<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های MoAlef</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@moalef</link>
        <description>مجتبی الف - کاندید دکتری ارتباطات</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:46:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/76182/avatar/lnx2Sr.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>MoAlef</title>
            <link>https://virgool.io/@moalef</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آیا اطلاع‌رسانی دربارهٔ کمبود آب، اثر کافی بر رفتار مصرفی شهروندان دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@moalef/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D9%85%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D8%A8-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-jtxdnclw7ihx</link>
                <description>کمتر روزی است که خبر و گزارشی از خشکسالی و کم‌آبی نخوانیم. کارشناسان به هر مناسبتی، لزوم مدیریت و کاهش مصرف را به مردم گوشزد می‌کنند؛ اما آیا صِرفِ آگاهی دادن به مردم دربارهٔ کمبود منابع آبی، بر رفتار مصرفی آن‌ها اثر کافی می‌گذارد؟ آیا رویکرد معمول رسانه‌ها و روابط عمومی‌ها در این حوزه مؤثر است؟رویکرد مرسوم در چنین فعالیت‌هایی، تبلیغ کاهش مصرف است؛ از طریق آگاه‌سازی اشخاص از کمبود منابع آب و تشویق آن‌ها به رعایت نکاتی مثل نصب تجهیزات کاهنده یا کم‌مصرف. چنین رویکردی بر این فرض استوار است که بی‌میلی مردم به کاهش مصرف، به دلیل وجود نقص در دانش و اطلاعات آن‌ها است؛ لذا با رفع این نقص، احتمال پذیرفتن رفتارهای منجر به پایداری منابع آب افزایش می‌یابد.اما تحقیقات انجام شده، ارتباط کافی میان دو فاکتور اطلاع کافی و رفتار پایدار نشان نمی‌دهد. مثلاً پژوهش‌ها در حوزهٔ تغییر اقلیم نشان می‌دهد که کسب درک کافی از موضوع تغییرات آب و هوایی، به تغییر رفتار منتهی نمی‌شود.در تحقیقی که پس از خشکسالی ۲۰۰۷ سیدنی انجام شد از شرکت‌کنندگان پرسیدند که در قیاس با وضع فعلی، چه قدر می‌توانند صرفه‌جویی خود را بیشتر کنند؛ در پاسخ، ۷۵٪ آن‌ها گزینه‌های «کمی بیشتر» و «نمی‌توانم صرفه‌جویی بیشتری کنم» را انتخاب کردند. محققان نتیجه گرفتند که صِرف انتشار اطلاعات مقدماتی، اثری غیرمستقیم و جزئی بر نحوهٔ مصرف خانگی دارد.از طرف دیگر، پژوهش‌هایی هم انجام شده که نشان می‌دهد اطلاع‌رسانی خالی از فایده نیست، از جمله تحقیق دیگری که بعد از خشکسالی ۲۰۱۱  کالیفرنیا انجام شد. این پژوهش اثر مجموعه اقدامات سیاسی و رسانه‌ای این دوره خشکسالی را بر رفتارهای مربوط به مصرف آب، از طریق قیاس با خشکسالی قبلی که پوشش رسانه‌ای محدودی داشت بررسی کرده است.بر اساس نتایج پژوهش، افزایش توجه رسانه‌ها به خشکسالی، هم تعداد جستجوهای کاربران اینترنت را دربارهٔ موضوع افزایش داده و هم باعث کاهش مصرف آب خانوار شده است. گفتنی است که تفاوت پوشش رسانه‌ای بین دو دورهٔ خشکسالی به اندازهٔ ۱۰۰ مقالهٔ مطبوعاتی در ماه بوده و این افزایش، با کاهش مصرف خانوار به میزان ۱۱ تا ۱۸٪ مرتبط دانسته شده.از آن چه تا کنون مرور کردیم، می‌توان نتیجه گرفت که مداخلات آموزشی و رسانه‌ای ممکن است در شرایط خاصی باعث کاهش مصرف آب خانگی شود؛ اما این شرایط کدام است؟روش‌های جاافتادهٔ مداخله در مصرفمداخلات آموزشی در حوزهٔ آب، معمولاً شامل آموزش کودکان در کلاس درس و خارج از آن بوده است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که چنین اقداماتی می‌تواند در تغییر رفتار مصرف آب کودکان مؤثر باشد. عیب این روش این است که اولاً به طور گسترده روی بزرگسالان آزمایش نشده، دوماً هنگام وقوع بحران آب، پیاده‌سازی آن در مقیاس وسیع، پرهزینه و زمان‌بر است.همچنین می‌دانیم که آب‌بها نیز نقشی در کاهش مصرف آب بازی می‌کند. مداخلاتی که اصول رفتارشناسی را به کار می‌گیرد، نشان داده که پاداش و جریمه می‌تواند بر کاهش مصرف تأثیرگذار باشد. علاوه بر این، افزایش آب‌بها برای پرمصرف‌ها (محاسبهٔ آب‌بها با نرخ متغیر) باعث کاهش مصرف می‌شود. با این حال، این رویکرد ممکن است در تغییر مصرف قشر متمکّن، کم‌اثر باشد.محققان بیشترین توجه را به رویکرد ارائهٔ بازخورد به مثابهٔ روش تبلیغ کاهشِ مصرف نشان داده‌اند. بازخورد، به هر مشترک اطلاعاتی دربارهٔ میزان مصرف او می‌دهد و می‌تواند به شکل جزوه، اعلان چاپی یا اطلاعات صادره از کنتورهای هوشمند ارائه شود. در مجموع، رویکرد بازخوردی نیز به کاهش مصرف منجر می‌شود. تحقیقی در ۲۰۱۱ نشان می‌دهد که ۸۴٪ خانوارهایی که از سیستم گزارشگرِ نصب شده، بازخورد مصرفشان را دریافت کردند مصرف خود را کاهش دادند.یک فرم دیگر از پارادایم مداخلهٔ بازخورد عبارت است از ارسال پیام‌های بازخورد هنجاری به مشترکین مسکونی. این نوع پیام‌ها ریشه در نظریهٔ «تمرکز رفتار هنجاری» دارد که بین دو دسته هنجارهای اجتماعیِ توصیفی و تأکیدی تمایز قائل می‌شود.این نظریه تعیین می‌کند که در چه شرایط خاصی، هر یک از دو دستهٔ هنجاری فوق، روی رفتار مخاطب بیشترین تأثیر را می‌گذارد. هنجارهای توصیفی، رفتار مردم را توصیف می‌کند؛ مثلاً: «فقط ۲۰٪ مردم زباله را بازیافت می‌کنند». در مقابل، هنجارهای تأکیدی از طریق تجویز رفتار صحیح، معنای پذیرش و عدم پذیرش اجتماعی را متبادر می‌کند؛ مثلاً: «۱۰۰٪ مردم باید زباله را بازیافت کنند».در رویکرد بالا باید به خاطر سپرد که اگر چه مردم تا حد زیادی پذیرای هنجارها هستند، اما لازم است ارتباطاتی که به طور ضمنی معنای هنجارهای اجتماعی را منتقل می‌کند، به طور دقیق برنامه‌ریزی و اجرا شود تا نتایج ناخواسته به دست نیاید.به عنوان مثال در آزمایشی که در سال ۲۰۰۷ در کالیفرنیا انجام شد، ارسال بازخورد هنجاری-توصیفی به مشترکان، حاوی اطلاعات: الف) میزان مصرف خانوار و ب) متوسط مصرف مردم همان محله، باعث کاهش مصرف مشترکان پرمصرف شد اما به طور همزمان، مصرف مشترکان کم‌مصرف را زیاد کرد. با گنجاندن بازخورد هنجاری-تأکیدی در پیام ارسالی به مشترکان کم‌مصرف، این مشکل به طور نسبی رفع شد.رویکردهای جدید کاهش مصرف: هویت شخصی و اجتماعیهنجارها می‌تواند بر رفتارها تأثیر بگذارد، تا جایی که باعث شود افراد نسبت به هویت اجتماعی خود احساس مثبتی داشته باشند. هویت اجتماعی عبارت است از تعریف هر فرد از خود بر حسب عضویت در گروه؛ مثل اهل یک شهر بودن.افراد هر چه بیشتر با گروهی احساس مشابهت کنند، احتمال بیشتری وجود دارد که رفتارهای خود را با هنجارهای آن گروه همسو کنند. لذا یک رویکرد جایگزین برای ترویج کاهش مصرف، انتقال این ایده است که حفظ منابع آب، ویژگیِ هنجاریِ یک هویت اجتماعیِ معیّن است.صورت‌بندی هویت اجتماعی، یک استراتژی ارتباطی است که یک هویت اجتماعی را به یک رفتار جدید پیوند می‌دهد؛ از این طریق که تأکید می‌کند که رفتار جدید مورد اشاره، یک بخش معمول از «آن چه ما هستیم» است. این امر تا حدی با استفادهٔ زیاد از زبان دربرگیرنده محقق می‌شود. چنین زبانی به طور غیرمستقیم، به هویت اجتماعی اشاره می‌کند (ما، آن‌ها) یا به مردم (جامعه، ملت) و امور جمعی (تمدن، گروه اجتماعی).مقایسهٔ رویکردهای جا افتاده و جدیدپژوهشی که در ۲۰۱۴ و پس از اعلام شرایط اضطراری خشکسالی در کالیفرنیا انجام شد، نتایج رویکرد نقص دانش را با سه روش مداخلهٔ ارتباطی که منبعث از روانشناسی اجتماعی است -هویت اجتماعی، هویت فردی و هنجارهای اجتماعی- از نظر اثربخشی مقایسه می‌کند.در این پژوهش، چهار روش مداخلهٔ فوق‌الذکر را به تصادف برای بیش از چهارصد خانوار در لس‌آنجلس به کار بستند. این چهار روش عبارت است از:مدل نقص دانش: ارائهٔ نکات آموزشی کاهش مصرفبازخورد هنجاری اجتماعی: ارائهٔ اطلاعات به خانوار دربارهٔ میزان مصرف، مقایسهٔ آن با میانگین مصرف محله و علامت رد/ قبول اجتماعی (صورتک غمگین/ شاد)صورت‌بندی هویت اجتماعی: پیام ارتباطی کوتاه برای پیوند دادن رفتارهای کاهش مصرف آب با هویت محلی و شهری و با استفادهٔ زیاد از زبان دربرگیرندهمشابه روش بالا، به استثنای زبان دربرگیرندهبرای سنجش اثر روش‌های مداخلهٔ فوق بر میزان مصرف، اطلاعات مصرف مشترکین قبل از مداخله، مدت کوتاهی پس از آن و مدت بلندتری بعد از اتمام مداخله ثبت شد. این اطلاعات نشان داد که مدل نقص دانش نه تنها کارآمد به نظر نمی‌رسد، بلکه ممکن است مخرب نیز باشد. بر خلاف روش اول، استفاده از سه مداخلهٔ دیگر توانست نتایج مثبتی در کاهش کوتاه‌مدت و بلندمدت مصرف آب به جا بگذارد.به بیان ساده، می‌توان نتیجه گرفت که اطلاع‌رسانیِ صِرف در خصوص کمبود منابع آب و روش‌های صرفه‌جویی، کم‌اثرترین از میان رویکردهای مورد بحث در این مختصر است و برای ایجاد تغییر واقعی در رفتار مصرفی شهروندان، بهتر است به نکات معرفی شده یعنی هنجارهای اجتماعی، هویت اجتماعی و هویت فردی توجه بیشتری کرد.منابع:Quesnel, K. J., &amp; Ajami, N. K. (2017). Changes in water consumption linked to heavy news media coverage of extreme climatic events. Science advances, 3(10), e1700784.Randolph, B., &amp; Troy, P. (2008). Attitudes to conservation and water consumption. Environmental science &amp; policy, 11(5), 441-455.Seyranian, V., Sinatra, G. M., &amp; Polikoff, M. S. (2015). Comparing communication strategies for reducing residential water consumption. Journal of Environmental Psychology, 41, 81-90.</description>
                <category>MoAlef</category>
                <author>MoAlef</author>
                <pubDate>Thu, 09 Dec 2021 15:56:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ابتدا کلمه بود، بعد گلوله آمد</title>
                <link>https://virgool.io/@moalef/%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%DA%AF%D9%84%D9%88%D9%84%D9%87-jj2veiamzp3h</link>
                <description>ایران ما زشت است یا زیبا؟ آیا با وجدان آسوده می‌توان گفت «ایران زیبای ما»، یا حتماً باید چند عیب و ایراد کشور را برشمرد تا اجازهٔ تعریف از زیبایی‌اش را یافت؟ باور کنید یا نه، برای نوشتن در شبکه‌های اجتماعی ممکن است مجبور شوید تکلیفتان را با این پرسش ساده روشن کنید.از دید برخی از فعالان شبکه‌های اجتماعی کسی که از زیبایی ایران می‌گوید، ناملایمات زندگی در ایران را نادیده گرفته و می‌خواهد بر کاستی‌ها سرپوش بگذارد. به راستی آیا دیگر نمی‌توان از ابر و کوه عکسی گذاشت و از زیبایی آن گفت، بدون متهم شدن به «سفیدشویی» یا عاملیت دستگاه پروپاگاندا؟برای کاربران شبکه‌های اجتماعی، این بحث شاید آشنا باشد. گاهی گروهی از کاربران، از زیبایی کشورمان چیزی می‌نویسند، گروهی دیگر هم نظرات خشمگین و طعنه‌آمیز نثار می‌کنند که تو قصد داری رنج ما مردم را از جلوی چشم پاک کنی؛ که می‌خواهی تصویری از ایران بسازی که درش مشکلات و ناملایمات زندگی ما منعکس نیست.نگرشی بین بعضی از مردم هست، خشمگین از زیبانمایی ایران؛ که چرا این عکس‌های رنگی و شاد، واقعیت ایران را و برخی تحمیل‌ها و تحقیرها را نشان نمی‌دهد و واقعیت را فروکاسته به پارچه‌ای رقصان بر مویی در دست باد، بر زمینهٔ بنایی کهن، تا تصویری اساطیری بسازد در چشم مخاطب خارجی که بی‌خبر است از آن چه بر ما می‌رود.به گمان نگارنده، به این نوع اعتراض بسیار باید اندیشید. اول از این رو که به نظر می‌رسد چنین نگرشی مبتنی بر مفروضاتی شناختی است، نگران ارائهٔ تصویر ایران به مخاطب خارجی؛ از آن دسته که جامعهٔ بین‌الملل را آزادی‌بخش و نجات‌دهنده می‌داند و دست استمدادش به سوی دولت‌های سردمدار آزادی دراز است.دوم، باید به وجود بافتار رسانه‌ای و فضای خبری اندیشید، که به نظر می‌رسد بر اثر سیل اخبار منفی گزینشی، تجربه‌ای میان ایرانیان پدید آورده موسوم به ابَرواقعیت (Hyper Reality). شاید بتوان گفت که تصویر بازنمایی شده از واقعیت‌های ‌ناخوشایند جاری در کشورمان، از خود واقعیت غلیظ‌تر و مکررتر، جای واقعیت زندگی روزمره را در ذهن برخی از ایرانیان گرفته.اگر ارائهٔ تصویری شاد و زیبا از ایران، در خلأ و بدون وجود بافتار منتشر می‌شد، احتمالاً حق با آن دسته بود که آن را تلاشی برای پوشاندن کاستی‌ها و ستم‌ها می‌دیدند. اما این تلاش برای بازنمایی، خود در بافتار موجود است که معنا می‌یابد. تأکید بر زیبایی ایران، پاسخی است به دهه‌ها برجسته‌سازی رسانه‌ایِ زشتی‌ها در ایران.در این معنا، تلاشی که عکس‌های با مضمون زیبایی ایران برای شکستن این ابَرواقعیتِ تحمیلی می‌کند، نه با هدف پنهان کردن واقعیت ایران، که برای عیان کردن آن است؛ یادآوری آن سوی واقعیت که در قاب دوربین رسانه‌های منتقد، هرگز نگنجیده.نکتهٔ قابل توجه دیگر مربوط به سوگیریِ ذهنیِ دو گروه است. یک گروه اگر چیزی جز زشتی ایران از رسانه ببیند آن را پروپاگاندای نظام حاکم تلقی می‌کند، یکی هم آزرده از القای دائمی ناتوانی و ناامیدی، می‌کوشد خوبی‌ها را ببیند تا امید را زنده نگه دارد. این هر دو سوگیری است، اما با نتایج عملیِ متفاوت.از دید گروه دوم، می‌توان گفت که نتیجهٔ عملی نگرش و رویکرد این گروه، زنده نگه داشتن امید به تغییر درون‌زا و متکی به خود است؛ در برابر رویکرد گروه اول برای یادآوری بدبختی و ناامیدسازی و منفعل‌سازی جمعی.از یک زاویه، ارائه‌ی تصویر سیاه و ستم‌کش از مردم ایران که دست استمداد به سوی غرب متمدن دراز کرده‌اند را -اگر چه متاع باب روز رسانه‌های برون‌مرزی است- شاید بتوان آماده کردن افکار عمومی دانست برای ورود قدم‌های چکمه‌پوش نواستعمارگری به ایران. این تصویر، می‌کوشد مخاطبی بسازد ناتوان و چشم امید دوخته به ارتش‌ها و تحریم‌های خشک و تر سوز بیگانه.نویسندهٔ این سطور می‌پندارد که مشکلات مردم ایران، شکاف دولت و ملت و بی‌اعتمادیِ متقابل و آزارها و آسیب‌های برخاسته از آن که تجربه‌ی زیستهٔ بسیاری از ماست، در ذهن و بر زبان گروه‌های جنگ‌طلب از میان سفیدپوستان و گروه‌های آماده‌خواه و راحت‌طلب از اهالی خاورمیانه، یک هنجارسازی احتمالی است برای توجیه تحریم و سایر اَشکال تجاوز.مشاهدات شخصی نگارنده می‌گوید که این نگرش عوامانه که «جهان سومی‌ها، آزادی ندارند و از جهان آزاد کمک می‌خواهند»، این که «تحریم‌ها مثل شیمی‌درمانی است؛ عوارض دارد اما لازم است» و این شوخی مهوع که «بمب‌افکن ب۵۲، برای خاورمیانه ویتامین ب است»، صرفاً کلیشه‌های رایج شبکه‌های اجتماعی نیست؛ گفتمان غالب عوام‌الناس برتری‌جو در میان سفیدپوستان است و آن دسته از مردم جنوب جهانی که به وجود این برتری ماهوی باور دارند. این باورها، همچنین رتوریک مؤثری است برای جلوگیری از ریزش آرای جنگ‌طلب‌ها در انتخابات کشورهایی با سابقه و روحیهٔ استعماری.از این رو است که صاحب این قلم، هر بار عیب وضع موجود در ایران را می‌بیند و می‌گوید، حُسنش را هم به یاد دارد. یادش هست که از اصل حاکمیت ملی و استقلال ایران بگوید و از تمامیت ارضی و مرزهای ایران دفاع کند. یادش هست که «گر ز دست برآید»، خود دست به کاری زند، چون «که هر که بی‌هنر افتد نظر به عیب کند».لینک یادداشت در روزنامهٔ شرق</description>
                <category>MoAlef</category>
                <author>MoAlef</author>
                <pubDate>Mon, 19 Apr 2021 13:01:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دربارهٔ کتاب «یکی مثل همه» از فیلیپ راث</title>
                <link>https://virgool.io/@moalef/everyman-pvoz1xrztzwf</link>
                <description>التون جان ترانه‌ای دارد به نام قربانی. می‌گوید این یک نشانهٔ طبیعیِ انسانیت است که اوضاع به هم می‌ریزد، عطر زنی بر جای می‌ماند و وسوسه زورآور می‌شود؛ آن هم در زندگی مرد متأهلی که فریب شیرین، او را فرا می‌خواند. بعد ادامه می‌دهد که آن چه ذکرش رفت فدا کردن و قربانی دادن نیست؛ فقط ماجرای دو قلب است که در دو دنیای جدا زندگی می‌کنند.این کتاب دربارهٔ همان لغزش انسانی است که ترانهٔ بالا می‌گوید طبیعی است و در آن کسی را قربانی نمی‌بیند. قهرمان داستان هم همین طور فکر می‌کند. همسر اولش را با دو فرزند رها می‌کند برای ازدواج با فیبی؛ تنها زنی که تا پایان عمر توانست دوست بدارد. بعد دوباره وسوسهٔ شیرین سراغش می‌آید و این بار فیبی می‌فهمد همسر میانسالش خویشتنداری نتوانسته و با یک مانکن بیست و چهار ساله خوش می‌گذراند. این زندگی هم فرو می‌پاشد و مدل جوان و ولخرج، می‌شود همسر سوم مردی بزرگ‌تر از خودش. اما این آخرین ازدواج هم دوامی ندارد.داستان از صحنهٔ خاکسپاری راوی شروع می‌شود و مردِ مرده، زندگی‌اش را برای ما تعریف می‌کند. دو پسرش که هرگز او را به خاطر بی‌وفایی به مادرشان نبخشیده‌اند در خاکسپاری حاضرند؛ دخترش هم. دختری که در روزهای پیری و بیماری، تنها خانوادهٔ پدر بوده: وفادار و خطاپوش، توأمان مایهٔ خرسندی و شرم پدر.نام کتاب Everyman است. می‌شد این کلمه را «هر مرد» ترجمه کرد. انگار عاقبت تنهایی و پشیمانی که روزگار پیریِ قهرمان داستان را به تلخی آلوده، می‌تواند در کمین هر مردی باشد که ناتوان از مهار غریزه‌های خود و سر در پی چشمان غزل‌خوان و گیسوی پریشان، هر آن کس را که دوستش دارد از پیرامون خود می‌تاراند. شاید از همین رو است که در داستان، نامی از شخصیت اصلی برده نمی‌شود. انگار قرار است او را تا انتها فقط «هر مرد» صدا کنیم.این قربانی مدرن عشقِ پیری -که گر بجنبد سر به رسوایی زند- بر خلاف بسیاری از اَسلاف همتای خود در ادب شرق و غرب، پایان آرام و بی‌فراز و نشیبی دارد. نه مثل شیخ صنعان و غلام قمر، از عشق فانی به فنای ابدی می‌رسد و نه مثل هامبرت «لولیتا» یا آلبرت «خنده در تاریکی» (هر دو از ولادیمیر ناباکوف) به سوی نابودی و فاجعه می‌رود. او به آرامی پای در روزگار ناتوانی، بیماری و انزوا می‌گذارد، می‌میرد و سپس داستانش را برای ما می‌گوید؛ گاه با خشم و عجز و گاهی با دردمندی و حسرت.راوی در این بازبینیِ گذشته، با مرور روزهای کودکی و تلاش خالصانه‌اش برای یاری پدر در کسب و کار و سپس ورود به دنیای بزرگسالی و رها کردن هنر نقاشی برای کسب جایگاه مدیریت در شرکتی تجاری، انگار مرثیه‌ای بر معصومیت از دست رفته‌اش می‌سراید. او که بی‌خدا است انگار با این بازگویی، چیزی را که در زندگی به دست نیاورده -یا از دست داده- از خواننده طلب می‌کند: او در جستجوی بخشش و رستگاری است.چرا باید این کتاب را خواند؟تعارف که نداریم؟ عصری است که در آن، موقعیت‌ها برای برقراری روابط عاطفی بسیار است. با گذار از جامعهٔ سنتی و گشایش فضای اجتماعی، در محیط کار و درس، کافه‌ها و مهمانی‌ها، شبکه‌های اجتماعی و اپ‌های متنوع دوستی و ...، آن قدر آدم‌های مختلف و موقعیت‌های وسوسه‌انگیز سر راه ما قرار می‌گیرند که ممکن است از خود بپرسیم آیا ارزش‌های سنتی مانند تشکیل خانواده و پایبندی به همسر و فرزند، هنوز هم در جامعهٔ مدرن کارکرد دارد؟ آیا زندگی که این همه کوتاه است را نباید سراسر وقف کام‌جویی و تعقیب لذت و هیجان کرد؟فیلیپ راث روایتی از هزار روایت ممکن را، ملموس و صادقانه، پیش چشم ما به تصویر می‌کشد. او به خواننده یادآوری می‌کند که روزگار جوانی و کامرانی گذرا است و آن را باید صرف فراهم آوردن سرمایه‌ای کرد که در زمستان کهنسالی، لرزش دستانی را آرامش بخشد. می‌توان آن را خواند و پذیرفت، یا به دنبال روایتی دیگر و تجربه‌ای تازه‌تر رفت. اما خواندن این سرنوشت و تعمق در آن برای «هر مرد» و زن امروزی واجب به نظر می‌رسد.</description>
                <category>MoAlef</category>
                <author>MoAlef</author>
                <pubDate>Wed, 07 Apr 2021 10:26:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسأله‌ی دورکاری و بلوغ سازمانی</title>
                <link>https://virgool.io/@moalef/%D9%85%D8%B3%D8%A3%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%BA-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-qhgqnjnjtdor</link>
                <description>همگی کارکنان شرکت کوشا تخیّل به ویروس کرونا آلوده شدند. خبرنگار ما با یکی از کارکنان این استارت‌آپ تماس گرفته که از بستر بیماری، می‌گوید مدیر شرکت از ابتدا با مرخصی و دورکاری شدیداً مخالف بوده و مقصر اصلی ابتلای کارکنان است.پاراگراف بالا یک داستان ترسناک ۴۲ کلمه‌ای است. یک شرکت تخیلی که هیچ کس دوست ندارد در واقعیت با آن روبرو شود؛ نه کارگر و کارشناسی که نگران ابتلا به کرونا است و نه کارفرما و مدیری که هم از خود بیماری می‌ترسد، هم از ورشکستگی و هم از تبدیل شدن به سوژه‌ی خبر بالا.شرکت‌ها به طور ماهوی، برای سودآوری اقتصادی تأسیس می‌شوند و در شرایطی که سلامت کارکنان با شیوع و همه‌گیری بیماری به خطر بیفتد، در وضع بغرنجی قرار می‌گیرند. از طرفی اصرار به حضور تمام وقت پرسنل و ادامه‌ی شرایط معمول -به قول انگلیسی‌زبان‌ها: business as usual- می‌تواند اضطراب و نارضایتی کارکنان را افزایش دهد، سرمایه‌ی انسانی شرکت را به خطر اندازد (به دلیل ابتلا به بیماری، استعفا یا بی‌انگیزگی کارکنان و ...) و به شهرت و تصویر عمومی کسب و کار لطمه بزند؛ از طرف دیگر تعطیلی و دورکاری ممکن است شرکت نوپایی را به سوی ورشکستگی ببرد و سازمان جاافتاده‌ای را زیان‌ده کند و سهامداران را متضرر.به نظر می‌رسد شرایطی که توصیف شد، یک مدیر و راهبر سازمان را در شرایط باخت-باخت قرار می‌دهد؛ شرایطی که در آن، هر تصمیمی بگیرد بازنده‌اش خود او است و کسب و کار تحت مدیریت او. آیا راهی برای عبور از این شرایط با کمترین تلفات وجود دارد؟در مبحث نظریه‌های رهبری، الگوی معروفی هست که روانشناس اجتماعی آمریکایی، رنسیس لیکرت آن را معرفی کرده و به نام الگوی رهبری لیکرت شناخته شده است. این الگو چهار سبک متمایز برای رهبری می‌شناسد:۱- بهره‌کشی آمرانه۲- آمرانه - خیرخواهانه۳- مشورتی۴- مشارکتیروشن است که با حرکت از سبک اول به چهارم، میزان مشارکت کارکنان در تصمیم‌گیری‌ها افزایش می‌یابد. دکتر علی‌اکبر فرهنگی درباره‌ی سبک‌های رهبری لیکرت می‌گوید که هر چه بلوغ سازمانی افزایش یابد، حرکت به سمت سبک چهارم رهبری مطلوب‌تر خواهد شد. نگارنده -شاگرد آن استاد بزرگوار- بر این باور است که بلوغ سازمانی را می‌توان در تیم‌ها ایجاد کرد؛ با حرکت تدریجی به سمت رهبری مشارکتی و افزایش محتاطانه و سنجیده‌ی اختیارات -و به تبع آن، مسؤولیت‌های- کارکنان یک سازمان.بر این اساس، می‌توان بلوغ سازمانی را وضعیتی دانست که در آن، وظایف و اهداف کارکنان و تیم‌ها کاملاً روشن و متمایز است و عملکرد اعضای سازمان به نحوی است که راهبری مجموعه، تنها به تعیین اهداف و استراتژی کلان اشتغال دارد و از دخالت در جزئیات عملیاتی بی‌نیاز است. به نظر می‌رسد سازمان‌هایی که توانسته‌اند اصل بالا را به طور موفق پیاده‌سازی کنند، در عبور از بحران‌های اجتماعی مانند شیوع بیماری اخیر موفق‌تر خواهند بود.خلاصه‌ی کلام این که راه حل عبور از شرایط باخت-باخت که در ابتدای این مطلب توصیف شد، به نظر نویسنده‌ی این سطور عبارت است از ایجاد و پیشبرد بلوغ سازمانی. اگر از مدیرانی هستید که هر روز صبح، وظایف کارکنان را تا پایان همان روز تعیین می‌کنند، شیوع ویروس کرونا و دورکاری اجباری، فرصتی است برای تمرین مدیریت: برنامه‌های کوتاه و درازمدت سازمان خود را تهیه کنید، شرح وظایف کارکنان را به طور منظم و مدون تحویل آن‌ها بدهید و برای ارزیابی کمی و کیفی عملکرد کارکنان برنامه‌ریزی کنید. به این ترتیب تا برگشت امور به وضع سابق، سازمان خود را به سوی بلوغ و خودمختاری تیم‌ها و کارکنان سوق داده‌اید و شرایط باخت-باخت را به برد-برد تبدیل کرده‌اید.</description>
                <category>MoAlef</category>
                <author>MoAlef</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2020 15:56:23 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>