<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد باقر نوریان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mohammadmbn</link>
        <description>برنامه نویس و علاقه مند به کارآفرینی و استارتاپ ها</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 17:28:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/53706/avatar/5CyndA.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد باقر نوریان</title>
            <link>https://virgool.io/@mohammadmbn</link>
        </image>

                    <item>
                <title>صبح روز بعد از خیابان انقلاب</title>
                <link>https://virgool.io/dotin/%D8%B5%D8%A8%D8%AD-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-klhhq2hxz6w2</link>
                <description> مسیر ورود به دنیای حرفه‌ای هر کسی گویی که راه مخصوص خود اوست، مسیری که گاهی نقطه شروعی است برای تغییرهای بزرگ. دنیای برنامه‌نویسی برای من پیش از آن که وارد دانشگاه شوم هم جذاب بود. همیشه دوست داشتم برنامه‌ای بنویسم که تاثیر آن را در دنیای واقعی و آسان‌تر کردن زندگی روزمره ببینم. به همین دلیل پیش از آنکه وارد دانشگاه شوم، بی‌صبرانه منتظر بودم زمان آن برسد که بتوانم برنامه‌های کاربردی‌تری بنویسم، برنامه‌هایی که کارهایی بیش از صرفا گرفتن دو عدد و یک عدد خروجی انجام دهند، می‌خواستم کاری را انجام دهم که بتوانم تاثیر آن را در دنیای واقعی لمس کنم.در یکی از روزهای سال ۹۳، آن اولین نقطه عطف شغلی‌ام اتفاق افتاد، آن هم نه به شیوه‌ای که برای یک برنامه‌نویس متصور هستیم، بلکه به شیوه‌ای که امروز برای خودم هم حتی عجیب است و به هیچ کسی هم آن را پیشنهاد نمی‌کنم. صبح یکی از همان روزها، در خیابان انقلاب و میان کتاب‌فروشی‌های بی‌شمار آن قدم می‌زدم که ماحصل آن پیاده‌روی، یک کتاب برنامه‌نویسی اندروید، آن هم نسخه ترجمه‌ و فارسی شده آن بود. چه کسی اولین آموزش برنامه‌نویسی‌اش را از روی کتاب چاپی ترجمه‌شده، می‌گذراند؟ اما همان کتاب چاپی، مسیر شغلی من را مشخص کرد و برنامه‌نویس اندروید شدن را برای آینده من رقم زد.در آن زمان، علاقه‌مندی‌های اصلی زندگی‌ام برنامه‌نویسی اندروید و کارآفرینی به طور همزمان بود و درباره هر دوی این موضوعات مطالعات بسیاری داشتم.اسفند سال ۱۳۹۳، در استارتاپ ویکند دانشگاه امیرکبیر توانستم نقطه اشتراک علاقه‌مندی‌هایم را پیدا کنم. استارتاپ ویکند دانشگاه امیرکبیر جایی بود که در جدیدی از دنیای تکنولوژی به روی من باز شد و فهمیدم همزمان با برنامه‌نویسی اندروید و تولید ابزارهای خارق‌العاده، می‌توان کارآفرین هم بود. بعد از حضور در استارتاپ ویکند دانشگاه امیرکبیر، برنامه‌نویسی را جدی گرفتم، ایده‌پردازی و هر ایده‌ای که به نظرم جالب بود را پیاده می‌کرد. پیاده‌کردن این ایده‌ها، برایم تمرینی بود که در مسیر پیش‌رویم پیشرفت کنم.به همان دلیلی که استارتاپ ویکند دانشگاه امیرکبیر برایم بسیار راهگشا بود، با همراهی چند نفر از دوستانم، رویداد مشابهی در شهر خودم یعنی ایلام، برگزار کردیم. ماحصل این رویداد، تیم استارتاپی‌ای بود که چند سالی را با همراهی یکدیگر، به راه‌اندازی یک استارتاپ و انجام پروژه‌های مختلف پرداختیم.یکی از استارتاپ‌هایی که با این تیم راه‌اندازی کردیم، در حوزه FMCG یا همان سفارش آنلاین خرده‌فروشی بود. سرویسی که توانستیم نمایندگی آن را در چند شهر مختلف راه‌اندازی کنیم. علاوه بر آن، توانستیم سامانه دانشجویی‌ای را طراحی کنیم که در چند دانشگاه نصب و اجرا شد و آن را می‌توانم یکی از پروژه‌های نسبتا موفق ابتدای راه خود بدانم.۴ سالی پیش از آنکه وارد داتین شوم، در فعالیت‌های مختلف حوزه برنامه‌نویسی اندروید حضور داشتم، تجربه کردم و مهارت‌های مختلفی را در خود پرورش دادم. کمی بعد به نقطه‌ای رسیده بودم که مهارت‌های زیادی اندوخته بودم و می‌خواستم از ساحل امن خود خارج شوم و فضای پر ریسک‌تری را تجربه کنم. چرا از کلمه ریسک استفاده می‌کنم؟ چون قرار است از سرویس بانکی حرف بزنم، سرویسی که چندین میلیون کاربر دارد و لازم است هر قدمی که برمی‌داریم، محتاطانه باشد تا زندگی میلیون‌ها نفر تحت تاثیر قرار نگیرد. پس دلم را به دریا زدم و برای داتین رزومه فرستادم، در مصاحبه‌‌های داتین شرکت کردم و در نهایت، وارد تیمی شدم که بزرگ‌تر و حرفه‌ای‌تر از تمامی تجربیات زندگی من بود. در این سال‌ها آموختم که برای برنامه‌نویس بودن، باید روحیه یادگیری مداوم داشته باشم، چالش‌های مختلف را تجربه کنم، از آنها عبور کنم و از مواجهه با چالش‌های بزرگ‌تر هراسی نداشته باشم. شاید اصلی‌ترین دلیلی که از همان روز اول من به برنامه‌نویسی جذب شدم، همین بود: حس زنده‌بودن، یادگیری مداوم و حل مسئله  که تا امروز در اوج جذابیت یک شغل برای من درخشیده و همین دلایل باعث رشد من در این مسیر شد. مسیر برنامه‌نویسی برای من بسیار پرپیچ و خم و جذاب بود و شما هم اگر مثل من روحیه ماجراجویی دارید وارد این مسیر شوید.</description>
                <category>محمد باقر نوریان</category>
                <author>محمد باقر نوریان</author>
                <pubDate>Tue, 13 Sep 2022 09:11:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موفقیت در چند روز از توهم تا واقعیت</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammadmbn/%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-ct5h8un4lbc5</link>
                <description>تو مطلب قبلی راجب اصل روراستی صحبت کردم و اینکه تلاش کنیم توهم کار کردن یا فعل درستی انجام دادن رو از خودمون دور کنیم .امروز می خوام راجب یک توهم دیگه بنویسم توهم اینکه همیشه یه راه حل سریع  وجود دارهاین اسامی چقد براتون آشناست  موفقیت در ۳۰ روز ، یادگیری برنامه نویسی در ۲۴ ساعت ، لاغری در سه جلسه و....عصر ارتباطات مارو تبدیل به انسان هایی کرده که میخوایم سریعا به نتیجه برسیم شاید چون از اول هرچیزی رو که خواستیم تونستیم به سرعت داشته باشیم اما در زندگی واقعی برای همه چیز یک راه حل سریع وجود نداره یا اگر وجود داشته باشه هیچوقت رشد چند جانبه ای رو نداره مثه ورزشکاری که با مصرف چند آمپول و دارو به سرعت بدن عضلانی رو کسب میکنه اما بیماری های  کبد ، ریزش مو و یه عالمه مشکل دیگه براش به وجود میاد.ما باید بپذیریم زمان گذاشتن ، پشت کار داشتن و تمرین و تمرین بخشی از مسیری است که حتما باید طی بشه.شما نمیتونید هیچ برنامه نویس ماهری رو جذب کنید مگر اینکه ساعت ها پشت سیستم کد نویسی کرده باشه و مسائل مختلفی رو حل کرده باشه.اکثرا زندگینامه افراد موفق رو میخونیم ، فیلمشون رو میبینیم و دوس داریم مثه اونها باشیم جملاتی رو از بزرگان میخونیم و یادداشت میکنیم که انگار کل زندگی اون ها به خاطر همون جمله بوده در واقع ما قسمت کسل کننده و زمان بر مسیر موفقیت رو ندیدیم زندگی و موفقیت مثه دو ماراتن میمونه شما باید مسیر ۴۰ کیلومتری رو به پایان برسونید که خیلی اتفاق هیجان انگیز یا لحظه ای رو نداره اما ما عادت کردیم فقط لحظه پایان این مسابقه رو ببینیم لحظه ای که افراد از خط عبور میکنند ، لحظه ای که نوک کوه یخ مشخص میشه .برای کسب موفقیت و مهارتی که میخوایم معرف ما باشه باید زمان بگذاریم ، تمرین کنیم و پشتکار داشته باشیم همه وقت شروع یه کار جدید پشتکار و انرژی دارند ولی برنده کسیه که تو تاریک ترین قسمت این مسیر اون زمانیکه همه خسته شدن ادامه بده ...</description>
                <category>محمد باقر نوریان</category>
                <author>محمد باقر نوریان</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jul 2019 18:46:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به خودمون دروغ نگیم !</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammadmbn/do-not-lie-to-yourself-uxqucpavl80y</link>
                <description>بنظر من یک اصل در زندگی وجود داره که میشه به همه ی ابعاد زندگی شخصی ، کاری و اجتماعیمون بسطش بدیم و اون اصل چیزی نیست بجز روراست بودن با خودمونگاهی اوقات بین چیزی که هستیم تا چیزی که میخوایم باشیم فاصله وجود داره و هر چقدر این شکاف عمیق تر و بزرگتر باشه زندگی ما از واقعیت دور تر میشه فردی رو تصور کنید که میخواد در دانشگاه تحصیل کنه و هدف اولیه ش  کسب دانش و تخصص و استفاده از مدرک اون رشته باشه اما در عمل  در کلاس ها حضور نداشته باشه  و سر کلاس به بازیگوشی و حواشی مشغول باشه ; این فرد اصل روراست بودن با خودش رو رعایت نکرده و صرفا زمان و سرمایه ش رو هدر داده  وقتی که با این فرد صحبت می کنی مدام از نبود سیستم آموزشی مناسب و نا عدالتی غر میزنه در حالیکه مشکل در وجود خوش پنهان شده.یا فردی رو تصور کنید که برای کار به شهر یا کشور دیگه ای مهاجرت کرده و  در گفت و گوی ذهنی به خودش میباله که برا رسیدن به زندگی مطلوبش داره تلاش میکنه اما در عمل فقط چند ساعت به دنبال شغل مناسب یا پیشرفت در شغلش زمان میذاره و باقی روز رو در کافه ها و با دوستان جدید میگذرونهنتیجه این رفتار این میشه که بعد از چند سال دوباره مجبوره به وضعیت قبلش برگرده و فقط عمرش رو هدر داده .ما با روراست نبودن با خودمون از کیسه عزت نفس ، عمر و اعتبارمون خرج میکنیم و دیر یا زود از وضعیت زندگیمون مستاصل میشیم دوستی رو میشناختم که دفتری رو اجاره کرده بود و معتقد بود یک روزی یکی از شرکت های بزرگ نرم افزاری میشه اما در عمل دفتر اون فرد جایی جز پاتوق دوستان نبود و حرفی جز رکود بازار و ما چقدر بدبختیم به زبون نمیاورد.مهم نیست که با چه عنوان و هدفی  ذهن  خودمون رو گول میزنیم که مارو سرزنش نکنه مهم اینه در عمل چه کاری انجام میدیم و در مسیر چه هدفی گام برمیداریم .این اولین مطلب من در کل دنیا وب بود :) </description>
                <category>محمد باقر نوریان</category>
                <author>محمد باقر نوریان</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jul 2019 13:55:05 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>