<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رویای مهاجر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mohajer_roya</link>
        <description>﮼من‌مهاجرم‌از‌رویایی‌به‌رویای‌دیگر… ﮼دلنوشته‌های‌رویای‌مهاجر?</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 13:26:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2228393/avatar/Nfd5Xn.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رویای مهاجر</title>
            <link>https://virgool.io/@mohajer_roya</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سپیدار:</title>
                <link>https://virgool.io/@mohajer_roya/%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-hbkbpu5qamrv</link>
                <description>با امدنت عطر بابونه در هوای اتاق پیچیددر زیر پایت فرش به سان باغی پر گل تبدیل شد و پرندگان رقص بال های خود را به رخ هم کشیدند.گمان میکردم شکوفه های درخت روزه قهر با من دارند تو امدی و زمین شکوفه ریزان شدمن که صدای گریه روان بود در وجودم با امدنت جهان از صدای خنده من کر شد.من که نهالی بی اب در کویری پنهان بودم با امدنت سپیداری شدم که رگ به رگ ساقه ها و برگ هایم پچ پچ عشق تو را میکردند.اسم مرا بنویس روی کاغذ و درجیب آن پیراهن سبزت بگذارتا نام من با هر قدم تو در هوای بهاری با عطر عشق تو متبرک شوداما من نام تو را چون تکه نانی مقدس میبوسم و بر پیشانی ام حک میکنم تا همگان بدانند تنها عشق است که ارزش فخر فروختن دارد.</description>
                <category>رویای مهاجر</category>
                <author>رویای مهاجر</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jun 2023 11:22:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ملاقات:</title>
                <link>https://virgool.io/@mohajer_roya/%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%82%D8%A7%D8%AA-rraevzm1bk94</link>
                <description>در پاییزی به دیدارم آمد که رنجور وخسته به تماشای زندگی نشسته بودمدر یادم بارها و بارها با او ملاقات کرده بودم اما لبی به سخن نگشوده بودمخجالت زده از روی غریبه ای که در من آشنا بوددر کلاس را باز کردم و پر تنش از دیر رسیدنم به کلاس و بی خبر از آشنایی دورمون و دلدادگی چند ساله اون شروع کردم به حرف زدن و به قول خودش دلبری کردننمیدونم دست تقدیر بود یا قسمتی که تا اون لحظه خیلی بهش اعتقادی نداشتماما ما دو نفر رو سر راه عشق هم قرار دادحالا بین انبوه اتفاق های جهان و بی رحمی های مکرر روزگار برای عاشقی اینبار خود روزگار منی که به هر چیزی جز عاشقی فکر میکردم رو شیفته نگاه اون کرد .این جهان قشنگترین اتفاقاتش رو در غیر منتظره ترین لحظه برامون رقم میزنه و همین وجودین عشق رو زیبا و معصوم میکنهوقتی تو دنبالش نبودی و در پیله ی تنهایی خودت به سر میبردی یکدفعه مژده پروانه شدن بهت میده و در غیر منتظره ترین حالت قدم در مسیر عشق میذاریروزگارم از این لرزش قلب تو به وجد میاد و اشک شوق میریزه.</description>
                <category>رویای مهاجر</category>
                <author>رویای مهاجر</author>
                <pubDate>Fri, 19 May 2023 19:48:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایه:</title>
                <link>https://virgool.io/@mohajer_roya/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-sozfvjbwigfc</link>
                <description>گاهی گمان می کنم جهان بی عشق بی خطر استگمان میکنم نهراسیدن از فردای بی او چه دلنشین استچه دلچسب است برای خود زندگی کردنبی تفاوت از خلق جهانبی دغدغه از رفتن ها و امدن ها به امید وصال و درد فراقخزیدن به گوشه دنج تنهایی و آرامش ابدی در زیر سایه این چرخ گردوناما به راستی جهان بی عشق بی خطر است؟محبوبم جهان بی تو برایم قفسی بیش نیستبی تو هر لحظه نفس کشیدن مرا عذاب بودن استبی تو هر لحظه مرا بیم شکستن استلال شود زبانی که جهان را بی عشق زیبا خواندکر شود گوشی که جز نوای عشق و وصالی نوایی شنودکور شود چشمی که جز زیبایی رخ یار و جمال معشوق تصویری بیندمحبوبم من جهان بی خطر را به بهایی مفت میفروشم.</description>
                <category>رویای مهاجر</category>
                <author>رویای مهاجر</author>
                <pubDate>Fri, 19 May 2023 19:39:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شماره۳:آغوش</title>
                <link>https://virgool.io/@mohajer_roya/%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87%DB%B3%D8%A2%D8%BA%D9%88%D8%B4-zja1pblaa7vk</link>
                <description>تو را در روزگار غم و اندوهم ملاقات کردمتو مرا پذیرفتیبه آغوش کشیدیبر بالین دردهایم بیدار نشستی و نوازشم کردیتو در اعماق تاریک زندگانی ام همچو خورشید درخشیدینور شدی و ظلمت زندگی مرا روشن کردیتو اعتماد از دست رفته مرا با صبر و مهربانی به کالبد بی روح عاشقی ام برگرداندیتو مرا زیباجذاب و نادر خواندیتو به من صفاتی دادی که مرا به جایگاه ابدی زیبایی ها رساندتو خنده های مرا لرزش پر ارتعاش عشق در کالبد انسانی خواندیتو لبخند مرا نقطه عطف بزنگاه عشق شمردیدر روزگاری که دقیقه ها در پی رقابت از هم گذر زمان را به سرعت رقم میزنند تو به من توجه میکنیو این زیباستو این مرا عاشق تو کرد یار من</description>
                <category>رویای مهاجر</category>
                <author>رویای مهاجر</author>
                <pubDate>Fri, 12 May 2023 01:11:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طوفان:</title>
                <link>https://virgool.io/@mohajer_roya/%D8%B7%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86-ulgxpwrdbbpn</link>
                <description>تلخی روزگار در کنار تو حبه قندی است در کام دهان منطوفان زندگی در کنار تو به سان موج سواری بر ساحل ارامش دریاهای بی کران استتپش تند التهاب درماندگی کنار تو مبدل به تپش تند حاصل از اشتیاق و هیجان وصال استاز گذر زمان شاکی ام که در پهنای وسیع گذر ساعت ها و دقیقه ها و ثانیه های تکراری اش بودن تو در کنار مرا به تعویق انداختاما عشق تو مرا همچو پرنده ای ساخت که بی خبر از قفس ازاد شده و  از شادی بدون مقصد بر بلندای اسمان بی انتها پرواز میکند تا در انتهای شبی پر نور و در اوج تاریکی اما پر از ستاره به قلب معشوق خود فرود بیایدو خستگی راه به در برد .</description>
                <category>رویای مهاجر</category>
                <author>رویای مهاجر</author>
                <pubDate>Wed, 10 May 2023 15:48:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گذر از رنج</title>
                <link>https://virgool.io/@mohajer_roya/%DA%AF%D8%B0%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%86%D8%AC-yuyxunyish0c</link>
                <description>رنج ایستگاه زایش وجودیت و محوریت انسان هاست اگر درد و رنج را از سرشت انسان جدا کنی تبدیل به فرشته یا شیطان میشود پس رنج را تافته شده به وجود انسان بدان.انسان ها با رنج خود ساخته و عجین میشوند اما نکته مهم توانایی انسان در تبدیل رنج به ابزار رشد و قابل گذر زندگی میباشد .اینکه رنج به زندگی ما اضافه شده قابل سرزنش نیست اما اینکه در رنج بمانیم وتغییر نکنیم خطاست.باید بپذیریم زندگی پس از رنج حاصله به روال قبل خود بر نمی گردد همونطور که ما قرار نیست همون آدم قبل باشیم باید بپذیریم زندگی هنوز ادامه داره و باید به پیش رفت.اولین قدم در گذر از رنج پذیرش آن با تمام وجود هست اینکه بپذیریم ما زاده شده با رنج های مختلف هستیم پس باید تار و پود وجودمون رو با تحمل رنج آشنا کنیم نه با حذف اون.ابزار کمک دهنده این راه امید هست درسته که امید دارویی هست که شفا نمیده اما مسکنی بر تحمل رنج و درد هست.امید به اومدن روزهای بهتر ،به فردایی بهتر با حالی خوب،امید به غایتی مطلوب ،اندکی سختی راه رنج را کم میکند.اما باید به این نکته هم دقت کنیم که ظرفیت و گنجایش انسان ها در همه زمینه ها متفاوت و منحصر به فرد هستپس در مسیر گذر از رنج خودت رو با هیچ کس جز خودت مقابسه نکن.انسان با رنج بزرگ و پرورده میشود شاید بی رحمی باشه اما ما در جهانی زندگی میکنیم که خیلی شأن کلمه عدالت و رحم حفظ نمیشود.</description>
                <category>رویای مهاجر</category>
                <author>رویای مهاجر</author>
                <pubDate>Thu, 23 Feb 2023 17:44:59 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>