<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mohammad hatefian</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mohammadhatefian</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:48:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1034461/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mohammad hatefian</title>
            <link>https://virgool.io/@mohammadhatefian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تعریف و تفاوت‌های csr و csv</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammadhatefian/%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%88-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-csr-%D9%88-csv-xav45ahotcdt</link>
                <description>تفاوت csr با csv((مسئولیت اجتماعی شرکتی یک مفهوم مدیریتی است که به موجب آن شرکت ها دغدغه‌های اجتماعی و زیست محیطی را در عملیات تجاری و تعاملات خود ادغام می‌کنند.به طور  کلی csr به عنوان راهی است که از طریق آن یک شرکت به تعادل الزامات اقتصادی، زیست محیطی و اجتماعی دست می‌یابد، در حالی که به انتظارات سهامداران و ذینفعان می‌پردازد.در واقع csr از این نظر مهم است که می‌توانند یک مفهوم استراتژیک مدیریت کسب و کار باشد و  تفاوت فاحشی با امورخیریه، حمایت مالی یا بشردوستانه دارد.ترویج پذیرش CSR در میان  کسب و کار‌هانیازمند رویکردهایی است که متناسب با نیازها و ظرفیت‌های مربوط به این کسب‌وکارها باشد و بر دوام اقتصادی آنها تأثیر منفی نگذارد. این تلاشی است برای همسو کردن شرکت‌های خصوصی با هدف توسعه پایدار جهانی با ارائه مجموعه‌ای از اهداف کاری جامع‌تر از صرفاً سود مالی. دیدگاه اتخاذ شده این است که برای اینکه یک سازمان پایدار باشد، باید از نظر مالی ایمن باشد، اثرات منفی محیطی خود را به حداقل برساند (یا به طور ایده آل حذف کند) و مطابق با انتظارات جامعه عمل کند((.منبع:تعریف مسئولیت اجتماعی csr
  مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها در پیوند با مسئولیت شرکت در برابر جامعه، انسان‌ها، و محیطی است که شرکت در آن فعالیت می‌کند و این مسئولیت از جستارهای اقتصادی و مالی فراتر می‌رود. مسئولیت اجتماعی شرکت در تعریفی روشن‌تر این گونه بیان شده‌است: «مسئولیت اجتماعی شرکت، فعالیت‌هایی است که پیش برنده سود و منفعت اجتماعی بوده و فراتر از منافع سازمان و آن چیزی است که قانون ٱن را ضروری می‌داند.))مسئولیت اجتماعی که از سالیان قبل در کسب و کار‌ها جای خود را پیدا کرده بود اولین بار در سال 2006 با یک مقاله در  Harvard Business Reviewدستخوش تغییراتی قرار گرفت.از آن زمان به بعد مفاهیم جدیدی وارد این حوزه شد که کماکان در این موارد بحث‌ها و گفتگوهایی در مجامع علمی و تخصصی روی می‌دهد.عده‌ای از متخصصین بر این باورند که مسئولیت اجتماعی در جایگاه اصلی خود باید قرار بگیرد و اولین مسئولیت اجتماعی هر شرکتی از درون آن شرکت شروع می‌شود. جایی که شما با نیروی انسانی، محصولات و خدماتی ارایه می‌دهید.پس گام اول توجه به منابع انسانی و محصولات و خدمات است. اگر شما درون شرکت نیروی انسانی خود را برای به حداکثر رساندن سود تحت فشار قرار می‌دهید پس ورود به حوزه مسئولیت اجتماعی جایز نیست. این در مورد محصولات و خدمات نیز صادق است. شرکتی که محصولاتش به دلیل بی کیفیت بودن جان هزاران انسان‌ را به خطر می‌اندازد بهتر است به جای حمایت از یک گونه‌ی در حال انقراض یا جمع آوری زباله‌ها و...... تمرکز را بر بهبود عملکرد داخلی خود بگذارد.مقاله‌ی هاروارد با عنوان استراتژی و جامعه که با هدف پیوند بین مزیت رقابتی و مسئولیت اجتماعی شرکت معرفی شد این روزها بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته و در همان مقاله مفهوم CSV(Creating Shared Value) معرفی شده است.‌ ((ایجاد ارزش مشترک چارچوبی برای ایجاد ارزش اقتصادی و در عین حال رسیدگی به نیازها و چالش های اجتماعی است. وقتی کسب‌وکارها به‌عنوان کسب‌وکار عمل می‌کنند – نه به‌عنوان اهداکنندگان خیریه – می‌توانند سودآوری را بهبود بخشند و در عین حال عملکرد زیست‌محیطی، سلامت عمومی و تغذیه، مسکن مقرون‌به‌صرفه و امنیت مالی و سایر معیارهای کلیدی رفاه اجتماعی را بهبود بخشند. فقط تجارت می تواند با رفع نیازها و کسب سود، ایجاد راه حل های بی نهایت مقیاس پذیر و خودپایدار، رونق اقتصادی ایجاد کند. این امر موج بعدی نوآوری و رشد بهره وری در اقتصاد جهانی را هدایت خواهد کرد.))تعریف خلق ارزش مشترک csv</description>
                <category>mohammad hatefian</category>
                <author>mohammad hatefian</author>
                <pubDate>Sun, 04 Feb 2024 16:10:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب &quot;مربیگری برای عملکرد بهتر&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammadhatefian/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-rdc5jtcazivy</link>
                <description>مربیگری برای عملکرد بهتر خلاصه متاباولین برخورد من با یک مربی از جنس تنفر بود. شش سالم بود که وقتی مهدکودک ثبت نام شدم به دلیل رفتار ناشایست مربی مهد کودک هرگز حاضر نشدم به آن‌جا برم و پدر و مادرم چون هزینه‌ها را پرداخت کرده بودند خواهر بزرگترم را به جای من فرستادند. این داستان را خودم یادم نیست و از شنیده ها نقل کردم ولی اولین برخورد من با یک مربی واقعی که یادم میاد در 7 سالگی بود. جایی که در استخر باشگاه پیام برای آموزش شنا ثبت نام کرده بودم. مربی که پسری خوش هیکل بود با توضیحاتی در مورد شنا و تمریناتی در خشکی ما را آماده کرد. من خیلی مشتاق بودم به همین دلیل همیشه سعی می‌کردم نزدیک مربی باشم و به چشم بیام. همین کم تجربگی من بود که باعث شد مربی شنا بدون اعلام قبلی من را بی هوا به داخل استخر پرت کنه و شاید این هم اولین تجربه نزدیک من با یک مربی و البته با مرگ بود.بعد از آن اعتماد به مربی برایم سخت بود تا مربی خوب ورزشی و یک مربی خوب در کسب و کار این نگرش من را عوض کردند. نیمه اول کتاب مذکور برای من خیلی جذاب بود ولی در نیمه دوم کتاب مطالب تکراری بود که همش این حس و به من می‌داد که نویسنده اسرار داشته کتاب قطوری به بازار ارائه بده.مرز بندی بین مربی گری و روان درمانی برایم جالب بود ولی جذابیت کتاب برای من جایی شروع شد(ص15 که همون اوایل کتاب است) که از آینده صحبت می‌شد(دستیابی فرد به موقعیت فعلی اهمیتی ندارد، آن چه مهم است، خواست او برای آینده می‌باشد)روان شناسی مثبت تا حدودی برای من تعاریف مختلفی داشت ولی دید استفاده از کنترل درونی به جای کنترل بیرونی در واقعیت درمانی که توسط ویلیام گلاسر مطرح شده بود اعجاب انگیز بود.شباهت‌های روان درمانی و مربیگری از جمله روابط حرفه‌ای برای رشد از طریق بر همکنش‌های بین فردی برای من بسیار جذاب بود و من را یاد تصویر زیر انداخت. جایی که گیر افتادی به یک راه حل درونی که ممکنه خودت نبینیش فکر کن.مربیگریجایی برام روانشناسی مثبت حل شد که از واژه روانشناسی مثبت نگر استفاده شد. من به شخصا با روانشناسی مثبت گرا مشکل دارم ولی روانشناسی مثبت نگر نه.هنوز اصول هفده‌گانه مربیگری را مرور می‌کنم. کلماتی مانند اهداف-واقع‌گرایانه-مهلت زمانی-گوش دادن-هدایت کردن-اقلیت‌ها- منابعع و حمایت لازم- احترام و یادگیری و رشد در ذهن من ‌می‌چرخند.تا الان خلاصه‌ای از مقدمه کتاب را مرور کردم حالا قرار است وارد فضایی شویم که اشتباهات گذشته هیچ جایی ندارند و قرار است تمرکز بر امکانات موجود در آینده باشد.به مربیگری ورزشی اشاره‌ای شد و عبارت کلیدی شکستن قفل پتانسیل افراد برای به حداکثر رساندن عملکردشان که من را یاد مسابقات بسکتبال راهنمایی و مربی خودم در اون زمان انداخت((هاتفیان اگر بدونی که می‌تونی چیکار کنی هیچوقت در فینال اینقدر دستپاچه نمی‌شدی تو واقعا می‌تونی بهترین بازیکن زمین باشی)) من بهترین بازیکن زمین نشدم ولی ما فینال را بردیم.پتانسیل‌های پنهان که در زمان ضرورت خودشان را نشان می‌دهند و توجه به این پتانسیل به جای عملکرد می‌تواند نگرش مربی را به عنوان یک مدیر متحول سازد.مربیگریمربیگری می تواند در زندگی ما جاری باشد و هر لحظه رخ بدهد و به یک روش زندگی تبدیل شود. این شیوه‌ی رفتار با انسان‌ها است نه یک جایگاه بالاتر.من از جمله افرادی هستم که همیشه از مدیریت سنتی در حال فرار بوده و هستم. دیکته کردن- وادار کردن- بحث کردن و به حال خود رها شدن را در چند شرکت تجربه کردم و نمی‌خواهم چنین تجربه‌ای را در اختیار کسی قرار بدهد لذا مدیر-مربی برای من تعریف پسندیده‌ای داشت. دیکته کردن و دیکتاتور بودن و سایر خصلت‌های مدیران سنتی کار من نیست و این ایده‌آلیسم فاقد ارزش به جای روشن بینی است.کار سختی است 144 صفحه جذاب را در 800 کلمه خلاصه کردن.مربیگری برای عملکرد بهترعبارت‌های کلیدی را می‌گویم:نیاز به تغییر(اکثر افراد متفکر امروز تغییر را با آغوش باز می‌پذیرند)پشتیبانی به جای سرزنش(تمرکز بر روی آینده، امید و اهداف)انگیزه درونیکار تیمیراضی کردن مشتری به جای رییسداشتن اطلاعات برای دادن بازخورد درست بسیار حیاتی است. این که چطور ((درست سوال بپرسیم)) یک مهارت بی نظیر است.ویژگی‌های یک مربی خوب از جمله صبور بودن- پشتیبان-علاقه‌مند- شنونده خوب-رازدار خود آگاه و باهوش و .... که با مطالب دیگری که من در حوزه مدیریت نوین می‌خوانم تطابق داشت. این شنونده خوب بودن گویا یک اصل مهم است که باید به آن توجه کرد.پرسیدن سوالاتی که افراد را وادار به تفکر کند یکی از بی نظیرترین قسمت‌های این کتاب بود. استفاده از چه موقع- چه کسی چه قدر به جای چرا که حس انتقادی به طرف مقابل می‌هد نشان دهنده همان روش زندگی مربی می‌باشد که حتی در مذاکرات هم کاربرد بسیاری دارد.توجه به لحن و زبان بدن نکته مهمی بود که نیاز به آموزش و هوشیاری و دقت دارد.مثال های کتاب و بخش دوم برای من از جذابیت کمتری برخوردار بود لذا صرفا بخش‌هایی اول کتاب را در این خلاصه آوردم.</description>
                <category>mohammad hatefian</category>
                <author>mohammad hatefian</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jul 2023 11:02:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>