<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مجتبی مویدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@moayedimojtaba</link>
        <description>طراح، فعال حوزه دیجیتال مارکتینگ، رسانه‌دوست (با کوتیشن مارک!).. این‌جا از چیزهایی که در مسیر مطالعات و تجربیاتم بهشان بر می‌خورم و به نظرم جالب می‌آیند می‌نویسم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:49:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/45736/avatar/UQaqXL.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مجتبی مویدی</title>
            <link>https://virgool.io/@moayedimojtaba</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هوا را از من بگیر، اینترنت را نه!</title>
                <link>https://virgool.io/@moayedimojtaba/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%88%D8%B5%D9%84-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%DA%86%D8%B1%D8%A7-gju0zhiexyjc</link>
                <description>اینترنت و همه چیز من قطع شده. از فیگما و گوگل آنالیتیکس و مایکروسافت کلریتی، تقریبا بیشتر از یخچال و ماشین لباسشویی و حتی دستشویی خانه استفاده می‌کردم. اساسا من بیشتر از این که توی خانه‌ام و پشت میزم زیست کنم، در اینترنت بین‌الملل زیست می‌کردم. من لابلای صفحات فیگما و گزارش‌ها و نمودارهای آنالیتیکس و کنسول و کلریتی بودم. من توی دل چت جی پی تی و دیپ سیک و کلاودی بودم. من اشتراک خیلی هوش‌ها را داشتم. من ارباب ظالم هرچه هوش مصنوعی هست بودم.این داستان هرروز من بوده و حالا یک هفته‌ای هست که تقریبا حس کسی را دارم که توی یک قفس زندانی شده! اوایل سخت‌تر بود اما به مرور به آن عادت کردم. مثلا اوایل زیاد پیش می‌آمد که یادم برود که اینترنت قطع است و هی می‌خواستم چیزی را در گوگل جستجو کنم. شب اول حتی دچار نوعی دوگانگی شده‌بودم و لحظه‌ای از ذهنم گذشت که اینترنت قطع است و آسانسور کار نمی‌کند! اما خب کم کم سازگاری پیدا کردم و سعی کردم نه خارج از باکس که داخل باکس (اینترنت ملی) فکر کنم و روزگار بگذرانم.من کارمند دولت نیستم و حقوق ثابت ندارم. درآمدم تقریبا مانند خیلی‌های دیگر که به اتصال به اینترنت جهانی وابسته بودند، به صفر رسیده و آنچه می‌خورم از اندوخته قبلی است.این‌ها را گفتم که حسب و حالی نوشته باشم و تکلیفم را با قطع شدن اینترنت لااقل مشخص کرده باشم.خب. اما من در خلأ زندگی نمی‌کنم.من در کشوری زندگی می‌کنم که به دلایل مختلف، هم جبر جغرافیایی و هم شرایط تاریخی و استراتژیک و منابع و هرچه که اسمش را بگذاری، عقب نگه داشته شده. چه آن زمان که جمهوری اسلامی نبود و حتی خبری از نفت هم نبود ولی روس‌ها از شمال و انگلیس‌ها از جنوب به آن یورش بردند و جان‌های عزیز مردم را در کنار آبرو و غیرتشان زیر چکمه‌های تازه از کارخانه‌های صنعتی درآمده‌شان پایمال کردند و چه حالا که همه چیز را به ضدیت با اسرائیل گره می‌زنند و سعی می‌کنند از ایران یک «لولو» بسازند و همه دنیا را علیهش بشورانند.ما عقب نگه داشته شده‌ایم و بهترین چیزهایمان همین‌هایی هستند که داریم. خیلی از کاربلدهامان رفته‌اند تا به کشورهای فرنگ خدمت کنند تا زندگی بهتری داشته باشند. حقوق و درآمد بهتر. حق هم داشته‌اند شاید. زندگی مرفه خیلی هم چیز خوبی است. اما همان‌ها هم آرزوی آبادی ایران را داشته‌اند. فقط شاید خیلی حاضر نبوده‌اند در سختی و با چندرغاز برای آبادی وطن تلاش کنند. به ما فناوری هم نداده‌اند. تحریممان کرده‌اند. ما را در فشار گذاشته‌اند. ما سطحمان همین است. همین میزان فناوری، همین میزان امنیت سایبری و همین میزان دانش فنی. در همین حد. با این که خیلی پیشرفت کرده‌ایم و از خیلی کشورها هم جلوتریم.در این‌جا ممکن است که توی ذهنت بگویی این هم یکی دیگر از مزدورهای نظام که آمده ماله بکشد! اما مقاومت کن و بقیه متن را هم بخوان.می‌دانی؟ بیا منصف باشیم و نپذیریم این را که درست همان که دم از یاری و آزادی مردم ایران می‌زند، سرویس‌هایش را به روی ما ایرانی‌ها می‌بندد. گوگل آنالیتیکس و فیگما را برای نمونه نام می‌برم. خود من سال‌ها پیش، در یکی از صرافی‌های معروف رمز ارز، قریب ۱۰۰۰ دلارم بلوکه شد و دیگر برنگشت. صرفا چون ایرانی بودم! پس بیا حق بده که باور نکنم او به فکر من است. دست کم چیزی بیش از بسیاری از مسئولین بی‌کفایت فعلی، او هم نمی‌خواهد سر به تن من باشد.آن‌ها که کمی سوادشان بیشتر قد می‌دهد خوب می‌دانند که ما رسما در یک جنگ هیبریدی به سر می‌بریم. جنگ موشکی، جنگ رسانه‌ای، جنگ اقتصادی، جنگ سایبری، جنگ روانی. دیگر قرار است چه جنگی باشد؟ می‌خواهی خوشت بیاید یا نیاید، اما خطر هک شدن حساب‌های بانکی و پمپ‌های بنزین و هر چیز دیگری که فکرش را بکنی، از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است. می‌دانم که حالا قطار جواب‌ها توی ذهنت راه می‌رود. اما آری. ما سنگر گرفته‌ایم پشت دیوار اینترنت ملی. خوب بود روزی همه مردم که از خواب بیدار می‌شدند، می‌دیدند که تمام حساب‌های بانکی‌شان دود شده و رفته هوا؟ (خدا را چه دیدی! ممکن است یک روز به آنجاه هم برسیم. به هرحال جنگ است.)اگر حضور تروریست‌های مسلح با انواع سلاح‌های جنگی توی خیابان‌های کشور که همه کارشان کشتن مردم و آتش زدن اموالشان بوده را قبول داری، اگر قبول داری که معترض، بیمارستان و مسجد آتش نمی‌زند، اگر قبول داری که معترض بچه ۳ ساله را به گلوله نمی‌بندد و اگر در اعماق وجدانت جمله معروف «کار خودشونه» را تکرار نمی‌کنی، پس باید قبول داشته باشی که بخش مهمی از این‌ها از خارج از کشور تجهیز شده و برای نابودی ایران و ایرانی به اینجا آمده‌اند. قطع کردن اینترنت و پیام‌رسان‌ها تا حد زیادی ارتباط این‌ها با همدیگر را قطع کرده و نهادهای امنیتی را برای دستگیری و خنثی کردنشان تواناتر کرده.بله توی این شرایط، بهترین گزینه این بوده که حتی پیامک و پیامرسان‌های داخلی را هم از دسترس خارج کنند. تاریخ جنگ‌ها پر است از مواردی که در آن‌ها برای جلوگیری از پیشروی دشمن، پلی را منفجر کنند که برای ساختنش سال‌ها زحمت کشیده شده.می‌خواهی بگویی پس این بی‌عرضه‌ها چکار می‌کردند این همه سال؟ این همه بودجه برای پیام‌رسان بومی چه شد که حالا همان‌ها هم قطع هستند! من که همین چند خط بالاتر گفتم! تمام زور ما به همین رسیده! تا همین‌جا. قبول نداری؟ به بقیه بخش‌های مملکت نگاه کن. اما انصاف داشته باش و به بقیه ممالک همسایه هم نگاه کن! فقط خواهشا عربستان و امارات را مثال نزن که این‌ها حتی تنبانشان هم عاریه‌ای است و هیچ چیز از خودشان ندارند. شیر فلکه نفت را باز کرده‌اند و از استقلال و آزادی هم کامل دست شسته‌اند. اگر هم خیلی دلت خواست ایران را با آن‌ها مقایسه کنی، باز هم به وجدانت رجوع کن و لااقل در همه چیز مقایسه انجام بده. مثلا نگاهی به وضعیت آزادی بیان و حقوق بشر در این کشورها هم بینداز.در همان روزهای جنگ ۱۲ روزه، دوستی به من گفت که سرورهای بانک‌ها به شدت تحت حملات سایبری هستند. یادمان نرفته که یکی دو بانک هم هک شدند. سابقه هک شدن پمپ بنزین‌ها را هم که هنوز یادمان نرفته!همه جرم ما این است که نخواسته‌ایم بخشی از نظم نوین جهانی (بخوانید قانون جنگل، بخوانید توحش مدرن) شویم که حتی به متحد خودش هم رحم نمی‌کند! (رجوع کنید به ادعای تملک گرینلند)، نظمی که هرجا پایش رسیده جز ویرانی و آشوب و کشتار با خودش نبرده. ما با کشورهایی طرف هستیم که شیرفلکه سایبر و الکترونیک و سلاح که هیچ، زمین بازی مال آن‌هاست.شاید بگویی که این جنگ جمهوری اسلامی است. این جنگی نیست که تو انتخابش کرده باشی! اما اگر کمی تاریخ بخوانی خواهی دانست که اساسا این هم حرف غلطی است. این جنگ را نه تو و نه جمهوری اسلامی انتخاب کرده‌اید. بلکه این جنگی است که آن‌ها به تو تحمیل کرده‌اند و از قضا خیلی هم تلاش کرده‌اند بین ما و جمهوری اسلامی احساس دوگانگی ایجاد کنند تا تو احساس کنی که اگر تهدید به جنگ می‌کنند یا حتی اگر بمب بر سرت می‌ریزند، آن‌ها نه با تو، بلکه با جمهوری اسلامی جنگ دارند و برای تو آزادی و دنیای زیبا می‌خواهند!باشد! به دنیای زیبای افغانستان و عراق و لیبی و سوریه نگاه کن. به مردمی که به گرانی نان معترض بودند ولی حالا باید برای جانشان فرار کنند.اعتراض حق ماست و اساسا با اعتراض و تلاش برای تغییر وضع موجود است که همه چیز بهتر می‌شود. اما این چیزی که ممکن است در ذهنمان از آن حمایت کرده باشیم، آدم کشی، برادرکشی، ویرانگری و این چیزها، نه اعتراض، که چیزی از جنس خودکشی است. جمهوری اسلامی صورت مسئله هم اگر باشد، با پاک کردنش، چیز بهتری عایدمان نمی‌شود. دستگاه نظم فعلی کار می‌کند، اگرچه فشل، اگرچه پر ایراد، اما چیز بهتری از دل یک انقلاب خونین نصیب کشور نمی‌شود. لااقل به عمر ما قد نمی‌دهد. شاید بشود همین سیستم را درست کرد. همین حالا هم فسادها حداقل در حال پیگیری هستند. یکی دو دهه پیش از این، حتی زدن این حرف‌ها هم تابو بود. مگر می‌شود مدیر جمهوری اسلامی فاسد و اختلاس‌گر باشد؟؟ تو حتما ضدانقلابی!اما حالا فریاد مبارزه با فساد از بخش‌های مختلف همین نظام حاکم شنیده می‌شود. این نشانه خوبی است واقعا. می‌شود خوشبین بود. تلاش برای اصلاح سیستم، بهتر است از خراب کردن و آتش زدن خانه‌ای که لااقل حمل‌ونقل عمومی دارد، سیستم بهداشت و درمان دارد، سیستم فاضلاب و دفع پسماند دارد، امنیت خیلی خوبی دارد، مایحتاج زندگی را اگرچه سخت‌تر از قبل، اما هنوز می‌شود تهیه کرد.عاقلانه نیست که برای آبادی کشور و حل مشکلاتش، آن را ویران کنی و مقدمات تجزیه و ویرانی بیشتر و ناامنی بیشترش را فراهم بیاوری. عاقلانه نیست روی چیزی قمار کنی که تمام دارایی‌ات است. آن هم با وجود دشمنان قسم خورده‌ای که دورتادور ایران را گرفته‌اند.من سیاسی نیستم، اما سیاسی نبودنم به معنای کور بودن نیست. خیلی خیلی به این باور دارم که این کشتاری که در چند روز گذشته توی کشور دیدیم، یک پیش‌نمایش، یک تریلر بود از روزهای سیاهی که می‌تواند برای ایران به وجود بیاید.این خوانش من از اوضاع این روزهاست. حرف‌های بسیار دیگری هم دارم که مجال نوشتنش نیست.اگر دوست داری، بیا گفتگو کنیم که امروز بیشتر از همیشه به گفتگو نیاز داریم. گفتگوی بی غرض و بی دشمنی. راستش را بخواهی این روزها خیلی بیشتر از روزهای جنگ ۱۲ روزه غمگین و سرخورده هستم. چرا که آن روزها دشمن بیرون خانه بود و حالا برادرهایی را می‌بینم که می‌کشند و کشته می‌شوند! حالم بد می‌شود که ببینم ایرانی جلوی ایرانی می‌ایستد. نامش هرچه می‌خواهد باشد؛ اعتراض یا اغتشاش. دوست ندارم ایرانی را ببینم که به ایرانی فحش می‌دهد حتی. پس بیایید گفتگو کردن با هم را یاد بگیریم. گفتگو برای ایران بهتری که لااقل در دوست داشتنش با هم اشتراک داریم.زنده باد ایران. زنده باد وطن.</description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jan 2026 02:14:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بسته شدن اکانت گوگل آنالیتیکس ایرانی‌ها و راه‌حل‌های آن</title>
                <link>https://virgool.io/@moayedimojtaba/%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA%DB%8C%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86-bvlwuntxzffv</link>
                <description>اگر در دنیای جذاب و پرتنش و هیاهوی دیجیتال مارکتینگ زندگی می‌کنید، قطعا یکی از مهم‌ترین ابزارها که حکم آچار فرانسه را برایتان دارد، ابزارهای تحلیلی گوگل آنالیتیکس هستند. گوگل آنالیتیکس (Google Analytics) یک ابزار رایگان و قدرتمند است که توسط گوگل برای تحلیل و بررسی عملکرد وب‌سایت‌ها و اپلیکیشن‌ها ارائه شده است. این ابزار به طراحان وب و متخصصان دیجیتال مارکتینگ کمک می‌کند تا رفتار کاربران را رصد کرده و داده‌های ارزشمندی درباره ترافیک وب‌سایت خود جمع‌آوری کنند. قطعا شما هم مخاطب این اتفاق بوده‌اید یا دست‌کم در مورد موضوع بسته شدن اکانت‌های گوگل آنالیتیکس ایرانیان چیزهایی شنیده‌اید و هنوز هم مطمئن نیستید که چه باید کرد. در این مطلب، قصد دارم تا یافته‌های خودم را از این موضوع به همراه راه‌حل‌هایی که برای آن به دست آورده‌ام برایتان بنویسم.ماجرا از کجا شروع شد؟درست چهارشنبه ۱۹ دی ماه ۱۴۰۳ بود که برخی کاربران ایرانی در شبکه‌های اجتماعی شروع به گزارش این موضوع کردند. آن‌ها گفته بودند که ایمیلی با عنوان «Notice of Termination of Your Google Analytics Accounts» از آدرس ایمیل «analytics-violations@google.com» با متن زیر دریافت کرده بودند.ترجمه:مشتری عزیز سرویس آنالیتیکساخیرا ما متوجه رفتار نامتناسب شما در ارتباط با اکانت آنالیتیکس شده‌ایم. به همین دلیل، دسترسی شما به دارایی‌ها [ذیل این اکانت] را به حالت تعلیق درآوردیم. همانطور که در بخش ۱۴ مقررات استفاده از سرویس گوگل آنالیتیکس توضیح داده شده، پایان خدمات گوگل آنالیتیکس به شما را اعلام می‌کنیم.اگر عقیده دارید که این پیام را اشتباها دریافت کرده‌اید، لطفا با ما تماس بگیرید.با تشکرتیم گوگل آنالیتیکساین ایمیل، توضیح اضافه و با جزئیات بیشتری در مورد چرائی این اتفاق نداده و تنها به بخش ۱۴ مقررات استفاده از سرویس گوگل آنالیتیکس اشاره کرده است.بخش ۱۴ مقررات استفاده از سرویس گوگل آنالیتیکس چه می‌گوید؟بر اساس متن بخش ۱۴ مقررات استفاده از سرویس گوگل آنالیتیکس، هریک از طرفین (گوگل و کاربر) می‌توانند در هر زمان که بخواهند به این همکاری دوطرفه پایان دهند. به همین ترتیب، گوگل در هر زمان، حق آن را دارد که دسترسی شما به اکانت را قطع و از ارائه خدمات به شما خودداری کند و تمام داده‌های شما را ظرف ۳ روز کاری از بین ببرد! در این صورت، هیچ بازگشت هزینه و جبران خسارت نیز در کار نخواهد بود.توضیح این که: موضوع بخش ۱۳ مقررات استفاده از گوگل آنالیتیکس، «U.S. Government Rights.» است که به حق و حقوق دولت آمریکا و توافق مشترک گوگل و این دولت در خصوص توان دولت برای استفاده، دستکاری، فراوری، آزادسازی، اصلاح، نمایش یا مخفی کردن نرم‌افزار یا اسناد مربوط به آن (use, modify, reproduce, release, perform, display or disclose the Software or Documentation,) اشاره دارد.البته همانطور که می‌دانید تا پیش از این هم سرویس گوگل آنالیتیکس برای ایرانیان در دسترس نبود و افراد مجبور بودند برای استفاده از این سرویس، از VPN و پروکسی استفاده کنند.چرا اکانت گوگل آنالیتیکس ایرانی‌ها بسته شد؟در مورد علت بسته شدن اکانت ایرانی‌ها، دو ادعای کلی مطرح است:۱- گوگل به دلیل تحریم، اکانت ایرانی‌ها را بسته است.۲- گوگل به دلیل عدم توجه ایرانی‌ها به مقررات جمع‌آوری کوکی‌ها در وب‌سایت‌های تحت مدیریت‌شان، اکانت ایرانی‌ها را بسته است.هر یک از این دو ادعا هم طرفداران بزرگی دارد که برای ادعای خود، دلایل قابل تاملی دارند.۱- بسته شدن اکانت گوگل آنالیتیکس ایرانیان به دلیل تحریمطرفداران این نظر، این اقدام گوگل را مسبوق به سابقه دانسته و آن را بی‌ارتباط با قوانین سختگیرانه دولت آمریکا در قبال ایرانیان می‌دانند. نکته جالب این که حتی برخی از ایرانیان مقیم کشورهای خارجی نیز با این اتفاق ناخوشایند مواجه شده‌اند و این ایمیل را دریافت کرده‌اند. یعنی موضوع بسته شدن اکانت، صرفا به دلیل IP ایران نبوده و دلیل اصلی آن، هویت ایرانی کاربران بوده‌است. به عنوان مثال، زومیت گزارش کرده بود که بهزاد اکبری معاون وزیر ارتباطات، گوگل را به استفاده از اینترنت به عنوان ابزاری برای اعمال تحریم متهم کرده بود. زومیت همچنان گفته بود که حتی ایمان رحمتی که یکی از کارمندان گوگل است و در آمریکا ساکن است، در توییتی از دریافت این ایمیل و بسته شدن اکانت گوگل آنالیتیکس خود خبر داده‌بود (هرچند من این توییت را پیدا نکردم)به طول کلی، فعالان عرصه دیجیتال مارکتینگ که تحریم را عامل بسته شدن اکانت‌های گوگل آنالیتیکس می‌دانند، موارد زیر را به عنوان دلایل فنی این موضوع ذکر کرده‌اند:اتصال ایرانیان به سرویس با آی‌پی‌های مختلفداشتن اکانت با شماره ایرانی و تداخل استفاده‌های شخصی و کاریتنظیمات Country of Business در داشبورد آنالیتیکس روی کشور ایران یا کشوری که Time Zone آن، با IP مورد استفاده برای اتصال به سرویس آنالیتیکس، تفاوت زیادی داردقرار داشتن تنظیمات مکانی وب‌سایت یا اپلیکیشن موردنظر روی کشور ایرانراه‌حل: افراد برای جلوگیری از بروز مجدد مشکل، توصیه کرده‌اند که تنظیمات کشور را روی کشوری مانند امارات متحده عربی قرار دهید که هم تحریم نیست و هم Time Zone نزدیک به ایران دارد. این تنظیمات بایستی در داشبورد و همچنین سایت مورد نظر به همین ترتیب باشد.۲- بسته شدن اکانت ایرانیان، به دلیل عدم توجه به مقررات امنیتی، مباحث مربوط به کانسنت کوکی‌ها و داده‌های کاربران بوده‌است. (Cookie Consent)طرفداران این نظریه که در میان آن‌ها، افرادی مانند علیرضا سلیمانی مدیر دیجیتال مارکتینگ بیمه‌بازار هم به چشم می‌خورد، معتقدند که گوگل از اردیبهشت‌ماه سال جاری، نسبت به موضوع داده‌های کاربران حساس شده و این تنظیمات را جدی‌تر دنبال کرده‌است. او ادعا کرده که اکانت گوگل آنالیتیکس مربوط به سایت بیمه‌بازار با رعایت این موارد، همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دهد.تنظیمات و مقررات امنیتی مربوط به داده‌های کاربران، از جمله مواردی است که در سال‌های اخیر با جدید از سوی نهادهای تنظیم‌گر و ناظر در اینترنت بین‌الملل دنبال می‌شوند و وب‌سایت‌های خارجی تا حد زیادی این تنظیمات را اعمال می‌کرده و کاربران را نسبت به استفاده از داده‌هایشان آگاه می‌کرده‌اند. کوکی‌ها با مقاصد عملیاتی، فنی و بازاریابی مورد استفاده قرار می‌گیرند. توضیح کوتاه این‌که قوانین GDPR (The general data protection regulation) (قوانین و مقررات عمومی محافظت از داده‌ها) که توسط اتحادیه اروپا منتشر شد، یکی از مهم‌ترین قوانین در این زمینه است که گوگل نیز با جدیت ملزم به اجرای آن است.راه‌حل: برای جلوگیری از بروز مجدد این مشکل و همچنین پیوستن به قوانین مربوط به استفاده امن از داده‌های کاربران، بایستی ابتدا تنظیمات مربوط به این موضوع را در سایت قرار داد و سپس در داشبورد گوگل آنالیتیکس، سایت را به آن متصل کرد. در سایت‌های وردپرسی، پلاگین Complianz یکی از بهترین ابزارها برای انجام این تنظیمات است.پیشنهاد نهایی برای کاربران گوگل آنالیتیکسبا بررسی‌های صورت‌گرفته، می‌توان نتیجه گرفت که بایستی:راه‌حل‌های گفته شده را به صورت ترکیبی و توامان مورد استفاده قرار دهید. (IP و مقررات امنیتی)با ابزارهای مطمئن برای تغییر IP به داشبورد گوگل متصل شد. حتی‌المقدور از VPS مطمئن استفاده کنید.از اتصال طولانی مدت که امکان قطعی و پدیدار شدن IP ایران را بالا می‌برد خودداری کنید.اکانت‌های شخصی و کاری را از همدیگر تفکیک کنید.تا حد امکان از اطلاعات خود پشتیبان تهیه کنید.سایر ابزارهای تحلیلی را نیز مورد بررسی قرار دهید و امکانات و قابلیت‌های آن‌ها را یاد بگیرید.اگر این مقاله برای شما مفید بود، لطفا به بازنشر آن کمک کنید. 🙃من مجتبی مویدی هستم و اینجا در مورد کسب‌وکار، طراحی گرافیک، طراحی سایت، تجربه کاربری و دیجیتال مارکتینگ می‌نویسم. برای آشنایی بیشتر با من می‌توانید به سایت شخصی من که نمونه‌کارها و سایر نوشته‌هایم را می‌گذارم هم سر بزنید.</description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jan 2025 12:05:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قرار دادن کدهای تگ منیجر و گوگل آنالیتیکس در المنتور</title>
                <link>https://virgool.io/@moayedimojtaba/%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%DA%AF-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AC%D8%B1-%D9%88-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA%DB%8C%DA%A9%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%B1-xn6xasjtqrdr</link>
                <description>اگر شما هم سایت خود را به وسیله المنتور طراحی کرده‌اید و قصد دارید تا با متصل کردن آن به ابزارهای تحلیلی مانند تگ منیجر و گوگل آنالیتیکس، آن را یک مرحله به جلو ببرید، در سئو پیشرفت کنید و از مزیت‌های آن استفاده کنید این مطلب برای شماست.کدهای تگ منیجر و گوگل آنالیتیکس، اسکریپت‌هایی هستند که در بخش head و body در سایت قرار می‌گیرند و اطلاعات را برای تحلیل رفتار بازدیدکنندگان به گوگل ارسال می‌کنند. در سایت‌های معمولی، وردپرسی و ... قرار دادن این کدها در سایت، کار ساده‌ای است. تنها کافی است این کدها را کپی کرده و در بالاترین نقطه بعد از تگ head و body قرارشان دهید.در سایت‌های معمولی وردپرسی، این کار از طریق مراحل زیر انجام می‌شود:۱- از درون پیشخوان وردپرس، در بخش نمایش، ویرایشگر پرونده پوسته را انتخاب کنید۲- فایل header.php را باز کنید۳- در بالاترین نقطه از تگ head اسکریپت‌های داده شده را قرار دهید.۴- اسکریپت دوم تگ منیجر را هم در بالاترین نقطه از تگ body قرار دهید.کدهای تگ منیجر را در سایت قرار می‌دهم ولی گوگل آن را شناسایی نمی‌کنداگر صفحه‌ساز سایت شما المنتور (Elementor) است، گاهی ممکن است این کار با دشواری روبرو شود. شما ممکن است تمام مراحل را به درستی و طبق دستورالعمل گوگل و آموزش بالا انجام دهید، اما باز هم گوگل، تگ موردنظر را در صفحات سایت شما پیدا نکند و سایت شما را وریفای نکند. این اتفاق ممکن است به دلیل وجود تنظیمات امنیتی المنتور یا افزونه‌های جلوگیری از دستکاری در کدهای سایت رخ بدهد.قرار دادن کدهای تگ منیجر و گوگل آنالیتیکس در المنتورراه حل اینجاست: کافی است در پیشخوان وردپرس، از منوی المنتور، کدهای دلخواه را انتخاب کنید و مراحل را به صورت زیر انجام دهید.(توجه داشته باشید که این آموزش مخصوص افزونه المنتور پرو است. اگر شما از المنتور نسخه غیرحرفه‌ای استفاده می‌کنید، این آموزش برای شما نیست.)۱- از منوی المنتور، گزینه کدهای دلخواه را انتخاب کنید۲- بر روی دکمه کد جدید کلیک کنید.۳- برای اسکریپت موردنظر، یک اسم قرار دهید. مثلا اسکریپت اول تگ منیجر.۴- محل موردنظر برای قرارگیری اسکریپت را انتخاب کنید (head, body, footer)۵- اسکریپت را در قسمت متن قرار دهید.۶- کد را ذخیره کنید.۷- برای سایر اسکریپت‌ها، این مراحل را تکرار کنید و نام‌گذاری را به درستی انجام دهید.۸- پس از ذخیره‌سازی، تگ‌های موردنظر در سایت شما قرار می‌گیرند و ارتباط سایت با گوگل برقرار می‌شود.اگر این مقاله برای شما مفید بود، لطفا به بازنشر آن کمک کنید. 🙃من مجتبی مویدی هستم و اینجا در مورد کسب‌وکار، طراحی گرافیک، طراحی سایت، تجربه کاربری و دیجیتال مارکتینگ می‌نویسم. برای آشنایی بیشتر با من می‌توانید به سایت شخصی من که نمونه‌کارها و سایر نوشته‌هایم را می‌گذارم هم سر بزنید.</description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jan 2025 13:40:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای جامع تولید محتوا با هوش مصنوعی؛ ۱۵ فرصت بی‌نظیر به همراه مثال</title>
                <link>https://virgool.io/@moayedimojtaba/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%DB%B1%DB%B5-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%B8%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D9%84-jlqj03cfvdq3</link>
                <description>راهنمای جامع تولید محتوا با هوش مصنوعی (۲۰۲۵)؛ ۱۵ فرصت بی‌نظیر به همراه مثالاین روزها که تب هوش مصنوعی در همه‌جای جهان بالا گرفته، حتما شما هم مانند خیلی‌های دیگر به این فکر می‌کنید که چطور می‌توانید کارهای خودتان را به هوش مصنوعی بسپارید و با زحمت و هزینه کمتر، نتایج بهتری کسب کنید. اگر وبلاگ‌نویس، کپی‌رایتر، متخصص سئو یا تولیدکننده محتوا هستید یا این که به‌تازگی می‌خواهید نوشتن را شروع کنید تا کسب‌وکارتان را از طریق محتوا در گوگل توسعه دهید، این مطلب برای شماست.در این مقاله، به شما نکات مهمی را در زمینه تولید محتوا، به‌ویژه مقالات بلاگی ارائه داده‌ام. نکاتی که رعایت کردنشان می‌توانند محتوای شما را به بهترین محتوای موجود در اینترنت تبدیل کند و رتبه اول گوگل را برایتان به ارمغان بیاورد. همچنین در این مقاله، نسبت به تولید محتوای کاملاً خودکار با هوش مصنوعی هشدار داده‌ام و در عوض، هوش مصنوعی را برای ساده‌سازی زبان، ایجاد ایده‌های موضوعی، پیشنهاد عنوان، تقویت سئو، ایجاد خلاصه، طراحی تصاویر شاخص، فرآوری محتوا و بهینه‌سازی تبلیغات تأیید پیشنها داده‌ام. خواندن این مقاله و توصیه آن به دوستان را به شدت به شما پیشنهاد می‌کنم.این مقاله در قالب ۱۵ نکته مهم، تقریبا یکی از جامع‌ترین منابع برای شماست تا از هوش مصنوعی در کار تولیدمحتوا به‌خوبی و درستی استفاده کنید و مراقب باشید که ساده‌سازی کار، شما را با مشکل مواجه نکند.هوش مصنوعی رفیق خوبی در کمک به تولید محتوا است. فقط باید مراقب باشیم که از این رفیق پایه و خفن، توقع زیادی نداشته باشیم، همه کارها را سرش نریزیم و به او زیادی اعتماد نکنیم. (راستش را بخواهید هنوز مرددم که برای ارجاع به هوش مصنوعی، از ضمیر «او» استفاده کنم یا «آن»)سوال اساسی و اولیه: آیا گوگل محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی را جریمه می‌کند؟جواب کوتاه: بستگی دارد!جواب بلند: در صورتی که محتوای شما چیز جدیدی به جهان اینترنت اضافه نکند و تنها چیدمان جدیدی از اطلاعات موجود در اینترنت باشد یا برگردان یک مطلب موجود، صرفا با زبان و کلمات جدیدی باشد، به احتمال زیاد ممکن است توسط گوگل جریمه شوید و زحماتتان به باد برود. کمی بعدتر در مورد این موضوع، توضیحات بیشتری خواهم داد.هوش مصنوعی جایگزین آدم‌های کاربلد نمی‌شود!پس تا انتهای این مقاله با من باشید تا زیر و بم کار با هوش مصنوعی را برایتان توضیح دهم و به شما به صورت منطقی توضیح دهم که چطور می‌توانید از هوش مصنوعی به‌گونه‌ای استفاده کنید تا ضمن پیشگیری از مشکلات احتمالی، بهترین نتایج عایدتان شود و محتوای شما به رتبه اول گوگل راه پیدا کند.فرصت اول: یافتن موضوع به کمک هوش مصنوعیهوش مصنوعی یکی از بهترین ابزارهایی است که می‌توانید با بهره‌گیری از آن، موضوعات داغ و دست اول را برای تولیدمحتوا پیدا کنید.روش اول هوش مصنوعی گوگلیکی از بهترین کارها برای یافتن موضوع، این است که از گوگل کمک بگیرید. پیشنهاد می‌کنم یک پنجره incognito باز کنید یا این‌که کش مرورگرتان را پاک کنید تا از ارائه پیشنهادهای شخصی‌سازی‌شده جلوگیری کنید. سپس در فیلد جستجوی گوگل، کلماتی مانند چطور، چگونه، نحوه، آموزش و... را تایپ کنید، گوگل، موضوعات داغ و پرجستجو را به شما نشان می‌دهد.روش دوم: بخش سوالات یا سرچ‌های مشابهدر انتهای صفحه جستجوی گوگل، معمولا بخشی وجود دارد که به شما سایر موضوعاتی را که کاربران برای آن‌ها سرچ می‌کنند را نشان داده‌است. کافی است نگاهی به این بخش داشته باشید تا موضوعات دیگر را هم به ذهن بسپارید و با توجه به تخصص توانایی‌تان، بهترین موضوع را انتخاب کرده و برای آن تولیدمحتوا کنید.روش سوم: از هوش مصنوعی بپرسیدبا این که گوگل، به شما کمک زیادی در یافتن موضوعات عالی برای تولیدمحتوا می‌کند، ابزارهای هوش مصنوعی مانند ChatGPT هم ابزارهای خوبی هستند تا موضوعات کلیدی را در حوزه‌ای که به دنبال تولید محتوا در آن هستید به شما پیشنهاد دهد. کافی است از آن‌ها بپرسید که در موضوع مد نظر شما، مردم چه چیزهایی را سرچ می‌کنند. فقط مراقب باشید که کورکورانه از آن‌ها تبعیت نکنید. بعضی از این ابزارهای هوش مصنوعی، قوه تخیل بالایی دارند و برای این که شما را از سر خودشان باز کنند، مانند یک متخصص همه‌کاره، جواب‌های پرت‌وپلا به شما می‌دهند. یا این که برخی از موضوعاتی که به شما پیشنهاد می‌کنند، عمدتا مربوط به مخاطبان خارجی هستند و کاربران ایرانی علاقه‌ای به آن‌ها ندارند.فرصت دوم: یافتن روندها و حوزه‌های کمتررقابتیبهترین و سریع‌ترین روش برای رشد یک بلاگ، پرداختن به موضوعاتی است که در جای دیگری پوشش داده نشده‌اند. موضوعاتی که مردم به آن‌ها علاقه دارند، ولی محتوای به‌دردبخوری در مورد آن‌ها پیدا نمی‌کنند.مثلا زمانی را یادم می‌آید که یکی از نسخه‌های برنامه ایلستریتور به سختی زبان فارسی را پشتیبانی می‌کردند و من به سختی با دیدن ده‌ها ویدئوی آموزشی با زبان‌های عربی، هندی و اسپانیایی در یوتوب! توانستم مشکل برنامه خودم را حل کنم. بعد با خودم فکر کردم که شاید بعضی‌های دیگر هم مشکل مرا داشته باشند و بنابراین تجربه خودم از حل مشکل را در قالب یک آموزش ویدئویی در اینترنت گذاشتم و حتی فکر نمی‌کردم کسی آن را تماشا کند. اما بعد از مدت کوتاهی سیل پیام‌های تشکر بود که به ایمیلم می‌آمدند و بیشتر افراد می‌گفتند که اینترنت را برای یافتن راه‌حل زیرورو کرده بوده‌اند.برای پیدا کردن موضوعاتی که منابع کمی برای آن‌ها پیدا می‌شوند، نیازی نیست که حتما متخصص حوزه باشید. اتفاقا به کمک هوش مصنوعی، پیدا کردن این موضوعات خیلی هم راحت شده‌است.فقط کافی است که از گوگل ترندز Google Trends استفاده کنید!گوگل ترندز، یکی از ابزارهای محبوب گوگل است که به کمک هوش مصنوعی و داده‌های سرچ که از سراسر دنیا جمع‌آوری می‌کند، روندهای سرچ مردم در هر منطقه را به شما نشان می‌دهد.مثلا این روزها، خبرهایی از شیوع یک ویروس جدید در چین شنیده شده که بعضی‌ها را نگران این کرده که اوضاع شبیه روزهای کرونایی قمر در عقرب شود. بنابراین در مورد آن زیاد سرچ می‌کنند و چون محتواهای دقیق زیادی در مورد آن وجود ندارد، سعی می‌کنند که منابع بیشتری را زیرورو کنند و جستجوهای مشابه داشته باشند و بنابراین همه این‌ها یعنی مقاله شما در مورد این موضوع، شانس خوانده شدن بیشتری دارد و در رتبه‌بندی گوگل، احتمالا این موضوع و موضوعات مشابه، امتیاز خوبی بگیرند.در مطلب دیگری به طور اختصاصی گوگل ترندز را به عنوان یکی از ابزارهای بسیار کاربردی برای تولید محتوا به کمک هوش مصنوعی بررسی خواهم کرد. اما اگر سواد اندکی در زمینه کار با گوگل دارید هم می‌توانید با گوگل ترندز کار کنید و خیلی زود چم و خم کار دستتان می‌آید.فقط یادتان باشد که حتما بخش‌های پایین صفحه را هم ببینید تا نکات دقیق‌تری را در مورد موضوع مدنظرتان متوجه شوید.نکته مهم این ‌که تمام موضوعاتی که در گوگل ترندز می‌بینید، ارزش تولید محتوا را ندارند. مثلا اگر موضوعی مانند «هوش مصنوعی» یکی از موضوعات بسیار پرطرفدار است، نوشتن یک پست وبلاگی با این عنوان که «هوش مصنوعی چیست» تقریبا خنده‌دار است. چون تعداد محتواها و سایت‌هایی که در مورد موضوع هوش مصنوعی هستند، آنقدر زیاد است که محتوای شما به این زودی‌ها شانس دیده شدن را نخواهد داشت. در عوض، اگر در مورد «خطرات و آسیب‌های هوش مصنوعی برای کودکان» یک پست وبلاگی خوب بنویسید که نکات مفید و آگاهی‌بخش زیادی داشته باشد و والدین دغدغه‌مند را در زمینه هوش مصنوعی به خوبی آگاه سازد، می‌توانید رتبه خوبی در گوگل بگیرید و اعتبار وبلاگ خودتان را افزایش دهید.یک ایده خوب: نوشتن نقد محصولات. یکی از کارهای بسیار هوشمندانه برای جذب بازدید این است که هر وسیله یا خدماتی که می‌خرید در مورد تجربه کاری و نقاط قوت و ضعفش مطلب بنویسید. مثلا اگر دوره آموزشی خاصی را از طریق اینترنت خریداری کرده‌اید و از کیفیت دوره ناراضی نبوده‌اید، می‌توانید به دور از عصبانیت، چالش‌ها و نقاط ضعف آن را در یک پست وبلاگی بنویسید تا افرادی که در مورد آن سرچ می‌کنند، صرفا با محتواهای تبلیغاتی روبرو نشوند و تجربه کار شما را نصب العین خود بنمایند! یکی از مشکلات وب فارسی اتفاقا این است که افراد عمدتا با محتواهایی روبرو می‌شوند که صاحبان محصول یا خدمت تولیدشان کرده‌اند و بنابراین معمولا نقاط ضعف و ایرادات آن را نمی‌بینند. داشتن یک نگاه تیزبین که به صورت بی‌طرفانه نقاط قوت و ضعف محصولات و خدمات را بیان کرده‌باشد، یک نقطه قوت و مزیت رقابتی است. در گوگل ترندز، یکی از روندهای همیشه پرطرفدار، محصولات جدید هستند. شما می‌توانید در مقام یک وکیل برآیید و تجربیات مثبت و منفی دیگران را از سایت‌های فروش جمع‌آوری کرده و با استفاده از هوش مصنوعی، کمی ذوق، زیباسازی و نظم‌دهی، آن‌ها را به پست‌های وبلاگی تبدیل کنید.یا می‌توانید در مقام یک بلاگر همیشه شاکی، فقط به نقاط ضعف گوشی‌های مختلف بپردازیدیادتان باشد که موضوعات جدید و ناشناخته ارزش زیادی برای تولید محتوا دارند. مثلا اگر شما موضوع «کادوی ولنتاین» را در گوگل ترندز وارد کنید ممکن است با این تصویر روبرو شوید:و به نظر بیاید که این یک موضوع قدیمی و تمام شده است. اما اگر نگاه هوشمندانه‌تری به موضوع داشته‌باشید، با این صحنه روبرو خواهید شد:در تصویر دوم، ما سرچ را از ۲۰۰۴ تا کنون تنظیم کردیم و مشاهده می‌کنیم که هر سال حوالی ۲۵ بهمن ماه، تب جستجو برای کادوی ولنتاین بالا می‌گیرد. حالا اگر کمی خلاق باشیم، مراقب رقابت سنگین در این حوزه باشیم و بتوانیم از روندهای روز هم کمک بگیریم، می‌توانیم محتواهایی تولید کنیم که برای مخاطبین جذاب باشند و آن را مطالعه کنند. مثلا «کادوی ولنتاین برای پسر بالای ۳۵ سال» یا «کادوی ولنتاین برای آشتی» یا «کادوی ولنتاین برای دختر مذهبی» یا «کادوی ولنتاین برای فرد مبتلا به ADHD». موضوعاتی که به ظاهر کمتر سرچ می‌شوند اما همان تعداد کم ممکن است چندصدنفر یا چندهزار نفر باشند.سخن کوتاه کنیم: از ابزارهای هوش مصنوعی برای یافتن موضوعات تولید محتوا کمک بگیرید، اما چشمانتان را باز کنید و مطمئن شوید که محتوای شما به سوال یا نیازی در مخاطبینتان پاسخ می‌دهد. مثلا من با نوشتن این پست، می‌خواهم به افرادی مثل خودم که درگیر تولید محتوا هستند و می‌خواهند از مزیت‌های هوش مصنوعی در این زمینه هم بهره بگیرند، کمک کنم.فرصت سوم: تحلیل رقباهر پست وبلاگی، شبیه یک محصول است که خوانده شدن آن یعنی خریده شدنش. پس تولید محتوا نوعی کسب‌وکار است. پست بلاگی شما باید مشکل مخاطب را از هرکس دیگری بهتر حل کرده باشد. در غیر این صورت، هیچ موتور جستجویی آن را در اولویت قرار نمی‌دهد.همیشه رقبای خود در موضوع و کسب‌وکار مدنظرتان را زیر نظر داشته باشید تا ببینید که آن‌ها مشکلات مخاطبانشان را چطور حل می‌کنند و برایشان چطور محتوا تولید می‌کنند. کافی است تلاش کنید تا محتواهای مفیدتری از آن‌ها تولید کنید و به همین راحتی می‌توانید گوی سبقت را از آن‌ها بربایید. طول مقالات، ظاهر، تصاویر، سرعت سایت، سطح تخصص و دیگر ویژگی‌ها را در آن‌ها ارزیابی کنید تا بدانید که با چه سطحی از تلاش می‌توانید آن‌ها را پشت سر بگذارید.اگر خودتان به تنهایی از عهده این کار بر نمی‌آیید، از هوش مصنوعی کمک بگیرید. مثلا می‌توانید از ابزاری مثل ChatGPT در پرامپت خود چیزهایی شبیه این بخواهید:· بهترین پست بلاگی را در مورد موضوع ... بنویس· مشکل این متن بلاگی من کجاست؟· برای بهتر شدن این مقاله، چه کمکی می‌توانی بکنی؟یک پرامپ نمونه برای اینکه بتوانید محتوای خوبی به کمک هوش مصنوعی بنویسید:من می‌خواهم یک پست بلاگی در مورد موضوع [موضوع شما] بنویسم. اما مشکل من فضای رقابتی است. من می‌خواهم مقاله‌ام رتبه ۱ را در گوگل به دست آورد. لطفا با تحلیل رقبا و بررسی پست‌های مرتبط با موضوع [موضوع شما] به من کمک کن و نقاط ضعف آن‌ها را به من بگو و کمک کن تا مقاله‌ای بنویسم که ۱۰ برابر از آن‌ها بهتر باشد. لطفا در مورد موضوع [موضوع شما] جستجو کن و بگو که مقالات موجود چه مشکلاتی دارند. لطفا به طور شفاف و دقیق مرا راهنمایی کن تا رتبه بهتری در گوگل کسب کنم. (به جای کلمه [موضوع شما] موضوع خودتان را قرار دهید.)به مثال من در مورد «ابزارهای مفید دیجیتال مارکتینگ» توجه کنید:بامزه به نظر می‌رسید. نه؟ باور کنید که می‌توانید در تعامل با هوش مصنوعی به همین اندازه پرتوقع باشید. هوش مصنوعی در پاسخ به درخواست من که نکات بسیار مفیدی را گفت. با این حال من توصیه نمی‌کنم که این مرحله را به طور کامل به هوش مصنوعی بسپارید. شما ضمن این که نکات را از هوش مصنوعی دریافت می‌کنید، بایستی تصمیمات نهایی را خودتان بگیرید.فرصت چهارم: نوشتن سرفصل‌ها با هوش مصنوعینوشتن یک پست بلاگی از صفر واقعا کار ملال‌آوری است. برای همین است که توصیه می‌کنم ابتدا سرفصل‌ها و عناوین را بنویسید. البته مراقب باشید که دقیقا عناوین و سرفصل‌هایی را بنویسید که کاملا مرتبط با موضوع مدنظرتان هستند و به خوبی محتوای شما را توضیح می‌دهند. می‌توانید از هوش مصنوعی در این مرحله کمک بگیرید.نمونه یک پرامپت برای استخراج عناوین و سرفصل‌هامن می‌خواهم در مورد [موضوع شما] یک پست بلاگی بنویسم. بنویسم. لطفا به من کمک کن که سرفصل‌ها و عناوین کلیدی در این زمینه را استخراج کنم. هدف من این است که بهترین مقاله اینترنتی را در مورد این موضوع بنویسم و نیاز دارم که تمام عناوین مهم و موضوعات مرتبط با [موضوع شما] را پوشش دهم. لطفا مراقب باش که محتوایی که کاربردی برای مخاطب ندارد را پیشنهاد ندهی. لطفا مطالب تکراری هم پیشنهاد نده و عناوین دقیق و شفاف پیشنهاد بده. عناوین را با یک ترتیب منطقی که از یک محتوای عالی و باکیفیت انتظار می‌رود بنویس. (به جای کلمه [موضوع شما] موضوع خودتان را قرار دهید.)من از این پرامپت برای همان موضوع قبلی یعنی «ابزارهای مفید دیجیتال مارکتینگ»‌ استفاده کردم و نتیجه این شد که می‌بینید:فرقی نمی‌کند که شما از چه ابزار هوش مصنوعی استفاده می‌کند. از آن بخواهید که جزئیات، منطق و دقت را به‌خوبی رعایت کند.یادتان باشد که هوش مصنوعی توانایی فکر کردن را ندارد!برای همین هم بعضی از سرفصل‌ها و عناوینی که پیشنهاد می‌دهد ممکن است غلط یا بی‌نظم باشند،‌ منطقی نباشند یا اصلا با عقل جور در نیایند. پس احتمالا نیاز خواهید داشت تا کمی مرتب‌سازی کنید و برخی موضوعات را به فراخور نیاز حذف یا اضافه کنید.فرصت پنجم: درست کردن نکات ویرایشی و ظاهریاگر از ابزارهای هوش مصنوعی برای نوشتن بخشی از مقاله استفاده می‌کنید، بالاغیرتا مراقب خطاهای دستوری، نگارشی و زبانی مقاله‌تان باشید. بعضی از این ابزارها به‌خصوص در زبان فارسی، بیان عجیب و غریب و ربات‌گونه دارند که خواننده را به زحمت می‌اندازند و علاوه بر آن، از دو کیلومتری جار می‌زنند که این مقاله را یک هوش مصنوعی نوشته است. پس مقاله را حتما خودتان بخوانید و کلمات و عبارت‌های نامانوس را با کلمات و عبارت‌های روان و درست جایگزین کنید. در برنامه ورد، ابزارهایی مانند ویراست‌یار و پاکنویس می‌توانند به شما کمک کنند تا خطاهای نگارشی را هم تصحیح کنید. برای ویراستاری متون زبان انگلیسی ابزار محبوبی مانند گرامرلی وجود دارد. ظاهرا ابزارهایی مانند تاک بات و هیوا هم برای ویراستاری متن فارسی وجود دارند که شخصا چون از آن‌ها استفاده نکرده‌ام، توانایی نظردهی در مورد کیفیت و عملکردشان را ندارم.فرصت ششم: نوشتن محتوا توسط هوش مصنوعی؛ [انجام ندهید!]برای تولید متن مقاله وبلاگی خود، از هوش مصنوعی استفاده نکنید. در مورد این موضوع حرف و حدیث زیاد است اما: گوگل مقالاتی را که هوش مصنوعی نوشته باشند، رتبه‌دهی نمی‌کند. نه به خاطر این که هوش مصنوعی آن‌ها را نوشته، بلکه به خاطر این که این مقالات آشغال هستند.بله قطعا هوش مصنوعی می‌تواند یک پست وبلاگی کامل را برای ما بنویسد. اما موضوع خیلی ساده است. تمام دانش هوش مصنوعی، برگرفته از محتواهای موجود در اینترنت است. هوش مصنوعی توانایی فکر و تجربه انسانی را ندارد و بنابراین وقتی که یک مقاله را هوش مصنوعی برای ما می‌نویسد، عملا دانش جدیدی به اینترنت اضافه نمی‌شود. پس چرا یک موتور جستجوی قدرتمند مثل گوگل که اتفاقا باهوش‌ترین هوش مصنوعی در حوزه خود هم هست، باید محتوایی را که ارزش ویژه‌ای برای مخاطب ندارد، امتیازدهی کند و آن را به مخاطبین پیشنهاد دهد؟ پس اگر تابحال تولید محتوا را به هوش مصنوعی سپرده بودید و خط سرچ کنسول به کف می‌چسبید، بدانید که مشکل از کجاست.یکی از دوستان من احساس کرده بود باهوش است و به کمک هوش مصنوعی، نوت‌های گوشی‌اش را به پست وبلاگی تبدیل می‌کرد. او یک سال این کار را ادامه داده بود و به گفته خودش، در نهایت هیچ چیز عایدش نشده بود. نه مخاطبی و نه بازخوردی! سپس تصمیم گرفته بود که از هوش مصنوعی برای نظم‌دهی و مرتب کردن نوشته‌هایش استفاده کند. اما به این نتیجه رسیده بود که انجام دادن این کار هم به صورت دستی هم سرعت و هم دقت بیشتری دارد. دوست من مجبور شده بود که ۷۵ درصد از متن‌هایی را که هوش مصنوعی تولید کرده بود، از وبلاگش حذف کند. نتیجه این بود که تولید متن به‌دردبخور توسط هوش مصنوعی، زحمت بیشتری برای آدم دارد تا این که خودش بنویسد! و این‌که هوش مصنوعی لحن انسانی شما در نوشتن را که خیلی‌ها به خاطر آن ممکن است مطالبتان را بخوانند، از بین می‌برد.فرصت منحصر‌به‌فرد: در فضایی که همه با هوش مصنوعی تولید محتوا می‌کنند، تو با هوش انسانی تولیدمحتوا کن و برتری کسب کن! واقعیت این است که روزی، همه با فانوس دنبال محتواهایی می‌گردند که یک هوش انسانی با ذوق خودش تولیدش کرده باشد. متنی که یک انسان نوشته باشد و نقاشی‌ای که یک نقاش ماهر آن را کشیده باشد. کم‌کم همه ما داریم از طرح‌هایی که به کمک هوش مصنوعی تولید شده‌اند، دل‌زده می‌شویم و دوست نداریم متنی را بخوانیم که هوش مصنوعی نوشته، اما یک نفر به جای متنی که خودش نوشته باشد به ما قالب کرده.فرصت هفته: ساده‌سازی کاروبلاگ‌نویسی یعنی حل مشکل خوانندگان به سریع‌ترین و آسان‌ترین شکل ممکن. برای این کار، زبان راحتی را انتخاب کنید. راحت بنویسید. وبلاگ‌نویسی جای هنرنمایی و استفاده از صناعات ادبی و آرایه‌ها نیست. ظاهرا در دنیا باب شده که «طوری بنویسید که یک دانش‌آموز دبیرستانی به راحتی متوجه شود.»به این دو جمله نگاه کنید:· در اینجا مفتخرم که جمع باارزشی از نخبگان و فرهیختگان عرصه فن و صنعت را به شما معرفی کنم.· این افراد، متخصص حوزه فن و صنعت هستند.جمله اول، ادبی و فاخر به نظر می‌آید. ولی طول آن و همچنین تلاش مخاطب برای فهم آن، بیش از دو برابر جمله دوم است. در این صورت، جمله اول، ۴ برابر بی‌مصرف‌تر از جمله دوم است.مخاطبین شما بهایی به جملاتی مانند این نمی‌دهند. نیازی نیست که در مقابل افرادی که در حوزه کاری خودتان فعالیت می‌کنند، ادای آدم‌های باهوش را در بیاورید.همه این‌ها را گفتم که به شما بگویم در این مورد خاص، می‌توانید از هوش مصنوعی استفاده کنید. اگر جملاتتان طولانی و سخت‌خوان هستند، با هوش مصنوعی آن‌ها را کوتاه کنید. از ابزاری مانند ChatGPT استفاده کنید تا متن خودتان را خلاصه‌سازی کنید یا آن را کوتاه کنید.مثلا به پاراگراف زیر نگاه کنید:زمانی بود که من به عنوان یک نوجوان انتظار این را داشتم که کسی اگر در نگاه اول از منم خوشش آمد، به مرور هم با من همان طور بماند و کارها و اخلاق بدم را نادیده بگیرد و طوری با من رفتار کند که انگار واقعا از من خوشش می‌آید. اما به مرور فهمیدم که موضوع آنقدرها هم ساده نیست و رفتارهای من ممکن است به مرور آدم‌ها را به این نتیجه برساند که من آدم دیگری هستم نسبت به چیزی که روز اول در مورد من فکر می‌کردند.متن بالا ۹۰ کلمه مزخرف است که شاید خودم هم نتوانم دوباره آن را بخوانم. ببینید که به کمک هوش مصنوعی آن را کوتاه و خوانا کردم:وقتی نوجوان بودم، فکر می‌کردم اگر کسی در نگاه اول از من خوشش بیاید، همیشه همین‌طور می‌ماند و رفتارهای بدم را نادیده می‌گیرد. اما با گذر زمان فهمیدم که رفتارهای من می‌تواند نظر دیگران را تغییر دهد و باعث شود فکر کنند من آدم دیگری هستم.خیلی بهتر شد!فقط در بحث خلاصه‌سازی هم اعتدال و عاقلانه بودن را رعایت کنید. (خارجی‌ها به آن می‌گویند Common Sense). اگر جملات خیلی کوتاه و خلاصه شوند، متن، شخصیت انسانی خودش را از دست می‌دهد.فرصت هشتم: ایده‌ها را پیدا کنیدعنوان مقاله شما، تعیین می‌کند که مخاطب روی لینک مقاله شما کلیک کند یا نکند.پیش از این‌که در مورد نحوه بهینه‌سازی عناوین به کمک هوش مصنوعی صحبت کنیم، این را یادتان باشد که در مورد عناوین، بیش از حد فکر نکنید، سخت‌گیری نکنید یا به اصطلاح امروزی‌اش، اُورتینک نکنید!مثلا اگر در مورد کاهش وزن مطلبی نوشته‌اید، عنوانش می‌تواند این باشد: «چطور وزن کم کنیم» به همین راحتی!با این حال، شاید این عنوان، در میان انبوه عناوین دیگر در نتایج سرچ گوگل، به چشم نیاید. نظرتان در مورد این عنوان چیست؟ «۷ راه تضمینی برای کاهش وزن با کمترین میزان تحرک». به نظر من که این یکی خیلی چشمگیرتر است. یک جور حس اورژانسی بودن و کنجکاوی در این عنوان وجود دارد. (بدون تحرک؟ تضمینی؟ برم ببینم چه راه‌هایی را پیشنهاد داده!)اما همیشه عناوین به همین راحتی به ذهن آدم نمی‌رسند. به‌ویژه اگر متخصص حوزه نیستید و فقط می‌خواهید یک پست وبلاگی تولید کنید.اینجاست که هوش مصنوعی وارد می‌شود!مثلا شما می‌توانید از هوش مصنوعی بخواهید که ۵۰ عنوان خفن را برای مقاله‌تان پیشنهاد کند. حالا می‌توانید از میان آن‌ها عنوان دلخواهتان را انتخاب کنید یا با ترکیب آن‌ها چیز به‌دردبخوری بسازید.بعضی از این عناوین آدم را بیشتر از بقیه ترغیب می‌کنند. تصمیم‌گیری ساده است. مثلا از میان عناوین بالا عناوین شماره ۱، ۴، ۹ و ۱۰ برای من جذاب‌تر بودند و می‌توانم از آن‌ها استفاده کنم.فقط باید حواستان باشد که بعضی از عناوین پیشنهادی توسط هوش مصنوعی، زیادی طولانی یا مبالغه‌آمیز هستند. عنوان باید صریح، قابل فهم و ترجیحا کوتاه باشد.نکته: در اینجا من ابتدا بدون این که مقاله را به هوش مصنوعی بدهم از آن خواستم تا به من در انتخاب عنوان کمک کند. یعنی من با این کار، هم برای موضوع مطلب ایده گرفتم و هم عنوان را انتخاب کردم. اما می‌توانیم متن مقاله را به هوش مصنوعی بدهیم و از آن بخواهیم که بهترین عنوان را برای آن پیشنهاد دهد.فرصت نهم: سئو را بترکانیداین روزها، کلمه سئو (SEO) (Search Engine Optimization) به‌خصوص برای کسانی که در حوزه محتوا کار می‌کنند، چیز ترسناکی شده و بدی‌اش این است که هرکس و ناکسی هم در مورد آن حرف می‌زند. در یک کلام، سئو یعنی این که وبلاگتان را برای موتورهای جستجو بهینه کنید تا مخاطبان بیشتری را به سمت شما بفرستند.خوشبختانه دیگر از آن دوران سمی که به طرز احمقانه‌ای همه برای خوشآمد ربات‌های گوگل مطلب می‌نوشتند عبور کردیم. حالا باید برای آدم‌ها بنویسیم نه ربات‌ها. و ربات‌های گوگل هم از قضا این را متوجه می‌شوند. هدف موتورهای جستجو این است که به‌دردبخورترین مقالات و محتواها را به مخاطب پیشنهاد کنند.شاید بد نباشد در همین زمینه، این مقاله در سرچ کنسول را بخوانید. هرچه مقاله شما برای انسان خواناتر، انسانی‌تر و کاربرپسندتر باشد، شانس بیشتری برای دیده شدن دارد.این یعنی به طرز عجیبی، کلمه و مفهوم سئو، دیگر ارتباط چندانی با خودِ موتور جستجو ندارد. با این حال، کاربرپسند بودن، در مقام حرف آسان است، اما در هنگام اجرا، افتاد مشکل‌ها!بودن و نبودن این موارد در مقاله و کیفیت آن‌ها، باعث می‌شوند که کاربران مقاله شما را بپسندند یا نپسندند:· میزان تجربه و تخصص شما در موضوع· تصاویر، نمودارها و اینفوگرافیک‌ها· عناوین و سرفصل‌ها· لیست‌های بولتی· خلاصه، چکیده و نتیجه‌گیری· لینک‌های داخلی و خارجیخب چطوری حواسمان به همه این‌ها باشد؟ هوش مصنوعی رفیق خوب ماست!· از هوش مصنوعی بخواهید که مطلب شما را بخواند.· سپس از آن بخواهید که ایده‌هایی برای بهبود و تبدیل کردنش به بهترین مقاله در اینترنت به شما بدهد.در مثال زیر، من لینک یکی از مقالات ویرگولی خودم را به ChatGPT دادم و همین را از او/آن خواستم. به نظرم که پیشنهادهای خوبی داده و در صورت عمل به آن‌ها واقعا می‌توانم امتیاز مقاله‌ام را بهتر کنم.یک مثال دیگر از پرامپتی که می‌توانید به هوش مصنوعی بدهید تا مقاله شما را بهتر کند:لطفا لیستی از بهینه‌سازی‌ها برای این مقاله پیشنهاد بده که آن را تبدیل به بهترین مقاله در اینترنت کند. من می‌خواهم این مقاله، کاربرپسند، خوانا و بهینه شود و در رتبه ۱ نتایج سرچ گوگل نمایش داده شود. محتوای مقاله باید کاربردی، کمک‌دهنده و اصیل باشد. مقاله بایستی برای همه کاربران کاربردی باشد و مشکل کاربران پرمشغله و بیکار را حل کند. هیچ گونه بهینه‌سازی را نادیده نگیر و همه پیشنهادات را بده تا مقاله را به بهترین مقاله اینترنت تبدیل کند. همچنین برای هریک از پیشنهادهایت به من بگو که چرا این گزینه برای بهبود مقاله حیاتی است. تمرکز اصلی خودت را روی خوانایی و کاربرپسند بودن متن قرار بده. بهینه‌سازی‌های قدیمی حوزه سئو را هم پیشنهاد نده. من می‌خواهم صرفا روی کاربران تمرکز کنم چون در حال حاضر، بهترین ملاک برای سئو، کاربرپسند بودن و کاربردی بودن برای کاربران است.فرصت دهم: عبارت‌های جایگزین (Alt Texts) را بسپرید به هوش مصنوعیموفقیت یک پست وبلاگی، به دسترس‌پذیری‌اش بستگی دارد. این یعنی شما باید آن بخش از مخاطبانتان را هم در نظر بگیرید که به جای خواندن با چشم، به مقاله شما گوش می‌دهد.· افرادی که مشکلات بینایی دارند.· یا افرادی که از ابزارهای متن‌خوان استفاده می‌کنند تا به کارهایشان مثل رانندگی برسند.ابزارهای متن‌خوان، وقتی به تصاویر می‌رسند، اگر عبارت جایگزین برای تصاویر قرار داده نشده باشد، با مشکل روبرو می‌شوند. عبارت جایگزین توضیحات متنی هستند که محتویات تصویر را توضیح می‌دهند. در هنگام قرار دادن تصویر در پست‌های وبلاگتان، می‌توانید این کار را انجام دهید. در پلتفرم‌های مختلف مانند وردپرس، جوملا یا هر پلتفرم دیگری، تنظیمات عبارت جایگزین (Alt text ) وجود دارد. طبیعی است که می‌توانید از هوش مصنوعی برای این کار هم استفاده کنید. مثلا یک عکس را در آن آپلود کنید و از آن بخواهید که متن جایگزین را برایش بنویسد. البته احتمالا برای این کار به نسخه‌های پولی هوش مصنوعی نیاز خواهید داشت.فرصت یازدهم: چکیده و خلاصه را به کمک هوش مصنوعی بنویسیدشما می‌توانید با کمک هوش مصنوعی، در بخش‌های مختلف مقاله‌تان، نکات کلیدی آن بخش را بنویسید و به عنوان نکات کنکوری به مخاطبتان ارائه کنید. این خلاصه‌ها یکی از چیزهایی هستند که در یک اسکرول ساده توسط مخاطب، خیلی به چشم می‌آیند و آن‌ها را ترغیب به خواندن کل مقاله‌تان می‌کند. در واقع یکی از کارهایی که می‌توان در آن هوش مصنوعی را خبره‌تر از انسان دانست، همین خلاصه کردن و نتیجه‌گیری کردن است.فقط کافی است که به چت جی پی تی بگویید مقاله شما را بخواند و برای هر بخش آن، یک خلاصه ۵۰ کلمه‌ای بنویسد. مثلا به همین پاراگراف بالا نگاه کنید که من آن را به هوش مصنوعی داده‌ام و خلاصه‌ای که هوش مصنوعی از این پاراگراف داده به شکل زیر است:با کمک هوش مصنوعی می‌توانید نکات کلیدی مقاله را خلاصه کرده و به‌عنوان نکات کنکوری به مخاطب ارائه دهید. این خلاصه‌ها در اسکرول ساده جلب توجه کرده و خواننده را به مطالعه کامل مقاله ترغیب می‌کنند. هوش مصنوعی در خلاصه‌سازی و نتیجه‌گیری از انسان خبره‌تر عمل می‌کند.جذاب بود. نبود؟یادتان باشد که همانطور که گفتیم، به‌هیچ عنوان هوش مصنوعی را ۱۰۰ درصد مسئول نوشتن متن نکنید. حتی همین خلاصه‌های کوتاه هم گاهی می‌توانند بی‌ربط یا پر از اشکال باشند. پس همیشه از هوش مصنوعی به صورت نظارت‌شده استفاده کنید.نکات مفید:· برای این که مخاطب ارتباط بهتری با متن شما برقرار کند، هم پاراگراف‌های طولانی در متنتان داشته باشید و هم پاراگراف‌ها و جملات کوتاه.· مقاله خود را با یک خلاصه کوتاه شروع کنید تا کسانی که وقت کافی برای خواندن کل مقاله را ندارند، تا حدی با موضوعات پوشش‌داده‌شده در کار شما آشنا شوند و بعد تصمیم بگیرند که کل مقاله را بخوانند یا نخوانند.· پس از نوشتن خلاصه، مقاله را عنوان‌بندی و سرفصل‌گذاری کنید تا مخاطب بتواند بخش‌هایی از مقاله را به انتخاب خودش مطالعه کند.فرصت دوازدهم: گرافیکی‌اش کنیدیکی از شعارهای من همیشه این بوده که «تصویری حرف بزن.» این روزها دیگر کسی حوصله خواندن یک متن طولانی را ندارد که هیچ جذابیت بصری و هیچ تصویری در آن پیدا نمی‌شود. استفاده از تصاویر و نمودارها در مقالات وبلاگی شانس خوانده شدن آن مقالات را تا حد بسیار زیادی بالا می‌برد. این که شما برای متن‌هایتان تصویر مناسب انتخاب کنید، یعنی این که به آنچه می‌گویید باور دارید و این تصاویر هم گواه ادعاهایتان در مقاله هستند.یکی از تخصص‌های هوش مصنوعی تولید تصویر است. اما مراقب باشید. استفاده از تصاویر هوش مصنوعی، باید آخرین گزینه شما باشد. اگر نمی‌توانید تصاویر مرتبط با محتوای مقاله را تولید کنید، به صورت محدود از موتورهای قدرتمند تولید تصویر توسط هوش مصنوعی، کمک بگیرید. فقط حواستان به تولید میوه‌های عجیب و غریب یا آدم‌هایی با صورت‌های کج‌وکوله و دست‌هایی که ۷ تا انگشت یا ۴ تا انگشت دارند باشد. اتفاقا در تولید تصویر به کمک هوش مصنوعی، چیزی که ممکن است کار شما را به خطر بیاندازد، همین خطاهای ریز و درشت هستند. به شما اکیدا توصیه می‌کنم که تصاویر هوش مصنوعی را با ابزارهایی مانند فتوشاپ اصلاح کنید، نوشته‌گذاری و عنوان‌نویسی کنید و بعد در مقاله خود قرار دهید.اگر برای مقاله‌ای که تولید کرده‌اید، عکس‌های مرتبط پیدا نمی‌شوند، خلاق باشید و محتواهای نموداری، اینفوگرافیک و جدولی به صورت تصویر تولید کنید.در نهایت اگر جستجو برای تصاویر مرتبط، عکاسی، خلق نمودار و اینفوگرافیک برایتان مقدور نبود، به سراغ موتورهای تولید تصویر با هوش مصنوعی بروید. می‌توانید از ابزار Dall-E (موتور تولید تصویر مایکروسافت) و Freepik در قسمت تولید تصویر با هوش مصنوعی استفاده کنید تا تصویر دلخواهتان را تولید کنید. ابزارهایی مانند Canva هم هستند که گزینه‌های بیشتری را در اختیار شما قرار می‌دهند.برای تصویر شاخص مقاله هم وقت کافی صرف کنید تا بهترین گزینه را تولید کنید. مقاله‌ای که به سختی آن را تولید کردید را با یک عکس بی‌کیفیت و تصویر شاخص غیرجذاب خراب نکنید. شبکه‌های اجتماعی مانند تلگرام و واتسپ، تصویر شاخص مقاله را با لینک نمایش می‌دهند و به‌نوعی این تصویر شاخص، تعیین می‌کند که مخاطب روی لینک مطلب شما کلیک کند یا نه.فرصت سیزدهم: مقالات را فرآوری و بازنشر کنیدیکی از کارهایی که می‌توانید به کمک هوش مصنوعی انجام دهید این است که مقالات بلند خودتان در زمینه موضوع مهمی را به هوش مصنوعی بدهید تا آن را به یک محتوای سریالی یا مجموعه مقالات جذاب تبدیل کند. مثلا من می‌توانم یک سری مقالات با عنوان «تولید محتوا به کمک هوش مصنوعی» تولید کنم که در هر قسمت، یک بخش را مورد تمرکز قرار دهم. عناوین مقالات می‌توانند به صورت زیر باشند:· تولید محتوا به کمک هوش مصنوعی: بخش اول؛ تولید متن مقالات وبلاگی به کمک هوش مصنوعی· تولید محتوا به کمک هوش مصنوعی: بخش دوم؛ تولید عکس به کمک هوش مصنوعی· تولید محتوا به کمک هوش مصنوعی: بخش سوم؛ تولید ویدئو به کمک هوش مصنوعیاین فهرست می‌تواند بسیار طولانی شود و به من کمک می‌کند تا ضمن معرفی خود به عنوان یک شخص متخصص در زمینه تولید محتوا به کمک هوش مصنوعی، مخاطبین بیشتری را برای وبلاگم کسب کنم.همچنین می‌توانید مقالات مشتق شده از ایده اصلی را در پلتفرم‌های دیگر هم منتشر کنید و به‌نوعی صدای خود را به گوش مخاطبان در هر پلتفرم برسانید. از این ایده حتی می‌توان برای هدایت ترافیک کاربران به کانال یوتوب هم استفاده کرد. بعضی موضوعات با همین شیوه وایرال می‌شوند؛ چرا که انگار در تمام پلتفرم‌ها به‌‌نوعی اثری از آن موضوع یا مقاله خاص وجود دارد. البته این را یادتان باشد که هر موضوعی هم توانایی وایرال شدن را ندارد.بنا بر آنچه تا کنون گفتیم، ما می‌توانیم از هوش مصنوعی کم بگیریم تا:· در یافتن موضوعات به ما ایده بدهد· عناوین مقالات را به ما پیشنهاد دهد· مقالات ما را سرفصل‌گذاری و عنوان‌بندی کند· اشکالات رقبای ما را به ما گوشزد کند و کمک کند تا مقالات بهتری از رقبایمان بنویسیم· اشکالات مقالات ما را به ما بگوید و ایده‌هایی برای بهتر شدن به ما بدهد· برای مقالات ما خلاصه‌های خوب تولید کند· بخش‌هایی از مقالات را برای ما تولید کند· به ما در انتشار محتوا کمک کندفرصت چهاردهم: از تبلیغات هوش مصنوعی استفاده کنیدبه‌جای این که به صورت رندوم و اتفاقی، برای سایتتان تبلیغ کنید، از ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی که کاربران شما را هدف می‌گیرند استفاده کنید. این روزها ابزارهای تبلیغات کلیکی با دقت بالایی مشتریان را پیدا می‌کنند و تبلیغات بازگشتی بر اساس الگوریتم‌های هوش مصنوعی کار می‌کنند. به‌عنوان مثال می‌توانید از یکتانت و ای‌نتورک کمک بگیرید که محتواهای شما را به کاربرانی نمایش دهند که مثلا در گذشته از سایت‌های مشابه بازدید کرده‌اند یا محصولاتی مشابه آنچه شما در سایت خودتان دارید را خریداری کرده‌اند یا به صفحات آن در سایت شما یا سایت‌های دیگر سر زده‌اند.فرصت پانزدهم و یک راهنمایی ویژه: در مورد هوش مصنوعی بنویسیدیکی از دوستان من، با این که در حوزه‌ای غیرمرتبط با هوش مصنوعی فعالیت می‌کند، اما اعتراف می‌کند که بیش از ۸۰ درصد مخاطبان وبلاگش به دلیل این که او کارش را با هوش مصنوعی آمیخته و از هوش مصنوعی حرف می‌زند به‌دست آورده. مثلا اگر شما در مورد موتورسیکلت مقاله وبلاگی تولید می‌کنید، می‌توانید در مقالات خود، به تصاویر تولید شده توسط هوش مصنوعی از موتورسیکلت‌های آینده هم بپردازید. یا این که با هوش مصنوعی، ویژگی‌های موتورسیکلت‌های مختلف را ترکیب کرده و موتورسیکلت جدیدی بسازید و در مقالات خود به صورت سرگرمی‌گونه آن را به مخاطبان نشان دهید و خصوصیاتش را نقد کنید. به خاطر داشته باشید که با فراگیر شدن ابزارهای هوش مصنوعی و همچنین بالا رفتن دانش مردم در مورد هوش مصنوعی، ممکن است به مرور این حوزه هم جذابیت خود را برای تولید محتوا از دست بدهد.نکته پایانیاگر بخواهم یک نکته کلیدی برای تولید محتوا به کمک هوش مصنوعی به شما بگویم، آن این خواهد بود که «حتی یک درصد به خودکارسازی کامل تولید محتوا با هوش مصنوعی فکر نکنید.» این کار وقت و هزینه و انرژی شما را به فنا می‌دهد و چیزی عایدتان نمی‌شود. در عوض بهتر است که به صورت هوشمندانه با استفاده از نکاتی که در این مقاله به آن‌ها پرداختیم، از فرصت‌های بیشماری که هوش مصنوعی برایتان فراهم کرده استفاده کنید تا بهترین مقاله اینترنتی را در مورد هر موضوعی تولید کنید.اگر این مقاله برای شما مفید بود، لطفا به بازنشر آن کمک کنید. 🙃من مجتبی مویدی هستم و اینجا در مورد کسب‌وکار، طراحی گرافیک، طراحی سایت، تجربه کاربری و دیجیتال مارکتینگ می‌نویسم. برای آشنایی بیشتر با من می‌توانید به سایت شخصی من که نمونه‌کارها و سایر نوشته‌هایم را می‌گذارم هم سر بزنید.</description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Jan 2025 20:39:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا برای کسب‌وکارم به سایت نیاز دارم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@moayedimojtaba/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-r3ovmhf6jpmy</link>
                <description>چرا برای کسب‌وکارم به سایت نیاز دارم؟ آیا به هزینه‌اش می‌ارزد؟ مزیت‌های داشتن یک سایت فروش آنلاینیک بار برای همیشه بیایید به‌عنوان یک کسب‌وکار، نگاهی به مزیت‌ها و هزینه‌های داشتن یک سایت نگاه کنیم. در طول سال‌های زیادی که به‌عنوان طراح سایت، طراح گرافیک، مدیر برندینگ و دیجیتال مارکتینگ با کسب و کارهای مختلف کار کرده‌ام، تجربیاتی کسب کرده‌ام که خواندنشان می‌تواند برای شمایی که هنوز در مورد نیازتان به داشتن سایت مطمئن نیستید، مفید باشد.اگر بخواهیم سایت فروشگاهی را به چیزی در این دنیا تشبیه کنیم، شاید بهترین گزینه، یک باغ میوه باشد که در ابتدا توسط ما روی یک زمین خالی احداث می‌شود. در ابتدا انتظار میوه و درآمد از باغ، خنده‌دار است اما درختان به تدریج بزرگ می‌شوند و به ثمر می‌نشینند و میوه‌های شیرین و آبدار و درآمد سرشار عاید صاحب آن می‌کنند. هر باغی در ابتدا به نگهداری و رسیدگی نیاز دارد و باید همواره در آن فعالیت کرد و مراقب آن بود. یک باغ بزرگ، هرچقدر هم درختان سالم و تنومندی داشته باشد، باز هم به آبیاری، دفع علف‌های هرز، آفت‌کشی و تقویت خاک نیاز دارد. درختان باغ گاهی دچار آفت می‌شوند و نیاز است تا برای جلوگیری از آسیب‌های بیشتر، اقدامات سریعی انجام داد.انتظار درآمد بالا از سایت در ابتدای تاسیس آن، همان اندازه غیرمنطقی است که از یک نهال درخت سیب، انتظار این را داشته باشیم که سالی ۱۰۰ کیلو سیب به ما بدهد. اما در صورت رسیدگی مداوم، تولید محتوا، رعایت معیارهای بازاریابی، معیارهای امنیتی و فروش و همچنین پشتیبانی فنی درست، ظرف مدت کوتاهی سایت ما به درآمد می‌رسد و سود زیادی را عایدمان می‌کند.اگر در صدد این هستید که هزینه کنید و یک سایت فروش آنلاین داشته باشید، به نظرم ارزشش را دارد که وقت اندکی بگذارید و این متن نه‌چندان طولانی را بخوانید. قطعا به شما در تصمیم‌گیری بهتر و دقیق‌تر در مورد ادامه مسیرتان، کمک زیادی می‌کند.بگذارید با شما رازی را در میان بگذارم. اگر کسی از من بپرسد که بزرگ‌ترین اشتباه تو در دوران حرفه‌ای‌ات چه بوده، با اطمینان خواهم گفت: «این که در یک بازه زمانی دو ساله، به دلیل وجود مشغله‌های کاری، دست از تولید محتوای آنلاین کشیدم.» عدم تولید محتوا در فضای مجازی، به معنی عدم موجودیت است. در یک کلام، حالا که همه‌چیز آنلاین شده و مردم دیگر دارو و گوش‌پاک‌کن و بلیت و موبایل و آب معدنی را هم آنلاین خریداری می‌کنند، اگر در فضای مجازی تولید محتوا نمی‌کنی یعنی وجود نداری! حالا تصمیم بگیر که می‌خواهی وجود داشته باشی و زنده بمانی یا نه.. (خودم ترسیدم)یاد دیالوگ معروف اندی دوفرین در فیلم رستگاری در شاوشنک افتادم که می‌گفت: «مشغول زندگی کردن شو یا مشغول مردن شو!» (Get busy living, or Get busy dying)مزیت‌های داشتن یک سایت فروش آنلایناگر شما هم قصد دارید تا کسب‌وکارتان را گسترش دهید و به دنیای فروش آنلاین پا بگذارید، همین ابتدای کار باید در قالب یک خبر خوب به شما بگویم که «سایت فروشگاهی، فقط یک ویترین از محصولات شما نیست که مشتریان به آن مراجعه کنند و خرید خود را انجام دهند، بلکه ابزارهای بازاریابی، تحلیل و تصمیم‌یاری دقیقی دارد که با استفاده از آن‌ها به یک فروشنده بسیار حرفه‌ای و پردرآمد هم تبدیل خواهید شد و امکان این را خواهید داشت که درآمد و فروش خودتان را به صورت تصاعدی افزایش دهید.» در ادامه، برخی از مزیت‌های داشتن یک سایت فروشگاهی را برای شما ذکر می‌کنم.دسترسی بهتر و آسان‌تر به مشتریانبسیاری از مشتریان، برای خرید یک محصول یا خدمت، ابتدا آن را در اینترنت جستجو می‌کنند و به سایت‌های مرتبط و فروشنده سر می‌زنند و سپس اقدام به خرید می‌کنند. داشتن یک سایت خوب و کاربردی، می‌تواند سیل عظیم مشتریان را به سایت شما هدایت کند و شما را به آن‌ها بشناساند.اعتمادسازیدر جایی خواندم که «نبض هر کسب‌وکار موفقی، اعتماد است.» به نظرم این درست‌ترین جمله و بزرگ‌ترین مزیتی است که می‌توان برای یک سایت در نظر گرفت. شما با داشتن یک سایت خوب و کاربردی، اعتماد را در میان مشتریان و مخاطبانتان افزایش می‌دهید و به آن‌ها این امکان را می‌دهید که از میان صدها و هزاران رقیب، شما را انتخاب کنند تا محصولات یا خدماتتان را خریداری کنند. اعتماد هم مثل هر پدیده کمیاب و گرانبهای دیگری، به تدریج ساخته می‌شود. اصلا دلیل گران‌بها بودن اعتماد هم این است که یک‌شبه به دست نمی‌آید. شما با داشتن یک سایت که به طور مداوم در آن فعالیت می‌کنید، به‌نوعی تاریخچه حضور خود در آن کسب‌وکار را پیش روی مشتریان خود قرار می‌دهید و به آن‌‌ها اطمینان می‌دهید که می‌توانند روی شما حساب کنند.تقویت برندداشتن سایت، الزاماتی دارد که ناگزیر از رعایت آن‌ها هستید. شما برای این که حضور بهتری در فضای آنلاین داشته باشید لازم است که برای خودتان لوگو، شعار و طراحی‌های گرافیکی مرتبط داشته باشید. این موارد با این که به نظر زحمت و هزینه دارند، اما به شما کمک می‌کنند تا برند خودتان را به افراد بشناسانید و نام، لوگو یا تصاویر مربوط به کارتان را در سراسر اینترنت پخش کنید. به مغازه‌ها و فروشگاه‌هایی فکر کنید که با یک جابجایی ساده از یک خیابان به خیابان دیگر، فراموش می‌شوند و باید دوباره از صفر شروع کنند و خودشان را به مشتریان معرفی کنند. شما با داشتن یک سایت، کافی است محتوای خوب و مفید تولید کنید و بقیه کار را به گوگل بسپارید. به مرور به مزیت‌های آن پی خواهید برد.افزایش درآمداگر شما در شهر، روستا یا محله خودتان یک مغازه داشته باشید، تعداد مشتریان و تعداد فروش شما محدود است. اگر همزمان ۱۰ نفر به مغازه شما بیایند و قصد خرید محصولاتی از شما را داشته باشند، ممکن است شما گیج شوید و امکان پاسخگویی به هیچ یک از این افراد را نداشته باشید. علاوه بر این‌ها به این نکته دقت کنید که ممکن است در شلوغی‌های مغازه، افرادی دست به سرقت از شما بزنند و برای جلوگیری از این کار، مجبور باشید که افرادی را استخدام کنید تا چهارچشمی حواسشان به رفت‌وآمدها باشد.خبر خوب این است که در سایت، هیچ یک از این مشکلات را نخواهید داشت. سایت شما می‌تواند تعداد بیشماری از سفارش‌ها را به صورت همزمان مدیریت کند و هر مشتری، آزادانه به خرید از شما بپردازد و هزینه کالا و خدمات را به صورت آنلاین پرداخت کند. سایت شما به دلیل وجود محتواهایی که همواره در دسترس مشتریان و مخاطبان هستند، همیشه امکان جذب مشتری برای شما را دارد. این یعنی داشتن مشتریانی که از سراسر جهان و در این شرایط را تصور کنید که شما در یک سفر کاری یا تفریحی باشید و کالاهای شما در انبار یا فروشگاه قرار دارند. سفارش‌ها در فروشگاه آنلاین شما به خوبی ثبت می‌شوند و مامور اداره پست برای تحویل محصول به مشتریان، به انبار یا فروشگاه شما مراجعه می‌کند، محصول را از مامور انبار تحویل می‌گیرد، بسته‌بندی می‌کند و برای مشتریان ارسال می‌کند.تحلیل دقیق رفتار مشتریان به کمک داده‌ها و ابزارهای تحلیلیاگر شما محصولات خود را از طریق سایت و به صورت آنلاین به فروش می‌رسانید و اصلا وقتی شما سایتی دارد که افراد به آن مراجعه می‌کنید، ابزارهای تحلیلی بسیار قدرتمندی به صورت رایگان در دسترس شماست که کوچکترین حرکات و تصمیمات مشتریان را رصد می‌کنند و به شما امکان این را می‌دهند که بتوانید از چالش‌های مشتریان و تردیدهای آن‌ها مطلع شوید و در صدد رفع این مشکلات برآیید و تجربه بهتری را برای مشتریان خود فراهم کنید و فروش بیشتری داشته باشید. علاوه بر این‌ها، شما می‌توانید با قراردادن نظرسنجی‌های مختلف در سایت، از نیازها و علایق مشتریان آگاه شوید و به آن‌ها خدمات بهتری را ارائه کنید.حسابداری دقیق و تحلیل سود و زیانشما می‌توانید از طریق سایت، به‌کمک ابزارهای تحلیلی و حسابداری که در سایت قرار دارند، نگاه دقیقی به میزان فروش محصولات، قیمت تمام‌شده و سود یا ضرر خود داشته باشید. در هر ساعت از شبانه‌روز که اراده کنید، می‌توانید روند فروش خود را رهگیری کرده و با بازه‌های زمانی مختلف مقایسه کنید و بفهمید که مثلا این ماه یا این سال نسبت به بازه زمانی مشابه قبلی چقدر سود داشته‌اید و روش‌های فروش و محصولات خود را بهتر مدیریت کنید. همچنین می‌توانید از پرفروش‌ترین و کم‌فروش‌ترین، پربازدیدترین و پربحث‌ترین محصولات و خدمات خود مطلع شوید. مثلا ممکن است تحلیل‌های سایت، شما را به این نتیجه برسانند که به جای فروش ۱۰۰ محصول مختلف، تمرکز خود را روی ۱۰ یا ۵ محصول قرار دهید که فروش بیشتر و حاشیه سود بیشتری برای شما دارند.تصمیم‌گیری بهتر در مورد کمپین‌های بازاریابی و تبلیغاتبه کمک ابزارهای تحلیلی که گفتیم، شما می‌توانید به‌خوبی از میزان بازدهی کانال‌های تبلیغاتی خود مطلع شوید. مثلا در نظر بگیرید که شما برای بلک فرایدی یا فروش ویژه شب یلدا، به ۳ نفر اینفلوئنسر یا بلاگر مجازی به طور همزمان سفارش تبلیغ داده‌اید، همزمان به ۱۰ هزار نفر پیامک تبلیغاتی ارسال کرده‌اید و همچنین در چند سایت تبلیغات کلیکی انجام داده‌اید. ابزارهای تحلیلی که به سایت شما متصل می‌شوند، می‌توانند به شما کمک کنند تا میزان بازدهی هریک از این روش‌ها را ارزیابی کرده و نرخ تبدیل تبلیغ به مشتری را محاسبه کنید. از این پس شما مثلا می‌دانید که اینفلوئنسر شماره ۲، بازدهی بهتری دارد، پیامک تبلیغاتی، مثل دور ریختن پول است و تبلیغات کلیکی را باید به صورت ماهانه یا هفتگی با هزینه ثابتی انجام دهید.کاهش هزینه‌هاکاهش هزینه‌ها یعنی صرفه‌جویی در هزینه‌های بازاریابی و تبلیغات، انبارگردانی، پردازش سفارش‌ها، ارسال محصولات، اجاره و هر چیز دیگری که فکرش را بکنید. فراموش نکنید که سایت شما، در واقع یک مغازه بزرگ است که با هزینه‌های اجاره و نگهداری ناچیز در فضای بزرگ اینترنت، هرروز هفته و در هر ساعت از شبانه‌روز باز است و امکان سفارش گرفتن و فروش محصولات را دارد.سهولت در انجام کارهاسهولت در انجام کارها یعنی شما لازم نیست که با هر مشتری در مورد قیمت چانه بزنید و برای او قسم و آیه بیاورید که قیمت شما از همه همکاران و هم‌صنفانتان بهتر است.هزینه‌های ساخت یک سایتهزینه دامنه و هاستدامنه یعنی نام سایت شما. همان آدرسی که به مشتریان خود می‌دهید یا روی کارت ویزیت خودتان می‌نویسید و مشتریان با تایپ آن در نوار آدرس مرورگر گوشی یا کامپیوتر خود، به آن وارد می‌شوند. چیزی شبیه به همین: www.moayedi.ir. دامنه‌ها به صورت سالانه تمدید می‌شوند و بسته به این که .ir یا .com باشد یا پسوندهای دیگر، هزینه‌های متفاوتی دارد. مثلا دامنه‌های .ir چون برای خود ایران هستند، ارزان‌تر هستند. البته این که برای ایران است، به معنی این نیست که فقط از ایران قابل دسترس هستند. سایت فروشگاهی شما با هر دامنه و نامی از هر جای جهان قابل دسترسی است و مشتریان می‌توانند به آن مراجعه کنند. دامنه‌های .com به صورت دلاری محاسبه می‌شوند و قیمتشان بسیار بالاتر از دامنه‌های .ir است. من همیشه به مشتریان ایرانی خودم که قصد دارند کالاها و خدماتشان را به مشتری ایرانی بفروشند توصیه می‌کنم که دامنه‌های .ir را تهیه کنند. هزینه سالانه این دامنه‌ها به طور میانگین چیزی در حدود ۱۰۰ هزار تومان است.هاست که به آن «فضای میزبانی وب» هم می‌گویند، یعنی فضایی که اطلاعات سایت شما در آن قرار دارد. عکس محصولات، متن آن‌ها و سایر فایل‌های سایت روی فضایی به نام هاست ذخیره می‌شوند که آن هم به صورت سالانه تمدید می‌شود. این هزینه هم بسته به میزان بزرگی یا کوچکی سایت شما و تعداد محصولاتی که قرار است در آن قرار دهید، ابزارها و امکانات هاست و همچنین تعداد مشتریانی که قرار است به سایت شما مراجعه کنند، متغیر است. به طور میانگین، هزینه سالانه هاست سایت‌های معمولی فروشگاهی، چیزی در حدود ۱ میلیون تومان است.هزینه طراحی سایتبعد از این که شما نام سایت خود را انتخاب کردید و دامنه و هاست را خریداری کردید، وقت طراحی سایت است. اگر شما با یک فرد متخصص طرف باشید، می‌توانید از این‌جا به بعد را تا حد زیادی به او بسپرید و خیالتان راحت باشد که او فکر همه‌چیز را می‌کند. فقط کافی است که نیازهای کسب‌وکار خودتان را برای او توضیح دهید و با هم به یک توافق برسید که دقیقا چه چیزی نیاز است و چه نوع سایتی به کار شما می‌آید. هزینه‌های طراحی سایت فروشگاهی بسیار متغیر است و نمی‌توان با قطعیت در مورد آن صحبت کرد. این هزینه بسته به امکانات و ابزارهایی که در سایت قرار می‌گیرند و همچنین میزان زحمتی که طراحی سایت شما برای طراح سایت دارد متفاوت است. همچنین پرداخت شما به جزئیات و میزان حساسیت شما در مورد بخش‌های مختلف سایت، در قیمت تمام‌شده آن تاثیر خواهد داشت. در نهایت این که میزان مشارکت مثبت شما در پیشبرد کار طراحی سایت، تاثیر به‌سزایی هم روی قیمت و هم روی زمان تمام شدن کار طراحی سایت شما خواهد داشت.هزینه‌های تولید محتوااگر خودتان فرصت تولید مداوم محتوا و نوشتن متن‌هایی که مشتریان شما را جذب می‌کنند ندارید، نیازمند این هستید که با فرد یا افرادی برای تولید محتوای سایت توافق کنید. این افراد معمولا تحت عناوینی مانند «کارشناس تولید محتوا»، «کارشناس سئو» و مانند آن فعالیت می‌کنند که می‌توانید آن‌ها را در اطراف خودتان پیدا کنید.هزینه درگاه پرداخت، نماد اعتماد الکترونیکی و کد مالیاتیبرای این که بتوانید سایت خودتان را به یک یا چند درگاه پرداخت متصل کنید، ابتدا بایستی کد مالیاتی دریافت کنید و نماد اعتماد الکترونیکی هم برای سایتتان داشته باشید. سپس به سایت‌هایی که درگاه پرداخت واسط ارائه می‌دهند مراجعه کنید و با ثبت مشخصات خود و سایتتان در آن‌ها، درگاه پرداخت را دریافت کنید. خبر خوب این است که هزینه همه این فرایندها پایین است و همگی آن‌ها به صورت آنلاین انجام می‌شوند. اما ممکن است کمی پیچیدگی داشته باشند. این اقدامات می‌توانند جزو توافق اولیه باشند و در قرارداد طراحی سایت هم لحاظ شوند. پس جای نگرانی از این بابت وجود ندارد.هزینه‌های جانبیگاهی نیاز دارید که برای سایت خودتان یک لوگوی خوب طراحی کنید یا برای بخش‌های مختلف آن، طراحی‌های گرافیکی جداگانه‌ای داشته‌باشید یه به صورت روزانه، هفتگی یا ماهانه برای سایت و شبکه‌های اجتماعی متصل به آن، پست گرافیکی طراحی کنید. این هزینه‌ها معمولا جدا از هزینه اصلی ساخت سایت محاسبه می‌شود. البته همه این‌ها بستگی به توافق و قرارداد بین شما و طراح سایت دارد. خود من شخصا به دلیل این که سال‌هاست در حوزه گرافیک هم فعالیت می‌کنم، معمولا این هزینه‌ها را دست کم برای یک مدت مشخص در توافق اولیه با کارفرما در نظر می‌گیرم. مثلا طراحی لوگو، اسلایدر، قالب عکس محصولات و چندین تصویر شاخص برای نوشته‌های بلاگ را در قرارداد اولیه با کارفرما لحاظ می‌کنم.نیازی به استرس نیست. با توجه به تجربیات من، اگر موفقیت سایت‌های فروشگاهی مانند دیجیکالا و ترب و امثال آن را دیده‌اید و اگر رقم فروش برخی از سایت‌های آنلاین باعث شده مخ شما هم سوت بکشد و در نهایت اگر شما هم مصمم به حضور آنلاین و فروش محصولات و خدمات در سایت هستید یا می‌خواهید برند خودتان را در فضای آنلاین گسترش دهید، هزینه کردن برای سایت، ارزشش را دارد. فقط مراقب باشید که کار را به شخصی بسپارید که از این‌کاره بودن او مطمئن باشید.در نهایت این را هم بگویم که در بعضی از مشاغل اساسا نداشتن یک وب‌سایت کاربردی و پرمحتوا که محصولات را به‌خوبی نمایش داده‌باشد و مشتریان را به خرید ترغیب کند، به‌معنی عقب ماندن از رقبا و شکست در کسب‌وکار است.من مجتبی مویدی هستم و اینجا در مورد کسب‌وکار، طراحی گرافیک، طراحی سایت، تجربه کاربری و دیجیتال مارکتینگ می‌نویسم. برای آشنایی بیشتر با من می‌توانید به سایت شخصی من که نمونه‌کارها و سایر نوشته‌هایم را می‌گذارم هم سر بزنید.</description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jan 2025 11:30:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچه یک روز ابری</title>
                <link>https://virgool.io/spottt/%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C-dj5ed0en7rbx</link>
                <description>نقاب کلاه‌کاسکت را بالا می‌دهم و پول را روی پیشخوان می‌گذارم. یک اسکناس ۱۰ هزارتومانی و یک اسکناس ۲ هزارتومانی که از وسط پاره شده، اما هنرمندانه آن را تا کرده‌ام تا زیاد تابلو نباشد. پول را بر می‌دارد و با نگاه می‌پرسد چه می‌خواهی. من هم به آدامس‌های بایودنت اشاره می‌کنم و با صدایی که به‌زور در می‌آید، می‌گویم نعنایی.آدامس را بر می‌دارم و گازش را می‌گیرم و می‌روم. مثل خیلی روزهای دیگر امروز هم آن‌قدر حرف نزده‌ام که صدایم گرفته. این را وقتی کلمه «نعنایی» را می‌گویم می‌فهمم. روی موتور با خودم می‌گویم نعنایی، نعنایی، نعنایی. آن‌قدر این کلمه را تکرار می‌کنم که از معنا می‌افتد. نع نا یی. اصلاً یعنی چه؟ چرا تعنا نه؟ چرا نعبا نه؟ اصلاً چه کسی برای اولین بار گفته نعنا؟ شوخی داشته؟ یا شاید هم خیلی سرخوش بوده.می‌رانم و می‌رانم تا به سر کوچه‌شان برسم. بن‌بست غانمی. پلاک خانه‌شان ۸ است. آجرنمای سه‌سانتی. با پنجره‌های قدیمی. می‌ایستم و یک دانه از آدامس‌ها را از توی جلد در می‌آورم و توی دهانم می‌گذارم. او را تصور می‌کنم که توی خانه نشسته و دارد کتاب می‌خواند، یا شاید هم دارد ظرف‌ها را می‌شوید، یا شاید هم برای ظهر ماکارونی درست می‌کند. یک ماشین رد می‌شود با صدای موزیک بلند که راننده‌اش، یک دختر با آرایش غلیظ است. دختر به چشمم خیلی زشت می‌آید. یک موتوری رد می‌شود که چندین کیسه پلاستیکی بزرگ خرید کرده. راننده یک مرد میان سال است با یک شکم برآمده و کله‌ای بی‌مو. یک زن خیلی چاق، یک گربه سیاه، یک پسربچه که سوت پلاستیکی توی دهانش است، یک مگس که راهش را گم کرده هم رد می‌شوند. به خانه‌شان چشم می‌دوزم. او را تصور می‌کنم که در فکرهایش غرق است و لابه‌لای آن فکرها، سری به گوشی‌اش می‌زند و عکس من را نگاه می‌کند. قرار نیست پیامی به هم بدهیم. بااین‌حال منتظر می‌شوم. یک، دو، سه، چهار، پنج. نمی‌خواهم کسی مرا آن جا ببیند.پیرمردی که باسن بزرگی دارد، آرام‌آرام از دور به من نزدیک می‌شود. خیره نگاه می‌کند. از آن پیرمردها که به همه چیز شک دارند. اول سعی می‌کنم کم نیاورم و توی چشم‌هایش نگاه کنم. اما نمی‌توانم. سرم را پایین می‌اندازم و به گوشی زل می‌زنم. ساعت ۱۱ و ۴۷ دقیقه. به خانه‌شان نگاه می‌کنم. یک نفر به داخل خانه می‌رود و در را می‌بندد و من فقط بسته شدن در را می‌بینم. آدامس نعنایی خیلی زود خاصیت خودش را از دست می‌دهد. یک دانه دیگر باز می‌کنم و توی دهانم می‌گذارم. کاغذش را مچاله می‌کنم و توی جیبم می‌گذارم. هندل می‌زنم و کوچه را تا انتها می‌رانم. هوا ابری است.«قرارهایی برای تنهایی»</description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Wed, 07 Sep 2022 09:57:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قرارهایی برای تنهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@moayedimojtaba/%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-v3cctob32yxq</link>
                <description>دوستان عزیزم سلامهدف من از نوشتن این مطلب، تأکید دوباره‌ای است بر یک حقیقت قدرتمند و آن، باور من به این موضوع است که تفکر، آخرین دارایی انسان در زندگی و از قضا اساسی‌ترین نیاز او است. تفکر، آن هم تفکری که انسان را به تولید دانش وادارد. تولید دانش هم ابزار مشخصی دارد که در تمام قرون و اعصار، ثابت مانده. ابزاری به نام نوشتن. من می‌نویسم؛ چون معتقدم که باید نوشتن را به‌مثابه یک ابزار، تقویت کرد. مهارتی که باعث می‌شود انسان‌ها بتوانند پیچیده‌ترین ایده‌های خود را از زیرین‌ترین لایه‌های درونی عقلانیت و حتی تخیل خود، به منصه ظهور برسانند. این روزها مشغول خواند کتابی به نام «رها و ناهشیار می‌نویسم» هستم. این کتاب را «ادر لارا» نوشته، «الهام شوشتری زاده» به زیبایی ترجمه کرده و نشر اطراف منتشر کرده است. برداشت من از این کتاب، فاصلۀ چندانی با نام آن ندارد. برای تقویت مهارت نوشتن، برای تیز کردن نوک سرنگ نوشتن، به‌طوری‌که بتواند به عمیق‌ترین لایه‌های ذهن نفوذ کند و ایده‌ها را برچیند و به زبان انسان در آورد، باید رها و ناهشیار نوشت. نباید به نوشتن به‌تنهایی فکر کرد. مانند رانندگی است. هنگام رانندگی، به خودِ رانندگی فکر نمی‌کنیم. تنها به این فکر می‌کنیم که کجا برویم و مراقبیم که با چیزی برخورد نکنیم. مهارت رانندگی، مهارتی درونی شده است که اگرچه روزهایی را صرف آموختن آن کردیم، حالا دیگر به‌خودی‌خود، بخش قابل‌توجهی از تفکرات ما را شامل نمی‌شود. ما در حالت خوشحالی، ناراحتی، دلتنگی، غم، عصبانیت، عجله و حتی خواب‌آلودگی ممکن است رانندگی کنیم. این حالات، شاید کیفیت رانندگی ما را متأثر کنند، اما اصل داستان ثابت است؛ ما فرمان را می‌چرخانیم، دنده را عوض می‌کنیم و برای روشن‌کردن ماشین، استارت می‌زنیم.القصه، این روزها مشغول «رها و ناهشیار نوشتن» هستم. اولین مجموعه از نوشته‌هایم را با تخیل در مورد موضوعات و حالات مختلف، به نحوی آمیخته از تخیل و واقعیت با نام «قرارهایی برای تنهایی» به تألیف درآورده‌ام که بسی باعث مسرت و شادمانی من است اگر آن‌ها را بخوانید و نظرات خودتان را با من در میان بگذارید. من همچنان یک پژوهشگر علاقه‌مند به حوزۀ فناوری، یک طراح گرافیک، وب و تجربه کاربری هستم که در تلاشم راه خود را برای تبدیل‌شدن به انسانی بهتر پیدا کنم. شاید به انسانی‌ترین و ناب‌ترین شیوۀ ممکن.</description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Wed, 07 Sep 2022 09:39:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع پادکست اسپات</title>
                <link>https://virgool.io/spottt/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D8%AA-e8pnbcbxfcoc</link>
                <description>من مجتبی مویدی هستم و خرسندم که امروز، با معرفی پادکست خودم به نام «اسپات؛ ایده‌هایی برای همه‌چیز» به دیدار شما آمده‌ام.اسپات، پادکستی است که از دل ماجراهای به فراموشی سپرده شدۀ تاریخ، به دنبال یافتن حقایق نهفته‌ای است که برای شناخت قوانین حاکم بر جهان، به آن‌ها نیازمندیم.شروع رسمی پادکست اسپات، در تاریخ 6 آذر 1400 را به خودم و شما تبریک می‌گویم. https://castbox.fm/channel/id4686703?utm_source=podcaster&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=c_4686703&amp;utm_content=%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%20%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%20%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D8%AA%20Spot-CastBox_FM </description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Nov 2021 13:13:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مادر تمام محتواها</title>
                <link>https://virgool.io/spottt/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%A7-zpdqn3bx20k9</link>
                <description>چطور یادگیری تایپ ده انگشتی، از من انسان شادتر و موفق تری ساختتقریبا بیش از 25 سال است که با کامپیوتر کار می‌کنم. می‌توانم خودم را یکی از پیشگامان عصر کامپیوترها دست کم در ایران بدانم. کامپیوتر، برای من، مرکز الهام و فرصت‌های زیادی بوده‌است. به کمک آن، با دنیای جدید و بزرگ آشنا شده‌ام، مهارت‌های بسیاری را آموخته‌ام، با آدم‌های زیادی آشنا شده‌ام و تقریبا تمام زندگی من، متاثر از کامپیوتر و اینترنت بوده‌است. من موفقیت خودم در دنیای واقعی را در گرو موفقیتم در دنیای مجازی می‌دانسته‌ام.همیشه دوست داشتم که تخصص‌های جدیدی را یاد بگیرم. دوست داشتم آدم موفق‌تری شوم و بتوانم مهارت‌هایم را به دیگران معرفی کنم. بتوانم با افراد جدیدی همکاری کنم و آدم‌های بیشتری را بشناسم. از زمانی که ارزش محتوا در فضای مجازی و حقیقی، تقریبا به همه ثابت شد، من هم به دلدادگان این شعار زیبا پیوستم که «محتوا پادشاه است.»من می‌دانستم که تنها محتواست که می‌ماند. محتواست که ما را ماندگار می‌کند و محتواست که به جای ما کار می‌کند و ما را به دیگران معرفی می‌کند و مادرِ همۀ محتواها متن است. (البته به این نکته هم واقف بودم که محتوا، برای شکل گرفتن نیازمند تفکر است. نیازمند کسب دانش و تحلیل و سپس آفرینش دانشی جدید است.)با این حال، هرگاه که خواستم چیزی را بنویسم، با یک مشکل ساده اما بزرگ مواجه بودم. من حرف‌های زیادی برای گفتن داشتم، اما به دلیل همین مشکل کوچک، قید همه آن ها را می‌زدم و رهایشان می‌کردم. بله. من از تایپ کردن بدم می‌آمد. از نوشتن فراری بودم! زیرا وقتی که تایپ می‌کردم، با این که تایپ سریعی داشتم، مجبور بودم که مدام، به صفحه کلید و بعد، به مانیتور نگاه کنم. یعنی باید سرم را پایین و سپس بالا می‌بردم. (می دانم که به نظر خنده دار می‌آید.) این فرایند برای نوشتنِ یک متن نسبتا طولانی، به فرایندی سردردآور و اعصاب‌خرد کن تبدیل می‌شد. مشکل این‌جا بود که هرچه سرعت من در تایپ بیشتر می‌شد، حرکات سر و چشمم از کیبورد به مانیتور سریع‌تر می‌شد و طولی نمی‌کشید که به دلیل سردرد شدید، دست از نوشتن می‌کشیدم. به این ترتیب، تولید محتوا و نوشتن، علی‌رغم همۀ حرف‌هایی که در درون خودم داشتم، برایم کار خسته‌کننده و طاقت فرسایی بود. من می‌دانستم که شرط ماندگاری در یک کار و مسیر، لذتبخش بودن آن است. من هم می‌خواستم تولید محتوا را به یک کار لذت‌بخش تبدیل کنم که از آن خسته نشوم. پس باید ملزومات آن را فراهم می‌آوردم. من به‌قدر کافی مطالعه می‌کردم، صندلی راحتی داشتم، تحلیل قوی‌ای داشتم، در مورد موضوعات مختلف، تفکر می‌کردم و درباره بسیاری مسائل، دست‌کم در حوزۀ تخصصی خودم، ایده‌های قابل توجهی داشتم. می‌خواستم حرفم را به گوش همه برسانم. می‌خواستم ایده‌هایم را به دیگران هم انتقال دهم. اما چاره چه بود؟ نوشتن باید برای من راحت می‌شد. من نباید به کیبورد نگاه می‌کردم.از طرفی تا پیش از آن، افرادی که سریع و ده‌انگشتی، بدون نگاه کردن به کیبورد تایپ کنند را بسیار کم دیده بودم و همین کم‌تعداد بودن این افراد، تایپ سریع ده‌انگشتی را در چشم من به یک مهارت سخت و دست‌نایافتنی تبدیل کرده بود که باید برای رسیدن به آن، همۀ کارهای خودم را تعطیل می‌کردم و به‌صورت شبانه‌روزی تمرین می‌کردم یا شاید هم در کلاس‌های تخصصی تایپ شرکت می‌کردم. راستش را بخواهید، پیش از آن، چندبار برای یادگیری تایپ ده‌انگشتی خیز برداشته بودم، اما هربار، سرعت پایین پیشرفت، مرا دل‌زده کرده بود و به این باور رسانده بود که این کار شدنی نیست. برنامه‌های مختلفی را هم برای تایپ امتحان کرده‌بودم. اما هیچ‌کدام مرا به موفقیتی که انتظار داشتم، نرسانده بود.تا این‌که یک روز در محل کار، دوستی استیصال مرا دریافت و راهنمایی‌ام کرد. او به من قبولاند که یاد گرفتن تایپ ده‌انگشتی، کار آسانی است و امروزه ابزارهای مختلفی برای آن وجود دارد. او مرا با سایت ایرانی تایپو آشنا کرد و بقیۀ کار برایم راحت شد. به خودم گفتم که یک بار برای همیشه بایستی این کار را انجام دهم. اگر دیگران موفق به انجام آن شده‌اند، من هم می‌توانم. این بود که کار را شروع کردم و همانطور که سایت از من خواسته بود، تمرین‌ها را انجام دادم و بدون صرف کوچک‌ترین هزینه‌ای، تبدیل شدم به کسی که به‌طور جدی، در مسیر یادگیری تایپ ده‌انگشتی قرار گرفته. این فرایند، برای من کمتر از 2 هفته طول کشید. از آن روز به بعد، تایپ کردن و نوشتن برای من به مهارتی تبدیل شد که هرروز فقط کمی بیشتر از روز قبل در آن پیشرفت می‌کردم. راه میان‌بری وجود نداشت و باید به حافظۀ عضلانی خودم اعتماد و آن را تقویت می‌کردم. انگشت‌های من، کم کم کلمات را یاد گرفتند و دیگر نیازی به جستجوی جای حروف نبود. تنها کافی بود که انگشت‌های اشاره را روی دو برآمدگی کیبورد قرار دهم و کار را شروع کنم.من از آن روز به بعد، همه چیز را تایپ می‌کردم؛ حرف‌های بی‌ربط، جملات بی‌معنی، هر چیزی را که به ذهنم می‌آمد تایپ می‌کردم. اوایل واقعا این کار سختی بود، چون باید جای حروف را به کمک مغزم به یاد می‌آوردم. گاهی در حین تایپ کردن، حس غریب آدمی را داشتم که در فضا معلق مانده و در آن حال، اتصالم از همه‌چیز قطع می‌شد. اما حالا دیگر این انگشتانم هستند که حروف را روی کیبورد پیدا می‌کنند و من فقط باید به چیزی که می‌خواهم بگویم تمرکز داشته باشم. بقیه کار را به انگشتانم می‌سپارم و آن‌ها با دقت حداکثری، جملات را کامل می‌کنند. من البته هنوز هم در حال تقویت این مهارت هستم و به‌خوبی می‌دانم که هرروز یا شاید هرماه، فقط کمی سرعت تایپ من بیشتر می‌شود. اما مهم این است که من دیگر به آن روزهای پر از سردرد و ترس از تایپ کردن برنمی‌گردم و سعی می‌کنم از نوشتن لذت ببرم.خبر خوب این که من هم مثل شما، هرروز مقادیر بسیار زیادی چت می‌کنم. این چت‌ها در نسخۀ دسکتاپ پیام‌رسان‌هایی مانند واتساپ و تلگرام هستند و من به‌صورت ناخواسته، مجانی و بی‌دردسر، هرروز تایپ کردن را با ده انگشت، تمرین می‌کنم.حالا با جرات و جسارت می‌گویم که یاد گرفتن تایپ ده‌انگشتی، یکی از بزرگ‌ترین و مفیدترین مهارت‌هایی بوده که در زندگی کسب کرده‌ام؛ مهارتی که برای من، پیش‌زمینۀ یادگیری بسیاری مهارت‌های دیگر شد و جهان دیگری را پیش روی چشم من گشود؛ جهانی که تا پیش از این، آن را متعلق به آدم‌هایی می‌دیدم که از توانایی خارق‌العادۀ نوشتن و تولید‌محتوا، آن هم با تایپ ده‌انگشتی برخوردار بودند!من مجتبی مویدی هستم و از این که این مطلب را مطالعه کردید، از شما بسیار ممنونم. برای مطالعه نوشته‌های بیشتر، پروفایل ویرگولی مرا چک کنید و اگر به آشنایی بیشتر با من تمایل دارید، به سایت شخصی من سر بزنید.</description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Nov 2021 14:25:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عملیات سخت؛ خروج از منطقه امن</title>
                <link>https://virgool.io/spottt/%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%D8%A7%D9%85%D9%86-imosongm4tfv</link>
                <description>من برای 5 سال، در یکی از محله‌های خاص تهران زندگی می‌کردم. با این که 3 بار خانه خودم را عوض کردم، اما هربار، خانه‌ای در همان محله اجاره می‌کردم و به هیچ عنوان دوست نداشتم که جای دیگری را امتحان کنم. بله. من ناخواسته، به آن محله علاقه‌مند بودم. محله‌ای که نه بالاشهر بود و نه پایین شهر، ویژگی خاصی نداشت و شاید تنها مزیت آن برایم این بود که همه‌جایش را می‌شناسم و آدم‌ها، مغازه‌ها، مساجد و سایر چیزهایش برایم جدید نبودند. زمانی که تصمیم گرفتیم (شاید هم مجبور شدیم) که از آن محله نقل مکان کنیم، تا چند روز، اضطراب و بیخوابی داشتم. حتی بعد از نقل مکان، چندین هفته افسردگی و نوعی از ترس را تجربه می‌کردم. حالت‌هایی که حالا می‌دانم همه آن‌ها ناشی از تغییر و خروج از محله دوست داشتنی سابقم بود...***شما هم دوست دارید که موفقیت را سریع به دست بیاورید و به هرچیزی‌ که آرزو دارید برسید؟ من امروز بعد از یک تحقیق چند روزه آمده‌ام تا با شما در همین مورد حرف بزنم.مسیر اثبات شده برای رشد و موفقیتمی‌توان گفت که موفقیت، تقریبا همیشه با رشد است. یا حتی می‌توان گفت، رشد، نام دیگرِ موفقیت است. رشد در کسب و کار، رشد در شخصیت و‌ رشد در مهارت‌ها و تخصص‌ها. ما، معمولا از شرایط موجود خود، راضی نیستیم. و مایل به بهبود آن هستیم. اما طبق قانون اینرسی، تمایل زیادی هم به حفظ وضعیت موجود داریم. تغییر را دوست داریم اما از آن می‌ترسیم و ناخودآگاه، تمایل داریم که در همین وضعیت بمانیم. وضعیتی که در آن، فکر می‌کنیم که حتی اگر کنترل همه‌چیز را به دست نداریم، دست‌کم، آن‌ها را می‌شناسیم. درست مثل زندگی در همان محله خاص. به این منطقه «منطقه راحتی» یا «منطقه امن» می‌گویند. همان Comfort Zone. مثل نشستن و‌ لم دادن روی‌ یک مبل راحت یا خرید کردن از مغازه‌ای که نام کوچکت را هم می‌داند! البته این، لزوما اتفاق خوشایندی نیست.ماندن در منطقۀ امن، چندان هم لذت‌بخش نیستاما وقتی که تصمیم می‌گیریم که شرایط را برای رسیدن به یک هدف بزرگ‌تر، تغییر دهیم، به ناچار پا به یک منطقه ترسناک می‌گذاریم. «منطقه ترس» یا Fear Zone که سه ویژگی مهم دارد. اول اینکه اعتماد به نفس ما در این منطقه بسیار پایین است، دوم اینکه به شدت تحت تاثیر حرف‌ها و اظهارنظرات دیگران هستیم و از قضاوت آن‌ها واهمه داریم. سوم این‌که دائما به دنبال بهانه‌ها و توجیه‌هایی هستیم تا ما را به جای قبلی‌مان برگردانند یا ناکامی‌های خودمان را با آن‌ها توجیه کنیم. خب راه حل بسیار ساده ا‌ست: این‌که نترسیم. به حرف دیگرانی که ما را می‌ترسانند کمتر توجه کنیم و هیچ بهانه و‌ توجیهی را برای خودمان نپذیریم، کارهایی را انجام دهیم که تا پیش از این انجام نمی‌دادیم، قدم به جاهایی بگذاریم که تا پیش از این، از ورود به آن مناطق می‌ترسیدیم. با آدم‌هایی ارتباط برقرار کنیم که قبلا در اطرافیان ما نبودند. در کل، باید راحت‌طلبی و تنبلی را کنار بگذاریم و کارهای اساسی را انجام دهیم.از نظر من، مهم‌ترین و چالشی‌ترین منطقه، همین منطقۀ ترس است. در این منطقه، یکی از مهم‌ترین چالش‌ها، متاثر بودن از حرف‌های دیگران است. دیگران، همان دوستان، خانواده و تقریبا تمام آدم‌هایی است که ما را می‌شناسند. درست در همین منطقه است که دیگران، به خودشان اجازه می‌دهند که راه و بیراه به ما مشورت بدهند و ما را از خطرات پیشِ رویمان آگاه کنند. درست در همین منطقه است که ما هم خودمان را نیازمند ایده‌ها و مشورت‌های دیگران می‌دانیم و از آن‌ها کمک می‌خواهیم. منطقه ترس، دروازه ورود ما به دنیای ناشناخته هاست. به همین دلیل، بیشترین میزان ترس را برای ما به همراه دارد.نکتۀ طلایی: ما اگرچه همیشه نیازمند مشورت هستیم، اما مهم است که مشورت‌هایمان را از چه کسانی دریافت می‌کنیم. من برای این کار، یک فرمول طلایی به شما پیشنهاد می‌کنم؛ همیشه دقت کنید و ببینید که فردی که به شما مشورت می‌دهد، در زندگی خود، در کدام منطقه قرار دارد. خبر خوب این که اکثریت افراد، در منطقه امن خودشان نشسته‌اند و به شما مشاوره می‌دهند. یعنی اساسا این افراد، صلاحیت آن را ندارند که سرعت شما را با حرف‌هایشان کند کنند. فردی که به دنبال کارآفرینی و ایجاد یک کسب‌وکار جدید است، نباید از کارمندی که 20 سال پشت یک میز نشسته و از جایش جُم نخورده، برای ادامه راه خود مشورت بگیرد. بلکه بهتر است با فردی صحبت کند که خود، کسب‌وکار موفقی دارد و انواع چالش‌ها و شکست‌ها را در مسیر خود تجربه کرده است. قطعا این دو، حرف‌های بسیار متفاوتی برای ما خواهند داشت.خبر خوب: در بسیاری از موارد، طول و گسترۀ منطقۀ ترس، بسیار کوتاه است. بیشترین میزان ترس ما در همین بخش ورودی و آغازین است. حتی گاهی در حد اولین قدم. ترس ما برای انجام بسیاری از کارها و تغییرات، تنها در صورت برداشتن قدم اول از بین می‌رود و اعتماد به نفس لازم را پیدا می‌کنیم.اگر از منطقۀ ترس به سلامت عبور کنیم و تلاشم خودمان را ادامه بدهیم، وارد منطقۀ بعدی می‌شویم که «منطقه یادگیری» نام دارد یا Learning Zone. در این منطقه، مشکلات و‌ چالش‌های واقعی را تجربه می‌کنیم؛ چالش‌هایی که باعث می‌شوند کارهایی را انجام دهیم که پیش‌بینی نمی‌کردیم، با آدم‌هایی ارتباط بگیریم که قبلا آن‌ها را نمی‌شناختیم، مهارت‌هایی را کسب کنیم که قبلا در آن‌ها پیش‌زمینه‌ای نداشتیم. کسب دانش و مهارت‌های جدید، دنیای ما را بزرگ‌تر، گسترۀ شناخته‌شده‌های مارا پهناورتر و در یک کلام، ترس ما را کمتر می‌کند. چیزهایی که قبلا برای ما کابوس بودند، در همین مرحله، تبدیل به خاطره می‌شوند.به محض شروع، اعتماد به نفس لازم را پیدا می‌کنیاگه چالش‌ها و‌سختی‌های این مرحله، ما را از پا نیندازند و بتوانیم به مسیر خودمان ادامه دهیم، وارد منطقۀ بعدی می‌شویم. منطقه‌ای که به آن، «منطقه رشد» یا Growth zone می‌گویند. این‌جا دیگر، کار برای ما راحت‌تر شده، اهدافمان کم‌کم محقق شده و عیب و ایرادهای هدف‌گذاری‌های پیشین برای ما پدیدار می‌شوند. در این منطقه می‌توانیم به رویاهایمان رنگ حقیقت بزنیم و اهداف جدید تعریف کنیم. این جا همان جایی است که آمادۀ شروع ماجراجویی‌های جدید هستیم. ماجراجویی‌هایی که بیش از آن که برایمان ترسناک باشند، هیجان انگیز و لذت‌بخش خواهند بود.موفقیت، مسیر میان‌بر ندارد. در تمام طول تاریخ، این مسیر، یعنی حرکت از منطقۀ امن به سمت منطقۀ رشد، بارها و بارها، از سوی افراد مختلف تجربه شده و حقانیت آن به اثبات رسیده است. حالا این انتخاب ماست که می‌خواهیم با حفظ وضع موجود و شیب نزولی ملایم مسیر خود را ادامه دهیم یا این که تغییری را که انتظار داریم، خودمان ایجاد کنیم. پیشنهاد من: «از منطقه امن بیرون بیا و مسیرت را پیدا کن»از شما ممنونم که این مطلب را مطالعه کردید. برای مطالعه مطالب بیشتر، به سایت من سر بزنید و ویرگول مرا مرتب چک کنید.</description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Nov 2021 09:38:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>8 باور غلط در مورد طراحی گرافیک، که ممکن است شما هم به آن‌ها دچار باشید!</title>
                <link>https://virgool.io/@moayedimojtaba/8-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%BA%D9%84%D8%B7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%DA%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-c9jnq9etgssx</link>
                <description>امروز، یک روز بارانی پاییز در سال 1400 است و من بسیار خوشحالم که پس از مدت‌ها، مطلبی را که برای بسیاری افراد به‌صورت شفاهی تکرار کرده‌بودم، کمی نظم داده و برای شما می‌نویسم.اگر در ابتدای راه خود برای طراحی گرافیک قرار دارید یا اگر مثل خیلی افراد دیگر، به طراحی گرافیک علاقه‌مند هستید اما نمی‌دانید که باید از کجا شروع کنید یا در صورت شروع، باید چطور مسیر خودتان را ادامه بدهید یا این که در نهایت، به چه جایگاهی خواهید رسید، این مطلب را برای شما می‌نویسم. در طول سال‌هایی که به طراحی مشغول بوده‌ام و تقریبا به هر گوشه و کناری از آن سر زده‌ام، افراد بسیاری را دیده‌ام که از دور، طراحی گرافیک را یک کار راحت، با درآمد بسیار بالا و زحمت پایین می‌دیده اند؛ کاری که لازم نیست برای انجام آن، ابزار خاصی را تهیه کنی یا این که حتی از خانه بیرون بیایی!خب احتمالا این گزاره‌ها، نه کاملا درست و نه کاملا غلط هستند. برای بعضی از افرادی که به طراحی گرافیک مشغول هستند، طراحی گرافیک، یک شغل رویایی است که درآمد زیادی را عاید آن‌ها می‌کند؛ برای بعضی‌ها هم، تنها ابزار و مهارتی است که آن‌ها را تنها از شرایط سخت و طاقت‌فرسای زندگی نجات می‌دهد.در ابتدا باید باورهای غلط خود در مورد طراحی گرافیک را اصلاح کنید. در این جا به چند باور غلط در مورد این کار، اشاره می‌کنم:1- طراحی گرافیک، یعنی مسلط بودن به فتوشاپ:این احتمالا یکی از مهم‌ترین و پرتکرار‌ترین تصورات نادرست در مورد طراحی گرافیک است که هم علاقه‌مندان به طراحی و هم مشتریان طراحی به آن دچار هستند. افراد بسیاری تصور می‌کنند که با یادگیری فتوشاپ، طراحی را یاد گرفته‌اند و می‌توانند وارد بازار کار شوند. شاید این گزاره در روزهای اول ظهور فتوشاپ، یعنی حدود 20 سال پیش تا حدی درست بود، چون تعداد افرادی که می‌توانستند کامپیوتر را روشن کنند زیاد نبود. اما این روزها، فتوشاپ و مهارت آن، فرق چندانی با نرم افزار ورد ندارد و تقریبا اکثر افراد می‌توانند با کامپیوتر کار کنند و تا حدی با فتوشاپ هم آشنا هستند. ضمن این که فتوشاپ، تنها یکی از برنامه‌های مخصوص طراحی گرافیک است. برنامه‌هایی مانند ایلوستریتور (Adobe Illustrator)، ادوبی ایکس دی (Adobe XD)، فیگما (Figma)، اسکچ (Sketch)، ایندیزاین (Adobe Indesign)، برنامه‌های تدوین ویدئو و جلوه‌های ویژه مثل ادوبی افترافکتس (Adobe After Effects)، ادوبی پریمیر (Adobe Premiere) و... هم جزو ابزارهای طراحی به شمار می‌روند و اگر رویکرد شما برای ورود به دنیای طراحی گرافیک، ابزارمحور است، باید یادگیری این ابزارها را هم در برنامه خود قرار دهید.2- یادگیری طراحی گرافیک آسان است:بدون این‌که بخواهم شما را ناامید کنم، باید بگویم که این‌طور نیست. طراحی گرافیک، یک مهارت مهم و کاربردی است که یادگیری آن، مثل خیلی از مهارت‌های دیگر، فراتر از قوانین و روش‌ها، نیازمند صرف وقت، تجربه و تلاش زیاد و بهبود سلیقه و ذوق هنری است. ممکن است که شما به ابزارها مسلط باشید، اما سلیقه لازم برای خلق یک طرح باکیفیت و زیبا را نداشته باشید. برای همین هم این روزها، خیلی‌ها را می‌بینم که بیشتر از اینکه بتوانم آن‌ها را طراح گرافیک بنامم، آن ها را «اپراتور نرم‌افزارهای گرافیکی» می‌نامم. افرادی که کارهای ساده و روتین را با ابزارهای طراحی انجام می‌دهند و عملا برای انجام این کارها، سلیقه و ذوق خاصی به خرج نمی‌دهند.3- طراحی گرافیک یعنی کار کردن در هر زمان و هر موقعیتی:آیا شما می‌توانید در روزهای تعطیل، از روستای پدری یا در مسیر مسافرت، سفارش های طراحی را انجام دهید؟ جواب من به این سوال قطعا «نه» است. این که ابزارهای طراحی گرافیک، به‌ویژه طراحی دیجیتال، تقریبا چیزی بیشتر از یک لپتاپ و یک خط اینترنت نیست، بعضی‌ها را به سمت این تفکر سوق داده که طراحی گرافیک یعنی در دسترس بودن ابزارها در هر زمان و مکان. اما واقعیت این است که طراحی گرافیک، به شرایط فکری و جسمی مناسبی نیاز دارد. به شما اطمینان می‌دهم که نمی‌توانید با تاچ لپتاپ، در ماشین در حال حرکت، طرح گرافیکی به درد بخوری را خلق کنید یا سفارش مشتری را به‌خوبی انجام دهید. طراحی گرافیکی، بیشتر از این که یک کار سخت‌افزاری باشد، یک فعالیت ذهنی است و نیازمند مقادیر زیادی آزمون و خطا است. شما ممکن است که طرح موردنظر را بارها و بارها تغییر دهید، رنگ آن را عوض کنید یا اجزا را در جای متفاوتی قرار دهید تا به نتیجه مطلوب برسید. شما نمی‌توانید در شرایط ناپایدارو بدون داشتن فضای کاری مناسب، این کار را انجام دهید؛ طراحی سفارش‌های گرافیکی، معمولا کار زمان‌بری است و اگر نمی‌خواهید با درد گردن و کمر و آرتروز و امثال آن دست و پنجه نرم کنید، این خیال خام را که در هر زمان و مکان می‌توانید کار کنید را از سرتان بیرون کنید. یک روال منظم و منطقی و یک دیسیپلین دقیق برای انجام سفارش‌های خود قرار دهید تا بعدا پشیمان نشوید!4- برای یادگیری طراحی گرافیک، حتما باید کلاس برویم:شرکت در هیچ کلاسی، یاد گیری شما را تضمین نمی‌کند. منابع رایگان و غیررایگان آموزشی برای یادگیری طراحی گرافیک، به‌وفور در اینترنت وجود دارند و شما می‌توانید با استفاده از آن‌ها، مهارت خود را تقویت کنید. من به‌شخصه طراحی گرافیک را به‌صورت تجربی یاد گرفتم و در هیچ کلاس و کارگاهی شرکت نکرده‌ام. البته این انتخاب من بوده و به این معنی نیست که شما هم باید همین کار را بکنید. می‌توانید اصول اولیه را با استفاده از کلاس (آنلاین یا دوره آموزشی) یاد بگیرید و سپس شروع به تجربه کردن و «ور رفتن» کنید.5- مهارت زبان انگلیسی برای طراحی گرافیک زیاد مهم نیست:اگر واقعا به دنبال یادگرفتن طراحی گرافیک هستید و می‌خواهید در این راه موفق شوید، باید به شما بگویم که اتفاقا یکی از مهم‌ترین مهارت‌های لازم برای طراحی گرافیک، مهارت زبان انگلیسی است. شما باید برای پیدا کردن تصاویر، ابزارها و حتی راه‌حل‌های بعضی مشکلات، بتوانید به زبان انگلیسی در گوگل جستجو کنید. پس، تقویت زبان انگلیسی را حتما در برنامه‌تان قرار دهید. من تا حالا طراح گرافیک موفقی را ندیده‌ام که زبان انگلیسی‌اش خوب نباشد.6- زبان فارسی برای طراحی گرافیکی زیاد مهم نیست:اگر این باور شماست، همین پایین شماره تلفن خودتان را قرار دهید تا شما را بلاک کنم. در سال‌های گذشته، همکاری داشتم که به‌خاطر یک اشتباه املایی، به اندازه یک اتاق 12متری، خسارت کاغذ و چاپ زده بود. دیکته و توانایی جمله‌بندی، یکی از مهارت‌های اساسی در کنار کار طراحی گرافیک است. شما همیشه متون لازم برای طراحی را در اختیار نخواهید داشت و باید بتوانید بعضی جملات و متون را از خودتان تولید کنید و به کار اضافه کنید.7- طراحی گرافیک به سیستم و تجهیزات گران‌قیمت و قوی نیاز دارد:بسیاری از افراد را دیده‌ام که موقع خریدن لپتاپ، با این فرض که می‌خواهند طراحی گرافیک هم یاد بگیرند، دست روی یک جنس گران‌قیمت با کارت گرافیک قوی، رم بالا و هارد و سی پی یو آن‌چنانی گذاشته‌اند. اصلا به‌نظر من، طراحی گرافیک این روزها به یک بهانه برای گذاشتن خرج بیشتر روی دست پدرها تبدیل شده‌است. طراحی گرافیک، موقع خرید، اسم مستعار بازی‌های گرافیکی است! عقیده من این است که با یک سیستم معمولی که فقط ِهندلی نباشد هم می‌توان طراحی را شروع کرد. برای این حرف دو دلیل عمده و مهم دارم: دلیل اول این‌که برنامه‌های گرافیکی خیلی پیشرفت کرده‌اند و به خصوص با ورود برنامه‌های بر پایه وکتور (Vector) (و نه پیکسل) مانند ایلوستریتور و ایکس دی به دنیای طراحی، این برنامه‌ها، استفاده بسیار کمتری از منابع سیستم می‌کنند. دلیل دوم هم، تغییر رویکرد طراحی، از چاپ به سمت طراحی دیجیتال است. در گذشته، عمده کارها، برای چاپ و در ابعاد بزرگ و با رزلوشن بیسار بالا طراحی می‌شد. اما این روزها، ابعاد طراحی، به‌ندرت بزرگ‌تر از صفحات نمایش موبایل‌ها و کامپیوترها است. بخش عمده‌ای از کارهای طراحی، به طراحی گرافیک وب و موبایل و تبلیغات اینترنتی مربوط می‌شود که نیازی به سیستم قوی و گران‌قیمت ندارد.8- طراحان گرافیک از لحاظ کیفیت کار با هم فرقی ندارند:این یکی از خطرناک‌ترین باورهایی است که معمولا مشتریانی که شناخت کافی از اصول کار طراحی گرافیک ندارند، به آن مبتلا هستند. این باور غلط، خرج زیادی روی دستشان می‌گذارد و هم خروجی ضعیفی را به آن‌ها می‌رساند. طراحی گرافیک هم یک مهارت است که اتفاقا تا حد زیادی به سلیقه و ذوق افراد وابسته است. تقریبا هیچ دو طراح گرافیکی از لحاظ سلیقه و کیفیت کار گرافیکی مثل هم نیستند. نمونه کارهای متفاوت طراحان، تا حد زیادی می‌تواند این مساله را اثبات کند که مهارت و کیفیت کار و در نتیجه هزینه درخواستی طراحان گرافیک، چقدر با هم متفاوت است.این موارد، تنها بخشی از باورهای غلطی هستند که در مورد طراحی گرافیک وجود دارند. سعی می‌کنم بدون این که زیاد سخت بگیرم، موارد بیشتری را در همین بلاگ برای علاقه‌مندان و احتمالا مشتریان طراحی گرافیک قرار دهم تا بیشتر با این کار آشنا شوید.نکته پایانی:برای این‌که علاوه بر توانایی کار با ابزارها، سلیقه و ذوق خودتان را بهبود بدهید، باید آثار طراحان موفق را به‌دقت بررسی کنید و در جوامع مجازی طراحی گرافیک عضویت داشته باشید. سایت‌هایی مانند دریبل (Dribbble) و بیهنس (Behance) و حتی لینکدین (Linkedin)، منابع عالی‌ای هستند که من دنبال کردن و دیدن هرروز آثار گرافیکی در آن‌ها را به خودم و همه شما توصیه می‌کنم. باید طرح‌های خوب را زیاد ببینید و سلیقه و انتظار خودتان از طراحی را بالا ببرید و فرق بین طرح خوب و بد را تشخیص دهید.اگر مطلب مرا دوست داشتید، آن را برای دوستانتان هم ارسال کنید و دیگر مطالب من را در بلاگم مطالعه کنید. همچنین شما را به مطالعه مطلب دیگر من با عنوان 17 اشتباه مهلک طراحان گرافیک در سایت ویرگول دعوت می‌کنم.</description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Nov 2021 23:56:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عدد تو چند است رفیق؟</title>
                <link>https://virgool.io/spottt/%D8%B9%D8%AF%D8%AF-%D8%AA%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%DB%8C%D9%82-iqhhajbwa9px</link>
                <description>یادم می‌آید که یک روز در کودکی، با پسرعمه‌ام رفتیم روی یک بشکه قیر که توی آفتاب، قشنگ دم کشیده و جا افتاده بود. قیر روان شده‌بود و ما هر لحظه پایین‌تر می‌رفتیم و داشتیم غرق می‌شدیم. در آن لحظات نفس‌گیر، اصلا حواسمان به این نبود که لااقل دستمان را به لبه بشکه بگیریم و نگذاریم پایین‌تر برویم. این ماجرا برای پسرعمه‌ام گران تمام شد و او را یک جراحی فتخ مهمان کرد. روزهای بعد، وقتی از کنار بشکه مذکور رد می‌شدم، با خودم می‌گفتم، چطور ممکن است که یک آدم در همچین چیزی غرق شود! غافل از این‌که بعضی چیزها را تا زمانی که در آن هستی نمی‌بینی. باید یا از بیرون نگاه کنی یا نوعی دیگر تجربه‌اش کنی. این خاطره، مقدمه‌ای است برای کشفی که این روزها در کسوت مدیر محصول یک مجموعه استارتاپی داشته‌ام. اما قبل از آن، باید یک خاطرۀ دیگر را برایتان تعریف کنم که به اندازۀ خاطرۀ اول، باستانی نیست.من، اصولا آدم پرکاری هستم. در هرجایی که بوده‌ام و به هر کاری که مشغول بوده‌ام، دوست داشته‌ام، سازمان به کار من نیاز داشته باشد. دوست داشته‌ام برای سازمان، یک نفس راحت باشم، یک نقطه اتکا، یک نقطه قوت. این را هر رهگذری، از ساعت‌های طولانیِ سر کار ماندنم، از مدیریت کردن صفر تا صد خیلی کارها، از رساندن ایده‌ها به عمل و از خیلی چیزهای دیگر، به‌راحتی متوجه می‌شود.یکی از دوستانم روزی با لحنی، کمی انتقادی و کمی متعجب به من گفت: «تو چرا انقد فناء فی الکار می‌شوی؟ چرا انقد زود، شور حسینی تو را می‌گیرد؟» یادم می‌آید، در یکی از مجموعه‌هایی که به عنوان کارمند، مشغول به کار بودم، با همین فرمان به جلو می‌رفتم و در هیاهو‌ها و حاشیه‌ها و حرف و حدیث‌ها و از زیر کار دررفتن‌ها و کار را خواباندن‌ها، خودم را ملزم کرده‌بودم به این‌که چالشی برای سازمان ایجاد نکنم و برای سازمان بار اضافه نباشم؛ خطری از جانب من سازمان را تهدید نمی‌کرد. اما درست در همان سازمان بود که یک سوال گاهی ذهنم را قلقلک می‌داد؛ چرا هرچه می‌کنم، عدد حقوق من، به این همه زحمت کشیدنم نمی‌آید؟ چرا هرسال، موقع تعیین حقوق و دستمزد سال بعد که می شود، باید تا این حد سخت، با تعرق و با لحنی مستغرق در حیا و خجالت، در مورد حق مسلم خودم چانه بزنم؟ چرا لازم است، باز هم توجه مدیران را به کیفیت و کمیت فعالیت‌هایم جلب کنم و چرا حتی این کار هم افاقه نمی‌کند؟ چرا انگار عدد حقوق مرا از پیش نوشته‌اند و قرار نیست تغییری کند؟ چرا تفاوت دریافتی من با دیگران، به اندازۀ تفاوت تلاش سازمانی‌ام نیست؟ چرا دیگران انقدر راحت می‌توانند رقم حقوقشان را بالا ببرند؟ دیگرانی که حتی شاید به صلاح سازمان باشد که از حضورشان مرخص شود تا این که یک سال دیگر، قراردادشان را تمدید کند؟حالا... مسئولیت تعیین حقوق و دستمزد و جبران خدمات یک تیم کوچک به من سپرده شده و انگار، پرده ای ضخیم، از جلوی چشمانم کنار رفته و رازی را به گوشم زمزمه کرده‌اند. رازی که می‌خواهم با شما در میان بگذارم؛ حقیقتی که حتی ذره‌ای در درست بودنش شک ندارم.این روزها، تقریبا همه سرشان شلوغ است. اگر مدیر باشی که دیگر وقت سر خاراندن هم نداری؛ این است که در ذهن مدیر، همه‌چیز باید خلاصه باشد. همه‌چیز باید در حد یک جمله و ترجیحا یک کلمه خلاصه شوند. آن‌ها سرشان شلوغ‌تر از این است که بخواهند برای تک‌تک مشکلات و اتفاقات سازمان وقت بگذارند. برای همین هم، همه چیز را مدل می‌کنند. برای همه‌چیز، یک «انگاره» تشکیل می‌دهند، یک «نقشۀ خلاصه»، یک طرح ساده که جواب بدهد و بتوانند مشکلاتشان را با آن حل کنند. آن‌ها برای هرچیز یک مثال دارند و به ازای هر مساله سازمانی یک خاطره دارند. در ذهن مدیر، جلوی اسم هر کارمند، تعدادی کلمه و البته یک «عدد» نوشته شده‌است. آن کلمات، کلیدواژه‌های توصیفی او هستند مثل «زودرنج»، «خجالتی»، «دردسرساز»، «بی‌انگیزه»، «از زیرکار دررو!»، «دلسوز»، «مسئولیت‌پذیر».و آن عدد... آن عدد، «حقوق مناسب» اوست. عددی است که می‌توانند او را با آن راضی نگه دارند یا دست کم به ماندن و کار کردنش بی این‌که اعتراض یا دردسری را انتظار داشته باشند، خوشبین باشند. این کلمات و آن عدد، به این راحتی‌ها عوض نمی شوند و اگر بنا به تغییر باشد، همان‌طور که به‌مرور زمان شکل گرفته‌اند، به‌مرور زمان هم تغییر می‌کنند.عدد تو، از اسمت، از کارت، از سِمت سازمانی‌ات، از هر چیز دیگری که فکرش را بکنی مهم‌تر و به یادماندنی‌تر است.عدد حقوق، لزوما به عملکرد و کیفیت کار او بستگی ندارد؛ به‌ویژه اگر در سازمان، شاخص‌های ارزیابی عملکرد و اهداف دقیق و شفاف، وجود نداشته‌باشد و روابط شخصی، غیررسمی و غیرکاری، در اولویت قرار داشته‌باشند. این ویژگی‌ها، تقریبا ویژگی بیشتر سازمان‌ها در کشور ما هستند، یا این‌که دست‌کم همۀ ما چندتایی‌شان را می‌شناسیم و جزئی از نیروهایشان بوده‌ایم.هنوز نمی‌دانم که راهبرد بایسته و شایسته برای تعیین حقوق منصفانه در سازمانی با چنین توصیفاتی چیست. اما به نظرم، این وظیفۀ هر آدمی است که کارش را درست انجام می‌دهد. هر آدمی که دلش برای کار می‌سوزد، باید یک وقت مکفی بگذارد و در مورد آن «عدد» فکر کند. چه کارهایی آن عدد را توی «ذهن مدیر» کاهش می‌دهند و چه کارهایی آن را افزایش می‌دهند. بعضی آدم‌ها اساسا برای بالا بردن عدد خودشان چالش ایجاد می‌کنند؛ سازمان را تهدید به رفتن می‌کنند، با دیگران پچ پچ می‌کنند و پشت سر مدیر حرف می‌زنند، حاشیه درست می‌کنند. خبر بد این است که در بسیاری اوقات، این آدم‌ها برنده می‌شوند. چون مدیران تا حد امکان سعی می‌کنند از چالش‌ها و به‌خصوص، چالش‌های مرتبط با منابع انسانی، فرار کنند.راستی رفیق! عدد تو چند است؟ مراقبش هستی؟</description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Mon, 25 Oct 2021 14:05:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کپی‌رایترها به بهشت نمی‌روند!</title>
                <link>https://virgool.io/spottt/%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-syrav2ie2ggu</link>
                <description>شروع ماجراآن قدیم‌ها که فضای ادبیات نمایشی و فیلمنامه‌نویسی تا این حد از پول‌های بادآوردۀ صنعت سرگرمی اشباع نشده‌بود، نویسندگان احتمالا فقیرترین آدم‌های دنیا بودند؛ آدم‌هایی که داستان‌هایشان را در ازای مبالغی ناچیز به نشریات یا صاحبان تماشاخانه‌ها می‌فروختند تا شکمشان را سیر کنند. از شکسپیر گرفته تا داستایوفسکی و بالزاک، از ادگار آلن‌پو گرفته تا کافکا و مارسل پروست، همگی نویسندگانی بودند که با وجود ذهن‌های خداگونه و قلم خارق‌العاده، نویسندگی کفاف خرج و مخارجشان را نمی‌داد. آن‌ها هم نوشته‌هایشان را می‌فروختند. اما به سفارش کسی و به خوشایندش نمی‌نوشتند. برای همین است که سال‌ها بعد، در دالان تاریخ نامشان باقی ماند. چرا که اصلا آن قدیم ها، هنر متعلق به مردم بود و هنرمند برای مردم می‌نوشت.هنر، قیمتی می‌شود!ورود به عصر رسانه و اینترنت اما همه چیز را تغییر داد. نوشتن، به نشانه و ابزار خردگرایی و روشنفکری تبدیل شد. مشتریان و مخاطبان نوشتن، چه آن‌ها که طالب خواندن بیشتر بودند و چه آن‌ها که «متن و نثر» را ابزاری می‌دیدند در خدمت رونق کسب و کار و خوراندن به موتورهای جستجو یا مشتریان کالاها و خدمات، به این «بازار» هجوم آوردند. بازار تبلیغات و فروش، به مهم‌ترین عرصۀ فعالیت واژه‌ها تبدیل شد. واژه‌ها، جملات، اسلوگان‌ها و تگ‌لاین ها اهمیت میلیونی و میلیون دلاری یافتند و نویسندگان باهوش و خوش‌ذوق و سازندگان آن‌ها به نوابغی متمول تبدیل شدند که قدر کلمات و نحوۀ کار کردن با آن‌ها را خوب بلد بودند، فضای کسب و کار و سیاست را می‌شناختند و از رسانه و ارتباطات و فنون اقناع سر در می‌آوردند.در این فضا، ظرفیت برای آن مهیا شد که نوشتن، نه هنر پنجم، بلکه کالایی قابل خرید و فروش باشد تا عده‌ای را به مقاصد سیاسی و تجاری‌شان نزدیک‌تر کند و شکم عده‌ای دیگر را سیر کند. رفته‌رفته، قلم که ابزاری «شخصی» در دستان هنرمند، متفکر یا اندیشمند بی‌باک بود تا درونیات خود را به جهان عرضه کند یا جهان را آن‌گونه که می‌دید، در قالب داستان، رمان، نمایشنامه و جستار توصیف کند، به یک وسیلۀ مکانیکی برای تولید جملات و متون تبدیل شد که مخاطب و مشتری را به خرید کالایی ترغیب می‌کرد یا او را برای رای دادن به سیاست‌مداری قانع می‌کرد. نویسنده، فارغ از آن‌چه به آن باور داشت، صرفا یک اپراتور بود که کار با این وسیلۀ مکانیکی را خوب بلد بود. ماجرا از این هم ترسناک‌تر شد؛ آن هم هنگامی که تعداد این اپراتورها زیاد شدند و در بازار مکارۀ رسانه‌های پر‌تعداد، حالا تشخیص این که چه کسی در ازای چه چیزی می‌نویسد سخت و حتی غیرممکن شد.حالا چه شده؟حالا قلم مقدس، که زمانی رسالتی عظیم چون «پدیدار کردن تباهی و جهل به چشم جهانیان» بر گُرده داشت، قداستش را کنار گذاشته و به وسیله‌ای مانند «بیل» تبدیل شده که از قضا دیگر کمتر برای حفر گودالی و کاشتن نهالی از حقیقت به کار می‌رود؛ بلکه بیشتر به کار حفر گورهای دسته‌جمعی می‌آید تا باور مردمانی را در آن زنده‌به‌گور کنی که به سیاستمداری که تو گفته بودی، رای دادند!القصه دوست عزیزم که نوشتن را دوست داری. من تو را نصیحت می‌کنم که اگر می‌نویسی که تنها مهارت نوشتن را در خود تقویت کنی تا بعدها بتوانی در ازای نوشتن، پول بیشتری بگیری، ننویس. اگر نمی‌دانی چرا نوشتن را دوست داری ننویس، اگر برای نوشتن، حتما اجبار، سفارش یا مبلغی لازم داری ننویس. اگر در جایی کار می‌کنی که به تو پول می‌دهند که آن‌چه می‌گویند را بنویسی، فارغ از این که به آن باور داری یا نه، ننویس. برای روزنامۀ ایران ننویس، برای روزنامۀ کیهان هم ننویس.شما کارفرمای عزیز که قدر و منزلت نوشتن را می‌دانی، اگر دغدغۀ حقیقت داری، در ازای نوشتن به کسی پول نده. لطفا به کسی پول نده تا باورهایی که خودت از به نثر درآوردنشان عاجزی را بنویسد. لطفا از نیاز مالی آدم‌های با استعداد و دغدغه‌مند، استفادۀ ابزاری نکن. لطفا از جوانان خوش‌قلم و خوش‌قریحه که با قلم خود، سودای آبادی جهان را دارند و خبرنگار یا یادداشت نویس شده‌اند، قدیانی و جوانمردی و حقیقت نژاد و آذرپیک و سلطانی نساز. لطفا ارزش قلم را زیر سوال نبر. کسی که امروز از تو حقوق می‌گیرد و برای تو می‌نویسد، فردا از دیگری حقوق بیشتری می‌گیرد و علیه تو و باورهایت می‌نویسد. و در این بین، اعتماد مردم در پی حقیقتی که تو قربانی‌اش کردی، به باد می‌رود. بگذار رمان‌نویس‌ها، رمان‌نویس باقی بمانند. بگذار بالزاک‌ها و پروست‌ها، شکسپیرها و آلن‌پوها مقروض و بدهکار باقی بمانند و با داستان‌فروشی روزگار بگذرانند، اما قلم به مزدهایی نباشند که خود را به اهداف شخصی و حزبی و اقتصادی این و آن اجاره می‌دهند و مزورانه و منافقانه در ازای سر بریدن حقیقت، پول می‌گیرند.اگر در سازمانت، نشریه‌ات یا برنامه تلویزیونی‌ات، کسی را داری که به اعتقادات تو، باور ندارد اما همچنان چون از تو حقوق می‌گیرد، به خوشایندت می‌نویسد، برای آیندۀ او، خودت، سازمانت و افرادی که مخاطب رسانه‌ات هستند شدیدا نگران باش. از آدم‌های با استعداد و خوشفکر، مخملباف و دهباشی نساز که حتی خودشان هم تکلیفشان را با دنیا نمی‌دانند و‌ فقط به سفارش این و آن می‌نویسند و می‌سازند.این حرف‌ها البته که خاص نویسندگی نیست، هرچند در آن نمود و‌ عمومیت بیشتری دارد. با‌این‌حال از شما رفقای مذهبی و‌ دغدغه‌مند می‌پرسم که با محمدحسین مهدویان چه کردید (جز حمایت بی‌مورد و سفارش مالی کار هنری) که پس از ساختن فیلم‌های بزرگانی چون حاج احمد متوسلیان یا روایت دردمندانۀ دفاع مقدس و انقلاب، حالا شیشلیک و زخم کاری می‌سازد که کمینۀ ساختارشکنی‌هایشان توهین به انسانیت، روابط‌ جنسی مثلثی و‌ قتل و خیانت است!حالا برای من روشن‌تر شده که انگار هنر و در راس آن‌ها، نوشتن، راهی ندارد جز آن‌که مثل گذشته بر مدار قداست و بی‌قیمت بودن بچرخد. چرا‌که هنر را اگر قیمت نهادی، می‌توانی بفروشی‌اش. و هنرِ فروشی را کسی نمی‌خَرد، مگر اربابان پول و قدرت. بگذار ابر و باد و مَه خورشید و فلک، همچنان در خدمت اربابان زر و زور باشد اما هنر، در جبهۀ مردم عادی باقی بماند. بگذار شاهنامه‌ها پهلوانی را به مردم یاد دهند و غیرت و‌ ملیت را تقویت کنند. راضی نشو که ضحاک‌ها مغز مردم دردمند را به خورد مارهایشان بدهند و کاوه‌ها در آهنگری حقیر خود، ترسو و بزدل باقی بمانند که فردوسی‌ها در ازای نوشتن شاهنامه‌ها، سکه‌های طلا می‌گیرند.یغما شاعر بزرگ نیشابوری که تمام عمر خود را در فقر مطلق بود و با خشت مالی روزگار می‌گذراند، روزی گفته بود من قبول ندارم که فردوسی در ازای پول شعر گفته باشد. محال است کسی که سودای زنده کردن زبان پارسی داشته، بیتی مانند «چو ایران نباشد تنِ من مباد، بدین بوم و بر زنده یک تن مباد»، را در ازای مادیات سروده باشد. شما را به دیدن ویدئوی زیر دعوت می‌کنم: https://www.aparat.com/v/TIHxg/ </description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Aug 2021 14:18:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند می‌گیری بنویسی؟</title>
                <link>https://virgool.io/spottt/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-vwc3oszlcyyn</link>
                <description>سلام. من مجتبی مویدی هستم و چیزی که شروع به نوشتنش کرده ام، قرار است بسیار طولانی تر از این باشد. اما دست کم قسمتی از آن را ابتدا منتشر می کنم تا بدانید می خواهم از چه حرف بزنم و اگر باهوش باشید که حتما هستید، حدس بزنید که می خواهم به کجاها برسم. البته اگر هم حوصله تان سر می رود، تکلیفتان را روشن کنم که وقتتان زیاد تلف نشود.اما اگر می خوانید، لطفا با دقت بخوانید.همیشه می دانستم که نوشتن، کاری مهم است. اصلا نوشتن به نظر من، بزرگ ترین کار دنیاست. بزرگ ترین و سخت ترین کار دنیا. کاری که از فکر و اندیشه بر می آید. کاری که احتمالا لازمه اش این است که به آنچه می نویسی باور داشته باشی.قسمت اول: هنوز فاجعه آغاز نشده است.خدا خیر بدهد گوگل عزیز را. یک زمانی دست به کار شد و معنای اینترنت را شکل داد. از وقتی که شنیدیم همه چیز دارد به او مربوط می شود، همۀ ما شدیم خدمتگزار او. شروع کردیم به تلاش برای این که به چشم گوگل بیاییم. برای کسب و کارمان که نانوایی و جوشکاری بود، وبسایت طراحی کردیم و از آن مهم تر، مقالات وبلاگی تولید کردیم. تولید محتوا کردیم تا گوگل بخواند و تحویلمان بگیرد و ما را به دیگران معرفی کند. از آن زمان، خیلی ها نوشتن را بیشتر جدی گرفتند. اصلا خیلی ها نویسنده شدند. تولید محتوا و نوشتن، شغل جدیدی بود که گوگل برای خیلی از ما دست و پا کرد. نوشتن و کنار هم قرار دادن کلمات، البته که هنوز کار سختی بود و نیاز به مهارت داشت. نوشتیم و در ازای آن، پول گرفتیم. آن هم با تعرفۀ کلمه ای. این شد که صاحبان کسب و کارها، سراغ کسانی رفتند که می توانستند بنویسند. و رفته رفته، نوشتن، که روزگاری وسیلۀ ارتباط بین آدم ها و انتقال اندیشه ها بود، از اندیشه، از باور و حتی از دانش منفک شد و تبدیل شد به حرفۀ ساختن و مونتاژ کلمات. ماحصل کار هم طبیعتا، چیزی بود که فقط به درد گوگل می خورد، نه کسی آن را می خواند و نه اگر می خواند، چیزی عایدش می شد.نوشتن مطلب، در بهترین حالت، عبارت بود از ترجمه‌ای با کیفیت و امانت دارانه از یک متن انگلیسی (که احتمالا آن هم از ابتدا برای گوگل نوشته شده بود!)جدایی نوشتن، از باورها و عقاید، امروز البته به یک اتفاق عادی تبدیل شده و آدم ها را در شغل متخصص تولید محتوا! در کسب و کارهای مختلف می توانی پیدا کنی. یک متخصص تولید محتوا، برای شغل های مختلفی و با هدف های مختلفی می نویسد، برای جوشکار می نویسد، برای آن ها که دغدغه محیط زیست دارند می نویسد، برای آن ها که طراحی سایت انجام می دهند می نویسد، برای همه می نویسد. نوشتن، به ابزاری تبدیل شد که قرار بود به کمک الگوریتم های هوشمند گوگل و موتورهای جستجو، کسب و کارها را ارتقا دهد. خودمانیم. هدف واقعی از نوشتن که انتقال یک باور، اقناع یک انسان، رفع یک مشکل، برطرف کردن یک سردرگمی یا کمک به یک تصمیم بود، آن وسط ها گم شد و رفت پی کارش.اما فاجعه هنوز به اوج خود نرسیده بود.ادامه دارد...</description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Wed, 04 Aug 2021 12:41:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه پادکست بسازیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/spottt/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%85-mqelomtzwpqy</link>
                <description>من مجتبی مویدی هستم و به عنوان فردی که سال‌هاست در عرصۀ تولید محتوا فعالیت می‌کند، گونۀ محتوایی پادکست را یکی از انواع بسیار جذاب می‌دانم که معتقدم به‌سرعت، جای خود را در میان مخاطبان باز کرده و پیشرفت آن، در سال‌های آینده از این هم بیشتر خواهد شد.در این‌جا تصمیم گرفتم که به افراد علاقه‌مند، برای ورود هوشمندانه‌تر به دنیای ساخت و تولید پادکست، کمک کنم. این مطلب، بخش اول مطلب چگونه پادکست بسازیم است و بخش دوم آن را به زودی منتشر خواهم کرد. در یک کلام، به عنوان کسی که به شدت درگیر ایده آل گرایی بوده، به شما توصیه می کنم اگر ایده ای در سر دارید، آن را روی کاغذ بیاورید و سپس به هر نحوی که بلدید، آن را به پادکست تبدیل کنید. پس از تجربیات زیاد و جستجوهای بسیار، چند نکته مهم را استخراج کرده‌ام که به صورت زیر به شما ارائه می‌کنم.1- اساسا پادکست‌های داستانی و روایی، کشش و جذابیت بیشتری دارند. تعریف کردن و شنیدن داستان، حتی برای کسی که دارد آن را تعریف می‌کند هم جذاب است. حتی برای کسی که انتهای داستان را می‌داند و حتی برای کسی که آن را تعریف کرده است، گوش دادنِ دوبارۀ داستانی که خودش آن را تعریف کرده است، جذابیت دارد.2- در برنامه‌ها و وبسایت‌هایی که پادکست در آن‌ها عرضه می‌شود، چیزی که بسیار اهمیت دارد، تصویر کاور پادکست است. بسیاری از افرادی که پادکست تولید می‌کنند، به این نکته دقت نمی‌کنند که در نگاه اول، پادکست، که یک موجودیت شنیداری است، بر اساس کاور آن، که یک اثر دیداری است، قضاوت می‌شود. این یعنی هرچقدر هم که پادکست پرمحتوایی ساخته باشی و هرچقدر هم در فن بیان و صدای رسا، خوب عمل کرده باشی، بازهم باید به گرافیک کار اهمیت بدهی تا بتوانی صدایت را به گوش مخاطب خودت برسانی.3- بعد از طراحی کاور و گرافیک خوب، توضیحات متنی که برای پادکست، ارائه می‌شوند، اهمیت زیادی دارند و باید به این نکته توجه داشت. مخاطب، پیش از آنکه پادکست شما را گوش دهد، تا جایی که امکان دارد، به دنبال یافتن نشانه‌هایی است که به او اثبات کنند، به شنیدنش می‌ارزد. پس توضیحات مفید، کوتاه و جذابی برای پادکستتان ارائه کنید و در کانال مورد نظر منتشر کنید.4- اینتروی اول پادکست (همان صدا یا موسیقی یا شعار ابتدایی پادکست) باید همیشه ثابت باشد یا اینکه به ندرت تغییر کند و در همان چند ثانیۀ اول، به متن برسد و زیاد وقت شنونده را نگیرد تا بفهمد که این پادکست قرار است چه چیزی را به او ارائه کند. پادکست‌های «خانه‌های من» و «کانال بی» از این جهت، مثال‌های خوبی هستند. هرچند فکر می‌کنم که متن آغازین آن‌ها می‌توانست جذاب‌تر و هیجان‌انگیزتر باشد.5- اساسا اگر به عمق کار به‌دقت نگاه کنیم، به این نکته پی می‌بریم که غالبا پادکست باید خاصیتی آرامش بخش داشته باشد. موزیک‌های آرام و روان، بدون ضربه و گفتار آرامش بخش، بهتر از موزیک‌های تند و ریتم سریع پادکست است.6- لحن بیان باید بالا و پایین داشته باشد. نباید کسالت آور باشد. نباید مصنوعی باشد.7- سایت های شنوتو و ناملیک را چک کردم که علی رغم این که ناملیک ظاهرا قشنگ تر بود، شنوتو برای گوش دادن راحت تر بود. البته، پلتفرم‌های خارجی انتشار پادکست مثل کست باکس هم هستند که توضیح و معرفی آن‌ها را در یک مطلب دیگر انجام خواهم داد.8- داشتن یک زمان‌بندی برای تولید و انتشار پادکست‌ها و اعلام نحوۀ زمان‌بندی هم در پادکست مهم است و به شما و مخاطبانتان کمک می‌کند که مدیریت بهتری روی زمان داشته‌باشید. یکی از معضلات و مشکلات پادکست‌سازان ایرانی، عدم پایبندی به نظم و انتشار به‌موقع پادکست‌هاست.9- اعلام تاریخ انتشار پادکست در پادکست‌هایی که می‌توان در هر زمانی به آن‌ها گوش داد و منقضی نمی‌شوند، مثل پادکست‌های داستانی، کار خوبی است و کمک می‌کند که شما و مخاطبانتان، درک درستی از روند پیشرفت داستان و حتی خودِ پادکست پیدا کنید.10- برای تولید محتوای پادکست نباید وسواس زیادی به خرج داد، به ویژه اگر ابتدای کار باشید، وسواس زیاد و مقایسه کردن خود با پادکست‌های موفق و پرطرفدار، به معنی ایده‌آل‌گرایی است و می‌تواند جلوی کار شما را بگیرد. در عوض بهتر است که در شماره‌های اولیۀ پادکست، تمام تلاش خود را به تولید و انتشار پادکست به هر قیمتی شده معطوف کنید و سعی کنید که ایرادات را در طول زمان و در شماره های بعدی رفع کنید و به مرور کیفیت کار خودتان را ارتقا بدهید. قرار نیست که از ابتدا، محتواهای شما، بازدید میلیونی بگیرند. قانون این کار، ثبات و بهبود مداوم است. اگر باور ندارید، از شما دعوت می‌کنم که 5 شمارۀ اول پادکست کانال بیِ علی بندری را گوش کنید تا دستتان بیاید که از چه حرف می‌زنم.ایده‌آل گرایی در تولید محتوا، سم خالص است!وسواس زیاد و مقایسه کردن خود با پادکست‌های موفق و پرطرفدار، به معنی ایده‌آل‌گرایی است و می‌تواند جلوی کار شما را بگیرد.11- اگر پادکست را دوست دارید و کار تولید پادکست را با دل و جان انجام می‌دهید، مطمئنا بازتاب این عشق و علاقه در کار شما قابل مشاهده خواهد بود. محتوای خوب، مثل ویروس است که زود منتشر می‌شود. پس نگران نباشید و به گذر زمان به‌عنوان یک نیروی جادویی اعتقاد داشته باشید.12- شاید انقدری که افکت‌های صوتی مانند صدای باد، باران، صدای به هم خوردن در یا صداها و آوازهای پرندگان و حیوانات برای پادکست مهم باشد، موزیک، آن را جذاب نکند. به خصوص در مورد پادکست‌های داستانی مخاطب شما خودش را کاملا در دل داستان حس می‌کند.13- پلتفرم‌هایی که در آن ها پادکست را ارائه می کنیم، مانند کست باکس (Cast Box) ناملیک، شنوتو، تلگرام، سایت و... خیلی مهم هستند. برخی پادکست‌سازها، به طور عامدانه، انتشار پادکست را در هر پلتفرم به نوبت و با فاصلۀ زمانی چندروز انجام می‌دهند. شاید برای اینکه مخاطبان بیشتر به سراغ سایتش بروند یا پادکست را از پلتفرم‌های مطلوب‌تری دنبال کنند.در بخش بعدی، به نقد و بررسی چند پادکست موفق و تحلیل دلایل موفقیت آن ها خواهم پرداخت.اگر به این مطلب علاقه‌مند بودید، پیشنهاد می‌کنم که مطلب دیگر من با عنوان «چرا باید آخر شب‌ها پادکست گوش کنیم» را در ویرگول مطالعه کنید. این مطلب را خیلی وقت پیش نوشتم، اما فکر می‌کنم می تواند برای شما جذاب باشد.ممنون از مطالعۀ شما</description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Wed, 17 Mar 2021 12:35:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دست‌های نیایشگر</title>
                <link>https://virgool.io/spottt/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%B1-rddn0lvizxxe</link>
                <description>داستانی رو که می‌خوام براتون نقل کنم، یکی از شگفت‌انگیزترین و تکان‌دهنده‌ترین داستان‌هاییه که خوندم. داستانی که تقریبا رویکرد من به زندگی رو برای همیشه تغییر داد. داستان دست‌های نیایشگر...وضع مالی مناسبی نداشتن و این بیشتر از همه چیز عذابشون می داد. خونواده‌ای که 18 تا بچه داشت و پدرشون مجبور بود ساعت‌های طولانی رو توی معدن کار کنه تا فقط بتونه شکم بچه‌ها رو سیر کنه. توی یه دهکدۀ دور افتاده اطراف نورنبرگ آلمان، چیزی حدود 500 سال پیش، دو برادر رویاهاشون رو شب‌ها تا صبح، نقاشی می‌کردن. در سودای نقاش شدن.تا اینکه بالاخره یه شب یه قرار گذاشتن با هم. قرارشون هم این بود که سکه بندازن، قرعه به هرکی که افتاد، بره توی معدن جنوب کار کنه و خرج تحصیل اون یکی رو بده. برنده هم طبیعتا باید می‌رفت آکادمی هنر و نقاشی یاد می‌گرفت و وقتی درسش تموم می‌شد بر می‌گشت و کار می‌کرد تا اون یکی برادر بره و اونم توی آکادمی نقاشی بخونه.همین کارو کردن. صبح روز یکشنبه با هم رفتن کلیسا و سکه رو انداختن. برنده، آلبرشت و بازنده، آلبرت. یکی به سمت آکادمی هنر نورنبرگ و دیگری رهسپار جنوب برای کار شبانه‌روزی توی معدن.بعد از 4 سال که آلبرشت برگشت، همه می‌دونستن که اون حالا یکی از بهترین نقاش‌های زمان خودشه. کسی که خیلی‌ها می‌گفتن کارش از استاداش هم بهتر بوده. تابلوهای اون هم به راحتی و با قیمت‌های زیاد به فروش می‌رسید. این یعنی آلبرشت، دیگه هیچ مشکل مالی نداشت و همه چی برای ادای دِین به برادر مهیا بود. سر ضیافت شامی که بعد از 4 سال توی خانواده دورر برگزار شد، آلبرشت به اآلبرت گفت خب برادر! ممنونم به خاطر همه زحماتت، حالا هم الوعده وفا. حالا نوبت منه که کار کنم و تو بری درس بخونی.اما در کمال ناباوری، آلبرت با نگاهی که همزمان، حسرت، خوشحالی و خستگی رو توی خودش داشت، سکوتی کرد، سرشو پایین انداخت و گفت نه... و با این کلمه، اشک از چشماش جاری شد.بعد از جاش بلند شد و با صدایی لرزان گفت: برادر من دیگه نمی‌تونم به دانشگاه و آکادمی هنر برم. دیگه دیر شده.. 4 سال کار شبانه‌روزی توی معدن، ببین با دستام چیکار کرده. ببین که انگشتام چند بار شکسته و ببین که دست راستم تقریبا حسش رو از دست داده. من دیگه حتی نمی تونم یه لیوان آب رو راحت تو دستم بگیرم. نه. دیگه خیلی دیر شده.راست هم می‌گفت. دست‌های آلبرت دیگه حتی برای انجام کارهای عادی زندگی هم توان و ظرافت لازم رو نداشتن. چه برسه به تبدیل شدن به یه نقاش بزرگ، چیزی که همیشه رویاش رو داشت.آلبرشت دورر، برای تشکر و قدردانی از زحمات آلبرت برادر مهربونش، یه تصویر خطی از دستای لاغر و پینه بستۀ اون کشید که به حالت دعا و چسبیده به هم، به سمت آسمون گرفته شده بودند.طراحی خطی دستان نیایشگر (اثر آلبرشت دورر 1508 میلادی)حالا بعد از حدود 500 سال که از اون قضیه می‌گذره، تابلوی دستان نیایشگر، یا دستان دعا کننده، شاخص‌ترین اثر آلبرشت دورر هست که برای همیشه با اسم آلبرت دورر، پیوند خورده. کسی که آرزوهای خودش رو با دستان خودش توی معدن دفن کرد تا برادرش به آرزوش برسه.نمی‌دونم که چقدر این داستان حقیقت داره و چقدر مستنده، اما می‌تونم به اطمینان بگم که آلبرت‌ها و آلبرشت‌های زیادی توی این دنیا وجود دارن که هرروز برای خوشبختی همدیگه، از حقوق مسلم خودشون کنار می‌کشن. کسانی که خوشحالی‌شون در خوشحالی دیگران خلاصه می‌شه.</description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Wed, 17 Mar 2021 10:17:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفتن</title>
                <link>https://virgool.io/spottt/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-yqsic1dwx2nl</link>
                <description>چندماهی می‌شد که به سرم زده‌بود، دفتر و دستَکم را جمع کنم و بزنم بیرون. راستش را بخواهی، نه به‌خاطر گلایه‌ها و نابسامانی‌هایی که اثبات و انکارشان کار من نیست؛ بَل به‌دلیل حالات و احوالات درونی‌ام که احساس می‌کردم کار کردن برایم به یک لی‌لیِ دست‌و‌پا شکسته تبدیل شده. بینی و بین‌اللهی‌اش را بخواهی، شاید همان زودترها که این احساس را پیدا کردم، بهتر بود، غزل خداحافظی را قرائت کنم و توبره و خورجین را برچینم و بروم؛ اما از تو چه پنهان، به خیال خام خودم، خواستم تا خیر سرم، تحولی بیافرینم، اگر نه در آن سازمان جلیل، اقلکم در خودم. خواستم بمانم و خودم را باز بیافرینم، که نشد. و این هدف را نه فقط در این چندماهۀ اخیر، که از روز یکمی که پشت میز آن اتاق کوچک نشستم، برای خودم نوشته بودم. نشستم و خواندم و نوشتم و گفتم و بحث کردم. دروغ چرا؟ از من بر نمی‌آمد یا شاید هم بلد نبودم آن‌طور که باید، تغییر بیافرینم یا دست‌کم مثل آدم انتقاد کنم. (این فقره را متعهد شده‌ام که روزی با حذف زوائد شخصی، سر صبر و حوصله، کتبا تقدیم مسئولین نمایم.) این هم از آن قِسم، آموزش‌هایی که هیچ یادمان ندادند و بار گرانشان را تا ابد بر گُردۀ ناتوان خودمان نهادند که صدی به نود، نیاموختیم و اگر از من بپرسی، تا به این سن، یک انتقادکن و یک انتقادپذیر واقعی را به چشم ندیده‌ام. اگر بگویی خودم نخواستم هم، منکر نمی‌شوم و می‌گویم آدمی تا ابد مابین جهل ساده و جهل مرکب در آمدوشد است. حالا فهمیده‌ام که خواستن هم آدابی دارد. امان از خواستن‌هایی که احتیاجی بر ضمه‌شان نیست و احتیاجاتی که خواستنی مشایعت‌شان نمی‌کند. من احتیاج داشتم، اما خواستن را بلد نبودم. سرانجام، وقتی در یک میتینگ معمولی، حقیقت همچون ابری باران‌زا در برم گرفت، وقتی که در آن لحظۀ ملکوتی، پشت بند اظهارنظراتی از هم‌قطاران، باور بی‌خاصیتی بر من مستولی شد و به‌ناگاه ترس، چون شب تاریک مرا فروخورد، دانستم که به انتهای قصه نزدیک می‌شوم. تو گویی غرش مهیب قطار را با تمام جزئیات می‌شنیدم که ریل را می‌سایید و به سویم هجوم می‌بُرد. در آن لحظه، از من چه کاری ساخته بود، جز مهیای رفتن شدن؟ القصه، منی که از بیم قرض و قوله و قسط و خرج و برج، به‌شکل خانوادگی به سازمان مطبوع یورش برده بودم و شده‌بودم جیره‌خور خوان کرم خزانۀ حکومتی، چلۀ زمستان که رسید، در یک شب سرد، اگرچه پیامکی و با مِن‌و‌مِن، به صرافت افتادم و عذر خودم را خواستم. دل‌لرزۀ غریبِ آن شب، فراموشم نمی‌شود که دست به گوشی، در راهِ نانوایی پیام‌ها را بغض می‌کردم و جواب‌ها را سکوت. روزهای بعد، با کمی کش‌و‌قوس و پیچ‌و‌تاب و تعارف و روضه‌خوانی به سر آمدند و آخرالامر، طی یک مراسم خداحافظیِ خودمانی و گرم که به همت رفقای قدیمِ سازمان جلیل، برگزار شد، با کام شیرین و خاطری کمی رنجه، پروندۀ کارمندی را که به چمدان بیشتر می‌مانست، بستم و در معیت زوجۀ محترمه از چاردیواری سازمانی، به چاردیواریِ خانگی نقل‌مکان کردم. یعنی درست سرِ خانۀ اول.حالا هم بی اختیار به یاد دیالوگ ماندگار مرحوم حسن فتحی می‌افتم که گفته‌بود: «حکمِ رو کاغذ، مال محکمه‌س؛ اصلیت حکم، مال خداست که ما و مَنش ریخته و گلریزون می‌کنیم واسه کسی که آزاد می‌شه از این چاردیواری... که همه دنیا چاردیواریه...»</description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Wed, 17 Mar 2021 09:54:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه یک طراح تجربه کاربری را وادار به خودکشی کنیم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/spottt/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-j9mi7syq7gnn</link>
                <description>این مطلب را در مقام طراح تجربه کاربری شاید کمی با دید انتقادی نوشته باشم و بنابراین، پیشاپیش از برخی افرادی که به‌طورکلی نقدهایی را بهشان وارد کرده‌ام، عذرخواهی می‌کنم. اما امیدوارم که با زدن این حرف‌ها و حرف‌های مشابه این، گرهی از گره‌های کاری در فضای کسب‌وکار و استارتاپی باز شود و رویکردها به کارها کمی تعدیل و شاید تلطیف شود. اگر جایی از حرف‌ها کمی پیازداغش را زیاد کرده‌ام، هدفم صرفاً ایجاد حس طنز بوده ولا غیر..دیکشنری کمبریج، بی‌انگیزگی را این‌گونه توصیف می‌کند: کمبود علاقه و اشتیاق برای کارجعبه‌ابزار من و دنیابخواهیم یا نخواهیم، این‌یک حقیقت است که هرکس دنیا را از جایی که ایستاده تماشا می‌کند و همه فکر می‌کنند، مکانی که در آن ایستاده‌اند، مرکز دنیاست. یکی از دوستان من مثال جالبی می‌زد که می‌گفت: «وقتی تنها ابزار تو چکش باشد، تمام دنیا را میخ می‌بینی». یعنی سعی می‌کنی تمام مشکلات دنیا را با همان یک ابزار حل کنی. ماجرای کشمکش نه‌چندان دیرینۀ طراحان گرافیک با برنامه‌نویسان و توسعه‌دهندگآن‌هم شاید بی‌ربط به مثال ما نباشد. هریک از این دو گروه، فکر می‌کنند دنیا را بهتر از دیگری می‌بینند. معمولاً برنامه‌نویسان، به دلیل درگیری زیاد در فرایند حل مسئله، سعی می‌کنند دنیا را به‌صورت خالص و بر اساس منطق کاربردی خود ببینند و در عوض، برای طراحان گرافیک و به‌تازگی طراحان تجربه کاربری، در دنیا بیشتر از آن‌که کاربرد و حقیقت درونی پدیده‌ها اهمیت داشته باشد، حس و تجربه است که اهمیت دارد.دعوایی به نام دعوای برنامه‌نویس و طراحماجرا وقتی بالا می‌گیرد که این دو گروه بخواهند در تیمی کار کنند که جایگاه و فعالیت آن‌ها باید توسط فردی به نام مدیر کسب‌وکار، اولویت‌بندی و هماهنگ شود. از بدِ حادثه، تفاوت معنادار بین میزان پرداختی به توسعه‌دهندگان و طراحان، سنگ بنای سوءتفاهم را در بین این دو گروه، می‌گذارد و این است که به‌صورت ضمنی، در سازمان جا می‌افتد که برنامه‌نویس‌ها کار مهم‌تری انجام می‌دهند و حرف آن‌ها باید جدی‌تر گرفته شود. عوامل زیادی هم در این امر دخیل هستند که به نظر من، یکی از مهم‌ترینِ آن‌ها، دانش کمِ مدیر نسبت به برنامه‌نویسی و توهم دانش بیشتر او نسبت به طراحی و به‌خصوص طراحی تجربه کاربری است. یعنی این‌که ازنظر مدیر، کار برنامه‌نویس‌ها، خیلی کار خفن و پیچیده‌ای است و در مقابل، کار طراحان، خیلی پیش‌پاافتاده و سطحی است و طراح خوب زیاد است و می‌توانی از کف خیابان ده تایشان را پیدا کنی!مصائب یک طراح تجربه کاربری«این موارد برای ما اهمیتی ندارند». این یکی از جملات جادویی است که در جلسات در مورد برنامه شنیده می‌شود و مستقیم، انگیزۀ طراحان تجربه کاربری را نشانه می‌گیرند. به همۀ لحظاتی فکر می‌کنم که در جلسه با کارفرما و مدیر، یک ویژگی را که مستقیماً «حس» کاربر را درگیر می‌کند ولی تأثیر مستقیمی در عملکرد فنی برنامه ندارد، با اشتیاق معرفی کرده‌ام. اما...«به آن‌هم می‌پردازیم. اما در حال حاضر، اولویت اصلی با عملکرد درست برنامه است». این جمله را هم احتمالاً طراحان تجربه کاربری زیاد می‌شنوند. جمله‌ای که در بطن آن، این عقیده نهفته است که «تجربه کاربری و این قرتی بازی‌ها را بگذاریم برای آخرِ کار.» جالب اینجاست که بسیاری از همین قرتی‌بازی‌های تجربه کاربری، هیچ‌گاه انجام نمی‌شوند؛ چراکه ازنظر بسیاری از کارفرماها، اولویت اصلی با برنامه‌نویس‌ها است و نه طراحان تجربه کاربری. ازنظر بسیاری از کارفرمایان، طراح تجربه کاربری همان طراح گرافیک است. خدا می‌داند که چه بسیار افرادی که با همین یک باور، خودشان روزی دست به فتوشاپ شده‌اند و گفته‌اند: «یک طراحی فتوشاپ که این‌همه ادعا لازم ندارد. خودم انجامش می‌دهم!» این است که بسیاری از برنامه‌های موبایلی و وب‌سایت‌های زیادی به خاطر رعایت نکردن همین قرتی‌بازی‌های یو ایکس و یو آی، بعد از تحمل درد و رنج فراوان، دار فانی را وداع می‌گویند و از صفحۀ روزگار محو می‌شوند.«روش کار ما برای حل فلان مشکل یا مسئله، این است. مهم نیست که کاربران چه بگویند». این هم یکی از آن حرف‌هایی است که معمولاً از دهان کارفرمایی بیرون می‌آید که فکر می‌کند به تمام حقایق جهان آگاه است. اینجا یکی ازآنجاهایی است که طراحان تجربه کاربری به‌شدت احساس ناامیدی می‌کنند؛ چراکه به نظر نمی‌رسد که با هیچ گزارش و حقیقت علمی، این ایده را از ذهن کارفرمای محترم، دور کنند و به او ثابت کنند که دنیا دقیقاً همانی نیست که تو می‌پنداری اش.«ما کلی پول و وقت صرف این ویژگی کرده‌ایم. نمی‌توانیم و نباید آن را تغییر بدهیم یا حذفش کنیم». خلاصه عرض کنم: روزی مردی به یک رستوران شیک و گران‌قیمت رفت و مابین سبزی‌هایی که کنار چلوکباب برایش آورده بودند، یک قورباغۀ سبز کوچک دید که تقلا می‌کرد تا خود را نجات دهد. مرد قورباغه را با دست گرفت. قورباغه گفت: قور. مرد گفت: قور قور نکن. باید بخورمت. بابتت پول دادم!حکایت بسیاری از استارتاپ‌ها و کسب‌وکارها همین است. حاضر نیستند از بخش‌هایی که برایشان هزینه داده‌اند، اما ازلحاظ کاربردی و حتی بسیاری از جنبه‌های دیگر، کمکی به محصول نمی‌کنند و حتی به آن ضربه می‌زنند بگذرند. چون برایشان هزینه کرده‌اند و وقت صرف آن‌ها کرده‌اند. از این مهم‌تر و فاجعه‌آمیزتر آن‌که بعضی وقت‌ها، آن‌ها تنها به دلیل حفظ روحیۀ اعضایی از گروه که روی آن ویژگی وقت گذاشته‌اند، از حذف آن خودداری می‌کنند. در یک کلام: قبول! شما پول صرف این ویژگی کرده‌اید. اما اگر کمکی به شما نکند برای این‌که پولش را به دست بیاورید، آیا ارزشش را دارد؟«کاربر احمق است». این یکی کار را تمام می‌کند. بیشتر وقت‌ها این جمله را از توسعه‌دهندگان تازه‌کاری شنیده‌ام که خود را هم‌تراز بزرگ‌ترین نوابغ تاریخ می‌دانسته‌اند؛ آن‌هم تنها به دلیل این‌که کار با کتابخانه‌های آمادۀ پایتون و جاوا اسکریپت را تازه یاد گرفته‌اند و خود را فول استک دولوپر! معرفی می‌کنند. بعید است که بتوان با افرادی که چنین دیدگاهی را نسبت به کاربران دارند، کار موفقی انجام داد. چطور ممکن است که با زحمت زیاد، محصول یا اپلیکیشنی را تولید کنی و افرادی که آن محصول یا اپلیکیشن را از تو می‌خرند، احمق بنامی؟ من به‌شخصه ترجیح می‌دهم که هوش و شعور کاربران را دست‌کم، هم‌سطح خودم بدانم. نه این‌که آن‌ها را احمق فرض کنم.«هدف ما پول است. نه کاربر». این مورد، یکی از آن شاهکارهایی است که احتمالاً بسیاری از کارفرماها به‌عنوان حسن ختام و فینیش هیم در یک بحث خسته‌کننده با طراحان تجربه کاربری از آن استفاده می‌کنند. درواقع آن‌ها فکر می‌کنند کاربران، حاضرند برای محصولی که حس خوبی به آن‌ها نمی‌دهد اما کار می‌کند، پول خرج کنند. اگر این‌طور بود، در مغازه‌های لباس‌فروشی، به‌جای لباس‌های حریر و خز، لباس‌های ساخته‌شده از برزنت می‌فروختند. چون دوام و قوام بیشتری دارد و عاری از ظرافت‌های پارچه‌های معمول هستند.«تجربۀ من بیشتر از تو است». این مورد هم یکی از تلاش‌های مذبوحانه‌ای است که در آن، افراد می‌کوشند تا با خط کش تجربه و سن، حرف خود را به کرسی بنشانند. حتی اگر تجربۀ آن‌ها در کسب‌وکار، تایپ و منشی‌گری یا رؤیاپردازی باشد. از آن موقعیت‌هایی که نمی‌دانی چه بگویی. قطعاً طراح تجربه کاربری در این موقعیت هم شانس چندانی برای پیروزی نخواند داشت.«در این سرویس یا محصول خاص، تجربه کاربری اهمیت ندارد. بیشتر، عملکرد مدنظر ماست». بگذارید پاسخ این حرف را با این واقعیت بدهیم که «عملکرد، زمانی درست انجام می‌شود که در قالب چرخه‌ای قابل‌درک برای کاربر به او ارائه شود». البته احتمالاً این حرف هم فانتزی به نظر خواهد رسید.«ویژگی به این خوبی را به خاطر تعداد محدودی از کاربران تغییر نمی‌دهیم». این هم یکی از تله‌های کسب‌وکار و البته از آن جمله‌های دردناکی است که یک طراح تجربه کاربری می‌تواند بشنود. تصور کنید که مدیران و کارفرمایان، شکایت‌های تعدادی از کاربران را که عمدتاً به تجربه کاربری ضعیف آن مربوط می‌شود، نادیده می‌گیرند و تصور می‌کنند چون از 2000 کاربر برنامه، تنها 10 نفر اعتراض کرده‌اند، پس 1 درصد که به‌جایی برنمی‌خورد. زهی خیال خام. درحالی‌که مطالعات ثابت کرده‌اند که بالای 80 درصد کاربران در صورت نارضایتی از محصول، شکایتی نمی‌کنند؛ بلکه به‌راحتی آن را حذف می‌کنند!رویارویی با بی‌انگیزگیجملات و مواردی که برشمردم، جملاتی که کمی هم حال وهوای ذکر مصیبت را داشتند، گاهی به‌صورت تک‌تک و گاهی هم به‌صورت کلی در فضاهای کاری شنیده می‌شوند. کشور ما در حوزۀ استارتاپ‌های مربوط به آی تی، کشور نوپایی به‌حساب می‌آید. اما این به معنای ظرفیت پایین ما نیست. برعکس، من فکر می‌کنم که به‌طور میانگین، میزان تخصص سرانه در کشور ما بالاتر از جهان است. شاید به این دلیل که به خاطر مشکلات اقتصادی، همۀ ماها مجبور بوده‌ایم، تا حد امکان به حوزه‌های مختلفی سرک بکشیم تا بتوانیم مشکل خودمان را ارزان‌تر حل کنیم، مثلاً اگر طراح گرافیک بوده‌ایم، حتماً به حوزه‌های تدوین و html و css هم سری زده‌ایم و شاید تا حدی هم جاوا اسکریپت کار کرده باشیم. اگر برنامه‌نویس باشیم، احتمالاً به مسائل گرافیکی هم نقبی زده ایم و سعی کرده‌ایم دست‌کم، گرافیکِ پروژه های شخصی مان را خودمان هندل کنیم.برای نزدیک تر شدن ادبیات و همگرا شدن زبان و فهم طراح تجربه کاربری، برنامه‌نویس و کارفرما، راه‌های زیادی هست که با این‌که قصد ندارم به همۀ آن‌ها اشاره کنم (چون این مطلب قرار است راه‌حلی برای بی‌انگیزگی طراحان تجربه کاربری باشد)، اما بارزترین آن‌ها، خواندن کتاب‌ها یا دست‌کم مقالاتی در مورد حرفه‌های یکدیگر است. این‌که برنامه‌نویس‌ها باور کنند که طراحی تجربه کاربری هم کار است و هم کار مهمی است. و این‌که طراحان عزیز هم کمی از این رخوت و هنری بازی خود کم کنند و بدانند که باید برنامه‌نویس را قانع کنند تا هم‌نظر و همدل شوند. بی‌انگیزگی، جزء لاینفک دنیای ماست و ما باید بپذیریم که در تمام گوشه و کنار کار، در تمام ساعت‌هایی که خیلی آرام و بی سروصدا در حال انجام دادن کارمان هستیم، این بی‌انگیزگی است که انتظارمان را می‌کشد. مهم این است که هر بار بعد از بی‌انگیزگی، به هدف بزرگ‌تری که برای خودمان تعیین کرده‌ایم بیندیشیم و خودمان را از این شرایط نابسامان نجات دهیم.مطلب حاضر را با ایده و الهام از مطلب یک طراح تجربه کاربری به نام آندره‌آ پوپسکیو در بلاگ شخصی‌اش برای شما نوشتم. امیدوارم که مفید بوده باشد.من مجتبی مویدی هستممن مجتبی مویدی هستم و در خلال شلوغی‌ها و روزمرگی‌ها، به‌محض این‌که فرصتی بیابم به وبلاگ شخصی خودم می‌آیم و برای شمایی که من را می‌خوانید، مطلب می‌نویسم. شاید به این روش دارم انتقامم را از زشتی‌های دنیا می‌گیرم. شاید هم دِینم را به کسانی که دوستشان دارم ادا می‌کنم. کسی چه می‌داند. اما به‌هرحال، خوشحالم که مرا می‌خوانید.</description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 21:10:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا باید در کنار طراحی، برنامه‌نویسی، قلاب‌بافی و مکانیکی را هم یاد بگیریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@moayedimojtaba/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%D8%A8%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-kqvme7twagxj</link>
                <description>جایی خواندم که فهمیدن رنج دارد. سؤال بزرگ این است که برای کشیدن بار این دو یعنی «رنج فهمیدن» و «رنج تعهد ورزیدن به آنچه می‌فهمیم» چه داریم؟همۀ ما در هر جایگاه شغلی و اجتماعی که باشیم، روزی ممکن است به چیستی زندگی فکر کنیم و مسیر افکار، ما را به سمت محدودیت‌های انسانی هدایت کند و در لحظۀ خاصی با تمام وجود، حس کنیم و بفهمیم که آن‌قدرها هم که فکر می‌کردیم، فرصت نداریم. روزهای خوب زندگی دارند از دست می‌روند و ما به اندازۀ کافی از آن‌ها استفاده نکرده‌ایم. من این حس را از دوران خیلی نوجوانی تاحدی فهمیده بودم. خیلی‌های دیگر هم مانند من هستند که این حس بهشان دست می‌دهد. ما نسل باهوشی هستیم و باهوش بودن منشأ خیلی از اضطراب‌های دوران جوانی‌مان بوده. روزهایی بوده که به آدم‌های بی‌خیال و متوسط دوروبرمان حسودی‌مان شده، اما به‌هیچ‌وجه حاضر نبوده‌ایم که زندگی پر اضطرابمان را با زندگی ساده و بی‌دغدغهٔ آن‌ها طاق بزنیم. گویی نوعی لذت در این اضطراب‌ها وجود دارد. شاید لذت از دانستن یا امید به این‌که «همه چیز بالاخره خوب می‌شود. من رو به پیشرفت هستم».اضطراب‌های آدم‌های باهوش، از جنس اضطراب انسان گرسنه‌ای است که سر سفره رنگارنگی نشسته و با این‌که هنوز همۀ غذاها را نچشیده، حس می‌کند که دارد سیر می‌شود. وقت، توان و رغبت او برای خوردن غذاهای دیگر دارد تمام می‌شود و فقط کنجکاوی برای او می‌ماند.یادم می‌آید دوستی داشتم که روی تی‌شرت نارنجی‌اش نوشته شده بود: So much to do, So little time. این برای من همان لحظۀ التفات معروف بود. دانستم که چه کارهای مهمی در زندگی هست که نکرده‌ام. چه چیزها که نخوانده‌ام، چه فیلم‌ها که ندیده‌ام، چه مهارت‌ها که یاد نگرفته‌ام. از آن روز تا همین امروز، به خیال خام خودم، تلاش کردم که تا جایی که می‌توانم بیاموزم، بخوانم و تجربه کسب کنم. طراحی گرافیک، طراحی وب، تدوین، گویندگی، فیلم‌برداری، عکاسی، برنامه‌نویسی، تایپ، نقد فیلم، زبان انگلیسی و عربی و آلمانی و فرانسه، برنامه‌های آماری و هر چیز دیگری که شاید در تمام عمرم به کارم نیاید. مطالعه در زمینه‌های مختلف، از فلسفه و نجوم گرفته تا مطالعات راهبردی جغرافیای سیاسی (که انصافاً هم جذاب هستند!) من حریصانه به دنبال آموختن بودم. هر موقعیت جدید یا حتی هر آدم جدید را به چشم موقعیتی برای یادگیری می‌دیدم. یادم می‌آید روزی در مطب دندانپزشکی، دکتر از سؤالات زیاد من، آن هم با دهان باز، کلافه شد. چون در همان حال بی‌حسی و درد دندان، اسم و کاربرد تمام ابزارها را از او پرسیده بودم. می‌خواستم همۀ چیزهای توی دنیا را یاد بگیرم. غافل از این حقیقت که: «گر بریزی بحر را در کوزه‌ای، چند گنجد؟ قسمت یک‌روزه‌ای»در نهایت دانستم که همۀ این کارها فقط برای انسانِ محدودِ ناتوان، با بسیاری از محدودیت‌های فیزیولوژیکی، یک نتیجه خواهند داشت؛ اضطراب. ما مغزهایمان را با انبوه اطلاعات متنوع و غیرضروری بمباران می‌کنیم و از آن انتظار داریم که همۀ آن‌ها را به‌خوبی پردازش کند و در هنگام نیاز، از آن‌ها استفاده کند. غافل از این‌که مغز، با این اطلاعات، کارکرد عادی خودش را هم از دست می‌دهد. اضطراب، واکنش طبیعی ذهن ما به اطلاعات پردازش نشده و نامنظم در ذهن است. درست مثل اضطراب ما از کارهای نکرده‌ای مثل پرداخت قبض آب و برق یا قسط، شهریه دانشگاه و امثال آن. برای این‌که روزی خودمان برای خودمان یک پیراهن بدوزیم یا ندوزیم، به دنبال یادگیری خیاطی می‌رویم. برای طراحی سایت شخصی، خودمان به دنبال یادگیری گرافیک و برنامه‌نویسی وب می‌رویم. برای این‌که روزی هزینۀ دستمزد تعویض روغن پرداخت نکنیم، تمام دوره‌های مکانیکی را به‌صورت حضوری و آنلاین شرکت می‌کنیم.در نهایت دانستم که این‌که ما حتی اگر بخواهیم، حتی اگر تمام شب‌ها تا صبح بیدار بمانیم و بخوانیم و یاد بگیریم، بازهم نخواهیم توانست تمام اطلاعات خوب و مفید توی دنیا را کسب کنیم یا از تمام لذت‌های دنیا استفاده کنیم و تمام مناظر زیبای دنیا را مشاهده کنیم و از نزدیک ببینیم. باید بپذیریم که انسانیم و محدودیت‌های زیادی در زندگی داریم. منابع محدودی داریم. از وقت و انرژی گرفته تا توجه. و از همه مهم‌تر «توجه» است که آن را خیلی کم داریم.دانستم این‌که می‌گویند هر انسانی در زندگی خود، کار مهمی دارد، آن‌قدرها هم حرف فانتزی‌ای نیست. من اسم این کار مهم را گذاشتم «مسئله». و مسئله است که به تو می‌گوید در این لحظه، چه کاری باید انجام بدهی یا حتی کاری انجام ندهی.این‌که قدیم‌ها مردم اضطراب کمی داشتند هم از همین ناشی می‌شود. کشاورزهای آن زمان، یک مسئلۀ ساده داشتند؛ تولید محصول. روزهایی را به آبیاری و کوددهی و بذرپاشی و برداشت مشغول بودند و روزها و شب‌های بسیار زیادی هم به دورهمی و گشت‌وگذار می‌گذراندند. آدم‌های عادی اطراف ما، دقیقاً همان‌ها که اضطراب کمتری دارند و از زندگی‌شان بیشتر از ما لذت می‌برند و غالباً حتی در زندگی موفق هم تر هستند، مسئله‌شان با زندگی مشخص است. مثلاً آن‌ها می‌گویند که «من باید آن ماشین را حتماً بخرم». این یک مسئله است که تلاش‌های آن‌ها را به خود معطوف می‌کند و توجه او را نسبت به چیزهای غیر مهم کم می‌کند.از آن جا دانستم که تمام افرادی که در زندگی خود موفق و در تاریخ ماندگار شده‌اند، مسئله‌ای داشته‌اند و تمام یا بخش مهمی از عمر (یعنی مهم‌ترین سرمایه) خود را صرف پاسخ‌دادن به آن مسئله کرده‌اند. اتفاقاً جالب است بدانید که انیشتین یک نوازندۀ قهار ویولن هم بود. اما کسی او را به‌خاطر ویولن نوازی‌اش نمی‌ستاید؛ بلکه مسئلۀ اصلی زندگی او که شاید همان فیزیک بوده باشد، او را ماندگار کرد. وقتی مسئلۀ تو با زندگی‌ات مشخص باشد و بدانی که باید آن چه از توجه و وقت و انرژی در اختیار داری را به مسئلۀ خاصی اختصاص بدهی و حتی اگر بخواهی هم نمی‌توانی به همه چیز توجه کنی، کمی آرام می‌گیری. اتفاقاً دانستم که در پسِ این تلاش برای یادگیری و آموختنِ همه چیز، نوعی ساده‌لوحی و کوته‌بینی هم وجود دارد. نوع خاصی از کوته نگری که باعث می‌شود که دلت بخواهد هرچه را که در اطرافت وجود دارد (یعنی رسانه‌ها و آدم‌های اطرافت درموردشان حرف می‌زنند) و «می‌بینی» یاد بگیری. «ز دست دیده و دل هر دو فریاد/ که هرچه دیده بیند، دل کند یاد/ بسازم خنجری نیشش ز فولاد، زنم بر دیده تا دل گردد آزاد» و از علوم و اطلاعات مهم یا احتمالاً مهمی که در دنیا وجود دارد اما تو از وجودشان بی‌خبری، غافل بمانی. از آن مهم‌تر، آن چه آموخته‌ای هم به دلیل وقت و انرژی محدودی که برایش صرف کرده‌ای، دارایی با کیفیتی نخواهد بود. دانش تو، اقیانوس که نه، مجمع‌الجزایر پراکنده خشک و بی مصرفی خواهد بود که با اولین جذر و مد، زیر آب فرو می‌روند و محو می‌شوند.وقتی این حقایق را بدانیم، تصمیم خواهیم گرفت که مسئلۀ شخصی خودمان را در زندگی تعریف کنیم و بین چیزهایی که باید به آن‌ها توجه کنیم، انتخاب کنیم. انتخاب کنیم که روی یادگیری طراحی بیشتر تمرکز کنیم یا در بخش محتوا و بازاریابی پیشرفت بیشتری داشته باشیم، انتخاب کنیم که می‌خواهیم امشب سریال ببینیم یا روی رفع اشکالات وبسایت وقت بگذاریم. نمی‌شود شب تا دیروقت بیدار بمانیم و به جلسۀ ساعت هفت صبح برسیم و درعین‌حال، آدم خوش‌اخلاقی باشیم. به‌خاطر آرامش و راحتی خودمان باید انتخاب کنیم که می‌خواهیم برنامه‌نویسی پایتون را به‌صورت حرفه‌ای یاد بگیریم یا قلاب‌بافی را. ما نسل باهوشی هستیم و باهوش‌ها همیشه از خودشان ناراضی‌اند. باهوش‌ها همیشه فکر می‌کنند از برنامه‌ها عقب هستند و انتقام این نارضایتی را از ذهن و روحشان می‌گیرند. برای همین است که کمتر انسان باهوشی را می‌یابیم که عمیقاً خوشحال باشد یا آرامش داشته باشد. کمتر آدم باهوشی را می‌بینیم که وقت کافی برای صرف کردن با خانواده داشته باشد، به‌اندازه کافی به مسافرت برود یا به وعده‌هایش پایبند بماند.فهمیدن رنج دارد. اما شاید داروی این رنج، سطح بالاتری از فهمیدن باشد که نمی‌توان نامش را فهمیدن گذاشت. شاید بشود به آن گفت «پذیرش».راستی مسئلۀ شما در زندگی چیست؟ برنامه‌نویسی یا قلاب‌بافی؟</description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Nov 2020 10:45:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طراحی و حس؛ رمز انتخاب و به یادماندنی شدن هر چیز!</title>
                <link>https://virgool.io/spottt/%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%87%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B2-jwx7uaqxlpg0</link>
                <description>می خواستم همان اول بدون مقدمه چینی و رک بروم سر اصل مطلب و سرآسیمه اساس آن چیزی را که این چند روز یاد گرفته ام (و بر اساس آن دریافته‌ام که خیلی از حرف هایی که در مورد طراحی می زده ام و می زده ایم حقایق زیبای علمی بوده اند) بنویسم.اما بگذارید کمی پیازداغ موضوع را زیاد کنم و توضیحاتی بدهم تا کسی که این نوشته را می خواند را کمی به فکر بیاندازد.چطور است با یک داستان شروع کنم؟ در یک شرکت بزرگ و پیشرو، یک آبدارچی مشغول به کار بود. از صبح تا شب کار می کرد و تمیزکاری می کرد، راه پله ها را تِی می کشید، چای دم می کرد، تمیز و خوش عطر، خوش طعم، با کیفیت درجه یک. همۀ خدماتی که این آقای آبدارچی ارائه می داد، از کیفیت بالایی برخوردار بود. چهره اش اما ترحم آدم را برمی انگیخت. چهره اش را که می دیدی، یاد همۀ دردها و غصه هایت می افتادی. یاد سختی هایی که این آقای آبدارچی توی زندگی اش کشیده. لباسش گرچه تمیز بود، کهنه بود. هیچ چیزی نبود که تورا وادار کند که از او بدت بیاید. او را دوست داشتی و کمی هم دلت برایش می سوخت. بعضی وقت ها زیر لب غر می زد. یواش یواش با خودش غصه می خورد و تو این را می فهمیدی. یعنی تمام افرادی که توی آن سازمان کار می کردند، این را می دانستند که این آقای آبدارچی، به این کار نیاز دارد. بین خودمان بماند، خیلی از آدم های شرکت، نمی دانستند که بیشتر دوستش دارند یا بیشتر دلشان برایش می سوزد.رئیس بعدی که آمد، چشمش را روی همه چیز بست و این آقای آبدارچی دوست داشتنی مظلوم و زحمت کش را با یک امضا فرستاد خانه اش. به همین راحتی! اخراجش کرد. بی آن که به این فکر کند که این آدم تا چه حد به این کار نیاز دارد؛ بی این که بداند که این آقای آبدارچی چه سختی ها که نکشیده و چه این لباس تمیز اما مندرس و این چهرۀ مغموم و این غرولندهای وقت و بی وقت، چه داستان های غمگین که در پشتش ندارد؛ شاید هم می دانست. اما به هرحال، به حال آبدارچی بیچارۀ به تازگی خانه نشین، فرقی مگر داشت؟...راستش را بخواهید انتظار نداشتم داستانم تا این اندازه اندوهناک و تراژیک شود. از شما چه پنهان، همین حالا چهرۀ پرچین و چروک این آقای آبدارچی بینوا توی ذهنم نقش بسته و توی چشمم هم قطراتی چند اشک تازه جمع شده. (اگر تا حالا نگفته بودم این را بدانید که من خیلی آدم حساس و عاطفی ای هستم.)این داستان را گفتم که چند تا نکته را با هم مرور کنیم: مهم ترینش هم این باشد که این آقای رئیس تازه وارد فلان فلان شده چرا برداشت و این آبدارچی بینوا را اخراج کرد؟ چرا چشمش را روی همۀ اطلاعات حقیقی و ترحم برانگیزی که در مورد شخص مورد نظر نوشتیم بست و او را با یک حرکت به کنج خانه فرستاد؟ او که کارش را خوب انجام می داد. اصلا یک جورهایی او کارش را از همۀ کسانی که توی آن شرکت باکلاس کار می کردند، بهتر انجام می داد.دلتان برایش سوخت. نه؟ خب چون خودم هم از این موش و گربه بازی خسته شده ام، نیتم را از نوشتن این داستان گریه دار برایتان فاش می کنم. دوستان من! این داستان همۀ کسب و کارهایی است که علی رغم ارائۀ خدمات خوب و با کیفیت، به طراحی متناسب با جایگاهی که در آن قرار گرفته اند، بی توجهی می کنند.چه ربطی به آبدارچی داشت؟ عجله نکنید! توضیح می دهم. آقای دنیل پینک، در کتاب «ذهن کامل نو» این حقیقت را با بیان دو اصطلاح مفهوم (Concept) و حس (Touch) تشریح می کند. او می گوید (نقل به مضمون):هر کسب و کاری از دو بخش تشکیل شده: مفهوم و حس. مفهوم به آن چیزی گفته می شود که باعث می شود افراد از کسب و کار و محصولات و خدمات شما «ناراضی نباشند.» و حس، چیزی است که باعث می شود افراد کسب و کار شما را «دوست داشته باشند.»آیا لازم است توضیح بیشتری بدهم یا ایده را گرفتید؟ بگذارید یک خبر خوب یا بد دیگر هم بدهم: مشتریان و افرادی که مخاطبین محصولات و خدمات شما هستند، خیلی فرق این دو را متوجه نمی شوند و هنگامی که وقت قضاوت رسید، بین مفهوم و حس کسب و کار شما تفاوتی قائل نمی شوند و در مورد آن به طور کلی و برآیندی قضاوت می کنند و حرف می زنند. اما... اگر تجزیه و تحلیل شما قوی باشد، همیشه می توانید از حرف های مشتریان بفهمید که دارند در مورد کدام قسمت حرف می زنند.مثال لازم است؟ حتما! شما ترجیح می دهید بهترین فیلمی را که الان روی پرده است، در کدام سینما ببینید؟ در بهترین سینماهای کشور با صدای دالبی و سالن زیبا صندلی های راحت و شیک یا در یک سالن سینمای کهنه و قدیمی که بوی نم و بی ادبی کفتر و سرو صدای صندلی را هم در حین فیلم احساس می کنید؟قطعا انتخاب شما گزینۀ اول است. شما در هر دو حالت همان فیلم را می بینید؛ اما آن چه باعث می شود شما از فیلم «لذت» ببرید، چیزهایی هستند که شاید خیلی هم به اصل فیلم ربطی نداشته باشند. و این است معنی واقعی حس یا همان تاچ (Touch).به یک معنا، تولید محصول یا خدمت، تمام ماجرا نیست. شما به طراحی نیاز دارید. به طراحی حس! به شکل دادن احساس مخاطبانتان در مورد محصولات یا خدماتتان نیاز دارید.دوستان من! دنیای کسب و کار، دنیای اقتصاد، دنیا.. دنیای بی رحمی است. درست مانند همان مدیرعامل جدیدی که به شرکت آمد و آبدارچی با کیفیت را اخراج کرد. آبدارچی که داشت کارش را خوب انجام می داد، یک آبدارچی با مفهوم بالا و حس پایین بود.البته یادتان باشد که این قاعده، قابل تعمیم دادن به کل موضوعاتی است که در جهان هستی وجود دارند. یک سفرۀ گل گلی ترمۀ نان و پنیر و ریحان که در یک بعد از ظهر تابستان با یک فنجان چای اشتهای شما را چند برابر می کند و شما آن را تا روزها و شاید سال ها به یاد خواهید داشت، مثالی از یک موجود با مفهوم و حس بالا است. یک رستوران شیک که غذاهای خوبی ارائه می کند اما صاحب بدخلقی دارد که دستمال کاغذی و سس را «دانه ای»، آن هم با اخم به شما می دهد، مثالی از یک موجود با مفهوم بالا و حس پایین است. (از شما چه پنهان این یکی را خودم چند شب پیش تجربه کردم و بعد از خروج از آن جا قسم خوردم که هیچ وقت دیگر پایم را داخلش نگذارم.)یک مثال دیگر هم بزنم که دیگر کار تمام شود. اگر شما یک طراح، برنامه نویس، تعمیرکار، مشاور، قناد یا هر آدم دیگری هستید که دیگران باید شما را به عنوان یک متخصص بشناسند، یا حتی اگر تخصص خاصی ندارید و فقط می خواهید کاری را بیاموزید یا تجربه ای در پیش رو دارید که موفقیت شما در آن به انتخاب شدن و پسندیده شدنتان توسط دیگران بستگی دارد، «حس» (Touch) را فراموش نکنید. حس بعد، آن چیزی است که باعث می شود، فردی، به رغم همۀ توانایی هایی که در کار دارد، از جلسۀ مصاحبۀ شغلی موفق بیرون نیایید. به عبارت دیگر، بارها شده (برای خود من خیلی پیش آمده) که یک رزومۀ خوب یا یک متخصص را صرفا به دلیل این که «با او حال نکرده ام» انتخاب نکنم...پس دوستان من! سعی کنید کاری کنید که با شما، محصولتان، خدماتتان یا هر چیز دیگری که آن را ارائه می دهید، «حال کنند.» برای این کار باید حس محصولتان را طراحی کنید. برای موفق شدن کسب و کار خودتان، صرفا به ایده و برنامه ریزی نیاز ندارید، طراحی، حلقۀ گم شدۀ بین ایده و برنامه ریزی است. (به شکل زیر دقت کنید.)و بالاخره اگر شما یک نویسنده در ویرگول هستید، سعی کنید حس نوشته هایتان را بهبود دهید. درست مانند تلاشی که من در فرایند تولید این پست انجام دادم و نمودارها و تصویر کاور را با حساسیت طراحی کردم.در آخر این را هم بگویم که ایدۀ نوشتن این مطلب حاصل تماشای ویدئوی سخنرانی آقای محمدرضا شعبانعلی در همین باره است که می توانید آن را با یک جستجوی ساده پیدا کنید.من مجتبی مویدی هستم و اینجا در مورد کسب‌وکار، طراحی گرافیک، طراحی سایت، تجربه کاربری و دیجیتال مارکتینگ می‌نویسم. برای آشنایی بیشتر با من می‌توانید به سایت شخصی من که نمونه‌کارها و سایر نوشته‌هایم را می‌گذارم هم سر بزنید.</description>
                <category>مجتبی مویدی</category>
                <author>مجتبی مویدی</author>
                <pubDate>Wed, 11 Dec 2019 11:24:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>