<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد حمزه نژاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mohham</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:49:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1683589/avatar/msjYrj.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد حمزه نژاد</title>
            <link>https://virgool.io/@mohham</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اصفهان نصف جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%B5%D9%81-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-g09syao5vbyp</link>
                <description>اصفهان از دید من زیباترین شهر ایران است، شهری که ساختمان های تاریخی آن هم دوره با رنسانس در اروپا ساخته شده است. اصفهان به همت شاه عباس هنر و شکوه دوره صفوی را در خود جا داده است. این شهر هم راستا با شهر های اروپایی در دوره رنسانس فرهنگ و هنر ایران را در این دوره تاریخی به نمایش گذاشته است. من تا کنون چند سفر به اصفهان داشته ام که امروز می خواهم خاطره یکی از این سفر ها را برای شما تعریف کنم .چند سال پیش به دلایل کاری باید به اصفهان می رفتم. شب به سمت اصفهان حرکت کردم. ساعت ۵ صبح به ترمینال کاوه رسیدم. تصمیم گرفتم به سمت سی و سه پل بروم .به همین دلیل نقشه را چک کردم. متوجه شدم می توانم با یک مسیر مستقیم تاکسی به سی و سه پل برسم. از ترمینال خارج شدم و در مسیر مستقیم تاکسی گرفتم. روز جمعه بود، به دلیل نماز جمعه مسیر بسته بود و مجبور شدم کمی پیاده روی کنم. چند دقیقه بعد کنار سی و سه پل بودم.سی و سه پل، میراث زاینده رودصبح زود کنار سی و سه پل، به همراه صدای جریان آب واقعا آرامش بخش بود. یک ساعتی کنار رودخانه نشستم و کمی از آرامش صبح لذت بردم. صدای آب، صدای رهگذرهایی که صبح جمعه برای ورزش از کنار پل عبور می کردند واقعا فضای دلچسبی را ایجاد کرده بود. در دروازه های پل و در کنار آب عده ای نوازندگی می کردند و واقعا فضای عالیی بود.معماری پل و مسیر آجر کاریی قدم زدن بر روی پل را لذت بخش می کرد. طاقچه هایی در دو طرف پل قرار دارند که زیبایی پل را دو چندان کرده اند. درهایی که در دو طرف پل قرار داردکه مسیری به بالکن های کنار پل است . میتوان مدت زمانی را در این بالکن ها نشست و از طلوع آفتاب و آبی که در زیر پای ما جریان دارد لذت برد.نقش جهان ، یادگاری از چوگان ایرانبعد تصمیم گرفتم که با اسنپ به سمت میدان امام بروم که متوجه شدم از جایی که من بودم تا میدان امام ۲۰ دقیقه پیاده روی است. اسنپ را کنسل کردم و قدم زنان به سمت میدان امام رفتم .یکی از لذت بخش ترین بخش های این سفر قدم زدن صبح زود در خیابان ها و بافت تاریخی اصفهان بود.بعد از رسیدن به میدان امام چند دقیقه کنار یک حوض روبروی مسجد جامع نشستم که تلفنم زنگ خرد، یکی از دوستانم بود . با او صحبت کردم،گفتم کجا هستم . چند دقیقه بعد با یکی دیگر از دوستانم آمد و با هم به سمت یک چایی خانه رفتیم. در آنجا صبحانه خردیم. بعد با یک دوست مشترک اصفهانی تماس گرفتیم. او ،راهنمای تور ۴ نفره ما شد.در چهار جهت این میدان، چهار بنای تاریخی مهم قرار دارد. مسجد جامع در جنوب، عالی قاپو در سمت غرب، مسجد شیخ لطف الله در شرق ودر شمال میدان سردر قیصریه قرار دارد که ورودی اصلی بازار اصفهان است. از این سردر وارد بازار اصفهان شدیم و به دیدن صنایع دستی اصفهان پرداختیم. در آنجا به تماشای مغازه های مس و خاتم کاری رفتیم. سپس به سمت مغازه های منبت کاری رفتیم و از تماشای آن لذت بردیم. چیزی که بیشتر از همه توجه من را جلب کرد نقاشی های مینیاتوری (نمی دانم اسم این هنر چه بود) بود که بر روی ظروف کوچک انجام می دادند و از آن یک یادگاری تهیه کردم.در مورد تاریخ ساخت مسجد جامع،شیخ لطف الله و عالی قاپو توضیح داد، و این که میدان امام در گذشته میدان چوگان بوده است. ما به تماشای زیبایی ها هنر معماری این میدان رفتیم. نوع قرار گیری محراب مساجد و ورودی ها به شکلی که زاویه چرخش محراب را متوجه نشویم ، کاشی کاری های زیبا، محل قرار گیری مکبر، همه این موارد ازشاه کار های معماری عصر صفوی هستن که ما عاشقانه غرق تماشای آنها شدیم‌‌.کارخانه زیر زمینیبعد از این موارد دوست ما دیدن عصار خانه شاهی را پیشنهاد داد، که متعسفانه بسته بود. ما به دیدن یک عصار خانه شخصی رفتیم. از بیرون یک ساختمان خشت و گلی ساده با یک تابلو کوچک بود. زمانی که از ورودی وارد شدیم، به عظمت و بزرگی این ساختمان پی بردیم یک ساختمان ۴ طبقه که ۳ طبقه زیر زمین بود. محل نگه داری غلات ، محل آسیاب که با قاطر و یا خر به چرخش در می آمد. قسمت روغن گیری که دستگاه روغن گیری از تنه های درخت با طول بالای ۱۶ متر و قطر ۴ متر ساخته شده بود. این مکان عظمت و تکنولوژی صنعت گذشته را به رخ می کشید .تا قبل از ورود به ساختمان با خودم می گفتم که به جایی آمدیم که مطمعنا چیزی برای تماشا ندارد. اما بعد از ورود تا همین امروز مشتاقم که دوباره فقط برای دیدن عصار خانه های اصفهان به این شهر زیبا سفر کنم و هزاران نکته از تکنولوژی و مهندسی این سازه های عظیم یاد داشت کنم .خورش ماست، دسر زرد خوشمزه کش داربعد از تماشای عصار خانه برای نهار رفتیم و دوست اصفهانی ما به عنوان دسر خورش ماست پیشنهاد داد ، من بشدت آدم بد غذایی هستم و دوست نداشتم که امتحان کنم اما به رسم مهمانی پذیرفتم. برای اولین بار و آخرین بار این طعم بهشتی را تجربه کردم. ترکیب ماست،زعفران و گوشت یکی از عالی ترین و خوشمزه ترین طعم ها است. چه بد که از این لذت و از این طعم محرومیم. بعد از نهار از دوستمان خداحافظی کردیم و برای انجام کار هایی که هدف اصلی سفر بود رفتیم .عصر با یکی دیگر از دوستان اصفهانی تماس گرفتیم و چند ساعتی با او بودیم. هنگام غروب به سمت پل خواجو رفتیم فضای غروب صدای آب و صدای ساز های مختلف و خواندن افراد یک فضای بشدت عاشقانه و رویایی ایجاد کرده بود ،فضایی که امروز بعد از گذشت ۴ سال از این تاریخ تصورش به من آرامش می دهد.این ماجرای یک روز از سفر من به اصفهان بود و امیدوارم که روزی برسد که یک کتاب از سفرهایم به اصفهان بنویسم.</description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 23 Aug 2022 13:17:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازی پادشاه صلیبی؛ هیچ چیز بی‌منطق نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%B5%D9%84%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-yyomeod1jesb</link>
                <description>زمانی‌که برای نخستین‌بار پایِ بازی پادشاه صلیبی نشستم، همه‌چیز توی ذوقم زد. یک بازی بی‌منطق و خسته‌کننده که هیچ‌جای آن درست کار نمی‌کند. ولی کافی بود کمی تحمل کرده تا منطق پشت آن را درک کنم. آن‌گاه متوجه شدم با قوانین جدیدی در بازی‌های استراتژیک روبرو هستم و اتفاقا روبروشدن با چالش‌های آن، باعث شد تا با فضایی هیجان‌انگیز و لذت‌بخش روبرو شوم. در ادامه درباره تجربه‌ام از این بازی برای شما نوشتم.---***----بازی کری‌سیدر کینگ یا «پادشاه صلیبی» مجموعه بازی در سبک گرند استراتژی است که شرکت «پارادوکس دولوپمنت» نسخه اول آن را در سال ۲۰۰۴ وارد بازار کرد. و سپس نسخه‌های دوم و سوم آن نیز به ترتیب در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۲۰ منتشر شدند. من برای نخستین‌بار با نسخه ۲۰۱۲ آن آشنا شدم و بازی را با پیش‌فرض ذهنی که از بازی‌های استراتژیک داشتم، آغاز کردم.اگر از طرفداران بازی‌های استراتژیک باشید، می‌دانید منطق و قاعده کلی این بازی‌ها به این شرح است. ما برای پیروزی باید به دنبال جمع‌آوری منابع، ارتقاء ساختمان‌ها و تربیت نیرو باشیم. به‌عبارتی محدودیت ما منابع است و با دسترسی به منابع و نیروی‌های مناسب، پیروزی بر حریف قطعی است. اما منطق بازی کری‌سیدر کینگ، به چنین چیزهایی محدود نمی‌شود و پیچیدگی‌های خاص خودش را دارد.آغاز بازی با دست خالیشما بازی را به‌عنوان یک فئودال (دوک، کنت، پادشاه یا امپراتور) در قرون وسطی شروع می‌کنید. در این بازی شما توانایی تربیت هیچ نیرویی را ندارید و تعداد نفراتی که در اختیار دارید به جغرافیای حکومت شما، ارتباط‌تان با فئودال‌های زیر دست و مهارت‌های کاراکتر شما محدود است.زمانی‌که شما با یک فرد رابطه خوبی داشته باشید، این فرد نیروهای بیشتری را در اختیار شما می‌گذارد. این رابطه به عوامل مختلفی بستگی دارد؛ مانند مذهب یا قومیت شما و فرد مقابل. یا سرزمین‌هایی که فرد مقابل روی آن‌ها ادعای مالکیت دارد و شما حاکم آن مناطق هستید.همه‌چیز به زور نیسترفتار و تصمیمات شما نیز می‌تواند باعث تغییر نظر افراد نسبت به شما شود. مثلا اگر یک فرد را بی‌دلیل زندانی یا اعدام کنید، این باعث می‌شود زیردستان یا کل خاندان و دوستان آن فرد ناراحت و عصبانی شوند. سپس ممکن است این افراد دسیسه کرده و شما را به قتل برسانند، یا از حکومت خلع کنند. منتها همه چیز به رابطه شما با دیگران خطم نمی‌شود.عوامل دیگری همچون پرستیژ، مهارت‌های جنگی و دیپلماسی نیز می‌تواند در تعداد نیروهای شما تاثیر بگذارد. به عنوان مثال اگر شما سطح پرستیژ پایینی داشته باشید و باعث نارضایتی یک گروه شوید، آن‌ها به سرعت می‌توانند با افراد دیگر متحد شود و با شما بجنگند. اما هرچه سطح پرستیژتان بالاتر برود، افراد زیردست‌ با سختی بیشتری می‌توانند دسیسه کنند یا جنگ براه بیندازند.فقط به خودتان متکی نباشیدیکی دیگر از عوامل قدرت گرفتن شما ایجاد اتحادهای مستحکم است که می‌تواند در جنگ‌ها، بکارتان بیایند و یا حتی باعث شود که افراد از حمله به شما اجتناب کنند. برای ایجاد اتحاد با همسایگان و یا فئودال‌های قوی چند راه وجود دارد؛ ساده‌ترین راه ازدواج است. اما معمولا افراد قدرتمند به سادگی به ازدواج دخترشان با شما یا پسرتان حاضر نمی‌شوند. مگر این‌که از پرستیژ یا اعتبار خانوادگی بالایی برخوردار باشید که باعث افزایش اعتبار برای خاندان آنها شوید.در مقابل اگر پادشاه باشید، معمولا همه به ازدواج با دختر شما متمایل هستند که این امر می‌تواند مشکلاتی را در آینده برای‌تان ایجاد کند. زمانی‌که یک حاکم با دختر شما ازدواج می‌کند، فرزندان او می‌توانند روی سرزمین‌تان ادعای حاکمیت کنند و در آینده جنگ‌هایی را برای بدست آوردن این سرزمین‌ها به‌راه بیندازند. به این صورت متحدان قدیمی شما تبدیل به دشمنانی جدید می‌شوند و هرچه این افراد قدرت‌مندتر باشند، مشکل ایجاد شده بزرگ‌تر خواهد بود.یکی از راه‌حل‌های جلوگیری از این مشکل، ازدواج دختران درون خاندان است. ولی در اینجا نیز بازی مشکلی بزرگ‌ بر سر راه شما قرار می‌دهد. اگر چند نسل پشت سر هم ازدواج بین دختر عمو و پسر عموها باشد، بیماری‌های ژنتیکی در خاندان بروز می‌کند. بیماری‌هایی مانند فلج، کند ذهنی، بیماری‌های خونی و غیره که باعث ضعیف‌شدن خاندان در نسل‌های بعدی است.جنگ دلیل می‌خواهد؛ حتی اگر قدرت اول باشیدبازی‌های استراتژیک تمام جنگی مانند «مدیوال» یا «رُم» به راحتی می‌توانیم جنگ به راه بیندازیم و با داشتن نیروی بیشتر، شهرهای دشمن را فتح کنیم و جنگ را تا شکست کامل طرف مقابل ادامه دهیم. اما در سری بازی‌های کری‌سیدر کینگ این‌گونه نیست.در بازی‌های کری‌سیدر کینگ برخلاف سایر بازی‌های استراتژیک، بی‌دلیل نمی‌توانید جنگی به‌راه بیندازید. شما برای شروع یک جنگ به دلیل نیاز دارید؛ این دلیل می‌تواند سیاسی یا مذهبی باشد. مثل ادعای مالکیت، گسترش دین و غیره.کلام آخردر پایان باید بگویم اگر شما در این سال‌ها بازی‌های استراتژیک متداولی را بازی کرده باشید، احتمالا در نگاه اول از بازی کری‌سیدر کینگ خوش‌تان نخواهد آمد. (همان اتفاقی که برای من افتاد) اما اگر به این بازی فرصت دهید و قلق‌هایش را یاد بگیرید، حتما دیدگاه‌تان نسبت به آن تغییر خواهد کرد و به یکی از بازی‌هایی تبدیل خواهد شد که همواره برای گذراندن اوقات فراغت به سراغ آن خواهید رفت.</description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 13 Aug 2022 17:33:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کودک ۳۰ ساله</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%DB%B3%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-vtjlqi4ut38k</link>
                <description>بعضی وقتها یادم میره چند سالم هست و هنوز فکر می کنم در دوران نو جونیم هستم همان حس و حال کودکانه و شوخی گرفتن دنیا.زمانی خوب فکر می کنم من همون کودک ۷ یا ۸ ساله هستم که دنبال این بود که با یک آرمیچر و یک پره ماشین اسباب بازیش را تبدیل به هلیکوپتر کنه یا همون بچه کوچکی که مواد آشپز خونه را قاطی می کرد به خیال خودش واکنش شیمیایی بده .من همون کودکم فقط اسباب بازی هام بزرگ تر شدن و واقع گرایانه تر و گرون تر بچه که بودم پول تو جیبیم را جمع می کردم که کامپیوترم را ارتقاع بدم که بازی های بهتری انجام بدم یا پولم را خرج خریدن تخته سه لایه و اره مویی کنم که بتونم باهاش کار های چوبی خوشکل کنم.ام روز هم همون آدمم فقط با این تفاوت که می دونم با آلمیچر معمولی نمیشه کواد کوپتر ساخت و یا اگر بخوام فرمول شیمیایی رو تست کنم ظروف آشپزخونه مادرم میشن وسایل آزمایشگاهم .از بچگی آرزو داشتم که یک آزمایشگاه خوب برای خودم داشته باشم که داخل اون آزمایشگاه بازی کنم و تفریح و امید وارم یک روزی اون اسباب بازی بزرگ خودم را داشته باشم که با خیال راحت کودکی کنم.</description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jul 2022 20:31:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا می تونید آینه دیگران باشید</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%D8%AA%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-aobauyvwh71e</link>
                <description>چند سالی هست که یک دیدگاه در جامعه راه افتاده که بدن هر کس مربوط به خودش هست و بدن خودتون را دوست داشته باشید اگر چاق هستین همین خوب هست و بپذیرید و ازش لذت ببرید .اما من می خوام به عنوان کسی که دو دوره بالای ۳۰ کیلو اضافه وزن داشتم بگم این دیدگاه ۱۰۰ درصد اشتباه هست هر چیزی که به سلامتی صدمه بزنه بد هست چه چاقی باشه چه ورزش و چه هر چیز دیگه .داخل عکس هایی که در تبلیغات دوست داشتن وزن می بینیم یک فرد چاق را خوشحال نشون میدن اما واقعیت این طور نیست واقعیت این هست که افراد چاق برای قدم زدن مشکل دارن برای راه رفتن مشکل دارن حتی موقع پوشیدن کفش هم مشکل دارن و هر کاری که نیاز به خم شدن داشته باشه یک فعالیت وحشت ناک هست.من هم یکی از این افراد بودم اولین باری که چاق شدنم شروع شد ۱۷ سالم بود با قد ۱۷۰ ، ۶۵ کیلو وزن داشتم زمانی بود که به بهانه کنکور ورزش کیوکوشین را رها کردم به مرور وزنم رفت بالا سال بعد که رفتم دانشگاه ۷۵ کیلو بودم و زمانی که دانشگاه تمام شد ۸۸ کیلو بعدش چون سر بازی نداشتم رفتم دنبال کار و یک کار پیدا کردم و آزمون ارشد دادم و قبول شدم اونزمان ۹۸ کیلو بودم یعنی بعد از ۵ ، ۶ سال بالای ۳۰ کیلو وزنم اضافه شده بود.زمان ارشد یک دوست داشتم که فیتنس کار بود و مدیریت ورزشی می خوند مربی بود و معلم ورزش اولین کسی بود که تو چشمام نگاه کرد و گفت از این شکم گنده خجالت نمی کشی اولش شکه شدم اما چون دوستم بود باهاش کنار اومدم و بهونه آوردم اما اون بی خیال نشد و هر بار بهش زنگ میزدم چاقی منو به من گوش زد می کرد.علی (همین دوست ورزشکارم) منو مسخره نمی کرد فقط هربار این واقعیت تلخو یادم مینداخت و من چون فشار زیاد نبود زیاد توجه نمی کردم تا این که یک دوست مجازی که دانشجوی روانشناسی بود اون هم چاقی منو تاکید کرد و یادم انداخت .اینجا بود که به خودم اومدم و برای اولین بار از مادرم پرسیدم که مامان من خیلی چاقم و مادرم گفت آره ، گفتم چرا به من نگفتی گفت ترسیدم ناراحت بشی ولی از چاقیت ناراحت بودم .این سوالو از دوستای نزدیکم هم پرسیدم کسایی که شوخی های وحشت ناکی با هم داریم و فکر میکردم که اصلا رودروایسی با هم نداریم و اونها هم همین جواب را دادن اینجا بود که به علی زنگ زدم و ازش اون برنامه ورزشی و از دکتر آشناش برنامه غذای گرفتم .بعد از گذشتریک سال من وزنم شد ۷۴ کیلو و همچی خوب بود که دوباره دانشگاه قبول شدم یک سال اول داخل خونه وزنم را کنترل کردم و یکی در میون باشگاه میرفتم تا این که کرنا اومد و یک بهونه شد برای بی خیال شدن ورزش .این سری بعد از دوسال شدم ۹۱ کیلو و لباسهایی که زمان لاغری خریده بودم همه تنگ شدن اینجا بود که خودم به خودم یاد آور شدم که سلامتی مهم هست و نباید اجازه بدم بیشتر از این چاق بشم و باید دوباره لاغر بشم .اما چنتا در خواست دارم : اگر یکی از دوستان رفقا یا آشناهتون که برای شما مهمه و یک رفتار اشتباه داره حتما بهش بگین و از این که ناراحت بشه نترسین چون یک وقت هایی باید این رفتار ناسالم را گوش زد کنین .اگر رفتار ناسالم یک نفر را گوشزد می کنید حتما راه کار را هم بهش بدین یا به کسی که راهکار را بلده معرفیش کنید.۳. اگر یکی از عزیزانتون یکی از رفتار های ناشایست شما را گفت ناراحت نشید و ببینید چقدر درست میگه و دنبال اصلاحش باشید چون دوستان ما آینه ما هستن .</description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 07 Jul 2022 22:05:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لذت خشم</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%AE%D8%B4%D9%85-ftev8jgaadjw</link>
                <description>از بچگیم آدم آرومی بودم جواب کسی رو نمی داوم و اگر از دست کسی عصبانی می شدم به روش نمی آوردم و معروف بودم به یک فرد با جنبه . بر عکس رفتارم قیافم همیشه خشن بود و هست ابرو های اخم کرده و تن صدای بلند که اگر کنترل نکنم و کمی صدام بالا بره همه فکر می کنن دعوا می کنم .این روند آروم بودن من و فرار از تنش ادامه داشت تا خرداد سال ۹۶ ، ۲ ماه بود که فردوس از شهرهای خراسان جنوبی ماموریت بودم این شهر بر عکس اسمش از گرما مثل جهنم هست وسط کویر اسم قدیمش هم تون بوده به معنای جهنم به قدری گرم و خشک هست که اگر لباس بیشتر از ۳ دقیق روی بند باشه رنگش میپره همون موقع باید برای امتحان های ارشد هم میخوندم و یک پروژه برای درس منابع انسانی با خانم دکتر مهرنوش داشتم که بشدت ذهنم را درگیر کرده بود.اون روز قرار بود ساعت ۲ بار گیری تموم بشه و از کارخانه برم مهمان سرا  بخاطر همین گفتم نهارم رو ببرن مهمان سرا اما مسول بار گیری کوتاهی کرد و کار تا ۵ طول کشید و بشدت گرسنه شدم ،گرمای هوا هم روی اعصاب بود از طرف دیگه هم لپتاپم را نیاورده بودم که کار های پروژم و گذارش کارم را بزنم و این هم اعصابم را خرد کرده بود ۳ ساعت بیکار و گرسنه معطل بودم زمانی که بار گیری تمام شد فرم خروج را باید امظا می کردم و به راننده می دادم زمان بررسی متوجه شدم یک مشکل کوچیک روی بار هست و تذکر دادم.مسول بار گیری یک جون هم سن و سال خودم بود که البته اون هم خسته بود و صداشو روم بالا برد من معمولا این جور جا ها کوتاه میومدم و چیزی نمی گفتم اما برای اولین بار عصبانی شدم با صورت بر افروخته و تن صدای بلندی که داشتم سرش داد زدو و گفتم کامیون باید خالی بشه و از اول بار گیری بشه با جدیت تمام و رفتم سمت آزمایشگاه چهره مسول بار گیری رو دیدم که جا خرد چون تخلیه و بار گیری این کامیون یعنی ۵ ساعت کار بیشتر.اما من به این چیزا فکر نمی کردم ،زمانی که داد زدم و تحدید کردم بجای این که ناراحت بشم یا هر چیز دیگه من حس خوشحالی و لذت داشتم و از این کارم لذت می بردم انگار که یه موفقیت بزرگ کسب کرده باشم شاد بودم هم گرسنگی از یادم رفت و هم گرمای هوا و همه مشکلات فقط به این فکر می کردم که چه حس خوشایندی از این اتفاق دارم حس آرامش و شادی با هم .اولین بار بود که لذت خشم را حس کردم لذتی که هنوز یادمه زمانی که به آزمایشگاه رسیدم این حس لذت هم کمتر شد اما کمک کرد که خشم بی خود من فرو کش کنه و کمی منطقی فکر کنم به این که این کار واقعا سخته و مشکل هم در این حد نیست که کامیون را خالی کنم اما چاره دیگه  ای نبود و به این سادگی نمی تونستم از حرفم کوتاه بیام خوش بختانه اون مسول هم آدم عاقلی بود و سر لجبازی کامیون رو خالی نکرد و با مدیر تولید که چند سالی از ما بزرگ تر بود صحبت کرده بود و مدیر تولید واسطه شد و مشکل را حل کردیم . اما بعد از این جریان متوجه شدم که خشم هم بخشی از احساسات ما هست و اگر کنترل شده و بجا استفاده بشه خیلی هم کار رابنداز هست اما همیشه حواسم هست که خشم من خیلی کم بروز داده بشه چرا که با چهره همیشه در هم و صدای بلند من ممکن هست که از طرف مقابل بیش از حد برداشت بشه .</description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 07 Jul 2022 00:34:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساخت باد بادک با پلاستیک زباله</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DA%A9-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D9%84%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%84%D9%87-bfec0pp8sffn</link>
                <description>مواد مورد نیاز :پلاستیک زباله دو تیکه چوب انعطاف پزیر (مثل شاخه انار ،چوب خوشه خرما یا هر چوب انعطاف پزیر دیگه)چسب (نواری بهتره)قرقرهپلاستیک زباله را به شکل لوزی برش بزنید و با اظافه پلاستیک زباله ۳ تا ۵ تکه ۲۰ سناتی متری درست کنید یک چوب را بین دو زاویه لوزی به شکل قطر لوزی قرار دهید و یا چسب به پلاستیک بچسبانید( در دوسر چوب پلاستیک را دور چوب بپیچید و با چسب بچسبانید)سپس یک چوی دیگر را در بیم قطر دیگر قرار دهید (این چوب باید بزرگ تر از قطر باشد) و دو سر را بچسبانید وسط چوب دوم را به شکل کمان در آورده و به چوب دیگر بچسبانید که کمان شود نخ را در مخل اتصال دو کمان ببندید . نوار های پلاستیکی را به انتهای لوزی در جهت دور از کمان وصل کنید( این نوار ها برای افزایش وزن ته بادبادک هستند که باعث میشود باد به زیر بادبادک بیفتد و پرواز کند .) حال باد بادک آماده است قرقره را به یک دست بگیرید نخ کوتاهی از بار بادک را به دست دیگر خلاف جهت باد بدوید و زمانی که باد بادک به پرواز در آمد با نخ و آزاد کردن قرقره ارتفاع بادبادک را تنضیم کنید و لذت ببرید.</description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Wed, 06 Jul 2022 00:01:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکته سنجی اکتسابی</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B3%D8%A7%D8%A8%DB%8C-cglzr79vh4va</link>
                <description>از بچگی مش۶ور بودم به بی دقتی و کم دقتی چه داخل خانواده چه مدرسه چه جمع دوستان.هیچ وقت دقت بالای نداشتم و همه کار هام را با عجله و بدون دقت انجام میدادم.اولین شغل من شد بازرسی کنترل کیفیت کالا روز های اول از کارم می ترسیدم چون فکر می کردم یک آدم بیدقت چطور می تونه یک بازرس خوب باشه شغلی که نیاز مند دقت و حواس جمعی کامل هست.کمکم شروع کردم به بالا بردن دانشم داخل کار و استفاده از تجربه بازرسهای با سابقه و هر نکته ای را به خاطر می سپوردم که مبادا بی دقتیم باعث خراب شدنم در کار بشه .ترس از بی دقتی مانع من نشد شد ییک نیروی مهرکه که هیچ وقت مغرور نشم و دنبال استفاده از تجربه دیگران باشم و سطح دانش خودم را بالا ببرم .بعد از یک سال کار یک کارخانه بازرس بودم با چند نفر از بازرس های دیگه مطمعن بودیم که این شرکت از مواد با کیفیت پاین استفاده می کنه اما نمی تونستیم ثابت کنیم همچی نرمال و خوب بود و هیچ مشکلی در کار وجود نداشت . تصمیم گرفتم که راز این کارخونه رو پیدا کنم چند روز رفتارشون را زیر نظر گرفته بودم اما یک روز با بررسی دستگاه دوزینگ متر و فرمول موازنه انرژی متوجه شدم که کجا از مواد ضایعات استفاده می کنن.جایی بود که جلو چشم ما بود اما ما نمی دیدیم و بزای پیدا کردنش دقت زیاد می خواست و این بار من کم دقت بودم که مچ این کارخانه را گرفتم و خیلی راحت زمانی که به همکارام توضیح دادم همه متعجب مونده بودن .اینجا بود که متوجه شدم نکته سنجی و دقت اکتسابی هست نه ذاتی منی که بی دقت ترین بودن با بالا بردن مهارت هام تونستم نکته ای را ببینم که همکارهای با تجربه تر من هم ندیده بودن.</description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Mon, 04 Jul 2022 21:27:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انیمه خوب</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A8-lneeusts173j</link>
                <description>امروز می خوام نظر خودم را درباره انیمه وان پانچ من بگم بعد از کلی انیمه دیدن می تونم بگم زیبا ترین انیمه و فان ترین انیمه هست و شاید بخاطر همین فان بودنش امتیاز های خوبی نمی گیره .وانپانچ من داسانی متفاوت از کلیشه های انیمه ها و سریال ها داره یعنی یک فرد معمولی یا ضعیف که به مرور رشت میکنه و دشمن هاشو از سر راه برمیداره نیست و یا انیمه ای که خوانواده و دوست ها اولویت باشن این انیمه در مورد یک مرد تنهاست که قوی ترین آدم زمین هست اما کسی نمیشناسدش .بر عکس بقیه انیمه ها که بدنبال رشت و پرورش کاراکتر اصلی جهت مواجهه با مشکلاتشون هست  این انیمه به دنبال مشکل بزرگ می گرده چرا که همه دشمن ها ضعیف تر از اون هستن و با یک مشت از پا در میان و این باعث شده که زندگی برای سایتاما تکراری و خسته کننده باشه و به دنبال یک نفر باشه که قوی تر از اون باشه و اون رو به چالش بکشه این انیمه به شکل زیبا نبود چالش در زندگی رو به تصور کشیده و نشون داده که چقدر زندگی بدون دغدغه می تونه خسته کننده و نابود کننده باشه.در ادامه متوجه میشیم با این که سایتاما قوی ترین فرد زمین هست اما هیچ کس اون رو نمیشناسه و در انجمن قهرمان ها شناخته شده نیست و افرادی با قدرت های کمتر و کارهای کوچکتری که انجام دادن از اون معروف تر هستن و اینجاست که این انیمه اهمیت مهارت های ارتباطی در جایگاه اجتماعی را نشان میدهد .فردی باقدرتی مافوق بشری به دلیل عدم توانایی ارتباط موثر کمترین جایگاه اجتماعی ندارد و شناخته نشده است. سومین بحث ساختار انجمن قهرمانان است که مانند مدارس و ادارات است فردی با تمام توانایی بدنی بالا وارد این سازمان میشود اما به دلیل مهارت های کم ارتباطی و دانش کم تعوری جایگاه پایینی در این سازمان به دست می آورد.</description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Sun, 03 Jul 2022 14:30:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رنج پیروزی</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-dqf137khdjec</link>
                <description>خیلی از ما فکر می کنیم مسیر موفقیت یک خط مستقیم هست با پیروزی های مداوم بدون رنج و مشقت و روانشناسی زرد و کتاب های موفقیت به این تصور دامن زدن اما واقعیت چیز این نیست.مهم نیست که خوشحالی و موفقیت در دوستی باشه یا پول و ثروت و یا ازدواج داشتن هر خوبی و شادی در کنار رنج و سختی هست و این رنج و سختی در کنار شادی مداوم هست و ادامه دار و هرگز تمام نمی شود.درس خواندن سختی هست اما لذت کسب دانش یا انگیزه زندگی بهتر باعث می شود که این سختی را به جان بخریم، پول ،ثروت ،جایگاه اجتماعی و فرزند هم لذت هایی هستن که بدون مشقت به دست نمیان و برای نگه داریشون هم باید مشقت بکشیم .در مسیر رسیدن به هر موفقیتی باید تلاش کرد اما موفقیت قطعی نیست و شکست هم جزع این مسیر هست سالیانه چندین جنین قبل از به دنیا اومدن می میرن و کلی کودک هم در دوران کودکی می میرن و هزاران اتفاق قبل از تربیت یک کودک می تواند اتفاق بیفت که در همین مسیر ساده هم شکست بخوریم اما بعد از هزاران سال از عمر بشر هنوز ما این ریسک را می کنیم.برای موفقیت چاره ای جز پذیرش سختی ها و ریسک های مسیر وجود ندارد </description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jul 2022 22:34:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۳۰ سالگی</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%DB%B3%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-spjtakahnhuu</link>
                <description>امروز تولدم بود همیشه تولد هام حالم خراب هست و از پیر شدن ناراحت میشم اما امسال از همیشه بد تر بود امسال ۳۰ سالم و حس می کنم پیر شدم و همچی تموم شده. همیشه به خودم می گفتم که ۳۰ سالگی شروع جدید هست و تا ۳۰ سالگی باید مهارت ها را یاد گرفت و بعد از ۳۰ با دانش کافی ادامه داد اما امروز که ۳۰ سالم شد اصلا نمی تونم این حرف رو باور کنم و یک حس پوچی تمام وجودم را گرفته.امروز به همه چیز هایی که دارم و چیز هایی که ندارم فکر کردم از نظر مالی نرمال هستم اما واقعا من دنبال پول خونه و ماشین هستم ؟ امروز یادم اومد که زمانی ۱۸ سالم بود پول برای من ابزاری بود که بتوانم یک ازدواج خوب داشته باشم .من گول را می خواستم برای داشتن همسر خوب پول را می خواستم برای این که فرزندی که دارم زندگی خوبی داشته باشه. امروز به دوستهام و رفیق هام فکر کردم اونا خیلی هاشون درآمدشون از من کمتر هست اما آرزو های منو دارن یک دختر خوشکل که بابا صداشون کنه اما من ۳۰ ساله ندارم و این حس پوچی به من میده حس این که از دنیا عقب هستم .امروز دپرس ترین روز من بود و چقدر به نداشته هام فکر کردم نداشته های که آرزوی واقعی من هستن.</description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jun 2022 22:34:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مو فرفری</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%D9%85%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%81%D8%B1%DB%8C-sw2wnicdrpcw</link>
                <description>من تا سالها نمی دونستم موهام فر هستن شاید بپرسین مگه ممکنه ؟ بله ممکنه چون از ۶ سالگی که رفتم مدرسه محبور بودیم موهامون را با ماشین بزنیم و کل آرزومون این بود که بتونیم قبل از عید بپیچونیم که عید موهامون بلند باشه.  یادمه یک بار رفتم آرایشگاه و گفتم با ماشین ۱۲ سرم را ماشین کنن اما اونجا بود که متوجه شدم موهام اونقدر بلند نیست که بشه با ماشین ۱۲ کوتاه کرد. این روند ادامه داشت تا دبیرستان که دیگه یک مقداری میشد موها رو بلند تر کرد و اونجا تازه متجه شدم که موهام فر هستن . اما مشکلات جدید شروع شد و اسم های زیبا مثل ببعی ،سیم ظرفشویی ، جاز . اینا تازه خوب بود من واقعا الان میخوام از تلویزیون به دلیل کاراکتر ململ شکایت کنم . شما فکر کن اسمت محمد هست موهات هم فر و تلویزیون یک برنامه بسازه و شخصیت اصلیش یک ببعی باشه به اسم ململ بله. از دبیرستان که گذشتم و رفتم دانشگاه دوستان گفتن که دختر ها موی فرفری دوست دارن و اینجا بود که من امید وار شدم اما مشکل این بود که رنج سنی دختر ها رو مشخص نکردن یک روز پارک نشسته بودم یک دختر بچه که تازه پفکش رو تموم کرده بود و یک دستش هم بستنی بود منو دید و با خوشحالی جیغ زد ببعی و دوید سمتم و با همون دست ها با موهام بازیکرد و فکر کنم آخرش بستنیش رو روی سر من جا گذاشت. </description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jun 2022 23:08:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوغاتی خاص</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%D8%B3%D9%88%D8%BA%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B5-ipjjlcvny9uw</link>
                <description>کرمان سوغاتی های متفاوتی داره از کلمپه و کماچ سن تا قهوه کرمونی که فقط اسمش قهوست و قوتو یا همون قاوت می تونم بگم قوتو جالب ترین خوراکی هست یک پودر که خوردنش هزار و یک قلق داره .معمولا افرادی که برای اولین بار قوتو رو می بینن تعجب می کنن یا فکر می کنن که سر بسرشون گذاشتیم و کلی در موردش سوال می کنن که چطور باید خورد ،چطور درست میشه و ترکیباتش چی هست .قوتو تعم ها و رنگ های مختلفی داره ،قوتو پسته و گل محمدی قوتو مخلوط و قوتو خشخاش . این قوتو خشخاش همیشه برا ما کرمانی ها داستان بوده فکر کن یک پودر به یک نفر بدی و بگی ترکیباتش تخم خشخاش و تخم کنف هست و وقتی بدت میشه که  کرمانی باشی همه چپ چپ نگاهت میکنن .قوتو جز خوشمزه ترین خوراکی هاست و هر کس خورده عاشقش شده اما خوردنش پر از داستانه معمولا داخل یک زرف کوچیک آجیل خوری می ریزن با یک قاشق کوچی و آروم آروم باید با قاش برداشت و ریخت داخل دهن جوری که قاشق با دهن برخورد نکنه وگرنه گل میشه.اما قوتو یک خوبی هم داره به افراد یاد میده که با دهن پر حرف نزنن ، اگر قوتو داخل دهن باشه و اشتباهی حرف بزنی انگار توفان شن اومده و هوا پر از گردو خاک میشه و یاد میگیری که حواست باشه دهنت پره لبها بسته بمونن.البته از این داستان ها که بگذریم قوتو هم خوبی هایی داره هم بدی های نصف وزن قوتو شکر هست پس برای دیابت و چاقی بشدت بده اما چون پر از انواع ادویه و مغز هاست بسیار مغذی هست .خلاصه اگر کرمان اومدین حتما تست کنید شیرینی جالبی هست .</description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jun 2022 23:01:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عزیز سفر کرده</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-ef9yignfh1xl</link>
                <description>پدر بزرگ همیشه دلش پسر می خواست اما فقط یک دختر داشت که جفتشون عاشق هم بودن اما عقده خواستن پسر روی دلش بود تا این که اولین نوه اش که من باشم پسر شد انگار دنیا رو بهش داده باشن من شدم پسر پدر بزرگ و مادر بزرگم تا جایی یادم میاد کلا با اونا بودم خونه اونها بودم سفربا اونها بودم مکه با پدربزرگ و مادر بزرگم رفتم و سربازی هم کفیل پدر بزرگم شدم.میدونین آدم زمانی یکی رو دوست داره فکر می کنه هیچ وقت ازدستش نمیده و مرگ و  میر برای همسایه است ، اون روز جشن فارغ تحصیلی کارشناسیم بود قرار بود با دوستام بریم و مقدمات جشن رو بچینیم برادرام شهر دیگه بودن و قرار بود با خوانوادم بیان و من زود تر برم و کمک دوستام باشم  ساعت 12 بود که رفتم از پدر بزرگم خداحافظی کنم حالش خوب نبود چند وقتی بود که رو جا بود و 2 روز بود که توان حرف زدن نداشت اما من واقعا بچه تر از اون بودم که بفهمم ،فکر میکردم خوب میشه .زمانی کنارش بودم حالش بد شد زنگ زدم اورژانس و به  پدر و مادرم  خبر دادم اورژانس اومد و این آخرین باری بود که پدر بزرگم رو دیدم ، مادرم گفت برم از بانک پول نقد بگیرم اینقدر گیج بودم که با ماشین نرفتم و پیاده رفتم تا نصف مسیر گریه میکردم اما وسط کوچه یادم اومد من پسرشم همیشه ازم قول گرفته بود که تشییعش به بهترین شکل باشه یادم اومد دیگه بچه نیستم و دوتا برادرم هم شهر دیگه هستن و نباید تا زمانی که خونه میرسن متوجه بشن دیگه نتونستم گریه کنم چندساله که گریه نکردم.پول برداشتم و زنگ زدم به دوستم و بعدش زنگ زدم به برادرام که زود تر بیاید باید بریم جشن و کلی اسرار که دیر میشه و دوست دارم شما باشین دوساعت بعد خونه پدر بزرگم پر جمعیت بود و برادرام رسیدن شهرمون ، با دوستم رفتیم دنبالشون تا جلو خونه نفهمیدن زمانی وارد خونه شدن و شلوغی رو دیدن فهمیدن .روز بعد خاک سپاری بود خانواده ام همه گریه میکردن و من آروم کردنشون رو وضیفه خودم میدونستم چقدر من بچه بود و نادون زمانی که برای وداع آخر پدربزرگم را آوردن ترسیدم که خداحافظی کنم ترسیدم بدن بی روحش را ببینم ترسیدم از این که نتونم خودمو کنترل کنم  و این شد عذاب وجدان من از اون تاریخ بیشتر از 7 سال میگذره اما من هنوز پشیمانم که چرا خداخافظی نکردم .</description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jun 2022 18:31:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دقیقه نود</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%AF-gnhf4hxukosg</link>
                <description>امروز می خواستم در مورد تجربیات خودم بنویسم حتی ایده و چهاچوب کار را هم داشتم اما وقت زیاد داشتم بخاطر وقت زیادم مرتب کار نوشن را عقب انداختم .میگن کار شما به مدت طماتی طول میکشه که براش وقت دارین و دقیقا برای من امروز نوشتن متن همینقدر طول کشید در صورتی که می تونست همون اول صبح انجام بشه.این اتفاق که کار را مرتب بع عقب می انداختم دو تا دلیل داشت دلیل اول ایده آل گرایی بود من می خواستم همچیز درست باشه که کار نوشتن رو انجام بدم و اما هیچ وقت همچیز درست نمی شه پس زمانی که حس کردیم حداقل ها وجود دارن کار رو شروع کنید و منتظر حد اکثر ها نمانید.مشکل دوم این بود که کار های کم اهمیت رو جایگزین کار های پر اهمیت کردم و اولویت بندی رو رعایت نکردم کل وقت من امروز به بازی کردن و فیلم دیدن گذشت در صورتی که کلی کتاب برای مدیریت زمان خوندم اما امروز از هیچ کدوم از مهارت هام استفاده نکردم .</description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jun 2022 23:03:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفاقت و علاقه</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%82%D8%AA-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-yiomnyhcykz7</link>
                <description>از بچگی به بازی و گیم علاقه زیادی داشتم یادمه اولین دستگاه بازی که خریدم یک دستگاه دندیی بود  موقع شش سالم بود و خیلی بازی میکردم همیشه خانوادم بهم گیر می دادند که داری تلویزیون خراب می کنی ولی بازی کردند  اما من متوجه نشدم که چرا بازی کردن تلویزیون خراب میکنه اما تلویزیون نگاه کردند خرابش نمیکنه دومین کنسول بازی که خریدم دستگاه سگا بود یادمه شب قبلش از علاقه زیادی که بهش داشتم خوابش دیدم و روز بعد که دستگاه خریدم تا دیر وقت باهاش بازی کردم این اتفاق ادامه داشت تا اینکه اول راهنمایی برام کامپیوتر خریدن  مشکل رمز کامپیوتر را نداشتم و شب تا صبح از علاقه به این کامپیوتر داشتم خواب نرفتم چت کامپیوتر برای من شده همه چیز در حدی که توی زمانی که اینترنت نبود سعی می کردم تمام مشکلاتی که برای نصب بازی ها  پیش میاد خودم حل کنم  زمان سنمون کمتر بود  همه بازی می کردن و این امری عادی بود اما به مرور که سنم بالاتر رفت تعداد گیمر ها کمتر شد و فقط فیفا بازی می کردن و بقیه بازی ها رو بچگونه می دونستن اما برای من اینطور نبود بازی برای من کلاس بود کلاس زبان انگلیسی ، بازی برای من حکم تراپی رو داشت جایی که زمانی استرس داشتم می تونستم تمام ناراحتی و اعصاب خردیمو خالی کنم در این حد که ضعیف ترین فرد کلاس انگلیسی بعد از مدتی بهترین لیسینیگ و دایره لقات رو داشت فقط با بازی کردن.بازی تنها علاقه من نبود دئتا علاقه دیگه همداشتم انیمه و تکنولوژی اینقدر تکنولوژی برای من جذاب بود که  شبکه مورد غلاقه من شد شبکه 4 من هیچوقت برنامه 90 رو ندیدم اما همیشه چهار سوی علم ، چرخ ، آسمان شب و 100 برگ رو دنبال میکردم اما این علاقه همدوست و رفیق برای من نداشت چون همه دنبال نود بودن و هیچ حرفی برای گفتن با من نداشتن بجز زمانی که با کاپیوترشون به مشکل می خردن اونجا بود که دوستام و هم کلاسیهام میومدن سراغ من و حس خوبی داشت چون کازهایی رو بلد بودم که دیگران نمیتونستن انجام بدن.سومین علاقم انیمه بود که با فوتبالیستها و آنشرلی و بابا لنگ دراز شروع شد این علاقه هم تا اول راهنمایی خوب بود اما بعدش همه میگفتن اینا کارتون هست و کارتون برای بچه هاست مابزرگ شدیم باز این علاقه من هم باعث شد تنها تر بشم کل دوره راهنمایی ان روند ادامه داشت وفقط برای رفع مشکل بچه ها با کامپیوتر و حل تکالیف ریاضی بود که بچه ها حرف برای گفتن با من داشتن کم بود ولی خوب بود چون حس برتری از بقیه رو به من میداد و من فکر میکردم متفاوت هستم اما تابستونی که دوره راهنمایی تموم شد یکی از دوستانم گفت که مسجد محل کناری کلاس تابستونی داره من هم از بیکاری رفتم کلاس اونجا بود که اولین دوستامو پیدا کردم که مثل من بودن کسایی که نه بچه محل ما بودن نه هم کلاسی اما شدن دوستهای من .اونجا بود که کلی بچه دیدم که مثل من بودن همه عاشق بازی عاشق  و عاشق تکنولوژی این شد که اون مسجد شد باتق ما اونموقع هیچ کس موبایل نداشت شماره خونه همرو گرفته بودیم و به سختی قرار میزاشتیم و CD های بازی  رو ردوبدل میکردیم در مورد تکنولوژی های روز کامپیوتر حرف میزدم وبه مرور همدیگه رو پیدا میکردیم در مورد ستاره ها و جهت یابی در شب صحبت می کردیم و تیراندازی یاد میگرفتیم این روند ادامه داشت تا سوم دبیرستان سوم دبیرستان برای اولین بار کنار مدرسمئن تابلو گیمنت رو دیدم قبلش کلپ  رفنه بودم زیاد هم رفته بودم اما کلوپ فقط پلستیشن داشت اما اینجا سیستم بازی pc و شبکه می شدن دیگه بازی ها تک نفره یا دونفره نیود اینجا بازی های گروهی بود بازی هایی که میشد تیم بشیم کری بخونیم و ادعا کنیم اینجا بود که علاوه بر گیمر ها انیمه باز های بیشتری رو دیدم.دوباره بعد چند سال عشق انیمه من برگشت اینجا دیگه کسی نبودکه بگه انیمه و بازی برای بچه هاست یا انیمه و بازی وقت تلفکردنه بچه ها درس خون بودن اما بازی هم میکردن یادمه روزای آخر بای کنکور 12 ساعت در میخوندم و وقت استراحتم بازی میکردم این ادامه داشت تا این که مادرم گفت بازی به درست لطمه میزنه و کامپیوتر رو جمع کرد بعدش من یک ماه مونده به کنکور درس خوندن رو بی خیال شدم  اما خوب رتبم بد نشد.موقع انتخاب رشته باید اتخواب می کردم که بنامه نویسی رو ادامه بدم کاری که بلد بودم یا برم مهندسی شیمی بخونم که اون موقع با وجود شرکت های توتال و شل در ایران روی بورس بود من رفتم مهندسی شیمی هنوز نمیدونم اشتباه کرم یا درست رفتم اما میدونم یک علم جدید یاد گرفتم که خیلی خوب بود و اونجا دوباره با دوستایی جدید گیمر و انیمه باز آشنا شدم اون موقع ها همه در مورد سریال lost و فرار از زندان صحبت میکردن اما ما در مورد دفترچه مرگ همه در مورد مسی و رونالدو حرف میزدن ما در مورد دندی .اینجوری بود که فهمیدم مهم نیست علاقت چی باشه اگر افرادی که دورو برت نیستن علاقه تورو درک نمیکنن بیخیال علاقت نشو بی خیال افراد دورو برت شو و یک نکته دیگه من رفیقی دارم که 20 ساله علاقش با من یکی نیست اما 20 ساله ما رفیقیم چون در مورد علاقه هامون قضاوت نکردیم.</description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jun 2022 22:18:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ ارزش ها</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%87%D8%A7-szzcapkimce7</link>
                <description>چند سالی است که ارزش های قدیمی و اخلاقی جامعه کمرنگ تر شده اند و اکثرا این را به گردن تکنولوژی و یا غرب زدگی می اندازند اما زمانی که به در تاریخ به گذشته نگاه می کنیم همواره قاتلان ارزش های اخلاقی وجود داشته اند و این قاتل ها زماتی قدرت می گرفتند که تعادل بین ارزش های مادی و اخلاقی از بین می رفت و ارزش ها  از اخلاقیات به سمت مادیات مطلق یا از مادیات به سمت اخلاقیات مطلق می رفتند . ثروت خوب است اما به شرط قنائت ،محبت خوب است اما به شرط عدالت ، عزت نفس خوب است اما به شرط فروتنی و زمانی که تعادل بین این موارد به هم بخورد کل سیستم به هم میریزد و حرج و مرج شروع میشود و این حرج و مرج تا فروپاشی کامل ادامه پیدا می کند.زمانی که ثروت ارزش مطلق شود انسان برای رسیدن به ثروت از هیچ کاری دریغ نمی کند و به مرور دزدی و کلاه برداری و قتل افزایش پیدا می کند اما روی دیگر سکه زمانی است که ثروت یک ضد ارزش شود و آن موقع است که انگیزه کار و تلاش و پشتکار ازبین می رود و افراد نا لایق پاداشی همسان با افراد لایق می گیرند و این امر باعث سرخردگی و حذف افراد کوشا و پرتلاش می شود.اگر جامعه به سمت رحم و بخشش و محبت بیش از اندازه برود عدالت و قانون مندی ازبین میرود خلاف کار به سزای اعمالش نمیرسد و جامعه به مرور به سمت فساد پیش می رود اما عکس این موضوع زمانی است که رحم و مروت از جامعه کنار زده شود ، در چنین شرایطی همه چیز فقط با منطق سنجیده می شود و جامعه به سمت خشکی و بی روحی پیش می رود و یک جامعه بدون روح و خلاقیت و پایبند مطلق قوانین شکل می گیرد.اگر عزت نفس و فروتنی در کنار هم نباشند و فروتنی کمتر از عزت نفس شود غرور شکل می گیرد و عکس این مورد اگر شکل بگیرد فرد به سمت خود کوچک بینی میرود . بنابر این هیچ ارزشی را بیش از اندازه بزرگ یا کوچک نکنیم که با مشکل مواجه میشویم .امام جعفرصادق(علیه‌السلام)»:ما مِنْ شَیءٍ اِلاّ وَ لَهُ حَدٌ.هر چیزی برای خود حد و اندازه‌ای دارد. (تحف‌العقول، ص ٣٦١)</description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jun 2022 22:08:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انگیزه</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87-hjijtck73up9</link>
                <description>انگیزه نیرو محرکه و سوخت بشر برای پیشرفت بوده و هست بدون انگیزه هیچ وقت انسان به جایی که الان هست نمیرسید. چقدر این انگیزه مهم بوده و چقدر بهونه انجام ندادن کار ها بوده یعنی انگیزه که نیوده حسش هم نبوده ، بعنی کلا حسش نبوده حتی بیدارشیم .اما برای رسیدن به انگیزه راه های مختلفی وجود دارد اما یک مدلش هست که از همه بهتر جواب میده ، اگر آدمی گفت حال راه رفتن نداره شیر بنداز دنبالش اون موقع متوجه می شید که انگیزه چی هست.واقعیت این هست که امروز کلا حس نوشت نداشتم ،در واقع حس هیچ کاری نداشتم ،به هر تکنیکی که درمورد انگیزه بود رجوع کردم اما کارساز نبود که نبود بعد که خوب فکر کردم متوجه شدم که این تکنیک ها برای زمانی هستن که از نظر روحی آمادگی نداریم اما مشکل من جسمی بود. شنیدین که میگن عقل سالم در بدن سالم امروز بدنم ناسالم بود ،بی خوابی بود که بی انگیزه کرده بود منو و استرس انجام ندادن یک سری کار ها عامل بی خوابی و چه چرخه باطلی اما تکنیک شیر به دادم رسید اینجا بود که گشتم و اون شیر رو پیدا کردم که دنبالم کنه و انگیزه حرکت رو برام ایجاد کنه البته این شیر رو دیروز استاد رضایی آماده کرده بودن با یک مسابقه </description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jun 2022 00:14:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تغییر</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-wqcestidg25u</link>
                <description>امروز بعد از چند وقت تصمیم گرفتم که دوباره ورزش را شروع کنم که این چند وقت به بهانه های مختلف عقب می انداختم . آخرین بار ۳ سال پیش به بهانه کرنا و دانشگاه ورزش کردن را رها کردم و در این ۳ سال ۲۰ کیلو گرم وزن اضافه کردم و حتی تا این اواخر حساسیت به اضافه وزنم نداشتم چرا که این اضافه وزن یک شبه اتفاق نیفتاد و با تغیرات کم تر از یک کیلو شروع شد . در ابتدا ورزش را کنار گزاشتم که باعث اضافه وزنم شد و بعد تغیر عادت غذایی بود و عادات غذایی ناسالم که جایگزین عادت های غذایی سالمم شد و به مرور باعث افزایش وزن من شد. و من در تمام این مدت این توحم را داشتم که من هر وقت که بخواهم به سرعت می توانم به وزن ایده آلم برگردم . امروز به این مورد فکر کردم که چه عادت های خوب و سالمی درون من به مرود و با عدم توجه من به خودم و رفتارم جایشان را به عادت های ناسالم داده اند و من هم چنان با این توحم زندگی میکنم که این عادات درون من وجود دارن</description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 23 Jun 2022 00:20:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمرکز بر رقبا</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%82%D8%A8%D8%A7-xxsf6o5voljn</link>
                <description>یکی از مشکلات کسب و کارها تمرکز بیش از حد بر روی رقبا است. شناخت رقبا خوب است اما به شرطی که از توجه به خودمان غافل نشویم .درسکانسی از سریال mad men زمانی که تیم تحقیقات بازار گذارش خود را به مدیر شرکت تحویل می دهند مدیر شرکت اعلام می کند که از زمانی که گذارش را در دست گرفته است احساس می کند بیشتر در مورد رقبا می داند اما مطمعن است که تیم تحقیق بازار حتی یک بار هم فروشگاه های او را ندیده اند و این امر کل زحمات این تیم را بی ارزش کرد.در زمان تدوین استراتژی برای شرکت دو اصل مهم است شناخت نقاط قوت و ضعف خود و حریف و غفلت از هرکدام از این موارد باعث شکست استراتژی و هدر رفتن منابع است.</description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jun 2022 16:47:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذهنیت مشتری</title>
                <link>https://virgool.io/@mohham/%D8%B0%D9%87%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-ivbsyagzcpmg</link>
                <description>سریال مردان دیوانه( mad men )درمورد یک مدیر تبلیغات است که در دهه ۶۰ که در نیویورک زندگی می کند و با مشکلات تبلیغات در آن دهه دست و پنجه نرم میکند. این سریال نکات بسیار زیادی برای افرادی که در زمینه تبلیغات شاغل هستند دارد. در قسمت اول این سریال به مشکلات شرکت های دخانیات در زمینه قوانین جدید تبلیغاتی و سلامت میپردازد .در سکانسی از این قسمت جلسه ای بین مدیران شرکت تبلیغاتی و مدیران شرکت دخانیات در جریان است که نکات آموزشی قابل توجهی دارد. نکته اصلی این جلسه این است که تحدید های صنعت برای تمام شرکت های صنعت یکسان است و شرکتی برنده است که بتواند سریع تر تحدید را شناسایی کرده و با انعتاف پزیری بالا این تحدید را به فرست تبدیل کند . در این سکانس نشان داده می شود که در تبلیغات ذهنیت مشتری مهم است و شرکتی برنده این مسابقه است که این ذهنیت را اول ایجاد کند.</description>
                <category>محمد حمزه نژاد</category>
                <author>محمد حمزه نژاد</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jun 2022 01:01:31 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>