<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مبین نجفی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@moboleh</link>
        <description>مرد عینکی | متخصص هیچی بودن | عاشق هوای آلوده | بشدت محافظه کار | متنفر از همه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:37:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4479391/avatar/akN0E2.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مبین نجفی</title>
            <link>https://virgool.io/@moboleh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>لباس هایم ...</title>
                <link>https://virgool.io/@moboleh/%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-vlyzickiz2dm</link>
                <description>ممنونم از آقای هوش مصنوعی تصویرساز (Gemini)مادرم داشت لباس‌های سالِ قبل را یکی‌یکی تا می‌زد و کنار می‌گذاشت. بی‌آن‌که سرش را بالا بیاورد گفت:«این‌ها رو بردار بذار انباری… کوچیک شدن، دیگه اندازه‌ات نیستن.»چند ثانیه مکث کردم؛ همان مکثی که آدم وقتی چیزی ساده اما تکان‌دهنده می‌شنود، ناخواسته درونش اتفاق می‌افتد. آرام گفتم:«مامان… می‌دونی این لباس‌ها عوض نشدن؟ این ما بودیم که بزرگ شدیم.»بعد فکر کردم چقدر قضاوت‌های ما هم شبیه همین قصه‌اند؛ ما سریع نتیجه می‌گیریم، انگار همیشه ایراد از آدم‌های روبه‌روست. اما گاهی مسئله این نیست که آن‌ها “بزرگ‌تر” شده‌اند؛مسئله این است که ما رشد کرده‌ایم… و هنوز حواسمان نیست.گاهی قدِ حقیقت همان است که بوده؛این ما هستیم که کوتاهیِ نگاهِ خودمان را نمی‌بینیم.</description>
                <category>مبین نجفی</category>
                <author>مبین نجفی</author>
                <pubDate>Tue, 30 Dec 2025 12:02:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>......</title>
                <link>https://virgool.io/@moboleh/-mdanmmjyuo4k</link>
                <description>ممنونم از آقای هوش مصنوعی تصویرساز (Gemini)همه‌چیز با یک «سلام» آغاز شد؛ سلامی ساده، اما آن‌قدر درست و به‌موقع که انگار درِ اتاقی را باز کرد که سال‌ها درونم قفل مانده بود. همان لحظه، چیزی در من روشن شد؛ آن‌قدر بی‌دفاع و مشتاق، که حتی نفهمیدم محبت از کجا رسید و چطور این‌قدر زود در جانم جا گرفت.کم‌کم زندگی‌ام را بی‌حساب پایش ریختم. هرچه گفت، چشم؛ هرچه خواست، باشد. «نه» گفتن را از یاد بردم، چون او را آن‌قدر بزرگ می‌دیدم که گمان می‌کردم کنار او کوچک شدن، طبیعی‌ترین اتفاق دنیاست. ارزشش را با معیارهای خودم می‌سنجیدم و همین، خطرناک‌ترین نوع دل‌سپردن است: وقتی کسی را بیش از واقعیتش می‌پرستی، نه به خاطر او—به خاطر چیزی که از او ساخته‌ای.و بعد… بعد از آن همه دوست‌داشتن و آن همه «با هم»، ناگهان روزی رسید که رفت. نه با طوفان، نه با توضیح، نه با مکث؛ رفت، مثل کسی که قرار نبود هیچ‌وقت بماند. و تمام شد. عجیب است: گاهی پایان‌ها شبیه مرگ نیستند؛ شبیه سکوت‌اند. همان سکوتی که جای خالی را واقعی می‌کند.همه‌چیز از یک سلام شروع شد و با یک خداحافظ تمام شد—خداحافظی‌ای که دیر فهمیدم چه قدر زود اتفاق افتاده بود.اما دیر هم اگر باشد، آدم بالاخره یاد می‌گیرد.یاد گرفتم در زندگی، جواب هر سلامی «علیک» نیست؛گاهی جواب درست، همان «حد و مرز» است.</description>
                <category>مبین نجفی</category>
                <author>مبین نجفی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Dec 2025 11:40:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسلمان</title>
                <link>https://virgool.io/@moboleh/%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-vzbi7wfii30b</link>
                <description>ممنونم از آقای هوش مصنوعی تصویرساز (Gemini)او را می‌شناختم.در مسجد، همیشه جلو بود.سلام‌ها نثارش می‌شد،نمازش کامل،روزه‌اش پابرجا،و ظاهرش بی‌نقص.سؤالی داشتم.شخصی.دنبالش رفتم.چند قدم بعد از مسجد،ایستادم.نه از قصد؛از شوک.همان مردمی‌خندید.با نامحرم.نگاهش آزاد،دستش بی‌پروا،و حریم‌هاریخته.برگشتم.سؤال مرده بود.جواب، زنده‌تر از همیشه.آن‌جا فهمیدم:دینداری در سایه‌ی مسجدتمرین است؛اما ایمان،آنجاست که هیچ‌کس نمی‌بیند.و مسلمان بودن…آن‌جاهزینه دارد.</description>
                <category>مبین نجفی</category>
                <author>مبین نجفی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Dec 2025 10:43:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشقِ آدامسی</title>
                <link>https://virgool.io/@moboleh/%D8%B9%D8%B4%D9%82%D9%90-%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%B3%DB%8C-r0ogr39ue2xy</link>
                <description>ممنونم از آقای هوش مصنوعی تصویرساز (Gemini)سال‌ها با او زیستم؛در سکوتِ عادت، در هیاهوی دل‌بستگی.آن‌قدر ماندم که بودنش بدیهی شدو رفتنش، غیرقابل‌تصور.اما یک روز رفت؛بی‌وداع، بی‌دلیل،حتی بی‌آن‌که کلمه‌ایبرای سبک شدنِ منبه جا بگذارد.بعد از رفتنش بود که فهمیدم:عشق شبیه آدامس است؛در آغاز،شیرین، فریبنده و پرمزه،اما هرچه بیشتر می‌مانی،هرچه بیشتر می‌جَوی،طعمش را از دست می‌دهدو تنها چیزی که باقی می‌ماندعادت است…و فکی خستهکه هنوز فکر می‌کندچیزی برای مزه کردن وجود دارد.</description>
                <category>مبین نجفی</category>
                <author>مبین نجفی</author>
                <pubDate>Wed, 17 Dec 2025 11:57:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمستونِ سیگاری</title>
                <link>https://virgool.io/@moboleh/%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%AE%D8%B1%D9%87-z9zv1gyapoft</link>
                <description>ممنونم از آقای هوش مصنوعی تصویرساز (Gemini)در سرمای سوزناک زمستانخسته و عریانکنار برف‌های سرد خانه‌امآرام و بی‌صدا نشسته بودمهمه فکر می‌کردند دیوانه‌اماما داغ‌های دلم چنان زیاد استکه هیچ‌وقت سرد نمی‌شوددر سرمای سوزناک زمستانسیگاری بر لبانآرام و بی‌صدا پُک می‌زنمتا شاید تلخی سیگارمبر تلخی‌های روزگارمفارغ آید...در سرمای سوزناک زمستاناین پرندگانخسته و بال‌زناندر این سرما نمی‌مانندو آمدنشان برایم آرزو می‌شودبرف آرام می‌باردزمین سفید می‌شودباد هم برایشان می‌وزدماه دلش برای زمینتنگ می‌شودولی زمین لباس عروسرا آرام می‌پوشدماه دلش برای زمینتنگ می‌شودولی زمین برف راکه شاید هرگز سال‌هایبعد نیاید می‌پسنددآری زمین هماز ماه همیشگیبی‌پایان و تکراریخسته شدهمیان زمین و ماه فقطاندک فاصله‌ایستآن هم ابر استدر سرمای سوزناک زمستانهیچ چیز و هیچ‌کس نمی‌ماندزمین را برف می‌خردآسمان را ابر می‌پوشدانسان را نفرت می‌آرایدهیچ‌کس در سرزمین مناز زمستان خوشش نمی‌آیداما زمستان ناراحت نیستچون تا او نباشد بهار زیبا نیستدر سرمای سوزناک زمستانخسته و عریانبا سیگاری بر لبانآرام می‌نشینم و می‌گویم«این هم خودش دنیاییست»</description>
                <category>مبین نجفی</category>
                <author>مبین نجفی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Dec 2025 13:19:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>