<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد وفایی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mohammadvafaei</link>
        <description>مربی رشد | به کسانی که به دنبال رشد و توسعه فردی و یا کسب و کار خود هستند کمک می‌کنم سریعتر و موثرتر گام بردارند. www.RaheNahan.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 12:44:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/199480/avatar/S9GRga.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد وفایی</title>
            <link>https://virgool.io/@mohammadvafaei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چگونه تغییر کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammadvafaei/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D9%85-idwqfcis5nqf</link>
                <description>میخوام تغییر کنم. میخوام زندگیم را تغییر بدم، چکار باید کنم؟این سوالی است که در ذهن بسیاری از انسانها می‌گذرد. در کلاسهای حضوری از من زیاد پرسیده می‌شود.همه دوست داریم زندگی ما بهتر از این که هست باشد. اما چکار باید کنیم؟قبلش یک نکته را بگویم: شما که دنبال پاسخ این سوال هستی یک قدم جلو هستی. برخی هستند که می‌خواهند زندگیشان تغییر کند اما خودشان حاضر نیستند کاری کنند. نشسته‌اند و منتظرند یک نفر بیاید یک کاری کند. یک اتفاقی بیفتد تا زندگی او بهتر شود.اما،‌ برخی هم مثل من، مثل تو، مثل خیلی از دوستان دیگر هستند که حاضرند هرکاری کنند. می‌خواهند قدمی بردارند. قدم هم برمی‌دارند اما به نتیجه‌ای که می‌خواهند نمی‌رسند. بعد می‌پرسند من باید چکار کنم تا زندگیم عوض شود؟ چکار باید کنم تا موفق شوم؟معمولا سوالی که پرسیده می‌شود دقیقا همین است.چکار باید کنم؟و معمولا اولین کاری که می‌کنی این است که سعی می‌کنی کارهای بیشتری انجام دهی.مثال ساده: وقتی می‌خواهیم درآمدمان بیشتر شود، اولین کاری که می‌کنیم این است که سعی می‌کنیم بیشتر کار کنیم. یا مدت زمان بیشتری کار کنیم یا در کنار کار فعلی کار دیگری هم انجام دهیم.معمولا بعد از مدتی خسته می‌شویم چون به نتیجه نمی‌رسیم. بیشتر کار می‌کنیم و زمان بیشتری می‌گذاریم اما آن‌قدرها هم نتیجه ندارد.بعد در قدم بعدی،‌ معمولا به این نتیجه می‌رسیم که باید چیزهای جدیدی یاد بگیریم. مهارتهایمان را باید ارتقا بدهیم. آیا منظورم این است که نباید کار کرد. تلاش کرد؟ خیر. باید کار کرد. اما کار کردن به تنهایی کافی نیست.  بعد می‌رسیم به مهارتهایمان. دنبال مهارتهای جدید، یادگرفتن  و آموزش دیدین میرویم.این خیلی خوب است. اما خیلی وقتها این مهارتها هم نتیجه ندارد. مثال ساده آن. آیا واقعا شما کسانی را نمی‌شناسید که با مدارک تحصیلی بالا و فوق لیسانس یا دکترا در شرکتی کار می کنند که مدیر آن شرکت شاید دیپلمه یا حتی ابتدایی باشد. مهارت زیادی هم ندارد.داستان چیست؟اگر با تلاش و مهارت به نتیجه نمی‌رسیم؟ پس باید چه کرد؟ آیا واقعا اینها لازم نیست؟مهارت لازم است. تلاش لازم است. اما اینها قدم‌های بعدی هستند. برخلاف تصور ما که اولین قدم‌ها کسب مهارت و تلاش بیشتر است، اینها قدم‌های بعدی هستند.پس اولین قدم چیست؟ بگذارید مثالی برای شما بزنم. شاید واضحتر بتوان موضوع را مطرح کرد.فرض کنید، یک نفر خجول هستید و خیلی رودروایسی دارید و نمی‌توانید حرف خود را بزنید.فرض کنید از یک نفر پول طلبکار هستید و می‌خواهید به او زنگ بزنید و بگویید پول من را پس بده.یا اینکه می‌خواهید یاد بگیرید که بتوانید به بقیه نه بگویید.اولین کاری که می‌کنیم این است که تلاش می‌کنیم. این بار دیگه بهش میگم نه. فردا زنگ می‌زنم می‌گم پولم را بده.اما نتیجه نمی‌دهد. نمی‌توانیم این کار را انجام دهیم. بعد شروع می کنیم به کتاب خواندن، آموزش دیدن و یادگیری.مهارت نه گفتن، مهارت رفع خجولی را یاد بگیریم.متاسفانه در بسیاری از کتاب‌ها و دوره‌ها، چیزی که آموزش داده می شود مهارت صرف است.یعنی چه؟ یعنی می‌گویند وقتی می‌خواهی نه بگویی، اول این را بگو بعد نه بگو. بعد مطلب دیگری بگو . یک بسته‌بندی درست کن که بتوانی نه را راحت تر بگویی.وقتی می‌خواهی به طرف مقابل بگویی پولم را بده، اینطوری جمله بندی کن و بگو.و خیلی وقتها ما در همین دوره‌های معمولی شرکت می‌کنیم و کتابهای معمولی را می‌خوانیم که ریشه کار را نمی‌دانند. جمله‌بندی را بلدیم. چیزهایی که گفته شده را بلدیم. می دانیم چه باید بگوییم اما باز هم نمی‌توانیم بگوییم.میدانید چرا؟چون فکر می‌کنیم که خود منطقی ما، همین شخصی که داریم الان مطالعه می‌کنیم، همین آدمی که داریم فکر می کنیم، همین شخص است که لحظه آخر تصمیم می‌گیرد چه کاری انجام دهد. فکر می‌کنیم که وقتی برنامه می‌ریزیم که الان زنگ می‌زنم و بهش می‌گویم، یا نه می‌گویم، فکر می‌کنیم همین خودمان قرار است آن کار را انجام دهیم. زنگ می‌زنیم و سعی می‌کنیم که از طرفم قابل پولمان را بخواهیم. منطق ما، آگاه ما، خود ما می‌خواهیم که این کار را انجام دهیم. اما انگار یک نفر دهان ما را می‌بندد. نمی‌توانیم بگوییم. ناخوداگاه ماست که براساس باورهای ما نمی‌گذارد کاری که درست است را انجام دهیم.می‌دانیم چه کاری درست است. می‌دانیم چکار باید کنیم تا موفق شویم. اما او نمی‌گذارد این کارها را انجام دهیم. نمی‌خواهم بگویم اگر باور کنی همه چیز حل می‌شود. باورهایت را اصلاح کن و همه چیز درست می شود. نمی‌خواهم بگویم باورهای تو به جهان انرژی ساطع میکند و تو ارتعاش میفرستی و کاینات پاسخ ارتعاش تو را میدهد.اصلا در این زمینه نمی‌خواهم صحبت کنماما باورهای تو مجموعه دستورالعمل‌هایی است که ناخوداگاه تو براساس آنها رفتارهای تو را تنظیم می‌کند. حتی رفتارهایی که فکر می‌کنی کاملا اگاهانه انجام می‌دهی، ناخودآگاه تو روی آنها تاثیر می گذارد. ناخوداگاه تو روی تصمیم‌های تو، روی انتخابهای تو، روی رفتارهای تو تاثیر می‌گذارد.تا زمانی که این ناخودگاه براساس باورهایی که داریم نخواهد که تغییر یا پیشرفت کنیم، هرچه تلاش کنیم جواب نمی‌دهد. هرچه مهارت بدست بیاوریم فایده ندارد.این‌جاست که فردی را شاید بشناسید‌،‌ یک فوق دیپلم بیکار است، می‌گوید لیسانس بگیرم بروم سرکار. لیسانس می‌گیرد باز هم بیکار است. فوق لیسانس و دکترا می‌گیرد اما هنوز بیکار است.با کسب دانش تنها جواب نمی‌گیرد. چون باورهای درون این فرد،‌ روش تصمیم‌گیری ناخودآگاه او، او را در مسیری قرار می‌دهد که اشتباه است.اگر دوست دارید بیشتر درباره ناخودآگاه و رفتار او بدانید.درباره این‌که چطور و چرا روی رفتار ما تاثیرگذار است، پیشنهاد می‌کنم فیلم وبینار فرار از زندان باور را ببینید . لینک تهیه این فیلم. این فیلم در سایت به فروش می‌رسد. اما برای تو دوستی که تا اینجای مطلب را با دقت مطالعه کردی و براساس این‌که تا اینجا وقت گذاشتی حتما به دنبال تغییر هستی. و مشخص است که واقعا میخواهی موفق شوی و واقعا علاقه‌مند به این موضوع هستی یک کد تخفیف ۱۰۰ درصدی در نظر گرفته‌ام . به لینک داده شده برو کد تخفیف bavar را وارد کن و به صورت رایگان این فیلم را ببین.یک ساعت وقت تو را خواهد گرفت. اما به تو قول می‌دهم چیزهایی به تو یاد میدهد و ایده‌هایی به تو میدهم که متوجه می‌شوی چرا تا حالا تغییر نکرده ای.در پایان دوباره تاکید می‌کنم، من نمی‌گویم با دیدن این یک ساعت زندگیت متحول می شود.نمی‌گویم باورهایات را عوض کنی ثروت در زندگیت سرازیر می شود . نمی‌گویم باید تجسم کنی، باید انرزی بفرستی و موجود ارتعاشی هستی و ... نه.این حرفها را نمیزنم. تغییر کردن و موفق شدن زمان میخواهد.زمان و تلاش و پشتکار می خواهد. با یک قدم و اصلاح یک باور و تجسم و انرژی موفق نمی‌شوی.اما به تو قول می‌دهم اگر با من همراه باشی و به چیزی که می‌گویم عمل کنی، به مرور در مسیر موفقیت قدم برخواهی داشت و کم‌کم نشانه‌های موفقیت را خواهی دید.برای قدم اول به تو پیشنهاد می‌کنم حتما فقط یکساعت وقت بگذاری.برای تغییر زندگیت چند ماه، چندسال تلاش کرده ای؟یک‌ساعت فقط یک‌ساعت و کاملا رایگان وقت بگذار.دانلو کردن این ویدیو و نگه داشتن آن روی موبایل یا لب‌تاپ به هیچ دردی نمی خورد.پیشنهاد می کنم آنلاین نگاه کنی، به جای این که دانلود کنی و بگذاری جایی تا زمانی نگاهش کنی.این ویدیو یک ساعت را ببین نهایتا اگر چیزی نداشته باشد، یک ساعت خود را از دست داده‌ای. اما به تو قول می‌دهم اطلاعات خوبی در اختیار تو می گذارد.ناخودآگاه خود را تغییر بده و ناخودآگاه تو، تو را در مسیر درست قرار می‌دهد.</description>
                <category>محمد وفایی</category>
                <author>محمد وفایی</author>
                <pubDate>Mon, 19 Apr 2021 13:40:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی رقیب خیلی غوله!</title>
                <link>https://virgool.io/Vafaei/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D9%82%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%BA%D9%88%D9%84%D9%87-csaabw24tjhn</link>
                <description>وقتی یک رقیب خیلی قوی،‌ خیلی قدیمی،‌ خیلی پولدار،‌ خیلی شناخته‌شده و یا خیلی… داریم چه‌ کنیم؟چطور می‌تونیم به عنوان یک کسب و کار تازه‌کار،‌ ناشناخته،‌ ضعیف و با بودجه کم، با رقیب قدرتمند  رقابت کنیم؟ و از آن مهمتر چطور می‌توانیم رقابت را ببریم یا حداقل درصدی از سهم بازار را به خودمان اختصاص بدهیم.مثال فرض کنید یک  نرم‌افزار حسابداری نوشته‌اید و می‌‌خواهید آن را به بازار عرضه کنید. اما یک رقیب بزرگ دارید. شرکتی که سال‌های زیادی است که نرم‌افزار حسابداری می‌فروشد، مشتری‌های زیادی دارد و به واسطه این مشتری های زیاد، ایرادهای نرم‌افزارش مشخص و برطرف شده است. خیلی معروف و خیلی پرطرفدار است. قدمت بیست سی ساله دارد یا حتی بیشتر.چطور می‌توانید با این رقیب رقابت کنید؟ چطور می‌توانید سهم بازار بگیرید؟این سوالی است که آقای جک تروث اسطوره بازاریابی جهان و مشاور بازاریابی شرکت‌های بزرگی مثل جنرال الکتریک و جنرال موتورز آمریکا‌، ابتدای یکی از کتابهایش مطرح می‌کند.ایشان می گوید در این مورد بهترین کار این است که به صورت مستقیم به نقطه قوت حریف حمله کنیم. در این مثال، نقطه قوت رقیب قدمت و قدیمی بودن و پرمخاطب بودن او است. یک شرکت نرم‌افزاری خیلی قدیمی و با بیش از ۲۰ سال سابقه که احتمالا پایه و مبنای نرم‌افزارش مربوط به بیست سال قبل است. احتمالا به روز کردن و اضافه کردن آپشن‌هایی بر اساس تکنولوژی روز برایش هزینه‌بر و زمان‌بر خواهدبود.مثلا، می‌توانیم بگوییم: شرکت ما اپلیکیشن موبایل هم در کنار نرم‌افزار خود ارایه می‌دهد که همزمان با نرم‌افزار همگام شده و می‌توانید از برنامه روی گوشی خود هم استفاده کنید. رقیب ما هم احتمالا نمی‌تواند این کار را خیلی سریع و ساده انجام دهد. چون نرم افزار خیلی قدیمی دارد و مشتریهای خیلی زیادی هم دارد. و ارتقا همه سیستم خود برایش زمان و هزینه‌بر خواهد بود.پس شعار شرکت ما برای فروش نرم‌افزار حسابداری، برای رقابت با این رقیب این خواهد بود:سراغ نرم‌افزارهای قدیمی نروید. از تکنولوژی و برنامه‌های سی سال پیش استفاده نکنید. در دنیایی که هرروز در حال پیشرفت است از یک نرم‌افزار قدیمی سی‌سال پیش استفاده نکنید.در دنیای رو به پیشرفت کنونی میخواهید از یک نرم افزار سی سال پیش استفاده کنید؟ میخواهید از نرم افزاری استفاده کنید که قدیمی و سنتی است؟ ما نرم‌افزار به روز و مدرن برای شما تهیه کرده‌ایم.حمله به نقطه قوت رقیبنقطه قوت رقیب قدمت اوست. می‌گوییم قدمت تو زیاد است و یعنی قدیمی هستی. یعنی به روز نیستی. استفاده در سایر موارد؟اما آیا این ترفند و روش در همه جا قابل استفاده است؟ اخیرا در تبلیغات کشور خودمان،‌ یک شرکت به خوبی از این ترفند استفاده کرده است. همانطور که احتمالا  در تبلیغات رادیو تلویزیونی دیده‌اید،‌ مایع‌ظرفشویی‌های با برندهای مختلف رقابت شدید دارند. مدتی بود که یکی دو تا از این مایع‌ها خیلی تاکید روی غلظت مایع ظرفشویی خود داشتند. این که غلظت مایع ظرفشویی ماخیلی بالاست و هر قطره آن را که استفاده کنید معادل چند برابر مایع‌ظرفشویی های دیگر است. بنابراین خیلی به صرفه است.حالا فکر کنید اگر شما بخواهید با این رقیب مقابله کنید چه می‌کنید؟می‌توان روی غلظت مانور داد و بگوییم مایع ما غلیظ تر است. مایع غلیظ‌تر تولید کنیم. بعد شرکت مقابل هم غلیظ‌تر و غلیظ‌تر. تا کجا؟مثل رقابت برسر قیمت و تخفیف که در برابر ده درصد تخفیف رقیب من بیست درصد تخفیف می‌دهم وبعد او سی درصد و به همین ترتیب…این روش کار نیست. شرکت رقیب این مایع ظرفشویی که احتمالا تبلیغات آن را دیده باشید دقیقا به همین نقطه قوت حمله می‌کند.این شرکت می‌گوید وقتی مایع ظرفشویی خیلی غلیظ باشد به خوبی از روی ظروف پاک نمی‌شود. روی ظروف می‌ماند وباعث آسیب به سلامتی شما می‌شود.شعار این شرکت این است:در طول سال چقدر مایع ظرفشویی می‌خورید؟سوال عجیبی است. در پاسخ به ‌آن توضیح می‌دهد که وقتی مایع ظرفشویی غلیظ استفاده می‌کنید، به خوبی از روی ظروف شسته نمی‌شود. و به سلامتی شما ضرر می‌زند. این شرکت حتی در رپورتاژهای خبری بدون اسم بردن از خود و برند خود این موضوع را برای تخریب رقیب مطرح می‌کند. این مطلب نمونه را که در سایت پرمخاطب برترینها منتشر شده است ببینید.حمله به نقطه قوت رقیب.مثالهای دیگری هم است؟بله. فلان شرکت،‌ فلان مدرس، فلان شخص و … که مخاطب زیادی دارد، برای پشتیبانی خدمات و محصولاتشان به صورت شخصی نمی‌توانند پشتیبانی بدهند. چون تعداد مخاطبان زیاد هستند. اما من که مخاطب کمی دارم می‌توانم شخصا به سوالات جواب دهم و پشتیبانی بدهم.فرض کنید یک مدرس یا یک مشاوره که خدمات ارایه می‌دهد، رقیبی با هزاران مشتری و مخاطب دارد. شعار او می‌تواند چنین باشد:پشتیبانی خود را از شخص مدرس یا مشاور خود بخواهید نه از تیم او. از شاگردان و کارمندان و آدم‌های مرحله دوم پشتیبانی نگیرید از دست اول و اصلی پیشتیبانی بگیرید. من شخصا مشاوره و پشتیانی می‌دهم.قطعا رقیب با هزارران مخاطب نمی‌تواند شخصا به همه پشتیبانی و مشاوره بدهد، اما من با ده بیست مشتری می توانم این کار را کنم.بنابراین می‌توانیم با حمله به نقطه قوت رقیب، قدم بزرگی برای رقابت با یک رقیب قدیمی و قوی و شناخه شده برداریم.نقطه ضعف رقیب؟معمولا در رقابت به دنبال نقطه ضعف رقیب می‌گردیم. دنبال این هستیم که ببینیم چه ضعف و کمبودی دارد تا روی آن مانور بدهیم. این کار کمتر به نتیجه می‌رسد چون:۱- وقتی یک نقطه ضعف از رقیب پیدا می‌کنید (اگر پیدا کنید) ممکن است رقیب شما آن را تکذیب کند و بگوید این اصلا درست نیست، و خلاف آن را ثابت کند. چون دارای امکانات و بودجه تبلیغاتی بیشتری هم هست. و اثبات آن نقطه ضعف برای شما سخت خواهدبود.۲- وقتی به نقطه قوت رقیب حمله می‌کنید،‌ این نقطه‌ای است که خود رقیب روی آن تاکید دارد و با آن خود را معرفی می‌کند و امکان تکذیب نخواهد داشت.این مطلب پیاده‌سازی فایل ویدیویی منتشر شده در سایت راه نهان موفقیت است.</description>
                <category>محمد وفایی</category>
                <author>محمد وفایی</author>
                <pubDate>Sun, 11 Apr 2021 09:08:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرار از زندان باور</title>
                <link>https://virgool.io/Vafaei/change-belief-hvu4ute8i6r1</link>
                <description>پیش از شروع:۱- تو این مقاله قرار نیست بگم:به هرچیزی که باور داشته باشی به آن می‌رسی، یا حتی می‌توانی برسی.از قرار معلوم این جمله از قول ناپلیون هیل است، یا لااقل از زبان وی نقل قول می‌شود:حالا خود این آقای مجهول‌الحال (در برابر معلوم‌الحال، چون واقعا وضعیتش مشخص نیست.) که درباره‌اش مطالب ضد و نقیض زیاد است. از پدر مثبت‌اندیشی و مشهورترین مولف دنیا تا کلاهبردار بزرگ.بگذریم. این مقاله اصلا به این شخص کاری ندارد.اما من با این جمله کاملا مخالفم. فعلا وارد جزییات این مخالفت نمی‌شوم، اما در صورت تمایل می‌توانید ویدیوی زیر را که بخشی از یکی از وبینارهای من است ببینید. https://www.aparat.com/v/aGFRB ۲- قرار نیست حرفهای انگیزشی و تو می‌تونی و ... بزنم.۳- در شرایطی که تقریبا هرچی حرف درباره باور می‌شنوی و می‌خونی آبکی و بازاری و غیر علمیه، حرف زدن درباره باور سخت هست. ( البته قطعا حرفهای علمی و مفید درباره باورها زده شده و موجود هست،‌ اما در هیاهوی حرفهای غیرعلمی بازاری تقریبا دیده نمی‌شوند.)۴- در شرایطی که خیلی‌ها آهنگ نیم ساعته می‌فروشن که فقط با گوش دادن بهش می‌تونی کار پیدا کنی، ثروتمند بشی و حتی ( باور می‌کنید یا نه) می‌تونید با روزی نیم ساعت گوش دادن به اون آهنگ اعتیاد را ترک کنید و یا حتی رنگ چشمتون راعوض کنید و .... بگذریم. زیاد غر زدم. بریم سراغ اصل مقاله.باورها چطور ایجاد می‌شوند؟فرض کنید یک روز چشم باز می‌کنید و می‌بینید در سرزمین غول‌ها هستید. اول حسابی می‌ترسید،‌ اما بعدا می‌بینید بعضی از این غولهای خیلی هم بد نیستند که هیچ،‌ کلی هم با شما مهربان هستند.خلاصه با کمک این غولهای مهربان و توجه آن‌ها زندگی را می‌گذرانید. اما کم کم یاد می‌گیرید که این غولها از بعضی کارهای شما خوششان نمی‌آید. خب شما هم به کمک آن‌ها نیاز دارید،‌ پس سعی می‌کنید کارهایی که دوست ندارند انجام ندهید.کم کم از زبان آن‌ها سر در می‌آورید و چیزهایی می‌شنوید که به شما کمک می‌کند یاد بگیرید در سرزمین آن‌ها چطور باید زندگی کنید. شما این موارد را در یک جای مطمین یادداشت می‌کنید تا بتوانید در زمان لازم به آن‌ها دسترسی داشته باشید.مبادا اشتباه کنید. بهرحال این سرزمین برای شما جدید است و آداب زندگی و زنده ماندن در آن را نمی‌دانید.کم‌کم بزرگ می‌شوید و قوانین بیشتری در دفتر خود یادداشت می‌کنید. هرچه می‌گذرد شما شواهد بیشتری پیدا می‌کنید و مرتبا در عمل مواردی را تجربه می‌کنید که نشان می‌دهد قوانینی که برای خودتان یادداشت کرده‌اید درست هستند.به آنها اطمینان بیشتری پیدا می‌‌کنید.تا اینکه کم کم خودتان تبدیل به یکی از همین غولها می‌شوید و خوشحال هستید که قوانین درست و حسابی و محکمی دارید که به شما کمک می‌کند درست زندگی کنید.اما حالا دیگر اصلا یادتان نمی‌آید هرکدام از این قوانین را کی و کجا و چرا نوشته‌اید. صرفا مطمین هستید و روی آن‌ها قسم می‌خورید که قوانین درستی هستند. چون سالهای سال شما آن‌ها را تجربه کرده‌اید. براساس آن‌ها زندگی کرده‌اید و خب همین قوانین بوده‌اند که کمک کرده‌اند که شما تا اینجا برسید.این که چرا و چه زمانی و بر چه اساسی نوشته شده‌اند چه اهمیتی دارد؟تعریف باور:برای باورها تعریفهای مختلفی ارایه شده است. من یک تعریف ساده را جایی از زبان کسی شنیدم و یا در کتابی خواندم. درست یادم نیست. اما به نظرم تعریف خیلی ساده و خوبی است.باورها پاسخ پرسشهایی هستند که زمانی پرسیده‌ایم. حالا خود پرسشها را فراموش کرده‌ایم اما پاسخ آن‌ها هنوز باقی مانده و تبدیل به باور ما شده است.با کمی اغماض این اتفاقیه که برای ناخودآگاه شما می‌افته. ناخودآگاه شما یک دفترچه قوانین داره براساس باورهای شما.در واقع یک‌سری باور داره،‌ و براساس هر باور یک مجموعه قوانین، که کمک می‌کنه شما در شرایط مختلف رفتار درست ( از نظر او) و بی خطری را انجام بدید. باورها چه می‌کنند؟باورها حد و حدود چیزهایی را که ما در زندگی می‌توانیم به دست بیاوریم را مشخص می‌کنند. این باورهای ما هستند که مشخص می‌کنند انتظارات ما از زندگی در مواردی مثل سلامت، ارتباطات،‌ درآمد و...  چقدر باشد.دقت کنید نمی‌گویم آنچه را به دست می‌آوریم مشخص می‌کنند. اتفاقا ممکن است من به چیزی باور داشته باشم اما به دستش نیاورم. چون شایستگی آن را ندارم یا مهارتش را ندارم یا... مثل مثالی که در ویدیوی قبل زدم.اما باورهای ما مشخص می‌کنند که چه حد و مرزی برای آن‌چه می‌توانیم به دست بیاوریم برای خودمان گذاشته‌ایم. متاسفانه معمولا باورهای ما بسیار این مرزها را محدود کرده‌اند. به شکلی که حتی کوچکتر از آن هستند که توانایی و مهارت و شایستگی آن را داریم.ما براساس باورهایی که داریم یک تصویر از خودمان ایجاد کرده‌ایم. تصویری شامل اینکه چه کسی هستیم؟ چه توانایی‌هایی داریم؟ چه نواقص و ضعف‌هایی داریم و...صحبتهای غولها را که در بخش قبل گفتیم یادتان است؟ اگر روزی یکی از غولها به ما گفته باشد که ما هرگز نباید دست به ریسکهای بزرگ بزنیم و این حرف را هم تکرار کرده باشد. یا حتی اگر همیشه در صحبت با دیگران به این مورد اشاره کرده باشد، خب ما هم که به او اطمینان داشتیم احتمالا این را در دفتر قوانین خود یادداشت کرده‌ایم.حالا ما در نظر خودمان شخصی هستیم که نمی‌تواند ریسک کند وگرنه شکست می‌خورد.حالا برمبنای همه چیزهایی که شنیده و یا دیده و یا تجربه کرده‌ایم یک تصویر از خودمان ایجاد کرده‌ایم.همه تصمیم‌ها،‌ انتخاب‌ها و رفتارهای ما براساس همین تصویری است که از خودمان در ذهن داریم.بخشی از تصویری که از خودمان ایجاد کرده‌ایم درست است. اما قطعا بخشی از آن اصلا درست نیست و مانع پیشرفت و  موفقیت‌های ما در زندگی می‌شود.همه رفتارهای ما ناشی از باورهای ماست. می‌پرسید چگونه؟ناخودآگاه ما وقتی بزرگ می‌شویم.خب شما بزرگ می‌شوید و ناخودآگاه شما با یک دفترچه از مجموعه قوانین خودش همراه شماست. این قوانین ممکن است با منطق و خودآگاه شما چندان همخوان نباشد. اما مهم نیست.تا حالا دقت کرده‌اید که چه مقدار از رفتارهایتان را از روی خودآگاه و براساس منطق و حساب وکتاب انجام می‌دهید و چه تعداد را از روی احساس؟ترجمه این سوال این می‌شود:چه مقدار از رفتارهایتان از خودآگاه شما دستور می‌گیرد و چه تعداد از ناخودآگاه شما؟شاید فکر کنید که همه تصمیم‌های خود را براساس منطق  و خودآگاه می‌گیرید.یک سوال: تا حالا پیش نیامده که برای گفتن حرفی به کسی،‌ یا درخواست کردن چیزی یا هر رفتار دیگری برنامه‌ریزی کرده باشید و زمان انجام کار، آن کار را انجام ندهید؟مثلا به یک نفر پول قرض داده‌اید. با خودتان برنامه‌ریزی می‌کنید که این بار که او را دیدید،‌ یا تلفنی صحبت کردید از او می‌خواهید که قرضش را پس بدهد.حتی جملات خود را برنامه‌ریزی می‌کنید. اما موقع صحبت کردن این کار را نمی‌کنید. هرکاری می‌کنید نمی‌توانید حرفتان را بزنید.چرا؟چون برنامه‌ریزی با شماست. اما بسیاری از رفتارهای شما و تصمیم‌های شما ( و متاسفانه رفتارها و تصمیم‌های اصلی و موثر در زندگی شما) توسط ناخودآگاه شما گرفته می‌شود.ویدیوی زیر را که در مورد اهمالکاری است ببینید و آن را به جنبه‌های دیگر زندگی ارتباط دهید. https://www.aparat.com/v/dm9Gl باورها چطور زندگی ما را کنترل می‌کنند؟این باورها ( مجموعه قوانین نوشته شده ناخودآگاه شما) به دو طریق عمل می‌کنند:۱- آنها قوانینی برای شما وضع می‌کنند که باید براساس آن‌ها عمل کنید.۲- کنترل خودگویی‌های شما را برعهده دارند. این که به خودتان چه بگویید و چگونه بگویید.خب،‌ گفتیم ناخودآگاه ما با دفترچه قوانینش همراه ماست. در عین حال مرتب در حال صحبت کردن با ماست. همه خودگویی‌های ما را کنترل می‌کند. به ما می‌گوید که می‌توانیم یا نمی‌توانیم.ناخوداگاه ما از طرف دیگر مرتب در حال اثبات و تقویت باورهای ثبت شده خود است.چگونه؟ناخودآگاه ما هرگاه واقعه‌ای موافق با باورهای خود می‌بینیم و یا تجربه می‌کنیم آن را ذخیره می‌کند و برای آن ارزش قایل می‌شود.اما وقایع و تجاربی که باورهای ما را رد کنند، را در نظر نمی‌گیرد. به همین دلیل معمولا ما خاطرات زیادی  داریم که موافق باورهایمان است. اما نه بالعکس.خب حالا باید چکار کنیم؟تغییر  باورها مشخصا باید باورهای خود را تغییر دهیم.اینترنت هم که پر است از تغییر باورها در سه ماه و دو هفته و حتی ۶۰ ثانیه.بله باور کنید تغییر باروها در ۶۰ ثانیه.تغییر باورها در کمتر از ۶۰ ثانیه!!!خب کلی مطلب نوشتم. قرار بود این مقاله تازه از اینجا شروع بشه. چون بحث تغییر باورها طولانی تر و  مفصل‌تر از این که نوشتم خواهد بود شاید بد نباشه اون را توی یک مقاله مجزا بنویسم.خیلی خیلی زود ادامه این مقاله یعنی بحث تغییر باورها را هم اضافه می‌کنم.</description>
                <category>محمد وفایی</category>
                <author>محمد وفایی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Mar 2021 22:42:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدرس رابطه اصرار داشت تماس تصویری بگیرم...</title>
                <link>https://virgool.io/Moderntrainers/%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%85-lvlzceeagemr</link>
                <description>تو ایوند، در قسمت پیامهای یکی از وبینارهای سئو، یکی از مدرسان کشورمان پیام گذاشته بود که :سلام ... هستم با من تماس بگیرید. در جواب ایشون روشهای ارتباطی با خودم شامل ایمیل و ایدی تلگرام را ارسال کردم.در پاسخ نوشتند:اینطور اجایل نیست، ممنون میشم شماره واتس‌اپ بدیدمعمولا به این پیام‌ها پاسخ نمی‌دهم، چون اصول ابتدایی پرسش و پاسخ و ارتباط را رعایت نمی‌کنند،‌ لااقل یک مدرس انتظار میرود بیش از این اصول حرفه‌ای را بداند و رعایت کند.اما از آنجا که دورادور ایشان را می‌شناختم و می‌دانستم که از نظر اینترنتی و فضای آنلاین در شرایط مناسبی نیست، و از طرفی زیر صفحه وبینار سئو پیام گذاشته بودند، اینها را وصل کردم به اینکه در زمینه دیجیتال مارکتینگ برای مدرسان و آموزش آنلاین فعالیت دارم، نتیجه گرفتم که احتمالا تقاضای کمک یا نیاز به همراهی برای پیشبرد فعالیت آموزش آنلاین خود دارند.اینطور شد که به ایشان در  واتس‌اپ پیام دادم.شماره ارسالی ایشان مربوط به واتس‌اپ سایت و پاسخ به مخاطبین سایت ایشان بود.اینجا باید ارتباط را قطع می‌کردم اما از روی کنجکاوی که یک مدرس چقدر می‌تواند غیرحرفه‌ای باشد و چقدر می‌تواند در ارتباطات ضعیف عمل کند، تصمیم گرفتم ادامه دهم.ایشان در پاسخ به جای نوشتن یک صوت ضبط کردند که با شماره زیر تماس تصویری بگیرید تا با هم صحبت کنیم. درباره چه؟ نگفتند. فقط گفتند:من شماره شخصی خودم را ارسال می‌کنم. تماس تصویری بگیرید تا صحبت کنیم. و بعد بالاخره در پاسخ به پیام من به شماره خصوصی ایشان در واتس‌اپ لطف کردند و گفتند که چه کاری دارند که اصرار دارند که تماس تصویری برقرار شود:البته قطعا این‌بار هم تایپ نکردند. بلکه صوت فرستادند. گویا خیلی مشغول بودند. ایشان پیشنهاد آموزش رایگان برگزاری وبینار حرفه‌ای دادند. گفتند که:به صورت تصویری شما را راهنمایی کنم که چطور وبینار حرفه‌ای برگزار کنید.از این دست رفتارهای غیرحرفه‌ای و نادرست در بین مدرسان کم ندیده‌ام. اما شما که ارتباطات آموزش می‌دهید، شما که کوچ کسب و کار هستید، سمینار جامع کسب و کار برگزار می‌کنید، دوره آموزشی فروش دارید،‌ برندسازی یاد می‌دهید و .... نباید به حداقل‌های ایجاد یک ارتباط آگاه باشید؟مدرسه اژدهاکشی دارید؟ ( اگر نمی‌دانید مدرسه اژدهاکشی چیست همین عبارت را در گوگل جستجو کنید) البته این دوست عزیز و مدرس بزرگوار که خود در حال آموزش دادن است، اما به بهانه این اتفاق توجه خودم را به موارد زیر جلب می‌کنم:قطعا بسیار خوب است که به جای نشستن و منتظر مشتری و مخاطب بودن، ما به دنبال مخاطب برویم. اما پیش از آن باید به این فکر کنیم که مخاطب من کیست؟ چه خصوصیاتی و چه پرسونایی دارد؟ با این مخاطب چگونه باید صحبت کنم. از همه مهتر چه پیشنهادی باید به مخاطب خودم بدهم که برایش جذاب باشد.وقتی به کسی پیام می‌دهم من به او نیاز دارم. بنابراین گفتن این‌که با من تماس بگیر درست نیست. شخص مخاطب چرا باید با من تماس بگیرد؟ چرا باید زمان خود را صرف کند تا به پیام من پاسخ دهد درحالی که هیچ دلیلی و توجیهی برای این کار ندارد.ارایه آموزش رایگان و مشاوره رایگان به مخاطب مخصوصا در موضوع آموزش بسیار کار درست و موثری است. اما به  مخاطبی که خودش درخواست این آموزش را داده است. نه اینکه بدون اینکه به مخاطب بگوییم و به زور به او آموزش بدهیم.وقتی برای کسی پیام می‌فرستیم، باید ( نمی‌گویم بهتر است) پیام ابتدایی را به صورت خلاصه و مختصر و مفید تایپ کنیم. ارسال پیام صوتی برای مخاطبی که ما را نمی‌شناسد،‌ و از طرفی ما به او نیاز داریم و نه او به ما کاملا غلط است.این لیست را می‌توان به ده‌ها مورد ادامه داد. اما شاید همین سه مورد برای فعلا کافی باشد.در پایان شما وخودم را توصیه می‌کنم به گوش دادن به فایل صوتی آداب حضور در شبکه های اجتماعی عادل طالبی. این فایل صوتی را می‌توانید در کانال ایشان به نام کار و کسب پیدا کنید. البته اگر همین عبارت را جستجو کنید، متن رونویسی شده این فایل را هم پیدا خواهید کرد.به عنوان حسن ختام این مطلب، بخش کوتاهی از این فایل صوتی را مرور کنیم:تا حد ممکن متن ارسال کنید نه فایل صوتیدر کل خواندن پیام‌های متنی نسبت به گوش دادن و یا دیدن پیام‌های صوتی یا ویدئویی کاری ساده‌تر است، گوش دادن به یک پیام صوتی (Voice) توسط مخاطبتان کاری به نسبت وقت‌گیرتر و دشوارتر خواهد بود، اگر متن شما طولانی و یا حاوی یک مطلب کاربردی و آموزشی نیست تا حد امکان از ارسال پیام صوتی یا ویدئویی خودداری کرده و آن را به صورت یک متن معمولی ارسال کنید، هرچند در برخی شرایط خاص (مثلا در یک مکان شلوغ یا در حین رانندگی) ارسال پیام صوتی لازم به نظر می‌رسد، بهتر است در چنین شرایطی در ابتدای پیامتان بابت ارسال پیام صوتی عذرخواهی کرده و پاسخ یا پیام خود را در کوتاه‌ترین شکل و جملات ممکن ارسال کنید.</description>
                <category>محمد وفایی</category>
                <author>محمد وفایی</author>
                <pubDate>Sun, 23 Aug 2020 10:05:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسم این فونت چیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/Moderntrainers/%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%81%D9%88%D9%86%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D9%87-hnzr8lxnjdin</link>
                <description>احتمالا تا حالا شده که یک فونت را توی یک سایت ببینید و دوست داشته باشید بدونید چه فونتی هست تا شما هم از اون استفاده کنید.تعداد فونتهای فارسی برخلاف تصور برخی خیلی زیاده،‌ گرچه فونتهایی که به صورت مرسوم در سایتهای فارسی استفاده می‌شه خیلی زیاد نیستند.رایج‌ترین فونتهای فارسی برای وب، ایران‌سنس، ایران یکان، یکان، و وزیر هستند که وزیر به دلیل نزدیکی به فونت حرفه‌ای و فوق‌العاده ایران‌سنس و از طرفی رایگان بودن گزینه خیلی خوبی هست.فونتهای ایران‌سنس هم که رایگان نیستند و برای استفاده از اونها باید لایسنس تهیه کرد.اما اگر فونتی را دیدین و دوست داشتین بدونید که اسم اون فونت چیه؟ خب یک راه بررسی کد اون صفحه و پیدا کردن فایل css و چک کردن فونت هست.اما این روش کمی دانش فنی می‌خواد. راه راحت‌تر استفاده از یکی از اکستنشن‌ّهای کروم هست.اکستنشن WhatFont به شما کمک می‌کنه که بتونید به سادگی فونت مورد نظر را پیدا کنید.برای اینکار کافیه این اکستنشن را به مرورگر کروم خودتون اضافه کنید. بعد سایت را باز کنید و روی این اکستنشن کلیک کنید.زیر موس شما یک بخش اضافه می‌شه که موس را روی هر کلمه‌ای ببرید اسم فونت اون را نشون میده.مثل عکس زیر که نشون میده فونت استفاده شده در این صفحه وزیر هست و البته اگر روی اون بخش کلیک کنید اطلاعات بیشتری از مشخصات فونت به شما  نشون میدهمثل عکس زیر که نشون میده عنوان و متن این صفحه که هردو وزیر هستند با چه وزن،‌ سایز و استایلی استفاده شدند. تشخیص وزن و سایز و استایل و رنگ فونت در صفحه وباز فونتهای فارسی هم به خوبی پشتیبانی می‌کنه.</description>
                <category>محمد وفایی</category>
                <author>محمد وفایی</author>
                <pubDate>Sat, 15 Aug 2020 00:01:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راز مشترک موفقیت عباسمنش، امیر شریفی، دارن هاردی و مل رابینز</title>
                <link>https://virgool.io/Moderntrainers/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D9%85%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%B2-zosaw0iz01to</link>
                <description>به نظر شما چه دلیل مشترکی میشه بین این چهارنفر پیدا کرد که باعث موفقیت اونها شده؟برای کسانی که ممکنه یکی از این چهار نفر را نشناسند، بد نیست معرفی کوتاهی از اونها داشته باشیم:سید حسین عباسمنش:مدرس قانون جذب و نظام باورهاکسی که با دوره آموزشی روانشناسی ثروت خودش تونست رکورد فروش میلیاردی رقم بزنه. این دوره در زمان ارایه رکورد فروش هفته‌ای ۲۵۰ میلیون تومن داشت. ( این عدد مال زمانی هست که با این پول می‌شد یک آپارتمان توی یک منطقه متوسط تهران خرید.) فروش دوره روانشناسی ثروت عباسمنش اونقدر خوب و سریع بود که خیلی زود و تقریبا با عجله دوره روانشناسی ثروت ۲ را هم تهیه کرد. بعد از اون هم روانشناسی ثروت ۳ و سایر دوره‌ها.عباسمنش بعد از مدتی از ایران به آمریکا مهاجرت کرد و در امریکا دوره‌‌های آموزشی جدیدش را تهیه و ارایه می‌کند.نکته خیلی مهم در مورد عباسمنش فروش بالای دوره‌ها و موفقیت مالی اون نیست. اگر به سایت عباسمنش سر بزنید می‌بینید که زیر بعضی از پستهای او هزاران کامنت وجود داره. میشه گفت تعداد نظرات سایت حسین عباسمنش در جهان یک رکورد محسوب میشه. گرچه هیچ تحقیقی در این زمینه ندیدم و هیچ مقایسه واقعی انجام ندادم اما در هیچ سایت آموزشی دیگری هم ندیدم که زیر یک پست چند صد و گاهی بیش از هزار نظر درج بشه.نظرات درج شده هم اکثرا در حد «خوب بود» و «ممنون» و ... نیست.خیلی از نظرات خودشون یک مقاله هستند. طولانی و شامل تجزیه و تحلیل دقیق.نکته دیگر در مورد این استاد قانون جذب این است که بسیاری از هواداران ومخاطبان او زندگی و پیشرفت خودشون را مدیون او می‌ٔدونند.گرچه خودم با مطالب مطرح شده ایشون زاویه دارم، اما نمیشه منکر تاثیر بی‌نظیر ایشون روی زندگی بسیاری از افراد شد.اگر سری به سایت ایشون بزنید و یا کانال تلگرامشون را ببنید باور نمی‌کنید که چقدر هوادار چند آتشه و پروپاقرص داره و چقدر از افراد معتقدند که زندگی اونها با آموزشهای عباسمنش زیر و رو شده.حسین عباسمنش قانون جذب آموزش میده، همون چیزی که هزاران نفر قبل و بعد از او آموزش داده‌اند. اما فقط یک نفر از این هزاران نفر تبدیل به حسین عباسمنش شده.چرا؟امیر شریفیامیر شریفی هم قانون جذب آموزش میده اما به شیوه خودش. تمرکز اصلی او روی کانال تلگرامش بود و بیشترین جذب مخاطب و فروش را در تلگرام داشت. جزو معدود اساتیدی است که فایل تصویری چندانی ازش منتشر نشده و تقریبا همه مطالبش به صورت صوتی منتشر شد.کانال تلگرام میلیونی و نظرات هواداران امیر شریفی هم نشون میده که روی زندگی خیلی از افراد تاثیرگذار بوده.امیر شریفی برخلاف اکثر مدرسان فقط یک دوره داره با عنوان کارشناس جذب، که در این دوره نه ماهه درباره قانون جذب صحبت می‌کنه.امیر شریفی یک جوان خوش‌تیپه که وقتی می‌بینیش آخرین چیزی که به ذهنت می‌رسه اینه که یک مدرس و استاد باشه که جمع چندصدهزارنفری و شاید حتی میلیونی هوادارانش، اون را منجی زندگی خودشون بدونن.اما این واقعیت داره. باز هم اگر چه من نسبت به آموزشهای ایشون زاویه دارم اما نمیتونم منکر تاثیر شدید و زیادی بشم که روی زندگی خیلی از انسانها گذاشته.به دلیل زمینه کاری و فعالیتی که در زمینه آموزش آنلاین دارم با بسیاری از اساتید و مدرسان ارتباط نزدیک دارم. برای من بسیار جالبه که خیلی از اساتید، که من براشون ارزش قایل هستم و از نظر من در زمینه خودشون خیلی موفق و حرفه‌ای هستند، خودشون را شاگرد یکی از این دو نفر می‌ٔدونند.بگذریم که گاهی کار به جایی می‌کشه که یکی از مدرسان نسبتا مطرح کشورمون یکی از کتابهاش را به دو نفر تقدیم کرده، در تقدیم کتابش نوشته:تقدیم به استاد محمد رضا شعبانعلیاستاد سید حسین عباسمنش.دارن هاردی احتمالا خیلی نیاز به معرفی نداشته باشه. مدیر مجله موفقیت آمریکا که در ایران با کتاب اثر مرکب شناخته شد. کتابی که به زبانهای زیادی ترجمه شده و خود من معتقدم که هر نوجوانی باید این کتاب را یک بار بخونه. دوره‌های مختلف، کتابهای مختلف و کوچینگ‌های موفقیت بسیار گرونی برگزار می‌کنه و در سطح جهانی شناخته شده است.مطالب ارایه شده توسط دارن هاردی هم مطالب جدیدی نیست. او اصول موفقیت و رشد شخصی را آموزش میده. مطالبی که آموزش میده توسط اساتید زیاد دیگری هم مطرح شده و آموزش داده می‌شوند.مل رابینزبا کتاب ۵ ثانیه مطرح شد. او هم درباره موفقیت و رشد شخصی صحبت میکنه. به اندازه دارن هاردی شناخته‌شده نیست اما کتاب قانون ۵ ثانیه او هم به زبانهای مختلفی ترجمه شده.خب به نظر شما این چهارنفر چه راز مشترکی می‌تونند داشته باشند؟موفقیت فوق‌العاده اونها به خاطر چی بوده؟هزینه و انجام تبلیغات فراوان؟ خب احتمالا هرچهار نفر برای تبلیعات و برندسازی خودشون هزینه کردن. اما آیا صدها نفر دیگر نبودند که بیش از اونها هزینه کردن و نتیجه نگرفتند؟میشه یک لیست چند ده عاملی را فهرست کرد که این افراد را موفق کرده. قطعا با یک عامل نمیشه موفق شد. از عملگرایی تا تسلط به موضوع بحث و فن بیان و ارتباط خوب با مخاطب و ...اما یک نکته مهم در این چهار نفر وجود داره. نکته‌ای که به نظر من بسیار مهمه و مدرسی که بتونه این مورد را در آموزشهای خود در نظر بگیره سرعت موفقیت خودش را خیلی بیشتر می کنه.به جای اینکه این راز مشترک را برای شما بازگو کنم، بیایید با یک بررسی خودتان متوجه موضوع شوید:وقتی نام عباسمنش می‌آید یاد چه چیزی می‌افتید؟ اگر کمی و فقط کمی عباسمنش را بشناسید و حتی فقط یک ویدیو از او دیده باشید و یا یک فایل صوتی از او گوش کرده باشید بدون شک نام عباسمنش با عبارت باوردر ذهن شماعجین شده است.حسین عباسمنش درباره ثروت حرف می‌زند از باورها می‌گوید. درباره اعتماد به نفس حرف می‌زند از باور می‌گوید. درباره کارآفرینی از باورها می‌گوید ( کسانی که از قدیم‌ترها عباسمنش را می‌شناسند می‌ٔدانند که محصولاتی درباره کارآفرینی و .... هم داشت که بعدا از سایت او حذف شد)خلاصه اینکه عباسمنش همه چیز را با باورها می‌سنجد و آموزش می‌دهد.امیر شریفی از احساس می‌گوید. احساست را خوب کن زندگیت خوب می‌شود.‌ درباره هرچیزی، احساس تو نسبت به آن چیست؟ امیر شریفی و آموزش‌هایش با احساس و تغیییر احساس همراه است.دارن هاردی نه در ایران، که درجهان با اثر مرکب شناخته شد. انجام دایم ومرتب فعالیتهای کوچک که در نهایت به نتایج بزرگ ختم می‌شودو البته مل رابینز که تمام آموزش‌هایش براساس قانون ۵ ثانیه است. از ۵ تا ۱ بشمر و قبل از رسیدن به ۱ بلند شو و کار را انجام بده.بیایید مرور کنیم:حسین عباسمنش: باورت را تغییر بدهامیر شریفی: احساست را خوب کندارن هاردی: قدمهای کوچک و همیشگی و اثر مرکب آن قدمهامل رابینز: در کمتر از ۵ ثانیه دست به افدام بزننکته: همه این اساتید یک بستر اصلی، یک چارچوب و یک قانون اساسی دارند.شایدبگویید که در زمینه آموزش من نمی‌شود چنین کاری کرد.مروری بر آموزشهای این اساتید کنید، عباسمنش درباره ثروت،‌ اشتغال، روابط اجتماعی و زناشویی، اعتماد به نفس و ... از باورها می‌گوید.امیر شریفی یک محصول دارد اما در همان یک محصول مثالهایی از شغل، روابط، سلامتی و... دارد که همه با فرمول احساس خوب حل می‌شونددارن هاردی و مل رابیز هم آموزشهای مختلفی را بر پایه قانون اصلی خود ارایه می‌دهند.آیا این تنها و اصلی ترین نکته و دلیل موفقیت این اساتید است؟ قطعا خیراما به واقع یکی از مهمترین دلایل رشد و پیشرفت سریع آن‌هاست.عصر جدید،‌و دنیای امروز ما دنیای سرعت است. همه می‌خواهند سریعتر به هدفشان برسند. حالا این سرعت با سادگی هم باید همراه باشد.لیست کردن ده کار که باید انجام دهید و ده کار که نباید انجام دهید و چند مهارت که باید یاد بگیرید و ... باعث رنجش و دوری مخاطب می‌شود.اما این قانون‌ها را ببینید:باورت را تغییر بده دنیایت تغییر می‌کند.احساس خوب داشته باش تا به چیزی که می‌خواهی برسیتکلیف مخاطب روشن است. یک کار مشخص باید انجام دهد. این یک کار در همه آموزشها و زمینه‌ها مشترک است.آیا واقعا عملی است؟ نمی‌ٔدانم. هزاران نفر می‌گویند خیر. می‌گویند این امیدفروشی است. این کلاهبرداری است.اما هزاران نفر از مخاطبان این افراد هم می‌گویند که جواب می‌دهد و زندگیشان تغییر کرده است.اما ما در پی تایید یا تکذیب این قوانین نیستیم.بخواهم صحبتم را جمع بندی کنم:هرچه بتوانید آموزش خود را بر یک بستر و چارچوب خاص قرار دهید و مرتب به آن چارچوب و قانون اصلی خودتان اشاره کنید، و هرچه این قانون ساده‌تر و قابل فهم‌تر و قابل اجراتر باشد، احتمالا مخاطبان بیشتر و راضی‌تری خواهید داشت.</description>
                <category>محمد وفایی</category>
                <author>محمد وفایی</author>
                <pubDate>Fri, 14 Aug 2020 21:11:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من، عادل طالبی و دیجیتال مارکتینگ</title>
                <link>https://virgool.io/mydmcir/me-adel-mydmc-tp8tzmd12euc</link>
                <description>حدود ۵ ساله که با دیجیتال‌مارکتینگ آشنا و به اون علاقه‌مند شدم. البته اون اوایل بیشتر بهش می‌گفتند بازاریابی اینترنتی. الان دو سه ساله که دیجیتال مارکتینگ جای بازاریابی اینترنتی را گرفته. توی این چند سال دوره‌های مختلف داخلی و خارجی و مقالات و سایت‌های معتبر را دنبال می‌کردم. گرچه دیجیتال مارکتینگ حرفه من نبود و کسب درآمد من از جای دیگری بود اما با دقت و لذت اون را دنبال می‌کردم. بحث سئو و ایمیل مارکتینگ برام از بقیه موارد جذاب‌تر بوده و بیشتر دربارشون می‌دونم.سه ساله که عادل طالبی را می‌شناسم. اگر درست یادم باشه اولین بار توی کانال عصر ایران یک متن کوتاه و عکس از ایشون دیدم. یادم نیست متن درباره چی بود اما از اون طریق وارد کانال تلگرامش شدم و عضو شدم و عضو موندم.آدم جالبی بود. چیزی که من را توی کانالش نگه داشت و باعث شد آموزش‌هاش را دنبال کنم، نکات جذاب و مثال‌های واقعی بود که وسط آموزش‌هاش می‌گفت و به من ایده می‌داد. در حقیقت عضویت در کانال کار و کسب عادل طالبی برای من به شخصه برای یادگیری دیجیتال مارکتینگ نبود. برای شنیدن نکات خاصی بود که گاهی مطرح می‌شد. و البته از اون مهمتر یک دلیل اصلی دیگه داشت. این همه آموزش و پیگیری و پاسخ و ... به صورت رایگان برای من عجیب بود. و دنبال این بودم که بفهمم عادل طالبی دنبال چیه؟ چه جمله باحالی شد.و فهیمدم.عادل طالبی تا چند سال پیش اگرچه یک دیجیتال‌مارکتر حرفه‌ای و باتجربه و فوق‌العاده بود اما صرفا حرفه‌ای‌ها ایشون را می‌شناختند و بیشتر بین خود جامعه دیجیتال‌مارکترها شناخته شده بود.اما بعد از یکی دو سال کار کردن توی کانال و آپارات و یوتیوب و ... کار به جایی رسید که عبارت «دیجیتال مارکتینگ عادل طالبی» یکی از سرچ‌ترم‌های گوگل بود. یعنی وقتی دیجیتال مارکتینگ را جستجو می‌کردی خود گوگل توی پیشنهادهاش عبارت عادل طالبی را تهش می‌چسبوند.وسط این همه مدرس و آژانس دیجیتال مارکتینگ و آموزشگاه و ... این یک اتفاق عجیب است.  کسانی که سئو کار کردند احتمالا بهتر متوجه منظور من می‌شوند.از این لحاظ عادل طالبی برای من یک نمونه واقعی از دیجیتال‌مارکتر حرفه‌ای است. جالب‌تر اینه که بدونیم عادل طالبی این کار را بدون راه‌اندازی سایت شخصی انجام داده. یعنی با کانال تلگرام، آپارات،‌یوتیوب و بعدها که در اینستاگرام هم فعالیت کرد. از ابزارهای رایگان موجود در نت استفاده کرده و یک پرسنال برند  فوق‌العاده برای خودش ساخته. برخلاف روال مرسوم که اول یک سایت بالا بیاریم و بعد روی سئوی سایت کار کنیم و با سایت خودمون شناخته بشیم. عادل طالبی با کانال تلگرام و آپاراتش شناخته شد. لااقل تا جایی که من می‌دونم. دو تا ابزار رایگان.وقتی توی جمع دیجیتال‌مارکترها این موضوع را مطرح می‌کنم معمولا پاسخ اینه: « ایشون برای همون ابزارهای رایگان بک‌لینک خریده و براشون هزینه کرده. رایگان رایگان نبوده»و پاسخ من هم اینه: « مگه بقیه دیجیتال مارکترها که سایت دارند برای سایتشون بک لینک نمی‌خرند؟ مگه سئو نمی‌کنند. اون هم روی سایت خودشون که همه چیزش در اختیار خودشون هست. پس چرا کمتر کسی اینطور موفق میشه.»اگر بخواهیم دیجیتال مارکتینگ را از زبان خود عادل طالبی در دوره بازاریابی دیجیتال که به صورت آنلاین برگزار می‌کنه تعریف کنیم:دیجیتال مارکتینگ انتخاب و استفاده هوشمندانه و خلاقانه از ابزارهای دیجیتال برای رسیدن به هدف کسب وکار است.خود عادل طالبی این تعریف را به بهترین شکل استفاده کرده. یعنی کاملا هوشمندانه انتخاب کرده و خیلی خلاقانه استفاده کرده. بخوام صحبت‌هام را جمع‌بندی کنم، در پاسخ به سوال برخی دوستان، که در دوره عادل طالبی دنبال چی هستی معمولا می‌گم:من توی این دوره برای یادگیری شرکت نکردم و هدف اصلیم شبکه‌سازی و آشنایی و ایجاد ارتباط سازنده است.اما واقعیتش را بخواهید این همش نیست:حتی اگر این دوره برای من دانش نداشته باشه ( که قطعا اینطور نیست و مطمینم در زمینه‌های مختلف دیجیتال مارکتینگ عادل طالبی حرفهایی برای گفتن داره که در دوره‌های دیگه گفته نشده و نمیشه) نشستن در صندلی شاگردی فردی که: طی این سه سال و با آنچه گفته شد نشون داده دیجیتال مارکتینگ را می‌فهمه،‌ ( دقت کنید می‌فهمه نه اینکه بلده)  به صورت عملی در اسکیل‌های بزرگ تجربه کرده ( چند کسب‌و کار خود عادل را بگذارید کنار کسب وکارهایی که با مشاوره او پیشرفت کردند)یکی از قطب‌های سئو در ایران هست ( از نظر من)و موارد دیگه که اینجا نمی‌گم :)برای من باعث خوشحالی و افتخاره.من در دوره بازاریابی دیجیتال عادل طالبی شرکت کردم چون می‌دونم این دوره با این هزینه ناچیز ( نسبت به دوره‌های مشابه و رایج ) ده‌ها برابر خروجی مفید و ارزشمند برای من خواهد داشت. این خروجی فقط دانش نیست، فقط علم نیست، بلکه شامل خیلی موارد دیگه هم خواهد شد.</description>
                <category>محمد وفایی</category>
                <author>محمد وفایی</author>
                <pubDate>Thu, 28 May 2020 16:43:35 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>