<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسین شیبه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mohosheba</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:06:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/68195/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسین شیبه</title>
            <link>https://virgool.io/@mohosheba</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بررسی رمان «پس از بیست سال»</title>
                <link>https://virgool.io/@mohosheba/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84-dz3fwy5aek5t</link>
                <description>پس از بیست سال من را درست یاد رمان نامیرا می انداخت. قرار بود یک داستان عاشقانه با شخصیت های ملموس بگوید که داستان ها و شخصیت های تاریخی که برای ما دور از دسترس غریبه اند، قابل فهم بشوند. انگار وقتی همینجور یک کتاب تاریخی میخوانیم و با همین تاریخ هایی که میدانیم، مثل یک پرنده داریم شهر تاریخ را از بالا نگاه میکنیم. شهر یک قاب هنری است که خیابانهایش خط اند و آدمهایش نقطه. اینجور کتابها قرار است دست ما را بگیرند و پایین ببرند و در کوچه های تاریخ راهمان ببرند و در خانه ها را بزنند و قیافه و صدا و رفتار آدمها را نشانمان بدهند.حالا این رمان دست من را گرفت و برد وسط دمشق سال ۳۵ هجری، تا بنی امیه را ببینم. به من نشان داد که حرف زدن با ابوذر و عمار و مالک اشتر و علی چقدر لذت بخش و معاشرت با معاویه و عمروعاص و اشعث بن قیس و بقیه چه نفرت انگیز است.این رمان به من نشان می داد که شامیان چرا حاضر به جنگ با امیرالمومنین شدند، که چرا از در جنگ صفین شامیان محکم تر از کوفیان پای کار جنگ ایستادند، و در آخر چرا شامیان برای کشتن حسین ع جشن گرفتند و پایکوبی کردند. نشان می‌داد سختی کار علی ع در دوره خلافتش چه بود. نشان می داد علی ع چرا معاویه را شکست نداد.داستان شما خیالی بود آقای سلمان کدیور، اما همه سرجایشان بودند. دم شما گرم.</description>
                <category>حسین شیبه</category>
                <author>حسین شیبه</author>
                <pubDate>Mon, 22 Aug 2022 01:32:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درخت ما</title>
                <link>https://virgool.io/@mohosheba/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%D9%85%D8%A7-xevydfusygem</link>
                <description>اگر الان بخواهیم انقلاب کنیم چه کار باید کرد؟انقلاب وقتی میکنیم که اوضاع خیلی بد باشد. یک عده مشغول خرابکاری اند. این خرابکاری در همه جا ریشه دوانده. باید همه این بته های فاسد ریشه کن شود. بعد کل زمین شخم زده شود. بعد از اول یه چیزی بکاریم. بعد هر روز به نهال های تازه مان آب بدهیم. هر لحظه مراقبش باشیم. آفت کش بزنیم. حصار بکشیم. پرنده های خرابکار را از دورش کیش کنیم. سال به سال غصه اش را بخوریم. توی ذهن مان رویای میوه هایش را بسازیم. شب ها خواب سایه اش را ببینیم. یک بار این کار را کرده ایم. چقدر سخت بود! یادتان هست؟ من که یادم نیست. یعنی اصلا نبودم که یادم باشد. به دنیا که آمدم این نهال بیش از یک دهه بود که از دوست و دشمن و غریبه و آشنا کتک خورده بود، اما همه بزرگترهایی که کاشته بودند و آبش داده بودند، پایش ایستاده بودند. بزرگ بود. اما الان خیلی بزرگتر شده. کلی هرس کردیم و از شاخه های خشک و آفت زده اش بریدیم. هنوز هم خیلی دارد. خیلی حرص مان می دهد.  این درخت را ما نکاشتیم. اما آن قدر بزرگ شده ایم که بتوانیم پی کارش را بگیریم. اگر دعا کنید همین آفتهای مانده را هم می کشیم. در طول این سالها، تا دلتان بخواهد هم میوه کرمو داده. اما سبد سبد هم میوه تازه داده. کلی از هسته هایش را در خانه های همسایه کاشته ایم. جوانهایش بیرون زده. چند وقت دیگر جنگل می شود. خلاصه اینکه درخت به این خوشگلی انقلاب نمی خواهد اصلاح می خواهد. هرس می خواهد. درد دارد. زحمت دارد. اما از ریشه کندن این عروسک حیف نیست؟</description>
                <category>حسین شیبه</category>
                <author>حسین شیبه</author>
                <pubDate>Mon, 08 Feb 2021 18:47:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>