<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد نسیمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mohamadnsmi</link>
        <description>طراح تجربه کاربری و رابط کاربری</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 14:32:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/23628/avatar/mWFtet.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد نسیمی</title>
            <link>https://virgool.io/@mohamadnsmi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۷</title>
                <link>https://virgool.io/@mohamadnsmi/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B7-odx0l6lavwep</link>
                <description>من در سال گذشته، در مجموع ۳ مقاله در ویرگول منتشر کردم. در طول این سال مقالات من ۴۰ مرتبه لایک شدند و ۶ نظر نیز بر روی آن‌ها ارسال شد. با مطالعه این مقالات، ۲۵ نفر تصمیم گرفتند تا من را در ویرگول دنبال کنند تا از مقالات بعدی من باخبر شوند.مخاطبیندر طول این سال، مقالات من توسط ۸۹۹ نفر در ویرگول مطالعه شده است. مدت زمانی که این افراد در حال مطالعه‌ی آن‌ها بوده‌اند برابر با ۵۳,۴۳۲ ثانیه است. اگر فرض کنیم در حال حاضر جمعیت ایران ۸۰ میلیون نفر است، این یعنی من توانسته‌ام سرانه مطالعه کشورم ایران را ۰/۰۰۰۶۶۸ ثانیه افزایش دهم. شاید بتوانیم این عدد را به «اثر پروانه‌ای» تشبیه کنیم؛ چرا که هر کدام از نویسندگان در ویرگول توانسته‌ایم عددی کوچک را به سرانه مطالعه کشور اضافه کنیم اما مجموعِ تک تکِ این اعداد، یک عدد بزرگ شده است. من در کنار سایر کاربرانِ ویرگول توانستیم در سال ۹۷، سرانه مطالعه ایران را ۴/۱۲۲۳۴۳ ثانیه افزایش دهیم.می‌توانیم برای سال ۹۸، اتفاقات بزرگتری را رقم بزنیم.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report-97/aa6un5zen5lz-MpzG.mp4 </description>
                <category>محمد نسیمی</category>
                <author>محمد نسیمی</author>
                <pubDate>Wed, 27 Mar 2019 00:41:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت فضای خالی در طراحی رابط کاربری</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/negative-space-zullvbz3yizz</link>
                <description> نقش کلیدی فضای منفی و فاصله خطوط در یک طراحی خوبزمانی که درباره طراحی رابط کاربری صحبت میکنیم، ساده ترین راه درک آن تشخیص کامپوننت های آن طراحی و چگونگی ظاهر آنهاست. بارها پیش آمده است که با اینکه رابط های کاربری شبیه هم هستند اما در نگاه اول به این درک میرسیم که یکی بهتر از دیگری است و دیگری انگار گمشده ای دارد.آن بخش گمشده دو عامل مهم در یک طراحی درست را معرفی میکند که به آن دو فضای منفی و فاصله خطوط میگوییم.فضای منفی، فضای دور ریخته شده نیستفضای منفی در تعرف ساده، همان فضای خالی اطراف یک المان در رابط کاربری است. به این فضا ها فضای سفید نیز گفته میشود که البته لزوما به معنی سفید بودن رنگ آن نیست. عبارت فضای سفید از صنعت چاپ می آید زیرا در سال های دور که متن ها روی کاغذ سفید چاپ میشد، فضای منفی طبیعتا سفید بود. عبارت فضای منفی ریشه در عکاسی دارد که به معنی پس زمینه و هر چیزی غیر از المان اصلی (فضای مثبت) است. در طراحی رابط کاربری فضای منفی و فضای سفید معنی یکسانی دارند.&quot;معنای واقعی فرم با متضادش واضحتر میشود. در نبود شب ما نمیتوانیم روز را بشناسیم. راه های رسیدن به کنتراست بسیار است: ساده ترین آنها بزرگ/کوچک، روشن/تاریک، افقی/عمودی، گوشه دار/گرد، نرم/زبر، بسته/باز و نزدیک و دور هستند، که همگی آنها احتمالات مختلفی برای طراحی موثر در اختیار ما قرار میدهند.&quot;____Jan Tschicholdهمانطور که Tschichold میگوید، برای رسیدن به سلسله مراتب دیداری خوب در طرح ما المان ها را در تضاد قرار میدهیم. فضای منفی به وسیله دوگانه نزدیکی/دوری بین المان ها تضاد ایجاد میکند.به این صورت فضای منفی به یک المان فعال در طراحی تبدیل میشود.فضای منفی به عنوان یک المان فعال در طراحیکارفرامایان معمولا تمایل دارند که با کاهش فضای منفی محتوای بیشتری عرضه کنند و اعتقاد دارند با این کار محتوای ارزشمند بیشتری به صورت یکجا به کاربر نمایش داده میشود. نمایش محتوای بیشتر در یک نگاه لزوما نمیتواند به این هدف برسد. این همان افسانه &quot;اسکرول کمتر&quot; است.امروزه ما اطلاعات زیادی را به صورت روزانه به کاربر ارائه میدهیم. با دادن فضای بیشتر به المان های رابط کاربری، ما به عنوان طراح، به جنبه احساسی تجربه کاربری کمک میکنیم. ما به رابط کاربری فضای تنفس بیشتری میدهیم و تعامل راحت تری را برای تجربه کاربر رقم میزنیم.ایجاد فضای بیشتر اجازه میدهد رابط کاربری نفس بکشد و کاربر در کشف آن احساس راحتی بیشتری کند.چگونه فضای منفی را در طراحی خود اعمال کنیمدو نوع فضای منفی وجود دارد. فضای منفی میکرو و فضای منفی ماکرو. فضای منفی ماکرو، فضای بین کامپوننت های بزرگتر در طرح و فضای منفی میکرو، فضای بین کامپوننت های کوچکتر و فضای درون آنهاست.مثالی از فضای منفی میکرو و ماکرو راه ایجاد تغییر فضاهای منفی در طراحی، استفاده از پدینگ، حاشیه و فاصله خطوط است.چرا فضای منفی انقدر مهم است؟دلیل نتیجه دادن فضای منفی روش کار ذهن ماست.ما چگونه پدیده ها را دریافت و درک میکنیم؟ روش ادراک ما به گونه ای است که همه چیز را در نسبت با چیز های دیگر درک میکنیم. این به این معنی است که برای مثال دیدن Call to action اصلی رابط کاربری کاملا به فضای اطراف آن بستگی دارد.همانطور که در توهم اندلسون نشان داده شده، خانه A و B با اینکه رنگ یکسانی دارند طوری دیده میشوند که انگار رنگشان متفاوت است. به دلیل روش کار ذهن انسان، ما در نتیجه وجود سایه و اشیاء مجاور رنگ آنها را متفاوت دریافت میکنیم. حتی با علم به اینکه رنگ این دو شئ یکسان است ما توانایی جدا و مقایسه کردن رنگ این دو شئ را نداریم و کماکان رنگ آن دو را متفاوت میبینیم.برای کسانی که شک دارند :) نمونه ای از این توهم که در آن قسمت های مختلف تصویر به تدریج حذف میشوند تا رنگ واقعی خانه A و B مشخص شوندچگونه از این دانش درباره ادراکمان در رابطه با فضای منفی استفاده کنیم؟بر اساس نظریه گشتالت در روانشناسی که میگوید &quot;کل با جمع اجزاء متفاوت است&quot; یک سری قوانین دیداری تعریف شده اند که خیلی از اصول طراحی بر اساس آنهاست. یکی از این قوانین، قانون مجاورت است.قانون مجاورت میگوید المان هایی که نزدیک هم هستند به احتمال زیاد در دید بیننده شبیه به هم درک می شوند. درک المان ها به این صورت که شبیه هم هستند این تمایل را ایجاد میکند که از لحاظ دیداری آنها را در یک گروه قرار دهیم.در مثال زیر میبینیم مجاورت چگونه در گروه بندی عنوان و ورودی اعمال میشود: نمونه ای از گروه های عنوان و ورودی که بین آنها فضای منفی متفاوتی استفاده شده استدر اینجا میبینیم در هر دو حالت به راحتی میتوانیم عنوان و ورودی را در یک گروه قرار دهیم زیرا نزدیک هم قرار گرفته اند.اگر در این مثال یک فرم با چند ورودی بسازیم میبینیم فضای منفی چگونه در مجاورت و گروه بندی عنوان ها و ورودی ها تاثیرگذار خواهد بود. از آنجایی که فضای منفی بین عنوان و ورودی با عنوان و ورودی در فرم بعدی یکسان است به احتمال زیاد در گروه بندی هر عنوان با ورودی مرتبطش به مشکل بر میخوریم.نمونه ای از گروه های عنوان و ورودی که قانون مجاورت را به درستی رعایت نکرده انداعمال اصل مجاورت در این مورد به معنی ایجاد فضای منفی میکرو کمتر بین هر گروه عنوان و ورودی، و فضای منفی ماکرو بیشتر بین آن گروه ها در فرم است.نمونه ای از گروه های عنوان و ورودی که فضای مناسب بین و درون آنها اعمال شده استعلاوه بر این همانطور که در قسمت بعد توضیح داده خواهد شد، مجاورت به کاربران کمک میکند تا قطعه بندی را بهتر انجام دهند.فضای منفی چگونه به ما کمک میکند اطلاعات را سریع تر و آسان تر پردازش کنیم؟ما به وسیله قطعه بندی همه چیز را حفظ میکنیم. قطعه ها دسته ای از تکه ها هستند که گروه های معنی دار را تشکیل میدهند.یک راه خوب برای مشخص کردن قطعه ها و بخش ها در رابط کاربری استفاده از فضای منفی است. با استناد به اینکه ظرفیت حافظه ما محدود است ما میتوانیم به راحتی با استفاده از فضای سفید گروه های معنی داری از المان ها ایجاد کنیم که به کاربر کمک میکنند تا به آسانی آنها را به خاطر بسپارد به شکلی که وقتی کاربر مکررا با رابط کاربری تعامل میکند، به راحتی بتواند بخش های رابط کاربری، مکان و معنی آنها را به یاد بیاورد.علاوه بر این، تحقیقات نشان داده اند که ظرفیت حافظه کوتاه مدت ما محدود به 2±7 المان است. معمولا طراحان و کارفرمایان این عدد را به عنوان حداکثر ظرفیت حافظه افراد در نظر میگیرند و فکر میکنند در رابط کاربری نباید بیش از 7 المان همزمان به کاربر نمایش دهیم. برداشت اصلی از این پژوهش در واقع باید این باشد که حافظه کوتاه مدت ما ظرفیت محدودی دارد، بنابراین نیاز است تا با استفاده از قطعاتی که در درک آسان محتوا به کاربر کمک میکند، اطلاعات معنی دار را به کاربر نمایش دهیم.استفاده از توجه و تمرکز برای تقویت سلسله مراتب دیداریالمان هایی که با احاطه شدن در فضای سفید بر آنها تاکید شده، ممکن است برای متمرکز کردن توجه کاربر به یک بخش خاص در رابط کاربری استفاده شوند. به این صورت ما میتوانیم سلسله مراتب دیداری تاثیرگذار بسازیم و به ارزش قطعه هایی که میخواهیم کاربر بیشتر بر آنها تمرکز کند اضافه کنیم.هر چه بیشتر اطراف یک المان فضای منفی اضافه کنیم، احتمال دیده شدن آن بالاتر میرود.نمونه ای از تاکید بر یک المان در رابط کاربری با استفاده از فضای منفی بیشتر در اطراف آنفاصله خطوط به عنوان فضای منفییکی از راه های اعمال فضای منفی میکرو استفاده از فاصله خطوط است. فاصله خطوط نوعی دیگر از فضای منفی است که بین خطوط یک متن اعمال میشود. فاصله خطوط فضای بین دو خط پایه از خطوط یک متن است.فضای منفی، فاصله بین خطوط و ارتفاع خط در زمینه های مختلف دیزاین معنی یکسانی دارندتحقیقات نشان داده اند که رابطه مثبتی بین درک متن و فاصله خطوط وجود دارد. به این معنی که با افزایش فاصله خطوط، درک متن میتواند تا 20 درصد افزایش یابد.از کجا بفهمیم چه میزان فضای بین خطوط کافیستبر اساس راهنمای دسترس پذیری وب (wcag 2.0) فضای بین خطوط متن باید حداقل 150 درصد بزرگتر از اندازه فونت باشد.این به این معنی است که تقریبا هیچگاه نباید از فاصله خطوط پیشفرض تعریف شده برای پاراگراف ها و عناوین استفاده کنیم. برای مثال اکثر مرورگر ها به صورت پیشفرض از فاصله خطوط 110 درصد و 120 درصد، Sketch و Adobe Creative Suite از 120 درصد، Bootstrap از 142 درصد اندازه فونت تعریف شده و Medium از 157 درصد برای متون خود استفاده میکنند.نمونه ای از تاثیر فضای منفی بر خوانا بودن متنافزایش فضای منفی لزوما به صورت پیشفرض چیز خوبی نیست بلکه به نوع محتوا و اپلیکیشن بستگی دارد. برای مثال در اپلیکیشن های خبری که با محتوای سنگین که تمرکز اصلی اپلیکیشن است سر و کار داریم، تامین فضای منفی کافی جهت رسیدن به خوانش خوب و ایجاد درک درست از اپلیکیشن مانند تولید شدن پویای محتوا و خبر هایی که مدام ظاهر میشوند، ضروری است. فرمول دقیقی برای تعیین فضای منفی ای که باید در رابط کاربری اعمال کنیم وجود ندارد اما با تمرین و کسب تجربه در این کار ماهر تر میشویم. در این دو مثال فضای منفی متفاوتی اعمال شده است: در تصویر سمت چپ فضای منفی مناسب اعمال شده است اما در تصویر سمت راست فضای منفی مناسبی لحاظ نشده استبرای اینکه ببینیم طرح بندی بدون محتوا یا فضای مثبت معنی دار چطور به نظر میرسد. در عکس زیر به وضوح میبینیم که فضای منفی چگونه به درک بهتر دیداری رابط کاربری کمک میکند:در تصویر سمت چپ ساختار فضای مثبت و میزان فضای منفی اعمال شده دید واضحی به وجود آورده است اما در تصویر سمت راست فضای منفی کافی اعمال نشده استمیبینیم که اضافه کردن فضای منفی میتواند در سطوح مختلف اعمال شود. اضافه کردن درون کامپوننت ها:استفاده از فضای منفی میکرو در یک کامپوننتاستفاده از فضای منفی میکرو برای تنظیم فاصله خطوط در پاراگراف:نمونه ای از تاثیر فضای منفی در خوانا بودن و قابل درک بودن متندر سمت چپ پاراگرافی با اندازه فونت 17 پیکسل با فاصله خطوط 1.58 (150%) را میبینیم و در سمت راست پاراگرافی با همان اندازه فونت و فاصله خطوط 1.23 (123%) را میبینیم.اعمال فاصله خطوط سفارشی در اپلیکیشن های نیتیو اندروید و iOS وقتی درباره اعمال فاصله خطوط سفارشی در اپلیکیشن های نیتیو صحبت میکنیم خواصی وجود دارد که باید از آنها مطلع باشیم. اگر میخواهیم از تایپوگرافی سفارشی با فاصله خطوط سفارشی در iOS استفاده کنیم نیاز است تا از عمل کردن اندازه فونت پویا اطمینان حاصل کنیم. اندازه فونت پویا به کاربر اجازه میدهد تا با استفاده از نیاز های دسترسی پذیری اندازه فونت را در تمام دستگاه با توجه به سلیقه خود تنظیم کند که این کار اپلیکیشن ها را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. علاوه بر این برای فاصله خطوط در استایل های کلی فونت های دستگاه هیچ اپلیکیشنی مستثنی نمیشود مگر اینکه به عنوان فونت سفارشی تعریف شده باشد که به این منظور باید مطمئن شویم که اپلیکیشن به خوبی برای کار با انداز فونت پویا پیاده سازی شده باشد. به همین دلیل زمانی که نمیتوانیم تایپوگرافی خود را با اندازه فونت پویا هماهنگ کنیم پیشنهاد میشود از فونت های سیستم iOS استفاده شود که از تامین حداکثر دسترسی پذیری برای کاربر اپلیکیشن خود اطمینان حاصل کرده باشیم.در اندروید امکان تعریف مستقیم فاصله خطوط در استایل متن کلی به وسیله LineSpacingMultiplier وجود دارد.نکات مهماتکا به دانش روانشناسی و طرز کار ذهن انسان در رابطه با ادراک، حافظه و پردازش اطلاعات دیداری میتواند به ما کمک زیادی در طراحی رابط کاربری کند که این مسئله تاثیر بسزایی در تجربه نهایی کاربر دارد.استفاده از فضای منفی مناسب توجه کاربر را متمرکز میکند و سلسله مراتب دیداری معنی داری به وجود می آورد.فضای منفی مناسب در پاراگراف ها و متون توانایی خوانش و درک متن را افزایش میدهد.فضای خالی بیشتر، تجربه کاربر در حرکت در اپلیکیشن را سبک تر، روان تر، آسان تر، راحت تر میسازد.منبع:  The power of empty space in UI designخوشحال میشم من رو در شبکه های اجتماعی دنبال کنیدتوییترلینکدایندریبلفیسبوکمقالات قبلی من در ویرگول:نقشه همذات پنداری: اولین قدم در تفکر طراحیمردم اسکرول نمیکنند (و دیگر افسانه ها درباره طول صفحه)</description>
                <category>محمد نسیمی</category>
                <author>محمد نسیمی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Feb 2019 20:56:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردم اسکرول نمیکنند (و دیگر افسانه ها درباره طول صفحه)</title>
                <link>https://virgool.io/prototype/infinite-scroll-myth-xvbu3keuxjnw</link>
                <description> آیا تا حالا به این فکر کردید که &quot;طول این صفحه باید چقدر باشه؟&quot; نتیجه یه سرچ سریع درباره این موضوع میگه &quot;300 کلمه&quot; یا &quot;5 پاراگراف&quot; یا &quot;تا جایی که نیازه، ولی نه خیلی زیاد!&quot;هیچکدوم از این جواب ها به درد نمیخوره. دلیلش اینه که طول صفحه قانونی نداره بلکه یه سری دستورالعمل داره. در ادامه چند تا از افسانه هایی که نباید بهشون توجه کنیم و یه سری دستورالعمل که موقع نوشتن محتوای صفحه باید ازشون پیروی کنیم رو بررسی میکنیم.افسانه: مردم اسکرول نمیکنندبارها شنیدم که طراح ها، کپی رایتر ها و یا توسعه دهنده ها پیشنهاد میکنند یه صفحه طولانی رو به چند صفحه تبدیل کنیم. یه سوء تفاهم رایج وجود داره که میگه مردم اسکرول نمیکنند و به همین دلیل محتوای کمتر همیشه بهتره. این مسئله توسط طراح های Mobile-first و تولید کننده های محتوا که معمولا واسه اینکه بشه محتوا رو راحت تر تو اسکرین های کوچک دید جا افتاده.اما تحقیقاتی حتی به قدمت یه مطالعه در سال 1998 از سایت UIE نشون میدن که حتی اون موقع &quot;بیشتر کاربر ها تو صفحات اسکرول میکردند و معمولا مشکلی هم نداشتند&quot;. تحقیقات جدیدتر هم نشون دادند که اسکرول بینهایت یه روش نویگیشن مورد قبوله.چرا؟ با توجه به سایز اسکرین های امروزی، حتی کوتاه ترین متن ها هم نیاز به اسکرول داره. تو اپلیکیشن های اجتماعی محبوب مثل فیسبوک، توییتر و اینستاگرام هم این مفهوم که اسکرول بیشتر محتوای بیشتری نشون میده، تثبیت شده. با رایج شدن این الگو، مردم هم دیگه انتظار ندارن محتوای وب تو نیم صفحه اول باشه.علاوه بر این اگر مخاطب شما به یه صفحه بیاد انتظار داره اطلاعات لازم رو پیدا کنه و کارش رو انجام بده، پس چرا مجبورش کنیم که واسه دیدن بقیه اطلاعات کلیک کنه؟ کلیک بیشتر یعنی شانس بیشتر برای ترک سایت. مگر اینکه تست کاربردپذیری خلاف این رو ثابت کنه، منطقیه که محتوا هایی که به هم مرتبطه رو تو یه صفحه نگه داریم.افسانه: مردم نمیخوننداینکه بگیم مردم نمیخونند مثل اینه که بگیم دانشجوها یاد نمیگیرند، یا بچه ها سبزیجات نمیخورند. این نپذیرفتن مسئولیته، یه راه برای فرار از واقعیت. اگر والدین سبزیجات رو درست معرفی کنند، بچه ها سبزیجات میخورند. اگر استاد با توجه به علایق و انگیزه های دانشجو ها براشون جذاب باشه اونها یاد میگیرند . و اگر محتوا مرتبط و جذاب باشه مردم محتوا رو میخونند.برای جذاب بودن، محتوا باید مفید (Useful) و قابل استفاده (Useable) باشه.منظور از مفید بودن اینه که محتوا باید با چیزی که مخاطب ها دنبالش میگرده مرتبط باشه و باید جواب سوال ها اونها رو بده، یا بهشون اطلاعاتی رو ارائه بده که جای دیگه نمیتونن پیدا کنند (اما میخوان که پیدا کنند!).منظور از قابل استفاده بودن، قابل خوندن بودن محتواست. محتوا باید تیتر داشته باشه تا بخش ها رو از هم جدا کنه. همچنین باید Bullet Point، جدول، عکس و بقیه المان های لازم رو داشته باشه که به درک متن کمک کنه.مردم وقتی با چیزی که نوشتید ارتباط برقرار کنند و خوندن و درک براشون راحت باشه اون رو میخونند.افسانه: محتوای مختصر یعنی محتوای کممعمولا وقتی کسی میگه &quot;میشه خلاصه تر بگی؟&quot; منظورش کلمات کمتریه. مختصر حرف زدن یعنی انتقال اطلاعات به روشی سریعتر و خلاصه تر.متاسفانه، وقتی متخصصین برای مبتدی ها مینویسند، &quot;مختصر&quot; تبدیل میشه به &quot;کمتر&quot;. به این مثال توجه کنید:&quot;مختصر نوشتن یعنی بدون هرگونه کلمه غیرضروری نوشتن. برای اینکار یک پاراگراف باید تا جایی که لازمه ادامه پیدا کنه، اما بدون واژه های اشتباه اضافی اما این به این معنی نیست که جمله یا پاراگراف همه اطلاعات رو انتقال نده&quot;اگر این جمله رو کوتاه تر کنیم میشه:&quot;مختصر نوشتن یعنی نوشتن بدون کلمات غیرضروری و واژگان اشتباه اضافی&quot;اما اگر مختصرش کنیم میشه:&quot;یه جمله یا پاراگراف مختصر نباید کلمات اضافی داشته باشه، اما باید همه اطلاعات لازم برای قابل درک بودن و ارزشمند بودن رو داشته باشه&quot;نسخه مختصر کمی طولانی تره اما بهتر نوشته شده. به جای کاهش کلمات، من جمله رو طوری نوشتم که اطلاعات رو به روشی جذاب انتقال بده. هدف باید انتخاب کلمات توصیفی باشه، نه کاهش تعداد کلمات و مثال های لازم.خب، حالا طول صفحه باید چقدر باشه؟یک محتوای خوب انقدری طولانی هست که موضوع رو پوشش بده، انقدری جذاب هست که مردم به خوندنش ادامه بدن، و طوری نوشته شده که مخاطب رو هدف قرار بده.اگر محتوا حس طولانی بودن و خسته کننده بودن داشته باشه، احتمالا به اندازه کافی هدف دار و مرتبط با مخاطب نبوده. اگر برای مردم پیدا کردن محتوا تو صفحه سخت باشه، احتمالا نیازه که تیتر، Bullet point، و یا المان های دیگه بهش اضافه بشه. اگر نگران این هستید که محتوای یک صفحه خیلی زیاده و یا اهداف مخاطبان شما برای پیدا کردن چیزی که دنبالش هستند خیلی متنوعه، به هدف صفحه توجه کنید.در نهایت همه این دستورالعمل ها یک نقطه مشترک دارند: اونها طراحی شدند تا روی مخاطب هدف شما تمرکز کنند. صفحه رو برای اونها شخصی سازی کنید، اونها رو با محتوا درگیر کنید و کاری کنید تا محتوا برای اونها قابل خوندن بشه. مطمئن باشید که نا امیدتون نمیکنند.منبع:  People Don’t Scroll (and Other Page Length Myths)by Marli Mesibov</description>
                <category>محمد نسیمی</category>
                <author>محمد نسیمی</author>
                <pubDate>Sat, 22 Dec 2018 04:46:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقشه همذات پنداری: اولین قدم در تفکر طراحی</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/introduction-to-empathy-map-ymvcehlnmctv</link>
                <description> چکیده:به تصویر کشیدن اخلاقیات و رفتارهای کاربر در یک نقشه همذات پنداری به تیم طراح تجربه کاربری کمک میکند تا به درک عمیقی از کاربران برسد. همچنین فرایند ایجاد این نقشه نواقص اطلاعات کاربرپژوهی را نیز برطرف میکند.به عنوان طراحان تجربه کاربری، وظیفه ما نمایندگی کاربران در روند طراحی است. گرچه برای انجام این کار نه تنها باید به درک عمیقی از کاربر برسیم، بلکه باید به همکارانمان نیز کمک کنیم به این درک برسند و نیاز های کاربر را اولویت بندی کنند. نقشه همذات پنداری یک ابزار قدرتمند و بنیادین برای رسیدن به هر دو هدف است که استفاده از آن در کامیونیتی های طراحی بسیار متداول است.تعریف: نقشه همذات پنداری به تصویر درآوردنی مبتنی بر همکاری برای بیان اطلاعاتی است که تاکنون از یک نوع مشخص کاربر داریم. این نقشه اطلاعات ما از کاربرها را برای رسیدن به دو هدف رو کاغذ می آورد:1) ایجاد یک درک مشترک از نیاز های کاربر2) کمک به روند تصمیم گیریساختار:نقشه های همذات پنداری چهار بخش دارد (گفته ها، افکار، اقدامات، احساسات) و کاربر یا پرسونا در مرکز این چهار بخش قرار گرفته است. کارکرد این نقشه ایجاد توانایی شناخت کاربر از تمامی وجوه به صورت یکجا و از بین بردن اولویت بندی بین این وجوه است.چهار بخش نقشه همذات پنداریبخش گفته ها شامل چیز هایی است که کاربر در مصاحبه و یا مطالعات دیگر کاربرد پذیری به وضوح میگوید. در بهترین حالت این بخش شامل نقل قول های کاربر از تحقیقات است.&quot;من به برند دلتا وفادارم چون تا حالا تجربه بدی نداشتم&quot;&quot;من به سرویسی قابل اعتماد نیاز دارم&quot;&quot;نمیفهمم از اینجا به بعد باید چکار کنم؟&quot;بخش افکار، افکار کاربر در طول تجربه را به تصویر میکشد. از خودتان بپرسید (با استفاده از داده های کیفی جمع آوری شده) چه ذهن کاربر را مشغول میکند؟ چه چیز برای کاربر مهم است؟ ممکن است محتوای بخش گفته ها و کاربر اشتراکاتی داشته باشد، گرچه توجه خود را به افکاری معطوف کنید که شاید کاربر نخواهد به زبان بیاورد. سعی کنید بفهمید چرا کاربر تمایل ندارد افکارش را به اشتراک بگذارد. دلیل به زبان نیاوردن افکارش چیست؟ عدم اطمینان، راحت نبودن، رعایت ادب یا ترس؟&quot;این واقعا آزاردهنده است&quot;&quot;آیا من خنگم که این رو نمیفهمم؟&quot;بخش اقدامات، کارهایی که کاربر انجام میدهد را در بر دارد. با توجه به نتیجه تحقیقات کاربر چه اقدامات فیزیکی ای انجام میدهد؟ از چه روشی برای انجام این کارها استفاده میکند؟صفحه را چندین بار رفرش میکند.برای مقایسه قیمت ها در بازار میگرددبخش احساسات وضعیت احساسی کاربر را نشان میدهد، که معمولا به صورت یک صفت به علاوه یک جمله کوتاه توضیح بیان میشود. از خودتان بپرسید: نگرانی کاربر چیست؟ چه چیز کاربر را هیجان زده میکند؟ حس کاربر به این تجربه چیست؟بی تاب: صفحه کند بارگذاری میشودگیج: قیمت های مختلف و متناقضنگران: انها دارند یک کار اشتباه انجام میدنکاربران ما انسانهای پیچیده ای هستند. این طبیعی (و بسیار سودمند) است که این بخش ها را کنار همدیگر ببینیم. در این نقشه با ناهماهنگی هایی نیز مواجه میشویم. برای مثال اقدامات مثبت در کنار نقل قول ها یا احساسات منفی برای همان کاربر. این زمانی است که نقشه های همذات پنداری تبدیل به نقشه های گنج میشوند که راهنمای ما برای رسیدن به گنج درک عمیق از کاربر است. به عنوان طراحان تجربه کاربری این وظیفه ماست را مشکلات را پیدا کرده و آنها را حلی کنیم.بعضی از این بخش ها ممکن است مبهم و یا دارای اشتراک باشند. برای مثال شاید تفکیک احساسات و افکار دشوار باشد. خیلی روی دقت تمرکز نکنید. اگر یک آیتم را میتوان در دو بخش قرار داد، یکی را انتخاب کنید. این چهار بخش برای این وجود دارند تا دانش ما از کاربر را افزایش دهند و اینکه چیز مهمی از قلم نیافتد. اگر چیزی ندارید که در یکی از بخش ها قرار دهید این نشانه این است که قبل از ورود به مرحله طراحی باید تحقیقات بیشتری انجام دهید)نقشه همذات پنداری یک کاربر و چند کاربرنقشه همذات پنداری میتواند با استفاده از داده روش های مختلف کاربرپژوهی ایجاد شود (همچنین در صورت نقص تحقیقات میتوان از کلی گویی استفاده کرد). این نقشه به طراح تجربه کاربری کمک میکند تا بفهمد چه ابعادی از کاربر را میشناسد و از چه ابعادی شناخت کافی نداشته و نیاز به جمع آوری اطلاعات بیشتر دارد.نقشه همذات پنداری میتواند نیاز های یک کاربر و یا یک دسته از کاربران را به تصویر بکشد.· نقشه همذات پنداری فردی معمولا بر اساس نتیجه مصاحبه با کاربر است.· نقشه همذات پنداری جمعی نشان دهنده نیاز های یک دسته از کاربران است و نه یک کاربر خاص. این نقشه معمولا با ترکیب چند نقشه همذات پنداری از کاربران مختلف که رفتار های مشابه دارند و میتوان آنها را در یک گروه قرار داد ساخته میشوند. نقشه همذات پنداری جمعی الگوهایی که در یک دسته از کاربران دیده میشود را ترکیب میکند و میتواند اولین قدم در ساخت پرسونا ها باشد. گرچه نقشه همذات پنداری جایگزینی برای پرسونا نیست اما میتواند راهی سازمان یافته و هم احساسانه برای تصویر کردن اطلاعاتی که از یک پرسونا داریم باشد.· نقشه همذات پنداری جمعی همچنین میتواند تبدیل به روشی برای خلاصه کردن اطلاعات کیفی مانند پرسشنامه ها و مطالعات میدانی باشد. برای مثال، نقشه همذات پنداری میتواند به عنوان روشی برای ارتباط با پرسونا، جایگزین رویکرد &quot;کارت ویزیتی&quot; شود. با جمع آوری اطلاعات بیشتر از یک پرسونا میتوان به نقشه همذات پنداری رجوع کرد و ویژگی های جدید را به پرسونا اضافه کرد و یا ویژگی های غلط را تغییر داد یا حذف کرد.چرا از نقشه همذات پنداری استفاده کنیم؟نقشه همذات پنداری باید در طول فرایند طراحی تجربه کاربری استفاده شود تا زمینه مشترکی بین اعضای تیم برای درک و اولویت بندی نیازهای کاربر به وجود بیاورد. در طراحی کاربر محور (User-centered)، بهتر است نقشه همذات پنداری از ابتدای فرایند طراحی استفاده شود.روند ساخت نقشه همذات پنداری و نتیجه نهایی آن مزیت های مهمی دارد: به تصویر کشیدن کیستی کاربر یا پرسونافرایند ساخت نقشه همذات پنداری اطلاعات ما درباره کاربر را در یک جا به صورت چکیده و طبقه بندی شده در می آورد. از این نقشه میتوان برای موارد زیر استفاده کرد:الف) طبقه بندی و فهم داده های کیفی (مکتوبات تحقیقات، نتیجه پرسشنامه، متن مصاحبه با کاربر)ب) پیدا کردن نواقص اطلاعات فعلی و روش تحقیق مورد نیاز برای برطرف کردن آنها. یک نقشه همذات پنداری پراکنده حاکی از نیاز به تحقیقات بیشتر است.ج) ساخته شدن پرسونا ها با گروه بندی نقشه های همذات پنداری فردیارتباط دادن یک پرسونا به دیگر پرسونا هایک نقشه همذات پنداری روشی سریع و قابل هضم برای به تصویر کشیدن اخلاقیات و رفتار های کاربر است. زمانی که یک نقشه همذات پنداری ساخته شد، باید به عنوان منبعی از اطلاعات درست در طول انجام پروژه استفاده شود و از روند طراحی در مقابل عدم بی طرفی و فرض های ثابت نشده محافظت کند.از پویا بودن نقشه های همذات پنداری، با اعمال تغییرات بعد از جمع آوری اطلاعات بیشتر اطمینان حاصل کنید.نمونه ای از نقشه همذات پنداریجمع آوری اطلاعات مستقیما از کاربرزمانی که نقشه های همذات پنداری مستقیما توسط کاربر پر شوند، میتوانند به عنوان منبع اطلاعات ثانویه عمل کنند و نقطه آغازینی برای خلاصه کردن جلسه با کاربر باشند. علاوه بر این مصاحبه گر میتواند به نکاتی پی ببرد که ممکن بود پنهان باقی بمانند.فرایند: چگونه نقشه همذات پنداری بسازیمبا انجام گام های زیر یک نقشه همذات پنداری معتبر و سودمند بسازید:1. تعریف دیدگاه ها و اهدافالف) برای چه کاربر یا پرسونایی نقشه میسازید؟برای یک کاربر نقشه میسازید یا یک پرسونا؟ همواره با یک نقشه یک به یک (یک کاربر/پرسونا برای هر نقشه) شروع کنید. این به این معنی است که اگر چند پرسونا دارید، باید برای هر کدام یک نقشه داشته باشید.ب) هدف اصلی خود از ایجاد نقشه همذات پنداری را مشخص کنید.آیا هدف تمرکز تیم بر کاربر است؟ اگر هدف این است از حضور همه اعضا در روند ساخت نقشه همذات پنداری اطمینان حاصل کنید. آیا هدف آنالیز متن مصاحبه است؟ در این صورت با این دید ساخت نشه را انجام دهید و به زمان بندی توجه کنید تا بتوانید برای چندین مصاحبه نقشه بسازید.2. تامین ابزار لازمهدف شما تعیین کننده ابزاری است که برای ساخت نقشه همذات پنداری استفاده میکنید. اگر قرار است با یک تیم کار کنید یک وایت برد بزرگ، تیکت و ماژیک با خود داشته باشید. (خروجی کار شبیه تصویر بالا میشود.) اگر هدف صرفا ساخت نقشه همذات پنداری است، سیستمی بسازید که مناسب شماست. هر چه به اشتراک گذاشتن نتیجه کار آسان تر باشد بهتر است.3. جمع آوری نتایج تحقیقاتنتیجه تحقیقاتی که میخواهید از آنها استفاده کنید را جمع آوری کنید تا در ساخت نقشه همذات پنداری از آن استفاده کنید. ساخت نقشه همذات پنداری یک روش کیفی است، بنابراین به اطلاعات ورودی کیفی نیاز دارید: مصاحبه با کاربر، تحقیقات میدانی، بررسی دفتر خاطرات روزانه، جلسات شنیداری یا پرسشنامه های کیفی4. پر کردن هر بخش از نقشه به صورت فردیبا داشتن اطلاعات ورودی شما میتوانید به صورت تیمی شروع به ساخت نقشه کنید. در ابتدا هر کس باید به صورت فردی نتیجه تحقیقات را مطالعه کند. زمانی که تمام اعضای تیم داده ها را مطالعه کردند، میتوانند برای هر چهار بخش تیکت بنویسند. در مرحله بعد اعضای تیم میتوانند تیکت های خود را به نقشه ای که روی وایت برد است اضافه کنند.5. دسته بندی تیکت های همگرا و ترکیب آنهادر این گام تیم طراحی، تیکت ها را بررسی کرده و آنهایی که به یک بخش تعلق دارند را دسته بندی میکند. دسته های خود را با توجه به الگویی که در آن وجود دارد نامگذاری کنید (برای مثال &quot;تاییدیه از دیگران&quot; یا &quot;تحقیقات&quot;). در صورت نیاز الگو ها را در هر بخش تکرار کنید. انجام دسته بندی بحث و هماهنگی را تسهیل میکند (هدف رسیدن به درک مشترک از کاربران بین تمام اعضای تیم است).زمانی که نقشه همذات پنداری شما دسته بندی شد میتوانید به صورت تیمی شروع به صحبت و هماهنگ شدن بر سر یافته های خود کنید. چه تیکت های در هیچ دسته ای قرار نگرفته اند؟ چه الگوهایی در چند بخش تکرار شده اند؟ چه الگوهایی فقط در یک بخش قرار دارند؟ نواقص درک ما چیست؟6. اصلاحات نهایی و برنامه ریزیاگر حس میکنید جزئیات بیشتری نیاز دارید یا نیاز های خاصی دارید، نقشه را به وسیله ایجاد بخش های جدید (مانند اهداف که در مثال زیر آمده است) یا افزایش دقت و ریزبینی در بخش های موجود با نیاز های خود تطبیق دهید. بسته به هدف نقشه همذات پنداری خود، اصلاحات نهایی را انجام دهید. مطمئن شوید که بخش کاربر، هر سوال مهمی، تاریخ و ورژن نقشه از قلم نیافتد. برای رجوع به نقشه همذات پنداری با جمع شدن اطلاعات بیشتر از تحقیقات و هدایت تصمیمات در طراحی تجربه کاربری برنامه ریزی کنید.متغیری اختیاری در نقشه همذات پنداری: اضافه کردن بخشی برای اهداف کاربرنتیجه گیریهمانطور که از اسم نقشه همذات پنداری مشخص است، هدف آن کمکم به ما برای همذات پنداری با کاربر هدف است. زمانی که برای ساخت نقشه از اطلاعات واقعی استفاده شود و در کنار دیگر روش ها، نقشه همذات پنداری میتواند:اعضای تیم را به درک مشترک برساند و بی طرفی را در روند طراحی حفظ کندنواقص تحقیقات را کشف کندنیاز هایی از کاربران را نمایان کند که شاید خود کاربر نیز از آن بی اطلاع باشدبفهمد چه چیز رفتار های کاربر را تحت تاثیر قرار میدهدما را به سمت نوآوری های معنی دار هدایت کندمنبع:  Empathy Mapping: The First Step in Design Thinkingخوشحال میشم من رو در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:توییتراینستاگرامفیسبوک</description>
                <category>محمد نسیمی</category>
                <author>محمد نسیمی</author>
                <pubDate>Wed, 12 Dec 2018 16:11:12 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>