<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مسعود آزادبخت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mohandesmasoud9944</link>
        <description>کارشناس ارشد مهندسی پزشکی،مدرس دانشگاه،شاعر،نویسنده،پژوهشگر،عضو بنیادنخبگان،آثار منتشر شده:۱_کتاب سلام صبح۲_کتاب گاهی سپید۳_کتاب بخت واژه ها۴_ کتاب شبکه عصبی کانولوشن و طبقه بندی تصاویر ندول ریه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 16:41:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1586008/avatar/EKAzL2.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مسعود آزادبخت</title>
            <link>https://virgool.io/@mohandesmasoud9944</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تابستان</title>
                <link>https://virgool.io/@mohandesmasoud9944/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-oos8evfow5ui</link>
                <description>کسی خانه ی تابستان راقرار عاشقانه ی خود نخواهد کرد،روزی به تمام ستاره ها خواهم گفت که هیچ عددی مقدس نیست!و گُل را از تمام کتاب ها پاک خواهم کرد،یک نفر گوشه ی تنهایی تب خورشید را می گیرد،آه!امان از عددهایی که فاصله می اندازندتا روزی پاییز را تا حد مرگروی خش خش برگی نگه دارد!و شاید زمستانی را عریان...چقدر از شهوت فصل ها بیزارمتابستان می شوم از فردا!دیگر روی هیچ روزی نامی نخواهم گذاشت،بگذار هرکسی که صدایش می رسد بهار را دورتادور یک باغ فریاد بزند،و تمام نقش های زیبا را باران به باران شکوفا کند!ورق بزن تابستان راحتی وحشتش می ارزد به قاصدک هایی که می رقصند!چه کسی می گوید سوز این عشق بد است؟وقتی که خورشید تمام نگاهش را به زمین می دوزد!شاید هنوز گمشده ای دنبال ستاره ها نخواهد رفت،می دانمروزی زنهای همسایه پابه پای تابستان سایه ها را زیبا خواهند کرد،احساس سرد چقدر درون یک خانه می ماند؟به تاوان تمام خواب هایی که تعبیر نمی شوندروی تابستان را خواهم پوشاند،تا کسی غرق در فانوسی که شب را مهمان خود کرده استیک تجاوز در زیر ماه!را به خورشید گفته باشد.مسعود آزادبخت تابستان..... کتاب بخت واژه ها صفحه ی 73</description>
                <category>مسعود آزادبخت</category>
                <author>مسعود آزادبخت</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jul 2023 14:16:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برگشت</title>
                <link>https://virgool.io/@mohandesmasoud9944/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA-hcsvwhnq3rrz</link>
                <description>چشمانم پر می کشد از لایه های خاکستر ترس!بر می گردم به عقبزاغکی پنیری دزدیدنه!دوباره به عقبزاغکی پنیرش را به روباه گرسنه داد،پر می کشماز رنج های حک شده کلاغو بر دلهای وحشت زده از تاریکی فرود می آیمزاغکی پنیری دزدیدروباه کدخدا را بوسید.مسعود آزادبخت.....کتاب گاهی سپید صفحه ی ۳۰</description>
                <category>مسعود آزادبخت</category>
                <author>مسعود آزادبخت</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jul 2023 12:17:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@mohandesmasoud9944/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-yur9f7ahqo7p</link>
                <description>تنهایی بد است!اماباید تنها ماند،حصاری برای سکوت خود!زمانی که جایزه ی تکالیفمانداشتن توپی بود،صبح به صبحزمان طعم عادت می گرفت،دور می شوم از وحشت پنهان بزرگ شدنتا انتهای نزدیک ثانیه ها،فاصله های انتظار ذهن رابا یک موسیقیبه موازات واژه ها خواهم کشاند،تنهایی خوب شد!و می ماند‌.مسعود آزادبخت  ،،،کتاب سلام صبح ،،،،صفحه ی  ۵۹</description>
                <category>مسعود آزادبخت</category>
                <author>مسعود آزادبخت</author>
                <pubDate>Wed, 19 Apr 2023 19:21:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مناجات</title>
                <link>https://virgool.io/@mohandesmasoud9944/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%AA-pzbbq9w4tvvc</link>
                <description>گفته بودی که اگر در بزنمخود به در آییدر به در سوخته ام ،مثل خاکستر و باداندکی باخته از زندگی،صبر توشومینه ی راهی است که فهم من از آن عادت دارد،دریاب مرا اکنونرانده شدم از خودگمشگشته ام شایدجانا که غمی دارم،چاره ی من را توآبستن لطفت کنترسم که نباشی دیگرزین ترس کمی عادت دارم،دانی که به پیمانمهربار مرا مست ترجرم می و مستی را تنها تو می بخشایی،پنهانی رازم رانقش دوجهانم کن!گر در آتش قهرت باشمشیرین تر است من راچون در عشق تو می سوزم،آنقدر که تو رحمانیشیطان را شده از امید،هر کس به سهم خودیاد  تو کند هر دمطماع تر از هرکسکُلِ تو را می خواهم،قولی که به من دادیعهدی که با تو بستماز تو وفای عهداز من شکستن ها،همسایه بیکارمبر سر در خانهفضل تو را دزدید،محتاج تر از فضلتراه شب خود خواهم.مسعود آزادبخت ،،،،مناجات کتاب سلام صبح صفحه ۷۳</description>
                <category>مسعود آزادبخت</category>
                <author>مسعود آزادبخت</author>
                <pubDate>Wed, 19 Apr 2023 19:17:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسولین</title>
                <link>https://virgool.io/@mohandesmasoud9944/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-gxhfsjcgnn9k</link>
                <description>عادت می کنم به یخچالثابت و بی سکوتهیچ کس نمی داند!دلم می گیرد،گهگاهیدرش را آهسته و بیهوده سوی دلم باز می کنم،بطری آب رابرای فروبردن آرامش دردهایم سر می کشم،نگاهم می رود به انسولین های خودکاریانگار!دردهایم شروعی دوباره از سر خواهند گرفتبندهای وجودم می لرزد،بر می گردمپایم خورد به قوطی های قرصصدای مادر مرا سوی تیک تاک ساعت می برد،امان از دردسرهای سردرد!مادرم گفت:صدای خواب زیباترین نغمه ی ذهن است بخواب.شعر انسولین از کتاب سلام صبح صفحه ی ۴۷</description>
                <category>مسعود آزادبخت</category>
                <author>مسعود آزادبخت</author>
                <pubDate>Wed, 19 Apr 2023 19:13:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گُل</title>
                <link>https://virgool.io/@mohandesmasoud9944/%DA%AF%D9%8F%D9%84-peltxzqct4k4</link>
                <description>باغ می گوید:که گل زیباست در میان سبزه هاچلچله با حنجرهرازِ گل را می نوشت،راهِ باران تا زمینشوق وصل یک نگاه!باد از هر طرف در گوشِ گلدلخنده ی یک زندگیپروانه اما دور خودچرخشی با یک ادانازِ گل را می خرید،صحبت از خاموشی یک بلبلُخم به ابروی گل وُ دلدادگیزرد شد رنگ باغ از این همه شیدا شدن!رنگِ گل خود زندگی استگل نباشد زندگی را چاره نیستاز زبان گل، عشق معنا گرفتدر جوارش زندگی را می توان آسان گرفت.گل،،،،، کتاب سلام صبح ،،،،،،،ص ۶۷</description>
                <category>مسعود آزادبخت</category>
                <author>مسعود آزادبخت</author>
                <pubDate>Wed, 19 Apr 2023 19:03:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@mohandesmasoud9944/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-f6fy9dxzkog0</link>
                <description>بدتر از خوبیِ لغزندگی برفنمِ کفشی است که در پا جریان داردزندگی را اگر از دیده ی عاقل نگریچشم خود را باید از جور بی مهران بست زندگی راز شادی پیکر مستان نیستغم بی تابی بیداران استیا قرنطینه شدن میان علف هرزهاخوشه ای ناز بایدیا که مثل تبری تیز ریشه ای ویران کرد،زندگی را باید آرام نوشتتا که از سراشیبی ها سرخوش از باد به هر سو نرویم،زندگی راباید از نان نوشتباید از درد!شاید همزندگی را از ظلم شبانه گذری کرد و از آب نوشت. زندگی ،،،،کتاب سلام صبح ،،،،صفحه ۷۷</description>
                <category>مسعود آزادبخت</category>
                <author>مسعود آزادبخت</author>
                <pubDate>Wed, 19 Apr 2023 19:00:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندیشه</title>
                <link>https://virgool.io/@mohandesmasoud9944/%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-lzxh1mpltkgp</link>
                <description>در سرای اندیشه هادنبال آرامش آنیدرخت سیبی در کمال آفتابدنبال پالایش حق به نفس اماره درون و حاکمیت وجدانکشاکش های ناهمسانترس و بیم چشم های نا آرامآرزوهای نافرجامآوار زجه های مادریمنتظر پیکر بی جان مردیکه تمام خواستنش لقمه نانی بوداز زیستن بیهودهچشم به راه همسریدریغ از آغوشغروب در غروببرد وباخت جانیدر پس تصمیم عقیم مردی کههنوز خوی وحشت در سر داشتبه اندیشه یه تفکر راسیسمی اندیشه،،،،کتاب سلام صبح صفحه ۱۸</description>
                <category>مسعود آزادبخت</category>
                <author>مسعود آزادبخت</author>
                <pubDate>Wed, 19 Apr 2023 18:55:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الاغ آسیابان</title>
                <link>https://virgool.io/@mohandesmasoud9944/%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%BA-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-nb1fhvuzqe3s</link>
                <description>خروس در کوچه ها بی خوابنعل اسب کدخدا گم شده!بوسه شهر بر بال کبوتر به رسم خداحافظیصدای زنگوله کاروانالاغ آسیابان رابه آرزوهای دور می رساندبه سواری یک شاه و شاهزادهتا به بلندای تفکر چشمانش خطر را حس کرده باشدو سگهایی که ارتفاع شتر رابه اندازه خود می کشاندچه زیبا رقص کبوتر!و زیباتر دوستی الاغ و کبوترو بره ی رها شده در کوهستانآشنا به پیچ و خم هادنبال راهبری الاغ تا کاروان شگفتیشعر الاغ آسیابان از کتاب سلام صبح صفحه ی ۲۶مسعود آزادبخت</description>
                <category>مسعود آزادبخت</category>
                <author>مسعود آزادبخت</author>
                <pubDate>Wed, 19 Apr 2023 18:39:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رومینا</title>
                <link>https://virgool.io/@mohandesmasoud9944/%D8%B1%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%A7-yuztwphcu8by</link>
                <description>باز خاکو یک طوفان!درختان سرخم کردهو سینه به سینه ی هم گذاشته اند،چه شده ست باز؟سبزی تالش،سیاهی می زد،مویه می خواند رود،پایان دختربا جرم عشقبه نام غیرت و کام جهالتداس بود!وحشت می کرد سیاهی شب،سایه سنگین آسمانبر تن رنجور خاک،فرار از زیربار خشم،پر شده گورهابا آرزوی آزادی،خون صیقلی!پاشیده بر دهان مردم،نفسش!پیچیده در گوش برگان درخت،نهیب می زد بر افکار پوسیده،مثل سم شکافته ای!پا بر زمین محکم،خفتگان را بیدار باید،مشق های ناتمامشاید تمام،روی تک تک دستانشان دیکته،مشق های از جنس آبپاک و بی آلایشمعلمانی از انبیا،حیوانمان پنهان تر از قبلافسار گسیختباز خوراکش دادیم،چاق و وحشی،جانمان را گرفت،نه!بی خانمانمان کرد.شعر رومینا از کتاب سلام صبح صفحه ی ۳۳</description>
                <category>مسعود آزادبخت</category>
                <author>مسعود آزادبخت</author>
                <pubDate>Wed, 19 Apr 2023 18:27:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هراس</title>
                <link>https://virgool.io/@mohandesmasoud9944/%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B3-rnp5qb1itles</link>
                <description>سگ بیهوده می دودگله چوپانش گرگ است!مرغ جوجه هایش را می فروشد!کمربندم را محکم بسته امنیازم نه به قایق خیالی سهراببه وحشت سکوت یک نگاه!و تلخی هوای بهاری،چال لپ ها بی خنده خالی است.می هراسم!از صدای نفس هایی که از قبر بر می خیزد.رشته ی افکارم،مرتفع تر از ابر آرزوها،سیال گداخته ای که از درون بر میخیزدتمام ریشه های امید را می خشکاند.اینجا،همین لحظهسفره های نان خالی،اشک شرم بر کویر صورت،دست های کودک را سوی گندمزار برد.کتاب سلام صبح ........ صفحه ی  46</description>
                <category>مسعود آزادبخت</category>
                <author>مسعود آزادبخت</author>
                <pubDate>Fri, 17 Mar 2023 15:31:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>