<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد حسین صیادی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mohammadhoseinsayadi</link>
        <description>زندگی من حلقه تموم نشدی از کد هاست، که گاهی پر از باگ هایی میشه که نمیدونم از کجا میان و چطوری درست میشن ولی خوب حد اقل با کامپیوترم صمیم تر هستم تا با دوستام :)
https://mohammadhosseinsayadi.ir/</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-16 04:49:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3670216/avatar/iyEQsD.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد حسین صیادی</title>
            <link>https://virgool.io/@mohammadhoseinsayadi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وبلاگ چیست؟(راهنمای زنده ماندن در دنیای کیبوردبازها!)</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammadhoseinsayadi/%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7-fm0neeeoscvh</link>
                <description>وبلاگ چیه؟ و این وبلاگ‌نویس‌ها دقیقاً چه می‌کنن؟سلام بر اهل اینترنت و جستجو! امروز می‌خوایم بریم سراغ سوالی که شاید بارها تو ذهنتون جرقه زده باشه (یا شاید هم نزده باشه!): وبلاگ چیه؟ و این وبلاگ‌نویس‌ها دقیقاً چیکار می‌کنن؟ آماده‌اید؟ بند کفش‌هاتونو سفت کنید چون قراره یه سفر علمی (و البته کمی فان) داشته باشیم.خب، اول از همه: وبلاگ چیه؟به زبان خودمونی، وبلاگ یه جور دفتر خاطرات آنلاینه، ولی به جای اینکه فقط خودت بخونیش، همه دنیا دعوتن بیان بخوننش! یعنی در واقع، می‌نویسی که بقیه بخونن و بگن: &quot;اووو چه قشنگ گفتی!&quot; یا &quot;این دقیقاً همون چیزیه که دنبالش بودم!&quot;حالا شاید بپرسید این اسم عجیب و غریب &quot;وبلاگ&quot; از کجا اومده؟ خب، &quot;وب‌لاگ&quot; بوده، بعد کم‌کم توی اینترنت رژیم گرفته و لاغر شده، شده &quot;وبلاگ&quot;!امی لیپولد بر یه کتاب داره به اسم وبلاگ نویسی که رسالت کلی این کتاب آموزش وبلاگ نویسیه ولی خوب یه تعریف خیلی شیک و کت شلوار پوشیده و اوتو کشیده شده از وبلاگ داره که بیاید باهم بخونیمش(البته من قبلا خوندم کل کتابشو😁😂):اگر دقیقا نمیدانید بلاگ چیست، به خودتان سخت نگیرید. واژه blog در واقع، از ترکیب دو واژه web و log ساخته شده است. بنابر این، اگر این واژه ساختگی به نظر میرسد، باید بگویم حق با شماست. در حالت اصلی وبلاگ مجموعه ای از بروزرسانی های وبسایتی است که ترکیب زمانی دارد و بیشتر مثل دفترچه خاطرات روزانه نوشته شده است؛ درست مانند سبک نوشتاری غیر رسمی که ارتباط شخصی را شرح میدهد. درطول سال ها، واژه blog مجموعه گسترده و متنوعی از ارتباطات آنلاین و رسانه را توصیف میکند.وبلاگ چیست؟وبلاگ‌نویس کیه؟حالا می‌رسیم به این شخصیت خفن و ماجراجو که می‌تونه از طرز پخت قورمه‌سبزی با لوبیا چیتی بنویسه تا داستان‌های علمی‌تخیلی توی کهکشان‌های دور! وبلاگ‌نویس همون آدمیه که میاد وبلاگ رو می‌چرخونه و مطالب رو می‌نویسه. هدفش چیه؟ خب، اول اینکه کلی خواننده جذب کنه. دوم؟ معلومه دیگه، پول! (نه که فکر کنید از روی عشق و علاقه خالی کار می‌کنه‌ها!)سوال‌هایی که ممکنه مغزتونو قلقلک بده:وبلاگ‌نویس‌ها در طول روز چی کار می‌کنن؟خب راستش، از بیرون که نگاه کنی، یه لیوان قهوه کنار لپ‌تاپ، چشم به مانیتور و یه عالمه تایپ‌کردن! ولی در اصل، هزار تا زبون‌بازی و خلاقیت پشتشه.چه مهارت‌هایی برای وبلاگ‌نویسی لازمه؟یه کم نوشتن بلد باشی، یه ذره با اینترنت رفیق باشی، و البته، طنز و جذابیت رو قاطی کلمات کنی، کارت درسته!چطور از این کار پول درمیارن؟تبلیغ، اسپانسر، فروش محصول، و گاهی هم جادوی &quot;کلیک کن و پول در بیار&quot;!آیا شما هم می‌تونید شروع کنید؟چرا که نه! یه لپ‌تاپ، یه ایده، و کلی شوق و انگیزه لازم داری.خب، حالا وقت شروعه!دیگه واقعا جای هیچ بهونه‌ای نیست که &quot;نمی‌دونم از کجا شروع کنم!&quot; این مقاله اینجاست که مثل یه دوست پایه، دستتون رو بگیره و پرت کنه وسط دنیای جذاب وبلاگ‌نویسی. کی می‌دونه؟ شاید همین لحظه دارید اولین قدمتون رو به سمت تبدیل شدن به یه وبلاگ‌نویس مشهور برمی‌دارید. (فقط یه چیزی، بعد که معروف شدید و چک‌های میلیون دلاری گرفتید، منو یادتون نره! حق آب و گل دارم دیگه، نمی‌شه انکارش کرد! 🌱😂)برداشت‌های کلیدی از اینکه وبلاگ و وبلاگ‌نویس کیه و چی کار می‌کنه (وبلاگ نویس چه بود و چه کرد؟)وبلاگ چیه؟ خب، وبلاگ یه جور وب‌سایته که مقاله‌ها و مطالب مختلف رو منتشر می‌کنه. هدف؟ جذب مخاطب بیشتر و البته پول پارو کردن! (آره، درست خوندید: پارو!) -البته اینم بگم تو کتاب ها خیلی شیک بهش میگن برای ترویج یک هدف یا رسالت- وبلاگ‌نویس کیه؟ کسی که محتوا می‌نویسه، وبلاگش رو تبلیغ می‌کنه، با مخاطباش تعامل داره، بازاریابی مشارکتی و ایمیلی می‌کنه و گاهی هم محصولات و خدمات می‌فروشه. یه شغل چندکاره با یه عنوان خوشگل!&quot;البته فکر کنم جادی توی یکی از پادکست‌ها گفت که برای آموزش دادن باید ورودی زیادی داشته باشی، شاید حتی گفت که باید 80% ورودی رو جذب کنی تا بتونی 20% خروجی بدی! خلاصه که باید حسابی یاد بگیریم و بعدش بیایم با همدیگه یاد بدیم! یعنی خودمون که نمی‌خواهیم این همه ورودی رو الکی صرف کنیم، نه؟!&quot;چطوری از وبلاگ پول دربیاریم؟ روش‌ها متنوعه: بازاریابی مشارکتی، فروش محصولات دیجیتال مثل کتاب‌های الکترونیکی یا دوره‌ها، نمایش تبلیغات، و کلی راه دیگه. (فقط باید یه کم خلاق باشید. و البته کاسب)مزایای وبلاگ‌نویسی؟ می‌تونید دانش‌تون رو به اشتراک بذارید، با آدم‌های باحال ارتباط بگیرید، و از هر جایی که اینترنت باشه پول دربیارید. (بله، حتی از کنار دریا تو جزایر قناری!)کارهای روزمره وبلاگ‌نویس‌ها: نوشتن مطالب، تحقیق درباره کلمات کلیدی، پیدا کردن عکس‌های جذاب، بازاریابی ایمیلی، تبلیغ در شبکه‌های اجتماعی، و البته تعمیر و نگهداری وب‌سایت. (می‌بینید؟ خیلی پرمشغله هستن!)چطور وبلاگ موفق داشته باشیم؟ محتوای ارزشمند و جذاب بسازید، با مخاطباتون رفیق شید، استراتژی‌های SEO رو یاد بگیرید، و راه‌های پول درآوردن از اینترنت رو کشف کنید. (البته یه قهوه داغ هم همیشه کمک می‌کنه!)اولین قدم‌ها: موضوع وبلاگتون رو مشخص کنید، هدف‌هاتون رو بچینید، و بدونید برای کی دارید می‌نویسید. (یعنی همون مخاطب خاص خودتون.)حالا اگه آماده‌اید که بیشتر بدونید، بزنید بریم عمیق‌تر تو دنیای وبلاگ و وبلاگ‌نویسی! (دستاتون رو گرم کنید، چون قراره خیلی تایپ کنید! 😂)چی باعث میشه یه وبلاگ، وبلاگ باشه؟وبلاگ‌ها همیشه آپدیت می‌شن، مطالبشون به‌روز می‌مونه و معمولاً پست‌ها به ترتیب زمانی معکوس نمایش داده می‌شن، یعنی جدیدترین محتوا رو اول می‌بینید.مثلاً WPBeginner یه نمونه معروف از وبلاگه که هدفش آموزش وردپرس به مخاطبه. یا حتی همین متنی که دارید می‌خونید، از یه وبلاگه که اسمش ویرگول هست و درباره وبلاگ‌نویسی صحبت می‌کنه. وبلاگ‌ها درباره چی هستن؟وبلاگ‌ها درباره هر چیزی می‌تونن باشن! از آشپزی و مسافرت گرفته تا تکنولوژی و گیمینگ. یعنی هر چیزی که به ذهن‌تون میاد رو می‌تونید توش بنویسید! البته بیشتر وبلاگ‌ها سبک نوشتاری خودمونی و راحت دارن، ولی همیشه هم اینطور نیست. (من خودم شخصاً خیلی دوست دارم وبلاگ‌های رسمی بنویسم، ولی خوب، بلد نیستم! بیشتر دوست دارم راحت و با شلوارک توی وب ظاهر بشم و بنویسم!)هدف وبلاگ چیه؟بعضی‌ها وبلاگ رو می‌زنن برای دل خودشون، مثل یه دفتر خاطرات آنلاین که هیچ‌کس نخونه، فقط خودشون بشینن باهاش راز و نیاز کنن! اما الان دیگه خیلی از وبلاگ‌ها شدن کار و کاسبی! یعنی می‌زنن یه مطلب می‌نویسن که یا مشتری جدید پیدا کنن، یا از طریق SEO و شبکه‌های اجتماعی دیده بشن و آخر سر بگن: «آره، این منم که با یه پست ساده، نصف اینترنت رو گرفتم!»حالا تاریخچه وبلاگ چیه؟اگه کنجکاوید بدونید، وبلاگ‌نویسی کارش رو مثل یه دفترچه خاطرات آنلاین شروع کرد و کم‌کم به یکی از مهم‌ترین ابزارهای دیجیتال تبدیل شد.انواع وبلاگ؟اگه دوست دارید نمونه‌های بیشتری از انواع وبلاگ‌ها ببینید، بهتره یه سر به پست‌های معرفی انواع وبلاگ بزنید. کی می‌دونه؟ شاید شما هم یه ایده توپ برای وبلاگ خودتون پیدا کردید! 😉(توی سایت شخصیم نوشتم این یکی رو بالاخره از ویرگول هم میشه تبلیغ کرد دیگه mohammadhosseinsayadi .ir)تاریخچه خفن بلاگ‌ها: از دفترچه‌های آنلاین تا دنیای بی‌پایان اینترنتخب، بیایید اول یه سفر تاریخی بزنیم! بلاگ‌ها از دهه 90 میلادی مثل یه دفترچه آنلاین که توش می‌نوشتن &quot;امروز صبح یه فنجون قهوه خوردم، وای چه روزی بود!&quot; شروع شدن. اون موقع اینترنت تازه داشت شکل می‌گرفت و هنوز کسی توش نمی‌چرخید! برای همینه که محتوای زیادی توش پیدا نمی‌شد. مردم هم نمی‌دونستن چطور شروع کنن، بنابراین تصمیم گرفتن بی‌وقفه از خودشان، زندگی‌شون و علاقه‌مندی‌هاشون بنویسن. انگار که می‌خواستی به همه دنیا بگی &quot;ببین من چه کارهایی می‌کنم!&quot;تا اینکه در اواخر دهه 90، یه سری پلتفرم‌های بلاگینگ شیک و مدرن پیدا شدن که دیگه هیچ‌کس مجبور نبود کد بنویسه و برای خودش یه سایت بسازه. سایت‌هایی مثل Open Diary که تو سال 1998 وارد عرصه شدن و بعدش هم Blogger، LiveJournal، و Tumblr با قدرت اومدن و سر و صدا کردن. با این سایت‌ها، دیگه هیچ بهانه‌ای برای نوشتن نبود!حالا بریم سراغ سال 2003، که یه اتفاق عجیب و جادویی افتاد: وردپرس به دنیا اومد! اینقدر سریع رشد کرد که بیش از 30% وب‌سایت‌های دنیا با وردپرس ساخته شدن! انگار وردپرس فقط یه سیستم مدیریت محتوا نبود، بلکه یه انقلاب تو دنیای بلاگینگ بود. مثل کسی که می‌خواد بره باشگاه که دوستاش بگن wow ولی یهو تبدیل می‌شه به قهرمان المپیک!و حالا، بلاگ نویسی اصلاً مثل قدیم‌ها نیست که فقط یه سری پست در مورد غذا خوردن یا سفر به کربلا باشه. حالا بلاگ‌ها تبدیل به یه بیزینس واقعی شدن! هر روز حدود 7.5 میلیون پست بلاگ منتشر میشه که نشون می‌ده اینترنت اصلاً خواب نیست! میشه گفت بلاگ نویسی دیگه یه چیز جدیه. اونایی که هنوز نمی‌دونن بلاگ نویسی یعنی چی، باید بهشون بگیم: &quot;خب خب خب! دیر رسیدید، ولی هنوز می‌تونید با ما باشین!&quot;هدف از بلاگ نویسی: کی گفته فقط برای خاطره‌نویسیه؟یه سوال اینجا پیش میاد: هدف از داشتن بلاگ چیه؟ آیا فقط برای اینه که به مردم بگیم &quot;امروز صبح چی پوشیدم؟&quot; نه! این روزها بلاگ می‌تونه یه پل ارتباطی بین تو و آدم‌هایی باشه که دقیقاً مثل خودت به یه موضوع خاص علاقه دارن. مثلاً اگر به سفر، تکنولوژی، یا حتی درست کردن کیک شکلاتی علاقه داری، می‌تونی یه بلاگ راه بندازی و کلی آدم‌های دیگه رو جذب کنی که با تو درباره همین موضوعات حرف بزنن. اینطوری می‌تونی بدون هیچ زحمتی و از خونه، با دنیای بزرگ ارتباط برقرار کنی!شما می‌تونی بلاگ شخصی داشته باشی، مثل یه دفترچه آنلاین که توش از روزمرگی‌ها، درد و دل‌ها و اتفاقات روزانه‌ت بنویسی. مثل زمانی که برای دوستات می‌نویسی: &quot;آره! امروز یه هواپیمای خیلی شیک دیدم!&quot;، ولی الان می‌تونی اون رو توی اینترنت منتشر کنی!اما اگر بخوای یه کار جدی بکنی، بلاگ می‌تونه یه شغل پر درآمد باشه! حتی می‌تونی از روی همون بلاگ یه بیزینس راه بندازی، با فروش محصولات، خدمات یا تبلیغات توی بلاگت، پول دربیاری و به مردم نشون بدی که &quot;آره! من دارم از این دنیای اینترنت پول در میارم!&quot; و هنوز هم از روی مبلت تکون نمی‌خوری!من خودم در اصل توی یه سری از وبلاگام بیشتر دارم کسب درآمد می‌کنم، یعنی اصلاً هدف اصلی اینه که درامدزایی بشه، ولی توی صفحه ویرگول و سایت شخصیم به طور کل هدفم فقط فان و شادیه! یعنی هر چیزی که مینویسم برای درمان روحیه خودم و بقیه است. قبلاً هم همینجا یه مقاله نوشته بودم در مورد قدرت کیبورد و قلم برای روان درمانی و آرامش، که واقعاً تا الآن یه روانی پیدا نشده که به اندازه من به کیبورد علاقه داشته باشه. دوست دارم هر کتابی که می‌خونم، هر کدی که می‌نویسم، یا هر چیزی که یاد می‌گیرم رو بنویسم، ولی همیشه هم نمی‌خوام نقش آقا معلم رو بازی کنم! گاهی اوقات می‌خوام پرچم «کیبورد آزاد» رو بزنم و بذارم دستام و کیبوردم تصمیم بگیرن که چی و کی بنویسم! 😎🎉چطور بلاگر بشی؟حالا سوالی که پیش میاد اینه: &quot;چطور بلاگر بشم؟&quot; جوابش خیلی ساده‌اس. هر کسی می‌تونه بلاگر بشه! فکر نکن که باید وارد دانشگاه بشی، یه دوره خاص بکنی یا یه مدرک خاص بگیری. نه، نه، نه! فقط کافیه یه سایت راه بندازی، یه قلم برداری و شروع کنی به نوشتن! همین! یعنی اصلاً هیچ بهانه‌ای وجود نداره که بگی &quot;اه! شاید وقت ندارم!&quot; چون حتی وقتی دراز کشیدی رو مبل هم می‌تونی بلاگ بنویسی.کافیه که یه موضوع پیدا کنی که ازش لذت می‌بری، مثلاً راجع به برنامه نویسی، بازی‌های ویدیویی، مسافرت، یا حتی زندگی روزمره‌ات. بلاگ نویسی یعنی همین! یعنی هر وقت که خواستی، بنویسی و با دنیای آنلاین ارتباط برقرار کنی.حالا که همه چیز رو درباره بلاگ‌ها و بلاگ نویسی دونستی، فقط یه سوال باقی می‌مونه: چه موقع شروع می‌کنی؟ یه بلاگ راه بنداز و دنیا رو شگفت‌زده کن!چه تجهیزاتی برای شروع بلاگ نیاز دارم؟خیلی ساده بخوام بگم، برای راه اندازی بلاگ فقط به چندتا وسیله نیاز داری: یه کامپیوتر، یه اینترنت که اگر قطع نشه میشه با سرعت داغونش کنار اومد، و یه پلتفرم بلاگینگ که بتونی توش بنویسی. همین! دیگه هیچ پیچیدگی خاصی نداره. مطمئن باش که لازم نیست یک دکترای اینترنتی بگیری یا ساعت‌ها کدنویسی کنی تا بلاگت رو بسازی. کامپیوتر و اینترنت کافی‌ان! اگر اینترنت قطع بشه، فقط کافیه با یه چای داغ و یه کتاب خوب منتظر بشی تا دوباره وصل بشه! ولی یه روزی می‌رسه که از بلاگت پول در میاری، اون موقع می‌تونی بری سراغ ابزارهای پیچیده‌تر برای بازاریابی، اتوماسیون و رشد کسب و کارت. مثلاً شاید یه روزی بخوای از یه ربات هوش مصنوعی بخوای که خودش برای تو پست بنویسه. البته حواست باشه، چون ممکنه ربات، به جای نوشته‌های جدی، شعرهای عاشقانه‌ای درباره گربه‌ها بنویسه! 😹 کلاً یه مقدار گیجه، ولی خوب، از اون گیج‌هایی که اذیت نمی‌کنن، چون می‌دونی اگه نباشن، کلاً فضای اینترنت خیلی سوت و کور میشه! 😅بلاگ نویسیچطور از بلاگ پول دربیاریم؟خب، این قسمت خیلی مهمه! &quot;هر چی که توی بلاگ بنویسی، وقتی پول درمیاری، حس می‌کنی که داری توی یه سریال معروف بازی می‌کنی میلیون ها نفر میبیننت و پول زیادی هم میگیری!&quot; بلاگرها از راه‌های مختلفی پول درمیارن. می‌تونی از طریق نمایش تبلیغات روی سایتت، بازاریابی افیلیت (که یعنی تبلیغ محصولات و گرفتن کمیسیون)، فروش محصولات یا خدمات خودت، و هزاران روش دیگه کسب درآمد کنی. مثل وقتی که داری توی یه استیج بزرگ با نور و صداهای هیجان‌انگیز وای می‌ایستی و همه دارن به تو توجه می‌کنن! فواید بلاگ نویسیبلاگ نویسی فقط یه سرگرمی نیست؛ این یه کار شگفت‌انگیزه! به عنوان یه بلاگر، می‌تونی برای خودت کار کنی و از هرجای دنیا پول دربیاری. همین که از تخت‌خوابت بلند می‌شی، کامپیوترت رو باز می‌کنی و شروع می‌کنی به نوشتن، یعنی آزادی! دیگه لازم نیست هر روز سر ساعت 8 صبح مثل ربات بری دفتر! بلکه می‌تونی روی مبلت لم بدی، پنیر و نان تست بخوری، و با لپ‌تاپت در حال نوشتن، درآمد داشته باشی! خب، چه چیزی بهتر از این؟حتی اگه نخواهی بلاگ شخصی داشته باشی، می‌تونی وارد دنیای فیریلنسری بشی. یعنی می‌ری می‌نویسی پست برای بقیه، ازشون پول می‌گیری، و خودت کارفرما می‌شی! و این یه موقعیت عالیه برای کسانی که همیشه به یه فریاد &quot;من نمی‌خوام رئیس باشم، فقط می‌خوام پول دربیارم&quot; نیاز داشتن!نتیجه‌گیری:خب، حالا که همه چیز رو درباره بلاگ نویسی گفتیم، وقتشه که به این فکر کنی: &quot;آیا وقتشه که من هم بلاگ نویس بشم؟&quot; البته که بله! هیچ‌چیز بیشتر از این نمی‌چسبه که از تخت‌خوابت بلند بشی، یه کامپیوتر روشن کنی، و شروع کنی به نوشتن در مورد چیزهایی که بهش علاقه داری، در حالی که ممکنه یه روزی شغل اصلی‌ات بشه. خب، دیگه بهانه‌ای نمی‌مونه! بیا بلاگت رو راه بنداز و در کنار نوشتن، پول هم دربیار!یادت باشه، بلاگ نویسی نه تنها دنیای رو می‌تونه برات باز کنه، بلکه بهت این امکان رو می‌ده که بخندی، لذت ببری، و پول دربیاری. پس همین الان شروع کن! این بلاگ تموم شد، ولی بلاگ نویسی تو تازه شروع شده. 😎</description>
                <category>محمد حسین صیادی</category>
                <author>محمد حسین صیادی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Dec 2024 19:53:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور نوشتن می‌تواند ذهن شما را درمان کند؟ تراپی با قلم!</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammadhoseinsayadi/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%BE%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%82%D9%84%D9%85-ogrynpolgis9</link>
                <description>می شنوم و فراموش می کنم، می بینم و به یاد می آورم، می نویسم و ​​می فهمم. (ضرب المثل چینی)نوشتن می‌تونه یه منبع قدرتمند از انگیزه و امید برای آدمایی باشه که از افسردگی رنج می‌برن. حالا چه داستان باشه، چه شعر، یا حتی نوشتن توی دفتر خاطرات، نوشتن می‌تونه یه جور راحتی و دلگرمی باشه برای کسانی که توی شرایط سخت زندگی گیر کردن. این کار بهشون کمک می‌کنه احساساتی که شاید نتونن به راحتی بیان کنن، رو کشف کنن و بیان کنن. خیلی وقتا وقتی که همه چیز داغونه و هیچ‌کس نمی‌فهمه چه‌طور باید حرف زد، نوشتن می‌تونه به عنوان یه راه فرار باشه و احساسات سرکوب‌شده رو آزاد کنه. یعنی انگار به خودت یه فضای امن می‌دی تا از دل هر چیزی که توی ذهنت می‌گذره، چیزی بنویسی و کم‌کم از اون دردها رها بشی. این جوری احساسات به هم ریخته به یه شکلی مرتب می‌شن و شاید در نهایت راهی پیدا کنی برای شفا پیدا کردن از درون.البته قدرت قلم (و شاید کیبورد) توی این موضوعات خلاصه نمیشه. خیلی وقتا اینقدر سردرگم میشیم که هیچ راه فراری نداریم و نمیدونیم میخوایم اصلا چیکار کنیم. خود کار رو که روی کاغذ بذاریم، خود خودکار بهمون میگه باید چیکار کنیم. توی کتاب بنویس تا اتفاق بیفته، یجاییش میگه:اگر نمی دانید که چه می خواهید شروع به نوشتن کنیدنوشتن معنای خاصی به خود می دهدضمیر ناخودآگاه به روش های بسیاری با ما صحبت می کندشعر و نثر: راه‌هایی برای شفا و رشد شخصیشعر یکی از بهترین راه‌هاست که می‌تونه به آدم کمک کنه. چون می‌تونه داستان‌ها رو بگه، احساسات و افکار رو بیان کنه، و اون حس‌هایی که خیلی سخت میشه به زبون آورد رو منتقل کنه. خیلی وقتا وقتی نمی‌تونی چیزی رو به کسی بگی، شعر یه راه جدید می‌ده تا خودتو پیدا کنی و حرفات رو بزنی.شعر علاوه بر این که احساسات رو بیان می‌کنه، می‌تونه دیدگاهت رو هم به زندگی تغییر بده. یعنی با استفاده از تمثیل‌ها، تصاویر ذهنی و اون تکنیک‌های زیبای ادبی که در شعر هست، می‌تونی به یه دنیای جدید نگاه کنی و جنبه‌های مختلف زندگی رو از یه زاویه خلاقانه‌تر ببینی. اینجوری به خودت این فرصت رو می‌دی که قدرت درونی، شجاعت و امیدی که به آینده داری رو کشف کنی. به نوعی، شعر می‌تونه کمک کنه تا با خودت رو راست بشی و ببینی که حتی در سخت‌ترین لحظات هم می‌تونی چیزی از دل اون تجربه‌ها دربیاری که بهت امید و انگیزه بده.پس شعر می‌تونه هم به عنوان یه درمان روحی و هم به عنوان یه راه برای رشد شخصی عمل کنه.خواندن شعر برای دیدگاه جدیدشعر خوندن می‌تونه یه راه خیلی خوب برای پیدا کردن دیدگاه‌های جدید درباره مشکلات و چالش‌های زندگی باشه. چیزی که توی شعرها جالبه اینه که معمولاً موضوعاتی توشون هست که خیلی از آدم‌ها می‌تونن باهاشون ارتباط برقرار کنن، و این باعث می‌شه حس کنیم تنها نیستیم و خیلی از ماها دردهای مشابهی داریم. علاوه بر این، وقتی سبک‌های مختلف نوشتن رو می‌خونیم، می‌تونیم راه‌های جدیدی برای دیدن افکار و احساسات خودمون پیدا کنیم که شاید این کمک کنه بیشتر خودمون رو درک کنیم. شعرهایی که پیام‌های مثبت و دلگرم‌کننده دارن هم می‌تونن توی روزهای سخت یه آرامش کوچیک برامون به ارمغان بیارن؛ یادآوری می‌کنن که هنوز هم امیدی توی دنیا هست، حتی وقتی اوضاع خیلی سخت به نظر می‌رسه.اگر دانی که دنیا غم نیرزدبروی دوستان خوشباش و خرمغنیمت دان اگر دانی که هر روزز عمر مانده روزی می شود کممنه دل بر سرای عمر سعدیکه بنیادش نه بنیادیست محکمبرو شادی کن ای یار دل افروزچو خاکت می خورد چندین مخور غمچرا شعر می‌تونه روحیه‌مون رو تقویت کنهشعر فقط به این دلیل نیست که ما رو خوشحال کنه یا سرگرم، بلکه این کار می‌تونه به ما کمک کنه تا از درون بهتر بشیم و با خودمون آشتی کنیم. وقتی شعر می‌خونیم یا خودمون می‌نویسیم، ممکنه مشکلات و احساساتی که نمی‌دونستیم چطور بیانش کنیم، یه‌طور غیرمستقیم بیرون بیان. این کار نه فقط باعث می‌شه احساسات منفی‌مون کمتر بشه، بلکه یه جور آگاهی بیشتر نسبت به خودمون پیدا می‌کنیم. با گذر زمان، شعر و نوشتن می‌تونه یه درمان ساده و کارآمد برای افسردگی باشه.نوشتن و تاثیراتش روی روح و روانمثلاً یه تحقیق که توی مرکز پزشکی دانشگاه استنفورد انجام شده نشون می‌ده که فعالیت‌های خلاقانه مثل نوشتن می‌تونه تأثیرات خیلی مثبتی روی آدم‌ها بذاره. این‌طور که گفته شده، نوشتن می‌تونه خلق و خو رو بهتر کنه، خواب راحت‌تری به آدم بده، استرس رو کاهش بده، تمرکز و توجه رو بالا ببره، مهارت‌های حل مسئله رو تقویت کنه، روابط اجتماعی رو بهتر کنه، و در نهایت باعث افزایش انگیزه و اعتماد به نفس بشه.هنر و نوشتن؛ راهی برای افزایش اعتماد به نفستحقیقات نشون می‌ده که فعالیت‌های هنری مثل نوشتن می‌تونن به آدم کمک کنن تا اعتماد به نفسش رو بالا ببره، چون باعث می‌شه تصویر مثبت‌تری از خودمون توی ذهنمون بسازیم. این‌طوری می‌تونیم خودمون رو از یه دید دیگه ببینیم و حتی از مشکلات و دغدغه‌ها دور بشیم.به واسطه ی نوشتن ضمیر ناخودآگاهتان به شما این امکان را می دهد که بدانید چه می خواهیدنوشتن با شما صحبت می کند گاهی به روشی غیر مستقیم سرنخ هایی به ما می دهدبزرگ فکر کنید از تماس الهی در زندگیتان نترسیدنلسون ماندلا درسخنرانی افتتاحیه اش می گوید : چرا نباید انسانی بزرگ شوید؟&lt;&lt;کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد اثر هنریت کلاوسر&gt;&gt;کتاب‌خوانی؛ همزادپنداری با داستان‌هاکتاب‌ها هم همون‌طور که نوشتن به آدم‌ها کمک می‌کنه، می‌تونن برای کسی که با افسردگی دست و پنجه نرم می‌کنه، اثر مشابهی بذارند. مثلاً وقتی کسی داستان یا رمان یه نفر دیگه رو می‌خونه که مثل خودش سختی‌ها و مشکلات مشابهی رو تجربه کرده، این احساس رو پیدا می‌کنه که تنها نیست. این‌طور آدم می‌فهمه که خیلی‌ها از همون مشکلات رنج بردن و از این طریق یه جور راحتی پیدا می‌کنه. یه متنی بود که می‌گفت: مگه ما چند بار زندگی می‌کنیم و می‌تونیم هر چیزی رو تجربه کنیم که کتاب نخونیم؟ (کتاب‌ها راهی برای چندین بار زندگی کردن هستن). یک مثال خیلی خوب برای چند بار زندگی کردن با خوندن کتاب‌ها؛ کتاب «خانه نیمه‌شب» که ما همراه با یک فرد توی یک کتابخانه بی‌نهایت زندگی رو تجربه می‌کنیم و این دید از زندگی‌های مختلف نوراسید رو عاشق زندگی می‌کنه که قبل از این دانایی می‌گفت: اگر المپیک بدبختی داشتیم، از بس روزهای بدی دارم توی این المپیک مدال می‌آوردم.خوندن یه کتاب می‌تونه به آدم کمک کنه تا خودش رو از دنیای واقعی جدا کنه و وارد دنیای داستان بشه. توی دنیای کتاب‌ها می‌تونه یه مدت از دردها و غم‌هایی که توی زندگی خودش داره، فرار کنه و یه حس تازه پیدا کنه(تجربه و یادگیری کلی چیز های باحالم باید بهش اضافه کرد البته). این‌طوری شاید بتونه به بهبود وضعیت روحی خودش کمک کنه، چون بهش نشون می‌ده که همیشه راهی برای بهبود وجود داره.قدرت درمانی نوشتن در دفتر خاطراتنوشتن از قدیم به عنوان یه ابزار درمانی برای آدم‌هایی که با مشکلاتی مثل افسردگی، تروما و اضطراب دست و پنجه نرم می‌کنن، استفاده می‌شده. نوشتن می‌تونه یه کمک خیلی بزرگ باشه برای کسانی که می‌خوان بفهمن چه افکاری توی سرشونه و چطور احساساتشون رو مدیریت کنن تا بتونن از پس موقعیت‌های سخت زندگی بربیان. پس بیاین ببینیم نوشتن توی دفتر خاطرات یا به طور کلی نوشتن، چطور می‌تونه تبدیل به یه ابزار درمانی بشه. مزایای نوشتن به عنوان درماننوشتن به عنوان یه روش درمانی می‌تونه اشکال مختلفی داشته باشه؛ مثلا نگهداری از یه دفتر خاطرات، نوشتن آزادانه، نوشتن خلاقانه، درمان از طریق نوشتن داستان، وبلاگ‌نویسی، نوشتن نامه، دفترهای هنری یا شعر، یادداشت‌برداری توی جلسات درمانی، تمرینات زندگینامه‌ای، فعالیت‌های بازتابی، تمرینات داستان‌سرایی و خیلی کارهای دیگه. علاوه بر این، روش‌های مختلفی هم وجود داره که میشه ازشون برای نوشتن استفاده کرد. مثلا می‌تونید روی یه موضوع یا تجربه خاص تمرکز کنید (مثل بررسی باورها و احساسات در مورد خودتون) یا هر چیزی که به ذهنتون میاد رو بدون قضاوت بنویسید (مثل نوشتن جریان آگاهی). این که کدوم روش رو انتخاب کنید بستگی به این داره که الان در چه وضعیتی هستید و چی می‌خواهید از نوشتن به دست بیارید.ولی یه چیزی که اینجا به خود من خیلی کمک کرد سریع نوشتن بود. من کلی انتشارات مختلف درباره خودم داشتم (روی نوت پد گوشیم) از جملات ارزشمندی که شنیدم گرفته تا حرف‌هایی که ناراحتم می‌کنن، اهدافم و دلنوشته‌های روزانه. این دلنوشته‌ها خیلی سریع بود. گاهی حس می‌کردم کلاً دارم با نوت پدم حرف می‌زنم و دارم ازش جواب سوالاتم رو میگیرم. وقتی خیلی سریع شروع می‌کنیم به نوشتن یا تایپ کردن، از غر زدن گرفته تا صحبت، مجال فکر کردن به خودمون نمی‌دیم و سریع هر چیزی که توی ذهنمون میاد رو تایپ می‌کنیم (این رو با توجه به نوت پد خودم گفتم، شما بنویسید :) ). و چون ما فیلتری نزاشتیم و فقط هر چیزی رو در لحظه احساس کردیم، از ذهنمون رد شده یا توی گلومون باد کرده رو نوشتیم، وقتی دوباره برمی‌گردیم و می‌خوانیم، می‌بینیم خیلی مشکلات همراه راه‌حل‌هاشون روی این صفحه مکتوب شدن(من وقتی با این رو به رو میشم میگم قلبم راه حلشو بهم بالاخره گفت).نوشتن: راهی برای بیرون ریختن احساسات سنگیننوشتن یه راه خیلی خوب برای بیان احساساتیه که شاید نتونی به راحتی با کلمات بیان کنی. خیلی وقتا پیش میاد که نمی‌دونی چی باید بگی یا چطور باید احساست رو بروز بدی، ولی وقتی شروع به نوشتن می‌کنی، انگار یه دروازه باز می‌کنی که همه چیز از توش بیرون میاد. نوشتن کمک می‌کنه تا بتونی الگوهای منفی‌ای که توی افکار، رفتار یا روابطت دارن تکرار می‌شن رو شناسایی کنی. شاید قبلاً حتی متوجهشون نشدی، اما وقتی شروع به نوشتن می‌کنی، بیشتر از همیشه به خودت نگاه می‌کنی و می‌فهمی کجاها مشکل داری.نوشتن و کنترل احساسات:یکی از مهم‌ترین مزیت‌های نوشتن اینه که بهت این امکان رو می‌ده که احساساتت رو در یه محیط امن بیرون بریزی و روی کاغذ بیاری. این کار بهت کمک می‌کنه تا احساس کنی که کنترل بیشتری روی افکار و احساساتت داری. وقتی اینطور می‌نویسی، مشکلات و احساسات پیچیده‌تری که ممکنه توی ذهن‌ت باشه، به تدریج روشن‌تر می‌شن و می‌فهمی چه‌طور می‌تونی باهاشون مقابله کنی.کمک به کسانی که با افسردگی دست و پنجه نرم می‌کنن:برای کسایی که افسردگی دارن، نوشتن می‌تونه خیلی مفید باشه. نوشتن باعث می‌شه آدم بتونه الگوهای رفتاری یا فکری‌ای رو پیدا کنه که شاید باعث این احساسات منفی می‌شن. وقتی می‌نویسی، انگار فرصت پیدا می‌کنی که به خودت وقت بدی و توی کاغذ این احساسات رو بررسی کنی، اینطوری می‌تونی از این الگوها آگاه بشی و راه‌حل‌هایی برای مدیریت بهتر وضعیت ذهنی‌ات پیدا کنی. همچنین، تنها داشتن یه راه برای بیان احساسات و افکار، می‌تونه آرامش و تسکین بزرگی به آدم بده، به خصوص وقتی که اوضاع خیلی بهم ریخته است.نوشتن و رشد شخصی:در نهایت، نوشتن و خوندن هر دو می‌تونن فرصت‌هایی برای رشد شخصی باشن. از طریق نوشتن می‌تونی قدرت پیدا کنی که با احساسات سخت کنار بیای و نگاه جدیدی به زندگی پیدا کنی. به همین دلیل، نوشتن یه وسیله خیلی قدرتمند برای پیدا کردن آرامش و امید در شرایط سخت زندگی است.یادآوری مهم:مهمه که یادت باشه نوشتن همیشه نباید کامل باشه. اصلاً مهم نیست که جملات‌ت چقدر درست یا غلط نوشته شده، چیزی که اهمیت داره اینه که از دل بنویسی. با کمی تمرین و پشتکار، نوشتن می‌تونه منبعی با ارزش برای شفا، رشد و امید باشه. اگر میخوای صدای درونت رو بشنوی باید فیلتر هارو حذف کنی در گیر املای درست کلمات و این که این حرف خوبه یا بد نشو هرچیزی که توی مغزته رو مکتوب کن.فرایند نوشتن: یه راه برای درک بهتر خودمونفرایند نوشتن معمولاً به سه مرحله تقسیم می‌شه: کاوشروشن‌سازیحل مسأله توی مرحله اول که بهش می‌گیم &quot;کاوش&quot;، نویسنده به دنبال دلیل‌های اصلی ناراحتی‌های احساسی خودش می‌گرده، بدون اینکه خودشو قضاوت کنه یا سرزنش کنه(البته من وقتی خودم نوشته هام رو میخونم برای خیلی از موضوعات پر از سرزنشن). این کمک می‌کنه که فضایی برای پذیرش و درک بیشتر ایجاد بشه، جوری که نویسنده بتونه احساساتش رو به‌طور کامل‌تر بررسی کنه، بدون اینکه از قضاوت یا شرمندگی بترسه. بعدش می‌ریم سراغ مرحله &quot;روشن‌سازی&quot;، جایی که نویسنده موانع و چالش‌هایی که ممکنه سر راهش باشه رو شناسایی می‌کنه و یه نقشه برای مقابله باهاشون می‌سازه. و در آخر هم می‌رسیم به مرحله &quot;حل مسأله&quot;، که در این مرحله نویسنده اقداماتی برای عبور از این موانع انجام می‌ده و در نهایت به یه آرامش درونی می‌رسه. نوشتن یه فرصت برای خودشناسی، تفکر و رشد شخصی به حساب میاد که هیچ فعالیت دیگه‌ای نمی‌تونه مثل اون عمل کنه.نتیجه‌گیریمن سیع کردم توی نتیجه گیریم از  نتیجه  مقاله ای با عنوان (Writing therapy: a new tool for general practice?) استفاده کنم.بیش از ۳۰ درصد از مشاوره‌هایی که در مطب‌های عمومی انجام میشه، یا به‌طور کامل یا بخشی از اون‌ها به مشکلات روانی مربوط میشه و ممکنه با نوشتن به‌عنوان یک روش درمانی بهتر بشه درمانش کرد. بعد از اینکه مریض‌ها مشکلشون رو به پزشک عمومی میگن، ممکنه از اینکه بخوان دوباره همون حرف‌ها رو به کسی دیگه بزنن حس خوبی نداشته باشن و معمولا دنبال راه‌حل فوری هستن. نوشتن باید ارزان، ساده و در دسترس باشه. این روش ممکنه برای کسانی که به مشاوره یا روان‌درمانی سنتی علاقه‌ ندارن یا نمی‌تونن باهاش ارتباط برقرار کنن، مؤثر باشه.چون نوشتن ممکنه به‌عنوان یک فعالیت روان‌درمانی شناخته بشه، منطقیه که اون رو با دیگر درمان‌هایی که هدف مشابهی دارن مقایسه کنیم. درمان شناختی-رفتاری (CBT) برای افسردگی اثر اندازه d=0.42 رو گزارش کرده که بزرگ‌تر از بیشتر اثر اندازه‌های نوشتن در تحلیل‌های متا است. از اونجایی که CBT زمان بیشتری از بیمار و پزشک می‌گیره، درمان نوشتن ممکنه جایگزین خیلی مؤثرتری باشه که هزینه کمتری داره و در دسترس‌تره.شواهدی که درباره اثرگذاری درمان نوشتن وجود داره، متنوعه ولی به‌قدری دلگرم‌کننده است که نشون می‌ده میشه ازش در مطب‌های عمومی استفاده کرد. در واقع، ما دیدیم که بیشتر پزشک‌های عمومی در یک نمونه کوچک از شهر سنت هلنز، به بعضی از بیماران خودشون پیشنهاد درمان نوشتن غیررسمی داده بودن. دلایلی که برای این کار مطرح شده بود شامل این‌ها بود: «اینکه بتونن کنترل سرنوشت خودشون رو به دست بگیرن» و «اینکه به بیمار کمک کنه تا افکارش رو روشن کنه و ببینه». این مخصوصاً زمانی مفیده که بیمار بگه بیان احساساتش براش سخته.هنوز خیلی چیزها در مورد این که درمان نوشتن چقدر می‌تونه اثراتش رو طولانی‌مدت نگه داره، و اینکه آیا نتایج به‌دست‌آمده در جمعیت‌های سالم و بیماران در مراکز درمانی سطح دوم می‌تونه به درمان در سطح اول تعمیم پیدا کنه یا نه، مشخص نیست. با این حال، شواهد به‌قدری هست که استفاده از درمان نوشتن رو در درمان مشکلات روانی در مطب‌های عمومی توجیه کنه. احتمالاً در دهه آینده، درمان نوشتن می‌تونه به‌عنوان یک روش درمانی مفید برای مشکلات مختلف که در مطب‌های عمومی درمان سختی دارن، استفاده بشه. چون درمان نوشتن ممکنه برای مشکلات مختلف کمک‌کننده باشه، ممکنه به‌طور گسترده‌ای ازش استفاده بشه.</description>
                <category>محمد حسین صیادی</category>
                <author>محمد حسین صیادی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Dec 2024 13:38:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهایی از زندان قلب: هنر دل کندن از روابط سمی</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammadhoseinsayadi/%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%82%D9%84%D8%A8-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AF%D9%84-%DA%A9%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%B3%D9%85%DB%8C-vyavyqml5zlz</link>
                <description>مقدمهمن روانشناس نیستم، اما خوشبختانه یا متاسفانه دانشگاهِ زندگی هرچیزی رو یاد نگیری خودش بهت یاد می‌ده (البته اکثرأ با درد). هر روز با آدم‌های مختلفی روبه‌رو می‌شیم که بعضی از این برخوردها به ما درس‌هایی می‌دن که هیچ کتابی و هیچ دوست و یا حتی دانشگاهی نمی‌تونه یاد بده و بعضی از این آدم‌ها آسیبی می‌زنن که هیچ دشمنی نمی‌تونه این آسیب‌ها رو بزنه. به همین خاطر، شروع کردم به خوندن کتاب‌ها و مقالات روان‌شناسی، گوش دادن به تجربیات کسانی که مشابه من تجربه‌هایی داشتن، و به مرور زمان نکات زیادی یاد گرفتم. این مقاله نه یه منبع علمی معتبره و نه یک دستورالعمل آماده، بلکه یه تجربه شخصیه که شاید بتونه به شما هم کمک کنه. صرفاً این منبع رو برای فان بودن بخونید، من خوشحال‌تر می‌شم :)زنجیر های درد رو از دستات باز کن.شناخت روابط سمیقبل از اینکه تصمیم بگیریم کسی رو از زندگیمون حذف کنیم، باید اول تشخیص بدیم که آیا رابطه‌مون واقعاً سمی هست یا نه. رابطه‌های سمی معمولاً پر از انرژی منفی، بی‌احترامی، بی توجهی، بی اهمیتی و سوءاستفاده عاطفی، یا حتی جسمی هستن. بدترین ویژگی این نوع روابط اینه که خیلی آرام و بی‌صدا وارد زندگیمون می‌شن، طوری که شاید حتی متوجه نشیم چقدر عمیق توش گرفتار شدیم.پیش از هر چیز باید به این نکته توجه کنیم که همیشه در مواجهه با این نوع روابط، خودمون مسئول بهبود وضعیت هستیم. همونطور که کارل یونگ، روانشناس بزرگ، گفته: &quot;آدم‌ها وقتی آگاهانه انتخاب نمی‌کنن، در دام ناخودآگاه‌های خودشون گرفتار می‌شن.&quot; پس این هم باید توجه داشته باشیم که این خودمون هستیم که به خودمون آسیب زدیم (با انتخاب نادرست). و این بموضوع این معنی نمیده که اون آدم واقعا انسان های بدی هست بلکه اون آدم فقط برای شما بد و آسیب زنندس؛ و میتونه یک انسان مفید و عاشق برای شخص دیگه ای باشه(که بیشتر مواقع هم همینه :»). اینجا یاد این قسمت از کتاب رهایی از غم جدایی افتادم که می‌گفت:شخصی که برای فردی طردکننده است، ممکنه برای فرد دیگه‌ای یک شریک مادام‌العمر باشد.یابسیاری از طرد کنندگان از همان ابتدا با این نیت آغاز نمی‌کنند که عمداً به کسی صدمه بزنند، بسیاری از آنها انسان‌هایی هستند که همراه با فرد دیگر در جستجوی پاسخ سوالاتشان به چالش‌های زندگی هستند. -من همیشه این متن رو اینطور برداشت کردم که یکی از ابهاماتشون اینه که می‌خواستن خودشون رو قبول داشته باشن و با حسی که از شما می‌گیرن اون حفره احتمالی احساسی که کس دیگه‌ای در اون‌ها ایجاد کرده رو پر کنن (متن پایین از همین کتاب یه‌جوری به این اشاره داره)-یا... حتی کسانی که از چنین نیازی انگیزه نمی‌گیرند (طرد کردن و آسیب زدن به دیگران) ممکن است شخصی که پشت سر گذاشته‌اند ظاهراً بیش از حد بیچاره و درمانده شده و شدیداً می‌خواهد که آنها برگردند، با این حال این افراد حس خوبی درباره اهمیت خودشان می‌گیرند.پس این جا به عنوان بعدی مون خیلی تاکید باید بشه که در مقابل همچین افرادی واقعا رها کردن خیلی مهمه در مرحله اول رها کردن اون شخص بصورت فیزیکی و در مراحل بعدی که مراتب خیلی خیلی سخت تر از مرحله اول رها کردن احساسی و ترک نیاز به اون فرد و حتی فکر به اون فرد هست.رها کردن چرا مهم است؟رابطه‌های سمی مثل یه باتلاق هستن؛ هر چی بیشتر توش بمونی، بیشتر فرو می‌ری. خیلی وقتا هرچقدر بیشتر تخریب می‌شیم و در یک رابطه خوردتر می‌شیم، متاسفانه و بدبختانه بیشتر دل می‌بندیم؛ این روابط به مرور زمان می‌تونن انرژی، اعتماد به نفس، و حتی سلامت روانی ما رو از بین ببرن. پس سوالی که اینجا پیش میاد اینه که چطور از این باتلاق بیرون بیایم؟ چطور باید از این موقعیت نجات پیدا کنیم و خودمون رو دوباره بسازیم؟ در اینجا قدم‌هایی که من برداشتم و چیزهایی که یاد گرفتم رو با شما درمیون می‌ذارم.توی کتاب رهایی از غم جدایی، بخشی که داره خشم رو توضیح می‌ده (دوران خشم بعد از طرد شدگی) می‌گه:خیال‌پردازی درباره انتقام گرفتن و تلافی کردن از کسی که به شما آسیب زده، در این مرحله رایج هستش.ولی یک جمله قدیمی و قشنگ هست که می‌گه: (موفقیت بهترین راه انتقام هست.) و بیاید قبل از روند جدا شدن این قول رو به خودمون بدیم که حتی فکر آسیب رسوندن به اون فرد رو نکنیم، نه برای این‌که اون فرد خوبی هستش، هیچ کس از ما مهم‌تر برای خودمون نیست و نباید باشه؛ اون فرد به ما آسیب عمیقی زده، پس اصلاً نباید پیش ما شخصیتی و جایی داشته باشه و حتی به نظرم انتقام گرفتن از این افراد هم ما رو درگیر یک‌سری فکرهایی می‌کنه که اصلاً و ابداً اون آدم ارزش اون‌ها رو نداره. آدمی که به شما آسیب می‌زنه حتی ارزش فکر کردن برای تلافی هم نداره، بذاریدش کنار و سعی کنید با موفقیت خودتون کاری کنید که اون همیشه مجبور بشه به شما فکر کنه. روند جدا شدن از روابط سمی1. پذیرش و آگاهیاولین قدم برای رها شدن از هر رابطه سمی، آگاهی از تاثیرات منفی اون رابطه‌ست. باید قبول کنیم که این رابطه جلوی رشد، شادی، و پیشرفت‌مون رو گرفته. وقتی این حقیقت رو بپذیریم، تازه می‌تونیم تصمیم بگیریم که برای تغییر قدم برداریم. خیلی وقتا نیاز به تنهایی خیلی عمیق داریم و با اینکه می‌دونیم اون آدم آسیب‌زننده‌ست، باید ساعت‌ها تنهایی با خودمون کلنجار بریم و گریه کنیم حتی، تا به این موضوع برسیم. من خودم اوایل نتونستم به این آگاهی در این سطح برسم ولی یادمه که به خودم گفتم: اون خیلی فرصت خوب و آدم خوبی بود، ولی برای من دیگه نه. من با اون می‌تونستم خوشبخت بشم، ولی دیگه نمیرم سمتش، قسم می‌خورم!2. تعیین مرزهامرزها باید به وضوح تعیین بشن. شما باید دقیقاً بدونید که چه چیزی قابل قبوله و چه چیزی نه. خیلی وقت‌ها نیاز نیست مستقیماً به طرف مقابل بگید که مرزهای شما کجا هستند، بلکه گاهی فقط باید خودتون تصمیم بگیرید که دیگه اجازه ندید اون فرد به شما آسیب بزنه. گاهی از بدبختی ما نمیشه این مرز رو گذاشت تا یک کشور، شهر، یا کلاً اونور دنیا. گاهی بدبختانه مجبوریم ببینیمش و حتی با شخصی حرف بزنیم که بزرگ‌ترین توهین‌ها و بی‌احترامی‌ها رو بهمون کرده. راه حلش برای من این بود که یک مرز توی ذهنم بکشم و این مرز باعث شد در اکثر مواقع یا اصلاً به چشمم نمی‌اومد و اگرم می‌اومد، اصلاً اون رو در سطحی نمی‌ذاشتم ببینم که اونقدر بهم نزدیک بشه که مجدد بهم آسیب بزنه.3. تصمیم‌گیری برای نوع جدا شدنحذف یک نفر از زندگیت همیشه کار راحتی نیست، مخصوصاً اگر این فرد همکار یا عضو خانواده یا یک فرد خیلی صمیمی ما باشه. باید ببینید که آیا واقعاً نیاز هست که ارتباط رو کاملاً قطع کنید یا می‌تونید فقط محدودش کنید. گاهی محدودیت و یک مقدار دوری می‌تونه سر اون فرد رو به سنگ بزنه و باعث بهبود رابطه بشه! البته که این موضوع برای من اصلاً و ابداً اینطور نبود :) من به صورت کامل طرد شده و تخریب شده (خیلی وقتا خودم خودم رو تخریب می‌کردم که چرا باید به همچین فردی اجازه بدم با من اینطوری برخورد کنه و خوب اینم آسیب رو بیشتر می‌کرد) و آسیب‌دیده بودم و یادمه خیلی با درد به این تصمیم رسیدم که تنها راه واقعاً جدایی به صورت کامل بود و با اینکه قلبم همون موقع دوست داشت ببینتش، مجبورش کردم که تصمیمش این بشه که هرگز دوست ندارم ببینمش.4. گفتگواگر شرایطش باشه، باید با فرد مورد نظر صحبت کنید و تصمیمات خودتون رو بهش توضیح بدید. هدف از این گفتگو دعوا نیست، بلکه فقط باید با آرامش و قاطعیت توضیح بدید که چرا تصمیم به جدایی گرفتید. این هم مثل مورد بالا، گاهی راه ارتباطی یا اهمیت اونقدر محدود می‌شن که نتونی حتی این حرف‌ها رو بزنی و گاهی دیگه با زبان بی‌زبونی مجبور به جدایی می‌شی، ولی بنظرم خیلی می‌تونه کمک کنه که باهاش صحبت کنید و حداقل بذارید بدون هیچ دلخوری تمام بشه. البته ممکنه وقتی دارید باهاش صحبت می‌کنید، اونقدر بی‌احترامی و توجهی ببینید که این حس به شما بده که دارید جدایی رو با کسی در میون می‌ذارید که اصلاً شمارو نمی‌شناسه و ذره‌ای علاقه اصلاً در اون فرد وجود نداره، ولی شما این مسیر رو برید، در بدترین شرایطش بهتون دوباره ثابت می‌شه و به خودتون می‌گید: &quot;دیدی گفتم این فرد واقعاً ارزش هیچ چیزی رو نداره؟&quot;5. ایجاد فاصله فیزیکی و احساسیبرای بهبودی و بازسازی خود، باید فاصله بگیرید. این فاصله می‌تونه شامل کم کردن ملاقات‌ها، کاهش تماس‌های تلفنی، یا حتی قطع ارتباطات مجازی باشه و به طور کامل در شرایط حاد باید تصمیم به جدایی کلی بگیرید به صورتی که حتی سعی کنید با ورزش کار زیاد و هر راه حلی که شده حتی به اون فرد فکر هم نکنید! من بیشتر از هر کسی درک می‌کنم این مراحل چقدر دردآور، عذاب‌آور و سخته، چقدر سخته که آدم خودش رو توجیه کنه. کسی که اینقدر دوستش داری رو نباید حتی دیگه بهش نگاه کنی. واقعا سخته که کسی که تمام خواسته‌های ممکن بود یه روزی برات باشه الان زنده‌ست، توی رابطه‌ست، داره می‌خنده، ولی باید توی معزل تو، توی یک چاله ده‌متری از قبر باشه و تموم شده باشه! این مرحله خیلی دردآوره. یک سری مسیرها رو باید برید که هرجور که شده تا از این رابطه سمی دور بشید و بعد از این سختی‌ها باقی عمرتون رو حداقل دور از اون فرد سمی در آرامش باشید.مسیر بهبودی1. حمایت اطرافیاندر این مسیر، حمایت خانواده و دوستان مهمه. هر کسی که به شما انرژی مثبت می‌ده، می‌تونه کمک کنه تا از این مرحله به راحتی عبور کنید. اگر نیاز داشتید، مشاوره با روانشناسان می‌تونه به شما کمک کنه تا فرآیند بهبودی راحت‌تر پیش بره. آدم تو روزهای سخته که ارزش دوست‌های واقعی‌ش رو می‌فهمه و من خودم به شخصه توی این دوران فهمیدم به چه کسایی می‌تونم بگم دوست و واقعا میشه گفت اگر حمایت‌های دوستان نباشن، تو روزهایی که ما حس می‌کنیم اصلا ارزش نداریم و همه بهمون آسیب زدن و همه‌چیز درد داره برامون، خیلی وقت‌ها به این فکر می‌کنیم من بی‌ارزش و بد بودم که ولم کرد و همه انتقادها میاد سمت خودمون، دوست‌های واقعی جای گاشون رو توی زندگیمون نشون می‌دن.2. خودت رو ارزیابی کناین دوران، زمانی عالی برای ارزیابی خودتونه. به کارهایی که کردید فکر کنید و از تجربیات گذشته‌تون درس بگیرید. این کار می‌تونه به شما کمک کنه تا در آینده در روابط مشابه، آگاهانه‌تر عمل کنید. این دوران، دوران رشد برای من بود. بعد از این که کلی خودم رو تخریب کردم که چرا به جایی رسیدم که باید این حال رو تحمل کنم، مجبور بودم هر تصمیمی بگیرم که رشد کنم، بدونم کجام و باید کجا باشم. من این مرحله رو خیلی دوست داشتم. اولین جایی بود که رفتم رزومه‌ام رو درآوردم، سایت شخصی زدم و اصلاً برای اولین بار توی زندگیم رفتم سراغ این که ببینم قبلاً کی بودم و چه کارهایی کرده بودم قبل از تخریب. بعد مرحله بعدی، هدف‌گذاری کردم برای این که از این به بعد کی باشم و چه کارهایی انجام بدم.3. مراقبت از خودتمراقبت از خود به معنای اولویت دادن به سلامت روانی، احساسی و جسمی خودشه. به خودتون اهمیت بدید، برای خودتون وقت بذارید، و به خودتون یادآوری کنید که ارزش دارید. همونطور که تونی رابینز، مربی انگیزشی معروف می‌گه: &quot;شما همان چیزی هستید که باور دارید.&quot; هرچقدر هم بخوام در این باره بگم وقتی اون دوران خودم میاد جلو چشمم، من اصلاً نمیتونم حتی تجربیات خودم رو توی این مطلب بنویسم. بنظرم اگر دیدن به جایی رسیدید که آسیب رسیدن به خودتون براتون اصلاً اهمیت نداره و براتون هیچ چیز بدی وجود نداره و از هر آسیبی به خودتون دریغ نمیکنید، حتماً برید پیش روان‌شناس. ولی اگر دوست ندارید قرص بخورید (جداقل تا جایی که میشه)، اول برید سمت مطالعه، شناخت خودتون، قبول داشتن خودتون و برای بهبود. کتاب &quot;رهایی از غم جدایی&quot; واقعاً منبع خوب و جامعی هست. از من به شما نصیحت، این کتاب رو حتماً بخونید. حتماً.4. دنبال علایقت برواین زمان رو به خودتون اختصاص بدید. به کارهایی که همیشه بهشون علاقه داشتید ولی به دلیل مشغله‌های زندگی عقب انداختید، پرداخته و سعی کنید ازشون لذت ببرید. این کارها می‌تونن یادآوری کنن که شما چه کسی هستید و چطور می‌تونید دوباره خودتون رو پیدا کنید. وقتی خودم رو انتخاب کردم و تصمیم گرفتم خودم رو دوست داشته باشم به جای این که به یه شخص دیگه حس کافی بودن بدم و از اون شخص حس ناکافی بودن بگیرم، رفتم سراغ شناخت خودم ببینم کی بودم و بعد از اینکه خودم رو تا حدی قبول کردم و از خودم مراقبت کردم رفتم سراغ اون لیستی که نوشته بودم می‌خوام کی باشم و شروع کردم به کارهایی که واقعا دوستشون داشتم رو انجام دادن (یکیش همین نوشتن که واقعا خودش برای من 100 جلسه تراپی هستش و وقتی دارم اون روزهای بد رو به متن تبدیل می‌کنم اصلا حالم بد نمیشه که هیچ، حس می‌کنم خیلی بهترم و این بارم رو از شونه‌ام برداشتم و انتقال دادم به سرورهای ویرگول و از این به بعد دیتابیس‌های ویرگول باید حمل کنن بدی‌های اون رابطه رو و نه من :) )قدم به جلووقتی از یه رابطه سمی جدا می‌شید، تازه زمان شناخت دوباره خودتون شروع میشه. از این زمان برای بازسازی شخصیت، هدف‌ها، و ارزش‌هاتون استفاده کنید. خودتون رو در مسیر رشد و شادمانی قرار بدید. همونطور که نیچه گفته: &quot;آنچه که ما را نمی‌کشد، ما را قوی‌تر می‌کند.&quot;از سیاهی بگز و فقط اون رو از دور نگاه کن :)اون روزهای بد رو بذارید کنار، ازش عبور کنید، خودتون رو رشد بدید. وقتی حس کردید آدم بهتری شدید و اون آدم‌ها دیگه حتی در سطح شما هم نیستن، چه برسه به اینکه بخوان بهتون آسیب بزنن، برگردید و به گذشته‌تون نگاه کنید و ببینید اون آدم چقدر بد و آسیب‌زننده بوده و چقدر از زندگیتون رو پر از لکه‌های سیاه کرده. این مرحله، مرحله‌ای هست که شما نسبت به گذشته‌تون و عمری که برای آدمی که ارزشش رو نداشت هدر دادید، عصبی می‌شید. ولی این عصبانیت نباید باز زندگیتون رو پر از لکه‌های سیاه کنه. من بعد از این مرحله تصمیم گرفتم که اون آدم رو ببخشم...1. بخششبخشش یکی از بخش‌های مهم بهبوده. به این معنی نیست که رفتارهای بد طرف مقابل رو تایید کنید، بلکه یعنی اجازه نمی‌دید اون رفتارها شما رو عصبانی یا ناراحت کنه. بخشش یه جور آزادیه، آزادی از خشم و کینه. شما اون آدم رو می‌بخشید نه برای این‌که اون آدم فرد مهمیه، می‌بخشید که دیگه بهش فکر نکنید. می‌بخشید که دیگه بهتون آسیب نزنه. فکر بهش و بخشش اجازه فرصت دوباره نیست. بخشش یعنی پاک کردن همه کینه‌ها از یه آدم آسیب‌زننده به شما و گذاشتنش به طور کامل کنار. و اگر بخشش فرصت دوباره معنی بشه، باز باید همه مراحل از اول طی کنیم و برگردیم به خونه اولمون. بخشش سودی برای اون آدم نباید داشته باشه (البته خیلی وقت‌ها برای اون آدمم مهم نیست، همچنان و اصلاً اون به شما فکر نمی‌کنه). باید برای خودتون سودمند باشه که دیگه به لکه‌های سیاه زندگیتون فکر نکنید و مگه چقدر قلب ما بزرگه که پر از لکه‌های سیاه و آدم‌های بی‌مفهوم بشه؟ جاشون رو باز کنید برای آدم‌های بهتر و دوست‌های واقعی‌تر.2. ساختن آینده‌ای مثبتدر نهایت، تمرکزتون رو بذارید روی ساختن آینده‌ای بهتر. خودتون رو با آدم‌هایی احاطه کنید که به شما احترام می‌ذارن و به رشد شما کمک می‌کنن. برای ساختن زندگی‌ای با معنا و لذت، سرمایه‌گذاری کنید. سعی کنید کارهایی بکنید که برای خودتون و آدم‌های درست زندگیتون سودمند باشید و سعی کنید خودتون مثل یک گل وسط بیابونی از دردها رشد کنید و زیبایی بسازید که هر کسی از این بیابون رد میشه با زیبایی شما خودش هم سعی کنه به زیبایی برسه.همان‌طور که آلبرت انیشتین گفته:«زندگی شبیه دوچرخه سواریه. برای اینکه تعادل داشته باشی، باید ادامه بدی.»حرف آخررها کردن یک آدم سمی از زندگیت، اولین قدم به سوی یه زندگی سالم‌تر و شادتره. ممکنه این مسیر سخت باشه، اما در هر قدمی که از این رابطه دور می‌شید، به آرامش و خوشبختی نزدیک‌تر می‌شید. با تعیین مرزها، مراقبت از خود، و ساختن روابط مثبت، می‌تونید یک پایان بد رو به یه شروع زیبا تبدیل کنید. یادتون باشه که این مسیر با یک قدم شروع می‌شه؛ قدمی قاطع به سمت عشق به خود و اصالت واقعی وجودتون.</description>
                <category>محمد حسین صیادی</category>
                <author>محمد حسین صیادی</author>
                <pubDate>Fri, 06 Dec 2024 13:04:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی بدون شبکه‌های اجتماعی: هنر موفق بودن و دوباره اجتماعی بودن</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammadhoseinsayadi/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-vnmefsx0xpre</link>
                <description>چند وقتی هست که دیگه از چرخش ۲۴ ساعته اخبار و خواندن بحث‌های آنلاین دور شدم و واقعاً لذت می‌برم از اینکه دوباره کتاب می‌خونم، مطالب طولانی آزارم نمیده و با دوستام بیشتر صحبت می‌کنم. قبل‌تر شاید فکر می‌کردم که باید همیشه در جریان اخبار و رویدادها باشم و هر خبر و رویدادی مهمه و باید به زبون خودمونی: براش حرص خورد و یا دربارش کلی فکر و تحقیق کرد، اما حالا متوجه شدم که این دایره بی‌پایان از اطلاعات بیشتر از این‌که به من کمک کنه، استرس برام می‌سازه و نمی‌ذاره کارهایی که دوست دارم انجام بدم. وقتی برای خودم وقت می‌ذارم و با مردم واقعی صحبت می‌کنم، احساس می‌کنم که به چیزی خیلی مهم‌تر از اخبار لحظه‌ای وصل می‌شم: ارتباطات انسانی. دیگه به جای اینکه خودم رو درگیر مقالات و بحث‌هایی کنم که هیچ‌وقت به نتیجه نمی‌رسن، بیشتر از اینکه گوشی رو دستم بگیرم، نگاه می‌کنم به کسانی که اطرافم هستن و حرف می‌زنیم. این ارتباطات، اون چیزی هست که می‌تونه حس واقعی بودن و آرامش رو به آدم بده. همینطور که از اخبار آنلاین فاصله گرفتم، نه تنها آرامش بیشتری پیدا کردم، بلکه همسایه‌ها و اطرافیانم رو هم بهتر شناختم. در نهایت می‌فهمم که گاهی وقتا بهترین اخبار همون لحظه‌هایی هستن که در کنار دیگران زندگی می‌کنی، کتاب می‌خونی و ساعت‌ها وقتت رو حروم حرص خوردن یا خنده‌های الکی نمی‌کنی.این تصویر با عنوان &#039;شبکه اجتماعی دشمنه اجتماع&#039; به کمک مدل‌های هوش مصنوعی و توسط ابزار DALLE طراحی شده است.دوری من از سوشال مدیامن حدود 9 ماه هست که از فناوری‌ها و شبکه‌های اجتماعی که پر از مطالب کوتاه، سطحی و بی‌اساس هست دست کشیدم. اما واقعاً تا قبل از این تصمیم که از همه این شبکه‌ها خداحافظی کنم، مثل تمام تصمیم‌های خوب، این تصمیم رو کاملاً تصادفی بخاطر کار کردن روی یک رسانه‌ای که اخبار مفید و تحلیل‌های درست رو ارائه بده گرفتم (که البته این تصمیم و ایده برای خلق این رسانه هم برمی‌گرده به اتفاقات تلخ یک سال و خورده‌ای قبل توی زندگی شخصیم که صرفا برای فرار از درد بوده). تا قبل این اتفاق، هر شب قبل خواب و دقیقاً بعد از بیدار شدن، داخل اتوبوس توی خیابون و همه وقت‌های خالی و پرم در حال اسکرول کردن ویدیوها و محتوا و خبرهای سطحی و مسخره بودم (البته باگ اصلی اینجاست که این محتوا حال من رو خوب نمی‌کرد، چون از شانس گندم در دهه‌ای زندگی می‌کردم که سوشال مدیا می‌فهمید الان چمه، دقیقاً همون رو می‌ذاشت جلوی چشمم). مسئله این نیست که اخبار و ویدیوها به طور کامل بد هستن – البته که بیشترشون بد هستن – اما دیگه نمی‌خواستم ببینمشون و بخوام هر روزم رو با یادآوری چیزهایی که دیروز هم دیده بودمشون شروع کنم. اول از همه، متوجه شدم که دیگه برام خسته‌کننده شدن. و بدتر از همه اینه که این محتوای سریع و کوتاه ما رو بد عادت کرده که دیگه حوصله خوندن کتاب، فیلم‌های بلند رو هم نداریم و کل زندگی ما خلاصه میشه توی محتوای 1 دقیقه‌ای که پر از قلاب‌هایی‌ست که ما رو هیجانی و هیجانی‌تر بکنه.این تصویر با عنوان &#039;آرامش در فرار از سوشال مدیا خلاصه میشود&#039; به کمک مدل‌های هوش مصنوعی و توسط ابزار DALLE طراحی شده است.با این حال، من معمولاً مطالب مهم و اخبار مهم رو از دست می‌دادم، به‌ویژه آن‌هایی که باعث خلق ایده‌ها و نوآوری‌های جدید می‌شدن و با کمک اون‌ها می‌شد به دنیای اطراف کمک کرد (البته در حد توان و علم شخصی). توی کتاب کار عمیق کال نیوپورت، بعد از اینکه کلی سوشال مدیا رو مضر می‌خونه، به این موضوع اشاره می‌کنه که:اگر محصولی تولید نکنید، پیشرفت نخواهید کرد؛ حالا هرقدر هم که می‌خواهید توانا و با استعداد باشید.اگر پیشرفت و کمک به بشریت رو هم بخواهیم یه فانتزی جذاب در نظر بگیریم و بذاریمش کنار، کلاً از اینکه اخبار و محتوایی رو وقتی دارم صبحانه‌ام رو می‌خورم می‌دیدم که پر از تروریسم! رسوایی! قتل! شکست‌ها! مشکلات عاطفی! دغدغه‌ها و دردها! رشد اقتصادی خیلی کند! فساد! سلبریتی چیزی احمقانه می‌گه! تداعی شدن خاطرات بد! آهنگ‌های غمگین! حس خوبی پیدا نمی‌کردم. دنیا برام بزرگ‌تر و حتی بدتر می‌شد. همچنین احساس می‌کردم که این محتوا حواسم رو از اطراف خودم پرت می‌کنه و نمی‌ذاره من از دردام فرار کنم (من رو فرو می‌برد داخلشون).دوری از سوشال مدیا به معنی فرار در جزیره ای بدون اینترنت نیست!با این حال، من بعد از دوری از سوشال مدیا وارد یه دنیای ایزوله از اخبار و محتوای بد نشدم. داستان‌ها و اخبار بزرگ بالاخره از زبون دوستام توی خیابون و در اجتماع توی رادار مغزی من قرار می‌گیرن. اخبار جنگ رو می‌شنوم، آمار کشته شدن آدم‌هایی رو می‌شنوم که شاید خیلی هاشون شایسته‌تر از من هستن برای نوشتن و ساخت محتوا و این برای من دردناک و زجرآوره. گرونی‌ها رو حس می‌کنم، دست‌فروش‌ها رو می‌بینم. گاهی اوقات ناخودآگاه با اخبار روبرو می‌شم وقتی که می‌خوام آتیش روشن کنم. گاهی اوقات هم یه آهنگ خیلی غمگین (و شاید هم برای من غمگین) رو از شیشه نیم باز ماشین‌ها می‌شنوم.دوستام خیلی سخت گاهی با من برخورد می‌کنن، می‌گن این دوری پاک کردن صورت سوال و نه به جواب رسیدن. خیلی‌ها هم می‌گن خیلی زود بر می‌گردی چون مجبوری برگردی جهان و هرچیزی در جهانه توی این سوشال مدیا اتفاق می‌افته و نمی‌تونی ازش استفاده نکنی که – اینکه چه اتفاقی برای بحران پناهندگان سوری افتاده، تشدید کلمات بین آمریکا و کره شمالی، آتش‌سوزی جنگل‌های استرالیا، حاشیه‌های بازی فوتبال دیشب یا هر یک از بحران‌های بی‌شماری که در حال حاضر جهان رو تحت تاثیر قرار دادن؛ در واقع مشکلی از من رو حل نمی‌کنه و چیزی هم به من اضافه نمی‌شه اگر اون‌ها رو بدونم. من دیدگاه اون‌ها رو درک می‌کنم و شاید هم حق با اون‌ها باشه، اما این روزها جهان با دونستن این اطلاعات تغییر نمی‌کنه. عمدتا بعد این حرفا دوستام رو بر می‌گردونم به اصل کمینه مقاومت. این اصل می‌گه سوشال مدیا و این محتوای دم‌دستی وقتی که ما داریم یه کار درستی انجام می‌دیم، نمیان تو زندگیمون، وقتی میان که ما پر از فکرهای خالی هستیم و کار درست حسابی انجام نمی‌دیم؛ یا توضیح کتابیش می‌شه:اصل کمینه مقاومت: اگر در یک فضا و یا موقعیت کاری از تاثیر رفتار مختلف بر هدف نهایی بازخورد روشنی نداشته باشیم، به رفتارهایی گرایش پیدا میکنیم که در آن لحظه آسان ترین راه هستند.دوری از سوشال مدیا نزدیکی به کار درست و عمیق کردنه!با قاتل زمان خداخافظی کن!کنترل زمان یکی از مهارت‌های حیاتی و مهم در دنیای امروز است. وقتی از شبکه‌های اجتماعی فاصله می‌گیری، در واقع خودت رو از دنیای پر از محتوای بی‌فایده‌ای که ذهن رو مشغول می‌کنه آزاد می‌کنی. این روزها، بسیاری از ما ساعت‌ها وقت خودمون رو در این فضاهای بی‌فایده از بین می‌بریم، بدون اینکه حتی متوجه بشیم چقدر از زمانمون رو هدر دادیم (من برای رند شدن ساعت که کارم رو شروع کنم اکثراً می‌رفتم سمت این محتوا و ساعت‌ها می‌گذشت و اون ساعت رند که کار کنم گم می‌شد :) ). اما وقتی این فضاها رو کنار می‌ذاریم، متوجه می‌شیم که زمان بیشتری برای کارهایی داریم که واقعاً ارزشمندند. این تغییر ساده در عادت‌ها، به‌ویژه با فاصله گرفتن از شبکه‌های اجتماعی، باعث می‌شه که احساس کنیم زمان بیشتری برای خودمون داریم و می‌تونیم از اونا برای انجام کارهایی که به پیشرفت ما کمک می‌کنن، استفاده کنیم. کنترل زمان نه تنها یک ابزار برای جلوگیری از اتلاف وقت است، بلکه راهی است برای دستیابی به اهداف عمیق‌تر و معنادارتر در زندگی.اما افراطی هم میشه عمل نکرد!همونقدر که من به آرامش (شاید آرامش نسبی) رسیدم بعد از جدایی از این محتوا، نمیتونم بگم که واقعا این سوشال مدیاها هیچ سودی ندارن و سراسر ضرر هستن؛ از نگاه اقتصادی هم که بخوایم این رو بررسی کنیم، جدایی از برنامه‌هایی که همه مردم استفاده میکنن، خداحافظی با کلی جامعه آماری که میتونستن از ما و کارهامون خبر داشته باشن. داروین تو نظریه فرگشت میگه:باهوش ها دوام نیاوردند، سخت کوش ها هم دوام نیاوردند؛ پس چه کسانی دوام آوردند و ماندند؟ *انعطاف پذیر ها*ما مجبور به پذیرش چیزهایی هستیم که جامعه اون‌ها رو دوست داره و طرفدارشون هست، ولی باید توی این موضوع حواسمون باشه که غرق نشیم. خوبی و بدی همیشه کنار هم هستن - البته که بدی این برنامه‌ها خیلی بیشتره - و ما مجبوریم بدی رو برای رسیدن به اون خوبی که در نظر داریم به جون بخریم. ولی برای کندن از هر اعتیادی بنظرم باید مدت‌ها بدون اون رو سپری کرد تا حداقل جایگاه مهم قبلی رو توی زندگیمون نداشته باشه و فقط برای استفاده و سود بردن ازش بریم سمتش.</description>
                <category>محمد حسین صیادی</category>
                <author>محمد حسین صیادی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Dec 2024 20:34:51 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>