از نظر جذب مخاطب عام، پربیننده ترین فیلم در حوزه موتور اسپورت باشه. به لطف بازی فوق العاده بردپیت و موسیقی محسورکننده هانس زیمر هر مخاطب سینمایی قلقلک میشه که این فیلم رو ببینه. خیلی از دوستام که میدونن من فن فرمول یکم این مدت پیام دادند که دیدی فیلم رو یا یه صحنه‌هاییش رو توی اینستا فوروارد میکنن که واقعا این اتفاقا میوفته تو فرمول یک؟ که خب جواب من به همشون بله است با یک اما بعدش.سانی هیزچرا این فیلم ساخته شده؟به نظر من قطعا هدف سرگرمی و جذب مخاطب جدید بوده. انتخاب بردپیت در فیلم که اینقدر جلوه بصری داره و البته حضور لوییس همیلتون به عنوان تهیه کننده قطعا با هدف جذب مخاطب جدید برای فرمول یک هم میتونه باشه. اگر عمیق‌تر نگاه کنیم چی؟ سال ۲۰۲۶ فرمول یک ۱۱ تیمه خواهد شد و تیم آمریکایی کادیلاک به فرمول یک اضافه میشه و بخش زیادی از داستان فیلم هم روایت زندگی یک راننده قدیمی آمریکایی هست. درنهایت بنظرم این فیلم قراره به افزایش مخاطب برای این ورزش بخصوص توی آمریکا کمک کنه.چرا این فیلم را ببینیم؟داستانی که توی فیلم میبینیم داستان صرفا یک قهرمان نیست یا از اون داستان‌هایی که یه آدم شکست خورده میاد و موفق میشه. داستان یه آدمی که کل عمرش از این شاخه به اون شاخه پریده و هر دفعه میره سراغ یه ماشین پر سرعت که فقط باهاش رانندگی کنه اما برای چی؟ داستانی که به زندگی خیلی از ماها شبیه و اتفاقا برای همینه که جذب میشیم که این فیلم را تا انتها نکاه کنیم. پس بنظرم ارزش ۱بار دیدن رو داره.صرفا سرگرمی؟بله، چه اشکالی داره!؟ ماها یادمون رفته که سینما یک ابزار سرگرمیه و این روزا بخاطر اینکه کم نیاریم دنبال اینیم از همه چی مفاهیم عجیب غریب در بیاریم ولی میخوام بگم اتفاقا فیلمی به این خوش‌ساختی ارزش دیدن داره حتی به دلیل صرفا سرگرم شدن.بازی بردپیتسانی هیز راننده‌ای که بخاطر پول رانندگی نمیکنه و این در مقابل ورزشیه که یکی از شعارهای ضد این ورزش یعنی Cash is king است. انگار که اومده اون روح قدیمی رو زنده کنه. البته که خودشم یه آدم اولد اِسکوله.بنظرم خیلی بهش نشسته! اصن انگار بردپیت جا افتاده توی این فیلم یکی از ۴تا بردپیت خوب سینماس. به اندازه شخصیت سانی هیز پرداخته شده و نه زیاده نه کم. اما روابطی که توی فیلم هست خیلی مصنوعیه، چه رابطش با کیت و چه رابطه دوستیش با روبن بنظر خیلی پرداخته نشده و ما یک دیتای کوچیکی داریم از هرکدومشون و کارگردان انتظار داره خودمون این رابطه رو بپزیم.Old school vs New School  🏁راننده جدید یا هیات مدیره جدید؟دیدن مسابقات فرمول۱ برای من صرفا دیدن یک رقابت رانندگی نیست. چون فرمول۱ فقط رقابت راننده‌ها نیست، رقابت عمیق تیم‌ها، مهندسان تیم، آنالیزورها و کمپانی‌های سازنده است. یه جایی اوایل فیلم یک مکالمه‌ای شکل میگیره، روبنی که میخواد سانی هیز را قانع کنه که تیمش به یک راننده جدید نیاز داره، راننده‌ای باتجربه که ترکیب بشه با راننده روکی(جوان تازه وارد به مسابقات که عمدتا زیر ۲۰ سال هم هستند). سانی بهش میگه هیات مدیره‌ات رو عوض کن نه راننده رو. اینجا شروع داستانه و ما قراره پیچیده‌ترین کار تیمی که توی ورزش انجام میشه رو تا آخر فیلم ببینیم.در نهایت ارزشش رو داره که حتی صرفا برای سرگرمی این فیلم رو ببینید شاید کلا به فرمول۱ علاقه مند شدید و باهم نشستیم مسابقات رو دیدیم :)</description>
                <category>محمد زمانی</category>
                <author>محمد زمانی</author>
                <pubDate>Tue, 04 Nov 2025 12:00:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهایی‌های اشتراکی</title>
                <link>https://virgool.io/blue-white/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C-p2jtnulej9jt</link>
                <description>یادمه روزای اول کرونا و قرنطینه‌ای که اعلام شد، آدم‌ها خیلی از هم دور شدند. کسی نبود که باهاش ارتباط بگیریم. نهایتا توی اینستاگرام و توییتر و تلگرام داشتیم با همدیگه صحبت می‌کردیم. اصلا نمی‌خوام این روزا رو با دوران کرونا مقایسه کنم. چون واقعا این روزایی که می‌گذرونیم خیلی سخت‌تره، حتی همون ارتباط مجازی رو هم دیگه نداریم. دیشب از ساعت سه که با صدای انفجار از خواب بیدار شدم و تنها توی اتاق بودم، به این فکر می‌کردم که چقدر این تنهایی می‌تونه عذاب آور باشه.صبح با اینکه خوابم می‌اومد و درست نخوابیده بودم، سریع از خونه زدم بیرون و خودمو رسوندم آبی‌سفید. با پیش‌بینی‌ که داشتم گفتم امروز احتمالا خودمونیم و کسی خیلی نیست. چند ساعت که گذشت، سرمو بالا کردم و دیدم حداقل ۳۰ نفر دیگه دور و برم توی سالن نشستند. همین که آدم سرشو بیاره بالا و ببینه چند نفر دیگه هستند که هنوز دارند با مشغله و روزمرگیشون سروکله میزنن، یه اعتمادی حس می‌کنی. اولش آدما میان سراغت که ببینن چجوری به نت وصلی. بعدش که می‌بینیم همه مث همیم، صحبت‌ها گل می‌کنه. انگار معجزه با هم و همدل بودنه، اینجا خودشو نشون می‌ده و هر آدمی که میاد با نگاه بهش می‌گیم: «می‌دونیم سخته ولی بیا … بیا به همون روزمرگی که قبلا میخواستی ازش فرار کنی. بیا یه چایی بریز، بشین پشت میزت، یه نگاه به کارای امروزت بنداز. اصلا بیا با هم حرف بزنیم، بازی کنیم، دعوا کنیم». حالا بیشتر از ۱۰۰ نفر شدیم؛ تا ظهر خیلی از بچه‌ها اومدند.این چند روز بچه‌های زیادی از تهران اومدند پیشمون. خیلی از دوستای اصفهانی که دورکار شدند یا دیگه دفترشون نمی‌رفتند هم چند ساعتی پیشمون بودند. اینجور موقع‌ها یاد داستان آلیس در سرزمین عجایب می‌اوفتم که بعد از مرگ باباش و مراسمی که واسش بزور تدارک دیدن، خرگوشی رو دید و باهاش رفت به سرزمین عجایب. رفت که از اون افکار دور بشه. ولی ما هم نمی‌دونیم چی انتظارمون رو می‌کشه، اما قطعا این باهم بودن، بهتر از تنهایی و فکر و اخبار چک کردنه. من هیچوقت توی این شرایط کسی رو دعوت به جای عمومی یا شلوغ نمی‌کنم. وقتی توی جمعی می‌بینم آدم‌ها هرکدوم یه نقشی برای خودشون برمی‌دارند تعجب می‌کنم. یادمه زمان کرونا اونقدر بازی مافیا گرم شده بود که آدم‌ها بخاطر بازی کردنم که شده می‌اومدند و در کنارش کارشون رو هم می‌کردند. الان هم اتفاقی با بردگیم‌های دوست تهرانیمون یه میز بازی چیده شد. چندتا از بچه‌ها هم، با خبر اینکه ساختمانای دولتی اطراف رو گفتند زودتر تعطیل کنید، سریع وسایلشون رو جمع کردند و رفتند. فرقی نمی‌کنه که چطوری تصمیم بگیریم، بنظرم هیچ‌کدوممون در جایگاهی نیستیم که بخوایم توصیه‌‌ای توی این شرایط به کسی بکنیم. هرکسی بهتر میدونه و میتونه خودش رو هَندل کنه. ما فقط باید احترام بذاریم و درکش کنیم. قصد عادی‌سازی و عادی نشون دادن شرایط رو ندارم، چون شب‌ها و روزهای عادی رو سپری نمی‌کنیم.چند شب پیش، توی تخت، با اینترنت نصفه نیمه، گوشیم رو برداشتم و یه ویرگول دلی نوشتم، بعدش به این فکر می‌کردم که زودتر خودم رو جمع و جور کنم و به زندگی برگردم. درسته شرایط سخته و خیلی کنترلی روی رفتارم ندارم و بیشتر احساساتمو بروز می‌دم، اما همچنان کلی آدم هستند که می‌تونم باهاشون یکمی حالم رو بهتر کنم. یکی از بچه‌ها بهم زنگ زد و با انرژی زیاد گفت: «من الان که پادکستم رو نمیتونم منتشر کنم دوست دارم یکاری بکنم که حالمون بهتر باشه و میخوام یه دورهمی بذارم.» منم گفتم شنبه بیا صحبت کنیم تا استارتش کنیم. یکی دیگه از بچه‌ها که روانشناسه گفت هرکی خواست صحبت کنه من هستم، چه خصوصی چه گروهی. بشینیم و از خشممون و از حسمون بگیم، از دردایی که می‌کشیم. بهرحال فرقی نمی‌کنه بشینیم دورهم حرف سیاسی بزنیم یا وقتی رو بذاریم و بازی کنیم. این موقع‌ها، وقتی همه این حرفا و رفتارها رو می‌بینم، بیشتر امیدوارم می‌شم به اینکه می‌تونیم آینده‌ی بهتری رو بسازیم، حتی اگه نباشیم! توی جمع بودن به من بیشتر حس امنیت روانی میده و بنظرم شما هم اگه خواستید یکمی از تنهایی‌تون بیایید بیرون یه جمعی رو پیدا کنید؛ شاید حس خوبی گرفتید.</description>
                <category>محمد زمانی</category>
                <author>محمد زمانی</author>
                <pubDate>Sun, 22 Jun 2025 15:01:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به چه می‌ارزد آدمی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mo.zamani1994/%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%AF-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C-ds1dlrrxv9ny</link>
                <description>۵ شب یا ۶ شب شده که نه خوب خوابیدیم، نه بدون استرس باهم حرف زدیم نه راحت همو نگاه کردیم. اما خوب نگرانِ هم بودیم و هستیم. نگران ایران.واقعا حوصله سانتی‌مانتال بازی و شعر گفتن و اینا رو هم ندارم. باید قبول کنیم که شرایط خاصه، اونا قبول ندارند جنگیه ولی ما که میدونیم جنگه.از عصر که دسترسی اینترنتمون به فاعاک رفته(هر اسمی روش باشه) به این فکر میکنم که چقدر تنهاییم، انگار که واقعا برای این تنهایی ما سال‌ها تلاش شده که به این نقطه برسه. اون احمق صداوسیما رو میزنه و اینطرفم خودمون میبندیم. حتی حوصله این حرفای تکراری رو هم ندارم(قبلا هم همین بود اون ip ایران رو میبست، اینم فیلتر میکرد)فکر میکنم ما همه‌ی این اتفاقات رو تجربه کردیم الان فقط همش باهم با سرعت زیاد داره رو سرمون خراب میشه.فکر کنم اکثرمون یه گروه خانوادگی داریم که هیچوقت خدا هم هیچ فعالیتی نداریم توش. امروز ظهر اتفاقی رفتم تو اون گروه و دیدم یه عده از گروه لفت دادند! یکم بالاتر رفتم پیاما رو دیدم، و شت! واقعا عجیب بود، این فامیل ما همیشه تو سر مغز خودشون میزدند و بحث میکردند اما الان صرفا چون از پیامای یه نفر که هم عقیده باهاشون نبوده خوششون نیومده، بدون هیچ حرف و واکنشی لفت دادند رفتند. این روزا رفتار خودمو زیر نظر داشتم و واقعا ناراحت خودم بودم. بی دلیل عصبانی میشم. داد میزنم. قهر میکنم، بحث میکنم. ول میکنم میرم. بعدش تند تند از همه عذرخواهی میکنم. حرفای نژادپرستانه میزنم و لذت میبرم. فکرای آدما رو مسخره میکنم. بعد با مغز پوکیده میشینم سیگار میکشم و بازم فحش میدم.مث خیلی از شما گوشیمو ۴بار در روز شارژ میکنم که از اسکرول کردن اخبار عقب نمونم. بعدشم خودمو با یه بازی مسخره سرگرم میکنم. امشب به شوخی تو بغل زهرا از نبودنمون حرف زدیم و اینکه با چه نشونه‌ای حضورمونو به هم بگیم. الان که چندساعتیه دیگه اخبارو ندیدم، یادم افتاد میتونم بیام اینجا و بنویسم و مغزمو خالی کنم.خواستم بگم نترسید حرف بزنید، دعوا کنید، فحش بدید، عصبانی بشید، خوشحال بشید، هم دیگه رو بغل کنید، خواستید همینجا کامنت کنید اصن :)الان که دوباره میخونم چی دارم مینویسم خندم میگیره ولی خب همینجا بمونه که به یاد بیاریم.یه چیز دیگه من دارم خودمو واسه هر سناریوی ممکنی آماده میکنم. چه باشم چه نباشم، چه باشن چه نباشن و دَه تا چه‌ی دیگه :)شاید این یکی دو روزه بازم بیام بنویسم، نه اینقدر احساسیو چرت و بیشتر منطقیمراقب خودتون باشید، اگه دوست داشتید مراقب ایران هم باشید.</description>
                <category>محمد زمانی</category>
                <author>محمد زمانی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Jun 2025 23:14:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصری که بانک باز شد</title>
                <link>https://virgool.io/@mo.zamani1994/%D8%B9%D8%B5%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%AF-gqwf9e7bogzt</link>
                <description>شب‌ها تا دیر وقت زونکنی که با خودش آورده بود خونه را مدام باز می‌کرد چندتا کاغذ پرینتی کمرنگ پر از عدد را جلوش میذاشت و فقط صدای دکمه‌های ماشین‌حساب بزرگش میومد.بعضی صبح‌ها باهاش میرفتم اداره‌شون، توی اتاقش یدونه ماشین تایپ، چندتا ماشین‌حساب و کلی کاغذ و فولدر بود. همه می‌گفتند خیلی حواس جمعه و هیچوقت حساباش اشتباه نیست. حیاط ادارشون یدونه حوض داشت که من همیشه میرفتم و اونجا بازی میکردم، یادمه یروز بعد از ظهر دیدمش که داره میاد سمتم و میگه بدو بیا باید سریع بریم بانک. بانک دیگه چیه؟از ماشین اداره‌شون پیاده شدم و یه ساختمان سنگی خیلی بزرگ با تابلو بزرگ اونطرف خیابون بود، وقتی رسیدیم پشت در، متوجه شد که در بسته‌است و دیگه اجازه ورود نمیدند. انگار که آب سرد ریختند رو سرش، گفت دیگه هیچکاری نمیشه کرد! چند ثانیه‌ای پشت در موندیم که نگهبان بانک اومد و اونو شناخت و گفت بیاید تو. کلی برگه مهر و امضا شده به یکی کارمندای بانک داد و اومدیم بیرون.من برخلاف بابام هیچوقت نتونستم منظم باشم. هیچوقت هم، درِ هیچ بانکی بعد از ساعت اداری روی من باز نشد چون من اون اعتبار را نداشتم. از زمانی هم که کافه را راه انداختم کلی رسید خرید و فروش پوز با خودم هرشب میوردم خونه و دور خودم میچیدمشون و هیچوقتم درست همه چیز محاسبه نمیشد. همه‌‌ی این کارهای متنوعی که میکردم هیچ تمرکزی واسم نداشته بود. یروز بابام بهم زنگ زد و گفت از بانک بهم زنگ زدند که قسطت را ندادی، اگه نداری بگو، حساب من رو نبندند؟ همزمان دوتا وام گرفتن این دردسر را داره. علاوه‌بر اون حقوق ۴نفر را باید جوری تنظیم میکردیم که همیشه پول قبض و اجاره را داشته باشیم و این یعنی هر ۳ روز یکبار پرداخت تکراری در ماه. اینها همه غیر از خریدهای مصرفی بود. هر دفعه پرداخت قبض گاز را فراموش میکردم تاجایی که از اداره گاز زنگ میزدند تهدید که واقعا قطع میشه‌ها.کلاغی که رسید جمع می‌کرداون‌موقع همش میگفتم کاش ینفر را داشتم که این پرداخت‌ها را انجام میداد و نیازی نبود چندتا آلارم روی گوشی و کلندرم بگذارم اما خب مثل اینکه اشتباه از من بود و پیمان و #پرداخت_مستقیم_پیمان راهکاری برای آدم‌های فرموشکاری مثل من داره. هرچند بعید میدونم هیچ هوش مصنوعی‌ای بتونه رفتار مالی بهم‌ریخته منو تحلیل کنه اما به این فکر میکنم چند سال دیگه حتی نیازی نیست خودم دیگه توی اپلیکیشن وارد بشم و رمز را تایید کنم و همه اینا با اعتباری که پیمان و ابزارهاش به ما آدمای بی نظم برمیگردونه انجام میشه و لذت پرداخت به موقع تبدیل به لذت اعتبار بیشتر میشه.باز شدن در بانک، توی بچگی این سوال را واسم ایجاد کرد که اگه بانک اینقدر مهمه چرا همیشه درش باز نیست!؟ اما این خیال‌پردازی هم الان اسمش شده بانک‌داری باز :)</description>
                <category>محمد زمانی</category>
                <author>محمد زمانی</author>
                <pubDate>Fri, 06 Dec 2024 23:47:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میخواهید اینفلوئنسر باشید؟ در این حوزه‌ها محتوا تولید کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@mo.zamani1994/%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%81%D9%84%D9%88%D8%A6%D9%86%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-jlzqwqj0vghh</link>
                <description>برای داشتن یک صفحه اینستاگرامی موفق، داشتن فالوور زیاد لازم است اما کافی نیست. اگر خوش‌شانس باشید، تلاش کنید و سلیقه مخاطب را بشناسید می‌توانید از نعمت فالوور زیاد برخوردار شوید و خود را یک اینفلوئنسر(آدم تاثیرگذار) بنامید. اگر بخواهیم یک اینفلوئنسر حرفه‌ای باشیم باید مثل یک شغل تمام وقت با آن برخورد کنیم و علاوه بر زمان و تلاش برای جذب مخاطب هدفمند، باید یک استراتژی هم برای برقراری ارتباط با کسبوکارها داشته باشیم.اجازه بدهید برعکس به این موضوع نگاه کنیم. فرض کنید شما یک کسبوکار هستید و می‌خواهید یک کمپین بازاریابی دیجیتال در اینستاگرام پیاده سازی کنید. پیدا کردن نماینده برند کسبوکار خود در دنیایی که همه به نوعی تاثیرگذار هستند موضوعی است که فقط به تعداد فالوور و نرخ مشارکت مخاطبان او بستگی ندارد. مخاطبان اینفلوئنسری که انتخاب می‌کنید باید با مخاطبان محصول یا خدمات برند شما مچ باشد، در حوزه فعالیت برند شما تجربه فعالیت و مطالعه داشته باشد و با هدفی که کمپین شما دنبال می‌کند مچ باشد.نیچ مخاطبان خود را مشخص کنیدباتوجه به اینکه هر کسب و کار نیاز به اینفلوئنسری دارد که در حوزه مشخصی فعالیت کند شما براساس علاقه خود می‌توانید حوزه کاری خاصی را انتخاب کنید. اگر بخواهم به شما لید بدهم گزارش شش ماهه سال۱۴۰۰ آژانس دیجیتال مارکتینگ دیما منبع قابل اعتمادی است که ۲۷ حوزه کاری پرطرفدار که بیشترین سفارش تبلیغ را به حدود ۲۶۰۰ اینفلوئنسر داشتند را منتشر کرده است.حوزه‌های کاری جذاب تبلیغ دهندگانبراساس این گزارش مد و پوشاک، تبلیغات و دکوراسیون بیشترین سفارش را داشته‌اند پس احتمالا اگر این حوزه را انتخاب کنید شانس اینکه برندهای این حوزه برای سفارش تبلیغ به سراغ شما بیایند بیشتر است اما فراموش نکنید که شما باید روی علاقه و توانایی خود تمرکز کنید و این گزارش این اشتباه را در ذهن نیاندازد که سراغ چهار پنج حوزه پر طرفدار بروید. اگر در موضوعی بتوانید متفاوت و قوی کار کنید و با این استراتژی که سختی تولید محتوا در یک حوزه خاص مثل ابزارآلات باعث می‌شود شما متمایز شوید قطعا سفارش دهندگان از شما غافل نمی‌شوند. اگر بخواهم منظورم را بهتر بگویم باید اسلاید دیگری از این گزارش را ببینید که حجم ریالی کمپین‌ها براساس زمینه فعالیت مشتریان را مشخص کرده است. زیبایی و سلامتی جز سه حوزه کاری پرسفارش نیست اما حجم ریالی زیادی را به خود اختصاص داده است پس یعنی اگر در این حوزه فعالیت کنید احتمالا در هر سفارش مبلغ بیشتری دریافت کنید البته این بستگی به تعداد مخاطبان شما هم دارد.حجم ریالی کمپین‌هاخودتان هم می‌توانید دست به کار شویدبرندها به دنبال این هستند که از همکاری با شما سود کنند و اینکه شما را برای همکاری انتخاب کنند علاوه بر تعداد مخاطب و میزان مشارکت مخاطبان فعال شما به توانایی متقاعد سازی شما هم بستگی دارد. در ابتدای مسیر ممکن است متقاعد کردن کسبوکارها برای اینکه به شما تبلیغ بدهند سخت باشد. اما اگر نتوانستید برندها را متقاعد کنید می‌توانید از افلیت مارکتینگ(Affiliate Marketing) استفاده کنید. افلیت مارکتینگ یا همکاری در فروش درواقع همان دریافت پورسانت به ازای هر فروش است. به ادعای بیزینس اینسایدر ۱۵درصد از تجارت الکترونیک جهان از این راه بدست آمده است. آژانس دیما هم یک پلتفرم همکاری در فروش دارد که به شما لینک اختصاصی محصول را می‌دهد و بر اساس کلیک و فروش به شما درصد پرداخت می‌کند.سهم هر رسانه در پلتفرم افیلیت دیمامهم نیست که شما چه تعداد مخاطب داشته باشید و در کدام شبکه اجتماعی فعال باشید کافی است مخاطبان شما به پیشنهادی که می‌دهید اعتماد کنند و از طریق شما خریدار یک محصول شوند. فرض کنید شما آدم اهل سفر هستید و مخاطبان شما تجربه‌های شما را دیده‌اند پس احتمالا اگر یک ماگ مسافرتی یا خرید یک خدمت سفر(مثل اقامتگاه یا یک تور) را پیشنهاد بدهید به شما اعتماد می‌کنند.به عنوان جمع بندی حوزه‌های کاری جذابی وجود دارد که شما می‌توانید انتخاب کنید و به عنوان اینفلوئنسر در آنها فهالیت کنید. گزارش آژانس دیجیتال مارکتینگ دیما یک دید ۳۶۰ درجه به شما می‌دهد که در شش ماهه نخست ۱۴۰۰ در حوزه دیجیتال مارکتینگ چه موضوعاتی ترند بوده‌اند. اگر اینفلوئنسر هستید یا می‌خواهید خودتان را به عنوان اینفلوئنسر معرفی کنید داشتن این اطلاعات به شما کمک می‌کند که راه خود را پیدا کنید.از لینک زیر این گزارش را دانلود کنید و از آماری که آورده شده لذت ببرید و البته استفاده کنید. https://deema.agency/deema-6month-report-1400/ </description>
                <category>محمد زمانی</category>
                <author>محمد زمانی</author>
                <pubDate>Tue, 22 Feb 2022 12:09:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آسمون کارش تمومه</title>
                <link>https://virgool.io/@mo.zamani1994/skyisover-ep1oxlwssalf</link>
                <description>اصفهان اسفند 1399همه چیز به نظر خوب میاد، هوا بهاریه و بوی عید میاد اما یه چیزی کمه. عصرای این موقع از سال باب پیاده‌روی و رفتن به صفه‌ است. اما برخلاف روزهای عادی، از مرکز شهر، کوه صفه پیدا نیست. اصفهان تقریبا نیمی از سال ۹۹ را در دود غلیظ و آلودگی هوا گذروند. اصفهان از بام صفه - عکس از مهران هادیانشیراز فروردین 1400فقط من نیستم که مست بوی بهار نارنج شدم، کل شیراز به رقص در اومده. خیلی اتفاقی مسیرم به شیراز خورد و چند روزی را مهمون دوستای شیرازی هستم. هوای بهاری شیراز فوق العادس دقیقا مثل اردیبهشت اصفهان؛ البته اصفهانی که زاینده رودش جاری باشه.اونقدر هوا تمیز و عالیه که گفتم الان بهترین شرایط واسه نوشتن در مورد سیاره‌مون زمینه.من شخصا معتقدم داشتن آب سالم و هوای پاک، مهم‌ترین حق شهروندی ماست که باید پیگیر اون باشیم. هرکدوم از ما به اندازه خودش میتونه اینکار را انجام بده. ینفر دانش اینکار را داره ینفر میتونه از زمانش واسه این کار استفاده کنه ینفر از روابطی که داره، فرقی نمیکنه باید برای نجات این سیاره هرکاری بکنیم. باید همه جا درموردش صحبت کنیم. این مسئله اونقدر مهمه که اثر خودش را توی تمام جنبه‌های زندگی جمعی ما گذاشته.اما آنچه که آینده سیاره ما را می‌سازه تصمیمات ما هستند، تصمیماتی که گاهاً از سر نادانی و اغلب از سر منفعت طلبی ما گرفته شده‌اند.اندونزی ۲۰۱۸رئیس جمهور اندونزی جوکو ویدودو در مقابل دوربین‌ها خبر از امضای فرمانی می‌دهد که به مردم اجازه می‌دهد جنگل‌ها را بسوزانند به این امید که با کاشت درخت پالم وضعیت اقتصادی مردم بهتر شود. اما آیا این تصمیم به بهتر شدن وضعیت اقتصادی کمک می‌کرد!؟ جواب این سوال پیچیده‌اس، مردمی که زمینی دارند که داخلش جنگل‌های طبیعی است و قرار است برای فرزندان خود بگذارند الان آن را می‌سوزانند، از دولت وام می‌گیرند تا بتوانند با کاشت درخت پالم روزی ۷ یورو درآمد داشته باشند به این امید که آینده‌ای بهتری داشته باشند.شاید خیلی دور از ذهن باشه که وقتی داریم یه شکلات kitkat میخوریم درحال نابود کردن زندگی یه اورانگوتانیم، اما این واقعیت داره. مصرف‌گرایی ما آدما یک چرخه معیوب از نابودی زمین و آلودگی زیست محیطی را بوجود آورده. اما این چجوری اتفاق افتاد؟ با تصمیمات خود ما. این تصمیمات بارها و بارها در تاریخ معاصر گرفته شده، سال 1921 یک دانشمند کشف کرد که ترکیب سرب در بنزین به بهتر شدن سوخت بنزین در خودروها کمک می‌کند و از ضربه زدن پیستون جلوگیری می‌کند این همون شیمی‌دان آمریکایی بود که چند سال بعد CFCها را به بازار به عنوان یک اختراع عرضه کرد! و بالاترین نشان علمی آمریکا را دریافت کرد. سال‌ها گذشت تا اثر مخرب سرب و CFCها بر سلامت انسان و محیط زیست ثابت شود و به یکباره به این دانشمند لقب مخرب‌ترین دانشمند قرن را دادند.اروپا دهه ۹۰ میلادیدر اروپا تصمیم گرفته شد به جای استفاده از بنزین از سوخت دیزلی استفاده شود به این امید که میزان انتشار کربن دی‌اکسید کاهش پیدا کند اما اینبار هم هیچکس متوجه نبود که دی‌اکسید نیتروژن اثری بسیار زیان‌ بار‌تر از CO2 دارد.رسوایی دیزل گیت - آلمان ۲۰۱۵ از سال ۲۰۰۸ کشورهای تولیدکننده خودرو توافق کردند از یک محلول در کاتالیست خودروها استفاده کنند که تا حد زیادی آلودگی را کاهش میداد. اما شرکت فولکس‌واگن مالک برند فولکس واگن و آئودی گفت موتورهایی تولید کرده(TDI) که نیاز به این کاتالیست ندارند. حدودا ۷سال بعد آمریکایی‌ها متوجه تقلب فولکس در سیستم‌های سنجش آلودگی که در آمریکا بود شدند و نهایتا فولکس واگن به این تقلب اعتراف کرد. مجموعا حدود ۵۰ میلیارد دلار غرامتی بود که فولکس واگن باید پرداخت می‌کرد که نهایتا این پول به جیب دولت‌های رقیب یعنی آمریکا، کانادا و کره جنوبی و چند کشور دیگر رفت.اولین وارونگی هوا - لندن ۶ دسامبر ۱۹۵۲پرجمعیت‌ترین شهر دنیا بعد از جنگ جهانی دوم با تمام قوا در حال سوزاندن ذغال سنگ است. اما روز ششم دسامبر روز متفاوتی بود. مردم از خانه بیرون آمدند اما فقط چند متر جلوتر از خودشان را بیشتر نمی‌توانند ببینند در نتیجه خودروهای خود را در خیابان رها کردند و پیاده به محل کار میروند. اوضاع قرار نیست بهتر بشه، لندن زیر دود دفن شده. فقط تا یک هفته بعد از آن حدود ۱۲هزار نفر به خاطر این فاجعه بی‌سابقه جون خودشون را از دست دادند.لندن 1952پاریس ۱۲ دسامبر ۲۰۱۵۱۹۶کشور به همراه اتحادیه اروپا حدود دو هفته اینجان تا با به اشتراک گذاشتن چالش‌ها و راهکارهایی که دارند راه حلی برای نجات زمین (البته شاید بهتر باشه بگم راه حلی برای تاخیر در نابودی) پیدا کنند.تداوم، همبستگی، اعتماد و انعطاف، چهار اصلی که بان‌کی مون دبیر کل فقید سازمان ملل معتقد است باید همه کشورها داشته باشند تا بتوانیم برای نوه‌های خود نیز آسمان را حفظ کنیم.آقای بان بیراه نمی‌گفت، تمام مدتی که توی سازمان ملل بود تلاش کرد با منش شرقی خودش همه را آگاه کنه. این اخطار داده شده که تا چند دهه آینده میلیون‌ها انسان بخاطر تغییرات اقلیمی بی‌خانمان خواهند شد.عکس از خبرگزاری مهرآینده‌برخلاف آنچه از این ویرگول خواندید من هرگز قصد دادن حس ناامیدی ندارم، برعکس به نظرم الان آگاهی ما نسبت به زمین بیشتر شده. میتونیم تصمیمات درست بگیریم. معناداری زندگی ما به رفتار ما با طبیعت اطرافمون بستگی داره. فرونشست خاک در ایران زمینی که روی آن زندگی می‌کنیم به شدت زیاد شده اما هنوزم امیدواریم که با مدیریت منابع آب بشه کاری کرد که زمینی که برای فرزندانمون به ارث می‌گذاریم هنوزم بوی بهارنارنج و صدای آب زاینده رود درش جاری باشه.عکس از مهران هادیانBehind closed eyes lieThe mind&#x27;s ready to awaken youAre you at war with landAnd all of its creatures?You&#x27;re not so gentlePersuasion has been knownTo wreck economies of countries, of empiresThe sky is overSky is over بخشی از متن ترانهنوشته دیگر من در مورد آلودگی https://vrgl.ir/Buy9a </description>
                <category>محمد زمانی</category>
                <author>محمد زمانی</author>
                <pubDate>Wed, 31 Mar 2021 23:03:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@mo.zamani1994/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-orbpqa20vxwq</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/cxuu65xkk3wj-883vL.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۵,۸۲۳ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۸۶ مرتبه پسندیدند و  ۱۲ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۴۱ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۱,۹۳۹ بار خوانده شدند و ۲۱۸,۷۸۳ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۲۹۹۹۴۹۳ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۱۴,۸۷۵ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۲۹۹۹۴۹۳ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>محمد زمانی</category>
                <author>محمد زمانی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Mar 2021 14:02:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرهاد رهنما، یک مبتلا به کارآفرینی</title>
                <link>https://virgool.io/blue-white/%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7-qneqa6ewxvlh</link>
                <description>مهندس فرهاد رهنما، موسس شرکت رهنما و رئیس هیئت مدیره انجمن صنایع استان اصفهان در دورهمی سه‌شنبه‌های آبی، تجربه سال‌ها فعالیت در فضای استارتاپی و مشاوره و سرمایه‌‌گذاری را با میهمانان آبی سفید به اشتراک گذاشت. او در همان ابتدا، شمایی کلی از ایده‌ها و نظرهای خود را برای ما توضیح داد:بهترین راه برای انتقال تجربه، سخنرانی نیست. بهتر است با گفت‌وگو و بیان مسئله، گره‌های مسئله را حل کنیم. من ادعا ندارم مسائل شما را بهتر از خودتان می‌دانم یا اینکه راه حلش را بتوانم پیشنهاد بکنم، اما یک‌سری مسائل مشترک و استراتژی­‌های کلی وجود دارد. انتظار هیچ معجزه‌ای از صحبت­‌های من نداشته باشید. من هم به اندازه شما نگران آینده کسب و کارهای خود و شما هستم.در آخرین روز مهر ماه ۹۸ در رویداد سه­‌شنبه­‌های آبی فضای کار اشتراکی آبی­‌سفید، میزبان فرهاد رهنما بودیم.هر شکستی در حوزه IT یک مدالی است که به یقه آدم آویزان می­‌شود و یک افتخاری دارد این شکست­‌ها بی‌لیاقتی و تنبلی نیست و اینجا جایی است که شکست می‌خوریم و تغییر فکر می‌دهیم و pivot می­‌کنیم.success is written in dollars                                                                                                                  .امیدوارم انگلیسیتون خوب باشه وگرنه ولمعطلید! ببخشید اگر خیلی اصطلاحات انگلیسی استفاده می‌کنمرهنما در ادامه صحبت‌های خود نکات جالب‌توجهی درباره نگاه به آینده و جاه‌طلبی مطرح کرد: «در این حوزه و در راه موفقیت هیچ محدودیتی برای جاه طلبی خود نداشته باشید. این باور را داشته باشید که هرکدام از شما باید آرزوی یونیکورن شدن را داشته باشد و فکر هم نکنید که نمی‌­شود. ایده‌­ها (اگر خوب انتخاب بشوند و خوب پالایش بشوند و شانس هم با شما همراه باشد) این ویژگی را دارند که یک‌دفعه شعله ور بشوند». https://www.youtube.com/watch?v=IUGmBA2xQy0&amp;t=2938s ویدیو بالا قسمت اول این گفتگو است که از یوتیوب آبی سفید می توانید مشاهده کنید.مسیری پر پیچ و خم به سمت کارآفرینیفرهاد رهنما در ۱۵ سالگی به انگلستان مهاجرت کرده است و ۶ ماه ابتدایی زندگی در غربت را بسیار سخت توصیف می‌کند. او پس از اشاره به سختی‌های ابتدایی مهاجرت، از مسیر تحصیلش صحبت کرد: «۱۲ سال در انگلستان، مشغول به به تحصیل در رشته مکانیک بودم و سپس به فرانسه رفتم و در شرکت رنو مشغول کار شدم. سپس به ایران برگشتم و سربازی رفتم. در همان زمان به کارخانه پلار که پدرم راه اندازی کرده بود، هم می‌­رفتم و به دنبال پیاده سازی ایده­‌های جدید در آن کارخانه بودم. در زمان انقلاب به سختی کارخانه را حفظ کردیم که دولتی نشود و خصوصی بماند. بعد از آن هم جنگ شد و سعی کردیم سهم خود را در آن زمان انجام دهیم؛ برای کمک به شهدای کارگر کارخانه پلار و ارسال تانک های آب و آمبولانس به جبهه­‌ها، توان خود را در حد استطاعت به کار گرفتیم. بعد از جنگ زمانی عضو هیات رئیسه اتاق بازرگانی اصفهان شدم. در آن سال‌ها همیشه مجله‌های &quot;Economist&quot; و &quot;BusinessWeek&quot; را می‌خواندم و کاملا در جریان اتفاقات سیلیکون ولی بودم».فرهاد رهنما در ادامه صحبت‌های خود، داستان تغییر مسیر به سمت دنیای فناوری و استارتاپ را توضیح داد: «توسط یکی از دوستان در تهران (که موسسه‌­ای به اسم توانا داشت و فعالیتش در حوزه معلولان بود)، توانستم یک خط اینترنت تهیه کنم. آن موقع در اتاق بازرگانی اصفهان مطرح کردم که این اینترنت به کار نمی­‌آید و نیاز به یک اینترنت قوی‌­تر هست. درآن زمان تنها راه آن برقراری اتصال اینترنتی، استفاده از بشقاب ماهواره بود. برای اتصال اینترنت، باید حداقل 100 نفر به اینترنت ماهواره‌ای وصل می‌شدند. من به اعضای هیئت نمایندگان پیشنهاد دادم و آنها مخالفت کردند و گفتند در اصفهان این تعداد آدم نیاز به اینترنت ندارند! ولی به­‌هرحال با اصرار آنها را قانع کردم که دیش اینترنت در پشت‌بام اتاق بازرگانی نصب بشود. در جای دیگر امکان نصب نبود (بخاطر شبهات نسب به فعالیت جاسوسی و غیره). در همان سال، کسوف کاملی در اصفهان رخ می‌داد. با دوستان دانشگاه صنعتی همفکری کردیم تا یک وب‌سایت برای رصد و اطلاع‌رسانی کسوف راه‌اندازی شود. وب‌سایت رهنما از همین ایده شکل گرفت. ما گفتیم این کسوف را به‌صورت زنده روی اینترنت قرار می‌دهیم و این کاری عالی شد. بازخورد خوبی گرفتیم و کم کم شروع به گسترش آن کردیم».رهنما در ادامه از استارتاپ‌های دیگر به‌نام‌های Persianflora و Persianmelody و Iranbookshop نام می‌برد که همگی در حوزه همکاری با ایرانی‌های خارج از کشور فعالیت می‌کردند و به‌نوعی ایده مشابهی داشتند. او در ادامه به محدودیت‌هایی اشاره می‌کند که در اصفهان تجربه کرد و منجر به مهاجرت شرکت رهنما به تهران شد.ما تا جایی پیش رفتیم و در اصفهان به بن­‌بست رسیدیم (به هرحال دسترسی به تلنت و تقاضاها کم بود و فرق بسیاری بین اصفهان تا جایی بزرگتر بود). در یک زمانی که ما سایت فروش آنلاینی به نام پرداخت داشتیم، کار ما رفته رفته به‌خاطر نوع ارائه خدمات پرداخت  در محل، به مشکل خورد و در خیلی از موارد پستچی‌ها و اداره پست، پول‌ها را به ما پرداخت نکردند و رفته رفته بدهی زیاد شد. وقتی بچه­‌های رهنما با من مشورت کردند، من قبول کردم که به یک شرط این بدهی سنگین را پرداخت کنم. شرط من این بود که شرکت رهنما به تهران منتقل شود. شرکت ما حدود ۱۴۰ نفر نیروی جوان و مهندس کامپیوتر داشت که با مهاجرت به تهران، به ۱۷ نفر کاهش یافت. ۱۷ نفری که واقعا به این حرکت باور داشتند و پذیرفتند که به تهران بروند. ما در ابتدای ورود به تهران و استقرار در دفتر پلار در آن شهر، وارد بازار سرویس‌های موبایل شدیم. پس از مدتی به موفقیت‌هایی رسیدیم و تصمیم گرفتیم که این موفقیت را با بقیه به اشتراک بگذاریم و در موفقیت آنها شریک باشیم.صداقت، کلید موفقیت در کسب‌وکارفرهاد رهنما در پاسخ به سوالی پیرامون اصول پایه‌ای برای موفقیت یک ایده و استارتاپ گفت: «اصولی که هست این است که همه باید برنده شوند از جمله مصرف کننده».بوی کبر و بوی حرص و بوی آزدر سخن گفتن بیاید چون پیازرهنما در ادامه با اشاره به اهمیت صداقت در کسب‌وکار گفت: «اگر واقعا صداقت نداشته باشید و با صمیم قلب و درستی با دیگران طرف نشوید، بدون شک شکست آن را خواهید دید. شما بعضی‌­ها را همیشه می‌توانید اغفال کنید و همه را هم بعضی اوقات می‌توانید اغفال کنید؛ اما همه را همیشه نمی‌توانید اغفال کنید. این یک  واقعیت است و دروغ در طول زمان خودش را نشان خواهد داد. اگر در ابتدا DNA یک شرکت را براساس صداقت گذاشتید ممکن است در ابتدا به علت اشتباه موفق نشود؛ اما وقتی موفق شد این موفقیت هم لذت بخش است و هم موج های مثبتی را در جامعه ایجاد خواهد کرد. در ادامه، پرسش و پاسخ‌های فرهاد رهنما را با مجری و مخاطبان حاضر در سه شنبه آبی می‌خوانید:چه شد شما که در صنعت فعالیت می­‌کردید به سیلیکون ولی و حوزه IT علاقه‌­مند شدید؟فرق بین یک اتومبیل، یک دستگاه پرس و هر دستگاه صنعتی دیگر (که با زدن یک دکمه، یک عملگر کار می­‌کند) با یک کامپیوتر این است که شما یک ورودی به کامپیوتر می‌گویید و جوابی مناسب از آن می‌گیرید. همین خاصیت، اتفاق هیجان انگیزی برای من بودو من یک دستگاه Commodore 64  داشتم و زبان Basic را خودم روی آن یادگرفتم. با اینکه در ابتدا سوادی از برنامه نویسی نداشتم، با تمرین­، برنامه‌­ای نوشتم با ورودی و بررسی مشخصات خودرو و بودجه کاربر، به او پیشنهاد خودرو می‌داد.شما گفتید به مرز محدود نباشید. سایتی در حوزه کتاب داشتید که قبل از آمازون فعالیت می­کرد. چه شد که شما مثل آمازون نشدید؟جف بزوس حقیقتا یک آدم استثنایی است. همه کارآفرین‌هایی که یونیکورن شدند هم همینطور. دربین شما هم نابغه حضور دارد. در طول این سال­‌ها همه می‌­گفتند چرا آمازون سودی نمی‌­دهد؟ درحالی‌که او دائما در حال گسترش کسب‌وکار بود و سوله و زیرساخت را بیشتر می­‌کرد. اما شرایط برای ما متفاوت بود. ما بازار کوچکی داشتیم و تمرکزمان روی ایرانی­‌هایی بود که خارج از کشور هستند و کتاب فارسی می‌­خوانند. البته کسب­‌وکار بدی نبود. ما بعداً Persianflora  و Iranbookshop را فروختیم و البته هنوز هم کار می‌­کنند.در مورد مهاجرت شرکت رهنما به تهران، آیا هر کسب‌­وکار دیگر در اصفهان پس از مدتی باید به تهران مهاجرت کند؟این یک سوال سیاسی است. اگر بخواهم سیاسی جواب بدهم باید بگویم نه! اصفهان هم بالاخره می‌شود کار کرد و غیره؛ اما جواب من به شما بله است. اگر به تهران نگاه کنیم تهران و حاشیه­ البرز و استان‌های نزدیکش حدود ۳۰ میلیون جمعیت دارد که ۷۰ درصد قدرت خرید را دارند. بنابراین دسترسی و هر کاری در آن‌جا، نسبت به شهرستان و اصفهان مقیاس یک به ۱۰ دارد. کسی که بخواهد تهران برود باید یک صفر جلوی تمامی محاسبه‌های خود بگذارد (آن‌ها را ۱۰ برابر کند). اصفهان برای کسی که بخواهد در آرامش باشد، یا کسب وکاری که به لوکیشن وابسته نباشد، خیلی مناسب است، وگرنه اینجا دسترسی‌­های کمی به منابع و بازار داریم. به‌عنوان مثال من اینجا در اصفهان، نه برای دفترم و نه برای خانه نتوانستم اینترنت فیبر نوری بگیرم؛ در صورتی که حاضر به پرداخت هر هزینه‌ای بودم.اگر به عقب و جوانی شما برگردیم بازهم وارد این حوزه می‌­شوید؟یقینا همینطور است و حتما فقط در حوزه IT فعالیت می‌کردم. این را درنظر داشته باشید که در ایران از ۲۰ سال پیش، اینترنت داریم و این فرصتی برای شماست که در این صنعت فعالیت کنید. هرجایی از بازار تازه است و از اشتباهات و مسیری که بقیه رفتند می‌توان استفاده کرد. نگاه نکنید که یک کاری در اصفهان موفق می‌شود یا خیر.شما باید ابتدا در جایی که هستید موفق باشید؛ حتی در یک شهرستان کوچک. اگر آنجا موفق بشوید و یاد بگیرید، رفتن به جای دیگر آسان می‌­شود. این تجربه چند ساله من است: «شما نمی‌توانید به دنبال خوشبختی بروید و  جایی پیداش بکنید، درواقع باید خوشبختی را همراه خود داشته باشید. باید ابتدا در کار خودتان حرفه ای شوید و سپس آن کار را گسترش دهید؛ یا با تجربه‌ه­ایی که بدست آوردید، تغییر حرفه بدهید.آینده صنعت  IT را چطور می‌بینید؟مطمئن باشید ظرف سه تا چهار سال آینده، E-Commerce ایران را دگرگون میکند. مطمئن باشید در ایران هم خودروهای خودران کم کم به راه خواهند افتاد. این فرصت‌­ها کم نمی‌­شود. حتی در تجارت الکترونیک فرصت­‌هایی هست که تاکنون فقط پنج درصد از این بازار در ایران پیاده سازی شده است.چالش‌­ها و فرصت‌­ها همیشه در کنار هم هستند. حتی در شرایط بد اقتصادی. مثالی وجود دارد که دو شرکت اروپایی تولید کننده کفش، نماینده­‌های خود را به یک کشور آفریقایی فرستادند. نماینده یکی از آن­ها با اولین پرواز به کشورش برمی‌­گردد و می­گوید اینجا همه پابرهنه هستند و فرهنگ کفش پوشیدن وجود ندارد و ما نمی‌توانیم آنجا فروشی داشته باشیم. نماینده شرکت دیگر میگ‌وید اینجا همه پابرهنه هستند و فرهنگ کفش پوشیدن وجود ندارد و فرصت بسیار خوبی است که وارد بازار این کشور شویم. این دقیقا تفاوت دیدگاه است که وقتی یک کسب‌وکار به فرصت‌­ها مثبت نگاه کند، می‌تواند تمایز ایجاد کند.سوال مخاطب: آیا تابحال به این فکر کرده اید که وارد بدنه­ دولتی بشوید؟ مثل وزارت‌خانه ها؟من تابع بخش خصوصی هستم. من دهه قبلی که صحبت اصل ۴۴ قانون اساسی بود یک مانیفستی نوشتم و برای افرادی که فکر می‌­کردم موثرند در سازمان خصوصی سازی و... فرستادم و یک جواب رسیدن نامه هم دریافت نکردم. در واقع بهتر بود همان کاغذ را بابت این کار هدر نمی‌دادم. دیدید که بعدا چه اتفاقاتی برای شرکت‌­ها افتاد. من اعتقادم این است که از نظر مالی فقط بخش خصوصی می‌­تواند کاری برای کشور بکند چون منافعش این است که شرکتی را موفق کند. اگر تولید این شرکت فایده ای نداشته باشد وقتی سهامش دست عموم مردم باشد باید پاسخگو هم باشد. https://www.youtube.com/watch?v=jPuUcBP1E7g ویدیو بالا قسمت دوم این گفتگو است که از یوتیوب آبی سفید می توانید مشاهده کنید.سوال مخاطب: شما به عنوان لیدر یک تیم، منبع انرژی و انگیزتون چی هست؟سوال سختی هست چون سوال ملموسی نیست. من بهترین احساسی که داشتم و هنوز هم دارم این انرژی بچه­‌هاست و قالب­‌شکنی­‌هایی که در شرکت رهنما کردیم. و فضا فضایی استثنایی بود و این اتفاقا یکی از همان جزوه‌­هایی بود که در &quot;بیزینس‌­ویک&quot; خوانده بودم که فضای فیزیکی و ارتباطات اعضای شرکت چگونه باشد و سعی در پیاده سازی آن کردم. هنوز هم از این شکستن قالب­ها لذت می‌برم. ما نباید اسیر کلیشه­‌های مثل مثال هایی باشیم که از قول گذشته‌گان گفته می‌شود. مثلا شاید لزوما اینطور نباشد که هر کس بامش بیش برفش بیشتر، شاید سقفش شیروانی بود!کلید طلایی فرار از شکست در استارتاپیک کلید طلایی اگر بخواهم در مورد استارتاپ بگویم این است که از آدم­‌های کودن در تیم­ بپرهیزید. افرادی را پیدا کنید که تنبل نباشند، کنجکاو باشند. کمیت‌­هایی لازم است که در موفقیت همه استارتاپ‌­ها مشترک به نظر می‌رسد. این نکته را چندین بار تاکید کردم و همیشه به آقای وهوشی گفتم که باید زیر دوش هم به فکر شرکت رهنما باشی که چه­‌کار می­کنی و همیشه دنبال تجزیه تحلیل و راه حل های جدیدی باشه درواقع باید با محصولی که داره، زندگی کند تا بتواند موفق بشود.نکته­ دیگری که درمورد استارتاپ‌­ها به نظرم میرسد،  PIVOT  است. اینکه آدم باید فکرش را باز نگه دارد و نترسد. این ویژگی استارتاپ است که وقتی شکل می‌گیرد، خودش راهش را نشان می‌دهد.سرمایه گذارییکی از مهم‌ترین پارامترهای مهم ما برای سرمایه گذاری، ایده شخص نیست، ماهیت کسب‌وکارش هم نیست، بلکه خود آن شخص است و ما روی شخص او سرمایه گذاری می‌­کنیم. به‌نظر من، اینکه با چه کسی شریک می­‌شوید و چگونه کارتان را پیش می‌­برید، مهم است.کتاب blink از کتاب‌هایی است که پیشنهاد می‌کنم بخوانید. خلاصه­‌ی آن در پادکست B plus  هم هست. یکی از موضوعات جالب کتاب می‌گوید شما در ۱۵ دقیقه اول که با یک نفر صحبت می‌­کنید، ۸۰ درصد شخصیت او را می‌­شناسید. ما نباید این ویژگی ذهن انسان را نادیده بگیریم. ما هم برای سرمایه­‌گذاری، آن شخص را می‌بینیم، با صحبت کردن با او متوجه می‌شویم که ویژگی‌هایی که ما دنبال آن هستیم را دارد یا خیر؟ این‌کاره هست و جوهره این کار را در وجودش دارد یا نه؟...رهنماکالجرهنما کالج در واقع زکات علم ما است که سعی می­‌کنیم با بهترین کیفیت آن را انجام دهیم. به شخصه افتخار می‌کنم و این را یک پرستیژ درونی برای خود می‌دانیم که شرکت‌کننده‌ها طی یک دوره کوتاه ۶ هفته‌­ای آنچنان رشد می­‌کنند که بعد از دوره، حقوق­‌های دوبرابری به آنها پیشنهاد می‌­شود. این نیازی هست که معاونت علمی باید درک کرده باشد.حرفی که من درنهایت به همه پیشنهاد می‌کنم این است که یه زمانی در روز را حتما برای ورزش کردن بگذارند.کارآفرینی‌­، دردی که به آن دچار هستماینکه آدم نه برای کسب درآمد، بلکه بخاطر اینکه فکر و نوآوری‌­اش را در جایی مصرف بکند برای من جالب است و دوست ندارم صرفا یک گوشه بنشینم. مثلا بخشی از سرمایه­‌ام را در زمینی &quot;به&quot; کاشته‌­ایم و در کنار آن پرورش ماهی داریم و از آب همان پرورش ماهی هم برای آبیاری مزرعه استفاده می‌­کنیم. الان کشت زعفران را هم تست می‌کنیم؛ اما چیزی که برای من مهم هست مدیریت از راه دور آن‌ها است. ما به این سمت درحال حرکتیم، مثلا ماینینگ بیتکوین هم انجام می‌دادیم هرچند الان متوقف شده است. دولت می‌توانست از این فرصت استفاده کند و برق مازاد تولید شده در کشور را صرف اینکار بکند. فعال بودن در جامعه برای من خیلی مهم است. به همین دلیل عضو اتاق فکر اصفهان هستم و در آنجا سعی می­‌کنیم خارج از چارچوب‌­ها فکر کنیم و ببینیم چگونه میتوانیم شهر بهتری داشته باشیم.ایران و مهاجرتبنظر من مهاجرت غیرقابل اجتناب است، اگر که فضای اینجا برای جوانان مطبوع نبوده و محدود کننده باشد مهاجرت به ناچار اتفاق می افتد. ایران حقیقتا کشور خوبی است، من خیلی راحت می‌توانستم اینجا نباشم، فرهنگ ایران فوق العاده عالی است. از زبانش، تاریخش و غیره. شما سطح اولیه را نبینید، جوانمردی و انسانیتی وجود دارد که مجذوب کننده است.</description>
                <category>محمد زمانی</category>
                <author>محمد زمانی</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2020 14:46:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا OKR به دردتان نمیخورد؟</title>
                <link>https://virgool.io/blue-white/%DA%86%D8%B1%D8%A7-okr-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-yfbfdmns6hdq</link>
                <description>یکی از مفاهیمی که همزمان با شروع اکوسیستم استارتاپی مطرح شد و مورد استفاده قرار گرفت، مفهوم OKR بود. و خب پشتوانه آن هم این بود که در شرکت گوگل توسعه پیدا کرده و استارتاپ‌های موفق هم از آن استفاده می‌کنند، پس ما هم باید از آن استفاده کنیم. اما احتمالا این هم مثل خیلی کپی کاری‌های ما نواقصی داره یا حداقل شاید مسائلی را در آن نادیده گرفتیم.باید اعتراف کنم من این مفهوم را یک سال هست که یاد گرفتم و از آن کم و بیش استفاده‌هایی کردم. حداقل این که در آبی سفید داریم از آن استفاده می‌کنیم. اما آیا واقعاً OKR ابزار استراتژیک خوبی برای هدفگذاری و طی مسیر برای ما است!؟اجازه بدید از تعریف OKR شروع کنیم!این اصطلاح مخفف Objectives and key results است.(به s جمع دقت کنید) پس ما اهداف و نتایج کلیدی را باید مشخص کنیم و باید درواقع به دوسوال جواب بدهیم( به گفته اندی گروو-مدیرعامل سابق اینتل کسی که OKR را اولین بار استفاده کرده)، اما این دو سوال:1- مقصدمان کجاست؟(هدف) [کیفی است]2- چه(چگونه) قدم‌هایی باید بردارم؟(نتایج کلیدی) [کمی است]فراموش نکنید که OKR یک ابزار کمکی برای استراتژی هست و وقتی قرار هست شما برای کسب وکار یا زندگی شخصی خود استراتژی تعیین کنید باید Mission و Vissionهای خود را بدانید. دقیقا اشتباه اول همین‌جا رخ می‌دهد، جایی که ما هنوز استراتژی درستی نداریم اما یک هدفی را برای خود تعیین کرده‌ایم!(مثلا ما باید 50درصد بازار را بگیریم یا فروش خود را 30درصد بیشتر کنیم و...) داستان این است که ما دقیقاً نمی‌دانیم &quot;چرا&quot; این اهداف را داریم(به این دلیل باید دقیق هدف را بدانیم چیست، چون قرار است &quot;نتایج کلیدی&quot; که کمی و قابل اندازه گیری است را مشخص کنیم) یعنی یک مرحله‌ی صفری برای OKR وجود دارد و آن پاسخ به چرایی این اهداف است.چرا استارتاپ ها و شرکت ها OKR را انتخاب می کنند؟مشخصا OKR همه چیز را ساده‌تر و واضح‌تر می‌کند و دقیقا همین موضوع آنرا جذاب می‌کند. وقتی OKR را از لایه مدیریتی به لایه تیمی می‌بریم، به تیم‌ها کمک می‌کنیم ویژگی‌های خود را بهتر بشناسند و از طرفی با معیارهای کمی می‌توانیم مرحله به مرحله آن چیزی که باید باشیم را مشخص کنیم. از طرفی در سازمان‌های بزرگ‌تر، از طریق OKR شفافیت را بیشتر می‌کنیم زیرا همه تیم‌ها می‌دانند OKR یکدیگر چیست!اگر میخواهید از OKR استفاده کنید این چند مورد را رعایت کنید:همیشه بین آنچه که تصور میکنید و آنچه که در عمل اتفاق می‌افتد تفاوت وجود دارد و این جزء ویژگی‌های OKR است که عموماً درصدی بالاتر از توانایی‌های تیم هدف‌گذاری می‌شود. با اینحال این را هم درنظر داشته باشید که سخت‌گیری زیادی هم نمی‌توان کرد و اصلا هم نباید کورکورانه این هدف‌گذاری اتفاق بیافتد برای همین بهتر است به تیم خود یاد دهید که چگونه خودش OKR خودشان را بسازد تا اینکه شما به آنها تحمیل کنید.این نکته را درنظر داشته باشید که اگر به کارکنان خود اجازه میدهید که OKR خودشان را تعیین کنند، این OKR نباید معیاری برای سنجش او از نظر منابع انسانی باشد. OKR را در لایه تیم بررسی کنید نه در لایه فردی کارکنان.برای اینکه بتوانید پاسخگویی اعضای تیم را داشته باشید، OKR را فصلی کنید و هر ماه یک دورهمی برای مرور آن داشته باشید.اگر در OKR شکست خوردید اشکالی ندارد، به هرحال OKR یک مفهوم جدید است و همچنان در حال تکامل است و از همه مهمتر اینکه، از کشور به کشور و از سازمان به سازمان کاملا ممکن است متفاوت باشد. پس از آزمون و خطا نترسید البته منتور و مشاور کسب‌وکار خود را حتما از این مسائل باخبر کنید و باهماهنگی با او پیش روید.با تعداد زیادی از اهداف خودتان را گیج نکنید. همانطور که گفتم OKR یک ابزار کمکی برای استراتژی‌های شماست و قاعدتا شما برای سازمانتان(هرچقدر هم که بزرگ باشد) نهایتا دو - سه مورد هدف اصلی استراتژیک دارید. آنچه عموماً گفته شده این است که شما نهایتا 3 تا 5 هدف و برای هر هدف 3 تا 5 نتیجه کلیدی داشته باشید.عواقبی که ممکن است دامن گیرتان شوند!در سال 2009 مقاله‌ای با عنوان &quot;Goals Gone Wild&quot; در &quot;مدرسه کسب و کار هاروارد&quot; منتشر شد  که در آن عواقبی که ناخواسته ممکن است گرفتار آن شویم را بیان می‌کرد. در واقع بیان می‌کرد که چگونه اهداف، نتایج و رفتارهایی را ایجاد می‌کند که ما دنبال آن نیستیم.این مقاله به طور خاص چند مورد را ذکر می‌کرد:ازبین رفتن دورنما - اهداف باعث تمرکز شدید اعضای تیم روی یک موضوع خاص می‌شود و این خلاقیت و دیدن جنبه‌های دیگری از وظایفشان را از بین می‌برد. به طور مثال خیلی از اوقات ایده‌ها و فیدبک‌هایی که داده می‌شود به دلیل اینکه ممکن است بی‌ربط طلقی شوند نادیده گرفته می‌شود.اشتباه هدف‌گذاری برای کوتاه مدت - درست است که هدف گذاری باعث شفافیت در مسیر حرکت سازمان می‌شود. اما هدف‌های کوچک ما را روی سودهای کوتاه مدت متمرکز می‌کند و این ممکن است در بلندمدت ویران کننده باشد.از بین بردن تمرکز - تحقیقات نشان داده‌اند که افراد در یک زمان بر یک هدف می‌توانند متمرکز باشند. وقتی در  OKR سه تا پنج هدف میگذاریم، اشخاص را دچار آشفتگی می‌کنیم.تغییر رفتار در میزان ریسک‌پذیری - ممکن است اهداف ما را به سمت ریسک‌های بالاتر ببرد، هرچند این مسئله بدی نیست اما در موقعیت‌هایی ممکن است بسیار زیان‌بار باشد(به طور مثال در مذاکره، ممکن است بخاطر رسیدن به هدف دست به هرگونه مذاکره‌ای بزنیم)بیشتر شدن رفتارهای غیراخلاقی - متاسفانه هدف‌گذاری امکان تقلب را نیز افزایش می‌دهد. تحقیقاتی انجام شده است که نشان می‌دهد افراد ممکن است وقتی وظایف خاصشان را در زمان مشخص نمیرسند انجام دهند، سطح عملکرد خود را نادرست نشان ‌میدهدند.مضر بودن برای یادگیری، همکاری و انگیزه - شاید جالب باشه که اهداف می‌توانند از تمایل ما به یادگیری و همکاری و حتی انگیزه ذاتی بکاهند. تحقیقات نشان داده که اهداف کوچک، می‌توانند الهام‌بخش باشند و درعین حال مانع یادگیری شوند. به علاوه اهداف، حس رقابت در اعضا تیم و سازمان را بیشتر می‌کند که این می‌تواند آسیب‌زا باشد. همچنین اهداف یک مکانیزم بیرونی به حساب می‌آیند و این یعنی باید انگیزه بیرونی بدهیم به اعضا و این بسیار هزینه بر است نسبت به انگیزه‌های درونی.همانطور که مشخص است اهداف می‌توانند صدماتی را بزنند بخصوص اگر این اهداف بیشتر از توانایی تیم باشد. اما اگر من بخواهم یک ایراد اساسی به OKR برای تیم‌ها بگیرم، این است که:در تیم‌های کوچک، حس چابکی را می‌گیرد و به نوعی قید و بست گذاشتن بیش از حد به حساب می‌آید. تیم‌ها و سازمان‌های کوچک نیاز به چابکی و تغییر سریع دارند. هدف گذاری‌های ریز با OKR باعث می‌شود این حس القا شود که اعضای تیم بیشتر برای یک چارچوب مشخص شده کار می‌کنند نه برای موفقیت تیم. در تیم‌های کوچک چون تنوع وظایفی که به هر شخص ممکن است داده شود زیاد است، استفاده از OKR تا حد زیادی آزادی عمل برای یادگیری مهارت جدید را می‌گیرد(مگر اینکه OKR برای کارها و اهداف جدیدی که قبلا تست نشده‌اند پیاده سازی شوند.)</description>
                <category>محمد زمانی</category>
                <author>محمد زمانی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2020 13:56:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارآفرین فردی کیست؟ چه فرقی با خوداشتغال و فریلنسر دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/blue-white/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%82%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%BA%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-txebdfwa5pze</link>
                <description>شغل شما چیست؟ فریلنسرید؟ خود اشتغالید؟ یا کارآفرین فردی؟ آیا این سه شغل با هم تفاوت دارند؟ و سوال مهمتر، آیا عنوان شغلی ما در جذب مشتری تفاوتی ایجاد خواهد کرد؟برای پاسخ دادن به سوالات فوق بهتر است با سوالی در مورد مشتری شروع کنیم. ما به عنوان افرادی که مستقل کار می‌کنند، وقت زیادی را برای شناسایی مشتریان ایده‌آل‌مان صرف می‌کنیم. معمولا مشتریانمان را از روی اطلاعات ظاهری آنی که در مورد آنها می‌بینیم و یا می‌شنویم قضاوت می‌کنیم و اگر بنظرمان واجد شرایط نباشند، بی‌خیالشان می‌شویم. اما آیا آنها هم ما را به همین ترتیب قضاوت می‌کنند؟پاسخ کوتاه: بله. نامی که برای حرفه‌تان انتخاب می‌کنید مهم است و قطعا باعث ایجاد تغییراتی خواهد شد.در ادامه چگونگی درک مشتریان از عناوین شغلی متفاوت آمده است.خود اشتغالیافراد خود اشتغال به جای دریافت حقوق یا دستمزد مشخص شده از یک کارفرما، از تجارت یا حرفه شخصی خود درآمد مستقیم دارند. در ایران به خود اشتغالی شغل آزاد هم می‌گوییم.از نظر حقوقی، هنگامی که شما خود اشتغال هستید، مشتری‌های شما در مورد نتایج نهایی خدمات یا محصولات شما حق اظهار نظر دارند، اما در مورد نحوه کار یا تولید شما نه. به عبارت دیگر، شما رئیس خود هستید.در اصل شما یک فعال اقتصادی مستقل هستید و هیچ کس برجزییات فرآیند کار شما نظارت و کنترل نخواهد داشت. اگر تاکنون دفاتر مالیاتی ارسال کرده باشید، به احتمال زیاد با این واقعیت روبرو شده‌اید که مجموع درآمد و هزینه‌ی سالانه شما برای محاسبه مالیات اهمیت دارد. این سوالی است که از هر شخص حقیقی و حقوقی که بدون وابستگی به ارگان، سازمان و یا به عبارت دیگر بدون وابستگی به کارفرمای مشخصی کار می‌کند پرسیده می شود.متأسفانه، اصطلاح &quot;خود اشتغالی&quot; غالباً به عنوان یك عبارت زیبا برای توصیف بیكاری شناخته می‌شود. واقعیت این است که نرخ اشتغال نسبت به گذشته خیلی تغییر کرده است. این امر باعث شده تا عموم مردم نسبت به هرگونه شغلی به جز کارمندی، تردید کنند.شاید برایتان پیش آمده باشد که برای اجاره آپارتمان یا دریافت وام رفته باشید، و وقتی که خود را خود اشتغال نامیده‌اید، با بدبینی و بی‌اعتمادی با شما برخورد شده باشد. در بهترین حالت، ممکن است از شما  مستندات اضافه‌ي تضمین کننده درخواست شده باشد و در بدترین حالت، با شما به دلیل پرریسک بودن اصلا معامله انجام نگرفته باشد.فریلنسریشخصی که به طور مستقل و بدون وابستگی با سازمان یا مجوز فعالیت می‌کند. آن‌ها عموماً پروژه‌های با تعهد کوتاه‌مدت را دنبال می‌کنند.این دسته شامل افراد زیادی است. چه خود این نوع زندگی را انتخاب کنند و چه از روی اجبار به این کار روبیاورند، هر روز تعداد بیشتری از افراد به جمع فریلنسرها می‌پیوندند. به هر حال از سه اصطلاحی که برای افرادی که مستقل کار می‌کنند استفاده می‌شود، &quot;فریلنسر&quot; شناخته شده ترین (و قدیمی‌ترین) آن‌هاست.فریلنسرها بطور معمول در خانه و همزمان برای بیش از یک مشتری کار می‌کنند و برنامه کاری انعطاف پذیری دارند. بطور معمول طراحان و نویسندگان خود را فریلنسر می‌نامند. با این حال، هر شخصی با هر مهارت خاص که به صورت شخصی کار می‌کند، می‌تواند عضوی از این گروه باشد.متاسفانه در برخی کارفرماها این تصورغلط و ناامیدکننده که فریلنسرها بصورت رایگان(ارزان) کار می‌کنند وجود دارد. در حالی که فریلنسرها از جمله سخت کوش ترین افراد هستند. بسیاری از مردم، فریلنسرها را افرادی سرکش، غیرقابل اعتماد، تنبل و بیش از حد مغرور می‌دانند. بسیاری از بیزینس‌ها با وجود مزایای استخدام فریلنسرها، سیاست عدم استفاده از این افراد را پیش می‌گیرند. متاسفانه بعضی افراد فریلنسرها را آماتور می‌دانند.کارآفرین فردیکارآفرین فردی به تنهایی کار می‌کند و ممکن است پیمانکارانی برای انجام برخی از وظایف داشته باشد، اما مسئولیت کامل در انجام امور تجاری را شخصا بر عهده دارد.اصطلاح solopreneur کاملاً جدید است - بنابراین تعریفی در فرهنگ لغت های سنتی برای آن وجود ندارد - اما معنای آن تقریباً ساده است: کارآفرینی که به تنهایی کار می‌کند.این افراد معمولاً دارندگان مشاغل كوچك، مشاوران مشاغل یا سایر افراد دارای ذوق تجاری مانند دستیاران مجازی، كپی رایترها و توسعه دهندگان آنلاین هستند. آنها یا به معنای واقعی کارآفرین هستند -از هیچ، چیزی خلق می‌کنند- یا از این اصطلاح به عنوان راهی برای تاثیرگذاری بیشتر استفاده می‌کنند.کارآفرینان فردی روحیه کارآفرینی فوق العاده ای دارند و به نظر می رسد این ویژگی تا حد زیادی به موفقیت آنها کمک می کند. مطالعات اخیر نشان داده اند که این افراد مهارت فوق العاده ای در بازاریابی و کشف استعداد دارند. آنها از همتایان خود &quot;فریلنسرها &quot; یا &quot;خود اشتغالان&quot; خوشحال ترند و دستمزد بالاتری دریافت می کنند.کارآفرینان فردی تمایل دارند که از ذهنیت مثبت در مورد کارآفرینی اعتبار کسب کنند تا از مزایای آن بهره‌مند شوند، اما متاسفانه این عنوان برای همه &quot;قابل درک&quot; نیست. ممکن است افرادی که تفکر سنتی دارند وقتی عنوان شغلی شما را می‌شنوند، با شک و تردید با شما برخورد کنند، به هر حال اصطلاح  solopreneur برای افرادی غیر از خود کارآفرینان فردی، نسبتاً جدید و ناشناخته است. بنابراین این امکان وجود دارد که شما به عنوان یک متخصص خود اشتغال جوان، با عدم درک و احترام در بین مشتریان دارای افکار سنتی مواجه شوید.ما همه یکی هستیم: مشتری حرف اول را می زند.مهم نیست که کدام عنوان را ترجیح می دهید. فریلنسرها، کارآفرینان فردی و خود اشتغال‌ها همه افراد سخت کوش با بهترین رئیس ها(خودشان) هستند. مهم این است که چگونه خود را به مشتری هایتان معرفی می کنید، چگونه طرد شدن و عدم درک مهارت‌های خود را تاب می‌آورید. به عبارت دیگرهمه چیز به این بستگی دارد که شما سعی در شکستن کلیشه های منفی موجود در مورد حرفه تان دارید یا در برابر آنها تسلیم می‌شوید، به یاد داشته باشید چگونگی درک مشتریان بالقوه شما - خواه شما را جدی بگیرند یا نه - کاملاً به خود شما بستگی دارد.۶ ترفند برای اینکه مشتری شما را جدی بگیرد (فرقی ندارد چه عنوانی را برای خود انتخاب کرده اید )۱- به عنوانی که برای شغل خود انتخاب کرده اید متعهد باشید: اینکه چه عنوان شغلی را برای خود انتخاب کرده‌اید اهمیت چندانی ندارد چیزی که مهم است نگرش و طرز رفتار شماست. همیشه برای معرفی خود با اطمینان و اعتماد بنفس کامل آماده باشید. حتی اگر لازم است از قبل طریقه معرفی کردن خود را تمرین کنید تا همیشه این مرحله را با سربلندی پشت سر بگذارید.۲- خود را با عناوین دیگرتان معرفی کنید: حتما عناوین دیگری هم برای حرفه  شما وجود دارد، عنوانی که بجای اینکه بگوید چگونه کار می‌کنید، شرح دهنده کاری باشد که شما انجام می‌دهید. عناوینی مانند &quot;نویسنده&quot; ، &quot;هنرمند&quot; ، &quot;توسعه دهنده نرم افزار&quot; و غیره. لازم نیست از ابتدا برای مشتریانتان مشخص کنید چه کسی(خود شما) رئیس است، اول سعی کنید آنها را تحت تاثیر توانایی خود در انجام کار مورد نظرشان قرار دهید و بعد جزییات و نحوه کارتان را برایشان شرح دهید.۳- بازار هدف خود را بشناسید: در حقیقت عنوانی که شما برای خود انتخاب می کنید نسبت به عنوانی که مشتریانتان شما را با آن می نامند اهمیت کمتری دارد. باید بدانید آنها به دنبال چه هستند؟ آیا هنگام جستجو در مورد شخصی با تخصص شما چه عنوانی را سرچ می کنند؟ آیا کلمه فریلنسر را سرچ می کنند؟ یا با عناوین دیگری شما را پیدا می کنند؟ اگر فهمیدن این موضوع برایتان سخت است ساده ترین راه برای کشف جواب این سوال پرسیدن از آن است. از این به بعد هر مشتری جدیدی که دارید از او بپرسید که چطور شما را پیدا کرده است.۴- حالت تدافعی نگیرید: اگر کسی کار شما را زیر سوال برد و شروع به پرسیدن سوالات آزار دهنده کرد، سعی کنید عصبی نشوید. بحث و جدل هیچ فایده ای ندارد. سعی کنید با آرامش چگونگی و نحوه کار خود را برای او توضیح دهید و مهم تر از آن سعی کنید برای او شرح دهید که قرار است چگونه به او سود برسانید.۵- ثابت قدم باشید: پس از آنکه در مورد عنوانی که دوست دارید با آن نامیده شوید تصمیم نهایی خود را گرفتید، دیگر آن را تغییر ندهید. درست است عناوین فریلنسر، خوداشتغال و کارآفرین فردی هرسه قابل استفاده به جای هم هستند. اما دلیلی ندارد هر بار خود را یک جور متفاوتی معرفی کنید. شما با این کار فقط باعث گیج کردن مشتریانتان خواهید شد. عنوان شغلی مورد نظرتان را انتخاب کنید و خود را فقط با آن معرفی کنید.۶- حرفه‌تان را جدی بگیرید: شما صاحب یک حرفه کاملا جدی هستید. باید مطابق آن رفتار کنید. اگرشما خودتان را جدی بگیرید، مشتریان بالقوه شما نیز چنین خواهند کرد. شما همچنین می توانید یک نمونه خوب برای معرفی سایر فریلنسرها، خود اشتغالان و کارآفرینان فعال باشید- به از بین رفتن کلیشه های منفی که در مورد حرفه‌تان وجود دارد کمک کنید!چرا نفرت؟درک این موضوع که چرا درک عمومی بسیاری از افراد نسبت به  شاغلانی که به صورت شخصی کار می کنند معمولا بدبینانه و منفی است، دشوار است، اما در مورد این موضوع چند فرضیه منطقی وجود دارد:تصورات غلط در مورد اینترنت: در اصل، هم ما و هم کارآفرینان سنتی همه  صاحبان مشاغل هستیم؛ اما چرا معمولا احترامی که به آنها گذاشته می شود را برای ما قائل نیستند؟ بنظر می رسد برای برخی مشتریان واقعا دشوار است که بتوانند احترامی را که برای مشاغل سنتی قائل هستند به مشاغلی که نا ملموس ترند (مشاغل آنلاین) حتی اگر به همان اندازه معتبر باشند، منتقل کنند. در بعضی موارد اثبات اینكه مشاغل ما &quot;واقعی&quot; هستند می تواند کار بسیار دشواری باشد.آغازهای فروتنانه فراموش شده اند: در عصر تجارت های بزرگ و لذت های سریع، یادآوری این که بسیاری از مشاغل بزرگ توسط یک شخص راه اندازی شده است برای بسیاری از مردم می‌تواند دشوار باشد.شروع بسیار آسان است (و حتی کنار گذاشتن آسان تر):  امروزه که هرکسی می‌تواند یک وب سایت بزند و خود را &quot;متخصص&quot; بنامد، برای مشتریان فهمیدن تفاوت افرادی که صاحب یک تجارت واقعی هستند با افرادی که فقط این سبک زندگی را به عنوان یک سرگرمی قبل از هدف بزرگ بعدی خود امتحان می‌کنند دشوار است. این هجوم ناگهانی غیرحرفه ای ها به بازار حرفه‌ای باعث شده تا برای افرادی از ما که تصمیم داریم بصورت حرفه‌ای کار کنیم مورد توجه قرار گرفتن راهی طولانی و دشوار شود.حسادت: خودتان را بیاد می‌آورید وقتی پشت یک میز اداری گیر افتاده بودید، آیا به افرادی که از پس زندگی خود به تنهایی برآمده بودند حسادت نمی‌کردید؟ خودتان را جای مشتریتان بگذارید. اگر همچنان در شرایط بدی باشند، ممکن است نسبت به شما و سبک زندگی شما خصومت ناخودآگاه داشته باشد.فرقی ندارد که شما خود اشتغال، فریلنسر و یا کارآفرین فردی هستید. نحوه رفتارشما مهم تر از آن است که خودتان را چه بنامید . همیشه حرفه‌ای باشید. و در نظر داشته باشید که همه در شرایط مشابه هستیم. بیایید به خوب بنظر رسیدن یکدیگر کمک کنیم.این پست توسط فائزه، همکارم تهیه شد و ویرایش و انتشارش را من انجام دادم.</description>
                <category>محمد زمانی</category>
                <author>محمد زمانی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Mar 2020 15:00:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@mo.zamani1994/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B8-zvtmmrvr2pcq</link>
                <description>اگر دستاوردی را نتوانم اندازه بگیرم، چیزی در دست ندارم.اشتباه نشود، این به معنای تمایل به بهترین بودن  و یا میل به اثبات چیزی نیست، اما تنها چیزی که می‌تواند برای بهتر شدن به من کمک کند یک نقشه راه است، از مسیری که طی کرده‌ام، تا بدانم چه اثری از خود به جا گذاشته‌ام. یک تصویر کلی که بتواند خیلی ساده نشانم دهد تلاش من چه اثری بر جامعه‌ام گذاشته است.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report/1398/cxuu65xkk3wj-UGVhH.mp4 دستاوردهای من در سال ۹۸در سال ۹۸، من در مجموع ۴ پست در ویرگول منتشر کردم و پست‌های من ۸۲ مرتبه لایک شدند و افراد ۱۴ بار نظرات خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. امسال ۴۸ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. اما چیزی که این دستاورد را ارزشمندتر می‌کند اثری است که این پست‌ها از خود به جا گذاشتند.اثر پروانه‌ای منطبق آمار ۹۲۸ بار پست‌های من خوانده شدند و زمانی حدود ۴۹,۸۸۱ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیت ۷۲٬۹۴۰٬۰۰۰ نفری که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، من توانستم حدود ۰/۰۰۰۶۸۴ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم. عددی که با تمام کوچک بودنش، اثر بزرگ و ارزشمندی است.اما این عددها فقط توضیحی است از آنچه که برای مخاطبانم به ارمغان آورده‌ام، اثر ارزشمند‌تری که با نوشتن در ویرگول از خود به جا گذاشته‌ام، تلاش پنهانی بوده که برای حفظ محیط زیست کرده‌ام. من با انتشار پست‌های خودم در فضای ویرگول توانستم در مصرف کاغذ صرفه جویی کنم؛ یعنی اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ  و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۳,۷۷۲ کاغذ مصرف می‌شد.</description>
                <category>محمد زمانی</category>
                <author>محمد زمانی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Mar 2020 00:07:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه‌ی من از کیمیا کالج - طرح تربیت نیروی متخصص اکوسیستم استارتاپی</title>
                <link>https://virgool.io/@mo.zamani1994/kimiacollege-wyp7a1biokjr</link>
                <description>برای من که تا الان همیشه دنبال مهارت آموزی بودم کیمیا کالج یکی از لذت‌بخش‌ترین و مفیدترین دوره‌هایی بود که شرکت کردم. این طرح که یک دوره شش ماهه است تلاش می‌کند نیروی کارشناس و متخصص حوزه کارآفرینی و استارتاپی را تربیت کند. تقریبا همه‌ی ما قبول داریم که دیگه دانشگاه دانش کافی‌ای که ما برای دنیای کسب‌وکار نیاز داریم را نمی‌تواند تامین کند و باید ناچاراً خودمان دست به تجربه بزنیم. توی سال‌های اخیر اقبال دانشجوها به مهارت آموزی بیشتر شده و خیلی از ما احتمالا دوره‌های فنی حرفه‌ای و مهارت آموزی مختلفی را گذرانده‌ایم. نمی‌خواهم خیلی در مورد اینکه در آینده، آموزش به چه شکلی خواهد شد صحبت کنم اما اگر به این موضوع علاقه دارید این قسمت از پادکست کشکول را بشنوید یا بخوانید. https://virgool.io/@cashcool/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-efinbhbwtbrw توی این چندسالی که اکوسیستم استارتاپی رشد کرد و نهادهای آن تکمیل و بیشتر شدند نیاز نیروی کار متخصص و کارشناس این حوزه هم بیشتر شد. کیمیا کالج تمرکز و هدفش را روی تربیت این نیروی کار برای نهادهایی مثل صندوق‌های سرمایه‌گذاری جسورانه، شتابدهنده‌ها، مراکز رشد، پارک‌های علم و فناوری و... گذاشته است و طی دوره‌هایی که تاکنون برگزار کرده توانسته این کار را بخوبی و با درصد خوبی از اشتغال(به عنوان نمونه) انجام دهد.رفتن به دوره کیمیا برای من کمی با ریسک شغلی هم همراه بود من دقیقا آن موقع در شرکتی در زمینه سیستم‌های خورشیدی مشغول فعالیت بودم برای آن‌ها هم یک نیروی تخصصی به حساب می‌آمدم و من برای اینکه در این دوره شرکت کنم باید مدتی را از اصفهان به تهران می‌رفتم و علاوه بر پذیرش ریسک بیکار شدن باید از دایره راحتی(comfort zone) بیرون می‌آمدم.کیمیا کالج خودش را اینگونه معرفی میکند: کیمیاکالج یک تلاش حرفه­‌ای، منسجم و برخاسته از همت “پارک علم و فناوری دانشگاه صنعتی شریف” است که با حمایت معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری در سال 1396 تأسیس شد و بر آن است تا با برگزاری دوره‌های آموزشی و بینشی، تورها و کارآموزی‌های متنوع، خلاء نیروی کارشناسی و تخصصی اکوسیستم کارآفرینی را توسعه دهد.1- داستان آشنایی من با کیمیااواسط سال 96 بود که به شدت علاقه من به کار با بچه‌های استارتاپی زیاد شد، از سال قبلش صرفا در حد مطالعه بود و تا اون موقع هیچوقت وارد فضای اکوسیستم استارتاپی نشده‌بودم. ابتدای دوره کارشناسی ارشد بودم که توی دانشگاه بایکی از بچه‌های فارغ التحصیل دانشگاه به اسم مهرداد یزدانی آشنا شدم و شروع کردیم توی دانشگاه یک حرکت‌هایی را بزنیم تا کم کم دانشگاه را بصورت فعال‌تر وارد فضای استارتاپی بکنیم. اینکه چه اتفاقاتی افتاد را فعلا ازش می‌گذریم. اما این دوستی که تا الان عمیق‌تر شد دلیل حضور من در دوره کیمیاکالج بود. مهرداد توی اولین دوره کیمیا شرکت کرده بود و از این دوره تعریف‌هایی را می‌کرد که واسم جذاب بود. اواسط تابستان 97 بود که اطلاعیه دومین دوره طرح کیمیا را دیدم و با مهرداد مشورت کردم و درنهایت به این نتیجه رسیدم که حتما پیش ثبت‌نام رو انجام بدم و اگر شد توی این دوره حتما شرکت کنم.2- مصاحبهچهارشنبه آخر شب سوار اتوبوس اصفهان-تهران شدم و داستان من با کیمیاکالج شروع شد. صبح پنجشنبه، مجتمع فناوری الزهرا روبروی پارک لاله، محل مصاحبه کیمیا بود. مصاحبه‌اش برای من یه مصاحبه روتین و معمولی بود که سه نفر از فارغ التحصیلان مدیریت و مهندسی دانشگاه شریف انجام می‌دادند. بیشتر سوالات حول انگیزه و دلیل من برای ورود به این دوره بود به خصوص که از غیر از تهران داشتم توی این دوره شرکت می‌کردم و حساسیت‌های خودش را داشت(منظورم از حساسیت بخاطر این بود که این دوره نوعی بورس آموزشی بود که تحت حمایت مالی و معنوی معاونت علمی ریاست جمهوری برگزار می‌شد.)دو هفته بعد تماس گرفتند و گفتند که قبول شدی! بااینکه خیلی خوشحال بودم سعی کردم خیلی معمولی برخورد کنم. :)3- شروع کلاس‌های آموزشیدومین دوره کیمیاکالج توی یک روز بارانی مهر ماه شروع شد. محل برگزاری سه هفته کلاس آموزشی و بینشی کیمیا، دانشگاه الزهرا بود. ورودم به دانشگاه یکم با شک و تردید بود(این را میدونستم که دانشگاه الزهرا تک جنسیتی است). تا از نگهبانی ورودی پرسیدم و راهنمایی کرد که کدوم قسمت دانشگاه باید برم.با رسیدنم به محل کلاس با جمعی حدود چهل پنجاه نفره مواجه شدم که تعدادمون هم هر لحظه بیشتر می‌شد. خلاصه‌ای از دومین دوره طرح کیمیادومین دوره کیمیا با جمعیتی حدود 100 نفر شروع شد. مجموعا 6 ماه طول کشید. 100ساعت ورکشاپ تخصصیحداقل 80 ساعت کارآموزی20 ساعت منتورینگ40 ساعت آموزش بینشیتور و بازدیدهفته اول و دوم - ورکشاپ‌های تخصصیتقریبا در هر روز یک مبحث تخصصی را آموزش میدیدم. هدف از این ورکشاپ‌ها آشنایی کلی با مباحث بود و خب بعد از آن هرکس باتوجه به علاقه و تخصصی که مناسب خودش می‌دید، می‌توانست آن مباحث را پیگیری کند. و از این نظر مزیت داشت که شما یک دانش کلی از مباحث روزی که در اکوسیستم استارتاپی و دانش بنیان در سمت شرکت‌ها و استارتاپ‌ها و چه در سمت سرمایه‌گذار و نهادها مطرح بود را فرا میگرفتید. ویژگی‌ای دیگری که این ورکشاپ‌ها را خاص می‌کرد، اساتید این دوره‌ها بودند که همه در نهادهای اصلی اکوسیستم فعالیت می‌کردند و همگی صاحب نظر در حوزه مربوطه به خودشان بودند.اگر بخواهم تیتروار سرفصل‌های تدریس شده را بگم: آشنایی با پارک‌های علم و فناوری ایران و دیگر کشورها، شتابدهنده‌ها، آشنایی با تیپ‌های شخصیتی و کاری، مقدمه‌ای بر صندوق‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر، روش‌های تامین مالی، مدل کسب وکار، طرح کسب وکار، بازاریابی، ارزشگذاری استارتاپ‌ها، ارزیابی موشکافانه، توسعه محصول، تجاری سازی فناوری، شاخص‌های کلیدی عملکرد، کار تیمی، اصول و فنون مذاکره، چارچوب‌های حقوقی استارتاپ‌هاکارآموزیمهم‌ترین بخش هر آموزش استفاده از آن است. کیمیا یک دوره حداقل 80 ساعته برای کارآموزی در نهادها اکوسیستم را برای دانشجویان در نظر گرفته بود. خوبی این کارآموزی این بود که خود مجموعه کیمیا هم کمک می‌کرد که همگی شرکت‌کنندگان حتما دوره کارآموزی را بگذرانند.تجربه شخصی من از 5 هفته کارآموزیمن برای کارآموزی حدودا سه چهار نهاد مختلف را پیگیری کردم چیزی که به شخصه تاکید داشتم این بود که حتما دوره کارآموزی را در تهران بگذارنم دلیلش هم این بود که هم دنبال آموزش حرفه‌ای‌تر بودم و از آن مهم‌تر میخواستم شبکه‌ای از دوستان را در تهران داشته باشم. از طریق یکی از دوستان دوره اول کیمیا در توانمندسازی صندوق نوآوری و شکوفایی شروع به کارآموزی کردم. توانمندسازی صندوق خدماتی مثل مشاوره، عارضه یابی، کمک به شرکت در نمایشگاه‌ها و... را برای شرکت‌های دانش‌بنیان انجام می‌دهد. اگر می‌خواهید بیشتر با خدمات توانمندسازی آشنا شوید، می‌توانید لینک زیر را ببینید:  http://cbd.nsfund.ir/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1-%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%85%d9%86%d8%af%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c/ دوره کارآموزی برای من فرصت خیلی خوبی بود تا با شرکت‌های دانش‌بنیان و دغدغه‌ها و مسائلی که دارند بیشتر آشنا بشم و خب در کنار مشاوران صندوق نوآوری بودن برای من انتقال تجربه بسیار خوب و خاصی شد.منتورینگشاید یکی از مهم‌ترین بخش‌های دوره کیمیا همین منتورینگ بود. ما آموزش دیده بودیم و کارآموزی کرده بودیم و حالا در یک دوره منتورینگ قرار بود چالش‌ها و مسائلی را با کمک منتورهای خود حل کنیم. منتورینگ یک روند انتقال تجربه بود که کمتر شاید پیش بیاید با چنین افرادی گپ و گفت کرد.تجربه من از منتورینگ کیمیالیستی از منتورها برای ما فرستاده شده بود و این ما بودیم که باید با توجه به نیاز خود اولویتی از منتورها را انتخاب می‌کردیم. برای من که اصفهان بودم اکوسیستم غیر تهران در اولویت بوده و هست. ما بیرون از تهران نهادهای محدودی داریم، سرمایه‌گذارها کمتر استارتاپ‌های خارج از تهران را می‌بینند و اتفاقاتی که می‌افتد بسیار متفاوت هست باآنچه در تهران هست. همان روزها شنیده بودم که مهدی زیودار بار بسته و با خانواده تهران را ترک کرده و رفته توی یکی از روستاهای اطراف رشت ساکن شده، همین برای من کافی بود تا شاخک‌هام تکون بخورند و منتور خودم در کیمیاکالج را مشخص کنم. جالب اینکه دوستان دیگه هم که این منتور را انتخاب کرده بودند تقریبا همچین دلایلی را داشتند. من از اصفهان، سینا از خرم‌آباد، شایان و حسن از گرگان، ایمان و مصطفی و رضا هم از گیلان و مجید از تهران، این ترکیبی از آدم‌هایی شد که هر کدام از یک بخشی از ایران توی یک دوره منتورینگ بودیم. جلسات بصورت آنلاین برگزار می‌شد و در نهایت دو روز هم در رشت مهمان آقای زیودار و دوستان گیلانی بودیم.کارگاه‌های بینشیاما تکمیل کننده‌ی دوره کیمیا همین کارگاه‌های بینشی بود. اتفاقی که در یک هفته کارگاه بینشی افتاد یک ساختارشکنی برای ذهن ما بود. به نظر من آنچه هدف دوره بینشی بود، این بود که خطاهای ذهنی ما و تصورات ما از اکوسیستم کارآفرینی ایران که احتمالا در طول این 4 ماه در ذهنمان به وجود آمده بود را از بین ببرد و لااقل تصویری شفاف از اکوسیستم به ما بدهد.توی این یک هفته آدم‌های باتجربه‌تری را دیدیم، بررسی موردی هریک، دید واقعی‌تری از آنچه در اکوسیستم درحال وقوع بود به ما میداد.در نهایت دومین دوره طرح کیمیا با بازدید از مراکز نوآوری تهران و آزمون به پایان رسید.دیجیکالاسخن آخردوره‌هایی شبیه کیمیا این روزها بسیار مورد اقبال هستند. اتفاقی که توی اینجور دوره‌ها می‌افتد این است که مدل‌های کلاسیک و بدون کارکرد آموزش را کنار گذاشتند و باتوجه به نیازی که در بخشی از بازار به وجود می‌آید شروع به تربیت نیروی متخصص آن حوزه می‌کنند. کیمیا الان بعد از سه دوره برگزاری یک شبکه بزرگ شده از دوستانی که هرکدام در جایی مشغول بکار هستند و بهم کمک می‌کنند.کیمیا یک تلاش موفق بود که بازهم در حال تکرار است. برای سال 99 هم سه دوره در تهران و شیراز دارد که از لینک زیر پیش‌ثبت‌نام آن‌را انجام دهید. http://kimia-college.ir/%da%a9%d8%af-01-%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b9-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%db%8c%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%87-99-%d9%85%d8%ad%d9%84-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%87%d8%b1/  http://kimia-college.ir/%da%a9%d8%af-02-%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b9-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%87-99-%d9%85%d8%ad%d9%84-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ac/  http://kimia-college.ir/%da%a9%d8%af-03-%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b9-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%87-99-%d9%85%d8%ad%d9%84-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%87%d8%b1/ </description>
                <category>محمد زمانی</category>
                <author>محمد زمانی</author>
                <pubDate>Mon, 09 Mar 2020 12:19:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیر جامعه‌ی آبی سفید بودن</title>
                <link>https://virgool.io/blue-white/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87%DB%8C-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-brzszstk3yix</link>
                <description>الان یک‌سال شده که توی فضای کار اشتراکی آبی سفید به عنوان مدیر جامعه (community manager) مشغول کار هستم. احتمالا با خوندن این جمله اولین سوالتون اینه مدیر جامعه یعنی چی و دقیقا چیکار میکنی؟رویداد سه‌شنبه‌های آبی- پرسش و پاسخ با مهندس فرهاد رهنمامدیر جامعه‌ی آبی سفید از اون کارهایی هست که با تیپ شخصیتی من شدیداً مچ شد یا بهتره بگم من با اون مچ شدم. دلیلشم اینه من آچار فرانسه بودن و مولتی تسک بودن رو دوست دارم، البته اینم باید بگم که این آچار فرانسه بودن چه لبه پرتگاه خطرناکیه، نه بخاطر اینکه کارهای زیادی رو باید انجام بدی بخاطر اینکه یه‌جایی به این نتیجه میرسی هیچی بلد نیستی یا بهتره بگم توی هیچ کاری خفن اون کار نیستی. هرچند خوشحالم که توانایی انجام کارهای متنوع را دارم و از کارم لذت میبرم.بریم سر اصل مطلب و ببینیم مدیر جامعه آبی سفید کیه!؟نمیدونم تابه‌حال عضو یک فضای کار اشتراکی بودید یا نه. ولی حتی اگر یک‌بار هم وارد یک فضای کار اشتراکی بشید متوجه میشید که آدم‌های زیادی مشغول کار هستند هر کدوم کار خودشون را انجام میدند. تیم‌هایی که هستند هر کدوم ویژگی‌های خودشون را دارند و مدل اداره شدن هرکدوم بستگی به مدیر یا بنیانگذارشون داره. اسم همه‌ی این ویژگی‌ها را فرهنگ سازمانی میگذاریم. فرهنگ سازمانی‌ای که میگم منظورم اون فرهنگ سازمانی که توی رشته‌های مدیریتی تدریس میشه نیست. همون روزهای اول باید نگاه میکردم به رفتار اعضای تیم‌های مختلف و ویژگی‌های سازمانیشون را پیدا می‌کردم. در مورد چگونگی پیدا کردن فرهنگ سازمانی نمی‌خواهم صحبت کنم ولی این وظیفه من (هنر آبی سفید) هست که این فرهنگ سازمانی‌هایی که خیلی جاها باهم متناقض هستند کنار هم باشند و باهم تعامل کنند.همکاری به اسم گیلیم!توی هر شغلی نحوه تعامل با همکاراتون خیلی مهمه، از همون روزهای اول من باید همکاری با پنل آبی سفید را یاد میگرفتم این پنل به من در مدیریت فضا و انجام وظایفم، به اعضا در ارتباط باهم و انجام رزروها و به تیم مدیریتی آبی سفید هم برای KPIها و حسابداری کمک میکنه. چند ماه بعد و در اواسط اردیبهشت اسمش را گیلیم گذاشتیم تفاوتش با پنل قبلی این هست که الان هر جامعه و صنفی مثل بقیه‌ی فضاهای کار اشتراکی میتونن بیاند و از این پلتفرم استفاده کنند.ایونت‌های ما!یکی از کارهایی که من از انجام دادنش لذت میبرم و قبل از این هم که در آبی سفید مشغول بشم انجامش میدادم برگزاری رویداد بود. اما توی یکسال گذشته رویدادهایی تخصصی‌تر و بزرگتری را برگزار کردم. تو نگاه اول کار اجرایی و برگزاری کار باحالی بنظر میاد اما فراموش نکنید اگه نیاز آدم‌ها را ندونید یا بهتره بگم چرایی برگزاری یک رویداد را اگر ندونید به بیراهه رفتیم. این‌روزا شهر پر از رویداد شده به این فکر کنید چه ارزش افزوده‌ای به مخاطبتون دارید میدید. برگزاری رویداد نیاز به برنامه‌ریزی رویداد، هماهنگی و برنامه ریزی برای بازاریابی رویداد دارد.روزهای سخت!از اواسط مرداد ماه بود که متوجه شدم kpiها اونجوری که تا مرداد بوده زده نمیشه و یه جای کار لنگ میزنه شاید هم چند جای کار لنگ میزنه. توی جلسات هفتگی نگاه‌ها به من بود و دنبال دلیل چرایی کاهش اعضا به کمتر از نصف. سختی کارهای خدماتی اینجاست که نمیشه فقط یک علت را برای رفتار کاربران دلیل آورد و باید مجموعه اتفاقات گذشته رو بررسی کرد. همچنان هر هفته داشت تعداد اعضا کمتر و کمتر میشد تا اواسط شهریور که به کمترین تعداد عضو در یک سال‌ونیم گذشته خود رسید و عملا زنگ خطری بود برای من. &quot;یا بمون درستش کن یا برو خونه!&quot; این جمله‌ای هست که وقتی یکاری رو نمیتونم انجام بدم به خودم میگم. :)اواسط شهریور توی تیم آبی سفید تصمیم گرفتیم یک جلسه مشخصا برای این موضوع بگذاریم و من هم باید گزارش عملکردی آماده میکردم از اینکه چه اتفاقایی داره میوفته و چرا به این نقطه رسیدیم.نمودار ارائه شده در جلسه از تعداد اعضای فضای منعطف از شهریور 97 تا شهریور98یکی از معیارهای ما برای بررسی رضایت اعضا از آبی سفید NPS است. Net Promoter Score یا شاخص خالص مروجان نشون میده که چه میزان کاربران همچنان به شما وفادارند. نتایج سه تا NPS گذشته رو کنار هم گذاشتم و خب مشخصا NPS کاهش عجیب غریبی داشت. اینجا باید چندتا سوال را جواب میدادم که اعضا از چه چیزی بیشتر ناراضی‌اند از چه چیزی راضی‌اند، چرا آدم جدید نداریم و برناممون برای ماه‌های آینده باید چی باشه. آخر جلسه هم یک برنامه عملیاتی برای تصمیماتی که گرفتیم انجام دادیم.دلیلی که من نمیدیدم!آخر اون جلسه من توپ را انداختم تو زمین همکارم &#x27;گیلیم&#x27; و گفتم که اعضا خیلی کم دارند از پنل استفاده می‌کنند، همین جرقه‌ای شده بود که محمد کرمانی چند روز بعد یه بررسی رو گیلیم انجام داد و به یه باگ بزرگ رو پیدا کردیم و اون call to act پنل بود که وقتی عضو جدید ثبت نام می‌کرد عملا رها می‌شد و هیچ گزینه‌ای برای ثبت ‌نام و رزرو بهش نمایش نمیداد و کاربر باید میگشت تا گزینه ثبت‌نام و رزرو را پیدا کنه. حالا دیگه ایرادات را فهمیده بودیم و یکی یکی شروع به برطرف کردنشون کردیم. اتفاقی که افتاد بی نظیر بود توی مهر ماه KPIها زده شد و اعضا 2.5 برابر رشد داشت. مهارت‌های ارتباطیمدیر جامعه آبی سفید باید بتونه یه ارتباط موثر با همه آدما داشته باشه. ارتباط موثر فقط خوب صحبت کردن نیست. باید بفهمیم پشت هر حرفی که ینفر میزنه چی هست. باید به تک تک آدما و حرفاشون اهمیت داد. تک تک اعضا برای ما مهم‌اند، اعضا توی آبی سفید عدد نیستند آدم‌های خلاق و با استعدادی هستند که باید دیده و شنیده بشند. بیرون از این جامعه هم چرخی باید زد!ما بچه استارتاپیا خیلی موقع‌ها فکر میکنیم community که توش هستیم خیلی بزرگه و ما داریم کارای خفنی میکنیم که خب تا حدی درسته. ولی اگه قراره جامعه‌ای بزرگتر و متنوع‌تر داشته باشیم باید رفت دید بقیه جوامع هم دارند به اندازه خودشون فعالیت می‌کنند. یه سری به کامیونیتی معمارها، عکاس‌ها، روانشناس‌ها و... هم باید بزنیم. توی رویدادهای مختلف شرکت کنیم، کافی‌شاپ‌های شلوغ شهر رو ببینیم، کتاب‌فروشی‌ها هم یادتون نره.تولید محتواالان گفتم که باید به تک تک اعضا اهمیت داد ولی بازم میخوام فراتر برم و بگم به همه‌ی آدمای اطراف اعضاتون هم اهمیت بدید. به اشتراک گذاری محتوا یعنی اهمیت دادن به همین آدما. محتوایی که من تولید میکنم فقط توسط اعضا و دنبال‌کننده‌های ما خونده و دیده نمیشه، پس خودمون را موظف میدونیم که دانش و محتوایی که داریم را به شکل درست منتشر کنیم.استراتژی مارکتینگآبی سفید یک اجتماع (community) است. اساس مارکتینگ در آبی سفید هم همین اجتماع است. شاید واستون جالب باشه ولی تا الان رقم مالی چندانی صرف بازاریابی برای فضای کار اشتراکی آبی سفید نشده است و استراتژی ما بازاریابی براساس جامعه است. اینکه از چه ابزاری استفاده کنیم بستگی داره به شرایط و هدفی که داریم و با هرکدام از این ابزار لایه‌ای از جامعه‌ی خود را هدف گذاشتیم.خودتو بشناس!مهم‌ترین مسئله برای اینکه توی یک تیم بتونیم خوب کار کنیم و راندمان کار تیمی را پایین نیاریم این هست که واقعا بدونیم توی چه کاری خوب نیستیم و نمیتونیم انجامش بدیم. با جواب دادن به این سوال هم خودتون را راحت کردید هم مدیریت تیم را.مسائل مالی جامعهمدیر جامعه باید گزارش مالی خود را از درآمد تا هزینه به تیم ارائه دهد. ما توی آبی سفید یک دستورالعمل مالی جامعه داریم که تمامی این وظایف بصورت واضح توضیح داده شده و مدیر جامعه موظف است این دستورالعمل را انجام دهد.برنامه‌ریزی برای آیندهما توی فضای کار اشتراکی آبی سفید پروژه‌های مختلفی را داریم و صرفا واگذاری فضای کار را انجام نمیدیم. یکی از این پروژه‌ها فرنچایز شعب بوده که پیگیر هستیم. تب راه‌اندازی فضای کار اشتراکی زیاد شده و بین قشرهای مختلف فضای کار اشتراکی یک راه‌حل با ارزش افزوده بالا شناخته شده. ما برای همین واگذاری فضا و فرنچایز هم نیاز به برنامه ریزی کوتاه مدتی و بلند مدتی داریم. یکی از ابزارهایی که ما به‌کار گرفتیم (Objective-Key Result)OKR است. از نظر ما این ابزار برای هدف گذاری در یک فضای کار اشتراکی کارآمد است.در پایان!کار کردن در فضای استارتاپی و جدید نیازمند صبر و حوصله و آرامش است و با در نظر گرفتن اینکه مفهموم فضای کار اشتراکی در ایران حدود دو  سه سال بیشتر نیست که مطرح شده ما نیز درحال آزمون و خطا بوده‌ایم اما اکنون پس از سه سال فعالیت آبی سفید به دانشی رسیدیم که کمتر در ایران مطرح شده بود. مدیر جامعه آبی سفید بودن هم الان برای ما روشن‌تر شده اما همونطور که ابتدای این ویرگولم گفتم وظایف متنوعی دارم و از این هیبرید بودن لذت میبرم.به قول محمد کرمانی:گر مرد رهی میان خون باید رفتوز پای فتاده سرنگون باید رفتتو پای به راه در نه و هیچ مپرسخود راه بگویدت که چون باید رفت”                                                                                                                                  فرید الدین عطار</description>
                <category>محمد زمانی</category>
                <author>محمد زمانی</author>
                <pubDate>Tue, 25 Feb 2020 12:06:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا هوای اصفهان آلوده است!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mo.zamani1994/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-amk1iqyeljc5</link>
                <description>احتمالا در مورد آلودگی هوای اصفهان زیاد شنیدید. توی این ویرگولی که نوشتم میخواهم همان موارد را ولی به روشی دیگر بازگو کنم.  قرار نیست در مورد پدیده وارونگی صحبت کنم و مواردی که میگویم قابل اصلاح و مدیریت هستند و به ترتیب اولویتی که اثر گذار هستند نوشتم.اصفهان از کوه صفه - عکس از سینا معمارعکس بالا را دوست خوبم سینا معمار گرفته است.1- مکان یابی نادرست کارخانه‌های صنعتی استاناول نگاهی به نقشه‌ای که گذاشتم بندازیممحل صنایع بزرگ استان. (هر نقطه قرمز یک منطقه صنعتی است)سعی کردم جایابی اکثر کارخانه‌های بزرگ استان را به شما نشان بدهم. علاوه بر اینها باید بگم حدود 40درصد کارخانه های قیر استان در شهرستان‌های خمینی شهر و نجف آباد هستند که اکثرشون هم فیلتر ندارند یا فیلترهایی که دارند سرویس و تعویض نشدند.خب همونطور که می‌بینید زنجیری از صنایع دور شهر اصفهان را گرفتند اما مهمترین بخش این زنجیره دقیقاً فولاد و ذوب آهن هستند که در جنوب غربی شهرستان اصفهان قرار گرفته اند جایی که سامانه های بارشی و وزش بادهای اصفهان وارد شهرستان اصفهان می‌شوند. بگذارید دقیق‌تر توضیح بدم برای تشکیل ابر به سه عامل نیاز داریم: 1- بخار آب اشباع شده 2- دمای پایین 3- کمی ناخالصی به عنوان جاذب رطوبت مثل دی اکسید کربنفرض کنیم ابر تشکیل شده پس از بارش در مناطقی مثل شهرکرد و استان‌های غربی، الان آماده بارش در شهر اصفهان هست، که به این کمربند حرارتی می‌رسند، اتفاقی که می‌افتد این هست که دمای ابر بالا می‌رود و عملا امکان بارش کم می‌شود اما حالت بدتر این هست که دما خیلی بالاتر برود و عملا ابرها به سطح انرژی بالاتری می‌روند و اصطلاحاً &quot;سوپرهیت&quot; می‌شوند و به طور کلی از اصفهان عبور می‌کنند.یادمه چند سال پیش پروفسور عظیمیان این بیت مولوی را خوند که:                                                               نوح نهصد سال دعوت می‌نمود  /  دم به دم انکار قومش می‌فزودمطمئناً جابجایی چنین صنایعی غیر ممکنه اما امروزه روش‌های جدیدی در صنایع فولاد و ذوب وجود دارند که میشه به مرور جایگزین کرد و برای صنایع سیمان و قیر هم می‌توان از بگ هاوس‌ها به‌جای فیلترهای قدیمی استفاده کرد که علاوه بر اینکه بهتر از موارد مشابه و قدیمی جلوی آلودگی را می‌گیرند تاثیر کمتری روی راندمان این صنایع دارند.2-وسایل نقلیه موتوریطبق آمار حدود 1میلیون دستگاه خودرو و 1میلیون دستگاه موتورسیکلت در شهرستان اصفهان وجود دارند. این غیر از وسایل نقلیه‌ای هست که از شهرستان‌های اطراف روزانه وارد مرکز شهر می‌شوند.آمار سال95 https://www.irna.ir/news/82259048/%D8%A8%D9%8A%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D9%8A%D9%83-%D9%85%D9%8A%D9%84%D9%8A%D9%88%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%B3%D9%8A%D9%83%D9%84%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF  https://www.irna.ir/news/82562720/%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%B8%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA اکثر موتورسیکلت های سطح شهر کاربراتوری و قدیمی هستند و عمر مفید خودروهای موجود در شهر بیش از استانداردهای جهانی است. حال ترکیب خودروهای قدیمی و بنزین کم کیفیت آلودگی حدود 20 برابری ایجاد میکنه. شاید تنها راهکار موجود، وضع قوانین سختگیرانه و مالیات باشه که از طرفی وضع اقتصادی مردم و همچنین امکان تولید یا واردات سوخت و خودرو باکیفیت الان وجود ندارد و این سیکل معیوب تا چند سال دیگه همچنان ادامه خواهد داشت.3- خشکی زاینده رودهمونجوری که گفتم عمده بادهای اصفهان از سمت غرب و جنوب-غربی وارد شهرستان شده و رودخانه زاینده رود هم از غرب وارد شهرستان و از شرق خارج می‌شود. پس مسیر رودخانه مثل یک تونل و گذرگاه برای آلاینده‌ها هست که این آلودگی هوا را از غرب به شرق و خارج از استان هدایت می‌کند.توی مقاله‌ای که سال 84 توسط محسن کریمی برای مرکز تحقيقات هواشناسي کاربردي استان اصفهان انجام داده می‌توانید مفصل‌تر از اینجا بخوانید.4- بلند مرتبه سازی در غرب شهرستانکوه صفه از جنوب تا جنوب غربی اصفهان کشیده شده و ورودی شهر از سمت غرب اتوبان ذوب آهن است اگر از این مسیر بگذرید متوجه می‌شوید که در محله های کوی امیریه، بلوار کشاورز و قائمیه ساختمان های بلند درحال ساخته شدن هستند و مثل یک دیوار بزودی جلوی بادهای ورودی به شهر را خواهند گرفت.نوشته دیگر من درمورد محیط زیست https://virgool.io/@mo.zamani1994/skyisover-ep1oxlwssalf </description>
                <category>محمد زمانی</category>
                <author>محمد زمانی</author>
                <pubDate>Sat, 28 Dec 2019 13:02:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولد دو سالگی آبی سفید</title>
                <link>https://virgool.io/blue-white/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-ua6ox4seidke</link>
                <description> کیک تولد دوسالگی26 اردیبهشت فضای کار اشتراکی آبی سفید وارد سومین سال فعالیتش شد. البته به قول محمد کرمانی مدیرعامل آبی سفید باید بگم که دوسال از روزی که اولین نفر از طریق پنل آبی سفید ثبت نام انجام داد گذشته وگرنه آبی سفید حدود 3.5 سال از تولدش میگذره.امسال هم مثل سال گذشته برنامه‌های شاد و متنوعی برای تولد داشتیم. بخش مهمی از برنامه امسال هم به رقابت‌های آبی سفید اختصاص داشت. رقابت فیفا از 5روز زودتر از تولد شروع شد، این بازی ها ابتدا بصورت لیگی آغاز شد و سپس صعود کنندگان از لیگ به مرحله حذفی رفتند مجموعا در این رقابت ها 40 رقابت انجام شدمسابقات فیفارقابت مورتال کومبت هم در ابتدای برنامه­‌های روز تولد شروع شد و شور و هیجان زیادی به دورهمی آبی سفید داد.بخش بعدی تولد آبی سفید، به اعضا اختصاص داشت که کسب وکار خودشان را به اعضای جدید و مهمانان معرفی کردند و از سالی که گذشت و از اهداف آینده خود گفتند. این بخش که با اجرای توحید قهرمانی برگزار شد با دعوت از محمد کرمانی مدیرعامل مجموعه شروع شد. محمد کرمانی بخشی از آمار آبی سفید در سالی که گذشت را بیان کرد. کرمانی با بیان اینکه تا کنون بیش از 6000 نفر در رویدادهای آبی سفید شرکت داشته‌اند و هم اکنون بیش از 1300 عضو دارد که در فصل گذشته تعداد اعضای فعال آبی سفید از 200 عضو فراتر رفت، خبر از افتتاح شعبه‌های بعدی آبی سفید طی دو ماه آینده را داد.محمدرضا قربانی و علی صفری اعضای بعدی آبی سفید بودند که به معرفی خود پرداختند. محمدرضا که بازیکن سابق فوتبال و داور درجه یک فوتبال است، پروژه ای برای مدیریت تیم ها و باشگاه های حرفه­ای به نام &quot;فوتبالیت&quot; را از سال 90 مدیریت میکند و علی که تیم دیجیتال مارکتینگ راسا را مدیریت میکند از اعضای قدیمی آبی سفید هستند که بعد از مدتی حضور در آبی سفید، همکاری مشترکی را تحت عنوان پلتفرم &quot;توپبال&quot; شروع کردند.&quot;رسول ذبیحی&quot; کوفاندر تپ پرشیا از بزرگ شدن این تیم طی یکسال گذشته گفت. تپ پرشیا با ارائه حدود 1000خدمت به توریست­‌هایی از کشورهای مختلف طی یک سال گذشته توانسته خود را به عنوان یکی از معتبرترین شرکت‌ها در حوزه ورود توریست به ایران معرفی کند. نکته مهمی که تیم تپ پرشیا را از دیگر پلتفرم های ورود گردشگر به ایران متمایز می‌کند میانگین سنی پایین‌تر توریست‌هایی است که خدمات‌شان را به آنها ارائه می­‌دهند.مهدی زارع سریزدی دبیر کسب­وکار زومیت، فریلنسر محتوا از خاطرات جذابی که در مدت زمان حضورش در آبی سفید گذرانده برای ما گفت. مهدی اینکه افرادی با تخصص های متفاوت اما دغدغه های مشابه در آبی سفید کنار هم هستند را بزرگترین نقطه قوت این فضای کار میداند .&quot;رسول شیخ فرشی&quot; مدیر تیم &quot;بری مدیا&quot; است که در زمینه موشن گرافی و انیمیشن فعالیت میکند، عضو بعدی بود که جدیدا وارد جامعه آبی سفید شده است بیشتر به معرفی خود و تیمش پرداخت.شقایق علوی به نمایندگی استارتاپ Leanlinking، این استارتاپ دانمارکی را معرفی و نحوه همکاری تیم ایرانی با تیم دانمارکی را برای مهمانان شرح داد. یکی از گفتگوهای جذاب را مجید نیلچیان داشت. کسی که بازسازی و تجهیز ساختمان آبی سفید را انجام داده و از چالش‌هایی که در این پروژه سه ماهه تجربه کرده بود گفت. مجید معتقد است بااینکه هنوز دانش کافی برای طراحی فضای کار اشتراکی وجود ندارد اما معماران جوان‌تر این چالش را پذیرفته‌اند و با ارائه ایده‌هایشان فضاهایی جهت کسب وکارهای جدید را در دل ساختمان های سنتی ایجاد کرده‌اند.مجید نیلچیاندر بخش پایانی گفتگوها میزبان سوگل شیدایی مدیر جامعه قبلی و محمد زمانی مدیر جامعه جدید آبی سفید بودیم. سوگل شیدایی از سختی‌های روزهای ابتدایی آبی سفید و خاطرات جذابی که در زمان حضورش در آبی سفید داشت گفت. همچنین در پایان این بخش از آقای میری و افشاری، نیروهای خدماتی آبی سفید قدردانی شد.بعد از گفتگوی اعضا، آبی سفید میزبان ضیافت افطار بود. حیاط زیبای فضای کار اشتراکی آبی سفید برای پذیرایی افطار تدارک دیده شده بود. در کنار این افطاری ساده، مهمانان و اعضا فرصت آشنایی بیشتر و شبکه سازی را داشتند.بخش آخر دورهمی تولد، مسابقه پانتومیم و پخش مسابقات فوتبال لیگ برتر بود. برای پانتومیم افراد در هشت گروه دونفره بصورت حذفی باهم رقابت کردند تا تیم برنده مشخص شود. همزمان با پانتومیم، هفه آخر مسابقات لیگ برتر فوتبال نیز برای مهمانان پخش شد.تولد آبی سفید فرصتی شد تا اعضا قدیمی و جدید یکبار دیگر دورهم جمع و بیشتر باهم آشنا شوند. ضیافت افطاری</description>
                <category>محمد زمانی</category>
                <author>محمد زمانی</author>
                <pubDate>Sat, 25 May 2019 15:01:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه تغییر شغل</title>
                <link>https://virgool.io/blue-white/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%BA%D9%84-czxjnvfuwuz3</link>
                <description> تصمیم گرفتم اولین متنی که توی ویرگول منتشر میکنم خلاصه ای از اتفاقات چند ماه گذشته زندگیم باشه و اینکه چی شد الان توی فضای کار اشتراکی آبی سفید مشغول کار شدم.اواسط سال 97بود که تصمیم گرفتم کار صنعت رو کنار بگذارم و از شرکتی که کار طراحی و نصب سیستم های خورشیدی انجام میدادیم جدا بشم. باید بگم که این تصمیم خیلی سخت بود چون شغلی که داشتم، هم به رشته تحصیلیم مرتبط بود هم برای گرفتن این شغل خیلی تلاش کرده بودم و حدود 4ماه توی فنی حرفه ای آموزش دیده بودم دو ماه کارآموزی کرده بودم و الان یک نیروی تقریبا حرفه ای و متعهد برای شرکت به حساب میومدم و از همه مهمتر واقعا این کار را دوست داشتم و هر موقع نصب داشتیم از صبح تا شب رو با عشق روی پشت بام مشغول نصب بودم و بدون هیچ خستگی­ای کارم رو انجام میدادم. اما تصمیم را گرفته بودم، دلیلی هم که داشتم برای خودم مشخص بود، من دنبال تجربیات جدیدتر و متفاوت تر بودم دنبال یه چالش جدید. شرکت خیلی سعی کرد نظرم رو عوض کنه حتی پیشنهاد حقوق بالاتری هم بهم دادند اما من تصمیمم رو گرفته بودم.اینم بگم که از بچگی تا الان از این شاخه به اون شاخه خیلی پریدم و سعی کردم خیلی چیزا را تجربه کنم مثل موسیقی، ورزش، کار فنی، کار اجرایی و... پس این تصمیم خیلی غیر منتظره نبود.همزمان با اینکه خودم رو بیکار میکردم تبلیغات دوره آموزشی_تجربی کیمیاکالج رو دیدم، از قبل از طریق یکی از دوستام (مهرداد یزدانی) تا حدودی با این دوره آشنا بودم البته اینو بگم که اول تصمیم گرفتم کیمیاکالج رو ثبت نام کنم و بعد از شغلم خداحافظی کنم.دوره کیمیا از اواسط مهر شروع شد. (احتمالا نوشته بعدیم توی ویرگول مربوط به دوره کیمیا باشه، اونو از دست ندید). از مهر تا اسفند تماما وقتم رو برای یادگیری بیشتر توی حوزه نوآوری و استارتاپی ایران گذاشتم حتی تایم های آزادم رو هم مشغول گپ و گفت با فعالین اکوسیستم کارآفرینی و خواندن کتاب­های مرتبط میگذشت.اوایل اسفند بود که مهرداد بهم زنگ زد گفت فضای کار اشتراکی آبی سفید یک نفر نیروی اجرایی میخواد و اگه علاقه داری فردا یه تماس بگیر و برو. صبح روز بعد (پنجشنبه) یه پیام به محمد کرمانی دادم و اونم گفت رزومه ات رو بفرست و اگه میتونی بعد از ظهر بیا مصاحبه.ناهار را که خوردم بلافاصله رفتم برای مصاحبه و مثل همه­ ی مصاحبه­ ها آخرش بهم گفتند بهت خبر میدیم (منم مثل همه ­ی مصاحبه­ ها یادم رفت بپرسم تا کی منتظر تماستون باشم!)فردای اون روز(جمعه) تا ظهر خواب بودم که آقای کرمانی بهم زنگ زد و از خواب بیدارم کرد و گفت فردا صبح آبی سفید میبینمت. :)اولین شنبه اسفند با انرژی زیاد رفتم آبی سفید و بلافاصله با یک برگه از ماموریت های هفته اولم مواجه شدم، هفته اول مهمترین کاری که باید انجام میدادم شناخت افراد و تیم­هایی بود که توی این فضای کار مشغول کار بودند. اینجا بهترین فریلنسرها و استارتاپ های اصفهان مستقر اند از جمله دبیر کسب و کار زومیت،تیم دیجیتال مارکتینگ راسا، تیم تپ پرشیا که در حوزه توریسم فعالیت میکند و سالانه بیش از 1000خدمت به توریست هایی از تمام نقاط جهان ارائه میدهد، استارتاپ ویرگول، هنایش، مینیتو استودیو ( بازی سازی) و ... .هر کدوم از این تیم ها و فریلنسرها فرهنگ سازمانی خاص خود را دارند و برای کسی که قراره به عنوان Community manager درون یک جامعه با تنوع زیاد کار کند لزوم تشخیص فرهنگ سازمانی تیم ها و ویژگی های فردی اشخاص بسیار مورد اهمیت است.شاید فکر کنید کار کردن به عنوان یک کادر اجرایی توی یک فضای کار اشتراکی آسون باشه (چیزی که خودم هم فکر میکردم) اما باید بگم که اصلا هم اینطور نیست، در روز با ۳۰ تا ۸۰ نفر انسان در تعامل هستی که غیر از این تعامل فردی، خود اون افراد باهم تعاملات و روابطی دارند که باید اون ها را هم در نظر بگیری. البته این را هم بگم که آبی سفید به عنوان یک جامعه، فرهنگ خاص خود را دارد که نشانه‌هایی از فرهنگ اصفهان قدیم و سنتی هم به شدت در آن نمایان است، اتمسفر حاکم بر آبی سفید بگونه‌ای است که حتما باید آنرا تجربه کنید و اگر چنین فضایی را واقعا بپذیرید و با آن مچ شوید امکان رشد چند برابری در کسب و کارتان دارید. اینجا همه در کنار هم با اینکه رقیب هم هستند اما به شدت به هم کمک میکنند حتی محمد کرمانی در کنار اینکه گاهی به بچه‌ها مشاوره کسب وکاری میدهد در بیشتر زمینه ها از بچه‌های آبی‌سفید بازخورد و نظر می­گیرد. آبی سفید هیچ مزیت خاص و ویژه‌ای برای کسی قائل نیست هیچ اتاق مدیری وجود ندارد همه در کنار هم هستند، حتی جلسات مدیریت هم از قبل در اتاقی که خالیست رزرو می­شود. حتی اگر رئیس جمهور هم به آبی سفید بیاد چیزی بیشتر از چای بیسکوئیت یا قهوه و شکلات از او پذیرایی نمیشود. اینها همه بخش های کوچکی از ویژگی­های آبی سفید هستند.هفته دوم و سوم بیشتر روی وظایف یک مدیر جامعه تمرکز داشتم، درک نقش و وظایف مدیر جامعه واقعا کار سخت و پر چالشی بوده و هست واسم و خب منم که عاشق کارای سختم، مطمئنا در مورد مدیر جامعه چندین پست کار خواهم کرد ولی تا قبل از اون باید یه مدیر جامعه­ ی حرفه­ای و کار درست بشم.با اینکه از قبل با فضای آبی سفید آشنا بودم و یکی دوبار هم اونجا را دیده بودم اما الان که سه هفته از حضورم توی آبی سفید گذشته متوجه شدم حتی الانم خیلی کم شناختمش. آبی سفید یه جامعه (Community) واقعی است از آدم ها با فرهنگ های متفاوت، با سن متفاوت با روحیه های متفاوت و البته با فرهنگ کاری متفاوت.مطمئناً در آینده بیشتر از آبی سفید و چالش های یک مدیر جامعه مینویسم. &quot;و تقدیر... تقدیر ما را به سمت اتفاقاتی هدایت میکند که ما هیچ انتظاری نسبت به آنها نداشتیم.&quot;       انسان در جستجوی معنا- دکتر فرانکل</description>
                <category>محمد زمانی</category>
                <author>محمد زمانی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Mar 2019 09:34:10 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>