<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mohammadmaso</link>
        <description>mohammadmaso.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:47:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/51076/avatar/D8CjG6.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</title>
            <link>https://virgool.io/@mohammadmaso</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پیش‌بینی بازار سهام با استفاده از توییتر؟!</title>
                <link>https://virgool.io/SadraFinance/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%87%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C%D8%AA%D8%B1-qlwjbjgqj7ci</link>
                <description> آیا مردم به داده‌های توییتر اهمیت می‌دهند؟جالب است بدانیم سرویس فروش داده‌های توییتر در سال ۲۰۱۹، ۵۰۰ میلیون دلار درآمد داشته است، نزدیک به ۲۰ درصد از درآمد کل توییتر!چرا؟امروزه معامله‌گران به این نتیجه رسیده‌اند که تاثیر شبکه‌های اجتماعی در قیمت سهام دیگر در حد یک نظریه نیست، یک واقعیت است، و توییتر پلتفرمی است که اخبار قابل اعتمادی ارایه می‌دهد. چطور می‌شود از توییتر برای پیش‌بینی بازار سهام استفاده کرد؟‌به طور کلی ما از یادگیری ماشینی برای اندازه‌گیری احساس کلی توییت‌ها استفاده می‌کنیم تا بتوانیم پیش‌بینی کنیم که یک سهم چه حرکتی خواهد کرد. مثلا، اگر در یک توییت، کلمات مثبت بیشتر از کلمات منفی باشند، الگوریتم ما امتیاز بیشتری به آن توییت اختصاص می‌دهد و پیش‌بینی می‌کند که قیمت سهم مورد نظر بالا خواهد رفت. چطور یادگیری توسط مدل انجام میگیرد؟برای این‌که بفهمم احساسات توییتری چگونه به قیمت یک سهم مرتبط می‌شود، نیازمند یک مجموعه‌داده غنی از توییت‌های مرتبط با شرکت‌های مختلف هستیم تا بتوانیم بفهمیم که امکان پیش‌بینی قیمت با استفاده از داده‌های آنلاین از احساسات و جو غالب وجود دارد یا خیر. به علاوه، فاکتور‌های مختلف در توییتر، مثل تعداد لایک و فالوور می‌توانند نماگر‌های خوبی برای فهم این باشند که یک توییت چقدر می‌تواند در بازار بازخورد داشته باشد، چه در یک صنعت و چه در یک شرکت سهامی.قبل از شرح مراحل کار، مهم است تا این حقیقت را با خود مرور کنیم که حتی بهترین تحلیلگران هم نمی‌توانند مدلی بسازند که مقدار R-Squared حدود ۴-۵ درصد داشته باشد. حتی با صد‌ها فاکتور پیش‌بینی کننده(‌Predictor). پس آیا ما می‌توانیم فقط با استفاده از توییتر از آن‌ها جلو بزنیم؟مراحل زیر رویکرد ما برای فراهم کردن ساختار داده را بیان می‌کند:قدم‌ اول:‌ دریافت دادگان از توییترمجموعه داده‌های مورد استفاده ما از followthehashtag.com دریافت شده؛ مرجعی غنی از توییت‌های مرتبط با شرکت‌ها لیست شده در NASDAQ 100 بر مبنای تگ‌های استفاده شده در توییتر.این مجموعه‌داده‌ها توسط محققان سراسر جهان استفاده می‌شود و نزدیک به ۱ میلیون توییت را شامل می‌شود. در این پروژه، از توییت‌های ۴ شرکت در بازه‌ی زمانی ۲۶ام مارچ ۲۰۱۶ تا ۱۵ام جون ۲۰۱۶ استفاده شده.قدم دوم:‌ محاسبه امتیاز احساسی توییت‌هاما از کتابخانه (VADER (Valence Aware Dictionary and Sentiment Reasoner برای تشخیص احساس هر یک از توییت‌ها استفاده کرده‌ایم. VADER یک ابزار تحلیلی واژگانی و قاعده‌محور است که به طور مشخص برای تحلیل احساسات در شبکه‌های مجازی توسعه داده شده است.به طور کلی احساس یک توییت در قالب درصدی از فاکتور‌های زیر بیان می‌شود:مثبت(Positive):‌ توییت چقدر خوشبینانه و مثبت است. منفی:(Negative)‌ توییت چه مقدار بدبینانه و منفی است.خنثی(Neutral):‌ توییت چه مقدار خنثی است.  ترکیبی(Compound): اندازه گیری اختصاصی از یه عامل بالا امتیاز احساسی(Sentiment Score):‌ ضرب مقدار فاکتور احساس ترکیبی و تعداد دنبال‌کنندگان حسابی که آن توییت را منتشر کرده. این اندازه گیری به ما اجازه خواهد داد تا اهمیت و تاثیر توییت‌ها را با توجه به تعداد دنبال‌کنندگان افراد به دست بیاوریم. قدم سوم:‌ گروه‌بندی کلی امتیازات احساسی بر اساس تاریخ برای هر شرکت. قدم چهارم:‌ دریافت اطلاعات قیمتی از سرویس مالی یاهو: با استفاده از رابط‌های برنامه نویسی یاهو، داده‌های قیمتی هر سهم را در ۷۴ روزی که داده‌های توییتر ما در آن است دریافت می‌کنیم. Yahoo Finance’s APIقدم پنجم:‌ صدور سیگنال خرید و فروشدر ابتدا اقدام به ساخت یک سیگنال خرید و فروش پایه می‌کنیم. در واقع سیگنال پایه رفتار اولیه‌ای است که برای خرید و فروش یک سهم تجویز می‌شود. بعد با استفاده از الگوریتم‌های هوش مصنوعی به پیش‌بینی اصلی دست پیدا می‌کنیم. اضافه کردن سیگنال خرید و فروش بر اساس امتیاز احساسیقدم هفتم:‌ اجزا کردن ۳۶ الگوریتم یادگیری ماشینی طبقه‌بندی شده(‌Machine learning binary classification models)با توجه به رویکرد استاندارد برای اجرای مدل‌های هوش مصنوعی و دستیابی به دقت بیشتر، پیش‌بینی مطمعن‌تر و جلوگیری از بیش‌فرازش(Overfitting)، مجموعه‌دادگان به دو قسمت یادگیری(Train) و تست(Test) تقسیم شده است و از آنجایی که با یک سری زمانی طرف هستیم، منطقی است تا آن را با توجه به رنج زمانی تقسیم کنیم. مدل‌ها که استفاده شده، الگوریتم‌های مختلف مانند: KNN، رگرسیون لجستیک(Logistic Regression)، درخت تصمیم‌گیری(Decision Tree)، جنگل تصادفی، SVM و ANN بوده‌اند.قدم هشتم: پیش‌بینی قیمت سهامفرمولی پیچیده بر اساس مدل‌های یادگیری شده از احساس توییت‌ها استفاده شده تا قیمت سهام را پیش‌بینی کنیم!استفاده از مدل برای پول درآوردن!در نهایت به گزارش دقت مدل‌هایمان در داده‌های تست چهار شرکت انتخاب شده می‌پردازیم. و نمودار‌های قیمت پیشبینی شده و قیمت واقعی در بخش تست را می‌بینیم.Electronic Arts (EA), Cerner, Vodafone, T-Mobileنمودار دقت، یکی از سنجه‌های عموم برای شناختن کارایی کلی یک الگوریتم هوش مصنوعی است در ادامه می‌بینیم هر الگوریتم در چهار شرکت انتخابی به چه دقتی دست یافته: AI, Neural Network &amp; Machine Learning Electronic Arts (EA)نمودار قیمت واقعی و قیمت پیش‌بینی شدهVodafone Group Plc (VOD)T-Mobile US (TMUS)CERNخرد جمعیبه طور کلی، کسی قیمت سهم را به خوبی پیش‌بینی خواهد کرد که از الگوریتم یادگیری ماشینی بهینه‌ و همچنین فاکتور‌های پیش‌بینی کننده خاص و پرشماری را استفاده کند، در حالی که ما می‌توانیم تمام این فاکتور‌ها را در آینهء همین خرد جمعی داشته باشیم. درحقیقت مدل ما با استفاده از قدرت شناخت احساس و حرکت جامعه توانست با دقت بسیار خوبی قیمت بازار سهام را پیش‌بینی کند.در ادامه مقالات سعی می‌کنیم بازار مبادله ارز و همچنین سهام داخلی را هم با استفاده از این تکنیک بررسی کنیم. مقاله اصلی:‌ Can We Beat The Stock Market Using Twitter? ترجمه از محمد مسعودی، گروه مالی صدرا</description>
                <category>محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</category>
                <author>محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</author>
                <pubDate>Sun, 20 Sep 2020 01:01:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اهمیت هوش‌مصنوعی و یادگیری‌ماشین در معامله‌گری و سرمایه‌گذاری</title>
                <link>https://virgool.io/SadraFinance/impact-of-artificial-intelligence-and-machine-learning-pakcuokeomgc</link>
                <description>۱. اهمیت هوش‌مصنوعی و یادگیری‌ماشینی بر معامله‌گری از دیدگاه کلیهوش مصنوعی فرایند جایگزینی انسان و ماشین را فراهم می‌کند. در ۱۹۸۰، محققان هوش مصنوعی بخش اصلی تمرکز خود را در سیستم‌های خبره و منطق فازی به کار می‌بردند. با گذشت زمان و ارزان شدن قدرت محاسباتی، استفاده از ماشین ها برای حل مسائل مقیاس-بزرگ بهینه‌سازی شکلی اقتصادی پیدا کرد. امروزه در نتیجه‌ی گسترش سخت افزار و نرم‌افزار، هوش‌مصنوعی در استفاده از شبکه‌های عصبی و دیگر روش‌هایی که برای شناسایی و آنالیز پیش‌بینی کننده(فاکتورها) به کار می‌رود، متمرکز است، این سیستم‌ها از لحاظ اقتصادی ارزنده اند و همینطور می‌توانند به عنوان کلاسیفایر(Classifiers) برای توسعه مدل‌های کارآمد استفاده شوند. این کاربرد از هوش مصنوعی با نام ‌یادگیری‌ماشینی(Machine Learning) شناخته می‌شود.کاربرد روش‌های مبتنی بر هوش‌مصنوعی برای توسعه استراتژی‌های معاملاتی، چه در سرمایه‌گذاری‌های کوتاه مدت و چه در سرمایه‌گذاری‌های بلند مدت در حال گسترش و همه‌گیری است و چندین صندوق پوشش ریسک در این زمینه به صورت جدی فعالیت می‌کنند. اما پذیرش وسیع این تکنولوژی جدید به عوامل بسیاری بستگی دارد، از جمله مهم‌ترین آن‌ها این است که هوش‌مصنوعی نیازمند سرمایه‌گذاری روی ابزارهای این زمینه و استعداد‌ انسانی بسیاری دارد. بسیاری از صندوق‌ها از تحلیل‌های بنیادی استفاده می‌کنند و این حاصل از چیزی‌ است که مدیران صندوق در برنامه‌های مدیریت کسب‌وکار خود فرا گرفته‌اند. (درحال حاضر و پس از گذشت سه سال از انتشار این مقاله معاملات برپایه هوش‌مصنوعی بسیار بیشتر از قبل پیگیری می‌شوند و بسیاری از صندوق‌های پوشش ریسک در این زمینه فعالیت می‌کنند.) کاربردهای هوش مصنوعی در سطح خردِ معاملات در حال افزایش و پیگیری است اما هنوز گستره‌ی زیادی از معامله‌گران از روش‌های قرن بیستمی از جمله، تحلیل‌های تکنیکال سنتی و غیره به علت سادگی ‌آن‌ها در فراگیری و اجرا استفاده می‌کنند.به خاطر داشته باشید که هوش مصنوعی و یادگیری‌ماشین تنها در توسعه استراتژی‌های معاملاتی نیست که کاربرد یافته‌اند بلکه در زمینه‌های دیگری هم مثل، توسعه الگوریتم‌های جستجوی نقدینگی(liquidity searching algos) و یا پیشنهاد پورتفولیو به کاربران استفاده می‌شوند. از این رو همانطور که کاربردهای هوش‌مصنوعی گسترده‌ می‌شود تعداد افرادی که مستقیماً درگیر تصمیم‌گیری در سرمایه‌گذاری و معامله‌گری هستند کاهش می‌یابد و این مسأله به طور مشهود در بازار‌ها و واکنش‌های قیمتی در آن‌ها تاثیر‌گذار است. هنوز زود است که به تاثیراتی که این تکنولوژی جدید در این صنعت دارد بپردازیم اما ممکن است که استفاده وسیع در هوش‌مصنوعی به کارا تر شدن بازارها و کاهش نوسان در دوره‌های زمانی بلند مدت بیانجامد، و تنها در زمان‌های چرخش جریانی بازار شاهد نوسان‌های کوتاه و پر عمق باشیم. و این مقوله امری امکان‌پذیر است چون تاثیرات ارزیابی‌های انسانی کاهش می‌یابد و این مستقیما بر نوسان و نویز بازار تأثیر می‌گذارد. اما در انتظاریم که این نتیجه را زمان اثبات کند!۲. اهمیت هوش مصنوعی و یادگیری‌ماشین در تولید بهره‌وریدر میانه‌ی فاز ابتدایی تطابق هوش‌مصنوعی با این صنعت، فرصتی است برای آن‌هایی که این مقوله را درک می‌کنند و می‌دانند ریسک‌هایش را چگونه مدیریت کنند. یک مشکل با استراتژی‌های معاملاتی بر اساس هوش‌مصنوعی این است که آن‌ها می‌توانند مدلی ارائه دهند که حتی از مدل‌های تصادفی هم بدتر باشند. بگذارید منظورم را با یک مثال توضیح دهم:‌ روش تحلیل تکنیکال سنتی یک روش بدون بازده برای معامله است چون استراتژی‌ها بر اساس الگوهایی نموداری و اندیکاتورهایی که ترسیم می‌شود در یک توزیع با میانگین صفر (پیش از کسر هیچ هزینه تراکنشی) بازده خود را به دست می‌آورند. همیشه معامله گرانی هستند که در دم راست این توزیع نرمال بازدهی هستند و این احساس اشتباه به تکنیکالیست‌ها دست می‌دهد که این روش ها‌ بازدهی بالایی دارد. تحقیقات من نشان می‌دهد در بازارهای مالی، به خصوص بازارهای آتی و فارکس، دست‌یابی به بازدهی بلند مدت بدون توجه به شیوه‌ای که استفاده می‌شود، بسیار سخت است، چون اساساً این بازارها به منظور سودآوری برای سازنده‌ها و گردانندگانش طراحی شده است. با این حال در بازه‌های زمانی کوتاه ممکن است بعضی معامله‌گران به یاری بخت و اقبال به سودهای بسیار بالا در بازارهای اهرم دار برسند.با هوش‌مصنوعی و یادگیری‌ماشین، آثار اضافه‌تری نیز وجود دارد، مثل Bias-variance trade-off.جهت‌گیری(Bias) در داده‌کاوی نیز می‌تواند در استراتژی‌ای که با داده‌های گذشته فرامنطبق(Over-fitted) شده اثرگذار باشد اما با ورود داده‌های جدید به سرعت استراتژی شکست می‌خورد، یا این‌که استراتژی‌ها به قدری ساده‌اند که به سیگنال‌های مهمی که در داده‌ها وجود دارد توجه نمی‌کنند. نتیجه این ترید آف چیزی بدتر از استراتژی تصادفی است و منحنی توزیع سود را حتی قبل از اعمال هزینه‌های تراکنش و معامله به سمت ضرردهی جابه‌جا می‌کند.همچنین دوست دارم به تصوری غلط در این زمینه اشاره‌ای داشته باشم:‌ بعضی افراد بر این باورند که ارزندگی معاملات بر پایه هوش‌مصنوعی در استفاده از الگوریتم‌ها یادگیری‌ماشین است و این تصوری غلط است.  درست این است که ارزش این کار به استفاده از فاکتورهای پیش‌بینی کننده است. الگوریتم‌های ماشینی قادر به یافتن طلا در جایی که چیزی وجود ندارد نیستند. مسئله ما این است متخصصان یادگیری‌ماشین با فاکتورهای مشابه سعی در توسعه و ساختن مدل‌هایی با شیوه‌های تکراری دارند تا به بهترین نتیجه دست یابند. این فرایند با جهت‌گیری در داده‌کاوی(Data-mining bias) کامل می‌شود و در نهایت منجر به شکست می‌شود. تحقیقات من در این زمینه نشان می‌دهد اگر یک کلاسیفایر ساده، مثل رگرسیون لجستیک باینری، با مجموعه‌ای از فاکتورها استفاده کنیم و عملکرد رضایت بخشی نداشته باشد، به احتمال قوی این مدل فاقد ارزش است. از این رو، موفقیت بسته به چیزی است که ما آن را مهندسی فاکتور(feature engineering) می‌نامیم، و این توامان هنر و علمی‌ است که نیاز به دانش، تجربه و ابتکار دارد تا بتوانیم ویژگی‌هایی(‌فاکتورهایی) را انتخاب کنیم که ارزشمندند. و تنها کمی از حرفه‌ای‌ها می‌توانند این را انجام دهند.۳. اهمیت هوش‌مصنوعی و یادگیری‌ماشین در تحلیل تکنیکالباید میان تحلیل تکنیکال سنتی و همتای الگوریتمی آن‌ تفاوت قائل شویم چون تمامی روش‌هایی که وابسته به تحلیل سری‌های قیمت و حجم معاملاتی هستند در این موضوع جای‌ می‌گیرند. تحلیل‌های تکنیکال سنتی، به طور مثال، الگوهایی نموداری، برخی اندیکاتورها، تئوری‌های واکنش قیمتی(Price action) و غیره برای شروع کارآمد نیستند. علیرغم چند تلاش ناتمام در مقیاس کوچک، ناشران با روش‌هایی مشتری جذب می‌کنند که هیچ‌گاه آمار بلند-مدتی از بازدهی روششان ارائه نمی‌دهند اما وعده می‌دهند که با به‌کار‌گیری روششان پتانسیل سودآوری وجود دارد. از آنجایی که سودها و ضررها در بازار از یک توزیع آماری تبعیت می‌کنند، همیشه افرادی هستند که اقبالشان را به این روش‌ها نسبت داده‌اند. و در عین‌حال، صنعتی بر پایه این روش‌ها شکل گرفت تنها بخاطر اینکه یادگیریشان ساده بود. متاسفانه، بسیاری فکر می‌کنند می‌توانند با به‌کارگیری هرچه بهتر و دقیق‌تر این روش‌ها که دیگران هم می‌دانند می‌توانند سودآوری داشته باشند و در نتیجه حجم بزرگی از سرمایه از جیب این معامله‌گران به گردانندگان بازار، بازارسازان و افراد با تجربه و مطلع منتقل می‌شود.اوایل سال ۱۹۹۰ میلادی، یک متخصص بازار متوجه شد که تعداد زیادی از معامله‌گران خرد با استفاده از روش‌های ساده و بی‌تکلف برای معامله استفاده می‌کنند. برخی الگوریتم‌ها و سیستم‌های خبره هوش‌مصنوعی را گسترش داده تا آرایش بازار را تشخیص دهند و طبق آن‌ها وارد معامله شوند این مساله باعث می‌شوند نوسان بازار بر آن‌ها چیرگی پیدا نکند. در نگاهی عمیق‌تر، شکست تحلیل‌های تکنیکال سنتی می‌تواند به خاطر همبستگی‌ زیادی باشد که میان بازارها از آن زمان شکل گرفت و این همبستگی این احساس نادرست را که راهبردهای تکنیکال کار میکنند را از بین برد.امروزه، به استثنای مواردی، بازارها به صورت بازگشت به میانگین(Mean-reverting) هستند و فضایی برای کارکرد تحلیل‌های تکنیکال ساده باقی نمی‌گذارد. با این حال برخی از معاملات الگوریتمی با پایه تکنیکال به خوبی کار می‌کنند، مثل مدل‌های Mean-reversion و Statistical arbitrage به ضمیمه‌ی الگوریتم‌های یادگیری‌ماشین که فاکتورهای با ارزشی را به کار می‌گیرند تا به تحلیل قابل اتکایی نسبت به بازار دست‌ یابند.به عقیده من، مشاهده بازار و نگاه کردن به نمودارها دیگر منسوخ شده. آینده معاملات در پردازش اطلاعات، توسعه و اعتبارسنجی مدل‌ها بصورت برخط است. صندوق‌های پوشش ریسک در آینده دیگر متکی به آنالیزهای نموداری نیستند. البته ممکن است برخی هنوز به روش‌های سنتی پای‌بند بمانند. ولی برای بسیاری از معامله‌گران که با هوش‌مصنوعی آشنا نیستند سخت است که در آینده بتوانند در میدان رقابت باقی بمانند و حذف نشوند.۴. برندگان و بازندگان تکنولوژی جدید معامله‌گریکاربرد‌های هوش‌مصنوعی معامله‌گری را از جنبه‌های مختلفی تغییر می‌دهد و این اتفاق ناگریز است. سرمایه‌گذاران به زودی متوجه می‌شوند پس از همه‌گیر شدن این تکنولوژی سود‌های میان مدت بسیار کمتری از انتظاراتشان خواهند برد. و اگر این سناریو تحقق یابد سرمایه‌گذاران برمی‌گردند به این روش قدیمی که افرادی را پیدا کنند تا به آن‌ها سبد‌های سرمایه و اوراق بهادار مختلفی پیشنهاد دهند و برخی از این افراد برنامه‌های مبتنی بر هوش‌مصنوعی خواهند بود و این اتفاق به صورت آنلاین اجرا می‌شود (در حال حاضر و پس از گذشت سه سال از این نوشته پلتفرم‌ها و به اصطلاح ربات‌های معامله‌گر بسیاری در اینترنت حضور دارند و سبد گردانی توسط آن‌ها انجام می‌گیرد.)معامله‌گران باید با این تکنولوژی جدید آشنا شوند. بسیاری از معامله‌گران هنوز به روش‌های تکیه زده‌اند و امیدوارند برای سال‌های سال بتوانند کسب سود کنند!منابع بسیار خوبی در رابطه با هوش‌مصنوعی و یادگیری ماشینی در معامله‌گری در اینترنت موجود است و بهترین روش برای یادگیری، تلاش برای حل کردن چند نمونه عملی است. اما من باور دارم گذر از این لبه تکنولوژی برای بسیاری از معامله‌گران امکان نخواهد داشت. ترکیب این مهارت‌ها نیازمند فهمیدن هوش‌مصنوعی و پیاده سازی‌ قوانین آن است و بیش از ۹۵٪ از معامله‌گران کارشان نگاه کردن به نمودار و کشیدن چند خط و رسم میانگین‌های متحرک بیشتر نیست.سرمایه گذاران نیز بایست خودشان بتوانند تحقیق کنند و در نتیجه آن فردی را انتخاب کنند که آشنا به توسعه ابزارهای جدید است. هر سرمایه گذاری مقدار پذیرش ریسک خاصی برای سبد خود دارد و این کار را برای اینکه اینکه یک توصیه عمومی داشته باشم سخت می‌کند. ما شاهد ازدیاد ربات‌ها خواهیم بود و انتخاب میان آن ها یک فرایند چالشی خواهد بود.مقاله اصلی از Michael Harrisلطف شماست که در صورت هرگونه کاستی در محتوا یا برای ارائه پیشنهادها با من در ارتباط باشید.ترجمه از محمد مسعودی - گروه مالی صدرا</description>
                <category>محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</category>
                <author>محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</author>
                <pubDate>Wed, 09 Sep 2020 22:46:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صندوق‌ پوشش ریسک الگوریتمی چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/SadraFinance/%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82-%D9%BE%D9%88%D8%B4%D8%B4-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D9%85%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-yleu7wgg0vtk</link>
                <description>صندوق پوشش ریسکصندوق های پوشش ریسک از دهه ۱۹۵۰ در بازارهای مالی جهانی شروع به فعالیت کردند. در آغاز فعالیت این صندوق ها، ‌هدف آن‌ها پوشش ریسک سرمایه گذاری در بازارهای نزولی بود. اما با گذشت زمان و با توجه به نوع خاص فعالیت این صندوق ها، در مدت کوتاهی توانستد سرمایه های بسیار بالایی را جذب کنند. بدین‌گونه، امروزه حضور صندوق های پوشش ریسک در دنیا بسیار چشمگیر است.صندوق های پوشش ریسک نهادهای مالی از جمله شرکت‌های سرمایه گذاری یا مدیریت سرمایه هستند که سرمایه گذاران خاصی با سرمایه‌های بسیار بالا را جذب می‌کنند. مدیریت این صندوق ها، سرمایه‌های جمع آوری شده را در ابزارهای گوناگونی سرمایه گذاری می‌کنند و در ازای سود کسب شده، حق مدیریت و پاداش دریافت می‌کنند. مدیران صندوق های پوشش ریسک بسیار حرفه‌ای هستند و از تکنیک‌های ریاضی، استراتژی‌های معاملاتی پیشرفته، روش‌های پیچیده و سفته‌بازی جهت تحلیل و سرمایه گذاری استفاده می‌کنند.با توجه به این که این صندوق ها، ابزارها و دارایی های مالی پرریسک و متنوعی را مد نظر قرار می‌دهند، بازدهی کسب شده در این صندوق ها نیز نسبت به سایر اوراق بهادار و صندوق ها بسیار بیشتر است. شاید بتوان گفت که اولین هدف این صندوق ها، تلاش برای کاهش ریسک است اما هدف اصلی همه صندوق های پوشش ریسک، کسب بیشترین سود برای سرمایه گذاران هم در شرایط رونق و رشد بازار و هم در شرایط رکود است.تفاوت صندوق پوشش ریسک با صندوق‌های دیگربه طور معمول صندوق‌های پوشش ریسک برخلاف صندوق‌های دیگر توسط نهادها تضمین نمی‌شوند.سرمایه گذاران صندوق پوشش ریسک باید اعتبارات خاصی را داشته باشند. (مثل ‌مقدار معینی از نقدینگی سیال)بسیاری از صندق‌های معمول از استراتژی خرید یک طرفه استفاده می‌کنند و معاملات فروش در آنها جایی ندارد.( البته در بازار ایران این مساله موضوعیت ندارد.)ساختار درآمدی صندوق‌های پوشش ریسکصندوق‌های پوشش ریسک هم هزینه‌های مدیریتی هم هزینه‌های بهره‌وری صندوق را از کاربر دریافت می‌کند. کارمزد مدیریتی ۱ الی ۲ درصد از سرمایه تحت مدیریت و کارمزد بهره‌وری نزدیک به ۲۰ درصد از سود ساخته شده می‌باشد. مشخصه اصلی صندوق‌های پوشش ریسک همان کارمزد بهره‌وری آن‌ها است و همین مساله برای مدیران صندوق یک عامل انگیزشی برای ساختن سود بیشتر است. این در حالی است که صندوق‌های سرمایه‌گذاری تنها کارمزد مدیریتی را از سرمایه گذار دریافت می‌کنند.صندوق پوشش ریسک کمی چیست؟صندوق پوشش ریسک کمی صندوق‌هایی هستند که برای پیاده سازی تصمیم‌های معاملاتی وابسته به الگوریتم‌ها و استراتژی‌های سیستمی می‌باشند. صندوق‌های کمی می‌توانند بر روی انواع گوناگون سبدها (‌سهام، مشتقات، درآمد ثابت، فارکس و کومودیتی‌ها) اقدام به سرمایه گذاری کنند آن‌هم با استفاده از تصمیم‌های کامپیوتر نه دخالت مستقیم. به عبارت دیگر سیستم‌های معاملاتی الگوریتم محور، قوانین معامله اتوماتیک را به جای معامله‌گران سنتی به کار می‌گیرد. البته هر دو رویکرد می‌توانند با هم ادغام شوند ولی تقریبا تمامی صندوق‌های پوشش ریسک در درجه اول، یا الگوریتمی عمل می‌کنند یا غیر الگوریتمی.در ادامه بحث از صندوق غیر الگوریتمی با نام صندوق پوشش ریسک بنیادی یاد می‌کنیم. در حقیقت منظور ما از این نام‌گذاری این است که سبک سرمایه گذاری این صندوق‌ها بر اساس مشاهدات بنیادی‌ای است که تلاش می‌کنند پیشبینی کنند که اوراق بهادار بالای ارزش واقعی خود معامله می‌شود یا زیر قیمت ارزش واقعی.لازم به ذکر است که هم صندوق‌های بنیادی هم صندوق‌های کمی از اطلاعات بنیادی استفاده می‌کنند، اطلاعاتی از قبیل داده‌های اقتصادی، داده‌های حسابداری و مالی و اطلاعاتی دیگر از قبیل داده‌های آماری، داده‌های دولتی و داده‌های عرضه و تقاضا در صنعت. اما تفاوت اصلی آنالیز کمی به نوع استفاده از این داده‌ها برمی‌گردد. آنالیزهای کمی بالغ ده یا حتی صد نوع از داده را به کار می‌گیرد تا یک خروجی بگیرد (قاعده‌ای برای خرید و یا فروش یک سبد دارایی)‌؛  این داده‌ها سپس برای شناخت موقعیت‌های معاملاتی استفاده می‌شوند. این اطلاعات از سر‌ی‌های زمانی(‌مثلا داده‌ی ده ساله بازده بر اساس زمان یا رشد اقتصادی)  یا داده‌های مقطعی(مثلا نرخ P/E یک شرکت یا صنعت)‌ استخراج می‌شوند.همچنین صندوق های کمی به ندرت از آنالیز‌های کلان، مثل سیاست‌های پولی و تاثیری که بر بازار دارد، استفاده می‌کند. برای آنالیز کمی داده‌ها باید بصورت دقیق قابل اندازه گیری باشند بنابراین داده های کیفی به طور مستقیم در آنالیز کمی جایی ندارد.مدل‌های معاملات الگوریتمیصندوق‌های کمی مدل‌های ریاضیاتی پیچیده‌ای را برای پیشبینی فرصت‌هیا معاملاتی توسعه می دهند، معمولا به این فرم که در کدام سبد دارایی بازده خوبی پیشبینی می‌شود و باید معامله خرید در آن انجام شود و در کدام سبد دارایی بازده منفی پیشبینی می‌شود و باید در آن معامله فروش انجام شود. همانطور که قدرت محاسباتی کامپیوترها در دهه های گذشته افزایش چشم‌گیری داشته تکنیک‌های مدل سازی‌های پیشرفته‌تر هم برای مدل‌های مالی ایجاد شده است، مثل بهینه‌سازی، مدل‌های پیش‌گو، شبکه‌های عصبی و شکل‌های دیگری از الگوریتم‌های یادگیری ماشین(یادگیری ماشینی از داده‌های پیشین برای پیش بینی اتفاقات آینده).مدل‌سازی مبتنی بر عوامل (Factor-Based Modeling) ‌یکی از راهبرد کلاسیک مدل‌سازی صندوق‌های کمی است. در این مدل عوامل پیش‌بینی کننده( متغیرهای مستقل) مثل P/E  یا نرخ تورم یا نرخ بیکاری برای پیشبینی متغیرهای دیگر موردنظر(‌متغیرهای مستقل) مثل تغییر قیمت سهام استفاده می‌شوند. مدل‌های عاملی می‌توانند هم از عوامل از قبل اندازه‌گیری شده مثل شاخص‌ها استفاده کنند هم میتوانند از متغیرهایی استفاده کنند که توصیف صریحی ندارند و پس از محاسبات ریاضی به دست می‌آیند مثل Principal Component Analysis (PCA).به طور کلی یک مدل تلاش می‌کند مقدار بازده R را بر پایه F یا همان فاکتورها طیق فرمول زیر پیش‌بینی کند: Rit = α + βiλ + βiFt + σiεit که در آن Rit که نماگر سود انباشه سبد I در زمان t می‌باشد و F، فاکتور استفاده شده با میانگین صفر و انحراف معیار σ^2F می‌باشد.واضح است که یک مدل می‌تواند چند فاکتور برای پیش بینی سود داشته باشد.فاکتورهای یک مدل می توانند چیزهای مختلفی مثل جریان نقدینگی، نسبت فروش به قیمت، P/E و یا هر نماگر بنیادی یا تکنیکی دیگری باشند. برای صندوق‌های درآمد ثابت فاکتورها بیشتر وابسته به نماگرهای کلان اقتصادی هستند.مدل ها می‌توانند بر اساس معیارهایی خاص به زیرگروه‌هایی تقسیم شوند یا می‌توانند فاکتورهایی حاصل از رابطه بین چند فاکتور مختلف (F1*F2) داشته باشند. یا حتی متغیرهایی ساختگی(‌ مثلا D1 می‌تواند متغیری ساختگی باشد در صورتی که حجم یک شرکت بزرگتر از مقدار خاصی باشد.) همچنین نیازی به خطی بودن فاکتورها نداریم. متغیرها با درجات بالاتر هم می‌توانند کنار متغیرهای خطی مورد استفاده قرار گیرند.به یاد داشته باشید که فاکتورهای مدلسازی هم در پیشبینی‌های سود و هم در اهداف مدل‌سازی ریسک مورد استفاده قرار می‌گیرند.همچنین این نکته باید مورد توجه باشد که مدلسازی پیش بینی سود یک سبد دارایی توسط راهبردهای الگوریتمی هم مانند دیگر راهبردها شامل ریسک‌ می‌باشد. به طور مثال در به کاربردن داده‌های تاریخی برای اندازه گیری رابطه بین فاکتورها و سود ممکن است این رابطه در ادامه برقرار نشود. این مساله همچنین در رابطه‌های غیر خطی هم برقرار است. همچنین موضاعات دیگری مثل نقص در داده‌های گذشته هم می‌تواند پیشبینی را تحت تاثیر قرار دهد. برای همین راهبردهای کلاسیکی مثل راهبرد مبتنی بر فاکتور در وفق پذیری با شرایط جدید بازارها اندکی ناکارا به نظر می‌رسد. همانطور که سال ۲۰۰۸ در بسیاری از صندوق‌های پوشش ریسک شاهد این اتفاق بودیم اتفاقی که باعث شد صندوق‌ها معاملات باز خود را کاهش دهند و میزان ضرر ان‌ها به تبع این اتفاق زیاد شد و این اتفاق در آینده هم برای آن‌ها مشکل ساز شد.مقاله اصلی</description>
                <category>محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</category>
                <author>محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</author>
                <pubDate>Tue, 08 Sep 2020 15:07:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هست، فصل پنجم، ماریا</title>
                <link>https://virgool.io/BE-STORY/%D9%87%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7-nyzx1ctc0fi6</link>
                <description>Galya Stambolievaاحساس می‌کنم نیرویی بالای تنم را می‌فشرد، جای فشار‌ها به همان شکل باقی ‌می‌ماند. بعدها از آن‌ها دیدم، شنیدم، بوییدم.زمان می‌گذرد، گذر زمان را با تپش قلبم می‌سنجم، این تپش، گذرِ بی‌روح زمان را برایم لذت بخش می‌کند.***انگار چیزی دارد سرم را می‌شکافد، به خود می‌لرزم. این لرزش و این درد در تپش‌های قلبم حل می‌شود. رفته رفته درد کمتری حس می‌کنم. درد و لرزش گاهی زیاد می‌شود و گاهی کم است، بعضی وقت ها هم اصلا دردی احساس نمیکنم.***مدتی گذشته، حالا خیلی وقت است که دارم این لرزش‌های سرم را تحمل می‌کنم. تنها تحمل خالی هم نکرده ام، چیزهایی فهمیده ام. نظم خاصی در این لرزش‌ها هست، از این نظم چیزی دستگیرم شده، ارتباطی بین واژه‌هایی که با آن ها می‌فهمم و لرزش هایی که حس میکنم وجود وارد، هر کدام معادلی در فهم من دارند، واژه هایی را که میفهمیدم را برای اولین بار، دارم از جای دیگری هم دریافت میکنم.تنم با سرعت بزرگ و بزرگ تر می‌شود.درست فهمیدم؟ ماریا، ما-ری-آ، لرزش‌های سرم این را می‌گویند، این کلمه را به شکلی متمایز از دیگر لرزش ها احساس کردم. تمام کلماتی را که می‌دانم را یکبار دیگر مرور میکنم تا بفهمم اسم این احساسی که چند وقت است آرامش مرا گرفته چیست. لابد باید یک اسمی داشته باشد، رفتن، سکوت، دیدن، چشم، عشق، پدربزرگ، شنیدن.. آه، فهمیدم، شنیدن، شنیدن معنای این احساس است، من دارم می‌شنوم. صدا، صدا همین چیزیست که من می‌شنومش. گوش، گوش همین زائده‌های کنار سرم است که مدتی پیش سلول هایی در آن شروع به رشدی بیش از حد کردند و وقتی صدایی می‌آید آنها مرتعش می‌شوند.هر لحظه برای کلماتی که می‌دانم نمودی بیرونی پیدا میکنم، همه چیز را می‌فهمم اما مدتی طول می‌کشد تا از میان کلمات کلمه‌ی درست را به آنها بدهم، مثلا فهمیده ام صداها از چیز های مختلفی بیرون می‌آید، از آدم ها، از رودخانه‌ها، از پرنده‌ها، از سگ‌ها، این ها همه چیز‌هاییست که با هر بار تجربه، جایی میگردم و کلمه‌ای برای توصیفشان پیدا میکنم. اما همه‌ی این‌ها را می‌دانم، همه چیز برایم جدید است، اما معنای آنها را انگار از قبل میدانستم. ماریا را زیاد می‌شنوم، از زبان یک انسان، یک انسان، صدای ضخیم، یعنی صدایی بَم، صدایِ بم برای انسان‌های نر است، مدتی فکر میکنم، می‌فهمم که ماریا را بیشتر وقت‌ها یک مرد صدا می‌زند. و بعد از اینکه هر بار ماریا صدا زده می‌شود، یک صدای نازک، صدایی زیر، صدای یک زن می‌آید که هر بار چیزی میگوید، اما این صدا با بقیه صدا‌ها فرق می‌کند، این صدا تمام زندانی که در آن غوطه میخورم را هم می‌لرزاند، صدای متفاوتی است، صداییست که وقتی می‌شنوم قلبم سریع تر می‌تپد.***اینجا برای خودم در کنار تپش‌های قلبم رشد می‌کنم. یکبار صدای همان زن را شنیدم که راجع به دنیا حرف می‌زد، در ذهنم دنبال دنیا گشتم، معنایش را پیدا کردم، دنیا جاییست که آدم ها در آن غصه می‌خورند و گاهی شادی می‌کنند. تنم با دامنه‌ی خفیفی بالا و پایین می‌شد، و آن زن چیز هایی می‌گفت، صدایش تغییر کرده بود، اصواتِ بی معنایی هم به حرف‌هایش اضافه شده بود، صداهای کشیده‌ی زیر، مدام می‌گفت &quot;کاش تورو نداشتم&quot; و من بالا و پایین میشدم. تنها چیزی که مرا نگه میدارد یک وصله است که از میان بدنم به جایی از زندانم متصل است. زن از دنیا صحبت می‌کرد و من معناهای زیادی از دنیا بلد بودم، از آدم ها صحبت می‌کرد، احساس ترس کردم، ناامنی، واین حس مدام بیشتر و بیشتر می‌شد، سعی می‌کردم هر چه آن زن می‌گوید را با دقت گوش دهم و بفهمم. صدای بی مفهوم دیگری آمد، بعد صدای همان مرد: &quot;ماریا! برای چی گریه میکنی، برای بچه خوب نیست&quot; و اندکی بعد سکوت همه جا را فرا گرفت و من دیگر تکان نمی‌خورم. حدس می‌زنم که دنیا باید همانجایی باشد که این صدا‌ها از آنجا می‌آید و صداها برای آدم‌هاست، اما من چه هستم؟ من کجا هستم؟***زندگی، زندگی فرایندی است که در آن لحظه‌ها می‌گذرند و قلبمان می‌تپد. با هر تپش چیزی در تمام بدنم می‌جوشد، خون، خون است. در این زندان برای خودم رشد میکنم، در خیالم کلمه ای موج می‌زند به نام آزادی، دارم فکر میکنم که آزادی چیست، معنایی برای آن دارم، اما هنوز نمی‌توانم آن را لمس کنم تا بفهمم چیست.همینطور که در سکون و آرامشم هستم ناگهان تکان‌های میخورم، همینطور غوطه میخورم، شدت تکان‌ها بیشتر می‌شود و صدای نامفهوم آن زن می‌آید، صداهایی عجیب، طولانی و منقطع، چند لحظه که اینطور میگذرد صدای مرد هم می‌آید همان طور منقطع و بی‌مفهوم، با ضربه هایی ناگهانی مدام به اینور و آنور غوطه میخورم، چند لحظه می‌گذرد، دیگر نه صدایی می‌آید و نه تکان میخورم، آرام آرام در حالتی ساکن می‌شوم.. مرد حرف می‌زند &quot;دوستت دارم ماری&quot; و صدای کوتاهی می‌آید. زن میگوید &quot;قول میدی قبل اینکه بچه‌مون به دنیا بیاد برگردی؟&quot; مرد می‌گوید&quot;قول میدم ماری، قول میدم قبل به دنیا اومدنش خودم رو برسونم&quot; و بعد چیزی دیواره های زندانم را می‌فشرد. زن گفت بچه، بچه‌ها انسان های کوچک اند، بعد گفت به دنیا بیاید، یعنی چه؟ به دنیا آمدن یعنی چه؟ این ها چیزهاییست که مدام فکر مرا به خودش مشغول کرده.***صدای آدم های بسیاری می‌آید. مدتی بعد صدا آرام می‌شود، باز هم صدای همان زن، این زن کیست؟ احساس میکنم همیشه با من است، صدای یک زن دیگر فکرم را می‌ایستادند، و بعد صدایی مهیب را حس میکنم، صدا جابه جا می‌شود، و من دیگر تاب این صدا را ندارم، صدا قطع می‌شود. صدای زن می‌آید &quot;خانم اندرسون، قلب های دخترتون رو می‌بینید؟&quot; زنِ همراه من با صدای متفاوتی می‌گوید&quot;بله&quot; و کلمات رو جوری کشیده بیان می‌کند. زن می‌گوید &quot;جنین شما مدتیه که همه چیز رو میشنوه، حواستون باشه، از این به بعد همه چی رو حس میکنه&quot; و من یکه میخورم، من را می‌گوید، من هستم که مدتی می‌شنوم، یعنی من انسانم؟ این زن مادر من است؟ مادر؟ میدانم، مادر همان کسی است که جنین را در رحم خود حمل می‌کند. اینها را می‌دانم، اگر این فکر ها درست باشد، یعنی آن بچه که می‌خواهد به دنیا بیاید من هستم؟ دنیا؟ همانجایی ترسناک؟ هیجان و ترس وجودم را فرا می‌گیرد، به کلمه‌ی آزادی فکر میکنم، به دانسته هایم، من اگر انسان باشم الان در کیسه ای هستم در رحم مادرم، که مدتی بعد قرار است از اینجا بیرون بیایم..</description>
                <category>محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</category>
                <author>محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jan 2020 20:21:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هست، فصل چهارم، ...</title>
                <link>https://virgool.io/BE-STORY/%D9%87%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D8%B6%D9%84-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-ocqleosg7r5w</link>
                <description>تکه‌های بسیاری در نقطه‌ای از بدنم جمع می‌شوند، فشرده می‌شوند، چیزی از ماهیت آنها نمی‌فهمم، تنها می‌دانم بالای بدنم سنگینی می‌کنند. بعد‌ها فهمیدم مغزم است، عامل تمام فکر‌هایی که خواهم کرد.زمان بی‌توقف می‌گذرد، می‌فهمم زمان موجودِ بی‌رحمی‌ است، اگر هیچ گاه دیگر از دام زمان رها نشوم چه؟گذرِ لحظه‌های بی‌شمار را با ذره‌ذره‌ی تنم می‌فهمم. تکه‌هایی از تنم، در نقطه‌ای دیگر، بی‌مهابا شروع به رشد می‌کنند. می‌گذرد، همینطور می‌گذرد، احساس جوشش می‌کنم، بی‌قرار شده‌ام، نمی‌دانم اما انگار چیزی در حصار تنم بالا و پایین می‌پرد، انقلاب، قلب، قلب را می‌فهمم، تپش را می‌فهمم، حالا خوشحالم، بیقرارم، اما خوشحالم، احساس می‌کنم دیگر در تنم گنجی دارم که می‌توانم با آن رها باشم. حالا با تپیدنِ قلبم، لحظه، لحظه ها نمایان تر شده‌اند. برای اولین بار از اینکه زمان‌مندم خوشحال می‌شوم، اگر زمان نبود، من هم قلبی نداشتم که در گذرانش بتپد.</description>
                <category>محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</category>
                <author>محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jan 2020 20:13:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هست، فصل چهارم، زندان</title>
                <link>https://virgool.io/BE-STORY/%D9%87%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D8%B5%D9%84-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-adup95rbtwpr</link>
                <description>مدتی می‌گذرد، گذر لحظه‌ها آن به آن خراشی بر احساسم می‌اندازد. نوری فراگیر خلوتِ بی‌کرانم را دوباره روشن می‌کند. همه چیز دگرگون می‌شود، حس می‌کنم چیزی به من اضافه شده، نیرویی نامرئی قصد دارد من را به پایین بکشد، پایین می‌روم، کلمات زیادی به ذهنم هجوم می‌آورند، کلماتم بیش از آن است که بتوانم بفهمم. ناگهان درد شدیدی حس میکنم، این درد با درد‌ی که قبلا احساس کردم فرق می‌کند، چیزی بیرون از من درد می‌گیرد، اطمینان پیدا می‌کنم که مجسم شده‌ام. نیروها مدام به من اثر می‌کنند، دیگر بی وزن نیستم، تن را می‌فهمم، حالا تن دارم، تنی که مدام کوبانده می‌شود، دیگر در بی‌کران نیستم، جا برایم معنا می‌شود، خانه برایم معنا می‌گیرد، کوبانده می‌شوم، جهت را میفهمم، کوبانده می‌شوم، مثل قبل غوطه میخورم اما در نهایت به جایی کوبیده می‌شوم، و تنم درد می‌گیرد، می‌خواهم زیاد شوم، احساس می‌کنم چیزی شبیه تنم از تنم کنده می‌شود. بزرگ‌شدن را می‌فهمم، کوبانده ‌می‌شوم، بزرگ می‌شوم. بیرون و درون تنم درد می‌کند، می‌خواهم نیست شوم، نمی‌دانم، هر چه قبلا بودم. تنِ قطعه قطعه‌ام که مدام تکه‌های دیگری از آن‌ کنده می‌شود را حس میکنم. می‌خواهم نباشم، از این زایشِ دردناک بیزارم. کاش نبودم.مدتی می‌گذرد، جایی آرام گرفته‌ام، تنم از این کوبشِ مدام رهایی یافته، به چیزی چسبیده‌ام، احساس میکنم یک پناه‌گاه دارم، مأمن!</description>
                <category>محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</category>
                <author>محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jan 2020 21:12:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هست، فصل سوم، هنگام</title>
                <link>https://virgool.io/BE-STORY/%D9%87%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-hytuncdowcmd</link>
                <description>Large Abstract Painting - Man in the Mazeهیچ نمی‌دانم، هیچ به خاطر نمی‌آورم. در فضای بی‌نوری غوطه‌ورم. کالبدی ندارم، هیچ شکلی از وجود نیستم. هیچ بعدی ندارم. یک ناموجودِ صفر بعدی.یک نور، تمام بی‌کرانِ تاریکی را فرا می‌گیرد. یک حس غریب در من بوجود می‌آید، انگار درگذرم، درد عمیقی حس می‌کنم. عذاب، ناوجودم را فرا می‌گیرد. اشتباه می‌کنم، حالا احساس میکنم وجود دارم، یک وجودِ گذرا. هیچ کالبدی ندارم اما کهولت را حس میکنم. حالا دیگر همه چیز دارد می‌گذرد. بعدها فهمیدم که زمان برایم معنی گرفته بود، یک زمان‌مندیِ دردناک، عمیقا دردناک.کلمات جدیدی را فهمیده ام، می‌توانم بگویم حالا، لحظه، هنوز، گذشته، بعد، قبل حتی ترس را هم فهمیده‌ام، هر لحظه ترس را احساس می‌کنم‌، هنوز کلمات دقیقی برای توصیف ترس بلد نیستم اما می‌دانم ترس از آینده می‌آید، آینده را اما میفهمم، آینده آن چیزی است که لحظه باطلش می‌کند. کاش اینها را نفهمیده‌بودم، هنوز هم به این درد خو نگرفته‌ام.***</description>
                <category>محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</category>
                <author>محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jan 2020 21:08:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هست، فصل دوم، نیستن</title>
                <link>https://virgool.io/BE-STORY/%D9%87%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-qmuutw1xd4vn</link>
                <description>تا پناهگاه راه زیادی نمانده. باد بی‌مقدمه شدت می‌گیرد. حجوم ذره‌های برف و شدت باد نمی‌گذارد مسیر را واضح ببینم. هیچ‌کس نیست، فقط نیم ساعت پیش یک نفر را دیدم که از قله می‌آمد، گفته بود که سمت قله هوا مساعد نیست. گونه‌ها و گوشه‌ی چشم‌هایم از شدت سرما یخ زده، به سختی پلک میزنم. باید هر طور شده خودم را به پناهگاه برسانم. نقشه‌ی موبایل را نگاه می‌کنم، از پناهگاه فاصله گرفته‌ام، راه را گم کرده‌ام، زیر بار گم کردن مسیر نمی‌روم، باید پناهگاه را پیدا کنم، راه دیگری ندارم. قریب به یک‌ساعت در بوران هوا کوه را بالا می‌روم، سازه‌ی سنگی سیاهی را به سختی می‌بینم، شک ندارم پناهگاه است، نزدیک می‌شوم، حالا کامل ساختمان را می‌بینم، گونه‌های یخ زده‌ام اجازه لبخند هم به من نمی‌دهند.***صدای زوزه‌ی باد که از سقف و دیواره‌های پناهگاه می‌گذرند به گوش می‌رسد، هو‌هویی بلند. گازم را روشن میکنم، مقداری خودم را گرم میکنم. غرور را کنار گذاشته‌ام، حالا تصمیم گرفته‌ام به هر قیمتی به قله نروم؛  یا باید پایین می‌رفتم، یا در شبی سرد آرام آرام خون در رگ‌هایم از حرکت می‌ایستاد. منتظر می‌نشینم تا شاید بوران تمام شود. ترس به روحم غلبه کرده اما راهی بغیر از شجاع بودن ندارم، بی‌چارگیِ دردناکی است.***بوران تمام شده، از پناه‌گاه بیرون می‌روم، تمامِ کوهستان سفید پوش است. نورِ خورشیدِ درحال غروب، سفیدیِ کوه‌هایِ افق را به سرخی برده. لایه‌ای نیلی، سرخیِ افق را به آبیِ بی‌روحِ آسمان وصل می‌کند، منظره‌ی باشکوهی است.همیشه در زندگی لحظه‌هایی بود که آن‌ها را با تمام حواس به خاطر می‌سپردم، در گوشه‌ای از خیالاتم جاساز می‌کردم، این‌لحظه‌ها به من کمک می‌کرد، تا در جاده‌ی غبار گرفته‌ی زندگی که همه چیز در آن رنگ بطالت و بی فرجامی و ناکامی داشت، به خاطر بیاورم که لحظه‌هایی بوده که من با ذره‌ ذره های وجودِ کوچکم، تنِ عریان زندگی را در آغوش گرفته‌ام. با خودم فکر می‌کردم اینطور راحت‌تر می‌توانم از زندگی جدا شوم؛ همیشه در آن آنِ فراق‌مان از هر چیزی، حتی زندگی، خیال می‌کنیم که بهره ای از آن نبرده‌ایم، لذت نبرده‌ایم، یا کم برده‌ایم، دودستی می‌چسبیمش، یادمان می‌رود، همه چیز یادمان می‌رود، می‌خواهیم بیشتر از زندگی بکنیم، بیشتر، بیشتر، انسان تنها معنیِ یک واژه را کامل می‌شناسد &quot;بیشتر&quot; بیشتر، بیشتر..رشته‌ی خیالم را صدای پایی که در برف فرو می‌رود و بیرون می‌آید پاره می‌کند، کوهنوردی سن‌دار از کنارم رد می‌شود و به سمت قله می‌رود.-خداقوت پدر-سرت سلامت جوون.فکر می‌کنم باز سمت قله بروم، اما باید حواسم به یخ‌زدگی گونه‌ان باشد، باید سریع‌تر برگردم.در میان برف‌ها آرام آرام به سمت پایین حرکت میکنم.مدتی به حرکت ادامه می‌دهم، هوا کاملا تاریک شده. هیچ صدایی نیست جز دورادورِ صدای پارس سگ کنار صدای زوزه ممتد روباهی شغالی، گرگی چیزی.صدای ترک برداشتن یخی را می‌شنوم، ترس وجودم را فرا می‌گیرد، اگر آنچه فکر می‌کنم باشد واقعا هم ترسناک است. برمیگردم بالا را نگاه میکنم، درست فکر می‌کردم، تیغه‌ی یخی با سرعت به سمت من می‌آید، همینطور چند تیغه یه دیگر از کناره هایش سمت پایین سرازیر می‌شود، دست هام را بافاصله جلوی دهانم حائل می‌کنم، خیز برمی‌دارم، تکه‌های یخ هر لحظه برف بیشتری را سمت من می‌آورد، این صحنه از نزدیک خیلی ترسناک تر از چیزی است که فکرش را می‌کردم، حالا یک بهمنِ سهمگین با جدیت هر چه تمام‌تر رو به من دارد.حجم برف مثل یک سیلی به تن و بدنم می‌خورد، تمام سعیم را می‌کنم که زیر برف مدفون نشوم، اما همه چیز خیلی سریع تر از این است که بتوانم خودم را از این خشونت برف نجات دهم.حالا تقریبا تمام زیر برف مدفون شده‌ام با شدت تمام به کوه کوبانده می‌شوم، تا یک جایی دیگر از حرکت می‌ایستم، دستانم را با هر زوری جلوی صورتم نگه داشته ام تا راه هوایی باقی بماند. احساس می‌کنم زیر ده‌ها متر برف گیر کرده‌ام، تمام تنم زیر فشار است. هیچ تکانی نمیتوانم به تنم بدهم. می‌دانم هیچ تقلایی نباید بکنم، ذره ذره انرژی بدنم اهمیت دارد، حالا دیگر جایی هستم که مطلقا اختیاری از خودم ندارم، بی‌اختیاری مطلق، حتی پلک‌هایم تکان نمی‌خورد. حس عجیبی است. باید منتظر تیم نجات باشم، اما کسی از بودن من اینجا خبر ندارد، چه کسی به سراغ من می‌آید؟***دست‌هایم، لب‌هایم، تمام تنم منجمد شده، به هیچ چیز فکر نمی‌کنم، معمولا این مواقع آدم ها به همه چیز فکر می‌کنند، اما من نه هیچ صحنه ای از چشمم می‌گذرد نه هیچ چیزی را به خاطر می‌آورم، نه امیدوارم، نه نا امیدم. اما خب دوست داشتم می‌توانستم اینجا در عمقِ بیخیالی‌هایم یک آهنگی بگذارم، یک احساسی خرج دهم. صدای تیم نجات را می‌شنوم، صدایِ میله ‌های سونداژ که در برف فرو می‌رود، صدای همهمه افراد. با تمام توان سعی میکنم که فریاد بزنم، اما با دهان یخ بسته‌ای که دستهایم جلویشان را گرفته چیزی جز یک صدای گنگ ندارم. حالا انگار ذره‌ای امید به رگانم تزریق کرده‌اند. امیدوارم یکی از میله های سونداژی که صدایش هر بار از نزدیک تر شنیده می‌شود به تن و بدنم برخورد کند، کسی متوجه حضورم اینجا شود. امیدِ زیاد مضطربم کرده، نمی‌توانم کتمان کنم، اضطرابی که قیمت زندگی را برایم به‌طرز حریصانه‌ای بالاتر می‌برد. حالا هر چیز که باید از ذهنم می‌گذرد، روایتی سریع از تمام غم‌ها، غصه‌ها، شیدایی، عشق، لذت‌. این ها تمام مجابم می‌کند به دامن زندگی مصمم تر چنگ بیاندازم، این فکرها‌، این امید کردن را برایم ترسناک‌تر کرده. صدای میله سونداژ که در زمین فرو می‌کنند خیلی نزدیک شده، فریاد گنگم را سر میدهم، از اینجا که به پهلو محبوس شده ام میله‌ی سونداژ روبه روی دیده‌گانم به آستین کاپشنم می‌ماسد، فریاد می‌زنم، سعی میکنم خودم را تکان دهم، دستم را با تمام توان به میله سونداژ میزنم، اما فایده نمی‌کند، میله‌ی سونداژ بالا می‌رود، همزمان با تقلاها، چندقطره اشک از چشم یخ زده‌ام روی بینی‌ام می‌لغزد و ردشان روی صورتم یخ می‌زند. اینجا معنای جنگیدن برایم نخ‌نما می‌شود، اما هوشیار می‌مانم. هیچ‌کس بعد از اتمام تجسس دیگر احتمال نمی‌دهد شخصی اینجا باشد.ساعتها گذشته و آرام آرام به خلصه‌ای لذت بخش فرو میروم، تقریبا تمام حواسم از بین رفته، قلبم آرام تر می‌زند، خیلی آرام تر و قوی تر. متعهدانه خونِ سردم را می‌فرستد به اعضای یخ زده‌ی بدنم. آخرین حسی که قبلِ از کار افتادن لامسه‌ام داشتم سوزش بود، سوزشی شدید، انگار وسط آتش بودم، اما الان راحتم، سرما هم دیگر خاصیتش را پیش من باخته. دیگر چیزی نمی‌فهمم، سبک می‌شوم. هیچ چیز به خاطر نمی‌آورم، احساس میکنم چشم دارم، اما چیزی را نمیبینم، نمی‌دانم کجا هستم، اصلا نمی‌دانم کجا یعنی چه، مکان چیست؟ چشم چیست؟ چیست چیست؟ من که هستم، سیاهی، سیاهی، مبدا زمان برایم تاریکی بوده، ندیدن زادگاه من است، هنوز هم چیزی نمیبینم، بغیر از تاریکی چیزی را بخاطر نمی‌آورم. احساس می‌کنم در دهلیز تاریکی غوطه میخورم، اما نه میدانم غوطه خوردن چیست، نه میدانم دهلیز چیست.. تنها احساس میکنم، وزن ندارم، اما وزن چیست؟ همه چیز سوال است، حتی چیز سوال است، سوال، سوال است، است سوال است.. اینها چیست؟ این ردیف کلمات و احساس‌ها بر ناخودآگاه من چیست؟ ناخودآگاه؟ ناخودآگاه دیگر چیست؟ چیست چیست؟ میخواهم منفجر شوم اما نمی‌دانم انفجار چیست. پرواز می‌کنم، نمی‌دانم پرواز چیست. می‌رقصم، نمی‌دانم رقص چیست، نمی‌دانم چیست چیست..</description>
                <category>محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</category>
                <author>محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jan 2020 20:16:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هست، فصل اول، مرگ دریا</title>
                <link>https://virgool.io/BE-STORY/%D9%87%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-yj5u7o4tkqs1</link>
                <description>اولین معشوقم چشم‌های براقی دارد، نمی‌دانم چندسال از او دورم و این طنازیِ با چشم هایش برا چه مدت پیش است. خلوتی نداریم، بی‌شمار از او در امتدادِ دیدم، کمابیش همانگونه طنازی می‌کنند. دور است از من، نقطه ای بیش نیست، اما می‌دانم حقیقتا وسیع است. صدای جیغ زنی، خلوت نه‌چندان خلوتِ من و ستاره را به هم می‌زند، جیغ با صدای موج‌هایی که به ساحل می‌رسند و فریادها‌ی آخرین رمق زندگی‌شان را سر می‌دهند ترکیب می‌شود.چشمانم را تیز می‌کنم، منشأ صدای جیغ را پیدا می‌کنم، در تاریکیِ عمیقی که ستاره‌ی من را یارای روشن کردنش نیست، سایه‌ی کالبد زنی که حسابی ترسیده را می‌بینم. مردی میانسال با حیرت و ترس از چادر کناری  بیرون می‌آید. -چی شده ستاره؟-احساس میکنم یک موجود زنده پام رو گزید پدر.حالا بعضی‌ها که از صدای جیغ بیدار شده اند، با تعجب از چادر‌هایشان بیرون می‌آیند. مرد میانسال با چراغ‌قوه ای که در دست دارد، زمین را می‌گردد، چند قدم از دختر دور می‌شود، خم می‌شود و انگار چیزی را از زمین برمی‌دارد، با خنده‌ی آرامی به سمت دختر می‌رود.-ستاره! یک خرچنگ زبان بسته که انقدر سر و صدا نداشت.مرد، خرچنگ را در حالی که تقلای زیادی می‌کرد سمت دختر می‌برد.-پدر میترسم، دورش کن.مرد میانسال  می‌خندد و سمت مردمی که نگران آنجا آمده‌اند رو می‌کند و به آرامی عذرخواهی می‌کند و چند نفری که هستند پچ‌پچه‌ی کم قوتی می‌کنند و با غرولند بر می‌گردند به چادر‌هایشان.-بیا ،بیا تو چادر بخواب، چیزی نیست، بخواب.دختر چیزی نمی‌گوید. من سرم را بر می‌گردانم به افق دریا، نگاهم به موج‌ها می‌افتد، فیتوپلانکتون های کوچک با نزدیک شدن موج‌های میرا به ساحل یک درخشش آبی در آب ساطع می‌کنند، تعدادشان زیاد است، یاد معشوقه‌‌ی آسمانی‌ام می‌افتم، از آسمان هم دور تر. سرم را برمی‌گردانم سمت چادرها، دختر هنوز هم آنجا نشسته افق نگاه‌ش آسمان است. نسیم خنگی که از دریا می‌وزد لرزه‌ی خفیفی به تنم می‌اندازد. می‌روم از درختچه‌های خشکیده‌ی نزدیک ساحل چند تکه چوب جمع می‌کنم، در فاصله‌ی چند متری دختر و چندملیارد متری از معشوقه ام، آتشی روشن می‌کنم پشت به دختر و رو به دریا می‌نشینم، نور آتش با گر گرفتن چوب‌ها لحظه به لحظه شعاع بیشتری از زمین را روشن می‌کند، شعاع نور به دختر می‌‌رسد، متوجه نور می‌شود، سریع نگاهش را سمت آتش برمی‌گرداند، نگاهم را می‌دزدم و مستقیم به دریا نگاه میکنم. حالا همه‌جا ساکت است، تنها صدای آخرین فریاد‌های مرگِ موج و صدای زوزه‌ی ضعیف نسیم به گوش می‌رسد.نیمه‌های شب است، ستاره به من خیره شده، با کمک دست و پایش، همانطور که نشسته، بر روی شن‌ها می‌کشد و خودش را به من و آتش می‌رساند. طوری که می‌توانم بدون سر چرخاندن نگاهش را ببینم، تلالو نور آتش بر ‌نی‌نیِ چشم هایش درخششی بی نظیر دارد. نگاهم به طور غیر عادی به چشم‌هایش گره خورده، چشم‌های عاشق‌پروریست، چشم‌های زیرک، چشمه‌های نور. طوری به آتش نگاه می‌کند انگار تداوم شعله‌کشیِ آتش کارِ آن چشم‌هاست. انگار دارم یک ستاره‌ی نزدیک‌تری پیدا می‌کنم.چیزی نمی‌گوید، به آتش خیره شده؛ به یک آن گره‌ی نگاهم از او باز می‌شود، به خودم می‌آیم صدایی در پستوی فکرم طنین می‌اندازد: عاشق شدن اینطور است؟ این بیشتر شبیه یک طلسم است، به خودت بیا، این لحظه‌ی آتشین، جعلینِ راست‌پوش، این لحظه آسان نمودِ پیل‌افکن این دشواری که تو را انتظار می‌کشد، این‌ها برای من بیش از اندازه بزرگ است.در این گیر و دارِ خیال، یک صدایِ به انتها ظریف، انگار می‌آید و غبارِ تمام افکارم را از دریچه‌ی عقلم می‌زداید.-آقای نورایی! برنامه‌ی فردا چیه؟ به دره‌ی اکنون می‌افتم، نگاهم باز میپرد به نگاهی که حالا دارد به من نگاه می‌کند، برنامه‌ی فردای تور را برای او تعریف می‌کنم؛ از ساحل مفنق می‌گویم، از کوهپیمایی کمی که برای رسیدن به ساحل داریم، یکی از زیبا‌ترین ساحل‌های جزیره.میخواهم یک‌جور به او حالی کنم این را که دلم دفعتا بند به دریای نگاهش داده، اما به خیالم این عشق اتفاق حقیرانه‌ای‌ است. -آ، باید جای خیلی رویایی ای باشه، لحظه شماری میکنم اونجا رو ببینم.  چیزی نمی‌گویم، سرم را همانطور که رو به او دارد، به دوزانویی که در شکمم با کمک دستانم جمع کرده‌ام، تکیه میدهم. همینطور به او نگاه می‌کنم، می‌داند به او خیره ام، چشمانش را از عمد به سوی آتش برده.. لبخند و خجالت و مهر را از چشمانش می‌توانم بخوانم. تکه چوبی از کنار پایش برمی‌دارد، شکل‌هایی ناواضح روی شن‌ها می‌کشد. ***آفتاب می‌خواهد بزند، از همه زودتر بلند می‌شوم، که صبحانه‌ای اعضای تور را آماده کنم، صبح زود باید راه بیافتیم به سمت مفنق. از چادر بیرون میزنم، در گرگ و میشِ قبل طلوع، ستاره را می‌بینم که سمت دریا ایستاده و نماز می‌خواند، با اینکه تا بحال در عمرم عبادتِ این چنین رسمی‌ای انجام نداده ام، ولی این منظره به شدت باشکوه است، نمازش که تمام می‌شود، همانطور دوزانو لحظه‌ی طلوع را به انتظار می‌نشیند. دور از او همانطور که او نشسته می‌نشینم، انتظارِ طلوع، آن لحظه‌ای که خورشید سر می‌زند، لحظه‌ی امید بخشی است. شاید عجیب باشد، اینکه فکر کنی هر شبی امکان دارد دیگر زمین به دور خودش، به دور ستاره‌اش نچرخد، هیچ کس دیگری را ندیدم که این ترس را داشته باشد، برای همین هر طلوع برای من به غایت امید بخش است. خورشید جوانه می‌زند، امتدادِ چرخشِ نا ایستای زمین، این بار در زمینی که ما هستیم، چندین ساعت نور را به ما ارزانی می‌دارد. می‌توانم خوشحالی ستاره را احساس کنم. ***صبحانه‌ای مختصری آماده میکنم، سراغ چند چادرِ گروهم میروم، آنها را بیدار میکنم.***از جاده‌ی مالروی نزدیکی دره بالا می‌رویم، گروه کوچکِ گردشگران پشت سر من ردیف حرکت می‌کنند. میانه‌های راه گردنه‌ی کوچکی‌است، آنجا می‌ایستم، از میان دو شانه‌ی کوه دریا معلوم است، هوا ابر گرفته، آنقدر که به تاریکی می‌زند. موج‌های کوچکی موازا به موازا حرکت می‌کنند. اندکی به تماشای این منظره می‌گذرد، حرکت می‌کنیم، سرپایینی با شیب زیادی در پیش داریم، از قبل به گروه گفته‌ام چگونه باید از سراشیبی پایین بروند، با احتیاط پایین می‌رویم، به ساحل می‌رسم، گروه را که با احتیاط پایین می‌آیند با چشم میپایم، چشمم به ستاره می‌افتد، با پاهای لرزان و با اضطراب پایین می‌آید. سنگی زیر پایش می‌لغزد.***سوار بر کشتی کوچک، کنار تابوت چوبی، من و پدر ستاره نشسته‌ایم. احساس می‌کنم چیزی از قلبم کم شده، تصویر یک نگاه بر جریده‌ی روحم مانده. چشمان خیره ناخدای جوان به تابوت را می‌بینم، از آن نگاه‌ها که پسش هزارتویی است که کودکانِ فکر در آن سرگردانند.خودم را مقصر میدانم، اما مسیری بود که بار ها کودک و پیر را از آن به مفنق برده بودم، خیالاتم را عزای دلم ناپدید میکند. می‌خواهم زار بزنم، زجه کنم، اما دیگران نمی‌پرسند برای چه؟ این فقدان از نظر دیگران برای من فقدان بزرگی نیست، اما بزرگ است، نمی‌دانم آخر عشق که به یک نگاه بند نیست، یا اگر همه جا هست، لابد نباید باشد، آخر این موهوماتِ شاعرانه، برخورد برق چشم‌ها و این دست تعابیر، برهان درستی برای دل باختن است؟ آدم در چند ثانیه می‌تواند دلباخته شود؟ جوری که اینطور با رفتنش احساس کنی تکه‌ای از بدنت، چه میدانم، دستت، دلت، سرت یا چیزی شبیه اینها را از تو کنده اند، با بی رحمی جدا کرده اند و برده اند؟ ورِ دیگری از خیالاتم پاسخ می‌دهد: دل را که دلیل، رَه نداند.***</description>
                <category>محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</category>
                <author>محمد مسعودی همت آبادی | Mohammad Masoudie</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jan 2020 20:14:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>