<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مبین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mobinm</link>
        <description>حسرت من؛ نوشته‌ی رها</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 01:36:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4022584/avatar/X1XpLV.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مبین</title>
            <link>https://virgool.io/@mobinm</link>
        </image>

                    <item>
                <title>MedAid نسخه 9.0.1</title>
                <link>https://virgool.io/@mobinm/medaid-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-901-flh86uheunbx</link>
                <description>سلام به همگی دقیقا ۹ روز پیش بود که نسخه اولیه ربات سلامت MedAid رو اینجا معرفی کردیم. راستش رو بخواید، خودمون هم فکر نمی‌کردیم استقبال انقدر عجیب و غریب باشه! توی همین مدت کوتاه، آمار استفاده و تعداد پیام‌ها به شدت بالا رفت و حجم فیدبک‌ها و نظراتی که ازتون گرفتیم واقعا بی‌سابقه بود.همین استقبال فوق‌العاده و استفاده‌های مداوم شما، بزرگ‌ترین انگیزه شد برای ما. فیدبک ها به شدت زیاد و کمک کننده بودن و انگیزه عجیب و غریبی در ما ایجاد کردن که بخشی از اون‌ها رو فقط در ۹ روز و در نسخه ۹.۱.۰ آماده بکنیم.تیم ما توی این ۹ روز رسما وحشیانه پای پروژه بود! خط به خط نظراتتون رو بررسی کردیم و بر اساس نیازهایی که خودتون گفتید، انقدر قابلیت جدید اضافه شد که پروژه از یه ربات ساده، تبدیل شد به یه پلتفرم جامع مانیتورینگ سلامت (نسخه 9.1.0).تغییرات واقعا زیاده و پیشنهاد می‌کنم خودتون برید و محیط جدیدش رو ببینید، اما اگر بخوام منطقی و خلاصه بگم چه چیزهایی تغییر کرده: ۱. آزمایشگاه هوشمند (تحلیل برگه آزمایش)دیگه لازم نیست برای فهمیدن فاکتورهای چربی خون، کم‌خونی یا تیروئید چشم‌انتظار بمونید. تفسیر آزمایش خون: تحلیل دقیق فاکتورهای CBC، بیوشیمی و هورمونی. تفسیر آزمایش ادرار: بررسی فاکتورهای Urinalysis به زبان ساده.(کافیه اعداد آزمایش رو بهش بدید تا قبل از رفتن پیش پزشک، یه دید کلی و درست بهتون بده). ۲. سیستم «چک‌این» و پروفایل پیشرفت (گیمیفیکیشن سلامت)بزرگ‌ترین مشکل همه ما تو مسیر سلامتی، نداشتن استمراره. برای همین یه سیستم جذاب طراحی کردیم: ثبت رکورد روزانه (Streak): هر روزی که به روتین سلامتی و داروهاتون پایبند باشید، امتیاز و نشان (Badges) می‌گیرید تا انگیزه‌تون برای ادامه مسیر حفظ بشه. ۳. دستیار یادآور ارتقایافته (پرستار شخصی شما)توی نسخه قبل یادآور دارویی ساده بود، اما الان هوشمند شده: یادآور دوره‌ای دارو و ورزش: حالا موقع هشدار، دو تا دکمه دارید؛ «تأیید مصرف» یا «تعویق ۱۵ دقیقه‌ای» (اگه اون لحظه دستتون بند بود، ۱۵ دقیقه بعد دوباره بهتون یادآوری میکنه). ۴. ابزارهای محاسباتی و سنجش بدنیک‌سری ماشین‌حساب تخصصی که هر کسی باید دم دستش داشته باشه: محاسبه شاخص توده بدنی (BMI) محاسبه آب مورد نیاز بدن بر اساس وزن و فعالیت محاسبه کالری روزانه مورد نیاز بدن (BMR/TDEE) تحلیل و پایش اعداد فشار خون ۵. غربالگری روان‌سنجی (اضافه شدن تست‌های جدید)تست‌های معتبر علمی رو افزایش دادیم تا بتونید وضعیت روحی‌تون رو هم ارزیابی کنید: تست کیفیت خواب (ISI) تست بیش‌فعالی و تمرکز (ADHD) تست استاندارد افسردگی (PHQ-9) تست سنجش سطح اضطراب (GAD-7) نکته فنی و منطقی که باید یادتون باشه:دستیار هوشمند پزشکی همچنان حافظه نداره: طبق پروتکل‌های امنیتی و محرمانگی، اطلاعات شما ذخیره نمیشه. پس این هوش مصنوعی پیام قبلیتون رو یادش نمیاد. اگر سوال جدیدی دارید، دوباره سن، علائم یا نام دارو رو توی همون پیام جدید کامل بنویسید تا دقیق‌ترین جواب رو بگیرید.و طبق معمول همیشه: هوش مصنوعی یک ابزار کمکی برای آگاهی‌بخشی و پیشگیریه؛ به هیچ وجه جایگزین تشخیص پزشک متخصص نیست و توی شرایط اورژانسی فقط باید به مراکز درمانی مراجعه کرد. دستورات مفید برای کار با پلتفرم:/start  بازگشت به منوی اصلی در هر مرحله/cancel  لغو عملیات یا مرحله جاری/myid  نمایش شناسه عددی شمادم همه‌تون گرم که با استفاده‌تون و فیدبک‌هاتون کمک کردید MedAid انقدر سریع رشد کنه. استفاده از پلتفرم مثل قبل کاملا رایگانه. برید بخش‌های جدیدش رو تست کنید و باز هم نظراتتون رو برامون بفرستید: @med_aid1_bot   @med_aid1_bot🫀پ‌ن: بات در تلگرام فعاله :)</description>
                <category>مبین</category>
                <author>مبین</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jun 2026 15:58:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بات تلگراممون رو لانچ کردیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@mobinm/%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%B1%D9%88-%D9%84%D8%A7%D9%86%DA%86-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-githriknthcm</link>
                <description>بخش کوچیکی از کدهای بات :)اول از همه یه عذرخواهی کنم که خیلی در یکی دو هفته گذشته نتونستم نوشته‌هاتون رو بخونم یا باهاتون صحبت کنم، واقعا سرم شلوغ بود :)بریم؟بریم...یه مدت بود ایده یه دستیار پزشکی هوشمند برای کانال توی ذهنمون بود. راستش می‌خواستیم یه کار خاص، متمایز و کاربردی تحویل بگیریم؛ واسه همین با بچه‌های فنی تیم دست‌به‌کار شدیم و بعد از کلی طراحی، کدنویسی و جلسات فشرده، بالاخره این محصول تیمی آماده شد و ازش رونمایی کردیم.اسمش رو گذاشتیم MedAid. یه دستیار هوشمند سلامت که بچه‌های فنی متصلش کردن به آخرین نسخه هوش مصنوعی دنیا (Llama 3.1) تا با بالاترین سرعت ممکن و با کمترین معطلی بهتون پاسخ بده.البته فعلا اول کاریماحالا خیلی چکش کاری نیاز داره :)هعی...امکانات خاصی که تیمی براتون آماده کردیم:مشاور هوش مصنوعی: هر سوال پزشکی، علائم بیماری یا مکانیزم دارویی دارید ازش بپرسید، خیلی سریع راهنمایی‌تون می‌کنه.تداخلات دارویی: اسم داروهاتون رو بهش می‌دید و بهتون میگه مصرف هم‌زمانشون خطرناکه یا نه.یادآور دارویی: بهش می‌گید چه ساعتی چه قرصی دارید، خودش سر وقت بهتون تلگرام پیام میده که یادتون نره.تست‌های روان‌سنجی: دو تا تست استاندارد و معتبر خواب (ISI) و بیش‌فعالی (ADHD) هم توش قرار دادیم که وضعیت خودتون رو بسنجید.پیام ناشناس: بخش پیام ناشناس به من هم به این ربات منتقل شده تا همه‌چی یکپارچه باشه.یه نکته خیلی مهم برای بازدهی بهتر:این هوش مصنوعی زبان فارسی رو قشنگ متوجه میشه و کارتون رو کاملا راه می‌اندازه؛ اما چون دیتابیس اصلیش بر پایه انگلیسیه، اگر سوالات تخصصی، نام داروها یا اصطلاحات پزشکی رو به زبان انگلیسی ازش بپرسید، کارایی و دقتش به شدت بالاتر میره و پاسخ‌های فوق‌العاده حرفه‌ای‌تری بهتون میده.تذکر راجع به حریم خصوصی و حافظه ربات:طبق پروتکل‌های امنیتی سفت‌وسختی که توی تیممون چیدیم، اطلاعات دارویی و چت‌های شما کاملا محرمانه‌ست و در اختیار هیچ شخص یا سازمانی قرار نمی‌گیره؛ پس خیالتون راحتِ راحت باشه.نکته بعدی اینکه این هوش مصنوعی اصلا حافظه نداره! یعنی پیام قبلیتون رو یادش نمیاد. پس اگه خواستید سوال جدیدی بپرسید، دوباره کل داستان، سن یا علائمتون رو توی همون پیام جدید بنویسید تا بتونه دقیق‌ترین جواب رو بده.طبق معمول همیشه هم یادتون باشه هوش مصنوعی به هیچ وجه جایگزین پزشک نیست و توی شرایط اورژانسی فقط باید رفت مرکز درمانی.ربات رو کاملا رایگان براتون فعال کردیم، برید باهاش کار کنید و لطفا نظرتون رو بهمون بگید و خب این ربات در نسخه‌های ابتداییش هستش و هنوز خیلی کار داره:@med_aid1_botپ‌ن۱: خوشحالم میکنید اگه نظراتتونو بهم بگید :)پ‌ن۲: ممنون بابت کمکتون :)</description>
                <category>مبین</category>
                <author>مبین</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2026 15:56:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عجب فاجعه‌ای شد…</title>
                <link>https://virgool.io/@mobinm/%D8%B9%D8%AC%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-ojyrb414uzw6-ojyrb414uzw6</link>
                <description>دیروز گفتم دیگه بسه، این اتاقم یه تغییر اساسی لازم داره. کمال‌گرایی درونم بیدار شد و تصمیم گرفتم اون قاب عکس خوشگلِ &quot;غروب آفتاب در افق نارنجی&quot; رو که شیش ماهه رو کمد خاک می‌خوره، بزنم به دیوار. کاری که از نظر من، نهایتا شاید میخواست ۵ دقیقه با چکش و یه میخ طول بکشه. (از همین‌جا می‌خواستم به اون &quot;من” که میگفت ۵ دقیقه بیشتر طول نمی‌کشه سلام بدم و بگم روحت شاد!)با اعتماد به نفس یک مهندس ناسا، رفتم جعبه ابزار رو آوردم. اولش میخ مناسب پیدا نمی‌شد. نیم ساعت گشتم، تهش یه پیچ گوشتی پیدا کردم. بعد یادم اومد میخ‌ها رو تو یه قوطی بیسکوییت گذاشته بودم اشتباهی تو یخچال. حالا چکش کجاست؟... بگذریم.رفتم پای دیوار. اندازه‌گیری‌های لازم رو انجام دادم، ارتفاع رو تنظیم کردم. حالا ضربه اول...میخ کج شددیوار عین دیوار اول، استوارعصبانی شدمیعنی چی آخه!ضربه دوم رو با تمام قدرت زدممیخ از دستم پریدچکش از دستم ول شداز شانس گَندَم، رفت خورد تو سقف انقدر پر شتاب رها شدپودر سقف عین برف رو سر و صورتم ریختعین این فیلما که تو ساختمونای در حال تخریب گیر می‌کنی!همین‌جوری مات و مبهوت به لکه سفید روی سقف و بقایای گچ و سیمان روی سرم نگاه می‌کردم که یهو دیدم گربه‌م (پشمالو، که فکر می‌کنه روح بابابزرگش توشه) از صدای چکش مثل چی پرید رو پرده! پرده هم که کلا از میله جدا شد و با یه صدای خاصی که معلوم بود فحش خاصی توش داره اومد پایینحالا پشمالو رو سرِ منه، پرده رو زمین، گچ رو کله‌امگفتم ولش کن، این میخ با چکش ‌عین آدم نمیره تو دیوار. باید دریل بیارم. رفتم دریل رو آوردم. (بعد از یه ساعت گشتن و یادآوری اینکه باتریش شارژ نداره و کلی غرغر!) دریل رو روشن کردم...صدای این حیوان عین ماشین چمن زنی تو خونه پیچیدحالا داشتم سوراخ می‌کردم. هی گاز می‌دادم(ماشینه انگار)، هی سوراخ نمی‌شد. یهو دیدم دریل رفت تو! نه فقط تو دیوار، انگار رفت تو ماتریکس! یهو از پشت دیوار، صدای &quot;فش!&quot; و &quot;جیلیز ویلیز!&quot; اومد. نفهمیدم چی شد. دریل رو کشیدم بیرون، دیدم پشت دیوار، آب نشت می‌کنه! بنازم مشتی! زدیم به لوله آب.با افتخار!نتیجه‌گیری اخلاقی:الان اتاقم بوی رودخونه می‌ده، یه سوراخ گنده رو سقف داریم، پرده اتاق افتاده، پشمالو تو آشپزخونه قایم شده و یه سوراخ هم تو لوله آب داریم که n تا پتروسم بخوان بشینن روش راهش بسته نمیشه. و البته، قاب عکس &quot;غروب آفتاب در افق نارنجی&quot; همچنان با افتخار رو کمد خاک می‌خوره!فکر کنم از این به بعد، هر وقت بخوام کار فنی کنم، به جای جعبه ابزار، تلفن رو برمی‌دارم و به یه متخصص زنگ می‌زنمبعضی وقتا، ارزون‌تر اینه که گرون تموم بشه!پ‌ن: این داستان واقعی نیست :)</description>
                <category>مبین</category>
                <author>مبین</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 14:01:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکس ۱۳ میلیارد سال پیش رو براتون آوردم!</title>
                <link>https://virgool.io/@mobinm/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%DB%B1%DB%B3-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%85-gnixfsxoeixz</link>
                <description>در نوشته‌ی قبلیم راجع به نسبیت عام با هم صحبت هایی رو داشتیم و از جایی که علاقه‌تون به این نوشته‌های علمی خوب بود، تصمیم گرفتم این پست رو براتون بنویسم.عکسی که در پایین مشاهده می‌کنید، تصویر کهکشان ما هستشاما…در ۱۳ میلیارد سال پیش!بیاید ببینیم چخبره !)تصور کنید به دورانی سفر کنیم که نه زمینی در کار بود، نه خورشیدی، و نه حتی کهکشان راه شیری‌ای که ما امروز می‌شناسیم. فقط یک کیهان جوان، پر از ذرات بنیادی و انرژی‌های اولیه، در حال شکل‌گیری...اما چطور ممکنه تصویری از ۱۳ میلیارد سال پیش به دست بیاریم؟ راز این سفر شگفت‌انگیز به گذشته دور، یکی از برجسته‌ترین دستاوردهای علمی بشر در سال‌های اخیر و داستانی از تلسکوپ‌های فضایی ماست.ماشین زمان ما: نورراز دیدن گذشته دور کیهان، در خود نور پنهان شده. نور با سرعتی باورنکردنی (حدود ۳۰۰ هزار کیلومتر بر ثانیه) در فضا حرکت می‌کنه. با این حال، حتی این سرعت هم در برابر ابعاد بی‌کران کیهان، زمان‌بره. وقتی به جرمی در فاصله ۱۰۰ سال نوری نگاه می‌کنیم، در واقع نوری رو می‌بینیم که ۱۰۰ سال پیش از اون جرم ساطع شده. این یعنی داریم تصویری از گذشته رو تماشا می‌کنیم؛ هرچی جرم دورتر باشه، تصویری که می‌بینیم قدیمی‌تره.جهان ما حدود ۱۳.۸ میلیارد سال پیش با یک رویداد بزرگ به اسم بیگ بنگ (Big Bang) شروع شد. نورِ نخستین ستاره‌ها و کهکشان‌هایی که بعد از این آغاز شروع به درخشش کردند، میلیاردها سال طول کشیده تا به ما برسه. این نور، سفر عظیمی رو در فضا پیموده و حالا به تلسکوپ‌های ما می‌رسه. در واقع، با دریافت این نور، داریم به عکس‌های قدیمی کیهان نگاه می‌کنیم.غول‌های فضایی ما: هابل و جیمز وب - چگونه نور رو شکار می‌کنند؟رصد این نور قدیمی و بسیار کم‌فروغ، کار هر تلسکوپی نیست. این نور به دلیل انبساط مداوم کیهان، دچار پدیده قرمزگرایی (Redshift) شده(به ترتیب اگه بخوام یه تقسیم بندی ساده بهتون بدم، مادون قرمز جزو پرتو‌هایی با انرژی کم، حدود امواج فرابنفش و ایکس جزو پرانرژی ترین ها و نور مرئی یعنی همون نوری که ما میبینیم و الان دارید این پست رو باهاش میخونید، در بین این‌ها قرار داره و انرژی نسبتا میانه‌ای داره. حالا داستانی که وجود داره، وقتی میگیم نور دچار قرمز گرایی شده یا اصطلاحا رد شیفت کرده، یعنی در اثر انبساط کیهان، نورهایی که درمحدوده‌ی فرابنفش و اون پرانرژی‌ها قرار داشتن منبسط شدن و در نتیجه طول موجشون زیاد شده و در واقع کم انرژی شدن و در نهایت به فروسرخ یا همون مادون قرمز رسیدن) و طول موجش به سمت طیف مادون قرمز(فروسرخ) کشیده می‌شه. برای آشکارسازی چنین نور ضعیفی یعنی مادون قرمز، به چشم‌هایی فوق‌العاده حساس و قدرتمند در فضا نیاز داریم:تلسکوپ فضایی هابل: سال‌هاست که به عنوان نماد رصد کیهانی شناخته می‌شه و تصاویر بی‌نظیری از کهکشان‌های دوردست ثبت کرده. هابل عمدتا برای رصد در طیف‌های نور مرئی و فرابنفش بهینه‌سازی شده(یعنی امواج با انرژی متوسط تا پر انرژی). اگرچه توانایی محدودی در رصد نور نزدیک به فروسرخ داره، اما برای نورهای بسیار دور و ضعیف‌تر که کاملا به سمت مادون قرمز انتقال(Shift) پیدا کردن، کافی نیست.تلسکوپ فضایی جیمز وب: اینجاست که قابلیت‌های بی‌نظیر جیمز وب به اوج می‌رسه. جیمز وب که در سال ۲۰۲۱ به فضا پرتاب شد، یک شاهکار مهندسیه و فقط برای رصد در طیف مادون قرمز طراحی شده. اما این نورهای باستانی رو چطور شکار می‌کنه؟آینه طلایی غول‌پیکر: قلب جیمز وب، آینه اصلی اونه که از چندین تکه شش‌ضلعی طلایی تشکیل شده. لایه نازک طلا روی این آینه‌ها بهترین بازتابنده برای نور مادون قرمز(فروسرخ)ه. هرچی آینه بزرگتر باشه، می‌تونه نور بیشتری رو از اجرام فوق‌العاده کم‌نور و دوردست جمع کنه و به سمت حسگرهاش هدایت کنه.دید در تاریکی: نوری که از دورترین کهکشان‌ها به ما می‌رسه، به دلیل انبساط کیهان، به شدت کشیده شده و به نور مادون قرمز تبدیل شده(توضیح مجدد برای تثبیت؛ طی انبساط کیهان، امواج اولیه فرابنفشی که در دسترسی بودن، یه سریاشون کشیده شدن و درواقع طول موجشون رفته بالا و تبدیل به امواج فروسرخ شدن. که بالاتر هم گفتم، بهش رد شیفت هم میگن). جیمز وب دقیقا برای رصد همین نور طراحی شده. مزیت دیگه نور مادون قرمز(فروسرخ) اینه که می‌تونه از میان ابرهای غبار و گاز که نور مرئی رو جذب می‌کنن، عبور کنه. این به جیمز وب امکان می‌ده مناطقی رو ببینه که هابل یا چشم انسان نمی‌تونن، مثل درون سحابی‌هایی که ستاره‌ها و سیاره‌ها در حال تولد هستن.خنک‌سازی شدید: هر جسم گرمی، نور مادون قرمز از خودش ساطع می‌کنه. اگه خود جیمز وب هم گرم باشه، نور خودش مزاحم رصد نورهای ضعیف کیهانی می‌شه. به همین دلیل، این تلسکوپ باید فوق‌العاده سرد نگه داشته بشه، تقریبا نزدیک صفر مطلق (حدود منفی ۲۳۳ درجه سانتیگراد). این کار با یک سپر خورشیدی غول‌پیکر انجام می‌شه که نور و گرمای خورشید، زمین و ماه رو از تلسکوپ دور نگه می‌داره.یه نکته هم اینجا اضافه کنم، جایی که جیمز وب الان درش قرار گرفته، چند ماه تو راه بوده تا بهش برسه و کامل تلسکوپ برای مشاهدات آماده بشه و یک نکته دیگه هم درمورد دمای جیمز وب بگم که به عمق علم نگهداری این تلسکوپ پی ببرید؛ پشت جیمز وب به سمت خورشیده و با پنل های خورشیدی انرژیش رو تامین میکنه که دماش حدود ۸۵ درجه سانتی گراد هستش و در سمت مقابل که باید پرتوهارو بگیره، دمایی معادل حدودا -۲۳۳ درجه سانتی گراد داره!جیمز وب با این توانایی‌های بی‌نظیرش، نورهای باستانی رو شکار می‌کنه و به ما کمک می‌کنه تا اولین ستاره‌ها، اولین کهکشان‌ها و حتی چگونگی شکل‌گیری عناصر حیاتی رو در دوران اولیه کیهان بررسی کنیم. این مثل اینه که به جای یک عکس قدیمی و تار، یک فیلم باکیفیت و رنگی از لحظات ابتدایی تولد جهان رو ببینیم.معرفی &quot;James Webb Deep Field&quot;: اولین نگاه به نوزادی کیهان!اولین عکس تمام‌رنگی و علمی جیمز وب که به اسم &quot;جیمز وب دیپ فیلد&quot; معروف شد، یک اتفاق تاریخی در علم بود.&quot;دیپ فیلد&quot; یعنی چی؟ یعنی عکسی که با زمان نوردهی خیلی طولانی از یک بخش بسیار کوچک و به ظاهر خالی از آسمان گرفته شده تا حتی ضعیف‌ترین نورها از دورترین و قدیمی‌ترین اجرام هم ثبت بشن.چه چیزی را می‌بینیم؟ در این عکس که سال ۲۰۲۲ رونمایی شد، در یک تکه کوچک از آسمان، هزاران کهکشان دیده می‌شن. بسیاری از این کهکشان‌ها اونقدر دورن که نورشون ۱۳ میلیارد سال طول کشیده تا به ما برسه!عدسی گرانشی: جرم عظیم خوشه‌ی کهکشانی مثل یک &quot;عدسی گرانشی&quot; عمل می‌کنه و نور کهکشان‌های بسیار دورتر (که پشت این خوشه قرار دارن) رو خم می‌کنه، بزرگنمایی می‌کنه و گاهی حتی چندین تصویر از اون‌ها ایجاد می‌کنه. این پدیده به جیمز وب امکان می‌ده کهکشان‌هایی رو ببینه که در حالت عادی غیرقابل مشاهده‌ان. در عکس اول پست، می‌تونید این کهکشان‌های کشیده و خمیده رو به شکل کمان‌های نوری در اطراف مرکز خوشه ببینید.جاهایی که جیمز وب هم نمی‌تونه ببینه: عصر تاریک کیهانبا اینکه جیمز وب فوق‌العاده‌ست، اما دوره‌هایی در تاریخ کیهان وجود داره که حتی این تلسکوپ هم نمی‌تونه به طور مستقیم ببینه:۳۸۰,۰۰۰ سال اول (دوره کدری): بلافاصله پس از بیگ بنگ، تا حدود ۳۸۰ هزار سال بعد، کیهان اونقدر داغ و چگال بود که نور نمی‌تونست آزادانه حرکت کنه. جهان به صورت پلاسمای داغی از ذرات باردار بود. به همین دلیل، این دوره با تلسکوپ‌های نوری (چه مرئی و چه فروسرخ) کاملا غیرقابل رصد هست. تنها چیزی که از اون زمان داریم، &quot;تابش پس‌زمینه کیهانی&quot; هست که نوریه که در لحظه شفاف شدن کیهان منتشر شد و اکنون به صورت امواج مایکروویو به ما می‌رسه.عصر تاریک کیهانی: بعد از اینکه کیهان شفاف شد، شروع به خنک شدن کرد. اما هنوز هیچ ستاره یا کهکشانی تشکیل نشده بود. کیهان پر از گاز هیدروژن خنثی و نسبتا تاریک بود. به این دوره &quot;عصر تاریک&quot; می‌گن، چون هیچ منبع نور جدید و متمرکزی در اون وجود نداشت. جیمز وب نمی‌تونه این دوره رو ببینه، چون چیزی برای دیدن وجود نداره! هدف جیمز وب رصد نور ساطع شده از ستاره‌ها و کهکشان‌هاست.جیمز وب دقیقا چه چیزی رو هدف گرفته؟ جیمز وب طراحی شده تا دقیقا از جایی شروع به کار کنه که &quot;عصر تاریک&quot; به پایان می‌رسه و &quot;سپیده‌دم کیهانی&quot; آغاز می‌شه. این دوره از حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ میلیون سال پس از بیگ بنگ شروع می‌شه، یعنی زمانی که گرانش شروع به جمع‌آوری گازها کرد و اولین ستاره‌ها و کهکشان‌ها در جهان شروع به درخشش کردن. جیمز وب در حال حاضر داره نور این اولین و دورترین کهکشان‌ها رو شکار می‌کنه و به ما کمک می‌کنه بفهمیم جهان چگونه از تاریکی به روشنایی رسید.پ‌ن۱: مرسی که خوندین :)پ‌ن۲: بعضی جاها هی میخواستم بیشتر موضوع رو باز کنم تا حتی یذره هم که شده از پیچیدگی مبحث کم کنم اگر احیانا قرار بود باعث سختی شما در فهم بشه، اما علم خاصیتش اینه هرچقدر عمیق تر میشی توش خیلی موضوعات گسترده‌تر و پیچیده‌تر میشن و ساده‌سازیشون به قدری خطا داره که باعث میشه کامل مفهوم غلط از آب در بیاد!پ‌ن۳: امیدوارم براتون مفید بوده باشه :)پ‌ن۴: ایده یا پیشنهاد برای موضوع نوشته‌های بعدی؟)</description>
                <category>مبین</category>
                <author>مبین</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 18:00:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نسبیت عام</title>
                <link>https://virgool.io/@mobinm/%D9%86%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%85-dorxuidffsfc</link>
                <description>نسبیت عام،یعنی گرانش دیگه اون نیروی قدیمی نیست!ببین، تا قبل از اینشتین، همه فکر می‌کردن گرانش یه نیروی نامرئیه که اجسام رو به سمت هم می‌کشه. مثلاً سیب می‌افته روی سر نیوتن چون زمین اونو با نیروی گرانش می‌کشه. اینشتین اومد و گفت: &quot;نه رفیق، داستان خیلی پیچیده‌تر و باحال‌تر از این حرفاست!&quot;اون گفت که گرانش اصلاً نیرو نیست! پس چیه؟ اینشتین گفت که جهان ما یه چیزی مثل یه پارچه کشیه که بهش می‌گیم فضا-زمان. حالا فکر کن یه توپ بولینگ بندازی وسط یه ملحفه کشیده شده. چی میشه؟ ملحفه فرو میره و خم میشه، درسته؟ دقیقاً همین اتفاق می‌افته وقتی یه جرم بزرگ مثل خورشید یا یه سیاره مثل زمین تو فضا-زمان قرار می‌گیره.خورشید، فضا-زمان اطرافش رو خم می‌کنه! حالا وقتی زمین داره دور خورشید می‌چرخه، در واقع روی اون خمیدگی داره سُر می‌خوره! اینجوری نیست که خورشید داره زمین رو می‌کشه، بلکه زمین داره مسیر مستقیم خودش رو تو یه فضا-زمان خمیده ادامه میده و این باعث میشه به نظر بیاد که داره دور خورشید می‌چرخه. مثل یه تیله که توی یه گودال می‌چرخه.پس این نسبیت عام چه کارهایی می‌تونه انجام بده؟این نظریه خیلی خفنه و کلی چیزای عجیب و غریب رو توضیح میده:نور هم خم میشه! فکرشو بکن، نور که اصلاً جرم نداره، اما وقتی از کنار یه ستاره خیلی سنگین رد میشه، مسیرش خم میشه! چرا؟ چون فضا-زمان اونجا خم شده و نور هم مجبوره از روی اون خمیدگی رد بشه. به این میگن عدسی گرانشی و این پدیده باعث میشه بتونیم کهکشان‌های خیلی دور رو هم ببینیم، چون نورشون وقتی از کنار یه جرم بزرگ رد میشه، مثل یه لنز عمل می‌کنه و تصویر رو بزرگتر نشون میده.جهان داره بزرگ میشه! نسبیت عام نشون داد که کل این فضا-زمان داره کش میاد و بزرگتر میشه. به این میگن انبساط کیهان و یعنی کهکشانا دارن از هم دور میشن.موج گرانشی داریم! اگه دو تا سیاهچاله به هم برخورد کنن یا دو تا ستاره نوترونی دور هم بچرخن، مثل اینکه دو تا سنگ بزرگ رو بندازی تو آب، امواج ایجاد میشه. اینا امواج گرانشی‌ان که تو خود فضا-زمان پخش میشن و دانشمندا تونستن این امواج رو تشخیص بدن.سیاهچاله‌ها واقعی هستن! نسبیت عام وجود سیاهچاله‌ها رو پیش‌بینی کرد. سیاهچاله جاییه که گرانش انقدر قویه که حتی نور هم نمی‌تونه ازش فرار کنه. یعنی اگه یه چیزی وارد سیاهچاله بشه، دیگه نمی‌تونه ازش خارج بشه.جی‌پی‌اس (GPS) به نسبیت عام نیاز داره! شاید باورت نشه، ولی اگه نسبیت عام نبود، جی‌پی‌اس گوشی موبایل شما کار نمی‌کرد یا خیلی دقیق نبود. ساعت‌های ماهواره‌های جی‌پی‌اس به خاطر سرعت بالا و گرانش کمتر توی فضا، نسبت به ساعت‌های روی زمین، کندتر یا تندتر کار می‌کنن. دانشمندا باید این تفاوت رو با استفاده از نسبیت عام حساب کنن تا مکان‌یابی دقیق باشه.خلاصه، نسبیت عام نشون داد که گرانش خیلی پیچیده‌تر و جالب‌تر از اون چیزیه که فکر می‌کردیم و کلی پدیده‌ عجیب و غریب رو توضیح میده!پ‌ن: اگه به مطالب علمی علاقه داشتید یا پیشنهادی درباره صحبت کردن از علم خاصی داشتید حتما بهم بگید که سر این مدل محتوا رو باز کنیم از این به بعد :)</description>
                <category>مبین</category>
                <author>مبین</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 17:32:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگه این نبودم، اون بودم</title>
                <link>https://virgool.io/@mobinm/%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-m6ue4gwjpahp-m6ue4gwjpahp</link>
                <description>نوشته‌ی کانی خانوم رو دیدیم و گفتیم عجب چیز عجیبییه لینک هم میدیم به باعث و بانیش، آقا حسین:تا حالا فکر کردی اگه فلان اتفاق نمیوفتاد، اگه بیسار طور نمیشد، الان کجا بودی و داشتی چیکار میکردی؟ اینده ات چطوری رقم خورده بود؟یه جورایی شبیه سریال های وات‌ایفه، یعنی قصه واقعی اینه اوکی، اگه یه اتفاقی متفاوت میوفتاد داستانت چطوری پیش میرفت؟پس بیاید ببینیم میشه چالشش کرد یا نه، اگه زندگی تون یکم متفاوت بود الان کجا بودید؟ دلم میخواست به صورت داستان باشه ولی خب ویرگولی های الان حوصله هرچی داشته باشن حوصله پست طولانی ندارن پس کوتاهش میکنیم.برنامه نویسخب راستش من قبل از اینکه بخوام انتخاب رشته بکنم در این حیطه در حال یادگیری بودم و خیلی غرق درش بودمتو اون مدت زبان‌های python/ c#/ c++/ html, css/ kotlin رو کار کردم و وقت زیادی روشون گذاشتمیه سایت طراحی کردمیه قالب بلاگفا طراحی کردمیادمه با پایتون برای داداشم یه بات ساختم که به جاش میرفت توی سایت لاگین میکرد و تمریناش رو حل می‌کرد :)و حقیقتش رو بخوام بگم اون یادگیری ها به دردم خورد، با اینکه الان مسیرم خیلی شباهتی با اون دوران ندارهراستش حیطه شبکه و هک و امنیت رو خیلی دوست داشتم و همش سعی میکردم یه سوراخی تو یه سایتی بتونم پیدا کنم که یه‌جوری سیستم عادی‌ش رو بپیچونم :)چند بار اسکای روم رو سر کلاس هک کردم و کلی دعای خیر از سمت بچه ها نصیبم شد (+خنده)یه بار داداشم سر کلاس بود، بعد معلمشون به بچه ها استراحت داده بود و بچه ها داشتن تو اسکای روم رو تخته نقاشی می‌کشیدن و اصلا به داداش من فرصت نقاشی کشیدن نمی‌دادنخلاصه حاجی یهو بهش برخورد رفت دسترسی رو دائم برای برادر باز کرد :)پلیسبرام همیشه خاص و جالب بود که توی شغلای امنیتی کار بکنم و یه فانتزی خاصی برام داشترپررپ همیشه برام جالب بوده و جذاب و همیشه برعکس خیلیا که فقط به بیت(beat همون آهنگ و ریتمی هستش که روش میخونن) کار و اون موسیقی کار توجه میکنن، من همیشه به مفهوم و تکنیک کار خیلی اهمیت میدم در کنار بیتکلاس یازدهم که بودیم بچه ها گفتن بیاید یه بیف راه بندازیم(یه درگیری رپی که افراد سعی میکنن هم دیگه رو دیس یا به معنای واضح تر، تخریب کنن که در زمان سعدی و فردوسی و در ریشه های ادبیات فارسی هم وجود داشته)دو به دو تیم شدیمتیم ما تقریبا همه چیز رو اماده کرد، لیریک(lyric یا متن شعر) کار رو اماده کرد و بیت کار رو پیدا کرد و در نهایت میکس و مسترینگ کار رو هم من خودم انجام دادم که یهو یکی از افراد تیم مقابل زد زیرش و گفت نمیخواد تو این ماجرا باشه؛ چرا؟ بعدا به خودم گفت چون صدام یذره نازکه و به رپ نمیخوره و بیام تو کار خیلی ضایع میشهیه بارم خودم روی یه بیت فریستایل کردم و خوندمکار آفرینهمیشه دوست داشتم یه کار بزرگ و یه خدمتی رو انجام بدم و همیشه هم در حال ایده پردازیش بودمحتی تیمش رو هم جمع کردم و راستش منتظر فرصت هستم که ببینم کی شرایط بهبود پیدا میکنه که بتونیم ایده‌هامون رو بریزیم وسط و یه کاری با هم انجام بدیماستاد فیزیکتدریس رو خیلی بهش علاقه داریم و چه شود اگر که اون درس فیزیک باشه!پیشنهاد داشتم از چند تا مدرسه برتر با هماهنگی چند تا از رفیقام اما خب تدریس وقت زیادی از آدم میگیره که من وقتش رو نداشتمورزشکارهمیشه خوشم میومد و دوست داشتم که تو یکی از رشته های دو‌میدانی، دوچرخه سواری، شطرنج، بدنسازی به حد خیلی خوب و خاصی برسم و تا حدودی دنبال هم کردم بعضیاشون رو به صورت جدیروانشناساز جایی که همه دوستام به من مراجعه میکردن در دوران مدرسه و از من همیشه مشورت میگرفتن توی تصمیماتشون و خودشون رو خیلی با من آروم میکردن شاید این حیطه هم تا حدودی مناسب باشهنویسندهتو بچگی یه داستان نوشتم و عملا فقط نرفتش برای چاپ، شاید یه زمانی منتشرش کردماین حیطه رو هم واقعا بهش علاقه دارمکیهان شناسکیهان و علم نجوم و ستاره ها و این آسمان بی انتها همیشه برام جذاب و جالب بوده و همیشه سوالات خیلی زیادی رو توی ذهنم پدید آوردهبا بعضی مفاهیمش هم خودم رو آشنا کردم و نمیدونم که تا چه زمانی میتونم ادامش بدم و تو این مسیر باشمفعال سوشال مدیاراستش من یه زمانی نمیدونم چطور میتونستم انقدر خودم رو درگیر کنمدر حدی بودش که مثلا هم زمان ۳ تا کانال تو ایتا که کانالای کوچیکی هم نبودن و ۱۰ تا ادمین زیر دستم داشتن کار میکردن و هم زمان خودم هم توی دو تا کانال یوتوب داشتم تولید محتوا میکردم و همزمان با همه این‌ها داشتم وبلاگ یکی از کانال‌ها رو میاوردم بالا که عملا روی گوگل هم بتونیم ورودی بگیریم :)پ‌ن۱: عجب زندگی عجیبی داشتما الان که فکر می‌کنم بهشپ‌ن۲: اینکه الان گفتم اگه این نبودم، اون بودم؛ دلیلی نمیشه که بعدا اون نباشم!پ‌ن۳: شاید بازم باشه ولی الان یادم نیادپ‌ن۴: مسیر فعلی: دانشجو پزشکی</description>
                <category>مبین</category>
                <author>مبین</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 17:41:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-ksedsxmjgyjs-ksedsxmjgyjs-ksedsxmjgyjs</link>
                <description>فرم صورت و بدنت هنوز همونه فقط یه ذره تغییر کردهصدات به طرز غیر قابل باوری عوض شدهریش و سبیل در آوردیدیدگاهات و باورات پخته‌تر شدن و راحت مثل قبلنا حرف کسی رو قبول نداری و راحت نمی‌پذیریقبلا از اسم مامان بابات میشناختنت و بیشتر واسه احترام به اونا باهات گرم میگرفتن ولی الان بخش زیادیش به خاطر خود خود خودته و اسم و رسمی که خودت برای خودت ساختیکم کم دارن کمرنگ میشن روزایی که از اسم بابات میشناختنت و دارن میرسن روزایی که پدرتو از اسم تو میشناسنبا اینکه تا آخر عمر سرباز پدر و مادرتیداری بزرگ میشیبخش زیادیش ظاهری قابل مشاهده نیست ولی میتونم بفهممشبچه بازیات دارن کمتر میشننادانیان دارن کمتر میشنولی هنوز جای کار داری!دیگه مثل قبلا‌ها توی لحظه نیستیخیلی ذهنت مشغول و درگیرهداده‌های زیادی رو در لحظه پردازش می‌کنه و مطمئنم همه فقط چون وضع زندگیتو میبینن دوست دارن جات باشن ولی اگه فقط یک لحظه مغزت تو بدنشون باشه خودشونو می‌کشن!سردردای زیادی می‌گیری چون فشار زیادی روی مغزته و بیش از حد داری بهش فشار میاری و دیگه مغزت مثل قدیما اروم و خوشحال نیستدغدغه‌هات خیلی خیلی زیادتر شدنقبلا می‌گفتی خوش به حال آدم بزرگا که مامان باباشون کاری باهاشون ندارنولی الان می‌گی عجب دورانی بود پسر دوران کودکیاهدافت تغییر کردنخواسته‌هات تغییر کردنرفاقت‌هات تغییر کردن و شاید واقعی‌تر، به درد بخورتر و عقلانی‌تر شدنسنت بیشتر شده و عمرت رو بیشتر خرج کردی و نسبت به اون موقع فرصت کمتری برای زندگی کردن داریبه نظرت تا الان خوب استفادش کردی؟به نظرم هر چی بوده لازم بودهاگه نبود الان یکی دیگه بودمخیلی چیزا هم از اون موقع تا الان هنوز همونهمثلا اسمت هنوز مبینهجنسیتت خداروشکر هنوز همونه (+ خنده)هنوز پدر، مادر و برادرت رو خداروشکر کنار خودت داریهنوز موهات سفید نشدنهنوز بدن خوبتو داری و ورزشو تو این همه سال رها نکردیهنوز آدم امیدواری هستییادته تو پارک داشتی بازی میکردی و اون پسر بچه ازت پرسید چند سالته؟تو چی‌گفتی؟گفتی ۱۰ سالمهالان اگه ازت بپرسم چند سالته چی میگی؟هنوزم میگی ۱۰ سالمهچون حرف مرد یکیه!مبین عزیزممراقب خودت باش و هوای خودت رو داشته باشزندگی پر از پستی بلندیهتو ازش بر میایزندگی یه بخش زیادیش دست خودته ولی فقط یه بخش کوچیکیش دست تو نیستانقدر اون بخشی که دست خودت هست رو خوب بساز که هر چقدرم اون بخشی که دست خودت نبود بد شد، بازم تاثیری نداشته باشهمن آینده‌ی گذشتتو دیدمو همین الان هم تو گذشته‌ی آیندت هستیتو موفق میشی!همونطور که تا الان موفق بودیولی هیچ‌وقت نذار کسی هویت واقعیت رو توی ویرگول متوجه بشه تا بتونی یه کنج بی‌حاشیه برای نوشتن داشته باشی و کسی ندونه که تو اون آدمه هستی!حالا حالا ها کار داریخیلی کار داری با این زندگیپ‌ن: برای چالشِ نامه</description>
                <category>مبین</category>
                <author>مبین</author>
                <pubDate>Sun, 10 May 2026 14:00:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتابخونه من</title>
                <link>https://virgool.io/onlinelibrary/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D9%86-a5gam0trf0hw-a5gam0trf0hw</link>
                <description>مقدمهکتاب‌خانه ای دارم که شتر با بارش در آن گم می‌شودشامل کتب انگلیسی، کنکوری، دانشگاهی، داستانی و توسعه فردی می‌شوداقاخیلی کتابخونم به‌هم ریختستزشته عکسشو بذارمآدم بی‌نظمی نیستماولی الان در برهه‌ای هستم که دارم تلاش می‌کنم بفهمم که کدوم کتابام رو نیاز دارمعکس بعضی از کتابامو میذارم براتونیه لینک هم بدیم به خانوم سارینا مجلل که پست ایشونو اول دیدم و بعد برادر تهمتنو طبق پست اقای تهمتن:یه چالش باحال بچه ها تدارک دیدن گفتم منم شرکت کنم ، ایده اولیه از مهسا و آیدا خانم بود و اجراشم با آقا بردیا .نظم زماناین کتاب، کتاب عجیبی هستش و واقعا دوستش دارم و به کسانی که به مفهوم زمان و علم فیزیک و نظریه نسبیت عام علاقه دارن پیشنهادش می‌کنمعادت‌های اتمیدیگه اکثرا این کتاب رو میشناسنکتاب با ارزشیه و بنظرم می‌ارزه که حداقل یکبار هم که شده بخونیدشماورای طبیعی شدناین کتابو راستش خودم هنوز نخوندم ولی جالب به نظر میاد اگه کسی خونده خوشحال میشم یه اطلاعی درموردش بدهرفرنسحس می‌کنم الکی خریدمشون :/کنکورمشتی فیزیک نگه داشتم برای خودم و راستش دلم نمیاد بندازمشون برن کلا رو فیزیک حساسیت خاصی دارمکتابایی که تازه بیشتر از این هم بودن و یه تعدادیشون رو به کنکوری های مختلفی که دیدم بخشیدم رفت و یه تعدادیشون هنوز موندناکثرشونم نشستم تمیز پاک کردم که راحت قابل استفاده باشن :)هری پاترعلاقه خاصی بهشون دارم. تا قبل کنکور یه تعدادیشون رو خوندم اما از کنکور تا الان سمتشون نرفتم فعلاکتاب‌های دوران کودکییادش بخیرعاشق تام گیتس بودماون موقع تا جلد ۱۰ امش اومده بود که من همشو گرفته بودم و هر کدومو بالای ۵ بار خوندمزمان ما یکی تام گیتس ترند بودیکی خانه درختییکی کارآگاه سیتویکی هم ماکاموشیسه تای اول قدیمی ترنماکاموشی دیگه اواخر دوران کودکی ما یکی دو جلدش اومده بود بیرون و الان که داداشم ماکاموشی میخونه اگه اشتباه نکنم به حدود ۲۰ جلد رسیده!اون پشت که براتون مشخص کردم کتابای کارآگاه سیتو هستنماکاموشی ها رو مشاهده می‌کنید این جلو که برادرم در حال آپدیت کردنشونه :)خانه درختی هم همش مال داداشمه. من اون موقع فقط تام گیتسارو خوندم. با خانه درختی حال نکردماهاااانراستییه کتاب دیگه هم مال زمان ما بود.الان جعبش رو دیدم. همون جعبه سبز که تو خط قرمزی هست که کشیدممدرسه عجیب غریب بود اگه اشتباه نکنم اسمشاونو کارتونی میخریدمیهو مثلا ۳۰ تا با هم میخریدم :)داستان‌های انگلیسی۳۰، ۴۰ تا از این کتاب داستانای کوچیک داشتم تقریبا همشو که کودکانه بود دادم به داداشم و الان پنج شیش تا برای خودم مونده که کودکانه نیستنپ‌ن۱: مرسی از دوستانی که این چالش رو برگزار و توش شرکت کردنپ‌ن۲: هم نسلی های عزیز بگید ببینم چقدر اشتراک داشتیم تو کتابای دوران بچگیمون و چیارو جا انداختمپ‌ن۳: اولین باره دارم از این قابلیت فهرست ویرگول استفاده می‌کنم</description>
                <category>مبین</category>
                <author>مبین</author>
                <pubDate>Wed, 06 May 2026 16:21:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چت ناشناس …</title>
                <link>https://virgool.io/@mobinm/%DA%86%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-dcmxwlk6xr3a</link>
                <description>در مقداری بی‌کاری سیر میکردم که گفتم برم چندتا از این بات‌های ناشناس رو تو بله استارت کنم و از جایی که چت کردن پسر با پسر به صورت ناشناس خیلی به جای خوبی ختم نمیشه و اونایی که تجربش کردن می‌فهمن چی میگم (+خنده) تصمیم گرفتم برای کسب تجربه هم که شده برم با دخترا صحبت کنمقصدمم راستش صرفا کسب تجربه بودچون برعکس دوستام که هرکدومشون حداقل با یه دختر ارتباط نزدیکی داشتن، من تاحالا از نزدیک نشده که حتی با یه دختر چند جمله صحبت کنم و خواستم با این کار یذره خودمو راه بندازم و با ذهنیت و مغز دخترا بیشتر آشنا بشمو خب این خودش از نقصای جدا کردن دختر و پسر تا سن ۱۸ سالگیه که این ذهنیت رو به آدم میده که آدم یذره در ناخودآگاهش از جنس مخالفش دوری کنهبگذریم…بریم سراغ ماجرای خودموندر این مدت من به دختران زیادی وصل شدم اما خب سه‌تاشون به یک نتیجه و تجربه منطقی ختم شدن که میخوام براتون تعریفشون کنم که سومیش خیلی چالشی بوداولین دختر:اولین دختری که باهاش صحبت کردم شیرازی بودگفت میخواد جراح مغز و اعصاب بشه که بتونه برادرش رو جراحی بکنهچون به گفته خودش یه برادر ۱۱ ساله داشت که در ۲ سالگی در نتیجه ضربه به سر وقتی که داشته با شارژر موبایل ور میرفته و تاخیر در تشخیص پزشکان و روند درمانی بیمارستان، مشکلی که میتونسته خیلی ساده تر و بی دردسر تر رفع بشه در نهایت منجر به فلج مغزی اون پسر بچه شده…کلاس دهمی بود و وقتی از نتایج کنکورم باخبر شد، اومد پی مشاوره و این داستانامنم که حالم از این کار بهم میخوره، چند تا توصیه دوستانه بهش کردم و واضح بهش گفتم که دنبال این کار نیستم و دیگه هم پیامی ازش دریافت نکردمدومین دختر:همسن خودم بودشتجربه یک بار ورود به رابطه رو داشت و خیلی واقعا راهنماییم کردتجربه یه رابطه ۳ ساله رو داشت که به تازگی هم ازش در اومده بود و کل ذهنیتش این بود که وارد رابطه نشو که اگه بشی زندگیتو نابود کردی :)جلل خالق…گفت هر آهنگی که گوش میدی یادش میفتیهر کاری که میکنی یادش میفتیازش پرسیدم چیشد که جدا شدین؟گفتش که بلد نبود که درکم کنه و پشتیبانم باشهبا اینکه من هیچی کم نذاشتم و همیشه من میرفتم سمتشگفتش که سنم کم بودم و جاهل و الان که فکر میکنم، از همون اول فرکانس‌های واضحی وجود داشتن که بهم میگفتن این رابطه به درد نمی‌خوره!خیلی دختر خوبی به نظر می‌اومد و با حوصله جواب سوالام رو داد و برام وقت خوبی گذاشت و تجارب خوبی رو بهم منتقل کردسومین دختر:یزدی بودشیک سال کوچکتر از منادعا کرد که توی بات ناشناس دنبال ورود به رابطه نیست و فقط برای سرگرمی میادشیذره که از صحبتمون گذشت، گفت آیدی بده با هم راحت تر صحبت کنیم!منم گفتم خب حالا یه آیدیه دیگهتهش بلاکش میکنمشماره اصلیمم که نیستشآیدی رو دادیم و یهو عشوه ها شروع شد…به زور یه عکس براش فرستادم که بدترین عکسم بود و موقع عکس گرفتن چشمام بسته بود و اصلا کیفیت نداشت و خلاصه یه وضعیاونم یسری عکساشو برام فرستاد و بهونش این بود که اگه ببینم با کی دارم صحبت میکنم اینجوری مکالمه برام خیلی راحت تره :)بهم گفتش که تا الان تجربه یه رابطه آنلاین رو داشته و هنوزم با اینکه جدا شدن عاشق طرفه و بهش فکر می‌کنه و وقتی بهش گفتم که نمیتونم درک کنم که چطور آدم میتونه تو فضای آنلاین عاشق بشه بهش برخورد و بعدش ۲ قرن فقط درگیر این بودم که از دلش در بیارم و با وجود ناز کردناش بالاخره تونستم ازش عذرخواهی کنماین چت از صبح شروع شد و تا شب همون روز طول کشیدهمیشه حین این چند ساعت اون پا پیش میذاشت و پیام میدادخیلی برام وقت میذاشتمنم که تاحالا همچین تجربه ای نداشتم کم کم بو های وابستگی به مشامم خورد و دیدم داره خطری میشهشنیده بودم که دخترا خیلی زود گریشون میگیره و این دختره هم در رابطه با این قضیه باهام صحبت کرده بود که خودشم خیلی راحت گریش می‌گیرهگفتم خب الان من یهو بکشم زیر همه چی که این دلش میشکنههرچی هم ازش میپرسیدم که چرا انقدر برام وقت میذاری میگفتش که تاحالا یه دوست برات انقدر وقت نذاشته؟تاحالا کسی برات از خوابش نزده؟اینجا بود که دیدم گیر افتادمدلشم نمیخواستم بشکونم و هربار بحثو به سمت صلح میبردم و بعد تازه از طریق یکی از رفیقام، یکی از اخلاقای دخترارو متوجه شدم؛ و اون اینه که دخترا ممکنه سعی کنن تورو از خودشون دور کنن و ببینن که تو براشون تلاش میکنی یا نهو اگه تلاش کردی کم کم دلو بهت میدنو منم ناخواسته بدون اینکه خودم متوجهش بشم داشتم این کارو میکردمقصد من نشکوندن دلش بود اما ظاهرا اون فکر میکرد که من دارم براش تلاش میکنمخودش چندبار بهم گفتش که خب چرا بلاکم نمیکنی؟و منم از سر اینکه ناراحت نشه کاریش نمیکردم و خلاصه اوضاع الکی الکی شیر تو شیر شدساعت حدود ۱ صبح بود و به خودم اومدم که فردا کلی کار دارمکل روزم الکی برای این رابطه رفتهفکرم درگیرشه که تهش قراره چی بشهو من فقط میخواستم یذره تجربه کسب کنم و چه میدونستم قراره اینجوری بشهحالا این خانوم هم هی داره ناز میکنه و صمیمی تر می‌شه و کم کم منم داره وابسته خودش میکنهگفتم چه کنمچه نکنمپیام دادم به یکی از رفیقاماین رفیقم خودش خواهر داره و با رفتار دخترا خیلی خیلی بیشتر از من آشناستگفتم حاجی بیا شمارمو بزن من کد تاییدو برات میخونم، لاگین کن تو اکانتم خودت جمعش کن من دیگه نمیکشمحالا اون وسط دختره داشت منو دور میکرد که ببینه من برمیگردم یا نهمنم هی باید دست به سرش میکردم تا رفیقم تو وب وارد اکانتم بشهاقا یه بار زد نشددو بار زد نشدمگه داریممگه میشهگفتم برو شماره خودتو از اپ logout کن، شماره منو login کنکه بالاخره شدخلاصه این رفیق ما کارو درآورد و مارو خلاص کرد از این داستانهوف!بعضی وقتا تو یه موقعیت هایی به واسطه تغییرات هورمونی و neurotransmitter یا ناقل های عصبی که مولکول های شیمیایی هستن که در خلق و خو و رفتار ما تاثیر دارن، ممکنه کار‌هایی بکنیم یا احساساتی داشته باشیم که بعدا برامون خنده‌دار باشه و برای بقیه آدما مسخره باشه؛ چون اونا تو اون پیک هورمونی و شیمیایی و با شرایط مشابه ما نبودناما خبthat’s quite all rightاین قدرتِ حال؛ هنر، فهم و درک زندگی کردن در حال و عدم مقایسستراستش بعضی وقتا به این چیزا فکر میکنم که چقدر کارم درست بوده که تاحالا تو رابطه نرفتماصلا آیا درست بوده؟وقتی همیشه دوستام درمورد دختر زندگیشون صحبت می‌کردیا مثلا اون دوستم که هر ماه با یکی بودیا مثلا اونی که با یه دختری که ۷ سال از خودش بزرگتره تو رابطست و بهم گفت فقط لب تر کن تا یکیو برات اوکی کنمما تو ایران واقعا کمبود ارتباطات داریم به واسطه جدایی که در دوران مدرسه داریمو ورود به رابطه واقعا در با ثبات تر کردن دوره سنی نوجوانی و جوانی به نظرم تا حدودی موثرهاما‌مشکل اینجاست که اکثر روابطی که در این سن ها شکل میگیره بر پایه هوس و اینه که صرفا طرف با یکی باشه و برای همینه که اکثرشون با شکست مواجه میشهو یه چیز دیگه هم که هستش اینه که طرف هیچ‌وقت قرار نیست اولین رابطش رو یادش برهو حس میکنم عشق دادن و محبت یه مخزن داره که اگه شما برای یک نفر استفادش بکنی اونم در دورانی که در اوج احساسات و پیک هورمون‌های جنسیت هستی، شاید داری به اون شریک زندگی واقعیت که قراره بعدا پیدا کنی خیانت میکنیاما خب از طرفی هم این روابط به آدم تجربه زیادی میده و آدم آزمون و خطا می‌کنه و میتونه در رابطه اصلی که قراره بعدا شکل بگیره انسان کامل تری شاید باشهجدی کدومش درسته؟شاید بهتر باشه خیلی بهش فکر نکنم و روش حساس نباشم و ببینم مسیر زندگی چی برام رقم میزنهپ‌ن: چند برگی سند از فاجعه به بار آمده و اتحاد پسرانه:</description>
                <category>مبین</category>
                <author>مبین</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2026 13:00:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه وقت خود را تلف کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mobinm/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D9%84%D9%81-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-w7tsi0w0mxpd</link>
                <description>الان که دارم این پست رو مینویسم شنبست۵ اردی‌بهشت ۱۴۰۵راستش از بعد از کنکور یذره همه چیز قمر در عقرب شدهnonsenseو میدونم دلیلش چیه!یادمه بعد از کنکور تیر بود که گروهی رو به اسم موج/moj با یکی از دوستام راه انداختماین گروه درواقع تشکیل شده از چند کانال تلگرامی بود که به کانال مادر یعنی موج وصل میشدبا کانالای مختلفی از بچه‌های خودمون صحبت کردیم و اصطلاحا قرارداد بستیم ولی خب نه به شدت رسمی بودن قرار دادصرفا یه عهد دو نفرهو اون این بود:ما کار تبلیغات و رشد کانال شما رو انجام میدیم اما در عوضش شما باید زیرمجموعه تیم موج قرار بگیریدو درصورتی که زیرمجموعه موج باشید، هر از گاهی تبادلاتی رو در کانال‌هاتون انجام میدیمیعنی کانال های زیر مجموعه موج رو توی خودشون تبلیغ میکنیمبرای اینکه درست متوجه بشید یه مثال میزنم:موج شامل کانال های A و B هستشهنگام تبادلات که ساعت معینی هم داره، تبلیغ مربوط به کانال A در کانال B و تبلیغ مربوط به کانال B هم در کانال A قرار داده میشهحالا شما فرض کنید که همین سیستم برای چند کانال پیاده بشهمثلا حدود ۱۰ کانالاهان یه چیز رو هم اضافه بکنم؛من رشتم تجربی بود اما خب پیش از انتخاب رشته در علم برنامه نویسی غوطه‌ور بودم و با زبان‌های متعددی کار کرده بودم و سر همین هم بهشون یه offer خیلی خوب هم دادیم که آقا جان جهنم و ضرر، ما حتی یک عدد bot چت ناشناس هم براتون میسازیم و در اختیارتون قرار میدیم به صورت اختصاصیحالا؛داستانی که وجود داشت این بود؛ هربار در ابتدای تبلیغات، کانال شخصی من به عنوان اولین کانال و بدون اینکه در خود کانال من تبلیغی گذاشته بشه قرار می‌گرفتدرواقع کانال من به اسم اسپانسر قرار میگرفتتا یه مدت اونو بردیم جلوبعدش کانال پادکستمو راه انداختم و در حیطه نوروساینس ۳ تا پادکست دادم بیرون و خداروشکر مورد رضایت مردم هم بودش و بازخوردهای خیلی خوبی گرفتعلاوه بر این‌ها یکی از رفیقام هم درخواست تدریس کرد که درواقع همسایه‌مون هم بودخلاصه خیلی روز‌ها میرفتیم با هم درس کار می‌کردیم و خداروشکر بازدهیش هم خیلی خیلی خوب بود، در حدی که با اولین تدریس یه صفر اومد سمت راست درصد اولش که ۵ بودیعنی ۱۰ برابر شد درصدش تو درس فیزیکبهمم پیشنهاد تدریس تو مدرسشون و اینا هم داد اما خب کار وقت گیریه و ترجیح میدم اسمی از خودم توی کنکور نذارم؛ چه تدریس چه مشاوره؛ چون لجن‌زار خاصیه برا خودشریا نباشه من خودم فیزیک کنکورمو ۹۴ زدمبگذریمتا اینکه رسیدیم به دوران اعلام نتایج کنکور و بدن من به صورت ناخودآگاه یه حالت تدافعی به خودش گرفت و عملا دست از هر کاری کشیداینم بگم که من رتبم رتبه بدی نبودش ولی خب اون سال ظرفیت ها یذره تغییر کرده بود و طبق پیشبینی که داشتم، قبولی ها قرار بود بدتر از پارسال باشه که همین هم شد!مثلا سال ۱۴۰۳ رتبه حدود ۴۰۰ رفت پزشکی دانشگاه ایراناما امسال یکی از دوستام با همون حدود رفتش پزشکی مشهد تازه اونم نیمسال دوم!به هر حالاز کار و زندگی افتادیمتا اینکه نتایج اعلام شداون لحظه راستش خیلی هیجان خاصی نداشتم مثل اکثر بچه هاصرفا در لحظه ورود به سایت و فرآیند لودینگ استرس خاصی گرفتمبه هر حالچیز خوبی در اومد و رفتیم دانشگاهاز اون موقع تا الان به طرز عجیبی بدنم عقب نشینی کردهتایمم تلف شده با گوش دادن به اهنگفیلم دیدنخیال‌بافیگشتن تو social mediasو امثالهماینکه رفیقم که عملا تو اکثر کارها شریک هم بودیم هم الان درگیر یک‌سری کارهاست و نمیتونیم پروژه جدیدی رو شروع بکنیم هم بی‌تاثیر نیستشانسان باید مستقل باشهاما خب شما وقتی که میخوای یک پروژه اعم از استارت‌آپ یا هر چیز دیگری رو راه بندازی یه تیم میخوایمن همیشه اون آدم پشت پرده بودم و این رفیقم همیشه کسی که با جمعیت و مخاطب به صورت مستقیم در ارتباط بوداز اون زمان تا الان خیلی زندگیم بی‌خود شدهحرف از استقلال شدمدام ذهنم درگیره اینه چجوری پول در بیارم و دستم تو جیب خودم باشه و کم کم داره مغزم گره میخوره که مناسب ترین راه رو پیدا کنمشیوه درست مطالعه برای دروس دانشگاه رو هنوز پیدا نکردم و درواقع وقتی برای پیدا کردنش لحاظ نکردمزندگیم ناسالم شده و بی‌بهرهنمی‌گم اصلا کار مثبت و خوبی نکردم و کاملا زندگیم چرت بوده هاولی خب میانگین وضع خوبی ندارهولی مشکلی نیستشچون طبیعیهاثرات فشار کنکوره و بدنم داره سم‌زدایی میکنهمن ۱۶ ساعت مطالعه در روز هم اون دوران داشتماینو بیشتر برای خودم نوشتم که به خودم بگم که همیشه قرار نیست همه چیز خوب باشه و خودت رو دوست داشته باشپ‌ن: دو تا تست فیزیکی که خودم دوران کنکورم طرح کرده بودم میذارم برا یادگاریاهان راستی؛ یه تخته هم دارم که برای بچه‌های دوازدهم خیلی به درد بخوره:و در آخر، یذره سختمه که نمیتونم ازتون کامنتی بگیرم ولی خب کاریش نمیشه کرد.</description>
                <category>مبین</category>
                <author>مبین</author>
                <pubDate>Sat, 25 Apr 2026 16:07:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این روزها</title>
                <link>https://virgool.io/@mobinm/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7-h0z30h5leu0s</link>
                <description>این روز ها باید از خیلی ها تشکر کنیماز مردمی که هر شب برای ایران میان کف خیابوناز مشت های گره کرده زیر بمباروناز شیر مردهامون پای لانچرها و پدافندها که جونشون رو کف دستشون گرفتناز نونواهایی که تعطیل نکردن تا مردم بی نون نمونناز مغازه دارهایی که مردم رو لنگ نذاشتناز راننده‌هایی که مردم رو به مقصد میرسونناز پیک‌های موتوری که زیر بمبارون بسته‌های مردم رو جابه‌جا میکنناز آتشنشان هایی که میرن تو دل اتیشاز هلال‌احمری‌ها که میرن تو دل خطراز دکترها و پرستارهایی که جون مجروحین رو نجات میدناز کارگر‌های شهرداری که هرجا موشک خورد سریع خودشونو میرسونناز خونواده‌هایی که دسته گلاشونو فدای ایران کردناز نیروهای انتظامی که کلانتریشون موشک خورد ولی کنار خیابون کارو پیش بردناز نیروهای امنیتی که امنیت محله‌ها رو حفظ میکنناز اون هموطن هایی که دور از وطن لای یه مشت دهان نجس و بی ادب از کشورشون دفاع میکنناز پمپ بنزینی هاراننده کامیون هاخبرنگار هااز تویی که تو هر جایگاهی هستی و هر کاری ازت بر میاد واسه وطنت میکنیپ‌ن۱: خیلی وقت پیش قرار بود منتشر بشه اما خب ویرگولی نبود.پ‌ن۲: دوران اعتراضاتی که به مهسا امینی مربوط میشد صحبت کردم، دوران اعتراضات ۱۸، ۱۹ دی ماه همه جا حرف زدم گفتن تو با پهلوی هستی و اونوری؛ تو این جنگ حرف زدم گفتن تو حکومتی هستی؛ کلا هر کار کنی قرار نیست بعضیا ساکت وایستن و با تعقل زندگی کنن. تو همین ویرگولش تو این چندین اکانتی که تا الان داشتم و بعد مجبور به پاک کردنشون شدم خیلی حرفا زدم که قدیمیای ویرگول در جریانن که در نهایت یا پستام پاک شد یا از سر فشار حکومتی جماعت مجبورم کردن پاکشون کنم یا کلا قید اکانتو بزنم. حداقل پشتم گرمه و دلم قرص که سمت عقل و منطق و انسانیت هربار وایستادم و مثل بعضیا فیلم بازی نکردم که خودشونو الکی پشت انسانیت قایم کنن ولی مفت خور جبهه خاصی باشن(چه اونور، چه اینور). هر بار چیزی که ارامش قلبم بود این بود که ایرانی هستم و وظیفه دارم از مردم خودم دفاع کنم. شما هایی که با جبهه گیری صحبت می‌کنید و بعدم خودتونو پشت مفاهیم حقوق بشر پنهان می‌کنید یا واقعا در تمامی مفاهیمی که به حقوق بشر مربوط میشه حاضر باشید و دفاع کنید یا کلا زر نزنید وقتی نمیتونید جبهه نگیرید نیاید جلو!به یاد همه اونایی که مظلومانه رفتن، به خصوص #دخترکان_میناب</description>
                <category>مبین</category>
                <author>مبین</author>
                <pubDate>Tue, 14 Apr 2026 13:06:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حلقه عادت، ساختن عادت خوب و ترک عادت بد</title>
                <link>https://virgool.io/onlinelibrary/%D8%AD%D9%84%D9%82%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%AF-kpnrbvlwuhjn</link>
                <description>سلام به همگیمن تصمیم گرفتم یه چالش و انتشاراتی رو راه بندازم و ازتون دعوت میکنم تا زمانی که به بینهایت ختم میشه تو این چالش باشید!ازتون میخوام که هر وقت کتابی خوندید که به نظرتون مفید یا خوب یا جالب بود، اون رو به اشتراک بذارید.یه جوری هم پستتون رو بهم برسونید تا به انتشارات اضافش کنم.قبول؟بریمپ‌ن: بنظرم ارزشش رو داره که این ایده رو بین ادمایی که میشناسید پخش کنید :)</description>
                <category>مبین</category>
                <author>مبین</author>
                <pubDate>Thu, 29 Jan 2026 23:16:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادگاری برف زمستون ۱۴۰۴</title>
                <link>https://virgool.io/Zendeh/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%81-%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B4-jemyrrhh6kcr</link>
                <description>داشت برف میومدمبین درونم قلقلکم داد که پاشو برو بیرون از دستش ندهماهم گفتیم به روی چشم!پس:عکس از آسمونرد پای گربه رو برف :)کار دست بنده توسط گلوله برفی نقطه زنپ‌ن۱: خداوکیلی نابود شدم تا اینارو اپلود کردم. هی عکسا میپرید. هربار میخوام اینجا عکس اپلود کنم به غلط کردن میفتم میگم دیگه نمیکنم ولی کو گوش شنواپ‌ن۲: اقا این گربه ها بدجور باهام دوست شده بودنا. هی میومدن دنبالم. تاحالا انقدر رفاقت نزدیک رو با گربه تجربه نکرده بودم😂 قشنگ میومدن دورم میچرخیدن خودشونو میزدن به شلوارم. سردشون بود فکر کنم. واکنش کاپوت ماشین!پ‌ن۳: از دوستان صاحب انتشارات تقاضا میکنیم درخواست بدن وا کنن این سد لامصب کامنتارو. ما یاد میگیریم شنا رو</description>
                <category>مبین</category>
                <author>مبین</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jan 2026 18:23:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکس بذاریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/Zendeh/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A8%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-lcp2ihdjj1nh</link>
                <description>به به 🤌اولی رو سنگین شروع کردممحل ازمون رانندگیهتوچالِ رِ رِ (با لحن نقی معمولی)جالبه بنظرم!بپذیر عزیزبپذیرمنم برام سخت بودولی پذیرفتمچون نتونستم جلو پدربزرگم که خیلی سیگار میکشه و در بچگی طی عملیات‌های امنیتی حساب شده‌ای سیگاراش رو پاره میکردم ترکش بدمپارسال استادی بودم برا خودم :)و امسال، در حال تدریس رفاقتی به یکی از دوستانیادگاری سفر تبریزفیزیک در دوران قاجار :)پرنده های قفسیاین اخری تو عکس درست سایزش مشخص نیست ولی پرنده هه حدودا اندازه یه گوسفنده!شایدم مقداری بزرگترکار دست بچه ها تو سال دوازدهم😂🤌عظمت کیهانپ‌ن۱: نمیدونم کی اولین بار این ایده رو داد، خیلی گشتم تا پیدا کنم ولی پیدا نکردم که لینک بدم بهش.اولین نفری که بعد از شخص ایده دهنده، پستشونو دیدم یلدا خانوم بود که ما رو باز یاد این ایده انداخت و گفتیم ما هم بذاریم از اینا.پ‌ن۲: دهنم صاف شد تا این عکسارو گذاشتم. هی میذاشتم هی این ویرگول نمیذاشت!پ‌ن۳: اولی شاید خیلی وایب خوبی نده برا بعضیا ولی طنز کاره :)پ‌ن۴: ظاهرا کامنت نداریم و باید بره انتشارات.</description>
                <category>مبین</category>
                <author>مبین</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jan 2026 23:01:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از افراد علاقه‌مند به شروع استارتاپ دعوت میکنم</title>
                <link>https://virgool.io/@mobinm/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D8%AF%D8%B9%D9%88%D8%AA-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-eeon01enfvfs</link>
                <description>سلامامیدوارم که عالی باشیداز افراد علاقه‌مند به شروع استارتاپ دعوت میکنم که کنارم باشیدچه ایده پردازیچه جلو بردن ماجراکلا همه جورهکسی که به دنبال پیشرفت باشه و به پول واقعا فکر نکنه در ابتدای کارچون اول داستانیم حالا و باید با هم بسازیمشجیمیلم برای ارتباط:mr.mobin.mbin@gmail.comایدی بله:@light17اگه ناامیدید و ذهنیت برنده‌ای ندارید با احترام به سلامت!جنسیتتون اهمیتی ندارهسنتون هم مهم نیستشمنتظرتون هستم :)</description>
                <category>مبین</category>
                <author>مبین</author>
                <pubDate>Sun, 28 Dec 2025 21:38:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حال</title>
                <link>https://virgool.io/@mobinm/%D8%AD%D8%A7%D9%84-f8o5izgorq8p</link>
                <description>محدود را چند؟وقتی در حدودش دود خاکسترش بر فراز آسمان هاست.تراوشات ذهنی‌ام کم شده است چون کمتر خودم را جای این و آن می‌گذارم و داستان زندگی بقیه را که خودم ننوشتم زندگی می‌کنم.یا باید خودت بنویسی و زندگی اش کنی یا باید نوشته‌ی بقیه را زندگی کنی و اگر نوشته خودت را ننویسی، روزی کسی آن‌را خواهد نوشت و زندگی خواهد کرد.واقعیتی که چندی‌است فهمیده ام و به آن پی برده‌ام جسمم است.درست است که ذهن قدرت تخیل آینده و استفاده از خاطرات گذشته را دارد و گاهی افسار‌گسیختگی می‌کنداما؛جسم مجبور است که در حال باشد و نمی‌تواند در زمان دیگری سفر کند.یعنی توانش را ندارد!پس جسمم را می‌نگرمبه پستی بلندی های روی دستانم دقت میکنمنَفَس را در‌می‌یابمو میتوانم دوباره به حال برگردمفردی می‌گفت:Heaven is the present!بهشت همان حال است!مرا به فکر فرو برد!https://t.me/neuroxe</description>
                <category>مبین</category>
                <author>مبین</author>
                <pubDate>Wed, 09 Jul 2025 11:00:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لحظه</title>
                <link>https://virgool.io/karisma/%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-gvcem5ngxzfq</link>
                <description>بعضی وقت‌ها؛در حال به فکر گذشته و آینده‌امدر گذشته به فکر حال و آینده‌امو در آینده به فکر حال و گذشتهکمی جابجایی در چینش کلمات اما خب، عین واقعیت!و خب آن موقع است که نه می‌فهمم چگونه گذشته گذشتو نه می‌فهمم چگونه حال در حال گذشتن استو نه اینکه چگونه آینده قرار است بگذرد.در این شرایط واقعاً از فهمیدن دَوَندگی زمان عاجزم.نه اینکه نخواهم ها! نه!در اصل به این خاطر که در چنین شرایطی نفهمم؛ خودِ نفهم. یعنی واقعاً نمی‌فهمم!و آن موقع است که افسار نفسم را می‌گیرم و تمرکز را هزینه‌اش می‌کنم و تا دقایقی طولانی، خود را با آهنگ نفسم همراه می‌کنم.شرط دوری از افکاری که مشتانشان زمان است، که خود عاملی بیرونی‌ست، نگاه به درون و تمرکز به اعماق وجود است.تعادل!</description>
                <category>مبین</category>
                <author>مبین</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jun 2025 11:34:56 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>