<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدعلی مرادی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@moalimo</link>
        <description>شیمی شریف - فلسفه علم - فعال حوزه محتوا و بازارهای مالی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:34:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/86307/avatar/JCLGKX.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدعلی مرادی</title>
            <link>https://virgool.io/@moalimo</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: سالمرگی</title>
                <link>https://virgool.io/@moalimo/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B1%DA%AF%DB%8C-pqxvhdgj0m07</link>
                <description>چالش طاقچه در تابستان قرار است برود سراغ پیشنهاد بقیه. نامش هم شده فصل اعتماد به دیگران. تیرماه قرار شد از میان کتاب‌هایی که برنده یک جایزه شده‌اند، یکی را بخوانیم. کتاب سالمرگی نوشته اصغر الهی در سال ۸۶ برنده جایزه گلشیری شده است. جایزه گلشیری یک جایزه ادبی خصوصی بود که توسط بنیاد هوشنگ گلشیری هر ساله آثار برتر انتشار یافته در زمینه ادبیات داستانی اهدا می‌شد. متأسفانه در سال ۹۳، پس از برگزاری ۱۳ دوره اهدای جایزه ادبی، به‌خاطر کمبود منابع و نیروی انسانی این رویداد متوقف شد.سالمرگی رمان جالبی است. اصغر الهی در سالمرگی توانسته مخاطب را به خوبی در داستان سردرگم کند. به گونه‌ای که تا روزها پس از اتمام کتاب هم شما در پی داستان می‌روید و خاطرتان در راستای داستان حرکت می‌کند. سالمرگی یکی از محبوب‌ترین رمان‌هایی است که من خوانده‌ام.اصغر الهی؛ نویسنده سالمرگیالهی متولد ۱۳۲۳ است که در سال ۹۱ فوت کرد. او دکترای تخصصی روان‌پزشکی داشت. اصغر الهی در زمینه نویسندگی از دهه چهل فعال بود و داستان‌های کوتاهش منتشر می‌شدند. داستان بلند سالمرگی تنها رمان الهی نیست اما این رمان توانست نظرهای بیشتری را به خودش جلب کند. سالمرگی یک بار در طول سالیان بعد از ۸۶ مجوز چاپش لغو شد.سالمرگی؛ رمان متفاوتحتماً داستان‌های بلند متفاوتی را در طول زندگی‌تان خوانده‌اید. سالمرگی اما با همه‌ی آن‌ها فرق می‌کند. شما در «سالمرگی» احساسی متفاوت را از شخصیت‌ها دریافت می‌کنید. ابهام، سراسر فضای داستان را فرا گرفته و شما در میان ابر و مه غلیظ، به دنبال داستان خواهید گشت. شخصیت‌پردازی و فضاسازی از نقطه‌های قوت رمان است. دو عنصری که از ابتدا تا انتهای متن، شما را همراه می‌کند.جلد کتاب سالمرگی - نشر چشمهمتن سالمرگی، متن تمیزی است. نمی‌دانم دقیقاً چطور باید این مورد را توصیف کنم یا اینکه اصطلاحی تخصصی برای آن وجود دارد یا نه. شما در سالمرگی، جایی با تأخیر مواجه نمی‌شوید. عناصر داستانی در جای خود قرار دارند و به موقع گریبان خواننده را می‌گیرند. تعلیق‌ها به موقع هستند. شاید در نگاه اول، فضای مبهم و وهم‌آلود داستان، افراط به نظر برسد اما وقتی «سالمرگی» را تمام کنید، تازه با فضای وهم‌آلود ارتباط می‌گیرید؛ ارتباطی که می‌تواند بر سبک نوشتن شما و خوانش دیگر آثار اثرگذار باشد.«سالمرگی» را بخوانیدپیشنهاد دادن کار سختی است. مخصوصاً وقتی که مخاطب ناآشناست و نمی‌دانید که سلیقه و سبک او چه موردی را پسند می‌کند. با این حال، رمان «سالمرگی» جزو معدود کتاب‌هایی است که به همگان پیشنهادش می‌دهم. داستان ایرانی و نویسنده ایرانی در سال‌های اخیر، در زیر سایه سنگین کتاب‌های ترجمه، زور نفس کشیدن ندارد. اما «سالمرگی» به مثابه یک شوک، شما را به این دنیای فارسی، آشنا و دلخواه علاقه‌مند می‌کند. اگر دوست دارید رمان فارسی بخوانید، «سالمرگی» حتماً باید جزو گزینه‌هایتان باشد.طاقچه؛ پلتفرم کتاب الکترونیکی ایرانمن سالمرگی را یک‌بار از روی طاقچه بی‌نهایت خوانده‌ام. طاقچه پلتفرمی است که می‌تواند تبدیل به کتابخانه دیجیتال شما شود. کتابخانه‌ای که بدون محدودیت و با هزینه‌ای بسیار کمتر از کتاب‌های چاپی، شما را دعوت به مطالعه بیشتر می‌کند. طرح طاقچه بی‌نهایت هم گزینه‌ای است برای شرکت در یک کتابخانه عمومی دیجیتال. در «بی‌نهایت» شما می‌توانید هر کتابی را که دوست دارید ورق بزنید و مطالعه کنید؛ تنها با پرداخت اشتراک. سالمرگی را از لینک زیر در طاقچه مطالعه کنید. «سال‌مرگی»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/73137 </description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jul 2023 01:20:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: ملکوت</title>
                <link>https://virgool.io/@moalimo/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%D9%84%DA%A9%D9%88%D8%AA-lzzgasvpqfue</link>
                <description>در خردادماه قرار شد کتابی بخوانیم که از ژانر ترس و وحشت باشد. کتابی که از اتفاقات ساده روزمره، ترس را بیرون بکشد و در قالب چینش عجیب کلمات، به ما منتقلش کند. از بین کتاب‌هایی که برای این ماه از فصل بهار معرفی شدند، انتخاب من «ملکوت» نوشته بهرام صادقی بود که چندی پیش یکی از دوستانم آن را خوانده بود و حظ برده بود. برای بیشتر شناختن «ملکوت» ادامه مطلب یاری‌تان می‌کند.ملکوت؛ داستانی که داستان نیست...؟اگر داستان‌هایی که تابه‌حال خوانده‌اید را کنار هم بگذارید، احتمالاً بسیاری‌شان را می‌توانید در کوچه و محل خود تصور کنید و شخصیت‌ها را، در آدم‌های مختلف از دوست و آشنا تا رهگذر و غریبه ببینید. بنابراین اگر فکر می‌کنید که هر داستانی چنین ویژگی‌هایی دارد یا باید داشته باشد، مثل من چندان کتاب نخوانده‌اید که به نسخه‌هایی مانند ملکوت برخورده باشید. ملکوت از سبک رئالیسم جادویی است و بااینکه در نگاه اول، همه‌چیز واقعی به نظر می‌رسد، رفته رفته شما را با اتفاق‌هایی روبه‌رو می‌کند که در جایی سراغشان ندارید.جلد «ملکوت» - انتشارات نیلوفر
بهرام صادقی؛ نویسنده ملکوتصادقی متولد ۱۳۱۵ است و با اینکه رشته پزشکی دانشگاه تهران را پی می‌گرفت از ایام نوجوانی‌اش دستی بر شعر و ادبیات داشت. ملکوت یکی از شناخته‌شده‌ترین رمان‌های کوتاه ادبیات داستانی معاصر است که در ابتدا سال ۴۰ شمسی در مجله کتاب هفته و در سال ۵۰ به‌صورت مستقل منتشر شد. به نقل از ویکی‌پدیا، «عناصر فراطبیعی و اندیشه‌های غم‌انگیز و تیره» جزو ویژگی‌های شاخص این رمان است. ممکن است نام «ملکوت» را در کنار نام بوف کور، به عنوان یکی از شاخص‌ترین داستان‌های معاصر شنیده باشید. برای من که بوف کور را در مرتبه اول خوانش نتوانستم به پایان برسانم، «ملکوت» آن‌قدری هم تیره‌وتار نبود و البته، روان بودن داستان برایم بیش از بوف کور ملموس بود. جالب است بدانید که ملکوت تنها داستان بلند بهرام صادقی است که به حسابی خوش درخشیده. این تک بودن، خودش به نوعی جالب است و می‌تواند شما را در رابطه با داستان کنجکاو کند.ملکوت را بخوانیم؟ملکوت را می‌توانید به عنوان کتابی درنظر بگیرید که می‌توانید از آن لذت ببرید، حتی اگر دانش ادبی به‌خصوصی، مثل من، نداشته باشید. در بخش‌بخش کتاب غافلگیر می‌شوید و می‌توانید ردپای واقعیت را در وهم، و ردپای وهم را در واقعیت، در سطرسطر کتاب پیدا کنید. البته دسته‌بندی ملکوت در میان کتاب‌های ترسناک، کمی اغراق‌آمیز است. شاید از عناصری مانند دست‌وپای بریده در داستان استفاده شده باشد، اما این عناصر در متن هضم شده‌اند و شما، بعید است که با آن‌ها به دلهره و اضطراب بیفتید. بنابراین حتی اگر طرفدار ژانر وحشت نباشید، داستان ملکوت گزینه‌ای است روی میز که می‌تواند شما را به دنبال خودش بکشاند. به عنوان کسی که ادبیات را به‌صورت حرفه‌ای دنبال نکرده‌ام و از سبک‌های مختلف چندان سردرنمی‌آورم، ملکوت کتابی است که برایم قابل فهم و درک بوده و بزنگاه‌هایش توانسته حالم را جا بیاورد.طاقچه؛ پلتفرم مطالعه الکترونیکی کتاب در ایراناگر دوست دارید روی لپ‌تاپ یا گوشی خودتان کتاب بخوانید و نمی‌دانید از چه راهی می‌توانید نسخه الکترونیکی کتاب‌ها را خریداری کنید، طاقچه همان راه‌حلی است که به دنبالش می‌گردید. طرح طاقچه بی‌نهایت هم درست مانند یک کتابخانه الکترونیکی بزرگ است که می‌توانید هر کتاب دلخواه‌تان را با تنها یک‌بار خرید اشتراک، بخوانید و یادداشت بردارید و بخش‌های مهمش را هایلایت کنید. اگر به کتاب و کتابخوانی به صورت الکترونیکی علاقه‌مند هستید، از لینک زیر به «ملکوت» بهرام صادقی می‌رسید. (نکته: من نسخه انتشارات نیلوفر را خوانده‌ام.) https://virgool.io/p/lzzgasvpqfue/%C2%AB%D9%85%D9%84%DA%A9%D9%88%D8%AA%C2%BB%D8%B1%D8%A7%D8%A7%D8%B2%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF  https://taaghche.com/book/136375 </description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jun 2023 02:10:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعیین اولیه قیمت محتوا؛ توسط کارفرما یا کارپذیر؟</title>
                <link>https://virgool.io/@moalimo/%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-f3gacxgxvgvx</link>
                <description>از همان اول که به حوزه محتوانویسی وارد شدم، بحث «کلمه‌ای چند؟» داغ بود و هنوز هم هست. فرمول‌ها و نظرات مختلفی برای نحوه قیمت‌گذاری محتوا نوشته شده که درنهایت هیچکدام مدنظر این مطلب نیست. (شخصاً به رقابت عرضه-تقاضا در قیمت‌گذاری قائلم و مطمئنم، که حتی کلمه‌ای یک تومان هم امکان رقابت دارد و نمی‌توان آگهی‌ها را فیلتر کرد.) در این مطلب چالش دیگری مدنظر من است: چه کسی باید در ابتدا قیمت را اعلام کند؟ کارفرما یا کارپذیر؟اگر در این شغل یکی دوسالی فعالیت داشته باشید، حتماً با این سوال مواجه شده‌اید که کارفرما می‌خواهد شما قیمت را اعلام کنید. برحسب تجربه‌ام، اعلام قیمت توسط کارپذیر مردود است و وقت هردو طرف را می‌گیرد. در ادامه خیلی مختصر و مفید این مسئله بررسی می‌شود.تعیین قیمت؛ چالش هردو طرففرض کنید کالایی دارید. برای دقت بیشتر، فرض کنید یک خودرو قرار است معامله شود. در مواجهه با آگهی‌های فروش خودرو، ذکر عبارت بی‌معنای «توافقی» از همه بیشتر آزاردهنده است. برفرض خریداری جلو بیاید و بگوید n تومان. اگر فروشنده نخواهد کمتر از قیمت n+50خودروی خودش را به فروش برساند، عملاً تلاش خریدار بی‌فایده است. همچنین زمان و انرژی هردو طرف این وسط هدر می‌رود. به‌نظر می‌رسد حتی اگر پای چانه‌زنی هم درمیان باشد، فروشنده موظف است که یک قیمت مبنا بر روی کالای خود قرار دهد.(شاید در این مثال به نظر برسد که فروشنده خودرو  متناظر با فریلنسر محتوا است که به نحوی کلمه می‌فروشد. اما اگر کمی دقت و تردستی را چاشنی کنیم، آگهی‌دهنده خودرو با آگهی‌دهنده موقعیت شغلی هم‌تراز می‌شود. بنابراین، فروشنده در این موقعیت، کارفرما است که قرار است موقعیت نویسندگی بلاگ‌پست یا رپورتاژهایش را آگهی کند و خریدار، کارپذیر است که قرار است آن موقعیت را به‌دست بیاورد. می‌دانم که بهترین مثال ممکن نیست و از همه‌جهت Fit نمی‌شود.)در حوزه محتوا بحث مشابهی وجود دارد. هر دو طرف می‌خواهند بیشترین سود را ببرند. کارفرما بدش نمی‌آید با کلمه‌ای ۲۰ تومان محتوایی دریافت کند که استانداردهای حداقلی‌اش را داشته باشد. کارپذیر هم بدش نمی‌آید کمتر از کلمه‌ای ۲۰۰ تومان کار نکند. حالا وقتی کارفرما طلب رزومه، نمونه‌کار و تعرفه می‌کند، کارپذیر نمی‌داند که باید قیمت ایدئالش را اعلام کند یا قیمت متوسط بازار را؟ شاید هم کارفرما انتظار دارد کارپذیر همان اول، کف قیمتی‌اش را پیشنهاد بدهد. اما در واقع کارپذیر هیچکدام را نباید اعلام کند؛ راه اصولی بررسی موضوع کار، برنامه محتوایی و میزان زمان موردنیاز است تا یک قیمت منصفانه را اعلام کند. اما کارفرما چنین فرصتی به کارپذیر نمی‌دهد؛ چون محدود است. (درباره این محدودیت صحبت می‌شود.)تا اینجای کار با پیچیدگی تعیین قیمت مواجه بودیم اما از طرف دیگر این بحث ساده است: کارپذیر قرار است به سراغ یک کارفرما برود؛ اگر نداند بودجه و تعرفه این کارفرما چقدر است یا چه بازه‌ای را شامل می‌شود، درست مانند انداختن یک تیر در دل تاریکی است. بگذریم از چالش‌هایی که در اعلام تعرفه پیش می‌آید، آن هم وقتی که هنوز از موضوع کار و برنامه محتوایی اطلاع دقیقی ندارد.تعیین قیمت توسط کارپذیردوباره‌گویی است اما برای تأکید بد نیست: وقتی کارفرما قیمتی نمی‌دهد و منتظر است کارپذیر روی کار قیمت بگذارد، یک چالش اصلی نادیده گرفته شده. کارفرما محدودیتی در بودجه دارد اما کارپذیر می‌تواند به طیف‌‌های مختلفی از رقم‌های همکاری فکر کند. چرا کارپذیر بگوید کلمه‌ای ۱۲۰ تومان و چرا ۱۲۸ تومان نه؟ اگر بگوید ۱۵۰ تومان و کارفرما جواب بدهد بالاتر از ۱۰۰ تومان امکان پرداخت ندارد، کارپذیر چه جوابی باید بدهد؟ اگر کارپذیر با کلمه‌ای ۱۰۰ تومان هم تحت شرایطی و برای موضوعات ساده‌تر موافق باشد، می‌تواند رقم تعرفه‌اش را یک‌باره تغییر دهد؟ برعکس، اگر کارپذیر بگوید ۱۰۰ تومان و بعد از توافق و با دیدن برنامه محتوایی پی ببرد که کمتر از کلمه‌ای ۱۵۰ تومان برایش صرفه ندارد، چه کاری از دستش برمی‌آید؟از طرف دیگر هر کارپذیر یک رقم حداقلی برای تعرفه خود دارد که تحت هیچ شرایطی قرار نیست کمتر از آن کار کند. اما درست نیست که همان اول مکالمه کف قیمت خودش را رو کند. چرا؟ چون کارپذیر دنبال نفع بیشتر است، و قرار نیست خیلی زود تسلیم بازار عرضه شود. جدای از نفع، کف قیمت برای کف کیفیت است، آن هم در موضوع‌هایی که پیچیده نباشند؛ نه برای هر وضعیتی و هر کاری. در این‌حالت، مخصوصاً وقتی که کارپذیر از جزئیات کار پیشنهادی باخبر نیست، اعلام تعرفه چگونه امکان‌پذیر است؟بنابراین تا اینجای کار پیشنهاد اولیه قیمت توسط کارپذیر یک مسئله‌ی مردود است. کارپذیر، که در بازار مدنظر ما از نوع فریلنسر محتوا است، برای خودش یک لیست هزینه-فایده دارد و برحسب تنوع موضوعات و میزان زمان لازم هر کار، ممکن است با تعرفه‌های مختلفی کار کند. اما کارفرما یک بودجه مشخص دارد و برایش اهمیتی ندارد که کارپذیر چه رقمی را دوست دارد: او می‌داند کار را با چه تعرفه‌ای می‌خواهد اما همان اول اعلام نمی‌کند. حالا یا از ترس شکل گرفتن بحث یا زیر سوال رفتن برند کارفرمایی‌اش! در ادامه این مسئله را هم وارد می‌کنیم.تعیین قیمت توسط کارفرماحالا موضوع را برعکس کنید. فرض کنید کارفرما در آگهی خود قیمت را – ولو به‌صورت یک بازه اما محدود – اعلام کند. کارپذیر در این وضعیت تکلیف خودش را می‌داند. یا با این تعرفه کار می‌کند و رزومه می‌فرستد، یا این تعرفه را نمی‌پسندد و وارد مذاکره‌ای بیهوده نمی‌شود. کارفرما هم وقتش را پای رد کردن تعرفه‌های اعلامی بیش از بودجه‌اش هدر نمی‌دهد.البته که کارفرما باید حواسش به بازار محتوا باشد. اعلام تعرفه ۲۰ تومان به ازای هر کلمه، بازخوردهای منفی به همراه دارد. حتی اگر این آگهی در وبسایت‌های کاریابی مانند جاب‌ویژن و جابینجا منتشر شود و امکان گرفتن کامنت وجود نداشته باشد، هویت و برند کارفرمایی او برای همیشه زیر سوال می‌رود: همه‌مان به‌خاطر داریم برندهایی مانند زومیت که قیمت‌هایی نامتعارف برای هر کلمه در آگهی‌هایشان درنظر گرفته بودند و تصویر آگهی‌شان در گروه‌های محتوایی دست به دست می‌شد. اما آیا این ترس یا بازخورد منفی، دلیل کافی برای اعلام نکردن تعرفه توسط کارفرماست؟اگر کارفرما بازه تعرفه مدنظرش را اعلام کند، کار برای کارپذیر ساده‌تر می‌شود و در زمان پاسخگویی کارفرما هم صرفه‌جویی می‌شود. اگر هم کارفرما احساس می‌کند تعرفه‌اش نامتعارف است و به هرنحو می‌خواهد با همان تعرفه‌ی اندک برون‌سپاری کند، باز بهتر است همان اول آن را اعلام کند تا اینکه کارپذیر وقت و انرژی بگذارد برای ارسال رزومه، نمونه‌کار و آغاز یک مکالمه‌ی بی‌سرنوشت. نهایتش دریافت چهار کامنت و پاسخ مخالف است که می‌تواند به راحتی جواب ندهد! کاری که در ادامه هم مجبور به همان است: رد کردن تعداد قابل‌توجهی از درخواست‌ها به علت محدودیت بودجه.کارفرما باید قیمت بدهد؟بله! کارفرما باید در ابتدا قیمت بدهد. چون عامل محدودکننده برای همکاری، بودجه کارفرماست. کارپذیر بازه قیمتی بازتری دارد و می‌تواند از n که کف قیمت است تا بی‌نهایت را اعلام کند. حتی اگر چالش‌های اعلام قیمت توسط کارپذیر را نادیده بگیریم، این اعلام قیمت هیچ ارزشی ندارد وقتی کارفرما یک سقف یا رقم مشخص برای پرداختی خود دارد و از طرف دیگر، برنامه محتوایی خودش را پیشاپیش دراختیار کارپذیر برای بررسی قرار نداده است. در این شرایط زمان هر دو طرف هدر نمی‌رود و هردو، با خیالی آسوده به زندگی‌شان ادامه می‌دهند: کارفرما در انتظار کارپذیر می‌ماند و کارپذیر هم آگهی‌های مناسب را دستچین می‌کند.(درست است که راه‌حل سخت‌تر، ارائه برنامه محتوایی است تا کارپذیر قیمت منصفانه مدنظرش را اعلام کند. اما با توجه به همان بحث محدودیت کارفرما، همچنان مشکل پابرجاست و بعید نیست بودجه کارفرما از قیمت منصفانه کارپذیر هم کمتر باشد. برای همین، بهتر است که حداقل یک بازه قیمتی محدود از پیش توسط کارفرما اعلام شود.)</description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jun 2023 15:45:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: کتاب کار اضطراب اجتماعی</title>
                <link>https://virgool.io/@moalimo/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-n9ulucrk1idc</link>
                <description>از وقتی که یادم میاد دوست داشتم بدونم چی می‌شه که یک‌سری از اول پررواند. دیدید شما هم؟ یک‌سری انگار از اول هم نمی‌دونستن کمرویی چیه. انگار از همون نقطه شروع زندگی‌شون، هیچ ترسی از حضور در اجتماع نداشتن. هربار بیشتر از خودم می‌پرسم: مگه میشه؟ مگه ممکنه؟ اضطراب اجتماعی و ترس از حضور دیگری، چیزی نیست که بشه انکارش کرد یا که با انکار کمترش کرد. از طرفی، هرچی جلوتر بریم، حیات و مماتمون بیشتر و بیشتر به حضور در اجتماع گره می‌خوره: از شغل و درآمد تا روابط اجتماعی و دوستانه، که بدون اون‌ها حس تنهایی و خستگی شبانه قراره ببلعدمون.چاره چیه؟نمی‌خوام بگم که با خوندن این کتاب، اضطراب اجتماعی بندوبساطش رو جمع می‌کنه و میره. معلومه که نه. اگه اضطراب اینقدر حرف‌گوش‌کن می‌بود که مدت‌ها قبل، وقتی التماسش می‌کردیم که این موقعیت اجتماعی جدید رو هدر نده، جمع می‌کرد و برای همیشه می‌رفت. حالا ولی چاره چیه؟ اگه شما بشینید به تماشاش، اون هم می‌شینه به تماشای شما: بهترین کار رفتن دنبال درمانه. اگه حوصله و توانایی مراجعه به روان‌کاو و روان‌درمانگر رو ندارید، یا اینکه مثل من علاقه‌ای ندارید زیروبم زندگی‌تون رو برای یکی دیگه تعریف کنید، خودتون باید دست‌به‌کار بشید. خوددرمانی کنید، اما نه با دارو. سعی کنید هر روز یک قدم علیه این اضطراب لعنتی بردارید.کتاب کار اضطراب اجتماعی؟می‌دونم که سخته. اینکه خودت بخوای با خودت مواجه بشی، از همه‌چی سخت‌تره. چالش اردیبهشت طاقچه، کتابی بود که از اضطرابمون بکاهه و به آرامشمون اضافه کنه. کتاب کار اضطراب اجتماعی، یک کتاب بالینیِ نه‌چندان بد، که می‌تونه مثل یک دوست کنارتون بمونه و به برداشتن قدم‌های بعدی و بعدی، کمک کنه. تصویر جلد کتاب کار اضطراب اجتماعی - نشر ثالثکتاب چه مطالبی داره؟کتاب از یازده فصل + یک بخش تشکیل شده. همون اول، قبل از اینکه وارد فصل‌های کتاب بشید، درباره اضطراب اجتماعی براتون توضیح میده. این بخش کمک می‌کنه که مشکل‌تون رو بهتر بشناسید. همینطور می‌فهمید که این مشکل، خیلی رایج‌تر از تصور شماست و اصلاً موجود عجیبی نیستید که از اجتماع می‌ترسید. فصل‌های بعدی به صورت عمیق‌تری وارد معضل اضطراب اجتماعی می‌شه و سعی می‌کنه با دادن یک برنامه و پیشنهاد و تمرین، به شما در برداشتن قدم‌هایی علیه این اضطراب کمک کنه. خیلی مهمه که درک کنید این یک کتابِ کار محسوب می‌شه. یعنی شما نیازی نیست که کلمه به کلمه‌اش رو حفظ کنید. بلکه باید با کتاب ارتباط بگیرید و با استفاده از راهنمایی‌هاش، قدم‌های درست رو بردارید. اگه فکر می‌کنید پریدن از روی تمرین‌ها کمکی به بهبودتون می‌کنه، سخت دراشتباهید. با این کتاب، مثل یک کتاب تئوری صرف برخورد نکنید. لطفاً!طاقچه؛ پلتفرم کتاب الکترونیکیاگه دوست دارید این کتاب همه‌جا همراهتون باشه، چی بهتر از طاقچه؟ پلتفرم طاقچه به شما این امکان رو میده تا کاملاً قانونی و با حفظ حقوق ناشر، از کلی کتاب الکترونیکی لذت ببرید. من این کتاب رو از روی طاقچه دریافت کردم و جلو رفتم. شما هم می‌توانید از لینک زیر استفاده کنید و وارد صفحه کتاب در طاقچه بشید.  «کتابکاراضطراباجتماعیوکمرویی»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/109922 </description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Mon, 22 May 2023 00:50:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: امید</title>
                <link>https://virgool.io/@moalimo/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-vua1zztndqko</link>
                <description>مقوله امید از آن دسته مقولاتی است که این روزها گریبان همه را گرفته. هرچه جوان‌تر باشی اما، به امید بیشتری نیازمندی و نه امید بیشتر، که در واقع به قرینه‌هایی که امید را برایت ممکن سازند. این روزها سخت‌ترین کار جهان بعد از معدن، امیدوار بودن است. کتاب «امید» نشر بیدگل، تلاشی است برای زنده کردن معنای امید در دل ما. تلاشی که نه می‌توان گفت اثربخش است و نه می‌توان گفت به‌کل بی‌فایده است.جلد کتاب امید - نشر بیدگلابتدای کتاب به تفسیر و تدقیق کلمه امید و حس امیدواری صرف می‌شود. صفحه‌ها می‌خوانید تا بتوانید امید را از آرزو و میل تمییز بدهید. البته تلاش خوبی است و من دوست داشتمش. مثال‌های مختلفی زده می‌شود و از زاویه‌های مختلفی به هر مثال نگاه می‌شود تا در نهایت یک معنای شفاف از امید در ذهن همگان شکل بگیرد. قدم اول محکم برداشته می‌شود: درحالی وارد فصل‌های بعدی می‌شوید که معنای یکسانی از امید را همراه با نویسنده در ذهن دارید. این معنای یکسان به فهم بهتر صحبت‌های بعدی کمک می‌کند.فصل‌های بعدی بیش از پیش در حول محور امیدوار بودن است. اینکه در شرایط مختلف امیدواری چگونه می‌تواند معنادار شود. معنادار بودن امید اثر زیادی در امیدواری دارد. در واقع گاهی ما امیدهایی داریم که چون معنا ندارند، نمی‌توانند ما را راضی کنند و در نتیجه‌اش، ما به ناامیدی می‌رسیم. دو فصل آخر به دو موضوع خاص می‌پردازد: امید در سیاست که پرانتزی است در باب امیدواری به امر سیاسی، و فصل آخر در رابطه با امید و دین که نگاه دینی امیدواری را بررسی نقادانه می‌کند. می‌دانیم که جامعه مذهبی اغلب پناهگاه بهتری برای امیدواری دارند و از نظر روان‌تنی نیز امیدواری مؤمنانه مشهود است. بااین‌حال نگاه کتاب یک نگاه دینی نیست و امید را به مثابه امید دینی برداشت نمی‌کند. برای همین هم فصل آخر را به این مسئله اختصاص داده است. چراکه درهرحال مسئله‌ای بسیار قدیمی و پربحث است و برای کامل بودن بررسی نمی‌توانست از کنار آن به‌سادگی رد شود.آیا مطالعه «امید» به امیدواری ختم می‌شود؟اگر دوست دارید امیدوار باشید، این کتاب تنها به شناخت بهتر شما از مسئله امید کمک می‌کند. به واقع، کتاب نمی‌تواند شما را به روزگارتان امیدوار کند یا آینده روشن را برایتان تضمین کند. چنین درخواستی از این کتاب، باعث می‌شود در وسط مسیر دلزده شوید. اما اگر با این نگاه وارد شوید که امید و امیدواری را بهتر بشناسید تا بتوانید از آن برای ادامه زندگی خود، در سبک زندگی‌تان کمک بطلبید، نگاه خوبی است. در این مسیر، تازه‌های زیادی برای کشف پیدا می‌کنید و می‌توانید در نهایت از اتفاقی که در قوه شناختی‌تان می‌افتد، راضی باشید.پلتفرم طاقچه؛ پلتفرم کتاب الکترونیکی در ایراناگر دوست دارید کتاب «امید» را به‌صورت الکترونیکی و قانونی در گوشی یا رایانه خود مطالعه کنید، می‌توانید از طاقچه بهره‌مند شوید. در طاقچه کتاب‌های زیادی منتظر شما هستند تا با هزینه‌ای بسیار کمتر به خانه‌های شما بیایند. کتاب امید را می‌توانید از طریق لینک زیر در طاقچه مشاهده و تهیه نمایید. «امید»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/138149 </description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 23:40:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: کیمیاگر</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%DA%AF%D8%B1-w0wkly3rvaxa</link>
                <description>«کیمیاگر» از آن کتاب‌هایی است که حتماً باری نام آن را شنیده‌اید. من اما هر کتابی که نامش را بیش بشنوم، کمتر راغب می‌شوم که بخوانم. بالاخره سر چالش طاقچه، به‌نظرم آمد که کیمیاگر را هم بخوانم. کیمیاگر قصه‌ی مردی است جوان، که به دنبال روزمرگی خود را نکشانده و هر روز نو بودن را زندگی کرده است. به سودای یک خواب، سفرپیشه می‌شود و در این مسیر طولانی، اتفاقاتی را رقم می‌زند.کهن‌الگوی سفر، بنیاد داستان کیمیاگرسفر رفتن همیشه مانند امروز نبوده که تنها سختی ماجرایش به بحث مالی برسد. در گذشته علاوه‌بر مال زیاد، نیاز به رنج کشیدن هم بوده. رنج سفر را هموار کردن، به معنای واقعی کلمه‌اش اراده‌ای می‌طلبیده بسیار بیش‌تر از امروز. همین هم بوده که سفر شده است یک کهن‌الگو در داستان‌سرایی‌ها. قصه‌نویسی آداب خودش را داشته و یکی از آن پرتکرارترین الگوها هم رسیده است به سفر، که رویایی و مقصودی بوده روزگاری. مرد جوان هم در این کهن‌الگو می‌زیسته و از عنفوان قدیمش، سودای سفر داشته و هرچه رفته، بیشتر رسیده – یا نرسیده، به هر برداشت – و دانسته که رسیدن در رفتن است و این صحبت‌ها.«کیمیاگر» بر رفتن استوار است و همین هم باعث می‌شود که جملات همه رونده باشند. البته که اسم دقیقی برایش ندارم اما شما در متن داستان، شناورید. حداقل احساس من این بود، که در سراسر داستان شناورم. به هر نقطه که می‌رسد این شناوری عیان‌تر می‌شود.کیمیاگر - نشر ثالثسفر در پی گنج، آشنای دور همه‌ی ماخود سفر به تنهایی یک کهن‌الگوی آشناست. وقتی سفر در پی گنج باشد، آشنایی دوچندان می‌شود. مرد جوان به سودای یک رؤیا در پی گنجی ناشناخته روان شده است. آشناست، نه؟ در این مسیر گنج البته تأکید بسیاری روی نشانه‌ها دارد. نشانه‌زیستی از آن مواردی است که زمانی دوستش داشتم و حالا درک خوبی از آن ندارم. از اینکه اتفاقات روزمره را به نشانه بگیری کار عجیبی به‌نظر می‌رسد. اما در کتاب، گاهی پاک کردن غبار و رسیدن به نقطه‌ای را هم نشانه می‌گیرد و شاید در برخی موارد آزرده و بی‌حوصله‌تان کند.پیر داناالبته تمام نشانه‌های داستان به آن عجیبی هم نیستند. پیر دانا عنصر مهم دیگر داستان است که همه‌جای داستان یاد و خاطره‌اش را می‌خوانید. با این‌همه، حضورش نشانه است و البته که خود پیر دانا، جدای از نشانه بودنش، شاید کمی روی حوصله‌تان پیاده‌روی کند. که از کجا آمده و چرا آمده و چطور آمده ووو! به هرحال حضور پیر دانا هم مثل حضور سفر در داستان است و نباید چندان سخت بگیرید!کیمیاگر را از طاقچه بخوانیدبه شما تضمین می‌دهم تا کیمیاگر را نخوانید، دست از سرتان برنمی‌دارد. هرجا بروید نامش، کتابش و یادش هست و هست و هست! پس چه کنجکاو باشید داستانش را بدانید و چه کنجکاو نباشید، بهتر است همین‌جا کارش را بسازید. من کیمیاگر را از طریق پلتفرم طاقچه خواندم. طاقچه پلتفرم کتاب الکترونیکی در ایران است و در طرح طاقچه بی‌نهایت، شما به یک کتابخانه الکترونیکی واقعی دسترسی دارید. پیشنهاد می‌کنم تجربه‌اش کنید. «کیمیاگر»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/1014 </description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Mon, 20 Mar 2023 16:04:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: کلارا و خورشید</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-ez5jcelhi559</link>
                <description>اگر یک ربات بودید، چگونه فکر می‌کردید؟ چگونه راه می‌رفتید؟ چگونه ارتباط می‌گرفتید؟ اگر می‌توانستید یک ربات انسان‌نما باشید، مشاهده چقدر می‌توانست به‌کارتان بیاید؟ در «کلارا و خورشید» شما ماجراهای یک ربات انسان‌نما را می‌خوانید. رباتی که همراه یک دختربچه می‌شود و زندگی را از نگاه خودش توصیف می‌کند. دقت نویسنده در رمان «کلارا و خورشید» به‌قدری است که می‌تواند علاقه‌تان را به خودش جلب کند.جلد کتاب کلارا و خورشیدعینک نویسندگی، هنر «کلارا و خورشید»مثالی مشهور وجود دارد که اگر می‌خواهید نویسنده باشید باید با عینکی دنیا را ببینید که درخت آلبالو، فقط یک درخت آلبالوی خالی نباشد. بلکه باید بتوانید روزهای رشد درخت، از وقتی که یک هسته‌ی ساده‌ی کاشته‌شده در زمین بوده را ببینید و در تمام این مدت به‌گونه‌ای بنویسید که انگار تمام آن لحظات را زیسته‌اید. در «کلارا و خورشید» شما با چنین صحنه‌ای روبه‌رو هستید. نویسنده توانسته تا حد بسیار خوبی، خودش را به‌جای یک ربات جای‌نشین کند و از چشم او دنیا را ببیند. مشاهده‌گری ربات کلارا هرروز بهتر می‌شود و می‌تواند نتیجه‌گیری‌های بهتری ارائه دهد.زندگی ژاپنی در پس‌زمینه داستانزندگی و فرهنگ ژاپنی در پس‌زمینه داستان ربات کلارا کاملاً مشخص است. روابط آدم‌ها با یکدیگر، فروشنده و روابط اجتماعی دیگر همگی از نقطه‌های جذاب داستان است که برای جست‌وجوگرها و کسانی که دقیق می‌خوانند، نکته‌های بسیاری دارند. اگر به زندگی ژاپنی علاقه‌مند باشید، ایشی‌گورو در کلارا و خورشید می‌تواند شما را با جنبه‌های منحصربه‌فرد زندگی ژاپنی آشنا کند. نکته جالب دیگر، امروزی بودن رمان است. برخلاف کتاب‌هایی که درباره فرهنگ ژاپنی هستند، رمان کلارا و خورشید در دنیای امروز می‌گذرد و شما می‌توانید زندگی امروزی ژاپن را برای خودتان به تصویر بکشید.تعلیق‌های به‌جابه‌شخصه با داستان‌هایی که نتوانند نقطه‌های تعلیق را خوب دربیاورند، چندان حال نمی‌کنم! در کلارا و خورشید، نویسنده توانسته تعلیق‌های داستان را به‌خوبی در پس محدودیت‌های ادراک یک ربات بگنجاند. تعلیق‌هایی که خواننده را به دنبال خودش می‌کشاند تا نقطه ضربه. و در نقطه ضربه هم فضا را همچنان وهم‌آلود نگاه می‌دارد تا خواننده خودش برداشت‌هایی داشته باشد. به عبارتی شما وقتی کلارا و خورشید را می‌خوانید، می‌توانید به‌خوبی داستان را در ذهن خودتان ادامه بدهید. درگیر کردن خواننده با داستان، هنر است. هنری که نویسنده «کلارا و خورشید» به‌خوبی از پس آن برآمده است.ترجمه روان و خواندنیکتاب کلارا و خورشید از ترجمه روانی برخوردار است. خواندن رمان‌های خارجی یک چالش بزرگ دارد و آن هم ترجمه است. ترجمه یک اثر، می‌تواند به‌سختی تألیف مجدد آن باشد. انتقال زبانی مناسب کار هرکسی نیست و مترجمی که از پس این دشواری بربیاید سخت پیدا می‌شود. از همین‌جهت، از اینکه «کلارا و خورشید» از ترجمه روانی برخوردار بود، خوش‌حال بودم. چراکه می‌توانستم بدون درگیری و دردسر، مفهوم و متن داستان را درک کنم.طاقچه؛ پلتفرم کتاب الکترونیکی در ایراناگر دوست دارید کتاب‌خانه‌ای بزرگ در گوشی خود داشته باشید، طاقچه همانی است که دنبالش می‌گردید. شما می‌توانید تعداد زیادی کتاب الکترونیکی را در گوشی خود خریداری کنید و هر زمان که دل‌تان خواست بخوانیدشان. از طرف دیگر، طرح «طاقچه بی‌نهایت» این امکان را به شما می‌دهد که یک کتابخانه عمومی الکترونیکی داشته باشید که تنها با پرداخت حق اشتراک، می‌توانید هر کتابی را که دوست دارید، ورق بزنید و بخوانید. اگر دوست دارید «کلارا و خورشید» را در طاقچه مطالعه کنید، روی لینک زیر کلیک کنید. «کلاراوخورشید»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/95168 </description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Sun, 19 Feb 2023 23:31:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: جنگ چهره زنانه ندارد</title>
                <link>https://virgool.io/@moalimo/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-z3d5h9fsqdkd</link>
                <description>جنگیدن از قدیم کاری مردانه بوده و زور مردانه می‌خواسته. دنیای مدرن معنای جنگیدن را تا حدود زیادی تغییر داد. حالا هرچند که همچنان خشونت در جنگ حرف اول را می‌زند، اما جنگاورترین نیرو می‌تواند یک اپراتور زپرتی باشد که با یک دکمه، موشک‌ها را پرتاب می‌کند به سمت مقصد. در چنین حالتی آیا همچنان جنگ امری مردانه است یا زنان هم از پس آن برمی‌آیند؟و جنگ که همچنان مردانه استجنگ جهانی دوم یک عرصه تقابل تمام‌عیار بود که نابودی میلیون‌ها انسان را در پی داشت. جنگی که دو دیکتاتور به همدیگر فخر می‌فروختند و نیروهای مردمی فدا می‌شدند. در کتاب «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» سوتلانا آلکسیویچ به سراغ زنان روسی حاضر در جنگ رفته تا تجربه‌ها، دردها و خاطرات‌شان را بشنود و از آن مهم‌تر، یک سند بی‌واسطه از زنان جنگ جهانی دوم بسازد.وقتی این کتاب را می‌خوانید، سرتاسر آن برایتان آشناست. قصه‌ی آشنای درد انسان. زنان در جنگ چند نقش را ایفا می‌کنند: یا در پشت جبهه نقش تدارکاتچی را دارند و درمان زخمی‌ها و جفت‌وجور کردن سایرین را برعهده دارند، یا سرباز جنگی‌اند و در خط مقدم حاضرند و یا به دنبال کسی آمده‌اند و در این میان با چهره‌ی زشت اما واقعی جنگ روبه‌رو شده‌اند.جذابیت حضور زن در جنگ، زنده نگه داشتن امید به زندگی و عشق در میان جنگ‌جوها بود. زن، حتی در وسط خاک‌وخون آن روزها هم، از دقت به جزئیات غافل نبود. یک آراستگی ساده، یک دقت به کج نبودن آستین و یک نگاه و لبخند به کسی که درد می‌کشد، همگی هنر زن جنگی آن زمان بوده. هنری که امید به زندگی را در هر لحظه به یاد دیگران می‌انداخت.اما این زنانگی در جنگ تحمل نمی‌شد گاهی! به دلایل مختلف، مسائلی پیش می‌آمد و این روح زندگی زنانه در جنگ به پرخاش گرفتار می‌شد. با این‌حال، زن جنگ جهانی روسی، کوتاه نمی‌آمد. حتی همان وسط هم سعی می‌کرد خودش باشد. جایی از کتاب می‌خوانید که:«هرکدام از آن‌ها {زنان حاضر در جنگ} با کمال میل و با خوشحالی از فوت‌وفن‌های زنانه‌ای که در جبهه به کار می‌بردند، از رازهای کوچک‌شان، از نشان‌های نامرئی‌شان صحبت می‌کردند. از اینکه چگونه در دنیای مردانه‌ی جنگ و کار مردانه‌ی جنگ، می‌خواستند خودشان باشند و به طبیعت‌شان خیانت نکنند.»بعد از جنگ هم زنان جنگی فراموش شدند انگار. کمتر حرفی از آن‌ها زده شد و همین هم بود که خبرنگار روسی، آلکسیویچ را مجاب کرد که حتماً باید نشانی از زنان جنگی را به دست خودش ثبت کند. روزنگاری، واگویه‌ای، چیزی. این کتاب صحبت‌های زنان جنگی را به خط کرده تا آن‌ّها از صفحه‌ی جوهرناک تاریخ پاک نشوند و از یادها نروند. حضورشان، که نیروی مضاعف سربازها بود، نباید فراموش شود. و اینکه چه‌قدر جنگ برایشان سخت تمام شده و حتی اینکه جنگ همچنان مردانه است و این حجم از خشونت و سختی بر دوش آن‌ها سنگین می‌نماید.تصویر جلد جنگ چهره زنانه ندارد - نشر چشمه
جنگ و ضدجنگهرجا که چیزی با ضد خودش جمع نشود، در جنگ خوب جمع می‌شود! حتی وقتی جنگی را تجربه کرده باشی، راحت‌تر ضدجنگ می‌شوی. زنان روسی که بدبختی‌های جنگ را به عینه دیده‌اند، بیش از همه از این جنگ بیزارند:«ما نمی‌تونستیم درک کنیم. چرا اونا طبل جنگ رو به صدا درآوردن؟ اونا که اینقدر خوب داشتن زندگی‌شون رو می‌کردن! مردم ما داشتن تو سنگر زندگی می‌کردن، اما اونا رو میزهاشون سفره‌ی سفید کشیده بودن و تو استکان‌های کوچیک قهوه می‌خوردن.» عطر تند و ناخوش بیهودگی جنگ، بیش از هرچیز حال این زنان را بد می‌کرده. ضدجنگ بودن فقط تئوری نیست، که یک تجربه است و می‌تواند در پس سال‌ها بدبختی و رنج به‌دست بیاید.پلتفرم کتاب الکترونیکی در ایران؛ طاقچه!اگر می‌خواهید کتاب متنی یا صوتی را به‌صورت الکترونیکی داشته باشید و بیشتر از بقیه مطالعه کنید، اگر دوست دارید در وقت‌هایی مثل مترو و سفر، کلی کتاب همراه‌تان باشد، طاقچه برای شماست. در طاقچه کتاب‌ّهای الکترونیکی متنوعی را در موضوعات مختلف، از ادبیات تا تاریخ، از فلسفه تا کمک‌آموزشی، پیدا می‌کنید. طرح طاقچه بی‌نهایت هم درست مانند یک کتابخانه عمومی اما الکترونیکی است که با تهیه اشتراک، می‌توانید هر کتابی را که دوست دارید، تورق کنید. برای مطالعه کتاب «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» روی لینک زیر بزنید! «جنگچهره‌ی‌زنانهندارد»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/38652 </description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jan 2023 23:28:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: ماشاءالله‌خان در بارگاه هارون‌الرشید</title>
                <link>https://virgool.io/@moalimo/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%A1%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-vo7wuxd7cdcf</link>
                <description>تجربه‌ی خوبی که با «دایی‌جان ناپلئون» از ایرج پزشکزاد داشتم، تشویقم کرد که برای چالش آذرماه هم به سراغ کتابی از همین نویسنده بروم. کتابی که قرار بود مرا با خودش به دل تاریخ ببرد و بیاورد، البته که برد و آورد اما نه چندان به دل تاریخ، که بیشتر به دل خیال‌بافی‌های نویسنده. خیال‌بافی‌هایی که گاه چنان زننده می‌شد که نمی‌دانستی چرا باید ادامه‌اش را بخوانی. اما به‌هرترتیب، از آن‌جا که فرصت نشد کتاب دومی را در این‌باره بخوانم، درباره‌ی همین کتاب چند نکته به ذهنم می‌آید.جلد کتاب - نشر فرهنگ معاصرچرا ماشاءالله‌خان... کتاب دلچسبی نیست؟نثر همان نثر پزشکزاد است و روال هم روال همیشگی! توجه ویژه به ابعاد جنسیت‌زده‌ی ماجرا و دیدن جزئیاتی که به چشم هر بشری نمی‌آید. اما چرا ماشاءالله‌خان... کتابی نیست که به دل همه بنشیند؟زبان‌بازی یا بازی با زبان؟شاید تا یک‌جایی از بازی زبانی با عربی را می‌توان تحمل کرد، اما بعد از مدتی این روش بیشتر شبیه تمسخر و مسخره‌بازی است. صدالبته که نوشتن چنین متنی با دو زبان متفاوت، و توجیه این گره زبانی که چطور شخصیت تو بخواهد دوزبان را بداند، کار آسانی نیست اما به‌هرحال این مدل نوشتن هم آزارنده می‌شود. به جایی رسیده بود که دیگر نه‌تنها بامزه نبود که بسیار سطحی به‌نظر می‌رسید.اغراق بیش از حداغراق همیشه یک ابزار دم دستی برای جلب توجه بوده و هست، اما همین اغراق می‌تواند فاجعه‌بار باشد. وقتی دست بگذاری روی یک نقطه و هی بزرگ و بزرگ‌ترش کنی، نتیجه‌ای جز تباهی کل اثرت ندارد. نقطه‌ای که قرار بود تلنگر باشد و نکته، شده است بازیچه‌ای که حتی خنده‌دار نیست.اصرار بیش از حداینکه نویسنده نکته‌ای برایش جذاب باشد و خواننده نه، طبیعی است. اما اصرار بیش از حد نویسنده، می‌تواند خواننده را به سر حد دیوانگی و دل‌زدگی ببرد. در ماشاءالله‌خان... پر است از این اصرارهایی که تا خط آخر کتاب هم ول‌تان نمی‌کند. اصرارهایی که دل‌تان نمی‌خواهد ادامه داشته باشد و حالا، مجبورید که در هرلحظه تحملش کنید.ایده‌ی ناخوب!ایده نداشتن بد است. ایده‌ی خوب داشتن عالی است. اما اگر به بهانه‌ی نبود ایده‌ی خوب، و تنها برای فرار از ایده نداشتن بخواهید بروید سراغ ایده‌ی ناخوب، کارتان زار است. مجبورید جلو بروید و راه برگشتی هم ندارید، اما کار خوبی از آب درنمی‌آید که نمی‌آید. حالا هرچقدر هم که آن میان زور بزنید و با اغراق و چه وچه بخواهید آب‌وتابش بدهید، فایده ندارد.در بارگاه هارون؟اگر از من بپرسید، این کتاب خواندن ندارد. اگر دوست دارید امتحانش کنید اما فکر نکنید مجبورید تمامش کنید. از طرفی هم، من درک نکردم که چرا این کتاب باید در موضوع چالش طاقچه، آذرماه ۱۴۰۱ بگنجد. حیف که وقت کم آمد و نشد کتاب دیگری را در این موضوع تمام کنم و برای خالی نبودن عریضه از این کتاب نوشتم.البته که هرچه نباشد یک داستان ایرانی است و با حال‌وهوای ما جورتر است. (هرچند نه خیلی!) با این‌حال، پیشنهادم روشن است: توقعی از آن نداشته باشید.طاقچه؛ پلتفرم کتاب الکترونیکی و چاپیمن کتاب «ماشاءالله‌خان در بارگاه هارون‌الرشید» را از طاقچه خواندم. طاقچه یک پلتفرم عرضه‌ی کتاب الکترونیکی است. البته به‌تازگی می‌توانید کتاب‌های چاپی دل‌خواه‌تان را هم از طاقچه تهیه کنید. جذاب‌ترین بخش طاقچه برای من، طاقچه بی‌نهایت است که درست مانند یک کتابخانه‌ی بزرگ اما الکترونیکی، می‌توانید میان قفسه‌هایش بچرخید و کتاب‌های دلخواه‌تان را با پرداخت حق اشتراک، مطالعه کنید. اگر مایل به دریافت و تورق کتاب «ماشاءالله‌خان در بارگاه هارون‌الرشید» هستید، لینک آن را برایتان می‌گذارم. https://virgool.io/p/vo7wuxd7cdcf/%C2%AB%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%A1%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%E2%80%8C%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%C2%BB%D8%B1%D8%A7%D8%A7%D8%B2%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF  https://taaghche.com/book/78778 </description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Dec 2022 20:33:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: یک عاشقانه آرام</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-lvo7xnhi9pt7</link>
                <description>نوشتن از عشق به‌خودی خود کار دشواری است. اما در ترکیب عشق و آرمان، متن‌های زیادی را پیدا می‌کنید. متن‌هایی که سعی کرده‌اند با زیرکی، عشق شیرین و جذاب‌شان را به نام آرمان‌شان بزنند و آرمان خود را این‌گونه جلودار کنند. خواننده معمولاً در مواجهه با چنین متن‌هایی، یا خیلی سریع از آن‌ها زده می‌شود یا می‌تواند ارتباطی هرچند اندک برقرار کند. هنر نادر ابراهیمی در متن‌ها و داستان‌هایش هم همین است. عاشقانه‌هایش را آن‌قدر نرم در دل متن حاضر می‌کند که خواننده پیش از آن‌که خود-آگاه شود، غرق شده است.تصویر جلد یک عاشقانه آرام - انتشارات روزبهانچرا باید «یک عاشقانه‌ی آرام» را بخوانیم؟خواندن کتاب به خودی خود، کار خوبی است. خواندن نویسندگان ایرانی و آشنایی با قلم فارسی از آن هم بهتر. مطالعه‌ی متن‌های معاصر از نویسندگان معاصر و کسانی که صدایشان به صدایمان شبیه‌تر است – لااقل از نظر زمانی و درک زمانی – می‌تواند قدم خوبی برای این‌دو، کتابخوانی و فارسی‌خوانی باشد. از طرف دیگر، «یک عاشقانه آرام» تلاشی متفاوت برای ورود تکراری عشق‌وعاشقی به آرمان‌خواهی است؛ که هرچند از دوره ما گذشته است، همچنان می‌تواند بسیاری را به خودش جذب کند.حرف نو، فکر نوشنیدن حرف‌های تکراری روی اعصاب همه است. کلیشه‌ها هم همه‌جا هستند. اما در این کتاب شما حرف‌های متفاوتی را هم پیدا می‌کنید که برایتان تازه است. تر و تازه. اگر از حرف نو استقبال می‌کنید، و از عاشقانه‌های تکراری خسته‌اید، اینجا می‌توانید با کمی چاشنی کردن اعتماد، حرف‌هایی را بشنوید که سر کوی و خیابانی پیدا نمی‌شود.بالا رفتن توقع از زندگی!به جرأت یکی از تأثیراتی که متن‌های تروتمیز و حسابی روی من می‌گذارند، بالا رفتن توقعم از زندگی است. اگر همین‌حالا هم آدم سخت‌گیری هستید، کمال‌گرایی دارد پاره‌تان می‌کند و به هیچ‌کارتان نمی‌رسید، چندان سراغ این متن‌ها نروید، که راستش این‌ها خیلی ایدئال‌تر از زندگی کنونی و حتی عصر حاضر ما هستند انگار! به قولی، یافت نمی‌شود دیگر! گشتن چرا؟احساس آرامشمتن‌های این کتاب خیلی نرم‌اند. نمی‌دانم با متن‌های نرم چقدر آشنایید، اما در این کتاب شما با یکی از بهترین، نرم‌ترین و لطیف‌ترین کلمات طرف‌اید. شعبده‌ی ماجرا این است که دردها هم همین‌طور نرم و خوش‌آوا منتقل می‌شوند به شما. – به هرحال آرمان درد هم دارد! – خواندن این کتاب آرامش دارد، هرچقدر هم با آراء آن موافق باشید یا نباشید. صدالبته که عشق وساطت همه را پیش هم می‌کند. عشق کلمه‌ی مشترک همه‌ی ماست.درس نوشتننویسندگانی که به سبک رسیده‌اند، با هر شروع و پایانی در جمله‌هایشان، با هر بازی‌ای که سر کلمات در می‌آورند، با هر تعلیقی که می‌سازند و گره‌ای که می‌گشایند، یک درس نوشتن برایتان دارند. هرچند که شرایط رسم‌التحریر همه‌شان مورد پسند واقع نشود، اما نمی‌توان از ارزش زبانی متن‌هایشان غافل شد. این درس‌ها چندان در ترجمه پیدا نمی‌شود و همین هم باعث می‌شود که فارسی‌خوانی برای یادگیری زبان ادبی مورد توجه و تأکید واقع شود. یک عاشقانه آرام می‌تواند یک جزوه‌ی عاشقانه گفتن و عاشقانه نوشتن هم باشد، که البته شاگرد زرنگی می‌طلبد که از پای تخته رفتن نترسد.طاقچه؛ پلتفرم کتاب الکترونیکیمن کتاب یک عاشقانه آرام، اثر نادر ابراهیمی را از طریق طاقچه مطالعه کردم. طاقچه، یک پلتفرم کتاب الکترونیکی است که از طریق آن می‌توانید به‌صورت قانونی و با حفظ حقوق نویسنده و ناشر، بیش از ۹۰ هزار کتاب را بخوانید و بشنوید. همچنین در طرح طاقچه بی‌نهایت، درست مانند یک کتاب‌خانه‌ی عمومی، با پرداخت حق اشتراک، به هزاران کتاب متنی و صوتی دسترسی آزادانه دارید. پیشنهاد می‌کنم اگر به این کتاب علاقه‌مند هستید، آن را از طریق لینک زیر تهیه کنید. «یکعاشقانهآرام»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/79571 </description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Mon, 21 Nov 2022 22:11:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: حرف بزن</title>
                <link>https://virgool.io/@moalimo/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D9%86-jpilznbql90r</link>
                <description>طاقچه برای مهرماه خواندن داستان و ماجرایی را مقرر کرده بود که روایت آن در مدرسه یا دانشگاه رخ داده باشد. انتخاب من، رمان نوجوان «حرف بزن» بود که می‌دانستم به یک مسئله پرداخته و سعی کرده مواجهه با آن را برای نوجوان، راحت‌تر کند. مسئله‌ای که قربانی را می‌تواند تا پرتگاه افسردگی و خودکشی هم بکشاند! تجاوز!جدا شدن از خاطرات تجاوز و استقلال از زمان و مکان آن برای بسیاری از قربانی‌ها، سخت‌ترین کار است. برای همین هم، پرداخت به این مسئله باید به نحوی می‌بود که خواننده احساس نکند دارد یک‌سری اراجیف می‌خواند که به‌زور قصد نصیحت یا اندرز دارد. این کتاب تا حدی از پس آن برآمده بود.نکته‌هایی در مواجهه رمان با مسئلهرمان «حرف بزن» نکته‌هایی را در مواجهه با مسئله تجاوز رعایت کرده بود که چندتایی‌شان نظر من را هم جلب کرد. در ادامه این‌ها را بررسی می‌کنیم. من تلاش می‌کردم با داستان ارتباط برقرار کنم، چون برایم جالب بود که چنین مسئله‌ای را در قالب داستان بخوانم. اما برای شما می‌تواند دلیل اهمیت این رمان متفاوت باشد. در هر دوصورت دانستن جزئیات بیشتری از این رمان و نکته‌هایش می‌تواند مفید باشد.کوتاهِ کوتاهداستان به تکه‌های کوتاهی تقسیم شده بود که هرچند اندازه‌شان یکسان نبود، اما در کوتاهی همه‌شان اتفاق نظر وجود داشت. من این تکه‌های کوتاه را پسندیدم. عموماً قربانی هم به همین‌شکل و کوتاه فکر می‌کند. کوتاه می‌نویسد. کوتاه حرف می‌زند. همین کوتاه بودن هر بخش از داستان، کمک می‌کرد که وضعیت روانی ناپایدار فرد آسیب‌دیده بهتر درک شود.صبوری در مسیرداستان هیچ عجله‌ای برای طرح مسئله اصلی و حتی نام بردن از آن یا تعریف خاطره تلخش ندارد. همین عجله نداشتن و صبوری نویسنده، باعث شده تا داستان به نحوی طبیعی جلوه کند. شما در یک‌چهارم و حتی یک‌سوم ابتدایی، هیچ تأکید مشخصی روی «اتفاق» نمی‌بینید و تنها با چند اشاره همراه می‌شوید. همین هم باعث می‌شود که فکر نکنید خبری است یا همین اولش باید تمام احساسات‌تان را فرابخوانید. صبوری در نوشتن همان چیزی است که تعلیق را به دستان نویسنده هدیه می‌دهد. البته این رمان تعلیق شگفت‌آوری ندارد، اما تأخیر به‌اندازه چرا!توصیف دقیق روزمرگیاتفاقات روزمره نباید در چنین داستان نوجوانی نادیده گرفته شود. هر لحظه و هر قدمی که نوجوان داستان برمی‌دارد مهم است. خروج ناگهانی‌اش از خانه دوستش مهم است. رفتنش به یک گوشه دنج در مدرسه مهم است. ترسش از آینه مهم است. خلاصه هزارویک نکته ریز و روزمره مهم در داستان می‌بینید که دل‌تان برایشان غنج می‌رود و البته، کمک بزرگی برای درک بهتر «مسئله» محسوب می‌شود. به عبارت دیگر، شما خواهید دید که روزمره یک قربانی، همیشه همراه با مشکل نیست اما این مشکل، همیشه یک‌جوری خودش را نشان می‌دهد. به عبارت کوتاه‌تر: همیشه مشکل نیست اما مشکل، همیشه هست.تصویر جلد رمان حرف بزن - نشر پیدایشیک اخطار؛ فرهنگ‌ها یکی نیستندمنظورم از این صحبت، فرهنگ رایج پنهان‌کاری در مسئله تجاوز نیست. بیشتر اشاره‌ام به خرده‌فرهنگ‌های جاری در داستان است که برای خواننده ایرانی، یا لااقل خواننده نوجوان ایرانی چندان آشنا و قابل فهم نیست. ترجمه رمان البته همیشه این دشواری را به همراه دارد اما اگر قصد مطالعه‌اش را دارید، این نکته را از قبل بدانید که قرار نیست واو به واو اتفاقات، کنایه‌ها، فضاسازی‌ها و دیگر موارد را درک کنید.طاقچه؛ پلتفرم کتاب الکترونیکیمن رمان «حرف بزن» را از طاقچه و به واسطه چالش طاقچه خواندم. طاقچه یک پلتفرم کتاب الکترونیکی است که با استفاده از آن می‌توانید به صورت قانونی، کتاب الکترونیکی بخرید یا با عضویت در بخش بی‌نهایت، به یک کتابخانه عمومی اما الکترونیکی بزرگ دسترسی پیدا کنید. امیدوارم این کتاب را در طاقچه بخوانید و لذت ببرید. «حرفبزن»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/80629 </description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Sat, 22 Oct 2022 18:15:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: زیبا صدایم کن</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%86-cwgbmjpyxd0t</link>
                <description>عادی نبودن همیشه هم چیز عجیب و ترسناکی نیست. آنچه که برای دیگران وحشت دارد، می‌تواند برای تو خوشایند و آشنا باشد. به‌خصوص اگر با آن زندگی کرده باشید. یا اینکه به این عادی نبودن، عادت داشته باشید. تمام این‌ها رمز عبور از کلیشه‌های همیشگی است. رمز عبور از تکرارهای عرف. در «زیبا صدایم کن» شما با عادی بودن یک عادی نبودن روبه‌رو هستید. با اصرار بر حضوری غیرعادی تا پذیرش ماجرا و اتمام آن. داستانی که نوجوان و جوان نمی‌شناسد و حتماً شما را دنبال خودش می‌کشاند و احساسی را که باید، به شما منتقل می‌کند.این معرفی را به مناسبت چالش کتابخوانی طاقچه می‌نویسم که قرار است در این ماه، کتابی را بخوانیم که هم کودک/نوجوان دوستش داشته باشند و هم بزرگ‌سال‌ها و بدون شک، «زیبا صدایم کن» از فرهاد حسن‌زاده یکی از آن‌ها است. زیبا صدایم کنما دوست داریم صدایمان کنند. صدا کردن، یعنی توجه. صدا کردن، یعنی محبت داشتن. صدا کردن، یعنی حواسم هست که هستی. بودنت را می‌شناسم. ما دوست داریم صدایمان کنند. ما دوست داریم زیبا صدایمان کنند. عنوانی که یک ایهام تناسب مناسب دارد. اگر اسمت هم زیبا نباشد، باز هم دوست داری که زیبا صدایت کنند. «زیبا صدایم کن» یک بازتعریف از صدا کردن است. بازتعریفی از توجه‌ای غیرعادی که به عادت آن را می‌خواهیم.جلد کتاب «زیبا صدایم کن»دختر بودن، پدر داشتندو کلید اصلی این داستان در دو شخصیت اصلی آن خلاصه شده است: دختری نوجوان که پدر دارد، پدرش را دوست دارد، و قرار است به مناسبت تولدش روزی را با پدرش بگذراند. البته که همه‌چیز مثل رویاهایش پیش نمی‌رود. اما دختر بودن اقتضا می‌کند که توجه بخواهد. توجهی که بدون منت، بدون دردسر باشد. پدر داشتن هم برای یک دختر به معنای دسترسی سریع به محبت است. به اکسیر حیات‌بخش زندگی‌اش. داستان حول همین دو محور می‌چرخد: دختری که دوست داشته شدن را می‌فهمد و پدری که هست و می‌تواند این دوست داشتن را به دخترش هدیه بدهد.وضعیت عادی نیستماجرای داستان از آن‌جایی فرم می‌گیرد که می‌فهمید پدر دختر داستان، شرایطی عادی و عمومی ندارد. مثل همگان نیست. دردسر درست می‌کند، شرایط را نمی‌سنجد، نمی‌تواند رفتاری معقول داشته باشد، اما همچنان دخترش را دوست دارد. و دختر هم این علاقه را پاسخ می‌دهد. و دوست دارد که این دوست داشتن و دوست داشته شدن را تجربه کند.پیچ‌وخم‌های داستان از همین غیرعادی بودن وضعیت پدر دختر ناشی می‌شود. از اتفاقاتی که میان رابطه پدر-دختری می‌افتد تا توقعاتی که دختر دارد و شرایط غیرعادی امکانی برای برآوردن آن به دست نمی‌دهد. انتهای داستان همان پیچ احساسی داستان است که باید بخوانید تا بدانید.محبت کن؛ حتی غیرعادی!من این داستان را یک‌روزه خواندم. حسی که بعد خوانش آن داشتم، ترکیبی بود از تعجب، وجد، اشک و البته محبت. ماجرای داستان یک ماجرای سراسر آمیخته به محبت است. ماجرایی که در هیچ‌کدام از پیچ‌هایش از محبت گسست پیدا نمی‌کند. بعد این کتاب شما به تک تک اتفاقات اطراف‌تان حساس می‌شوید و دیگر نمی‌توانید از کنار دیگران ساده عبور کنید. شاید حتی دل‌تان بخواهید غم‌شان را بشنوید و دستی بر دست آن بگذارید و همدردی ساده‌ای داشته باشید!طاقچه؛ پلتفرم کتاب الکترونیکیمن کتاب «زیبا صدایم کن» نوشته آقای فرهاد حسن‌زاده را از طاقچه خواندم. پلتفرم طاقچه، برای توزیع و تهیه قانونی کتاب الکترونیکی در ایران طراحی شده که با کتابخوان کاربرپسندی که دارد، کار را برای شما ساده کرده است. همچنین وجود قابلیت طاقچه بی‌نهایت باعث شده که به‌مانند یک کتابخانه عمومی، بتوانید میان کتاب‌ها بچرخید و با تهیه اشتراک، کتاب‌های دلخواه خود را ساده‌تر مطالعه کنید. «زیباصدایمکن»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/69510 </description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Sun, 18 Sep 2022 18:48:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: دایی‌جان ناپلئون</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%86-ev0uc6aelpcp</link>
                <description>وقتی صحبت از رمان بلند می‌شود، نام‌های غریبی به ذهن همه ما می‌رسد. نام‌های خارجی پرآوازه. برای چالش مردادماه طاقچه، قرار بود داستان بلندی را بخوانیم که بعدش ببینیم برای کدام شخصیت کتاب – که روزها و شب‌های زیادی همراه‌مان بوده – دل‌مان تنگ می‌شود. انتخاب من به‌خاطر اصرارم بر فارسی‌خوانی، دایی‌جان ناپلئون اثر ایرج پزشکزاد بود. اثری که ناامیدم نکرد و حتی از برخی کتاب‌های کوتاه‌ترِ ماه‌های قبل، زودتر تمام شد. داستان‌پردازی محشر و شخصیت‌هایی که حس‌شان می‌کردی. نکات برجسته دایی‌جان ناپلئوندر این رمان با دقت بی‌نظیری روبه‌رو هستید که تمامی جزئیات را برای شما ملموس می‌کنند. به‌طوری که فضا، آدم‌ها و حتی لحن‌شان را می‌توانید تصویر کنید. شاید همین هم باعث شده تا سریالی هم براساس این رمان ساخته شده باشد که البته اگر نظر من را بخواهید، کتابش هم روان‌تر است و هم دلنشین‌تر! نکته جذاب دیگری هم که در این میان خودش را نشان می‌داد، استفاده تمام‌قد نویسنده از زبان معیار است. این روزها نویسندگان جوان زیادی فکر می‌کنند که دیالوگ‌ها با زبان معیار مناسب نیستند و حتی پیش آمده که تأکید داشته‌اند بر نوشتن دیالوگ با زبان محاوره. اگر این رمان را کامل بخوانید و از دریچه نویسندگی بنگریدش، می بینید که زبان معیار هیچ آسیبی به کیفیت آن وارد نکرده که چه بر آن افزوده است! اینجای کار است که به خودتان می‌آیید و عشق‌تان به معیارنویسی در ادبیات زبانه می‌کشد. در داستان بلند، ماجراهای فرعی نقش پررنگی دارند. در دایی‌جان ناپلئون شما انبوهی از داستان‌های فرعی را می‌بینید که داستان اصلی را احاطه می‌کنند. در این رمان، به تمامی ماجراها بال‌وپر داده شده و هیچ ترسی از ماجراهای فرعی در پرداخت به آن‌ها دیده نمی‌شود. این است هنر نویسندگی که بتواند چنین اثری را با داستان‌پردازی مناسب روی ریل زمان قرار داده و جلو ببرد. در دایی‌جان ناپلئون شما با چنین ماجراهایی روبه‌رو هستید که هرکدام به مثابه یک بال برای داستان اصلی عمل می‌کنند و نقش درخشان آن‌ها را در هرصفحه حس می‌کنید. در این‌حال، نویسنده از ریل اصلی هیچ‌گاه جدا نمی‌شود. تمامی تعلیق‌ها، ماجراهای فرعی و شخصیت‌های وارده به داستان، باعث نمی‌شوند که داستان اصلی فراموش شود یا خط روایت گم شود. استفاده مناسب از عناصر داستانی و توجه مناسب به هرماجرا، باعث حفظ خط روایت داستان در طول کتاب می‌شود که به طور عجیبی شما را با خودش همراه می‌کند. از همین جهت است که نباید به‌هیچ‌وجه از تعداد صفحات این کتاب بترسید! در نهایت، من نقدها و بررسی‌های دیگر را نخوانده‌ام اما می‌توانم حدس بزنم که برخی، این اثر را نه مبتذل که لااقل برسر مرز ابتذال می‌دانند. و جذاب‌ترین نکته رمان برای من همین است. معتقدم که اگر این داستان‌ها و ماجراها به قلم دیگری یا به شکل دیگری غیر از شکل موجود نوشته می‌شد، اثری تماماً مبتذل و دون شأن انسانی درمی‌آمد. حال‌اینکه حالای حالا، چنین نیست. مرز باریک ابتذال و شوخی، طنز و مسخرگی چنان در این رمان حس می‌شود که جای هیچ حرفی را برای من باقی نمی‌گذارد. البته که مطالعه آن را هم به هرسنی نباید پیشنهاد داد. به‌هرحال دیگر!!جلد کتاب دایی‌جان ناپلئون - انتشارات فرهنگ معاصرچگونه دایی‌جان ناپلئون را بخوانیم؟!برای اینکه حظ کافی از این اثر ببرید، بد نیست چند نکته را درنظر بگیرید. نکته اولی که بالاتر هم اشاره شد، نگاه کردن به حجم و تعداد صفحات کتاب است. فکر نکنید که با یک رمان بلند و سرسنگین مواجهید و قرار است کلی حرف ثقیل بخوانید. این‌طور نیست. این رمان شما را اصلاً ناامید نمی‌کند و می‌توانم اشتیاق شما را برای جلوبردن هرصفحه از آن تضمین کنم. البته اگر هرصفحه از آن را حس کنید؛ چرا که احتمالاً یک‌باره و بی‌آنکه متوجه شوید، چندین صفحه از آن را خوانده‌اید و جلو رفته‌اید و تازه به خودتان آمده‌اید که هی، چه جنس نابی بود!نکته دیگر اینکه رمان دایی‌جان ناپلئون، هرچند جای تأمل و تطبیق بسیار دارد، اما در کل رمان شادی است و جابه‌جا صدای خنده‌تان را می‌شنوید. پس اگر می‌خواهید شادی خون‌تان بیشتر شود، انتخاب خوبی کرده‌اید و اگر در روزهایی هستید که نباید چندان بخندید، بهتر است آن را به زمان بهتری موکول کنید! البته که شادی آن ملایم است و نباید آن را به‌کلی با یک کتاب طنز اشتباه بگیرید. در نهایت، حین خواندن دایی‌جان ناپلئون چندان حساسیت به‌خرج ندهید. با ماجراها همراه شوید. در نهایت می‌بینید که تمام‌شان در دل شما نشسته‌اند و چه‌بسا که حتی نسبت به سانفرانسیسکو خوش‌بین‌تر از قبل شده‌اید!کدام شخصیت دایی‌جان ناپلئون دلتنگم می‌کند؟رمان‌های بلند این خاصیت را دارند که بخشی از زندگی شما می‌شوند. به‌طوری که بعد خوانش آن‌ها، حس می‌کنید واقعاً در بخشی از زندگی‌تان انگار که آن ماجراها را زیسته‌اید. پس شاید شما هم موافق باشید که برای کلیت داستان و تک به تک شخصیت‌ها دل‌تان تنگ می‌شود. یا حداقل شخصیت‌های مثبت و خاکستری را دوست می‌دارید. از اینجا به بعد خطر اسپویل وجود دارد. اسدالله میرزا با پشتیبانی‌های به‌موقع و مومنت‌های درلحظه‌اش به دلم می‌نشست و از طرفی هم، شخصیت ساده و رام‌نشونده شیرعلی قصاب، به عنوان یک شخصیت فرعی اما کارآمد برایم جذاب بود. شخصیت خنثی لیلی اما دلم را هم می‌زد. قاسم روی اعصابم راه می‌رفت. شمسعلی شخصیت ملموس و آشنایی داشت و سرهنگ هم مرد میانه و حواس‌جمعی به نظر می‌آمد. شخصیت آقاجان هم مرموز بود و جذابیت نصف ماجراهای فرعی به تصمیم‌های عجیب او وابسته بود. خلاصه اینکه تمام شخصیت‌ها به نوبه خودشان و در جای خودشان قرار داشتند و شما برای شخصیت‌هایی از دایی‌جان ناپلئون حتماً دل‌تان تنگ می‌شود. البته که از راوی کل داستان غافل نیستم. شخصیتی که هرجایی به موقع می‌رسید و در زمان و مکان مناسب برای روایت ماجرا قرار می‌گرفت. پسر نوجوانی که شور عشق را چشیده بود و عذاب رویارویی خانواده‌ها راحتش نمی‌گذاشت. شخصیت آشنایی که عشق جوانش را از دست می‌دهد در نهایت و یک پایان تراژیک را برای داستان رقم می‌زند. حتماً از استراق‌سمع‌های به‌موقع او لذت کافی می‌برید. طاقچه؛ پلتفرم کتاب الکترونیکی در ایرانمن این کتاب را از طاقچه و به صورت فایل الکترونیکی مطالعه کردم. طاقچه یک پلتفرم قانونی عرضه کتاب‌های الکترونیکی است که امکان مطالعه در هرزمان و شرایطی را برای شما فراهم می‌کند. اگر علاقه‌مند به مطالعه این رمان دوست‌داشتنی هستید، روی لینک پایین کلیک کنید تا مستقیم به صفحه این کتاب بروید.  «داییجانناپلئون»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/57046 </description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Aug 2022 01:35:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: زندگی خود را دوباره بیافرینید</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%AF-eipqz1l1aqoh</link>
                <description>شناختن خود و دیدن وجهی دیگر از اتفاقات روزمره، جذاب است. و البته بیش از جذابیت، مهم است و می‌تواند باعث انتخاب‌های درست در دوراهی‌های زندگی شود. من چندان با روانشناسی حاضر وفق پیدا نمی‌کردم و چندان از اینکه به هروضعیتی یک اسمی می‌دهند، خوشم نمی‌آمد. به عبارتی، آدم نرمال روانشناسی را دوست نداشتم، چون زندگی‌اش را خالی از هیجان، تفاوت و دردسر می‌دیدم و زندگی بی‌دردسر چیزی نبود که بخواهد برایم جذاب باشد.چالش تیرماه طاقچه به کتابی اختصاص داشت که بتواند شناختی بیشتر از خودت به دست بدهد. میان کتاب‌های پیشنهادی، وقتی مقدمه و اوایل کتاب «زندگی خود را دوباره بیافرینید» را خواندم، حس کردم که چنین رازی را درون زندگی‌هایی که دیده‌ام احساس می‌کنم. اثر تله یا گرفتار شدن در لوپ‌های بی‌نهایتِ تکرارشونده، از آن ایده‌هایی است که می‌تواند ساعت‌ها شما را مشغول به خودتان کند. مخصوصاً اینکه تله‌ها را به زمان کودکی و اتفاقات ریزودرشت آن وصل می‌کند.چگونه خود را دوباره می‌آفرینید؟!عنوان کتاب ادعا دارد که شما می‌توانید زندگی خودتان را دوباره و از نو بیافرینید. با جلو رفتن در متن، این ایده چندان هم بی‌راه نیست. اگر تله‌ای وجود دارد که شما در موقعیت‌های مختلف گیر می‌اندازد تا تصمیماتی به‌خصوص بگیرید، حتماً راهی هم برای غلبه بر این تله و رسیدن به آزادی باید باشد. به عبارتی، اگر شما بتوانید عوامل موثر بر انتخاب‌ها و تصمیم‌هایتان را بشناسید، و آن‌ها را کنترل کنید، می‌توانید مسیر آینده خودتان و زندگی فعلی‌تان را بازسازی و بازآفرینی کنید.این کتاب در این مسیر گام برمی‌دارد. در ابتدا آزمونی را نشان‌تان می‌دهد تا با پاسخ به آن، سطح ابتلا به هرتله را اندازه‌گیری کنید. البته نباید بترسید، چرا که سوالات آزمون گاه چندان هم چیزهای بدی نیستند! یعنی به گمانم آن‌قدرها هم نباید وحشت کنید. تنها اگر در موضوعی، مثلاً تله حق‌طلبی یا تله وابستگی، خودتان هم احساسی این‌چنین داشتید که زیادی خودخواه یا زیادی وابسته و پیوسته به دیگران هستید، می‌توانید روی امتیازی که کسب می‌کنید حساب کنید. در واقع این سوالات چندان برای تشخیص قطعی مناسب نیستند و نباید براساس آن خودتان را مبتلا بدانید، اما برای کنترل مفیدند. شما با استفاده از امتیازی که در این آزمون‌چه کسب می‌کنید، می‌توانید تخمین بزنید که تا چه اندازه گرفتار هستید، تنها اگر خودتان هم بدانید که گرفتارید.جلد کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید - انتشارات شمشادکتاب «زندگی خود را دوباره بیافرینید» پر است از مثال‌های متعدد از هرتله. مثال‌هایی که نویسنده‌های کتاب با آن‌ها برخورد داشته‌اند و در فرایند معالجه آن‌ها قرار گرفته‌اند. این مثال‌ها می‌توانند در شناخت هرتله و نحوه کارکرد آن مفید باشند. به نوعی آن‌قدر شرایط متنوع ذکر می‌شود که هرتله را به خوبی خواهید شناخت. البته باید به یک نکته هم توجه داشته باشید. برخی از مثال‌ها نیاز به شناخت زمینه فرهنگی دارند. زمینه فرهنگی هرکشور و شهری با دیگری متفاوت است و برخی مثال‌ها چنان‌اند که قطعاً شما مثالی از آن‌ّها را نه در خودتان و نه در اطرافیان‌تان پیدا نمی‌کنید. در این‌جور مواقع بهتر است گذر کنید و تنها مثال‌هایی که می‌فهمید را مرور کنید.ذکر این‌همه مثال در کنار مفید بودن، گاهی موجب دردسر هم هست. حجم کتاب بالا رفته و شما در میان انبوهی از مثال‌های هرتله گرفتار می‌شوید. شاید حتی در ثلث اول کتاب، هرتله را با دیگری یا با تله‌های مشابه اشتباه بگیرید. البته که بسیاری از کتاب‌های این‌چنینی به همین سبک و با مثال‌های متعدد نوشته می‌شوند. اما در این روش اگر زیاده‌روی رخ دهد، اوضاع چندان خوب و خوش باقی نمی‌ماند و بیشتر می‌تواند باعث سردرگمی شود.در کتاب شما بررسی مفصل هرتله را خواهید خواند. البته که این بررسی در کنار مثال‌ها جلو می‌رود اما نگران نباشید. تنها به مثال اکتفا نشده و خود نویسنده هم با دخالت فعال سعی کرده که هرتله را به درستی و به‌صورتی کامل توضیح دهد. شاید گاهی این توضیحات در میان مثال‌ها گم شود. توصیه من این است که در این مواقع از مثال‌ها سریع بگذرید و در فرصت بعدی، مثال‌ها را دقیق‌تر مرور کنید.بخش جذاب این کتاب، بررسی راه‌های مقابله با هرتله است. البته که در این مسیر شما با موانعی هم همراه خواهید شد. در این کتاب به این موانع هم پرداخته می‌شود. شما هم تله را خواهید شناخت و هم راه از بین بردن آن و هم مانع‌هایی که بر سر راه‌تان قرار خواهند گرفت را!خودآفرینش؛ به دست گرفتن کنترل زندگیایده اصلی کتاب جذاب است. ادعای آن هم. اینکه تا چه حد می‌تواند به این ایده نزدیک شود را نمی‌ٔدانم چون که گرفتار تله‌ای آن‌چنان عمیق که مثال‌های کتاب بودند نبودم. اما اگر در تصمیم‌گیری‌هایتان خطا دارید، به صورتی متوالی اوضاعی قاراشمیش در زندگی‌تان پیش می‌آید و نمی‌دانید که با این‌همه چه کنید، این کتاب می‌تواند کورسویی برای رسیدن به آزادی باشد. برای به‌دست گرفتن کنترل زندگی و بازآفرینی خود و مسیر باقی‌مانده از زندگی. یادتان باشد که برای شروع دیر نیست و یک روز زندگی دلپسند و شیرین بهتر از عمری زندگی گرفتار خواهد بود.طاقچه، پلتفرم کتاب الکترونیکیمن این کتاب را از روی نسخه الکترونیکی آن در طاقچه خواندم. طاقچه یک پلتفرم کتاب الکترونیکی است که این امکان را برای شما فراهم می‌کند تا کتاب‌های موردعلاقه‌تان را روی گوشی یا کتابخوان خود بخوانید. لینک این کتاب را همین پایین می‌گذارم تا اگر دوست داشتید یک‌سری به آن بزنید. https://virgool.io/p/eipqz1l1aqoh/%C2%AB%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%AF%C2%BB%D8%B1%D8%A7%D8%A7%D8%B2%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF  https://taaghche.com/book/30749 </description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Jul 2022 15:24:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: چراغ‌سبزها</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%87%D8%A7-iffneclngafc</link>
                <description>آدم‌معروف‌ها، از همان‌هایی که در فیلم‌ها می‌بینیم یا کتاب‌هایشان را می‌خوانیم، زندگی شخصی خودشان را دارند. بچه‌تر که بودم، فکر می‌کردم زندگی هرکسی بسته به شغلش است. توقع نداشتم معلم ابتدایی‌ام بچه‌ای داشته باشد حتی بزرگ‌تر از من! یا اینکه به خرید برود و از گرانی آلبالو و گیلاس ناراحت شود. همه این تصورهایی که داشتم را، با کمی تأخیر، نسبت به بقیه افرادی که شغل‌شان در معرض دیدم بود هم داشتم. چیزی از زندگی خصوصی جانی دپ و دی‌کاپریو نمی‌دانستم و فکر می‌کردم این‌ّها همه زندگی‌شان وقف کارشان است و اصلاً چه معنی می‌دهد که بخواهند در انتخابات شرکت کنند یا درباره طعم غذای موردعلاقه‌شان صحبت کنند. بخواهم ایرانیزه بگویم، حمید لولایی برای من همیشه در خانه‌به‌دوش باقی ماند و هیچ‌وقت هم از آن خارج نشد. هنوز هم کفش‌فروشی دارد و زندگی ساده‌اش را خوش‌خوشانه می‌گذراند.یک‌بار که نام کوچک معلم‌هایم را فهمیدم، حس کردم که آن‌ها هم زندگی شخصی خودشان را دارند. علی، حکیمه، رضا و نازنین و نوید، همگی اسم کوچک بعضی معلم‌ها و استادهای من است. نام کوچک به مثابه اولین سطح برخورد با زندگی خصوصی تلقی شد در ذهن کودکانه من. بعدها، مدل ماشین، فرزند و همسر و اینکه خانه‌شان در فلان محله است هم بخش دیگری از پذیرش این بود که هرکسی زندگی خودش را دارد. به عبارت دیگر، هرکسی چیزی دارد که ما از آن چیزی نمی‌دانیم مگر اینکه خودش چیزی بگوید! حتی اگر آدم‌معروف باشد، بازیگر باشد، نویسنده باشد یا فوتبالیست. فرقی نمی‌کند. در هرصورت ما آن‌چه را که می‌بینیم دوست داریم و از زندگی شخصی‌شان واقعاً چیزی نمی‌دانیم.متیو مک‌کانهی، بازیگر فیلم محبوبمچالش خردادماه طاقچه به آشنایی با سخت‌وآسان زندگی یک آدم معروف تعلق داشت. کتابی که یا به‌دست خود فرد نوشته باشد یا بتواند تمام زندگی و فرازونشیب‌های آدم‌معروف قصه را روایت کند. در میان گزینه‌های پیشنهادی، چهره آشنای متیو مک‌کانهی توجه‌ام را جلب کرد: بازیگر معروف و محبوب فیلم اینترستلار، ساخته کارگردان نام‌آشنای سینمای غرب، نولان! این فیلم، از جهت امید و رهایی برایم الهام‌بخش بود و بارها آن را دیده بودم.اینکه متیو (قدم اول برای کسب آمادگی برای خواندن زندگی خصوصی آدم‌های معروف: خیلی زود پسرخاله می‌شویم!!) داشتم می‌گفتم! اینکه متیو زندگی شخصی خودش را داشته باشد، به این معنا که کودکی و نوجوانی و جوانی و میانسالی را از سر گذرانده باشد و من تنها چند فریم از این‌همه را در یک فیلمی و با یک فیلم‌نامه و کارگردانی، دیده باشم و از او خوشم آمده باشد، برایم شگفت‌انگیز بود. (جمله‌ی بلندی بود؟ برای بعدی نفس بگیرید!) اینکه من ندانم عقاید او چیست، کودکی‌اش چگونه گذشته، دستاوردهای شخصی‌اش کدام‌ها هستند، اکنون به چه چیزهایی علاقه‌مند است، چیزی از فضای جهان امروز می‌داند یا نه، چه تجربیات اسف‌باری را از سر گذرانده، چگونه توانسته خودش را از مهلکه‌ها نجات دهد و در نهایت، چه شده که این شده، همگی و همگی باعث می‌شدند تا به قضاوتم خدشه وارد شود. حالا که این فرصت بود، دلم می‌خواست سرم را از پرده بیرون بیاندازم تا بیش از پیش دستگیرم شود. تا بتوانم فقط و فقط به یک فیلمی که از او دوست داشته‌ام اکتفا نکنم. در این کتاب هم قرار است همین‌ها را بخوانید، همین‌ها که گفتم. و البته، کمی هم بیشتر.چراغ‌سبزها چه به من می‌گوید از متیو مک‌کانهی؟!شما در این کتاب، همان اولش وجه متفاوتی از زندگی خانوادگی متیو را در زمان‌های قدیم، آن وقتی که کنار پدر و مادرش بود، می‌خوانید و آن‌قدر هم تصویرسازی‌ها دقیق هست که می‌توانید پارکت به پارکت خانه‌شان را تصور کنید و فریم به فریم همراه کودکیِ متیو شوید. در ادامه هم، متیو از یادداشت‌هایی که برای خودش می‌نوشته (اوه، چه جالب! آدم‌معروف‌ها هم برای دل خودشان می‌نویسند!) داستان‌هایی بیرون می‌کشد تا راه زندگی‌اش را، و آن‌چه از آن فهمیده با شما به اشتراک بگذارد. اگر دوست دارید زندگی متیو را، به عنوان بازیگر محبوب‌تان یا فقط یک آدم‌معروف بخوانید، کتاب چراغ‌سبزها برای شماست.جلد کتاب چراغ‌سبزها - نشر میلکانفکر نکنم دوست داشته باشید که زندگی متیو را برایتان اسپویل کنم! پس همین‌جا می‌ایستم و دیگر مثل معرفی‌های دیگر، بخشی از کتاب را نمی‌آورم. به گمانم همینکه بدانید زندگی عجیبی داشته و خیلی هم با نقشی که در اینترستلار ایفا می‌کند غریبه نیست، کافی باشد تا کنجکاو شوید بیشتر بدانید و به سراغ خود کتاب و خود نوشته‌هایش بروید.طاقچه و چالش کتابخوانی آناین معرفی کتاب و تجربه خوانش آن به واسطه چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است. چالشی که امسال تا اینجاش هیجان‌انگیز بوده و تجربه مطالعه متفاوتی را در هرماه برایم رقم زده: از کتاب انگیزشی تا شعر و بیوگرافی! اگر دوست دارید شما هم به چالش بپیوندید و کتاب موردعلاقه‌تان را روی طاقچه بخوانید. لینک کتاب متیو را هم در این پایین می‌گذارم، شاید شما هم بخواهید با او پسرخاله شوید!! «چراغسبزها»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/90938 </description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jun 2022 00:02:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: هشت کتاب</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-yb8tl9ffboiv</link>
                <description>در روزهای شلوغ این روزهایمان، ادبیات با دو پنجره داستان و شعر توانسته‌اند آن مأمنی باشند که به‌شان نیاز داریم. شعرها اما، همیشه کیفیتی مطلوب ندارند. گاهی از پس خیال ناخوش یک مریض بیرون می‌آیند. روشن است که خواندن این شعر، نه درون‌مان را روشن می‌کند و نه ذهن‌مان را باز و نه خیال‌مان را آسوده. شعری که از صافی یک ذهن خلاق و هنرمند گذشته باشد، و از پس تجربه‌های زیست شخصی بیرون آمده باشد، مقصود و مطلوب من است. شعری که حرف و نکته جدید داشته باشد. یا اگر هم تکرار مکررات توصیف معشوق همیشگی است، یک مهارتی در کرشمه او بیابد که دیگران نجسته‌اند.به سراغ سهرابالغرض، سهراب را همه‌مان به شعر اهل کاشانم، می‌شناسیم. یا حتی قایق او که همه‌مان یک گوشه‌اش می‌خواستیم کز کنیم تا شاید برسیم به آن سوی بدبختی‌هایمان. اما خواندن یک کتاب شعر کامل از هنرمندی مانند سپهری، لذتی دوچندان دارد. هرچند که حوصله و فراغتی نباشد، این شعر حوصله می‌زاید و فراغت می‌سازد. باری از چالش طاقچه دیدیم که شعرخوانی را به اردی‌بهشت سپرده‌اند که چه خوش انتخابی بوده و این شد که هشت کتاب سهراب سپهری را هم بعد از تنبلی‌ها دست گرفتیم، البته که مجازی.هشت کتاب - انتشارات ذهن‌آویزآغاز هشت کتابدر هشت کتاب شما با بیش از سی شعر روبه‌رو هستید که برخی به صورت مجموعه‌ای همگون هستند. شروع سنگین سهراب با شعر در قیر شب، بسته‌دستی‌تان را به خاطرتان می‌آورد:دیر گاهی است در این تنهاییرنگ خاموشی در طرح لب است،بانگی از دور مرا می‌خواند،لیک پاهایم در قیر شب استسهراب با بهره‌گیری از موزون بودن شعر خود، به زیبایی آن‌چه را زیسته و زیستانده به شما می‌رساند تا زیستگان امروز آن شعر، ارتباطی عمیق با آن برقرار کنند. بی‌شک در زمانه‌ی ما هم، بسته‌دست بودن چندان دور از نظر نیست. همه‌مان تنگناهایی را تجربه کرده‌ایم. پس، چه بهتر که بتوانیم آن را در دیگری بشناسیم.دنباله شب را بگیر و بروشعر خواندن در شب را بیشتر می‌پسندم. شب، ساکت است. می‌دانید، صدای صبح بلند است. اما شب آرام در خود می‌پیچد. شب درد می‌کشد. شب آزرده است. تاریکی و گُمی برای شب است. در شب می‌توان خود بود و از خود گفت و از خود خواند. که «شب سردی است، و من افسرده.» همینطور که می‌روی جلو، با دگردیسی‌ها روبه‌رویی. ناامیدی در تو خانه کرده اما، به دنبال امید زمزمه می‌کنی «نیست رنگی که بگوید با من، اندکی صبر، سحر نزدیک است.» می‌دانی که سخت است اما، چاره‌ای غیر ادامه نداری. دوست داری بروی از این غم و این می‌شود که «خنده‌ای کو که به دل انگیزم؟» و هربار سخت‌تر نمی‌یابی. نیافتن همانا و دریافتن هم همانا؛ «غم من، لیک، غمی غمناک است.»شعرهای بعدی و قبلی هم این‌چنین، انگار که برای انسان تنهای معاصر، گرفتار در شب تار و غم یار، سروده شده‌اند. گاهی از پس پرده برون می‌افتند و گاهی پرده‌اندودتر از همیشه‌اند. مهم این است که حال تو را می‌فهمند و تو هم، با کمی پس و پیش، حال آن شعر را خواهی فهمید.شعر خواندن برای من و تو، نه یک انتخاب ساده و معمولی که مانند یک پناهگاه واقعی، تو را از خودت و غم‌هایت می‌ستاند تا از پس خیال‌های شوم، نیک‌بختی را بخوانی. جان من با هم‌آهنگی شعرها روشن می‌شود. جان تو هم نازنین؟هشت کتاب در طاقچهطاقچه یک پلتفرم مطالعه کتاب‌های الکترونیکی است که این امکان را در اختیار شما گذاشته تا بتوانید کتاب‌های زیادی را، از جمله کتاب‌های شعر ارزنده، مطالعه کنید. طاقچه بی‌نهایت هم امکانی است که درست مانند یک کتابخانه واقعی، این امکان را برایتان فراهم می‌کند تا میان کتاب‌ها بچرخید و هرکدام را که دلتان می‌خواهد بخوانید. لذت تورق کتاب‌های الکترونیکی در طاقچه بی‌نهایت را از دست ندهید. لینک هشت کتاب سهراب سپهری را هم برایتان می‌گذارم تا با یک کلیک در این دریا غرقه شوید. «هشتکتاب»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/9819 </description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Fri, 20 May 2022 19:10:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: بی‌حدومرز</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D8%AF%D9%88%D9%85%D8%B1%D8%B2-mkg1jix8rbte</link>
                <description>تا حالا شده که بخواهید کاری را تمام کنید اما حس ناتوانی کلافه‌تان کند؟ یا بخواهید درسی را بخوانید اما فکر کنید که اصلاً ذهن شما آن را نمی‌فهمد؟ در این مواقع چه می‌کنید؟من خیلی وقت‌ها موقع خواندن ریاضی پیشرفته یا فیزیک دانشگاهی چنین حسی را تجربه می‌کردم، و می‌کنم هنوز هم! اما همه این‌ها باعث می‌شد که از شاخه‌ای به شاخه‌ی دیگری بروم و بختم را امتحان کنم. واقعیت هم، بعضی چیزها بودند که ساده‌تر می‌فهمیدمشان، اما همیشه در کف آن مواردی بودم که نمی‌فهمیدم. می‌فهمید؟ همیشه آن‌چیزی که فهمیدنش برایتان سخت‌تر است، اهمیتش هم برایتان بیشتر می‌شود. با خودتان فکر می‌کنید که چرا باید این را نفهمم؟ فلانی چه ویژگی خارق‌العاده‌ای دارد که می‌فهمدش؟قبل از آنکه بخواهم حال‌تان را از مصدر فهمیدن به‌هم بزنم، می‌خواهم این را بدانید که چنین چیزی کاملاً طبیعی، متداول و معمول است. همه‌ی ما، همه‌چیز را به یک مقدار نمی‌فهمیم. پس ناراحت نباشید. اگر هرچیزی را نمی‌فهمیدید، به این معنا نیست که خنگید یا نمی‌توانید هرگز بفهمیدش! اما راه فهمیدن آن چیز، خیلی هم نباید دم دستی باشد. قبول دارید؟ اگر همه، همه‌چیز را بفهمند، چندان چیز خوشایندی در جهان نمی‌ماند. همه‌ی رازها کشف شده‌اند دیگر! چه فایده ادامه دادن؟امیدواری تا کجا جواب می‌دهد؟حالا بیایید تصور کنید کسی که به‌خاطر یک آسیب مغزی-فیزیکی، اساساً در فهمیدن و یادگیری دچار مشکل است، بخواهد چیزی را بفهمد که نمی‌فهمد! (چی؟ شما این بازی با کلمه فهمیدن را دوست ندارید؟ ای بابا، متأسفم.) فکر می‌کنید چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟ یک آن معجزه شود و همه‌چیز در ذهنش فرو برود؟ عاشق دختری شود که همه‌چیز را می‌فهمد؟ دوباره یک ضربه مغزی دیگر با اثر معکوس؟ همه‌ی این‌ها ممکن است. اما اگر این‌قدرها هم خوش‌شانس نباشد چه؟ دیگر قطع امید می‌کنید و اینکه باید همینطور سر کند؟ حالا اگر بدانید کسی هم هست که با وجود چنین آسیبی، همچنان دست از تلاش برنداشته، چه حسی پیدا می‌کنید؟در کتاب بی‌حدومرز، ما با چنین نویسنده‌ای مواجه هستیم. کسی که در کودکی، آسیب جدی می‌بیند، سال‌ها رنج تمسخر و تحقیر را تحمل می‌کند، و در نهایت با کمک از دانسته‌ها و یافته‌هایش، می‌تواند راهش را پیدا کند. راه چه را؟ راه یادگیری بهتر، آسان‌تر و همگانی. روش‌هایی که یادگیری را برای همه ممکن می‌کند و هیچ مانعی را برنمی‌تابد.عنوان کتاب بیشتر شبیه این عنوان‌های زرد است که می‌خواهند فروش بیشتر را رقم بزنند. اما بهتر همین اول کار با بدبینی سراغ کتاب نروید. صفحات اول، به شرح حال خود فرد می‌گذرد. شاید چندان هم جذاب نباشد! من خودم گمان می‌کنم که می‌توان همه‌ی شرح حال را خلاصه‌تر هم نوشت. کمااینکه شاید استدلال کنید که این میزان شرح بهتر می‌تواند وخامت اوضاع او را، پیش از یاد گرفتن یادگیری، نشان دهد! می‌بینید؟ مقدمه و اوایل کتاب، کاملاً سلیقه‌ای است. برای همین می‌گویم که بهتر است به آن اکتفا نکنید. یا از روی عنوان، قضاوتش نکنید. البته اگر هم بکنید، اتفاق خاصی نمی‌افتد! :)تصویر جلد کتاب بی‌حدومرز - نشر میلکانکتاب بی‌حدومرز چه مسیری را طی می‌کند؟در این کتاب شما با چند سرفصل روبه‌رو می‌شوید. در واقع، این کتاب از چند جهت تلاش می‌کند تا شما را بی‌حدومرز کند. قدم اول، ذهنیت شماست. ابتدا باید بتوانید در ذهن خودتان این باور را پدید آورید که قدرت کافی برای یادگیری همه‌چیز را دارید. از طرف دیگر، هر باوری که ضد این را به شما القا کند هم باید منتفی شود. به همین سادگی؟! و البته نه به همین سادگی. این فرایند شاید مدت‌ها وقت شما از آن خودش کند. اهمیتش هم زیاد است، پس از آن سرسری نگذرید!در قدم دوم شما باید انگیزه و گرایش کافی برای یادگیری بیشتر داشته باشید. در قدم سوم هم کتاب روش‌های کار را برایتان توضیح می‌دهد. البته کار کتاب با شما همینجا تمام نمی‌شود و در ادامه هم حرف‌هایی برایتان دارد که بهتر است خودتان بخوانید!بی‌حدومرز را از طاقچه بی‌نهایت بخوانیدمن این کتاب را از طاقچه بی‌نهایت خواندم. یک پلتفرم نام‌آشنا که مانند یک کتابخانه الکترونیکی واقعی می‌ماند. شما می‌توانید در بین کتاب‌ها بگردید و با یک اشتراک، هر کتابی که دوست دارید را ورق بزنید. بد نیست که یک‌بار امتحانش کنید. لینک کتاب را در پایین گذاشته‌ام که کارتان ساده شود. https://taaghche.com/book/83134/%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%B2 </description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Apr 2022 21:50:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: اعجوبه</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D9%88%D8%A8%D9%87-y1r5fl4e20kg</link>
                <description>وقتی متفاوت باشی، همه‌چیز برایت متفاوت می‌شود. محیط زندگی‌ات رنگش فرق می‌کند، دوستانت متفاوت می‌شوند، شغل‌ات با همه فرق می‌کند. از همه چیز مهم‌تر اینکه دغدغه‌هایت، نگرانی‌هایت، خستگی‌هایت و دردهایت با همه انسان‌ها فرق می‌کند. وقتی بخواهی با یک تصویر متفاوت زندگی کنی، باز تمام ابعاد زندگی‌ات متفاوت می‌شود. اما مگر کسی هم هست که هیچ تفاوتی با دیگری نداشته باشد؟ یا کسی هست که بتواند ادعا کند بدون تفاوت‌ها اصلا زندگی شکل می‌گرفت؟ نه! همه می‌دانیم که همین تفاوت و حتی تضاد است که توانسته ما را تا به اینجا برساند. همین تغییرها، جدایی‌ها. اما چرا هر تفاوتی، تفاوت نیست؟تفاوتی که تفاوت‌تر است!ماجرای اعجوبه از یک تفاوت عجیب آغاز می‌شود. داستان خیلی نرم وارد ماجرا شده و شما را با اصل قضیه آشنا می‌کند. «شکافی در سق دهان» که دکترها در ابتدا تنها آن را «ناهنجاری‌های جزئی» می‌خواندند. همین جزئیات، همین تفاوت‌های ریز و کوچک توانستند باعث خلق این داستان شوند. حالا ماجرا خیلی عجیب‌تر می‌شود. کودکی که باید برود کلاس پنجم، بی‌آنکه قبل از آن مدرسه رفته باشد. تعامل او با همسایگان و دوستان و آشنایان نزدیک، آن هم نه هر دوست و آشنایی که بتواند معمولی بودن خودش را فراموش کند، محدود می‌شد. او باید از این حاشیه امن پا را فراتر بگذارد، برود بین افرادی که خیلی معمولی، خیلی یک دست و خیلی شبیه به همدیگرند! همه افراد دیگر، یک نفرند و «اعجوبه» ماجرای ما یک نفر مقابل که تفاوت‌های بسیاری با دیگران دارد. تفاوت‌هایی که می‌تواند تمامی روابط، افکار، دردها و دغدغه‌هایش را تغییر دهد و منقلب کند.اعجوبه ماجرا را درست پیش می‌برد. او می‌تواند با تغییر و برخوردها کنار بیاید. البته نه آسان. البته نه سریع. او می‌داند که فرق می‌کند و هزینه فرق او، تلاش بیشتر، صداقت و صبر است. البته برای دانستن تمام این‌ها آن‌قدر بزرگ نشده، پس باید آزمون و خطا کند. یاد بگیرد. ارتباط‌هایش را تنظیم کند و در آخر به هدف اصلی خود، چه برنده شدن در مسابقه مدرسه باشد و چه شرکت در یک برنامه خارج شهر، برسد. پس بهتر است که با داستان برای رسیدن به بزنگاه‌ها همراه شوید و ببینید که در هر بخش اعجوبه‌ی ماجرا، چگونه از پس همه‌چیز، حتماً و نه فوراً، برمی‌آید. خیال‌های اعجوبه ماجرای ما، می‌تواند مانع‌هایی که ما، آدم‌های معمولی سر راه او سبز کرده‌ایم را دور بزند و خودش را به دشت سبز زندگی برساند.جلد کتاب اعجوبه - نشر پیدایشنکته مهم داستان، ایمان به تدریج، مرور و تلاش است. ناامیدی، لجبازی، بهانه‌گیری و غر زدن کاری است که از دست هر آدمی برمی‌آید. اما اعجوبه بودن نه. اعجوبه بودن قواعدی دارد که مهم‌ترینش، برهم زدن قاعده‌های پیشین و گذشتن از درد در راه دردی دیگر است. کمی توضیحش دشوار است: تو باید بتوانی دردهایت را بشناسی، تا بتوانی آن‌ها را دور بزنی، فدای یکدیگر کنی و در نهایت، درد بزرگ‌تری را خلق کنی. تمامی این‌ها نیاز به این دارد که در گذشته، و قاعده‌های آن باقی نمانی.داستانی که دوستش خواهی داشت!داستان روان نوشته شده است. شما به راحتی با آن ارتباط می‌گیرید. خیال‌تان از این بابت راحت! مسیر داستان پیچ‌وخم‌هایی دارد که طبیعی است. این پیچ‌وخم‌ها گاهی شیرین، و گاهی تلخ است. اما نهایتاً طعم شیرین پیروزی و غلبه بر سختی‌های همیشگی، روزتان را می‌سازد.اعجوبه را در طاقچه بخوانیدمن این کتاب را از طاقچه بی‌نهایت خوانده‌ام. طاقچه یک پلتفرم مطالعه قانونی کتاب‌های الکترونیکی روی گوشی، تبلت و ویندوز است. شما می‌توانید به راحتی به گنجینه بزرگی از کتاب‌های ارزشمند دسترسی پیدا کنید. طاقچه بی‌نهایت طرحی از طاقچه است که در آن می‌توانند مانند یک کتابخانه واقعی، میان قفسه‌ها بچرخید و کتاب دلخواهتان را تورق کنید و از مطالعه ارزان و سودمند لذت ببرید. لینک اعجوبه را در انتها قرار می‌دهم. یک سری بزنید، خالی از لطف نیست! «اعجوبه»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/15221 </description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Tue, 21 Dec 2021 22:15:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: زندگی و زمانه مایکل ک</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%84-%DA%A9-fjrryhyfepzv</link>
                <description>چالش آبان‌ماه طاقچه برای اول راهی‌ها، مطالعه کتابی از نویسنده برنده من بوکر بود. جایزه بوکر «یکی از مهم‌ترین جوایز ادبی دنیاست که هر سال به بهترین رمان جدید انگلیسی‌زبان اعطا می‌شود. این جایزه تا سال ۲۰۱۴ تنها به نویسندگان کشورهای مشترک‌المنافع، انگلیسی‌ها و ایرلندی‌ها تعلق می‌گرفت؛ اما از سال ۲۰۱۴ تمام آثار نوشته‌شده به زبان انگلیسی حق شرکت در آن را پیدا کرده‌اند. نام برنده این جایزه به‌طور وسیعی در مطبوعات آورده می‌شود و بنابراین بردن جایزه بوکر تأثیر فراوانی در فروش کتاب می‌گذارد.» ویکی‌پدیایکی از کتاب‌هایی که برنده جایزه بوکر شده بود، کتاب زندگی و زمانه مایکل ک بود. انتخاب این کتاب، چندان آسان نبود. چرا که چند کتاب دیگر برنده جایزه من بوکر بودند که مطالعه‌شان وسوسه‌کننده بود. با این وجود این کتاب را از طاقچه بی‌نهایت دانلود کردم تا ببینم در ادامه چه پیش می‌آید.جلد کتاب زندگی و زمانه مایکل ک - نشر نوآن‌چه در روایت کتاب می‌گذردمایکل ک، یک فرد ناتوان ذهنی با وضعیت اقتصادی فقیرانه معرفی می‌شود که به همراه مادر ناتوانش روزگار می‌گذراند. کتاب خیلی سریع از روی کودکی و نوجوانی او می‌گذرد و به معرفی مختصر این دو بخش زندگی او اکتفا می‌کند. داستان از آن جایی قوام پیدا می‌کند که مایکل و آنا – مادرش – تصمیم می‌گیرند تا به ولایت قدیمی خود برگردند. روستایی در حاشیه شهر که با خودرو پنج ساعته می‌توان به آن رسید. اما شما گمان نکنید که قرار است بروند آن‌جا و حسابی بهشان خوش بگذرد! خیر عزیزانم. در داستانی که به آدمی‌زاد خوش بگذرد، خبری نیست. مثل اینکه اخبار دنیا را به بدبختی گره زده‌اند.کم کم اوضاع هویدا می‌شود. در دوران جنگ به سر می‌برند. منع تردد و محدودیت جابه‌جایی از اولین مشکلات این سفر است. مایکل ک. می‌روند تا پروانه خروج بگیرد. بلیت قطار هم می‌خرد، به تاریخ دو ماه بعد. بعد از کلی مشقت ثبت‌نام می‌کند برای پروانه خروج و حالا باید منتظر بماند تا پروانه‌اش برسد. این ایام را با مادرش در اتاق نمور صاحب‌کار مادرش سر می‌کند. اتاقی که توصیف خفت‌باری دارد که از آن بگذریم!در این روزها، شورشی سر می‌گیرد و صاحب‌کار و همسرش از خانه‌شان فراری می‌شوند. مایکل آن خانه رو کم کم، تصرف می‌کند و چندی می‌آساید. در اوایل کتاب، جایی را پیدا نمی‌کنید که آسایش بیشتری نصیب این دو، یعنی مایکل و آنا شود. هرچند این آسایش هم دیری نمی‌پاید و خانه توسط افراد دیگری تخلیه می‌شود. مجوز خروج هنوز نرسیده و مایکل به فکرش می‌رسد که گاری‌چه‌ای درست کند. با آن گاری‌چه، بدون مجوز از شهر به روستا بروند. خیالات خامی که فکر می‌کند نهایتاً دو روزه به روستا می‌رسند و تازه وقتی برسند، پس از آن ایام به کام است؟ خیر!یک‌بار با گاری تا خارج شهر می‌روند و می‌فهمند حتی خروج با گاری – و نه حالا قطار! – هم نیاز به مجوز و پروانه خروج دارد. برمی‌گردند. اما جوانی مایکل به او شهامت می‌دهد که دوباره این خروجِ بی‌پروانه را امتحان کند. مادرش این‌بار چندان راضی نیست. به هر ضرب و زوری حرکت می‌کنند. شب را در جای نامناسبی می‌گذرانند. حال مادرش وخیم می‌شود. در شهری بین‌راهی به بیمارستان می‌روند. بعد از گیرودارهایی، مادرش در همان بیمارستان تمام می‌کند! مشتی خاکستر را جای مادرش تحویل می‌گیرد. شاید از سر ترحم، لباس و حوله و صابونی هم به مایکل می‌دهند که چندان بابتش خوشحال نمی‌شود!همین اوضاع را بگیرید و تا آخر نخ ماجرا بروید!زندگی و زمانه مایکل ک را بخوانیم؟بگذارید کمی از روند کتاب بگویم. حوصله‌سربر است و هر ماجرا را حسابی کش می‌دهد. البته از خیلی از مسائل هم سریع می‌گذرد و ایده‌ای برایشان ندارد. مثل قبل از ناتوانی مادر مایکل که ما چیز چندان خیره کننده‌ای از آن نمی‌خوانیم و تنها چند تصویر است که از ذهن مایکل و آنا می‌گذرد و همین! در حالیکه جای پرداخت بیشتری داشت. به هر حال مایکل به عنوان یک فرد طرد شده می‌توانست زندگی متفاوتی را با مادر غیرناتوانش رقم بزند. اینطور فکر نمی‌کنید؟از طرف دیگر، نگاه نقدآمیز روایت می‌تواند حسابی جذب‌تان کند. اگر بتوانید سرعت‌تان را با روند کند کتاب هماهنگ کنید، آن نگاه بی‌خیال و آزاد نویسنده در پیش بردن داستان، یک زاویه دید و نقطه‌نظر متفاوت را نسبت به جنگ، حکومت‌ها و شهروندهای غیروابسته به شما نشان می‌دهد که بسیار تأمل‌برانگیز است. البته اگر وقت کافی یا حوصله کافی ندارید، شاید انتخاب کتاب مناسبی برای شما نباشد.طاقچه، پلتفرم کتاب‌های الکترونیکیطاقچه یک پلتفرم خرید قانونی کتاب الکترونیکی است که می‌توانید بیش از ۸۵ هزار کتاب را به صورت قانونی روی آن مطالعه کنید یا کتاب‌های صوتی را بشنوید. طرح طاقچه بی‌نهایت مانند یک کتابخانه عمومی بزرگ می‌ماند که می‌تواند حسابی شگفت‌زده‌تان کند. با وجود طاقچه بی‌نهایت شما می‌توانید تمامی کتاب‌هایی که در این طرح حاضر هستند را مطالعه کنید. (خیال‌تان راحت، بسیاری از کتاب‌هایی که قصد مطالعه‌شان را دارید، توی این طرح حضور دارند.) پس اگر تابه‌حال با طاقچه یا طرح طاقچه بی‌نهایت آشنا نبودید، بد نیست یک‌سر به آن بزنید و چند خطی از این کتاب را هم بخوانید. «زندگیوزمانهمایکلک»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/93152 </description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Sun, 21 Nov 2021 18:39:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: دوستش داشتم</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%85-bsfhmyeja8dm</link>
                <description>حال‌وهوای کتاب در روزگار زنی پرسه می‌زند که همسرش او را ترک گفته است، به امید عشق تازه‌ای که انگار تازه یافته است.چندان در طول کتاب نمی‌خوانیم که چه شد که این شد! پر واضح بود که برای نویسنده، موشکافی علت این طلاق عاطفی، اهمیتی ندارد. ظاهر ماجرا این است که زن هنوز مرد را دوست داشته هنگام وداع! اما چه گذشته است بر این دو؟ هیچ نمی‌دانیم. نویسنده برای رسیدن به ایده‌ی خود کمی عجله دارد. عجله‌ای که در طول متن پدیدار است و توی ذوق می‌زند. در عین حال، ریتم تند کتاب و سرانجام نزدیک آن توی ذوق نمی‌زند. چه بسا رضایت‌بخش باشد. چرا که هرچه جلوتر برویم، بهتر می‌دانیم که کتاب حول ایده خود است. نه ماجرای ترک سر و همسر!ایده کتاب، ایده ترسناکی به نظر می‌رسد. اما ایده نویی نیست. به نوعی تکرار همان دمی خوش باش است که بسیار شنیده‌ایم. اما آیا فقط همین است؟ گاهی در انتهای کتاب به نظرم می‌آمد که این ایده می‌تواند پا را فراتر هم بگذارد. به گونه‌ای که خوشی‌های زیادی را قربانی سرخوشی خودت کنی. می‌ارزد؟ شاید! یک عمر زندگی از تو مانده. چه کسی می‌تواند بگوید که نه؟ هان؟ دقیقاً این همان نقطه‌ای است که من از ایده کتاب کنار می‌کشیدم و از دور می‌دیدم که... جانم می‌رود :)حالا بدم نمی‌آید که با مرور تکه‌هایی از کتاب درباره‌شان بنویسم. این‌که چه از ذهنم می‌گذشت وقتی می‌خواندمشان.جلد کتاب دوستش داشتم - نشر ماهیعشق واقعاً توهم است؟یک‌جایی از همان اوایل کتاب زن متروک از زبان مرد تارک می‌گوید که: «تازه خجالت هم نمی‌کشد و می‌گوید متأسف است، قبلاً اشتباه کرده، درست مثل موقعی که شماره‌ای را اشتباه می‌گیریم...» این‌جا از ذهن‌ام گذشت که با این اشتباه چندین ساله، هیچ بعید نیست حرف‌ها و انتخاب‌های بعدی هم اشتباه از آب دربیاید! چرا این از ذهن مرد نگذشته بود؟ اگر من یک‌بار اشتباهی کرده‌ام، چه اطمینانی دارم که دوباره همان اشتباه را تکرار نکنم؟ نه؟ بعید است؟ نه چندان! این‌جا این موضوع برای من برجسته می‌شود که آیا کل عشق یک موضوع فرعی و توهم است یا نه. اگر توهم باشد، نمی‌توانیم آن را عشق بخوانیم، شاید گشن باشد! هان؟ نه؟ نمی‌دانم.جبران شد؟یک‌جایی از اواخر، مرد پیر ماجرا تعریف می‌کند که وقتی سوژه جدیدی را پیدا کرده بود و ارتباط پنهانی را با او رقم زده بود و احساس غریبی به او داشت، کلی برایش حرف می‌زده. در حالیکه همیشه آدم ساکت ماجرا بوده اما آن‌جا انگار که بخواهد کم‌حرفی‌هایش را جبران کند. یا به قول خودش:«داشتم ۴۲ سال سکوت را جبران می‌کردم.» سکوتی که حاصل تکرار یا عادت یا ابتدایی غلط بوده. اما هر چه بوده کم نیست. تو بیش از نیمی از عمر مفیدت را هدر کرده‌ای و حالا و در هنگامه‌ای که باید کهنه را بکوبی و از نو بسازی، آن را می‌سپاری به باد و می‌آیی سراغ چه که چه را دقیقاً جبران کنی؟!اگر همیشه هشت‌ساله می‌ماندیم...«چقدر خوب است آدم هشت سالش باشد.» این جمله برای همه ما مفهوم روشنی دارد. کودکی و آن دوره بی‌قیمت که خیال‌مان را از بابت زندگی آسوده کرده و اجازه می‌دهد بدون ذهن‌پالایی بتوانیم شفاف‌ترین تجربه‌ها را زندگی کنیم. اگر همیشه هشت‌ساله می‌ماندیم، دیگر هیچ دغدغه‌ای این‌چنین به نزد ما نمی‌رسید تا بخواهیم به آن فکر کنیم یا حلش کنیم. البته، فانی هم می‌شدیم. چنانکه که کودکی فانی است و آن‌چه تا ابد با ماست، همین مسئله‌هاست و همین تصمیم‌ها. تصمیم‌هایی که نمی‌دانیم ما کجای آن‌ها ایستاده‌ایم.بی‌نهایت‌تا کتابطاقچه یک پلتفرم مطالعه انلاین کتاب به صورت قانونی است. طرح طاقچه بی‌نهایت به شما کمک می‌کند تا یک کتابخانه مجازی پروپیمان داشته باشید. اگر اهل مطالعه هستید یا دوست دارید این کتاب را بخوانید، می‌توانید آن را از طاقچه دریافت کنید. «دوستشداشتم»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/54963 </description>
                <category>محمدعلی مرادی</category>
                <author>محمدعلی مرادی</author>
                <pubDate>Tue, 19 Oct 2021 10:28:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>