<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حنانه محمدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mohammadinasab011811</link>
        <description>«بستیم چو از رد و قبول دگران چشم،تشریف قبول نظر یار گرفتیم»اکانت اصلیِ مسدود:https://virgool.io/@yegane_yekta</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 12:50:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1998191/avatar/dkeQSg.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حنانه محمدی</title>
            <link>https://virgool.io/@mohammadinasab011811</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در میان پختگانِ عشق او خامم هنوز.</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammadinasab011811/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%AE%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A7%D9%88-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%85-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-yyrzihuaojif</link>
                <description>لذا صرفا و تنها،لازم جمعی دلداده به تو بود که در کار تو مجد هستند..ورنه  انها بدون تو حائز اهمییت نیستند..مارا محض دلخوشی و نمک ریزی کنار انها گذاشتی که به انها مفتخر باشی،ما که دور خود میگردیم...ما را راهیست اما بی هیچ..انها مجد و ما هیچ..خب الحمدلله..نه ناراحتیست نه هیچانصاف هم لابد هست چون تو عادل و منصفی و ما هیچغم هم که هیچ ما هم که هیچمیماند الحمدلله....</description>
                <category>حنانه محمدی</category>
                <author>حنانه محمدی</author>
                <pubDate>Thu, 09 May 2024 17:18:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهد | دیدنِ روی تورا دیدهٔ جان بین باید.</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammadinasab011811/%D8%B4%D9%87%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86%D9%90-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87%D9%94-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-dr5i1bt0wgx5</link>
                <description>تار به تارمان از کم بهایی به ستوه آمده و چشممان از ظلم دار ها و خشمِ تیغ ها پر؛«بستیم چو از رد و قبول دگران چشم»،نیم نگاهی از او نصیبمان شد.شعرا در وصفمان شعر سرودند.نقاشان طرح زدند.ما اما همان تارهای سفید بودیم؛فرار کرده از دنیای شلوغ رنگ ها..چشم باز کردیم،مجاورش شده بودیم.پیوند خورده ی رأفتش و عجین شده با محبتش..لطیف که شدیم،بزرگمان کرد؛دست عشقش،جای تیغ هارا گرفت و مارا از چارچوب تهیِ‌مان رهانید.وقتش رسیده بود.سفیر شدیم.دریایمان قطره شد و چهل تکه مان،تکه تکه..به وقت ازردگی قلب ها، مرهمی میشدیم از طبیب و در هنگام جاری شدن اشک ،به خط بودیم برای در آغوش گرفتن چشم ها..اصلا آخر این قصه آغازش بود.ما تارهای سفیدی بودیم،کم بها،به ستوه آمده...مرهمی شدیم از طبیب؛به چشم عاشقِ بیمار نشستیم.در گوشمان گفت:«تشریف قبول نظر یار گرفتیم.»...</description>
                <category>حنانه محمدی</category>
                <author>حنانه محمدی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jun 2023 11:32:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهد | زانو بغل نشسته</title>
                <link>https://virgool.io/pishnevistekani/%D8%B4%D9%87%D8%AF-%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%88-%D8%A8%D8%BA%D9%84-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA%D9%87-w1q02imvingr</link>
                <description>خدایا..خواستم درگوشی توی این مسیر از حرم تا حرمی که یه طرفش قلبه،یه طرفش تو،باهات حرف بزنم..از اینکه کسی نور ندید تو قلبمون،دست نکشید رو سرمون و وعده ی وصل بده،کسی خوابی برامون ندید،راهی برامون باز نشد،کسی نزد رو شونه‌مون،واسطه ی منو تو بشه،نه   چشممون به رسولت افتاد که توی صورت اون محو تو بشیم،نه بلد بودیم و تونستیم دست ولی‌ات رو بگیریم بیاریمش اینجا و واسطه کنیم بین خودمون و خودت..واقعیته خب..صاف میخوره تو صورت آدم..تا به خودمون اومدیم دیدیم محضِ کرمت سه تا واژه برامون خلق کردی که اینطور وقتها بذاریم کف دستمون بگیریم سمتت و بگیم خدایا اینی که میبینی ماییم..«ما هیچی ندارها»..داشتم میگفتم..وقتی یه وزنه میفته رو قلبمون و کلمه ای برای طلب و خواستن به  زبونمون نمیرسه و لال میشهوقتی اسم ها و طالب ها و عاشق ها از ذهنمون رد میشن و چیزی برای عرضه نداریم که ازشون تورو بخوایمیادمون میاد ما فقر محضیم.. ولی اون فقیری که خودت شدی گنج تو قلبش..آره..بدیش اینه که قبل از تو دورامونو میزنیم و خوبیش اینه که برای هزارمین بار میفهمیم مثل همیشه فقط تویی که به دادمون میرسی..کم کم داره یادم میاد..ما سرمونو انداخته بودیم پایین و داشتیم زمینو متر میکردیم..به خودمون اومدیم دیدیم دست گذاشتی زیر چونه مون و سرمونو بردی بالا...رو به آسمون..به خودمون اومدیم دیدیم زمین قابل تحمل نیست..هر طرفو نگاه میکنیم زمینه..تو پنهانی..خسته ایم از نچشیدنت..دلتنگ اسمونیم..تشنه ی نوریم.. وقتایی که با ناامیدی ها چشم تو چشم شدیم،ترس خودشو به ما چسبوند،غم بهمون پوزخند زدوقتایی که آدمها دور تا دورمونو گرفتن و هرکدوم دستمونو کشیدن تا مارو از تو جدا کنن،با صدای بلند و با چشم باز بهشون گفتیم: خدا هست.دروغ چرا..؟یه وقتایی از نالایق بودنمون ته دلمون لرزید..از اینکه نکنه تو هم مارو با خودمون تنها بذاری..دوباره همون آغوشی که برای از همه جا رانده شده ها باز کردی شد رزق.مثل هوایی که هر لحظه خنکاش ریه‌مونو پر میکنه،مثل خوابی که چشممونو گرم میکنه و مثل بینهایتْ عددی که از نعمت های تو کمتره..غرض از این زیاده گویی ها این بود که اگر ما بنده ی خیلی معمولی هستیم،تو برامون خیلی خاصی.. توی همه چیز تکی..ته معرفت و مرامی..ته دوست داشتن..ته محبت..و خب.. دیوانگیه اگر سرمون خم باشه، دلمون خوش باشه،به بقیه..به حس..به شرایط..و خب.. دیوانگیه اگر سرمون خم باشه، دلمون خوش باشه،به بقیه..به حس..به شرایط..آره..ما نابلد مسیر عشقیم اماهمین که یه لحظه هایی،یه گوشه ی اتاق،حیاط،توی ماشین یا هرجای دیگه از دلتنگی تو خودمون جمع میشیم یعنی دوسِت داریم..یعنی«ما ودعک ربک و ما قلی»گفتم شراب وصل به اوباش میدهند؟!با خنده گفت بنده ی او باش،میدهند..دعا بفرمایید..</description>
                <category>حنانه محمدی</category>
                <author>حنانه محمدی</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jun 2023 23:43:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوم|خطر واژگونی!</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammadinasab011811/%D8%AF%D9%88%D9%85%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D9%88%D9%86%DB%8C-jc5ftzwrnomd</link>
                <description>از همان روزهای اول فتنه مهـسا میخواستم این حرف را به حزب‌اللهی‌ها بزنم. نه. اصلا از چند سال قبل میخواستم این حرف را بزنم ولی احساس میکردم هنـوز وقتـش نشده. حالا اما وقتش است. سکه‌ی کلام به اندازه کافی در تنور سینه مانده و آنقدر که باید، پخته شده. بقول حامد عسکری «حرف دل، نان تنوری است؛ زود بیرون بیاید، خمیر است و وا میرود، دیر بیرون بیاید، سوخته است. وقت دارد حرف دل زدن»خواستم به همسنگرهای هم عقیده‌ام بگویم  تصدقتان بشوم، خدا وقتی این انقلاب مشتی و عجیب و برگ‌ریزان را بعد از ۲۵٠٠ سال ظلم شاهنشاهی از بین ابرهای آسمان، تلپی برای ما پایین فرستاد ، همراهش برایمان چک سفید امضا نفرستاد که تا ابد از این نعمت متنعم باشیم و انقلاب آنقدر برایمان بماند تا به ظهور حضرت حجت متصل شود. یعنی خدا موقع نازل‌کردن این انقلاب، برایش سیستم اتوپایلت تعبیه نکرده که خود به خود حرکت کند و برود برسد به انقلاب‌جهانی امام‌عصر و آنجا متوقف شود و ما خوش و خندان با لباس‌های اتو کشیده پیاده شویم. خواب‌ها و مکاشفات علما را هم که بر سر منبرها شنیده‌اید که مردی نورانی آمد و گفت این انقلاب قرار است به ظهور ختم بشود،  شرط و شروط دارد. شرطش این است که بر سبیل حق باقی بمانیم و امور را مدیریت عاقلانه کنیم و پشتوانه‌های مردمی انقلاب را حفظ کنیم و با چنگ و دندان مراقبش باشیم. همین علما و حزب‌اللهی‌هایی که امروز خواب جاودانگی قطعی انقلاب را می‌بینند، در عصر صفوی هم از این خواب‌ها دیده بودند. از زمان ورود اسلام به کوچه پس کوچه‌ های آریایی‌نشین ایران و نمازخوان شدن مردم موفرفری ساسانی، حاکمانشان سنی مذهب بودند. اموی و عباسی و سلجوقی و تیموری و... یکهو بعد از ۱۵٠٠ سال حکومت اهل سنت بر ایران، ورق برگشت و حکومت مقتدر و خفن شیعه از جنس صفوی روی‌کار آمد. تشیع را مذهب رسمی اعلام کرد و همه جای مملکت بنرهای ۳*۴ یاعلی زدند روی پل‌هوایی. روی پرچم ایران هم شیر ( به نشانه امیرالمومنین) با شمشیر( به نشانه ذوالفقار) زدند. برگ بر تن علما نماند. همگی گریبان چاک کردند و فریاد کشان گفتند این همان حکومتی است که اهلبیت فرموده‌اند از شرق قیام میکنند و زمینه‌ساز ظهور میشوند و «لا یدفعونها الا الی صاحبکم» و خلاصه روی همه بنرها نوشتند خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت صفوی محافظت بفرما.سید نعمت الله جزایری از علمای باعظمت عصر صفوی است. شما کتب سید را که میخوانی در هر صفحه مدام گفته که « فيكون في هذا الحديث إشارة إلى اتصال دولة الصفوية بدولة المهدي عليه السلام»یعنی این احادیث همه‌اش درباره حکومت صفوی فرموده شده که قرار است به ظهور منتهی بشود!اصلا یک شعار داشتند که مثل ما همگی در نمازجمعه میگفتند: کاین زمره شیعه را به تحقیقهمراه کنى رفیق توفیق‏در دولت شاه موسوى اصل یابیم به صاحب الزمان وصلعلامه مجلسی که چندصد سال است کسی به عظمت  او نیامده و شیخ‌الاسلام سرتاسر بلاد اسلامی در عصر صفوی بود، یک رساله درباره رجعت نوشته و ابتدای رساله فرموده که «  در اثنای جمع احادیث، دو حدیث به نظر قاصر رسید که ائمه اهلبیت ـ علیهم السلام ـ به ظهور این دولت عِلّیه خبر داده‌اند و به اتصال این سلطنت بَهیّه به دولت قائم آل محمد ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ شیعیان را بشارت فرموده‌اند» . علامه با آن عظمت علمی بسیاری از احادیث را راجع به حکومت صفوی میدانست که پیامبر فرموده شاه عباس ظهور میکند و از این حرف‌ها و برایشان شرح مینوشت و به سراسر قلمرو اسلام توزیع میکرد. غرض اینکه کافی است کتب روایی و تاریخی و علمی و فرهنگی عصر صفوی را نگاهی بیندازید تا ببینید که عوام و خواص عصر صفوی چه اطمینان عجیب و محکمی داشتند که کار تمام است و این حکومت قرار است به حکومت امام زمان برسد و امور را روی حالت اتوپایلت گذاشتند و خوابیدند. بیدار که شدند دیدند حکومت براندازی شده و سلسله‌شان منقرض شده!کاخ آرزوهای شیعیان یک شبه ویران و تبدیل به توالت بین راهی شد. حکومتی که بعد از ۱۵٠٠ سال توسری خوردن شیعیان را سرور و آقای منطقه کرده بود نابود شد و خداوند تا انقلاب مهدی از نهضت صفوی محافظت نفرمود! چون محافظت وظیفه مردم و مسئولین است. قدر انقلاب الهی را باید بدانی و مراقبش باشی. آنوقت خدا هم کمک میکند و به انقلاب مهدی متصلش میکند. خوشی زیر دلت بزند و بیخیال شوی و فکر کنی انقلاب خود به خود به انقلاب مهدی خواهد رسید، خداوند نعمتـش را پس میگیرد و به امتی میدهد که آدم‌حسابی باشند و قدر این نعمت را بدانند.وَإِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ«و هرگاه سرپیچی کنید، خداوند امت دیگری را جای شما می‌آورد. پس آنها مانند شما نخواهند بود ..»حله.-عجم علوی.خون ما رنگین تر نیست،ضامن داری؟تا جایی که میدونم،نه خون ما رنگین تر از کسانیهکه تو فتنه اخیر قرآن رو آتش زدنبه بچه های کشور خودشون تعرض کردن پرچم امام حسین علیه السلام رو آتیش زدنو....نه شیطان، توافق خاصی با ما امضاء کردهنه خدا،قول داده تو فتنه ها، همینطوری مصون باشیم!اگر فتنه است؛ یعنی:بیشتر از قبل توسل می‌خوادبیشتر از قبل بصیرت می‌خوادبیشتر از قبل مطالعه معرفتی می‌خوادبیشتر از قبل اشک و معنویت می‌خواد...بچسبونیم خودمون رو به نخ های خیمه حضرت...شبکه های ضریح ولایت..!ملت،امتِ امام..</description>
                <category>حنانه محمدی</category>
                <author>حنانه محمدی</author>
                <pubDate>Wed, 24 May 2023 10:52:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>35.699738،51.338060|حُر.</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammadinasab011811/3569973851338060%D8%AD%D9%8F%D8%B1-vxqrnbm9r22j</link>
                <description>فاصله شدم،سنگین دل!حصار شدم،آهنین!به سمتم دوید.از همان دور..از جهانِ خودش..از آغازِ ازل..انگشت به شانه هایم آویخت.. جان!جاری بود در دستانش..خم شدم...پلک هایش افتادند.گونه ام تکیه گاه شد. لب‌ به لاله ام چسباند..- الماس داده ام به طلبِ التماس!مرا میخرند؟!گوش هایم زنگ خورد.سوت کشید.فروپاشید.زبانِ سرّ میدانست!بند بندِ وجودم لرزید.کشیده شد.شکستم.چشم گشود..ابدی شد  ..محو شد..رها شد..رها...</description>
                <category>حنانه محمدی</category>
                <author>حنانه محمدی</author>
                <pubDate>Wed, 17 May 2023 15:08:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جامِ جم|جانِ من.</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammadinasab011811/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D9%90-%D8%AC%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%90-%D9%85%D9%86-wrzvfwndio2z</link>
                <description>ایستاده بودم،نشاندند.انسان بودم،ذره کردند.کوتاه بودم،تا بی انتها کشیدند.دیدم در کاغذ نمیگنجم.کور شدم.فقر محضی شدم نشسته در انتهای همه ی حیاط ها...همه ی؟!آری همه شان..برخاستم.شش جهت چشم شدم؛گم گشته در زمین و خیره بر آسمان..در پی خط آغاز بودم و داوری که سوت بزند.فرمان بدهد.بدوم.این بار از مسیر.به سمت آسمان.نه داور بود و نه خط..دیدم که مسیر نیستمحلِ سیر است..دیدم منم.کلمه.</description>
                <category>حنانه محمدی</category>
                <author>حنانه محمدی</author>
                <pubDate>Thu, 11 May 2023 11:13:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما در زمان جاری یا زمان در ما؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammadinasab011811/%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%A7-sjvuxl8fe2n6</link>
                <description>خودم را زیر ذره بین حقیقت میبرم.روزها و ثانیه هایم زیر این عدسی نورانی میسوزد و پشت آن اوقاتِ سوراخ شده،خواهرم نمایان میشود...چشمان بندِ تصویر شده ام،میپرسند :چرا در بطن اوقات و اوصاف منی که دو دهه بیشتر از او،نفس کشیده ام،دویده ام،فکر کرده ام،زندگی کرده ام-به زعم خودم!- خواهرم نمایان شده؟اینهمه رنجِ تغییر های این انسان دائما متغیر را تحمل کرده ام که مساوی بشوم با خواهرم؟!اصلا بگذار نسبت ها و جنسیت هارا نادیده بگیرم.من مساوی شده ام با :«موجودی به نام انسان،صاحب مغز و فرایندهای تفکر،در حال یادگیری دائمی،یک ساله،دوستدار و مشغول بازی کردن!»بهتر شد!شاید واضح تر...دقیق تر...دردناک تر!..بزرگ شده ام؟من یا تنم؟عاقل شده ام؟در انتخاب بازیها یا در زندگی کردن؟ کودک است،با تمام ویژگی هایی که میشود برایش متصور شد،یاد میگیرد، بازی میکند با اسبابِ هم ظرفِ خودش.بیست ساله ام،با تمام ویژگی هایی که میتوان برایم متصور شد،یادگرفته ام و یاد میگیرم،بازی میکنم،با اسباب هم ظرفِ خودم.حق دارد! درد دارد!ان چیزی که بین بیست و پنجاه و نود ساله و یک ساله ها ثابت مانده،بازی کردن است.ظرفی که مارا به دوش میکشد،بزرگتر شده و اسباب بازیهاش هم جدی تر و بزرگ تر..اگر آن موقع خودش را برای رنگ ها و طرح های پلاستیکی به زمین کوباندهحالا برای کاغذ و آهن و آجر، زمین و زمان را به هم میدوزد..در خلال این جدیت بازی، ممکن است سنگِ حقیقت سازهای واژگون،هم به سینه بکوباند!اما آیا در حقیقت متفاوتند؟کاش بودند و مارا راحت میکردند..  *ذره بین حقیقتفقط نور توحید میگیرد  با آن پرده ی واقعیت های سیاه  را میسوزاند ومعصومیت از دست رفته را نمایان میکند.دیده ای؟! نوری در درون جاریست..</description>
                <category>حنانه محمدی</category>
                <author>حنانه محمدی</author>
                <pubDate>Mon, 08 May 2023 10:23:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی همه چیز.</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammadinasab011811/%D8%A8%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-iko7un5cgqjk</link>
                <description> https://aparat.com/v/HPBu1 کسی درونش فریاد زد: لحظه ای اگر نگاهِ تو نباشد دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.بعد هم مثلِ بی همه چیزها خودش را به کنجی انداخت.من هم با او بودم.شاهد هیچ شدنش..گرچه تمام وجودش صداقت بود ،اما اشتباه میکرد.یادش نبود که از همان ابتدا دارا نبوده که بخواهد از دست بدهد.همه‌تو بودی و تو.</description>
                <category>حنانه محمدی</category>
                <author>حنانه محمدی</author>
                <pubDate>Fri, 05 May 2023 11:20:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اول|واژگون.</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammadinasab011811/%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D9%88%D9%86-zm7hygb8k4ba</link>
                <description>پیکر پیامبر روی زمین است. عبای سبز یمانی، جسم سرد نبی را سخت در آغوش کشیده. جز علی و سلمان و تعداد انگشت‌شمار حواریون مصطفی، بقیه، پیکر را روی زمین رها کرده و به دنبال سهم‌خواهی رفته‌اند.«او» که سال‌ها چنین روزی را انتظار میکشید، امروز چماق‌داران و شمشیر به دستانی با قد و قامت جهنمی از قبیله أسلم استخدام کرده و شهر را قرق کرده. حکومت‌نظامی بر سراسر مدینه حاکم است. کوچک‌ترین نوای اعتراض قبل از خروج از حنجره، در حلقوم‌ها خفه میشود. شهر در سکوت فرو رفته؛ چماق‌داران بنی‌أسلم مردم را در مسجد جمع کرده‌اند و برای خلیفه خودخوانده «بیعت اجباری» میگیرند. نظام خلافت به پشتوانه شمشیرها مستقر میشود و سال‌ها نیز، خلیفه‌ پشت خلیفه ادامه می‌یابد. برق شمشیرها بر گرده مردم سوار است. شمشیرها قلمرو خلیفه را روز به روز گسترش میدهند. هزاروچهارصد سال بعد، نماینده جریان خلافت پشت بلندگو میرود، صدایش را صاف میکند و بدون اینکه عرق شرم بر پیشانی‌اش بنشیند،میگوید:« هیچ نظامی با زور سلاح نمی‌ماند»</description>
                <category>حنانه محمدی</category>
                <author>حنانه محمدی</author>
                <pubDate>Tue, 02 May 2023 08:23:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خردِ صنفِ اصلاح.</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammadinasab011811/%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D9%90-%D8%B5%D9%86%D9%81%D9%90-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-s8imryosqkab</link>
                <description>-خردِ مسحور.مزخرف‌ترین استدلال برای این قمه‌کشی‌ها و زیر گرفتن‌ها اینه که می‌گی جمهوری اسلامی یه کاری کرده و تقصیرِ اونه که اینا دارن طلبه‌ها رو زیر می‌گیرن و چاقو می‌زنن؛ مثلِ اینه که چون من یکی از بهترین دوستانم رو بخاطر قصورِ پزشکی از دست دادم؛ پس برم دمِ مطبِ همه‌ی پزشکانِ مملکت گِل بگیرم اونجارو؛ احمقانه‌س؟ خیلی.خب اگه تنها استدلال برایِ تطهیرِ این نوع خشونت‌ که کسی براش هشتگ نمی‌زنه همچینه؛ چرا نمی‌زنید زیرِ عمامه‌یِ اونی‌که هم اخونده هم هشت سال مملکت رو به بخاطر یک کرشمه‌یِ امضایِ کَری به تعطیلیِ کامل کشوند؟ چرا زورتون به این طلبه‌ها می‌رسه که یکی‌شون موقعِ کرونا داوطلبانه اموات رو غسل می‌داد، یکی‌شون اردوی جهادی می‌رفت مناطقِ محروم و اون‌یکی‌شون نماز روزه‌یِ قضایِ اموات رو بجا میاره برا گذرانِ امورات زندگی‌ش؟- که من این مورد رو در جریانِ عمامه‌پرانی می‌شناسم - آخوندِ بد داریم پس برای حمله به بقیه‌یِ طلبه‌ها کف بزنیم؟ خونه‌یِ من رو بد ساختن؛ سقفش ریخته پس برم به مهندسینِ دیگه حمله کنم برام هشتگ میز‌نید؟من دلیلش رو بهتون می‌گم؛ چون ذهن‌ها مسخ شده، چون داریم زامبی می‌شیم و نمی‌دونیم چرا اینکارو می‌کنیم، ولی می‌دونیم که حال میده همرنگِ اون‌هایی بشیم که می‌زنن زیر عمامه‌یِ اینا، خوشمون میاد هشتگ می‌زنیم و ذهنمون هم اگر تواناییِ تفکیک نداره؛ چه عیبی داره؟ هیچی؛ فوقش یه «محسن برهانی» پیدا می‌شه بگه چاقوکشی‌ها و عمامه‌پرانی‌ها برایِ تشجیعِ مردم بوده دیگه :) شاید مسخِ روایات آخرالزمانی که می‌گن همین باشه.راست قامتانِ جاویدِ تاریخ.-صنف افکاری؛طراری!مولانا در بابِ دو دَره بازی می‌فرماید که: «تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید/ تو مَنشین منتظر بر در، که آن خانه دو در دارد..»یعنی مثلاً من شما رو می‌کارم اینجا به امیدِ این‌که دل ببندی به انصاف و آزادگی و انسانیتِ من؛ براتون در مذمّتِ سطلِ ماست می‌سُرایم و برام کَف می‌زنید و بَه‌بَه به ریشِ من می‌بندید تا کِیف کنم که عجب انسانِ انسانی‌ام؛ ولی وقتی یه ماشین به قصدِ کُشت یه روحانی رو زیر می‌گیره و یه نفر یه روحانیِ دیگه‌یِ عضو خبرگان که بدونِ هیچ محافظ و د‌‌ب‌دبه‌ای رفته بوده بانک رو با گلوله می‌زنه و شهیدش می‌کنه؛ زبان در کام فرو می‌برم و اُفت داره برام حتی یه ابرازِ تاسفِ ساده بکنم! این یعنی نه تنها دو دَره باز هستم؛ بلکه بی‌انصاف، غیرِ انسان و دارایِ یک دُکون برایِ حراج انسانیت هم می‌باشم.واحدِ واضح.-صلاح،بی سلاح در مسلخ.رفراندومِ حکومت مدال افتخاری‌ست که جمهوری اسلامی در بدوِ تشکیل برایِ خودش کرده؛ در شرایطی که هیچکدوم از انقلاب‌هایِ جهان جنسِ حکومت* خودش رو به رای نگذاشته. رهبری در بینِ سخنانشون در جمعِ دانشجویان گفتن «مگه همه‌یِ مسائل رو می‌شه به رفراندوم گذاشت؟ کجایِ دنیا چنین کاری می‌کنن؟ در ثانی مگه همه‌یِ مردم در این مسائل گوناگونی که به رفرانــدوم گذاشته می‌شه؛ می‌تونن تحلیل کنن؟» در حالی‌که مسائل گوناگون با تبیینِ تخصصی و تبلیغ و غیره کاملاً قابلِ فهمه.این حرفِ دقیقیه، دقتِ نظر اونجا ثابت می‌شه که بعد از این حرف‌هایِ رهبری یه سری از اصلاح‌طلبان با مغلطه این برداشت رو به مخاطب القا کردن که «پس مردم مهم نیستن!» و همین «فهمِ ناقصِ» جمله‌ی واضح رهبر، مؤیدِ حرفِ رهبری‌ست؛ منِ نوعیِ اصلاح‌طلب که توانِ فهم و تحلیلِ صحیحِ جمله‌ی واضح رهبری رو ندارم؛ پس چجوری می‌تونم حرف از رفراندوم در همه‌یِ مسائل بزنم و در اون مسئله‌ تحلیلِ صحیح ارائه بدم؟ منِ اصلاح‌طلب که در سال ۸۸ رایِ همین مردم رو تاب نیاوردم و قبل از اعلامِ نتایج خودم رو پیروزِ انتخابات معرفی کردم و بعد انگِ تقلّب بهش زدم؛ چه تضمینی ارائه میدم که نتیجه‌یِ رفراندوم در هر موضوعی رو بپذیرم؟ ایضاً نمونه‌یِ خارجیِ غرب‌گرایان در این موضوع چیه؟آیا وقتی مایکل‌ لدین- مشاور سابقِ امنیت ملی امریکا- گفت تحریم‌ها در جهت حمایتِ از سران جنبش سبز بود؛ از مردم نظرخواهی کردید یا کردند؟ رفراندوم در «هر» مسئله به زبانِ ساده یعنی پزشک برایِ تجویزِ دارو از خودِ بیمار نظر بپرسه؛ بیمارِ سرماخورده هم دارویِ صرع رو طلب کنه؛ این پزشک در خوشبینانه‌ترین حالت اگر شیاد نباشه؛ یک بی‌مسئولیته که بعد از بروز عوارض در بیمار هم هیچی رو گردن نمی‌گیره.-من سربازِ بشار نیستم.زن زندگی آزادی؟بله؛صد پسر در خون بغلتد،گم نگردد دختری!مادر شهید الداغی میگفت؛کجان اون دخترا ببینند حال منو؟!آره واقعا کجاند؟کاش نفهمه وقتی پسرشو شهید کردند اون دخترا با همون پسرا دوباره راهی شدند و رفتند.دریغ از اینکه ی انسان که میتونسته فقد نظاره‌گر باشه اومد برای شما.خیلی‌ها نوشتند از اون پسرایی که چاقو زدند؛ اما بنوسید ما &quot;دخترانی در تاریخ داشتیم که حتی با خون دادن برای نجاتشون از مسیر لجن! و حقیرشون! جدا نشدند.&quot;چوب هوس و طمعِ شمارو الداغی ها دادند برای حفظ حریم نداشتتون اما بی جواب نیست؛«بترسیداز قیامتی که بهش معتقد نیستید.»انقد نگید؛تحت جو رسانه بودند.منو تو ؛ما شما؛حق انتخاب داریم تو رسانه.جواب دختر کلاس نهم‌ی اون شهید رو چی بدیم؟ جوری صندلی باید از زیر پاشون کشید که دنیا دنیا بفهمه؛دوره ی شاخ بودنو چاقو بدست بودن تموم شده.</description>
                <category>حنانه محمدی</category>
                <author>حنانه محمدی</author>
                <pubDate>Sun, 30 Apr 2023 22:27:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بالاخره میروند!</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammadinasab011811/%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-sdvtfhbkn56o</link>
                <description>خمینی‌بزرگ بعد از به هم ریختن نظم سیاسی قرن‌بیستم جهان و چوب‌کردن در لانه استکبار حالا روی تخت بیمارستان افتاده بود و چند روز بیشتر از عمر پربرکتـش باقی نمانده‌بود. چند سال بود که اهالی بلوک‌های شرق و غرب منتظر این فرصت بودند. فوت خمینی، بزرگترین بحران سیاسی خاورمیانه را ایجاد خواهد کرد. آشوب و تفرق و سهم‌خواهی و آتش سرتاسر ایران را فرامیگیرد. انتخاب و استقرار و قدرت‌گرفتن رهبر جدید و تسلط او بر اوضاع آشفته، چندین ماه بطول خواهد انجامید. پلن‌های مختلف آشوب آماده شده و همه منتظر اعلام خبر فوت روح‌الله هستند تا عملیات را کلید بزنند. ساعت ۱٠ شب روح خدا به خدا پیوست. تنها چند ساعت بعد، صبح زود وقتی اتاق‌عملیات دشمن گیج و منگ بود و هنوز به خود نیامده بود، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای مقتدرانه و با صلابت همچون کوهی استوار درحالی که آیه « یا یحیی خذالکتاب بقوه» را قرائت میکرد، بر مسند رهبری نشسته بود. بیت امام، رهبری او را تبریک گفته بود و توده‌ها و سیاستمداران و ژنرال‌ها دسته‌دسته با او بیعت میکردند. او در عرض یک روز کنترل اوضاع را کاملا در دست گرفته بود و اولین بحران دوران رهبری خود که میتوانست منجر به چندین ماه آشوب و شعله و قتل هزاران نفر در خیابان‌ها شود را با هوشمندی عجیبی مدیریت، و کشور را در آرامش کامل آماده تشییع امام کرده بود. پیام این اقتدار به سرویس‌های امنیتی سراسر جهان مخابره شد: با رهبری خامنه‌ای، فصل تازه و پیچیده‌ای از اقتدار در ایران آغاز شده!دهه 1990 میلادی یکی‌ از پر التهاب‌ترین دهه‌های منطقه و جهان بود. دهه سلاخی و قطعه‌قطعه کردن خاک ممالک شرقی. ابرقدرت قرن بیستم جهان و غول عظیم بلوک شرق متلاشی شد و تکه‌های آن تا مرزهای شمالی ایران پرتاب شد. قلمرو شوروی پس از پیش‌بینی باور نکردنی خمینی کبیر و اخطار به گرباچوف از هم پاشید و تعادل ترازوی سیاسی جهان به نفع آمریکا سنگینی کرد. حالا در روزگاری که سیاستمداران شرقی تنها راه بقا را پیوستن به آمریکا و بلوک‌غرب می‌دانستند و یکی‌یکی برای پیوستن به امپراطوری آمریکا اعلام آمادگی میکردند ، آیت‌الله خامنه‌ای تنها سیاستمدار شرقی جهان بود که حرف تازه‌‌ای داشت:از امروز ما قدرت جدید شرق خواهیم بود!بعد از تجزیه شوروی و نابودی بلوک‌شرق، حالا ایران تنها مدعی مقابله با امپریالیسم آمریکا بود که با نابودی‌اش راه استعمار و غارت ملل برای آمریکا هموار میشد.شبه‌کودتای سال ۷۸ طراحی شد تا ایران هم به سرنوشت شوروی دچار شود و با اضمحلال و تجزیه خاکش، خیال استکبار راحت شود. اما ایران شوروی نبود! درحالی که پیش از این استراتژی مهار اغتشاشات فقط بر دوش نیروی انتظامی بود، آقا یکهو مهره بسیج و سپاه را وارد بازی کرد و همه معادله‌ها را به هم زد. تدبیر او همچون سپری بر آسمان ایران از فرود موشک‌ها بر سر مردم جلوگیری کرد. آقا صراحتا اعلام کرد:جنگ آمریکا و عراق، جنگ باطل با باطل است!متخصص‌ترین استراتژیست‌ها، مهم‌ترین ژنرال‌ها و کارکشته‌ترین سیاستمداران آمریکایی و اسرائیلی بعد از چندین سال کار تخصصی،«طرح خاورمیانه جدید» را آماده بهره‌برداری کرده بودند. در این طرح بازوان منطقه‌ای ایران قطع، عراق و سوریه و ایران تجزیه و لبنان که نزدیک‌ترین کشور به اسرائیل بود باید به کلی ویران میشد تا نظم جدید آمریکایی در خاورمیانه اجرا شود و نفت و سرمایه‌های کلان خاورمیانه به نفع آمریکا مصادره شود و مرزهای اسرائیل از نیل تا فرات گسترده شود و نیروهای آمریکایی در خیابان‌های تهران و بغداد و بیروت قدم بزنند.عملیات آغاز شد. اسرائیل که ششمین ارتش قدرتمند جهان و برترین نیروی هوایی منطقه بود با ۴٠ هزار نیروی مسلح و قوی‌ترین تانک‌های جهان به قصد خلع‌سلاح حزب‌الله به لبنان حمله کرد. حمایت بی‌نظیر تسلیحاتی آمریکا و کمک‌های هنگفت مالی غرب باعث شده بود که همه کارشناسان ظرف چند روز کار لبنان را تمام شده بدانند. . ۱۵ هزار خانه بطور کامل با خاک یکسان شد و زیرساخت‌های مهم لبنانی بکلی از بین رفت. قاسم سلیمانی برای ارائه گزارش جنگ از لبنان به تهران آمد.  آیت‌الله خامنه‌ای بعد از اطلاع از جزئیات جنگ یک ماشین به مقصد جمکران خواست. چندساعت پشت در های بسته در محراب مسجد مشغول عبادت شد. از سجده که برخاست، به قاسم‌سلیمانی گفت به سیدحسن بگو نگران نباشید پیروزی با شماست. این جنگ مثل جنگ احزاب خواهد شد. به رزمنده‌ها بگو جوشن‌صغیر بخوانند! در کاغذ کوچکی هم خطاب به سید مقاومت نوشت «برای شما مخصوصا به جمکران آمدم و متوسل شدم و نصرت و پیروزی شما را از خدا خواستم»از فردا بطور باورنکردنی ورق‌ جنگ برگشت. حزب‌الله در اکثر عملیات‌ها غالب شد و اسرائیلی که ظرف شش روز سه ارتش مصر و اردن و سوریه را در هم شکسته بود، ۳۳ روز در باتلاق لبنان دست و پا زد و درنهایت شکست خورد و حزب‌الله پیروز شد. نظم جدید خاورمیانه؟نظم اینجا را خامنه‌ای تعیین میکند. https://www.aparat.com/v/CaJsE او فقیهی است که علم را در خدمت اقتدار مسلمین به‌کار گرفته. از زمان شروع رهبری او، جهش علمی ایران بطور فزاینده‌ای شتاب گرفت. او به دنبال احیای دوران‌طلایی ایرانی_اسلامی است. دورانی که دانش‌طلبان از یونان و انطاکیه و هند و چین برای کسب جدیدترین علوم‌ مدرن ناگزیر از آموختن زبان‌فارسی و مراجعه به مکاتب و دانش‌گاه‌ های ایرانی بودند. او میخواهد دوباره ایران را مرجع علمی جهان کند. خامنه‌ای رهبری است که وقتی پس از فروپاشی شوروی چوب حراج به تسلیحات و موشک‌هایش زدند و همه کشورها با ولع و طمع موشک‌هایش را غارت کردند،گفت ما نیازی به آن‌ها نداریم. خودمان آنقدر باید تولید علم کنیم که موشک‌های ایرانی بسازیم.حالا ایران را جزو قدرت‌های موشکی جهان کرده! سیدعلی تنها حامی بزرگ نخبگان ایرانی و تولیدکنندگان دانش‌بنیان است. در جهانی که همه برای واکسن‌های آمریکایی له‌له میزنند او میگوید خودمان باید بسازیم. و آنقدر پای کار میماند تا تولید شود و کشور از بحران بگذرد. او یگانه فقیه جهان اسلام است که در عین تسلط کامل بر زبان عرب و حتی سرودن شعرهای عربی، مجذوب ادبیات‌ عرب نشده و دغدغه حفظ میراث پارسی را دارد. او مردی است که از تخریب مقبره‌ فردوسی توسط افراطیون جلوگیری کرد. اوست که دستور احیای نسخ دست‌نویس آثار کهن پارسی را میدهد. اوست که بر تاریخ ادبیات فارسی تسلط کامل دارد. او تنها فقیه اسلام است که چهل سال است با شعرا دیدار منظم سالانه دارد. حال آنکه بسیاری از فقها شعر را لهــو میدانند و موجب گمراهی! آیت‌الله خامنه‌ای فقیه جامع‌الشرایطی است که وقتی بسیاری از فقهای جهان اسلام مشغول فتوا دادن درباره طهارت و نجاست بودند، مسئله نوین «تحقیقات سلول‌های بنیادین و شبیه‌سازی انسان» را مورد تدقیق تخصصی و علمی قرار داد و پژوهشگاه‌های بزرگ را به راه انداخت که میلیون‌ها نفر چه در ایران و چه در سایر کشورهای منطقه مورد درمان ناباروری قرار گیرند. اوست که توانایی علمی ایران را آنقدر رشد داده که حالا به اذعان کارشناسان جهانی، ایران اگر اراده کند، میتواند ظرف دوازده روز عظیم‌ترین بمب‌های هسته‌ای را بسازد او ولی میگوید حرف مرد یکی است: ساخت سلاح اتمی حرام است! جنگ بلد ولی صلح‌طلبمخلص کلام اینکه امروز اگر رتبه‌ اول علم و دانش‌ منطقه هستیم، اگر رتبه اول سرعت جهش علمی در جهانیم، اگر در دل بلبشو ترین منطقه کهکشان راه‌شیری امنیت و داریم، اگر هنوز فارسی حرف میزنیم، اگر میلیون‌ها زوج گوگولی و طفلکی بعد از مدت‌ها ناباروری درمان میشوند و بچه‌دار میشوند، اگر از بحران کرونا عبور کردیم، اگر کتب و آثار فارسی کهن هنوز حفظ شده، اگر موضوعات مرتبط با ایران امروز دغدغه اصلی بزرگترین نشست‌های سیاستمداران جهان است، اگر مردم عراق و سوریه و یمن و بحرین و لبنان حاکمیت مستقل دارند و مستعمره آمریکا و انگلیس نشده‌اند،تا حدودی از صدقه‌سر تدبیرات این پیرمرد اندیشمند و روشنفکر و مطلع، این عارف و سیاستمدار و فقیه روشندل است. انصاف نیست او را به ناکارآمدی محکوم کنیم درحالی که در آخرین رده‌بندی فوربست، او جزو ۲٠ مرد قدرتمند جهان است.  در حالی که تمام منطقه غرب‌آسیا قلمرو حکمرانی او است و میشائیل لودرز نظریه پرداز مشهور آلمانی میگوید: سید علی خامنه ای حرف اول و اخر رو در خاورمیانه میزند ، او کسی است که اسراییل را بسیار بهتر از نتانیاهو، عربستان را بهتر از محمد بن سلمان و ایالت بایرن را بهتر از نخست وزیر ایالت میشناسد بدون کوچکترین اما و اگری. او شطرنج باز بسیار قهار دنیای سیاست استبقول آن شهید عزیز مطار بغداد: والله والله والله از مهمترین شئون عاقبت بخیری رابطه قلبی و دلی و حقیقی ما با این حکیمی است که امروز سکّان انقلاب را به دست دارد.</description>
                <category>حنانه محمدی</category>
                <author>حنانه محمدی</author>
                <pubDate>Thu, 27 Apr 2023 01:14:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>