<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد حسین حیدری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mohammdhheydari</link>
        <description>درود.یخورده از مطالبی که واسم جالبه رو میخواستم اینجا بنویسم و به اشتراک بزارم حوزه تصخصص و فعالیتم الکترونیک.مهندسی ‍پزشکی.فارکس هست</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 06:34:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/110633/avatar/zZY940.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد حسین حیدری</title>
            <link>https://virgool.io/@mohammdhheydari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>&lt;&lt;خوداگاهی&gt;&gt;,تنها چیزی که داریم!</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammdhheydari/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A7%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-besg93xlfly6</link>
                <description>سلام و درود دوستانخوداگاهی,همین حسی که وقتی دارید این نوشته رو میخونید دارید,حسی که به شما در قالب شخص دارید.حسی که به شما میگه وجود دارید.خود اگاهی یعنی تمام زندگی و عمری که تجربه میکنیم.جالب اینکه ذات خوداگاهی چیزی که دانشمندان جوابی براش ندارن و ناشناخته باقی مونده یعنی حتی دانشمندان بعد از چندین سال مطالعه روی اعصاب مغز این مساله حل نشده که چرا و کجای مغز انسان هست که این حس رو ایجاد میکنه.یسری نظریات هم هست که خوداگاهی رو با قوانین فیزیک کوانتوم توجیه میکنه(عجیبه چجوری ربطش دادن).و یسری هم فلسفه دان ها نظریاتی دارن.که فک کنم اینجا پرداختن بهش لزومی نداره فقط وقتگیر و بینتیجه میمونه.البته یه نظریه هست اینکه میگه خوداگاهی چیزی نیست که مغز و شبکه های عصبی ما بسازن بالعکس مغز و شبکه های عصبی سازوکاری هستن که خود اگاهی بتونه جهان رو مشاهده کنه!و شایدم وقتشه از این دنیای علمی و منطقی بیایم بیرون و خوداگاهی کلا ناشی از روح بدونیم!</description>
                <category>محمد حسین حیدری</category>
                <author>محمد حسین حیدری</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jul 2021 01:59:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چکیده کتاب اثر سایه</title>
                <link>https://virgool.io/@mohammdhheydari/%DA%86%DA%A9%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-q9dkasondrb9</link>
                <description>سلام و درود دوستانکتاب نوشته دبی فورد کلا 200 صفحه و کتاب پر محتوایی هست, با خودنش اگاهی و دریچه جدیدی ازخودشناسی به من هدیه شد مایل بودید کتاب رو تهیه کنید,تا پایان پست با من همراه باشید.سایه ما شخصی است که ما ترجیح می دهیم نباشیم .سایه را می توانیم در فردی در خانواده مان بیابیم که بیشتر از همه در مورد دیگران قضاوت می کند, همچنین در یک مقام دولتی که رفتارش را محکوم می‌کنیم یا در فردی مشهور که با دیدنش سر خود را به نشانی تاسف و تنفر تکان می دهیم اگر درست متوجه این نکته شویم, این واقعیت حیرت آور می‌رسیم که سایه ما تمام آن چیزهای آزاردهنده و بخش های تاریک وجودمان است اکثرا سعی در سرکوب کردنش داریم.اما سایه را تحت کنترل بگیریم میتواند به ما چیز هایی بدهد که همواره سعی در یافتنش داشتیم.اثر سایه:هرویژگی و خصوصیتی که سعی در نادیده گرفتن و پنهان کردنش دارید یا دلتان نمیخواد انرا داشته باشید به مانند یک توپ میماند که سعی کنید انرا زیر اب نگهدارید.تا وقتی جوان هستید و انرژی زیادی دارید,شاید بتوانید توپ را زیر اب نگهدارید اما در مواقعی خاص هنگامی که ضعیف تر شدید هنگام که نا امید از اینده بودید,وقتی نیروی دفاعی تان کاهش یافت,هنگامی که مجبور شدید تمام توانتان را صرف خانواده کنید این توپ به یکباره بالا می اید و در صورتتان میترکد این اثر سایه است.تاثیر سایه هنگامی بروز میکند که اتفاقی در دنیای بیرونی سبب خارج شدن سایه از پناهگاهش شود و ماناگهان با رفتار,اعمال و احساساتی رو در رو شویم که انها را در زنگی مخفی مان پنهان کرده بودیم:بازیکن حرفه ای فوتبالی به اعتیاد پناه میبرد.معلمی به دلیل ناپاکی چشمش از کار برکنار میشود.ستاره ثروتمند سینما هنگام سرقت از فروشگاه دستگیر میشود.این سایه خود پنهانی ما است که به ما دیکته میکند لیاقت چه حد موفقیت راداریم یا محکوم به چه شکست ها و سرخوردگی هایی هستیم,سایه درجه اهمیت دادن به سلامتی و بدنمان را تعیین میکند.سایه درون ماست که مشخص میکند چه وقت به بچه هایمان احترام بگذاریم.اوست که بازیگری قرار میدهد که خودش میخواهد.برای برداشتن نقاب از سایه باید کشف کنیم که چه چیزی را پنهان کرده ایم و باتمام انگیزه ها و ویژگی هایی که از انها نفرت داریم رابطه ای دوستانه برقرار کنیم.باید سایه مان را بپذیریم تا ازادی را بشناسیم,برای اینکه به یک زندگی روشن و شفاف دست یابیم و به دیگران اجازه دهیم تا حقیقت را بدانند(از خود شرمسار نباشیم)بدون اینکه ترس گریبانمان را بگیرد که مبادا شخصیت اجتماعی ما نمایان شود.داره میگه حالا با این چیکار کنم؟ چطور میشه پنهانش کنم؟تولد سایه:سایه هنگامی متولد میشود که ما هنوز جوانیم,فکر منطقی مان تکامل نیافته و بسیاری از پیام ها را اشتباه میفهمیم.برای مثال ساده در کودکی شاید به ما گفته باشند بلند حرف نزن ما فکر میکنیم با بلند حرف زدن ادم بدی هستیم و باعث میشود در بزرگسالی هنگام بلند حرف زدن خود را سانسور کنیم و انرا عیب بدانیم.هربار که رفتاری از ما در نوجوانی مورد اعتراض قرار میگیرد یا برای ان تنبیه میشویم ناخواسته قسمتی از خود واقعی مان را سرکوب میکنیم و رفته رفته خو را از خود واقعی جدا میکنیم.سه تاش خودتونید!دست از فرافکنی بردارید:انطور که یونگ میگوید,سایه از ما میخواهد برای ضعف هایمان را به سمت دیگران فرافکنی کنیم این ابزاری دفاعی نااگاهانه و یک ترفند برای خود پذیری است(من خوبم,ولی تو خوب نیستی)چند تا مثال ساده :تو خیابون دوستم به شکم بزرگ مردم توجه نشان میداد و انها رو تمسخر میکرد!در حقیقت ناخوداگاها میخواست احساس بهتری نسبت به شکم بزرگ خودش داشته باشه.دوستم از شخصی بخاطر ترجیحات و سلایق اش نفرت داشت اینها همان عقایدی بود که چون عرف مجبورش کرده بودند و بابت انها شرمسار بود و در خودش سرکوب کرده بود تا جزوی از سایه اش شده بود,دوستم سایه خودش را در ان شخص دیده بود...&lt;&lt;اگر میخواهید کسی را بشناسید توجه کنید در مورد دیگران چطور صحبت میکند...&gt;&gt;و حالا ببینیم پشت هر احساسی که فرافکنی میکنیم در ناخواگاه و سایه ما چه پنهان شده:برتری:میدانم که از تو بهترم,باید این را ببینی و بدانی.سایه:این احساس را پنهان میکند که شما یک شکست خورده هستید یا اگر دیگران بدانند کیستید,شما را پس میزنند.تکبر:مغرورتر از انم که بتوانی مایه پریشانی من بشوی,وجودت در اینجا مرا ناراحت میکند.سایه:خشم سرشاررا به شکل دردی عمیق و پنهانی مخفی میکند.بی عدالتی:عادلانه نیست اینهمه اتفاق بد برای من بیافتد.یا سزاورش نیستم که اینگونه باشد.سایه:احساس گناه یا این احساس را پنهان میکند که دائما سرزنش میشوید.حالت تدافعی:تو به من حمله میکنی بنابراین حرفهایت را گوش نمیکنم.سایه:احساس بی ارزش بودن و ضعف شما را پنهان میکند,برای اینکه از خود دفاع کنید حمله میکنید.تعصب:او یکی از نسل انهاست و انها میدانی چجور ادمها و چجور نسلی هستند.سایه:انگیزه ی شما برای گمراه شدن.ویا احساس بی کفایتی شما در مسائل جنسی را پنهان میکند.شکاکی:امده اند مرا بگیرند.توطئه ای را میبینم که کس دیگری متوجهش نمیشوند.سایه:اضطراب سخت و طاقت فرسایی را در اعماق وجودتان پنهان میکند.بصورت دلخواه در اوردن دیگران:وقتی بچه بودم,پدرم مثل یک ایزد بود.مردی که با اون ازدواج میکنم,قهرمان من خواهد بود.سایه:این احساس را پنهان میکند که ضعیف و کودکی بی دفاع هستید و نیاز به حمایت دارید.فرافکنی دروازه ای باز به سوی سایه هست.هر بار که فرافکنی میکنید توجه کنید درونتان چه احساسی دارید ان احساس را قبول کنید و تحت هیچ شرایطی خودتان را سرزنش نکنید.&lt;&lt;ضرب المثل ایتالیایی:با دستان کثیف عیب دیگران را نشان نده!&gt;&gt;یه داستان خلاصه  از کتاب:پسری درطول تحصیل در کالج بسیار فقیر بود اما دوستان دست و دلبازی داشت که اون دعوت به میهمانی میکردند. شبی در حالی که سر میز شام بودند پسرک داستانی شرم اور از میزبان به یادش می افتد به سمت میزبان برگشت و گفت:یادتان هست تابستان پارسال شما و خانمتان در خیابان در حال جر و بحث بودید که .......................بعد از مدتی همسر میزبان پسر را کنار کشید و با خشم پرسید:چرا میخواستی مارا در برابر دیگران سر افکنده کنی؟پسر جوان اعتراف میکند همچین قصدی نداشته فقط داستانی به نظرش جالب بوده وبه یادش افتاده و تعریف کرده.زن گفت:برگرد!خودت را در لحظه ای قرار بده تصمیم به تعریف داستان گرفتی.چه احساسی داشتی؟پسر جوان در ان لحظه ارام مانده چون حق با زن بود در ان لحظه احساس حسادت میکرد,انجا غذا و نوشیدنی هایی بود که پسرک توان خرید انها را نداشت,این موضوع که نمیتواند محبت انها را جبران کند شرمسارش کرده بود پسر جوان ناخوداگاها میزبان را نیز در همان وضعیت احساس خودش قرار داده بود.تمام زخم هایی که در گذشته تجربه کردید,از تصادف در رانندگی گرفته تا شکست در عشق,از دست دادن شخص تا رفوزه شد در مدرسه,در سایه به امانت گذاشته شده.روانشناسان به این احساسات&quot;بدهی های عاطفی به گذشته&quot;میگویند.برای باز پرداخت این بدهی,باید به داستان هایی گوش کنید که پشت هر کدام از این احساسات نهفته است.(احساسات هر کدام پیامی برای ما دارند).چرا رها کردن عواطف منفی سخت است؟!عواطف منفی مثل کوه یخ هستند هنگامی که احساسی منفی دارید چندین برابر ان احساس در سایه و یا ناخوداگاه شما پنهان شده است.احساسات خودشان نیز احساس دارند انها وجود خودشان را توجیه میکنند و داستان قانع کننده ای برای شما میسازند اما باید حالات منفی را بیشتر بشانسید تا بتوانید از خودتان دور کنید.با این کارها نیروی سایه افزایش می یابد:نیاز به یک نفر برای سرزنش: وقتی تصمیم بگیرید سایه درونتان را موضوعی عادی و معمولی تلقی کنید,آنگاه از سرزنش کردن دیگرانی که احساس می کنید از شما پست ترند ابایی نخواهید داشت.نادیده گرفتن ضعف های تان حین انتقاد ازدیگران:یعنی باعث همه مشکلات دیگرانند و شما اشتباهی ندارید, اگر بر این باورید احتمالاً به جای اینکه مسئولیت مشکلتان را به عهده بگیرید ترس شخصی خود را جایگزین آن کرده اید.به اشتباه انداختن خود و دیگران:اگر راهی پیدا نکنید که از شر احساس گناه و شرمساری تان خلاص شوید بسیار ساده است که به این نتیجه برسید که شما و دیگران شایسته این احساس هستید.جدا کردن حساب خود از دیگرانمخفی نگه داشتن رازها از خود و دیگران:فریب عمدی و ترس از بروز آن که واقعاً هستید(ماسک زدن و وانمود کردن)پناه دادن به گناه و شرم: انسان جایزالخطاست,هیچکس کامل نیست اما اگر از خطا یا اشتباه تان احساس شرمساری کنید به نیروی سایه افزوده اید.ایا براتون پیش امده از رفتار دوستان,اعضای خانواده,کسانی که دوستشان داریم وبیشترازهمه ازرفتار و اعمال خودتان گیج و حیرت زده شوید؟ما در تلاش برای پنهان کردن نارضایتی,چهره ای شاد به خود میگیریم تظاهرمیکنیم همچیزخوب و عالی استدر تربیت کودکانمان از هیچ کوششی فروگذار نمیکنیم,امیال درونمان زیر فشار های زندگی,مشکلات خانوادگی,اخبار و .. سرکوب میشوند.در حقیقت درد های احساسی بخش عظیمی از زندگی روزانه ما را در برمیگیرند,ارزو های گذشته مان را فراموش میکنیم و از اینده دست میکشم.انگشت اتهام را به طرف دیگران میگیریم تا پاسخی برای پریشانی و ناکامی هایمان بیابیم.ما با سرباز زدن از خطاهایمان براحساس ناامنی و شرم پیروز شویم.هروز چقدر در روابطمان ماسک میزنیم؟کشف و پرده برداری از سایهاز وجود سایه تان هنگامی که حالات منفی به زندگیتان میکند,اگاه باشید.از خودتان بپرسید چه شرایطی سبب برخواستن سایه شده؟:استرس,ازردگی خاطر,اجازه برای ازار دادن,فشار فراوان,بی ارادگی,طرز تفکر ما در برابر انها؟احساساتتان را با کسی که به اون اطمینان دارید شریک شوید.فعالیت جسمی داشته باشید,ورزش کنید,مدیتشن کنید.دست از محکوم کردن دیگران بردارید.مراقبه کنید,به خدا و عشق بیشتر اتصال داشته باشید.باید چشممان را باز کنیم تا مبادا عاطفه یا احساسی را در اعماق وجود خود پنهان کرده باشیم.اگرمدام از این وحشت دارید که افراد خانواده,همکاران یا دوستان اگر ایمیل شما را چک کنند مبادا تفکرات شما را بشناسند,این یک زنگ هشدار است.باید سعی کنیم خود واقعی مان باشیم,باید ان انسان درون را بیابیم که همواره سعی در حاشا کردنش داشتیم.باید به ویژگی های بدی که در دیگران میبینیم و سرزنش میکنیم توجه کنیم زیرا انها همان سایه ما هستند.اگر به دنبال الگو های رفتاریمان در گذشته بگردیم-بخصوص انهایی که نمیخواهیم تکرار شوند-الگو های تکرار شونده و ناخوشایند در رفتارمان نشان از احساس و جراحاتی دارند که با رفتارمان سعی در التیام ان داریم اما با این رفتار جراحات بدتر میشوند......امیدوارم مفید بوده باشهعلاقه داشتیدکتاب رو بخونید حتماسلامت و تندرست باشید</description>
                <category>محمد حسین حیدری</category>
                <author>محمد حسین حیدری</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jun 2021 14:31:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب پدر پول دار پدر بی پول</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%DA%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D9%84-hrnm51aerpfb</link>
                <description>سلام و درودبه پیشنهاد یکی از اساتید این کتاب پرفروش نوشته رابرت کیوساکی رو تهیه و مطالعه کردم خواستم مطالب باهاتون به اشتراک بزارم.بین فقیر‌بودن و شکست‌خوردن، تفاوت زیادی وجود دارد. فقر چیزی ابدی است ولی شکست موقتی خواهد بود.رابرت کیوساکی:آینده شغلی و وضعیت اقصادی ما در آینده بسیار به باور ها و توصیه هایی که خانواده به ما کردن بستگی داره پدر کارمندی به فرزندش توصیه میکند درس بخواند تا در اینده شغلی با حقوق و مزایا خوب و به اصطلاح دهن پر کنی داشته باشد و پدر پولداری که به فرزندش توصیه میکند درس بخواند تا در اینده بتواند کسب و کاری داشته باشد  .پدر بی پول مدرک دکترا از بهترین دانشگاه ها یک کارمند همیشه مشکلات مالی دارد  و پدر پولدار که به قول معروف و اصطلاحا یک بازاری و کارآفرین است و از پولدارترین های شهر...پولدار ها برای پول کار نمیکنندکسب و کارها بزرگ ترین راز ثروتمندان هستند.بسیاری از مردم بخاطر ترس از بی پولی به کارمندی و کار و کار مشغول میشن و نهایتا به ظرفیت های ثروت سازشون توجهی نمیشه!پولدار ها عموما فرصت های پولساز را شناسایی میکنند در حالی که مردم چون اموزش ندیدن نمیتونن فرصت ها رو شناسایی کنند!فقدان پول، ریشه همه شرارت‌هاست؛ عشق به پول هم ریشه تمام شرارت‌هاست(پدر پولدارش میگه).تمرکز پولدار ها بر روی افزایش دارایی هایشان است و تمرکز بی پول ها روی تراشیدن قرض و بدهی که به خیال خودشان دارایی هایشان است.همه‌جا طلا وجود دارد اما بیشترِ مردم برای دیدن آن هیچ آموزشی ندیده‌اند.مثلا مثل خود رابرت کیوساکی با نوشتن خاطراتش و مطالبی با بار علمی نچدان و با یه عنوان جذاب میتونید یه کتاب در مورد پولدار شدن رو به قشر متوسط جامعه قالب کنید و بیشتر پول دار بشید:)!!!داره میگه عجب کتابی ترکوندم کار کنید تا یاد بگیرید برای پول کار نکنیدیه داستان از کتاب:سال 1995 با خانم جوانی که برای روزنامه ی سنگاپور کار میکرد در لابی یک هتل لوکس در حال نوشیدن قهوه ملاقات کردم.گفت:من دلم میخواهد مثل شما نویسنده ی موفقی بشوم.من قبلا از مقالات او در روزنامه متاثر شده بودم او کاملا شسته رفته و روان مینوشت و خوانندگان را جذب میکرد.من گفتم:شما خیلی عالی مینویسید.چه چیزی مانع شما برای رسیدن به این هدف است؟با صدای ارام گفت:کار های من بی نتیجه هستند.همه از رمان های من تعریف میکنند اما اتفاقی نمی افتد.برای همین با روزنامه ها کار میکنم تا حداقل بتوانم قبض های ماهانه ام را پرداخت کنم.شما چه چیزی پیشنهاد میکنید؟من بازرنگی گفتم:یکی از دوستانم مدیر مدرسه ای در سنگاپور است که برای شرکت های معتبر سنگاپور دوره های اموزش فروش برگذار میکند.درصورت شرکت در یکی از دوره های او پیشرفت خوبی خواهید کرد.او از پیشنهاد من خوشحال نشد.اواخر مصاحبه او با عصبانیت داشت کیفش را جمع میکرد گفت:چرا باید با فوق لیسانس ادبیات انگلیسی,فروشندگی را یاد بگیرم؟من در کارم حرفه ای هستم.اصلا دانشگاه رفتم تا مجبور به فروشندگی نباشم.من از فروشنده های پول دوست متنفرم.چرا باید فروشندگی یاد بگیرم؟رو میز یک کپی از کتاب پرفروش من قرار داشت.ان را با کاغذ های مصاحبه او برداشتم و به یاداشت ها اشاره کردم و گفتم:اینها را میبینی!؟گفتم:روی کاغذ نوشته شده رابرت کیوساکی نویسنده کتاب های پرفروش و نه نویسنده بهترین کتاب ها!!بیشتر برای یادگیری کار کنید و نه کسب درامد.تخصص در دانشگاه و محل کار را عده ی زیادی قبول دارند یعنی انها فکر میکنند برای کسب پول بیشتر باید این کار را کرد.اما پدر پولدار توصیه میکند:تو در مورد بعضی چیز ها باید حداقل دانش را داشته باشی.اصلی ترین مهارت های موفقیت عبارتند از:1_مدیریت گردش سرمایه2_مدیریت سیستم ها(شامل خودتان و وقتی که با خانواده صرف میکند)3_مدیریت افرادامور مالی را آموزش ببنیداینجوری با هزینه تراشی همیشه کارمند میمونید!مقدار پولی که درمی‌آورید هیچ ارزشی ندارد، بلکه مقدار پولی که با ان دارایی میخرید ارزشمند است.شما باید تفاوت دارایی و بدهی را بدانید و دانش انرا فرابگیرید.پولدار ها دارایی و طبقه متوسط بدهی برای خود میتراشند.دارایی یا همان سرمایه ها خود باعث درامد هستند.خانه از دیدگاه رابرت دارایی نیست بلکه هزینه است,طبقه متوسط کل عمر خود را صرف خرید خانه ای میکنند که نهایتا به فرزندان میرسد(تو ایران چون مسئله تورم و حباب و .. هست دارایی محسوب میشه)ماشین دارایی نیست.(البته اونم تو ایران شاید دارایی باشه ....)هر خرج تراشی و بدهی دارایی محسوب نمیشود.خرید خرت و پرت و وسایل تجملی هزینه  است.درایی و سرمایه رو افزایش بدیدبرای شغل خود ارزش قائل شویددر کنار شغل اول تجارت شخصی خود را استارت بزنید و به ان بها دهید.تجارت یعنی من صاحب ان باشم اما افراد دیگری انرا مدیریت کنند.مانند:سهام,اوراق قرضه,شرکت های سرمایه گذاری,املاک سوداور,سفته و...تفاوت دیگر مهم پولدار ها با طبقه متوسط و فقرا این است که انها وسایل تجملاتی را اخر همه میخرند.پولدار ها پول میسازندافرادی که همیشه در حال جلوگیری از شکست هستند، مانع موفقیت هم می‌شوند.در دنیای واقعی مهم تر از مدرک و نمرات دانشگاهی,وجود,بی پروایی,دلیری,زیرکی,شهامت و استعدا هم نیز است که مهم است و عامل موفقیت.ترس نبوغ را نابود میکند جسور باشید.اینده به ما نیاز دارد از تغییر استقبال کنید.ای کیو مال خود را بالا ببرید.سه مهارتی که باید فرا بگیرید:1_مهارت پیدا کردن فرصت هایی که دیگران انرا نمیبینند.2_مهارت فراهم کردن پول.3_مهارت فراهم کردن پول.مثلا مثل خود رابرت کیوساکی با نوشتن خاطراتش و مطالبی با بار علمی نچدان و با یه عنوان جذاب میتونید یه کتاب در مورد پولدار شدن رو به قشر متوسط جامعه قالب کنید و بیشتر پول دار بشید:)!!!داره میگه عجب کتابی ترکوندم</description>
                <category>محمد حسین حیدری</category>
                <author>محمد حسین حیدری</author>
                <pubDate>Thu, 10 Jun 2021 18:44:10 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>