<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های .Mobin M</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mobin-m</link>
        <description>علاقه‌مند به هنر، طبیعت، سیاست، اقتصاد، شیر مرغ تا جون آدمی‌زاد! عمده‌ی نوشتن‌هام در خلوته، اما گاهی هم گریزی به بیرون می‌زنم و این‌جا به اشتراک می‌گذارم؛ بلکه شاید مفید واقع بشه :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 14:06:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/778302/avatar/5z3KyM.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>.Mobin M</title>
            <link>https://virgool.io/@mobin-m</link>
        </image>

                    <item>
                <title>«چی توی سرته؟ زامبی!»</title>
                <link>https://virgool.io/@mobin-m/%DA%86%DB%8C-%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%AA%D9%87-%D8%B2%D8%A7%D9%85%D8%A8%DB%8C-oftgiyyy01pj</link>
                <description>همیشه خواستم که بدانم:از خواب که برمی‌خیزی و رو به آینه می‌کنی، تصور این را می‌کنی که ساعاتی دیگر همین چهره، ترس را به جان‌ها خواهد افکند؟ وقتی که آن پوشش سخت، زمخت‌ و بدقواره را به تن می‌کنی، اسلحه به دست می‌گیری و تبدیل به تمثالی از زورگویی و قلدری می‌شوی، در سرت چه می‌گذرد؟ در مسیر اعمال ظلم و خون‌ریزی، سوار بر دژخیم‌های فولادی مشکی‌رنگ، با هم‌قطاران‌ات از چه می‌گویی؟ انتظار چه را می‌کشی؟هنگامی که در برابر مردم خسته و ناامید -که چیزی برای باختن ندارند- می‌ایستی و سینه‌ات را به دفاع از ستم‌گر سپر می‌کنی، چه احساسی داری؟ آن‌گاه که لوله‌ی تفنگ‌ات را در راستای پیکر هم‌شهری خود قرار می‌دهی، پیش از آن‌که ماشه‌ را بکشی، او را چه می‌بینی؟  به این فکر می‌کنی که آنان نیز چون تو انسان‌اند، غم، اندوه و شادی را حس می‌کنند، عاشق می‌شوند، خون در رگ دارند و زنده‌اند؟ این‌که آن‌ها هم مانند تو، از خدا‌ی‌شان طلب یاری می‌کنند؟ به نام چه و که، هم‌وطن خود می‌کشی؟ به کدامین حق، بر بوم خیابان، سرخ و سیاه و خط‌خطی می‌زنی؟ گمان می‌بری که چیزی جز زشتی خلق کرده‌ای؟ صفوف بی‌انتهای مادران به‌غم‌نشسته، پدران خمیده، خواهران سوگ‌وار و برادران خون‌خواه از مقابل دیدگان‌ات روان نمی‌شوند؟ از این نمی‌هراسی که امکان دارد روزی نقش‌های‌تان جابه‌جا شود؟  حال که به خانه‌ی گرم خود برگشته‌ای، همسرت بابت این‌که امروز تن‌درست هستی لبخند می‌زند. کودک‌ معصوم‌ات را به آغوش می‌کشی؛ می‌داند که کجا بوده‌ای؟ چه کرده‌ای؟ به او چه خواهی گفت؟چه‌گونه مزه‌ی خون و سوزش اشک‌آوری که به همسایگان‌ات چشاندی، خوراکی که فرو می‌دهی را بر تو حرام نمی‌سازد؟ در خلوت‌‌ که نشسته‌ای، صدای جیغ‌ دختران و فریاد پسران سرزمین‌ات که چیزی جز حق طبیعی خود نخواستند، سکوت‌ را برای‌ات غیرقابل‌تحمل نمی‌کند؟ آیا با آرامش خاطر سر به بالین می‌گذاری؟ خواب‌ات هم می‌برد؟ چهره‌‌های خونین و وحشت‌زده به استقبال‌ات نمی‌آیند؟فردا چه؟ فرد‌ای‌ آن چه؟ فرداها چه و چه و چه...پی‌نوشت: عنوان از ترانه‌ی Zombie، اثر گروه راک ایرلندی The Cranberries</description>
                <category>.Mobin M</category>
                <author>.Mobin M</author>
                <pubDate>Sat, 24 Sep 2022 01:52:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی آلبوم The Sick, The Dying... And The Dead از Megadeth</title>
                <link>https://virgool.io/@mobin-m/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-the-sick-the-dying-and-the-dead-%D8%A7%D8%B2-megadeth-ub1e288tijxt</link>
                <description>MEGADETH از اوایل نوجوانی که با موسیقی Metal آشنا شدم و اون رو به عنوان شاخه ی اصلی موسیقیایی‌م انتخاب کردم، تا همین لحظه تغییرات خیلی زیادی توی علایق‌م ایجاد شده و هنوز هم در حال تکامله؛ اما یک چیز هست که توی این مدت ثابت و بدون تغییر مونده و اون برتر بودن گروه Megadeth برای منه. برای علاقه‌مندان به موسیقی متال، مگادث نیاز به معرفی نداره اما اگر با این گروه آشنایی ندارید، شرح مختصری از من بشنوید: سال ۱۹۸۳، بعد از این که Dave Mustaine، یه جوون یاغی و یه گیتاریست بی نظیر، از Metallica اخراج شد، به همراه David Ellefson گروه Megadeth رو تشکیل داد. به غیر از این دو نفر، گروه شاهد رفت و آمد اعضای زیادی بوده؛ اما چیدمان طلایی گروه بین سالهای ۱۹۹۰-۱۹۹۸ فعالیت داشت به این صورت بود:از چپ به راست: Dave Mustaine, Nick Menza, David Ellefson, Marty FriedmanDave Mustaine: خواننده و ریتم گیتارDavid Ellefson: بیسMarty Friedman: لید گیتارNick Menza: درامزمگادث در کنار Metallica, Slayer و Anthrax به عنوان چهار گروه برتر Thrash Metal آمریکایی محسوب میشن.  اون‌ها تا به امروز نزدیک به ۴۰ میلیون نسخه آلبوم فروختن و «Rust in Peace» که سال ۱۹۹۰ منتشر شد، شاهکار اونا محسوب میشه که جزو برترین آثار تاریخ موسیقی متاله. حالا نزدیک به ده‌سال از اون زمان و شش سال از آخرین آلبوم Megadeth می‌گذره و از زمانی که خبر معرفی آلبوم جدید اومد، باتوجه به موفقیت آلبوم قبلی (Dystopia) انتظار زیادی ازش می‌رفت. هرچند توی این مدت ابتلای Dave Mustaine به سرطان و هم‌چنین پخش یک کلیپ غیراخلاقی و نتیجتاً اخراج David Ellefson، خبرهای شوکه‌کننده‌ای بودن اما مانع انتشار شانزدهمین آلبوم این غول Thrash Metal نشدن و بالاخره در ۲ سپتامبر ۲۰۲۲، انتظار طولانی جامعه‌ی متال به پایان رسید. من در این پست قصد دارم این آلبوم رو مورد بررسی و نقد قرار بدم. امیدوارم که لذت ببرید و باعث بشه دید کامل‌تری نسبت به این اثر پیدا کنید. اگر حوصله‌ی خوندن ندارید، می‌تونید مستقیم به آخر متن برید و جمع‌بندی رو مطالعه کنید. البته که خلاف این رو پیشنهاد می‌کنم چون مطمئن باشید که نمی‌خواید از دستش بدید. مقدمه‌چینی کافیه؛ بریم سر اصل مطلب!بررسی و نقدلیست آهنگ‌ها:1. The Sick, The Dying... And The Dead!2. Life in Hell3. Night Stalkers4. Dogs of Chernobyl5. Sacrifice6. Junkie7. Psychopathy8. Killing Time9. Solider On!10. Célebutante11. Mission to Mars12. We&#x27;ll Be Back13. Police Truck*14. This Planet&#x27;s on Fire (Burn in Hell)**Digital Bonus Track بدون احتساب دو آهنگ اضافی، The Sick, The Dying... And The Dead نزدیک به یک ساعت (۵۵ دقیقه) طول داره و از حد معمول بیشتره. البته که شخصاً در طول گوش دادن به این آلبوم احساس خستگی نکردم و ترک اونقدر بدی وجود نداره که بهش بشه گفت Filler؛ اما با نبود بعضی از اونا چه بسا با آلبوم متمرکزتر و کم‌نقص‌تری طرف بودیم. ضمناً توی نسخه‌ی دیجیتال The Sick , The Dying... And The Dead دو ترک اضافی قرار گرفته که در واقع کاور هستن و از لحاظ ژانری متفاوت که گوش دادن به اونا تنوع خوبیه. مخصوصاً Police Truck که کاوری از گروه Dead Kennedys هستش و سبک و سیاق پانک داره.طرح کاورمثل همیشه Vic Rattlehead; مخوف، جذاب و تمام‌نشدنی! باز هم مثل بیشتر آثار مگادث، شخصیت نمادین Vic Rattlehead  -که صورتی طعنه‌آمیز از عبارت «شر را نبین، شر را نشنو، شر را مگو» هست- روی کاور آلبوم رفته. رنگ‌بندی و طراحی به خوبی فضای خشن آلبوم رو القا می‌کنن. البته به هیچ عنوان این کاور نمی‌تونه با Rust in Peace یا ?Peace Sells... But Who&#x27;s Buying برابری کنه که برای خودشون آیکون به حساب می‌آن.ترانه‌نویسیباید به این نکته اشاره کرد که Dave Mustaine توی همه‌ی مراحل از آهنگ‌سازی گرفته تا تنظیم و ساخت دخیل بوده و عملاً تمام ترانه‌ها هم توسط خودش نوشته شدن. فضا غالباً به سمت جنگ، بیماری و اپیدمی، مسائل اجتماعی و عاطفی میل میکنه. با اینکه همه‌ی اینا موضوعات جذابی برای ترانه به حساب می‌آن اما خیلی خوب نوشته نشدن. شاید بشه همین متن ترانه‌های نه‌چندان عمیق رو از نقاط ضعف این آلبوم به حساب آورد و مثلاً توی Mission to Mars یا Junkie به حدی میرسه که قیافه‌ی شنونده توی هم میره! البته که متن ترانه‌های خیلی عمقی و قدرت‌مند معمولاً از نقاط قوت Megadeth به شمار نمی‌ره ولی توی این آلبوم به نظر من از استانداردش پایین‌تره. خلاصه این که میشه گفت ترانه‌های آلبوم قبلی به مراتب بهتر بودن. موسیقی با شنیدن صدای رسای Dave Mustaine متوجه میشیم که سرطان حنجره اصلاً روی خوندنش تاثیر نگذاشته و همچنان با قدرت ادامه میده. Megadave در حد همیشگی خودش ظاهر شده و گذر ۶سال زمان توی صداش به چشم نمیاد.  می‌تونم بگم که با یکی از «ریفی»ترین آلبومهای مگادث روبرو هستیم. عناصر سریع و خشن Thrash Metal توی The Sick, The Dying... And The Dead به نهایت خودشون رسیدن و ریف‌هایی توش هست که عمراً بتونید باهاش هدبنگ نزنید. کافیه ترک‌هایی مثل We&#x27;ll be Back یا Célebutante رو گوش کنید تا منظورم رو بفهمید. البته شاید بشه همین عدم تنوع و یک‌نواختی رو از نقاط ضعف آلبوم دونست. توی سه-چهار بار اولی که آلبوم رو گوش دادم معتقد بودم که هرچند که ریف‌های این آلبوم عالین، اما اونقدر فوق‌العاده و منحصربه‌فرد -مثل Symphony of Destuction از آلبوم Countdown to Extinction- نیستن که با شنیدن اسم آهنگ توی گوشتون پخش بشن. اما الآن باور دارم که زمان باید این موضوع رو ثابت کنه. لید گیتاریست برزیلی گروه یعنی Kiko Loureiro توی آلبوم قبلی استعداد و توانایی بینظیر خودش رو ثابت کرد و توی این آلبوم هم همچنان شاهکار کرده. توی این آلبوم شاهد نواخته‌شدن سولوهای دیوانه‌واری هستیم که باعث می‌شن سرتون سوت بکشه! تقریبا تمام قطعات The Sick, The Dying... And The Dead سولوهای بسیار خوبی دارن و توی Célebutante و Dogs of Chernobyl به اوج میرسن. به نظر من حالا می‌تونیم Loureiro رو با Marty Friedman افسانه‌ای مقایسه کنیم و معتقدم اون در حال حاضر یکی از بهترین گیتاریستهای فعال متاله.Kiko Loureiro بعد از یه نابغه به اسم Chris Adler که فقط توی آلبوم Dystopia با گروه همکاری داشت، Dirk Verbeuren پشت درامز نشسته که کوبندگی و سرعت قابل تحسینی توی درام زدن داره. اون قبل از مگادث عمدتاً توی سبک Death Metal فعالیت داشته و پیش‌تر عضو Soilwork بوده. تقریباً تمام ترک‌های این آلبوم شاخصه‌ی کوبندگی و سرعت بالا رو دارن. درباره‌ی بیس هم اگر راستش رو بخواید ترجیح می‌دم صحبتی نکنم.جمع‌بندیدر روزگاری که Thrash Metal دیگه در اوج نیست، The Sick, The Dying... And The Dead با ریف‌های گیرا و سریع، سولوهای آتشین‌ و خشونت کلاسیک‌ش در اوجه. آلبوم جدید Megadeth حتی با وجود ترانه‌نویسی نه‌چندان فوق‌العاده، یک‌نواختی آثار و نوآور نبودن‌ش برای طرفداران سرسخت و قدیمی مگادث یه گنج به حساب می‌آد. برای شخص من این آلبوم حتی جزو پنج آلبوم برتر Megadeth هم نیست ولی می‌تونه بالاتر از Endgame یا Dystopia، به عنوان بهترین اثر این گروه در هزاره‌ی سوم قرار بگیره. البته کی می‌دونه؟ شاید با گذر زمان ارزش‌ش بالاتر هم بره...امتیاز من به این آلبوم: ۸/۱۰</description>
                <category>.Mobin M</category>
                <author>.Mobin M</author>
                <pubDate>Tue, 13 Sep 2022 13:36:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طعم گیلاس، طعم زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@mobin-m/%D8%B7%D8%B9%D9%85-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%B7%D8%B9%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-i30v7hpnsgr4</link>
                <description>اثری به دلنشینی گیلاس در وصف دوراهی خودکشی و زندگی، فیلم‌های بسیاری ساخته شده اما طعم گیلاس کیارستمی در عین سادگی و بی سر و صدایی‌اش، به‌طور قدرتمندی پیام خود را به بیننده منتقل می‌کند. این فیلم که برای کیارستمی نخل طلایی را نیز به ارمغان آورد به سبک خاص خود او که در آثار پیشینش نیز شاهد بوده‌ایم،  ارزش زندگی را مورد بحث قرار می‌دهد. در ادامه این نوشته به بررسی این فیلم و پیام آن می‌پردازیم که البته به ناچار فیلم را فاش خواهد ساخت. پس اگر قصد دارید فیلم را ببینید بعدا به این نوشته سر بزنید و اگر هم دیده‌اید که بفرمایید :)همایون ارشادی پشت فرمان رنج روور؛ نمایی که به آن عادت خواهید کرد فیلم با نگاه جستجوگر و مردد آقای بدیعی میانسال در میان جمعیت کارگران در خیابان‌های تهران آغاز می‌شود و او را تا خارج از شهر با خود می‌برد اما او موفق نمی‌شود. او به دنبال چیزیست اما فعلا نمی‌دانیم چه...نفر اول که بدیعی موفق به برقراری ارتباط با او می‌شود، سرباز کرد و خجالتی‌ای است که میخواهد به پادگان برود.  بدیعی در او جوانی و نیازمندی مالی‌ای می‌بیند که به نظرش عاملی است که می‌تواند رویش حساب کند. پس از گفتگوی روزمره و تا حدی بی‌دست و پا، بالاخره بدیعی می‌رود سر اصل مطلب و به خواسته‌اش اشاره می‌کند: وی می‌خواهد خودکشی کند و به دنبال کسی می‌گردد که او را در صورت موفقیت عملش در گودالی که از قبل مهیا کرده، بی سر و صدا به خاک بسپارد و پاداش این یاری ترسناک را با پول خواهد داد. اما سرباز ساده و کم سن و سال که با چنین پدیده‌ای هیچ برخورد قبلی نداشته و درکی از آن ندارد پا به فرار می‌گذارد. حتی با این وجود که به پول آن نیاز دارد.سرباز جوان؛ نماد بی‌آلایشی ادامه‌ی جستجوی عجیب شخصیت اصلی، او را به طلبه‌ای افغانی‌تبار می‌رساند. این بار بدیعی در بازگوی خواسته‌اش راحت‌تر از دفعه‌ی قبلی عمل می‌کند. طلبه‌ی جوان نیز فردی منطقی و آرام است که این موضوع را به راحتی هضم می‌کند و سعی دارد از تعلیمات دینی و گناه بودن خودکشی بدیعی را منصرف سازد اما گویا بدیعی مصمم‌تر از این حرف‌هاست و گوشش به سخن خداوند بدهکار نیست. در نهایت هم هر دو شخصیت در صلح با هم مخالفت می‌کنند و از یکدیگر جدا می‌شوند. طلبه‌‌ی افغان؛ نمادی از دین و شریعت  هیچ‌گاه هم نمی‌فهمیم که چه چیزی بدیعی را به خودکشی وا داشته و مارا با او در این قصه بر رنج روور سفید او سوار کرده، اما اصلا هدف فیلم این نیست. شخصیت او بدون اینکه داستانش را بدانیم ما را متقاعد می‌کند که دلیل موجهی برای این‌کار دارد و در همین بی‌پرسشی، به تفسیر و ارز‌ش‌گذاری زندگی می‌پردازد.بدیعی خسته در میان انبوهی از گرد و خاک؛ نمایی عمیق از اوج درماندگی او... کاندیدای بعدی بدیعی، پیرمرد تاکسیدرمیستی است که در موزه‌ی تاریخ طبیعی مشغول به کار است. در مورد آقای باقری دیگر به مقدمات پرداخته نمی‌شود و او از همان ابتدا که او را می‌بینیم موضوع را قبول کرده و به هزینه‌ی این کار برای درمان فرزندش نیاز دارد. اما پیرمرد خوش سر و زبان با این وجود، هنوز هم سعی دارد که بدیعی را از این کار منصرف کند. ولی این بار نه از راه شرع بلکه با تعریف و تفسیر از لذت‌های کوچک زندگی و تماشای آن‌ها. او از طلوع آفتاب، چهارفصل طبیعت، زیبایی ماه و ستارگان، طراوت آب چشمه‌ها می‌گوید و تمام این‌‌ها را دلیلی برای ادامه زندگی می‌بیند و حتی در ادامه از اقدام به خودکشی خود می‌گوید. در ابتدا چهره‌ی بدیعی خیلی مشتاق به نظر نمی‌آید اما پس از توافق و جدایی آن‌هاست که کم‌کم در چهره‌ی بدیعی نماهایی از شک و تردید پدیدار می‌شود.پیرمرد دوست‌داشتنی و با ذوق؛ نمادی از تجربه و لذت‌های کوچک زندگی اینجاست که شک بدیعی به اوج می‌رسد و در موزه به پیرمرد بازمی‌گردد و از او می‌خواهد که هنگام دفن از زنده نبودنش اطمینان حاصل کند که مبادا زنده‌ به گور شود. اینجاست که تماشاگر از خود می‌پرسد این همان بدیعی آب از سر گذشته و درمانده پیش از ملاقات با آقای باقری است؟!در همین بهبوهه از فیلم است که بدیعی بیدار شده و به اطراف خود می‌نگرد، به چیزهایی توجه می‌کند که تا الان متوجه آن‌ها نبوده و به تماشای غروب آفتاب می‌نشیند.در حال تماشای شاید آخرین غروب زندگی‌اش  فیلمی که با تپه‌های خشن و شن و ماسه آغاز شد با سرسبزی موزه تاریخ طبیعی، غروب نارنجی آفتاب و نهایتا صدای رعد و برق به پایان می‌رسد. سرنوشت آقای بدیعی طعم گیلاس مشخص نمی‌شود و اهمیتی هم ندارد چون فیلم رسالت خود، که انتقال پیام و فلسفه‌اش است را به شیوایی و دلنشینی تمام به سرانجام می‌رساند و بیننده را با این سوال تنها می‌گذارد:آیا این زندگی ارزش زیستن دارد؟</description>
                <category>.Mobin M</category>
                <author>.Mobin M</author>
                <pubDate>Tue, 15 Jun 2021 23:07:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه‌ی مردم برادرند؛ کتابی از جنس صلح، آزادی و انسانیت</title>
                <link>https://virgool.io/applymag/%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%AF-l1tpjxznk0du</link>
                <description>رساله‌ای به رنگ مهاتما گاندیمعرفی موضوع کتاب حاضر، زندگی‌نامه و اعتقادات رهبر جنبش استقلال‌طلب هندوستان، «مهاتما گاندی» است که با زبانی ساده نگاشته شده است. این کتاب دربردارنده رویدادهای زندگی این شخصیت از دوره طفولیت، کودکی، نوجوانی، جوانی و میان‌سالی است و جزئیات مربوط به تحصیل و کار و زندگی او را به تصویر می‌کشد. نگارنده ضمن بازگو کردن اندیشه‌ها و تفکرات گاندی، فعالیت‌های سیاسی-اجتماعی او برای آزادی هند از استعمار بریتانیا، رنج‌ها و تبعیدهای وی را در ذهن مخاطب به تصویر می‌کشد. نکته‌ی اصلی این اثر، شیوایی بیان و جذابیت شخصیتی گاندی است. تمامی کوشش‌ها، سختی‌ها و اندیشه‌های وی به گونه ای به نوشتار درآمده است که خواننده به راحتی با آن‌ها ارتباط برقرار کرده و به فکر فرو می‌رود. این موضوع تا حدی ملموس می‌باشد که می‌تواند در سبک زندگی خواننده نیز موثر واقع شود.مقدمه هرچندگاه یک بار، معلمی بزرگ ظهور می‌کند. ممکن است چندین قرن طول بکشد تا چنین شخصی پیدا شود. آنچه بدان شناخته می‌شود زندگی‌ای است که نخست خود آن را عمل می‌کند و بعد به دیگران می‌گوید که چگونه ممکن است بدان سان زندگی کرد. گاندی چنین معلمی بود. درباره او کتاب های فراوان به زبان های گوناگون نوشته شده است اما کتاب حاضر از جمله هیچ کدام نیست. این کتاب به توصیه سازمان تربیتی و علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) و برای تجلیل از گاندی گردآوری شده است.فصل اول: سرگذشت منتصویری از دوران جوانی گاندی«منظورم آن نیست که شرح حال واقعی از خود بنویسم. می‌خواهم به شکلی خیلی ساده داستان آزمایش‌های متعدد خود را درباره حقیقت نقل کنم و از آنجا که زندگی جز همین آزمایش‌ها نیست ناچار این داستان صورت سرگذشت و شرح حال را پیدا خواهد کرد. اما اهمیتی نخواهم داد اگر هر صفحه آن درباره آزمایش‌هایم سخن بگوید.» با این جملات کتاب آغاز می‌شود که گویای راهبرد این فصل کتاب است. همچنین از همین جملات می‌توان پی برد که گاندی تا چه حد فروتن و از صحبت درباره خود بیزار است. این فصل از کتاب به سرنوشت زندگی گاندی از کودکی و روش‌هایی که در زندگی خود به‌کار برده است می‌پردازد. از تولد و خانواده، ازدواج اجباری‌اش در سن ۱۳ سالگی، تحصیل در انگلستان، سفر به آفریقای جنوبی و تجربه‌ی تبعیضات نژادی، گیاهخواری، شرکت در جنگ و بسیاری از ابعاد زندگی درخشان وی تا ترور شدن او. «اگر من با یک بیماری ممتد و یا حتی بر اثر زخم و جراحت کوچک جسمی بمیرم، وظیفه شما آن است (هرچند مردم هم نسبت به شما خشمناک شوند) به جهانیان اعلام دارید که من بدان سان که مدعی بودم، مرد خدا نبوده ام. اگر چنین بکنید روح من قرین آسایش خواهد شد. در ضمن به خاطر داشته باشید که اگر کسی با شلیک گلوله‌ای مرا از پا درآورد و من گلوله را بدون ناله‌ای پذیرفتم و آخرین نفسم را همراه با نام خداوند تسلیم کردم، تنها در این صورت در ادعای خود صادق بوده‌ام.»  - جملات گاندی در ۲۹ ژانویه ۱۹۴۸؛ تقریبا ۲۰ ساعت پیش از آنکه ‌به ضرب گلوله از پای درآید.فصل دوم: مذهب و حقیقت«اگر کسی به حقیقت و قلب مذهب خود برسد به حقیقت و قلب مذاهب دیگر نیز رسیده است.»در این فصل گاندی از باورها و اعتقادات مذهبی خویش سخن می‌گوید. وی شناخت شخصی‌اش از نیروی برتر، برخورد او با مذهب هندو، تحقیق‌هایش درباره سایر مذاهب، جستجوی خداوند، وجدان و اخلاق، خودشناسی، فلسفه حقیقت، ستایش و عبادت و سایر مسائل وجودی را بر خلاف مکتوبات مذهبی با قلمی جذاب می‌گستراند.«وقتی از مذهب سخن می‌گویم، منظورم مذهب رسمی یا مذهب مرسوم نیست. بلکه آن مذهب است که روح و اساس تمام مذاهب است و ما را با خالق خویش رو در رو قرار می‌دهد.»«هیچ مذهبی والاتر از حقیقت و راستی نیست.»«من هیچ گناهی بزرگ‌تر از این نمی‌شناسم که بی‌‌گناهان را به نام خدا زیر فشار قرار دهند.»فصل سوم: وسایل و هدف‌ها در فصل سوم از این کتاب به اهداف زندگانی، الگوهای پیش‌برد زندگی انسان و اهمیت آن‌ها پرداخته می‌شود. اینکه چگونه عقیده‌ی شما اگر به درستی زندگیتان را در برنگیرد می‌تواند مخرب باشد؛ چگونه اعتقادات تعصبی و کورکورانه نابودگر می‌شوند. گاندی به سوسیالیسم هم گریزی داشته و از مفهوم برابری آن دفاع می‌کند البته به شرطی که درست پیاده‌سازی شود:«سوسیالیسم کلمه ای زیبا است وتا آنجا که من می‌دانم در سوسیالیسم تمام افراد جامعه با هم برابرند هیچکس پست و هیچکس عالی نیست. در بدن آدمی هم سر از آن جهت که بالا است مقام عالی ندارد و پاشنه های پا از آن جهت که دائما با زمین در تماس هستند پست وحقیر نمی باشند. به همان قرار که اعضای بدن ادمی با هم برابرند اعضای جامعه هم با هم برابرند.»فصل چهارم: اهیمسا یا راه عدم خشونترژه نمک؛ راه‌پیمایی ۳۹۰ کیلومتری بدون خشونت گاندی در دوران استعمار این بخش از کتاب مفصلاً به اهیمسا می‌پردازد. اهیمسا به معنی عدم خشونت، اصلی کهن از زندگی در هندوستان است که در بودائيسم و هندوئیسم نقشی کلیدی دارد. گاندی نیز با پیروی از همین اصل زندگی و انقلاب خود را پیش برد و نقش خود را در تاریخ جهان جاودانه ساخت. این اصل به نوعی شالوده و اساس تفکرات گاندی را شکل می‌دهد و در بیشتر فصل‌های این کتاب به آن اشاره می‌شود. البته این اخلاق به هیچ وجه به معنی سکوت در برابر ظلم و بی‌عدالتی اجتماعی نیست و پس از تعریف آن به کاربرد آن در مقاومت و مبارزه اشاره می‌شود:«عدم خشونت و بزدلی با یکدیگر سازگاری ندارند. می‌توانم تصور کنم که شخص سراپا مسلح باشد و با این همه در عمق وجود و قلب خود ترسو باشد. به دست آوردن اسلحه اگر مستقیما از ترسو بودن ناشی نشود تلویحا عنصری از ترس را در بر دارد. اما عدم خشونت واقعی بدون داشتن بی‌باکی و نترسی کامل غیر ممکن خواهد بود.»فصل پنجم: انضباط شخصیگاندی یک گیاهخوار بود و بسیار کم غذا می‌خورد مهاتما گاندی به قناعت و سبک زندگی‌اش شهرت دارد. این فصل به بعدی شخصی‌تر از زندگی او پرداخته می‌شود و حتی در برخی موارد بحث‌برانگیز می‌شود. او در سخنانش عمدتاً به تقبیح و ترک ابعاد و شهوات حیوانی انسان تاکید دارد. قناعت، خاموش ماندن و گوش دادن، تغذیه کم و به حد کافی، روزه، روابط جنسی تنها به منظور آفرینش، کنترل خشم و احساسات و برهماچاریا (راه رسیدن به خدا) مسائلی هستند که این بخش را در بر گرفته‌اند.«لب بستن از سخن گفتن، خاموش ماندن نیست. می‌توان با بریدن زبان خود هم به این نتیجه رسید. اما سخن نگفتن هم خاموشی گزیدن نیست. کسی به خاموش ماندن می‌پردازد که با داشتن امکان سخن گفتن هیچ کلمه‌ی بیهوده‌ای را به کار نبرد.»فصل ششم: صلح بین‌المللیکاشت درخت مقابل کینگزلی هال لندن«ماموریت من تنها برادری جامعه هندی نیست. ماموریت من تنها آزادی هند نیست. هرچند که امروز بدون تردید این موضوع تمام زندگی من تمام وقت مرا پر می‌کند. اما از راه تحقق بخشیدن آزادی هند من امیدوارم ماموریتی که برای برادری جهان دارم، تحقق بخشم. وطن‌دوستی من چیزی اختصاصی نیست بلکه همه را در بر می‌گیرد.» فصل ششم کتاب به اندیشه‌های فراملیتی گاندی اشاره دارد. او بر اینکه ناسیونالیسم پیش‌زمینه اینترناسیونالیسم است تاکید می‌کند و می‌گوید ابتدا باید آزادی را از وطن خود آغاز نمود. او به دوستی و برادری جهانیان معتقد است و خود را خادم هندوستان و بین‌الملل معرفی می‌کند.«اگر این جهان نتواند روزی به صورت جهانی واحد درآید هیچ میل ندارم که درآن زندگی کنم»فصل هفتم: انسان و ماشینگاندی و چرخ ریسندگی‌اش سیستم اقتصادی، رفاه اجتماعی، صنعت و ماشین موضوعات این بخش از کتاب هستند. او سیستم حاضر در جهان را نقد می‌کند، توده مردم را عامل پیشرفت و بقا می‌داند، از صنایع کوچک‌تر دفاع می‌کند و چرخ ریسندگی دستی را راه‌حلی آسان، علمی و فوری برای مشکل هند معرفی می‌کند.«باید اعتراف کنم که من نمی‌توانم خط فاصلی مشخص و قاطع یا تفاوتی محسوس میان امور اقتصادی و امور اخلاقی قبول کنم. اقتصادیاتی که به آسایش اخلاقی یک فرد یا ملت زیان برساند مخالف اخلاق است و از این جهت گناه‌آمیز است. به همین قرار، اقتصادی که به کشوری اجازه دهد کشوری دیگر را طعمه خود سازد، خلاف اخلاق می‌باشد.»فصل هشتم: فقر در میان فراوانی فصل هشتم فقر را دقیق‌تر مورد بررسی قرار می‌دهد و مثال‌هایی از جامعه‌ی وقت هندوستان می‌زند، نظام سرمایه‌داری را مورد نکوهش قرار داده و آرزوی برابری طبقاتی را در ذهن گاندی می‌نمایاند و راه رسیدن به آن را توسط عدم خشونت ترسیم می‌کند. او لازمه‌ی این‌ها را دگرگونی درونی و شخصی خود انسان می‌داند.«آرمان من توزیع مساوی و برابر ثروت می‌باشد. اما تا آنجا که من می‌توانم ببینم چنین آرمانی تحقق‌پذیر نیست. از این‌رو من در راه توزیع متناسب و شایسته تلاش می‌کنم.»«برای مردمی گرسنه و بیکار، خدا فقط می‌تواند به صورت کاری که وعده نان و مزد را همراه داشته باشد، جلوه‌گر شود.»فصل نهم: دموکراسی و مردمگاندی در کنار جواهرلعل نهرو عدالت اجتماعی، دموکراسی و باز هم عدم خشونت. به سیاسی‌ترین بخش کتاب می‌رسیم که حقوق انسانی عمده آن را متشکل می‌شود. گاندی حکومت مورد‌نظر خود پس از استقلال از انگلستان را بیان می‌کند و روش‌های مختلف کشورداری را مورد بررسی قرار می‌دهد. وی حقوق اساسی و مشارکت ملت در سیستم سیاسی را به مردم ارزانی می‌دهد و مجدداً وجدان و نفس مردم و رهبران را در سیاست کلان موثر می‌داند.«عقیده مسلم من این است که هیچکس آزادی خود را از دست نمیدهد مگر به علت ضعف خودش.»«اگر ما نتوانیم به صورت مردان و زنان آزاد زندگی کنیم باید از مردن خود شادمان باشیم.»فصل دهم: آموزش اینجا آموزش و پرورش به عنوان یکی از نیازهای اساسی انسان توسط مهاتما گاندی مورد بررسی قرار می‌گیرد. او ضرورت تدریس به زبان مادری را گوشزد می‌کند، سیستم آموزشی دوران استعماری را نقد می‌کند و از تجربیات و سختی‌های شخصی خود در دوران تحصیل می‌گوید. مهاتما گاندی صرفاً باسواد شدن را هدف تحصیل ندانسته و روی کاربرد تحصیل تاکید دارد. آموزش ابتدایی از نظر او باید اجباری و مجانی باشد. دانش‌ها و مهارت‌هایی چون ورزش، موسیقی و ادبیات را ضروری می‌داند و معتقد است دانش جنسی باید به جوانان آموخته شود.«منظورم از آموزش آن است که بهترین خصال و استعدادهای کودک یا انسان از لحاظ جسم و اندیشه و روح به‌شکلی همه جانبه بیرون کشیده و پرورانده شود.»فصل یازدهم: زنان در فصل یازدهم به زنان به عنوان یکی از ارکان اساسی جامعه پرداخته می‌شود. مهاتما گاندی علی‌رغم جو حاکم بر محیط زندگی خود زنان و مردان را یکسان‌، برابر و مکمل می‌داند وکاملا مخالف تبعیض جنسیتی است و علیه این باور شورش می‌کند. او عفاف را خصلتی درونی می‌داند و مقید است که عفت چیزی نیست که با دیوار و حجاب بتوان آن را محفوظ نگه داشت. «زن نباید بیش از این خود را وسیله شهوت‌رانی مرد بشمارد. علاج این وضع بیشتر در دست خود زن است تا مرد.» «من جدا عقیده دارم که آزادی و نجات هند به فداکاری و روشن‌بینی زنانش بستگی دارد.»فصل دوازدهم: گوناگون فصل آخر کتاب درباره موضوعات پراکنده‌ای هستند که امکان بررسی آن‌ها به تنهایی نبوده است و شامل اظهارات شخصی گاندی و نقل‌قول‌های مختلف وی هستند.«اگر در من روح شوخ‌طبعی و خوش‌خلقی وجود نمی‌داشت، می‌بایست مدت‌ها پیش خودکشی کرده باشم.»«باید قبول کنیم که مخالفان ما هم در نظرهای خود به اندازه ما شرافت دارند و در آن‌ها نیز همان انگیزه وطن‌دوستی که ما مدعی آن هستیم، وجود دارد.»«اخلاق واقعی در دنبال کردن راه دیگران نیست. بلکه در آن است که راه حقیقی و درست را برای خویش پیدا کنیم و بدون بیم و باک آن را دنبال گیریم.» سپاس‌گزارم از اینکه وقتتون رو به خوندن مطلب بنده اختصاص دادید و امیدوارم لذت برده باشید :) مطالعه‌ی این کتاب رو به همه‌ی شما پیشنهاد می‌کنم.</description>
                <category>.Mobin M</category>
                <author>.Mobin M</author>
                <pubDate>Wed, 07 Apr 2021 14:11:31 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>