<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mohammad</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@moh1371</link>
        <description>علاقه مند به تاریخ و فلسفه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 21:46:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Mohammad</title>
            <link>https://virgool.io/@moh1371</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شاهرگ امپراطوری بریتانیا</title>
                <link>https://virgool.io/@moh1371/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7-jdcgixcsl5pe</link>
                <description>این نوشته ترجمه کتاب بالا می باشد.سال ۱۹۱۷ در حالی که هنوز جوهر توافقنامه سری سایکس–پیکو خشک نشده بود، صدایِ اعتراضِ دست هایِ پشت پرده در بریتانیا بلند شد. البته این اعتراض ها نه به خاطرِ غلظتِ شدیدِ امپریالیستیِ توافقنامه، بلکه بخاطر گزارشی بود که توسط دریادار Edmond Slade تهیه شده بود. دریادار Edmond Slade قبلا ریاست اداره اطلاعات نیروی دریایی سلطنتی را بر عهده داشت. وی همچنین طی ماموریتی، ارزیابی میدان های نفتی ایران در سال ۱۹۱۳ را انجام داده بود. وی مدتی پس از آن به عنوان رئیس شرکت نفت ایران-انگلیس انتخاب شد. دریادار Slade در گزارش خود تاکید کرده بود که بریتانیا تحت هیچ شرایطی نباید کنترل خود بر میدان های نفتی ایران و بقیه مناطق خاورمیانه را از دست بدهد. وی در گزارشش تاکید کرده بود شواهد بسیاری وجود دارد که در سرزمین های بین النهرین، کویت، بحرین، و شبه جزیره عربستان مقدار زیادی نفت وجود دارد. او شدیدا توصیه کرده بود تا قرارداد سایکس-پیکو بازبینی شود و تا جایی که امکان دارد این سرزمین ها در حوزه ی تحت کنترل بریتانیا گنجانده شوند. وی در گزارشش نوشته بود: &quot;این بسیار مهم است که ما کنترل تمامی میدان های نفتی در این مناطق را در دست داشته باشیم. به این ترتیب هیچ قدرت دیگری قادر نخواهد بود تا از این منابع به نفع خودش استفاده کند&quot;. وزارت خارجه بریتانیا از نزدیک شرایط را تحت نظر قرار داده بود. به صورت روز افزون، مقاله های زیادی در روزنامه های اروپایی، به ضرورتِ آزاد گذاشتنِ آلمان برای پیشروی در خلیج فارس تاکید می کردند. این تنها یک معنا داشت. بریتانیا باید هرچه زودتر دست به کار می شد. تا پایان سال ۱۹۱۸، تنها چند هفته قبل از پایان جنگ جهانی اول، بریتانیا توانست آنچه می خواست به دست بیاورد. نخست وزیر وقت بریتانیا، David Lloyd Georgeُُِ، توانست نخست وزیر وقت فرانسه، Clemenceau، را متقاعد کند تا توافقنامه اصلاح شود و مناطق موصل و اطراف به بریتانیا واگذار شود. موافقت فرانسه به دودلیل انجام گرفت. اول، فرانسه می ترسید تا مبادا بریتانیا با تاسیس یک دولت تحت الحمایه فرانسه در سوریه مخالفت کند. دوم، فرانسه نمی خواست حمایت بریتانیا را در مذاکرات آلزاس-لورن از دست بدهد. یکی از خدمتکاران دفتر David Lloyd مکالمه وی با Clemenceau را این طور به خاطر می آورد: Clemenceau: چی می خوای؟Lloyd: موصلClemenceau: می تونه برای تو باشه. چیز دیگه ای هم هست؟ Lloyd: بیت المقدس هم می خوام. Clemenceau: می تونه برای تو باشه. نخست وزیر فرانسه به قول خود عمل کرد.David LloydGeorges Clemenceau بریتانیا فلسطین را به عنوان یکی از مناطق مهم خاورمیانه شناسایی کرده بود. نقش فلسطین از آن جهت مهم بود که بمثابه راه حلی جایگزین برای کانال سوئز بشمار می رفت. فلسطین از شاهرگ های حیاتی بریتانیا بود که از سال ۱۸۸۸ پایش به آنجا باز شده بود. در تابستان ۱۹۱۷، همزمان با حرکت نیروهای بریتانیا به سمت بغداد، ارتش از جنوب وارد فلسطین شد. همچنین از شرق، لورنس عربستان به سمت عقبه حرکت کرد. چند ماه بعد شهر بیت المقدس سقوط کرد. حتی حمله های شدید عثمانی هم راه به جایی نبرد. این حمله ها توسط لشکرهای ۷ و ۸ عثمانی، که توسط جنرال Erich von Falkenhayn رهبری می شد، صورت گرفت. وی در ابتدای جنگ جهانی اول رئیس ستاد کل ارتش آلمان بود. جنرال بریتانیایی Edmund Allenby پس از فتح بیت المقدس به نشانه احترام با پایی برهنه وارد شهر شد. نخست وزیر بریتانیا آن سال فتح بیت المقدس را هدیه کریسمس به مردم بریتانیا اعلام کرد.Erich von Falkenhayn البته فلسطین از جهت دیگری هم اهمیت داشت. تعداد روزافزون مهاجرین یهودی به بریتانیا فقط از روسیه بین سال های ۱۸۸۰ تا ۱۹۲۰ ۵ برابر شده بود! این باعث افزایش نگرانی ها بود. در ابتدای قرن ۲۰، برای سکنی دادن مهاجرین یهود در شرق آفریقا بررسی هایی صورت گرفته بود. اما با اتفاق افتادن جنگ جهانی اول توجه ها به فلسطین جلب شد. در سال ۱۹۱۷، نامه ای از طرف وزیرخارجه وقت بریتانیا، Arthur Balfour، به Lord Rothschild در روزنامه The Times درز کرد. این نامه که امروز به قرارداد بلفور شناخته می شود پیشنهاد داده بود تا سرزمینی برای سکنی دادن یهودی ها انتخاب و آماده سازی شود. بعدها بلفور در پارلمان بریتانیا این طور توضیح داده بود که این ایده می تواند پایانی بر مشکل بزرگ یهودیان باشد. البته که حل کردن مشکل یهودیان به تنهایی برای بریتانیا جذاب بود ولی، بریتانیا علاوه بر آن به دنبال این بود تا جای پای خود را در فلسطین محکم کند. فلسطین از جهت موقعیت ارتباطی با میدان های نفتی و به عنوان ایستگاه نهایی خط لوله ای که به مدیترانه متصل می شد اهمیت فراوانی داشت. کنترل فلسطین به معنی کوتاه کردن هزاران کیلومتر خط لوله بود و همچنین، کنترل نیابتی به یکی از غنی ترین میدان های نفتی جهان را مهیا می ساخت. لذا حضور قدرتمند درفلسطین برای بریتانیا حیاتی بود. کنترل در فلسطین به معنای کنترل داشتن بر بندر مهم و استراتژیک حیفا بود. تانکرهای نفتی بریتانیا در حیفا بارگیری می شدند و به سمت خانه حرکت می کردند. این برتری دیگر نیز برای بریتانیا به همراه داشت. بریتانیا نیازی نداشت تا خط لوله ای به سمت دریای مدیترانه احداث کند. خط لوله ای که می بایست از سوریه و سرزمین های تحت کنترل فرانسه عبور کند. بخت با بریتانیا یار بود. استراتژيست های بریتانیایی متوجه شدند حیفا همچنین می تواند ایستگاه پایانی مناسبی برای خط لوله ی نفتی بین النهرین باشد. تا سال ۱۹۴۰ چیزی حدود ۴ میلیون تن نفت از این میادین استخراج شد! این مقدار کافی بود تا کل ناوگان مدیترانه بریتانیا را تامین کند. در رگ های بزرگترین امپراطوری دنیا، خونِ سیاهِ نفتی تزریق می شد که از قلب جهان استخراج شده بود. مجله Time در آن زمان این خط لوله نفت را &quot;شاهرگ امپراطوری بریتانیا&quot; نامید.</description>
                <category>Mohammad</category>
                <author>Mohammad</author>
                <pubDate>Sun, 10 Jan 2021 18:55:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاهزاده فرمانفرما و سلسله پهلوی</title>
                <link>https://virgool.io/@moh1371/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87-%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C-b9f4nqcnu90p</link>
                <description>این نوشته ترجمه کتاب بالا می باشد.
حوالی سال ۱۹۱۵ بریتانیا بر آن بود که فردی مطمئن و قابل اعتماد که می تواند به خوبی از منافعش حمایت کند بر سر کار بیاورد. خیلی زود چهره ای شاخص در دربار نظرشان را جلب کرد. شاهزاده فرمانفرما؛ وی به خاطر سرمایه گذاری هنگفتی که در بورس لندن انجام داده بود به خوبی در دولت انگلیس شناخته شده بود. برای همین موفقیتش در سرمایه گذاری در بورس لندن، به ادامه ی موفقیت بریتانیا در سیاست هایش گره خورده بود. بریتانیا لابی گسترده ای برای انتخاب وی به عنوان نخست وزیری دربار احمد شاه آغاز کرد. نماینده بریتانیا در شب کریسمس ۱۹۱۵ در جلسه ای با شاه به او اطلاع داد که تا چه اندازه دولت بریتانیا علاقه به انتخاب شدن فرمانفرما به نخست وزیری دارد. مشاوران به شاه گفتند: &quot;تغییر نخست وزیر فعلی با وجود تمام خصومت هایی که در دولت بر علیه او می باشد غیر قابل اجتناب است&quot;. و شاه به راحتی متقاعد شد. وی بیان کرد که فرمانفرما به زودی انتخاب خواهد شد و حتی این منصب به او اجبار خواهد شد. و تنها چند روز بعد وی به عنوان نخست وزیر انتخاب شد. در سال ۱۹۱۹ قردادی امضا شد که در آن به مستشاران بریتانیا مسولیت اداره خزانه داری، نیرو های مسلح و نظارت بر پروژه های زیر ساختی اعطا شد. ولی این قرارداد به شکل بدی برای بریتانیا پیش رفت. رقبای روسی و فرانسوی به شدت نگران نفوذ گسترده بریتانیا در ایران بودند. در حالی که در ایران فریادهای اعتراض بلند شده بود، بریتانیا با دادن رشوه به دربار قرارداد را به امضا رساند. عارف قزوینی در شعری معروف به این قرارداد اعتراض کرد. این گونه اعراض ها معمولا منتهی به زندان می شد.الاهی آن که به ننگ ابد دچار شود / هر آن کسی که خیانت به ملک ساسان کردبه اردشیر غیور درازدست بگو / که خصم، ملک ترا جزو انگلستان کردکمیسر نوپا شوروی هم به این قرارداد با عصبانیت واکنش نشان داد: &quot;بریتانیا قصد دارد تا بند بردگی تمام به گردن مردم ایران بیندازد. این خجالت آور است که حاکمان  ایران مردم را به دزدان بریتانیایی فروختند&quot;. واکنش در پاریس کمی متفاوت بود. فرانسه برای جنگ نفت آماده نبود و ظاهرا بدون هیچ حاصلی دست به محاصره ی موصل زده بود. لذا سعی کرد موقعیت خودش را با بالاکشیدن مستشاران در دربار ایران تقویت کند. زمانی که از سفیر فرانسه در لندن نظرش را در مورد قرارداد انگلستان خواستند، وی در حالی که سعی می کرد عصبانیتش را پنهان کند گفت: &quot;بریتانیا، ایران را از ورشکستگی کامل نجات داد&quot;.  این یعنی فرانسه سرش به کار خودش است! اما در خود فرانسه واکنش ها تند تر و سخت تر بود. به روزنامه های نزدیک به فرانسه در ایران پول داده شد تا علیه بریتانیا پروپاگاندا ایجاد کنند. در خود فرانسه روزنامه ها به حمله ای تحریک کننده عیله شرکت نفت ایران و انگلیس و شخص شاه پرداختند. روزنامه فیگارو در قسمتی آورد که: &quot;این مردک کوتوله (شاه) کشورش را برای یک سانتی متر فروخت&quot;. این متن بعدا در روزنامه های ایران بازتاب گسترده ای داشت. اگر چه فرانسه در جنگ جهانی اول در جبهه ی برنده ها بود ولی بعدا توسط متحدینش از رقابت خارج شد.  اما در ایران، شاه توقع داشت همان میزان رشوه ای که قبل از جنگ به صورت ثابت دریافت می کرده را بگیرد و این باعث گیجی وسردرگمی بریتانیا شده بود. بعلاوه نخست وزیری فرمانفرما آن طور که انتظارش را داشتند خوب پیش نرفت. گزارش ها در لندن حاکی از این بود که فرمانفرما علاقه به کار صادقانه ندارد و گستاخانه برخورد می کند. این باعث شد تا خیلی سریع عزل شود.John Lawrence Caldwellبریتانیا به چهره ای قابل اعتمادتر نیاز داشت. اما بالاخره فرد مورد نظر پیدا می شود. نماینده بریتانیا در تهران، Sir Percy Loraine، در سال ۱۹۲۲ با لحنی تایید کننده این طور می نویسد: &quot;رضا خان فردی قدرتمند، تنظیم شده، با استخوان بندی درشت و قدی بلند است. رضا خان سریع می رود سر اصل مطلب. وقت برای چرب زبانی های معمول که ایرانی ها دوست دارند تلف نمی کند. اگر چه او کاملا فردی عامی و بی سواد است ولی در صحبت با او، من بیشتر فردی را دیدم که از مغزش استفاده نمی کند تا کسی که اصلا مغزی ندارد&quot;. مسوول مربوط در لندن در پایین گزارش Loraine نوشت: &quot;گزارش نماینده ترغیب کننده است. در حالی که رضا خان هم از خطاهای هموطنانش خالی نیست ولی به نظر می رسد قلبش در جای درستی است. البته نباید فراموش کرد که وی از سمت مادری قفقاز است و نصف ایرانی است&quot;. خلاصه رضا خان دقیقا فردی بود که انگلیس فکر می کرد می تواند با او تجارت کند. فرمانده بریتانیا، Edmund Ironside، که برای مقابله با طرح شوروی در دریای کاسپین به شمال ایران فرستاده شده بود، درباره رضا خان این طور می نویسد: &quot;مردی قوی و نترس که خوبی کشورش را می خواهد&quot;. در آن زمان تقریبا هیچ شکی در نقش شاه ساز بریتانیا نبود.  بریتانیا کمکی بی سابقه به رضا خان کرد و به او اجازه داد تا عملا به فردِ نفرِ اولِ درسایه یِ سلطنت قاجار شود. بریتانیا کمکی بی سابقه به رضا خان کرد و به او اجازه داد تا عملا به فردِ نفرِ اولِ درسایه یِ سلطنت قاجار شود. بعدا بریتانیا در سال ۱۹۲۵ به وی کمک کرد تا سلسله پهلوی را تاسیس کند. نماینده آمریکا در ایران، John Caldwell، این طور می نویسد: &quot;رضا خان آنقدر به بریتانیا نزدیک بود که عملا می توان گفت وی جاسوس بریتانیا است&quot;.John Lawrence Caldwell
</description>
                <category>Mohammad</category>
                <author>Mohammad</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jan 2021 20:07:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جاده ابریشم؛ داستان تاسیس بریتیش پترولیوم</title>
                <link>https://virgool.io/@moh1371/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D8%B4-%D9%BE%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%85-svthup4clgcn</link>
                <description>این نوشته ترجمه کتاب بالا می باشد.در سال ۱۸۶۶، تنها تعداد کمی از هم کلاسی های ویلیام ناکس دارسی گمان می کردند که هم کلاسی شان در مدرسه وست منیستر، در آینده تبدیل به چهره ای خواهد شد که دنیا را تغییر خواهد داد. مخصوصا بعد از اینکه دارسی مدرسه را در تابستان همان سال ترک کرد. پدر دارسی صاحب تجارتی در Devon بود. پدرش در همان سال ورشکسته شد و خانواده از لندن به Rokhampton در ایالت Queensland استرالیا منتقل شد. دارسی (پسر) تحصیلات خود را در شهر جدید ادامه داد و به یک وکیل پولدار و صاحب نفوذ شهر تبدیل شد. تا اینکه در سال ۱۸۸۲ شانس به ویلیام رو آورد. سه برادر به نام مرگان به دنبال فرصتی بودند تا کوه های نزدیک به Rockhampton را برای پیدا کردن طلا استخراج کنند. جایی که گمان می شد منابع وسیع طلا در آن پیدا خواهد شد. برادران مرگان در جست و جوی شریک، رو به مدیر بانک شهر آوردند و مدیر بانک آنها را با دارسی آشنا کرد. دارسی که مجاب شده بود با این سرمایگذاری پولش چند برابر می شود با برادران مرگان و مدیر بانک یک سندیکا تاسیس کردند و بر روی برنامه برادران مرگان سرمایه گذاری کرد. خیلی زود برادران مرگان احساس کردند که منطقه اشتباهی آمده اند و سریع سهم خود را به ما بقی شرکا فروختند. اما آنها اشتباه بزرگی کردند. تنها مدتی بعد، معدن طلایی در آن کوه ها ( که دیگر به نام کوه های مرگان شناخته می شد) یافت شد که به عنوان یکی از بزرگترین اکتشافات معدن طلا شناخته می شود. ارزش سهم های فروحته شده ۲۰۰۰ برابر شد. حالا ویلیام از وکیل یک شهر کوچک تبدیک به یکی از ثرونمندان جهان شده بود. او صاحب بیش از ۳۰ درصد معدن طلا بود. مدتی بعد ویلیام به لندن بازگشت و خانه ای مجلل در میدان Grosvenor لندن خرید و با گران ترین لوازم آن را پر کرد. او با شرکت Morris قراردادی گران برای طراحی داخلی بست. او سپس با Edward Burne-Jones، هنرمند بریتانیایی، قراردادی برای تولید پارچه های طرح دار بست و موفقیت خوبی در آن به دست آورد. کاری که ویلیام خوب یاد گرفته بود زندگی کردن خوب بود. دو عکس از وی در گالری ملی بریتانیا موجود است که حالات وی را به خوبی نشان می دهد. ویلیام دارسی در حال (احتمالا) تعریف کردن ماجراجویی هایش برای یک دوستویلیام دارسی با ژستی قهرمانان و سیگار برگی در دستحالا شهرت و موفقیت دارسی همه جا پیچیده بود و به همان نقطه ای رسیده بود که برادران مرگان رسیده بودند. به دنبال فرصت های بیشتر و سرمایه گذاران پولدار. یکی از این فرصت هایی که پیش آمد آشنایی وی با آنتونی کتابچی، از مسولین دربار قاجار، بود. این ارتباط از طریق Henry Drummond Wolff، فرستاده ی بریتانیا به تهران، انجام شد. با وجود اینکه کتابچی به خاطر زمینه ارمنی بودنش یک کاتولیک بود ولی در دربار قاجار نفوذ زیادی داشت و به رئیس کلی گمرک ایران رسیده بود. به همین خاطر در پروژه های زیادی نفوذ داشت.کتابچی تا آن موقع تلاش های زیادی برای آوردن سرمایه گذاران خارجی به ایران انجام داده بود. وی می خواست با این کار وارد بخش بانکی شود و خود را وارد تجارت تولید و پخش تنباکو کند. این تلاش ها با هدف میهن دوستی صورت نمی گرفت. کتابچی می دانست با این کار وارد حلقه پولدار ها خواهد شد.در آن زمان خط تجارتی بین لندن، پاریس، سنت پترزبورگ، و برلین وجود داشت. خط تجارتی که در آن دیپلمات ها، سیاست مداران، و تجار راه تاراج ایران را فهمیده بودند. کشوری که تلاش هایش برای توسعه به نتیجه نرسیده بود و راه های گذشته برای کشور داری هم به بن بست رسیده بود؛ سپردن ارتش و موقعیت های حساس مدیریت کشور به خارجی ها. هر قدم رو به جلوی ایران منجر می شد به چند قدم رو به عقب. انتقاد ها متوجه هیئت حاکمه بود. برای مدت طولانی شاهان ایرانی همانند بچه های لوس تربیت می شدند. آن ها یاد گرفته بودند تا در بازی قدرت های بزرگ دخالت نکنند و در عوض جایگاه خود را در این قسمت مهم از دنیا حفظ و پولی در مقابل آن دریافت کنند. رشوه در دربار حرف اول را می زد.اما زمانی که کتابچی از طریق Henry Drummond Wolff با ویلیام دارسی آشنا شد دیگر به صنعت بانکی و یا تنباکو فکر نمی کرد. دارسی بهترین فرد برای تجارت منابع طبیعی بود. کتابچی به دارسی پیشنهادی کرد تا موفقیتش در استرالیا با طلای زرد را با طلای سیاه در ایران تکرار کند.اولین تلاش های سیتماتیک برای پیدا کردن منابع طبیعی در دهه 1850 انجام شده بود. در حالی که ثروتمندان در حال بهره برداری از منابع مکان هایی مانند طلای کالیفرنیا یا جلگه ی Witwatersrand در آفریقای جنوبی بودند، Paul Julius Reuter، موسس خبرگزاری رویترز، به ایران آمده بود. وی توانسته بود حق انحصاری استخراج معادن زغال، آهن، مس، و نفت را در سراسر ایران به دست بیاورد. همچنین حق انحصاری ساخت جاده ها، پروژه های عمومی، و دیگر پروژه های زیر ساخت را کسب کرده بود. اما به هر دلیل رویترز در ایران به موفقیت نرسید. از این دلایل عصبانیت عمومی، مخالفت های سید جمال الدین اسد آبادی بود. وی گفته بود این امتیاز کنترل دولت را به دست دشمنان اسلام می دهد. البته مخالفت های بین المللی هم با این امتیاز صورت گرفت و در نهایت یک سال بعد امتیاز رویترز لغو شد. البته رویترز ۱۰ سال بعد یعنی در سال ۱۸۸۹ امتیازی دیگر دریافت کرد که در آن می توانست منابع طبیعی ایران به غیر از فلز های قیمتی را استخراج کند.ویلیام دارسی که با پیشنهاد کتابچی تحریک شده بود گزارش هایی که زمینشناس فرانسوی یک دهه پیش در مورد منابع نفتی ایران منتشر کرده بود، مطالعه کرد و با تایید Boverton Redwood متخصص حوزه نفت بیشتر ترغیب به این طرح شد. ویلیام دارسی ابتدا با وزارت خارجه بریتانیا هماهنگی های لازم را انجام داد و سپس از نفوذ Edouard Cotte، نماینده رویترز در ایران که نفوذ زیادی در دربار مظفرالدین شاه داشت، کتابچی و Henry Drummond Wolff استفاده کرد و درخواست خود را پیش برد. وی به صورت رسمی Alfred Marriott را به عنوان نماینده خود و برای معرفی اولیه به سوی دربار فرستاد. طی نامه ی معرفی که در پای آن امضای وزیر خارجه بریتانیا بود، دربار ایران این طور برداشت کرد که دولت بریتانیا از دارسی حمایت می کند. البته زحمت اصلی را در این بین کتابچی کشیده بود. در گزارشی آمده است که کتابچی تمامی وزرا، درباریان و حتی پیشخدمت شخصی شاه که برای وی قلیون و چای صبحانه را می آورد با رشوه متقاعد کرده بود تا این امتیاز را به دارسی بدهند. همه ی خبر ها موید این بود که این امتیاز به دارسی داده خواهد شد. دارسی هر رشوه ای که لازم بود پرداخت کرد. و در یک مهمانی در تهران نماینده دارسی اعلام کرد که شاه با قرارداد موافقت کرده است. در مقابل شاه طلب ۲۰ هزار پوند پول نقد، ۲۰ هزار پوند سهم در شرکت نفتی و ۱۶ درصد سهم از سود سالیانه را کرده بود. امتیاز هایی که به دارسی اعطا شد به این قرار بود: جست و جو، استخراج، توسعه، و فروش گاز، نفت، آسفالت، و اوزوکریت در سراسر ایران برای مدت ۶۰ سال. بعلاوه وی حق انحصاری ساخت و کشیدن خط های لوله، پایگاه های ذخیره، پالایشگاه ها، و پمپ بنزین ها را به دست آورد.</description>
                <category>Mohammad</category>
                <author>Mohammad</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jul 2020 20:24:20 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>