<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مبین+آ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mobiin</link>
        <description>یک بیمار در نوشتن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 00:40:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مبین+آ</title>
            <link>https://virgool.io/@mobiin</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برو کار می کن مگو چیست کار!</title>
                <link>https://virgool.io/@mobiin/%D8%A8%D8%B1%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86-%D9%85%DA%AF%D9%88-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-epkkgbakccag</link>
                <description>این یک متن اولیه است و به احتمال زیاد ویرایش خواهد شد!سلام!حقیقت اینه که در طول دوازده سال تحصیلات اولیه هیچکس به ما نمیگه:برو کار کن!هیچکس مارو تشویق نمیکنه که شغل های مختلف رو تجربه کنیم.بلکه کاملا برعکس!الگویی که جامعه به ما ارائه میده اینه که برو دانشگاه مدرکتو بگیر و حالا برای مدرکت دنبال کار بگرد!درحالی که معمولا چیزی که بازار کار از ما میخواد کاملا با چیزی که در فضای دانشگاهی تجربه کردیم متفاوته و اینجاست که اگر تجربه نداشته باشی،زمین میخوری!فکر میکنم مفهوم کار در طول سالهای اخیر خیلی تغییر کرده.امروز شما لازم نیست حتما در زمان مشخصی،در مکان مشخصی قرار بگیرید تا بتونید کار کنید!امروز شما میتونید در یک نیمه شب در حالی که رو تخت خوابتون نشستید، و فقط به وسیله کامپیوتر شخصیتون کار کنید،یا در یک مهمانی شلوغ با کمک تلفن همراهتون کار تون رو پیش ببرید!در حالیکه برای انسانهای نسل های قبل،این نوع کار کردن شاید بیشتر شبیه یک شوخی باشه،اما حقیقت اینه که در دنیای امروز تعداد این نوع از کارها هرروز بیشتر میشه و کارهای قبلی اگر تغییر نکنند به نوعی حذف میشوند!اما من به عنوان یک نوجوان که بیشتر از یک ساله تصمیم گرفتم کار کنم و کمابیش تجربه ها و تلاشهایی هم در این مورد داشتم،میخوام به طور خاص درمورد کار کردن در دوران نوجوانی و اولین کار و رآمد حرف بزنم.در یک ماه گذشته که دوباره به طور جدی اجرایی کردن این تصمیم رو دنبال کردم،با آدمهای زیادی حرف زدم، از خیلی ها نا امید شدم،خیلی ها سعی کردن من رو ناامید و منصرف بکنند و...نمیدونم نظر شما چیه اما من به شدت مشتاقم که در درجه ی اول برای بالا بردن تجربه ام(تجربه اجتماعی،ارتباط با مردم،کار عملی و ...)و در درجه دوم برای کسب درآمدی هرچند اندک و قدم گذاشتن در مسیر استقلال کار کنم.هرنوع کاری که از دستم بربیاد.هر چه پر چالش تر بهتر!امروزه خیلی راحت و با هر سنی میشه از طریق اینترنت کسب درآمد کرد.اما شاید تجربه ها و چالش های این جور کارها یجورایی مخصوص به خودشون باشه!من ترجیح میدم برای کسب تجربه تو دنیای واقعی و با آدمای واقعی سر و کله یزنم!اما به شدت سر درگمم و نمیدونم کجا و چطور باید دنبال کار بگردم که شانس پیدا کردنم زیاد باشه!به همین خاطر فکر کردم اینجا بنویسم تا بهونه ایه باشه برای تعامل هرچه بیشتر و بهترمون و البته یادگرفتن من از شما!نظراتتون بینهایت برام ارزشمنده،پس لطفا ازم دریغشون نکنید❤پی نوشت&quot;:اول.بابت این ننوشتن تقریبا یک ساله،از خودم و شما معذرت میخوام?دوم.شما تابستونتون رو چطور میگذرونید؟چه ایده هایی برای گذروندن یک تعطیلات خوب و پربار دارید؟سوم.اولین کار شما چی بود؟چندساله بودید؟چه حسی داشتید؟از تجربه هاتون برام بنویسید.چهارم.لطفا به این نوجوان جویای کار کمک کنید.ادامه این پست رو شما بنویسید.و لطفا کمک کنید آدمای بیشتری این نوشته رو بببینند تا بتونیم از نظرات بیشتری استفاده کنیم.پیشاپیش از تک تکتون ممنونم.بعد از ظهر دوم مرداد هزار و چهارصد</description>
                <category>مبین+آ</category>
                <author>مبین+آ</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jul 2021 19:16:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام(:</title>
                <link>https://virgool.io/@mobiin/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-mljqgstto3bu</link>
                <description>یا دَلیلَ مَن لا دَلیلَ لَهسلام!اسم من مبیناست.شاید لازم باشه قبل از هر چیز بگم که،من یه نُوجَوونَم که اصلا سن عقلیم به دوران وبلاگ نویسی قد نمیده!با دنیای جذاب وبلاگ نویسی و روزانه نویسی،از طریق کانال نویس هایی که یه زمانی وبلاگ نویس بودن و حالا کوچ کرده بودن به تلگرام و روزمره نویسی میکردن و مطلب مینوشتن،آشنا شدم!باید اعتراف کنم برام خیلی جذاب بود،همراه زندگی چندین نفر بودن؛انگار که داری همزمان چندتا داستان واقعی میخونی که در همون لحظه ها یه جایی دوُروبَرِ خودت اتفاق میافته!باید بگم یه تلاش ناکام هم در کانال نویسی داشتم،یه کانال ایجاد کردم با نام&quot;....&quot;_اسمش دقیقا همین بود،چندتا تا نقطه_و کمابیش هم توش نوشتم،اما هیچ مخاطبی نداشتم و نخواستم که داشته باشم چون بعد از یه مدت اون کانال تبدیل شد به انبار پیام های فرواردشده از کانالهای دیگه.خلاصه که من یه آدم بیمار در نوشتنم،در نوشتن به شدت تنبلم.با اینکه از وقتی یادم میاد نویسندگی جزء جدایی ناپذیر از رویاهام بوده اما تقریبا هیچ وقت درست و حسابی و اونطور که باید ننوشتم!چندسال پیش بود که با تمام وجود فهمیدم آرزو داشتن کافی نیست و باید برای آرزوهام تو دنیای واقعی قدم بردارم اما با این حال حس میکنم تا امروز هیچ کار قابل دفاعی براشون نکردم...با ویرگول از طریق میم بیگدلی(متاسفانه بلد نیستم تگ کنم) آشنا شدم و خیلی برام جذاب بود که چنین فضایی مشابه وبلاگ نویسی وجود داره ولی من ازش خبر نداشتم!تصمیم گرفتم وارد بشم و بنویسم بلکه مرض نوشتنم اینجا درمان بشه و اینجا بشه شروع و انگیزه من برای نوشتن!بیشتر از یک ماه پیش توروز تولدم قصد داشتم اینکار رو بکنم_که در تولدم کاری هم برای خودم کرده باشم_اما از اونجایی که بیمار و تنبلم،اینکارو پشت گوش انداختم تا اینکه بالاخره امروز انجامش دادم!حقیقتش همچنان مطمئن نیستم و ایده ای ندارم که چی میخوام بنویسم.بخصوص تو این فضا که خیلی از نوشته ها تخصصی و واقعا مفیدند و شاید جایی برای من نباشه!اما اینو خوب میدونم که بالاخره باید از یه جایی شروع کرد!و من واقعا نمیخوام جوری زندگی کنم که در آخر حسرت بخورم و مدیون خودم باشم.میخوام اینجا،یه جایی باشه برای خودم،جایی که خودم باشم و فقط خودم بدونم که اینجا هستم...خوشحال میشم اگر دوست داشتید این بیمار رو بخونید و خوشحال تر میشم اگر نظراتتون رو ازم دریغ نکنید.راستی من در دبیرستان رشته ادبیات میخونم و حتما چیزهایی در این حوزه خواهم نوشت.پ.ن:بلاخره انجامش دادم(:در ابتدای شبِ یازدهم مردادِ هزار و سیصد و نود و نه</description>
                <category>مبین+آ</category>
                <author>مبین+آ</author>
                <pubDate>Sat, 01 Aug 2020 21:31:02 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>