<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mohaddese.mahmoodi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mohaddese.mahmoodi</link>
        <description>نوشتن را به خاطر خود نوشتن دوست دارم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 05:09:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/175405/avatar/qIS8gy.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mohaddese.mahmoodi</title>
            <link>https://virgool.io/@mohaddese.mahmoodi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نگاهی دیگر به کرونا</title>
                <link>https://virgool.io/@mohaddese.mahmoodi/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-fywt5bbyrrvr</link>
                <description>از قاب چشم خودماولین بار است که نگرانی رایج در جهان؛ برای من عجیب آرام طی می شود.من این روزهای کرونایی را به شدت دوست می دارم. قطعا که رنج آدمیان و یا مرگ آنها خارج از این دوست داشتن قرار می گیرد.اما شفاف بگویم انگار شکل دیگری از زیستن ناب را تجربه می کنم.از همان روزهای اول حضور این مهمان ناخوانده، ما به طبیعت پناه بردیم.چه حس متفاوتی دارم وقتی طبیعت برای ما جایی برای زندگی کنار گذاشته بود.معمولا دوری از روتین معمول زندگی و فاصله گرفتن از محل آسایش ما برای من قابل هضم نبود.هر جا که بودم، دلم تخت خودم، کتابخانه خودم و حتی فرش خودم را می خواست.اما اکنون با محاسبه تاریخ تقویم 95 روز پیش خانه ام را دیده ام. تا اینجا عجیب نیست. شگفتی، هوای دل و جان من است. هیچ خیال رفتن ندارد.البته که بسیار خوشبختم. زاده شهری پر طراوت با مردمانی بی نظیر هستم. هر بار که می خواهم از شهرم بگویم چشمان شنونده پر نور می شود.اولین اظهار نظر ها شامل غبطه به دریای نزدیک ماست. دریا را دوست ندارم. می دانم عجیب است. خب نمی شود که همه چیز یک انسان طبیعی باشد. یکی از بخش های غیر طبیعی من همین دوست نداشتن های غیر معمول است.صبح ها چشمانم به آسمان باز می شود. شب ها صدای چرنده و پرنده گوش قصه را پر می کند.ذوق مرگ می شوم که این ها را دارم.خودم با چشمانم دیدم که درخت خشک و بی روح زمستان با جوانه های کوچک بر تنش نوید اردیبهشت را در روحم زنده کرد. من با همین دو گوشم شنیدم که دخترکم گفت مامان ماه رو ببین.مامان تهران ماه نداره؟! چه بگویم. لبخند می زنم و هیچ نمی گویم.قدم در راه نوشتن گذاشته ام. از همین شروع کرونا من نویسنده شدم. اگر همین لحظه بمیرم؛ همه زندگی ام را زیسته ام. حتی اگر با کرونا بمیرم!</description>
                <category>mohaddese.mahmoodi</category>
                <author>mohaddese.mahmoodi</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2020 00:13:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کودک بهتر یا بدتر؟ مساله این نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@mohaddese.mahmoodi/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-d8cezrkmejec</link>
                <description>وقتی صحبت از کودک و دنیای کودکی است، به اندازه نگاه آدمیان تفاوت دیدگاه وجود دارد. لحظه ای به دایره لغات، بدون کلمات ارزشی فکر کنیم. خود وجود هر کودک را به رسمیت بشناسیم و بس. چه اتفاقی رخ میدهد ؟ به نظرم در دنیای روانشناسی کودک، رفتارگرایان دچار کمبود واژه خواهند شد.( لازم نیست بگویم که من روانشناس کودک با رویکرد رفتار گرایی هستم. )قبل از اینکه کودکی در کنار خود پرورش دهم، توصیه هایی با رنگ کلمات تقریبا ارزشی، لابه لای ادبیات من حضور داشت. بعد از مادرانگی، رنگ و لعاب توصیه و نصیحت رخت بر بست. با این احساس عجیب که الان در موقعیت مادری درست رفتار می کنم یا قبلا که برای مادر روبه روی خود،حرف می بافتم. چون قضیه روشن نبود، مشاوره و درمان را به کناری نهادم و اندیشه کردم. هر لحظه درگیر درست و غلط رفتار کودکم با طرز تربیت خود بودم. اکنون در کنار شغل تمام وقت مادری می نویسم و با نوشتن، کودکان سرزمینم را پرورش میدهم .وقتی ملاکی برای کامل بودن، وجود خارجی ندارد، کودک بهتر چه کاربردی دارد؟ مادری می گفت: &quot;من سراپا عذاب وجدانم. کاش رفتارم بهتر بود.&quot; من با خود زمزمه می کنم رفتار بهتر، کودک بهتر، مادر برتر، پدر بدتر!کلامم پراکنده می شود . آگاه باشید که نوشتن کار امروز من است. رزومه ندارم.</description>
                <category>mohaddese.mahmoodi</category>
                <author>mohaddese.mahmoodi</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2020 21:56:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مراجعه به روانشناس</title>
                <link>https://virgool.io/@mohaddese.mahmoodi/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-lx1ydsdl7pjx</link>
                <description>روانشناسی کودکوقتی نزد پزشک عمومی می رویم، بدون نسخه حاضر به ترک اتاق نیستیم.اصلا نیازی به اصرار ما نیست، پزشک محترم در حین توضیحات ما دال بر چگونگی حالمان ، دارو می نویسد.حال با همین پیش فرض نزد مشاور یا روانشناس می رویم.اگر مدت زمان دیدار ما بین چهل و پنج دقیقه تا یک ساعت است، چهل دقیقه  فقط ما حرف می زنیم و او هیچ نسخه ای نمی نویسد.شاید اگر بیشتر بگوییم در لحظه خروج از اتاق پشیمان شود و نسخه ای تجویز کند.این بار برای روان ما.نه ،واقعا تصمیم به این عمل ندارد.با تعجب از اتاق خارج می شویم.در موقعیت روانشناس کودک گاه شنیده ام که مادری به منشی می گوید: کار خاصی نکردند، من فقط صحبت کردم.این هزینه ویزیت را باید کامل پرداخت کنم؟با خودم زمزمه می کنم کار خاصی نکردم، کار خاص یعنی راهکاری ندادم؟، نسخه ای به دستشان ندادم؟ تکلیفشان را با زندگی مشخص نکردم؟ یا فرزندشان را تربیت نکردم؟وقتی با روان یک انسان روبه رو هستیم یعنی لایه های پیچیده شخصیت که طی سالیان شکل گرفته است.اگر بخواهم کار خاصی بکنم باید زوایای روان فرد را بشناسم جدای از شناخت کودک با فضای خانه و خانواده هم سرو کار دارم.این فرایند ساعتها طول می کشد.مادر یا پدر بعد از مدتها تلاش برای راضی کردن خود به دیدار من آمده اگر ناراضی برگردد، توجیه خوبی است برای ادامه ندادن.وقتی در سایر موقعیتها پیشنهاد میشود که باید کودکت را یک روانشناس ببیند.می گویند: رفته ام.فایده ای نداشت.چند بار جسم ما بیمار شده و گفته ایم دکتر رفته ام فایده ای ندارد.دیگر نمی روم!حرفه ما از معدود مشاغلی است که افراد به سختی می آیند و به راحتی می روند.</description>
                <category>mohaddese.mahmoodi</category>
                <author>mohaddese.mahmoodi</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2020 21:10:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه</title>
                <link>https://virgool.io/@mohaddese.mahmoodi/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-rjjwfc8dt4ax</link>
                <description>اعتماد به نفس داری یا شغل؟جایی می خواندم که داشتن شغل و اعتماد به نفس با یکدیگر رابطه دارند. با خودم فکر می کنم چه رابطه ای می توانند داشته باشند.یعنی الان ،من اعتماد به نفس ندارم چون شغلی ندارم.بله ، در مورد شما نمیدانم ولی در مورد من این جمله مصداق دارد.تلاش می کنم از بحث های مربوط به اینکه روزگارت چگونه می گذرد، دوری کنم.روزگارم می گذرد ، گذشت آن را حس میکنم.چگونگی آن را پنهان می کنم.با خودم درگیر میشوم.همه تصمیم های گذشته به حال و هوای این روزهای من گره خورده است.با خودم می اندیشم سالهای دانشجویی ابر رویاهای من بزرگ و زیبا بود.نمی توانست کوچک باشد.اصول موفقیت را می دانستم راه و رسم پیشرفت را فرا گرفته بودم.تلاش می کردم و به واقع، با سرعت پیش می رفتم.الان که به گذشته نگاه می کنم می بینم هدفم با دستاوردم جور نیست.هدفم سبک کردن بار خانواده هایی بود که فرزندی با نیازهای ویژه داشتند.در طی سالها به این هدف رسیدم.الان در دهه چهل زندگی دستاوردی ندارم.دردی عمیق با وجودم عجین شده است.حس می کنم بدون همه آن تلاش ها هم  در این نقطه قرار می گرفتم.انگار همه سخت کوشی بخار شده است.زمانی که تصمیم می گیری مادری تمام وقت باشی، جامعه منتظر نمی ماند.کودکی را همراهی می کنی ولی به او نمی آموزی هدفمند زندگی کند.همین که راضی باشد کافی است.به شغلی دیگر و دستاوردی دیگر، می اندیشم.</description>
                <category>mohaddese.mahmoodi</category>
                <author>mohaddese.mahmoodi</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2020 19:12:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانواده</title>
                <link>https://virgool.io/@mohaddese.mahmoodi/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-jmw4zhtyfbsa</link>
                <description>مادر کاملی نیستی؟ نباش، همین خوببی شک وقتی مادر میشوی، دنیایت شکل دیگری پیدا می کند.هر چقدر هم با برنامه پیش رفته باشی یک نقطه از زندگی  تو شبیه قبل آن نمی شود.چون دیگر خودت نیستی.معمولا مادران مدرن تلاش می کنند هم مادر باشند و هم شغل خود را حفظ کنند.از طرفی کیفیت همسربودن خود را نیز ثابت نگه دارند.گویی با یک ابر انسان( فتحه روی ب!) روبه رو هستیم.مگر می توانی همه نقش ها را یک تنه خوب اجرا کنی.قرار نیست کامل ترین خودت باشی.همین که هستی با هر مدل مادری، همسری و ... خوب است.البته که فشار جامعه غیر قابل انکار است.بی مقدمه می شنویم که &quot;پاره وقت کار می کنی؟ فعلا شغلت را رها کرده ای؟&quot; تا بیایی حرفی بر زبان جاری کنی ، می گویند: &quot; بزرگ می شود، نگران نباش.یادت باشد که شغلت را رها نکنی&quot;.به فکر فرو می روی و اعماق وجودت درد دارد.درد مادری، درد فرسودگی، درد تنهایی.قبلا نگفته بودند مادری بدون درد است.من می گویم.شما بشنوید.به فرزندان خود هم بگویید.این آگاهی ارزشمند است، با حقیقت زن گره خورده است.تلاش نکنیم مادر تمام وقت باشیم.فقط باشیم و حضورمان را حس کنند، کافی است.فرایند مادر بودن خود را زیر ذره بین نبریم.نگوییم &quot;امروزم را خراب کردم.می توانستم عصبانی نباشم.&quot; حتما ضرورتی بود وگرنه میتوانستی آرام باشی.</description>
                <category>mohaddese.mahmoodi</category>
                <author>mohaddese.mahmoodi</author>
                <pubDate>Mon, 20 Apr 2020 19:01:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روانشناسی</title>
                <link>https://virgool.io/@mohaddese.mahmoodi/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-uegis3untqpb</link>
                <description>از تجربه های یک روان شناس کودکمعمولا وقتی در یک محیط دوستانه یا میهمانی خانوادگی کسی متوجه میشه شغلم چیه ، اولین تصوری که از من یا  همکاران من داره اینه که با یک جادوگر سر وکار داره.میدونی چرا اینو میگم معمولا در اولین برخورد میگن وای شما روان شناس هستید ؟ چه خوب! تا اینجای قضیه مشکلی نیست. بعد میگن میتونی بگی شخصیت من چطوریه؟ به نظرت دخترت من همون که روی اون مبل قرمز نشسته بیش فعال؟آخه میبینید خیلی شیطون.چطور باید اعتماد به نفس پسرم بهتر کنم و همینطور سیل سوالات که سرازیر می شود.گاه فکر می کنم هیچ گاه به یک دندانپزشک نمی گوییم ببخشید، ممکن دندون انتهایی سمت راست منو نگاه کنید.درد میکنه .احساس می کنم پوسیده شده.تنها چیزی که ممکن است بگوییم این است که شماره مطب شما را میخواستم یا حتما با منشی شما هماهنگ می کنم.اما چه صمیمیتی بین مردم و روان شناس وجود دارد که انتظار دارند همه مسایل روان شناختی خود را در یک دور همی دوستانه حل کنند.معمولا حضور افراد در دفتر کار یک مشاور به سختی صورت می گیرد.اگر هم راضی به حضور شوند، اظهار می کنند همه این ها را خودم می دانستم.یا فقط حرف زدید و کاری نکردید.! باید موشکی به فضا پرتاب می کردم یا نمی دانم...مادری می گوید به نظرتون مشکل شب اداری پسرم را چطور حل کنم؟ با وجود اینکه در چند دقیقه نمی توان راه حل و ریشه های این رفتار را پیداکرد، اما تلاش می کنم حداقل راهکاری ارایه کنم.در نهایت می گویند: دختر خاله من چند روز پسرش را از تماشای کارتون محروم کرد و مشکل شب ادراری پسرش حل شد.من هم شاید این راه را امتحان کنم.من می مانم و دقایقی که گذشت و تعجبی که ادامه دارد.</description>
                <category>mohaddese.mahmoodi</category>
                <author>mohaddese.mahmoodi</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2020 15:37:10 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>