<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مجتبی م. منصوری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@modjtaba.mansouri</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 15:23:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/37813/avatar/Zd7j11.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مجتبی م. منصوری</title>
            <link>https://virgool.io/@modjtaba.mansouri</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دی ماه خونین در ایران: چگونه شوک اقتصادی، شکاف‌های اجتماعی و «صلح از طریق قدرت» به هم برخورد کردند</title>
                <link>https://virgool.io/@modjtaba.mansouri/%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B4%D9%88%DA%A9-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-ym6uajcho8a8</link>
                <description>اواخر سال ۱۴۰۴—تقریباً از اواخر ۲۰۲۵ تا اوایل ۲۰۲۶—ایران وارد یکی از آن لحظه‌های کمیاب و سرنوشت‌ساز شد که در آن، مرز بین «داخلی» و «خارجی» کمرنگ می‌شود؛ جایی که یک رویداد همزمان می‌تواند خودجوش و مهندسی‌پذیر به نظر برسد، هم آشوبناک باشد و هم الگوهایی قابل شناسایی در آن دیده شود. اعتراضاتی که پیش‌تر هم تجربه شده بودند، ناگهان شکل و جنس دیگری پیدا کردند: موج‌هایی کوتاه‌تر، خشونتی تیزتر، و نشانه‌هایی از هماهنگی تاکتیکی که با تصویر کلاسیک «تجمع خیابانی و برخورد نیروهای امنیتی» همخوانی کامل نداشت.هم‌زمان، محیط امنیتی منطقه هم از قبل شکننده بود. یک تقابل کوتاه اما سنگین—که در برخی تحلیل‌ها «جنگ ۱۲ روزه» خوانده می‌شود—اگرچه به یک پایان روشن و قاطع نرسید، اما اثر مهم‌تری گذاشت: منطقه را از وضعیت «جنگ آشکار» به وضعیت خطرناک‌تری برد؛ وضعیتی که می‌توان آن را تعلیقِ خصومت نامید. در چنین تعلیقی، طرف‌ها باور دارند دور بعدی درگیری محتمل است، اما همه منتظر «پنجره مناسب» هستند.«دی ماه خونین» برای بسیاری همان پنجره شد.برای فهم دقیق‌تر ماجرا، لازم است دو گزاره را همزمان کنار هم نگه داریم؛ حتی اگر از نظر روانی، ذهن ما به دنبال یک روایت ساده و تک‌علتی باشد:بحران ایران ریشه‌های داخلی عمیق دارد: فرسایش قرارداد اجتماعی، شکاف‌های رو‌به‌گسترش، فشارهای زیست‌محیطی، و جامعه‌ای که برای بخش قابل توجهی از آن، سیاست دیگر «گفت‌وگو» نیست؛ بلکه تجربه‌ای از تحقیر، ناامنی و بقاست.همین ضعف‌ها اکنون در نگاه رقبای منطقه‌ای و برخی بازیگران بیرونی، به زمین بازی راهبردی تبدیل شده‌اند: چیزی که می‌توان از طریق دیپلماسیِ قهری، فشار اقتصادی، عملیات اطلاعاتی، و احتمالاً گزینه‌های «ضربه‌های جراحی‌شده» از آن بهره‌برداری کرد؛ بدون آن‌که هزینه‌های اشغال و جنگ تمام‌عیار پرداخت شود.این مقاله تلاش می‌کند سازوکار برخورد این دو سطح را روشن کند: از زمینه منطقه‌ای شروع می‌کنیم، به آسیب‌پذیری‌های داخلی و شوک اقتصادیِ موسوم به «کودتای تراستی» می‌رسیم، سپس تغییر الگوی اعتراضات، نقش رسانه‌های الگوریتمی و «جامعه پلتفرمی» را بررسی می‌کنیم و در نهایت، به دکترین بیرونیِ «صلح از طریق قدرت» و وسوسه «مدل ونزوئلا» می‌پردازیم؛ اینکه چرا چنین الگویی برای برخی استراتژیست‌ها جذاب است و چرا پیاده‌سازی آن در مورد ایران، به مراتب پرریسک‌تر از چیزی است که در نگاه اول به نظر می‌آید.۱) ثبات شکننده پس از جنگ: وقتی بازدارندگی به خلأ تبدیل می‌شوددر ژئوپلیتیک کلاسیک، ثبات معمولاً از یک نتیجه روشن به دست می‌آید: پیروزی قاطع، توافق پایدار، یا یک توازن قدرت قابل پیش‌بینی. وضعیت فعلی در مورد ایران—دست‌کم در برداشت بخشی از تحلیلگران—هیچ‌یک از این سه را به طور کامل ارائه نکرده است.پس از دوره‌ای که از آن با عنوان «جنگ ۱۲ روزه» یاد می‌شود، منطقه وارد وضعیتی شد که می‌توان آن را ثبات شکننده نامید: نه صلح واقعی، بلکه یک مکث پرتنش؛ مکثی که در آن، هیچ طرفی به «نتیجه نهایی» نرسیده و همین، میل به «تمام کردن کار» را برای دور بعد افزایش می‌دهد—به‌خصوص اگر یک طرف احساس کند طرف مقابل در حال فرسایش داخلی است.نقش عجیبِ نظارت و شفافیت در «عدم‌جنگ»یکی از ویژگی‌های شاخص این دوره، اتکای سنگین به ISR (اطلاعات، مراقبت و شناسایی) است؛ یعنی اشباع محیط از پرنده‌ها، سامانه‌های مراقبتی، پلتفرم‌های ارتفاع بالا و ابزارهای تحلیل داده که با کمک هوش مصنوعی، میدان را «شفاف‌تر» می‌کنند. در تئوری، این شفافیت باید احتمال خطا را کم کند. اما در عمل، گاهی اثر معکوس دارد.وقتی تصمیم‌گیران باور کنند «مه جنگ» کمتر شده و نقاط ضعف حریف را دقیق‌تر می‌بینند، ممکن است به این جمع‌بندی برسند که یک ضربه «تمیز» و کم‌هزینه ممکن است. و هیچ باوری در سیاست بین‌الملل به اندازه «باور به ضربه تمیز» بی‌ثبات‌کننده نیست.مسئله زمان‌بندی: چرخه‌های جایگزینیِ پدافنددر منطقه‌ای که موشک و پدافند نقش محوری دارد، بازدارندگی فقط روانشناسی نیست؛ لجستیک هم هست. سامانه‌های دفاع موشکی به موجودی رهگیرها وابسته‌اند و در درگیری‌های اشباعی، مصرف رهگیرها بالاست. همین، چرخه‌های جایگزینی ایجاد می‌کند که می‌تواند زمان‌بندیِ دور بعدی تنش را شکل دهد: برخی منتظر می‌مانند تا ذخایر دفاعی تکمیل شود، برخی دیگر می‌ترسند طرف مقابل «قبل از تکمیل» اقدام کند.جابه‌جایی ادراک: «ضعف نامتقارن» و آسیب‌پذیری مرکزعامل دیگر، تغییر ادراک در بخشی از محافل اطلاعاتی و امنیتیِ رقیب است: این تصور که شبکه‌های بازدارنده منطقه‌ای ایران (آنچه گاه «سپر نیابتی» نامیده می‌شود) تضعیف شده و در نتیجه، «مرکز» (خود ایران) آسیب‌پذیرتر شده است.درستی یا اغراق‌آمیز بودن این ادراک، مهم است؛ اما مهم‌تر این است که همین ادراک می‌تواند رفتار را تغییر دهد. سیاست از «مهار» به «فرصت» منتقل می‌شود: این ایده که اگر ایران در نقطه ضعف تاریخی قرار دارد، باید از آن برای تحمیل یک نتیجه پایدار استفاده کرد.و از همین‌جا، بحران داخلی دیگر فقط تهدیدی برای تهران نیست؛ بلکه برای رقبای بیرونی، به «علامت» تبدیل می‌شود: علامت اینکه فشار ممکن است بالاخره جواب بدهد.۲) مواد قابل اشتعال در داخل: هشت شکاف اجتماعی و جغرافیای محرومیتاعتراضات و بحران‌های ایران را نمی‌شود با روایت‌های تک‌علتی توضیح داد: «فقط تحریم»، «فقط فساد»، «فقط شکاف نسل‌ها»، «فقط دخالت خارجی». واقعیت تلخ‌تر است: ایران با نوعی بحران انباشته روبه‌روست؛ مجموعه‌ای از شکاف‌ها که همدیگر را تقویت می‌کنند و تاب‌آوری سیستم را پایین می‌آورند.یک راه فهم این بحران، نگاه کردن به هشت شکاف یا گسل اجتماعی است؛ شکاف‌هایی که وقتی هم‌زمان گسترش پیدا کنند، قرارداد اجتماعی را از درون فرسوده می‌کنند.هشت شکاف تعیین‌کنندهشکاف جنسیتی: تنش‌های مربوط به آزادی‌های مدنی، اختیار بدن، سبک زندگی و حقوق اجتماعی؛ تشدیدشده پس از موج‌های اعتراضی مرتبط با «زن، زندگی، آزادی».شکاف نسلی: فاصله عمیق بین الیت حکمرانی و نسل جوانی که تجربه جهانی‌تر، دیجیتال‌تر و متفاوتی از کرامت و آینده دارد.شکاف قومی: نارضایتی‌های تاریخی در مناطق پیرامونی درباره توزیع منابع، سیاست‌های امنیتی و مطالبات هویتی.شکاف مذهبی: اصطکاک بین قرائت رسمی و واقعیت زیسته جامعه؛ از تنش‌های شیعه-سنی در مناطق حساس تا شکاف سکولار-مذهبی.شکاف مهاجرتی: فشارهای اجتماعی و اقتصادی ناشی از مدیریت جمعیت‌های مهاجر (از جمله افغان‌ها)، رقابت در بازار کار و مسئله ادغام اجتماعی.شکاف دولت-مردم: فروپاشی اعتماد به نهادها؛ وقتی شهروند حس می‌کند سیستم قادر به اصلاح خود نیست.شکاف طبقاتی: فرسایش طبقه متوسط، گسترش «فقیر شاغل»، و احساس وجود طبقه‌ای «مصون از هزینه‌ها».شکاف کرامت/شأن انسانی: شاید انفجاری‌ترین شکاف. وقتی مردم احساس کنند دیده نمی‌شوند، تحقیر می‌شوند و شأنشان لگدمال شده، سیاست دیگر با «یارانه» آرام نمی‌شود.یک جامعه ممکن است با دو یا سه شکافِ جدی هم دوام بیاورد. اما هم‌زمانی و تشدید همه این گسل‌ها، خطر «آستانه» را بالا می‌برد؛ لحظه‌ای که یک شوک کافی است تا سیستم به هم بریزد.کمربند توسعه ناپایدار: جایی که بحران جسم پیدا می‌کنداین شکاف‌ها در سراسر کشور به یک اندازه بروز نمی‌کنند. یک مفهوم کلیدی در تحلیل‌های اخیر، کمربند توسعه ناپایدار/ناپایدارساز است؛ مسیری از شهرها و مناطق که از مراکز صنعتی تا دروازه‌های جنوبی امتداد دارد و هر کدام، ترکیبی از شکایت‌ها و رنج‌های ساختاری دارند: از قزوین، اراک، اصفهان، یزد، کرمان تا بندرعباس.در این کمربند، توسعه اغلب «یک‌طرفه» بوده است: کارخانه آمده، اما سلامت و محیط زیست نیامده؛ اشتغال آمده، اما آب نیامده؛ رشد شهری آمده، اما کرامت و کیفیت زندگی نیامده. نتیجه، نوعی بی‌ثباتی خاص است: نه صرفاً اعتراض ایدئولوژیک، بلکه خشمِ بقا.این، مواد قابل اشتعال است. اما مواد قابل اشتعال به‌تنهایی «دی ماه خونین» را توضیح نمی‌دهد.برای آن، باید جرقه را فهمید—و بحثی را که حول این جرقه شکل گرفت: آیا این جرقه اتفاقی بود یا عامدانه؟۳) وقتی اقتصاد به ابزار تبدیل می‌شود: منطق «کودتای تراستی»فشار اقتصادی در هر کشوری می‌تواند اعتراض بسازد. اما آنچه در برخی روایت‌ها درباره ایران برجسته شد، این بود که بحران اقتصادی فقط «سوءمدیریت» نبود؛ بلکه ممکن است به شکل یک مکانیزم بی‌ثبات‌سازی عمل کرده باشد—با نقش‌آفرینی شبکه‌هایی که هم دسترسی به منابع ارزی دارند و هم می‌توانند با نگه‌داشتن، رها کردن یا جهت‌دهی منابع، سرعت سقوط را بالا ببرند.این روایت، با عنوان «کودتای تراستی» شناخته می‌شود: سناریویی که در آن، واسطه‌ها و شبکه‌های مالیِ مرتبط با دور زدن تحریم‌ها یا مدیریت جریان ارز، از بازگرداندن منابع در لحظه حساس خودداری می‌کنند یا با اقدامات هم‌زمان، بازار را به سمت شوک می‌برند.حتی اگر کسی این روایت را «توطئه‌محور» بداند، یک نکته روشن است: مکانیزم‌هایی مانند شوک ارزی، اگر ناگهانی باشند، اثر سیاسی‌شان به شدت مخرب است.چرا شوک ارزی از تورم معمولی خطرناک‌تر است؟تورم تدریجی دردناک است، اما مردم تا حدی با آن تطبیق پیدا می‌کنند. شوک ارزی اما وحشت تولید می‌کند: پس‌اندازها دود می‌شود، قیمت‌گذاری از منطق می‌افتد، خرید روزمره به قمار تبدیل می‌شود و شهروند احساس می‌کند بازی «از قبل باخته» است.در روایت کودتای تراستی، شوک از طریق ترکیبی از اقدامات یا ترک‌فعل‌ها تشدید می‌شود؛ از جمله:نگه داشتن منابع ارزی در لحظه نیاز بازاراجرای ناگهانی سیاست‌های حساس مثل «یکسان‌سازی نرخ ارز» در شرایط نامناسبتصمیم‌های دیرهنگام یا ناهمگون در نرخ بهره و سیاست‌های تثبیتاختلال یا ناکارآمدی در رساندن حمایت‌های رفاهی، به‌خصوص در امنیت غذاییجهش قیمت کالاهای اساسی، به‌ویژه پروتئین (گوشت و مرغ)اثر سیاسی این چرخه فقط «فقیرتر شدن» نیست؛ فلج‌شدنِ تصویر دولت است. شهروند نتیجه می‌گیرد سیستم یا توان اداره ندارد یا عمداً علیه جامعه عمل می‌کند—هر دو برای مشروعیت کشنده است.مسئله زمان‌بندی: تصادف یا هم‌آهنگی؟یکی از گره‌های اصلی تحلیل، هم‌زمانیِ لرزش‌های اقتصادی با لحظه‌های دیپلماتیک و امنیتی است. دیدگاه «بیرون-به-درون» بر هم‌زمانی و سناریوی «پنجره طلایی» تاکید می‌کند. دیدگاه «درون-به-بیرون» بر این نکته پافشاری می‌کند که ساختار داخلی آن‌قدر فرسوده بود که هر شوکی می‌توانست انفجار بسازد.یک جمع‌بندی واقع‌بینانه‌تر این است: فرسایش داخلی، احتمال انفجار را بالا می‌برد؛ اما زمان‌بندی، شدت و شکل انفجار را تعیین می‌کند. بازیگران بیرونی ممکن است بحران را از صفر خلق نکنند، اما می‌توانند از آن بهره‌برداری کنند، آن را تشدید کنند یا در لحظه اوج، فشار را چند برابر کنند. شبکه‌های داخلی نیز ممکن است «عامل خارجی» نباشند، اما می‌توانند فرصت‌طلبانه کاری کنند که نتیجه‌اش همسو با منافع بیرونی شود.به بیان ساده: آتش می‌تواند داخلی باشد، کبریت می‌تواند در دست‌های مختلفی بچرخد.و وقتی کبریت روشن شد، شکل اعتراض هم نسبت به گذشته تغییر کرده بود.۴) از «جنبش» تا «ناجنبش» تا جنگ شهری: چرا دی ماه متفاوت بود؟بخش زیادی از ذهن عمومی هنوز اعتراض را با الگوی قرن بیستم می‌فهمد: رهبر، شعار، سازمان، مذاکره. ایران هم چنین تجربه‌هایی داشته؛ ۱۳۸۸ مثال شناخته‌شده آن است. اما رخدادهای اواخر ۱۴۰۴ در بسیاری از روایت‌ها، در این قالب نمی‌گنجید.الگوی قدیم: جنبش‌های سازمان‌یافته با مطالبه روشنجنبش‌های کلاسیک معمولاً ویژگی‌هایی دارند مثل:رهبری و چهره‌های مشخصپایگاه اجتماعی نسبتاً منسجم (اغلب طبقه متوسط شهری)مطالبات اصلاحی درون‌سیستمیشکل‌های سازمانی پایدار (احزاب، انجمن‌ها، ائتلاف‌ها)اعتراضات ۱۳۸۸ تا حد زیادی به این مدل نزدیک بود: تهران‌محور، سیاسی-انتخاباتی، پرنماد، اما با سطح درگیری مسلحانه محدود.الگوی جدید: «ناجنبش»ِ بقادر مقابل، برخی تحلیل‌ها اعتراضات اواخر ۱۴۰۴ را با مفهوم «ناجنبش» توضیح می‌دهند: کنش جمعیِ گروه‌های حاشیه‌ای که به دلیل بسته بودن کانال‌های رسمی، سازمان سیاسی کلاسیک ندارند. پیوندشان نه عضویت حزبی، بلکه رنج مشترک است. زندگی روزمره‌شان پر از «کنش‌های بقامحور» است—کار غیررسمی، حاشیه‌نشینی، سازوکارهای موقت برای زنده‌ماندن—و وقتی شوک اقتصادی برسد، همین کنش‌های پراکنده، ناگهان به اعتراض جمعی بدل می‌شود.این توضیح می‌دهد چرا اعتراض می‌تواند بدون رهبری مرکزی، هم گسترده باشد و هم بی‌سر؛ چرا گاهی «سازمان‌نیافته» به نظر می‌رسد، اما در واقع، شبکه‌ای از رنج‌ها و محرومیت‌ها آن را به هم می‌دوزد.نقطه ترسناک: «تگزاسی‌شدن» و سایه سلول‌های مسلحآنچه دی ماه را خونین‌تر و ترسناک‌تر کرد، فقط اعتراض نبود؛ بلکه در برخی روایت‌ها، نشانه‌هایی از درگیری مسلحانه سازمان‌یافته هم دیده می‌شد: حمله به مراکز امنیتی، ضربه به زیرساخت‌ها، و حضور سلاح‌هایی که بیشتر به فضاهای شورشی شبیه است تا اعتراض خیابانی.برخی این وضعیت را با استعاره «تگزاسی‌شدن» توصیف می‌کنند: عادی شدن تیراندازی و مواجهه مسلحانه در بافت شهری.اینجا باز دو تفسیر روبه‌روی هم قرار می‌گیرد:تفسیر رادیکال‌شدن ساختاری: فقر شدید، تحقیر، نابودی زیست‌محیطی و احساس بن‌بست، جامعه را به خشونت سوق می‌دهد؛ وقتی مردم حس کنند چیزی برای از دست دادن ندارند، کنترل اجتماعی فرو می‌ریزد.تفسیر مهندسی تاکتیکی: ظهور هم‌زمانِ گروه‌های مسلح یا سلول‌های هماهنگ در نقاط مختلف، نشانه فعال‌سازیِ شبکه‌هایی است که فراتر از اعتراض خودجوش عمل می‌کنند.واقعیت ممکن است ترکیبی باشد. جامعه‌ای که از نظر اقتصادی و کرامتی فرسوده شده، آماده‌تر برای نظامی‌سازی است—چه توسط بازیگران بیرونی، چه رقابت‌های داخلی، و چه کارآفرینان خشونت در سطح محلی.اما یک پرسش کلیدی باقی می‌ماند: چرا امروز «هم‌آهنگ‌سازی» سریع‌تر شده و چرا روایت‌ها می‌توانند با سرعتی بی‌سابقه به سمت رادیکالیزه کردن فضا بروند؟پاسخ، در محیط دیجیتال است.۵) جامعه پلتفرمی: الگوریتم‌ها به‌عنوان «آب‌وهوای سیاسی»در دهه قبل، تحلیلگران از «جامعه شبکه‌ای» حرف می‌زدند: اتصال افقی، تبادل اطلاعات، هماهنگی از پایین. این هنوز وجود دارد، اما دیگر غالب نیست. امروز بخش مهمی از سیاست داخل جامعه پلتفرمی رخ می‌دهد؛ جایی که الگوریتم‌ها فقط پیام‌رسان نیستند، بلکه شکل‌دهنده واقعیت اجتماعی هستند.از پیوند اجتماعی به قیف الگوریتمیدر شبکه‌های اجتماعی کلاسیک، شما غالباً از طریق آدم‌هایی که می‌شناسید چیزی می‌آموزید: خانواده، دوستان، همکاران. در جامعه پلتفرمی، شما از طریق موتورهای پیشنهاددهی یاد می‌گیرید—موتورهایی که هدفشان «نگه داشتن شما» است و معمولاً با تقویت احساسات شدید بهتر کار می‌کنند: خشم، ترس، اطمینان افراطی، نفرت، و هیجان.این یعنی:خشم سریع‌تر از ظرافت پخش می‌شودنمایش و شوک از زمینه و تحلیل جلو می‌زندنظریه توطئه از پیچیدگی واقعی جذاب‌تر می‌شودتکرار محتوا، حتی اگر غلط باشد، آن را «باورپذیر» می‌کند«مارپیچ سکوت» نسخه جدید می‌گیردمارپیچ سکوت در جامعه‌شناسی می‌گوید وقتی افراد فکر کنند نظرشان اقلیت است، سکوت می‌کنند. الگوریتم‌ها این را تشدید می‌کنند: صدای میانه‌رو کمتر دیده می‌شود، محتوای تندتر بیشتر بالا می‌آید. نتیجه اینکه کسانی که خواهان آرام‌سازی‌اند، کم‌کم کنار می‌روند و میدان به صداهای خواهان تشدید سپرده می‌شود.در نهایت، «حال و هوای عمومی» تحریف می‌شود: نه لزوماً آنچه اکثریت باور دارد، بلکه آنچه الگوریتم قابل دیدن می‌کند.چرا این به شتاب اعتراض کمک می‌کند؟در زمینه ایران، جامعه پلتفرمی می‌تواند:بسیج را در شهرهای متعدد هم‌زمان کندشایعه را به موجِ وحشت تبدیل کندافراد را در «اتاق‌های شنیداری» محبوس کند؛ هرکس فقط یک روایت را بشنودامکان راستی‌آزمایی را کم کند؛ چون محتوا با قطعیت و هیجان بسته‌بندی می‌شوداین به معنای «علت بودن تکنولوژی» نیست. به این معناست که تکنولوژی سرعت، مقیاس و روانشناسیِ بحران را تغییر داده است؛ سیاست مثل هواشناسی شده: ناگهانی، طوفانی، و سخت برای سرد کردن.و این دقیقاً همان نوع بی‌ثباتی داخلی است که برای یک دکترین فشار بیرونی، قابلیت تبدیل شدن به اهرم را دارد.۶) «صلح از طریق قدرت»: دیپلماسی قهری در عصر جنگ جراحی‌شدهعبارت «صلح از طریق قدرت» قدیمی است؛ اما نحوه عملیاتی شدن آن در سیاست امروز متفاوت شده است. کمتر شبیه منطق لشکرکشی‌های تمام‌عیار اوایل دهه ۲۰۰۰ و بیشتر شبیه یک سامانه ترکیبی است: نمایش قدرت نظامی + بهره‌برداری از شکاف‌های داخلی + مداخله کم‌هزینه.هدف در این چارچوب الزاماً اشغال کشور نیست؛ بلکه رساندن حریف به وضعیت «تسلیم راهبردی» است: جایی که الیت حاکم باور کند ادامه مقاومت هزینه‌ای وجودی دارد و باید تغییر رفتار بنیادی بدهد.سه ستون بازدارندگی معاصرمی‌توان این چارچوب را با سه ستون توضیح داد:تهدید معتبرنه هشدارهای کلی، بلکه آمادگی قابل مشاهده و قابلیت اقدام—به شکلی که حریف باور کند گزینه نظامی واقعی و نزدیک است.بهره‌برداری از شکاف‌های داخلیاستفاده از گسل‌های اجتماعی، قومی و اقتصادی به‌عنوان چندبرابرکننده فشار. کشوری که از داخل دچار تنش است، ظرفیت مقاومت هماهنگ بیرونی‌اش پایین‌تر می‌آید.مداخله کم‌هزینهترجیح عملیات ویژه، نیابتی‌ها و ضربه‌های نقطه‌ای به جای جنگ و اشغال؛ برای اجتناب از هزینه‌های سیاسی و مالیِ «جنگ‌های بی‌پایان».به همین دلیل است که برخی تحلیل‌ها بین «مدل ونزوئلا» و مدل عراق ۲۰۰۳ تفاوت می‌گذارند: اینجا آرزو این است که بدون فروپاشی کاملِ دولت و بدون درگیری طولانی، نتیجه سیاسی پایدار حاصل شود.آرایش نظامی به‌عنوان «پیام»در دیپلماسی قهری، استقرارها پیام‌اند. بمب‌افکن‌های راهبردی، سامانه‌های پدافندی، گروه‌های ناو هواپیمابر، و ابزارهای ISR تنها برای جنگ نیستند؛ برای قاب‌بندی روانی هم هستند: اینکه گزینه‌ها آماده‌اند، آسیب‌پذیری‌ها دیده شده، و زمان در حال تمام شدن است.هدف این است که حریف بین دو مسیر گیر کند: مذاکره از موضع ضعف یا خطر یک تشدید فاجعه‌بار.در برخی روایت‌ها حتی از لحظه‌هایی صحبت می‌شود که بحران تا آستانه اقدام پیش رفت و سپس متوقف شد—نوعی «تعلیقِ حساب‌شده» برای مدیریت تشدید و همزمان بالا بردن تنش داخلیِ تصمیم‌گیری در تهران. چه این روایت‌ها دقیق باشد چه نه، منطق کلی روشن است: قهریت در سیاست امروز با «تعلیقِ کالیبره‌شده» تغذیه می‌شود؛ نزدیک شدن به لبه، عقب‌نشینی، سپس نزدیک شدن دوباره—تا جایی که الیت هدف بر سر «مقاومت یا سازش» از درون دچار شکاف شود.و همین شکاف درونی، میدان اصلی جنگ است.۷) وسوسه «مدل ونزوئلا»—و اینکه چرا ایران ونزوئلا نیستاستراتژیست‌ها عاشق الگو هستند. ونزوئلا به این دلیل وارد گفتار امنیتی شده که نمونه‌ای از فشار کم‌هزینه به نظر می‌رسد: تحریم، انزوا، تهدید عملیات ویژه، تلاش برای تشویق به انشقاق در الیت، و بهره‌برداری از شکاف‌های داخلی.جذابیت این مدل سیاسی است: «اثر بالا با هزینه پایین».ایده «پنجره جراحی»در منطق عملیات ویژه، هدف فتح سرزمین نیست؛ هدف قطع کردن سر سیستم است: ضربه به گره‌های رهبری و فرماندهی، ایجاد شوک در انسجام درونی، و سپس امید به «آبشاری از انشقاق».سکانس آرمانی این است:تهدید معتبر باعث می‌شود برخی درون سیستم باور کنند مرکز نمی‌تواند دوام بیاوردشبکه‌های داخلی (به هر دلیل) فرسایش را سریع‌تر می‌کنندضربه نقطه‌ای—یا حتی تهدید آن—هل نهایی را می‌دهدنظم جدید بدون اشغال گسترده شکل می‌گیرداین رؤیای «مداخله کم‌هزینه» است.مشکل ایران: عمق، ظرفیت و خطر جنگ منطقه‌ایایران اما به سادگیِ ونزوئلا نیست. ایران:عمق جغرافیایی و ساختار دولتی بزرگ و پیچیده داردتوانمندی موشکی قابل توجهی داردقابلیت ایجاد اختلال در مسیرهای انرژی و کشتیرانی منطقه را داردلایه‌های امنیتی متعددی دارد که دقیقاً برای جلوگیری از انشقاق طراحی شده‌اندمهم‌تر از همه، یک اقدام «جراحی» در ایران می‌تواند به سرعت به جنگ منطقه‌ای بلغزد—از جمله سناریوهای مرتبط با اختلال در تنگه هرمز و پیامدهای جهانی انرژی.به همین دلیل، یکی از پررنگ‌ترین نگرانی‌های تحلیل ریسک، فقط «تغییر رژیم» نیست؛ بلکه فروپاشی و تکه‌تکه شدن دولت است؛ آنچه با واژه‌هایی مثل «سوریه‌ای شدن» یا «لیبیایی شدن» توصیف می‌شود: چندپارگی قدرت، گسترش گروه‌های مسلح، بحران انسانی طولانی، و گسترش ناامنی فرامرزی.چرا «سر بریدن بدون فروپاشی» دشوار است؟برخی نظریه‌ها می‌گویند می‌توان رهبری ایدئولوژیک را حذف کرد و در عین حال، بوروکراسی و بخشی از نیروهای نظامی را حفظ کرد تا کشور فرو نپاشد. اما در واقعیت، ضربه‌های سر-محور اغلب خلأ قدرت ایجاد می‌کنند، انتقام‌جویی را تحریک می‌کنند و رقابت جناح‌ها را تشدید می‌کنند—به‌ویژه در کشوری که مشروعیت داخلی‌اش از قبل تضعیف شده باشد.پس حتی اگر «مداخله کم‌هزینه» به معنای «بدون اشغال» باشد، لزوماً به معنای «بدون بحرانِ حداکثری» نیست.پس آینده چه می‌شود؟ می‌توان آن را با سه مسیر کلی تصویر کرد.۸) سه مسیر پیشِ رو: تسلیم، جراحی، یا آتش‌سوزی منطقه‌ای—و کلید واقعی برای دور زدن هر سهاگر از وضعیت اضطراری اواخر ۱۴۰۴ به جلو نگاه کنیم، سه سناریو شکل می‌گیرد. هیچ‌کدام پاک و بی‌هزینه نیست.سناریو الف: تسلیم راهبردی از طریق یک توافق حداکثریدر این مسیر، تهران محدودیت‌های بسیار گسترده را می‌پذیرد—در روایت‌هایی، با تعابیری مثل «صفرسازی غنی‌سازی» و محدودیت‌های جدی موشکی—در برابر بقا و کاهش فشار.این مسیر جنگ را عقب می‌اندازد، اما در داخل می‌تواند انفجاری باشد. حاکمیتی که «تسلیم» خوانده شود، ممکن است با شورش‌های درون‌سیستمی، کودتای سخت‌گیران یا شکاف در نیروهای امنیتی مواجه شود. تسلیم می‌تواند جنگ خارجی را کم کند، اما می‌تواند جنگ داخلیِ الیت را آغاز کند.سناریو ب: مداخله اطلاعاتی-نظامیِ نقطه‌ایدر این مسیر، رقبای خارجی تلاش می‌کنند ترکیب فشار + شکاف الیت + ضربه محدود را عملی کنند؛ همان رؤیای «مدل ونزوئلا».این سناریو برای برخی برنامه‌ریزان بیرونی جذاب است، به‌خصوص اگر دی ماه را نشانه «شکنندگی شدید» ایران تلقی کنند. اما در عین حال، بیشترین پتانسیل «پس‌زنی» و ورود به بحران بلندمدت را دارد؛ به‌ویژه اگر انسجام درونی اشتباه خوانده شود یا واکنش ملی‌گرایانه دست کم گرفته شود.سناریو ج: آتش‌سوزی منطقه‌ایبدترین حالت: ضربات پیش‌دستانه، مارپیچ تشدید، حمله به دارایی‌های آمریکا در منطقه، و درگیری گسترده که هم منطقه را می‌سوزاند و هم بازار انرژی جهانی را به هم می‌ریزد.اغلب بازیگران از این سناریو می‌ترسند. اما بحران‌ها معمولاً «اجازه» نمی‌گیرند. وقتی بازدارندگی بد فهمیده شود، یا رهبران احساس کنند به گوشه رانده شده‌اند، یا مشروعیت داخلی آن‌قدر افت کند که تشدید بیرونی به ابزار سیاست داخلی تبدیل شود، آتش می‌تواند شعله‌ور شود.حقیقت تلخ: یارانه مشروعیت نمی‌سازدیکی از روشن‌ترین درس‌های دی ماه این است که پرداخت‌های نقدی دیگر توان خرید آرامش را ندارد. وقتی محرک اصلی اعتراض «کرامت» و «فاصله دولت-مردم» باشد، پولِ مقطعی نه تنها کارآمد نیست؛ گاهی توهین‌آمیز تعبیر می‌شود—نشانه اینکه دولت «قیمت‌ها را می‌فهمد، اما انسان‌ها را نه».چه چیزی واقعاً ریسک را پایین می‌آورد؟اگر هدف جلوگیری از هر سه مسیر پرهزینه باشد—تسلیم، جراحی، آتش‌سوزی—راه‌حل یک شعار نیست؛ یک تغییر سخت در نسبت دولت و جامعه است. گام‌های موثر معمولاً کم‌هیجان‌اند، اما راهبردی‌اند:بازسازی اعتماد نهادی از طریق حکمرانی قابل پیش‌بینی—به‌خصوص در سیاست ارزی و نظام رفاه.پرهیز از «جراحی‌های اقتصادی پرریسک» در پنجره‌های آسیب‌پذیری بالا؛ مثل افزایش ناگهانی قیمت سوخت یا شوک ارزی بدون سپر اجتماعی.کاهش شکاف کرامت با سیاست‌های احترام‌آمیز، پاسخ‌گو و حق‌محور؛ نه صرفاً بسته‌های معیشتی.مدیریت خطر تجزیه و چندپارگی در مناطق حساس با ترکیب توسعه واقعی و سیاست‌های ادغام‌ساز، نه صرفاً رویکرد امنیتیِ خشک.پذیرفتن اینکه جامعه پلتفرمی یک میدان واقعی است: مقابله با اطلاعات نادرست بدون تبدیل هر صدای منتقد به دشمن، چون این کار دقیقاً قیف‌های رادیکال را تقویت می‌کند.پارادوکس راهبردی اینجاست: اصلاح داخلی فقط «اخلاقی» نیست؛ دفاعی هم هست. دولتی که شکاف‌هایش را باز بگذارد، در عمل امکان بهره‌برداری بیرونی را بالا می‌برد. دولتی که قرارداد اجتماعی‌اش را ترمیم کند، «پنجره فرصت» دکترین‌های قهری را کوچک می‌کند.جمع‌بندی: بحران ایران یک داستان نیست؛ برخوردِ سیستم‌هاست«دی ماه خونین» صرفاً یک موج اعتراض نبود. تلاقی سه سیستم بود که هم‌زمان فعال شدند:جامعه‌ای با شکاف‌های رو‌به‌گسترش—به‌ویژه در سطح کرامت و اعتماد.اقتصادی آسیب‌پذیر در برابر شوک—چه از سر ناکارآمدی، چه از سر رقابت‌های درونی و سوءاستفاده، و چه ترکیبی از هر دو.محیط منطقه‌ایِ مبتنی بر قهریت—جایی که برخی رقبای ایران تصور می‌کنند کشور در نقطه ضعف تاریخی قرار دارد و باید نتیجه‌ای «دائمی» تحمیل کرد؛ ترجیحاً بدون هزینه جنگ تمام‌عیار.اگر یک تصویر ساده بخواهیم: ایران شبیه ساختمانی است که ستون‌هایش ترک برداشته. ناکامی‌های داخلی سازه را تضعیف می‌کند. شوک‌های اقتصادی آن را می‌لرزاند. فشار بیرونی درست وقتی وارد می‌شود که پی بیشترین ضعف را دارد. پرسش اصلی دیگر این نیست که «فشار می‌آید یا نه». پرسش این است که کدام چیز زودتر تغییر می‌کند: سرعت ترمیم داخلی، صبرِ فشار خارجی، یا ظرفیت منطقه برای جلوگیری از جنگی که هیچ‌کس واقعاً نمی‌تواند آن را کنترل کند.برای خواننده غیرمتخصص، این تحلیل کمک می‌کند بفهمد چرا گاهی اعتراض «ناگهان» رخ می‌دهد، حتی اگر به نظر برسد «دیروز چیزی تغییر نکرد». واقعیت این است که تغییرات سال‌ها جمع می‌شوند و یک روز به آستانه می‌رسند.برای متخصصان، پیام تیزتر است: آینده ثبات ایران کمتر از هر زمان دیگری فقط به موشک و مذاکره وابسته است و بیشتر به این بستگی دارد که دولت بتواند مشروعیت و تاب‌آوری را سریع‌تر بازسازی کند؛ پیش از آنکه رقبای بیرونی شکاف مشروعیت را به اهرم تبدیل کنند. همچنین به این بستگی دارد که برنامه‌ریزانِ قهری، در برابر وسوسه خطرناکِ «راه‌حل جراحیِ تمیز» مقاومت کنند—وسوسه‌ای که در بسیاری از نقاط جهان، نتایجش از خودِ بیماری ویرانگرتر بوده است.دی ماه خونین یک چیز را روشن کرد: در خاورمیانه امروز، مرز بحران داخلی و بازی ژئوپلیتیک عملاً فروریخته است. شوک ارزی می‌تواند رویداد امنیت ملی باشد؛ اعتراض خیابانی می‌تواند پیام منطقه‌ای تولید کند؛ و الگوریتم می‌تواند مثل یک سلاح روانی عمل کند.و وقتی این عناصر با هم ترکیب شوند، هزینه «بدخوانیِ لحظه» می‌تواند فاجعه‌بار باشد—برای ایران و برای همه اطراف آن.مجتبی م. منصوری12ام بهمن یکهزار و چهارصد و چهار خورشیدی</description>
                <category>مجتبی م. منصوری</category>
                <author>مجتبی م. منصوری</author>
                <pubDate>Fri, 13 Feb 2026 13:59:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طغیان فریبنده زیبایی‌شناسی فاشیستی</title>
                <link>https://virgool.io/@modjtaba.mansouri/%D8%B7%D8%BA%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-i8scijong1fq</link>
                <description>مقدمهدر دهه ۱۹۳۰، رژیم‌های فاشیستی تحت رهبری بنیتو موسولینی در ایتالیا و آدولف هیتلر در آلمان، زیبایی‌شناسی را به‌عنوان ابزاری برای کنترل به کار گرفتند و از طریق معماری، سینما، رژه‌ها و نمایش‌های عمومی، اسطوره‌های ملی را خلق کردند. این وسواس به شکوه بصری، نه از سر خودپسندی، بلکه نتیجه یک نبوغ حساب‌شده بود: استفاده از زیبایی برای پنهان کردن اقتدارگرایی و دستکاری ایدئولوژیک. با اولویت دادن به نمایش، فاشیسم زندگی روزمره را به صحنه‌ای برای پرستش دولت تبدیل کرد و حس قدرت، وحدت و اجتناب‌ناپذیری را در شهروندان القا نمود.هسته ایدئولوژیک زیبایی‌شناسی فاشیستیموسولینی فاشیسم را نه صرفاً یک ایدئولوژی سیاسی، بلکه به‌عنوان یک دین سکولار تصور می‌کرد که نیازمند فداکاری مطلق بود. این چارچوب شبه‌معنوی به یک زبان بصری قدرتمند برای الهام‌بخشی و تلقین نیاز داشت. فاشیسم از دو جریان هنری متضاد الهام گرفت: رمانتیسیسم، با حسرت نوستالژیک برای گذشته، طبیعت و والایی، و فوتوریسم، که سرعت، ماشین، خشونت و رد سنت را ستایش می‌کرد. با آشتی دادن این تأثیرات، فاشیسم دوگانگی‌ای خلق کرد که شکوه گذشته را گرامی می‌داشت و در عین حال نوید مدرنیته‌ای رادیکال می‌داد، و رژیم‌ها را به‌عنوان وارثان عظمت امپراتوری‌های باستانی معرفی می‌کرد که برای احیا مقدر شده بودند.نقش کلیدی فوتوریسمفوتوریسم، که با مانیفست آتشین فیلیپو توماسو مارینتی در سال ۱۹۰۹ آغاز شد، سنگ بنای زیبایی‌شناسی فاشیستی بود. این مانیفست، که در روزنامه لو فیگارو منتشر شد، سرعت، فناوری، جنگ و جوانی را ستایش کرد و جنگ را «تنها بهداشت جهان» خواند و خواستار تخریب موزه‌ها و کتابخانه‌ها شد. این روحیه در ایتالیای پس از جنگ جهانی اول، که آشوب اقتصادی و تحقیر ملی خواستار تغییر انقلابی بود، طنین‌انداز شد. هنرمندان فوتوریست مانند اومبرتو بوچونی و جاکومو بالا آثارشان را با انرژی پویا پر کردند—خطوط جسورانه، فرم‌های تکه‌تکه و رنگ‌های زنده—که بازتاب تأکید فاشیسم بر عمل و فتح بود. مجسمه فرم‌های یکپارچه تداوم در فضا (۱۹۱۳) بوچونی، که پیکری مکانیزه و پیش‌رونده را به تصویر می‌کشید، ایده‌آل فاشیستی «انسان جدید» وفادار به دولت را تجسم بخشید.همسویی فوتوریسم با فاشیسم فوری و تأثیرگذار بود. مارینتی، ملی‌گرایی پرشور، در سال ۱۹۱۸ فاشی دی کومباتیمنتو را تأسیس کرد، که پیش‌زمینه حزب فاشیست ملی بود. تبلیغات اولیه فاشیستی سبک پویای فوتوریسم را برای پوسترها، فیلم‌ها و رژه‌ها به کار گرفت و نمایش‌ها را به اجراهای تئاتری از پویایی جمعی تبدیل کرد. موسولینی در ابتدا این زیبایی‌شناسی مدرنیستی را پذیرفت و به فوتوریست‌ها اجازه داد نمایشگاه‌های تحت حمایت دولت را هدایت کنند. با این حال، رد گذشته توسط فوتوریسم با احترام فاشیسم به روم باستان در تضاد بود. تا اواسط دهه ۱۹۲۰، کنترل بوروکراتیک موسولینی بر هنر، جنبه‌های زیرساختی فوتوریسم را به حاشیه راند و آن را تابع عظمت‌گرایی نئوکلاسیک کرد. با این وجود، میراث فوتوریسم به‌عنوان کاتالیزوری برای انقلاب زیبایی‌شناختی فاشیسم پابرجاست و خطر تقویت اقتدارگرایی توسط هنر پیشرو را نشان می‌دهد.معماری به‌عنوان اسطوره و قدرترهبران فاشیست معماری را برای تجسم ایدئولوژی‌هایشان به کار گرفتند و از سبک‌های نئوکلاسیک برای برانگیختن امپراتوری‌های باستانی استفاده کردند. پالاتزو دلا چیویلتای ایتالیانا در منطقه EUR رم، هندسه مدرنیستی را با طاق‌های رومی ترکیب کرد و پلی بین گذشته و آینده را نمادین ساخت. طرح هیتلر برای ژرمنیا، بازتصور برلین، شامل فولکشاله بود که برایovershadow کردن پانتئون رم و پایداری هزارساله طراحی شده بود. این پروژه‌ها ایدئولوژیک بودند: استادیو دی مارمی موسولینی با مجسمه‌های عظیم ورزشکاران برهنه و رایش کانزلری هیتلر با مجسمه‌های «ارتش و حزب» شهروند ایده‌آل را تجویز می‌کردند—فیزیکی غالب و ایدئولوژیک مطیع. مقیاس عظیم، مانند کولوسوس ۸۶ متری برنامه‌ریزی‌شده موسولینی، برای تحت تأثیر قرار دادن طراحی شده بود و برتری دولت را حتی بر اماکن مذهبی مانند کلیسای سنت پیتر نشان می‌داد.سلطه روان‌شناختی از طریق طراحیمعماری فاشیستی ابزاری برای کنترل روان‌شناختی بود که از مقیاس برای کوچک کردن افراد و تحمیل همنوایی استفاده می‌کرد. میدان زپلین در نورنبرگ، طراحی‌شده برای ۲۵۰,۰۰۰ راهپیما، شرکت‌کنندگان را با تریبون‌ها و نورافکن‌هایی که «کاتدرال نور» را تشکیل می‌دادند احاطه می‌کرد. این نمایش‌های تئاتری شرکت‌کنندگان را به عناصر معماری تبدیل می‌کرد و خط بین ناظر و اجراگر را محو می‌کرد. جمعیت‌های هماهنگ‌شده، درک مشترک از قدرت را تقویت می‌کردند، فرمانبرداری را ترویج می‌دادند و اختلافات را محو می‌کردند، هم‌راستا با دیدگاه موسولینی از فاشیسم به‌عنوان یک دین.هنر به‌عنوان تبلیغات دولتیهنر در فاشیسم به شدت کنترل می‌شد تا در خدمت ایدئولوژی باشد. موسولینی، با وجود بی‌تفاوتی شخصی، تا سال ۱۹۲۷ یک بوروکراسی فرهنگی تأسیس کرد تا اطمینان حاصل کند که هنر دولت را تجلیل کرده و مردم را متحد می‌کند. هیتلر، متأثر از حرفه هنری ناکامش، نئوکلاسیسم و رئالیسم را تحمیل کرد و آثار مدرنیستی مانند کوبیسم و فوتوریسم را به‌عنوان «هنر منحط» ممنوع کرد. بیش از ۱۷,۰۰۰ اثر مصادره یا نابود شد و فردگرایی سرکوب شد تا همنوایی فرهنگی اعمال شود.زیبایی‌شناسی به‌عنوان کنترلزیبایی‌شناسی فاشیستی واقعیت را بازسازی کرد و جهانی اسطوره‌ای خلق کرد که در آن دولت همه‌چیزدان و مقدس به نظر می‌رسید. هنر، معماری و نمایش‌های فراگیر، توهم شکوه را بدون تغییر واقعی ارائه می‌دادند و عاملیت را با مشارکت آیینی جایگزین می‌کردند. همان‌طور که والتر بنجامین اشاره کرد، «زیبایی‌سازی سیاست» فاشیسم، شهروندان را با شکوه فریب داد و خودمختاری آن‌ها را سلب کرد، تاکتیکی که ریشه در درخشش بصری آن داشت.نتیجه‌گیریبقایای طراحی فاشیستی—پروژه‌های تحقق‌نیافته در آلمان، سازه‌های پایدار در ایتالیا—به‌عنوان یادگارهای هشداردهنده باقی مانده‌اند. آن‌ها نشان می‌دهند که چگونه زیبایی‌شناسی می‌تواند فریب دهد و سرکوب کند، و ما را به هوشیاری در برابر قدرت فریبنده تبلیغات بصری دعوت می‌کنند. نبوغ فاشیسم در توانایی آن برای پنهان کردن طغیان با زیبایی نهفته بود، درسی که در هر عصری که نمایش ممکن است بر جوهره غالب شود، طنین‌انداز است.منابعبنجامین، والتر. اثر هنری در عصر بازتولید مکانیکی. ترجمه ج. آ. آندروود، پنگوئن کلاسیک، ۲۰۰۸.جنتیله، امیلیو. مقدس‌سازی سیاست در ایتالیای فاشیستی. ترجمه کیت بوتسفورد، انتشارات دانشگاه هاروارد، ۱۹۹۶.گریفین، راجر. مدرنیسم و فاشیسم: حس شروعی در دوران موسولینی و هیتلر. انتشارات پالگریو مکمیلان، ۲۰۰۷.مارینتی، فیلیپو توماسو. مانیفست فوتوریسم. ترجمه آر. دبلیو. فلینت، در فوتوریسم: یک گلچین، ویرایش لارنس رینی، انتشارات دانشگاه ییل، ۲۰۰۹.</description>
                <category>مجتبی م. منصوری</category>
                <author>مجتبی م. منصوری</author>
                <pubDate>Sat, 18 Oct 2025 21:41:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران، اسرائیل، آمریکا در 1403 - پولتیک به روش بازی شطرنج</title>
                <link>https://virgool.io/@modjtaba.mansouri/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-1403-%D9%BE%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B4%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%AC-xi6r9gzvz2me</link>
                <description>ابتدای مقاله را با تحلیل کوتاه از سیاست داخلی و خارجی: ( گوشه ای از مسائل) آغاز می‌کنم.     تنش بین ایران و اسرائیل به عقبۀ 60 ساله داشته و مسئلۀ جدیدی نیست، حال آن‌که تا پیش از انقلاب 1357 این تنش با متد دیپلماتیک پیگیری و مدیریت می‌شد و به جز 3 بار هرگز فرم نظامی و سخت به خود نگرفت ولی بعد از انقلاب اسلامی 1357 در ایران و به روی کار آمدن حکومت دینی با الویت منافع جامعۀ اسلامی متقدم بر منافع ملی و فشار نیروهای تندروی مذهبی، تقابلات تهران تلاویو فرم تماماً غیر دیپلماتیک به خود گرفت. در بهبوهۀ جنگ یک گردان تا دندان مسلح از ایران به سوریه برای حمله به اسرائیل هم فرستاده شد ولی به دلیل عدم همراهی و کارشکنی های نیروهای داخلی و همپیمانان خارجی وقت، فرمانده آن احمد متوسلیان مفقود، همراهانش کشته و گردان خسته و شکسته بی هیچ حاصلی به میهن بازگشت. البته به شکل عجیبی بعد از این واقعه ایران در چند مرحله از اسرائیل و آمریکا تسلیحات سبک و نیمه سنگین نظامی و قطعات و تجهیزات نظامی دریافت کرد. خلاصۀ شرح این وضعیت نشان می‌دهد که فرم روابط ظاهری تهران-تلآویو و واشنگتن در بعد انقلاب 1357/1979 رنگ بوی متفاوتی ار عرف رایج سیاسی دیپلماتیک و نظامی حاکم در دنیا به خود گرفته.در یکسال گذشته بیشتر از تمام چهل سالی که گذشت سیگنال مذاکره بین ایران و آمریکا رد و بدل شد و بیشتر از هر زمان دیگری هم از سال 1384 به این سو ایران در قبال کنش‌ها و واکنش‌های تلاویو خویشتنداری به خرج داد که هر دو عجیب و قابل بحث است.     سوال اینجاست: آیا اگر خبری نباشد این همه سیگنال و خویشتنداری و زمینه چینی برای چه چیز است؟  با توجه به اتفاقاتی که در کشور افتاده است می توان این برداشت را داشت که ایران هم در آینده‌ای نزدیک می‌تواند اصلاحاتی همچون اصلاحات محمد بن سلمانی را به خود ببیند با این تفاوت که در ایران این تغییرات نیازمند برنامه‌ریزی بهتر، بلندمدت‌تر و عمیق‌تر است چرا که در ایران هستند کسانی که با اصلاحات اینچنینی مخالفت جدی دارند و از آنجایی که حکومت از ابتدای شکل گیری به عنوان یک حکومت دینی شناخته شده است ترس برخورد با کسانی دارد که با حکومت صرفا دینی موافق بوده‌اند که اغلب آنها را به عنوان افراطیون/تندروها/اصولگراها می شناسید چرا که مسئله حجاب و مسائل دینی و مهمتر مسئلۀ بیت‌المقدس را نوعی اجبار می دانند تا اختیار و حق تصمیم.     گاها صحبت از این است که صنعت گردشگری می‌تواند به جای نفت قرار گیرد، اما سوال اینجاست که آیا گردشگر خارجی با شرایط حجاب اجباری وارد کشور می‌شود که بتواند جایگزین نفت شود؟ آیا گردشگر خارجی که هیچ امکانات رفاهی متفاوتی برای او در نظر گرفته نشده و ورود به ایرانش به ماننند یک سفر چند روزه به یک پادگان محدودکننده برای او است، برایش چند در صد توجیه تفریحی و منطقی دارد؟  پاسخ  برای همگان مشخص است و قطعا با شرایط فعلی صنعت گردشگری نمی تواند جایگزین صنعت نفت شود، صنعت نفت و گازی که ما دیگر به هیچ وجه من‌الوجوح هیچ نقش کلیدی و تاثیرگذاری در آن نداریم و از لحاظ مصرف انرژی پرمصرفترین جامعه، از لحاظ پِرت انرژی پر هدرترین و از لحاظ وضعیت استخراج و پالایش و تولید جزو خسته‌ترین و نیازمند تمیر و به روزرسانی ترین‌ها هستیم. پس تغییر و تحولات اجباری و اجتناب ناپذیر است، چه از دید طبقۀ حاکمه با منطق و چه نیروهای متعامل و اهل معاملۀ خارج از کشور.در این میان گاها صحبت از فتنه‌های داخلی در میان تندروها به میان می‌آید، فتنه‌های 88، 92، 96، 98 و 1401       سال 88 به ساختار و بدنۀ نظام روشن کرد که جامعه منفعل است ولی اگر و تنها اگر کنشی متحدانه و یکپارچه از سمت جامعه رخ دهد، در تلاش برای نتیجه گیری در آن به نظام فشار وارد خواهد کرد.     سال‌های 92، 96 و 98 به حاکمیت نشان داد که اگر نمی‌تواند اقتصاد را بزرگتر کند، اگر نمی‌تواند رشد را به اقتصاد ملی برگرداند، باید مقابل کوچکتر شدن و یا تضعیف بیش از حد 5 الی 6 دهک پایین دست را به هر بهانه‌ای بگیرد و گرنه اگر جامعه صدای استخوانهایش را بشنود، واکنش نشان خواهد داد.     سال 1401 به خوبی نشان داد که بهترین راه حل برای ایجاد اصلاحات در عرصۀ ملی از جامعه‌ای که توان یکپارچه شدن و همپیمانی در عرصۀ کلان را ندارند، هدایت مردم به سمت آزادی‌های مختصر اجتماعی است(صرفا آزادی های مختصر و کوچک اجتماعی)  و با خواندن آن با عنوان فتنه، دهان تند روها هم بسته خواهد شد. زیرا جو ایجاد شده در اتفاق ناگوار سال 1401 تبدیل به مسئله‌ای ساختگی برای ایجاد تغییرات و اصلاحاتی در کشور از طرف خود حکومت شد  با این تفاوت که در ذهن عوام و به خصوص افراطیون این تغییرات به طور خود جوش از طرف مردم اتفاق افتاده است و نه از طریق حکومت،  چرا که اگر اینگونه باشد آنگاه کسانی که به اصطلاح تندرو خوانده می شوند ناچار به پذیرفتن شرایط هستند و نمی توانند تغییرات ایجاد شده را به گردن حکومت بیاندازند.تمامی مطالب بالا گوشه ای از مسائل داخلی ( سیاست داخلی) بوده است،  اما از بعد سیاست خارجی چند مسئله وجود دارد که می توان انتظار مذاکره مستقیم بین ایران و آمریکا را در آینده نزدیک متصور بود.1_ مسئله یمن2_ مسئله سوریه3_ مسئله موشکی و امنیت بقای یکپارچگی و حفظ حاکمیت و نظامدر موارد ذکر شده مسئله یمن و سوریه تقریباً حل شده و می توان گفت دو طرف(ایران- آمریکا و متحدانش) راجع به یمن و سوریه به توافقاتی رسیده اند و تنها بحث موشکی ایران مانده است که ایران به دنبال اثبات قدرت منطقه‌ای خود است و قدرت خود را  تنها عامل بازدارنده عنوان می کند و آمریکا باید این را بپذیرد. اینجا چند اشکال وجود دارد.      تندروها در ایران      تندروها در آمریکا      حاکمیت اسرائیل (که بیشترین سود را از ایرانی می‌برد که از سوی آمریکا و متحدانش تحت تحریم و فشار است.)      همانطور که ماه‌های گذشته در چند جلسه عرض کردم در برجام 1 مسئله موشکی به میان آورده شده بود که این موضوع باید در برجام  گنجانده شود اما این موضوع به برجام 2 و توافقات احتمالی انتقال داده شد زیرا سودی که آمریکا از ورود به بازار و اقتصاد ایران متصور بود امکان چشم پوشی و حتی طراحی برنامه بلند مدت برای ایجاد تغییرات در این عرصه را برای دولت آمریکا سودمند جلوه می‌داد.     طرف غربی حتی در برهه‌ای زیر سایه ورود به بازار اقتصادی و انرژی ایران حتی  برای خود برجام های بیشتری متصور بود و دقیقا بر روی مسائل امنیتی و قدرت ایران به عنوان مهره‌ای کلیدی در مذاکرات صحه گذاشت و مسائل مهم اقتصادی و راهبردی (از جمله تقابل با چین و روسیه) برای مذاکره عنوان کرد ولی همه چیز با بیانیۀ رهبر مبنی بر اینکه هر کشوری می‌تواند با برجام وارد ایران و اقتصاد ایران بشود، به جز آمریکا تمام نقشه‌های طرف آمریکایی و اغلب برنامه‌های نیروهای فعال داخلی را در جهت منافع نیروهای تندرو، حامیان بلوک شرق به هم زد.بعد از این مرحله دولت اوباما و دموکرات‌ها به پایان رسید و جمهوری خواهان با یکه تازی دونالد ترامپ به میدان آمدند.      عدم حضور آمریکا در سمت منتفعین برجام را نپذیرفتند و با بهانۀ تسلیحات و موشک‌های تدافعی ایران و عدم سودآوری برجام برای دولت ایالات متحده، آن را باطل کردند و در حرکتی پیش رونده برای تفهیم نارضایتی خود به تهران و جناح حاکمه کار را با ترور فرمانده ایرانی در عراق به انتها رساندند.     حرکتی که آن روزها به مانند امروز و دیشب ترس در جان مردم و اقتصاد ضعیف ایران انداخت ولی  حتی موشک باران پایگاه هوایی و نظامی آمریکا در عراق هم باعث وقوع درگیری نظامی نشد!     در ادامه     نشان دادن شهرهای زیر زمینی موشکی در رسانه ملی برای این که طرف غربی متوجه این موضوع باشد که مسائل موشکی و امنیتی ایران کاملا بومی بوده و صرفا عاملی بازدارنده است و نه تهاجمی مذاکرات ایران و آمریکا را تا به روی کار آمدن مجدد دموکرات‌ها در آمریکا و یک بدنۀ یکپارچه و یک دست در ساختار نظام ایران به تعویق انداخت.     در صورتی که توافقاتی با این شرایط که طرف غربی ایران را به عنوان قدرت منطقه ای و مسائل موشکی ایران را به عنوان اینکه صرفا عاملی بازدارنده است انجام شود می توان توافقات را مثبت و پیروزی را برای ایران دانست.  ولی این موضوع نکاتی هم دارد.انتخابات آمریکا     بلی انتخابات آمریکا موضوع مهم و حساسی است که بر آینده تاثیر عمیقی خواهد گذاشت.     در تحلیل انتخابات آمریکا و تاثیر آن بر ایران :  ۱_ ترامپ می آید و رئیس جمهور می شود: که در این صورت کار جمهوری اسلامی در دوره ترامپ سخت تر از هر زمان ممکن خواهد بود چرا که بعد از ترور سلیمانی یک دشمنی ویژه بین ایران و شخص ترامپ وجود دارد(شاید ترامپ در گذشته به دنبال معامله با ایران بود اما در صورت بازگشت مجدد، قطعا و قطعا به دنبال چنین چیزی نخواهد بود و تنها هدف ترامپ به شکل حتمی فشار حداکثری بر مردم و جامعۀ ایرانی و حاکمیت خواهد بود به شکلی که استیصال در جامعۀ ایران از فرسنگ‌ها دورتر قابل مشاهده باشد.)۲_ ترامپ رئیس جمهور نمی شود:در صورتیکه ترامپ رئیس جمهور نشود به نظر می رسد معامله  ای پشت پرده در خصوص فلسطین و دوره دوم جمهوری اسلامی شکل بگیرد ( مسله فلسطین و اسرائیل به نوعی حل شود و جمهوری اسلامی با نگاهی متفاوت و البته تغییراتی که در ادامه آرام آرام اتفاق خواهد افتاد تا در نهایت وارد مرحله جدیدی از حکومت جمهوری اسلامی باشیم )            تغییراتی که قدرت تندرو ها در خصوص بسیاری از مسائل کم شده و دیگر مثل دور اول حکومت اولویت نخواهد بود.       فراموش نکنید عدم پیروزی ایران در مناقشۀ فلسطین/اسرائیل و یا هرگونه صلح فی مابین فلسطین/اسرائیل بدون تعیین و تایید منافع ایران به منزلۀ برون رفت ایران از تمام معادلات بین المللی و مخصوصا انرژی خواهد بود و یعنی فشار مضائف بین المللی به جامعه و مردم ایران.     &quot; درگیری فعلی اسرائیل با فلسطین البته که با فشار ایران بر نیروهای خود آغاز شد ولی دلیل اصلی آنمذاکرات تلاویو و آمریکا/اتحادیه اروپا بود که در صورت ساخت بندری در شمال مناطق اشغالی و کنترل و حفظ امنیت آن بندر و مسیر آن،زین پس به جای خلیج فارس و دریای عمان و تنگۀ هرمز تحت کنترل ایرانانرژی اروپا و آمریکا از طریق خط لوله به اسرائیل و سپس از طریق بنادر احداثی از طریق دریای سیاه به آن مقاصد ارسال شود.یعنی برون رفت کامل ایران از تمام معادلاتاز بین رفتن اهرم فشار و قدرت اندک چانه زنی ایران در مورد مسائل بین الملل و توافقات و مذاکراتکه خوشبختانه و یا شاید شوربختانه تا این لحظه ایران کمی توانسته دست برتر را در مناقشات اخیر حفظ کند.حال باید دانست که قطعا مجلس خبرگان رهبری در دوره پیش رو نسبت به مجلس شورای اسلامی  از اهمیت بسیار بالاتری برخوردار خواهد بود که متصورم همه دلیل منطقی آن را می‌دانند و از توضیح در این باب صرف نظر می کنم.       اتفاقات را که مرور می کنیم می شود این برداشت را داشت که گزینه دوم در کامنت شماره 7 فعلا گزینه محتمل تری خواهد بود و تصمیم گیران سیاست کلان دنیا تمایل بیشتری به گزینه دوم خواهند داشت تا اینکه ترامپ مجددا باشد و معادلات را به شکل دیگری که سالها برنامه ریزی و طراحی آن ها زمان برده پیش ببرد.       به نظر می رسد ترامپ هر چه که بود تمام شد(فعلا البته) و میز گرد جهانی دیگر تمایلی به بازگشت کسی که با آنها کاملا متفاوت است ندارد اگرچه به عقیده بنده ترامپ در رقابت با بایدن هم به پیروزی رسید اما او را کنار گذاشتند.(آرای الکترال)البته هنوز تا آبان ماه روزهای بسیاری در پیش داریم.      باری در ابتدای این خلاصه تحلیل در خصوص مسئله اصلاحات بن سلمانی و مسئله حجاب اشاراتی به نوع اجرای آن شد که تفاوت‌ این تغییرات در ایران و عربستان چگونه خواهد بود،  دیدیم که همینگونه هم شد و در جریان اتفاقات 1401 همانگونه که تحلیل شده بود با فاصله زمانی حدود ۲ سال اتفاقات رقم خورد( در عربستان، یکی دستور می دهد و صبح اجرا می‌شود اما در ایران بازی کاملا متفاوت است و باید هر چیز به نوبه خود و در نقش خود باشد تا جلو بعضی دهان ها بسته شود و تغییرات به نوعی در ظاهر خودجوش باشد تا از جانب حکومت(بعضی اعضای حکومت البته) )      حال در جنگ غزه و اتفاقات پیش آمده ذهن را به آن سمت می برد که نقش ها باید به درستی اجرا شوند تا در نهایت به حیات دوم جمهوری اسلامی البته با شکلی متفاوت برسیم و این مستلزم تغییراتی در داخل و بیرون است.     فراموش نکنید، جامعه‌ای که فارغ از تفاوت دیدگاه ها و نظرات در بین اعضا و ظبقاتش، اتحاد و همدلی و هم مسیری را نداشته باشد قطعا، حتما، بی شک بازیچۀ هر نیروی کوچک ولی متحدی خواهد بود.م. منصوری - 24 فروردین 1403</description>
                <category>مجتبی م. منصوری</category>
                <author>مجتبی م. منصوری</author>
                <pubDate>Sun, 14 Apr 2024 12:55:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراضات ایران 1401 - وکالت می‌دهم/نمی‌دهم</title>
                <link>https://virgool.io/@modjtaba.mansouri/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D8%AA-1401-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D9%85%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D9%85-rit0s47tev7m</link>
                <description>وکالت می‌دهم/نمی‌دهمابتدائاً چند هفته پیش از طریق دوستان خارج از کشور و سپس دوستان داخل کشور در طول این مدت درخواستی برای امضای متنی به دستم رسید که در آن گفته می‌شد:« من به آقای رضا پهلوی وکالت می‌دهم تا نمایندۀ من باشد. »  قبل از امضای متن یا به کنار گذاشتن‌اش، شروع به تحقیق در مورد ماجرا و اصل آن کردم، از خود پرسیدم آیا با امضای این متن می‌توانم به بهتر شدن شرایط موجود در ایران کمکی کرده و از رنج ایرانیان بکاهم؟  اگر چنین باشد، مسئولیت اجتماعی من حکم می‌کند چنین کنم، حتی اگر برخلاف میل و علاقه شخصی من باشد.  گشتی در فضای مجازی زدم، دیدم مثل بیشتر اوقات اکثریت افراد به دو دسته تقسیم شده‌اند،یک دسته از محاسن رضا پهلوی و سایۀ پدر و پدربزرگش با زحمات و خدماتشان می‌گویند و دستۀ دیگر دشنامش می‌دهند و گذشتۀ خانوادگی‌اش را، اشتباهات خانواده‌اش، و پدر و پدربزرگش‌ را به هنگام زمام‌داری پیش می‌کشند.  آنچه حیرت مرا برانگیخت این بود؛در مورد رضا پهلوی مطلب بسیار زیاد بود ولی هر چه گشتم کمتر مطلبی یافتم که در مورد موضوع مورد وکالت، حدود اختیارات وکیل، زمان وکالت و نحوه عزل وکیل صحبت کرده باشد!گویا ما هنوز بسان پدرانمان بدنبال یک منجی(گردن‌گیر) می‌گردیم تا از فلاکت نجات‌مان دهد و مسئولیت تمام امور را(چه خوب، چه بد) به گردن بگیرد. من نه خصومتی با آقای رضا پهلوی دارم و نه ارادتی ویژه، برایشان بعنوان یک فعال سیاسی احترام قائل هستم و نهایتاً برایم یکی از گزینه‌های روی میز است ولیاینجا موضوع چیز دیگری است. بحث بر سر خوب یا بد بودن وکیل نیست،قبل از اینکه ببینیم آیا این فرد ویژگی‌های یک وکیل خوب را دارا می‌باشد یا خیرلازم است از خود بپرسیم مفاد این وکالت چیست؟  به زبان دیگر لازم است موضوع را از شخص جدا کنیم و ابتدا به سوالات زیر پاسخ جستهو سپس به سراغ وکیل برویم.  موضوع وکالت دقیقاً چیست و مرزهایش کجاست؟ آیا نیاز است در این موضوع وکالت دهیم یا بهتر است خودمان مسئول انجامش باشیم؟ مزایای وکالت دادن کدام است و تهدیداتش کدام؟ حدود اختیارات وکیل چیست؟ آیا این وکالت زمان دار است یا خیر؟ آیا قرار است بلاعزل باشد یا هر وقت تشخیص دادیم وکیل اشتباهی برگزیدیم می توانیم او را عزل کرده به شخص دیگری وکالت دهیم؟ و بسیار بسیار سوالات بنیادینِ دیگر در این رابطه...نهایتاً از همۀ بزرگوارانی که در این خصوص اطلاعات دقیقی دارند درخواست می‌کنم به من و تمام افراد ساعی دیگر، برای تصمیم گیری عقلانی در این خصوص یاری رسانند تا مجدد گرفتار خطای پدرانمان و پدرانشان و پدر پدرانشان نشویم. زمانی که ایشان به سلطنت مطلقه سرخم کردند، وقتی به مشروطیت پشت کردند و در آخر وقتی به ولایت مطلقه فقیه رای می‌دادند نمی دانستند چه می‌کنند.بیایید ما بیشتر آگاه باشیم و بدانیم چه می‌خواهیم و چه می‌کنیم...م. منصوری</description>
                <category>مجتبی م. منصوری</category>
                <author>مجتبی م. منصوری</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jan 2023 12:15:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراضات ایران 1401 - کنترل!</title>
                <link>https://virgool.io/@modjtaba.mansouri/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D8%AA-1401-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-jl04taesv0gt</link>
                <description>کنترل! همه‌ چیز از برای کنترل است، تحت اختیار گرفتن و تحت نفوذ داشتن، اعمال نفوذ و در پنجه، غالب بودن.هر نظام دیکتاتوری و هر نظام تمامیت‌خواه و سلطه‌گری تنها و تنها یک &quot;عقده&quot; دارد، تنها یک عقده و آن &quot;کنترل&quot; است.در روم باستان برای مردم نان و شراب و سیرک و نمایش‌های گلادیاتورها را ترتیب می‌دادند و با مشغول کردن مردم(توده) به این مسائل، آن‌ها را از تفکر و تعقل، استدلال و پرسشگری باز می‌داشتند.به عبارتی مردم را با تفریح، سرگرم و مشغول می‌کردند، با این روش بر آحاد ملت کنترل داشتند.ولی دیکتاتوری‌های دیگر از استراتژی‌های دیگری استفاده کردند و می‌کنند. برخی از روش مدرن‌تری همچو کنترل عقاید و دانش مردم استفاده می‌کنند.  این روزها الزاما دیکتاتور غالب، نظام حاکمۀ مستبد و جبار آن خطه نیست!حال، چطور عقاید و دانش مردم را کنترل می‌کنند؟  تحصیلات پایین (سطح سواد [حقیقی] را پایین نگاه می‌دارند، به عبارتی سواد سطحی، نه سواد عمقی!)  فرهنگ را محدود، گاه آشفته می‌کنند!  سانسور اطلاعات!آنان هر روشی را برای بیان عقاید شخصی سانسور می‌کنند، حتی اگر شده، با تحقیر، لجن پراکنی، تشویش اذهان، برچسب زدن و حتی با غرق کردن!دفن کردن حقیقت در لابه‌لای مجموعۀ عظیم و گسترده‌ای از اخبار و اطلاعات بی سر و ته، نامربوط، مسموم و مبتذل!مهم است که این را همواره بخاطر داشته باشید،  این یک &quot;الگو&quot; است، یک مجموعه و سیستم کلان که با نشستن و جاری شدن بر سیستم کلان اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... کار می‌کند و  در طول ادوار تاریخ، خود را با به روزرسانی‌های متعدد، متفاوت و گاه متضاد حفظ و تکرار می‌کند...</description>
                <category>مجتبی م. منصوری</category>
                <author>مجتبی م. منصوری</author>
                <pubDate>Wed, 16 Nov 2022 21:03:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودکشی</title>
                <link>https://virgool.io/@modjtaba.mansouri/%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-qsubehigk07r</link>
                <description>مطالعه‌ای پیرامون روش‌های خودکشی و تاریخچۀ آن‌هامقدمه:روش‌های خودکشی مجموعه روش‌هایی هستند که شخصی خودکش برای پایان دادن به زندگی‌اش از آن‌ها استفاده می‌کند. خودکشی در تاریخ زندگی انسان همواره وجود داشته و روش‌های گوناگونی برای پایان دادن به زندگی به‌طور عمد به وجود آمده‌است؛ اما در بسیاری از موارد، تلاش افراد برای خودکشی، منجر به شکستگی استخوان‌ها یا صدمات سنگین به اندام‌های حیاتی بدن، همچون مغز می‌شود. این صدمات می‌توانند تأثیرات بلند مدتی بر روی سلامت فرد داشته باشند.خودکشی ها اغلب تصمیم‌های لحظه‌ای هستند که ممکن است با دور کردن وسایل مربوط قابل پیشگیری باشند. کم‌ کردن دسترسی به وسایل مربوط به خودکشی یکی از روش‌های متداول است که منجر به کاهش کلی تعداد خودکشی‌ها می‌شود. برخی از انواع این کار شامل محدود کردن دسترسی به آفت‌کش‌ها، سلاح‌های گرم و داروهای شناخته شده است. اقدامات مهم دیگر، داشتن سیاست‌هایی برای استفاده بیش از حد الکل و درمان اختلالات روانی است. اقدامات کنترل اسلحه در تعدادی از کشورها شاهد کاهش خودکشی و سایر مرگ های مرتبط با اسلحه بوده‌است.انواع خودکشی:خفگیخودکشی از راه خفگی با جلوگیری از نفس کشیدن یا محدود کردن جذب اکسیژن در هنگام تنفس، که باعث کمبود اکسیژن و در نهایت خفگی می‌شود انجام می‌پذیرد. این روش خفگی با گاز نجیب نام دارد و ممکن است با کیسه خودکشی که بر سر ثابت شده باشد یا حبس در یک فضای سربسته بدون اکسیژن انجام شود.اسلحۀ گرمیکی از روش‌های خودکشی، خودکشی با اسلحهٔ گرم است. فرد اغلب سر، داخل دهان، زیر چانه یا قفسهٔ سینه را با سلاح نشانه می‌رود و ماشه را می‌چکاند. خودکشی شکست خورده در این روش ممکن است منجر به درد شدید مزمن برای بیمار و همچنین کاهش توانایی‌های شناختی و عملکرد حرکتی وی شود. در این روش خودکشی محیط بسیار آلوده می‌شود و بخش‌های بدن تا چندین متر پخش می‌شوند. حتی خودکشی با انواعی از گلوله‌های توخالی می‌تواند به انفجار سر منتهی شود.انفجاربه واسطه خارج کردن مقدار زیادی انرژی به وسیله سوخت آتش‌گیر انجام می‌گیرد؛ مانند انفجار بشکه بنزین یا آتش زدن کپسول پر از گاز مایع.برق‌گرفتگیخودکشی با برق می‌تواند با استفاده از شوک الکتریکی کُشنده صورت پذیرد. این کار با نامنظم کردن کار بافت گرهی قلب انجام می‌پذیرد. بدین معنی که حفره‌های قلب بین ضربان خود به‌طور ناهماهنگ منقبض شود و موجب توقف جریان خون شود. بسته به میزان جریان برق حتی سوختگی اندام‌ها متصور است. شواهد نشان می‌دهد که برق گرفتگی بسیار دردناک و رنج‌بار است.پرش از ارتفاعپریدن از ارتفاع می‌تواند به‌طور مثال از پنجره، بالکن، پشت‌بام یک ساختمان بلند، صخره، سد یا پل صورت می‌پذیرد. این روش در اکثر موارد در صورتی که به مرگ نینجامد منجر به عوارض شدیدی همچون فلج شدن و شکستگی استخوان می‌شود. پریدن از ارتفاع یکی از غیر رایج‌ترین روش‌های خودکشی (کمتر از ۲٪ خودکشی‌های گزارش شده، در آمریکا در سال ۲۰۰۵) بوده‌است.تصادف:اتومبیلاین روش در یک سوم موارد به مرگ نمی‌انجامد و در باقی موارد به‌طور متوسط ۲۰ دقیقه پس از برخورد با اتومبیل طول می‌کشد.راه‌آهندر این روش مرگ به‌طور متوسط ۱۸ دقیقه پس از برخورد با قطار به طول می‌انجامد.خودسوزیدر این روش فرد بیش از تمامی روش‌های خودکشی درد را تجربه می‌کند، به‌طوری‌که در مقیاس ۰ تا ۱۰۰، درد این روش ۹۵ خواهد بود.خودکشی غیر مستقیماین خودکشی در واقع مأمور کردن شخص دیگر برای انجام عمل خودکشی می‌باشد که شخص عامل در ازای پولی مشخص و گاه بدون پول این کار را آنگونه که شخص مقتول می‌خواهد انجام می‌دهد. در اغلب موارد هم شخص مقتول می‌خواهد این کار به‌طوری‌که او می‌خواهد انجام دهد.شواهد فراوانی از خودکشی غیرمستقیم به وسیله مجازات اعدام در میان زندانیان مستعمره‌نشین استرالیا وجود دارد. زندانیانی که می‌خواستند از شرایط مشقت‌بار خود فرار کنند، فرد دیگری را به قتل می رساندند. این امر به دلیل تابو مذهبی خودکشی مستقیم است. این باور وجود داشت که کسی که مرتکب خودکشی می‌شود به جهنم می‌رود، در حالی که کسی که مرتکب قتل می شود می‌تواند قبل از اعدام گناهان خود را پاک کند. اوج این روش در گروه‌هایی از زندانیان جزیره نورفک دیده شده است که لاتاری (قرعه کشی) خودکشی انجام می‌دادند. زندانیان با روش کشیدن نی، زندانی دیگری که باید بکشند را انتخاب می‌کردند. بازماندگان شاهد عملیات بودند و ممکن بود به سیدنی فرستاده شوند زیرا در جزیره نورفک محاکمات بزرگ انجام نمی‌شود. بدین ترتیب بازماندگان نیز از زندان جزیره مرخصی پیدا می‌کردند. درباره تعداد قرعه کشی‌های خودکشی اطلاعات دقیقی در دست نیست. بازماندگانی که زنده مانده‌اند مدعی هستند که این کار خیلی رواج داشت، اما احتمالاً چنین ادعاهایی اغراق آمیز است.خون‌ریزیخودکشی از طریق خون‌کِشی عبارت است از کاهش حجم و فشار خون تا حد بحرانی. این کار معمولاً در نتیجهٔ صدمه زدن به شریان است، به‌طوری‌که حجم خون در بدن به‌اندازه‌ای پایین می‌آید که سیستم بدن متوقف می‌شود و مرگ رخ می‌دهد.بریدن مچ دستبریدن مچ دست گاهی با هدف آسیب رساندن به خود انجام می‌شود و نه خودکشی. با این حال، اگر خون‌ریزی به مدت طولانی ادامه یابد و مراقبتی صورت نگیرد، با نامنظم کار کردن قلب، و پس از کاهش شدید حجم خون، شوک، توقف گردش خون یا ایست قلبی و مرگ می‌تواند رخ دهد. در اقدام به خودکشی شکست خورده، شخص ممکن است آسیب تاندون و عصب‌ها که کنترل عضلات دست را به‌عهده دارند تجربه کند، که می‌تواند به کاهش موقت یا دائم لامسهٔ قربانی یا درد مزمن یا درد نامنظم منجر شود. به‌طور متوسط ۰٫۶٪ از خودکشی‌ها در این روش به مرگ منجر شده‌است.دار زدنآویختن خود از ناحیهٔ گردن با طناب از یک جای ثابت و محکم یکی دیگر از روش‌های خودکشی است. بسته به ضخامت و اندازه و شرایط حلقهٔ دار فرد دچار خفگی یا شکستن گردن خواهد شد. در صورتی که خودکشی موفقیت‌آمیز انجام شود، علت مرگ فرد به مقدار ارتفاعی که از آن به پایین افتاده‌است، بستگی خواهد داشت. اگر از ارتفاع کمی افتاده باشد، مرگ در اثر خفگی خواهد بود و فرد کمبود اکسیژن، سوزن سوزن شدن پوست، سرگیجه، محدود شدن دید، تشنج، شوک و پر شدن خون از دی‌اکسید کربن را تجربه خواهد کرد. یک یا هر دو شاهرگ نیز ممکن است فشرده و بسته شوند تا آن‌جا که خون کافی به مغز نرسد و نهایتاً به مرگ منجر شود. درافتادن از ارتفاع زیاد فرد احتمالاً دچار یک یا چند شکستگی مهره گردن بین مهرهٔ دوم و پنجم می‌شود، که ممکن است باعث فلج شدن یا مرگ شود. در افتادن از ارتفاع بسیار زیاد ممکن است، مرگ همراه با جدایی سر از بدن اتفاق افتد. دار زدن یکی از روش‌های خودکشی در جوامع پیش از دوران صنعتی شدن و بیشتر متعلق به مناطق حومه‌نشین است تا شهری. هم‌چنین یکی از روش‌های خودکشی در زندان است؛ زمانی که روش‌ها یا وسایل دیگر در دسترس نباشند.سرماخودکشی از روش قرارگیری در سرما یک مرگ تدریجی است که چندین مرحله دارد. ابتدا با نشانه‌های خفیف آغاز می‌شود و در نهایت به مرگ ختم می‌شود. این روش شامل لرز، هذیان، توهم، احساس گرما و سرانجام مرگ می‌شود. در صورتی‌که اندام فرد هنوز از کار نیفتاده باشند، کماکان امکان مرگ مغزی وجود خواهد داشت. این روش یکی از دردآورترین روش‌ها است.سیانورمصرف مقدار ۰/۰۵ گرم سیانور نیز باعث جلوگیری از کارکرد تنفسی بدن و در نتیجه موجب مرگ می‌شود. این ماده به صورت قرص و به نام قرص خودکشی شناخته می‌شود.در کتاب خروج نهایی، درک همفری مثال‌هایی که مرگ سریع بوده و همچنین مثال‌هایی که مرگ خشن و دردناک بوده‌است را نقل قول کرده‌است. سپس هامفری نتیجه می‌گیرد که بهتر است از این روش استفاده نشود. پتاسیم سدیم (تزریقی) نیز گفته می‌شود بالقوه مرگ‌آور است؛ و البته روش قابل دسترس تری است. با این حال تعیین دوز کشندهٔ حداقلی کمی پیچیده‌است.سپوکو (هاراکیری)نوعی روش خودکشی توسط سامورایی‌ها در گذشته که توسط شمشیر صورت می‌گرفت. در این روش شمشیر یا جسم تیز را روی قفسه سینه و قلب قرارداده و با فشار شمشیر را وارد قلب می‌کنند.گفته می‌شود این روش بسیار دردناک بوده و درد آن مانند ریختن اب جوش روی سینه است.غرق شدنخودکشی با روش غرق شدن با فرورفتن در آب یا مایع‌های دیگر برای جلوگیری از تنفس و رسیدن اکسیژن به مغز انجام می‌شود. با توجه به عکس‌العمل طبیعی بدن برای خروج از آب، معمولاً از بستن یک جسم سنگین به خود برای مقابله با این رفلکس استفاده می‌شود. سیستم عصبی مرکزی فرد ناخواسته به ماهیچه‌های سیستم تنفسی فرد پیام انقباض می‌فرستد و فرد در آب نفس می‌کشد. مرگ معمولاً زمانی اتفاق می‌افتد که سطح اکسیژن به اندازه‌ای کاهش یابد که حفظ سلول‌های مغز ناممکن شود. این یکی از کمترین روش‌های انتخاب شده برای خودکشی در میان روش‌های معمول خودکشی و برای کمتر از ۲٪ از خودکشی‌های گزارش شده در ایالات متحده است. مرگ در غرق شدن در دریاچه، استخر یا دریا به‌طور متوسط ۱۸ دقیقه به طول می‌انجامد و درد تجربه شده در مقیاس ۰ تا ۱۰۰، در این روش ۸۰ است.کم‌آبیمرگ براثر کمبود آب بدن می‌تواند طی چند روز تا چند هفته رخ دهد. این به این معنی است که برخلاف بسیاری از روشهای خودکشی، این روش نمی‌تواند به‌ سرعت و بدون تفکر کافی انجام شود. افرادی که بر اثر کم آبی می‌میرند معمولا قبل از مرگ دچار بیهوشی می‌شوند و ممکن است مواردی مانند روان‌آشفتگی و برهم خوردن تعادل سدیم را تجربه کنند.گرسنگییک اعتصاب غذا می‌تواند نهایتاً منجر به مرگ شود. در هند دو روش خودکشی با گرسنگی به نام‌های سانثارا و پرایوپاوسا وجود دارد.مسمومیت (به همراه مصرف بیش از حد و غیر مجاز):مسمومیت آبنوشیدن بیش از حد آب شخص را در معرض خطر مسمومیت با آب قرار می‌دهد. نوشیدن بیش از ۴ لیتر آب در مدت کمتر از ۲ ساعت یا ۱۴ لیتر آب در ۱۲ ساعت، با شستن نمک و املاح ضروری و حیاتی بدن می‌تواند به مرگ فرد منجر شود.آفت‌کش‌هاسم و مسمومیت با قرص برنجسم قرص برنج سمی است که بر روی سلول‌های بدن تأثیر بدی دارد و تنفس سلولی را از بین می‌برد و باعث آسیب جدی به اعضا و ارگان‌های حساس بدن مانند کلیه‌ها و قلب می‌شود. مرگ بر اثر مصرف قرص برنج مرگی دردناک است. فرد عطش زیادی دارد و تا زنده است، هوشیار و بیدار بوده و سوزش شدیدی در بدن خود احساس می‌کند.استفاده از مقدار ناکافی قرص خواب‌آور به خوابی طولانی و در نهایت استفراغ و بیداری در بیمارستان می‌انجامد. مصرف الکل به همراه قرص خواب‌آور احتمال کشنده بودن ترکیب را بالا می‌برد اما مصرف زیاد الکل می‌تواند باعث ایجاد حالت تهوع شود و فرد با استفراغ قرص‌ها راهی بیمارستان گردد. برای جلوگیری از حالت تهوع مقدار کمی نوشیدنی خوش طعم می‌نوشند.مصرف بیش از ۳۰۰ میلی‌گرم متادون همراه با الکل (با شکم خالی) در کمتر از ۵۰ دقیقه منجر به مرگ در نیمی از افراد می‌شود. لازم است ذکر شود که گاهی بدن افراد پس از مصرف متادون نسبت به آن مقاوم می‌شود و این دارو تأثیر خود را از دست می‌دهد. سالانه حدود ۵۰۰۰ نفر در ایالت متحده آمریکا بر اثر مصرف نادرست متادون جان خود را از دست می‌دهند.مصرف بیش از حد قرص پاراستامول / استامینوفن (Paracetamol / acetaminophen) کبد را برای همیشه و به‌طور کامل از کار می‌اندازد، و مرگی بسیار طولانی و رنجبار اما قطعی را که می‌تواند چندین روز، هفته، تا یکسال به طول انجامد به همراه دارد.گچ ساختمانییکی از عجیب‌ترین شیوه‌های خودکشی، خودکشی با گچ ساختمانی‌ست که اخیراً در استان لرستان، در شهرهای خرم‌آباد، پلدختر و نورآباد روی داده‌است. در بررسی دفاتر آماری بیماران بستری شده در بیمارستان شهدای عشایر در شهر خرم‌آباد، از تاریخ ۱ مهر ۱۳۷۴ تا ۳۰ مهر ۱۳۷۹ جمعاً نام ۴۸ مورد بیمار خودکشی‌کرده با گچ ثبت شده‌است. این افراد برای خودکشی، گچ را در لیوان آب حل و به صورت محلول مصرف کرده‌اند. گچ در مسیر دستگاه گوارش به جسمی سخت تبدیل گردیده و موجب انسداد مسیر می‌شود. اگر اقدام کنندگان به خودکشی در ساعات اولیه مصرف گچ محلول به بیمارستان نرسند، به کار گرفتن دستگاه سنگ‌شکن و عمل جراحی ضروری‌ست و تأخیر در این کار به مرگ فرد منتهی می‌شود.مواد مخدرخوردن دو تا سه قاشق چایخوری تریاک به تنهایی یا به صورت محلول در الکل می‌تواند به مرگ فرد منجر شود. مصرف بیش از ۷۵ تا ۳۷۵ میلی‌گرم هروئین برای فردی با وزن ۷۵ کیلوگرم، در نیمی از جمعیت، احتمال منجر شدن به مرگ را داراست.کربن مونواکسیدمسمومیت با منوکسید کربنروش معمول شامل تنفس مقدار زیادی از کربن مونوکسید است. مرگ معمولا از طریق هیپوکسی رخ می‌دهد. در اغلب موارد، کربن مونوکسید، به این دلیل برای روشی برای خودکشی استفاده می‌شود، چراکه این ماده به آسانی می‌تواند توسط یک احتراق ناقص تولید شود. یک تلاش ناموفق در این مسیر می‌تواند منجر به از دست رفتن حافظه و سایر علائم شود.نمکخوردن بسیار کم یا بسیار زیاد نمک خوراکی در رژیم روزانه می‌تواند به گرفتگی عضلات، سرگیجه یا نامتعادل شدن الکترولیت یا رسانایی در بدن شود که می‌تواند مشکلات عصب‌شناختی یا مرگ به همراه داشته باشد. نوشیدن بیش از حد آب در حالی‌که فرد نمک کافی مصرف نکند شخص را در معرض خطر مسمومیت با آب قرار می‌دهد. مصرف آب‌نمک بسیار غلیظ به حدی که ۱ گرم نمک خوراکی به ازای هر کیلوگرم وزن بدن خورده شود می‌تواند در مدت کوتاهی به مرگ فرد منجر شود. این روش فشار خون را به شدت بالا می‌برد و استفراغ و اسپاسم ایجاد می‌کند.سایر سمومقرص خودکشیخوردن ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلی‌گرم سیانید به مرگ فرد منجر می‌شود. مرگ در این روش حتمی است و ۲ دقیقه به طول می‌انجامد. همچنین خوردن ۱۰ گرم مرگ موش سیاه رنگ در عرض نیم ساعت موجب مرگ فرد می‌شود.امروزه برخی کتاب ها همچون کتابچه راهنمای داروی آرام و خروج نهایی موجود هستند که به خودکشی کمک می کنند و از روش هایی برای رسیدن به اتانازی صحبت میکنند. این چنین کتابهایی در برخی از کشورها جز کتابهای ممنوعه هستند.علاوه‌بر این، مکان‌هایی در برخی از کشورها وجود دارند که به‌عنوان مکان‌هایی برای خودکشی شناخته می‌شوند. از جمله این مکان‌ها، پل‌ها هستند که پل گلدن گیت در ایالات متحدۀ آمریکا یکی از آنها است. در مجموع و تا سال ۲۰۰۵، تعداد ۱۵۵۸ نفر روی این پل اقدام به خودکشی کرده‌اند که از این میان، تنها ۳۳ نفر نجات یافته‌اند.بعد از خودکشی:احتمالاً تنها تصوری که فرد خودکشی کننده از فعل خود دارم نوعی پایان و یا حتی چیرگی است. در حالی که فعل خودکشی تماماً از ریشه‌ای دیگر تغذیه می کند، ترس.ترس را باید مادر و زایندۀ تمام احساسات آدمی نامید حتی غم، خشم، کینه و غیره.نکتۀ دیگر، آن است که بعد از خودکشی، اگر و تنها اگر فرد خودکشی کننده دارای روابط اجتماعی و روابط نسبی و سببی بوده باشد، بار و نقطه‌ای کور را در روان و زندگی آن افراد به وجود می‌آورد که گاها هرگز از بین نخواهد رفت.دوست خودکشی کننده باید در نظر داشته باشد که مشکلات وی با خودکشی نه تنها از بین نخواهد رفت بلکه تبدیل به باری مضائف گشته و بر دوش اطرافیان دور و نزدیک وی خواهد نشست.نهایتا سعی خواهد شد به مرور زمان به روز رسانی هایی در این مقاله انجام دهم. و مسئله را بیشتر موشکافی و تجزیه و تحلیل کنم.مجتبی م. منصوری - ۱۳۸۶ </description>
                <category>مجتبی م. منصوری</category>
                <author>مجتبی م. منصوری</author>
                <pubDate>Wed, 02 Nov 2022 20:21:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراضات ایران ۱۴۰۱ - مبدا، ایستاگاه و مقصد جامعه ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@modjtaba.mansouri/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-%D9%85%D8%A8%D8%AF%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D9%85%D9%82%D8%B5%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-vjsbmt9p18si</link>
                <description>اگر چند ماه قبل خانم الناز رکابی مدال طلا می‌گرفت، اما آن حادثۀ سهوی ــ در واقع عمدی ــ در روز مسابقه‌اش رخ نمی‌داد، تنها همان معدود افراد علاقه‌مند به رشتۀ صخره‌نوردی از قهرمانی او مطلع می‌شدند، شاید.نهایتاً هم در حاشیۀ اخبار جاری هر روزه به قهرمانی او اشاره‌ای می‌شد، شاید.اما با همان ظاهر شدن بی‌حجابِ «عمداً سهوی» او در پودیومِ مسابقه، ناگهان ده‌ها میلیون ایرانی که نام او را هم نشنیده بودند، یک‌شبه با او آشنا و همدل شدند!در مسائل کلان، هرگز، هیچ چیزی ناگهانی و سهوی نیست.گفته ای هست که می گوید: خداوند با تاس و سکه کار نمی کند، پس چیزی به عنوان اتفاق تصادفی و ناگهانی &quot;coincidence&quot; و یا شانس وجود ندارد.چرا مهران مدیری چنان شتاب زده آن ویدئوی اول را منتشر کرد؟چرا اصغر فرهادی همان اول صراحتاً اعلام موضع کرد؟چرا خبر او به شکل گسترده توسط برخی چهره ها و گروه ها مورد توجه و انتشار و بحث گسترده قرار گرفت؟همۀ قوا، همۀ مقامداران، جایگاه داران، همه و همه صدای رعد و برق و طوفانی را که هر روز و هر لحظه نزدیکتر می شود را می شنوند و این هیچ ارتباطی به فرم و ماهیت افراد در طبقات بالا دستی جامعه ندارد!زمینِ زیرِ پایِ سلبریتی‌ها، قهرمان‌ها، هنرمندان و همۀ چهره‌های شناخته شده هم داغ شده و آتشی را که هر لحظه در حال شعله ور تر شدن است محسوس و محسوستر می نماید.امروز جامعۀ ایرانیان داخل کشور در طی مسیری طولانی و وقایع و شرایطی تحمیلی به جایی رسیده اند که حتی شاید در مسائل جاری و پیش رویشان موضع مخالف را هم تحمل کنند ولی بی‌موضع بودن را تاب و توان تحمل ندارند.واقعیت این روزهای جامعۀ ایرانی این است که مدال طلا و درخشش و کسب افتخار جهانی دیگر برای بخش اعظمی از مردم ایران اهمیتی ندارد، &quot;تازه ممکن است مایۀ خشمشان هم شود اگر حس کنند این افتخار باعث عادی جلوه دادن زندگی‌ و شرایط نامناسبشان شده و مایۀ بزکِ دردهایشان و مشکلاتشان است.&quot;جامعۀ ایران، در طی دهه ها ضعف و خطاهای مداوم در سطح کلان مدیریتی و ساختار نظام، زورگویی و استبدادهای ممتد در ساختار کلان و خرد اجتماعی، فساد سیستماتیک و گسترده که دیگر فرمی طبقاتی و ریشه ای به خود گرفته، به سطوح آمده اند و لمس شکاف گسترده میان خودشان، امروز خودشان و امنیت فردایشان، به حالت فوران در آمده اند. جامعه امروز به نقطۀ اوج فرایندی رسیده‌ که از چند سال پیش، با وقایع و اتفاقات و خطاهای ممتد از جانب ارکان و اعضای بدنه حاکمیت، دولت و طبقات بالادستی آغاز شد. نمونه‌هایی از لبریز شدن و خشم خارج از کنترل گسترده و نهادینه شدۀ  اولیۀ اجتماعی را در درگیری به وجود آمده با اصغر فرهادی دیده بودیم. جامعه‌ای که نارضایتی انباشته دارد، از وضع موجود ناراضی است اما توان تغییر آن را ندارد و زندگی‌اش را در خطر می‌بیند، امنیت‌اش را، فردایش را در خطر می بیند، نهایتا به جایی می رسد که در همه‌چیز در پی سود سیاسی مستقیم خواهد بود. همه‌چیز برایش سیاسی می‌شود. اولویت برایش منفعت و یا ضرری است که یک رخداد دارد. هر چیز که شرایط موجود را تثبیت کند، برایش «ضرر» است و هر چه به تغییر شرایط کمک کند، برایش «منفعت» است. به گمانش، فلان مدال و فلان جایزه و فلان افتخار چه سودی دارد، وقتی هیچ کمکی به بهبود وضع موجود او نمی‌کند؟ این گسستگی اجتماعی در بین قوای مردمی، این موج احساساتِ خشم آلودِ افسار گسیخته، فارغ از درستی و یا خطا در نگرش جاری اکثریت فعالان حاضر در صحنه وضعیتی می آفریند که خشک و تر با هم خواهند سوخت.این یک مسمومیتِ سیاسیِ اجتماعی است و فقط متعجبم از کسانی که این منطق را درک نمی‌کنند. جامعۀ ایران هیچ‌گاه اینقدر سیاسی‌نگر نبود و البته که اگر چنین شده به دلیل وضعیتی است که به آن تحمیل شده است. مقصر حقوقیِ این وضع جامعه نبود، ولی در شکل گیری و تثبیت نهایی وضع موجود طبقات و آحاد بسیاری از جامعه با چشم پوشی و منفعت شخصی جویی سهیم وضع موجود هستند. وقتی سیاست بر تمام شئون زندگی شهروند خیمه می‌زند، بدیهی‌ترین پیامد همین سیاسی‌نگری اوست البت. اگر کسی از این اخلاق جامعه ناراحت است باید دید چرا، منافعش را در خطر می بیند؟ آنچه که مثلا زندگی می نامد را در خطر می بیند و یا میهن اش را در خطر می بیند. این سه گروه اعظم اجتماعی نگران جواب های مشخص دارند.گروه اول، بروید یقۀ خودتان را بگیرید با یقۀ آن بالانشینان اعظم و کبوتران حرم.گروه دوم و سوم، چرا در هر برحه سکوت کردید و کوتاه آمدید و ... بیایید و با در پیش گرفتن همبستگی و اتحاد و مشخص کردن آنچه که یک زندگی شرافتمندانه برای یک شهروند و خانواده باید باشد، به اقدام و حرکت و اصلاح و تحول بپردازید.بحران به بار آمده در امنیت و پایایی و ایستایی جامعه و مفهوم کشور هر روز بزرگتر خواهد شد و در آینده این وضع تندتر و شدیدتر هم خواهد شد. دیگر می توان گفت تا اطلاع ثانوی «مدال‌ها»، «تندیس های بلورین»، «افتخارات»، «جایزه ها» دیگر ارزشی ندارد، بلکه «موضع‌های» سیاسی برای مردم مهم هستند، فارغ از موافق و مخالف، فارغ از درست و یا غلط.این واقعیت تلخ جامعۀ امروز ایران ماست، همان‌قدر که دلار ۳۴ هزارتومانی و تخمۀ آفتاب‌گردانِ کیلویی ۱۵۰ هزارتومانی واقعیت جامعۀ ماست. اگر می‌توانید با پند و اندرز دلار را به هزار تومان برگردانید، رویکرد سیاسی جامعه را هم می‌توانید با اندرز عوض کنید. اگر نمی‌شود، پس این نگاه عاقل‌اندرسفیه را هم بگذارید درِ کوزه مگس داخل آب نیفتد.در انتها درخواستی که از ایران و ایرانی این مرز و بوم دارم خلاصه است،-آنچه رسانه به خرد شما می دهد، سمی است و هدف دار.-خارج نشین در بهترین حالت ، دلواپس است، گلوله و ساچمه و بازداشت سهم کسی هست که در این خانه نشسته، پس خودتان با همفکری میان اهالی این خانه ، فارغ از هر آنچه در رسانه است، با حرکت در مسیر همبستگی عمل کنید.-از همین امروز ، همین لحظه به فکر فردا باشید و فارغ از منافع شخصی و گروهی در رابطه با آن حرف بزنید و بحث کنید و به یک همفکری هر چند نسبی در رابطه با ساختار و فرم و شکل فردا دست یابید.-اگر معتقید فردای روز ، هستند آنهایی که نظم خواهند بخشید و همه چیز رو در آن فردای دل انگیز آفتابی سر و سامان خواهند داد، از همین امروز در جستجویشان بر آیید و زیر بیرقشان بروید و مقصد و مسیر مشخصی را دنبال کنید.-کاری را که امروز باید انجام شود را به فردایی نامعلوم و پنهان در مه حواله نکنید.- هر تصمیم و عملی که پیش گرفتید، نسبت به آن تعهد نشان داده و بار مسئولیت اش را بپذیرید.-در راه مقابله و مخالفت با دشمن، تبدیل به دشمنتان نشوید.-چرخ را از اول اختراع نکنید.همین.ارادتمند شما،م. منصوری  </description>
                <category>مجتبی م. منصوری</category>
                <author>مجتبی م. منصوری</author>
                <pubDate>Fri, 21 Oct 2022 21:54:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراضات ایران ۱۴۰۱ - مفهوم جنگ در دوران ما</title>
                <link>https://virgool.io/@modjtaba.mansouri/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7-jfgapucgjurd</link>
                <description>جنگجنگ یک درگیری شدید مسلحانه میان دولت‌ها، حکومت‌ها، جوامع یا گروه‌های شبه‌نظامی مانند مزدورها، شورشگران و شبه‌نظامیان است. از آن‌جا که جنگ یک درگیری مسلحانهٔ واقعی، ارادی و گسترده بین جوامع سیاسی است می‌توان آن را نوعی خشونت سیاسی تلقی کرد. هنگامی که جنگ (و دیگر گونه‌های خشونت) در جریان نباشند وضعیت صلح و آشتی برقرار است.در سال ۱۸۳۲ (۱۲۱۱) ژنرال کارل فون کلاوزویتس، فرمانده و نظریه‌پرداز نظامی پروسی در رساله‌ای به نام «پیرامون جنگ» چنین تعریفی از جنگ ارائه داد: «جنگ عملی مبتنی بر زور است تا دشمنان را مجبور به انجام خواسته‌مان کنیم.»هرچند برخی از پژوهشگران، جنگ را غیرقابل اجتناب و جزء جدایی‌ناپذیر فرهنگ انسانی می‌دانند اما دیگران بر این باورند که جنگ تنها در شرایط اجتماعی فرهنگی یا زیست‌محیطی خاص گریزناپذیر است. برخی از پژوهشگران معتقدند که جنگ ربطی به نوع خاصی از نظام سیاسی یا اجتماعی ندارد بلکه همان‌طور که آقای جان کیگان در کتاب تاریخ جنگاوری آورده‌است، (جنگ مفهومی جهانی است که نوع و وسعتش توسط جامعه‌ای که هزینه‌هایش را می‌پردازد تعیین می‌شود) در مقابل کسانی هم هستند که می‌گویند از آن جا که جوامعی وجود دارند که در آن‌ها جنگ وجود ندارد می‌توان روحیه انسان را به دور از جنگاوری دانست.فناوری‌ها و پتانسیل‌های جنگ که با سرعت زیاد رشد می‌کنند را می‌توان به شکل یک زنجیره تاریخی نگاه کرد. در ابتدای این زنجیره جنگ‌های قبیله‌ای دوران پارینه‌سنگی قرار دارد. در آن جنگ‌ها سلاح غالب سنگ و چماق بود و در نتیجه تلفات جانی کمی به دنبال داشت. در سوی دیگر این زنجیره جنگ اتمی قرار دارد؛ جنگی که می‌تواند انقراض نسل بشر را به همراه داشته باشد.از آغاز پیدایش دولت‌ها در حدود ۵۰۰۰ سال پیش، فعالیت‌های نظامی در بیشتر جهان بشری به وقوع پیوسته‌است. ورود باروت و سرعت گرفتن روند توسعهٔ فناوری‌های نظامی باعث ایجاد جنگاوری نوین شد. کانوی هندرسون در کتاب خود می‌نویسد: «یک منبع مدعی است که بین سال‌های ۳۵۰۰ پیش از میلاد تا اواخر سده ۲۰ میلادی حدوداً ۱۴۵۰۰ جنگ رخ داده و ۳/۵ میلیارد نفر بر اثر آن‌ها جان خود را از دست داده‌اند و فقط ۳۰۰ سال از تاریخ بشر در صلح به سر رفته‌است.»لارنس کیلی استاد دانشگاه ایلینوی در کتاب جنگ پیش از تمدن می‌نویسد در حدود ۹۰ تا ۹۵٪ جوامع شناخته‌شده در طول تاریخ درگیر جنگ‌های گاه‌وبیگاه بوده‌اند و بسیاری دیگر به صورت دائم.انگیزه های آغاز جنگ در طول تاریخ:اجماع آکادمیک واحدی بر سر این مسئله که چه انگیزه‌هایی باعث آغاز جنگ می‌شوند وجود ندارد. انگیزه‌های افرادی که دستور آغاز جنگ را می‌دهند می‌تواند با انگیزه‌های کسانی که به زیر بار آن می‌روند متفاوت باشد. برای مثال در جنگ پونیک سوم هدف رهبران روم از درگیری با کارتاژ شاید نابودی یک رقیب طغیان‌گر بود اما هدف سربازان، به احتمال زیاد، به دست آوردن پول بوده‌است. از آن جا که جنگ افراد زیادی را درگیر خود می‌کند، زندگی خاص خود را نیز به وجود می‌آورد زیرا افراد با انگیزه‌های مختلف برای پیشبرد آن در کنار هم جمع می‌شوند.یکی از تفاسیر باستانی یهودی در مورد دعوای هابیل و قابیل در کتاب پیدایش ۴ بیان می‌دارد که به‌طور کلی چهار عامل باعث آغاز جنگ‌ها می‌شوند: الف) مادیات، ب) قدرت، ج) دین د) وطن.حال شاید بتوان گفت، عوامل کلاسیک آغاز و ادامۀ جنگرا در  پارامتر: &quot; مادیات، قدرت، ایدئولوژیک و مذهب &quot; ترتیب بندی و خلاصه کرد.آقای جان استوسینگر در کتاب چرا ملت‌ها جنگ می‌کنند می‌نویسد که طرفین جنگ همیشه مدعی آنند که جنگِ آن‌ها را اخلاقیات توجیه می‌کند. او این‌طور ادامه می‌دهد که دلایل آغاز یک جنگ بستگی به ارزیابی به‌شدت خوشبینانه از نتایج خشونت‌ها (تلفات و هزینه‌ها) و تلقیات اشتباه از نیات دشمن دارد.از آن جا که جنبه‌های راهبردی و تاکتیکی جنگ در معرض تغییر دائم است، نظریات و دکترین‌های مربوط به آن، پیش و پس و در طول هر جنگ عمده بازنگری می‌شود. کارل فون کلاوزویتس در این مورد نوشته‌است: «نوع جنگ در هر عصری متفاوت است و شرایط محدودکننده و پیش‌فرض‌های خاص خود را دارد.» فاکتوری که تغییر نمی‌کند استفاده از خشونت سازمان‌یافته و در نتیجه نابودی اموال یا جان افراد است.انواع جنگ:یک درگیری وقتی جنگ نامیده می‌شود که شامل مقابلهٔ مسلحانه، استفاده از فناوری‌ها و تجهیزات نظامی توسط نیروهای مسلح، به همراه بکارگیری تاکتیک‌های نظامی و تحرک عملیاتی در قالب یک راهبرد نظامی که محدود به پشتیبانی‌های نظامی باشد. مطالعات جنگ توسط نظریه‌پردازان نظامی در طول تاریخ نظامیگری به دنبال شناخت فلسفهٔ جنگ بوده و آن را تا حد دانش نظامی تقلیل داده‌است.در جنگ‌های متعارف دو طرف به دنبال کاهش توان نظامی طرف مقابل در یک درگیری رو در رو هستند. در این نوع جنگ‌ها که با اعلان جنگ دو طرف به یکدیگر آغاز می‌شوند سلاح‌های اتمی، شیمیایی و بیولوژیک استفاده نمی‌شوند یا در راستای حمایت از اهداف و مانورهای متعارف نظامی تنها برای تأثیر روانی به نمایش در می‌آیند.جنگ‌های نامتعارف ولی، که دو طرف در آن به دنبال پیروزی نظامی از طریق رضایت اجباری، تسلیم و پشتیبانی مخفیانه از یک طرف درگیری هستند.جنگ اتمی جنگی است که استفاده از سلاح‌های اتمی در آن در اولویت قرار دارد یا روش اصلی اجبار نیروی مقابل به تسلیم می‌باشد. این در حالی است که در درگیری‌های متعارف نقش سلاح‌های اتمی نقشی تاکتیکی یا راهبردی است.جنگ داخلی جنگی است که نیروهای متخاصم آن، افراد یک ملت یا نهاد سیاسی هستند و می‌کوشند کنترل آن ملت یا نهاد سیاسی را به دست آورند یا از آن استقلال یابند. (جنگ اسپانیا - جنگ دو کره - جنگ ویتنام در مرحله اول که شمال و جنوب به جنگ با هم پرداختند)جنگ نامتقارن به نوعی درگیری گفته می‌شود که طرفین آن از حیث توان نظامی در اندازه‌های به شدت متفاوتی قرار دارند. معمولاً در این جنگ‌ها طرفی که از لحاظ توان نظامی ضعیفتر است رو به استفاده از تاکتیک‌های چریکی می‌آورد تا بتواند فاصلهٔ فاحش فناوری و حجم نیروهای خود را با طرف مقابل جبران کند. (جنگ ویتنام در مرحله دوم که به رودررویی با آمریکا انجامید)آلودگی عمدی هوا در درگیری‌ها یکی از مجموعه فنونی است که به‌طور کلی به آن‌ها جنگ شیمیایی گفته می‌شود. گاز سمی به عنوان یک سلاح شیمیایی برای اولین بار در طول جنگ جهانی اول استفاده شد و موجب مرگ ۹۱٬۱۹۸ نفر و آسیب به ۱٬۲۰۵٬۶۵۵ نفر شد. پس از آن معاهده‌های بسیاری به منظور منع استفاده از آن به امضای کشورهای مختلف رسید. سلاح‌های شیمیایی غیرمهلک مانند گاز اشک‌آور و اسپری فلفل به‌طور وسیعی مورد استفاده قرار می‌گیرند و گاهی منجر به مرگ می‌شوند.اشارۀ کوتاهی به مبحث ماهیت جنگ؛در حوالی سالهای ۱۸۷۵ ، روسیه تزاری در یکی از بدترین دوران روابط خود با بریتانیای کبیر به سر می برد، در شرق اروپا &quot;منطقۀ شمال پروس&quot; در حال جنگی سهمگین با هم دیگر بودند در مقیاسی سنگین و در خاورمیانه دوستانه دستان یکدیگر را گرفتند و طی قراردادی که فی ما بین طراحی و تصویب کردند، قسمت هایی از ایران را در ۳ مرحله جدا و ضمیمۀ سرزمینهای تحت اختیار و نفوذ خود کردند، قفقاز، افغانستان، پاکستان.این مسئله در میان مردم و حاکمیت های کشورهایی که ادراک و درکشان از جنگ تنها دشمنی و کینه و تعریف جنگ تنها بر اساس اختلافات مذهبی، ایدئولوژیک و اقتدارگرایانه است قابل درک نخواهد بود و یا ملموس نخواهد بود که بعد از رنسانس، غرب به سمتی حرکت کرد که تقریبا تمام جنگها بر اساس منافع (منافع اقتصادی و نفوذ) صورت گرفته و بدین گونه هست که دو کشور در محلی می جنگند، و در محلی دیگر دوستانه دست همدیگر را می فشارند.تاثیر جنگ برای شهروندان:بسیاری از جنگ‌ها همراه با خود تقلیل جمعیت چشمگیر و نابودی زیرساخت‌ها و منابع (که می‌تواند منجر به قحطی، بیماری و مرگ شهروندان شود) را به همراه داشته‌اند. شهروندانی که در مناطق جنگی زندگی می‌کنند در معرض بی‌رحمی‌های جنگ همچون کشتار جمعی قرار می‌گیرند. بازماندگان آن‌ها نیز به احتمال زیاد دچار آثار ثانویه روانی می‌شوند که به خاطر مشاهده نابودی‌های جنگ می‌باشد.تاثیر جنگ بر اقتصاد:بعد از آنکه جنگی پایان می‌یابد، ملل مغلوب مجبور به پرداخت غرامت جنگی به ملل پیروز می‌شوند. گاهی اوقات هم سرزمین‌هایی از ملل شکست‌خورده گرفته شده و به کشورهای پیروز واگذار می‌شود. برای نمونه، سرزمین آلزاس لورن چندین بار بین فرانسه و آلمان در موارد گوناگون معامله شد.عموماً جنگ ارتباط مستقیمی با اقتصاد دارد به‌طوری‌که بسیاری از جنگ‌ها به شکل کلی یا جزئی به خاطر مسائل اقتصادی شروع شده‌اند که برای مثال می‌توان به جنگ داخلی آمریکا اشاره کرد. در برخی موارد جنگ باعث شده که اقتصاد یک کشور رو به بهبود برود (باور عمومی بر آن است که جنگ جهانی دوم اقتصاد آمریکا را از رکود بزرگ نجات داد). اما در بسیاری از موارد همچون جنگ‌های لویی چهاردهم، جنگ‌های فرانسه و پروس و جنگ جهانی اول، نابودی اقتصاد کشورهای دیگر هدف اصلی طرفین بوده‌است. دخالت روسیه در جنگ جهانی اول چنان ضربه‌ای به اقتصاد این کشور وارد آورد که حکومت تزاری را با خطر سقوط حتمی مواجه ساخت و کمک زیادی به انقلاب ۱۹۱۷ روسیه کرد.البته باید به این مهم اشاره کرد که:جنگ را می‌توان به مثابهٔ رشد رقابت اقتصادی در سطح یک نظام رقابتی بین‌المللی دانست. در این دیدگاه، جنگ‌ها زمانی شروع می‌شود که بازارها به دنبال منابع طبیعی و ثروت بیشتر می‌روند. در حالی که این نظریه در مورد بسیاری از جنگ‌ها مصداق دارد چنین مفاهیم مخالفی توجیه کمتری پیدا می‌کنند: تحرک بالا و روبه‌افزایش سرمایه و اطلاعات، توزیع ثروت در دنیا را تراز می‌کند یا اگر فرض کنیم که این مسئله نسبی است و مطلق نیست لذا تفاوت‌های رفاهی است که آتش جنگ‌ها را برمی‌انگیزد. در منتهی‌الیه راستِ سیاسی کسانی هستند که مدافع نظریهٔ اقتصادی جنگ هستند. برای مثال فاشیست‌ها به یک ملت نیرومند حق می‌دهند که هر چیزی را که یک ملت ضعیف قادر به نگه‌داری از آن با استفاده از زور نیست به تملک درآورد. برخی از میانه‌روها، کاپیتالیست‌ها، رهبران جهان و برخی از رؤسای جمهور و ژنرال‌های ایالات متحده نیز گفته‌هایی دارند که نشان می‌دهد آن‌ها از طرفداران نظریه ذات اقتصادی جنگ بوده‌اند.جمعیت‌شناسی:نظریه‌های جمعیت‌شناسی به دو گروه تقسیم می‌شوند: نظریه‌های مالتوسی و نظریه‌های تورم جوانی جمعیتنظریه‌های مالتوسینظریه‌های مالتوسی جمعیت رو به گسترش و منابع کمیاب را به عنوان یکی از دلایل آغاز درگیری‌های خشونت‌آمیز معرفی می‌کنند.نظریه‌های تورم جوانی جمعیتنظریه‌های تورم جوانی جمعیت به شدت با نظریهٔ مالتوسی متفاوت است. معتقدان به این نظریه، زیاد شدن جمعیت مردان جوان (که نمود آن در هرم جمعیتی به صورت افزایش خط مربوط به سنین جوانی است) و نبود شغل‌های منظم و مسالمت‌آمیز را دلایل اصلی برای افزایش امکان بروز خشونت می‌دانند.تمرکز نظریه‌های مالتوسی روی ناهمخوانی افزایش جمعیت با منابع طبیعی استوار است اما نظریه تورم جوانی جمعیت بر روی جمعیت مردان جوان «اضافه» و کمبود موقعیت‌های شغلی در یک نظام اجتماعی تقسیم کار متمرکز است.علوم سیاسی:بخش‌های زیر دلایل جنگ را در سه سطح سیستمی، اجتماعی و فردی تحلیل می‌کند. این تقسیم‌بندی نخستین بار توسط کنت والتز در کتاب انسان، کشور و جنگ (۱۹۵۹) صورت گرفت و پس از آن نیز دانشمندان علوم سیاسی بارها از آن استفاده کرده‌اند.نظریه‌های سطح سیستممکاتب زیاد و متنوعی در مورد نظریه روابط بین‌الملل وجود دارد. طرفداران واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل بر این باورند که انگیزه دولت-ملت‌ها تحقق امنیت است؛ بنابراین درگیری‌ها ممکن است در نتیجهٔ عدم تشخیص پدافند از آفند که به آن معمای امنیت گفته می‌شود رخ دهد.نظریه سطح اجتماعی-نظریهٔ انحراف اذهان، که به آن «فرضیهٔ قربانی» نیز گفته می‌شود می‌گوید ممکن است سیاستمداران برای انحراف اذهان عمومی یا ایجاد حمایت مردمی، از جنگ استفاده کنند.معمولاً در ادبیات شاهد این نظریه هستیم به این شکل که خشونت خارج از یک گروه باعث افزایش پیوندهای درون آن گروه می‌شود. با این حال تا به حال مطالعاتی که نشان دهند استفاده از زور فزاینده برای افزایش حمایت مردمی مؤثر هستند نتایج قطعی نداشته‌اند. ولی نظرسنجی‌هایی که در هنگامهٔ جنگ‌ها برای تخمین محبوبیت چند تن از رؤسای جمهور آمریکا در دهه‌های اخیر انجام گرفته‌اند نظریهٔ انحراف اذهان را اثبات می‌کنند.-نظریهٔ صلح دموکراتیک، می‌گوید که امکان تخاصم بین دول دموکرات کم است.نظریه‌های سطح فردیاین نظریه‌ها بیان می‌دارند که تفاوت در شخصیت، تصمیم‌گیری، احساسات، نظام باورها و تعصبات افراد در اتخاذ تصمیم برای شروع درگیری مهم هستند. برای مثال ادعا شده‌است که درگیری با عقلانیت محدود و تعصبات شناختی متنوع مثل prospect theory اتفاق می‌افتد.عوامل دیگر می‌توانند اخلاقی، تفاوت‌های دینی یا اعلام استقلال یک گروه خاص باشند.با ادراک و تحلیل داده های فوق ، در مقاله ای با عنوان &quot;اعتراضات ایران ۱۴۰۱ - بررسی دکترین پیرامون ایران - سناریوی جنگ ایران&quot; به احتمال وقوع جنگ داخلی و یا جنگ خارجی در ادامه و یا در انتهای این مرحله از وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران خواهیم پرداخت.&quot; نهایت تلاش اینجانب از مجموعه این مقالات ، سنجش وضعیت حال حاضر ایران از جهات گوناگون، و بررسی و سنجش احتمالات ممکن در ادامۀ حرکت مردمی جامعۀ ایرانی و احتمال وقوع سناریوهای مختلف در صورت عدم دقت و آمادگی حرکت مردم در این برحه از تاریخ است.&quot;</description>
                <category>مجتبی م. منصوری</category>
                <author>مجتبی م. منصوری</author>
                <pubDate>Wed, 19 Oct 2022 23:04:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراضات ایران ۱۴۰۱ - بررسی دکترین پیرامون ایران - تجزیه‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@modjtaba.mansouri/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7-wxucn2qzk03n</link>
                <description>ابتدائاً تقاضا می شود برای درک بهتر این مقاله به مقالۀ پیشین با عنوان &quot; اعتراضات ایران ۱۴۰۱ - بررسی دکترین پیرامون ایران - بررسی مفهوم دکترین &quot; مراجعه شود.دکترین پیرامون ایران:با در نظر گرفتن سوابق وقایع متفقه در ایران و تاثیرگذاری دوول خارجی و بررسی منافع آنها باید منطقی و صادقانه بود و به گفتۀ جرج بوش پسر در رابطه با ایران اشاره کرد: &quot;همۀ گزینه ها روی میز است.&quot;تجزیه ، جنگ داخلی، جنگ خارجی، مصادره حرکت های مردمی و به قدرت رسیدن یک نیروی تمامیت خواه دیگر البت با ظاهری متفاوت گزینه هایی هستند که در تاریخ ایران به کررات تکرار شده و دلایل آن برای جامعه شناسان و تحلیلگران سیاسی و اجتماعی کمابیش آشکار است.فرد عاقل تمام این گزینه ها را صرفا با دلایل و استدلالهای کودکانه رد و یا تایید نمی کند، بهترین واکنش به هر یک از این تئوری ها این است که تمهیدات لازمه هر کدام بررسی و در پیش گرفته شود تا در صورت وقوع هر یک از سناریوها و هرگونه تلاش برای خارج کردن حرکت مردم از مسیر که همانا بازسازی ایرانی آزاد و آباد به دست ایرانیان است، بتوان واکنش مناسب و قاطع نشان داده شود.قوای اجتماعی باید با توجه و دقت بتوانند از وقوع وقایعی همچون وقایع سالهای ۱۲۹۹، ۱۳۰۳، ۱۳۳۴، ۱۳۵۷، ۱۳۵۸، ۱۳۵۹، ۱۳۶۲، ۱۳۶۸، ۱۳۷۸،۱۳۷۲، ۱۳۸۲، ۱۳۸۴، ۱۳۸۵، ۱۳۸۸،۱۳۸۶، ۱۳۹۲، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ در تاریخ معاصر میهنمان جلوگیری کرده و تمهیدات لازم را به عمل آورند.هرگز نباید از وقایع بین الملل نیز غافل بود. وقایعی چون تقسیم قوای بازنده جنگ اول جهانی، سوق به جنگ داخلی و تجزیۀ کشورهای به وجود آمده از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که به دست غرب تکه تکه شدند تا هرگز قدرتی چالش برانگیز برای اروپای غربی و آمریکا نباشند.مثالهایی از تاریخ معاصر:&quot;برای درک بهتر قضایا به مقالۀ مربوط به جنگ توسط اینجانب مراجعه شود.&quot;لازم به ذکر است باید در بررسی تخصصی چنین موضوعاتی مفاهیمی چون متعصبانه و پیش داورانه را کنار گذاشته و به ریشه ها و علل دقت کرد، برای مثال باید درک کرد دوولی مانند انگلستان و بعداً آمریکا بنا به تعریف منافع خود در خارج از مرزهایشان همواره در مسیری حرکت می کنند که در علوم سیاسی به آن استعمار و بعدا استعمار نو و نفوذ گفته شده، مفاهیم جدیدی نیز در ادامه حرکت این کشورها و دکترین سیاسی آنها به وجود آمده که نفوذ نظامی را به نفوذ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی تبدیل کرده، که این را نباید شیطانی و شرارت بلکه، روش حل مسئله این دوول نامید که بعد از مطالعه و بررسی دکترین آنها قابل درک(نه قابل تایید) می نماید. آلمان نازی نیز طبق دکترین خود برای به دست آوردن منابع طبیعی و بازارهای جدید با بهانه بازپس گیری آبروی از دست رفته در جنگ اول، جنگ دوم را آغاز کرد.بعد از پایان جنگ جهانی اول، رایش آلمان(امپراطوری آلمان/اتریش-مجارستان) به دست قوای پیروز تکه تکه شده و تبدیل به چند کشور گشت و حتی برخی از مناطق آلمان به بهانۀ غرامت و دلایل واهی از آلمان جدا و ضمیمۀ فرانسه شد.امپراطوری عثمانی، قوۀ مذهبی پرچالش خارج از اروپا که بزرگترین تهدیدات را در ۵۰۰ سال اخیر متوجه اروپا کرد و او را بعد از خلافت اسلامی دورۀ صلاح الدین عیوقی بزرگترین خطر اسلامی برای اروپا برشمرده اند. پیش از پایان جنگ اول جهانی طی مهاعده و قراردادی سری بین انگلستان و فرانسه تجزیه شد و کشورهای بسیاری در طی این تجزیه به وجود آمدند که در ادامه برخی تبدیل به مستعمرات امپراطوری بریتانیای کبیر و فرانسه شدند.ترکیه، عراق، کویت، قطر، عربستان، مصر، لیبی، الجزایر، سوریه، لبنان، فلسطین(اسرائیل)، امارات متحدۀ عربی و.. که در ادامه به معاهدات سور، جنگ استقلال ترکیه و معاهدۀ لوزان انجامید.امپراطوری ژاپن بعد از دو بمب اندازی اتمی توسط آمریکا نهایتا آتش بس و شکست در جنگ را پذیرفت و در ادامه تقریبا تمام اراضی خارج از جزیزه ژاپن را از دست داد. اعم از بخشهایی از چین، کره، اندونزی، مالزی، جزایر منچوری و قسمتها و جزایری که شوروی آنها را در بهبوهه عقب نشینی های ژاپن تصرف و بعد از جنگ ضمیمه خود کرد.تجزیه کره و جنگ داخلی که با مداخلۀ آمریکا به تشکیل دو کره با پسوند شمالی و جنوبی انجامید و کماکان مردمان یک سرزمین را به دو تکه کرده است.جنگ ویتنام که مشابه همین سناریو در آنجا نیز پیاده سازی شد ولی به دلیل قوت گرفتن قوای سوسیالیستی و ویتکونگها و به درازا انجامیدن جنگ برای آمریکا و اعتراضات مردمی در داخل خاک آمریکا و به وجود آمدن چند بحران سیاسی پی در پی در داخل خاک آمریکا ، بی نتیجه ای برای غرب رها شد.فروپاشی برنامه ریزی اتحاد جماهیر شوروی، تغییر از جمهوری شورایی به اتحادیه کشورهای مشترک‌المنافع که در فرهنگ عامه از آن با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نام می‌برند، تغییرات عظیم سیاسی و تاریخی بود که در آخرین دهه سده بیستم اتفاق افتاد و از پیامدهای مهم آن، پایان جنگ سرد و آغاز یک سلسله جنگ‌های خونین در اروپای شرقی مخصوصاً بالکان و جمهوری فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی، جنگ‌های داخلی مانند جنگ اول چچن، آسیای مرکزی مانند جنگ داخلی تاجیکستان، قدرت گرفتن بنیادگرایی اسلامی در افغانستان و پیدایش طالبان توسط آمریکا به همراه سرمای گذاری سعودی و کمک پاکستان با تایید انگلستان بود.از مهم‌ترین علل سلب حاکمیت حزب کمونیست بر اتحاد جماهیر شوروی می‌توان به علاقه حاکمان جدید حزب به &quot;بازار آزاد&quot; و &quot;افزایش حس ملی‌گرایی&quot; در جمهوری‌های مختلف مخصوصاً روسیه (به رهبری بوریس یلتسین) و قزاقستان نام برد. که نتیجتاً ۱۵ کشور از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به وجود آمد.یوگسلاوی ، کشورهای تجزیه شده از این قدرت بزرگ صنعتی اروپای شرقی که با نفوذ ناتو و آمریکا(نفوذ اقتصادی و در ادامه فرهنگی و سیاسی) عبارت بود از: جمهوری بوسنی، کرواسی، هرزگووین، مقدونیه، مونته‌نگرو، صربستان و اسلوونی. کوزوو نیز در سال ۲۰۰۸ اعلام استقلال کرد و از صربستان جدا شد.چکسلواکی کشوری در اروپای مرکزی بود که در نهایت این قدرت بزرگ صنعتی و تکنولوژیکی با نفوذ ناتو و آمریکا(نفوذ اقتصادی-فرهنگی)  به دو کشور جمهوری چک و اسلواکی تقسیم شد.و بسیاری مثالهای دیگر...&quot; مجددا تاکید می شود، تمامی این وقایع طبق دکترین سیاسی ، اقتصادی ، نظامی و راهبردی ممالک عامل در جهت منافع بلند مدت خودشان صورت گرفته که دوول تابعه شان برای بقا و افزایش نفوذ خود دست به جامۀ عمل پوشاندن به این دکترین و تئوری های مربوطه شان گشته اند و به هیچ وجه صفتهای خون خوار، شیطان بزرگ، دشمن بشریت و غیره در تحلیل و تجمیع مقالات و اطلاعات فوق موثر واقع نشده و منسوخ تلقی شده است. &quot;در مقالۀ بعدی با عنوان &quot;اعتراضات ایران ۱۴۰۱ - بررسی دکترین پیرامون ایران - سناریوی تجزیه ایران&quot; به سناریوی تجزیۀ ایران می پردازیم و احتمالات و شرایط را خواهیم سنجید.</description>
                <category>مجتبی م. منصوری</category>
                <author>مجتبی م. منصوری</author>
                <pubDate>Wed, 19 Oct 2022 12:37:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراضات ایران ۱۴۰۱ - بررسی دکترین پیرامون ایران - بررسی مفهوم دکترین</title>
                <link>https://virgool.io/@modjtaba.mansouri/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-z88p6oweapgi</link>
                <description>علل بررسی مفهوم دکترین و ارتباط با آن وضعیت ایران؛ ازدیرباز کشور ایران مورد توجه همگان یا حداقل نیروها و کشورهای توسعه طلب بوده. موقعیت جغرافیایی، منابع طبیعی، گسترۀ اتنیکی و نیز منابع انرژی در صده اخیر به همراه دسترسی به شاه راههای اقتصادی و نظامی همواره ایران را در جایگاه ویژه ای در اذعان نامبرده قرار داده. به دلیل عوامل تاریخی، اجتماعی و فرهنگی می توان گفت متاسفانه همواره ایران درگیر سزارین های سیاسی توسط نیروهای خارجی در قریب به دو صدۀ گذشته بوده. عقب ماندگی در ادراک مفاهیم نو در سطح بین الملل و خطا در ترجمه و تفسیر مفاهیم بنیادین سیاسی ، اجتماعی مزید بر علت بوده. در این مقاله سعی می شود با بررسی یکی از مفاهیم کلیدی عصر جدید، در فهم بهتر وضعیت و شرایط ایران در اعتراضات مردمی سال ۱۴۰۱ خورشیدی برآییم.دکترین؛دکترین (به لاتین: Doctrine) یا رهنامه مجموعه‌ای از باورها، رهنمودها و آموزه‌های توصیفی است به شرط آنکه برای مقصودی عملیاتی سازمان یابند و نقش راهنما و چهارچوب را بازی کنند. دکترین، فراتر از راهبرد و بنابراین فراتر از سیاست و خط مشی است. دکترین‌ها به ناچار دیر یا زود از ایدئولوژی‌ها زاده می‌شوند.پیروان دکترین؛به کسی که از دکترین معینی سخت و یک جانبه پیروی می‌کند دکترینِر (به انگلیسی: Doctrinaire) یا رهرو گفته می‌شود که عموماً در بسیاری جوامع صفت مثبتی محسوب نمی‌شود.ابهام زدایی معنی و گویش؛واژه‌های دکترین و دکتر (عنوان) که لقبی دانشگاهی است، با اینکه ریشه بسیار دور و مشترک در زبان لاتین دارا هستند، در معنای علمی یا مصرف عمومی در زبان‌ها، هیج ربطی با یکدیگر ندارند. به این خاطر گویش رایج «دوکتُرین» در فارسی اشتباه است.چند نمونه از دکترین معروف:دکترین سیاسیدکترین نظامیدکترین برژنفدکترین ترومندکترین مونرودکترین شوکدکترین ضاحیهدکترین یوشیدادکترین سیناترادکترین پیراموندکترین سیاسی؛دکترین سیاسی نوعی از جهان‌بینی ساخته و پرداخته شخص یا گروهی است که برنامه‌های سیاسی ایشان بر اساس آن پایه و بنیاد گرفته باشد. دکترین سیاسی عبارت از تنظیم یک جانبه اصولی است که بر طبق آن دولت‌ها مشی خود را، به ویژه در روابط بین‌المللی، یک جانبه تعیین می‌کنند.به عبارتی نقشه ها و برنامه هایی که یک دولت در رابطه با مسائل بین المللی و حتی داخلی طراحی و تنظیم می کند و طبق آن سعی در آن دارد که با وقوع هر اتفاقی و یا به عبارتی با هر حرکت کشور و یا نیروی غیر، همه چیز در جهت منافع نافذان قدرت و طراحان دکترین پیش برود.دکترین نظامی؛دکترین نظامی؛ چگونگی شرکت نیروهای نظامی در لشکرکشی‌ها، عملیات‌های عمده، نبردها و درگیری‌ها را به طور مختصر بیان می‌کند.در واقع این دکترین راهنمای اعمال نظامی است و شامل قواعد سریع و تغییرناپذیر نمی‌شود. دکترین، یک چارچوب مرجع عمومی برای کل نیروی نظامی است که به استاندارد شدن عملیات‌ها و تسهیل آمادگی نیروها کمک می‌کند.دکترین، تئوری، تاریخ، تجربه و تمرین را به هم پیوند می‌دهد. هدف آن گسترش ابتکار و تفکر خلاقانه است. دکترین برای نظام در حکم بدنه‌ای مقتدر از عباراتی است که روش هدایت نیروهای نظامی را مشخص می‌سازد و ادبیات خاصی برای طراحان و رهبران نظامی به دست می‌دهد.در بررسی ستادی که در دانشگاه هوایی نیروی هوایی ایالات متحده در سال ۱۹۴۸ (۱۳۲۶) انجام شده، دکترین نظامی به این شکل تعریف گردیده است: «آن دسته از مفاهیم، اصول، سیاست‌ها، تاکتیک‌ها، تکنیک‌ها، تمرین‌ها و فرایندهایی که لازمهٔ پیشرفت امور سازماندهی، تمرین، مجهزسازی و به‌کارگیری یگان‌های تاکتیکی و خدماتی است را دکترین نظامی گویند.»گری شفیلد از دپارتمان مطالعات دفاعی کالج کینگ لندن و دانشکده فرماندهی و ستاد انگلستان تعریف جی اف سی فولر از دکترین نظامی را به عنوان «هدف اصلی یک ارتش» توصیف می‌کند.در واژه‌نامه اصطلاحات سادهٔ نظامی حکومت شوروی، در برابر مدخل دکترین نظامی این تعریف آورده شده است: «سیستم نظریات علمی مورد قبول رسمی یک کشور در مورد ماهیت جنگ‌های مدرن و کاربرد نیروهای نظامی در آن‌ها... دکترین نظامی دو جنبه دارد: جنبه سیاسی-اجتماعی و جنبه فنی-نظامی.» جنبهٔ سیاسی-اجتماعی «شامل تمام پرسش‌هایی که در مورد روش‌شناسی، اقتصاد، پایه‌های اجتماعی و اهداف سیاسی جنگ مطرح می‌شوند» است و جنبهٔ فنی-نظامی باید با اهداف سیاسی سازگار باشد. این جنبه شامل «خلق ساختار نظامی، تجهیز فنی نیروهای مسلح، تمرین‌های آن‌ها و مشخصات شیوه‌ها و ابزارهای هدایت عملیات‌ها و جنگ به طور کلی» است.برای مثال:طبق دکترین سیاسی-نظامی بلوک غرب، شرایط بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، جنگ بالکان و درگیری های آن منطقه و مخصوصا بعد از سال ۲۰۱۲ به این نقطه انجامید که چه روسیه به اوکراین حمله نظامی می کرد و چه عملیات نظامی ای صورت نمی پذیرفت، همه چیز در جهت منافع غرب در حرکت بود.در صورت عدم وقوع جنگ، ناتو کهنه سرزمین روسیه تزاری که به مزرعه روسیه معروف است یعنی اوکراین را به چنگ می آورد و با برنامه های نئو لیبرال پایگاهی مستحکم در مرز روسیه بنا می کند، در صورت وقوع جنگ(سناریوی فعلی) ماشین کهنه و مستهلک جنگی روسیه به گل می نشیند، فنلاند و استونی به ناتو پیوسته و غرب از سمت شمال با دیوار روسیه تکیه می زند. صد البته که مسائل و جزئیات بیشماری نیز در این واقعه وجود دارد که سعی می شود در مقالعه ای مجزا به بررسی آن ها پرداخته شود.ارتباط بین دکترین و راهبرد؛دکترین، راهبرد نیست. وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا راهبرد را به طور رسمی به این شکل تعریف می‌کند: «راهبرد، نظریه یا مجموعه‌ای از نظریات سنجیده در مورد کاربرد ابزارهای قدرت ملی است که به شکلی هماهنگ و همگرا برای تحقق اهداف ملی و چندملیتی مورد استفاده قرار گیرند.»راهبرد نظامی، منطقی بنیادی برای عملیات‌های نظامی ارائه می‌دهد. سپهبد ویسکونت آلنبروک فرمانده ستاد کل ارتش سلطنتی و رئیس کمیته مشترک ستاد ارتش انگلیسی-آمریکایی در بیشینهٔ زمان جنگ جهانی دوم، هنر راهبرد نظامی را به این شکل توصیف کرده است: «استنتاج رشته‌ای از اهداف نظامی از اهداف سیاسی؛ ارزیابی اهداف مذکور بنابر نیازهای نظامی که ایجاب می‌کنند و همچنین ارزیابی پیش‌شرط‌هایی که دستیابی به هر کدام از آن اهداف مسلتزم آن‌ها است؛ برآورد منابع بالقوه و بالفعل در مقابل نیازها؛ و در نهایت، طراحی الگوی منسجمی از اولویت‌ها و راهکارهای منطقی طبق این فرایند.»حال آن که دکترین می‌کوشد تا چارچوبی مفهومی برای یک نیروی نظامی ارائه دهد:نیرو چگونه خود را تعریف می‌کند («ما که هستیم؟»)مأموریت آن چیست. («ما چه کار می‌کنیم؟»)مأموریت چگونه باید اجرا شود. («کارمان را چگونه انجام می‌دهیم؟»)در طول تاریخ مأموریت چگونه اجرا شده است («قبلاً چگونه آن را انجام می‌دادیم؟»)پرسش‌های دیگردکترین نیز به همین نحو نه جزو عملیات به شمار می‌رود و نه جزو تاکتیک است بلکه در واقع چارچوبی مفهومی است که تمام سه سطح جنگ (راهبرد، عملیات، تاکتیک) را هماهنگ می‌کند.دکترین، آرا و نظرات افسران نظامی حرفه‌ای و تا حدی کمتر ولی با اهمیت زیاد نظرات رهبران غیرنظامی را منعکس می‌کند و مشخص می‌سازد که از نظر ایشان کدام اهداف را می‌توان یا باید از طریق نظامی به دست آورد و کدام یک را از روش‌های غیرنظامی.از جمله عواملی که باید مد نظر قرار داد عبارتند از:فناوری نظامیجغرافیای ملیقابلیت‌های دشمنانقابلیت‌های سازمان‌های خودیدکترین شوک؛دکترین شوک: ظهور سرمایه‌داری فاجعه (در انگلیسی: The Shock Doctrine: The Rise of Disaster Capitalism) نام کتابی است نوشتهٔ نائومی کلاین، دربارهٔ «دکترین شوک» و سواستفاده کورپوریشن‌ها (ابر شرکت‌های چند ملیتی) در استفاده از حوادثی چون، جنگ، حمله‌های تروریستی، کودتا و حوادث طبیعی که از آن به عنوان شوک اول یاد می‌کند. در مرحله دوم، بنگاه‌ها و شرکت‌های بزرگ با استفاده از قدرت سیاسی و سیاست‌مداران وابسته به خود، با انجام طرحی برنامه‌ریزی شده و با کاشتن بذر ترس، از بُهت و پریشانی و سردرگمی مردم در آن لحظات استفاده کرده و شوک دومی را که چیزی جز تغییرات رادیکال اقتصادی و سیاسی نیست به وجود می‌آورند. در این میان افرادی که با موج دوم شوک، به مقابله برمی‌خیزند با شوک سومی که شامل پلیس، ارتش، زندان و بازجوئی است روبه‌رو و سرکوب می‌شوند.نائومی کلاین در این کتاب بیان می‌کند اجرای برنامه‌های اقتصادی نولیبرالی، از جمله نسخه‌های تجویزی «صندوق بین‌المللی پول» و «بانک جهانی»، نیازمند این بوده‌است که جامعه از طریق شوک، وادار به اطاعت و پذیرش برنامه‌هایی شود که در شرایط عادی برای توده‌های مردم بسیار نامطلوب است. کلاین بهره بردن پینوشه (دیکتاتور معروف آمریکای جنوبی)، از توصیه‌های اقتصادی مستقیم فریدمن و شاگردانش، پس از کودتا در شیلی را به عنوان واقعیتی تاریخی، دست مایه این دیدگاه قرار می‌دهد که نظام سرمایه داری و مکانیزم اقتصاد بازار تنها توسط سرکوبگران و دیکتاتورها به اجرا در می آید.دکترین پیرامون ایران:با در نظر گرفتن سوابق وقایع متفقه در ایران و تاثیرگذاری دوول خارجی و بررسی منافع آنها باید منطقی و صادقانه بود و به گفتۀ جرج بوش پسر در رابطه با ایران اشاره کرد: &quot;همۀ گزینه ها روی میز است.&quot;تجزیه ، جنگ داخلی، جنگ خارجی، مصادره حرکت های مردمی و به قدرت رسیدن یک نیروی تمامیت خواه دیگر البت با ظاهری متفاوت گزینه هایی هستند که در تاریخ ایران به کررات تکرار شده و دلایل آن برای جامعه شناسان و تحلیلگران سیاسی و اجتماعی کمابیش آشکار است.فرد عاقل تمام این گزینه ها را صرفا با دلایل و استدلالهای کودکانه رد و یا تایید نمی کند، بهترین واکنش به هر یک از این تئوری ها این است که تمهیدات لازمه هر کدام بررسی و در پیش گرفته شود تا در صورت وقوع هر یک از سناریوها و هرگونه تلاش برای خارج کردن حرکت مردم از مسیر که همانا بازسازی ایرانی آزاد و آباد به دست ایرانیان است، بتوان واکنش مناسب و قاطع نشان داده شود.در مقاله ای مجزا تلاش خواهد شد به تک تک این سناریو ها پرداخته و احتمالات بررسی شوند.</description>
                <category>مجتبی م. منصوری</category>
                <author>مجتبی م. منصوری</author>
                <pubDate>Wed, 19 Oct 2022 11:24:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراضات ایران ۱۴۰۱ - قانون ۳.۵%</title>
                <link>https://virgool.io/@modjtaba.mansouri/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%DB%B3%DB%B5-zbmwpuwz7zri</link>
                <description>قانون ۳.۵ درصد؛ چطور اقلیتی کوچک، بدون خشونت دنیا را عوض می‌کند؛بنابر یک نظریه، احتمال موفقیت اعتراض‎های بدون خشونت دو برابر درگیری‎های مسلحانه است و مبارزاتی که تعداد شرکت کنندگان در آن‎ها به ۳.۵ درصد از جمعیت کل رسیده، هرگز در ایجاد تغییر با شکست مواجه نشده‌اند.مبارزات بدون خشونتدر سال ۱۹۸۶، میلیون‎ها فیلیپینی به خیابان‎های مانیل، پایتخت کشور ریختند و به شکلی مسالمت آمیز علیه خشنونت دولت و تقلب در انتخابات اعتراض کردند. در روز چهارم این اعتراض‎ها که به &quot;جنبش قدرت مردم&quot; معروف است، فردیناند مارکوس، رئیس جمهور وقت کشور کناره‎گیری کرد.در سال ۲۰۰۳، مردم گرجستان در اعتراضاتی بدون خون‎ریزی، ادوارد شواردنادزه، رئیس جمهور کشور را وادار به کناره‎گیری کردند. معترضان در حالی که گل سرخ به دست داشتند، به ساختمان مجلس یورش بردند و به همین دلیل این رویداد در تاریخ با نام &quot; انقلاب گل سرخ&quot; ثبت شد.مبارزات مسالمت‎آمیز در سودان و الجزایر در دهۀ گذشته نیز باعث شد رؤسای جمهور این دو کشور بعد از چندین دهه حکومت در نهایت کناره‎گیری خود را اعلام کنند.در همه این نمونه‎ها، مقاومت مدنی اعضای معمولی جامعه بیش از فعالیت‎های نخبگان سیاسی در ایجاد تغییرات بنیادین موثر بوده است.این طور که به نظر می‎آید دلایل اخلاقی زیادی برای روی آوردن به راهکارهای بدون خشونت وجود دارد، اما تحقیقات اریکا چنووت، استاد علوم سیاسی در دانشگاه هاروارد نشان می‎دهد نافرمانی مردمی نه تنها یک گزینه اخلاقی که قدرتمندترین راه برای شکل دادن به سیاست جهانی به حساب می‎آید.چنووت با مطالعه روی صدها کارزار که در سده اخیر شکل گرفته‌اند، به این نتیجه رسیده که شانس دستیابی به هدف در مبارزات مسالمت‎آمیز دو برابر اعتراض‎هایی است که به خشونت کشیده می‏شوند. او می‌گوید هر چند عوامل مختلفی در میزان دقیق پویایی این مبارزات دخیل هستند اما حضور فعالانه ۳.۵ درصد از جمعیت در آن‎ها کافی است تا تغییرات سیاسی جدی به همراه داشته باشند.تأثیر نظریه چنووت در اعتراض‌های اخیر گروه &quot;شورش علیه انقراض&quot; آشکارا به چشم می‎خورد. پایه‎گذاران این اعتراضات می‎گویند به طور مستقیم از یافته‎های این پژوهشگر الهام گرفته‎اند. اما سوال اینجاست که اریکا چنووت چطور به چنین نتیجه‎ای رسیده است؟تاریخچه طولانیلازم به گفتن نیست که تحقیقات چنووت بر پایه فلسفه بسیاری از شخصیت‌های تأثیرگذار تاریخ شکل گرفته است. سوجرنر تروث، آمریکایی آفریقایی تبار فعال حقوق زنان و مخالف برده ‎داری، سوزان بی آنتونی، مبارز جنبش طرفداران حق رأی و انتخاب زنان در بریتانیا که به &quot;سافرجت‎ها&quot; معروف هستند، مهاتما گاندی، رهبر جنبش استقلال هند و مارتین لوتر کینگ، رهبر جنبش سیاهان آمریکا هر یک به شکلی ‎ بحث قدرت اعتراضات صلح‌آمیز را مطرح کرده‎اند.با این حال خود چنووت اعتراف می‎کند وقتی در اواسط دهه ۲۰۰۰ میلادی تحقیقاتش را آغاز کرده، به این ایده که اقدام‎های بدون خشونت در بیشتر موقعیت‎ها می‎توانند از درگیری‎های مسلحانه تأثیرگذارتر باشند، بدبین بوده است.به عنوان دانشجوی دکترا در دانشگاه کلرادو و در قالب یک کارگاه آموزشی که &quot;مرکز بین المللی درگیری‌های بدون خشونت&quot; راه انداخته بود، اریکا چنووت سال‎ها روی عوامل مؤثر بر ظهور تروریسم مطالعه کرد. این مرکز سازمانی غیرانتفاعی است که در واشنگتن واقع است.او در این کارگاه با نمونه‎هایی از اعتراضات مسالمت‎آمیز آشنا شد که به تغییرات سیاسی ماندگار منجر شده بودند، از جمله انقلاب موسوم به &quot; قدرت مردم&quot; در فیلیپین. اما این واقعیت که تا آن زمان هیچکس به طور جامع میزان موفقیت اعتراضات مسالمت آمیز و مبارزات همراه با خشونت را با هم مقایسه نکرده بود، چنووت را به تعجب وامی‎داشت. دلیل این اتفاق شاید این بود که نمونه‎های مورد مطالعه صرفا با هدف سوگیر تأییدی انتخاب شده بودند.او می‎گوید: &quot; نسبت به این مسأله که آیا مقاومت بدون خشونت می‏تواند روشی تأثیرگذار برای دستیابی به تغییرات اساسی در جامعه باشد، کمی شک داشتم و این به من انگیزه می‎داد.&quot;نمونه‎ایی به قدمت یک قرنچنووت به همراه ماریا استفان، یکی از پژوهشگران مرکز بین المللی درگیری‌های بدون خشونت، اسناد و مدارک مربوط به مقاومت‎های مدنی و جنبش‎های اجتماعی بین سال‎های ۱۹۰۰ تا ۲۰۰۶ را به طور گسترده مورد بررسی قرار دادند، مجموعه‎ای از اطلاعات که از سوی سایر متخصصان در این زمینه هم تأیید شده بود.آن‌ها در درجه اول روی اقداماتی تمرکز داشتند که به تغییر رژیم منجر شده بود. یک جنبش در صورتی موفق تلقی می‎شد که طی یک سال از زمان اوج خود به طور کامل به همه اهداف خود دست یافته و این دستاورد نتیجه مستقیم فعالیت‎هایش باشد.برای مثال تغییر رژیم در نتیجه مداخله نظامی خارجی موفقیت به حساب نمی‎آمد. مبارزه‎هایی که شامل بمبگذاری، گروگانگیری، تخریب زیرساخت‎ها - و هر نوع صدمه فیزیکی به اشخاص و مکان‎ها- می‎شدند، خشونت‎آمیز به حساب می‎آمدند.چنووت می‎گوید: &quot; تلاش‎مان بر این بود که مقاومت بدون خشونت را به عنوان یک راهکار مورد آزمایشی بسیار سخت قرار دهیم.&quot; معیارهای چنووت و استفان برای تجزیه و تحلیل به قدری سختگیرانه بودند که جنبش استقلال هند به عنوان مثالی برای اعتراض غیرخشونت‎آمیز در نظر گرفته نمی‎شد، چون با وجود تأثیر عظیم اعتراضات مدنی، نمی‎توان نقش تعیین‎کننده نیروهای نظامی رو به کاهش بریتانیا در پیروزی این جنبش را نادیده گرفت.در پایان این فرایند، چنووت و استفان موفق به جمع‎آوری اطلاعات مربوط به ۳۲۳ مبارزه مسالمت آمیز و خشونت‎بار شدند. نتیجه تحقیقاتشان هم بسیار قابل توجه بود و در کتابی به نام &quot; چرا مقاومت مدنی نتیجه می‎دهد: منطق راهبردی درگیری بدون خشونت&quot; چاپ شد.قدرت جمعیتبه طور کل، احتمال موفقیت مبارزات مسالمت‎آمیز دو برابر مبارزات همراه با خشونت است. مبارزات بدون خشونت در ۵۳ درصد موارد به تغییر سیاسی منجر شده‎اند و این در حالیست که ۲۶ درصد از اعتراضات خشن به هدف خود رسیده‎اند.این تا حدودی به قدرت نهفته در جمعیت مربوط می‎شود. چنورت معتقد است احتمال موفقیت اعتراضات غیرخشونت‎آمیز بالاتر است چون می‎توانند افراد بیشتری از گستره جمعیت‎شناسی وسیع‏تر را به کار گیرند و این خود ممکن است زندگی عادی مدنی و عملکرد جامعه را با اختلالاتی جدی روبرو کند.از مجموع ۲۵ مبارزه بزرگی که این دو پژوهشگر رویشان مطالعه کردند، ۲۰ مورد مسالمت‎آمیز بودند و ۱۴ مورد از این مبارزه‎ها هم به طور کامل به موفقیت رسیده بودند. به طور کل، مبارزات بدون خشونت، مردم را ۴ برابر بیشتر (۲۰۰ هزار نفر) از اعتراضات همراه با خشونت (۵۰ هزار نفر) به خود جذب کرده بودند.برای مثال مبارزات مردمی در فیلیپین علیه حکومت مارکوس در دوران اوج خود دو میلیون نفر را جذب کرد. این در حالیست که شورش‎های سال‎های ۱۹۸۴ و ۱۹۸۵ برزیل یک میلیون نفر شرکت‎کننده داشت و انقلاب مخملی چکسلواکی در سال ۱۹۸۹، ۵۰۰ هزار نفر را با خود همراه کرد.چنووت می‎گوید: &quot; برای شکل‎گیری قدرتی که تهدیدی جدی علیه دولت‎های متجاوز و اشغالگر به حساب بیاید، تعداد افراد شرکت‎کننده در مبارزه از اهمیت زیادی برخوردار است.&quot; و این طور که پیداست اعتراضات بدون خشونت بهترین راه برای دستیابی به حمایت‎های گسترده هستند.وقتی حدود ۳.۵ درصد از کل جمعیت به شکلی مؤثر به یک مبارزه بپیوندند، موفقیت امری اجتناب‎ناپذیر خواهد بود.چنووت می‎گوید: &quot;هیچ کدام از مبارزات وقتی تعداد شرکت‎کننده‎هایشان در دوره اوج به ۳.۵ درصد از کل جمعیت رسیده، شکست نخوردند.&quot; او به این پدیده نام &quot;قانون ۳.۵ درصد&quot; را داده است. جنبش ‎های مردمی نظیر&quot;انقلاب آوازخوانی &quot; در استونی در دهه ۱۹۸۰ و انقلاب گل سرخ گرجستان در اوایل سال ۲۰۰۳، نمونه‎های برای این قانون به حساب می‎آیند.دلیل موفقیت اعتراض‎های بدون خشونت چیست؟چنووت می‎گوید در ابتدا خودش هم از نتایج تحقیقاتش شگفت‎زده شده است. اما حالا برای این واقعیت که اعتراضات مسالمت‌آمیز این سطح بالا از حمایت را به خود جلب می‎کنند، دلایل زیادی دارد. شاید بدیهی‎ترین دلیل این باشد که مبارزات خشونت‎آمیز، اشخاصی که از خونریزی متنفرند و از آن می‎ترسند را طرد می‎کند و این در حالیست که در اعتراضات صلح‎آمیز معترضان می‎توانند به اخلاقیات پایبند بمانند.چنووت می‎گوید در اعتراضات بدون خشونت محدودیت‎های جسمی کمتری هم برای شرکت‎کنندگان وجود دارد. برای حضور در این مبارزات لازم نیست حتما سالم و روی فرم باشید. اما کارزارهای خشونت‎آمیز معمولا به جوانانی نیاز دارد که از نظر جسمی شرایط خوبی داشته باشند.و با این که بسیاری از اشکال اعتراضات مسالمت‎آمیز همچنان با خطرات جدی همراه هستند - واکنش چین به تظاهرات میدان تیان‎آن‎من در سال ۱۹۸۹ را به یاد بیاورید- چنوورت معتقد است به طور کل صحبت کردن در رابطه با این مبارزات آسان‎تر است و به همین دلیل اخبار مربوط به آن‎ها می‎تواند در اختیار طیف وسیع‎تری از مخاطبان قرار بگیرد.جنبش‎های خشونت‎آمیز اما از سوی دیگر، به سلاح نیاز دارند و از آنجایی که معمولا به شکل عملیات سری زیرزمینی صورت می‏گیرند، مردم کمتر در جریان آن‎ها قرار می‏گیرند.کمپین‎های بدون خشونت با جذب حمایت‎های گسترده مردمی، شانس بالاتری برای همراه کردن پلیس و نیروهای نظامی با خود دارند و این‎ها همان گروه‎هایی هستند که دولت برای برقراری نظم به آن‎ها وابسته است.وقتی میلیون‎ها نفر از مردم برای اعتراضات مسالمت‎آمیز به خیابان می‎ریزند، این احتمال وجود دارد که اعضای نیروی امنیتی از ترس وجود خانواده و دوستان خود در میان جمعیت از برخورد سختگیرانه با معترضان دوری کنند.چنووت می‎گوید: &quot;یا ممکن است با دیدن جمعیت مردم، به این نتیجه برسند که دیگر کار از کار گذشته و آن‎ها نمی‎خواهند به همراه این کشتی غرق شوند.&quot;او می‎گوید: &quot;اعتصاب‎های سراسری اگر قدرتمندترین روش مقاومت بدون خشونت نباشند، احتمالا یکی از قدرتمندترین روش‎ها به حساب می‎آیند.&quot; اعتصاب‎های سراسری البته برای معترضان دردسرهایی هم دارند و این در حالیست که سایر انواع اعتراض‎ها می‎توانند به طور کامل ناشناس باقی بمانند.چنووت به دوران آپارتاید در آفریقای جنوبی اشاره می‎کند، زمانی که بسیاری از شهروندان سیاه‎پوست از خرید محصولات کمپانی‎هایی که مالکان سفیدپوست داشتند، سرباز زدند. این کار به بحران اقتصادی در میان طبقه ثروتمند سفیدپوست منجر شد، رویدادی که در اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی در پایان دادن به جداسازی نژادی مؤثر بود.چنووت می‎گوید: &quot;برای شرکت در مقاومت‎های مسالمت‎آمیز گزینه‎های زیادی وجود دارد و این نوع مبارزات در مقایسه با اقدامات مسلحانه خطرات فیزیکی کمتری برای افراد به همراه دارند، به ویژه زمانی که تعداد شرکت‎کنندگان بالا می‎رود. تکنیک‎های مقاومت بدون خشونت هم اغلب بیشتر قابل رویت هستند و به همین دلیل مردم راحت‎تر می‎توانند راهی برای حضور مستقیم در آن بیابند و فعالیت‎هایشان را به گونه‎ای هماهنگ کنند که بیشترین اختلال را ایجاد کند.&quot;یک رقم جادویی؟همه این‌ها البته الگوهای بسیار کلی به حساب می‎آیند و با وجود این که مقاومت‌های مسالمت‎آمیز دو برابر درگیری‌های خشونت‌بار با موفقیت همراه هستند، باز هم در ۴۷ درصد موارد با شکست مواجه شده‎اند.آنطور که در کتاب چنووت و استفان آمده، دلیل چنین اتفاقی این است که این دست از مبارزات هیچوقت از حمایت و قدرت کافی برای &quot;تضعیف پایگاه قدرت طرف مقابل درگیری و حفظ انعطاف‎پذیری در رویارویی با سرکوب&quot; برخوردار نبوده‎اند.برخی از اعتراضات نسبتا بزرگ مسالمت‎آمیز هم با شکست مواجه شده‎اند، از جمله اعتراض علیه حزب کمونیست در آلمان شرقی در دهه ۱۹۵۰ که در دوره اوج خود ۴۰۰ هزار نفر ( نزدیک به ۲ درصد کل جمعیت) را با خود همراه کرد اما به نتیجه نرسید.براساس مجموعه اطلاعات چنووثت موفقیت اعتراضات بدون خشونت تنها زمانی تضمین شده به نظر می‎آمد که ۳.۵ درصد از کل جمعیت به شکل فعالانه در آن شرکت داشند و البته جذب این سطح از حمایت هم حتی دستاورد چندان بزرگی به حساب نمی‎آید.بنابر این اطلاعات، موفقیت یک جنبش مسالمت‎آمیز در بریتانیا به مشارکت فعالانه ۲ میلیون و ۳۰۰ نفر (نزدیک به دوبرابر جمعیت بیرمنگام، دومین شهر بزرگ بریتانیا) و در ایالات متحده به همراهی ۱۱ میلیون نفر از شهروندان این کشور (کمی بیشتر از کل جمعیت نیویورک )نیازمند است.یا در رابطه با ایران به عدد حدودی ۳ میلیون و ۲۵۰ هزار نفر می رسیم که تقریبا یک هفتم جمعیت پایتخت یعنی تهران است.با این حال این واقعیت که کمپین‎های غیرخشونت‎آمیز تنها راه قابل اعتماد برای حفظ این شکل از مشارکت مردم هستند، انکارناپذیر است.مطالعات اولیه چنووت و استفان برای اولین بار سال ۲۰۱۱ به چاپ رسید و یافته‎های آن‎ها از آن زمان توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. متیو چندلر از دانشگاه نوتردام در ایندیانا که تحقیقاتش بر مقاومت مدنی تمرکز دارد، می‎گوید: &quot; هر چقدر هم در مورد تأثیر این دو نفر بر این مجموعه پژوهش‎ حرف بزنیم، کم است.&quot;ایزابل برامزن، دانشجوی رشته مناقشات بین‎الملل در دانشگاه کپنهاگ معتقد است نتایج تحقیقات چنووت و استفان خیره‎کننده هستند: &quot; امروزه این دیگر به عنوان واقعیت پذیرفته شده که احتمال موفقیت رویکردهای مسالمت‎آمیز از نمونه‎های همراه با خشونت آن بیشتر است.&quot;او در مورد قانون ۳.۵ درصد می‎گوید این میزان شاید اقلیتی اندک به حساب بیاید اما این سطح از مشارکت فعالانه در یک جنبش احتمالا به این معناست که عده بیشتری از مردم به طور ضمنی با آن موافق هستند.سایر عوامل تأثیرگذارپژوهشگران در حال حاضر به دنبال یافتن سایر عواملی هستند که ممکن است در موفقیت یا شکست یک جنبش دخیل باشند. برای نمونه، برامزن و چندلر هر دو بر اهمیت اتحاد میان تظاهرکنندگان تأکید دارند.برامزن به عنوان مثال به خیزش ناموفق بحرین در سال ۲۰۱۱ اشاره می‎کند. این مبارزه در ابتدا معترضان زیادی را با خود همراه کرد اما آن‎ها خیلی زود به دسته‎هایی تقسیم شدند که با هم به رقابت پرداختند. برامزن معتقد است نبود انسجام در نهایت مانع از این شد که این جنبش قدرت لازم برای ایجاد تغییر را بدست آورد.&quot;اریکا چنووت می‎گوید: &quot; علی‎رغم همه مقاومتی که در برابر تغییر وجود دارد، معترضان واقعی همچنان سر پا هستند. به نظر من این گروه ها هسته‎ای به شدت اندیشمندانه و حساب‎شده دارند. به نظر می‎آید آن‎ها همه غرایز لازم برای گسترش و آموزش از طریق کمپین‎های مقاومت بدون خشونت را دارند.&quot;در اعتراضات شهریور و مهر ۱۴۰۱ ایران نیز در قسمتهایی اعتراضات مردم ابتدا به شکل مسالمت آمیز آغاز شد ولی به دلیل نبودن برنامه ریزیهای مدون و محوریتی مشخص پیرامون هدف و مسیر مربوطه، اعتراضات با شدت عمل نیروهای حاکمیت و واکنش احساسی معترضان در مناطق و برحه هایی به خشونت کشیده شد.باید به جد عنوان کرد که نبود هسته فکری مشخص و معین در حرکتهای مردمی (توده) غالبا در مغلوب گشتن آن اهمیت به سزایی دارند.دست آخر اینکه اریکا چنووت معتقد است کتاب‏های تاریخ باید به جای تمرکز روی جنگ‎ها، به مبارزات مسالمت‎آمیز توجه بیشتری داشته باشند: &quot; بیشتر داستان‎های تاریخی که برای یکدیگر تعریف می‎کنیم روی خشونت تمرکز دارند، و هر چند آن‎ها از هر جهت فاجعه به حساب می‎آیند ما همچنان به دنبال یافتن پیروزی در آن‎ها هستیم.&quot;به عقیده او ما تمایل داریم موفقیت اعتراض‎های صلح‎آمیز را نادیده بگیریم: &quot;آدم‎های معمولی تمام مدت درگیر فعالیت‎های قهرمانانه‎ای هستند که در عمل دنیا را تغییر می‌دهند، کارهایی که نیازمند کمی توجه و تجلیل هستند.&quot;منابع:مقالات دیوید رابسونمقالات اریکا چنوت</description>
                <category>مجتبی م. منصوری</category>
                <author>مجتبی م. منصوری</author>
                <pubDate>Tue, 18 Oct 2022 19:33:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراضات ایران 1401 - بررسی وضعیت توده و حرکت اجتماعی ایران - ۱۴ مهر ۱۴۰۱</title>
                <link>https://virgool.io/@modjtaba.mansouri/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DB%B1%DB%B4-%D9%85%D9%87%D8%B1-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-gidah3nvk5qz</link>
                <description>آغاز حرکت اجتماعی زیباست و صد البته مهم، در جوامع مدرن(بعد از دورۀ فئودال) سواد سیاسی یک باید است که با گذر از آن دوره ، نقش تاریخ و اهمیت سواد تاریخی نیز پررنگ تر می شود.چیزی که این روزها در ایران و در میان ایرانیان به شکل پررنگی دیده می شود، نبود سواد سیاسی و سواد تاریخی است. در دورۀ پهلوی نظام دارای ساختاری منظبط و قانونمند بود، لیکن فساد سیستماتیک در قسمتهایی از سیستم و نیز خودرایی حاکمیت مشکلات و فشار اجتماعی قابل توجهی ایجاد می کرد. طبقه به اصطلاح اندیشمند و روشنفکر که وظیفه تولید اندیشه را به گردن دارد، ناگهان با چرخشی بر خلاف ماهیت خود شروع به فکر سازی، حرکت سازی و جریان سازی کرد. درک اشکال این مسئله سخت است.تغییر ماهیت هر نیرویی در اجتماع به تداخل قوا می انجامد، مانند آنکه نظامیان ناگهان شروع به طبخ نان در کل سطح کشور کنند و پادگان ها را به امان خود رها سازند. این خطای بنیادی در جامعه روشنفکری ایران باعث شد فضا برای حضور اشخاصی مانند دکتر علی شریعتی هموار شود، فردی که با البسه روشنفکری آمد، روشنفکر بود و ماند و نهایتا از دنیا رفت. کسی که در هرج و مرج نسبی سیاسی در طبقات اجتماع سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۶ توانست ابتدا با هم اندیشی با گروهای اسلامی و سوسیالیستی (خداباوران سوسیالیست به رهبری آقای نخشب و جلال آشتیانی)، بنیان و اسکلت جمهوری اسلامی را در قابل حاکمیت شرع بر خلق تبیین و ارائه دهد. سخنرانی های او به دلیل حفظ جایگاه روشنفکری و عدم پا گذاشتن در مسیر حرکت سازی و جریان سازی تقریبا به شکل غالبی ، بدون مشکل در حسینیه ارشاد تهران، شهر مشهد، و دیگر شهرها برگزار و اجرا می شد.(وی بیش از ۳۵ جلد کتاب از خود به جای گذاشته که برخی بیش از ۷۰۰ صفحه هستند، برای درک ارتباط دکتر علی شریعتی و ساختار جمهوری اسلامی بعد از انقلاب به آثاری از وی چون &quot;امامت و ولایت&quot; مراجعه شود.) روشنفکران تغییر ماهیت داده از آنجایی که خود وارد فضای تولیدی خود می شوند، توان نقد، بررسی، تجزیه و تحلیل وقایع در جریان را از دست می دهند.نمونه:به تاریخ شوروی و لنین مراجعه شود - به تاریخ انقلاب اسلامی ایران، مهدی بازرگان مراجعه شود.مقایسه:تفاوتهای مقایسه ای را می توان اینگونه برشمرد: مارکس و لنین - فروهر و بازرگان . در ادامه؛   ایجاد تشکیلات برای حرکتهای ملی یک ضرورت است. تشکیلاتی که با یک هدف معین، نقشه راه مشخصی را تبیین می کند که از یک و یا چند اندیشه از اندیشمند و یا اندیشمندان در آن استفاده شده. روشنفکران آن را پراگمال کرده و جلا داده اند و متفکران آن را به مرحله عمل و اجرا در می آورند و نهایتا توده از آن تبعیت می کند.این مسیر راه با در نظر گرفتن وضعیت ژئوپولتیک، اقتصادی، سیاسی، نظامی در خارج و داخل طراحی می شود و از تشدید چالشها و به وجود آوردن بحران ها پیشگیری می کند. برای هر ایالت و یا استانی برنامه مشخص خود را دارد که از مسیر راه پیروی می کند و رابطه و اتصال میان این قوا را مدیریت می کند.(توصیه می شود برای درک بهتر ساختار و فعالیت تشکیلاتی به تاریخچه مدیریتی حزب توده ایران از سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۸ مراجعه شود، از آقایان کیانوری، طبری، نگهدار، پرویز و... مثالهای دیگری نیز وجود دارد ولی متاسفانه منابع دقیق و معتبری از آنها در دسترس نیست.)حرکت اجتماعی توده در هر کشوری اگر از یک اتحاد و همدلی خارج و فاقد انسجام باشد، جز به هرج و مرج، اتلاف نیروهای محرک توده، تقویت حاکمیت(که بر علیه آن قیام شده) ، در خفا پا میان گذاشتن نیروها و منافذان خارجی، برنامه ریزی قوای غیر داخلی برای سهم گیری و جهت دهی ، حاصل و عایدات دیگری نخواهد داشت.توده یا به جای حواله کردن ماهیت ساختار فردای ایران به بعد از نتیجه گیری احتمالی حرکت فعلی، در یک یا چند گروه خط مشی و هدف و مسیر حرکت خود را مشخص می کند و در آن قدم گذاشته و پیش می رود و یا آنکه در بهترین حالت و با حفظ تمامیت ارضی خود،‌به مصادره ای بدتر از نتایج انقلاب ۵۷ تن خواهد داد. از دلایل خطرناکتر بودن حرکت فعلی نسبت به آن دوره، می توان به نبود احزاب و گروه های سیاسی با ساختار تشکیلاتی که مسیر راه و هدف را تبیین می کنند اشاره کرد و نیز، در دوره پیش از انقلاب ایران، میانگین سواد سیاسی افراد فعال و دخیل در حرکتهای اجتماعی ، متاسفانه و شوربختانه به مراتب بالاتر و بیشتر از میانگین امروزی می باشد که صد البته نقش تضعیف کننده جریان حاکمه بعد از انقلاب در از بین بردن ارزش و جایگاه فکر ، اندیشه ، معنویت ، اخلاق ، فرهنگ و قانون کمرنگ نیست. در حرکت شهریور و مهر ماه ۱۴۰۱ در ایران، مشخصا وضعیت توده و مسیر آن خطرناک تر و بحرانی تر و حتی چالش بر انگیزتر از سالهای ۵۶ الی ۵۸ است که شاید مطالعه بی طرفانه و صادقانه آن دوران و استفاده از تجارب نافذان سیاسی و نیروهای با سابقه و صادق به ایران، جهت برون رفت از وضعیت کنونی توده موثر باشد.م. منصوری - شماره ۱۴۹ - ۱۹ مهر ۱۴۰۱</description>
                <category>مجتبی م. منصوری</category>
                <author>مجتبی م. منصوری</author>
                <pubDate>Tue, 11 Oct 2022 09:00:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراضات ایران 1401 - گسلِ زیربنای جامعۀ ایران - (مجموعه مقالاتی پیرامون ایستاگاه ایران) - بخش اول - بحران‌ و چالش</title>
                <link>https://virgool.io/@modjtaba.mansouri/%DA%AF%D8%B3%D9%84%D9%90-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%DB%80-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-amtf7xckq0kc</link>
                <description>در این سلسله مقالات کوشش خواهد شد با تجزیه تاریخ معاصر، فرهنگ و جامعۀ ایران به ریشه‌یابی برخی مسائل بپردازیم که تصور می کنم در اینکه چرا ، چطور و چگونه به اینجا رسیده‌ایمِ جامعه ایرانی و مشخص شدن ایستاگاه‌اش موثر باشد.دوگانۀ بحران و چالش؛بحران، کلمه‌ای ساده و این روزها اسیر روزمرگی که همه جا قابل مشهاده است، از بحران‌های اقتصادی گرفته تا بحران هویتی و بحران آب.ابتدا به تعریف این واژه بپردازیم. بحران، اتفاق، حادثه و یا واقعه‌ای است که غالبا ناگهان پدیدار می‌شود و طول عمر مشخصی دارد که می توان به شکل بازه زمانی آن را تعریف و بررسی کرد و در نهایت از لحظه آغاز حالت صعودی به خود گرفته و بعد از رسیدن به نقطۀ پیک خود، شروع به روندی نزولی می‌کند که البته غالبا دیگر هرگز به صفر نمی‌رسد! مثالهایی برای بحران را می‌توان زد منجمله زلزله، سیل، انفجار و فوران کوه آتشفشانی و حتی بحران کسری بودجه، بحران افزایش نقدینگی، و غیره... (البته لازم به ذکر است که در صورت برخورد غیرتخصصی و نادرست، بحران توانایی تبدیل شدن به چالش را دارد که در اینصورت بازۀ زمانی و تعاریف ریاضیاتی و نموداری بحران بالکل تغییر می‌یابد، چون دیگر با چالش روبرو هستیم.)تعریف چالش: به مسائلی گفته می‌شود که از دیرباز حضور داشته و خواهد داشت و ناگهان به وجود آمده و ناگهان از بین نمی‌رود. مانند چالش آب در ایران!(در ایران بحران آب وجود ندارد، بلکه با چالش آب مواجه هستیم.)بحران برخلاف چالش، نیازمند ورود سریع و مدیریتی سریع، جهادی و غالبا در ابتدا پوسته‌ای است و با مدیریت بحران، به عبارتی بحران را مهار کرده و آن را تحت کنترل گرفته و آسیبهای آن را تقلیل داده و شرایط را پس از عادی سازی نسبی وضعیت، برای بهبودی بنیادی تنظیم و ساماندهی کنیم.باید تاکید داشت که در هرگونه جابجایی در باصطلاح نامگذاری و برخورد با این دو مورد، خطایی بنیادی در واکنش به مسئله رخ می دهد که آسیبها و زیانهای آن می تواند خارج از توان تحمل و حتی حل طرف ماجرا باشد.نمونه:بحران آب، همانطور که اشاره شد، ما در ایران چیزی به نام بحران آب نداریم.اقلیم ایران قرنهاست در چهارچوب تعریف اقلیم گرم و خشک قرار دارد و این منوال تا به امروز ادامه دارد و تغییری در ماهیت اکوسیستم ایران رخ نداده. لیکن باید بدین مطلب اشاره کرد که چالش آب خود مسئله ای کوچک و کم اهمیت نیست. اصول شهرسازی، شیوه معماری، تکنیکها و روشهای کشاورزی، باغداری و دامداری در طول صده های متمادی خود گواه بر این موضوع دارد، مثال: قنات سازی که در ایران به وجود آمده و می توان آن را از علل رشد و شکوفایی تمدن در فلات ایران شمرد.حال باید گفت، ما در ایران چالش آب داشته، داریم و خواهیم داشت و حتی اگر پروژه آب شیرین کنی اتمی که در دورۀ پهلوی مطالعه و با تاسیس نیروگاه اتمی بوشهر در صدد تامین انرژی آن پروژه بودند( که اکنون بعد از 43 سال جمهوری اسلامی هم در صدد پیگیری این پروژه است) هم به مرحله بهره برداری برسد، چالش آب در ایران باقی خواهد ماند.نامگذاری یک چالش با عنوان بحران این خطای بنیادی و سیستماتیک را به وجود می آورد که با یک چالش همانند یک بحران برخورد می شود، یعنی برخوردی ضربتی، شدید، ناگهانی با تصور بر اینکه با این تصمیمگیریها و اعمال، مسئله روی میز در طی مدت زمانی مانند 4 سال(طول عمر یک دولت) بکلی و از ریشه حل خواهد شد.اجازه بدهید اینگونه عرض کنم که این مسئله نه تنها به حل مشکلات آبی در ایران در طی دهه های گذشته نینجامیده بلکه به تشدید آن نیز منجر گشته و حال چالش آبی ایران به درجه بالاتری از سختی رسیده است.</description>
                <category>مجتبی م. منصوری</category>
                <author>مجتبی م. منصوری</author>
                <pubDate>Sat, 08 Oct 2022 19:08:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراضات ایران در مهر ۱۴۰۱</title>
                <link>https://virgool.io/@modjtaba.mansouri/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%B1-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-y8jenty25l0f</link>
                <description>پیرامون اعتراضات اخیر در ایران با توجه به علل، شرایط و تاریخچه؛مشکلات ایران تنها منحصر به حجاب و گشت ارشاد نیست. اعتراضات موجود هم تنها به این دلایل نیستند. حاکمیت و مجموعه بروکراتیک و سازمانی جمهوری اسلامی در ساختار سیاسی فعلی هیچ راهی برای به رسمیت شناخته شدن اعتراضات باقی نگذاشته و برای تولدش هم مقاومت دو صد چندان از خودش نشان داده و می‌دهد؛ در حالیکه اینکار به وضوح در تضاد با قانون اساسی تصویب شده(توسط خود شورای عالی انقلاب در سال ۶۰) است.هفتهٔ گذشته، جمعی از عدالت‌خواهان و اصلاح‌جویان ملی تلاش کردند برای اعتراض مسالمت‌آمیز و بیان نظرات و دیدگاه‌هایشان مجوز از وزارت کشور و سازمان‌های مربوطه کسب کنند ولی نه تنها به آن‌ها مجوز داده نشد بلکه احضار هم شدند!اعتراضات اخیر، با اعتراض به قانون حجاب و گشت ارشاد شروع شد ولی حالا مردم علاوه بر حجاب، به نقش نداشتن در نظام سیاسی و تصمیم‌گیری ایران، عدم توجه حاکمیت به مشکلات جاری ملی میهنی و عدم تطابق اولویت‌های عملکردی ملت و دولت هم معترض هستند.حاکمیت جمهوری اسلامی بارها نشان داده از اشتباهات گذشته خود درس نمی‌گیرد و تنها یک خط‌کش ملاک تمام تصمیمات و عملکردها در نظام دارد.در ۴۳ سال گذشته تورم ایران دو رقمی بوده ولی دولت‌ها هیچ ساختار منطقی و عملی برای اصلاح‌اش درنظر نگرفتند.مشکل کسری بودجه سال‌هاست در دولت‌های مختلف وجود دارد ولی ساختار، برنامه و اراده‌ای عملی و منطقی برای اصلاحش به وجود نیامده.سربازی اجباری به زندگی خیلی از جوانان آسیب جدی می‌زند ولی با تجمع مسالمت‌آمیز علیه سربازی و یا با پیشنهادات اصلاحی در چهارچوب و شرایط و قوانین تابعه‌اش برخورد سفت‌ و سختی می‌شود.مردم مطالبات مدنی انباشتهٔ بسیاری دارند ولی ساختاری برای به نتیجه رساندنشان پیدا نمی‌کنند، همین اتفاق منجر میشود که به مرور زمان، افراد بیشتری به اصل ساختار معترض بشوند.پس دلیل به خشونت کشیده‌شدن اعتراضات، تنها کسانی که برچسب اغتشاشگر خورده‌اند نیستند بلکه رفتار حاکمیت با اصلاح‌کنندگان هم اثر زیادی دارد. حتما اسم جلیقه‌زردهای فرانسه به گوشتان خورده که سال‌هاست تجمعات اعتراضی برگزار می‌کنند و به شخصه در این مورد بسیار صحبت کرده‌ام، شاید برای نظام حاکمه ایران مهم به نظر نرسد ولی اجازه تجمع به آن‌ها داده می‌شود و در چهار سال گذشته تنها ۳ نفر در اعتراضات فرانسه کشته شده‌اند که تنها یک نفر از آن‌ها بر اثر اقدام پلیس کشته شده، اما در اعتراضات آبان ۹۸ طبق کمترین آمارها بیش از ۲۰۰ نفر از معترضین کشته شدند (طبق گفته وزیر کشور در صدا و سیما) و حاکمیت هیچ مسئولیتی در قبال این وقایع گردن نگرفت و یا در اعتراضات سال ۱۳۸۸ به نتایج انتخابات، بعد از اصرار معترضان به حضور در صحنه و خواستار رسیدگی به مطالباتشان، قوه قهریه حاکمیت از زیر عبا ظاهر و با بیان اینکه: « زین پس هرکسی هرگونه آسیبی ببیند و یا جانش را از دست بدهد، مقصر معترضان هستند» به مسیر ضد منطقی خود در ایران ادامه داده و نه تنها در تمام این سال‌ها حقوق معترضین به رسمیت شناخته نشده بلکه اینترنت هم قطع می‌شود تا اعتراضات در نطفه خفه شوند.وقایع اخیر در دانشگاه‌ها خود از گواهان این مطلب است، قانونا هیچ نیروی لشکری و نظامی تحت هیچ شرایطی حق ورود به دانشگاه را نداشته و حتی در صورت لزوم فرد و یا افراد مذکور بایستی با لباس غیر نظامی در دانشگاه حضور به عمل رسانند، این در حالیست که وقایع اخیر در دانشگاه اصفهان و یورش نیروهای نظامی(ضد شورش) با هماهنگی حراست دانشگاه‌های مربوطه به داخل دانشگاه برای برخورد با دانشجویان و ضرب و جرح و جلب آن‌ها در داخل دانشگاه غیر قانونی، غیر اصولی و غیر اخلاقی‌ست. به مانند دستگیری فردی که در داخل خانه‌اش نشسته و به موضوعی اعتراض می‌کند!دانشگاه خانه دانشجو است ولاغیر.این طبیعی‌ست که اگر حاکمیت و دولت راهی برای اصلاح خودش فراهم نکند، مردم راه اصلاح را در یک سیستم دیگر جستجو کنند.بسته شدن پنجره جمعیتیرشد منفی اقتصاد ایرانسربازیافزایش مهاجرت نخبگانآمار بالای ادراک فسادافزایش فاصله طبقاتیفساد سیستماتیک و سازمانی و شغلیسختی شروع کسب‌ و‌ کاررانت افسارگسیخته و سیستماتیکخشک‌شدن دریاچه ارومیهخشک شدن زاینده روداز بین رفتن اکوسیستم و زیست‌بوم‌های متنوع و منابع طبیعی و ملیگسست اجتماعی و فرهنگیدر هم ریزی ساختارهای اجتماعیگسیختگی طبقات اجتماعیو...این‌ها تنها بخشی از مشکلاتی هستند که دلسوزان کشور سال‌هاست به دنبال اصلاحشان هستند ولی راهی برای این کار پیدا نمی‌کنند و هر بار به بهانه و شکلی تنبیه، توبیخ، مؤاخذه و برچسب‌گذاری می‌شوند.بهتر است حاکمیت و دولت سریعتر راهی پیدا کند تا بتواند ساختار را اصلاح و مطالبات درست مردم را برآورده کند وگرنه روز به روز افراد بیشتری به اصل حکومت معترض شده و در صورت تغییر ساختار ناگهانی حاکمیت بدون حضور و وجود احزاب، تشکل‌ها و گروه‌های سیاسی و مدنی ملی و بومی، مشخص نیست وضعیت ما، مردم و ایران بهتر خواهد شد یا نه.هدف اصلی تمام وطن‌ دوستان از فعالیت‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی همواره تلاش و کمک به انجام شدن این اصلاحات بوده و است.ما هم راهی برای تاثیرگذاری از دل ساختار دولت و حاکمیت پیدا نکرده‌ایم و نهایتا به تلاش برای افزایش آگاهی‌ مردم در عرصهٔ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی رو آورده‌ایم.با آرزوی ایرانی متحد و آبادو ایرانیانی توانگر و آزادمجتبی م. منصوری - ۱۰ شهریور ماه ۱۴۰۱ خورشیدی</description>
                <category>مجتبی م. منصوری</category>
                <author>مجتبی م. منصوری</author>
                <pubDate>Sun, 02 Oct 2022 19:04:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراضات ایران ۱۴۰۱ - نگاهی به اوضاع کنونی ایران به تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۰۸؛</title>
                <link>https://virgool.io/@modjtaba.mansouri/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%88%D8%B6%D8%A7%D8%B9-%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1%DB%B0%DB%B7%DB%B0%DB%B8-fy3cfp3cfo9o</link>
                <description>با سلام،نگاهی به اوضاع کنونی ایران به تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۰۸؛ ازوقتی که جوانان با اراده‌ای مصمم حضور میدانی خود را تداوم بخشیدند، ابرهای تیره درافق برای رژیم و تمامت آنهایی که عیان و نهان در جهت استمرار رژیم فعلی قلم فرسایی می‌کردند هویدا شد.آیا انقلابی در راه است؟در اینصورت چگونه می‌شود آن را مثل سال ۱۳۵۷ مصادره کرد؟آنچه که امروز شاهد آنی هستیم چیزی بجز &quot;عصیان&quot; نیست.یعنی هنوز چیزی باسم «جنبش» شکل نگرفته است.فرق آن دو چیست؟امروز زیاد از حرکت‌های &quot;خود بخودی&quot; سخن گفته می‌شود.خودپویی یا همان خود بخودی به طرز تفکر و طرز رفتاری اطلاق می‌شود که بطور غریزی، بدوی، بدون تأمل و تعقل زیاد صورت گرفته باشد.حرکت‌های خود بخودی با اینکه بلحاظ مکانیکی توسط ارتباط‌گیری با همدیگر برای تدارک حرکت اعتراضی پا بعرصه می‌گذارد اما بلحاظ تفکر فاقد تدبیر و برنامه‌ریزی برای ترسیم افق اجتماعی است و اینکه نتایج و تأثیرات دوربرد مهم دیگری احتمال دارد پدید آیند که تظاهرکنندگان بطور ناخواسته توان پیش بینی آن را ندارند، یعنی بعبارت دقیق‌تر، حرکت‌های خود بخودی وضعیت موجود و حکومت را نفی می‌کنند بدون اینکه آلترناتیو(جایگزین) حکومتی آن‌ را در ذهنیت خود داشته باشند. آنچه که ما ( از نظر بنده ) با آن مواجه هستیم نه یک جنبش اجتماعی، که با عصیان مواجهیم.کارد به استخوان خلایق رسیده است و بدون تدارک قبلی یعنی بدون داشتن یک افق سیاسی معین در ذهن به خیابان می ریزند. نه کرد و کارهایشان اندیشیده و سنجیده است و نه ادبیات شان...شعارهایشان حتی شعارهای خود طبقه حاکمه خردستیز است، مثلا:می‌کشم می‌کشم هر که برادرم کشت (در وقایع اخیر، هر آنکه خواهرم کشت)هیچ شعاری بموازات این شعارها که بیانگر سمت و سوی روشن سیاسی باشد بچشم نمی‌خورد. شعاری دیگر:مجتبی بمیری رهبری رو نبینی. (اشاره به فرزند رهبر جمهوری اسلامی و تلاش ایشان در جهت جایگزینی فرزندشان به عنوان رهبر بعدی و مسئله انتقال موروثی رهبری)آدمی گویا نفرین مادربزرگ‌اش را می‌شنود تا شعاری هدفمند.آتش زدن عکس آقایان خمینی و خامنه‌ای هم تقلید از همین اجامر جمارانی است. هنوز یاد تمام کسانی که انقلاب سال ۱۳۵۷/۱۹۷۹ را بچشم دیده‌اند هست که عکس شاه و پرچم آمریکا درسال ۵۷ به آاتش کشیده می‌شد. همگان، از ملی مذهبیون گرفته تا چپ، اتحادی تشکیل داده بودند که شاه باید برود، دلایل ناپخته و بی‌ربطی(باصطلاح آبدوغ خیاری) هم داشتند، من جمله:تمام «قدرت» در دست شاه است،دیکتاتوری فردی شاه اعمال می‌شود،با این تصور که اگر شاه(فرد محمدرضا پهلوی، آخرین پادشاه شاهنشاهی ایران و اطرافیان و دست‌نشاندگان و منصوبین وی و سیستم تحت رهبری ایشان) سرنگون گردد دیکتاتوری هم بهمراه شاه هجرت می‌کند،شاه رفت اما دیکتاتوری ماند و بدتر شد.دیکتاتوری فردی اصطلاحی جعلی و من درآوردی بود که بورژوازی داخلی و خارجی ترویج‌اش داده‌ بودند که چپ فرمالیست هم فریب آن را خورد و در طبخ آش انقلاب ۵۷ ایران سهیم شد.حتی اگر هم اکنون کمی مطالعه تاریخ را آغاز کرده و با دقت به انقلاب‌های فرانسه(انقلاب کبیر فرانسه)، روسیه(انقلاب اکتبر سرخ در ایران و به زبان اصلی کودتای سرخ) و ایران(انقلاب اسلامی ۵۷) متوجه شباهت‌های بی‌شمار آن‌ها و شعارها و ذهنیت‌ها و افراد دست‌اندرکار در وقایع نصبت به یکدیگر مشاهده خواهید کرد و جالب و دردمندتر آنکه، اکنون باز همه‌چیز در حال تکرار است.در عرصه اجتماعی، دیکتاتوری کسب و کار &quot;طبقه&quot; است نه فرد.دیکتاتورها می‌آیند و می‌روند ولی طبقه حاکم باقی می‌ماند تا با البسه‌ای نو و شعاری گوشنواز فرصت ایجاد نظم نوینی از دیکتاتوری را داشته باشند، برای همین است که مبارزه طبقاتی همواره حرف اول و آخر را باید بزند.نمی‌شود در روند مبارزه با رژیم، حکومت‌اش را ساقط کرد اما جایگزینی بران متصور نبود. در چنین شرایطی برای خلایق آلترناتیو می‌سازند و با یک بسته‌بندی شیرین و جذاب و پرشور، آن را در حلقوم جامعه(با رضایت) فرو می‌کنند.اشاره:با انقلاب ۵۷برادران القانیان جایشان را به برادران عسگراولادی دادندبرادران خیامی به آقای موسوی(پدر میر حسین موسوی)خسروشاهیان به ژالهو...از دیرباز چه می‌گفتند و گفته می‌شود؟گفته می‌شود: تمامت قدرت در دست ولی فقیه است، او برود استبداد هم می‌رود. دیریست که امپریالیسم و بورژوازی داخلی توسط آکادمیسین‌ها و ایدئولوگ‌هایشان اولویت مبارزات سیاسی جامعه را &quot;دموکراسی&quot; ارائه داده‌اند و خیلی‌ها اقناع شده‌اند و نتیجتاً ابزار (دمکراسی) را به آماج تبدیل ساخته‌اند. دقیقاً مثل این می‌ماند که هدف: پیچ‌گوشتی(ابزار) است نه بازکردن پیچ!خیلی راحت ما را قانع کردند که این سیاست است که اقتصاد را تعیین کرده و می‌کند، این دمکراسی(سیاست) است که وقتی تشریف فرما شود عدالت(اقتصاد) هم ساماندهی خواهد شد!یعنی دور ساختن افکار عمومی از مباحثی که مربوط به نوع روابط اقتصادی می‌شود یعنی پرسه زدن صرف در دنیای سیاست و سیاست بازی...گویا تجربه را تجربه کردن کسب و کار و پیشه ماست، با چنین ذهنیتی نمی‌توان ره بجایی برد...باری، جنبش ارتجاعی &quot;بنیادگرا&quot; در مصر ، عربستان ، افغانستان ، عراق ، ایران و غیره از صدها سال قبل تبلیغ و تدارک دیده شده است. پیروزی این جنبش‌های ارتجاعی تصادفی نیست.عصیان اما حرکتی خودپو و خود به خودی است، حرکتی آگاهانه و برنامه‌ریزی شده در جهت اهداف مشخص سیاسی نیست. عصیان مشخصه جوامع برده‌داری و فئودالی است، نه مشخصه جامعه سرمایه داری.ماجرای کوراوغلو در دوران فئودالی اتفاق افتاده است، مضمون اپرای کوراوغلو نهایتاً گل واژه &quot;عصیان&quot; است و جامعۀ شبه مدرن فئودال ایران و مردم ما سمفونی اپرای کوراوغلو را اجرا می‌کنند.تجزیه و تحلیل شعارها از آن حکایت دارد، اما منشاء این شعارهای آبدوغ خیاری چیست؟وقتی سالهای سال مدام از فضای رسانه‌ها از یکطرف و روشنفکران خارج و داخل از طرف دیگر به جامعه پمپاژ می‌کنند که مشکل جامعه ما ولایت فقیه و اسلامیت رژیم است و استبداد حاکم، ماحصل آنهاست، کاملاً طبیعی خواهدبود که افکار نسل جوان با این ذهنیت انحرافی شکل بگیرد، هنوز هم که هنوز است رسانه‌ها بطور مستمر بگیر و ببند و ترور معترضین را بگردن ولی فقیه و سپاه و آخوند و این و آن می‌اندازند و جانبداری آبکی و عقیم‌الفعل برخی شخصیت‌های شناخته‌شدۀ خارجی را مهر تایید و حقانیت این راه می‌شمارند...آخوندکشی رواج می‌یابد، تخلیه روانی می‌شویم و شادمان و خرامان(اصطلاحاً خر کیف) به خانه‌هایمان باز خواهیم گشت.اما حاصل؟ جامعه بدون افق سیاسی-اقتصادی عقلش در دیده‌هایش هست، راستی و درستی آن تبلیغات را مبنی بر اینکه اسلامیت رژیم مسبب نکبت فعلی‌ست را بچشم خود دیده و تائید می‌کند چرا که استادان ما... احزاب... گروه‌ها و شخصیت‌های نافذ و شناخته شده نتوانسته‌اند و یا نمی‌خواهند تفکر رادیکال یعنی تفکری که دست به ریشه‌ها می‌برد را بخلایق انتقال دهند و جامعه به چنین نتیجه‌ای می‌رسد که می‌بایست افراد مستبد(؟؟!!) را عوض کرد، یعنی به تغییر هیئت حاکمه بسنده کرد، شعارهای داده شده ماحصل چنین روندی است.امپریالیسم جهانی هم همین را می‌خواهد.که «طبقه حاکمه» دست نخورده باقی بماند و هیئت حاکمه تغییر یابد.هرچه باشد طبقه حاکمه دیریست که &quot;ولد&quot; خود اوست.در کنفرانس گوادالوپ شیخی را یافتند که می‌شد بر سر &quot;مرگ برشاهی‌ها&quot; رهبر ساخت اما شرایط کنونی شوربختانه فاقد چنان کاریزمایی است بنابراین به ترفندی متفاوت باید متوسل شد، ترفندی که مانع از آن شود که عصیان توده‌ها به جنبش تبدیل گردد، یعنی اجرای اپرای کوراوغلو گزینه مطلوب غرب و در راس آن آمریکاست که در انطباق کامل با عصیان بوجود آمده است.خلاء ناشی از عدم وجود سوبژکت تاریخی ازیک طرف و یتیم بودن اعتراضات از شعار و سیاستی هدفمند، بهترین موقعیتی است که آمریکا با همکاری احزاب و گروههای راست  داخلی با بند و بست جایگزینی بر این بچه یتیم بسازند تا دیر نشده، یعنی تا عصیان به جنبش ارتقاء نیافته بر اعتراضات توده‌ها سوار شود.برای نیل به این هدف از یکطرف ترفند ضد ولایت فقیهی می‌باید تفکر عام اعتراضات باشد و از طرف دیگر فیگوری انقلابی می‌باید گرفت(در ظاهر بنیان برچین و در اصل مانند تمامی انقلاب‌ها تغییرات پوسته‌ای)بیخود نیست که شب خوابیدیم و صبح که بلند شدیم دیدیم که خوانندگان و شخصیتهای هنری داخلی و خارجی محافظه کار، مهسا دوست شدند، کشتار  ۱۵۰۰ نفر در چند روز به چنین واکنشی منجر نشده بود!چه کسی مهسا را کشت؟ جوابشان: ولی فقیهپس مرگ بر ولی فقیه...یعنی تکرار شعار مرگ برشاه گذشته.چنان اتمسفر سیاسی‌ای ساخته شده است که معترضین را یارای فکر کردن به فراتر از آن نیست، اگر مرگ مهسا برای توده‌ها بهانه‌ای برای گذر از رژیم است برای آلترناتیوسازان بهانه‌‌ای برای نگه‌‌داشتن اعتراضات در محدوده عصیان است تا قدمی فراتر نتواند  بردارد، درست بمانند سال ۵۷.از طرف دیگر خط اصلاح‌طلبی که مدام توسط رسانه‌های غربی و داخلی تبلیغ و ترویج می‌شد مثل صاعقه انقلابی می‌شود، رسانه‌های غربی بهمراه جریانات راست، همه دارند  انقلابی می‌شوند، یعنی قرار است در صورت عدم موفقیت رژیم درسرکوب توده‌ها... براندازی بجای اصلاح طلبی(اصل اصلاح طلبی و نه جناح سیاسی معروف به اصلاح طلب در ایران) بنشیند...تا خلایق خام‌اند و تنور داغ است باید خمیر را چسباند.اشاره: خانم مسیح علی‌نژاد تماما پا در راه آقای صادق قطب‌زاده گذاشته. قطب‌زاده با هر نیرنگ و دروغ و فرافکنی و جریان‌سازی دروغین در تلاش دوختن عبا و قبایی برای به در کردن شاه و ریاست جمهوری خود بود و سالها از آمریکا تا فرانسه دست و پا زد و نهایتا در تهران، در بهار انقلاب عبایی که با دروغ و خدعه دوخته بود تبدیل به طناب دار خود شد... آن‌هایی که به دور از منافع ملت و میهن در تلاش جریان‌سازی‌های بی‌ریشه سیاسی می‌شوند، با زایش انقلابی که ساخته‌اند، توسط همان طفل بلعیده می‌شوند. این از درس‌های تکراری و فراموش شده تاریخ است.مهسا به نماد ملی ارتقاء پیدا می‌کند، مهسایی که هویت طبقاتی‌اش برخلایق معلوم نیست، علت اینکه ندا و ژینا توسط جریانات راست برجسته می‌شوند برای اینست که فاقد هویت طبقاتی بودند.اتحادی که به بهانه مهساها در بین توده‌ها شکل می‌گیرد، هرچند در رویای خود برای عبور از بی‌عدالتی و استبداد است اما فاقد افق سیاسی-اقتصادی است، چنین اتحادی فاقد آلترناتیو سیاسی مشخص بلحاظ ذهنی است که توسط خود مبارزان داخلی باید تعیین گردد یعنی کاملا برای سواری دادن آماده است، به عبارت دیگر سال 57 را می‌خواهند  بازسازی کنند،این‌بار برخلاف رهبرسازی....  رهبریت سازی می‌‌شود.رهبریتی که حاصل بند و بست با جریانات راست بورژوایی با غربی‌هاست.وقتی از احزاب بورژوایی سخن رود می‌بایست به سخنگوی آنها که رسانه‌های «بی‌بی‌سی»  و «وی.او.ای(صدای آمریکا) » و ایران اینترنشنال و پارس تی‌وی و من و تو و (من و شما خوانندۀ محترم این مقاله) مراجعه کرد، اخباری که پخش می‌شود گلچینی از شعارهایی است که علیه ولایت فقیه می‌باشد و تحلیل گرانی در عرصه رسانه‌ای برجسته می‌شوند که خشم مردم را تحلیل می‌کنند و کاسه کوزه‌ها را نه بر سر طبقه حاکم که بر سر &quot;هیئت حاکمه&quot; می‌شکنند، ترویج و تبلیغ چنین ترفندی سبب می‌شود که توده‌های عصیانگر مطابق با القائات رسانه‌ای غرب شعارسازی کنند، همان سیاستی که رسانه‌های غربی در مورد شاه بکار گرفتند، وقتی شعار داده می‌شود:نه شاه می‌خواییم نه رهبر... نه بدمی‌خواییم نه بدترشنونده می‌فهمد که عصیانگران چه نمی‌خواهندپس چه می‌خواهند؟!... معلوم نیست!همین نامعلومی زمینه مساعدی است برای پرکردن خلاء احزاب توده‌ای و هدایت اعتراضات توسط رسانه‌های بورژوازی و پامنبری‌های آن‌ها.ارتقاء عصیان به جنبش برای حضرات خطرناک است، چرا که جنبش برخلاف عصیان بلحاظ مطالباتی همیشه سازماندهی شده است، می‌داند چه چیز را نفی می‌کند و بجایش چه چیز می‌خواهد!جنبش رهبری می شود. ادبیاتش تعیین شده استو ما در بزنگاه تاریخی حساسی قرار گرفته‌ایمخروش و خیزش جوانان نوری است درتاریکی انفعال.تمامت اهل قلم... روشنفکران میهن‌پرست و روشنفکرانی که منافع فردی خود را بر نمی‌تابند و تمامی آنهایی که رویای رهایی رنجبران و زحمتکشان را در سر می‌پرورانند، هنرمندان واقعی و توده‌گرا... و...  لازم است که راه برون رفت از حصار عصیان را روی میز قرار دهند تا بتوان عصیان کنونی تبدیل به جنبش شود، اندک کانال‌هایی بدین امر مبادرت می‌کنند، صدایشان در هیاهوی شیادان گم می‌شود، این باید همگانی شود.جنبشی که خود را در شعار مرگ بر این و آن خلاصه نمی‌کند.جنبشی که محتواء آن مبارزه طبقاتی معینی را هدفمند استتا اجازه ندهد هر ننه قمری از بالا خود را بر آن مسلط سازد،هدفمند است و در راه هدف خود با تمام اراده، نهایت تلاش خود را به انجام خواهد رساند و در این راه با فهم عدم ملاکیت زمان و هزینه، با جان و مال و عمر خود راه پر پیچ و خم و سنگلاخی سعادت را با تواضع، اتحاد، راستی، از خودگذشتگی و درس گرفتن در پیش گرفته و به سرمنزل مقصود که همانا سرزمینی آزاد ، عزتمند و توانا با مردمانی آزاد و رئوف و با عزت است برسد.باری، باشد که سرانجام میهن‌مان و ما نیز با آگاهی مردم به چنان گونه باشد.مجتبی م. منصوری - هشتم مهر ماه ۱۴۰۱ خورشیدی</description>
                <category>مجتبی م. منصوری</category>
                <author>مجتبی م. منصوری</author>
                <pubDate>Sun, 02 Oct 2022 18:58:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>