<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mobina</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mobinadori19</link>
        <description>همچون شمع تا پایان ذوب خواهم شد.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:36:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3580491/avatar/n30jup.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mobina</title>
            <link>https://virgool.io/@mobinadori19</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دلیل شاعر ماندن؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@mobinadori19/%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-msfvkh2nixi9</link>
                <description>خشکی قلم گرفته بود، دستش به قلم نمیرفت، قلبش به شعر نمیرفتدیگر نوا و دُهل شاعرنگی در او نمیرقصید تا آواز نباش، شعر نیست، تا شعر نباشد شاعر نیست و شاعر نباشد رقاص نیستوای بر شاعری که رقاصش مرده باشد من همان شاعری بودم از غم سردونم آغاز شد، غم قلم را به دستم سازگار ساخت انزوا مرا در عمق سروده نویسی بردحال تکلیف قلم من چنین است که غم دیگر پابرجا نماند و قلم ز دست افتاد یا چنان شد که غم استوار شد و قلم در دست ماند ولی خشکیده ماند؟؟در اخر تکلیف ما چشد؟ بی تکلیف مانده ایم یا تکلیفمان مشخص است ولی خود نمیخواهیم چنین تکلیفی را بپذیریم؟</description>
                <category>Mobina</category>
                <author>Mobina</author>
                <pubDate>Sun, 10 Aug 2025 00:27:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای گذشته ها</title>
                <link>https://virgool.io/@mobinadori19/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7-t6rrn4iw6zz2</link>
                <description>و از گذشته ها، به خاطر گذشته ها، برای گذشته ها و برای گذشته ها، و هر انچه در زمان خلاصه میشود،  هر انچه در زمان مُرده است و هر انچه زمان زنده میکند، هر انچه حسرت میشود و در دل زمان میماند و هر انچه افسوس میشود و هرانچه رنج میشود گذشته، یک عبارت پنچ واژه ای با میلیون ها داستان، و هر انچه از گذشته به خاطر داری را پیش چشم بیاور، عزیز دل بخوانش و  بپرس «چه بر سر من امده است؟؟» گذشته شاعر شعر هایی که هرگز خوانده نشده، گذشته در جواب برایت چند بیت میسوراید«و برای تمام لذت هایی که حسرت شده اکنون _و تمام رنج هایی که تا کنون باقی است» و گذشته همان نمایش کمدی طوری است که تماشاگر را به گریه می اندزد و کمدی داستان، اشک ها است. و نام گذشته را نجوا کن و بپرس«چه بر سر این تن امد؟؟» تا برایت شاعری کند و بگوید«در استانه پلک زدن تنت دیگر تن قبلی نبود_مانا بود جانت، مانا بود این تن، و لی این تن سزاوار چونین زخمی نبود» و گذشته را مهمان کن و مرغی بریان کن و کبابی را بر اتش بگذار و بپرس«در خود از من چه به یادگار داری؟؟» تا بنوازد«یادگاری از تو در من باقی نیست،  تو از من چه در خود یادگار داری؟» </description>
                <category>Mobina</category>
                <author>Mobina</author>
                <pubDate>Tue, 11 Mar 2025 14:35:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کجا به سلامتی؟؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@mobinadori19/%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA%DB%8C-foqbv1tdfabx</link>
                <description>+: کجا به سلامتی؟؟ _: عزم نماندن کرده ام.+: نماندن عزّت میخواهد و عزّت نماندن دشوار است. چه بر تو گذشت که برگزیدی عزم نماندن کنی؟؟ عزمی که عزتی دارد از جنس دشخوار ها؟؟ _: هر انچه بر من گذشت دیگر گذشت، میخواهم بروم تا دیگر گذشته، آینده نشود+: کجا میخواهی بروی؟؟ _:آن دور دست ها، میخواهم از ان دور دست ها،تجارب زندگی بدون درد را کسب کنم +:عجب رویا باف ماهری، هر شب گیس آسمان را میبافی بر دور ماه میندازی و طناب بازی میکنی؟؟ پوزش میطلبم ولی درد و رنج، هر کجا باشی با تو است حتی در دور دست ها، چون عزمت درد و رنج در مکان ها نمیگنجد، در قلبت جای شده است. </description>
                <category>Mobina</category>
                <author>Mobina</author>
                <pubDate>Mon, 28 Oct 2024 23:13:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه ای به قصد خداحافظی.</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D8%B5%D8%AF-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%DB%8C-aswikw7fefwj</link>
                <description>سلام ای آشنا ترین غریبه من، درود بر هزاران درود ات که بی بدرود ماند، و بدرود بر آن درود های دروغین و پوشالی ات سلام ای غریبه ای که تمام رُموز قلبم را بِه از آشنا های به اصتلاح نزدیک میداندسلام من به تو ای کسی که هنوز برایم آشنایی، تو هنوز برایم غریبه نشده ای چگونه میتوانم غریبه خطابت کنم زمانی که همه چیز این تن را بِه از خودم میدانی چگونه بگویم دیگر برایم غریبه شدی در حالی که میدانم بُن تَن تو از کجا سَر میگیرد چگونه بگویم دیگر برایم غریبه شدی در صورتی که هنوز برای تو از &quot;است&quot; استفاده میکنم تا اینکه &quot;بود&quot;  را به کار بگیرم، تو مضارع ترین فعل گذشته منی. چگونه بگویم تو رفته ای به قصد  همیشه در حالی که هنوز به دنبال شیک ترین فنجان موجود برای سرو چایی ی دِبش، میگردم، برای زمانی که بیایی. چگونه زمانی که از تو میپرسند بگویم&quot;نمیدانم&quot;در حالی که هنوز &quot;میدانم&quot;چه میگذرانی یا حداقل اگر ندانم حدس میزنم چه بر تو میگذرد. ای کوج کرده ای که یک زمانی صاحب خانه بودی، خانه ای گرم تر از مال من یافت کردی که عزم سفر بسته ای؟؟  یا در دیوار برایت سَبک و تکراری شده بود؟؟ یا شاید به اندازه کافی دل باز نبود؟؟ دل خفه کن بود؟؟ ای درخت شکوفه های گیلاس باغ دل  من! من همیشه هوس یک گیلاس سرخ رنگ را بر دل دارم. راستی، فراموش کردی که زمانی که عزم کردی بروی خداحافظی سر و ساده بر این ساده دل بکنی، از همین سر خط میخواهم بگویم&quot; خداحافظ، درود بی بدرود مانده، من  &quot;</description>
                <category>Mobina</category>
                <author>Mobina</author>
                <pubDate>Sat, 26 Oct 2024 21:03:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نبوغ نوازنده</title>
                <link>https://virgool.io/@mobinadori19/%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%BA-%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-i2gtjkadxrwq</link>
                <description>نوازه های گرامافون نبوغ نوازنده را نمایان میکرد، و  نبوغ نوازنده نماینده تجربیات نوازنده بود، تجربیاتی کدر که شامل روز های قهوه ای و شب های سرخ زمستانی است،تجربیاتی که نوازنده را سوق داد که &quot;سوزناک بنواز&quot; در لا به لای نوت های نوازنده سوز گرم استخوان سوزی را میتوان احساس کرد، گویا نوازنده سال ها است توسط هیچ جانداری نوازش نشده که این چنان با درد همدردی میکند، این گونه آنها را در قالب نوت های موسیقی به عمل آورده است نوازنده از نبوغ خود برای بیان دردش استفاده کرد و دردش در لا به لای نبوغش رشد میکند و جوانه میزند نوازنده، سازه ها را به دست قلبش داده بود و قلبش بی وقفه مینواخت چون میدانست دست های نوازنده چه چیز هایی را میخواهند بنوازند که نمیتوانند نوار در اواسطش بود که دیگر نوت ها خموش شدند، به گمان نوازنده در اثر نوت های خودش خموش شده بود،و یا امکان دارد در اثر سوز های گرم استخوان سوز نوت هایش چشمانش آهسته آهسته گرم شده باشد و به خواب رفته باشد </description>
                <category>Mobina</category>
                <author>Mobina</author>
                <pubDate>Thu, 24 Oct 2024 13:57:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشمانی که فقط درد میدید.</title>
                <link>https://virgool.io/@mobinadori19/%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF-gqizyyhjc84c</link>
                <description>گر درد امانم دهد،زبان باز میکنم و میگویم چه درد استخوان شکنی به جانم افتاده است حیف که درد چونان بی رحمانه تیزی میکشد که زبانم دگر قاصر به بازگو نیست و چشمانم دگر توان گریستن ندارد در توان چشمانم سویی برای دیدن ذره ذره نابود شدن خودم هست بس. گر همین اندک سو نابود شود در تاریکی درد میکشم، پس ترجیح این تن پاره پاره به این است که ببیند درد چگونه تیزی میکشد و آتش چگونه زبانه میکشد. درد امانم را بریده و همزمان با گسسته شدن امانم، امید ام هم پاره پاره شد. درد چونان مادری نگران که فرزندش را در آغوش گرفته، مرا در آغوش گرفته است، چوناکه طفل خردسالی ساله هستم که سال ها است در تاریکی شب گمشده بودم و در روشنایی طلوع یافته شدم.... </description>
                <category>Mobina</category>
                <author>Mobina</author>
                <pubDate>Sun, 20 Oct 2024 22:25:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>