<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های یادداشتهای قرآنی من</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mohsen.fakhary</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 12:18:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2458598/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>یادداشتهای قرآنی من</title>
            <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سوره اعراف - آیه 138</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D8%A2%DB%8C%D9%87-138-xtv1fkjnscje</link>
                <description>وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلَىٰ قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَىٰ أَصْنَامٍ لَّهُمْ ۚ قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَل لَّنَا إِلَٰهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ ۚ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ... گفتند: ای موسی، برای ما نیز معبودی قرار ده همان گونه که برای آنان  معبودانی قابل رؤیت است. موسی گفت: بی تردید شما مردمی هستید که نادانی  می‌کنید.ما نیز به دلایلی گاهی خدایی جز الله می خواهیم. اما چرا؟ اینجا چند دلیل که به نظرم می رسد را می نویسم:1- الله خدایی زنده و همیشه حاضر است. او همیشه و در تمام لحظات زندگی ما حضور دارد و برای زندگی و رشد ما توصیه ها و پیشنهادهایی دارد. گاهی ما خدایی می خواهیم که بتوانیم در زمانها و مکانهای خاص به او خدمتی کنیم و بعد دیگر به کار و زندگی خودمان برسیم. ما خدایی می خواهیم که ما را رها کند نه اینکه همیشه با ما باشد2- ما هدف زندگی را خوردن و خوابیدن و خوش گذراندن می دانیم، نه انسان بودن و هدایت یافتن. و گویی برای رسیدن به این هدف، می توان به خدایانی غیر از الله چنگ زد. ما هدایت را نمی خواهیم تا فکر کنیم که فقط الله می تواند ما را هدایت کند، ما نان و پنیر می خواهیم که ظاهرا دست بقال و نانواست.3-  الله در بسیاری از موارد از ما می خواهد که خود فکر کنیم و کار درست را بیابیم. او از ما می خواهد مداوم رشد کنیم و این کارها دشوار است. ما گاهی خدایانی می خواهیم که یک آیین نامه شسته رفته به ما بدهند که نفهمیده و بدون درک آنها را انجام دهیم و بعد هم وارد بهشت شویم. فکر کردن دشواریهایی دارد و الله مداوم از ما تعقل و تفکر می خواهد.4- از نظر الله همه ما مخلوقات یکسان او هستیم و هیچ برتری به همدیگر نداریم. برتری فقط به تقواست که موضوعی نهانی بین ما و خداست. تقوا گوهری دیریاب است که براحتی هم از دست می رود. ما گاهی خدا و آیینی می خواهیم که به صرف قرار گرفتن ناممان در زمره هواداران آن یقین کنیم که ما بهتریم. این دلایل و دلایل دیگری که در این زمینه هست انعکاسهایی در رفتارهای دینی ما دارد. </description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Sun, 10 Nov 2024 21:41:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوره انعام - آیه 113</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B9%D8%A7%D9%85-%D8%A2%DB%8C%D9%87-113-xuauhxwvoppm</link>
                <description>وَلِتَصْغَىٰ إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُوا مَا هُم مُّقْتَرِفُونَ ‎﴿١١٣﴾و [ما به عنوان آزمایش بندگان از القای گفتار باطل توسط شیاطین انس و جن به  یکدیگر مانع نشدیم] تا دل های کسانی که به آخرت ایمان ندارند به آن  القائات متمایل شود، و آن را بپسندد و [برای رسیدن به منتهای شقاوت که کیفر  لجاجت و عناد آنان است] هر عمل زشتی را که بخواهند انجام دهند، نهایتاً  انجام دهند.گویا آیه می گوید که عده ای از آدمها نمی خواهند به آخرت ایمان بیاورند و همین باعث می شود که دلهایشان به آن سخنان زیبای فریبنده تمایل پیدا کند، و بعد به آن راضی شود و بعد در اثر این تمایل و رضایت، کارهایی که می خواهند را انجام دهند.گویا همه چیز از عدم ایمان به آخرت شروع می شود.مثلا دل کسی که به مرگ ایمان ندارد - یعنی طوری زندگی می کند که گویی مرگی وجود ندارد - از این حرف که سرمایه گذاری در فلان چیز سود بسیاری دارد خیلی زود متمایل می شود و آن را می پسندد و طبق آن عمل می کند. اما کسی که به مرگ ایمان دارد می داند سود در جای دیگری است.کسی که جنبه معنوی کارها را قبول ندارد، از این جمله که روابط انسان با دوستان و خانواده اش را پول یا تکبر یا دروغ بسامان می کند استقبال می کند، و بر همین اساس زندگی می کند.شاید در پشت پذیرش بسیاری از حرفها و ایده های نادرست باید دنبال عدم ایمان به چیز درستی بگردیم</description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Sun, 14 Apr 2024 22:45:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوره انعام - آیه 28</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B9%D8%A7%D9%85-%D8%A2%DB%8C%D9%87-28-heabvnbn1uz3</link>
                <description>بَلْ بَدَا لَهُم مَّا كَانُوا يُخْفُونَ مِن قَبْلآنچه پیش از این در دنیا پنهان می‌داشتند برایشان آشکار شددقت کنید که آنچه آشکار شده برای خود این افراد (ظالمین) آشکار شده، پس قبلا هم از خودشان مخفی بوده است. اما مخفی کننده هم خودشان بوده اند. یعنی این انسانها چیزهایی را از خودشان مخفی می کرده اند.گویی ما انسانها توانایی این را داریم که چیزهایی را از خودمان مخفی کنیم. اما مخفی کردن یک حقیقت از خود چه معنایی می تواند داشته باشد؟ فرض کنید من می دانم که فردا امتحان مهمی دارم و مردود شدن در این امتحان آسیب زیادی به من می زند اما در عین حال نمی خواهم درس بخوانم و ترجیح می دهم بازی کنم. تا وقتی این حقیقت در ذهن و فکر من فعال و پرتوان حضور دارد من نمی توانم با خیال راحت بازی کنم اما اگر آن را به پس ذهن خود ببرم و گویی آن را فراموش کنم چطور؟ آیا بازی کردن راحت تر نمی شود؟شاید منظور قرآن از اینکه اینها چیزهایی را از خودشان مخفی می کنند همین باشد.اکثر ما مرگ را از خودمان مخفی کرده ایم. ما می دانیم که می میریم اما جوری زندگی می کنیم که گویی مرگی در کار نیست. ما مشتاق نوعی زندگی هستیم که مرگ آن را خراب می کند. نوعی زندگی بیخیال و بیفکر. همان چیزی که مستی شراب برایمان فراهم می کند. مرگ در ذهن ما فعال و قوی حضور ندارد. ما آن را به عقب رانده ایم. در حالیکه زندگی با در نظر داشتن حقیقتها قطعا نتیجه بهتری برای ما می داشت.</description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jan 2024 21:24:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوره مائده - آیات 112 تا 115</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%A6%D8%AF%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA-112-%D8%AA%D8%A7-115-cu0byydlda0a</link>
                <description>متن آیاتحواریون از حضرت مسیح علیه السلام می پرسند آیا رب تو می تواند از آسمان برای ما سفره و غذایی نازل کند؟ سوال از چند جهت عجیب و در واقع بی ادبانه است. اول اینکه می گویند ربک : پروردگار تو. نمی گویند &quot;خدا&quot; یا &quot;پروردگارمان&quot;. این شبیه به تعبیری است که بنی اسرائیل در مکالمه با حضرت موسی به کار می بردند (وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَىٰ لَن نَّصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ) دوم اینکه می گویند آیا خدا می تواند ...؟ گویی در توانستن او تردیدی هست. سوم این که از خدا آیه و معجزه جدیدی می خواهند، بعد از اینکه آیات و معجزات بسیار از مسیح علیه السلام دیده بودند. المیزان می گوید منظور آنها از استطاعت، وجود مصلحت است، یعنی آیا خداوند مصلحت می داند که چنین کند؟بعد از این درخواست حضرت مسیح به آنها می گوید تقوا پیشه کنید اگر مومنید. ظاهرا که این حرف نوعی سرزنش و توبیخ است و آنها هم در جواب عذر می آورند و درخواستشان را توجیه می کنند.خدا هم می گوید من این مائده را نازل می کنم اما اگر بعد از آن کافر شوید به شکل استثنایی شما را عذاب می کنم.المیزان می گوید دلیل این وعده عذاب شدید این است که اینها گویی از هوس و به بازیچه از خدا معجزه خواسته اند و این کار از مومنین زشت تر است.به هر حال برای ما این سوال حل نشد که آیا واقعا حواریون تا این حد رشد نایافته بودند؟آیا ممکن است آنجه که حضرت مسیح می گوید تقوا پیشه کنید، دارد راه نزدیک شدن به خدا و کسب یقین را به آنها یادآوری میکند و هدفش سرزنش آنها نیست؟</description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Sun, 19 Nov 2023 21:42:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوره مائده - آیات 106 تا 108</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%A6%D8%AF%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA-106-%D8%AA%D8%A7-108-vi7gzxqrbgqp</link>
                <description>متن آیات را در سایت تنزیل ببینید.ترجمه فولادوند:ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که یکی از شما را [نشانه‌های‌] مرگ  دررسید، باید از میان خود دو عادل را در موقع وصیّت، به شهادت میان خود فرا  خوانید؛ یا اگر در سفر بودید و مصیبت مرگ، شما را فرا رسید [و شاهد مسلمان  نبود] دو تن از غیر [همکیشان‌] خود را [به شهادت بطلبید]. و اگر [در صداقت  آنان‌] شک کردید، پس از نماز، آن دو را نگاه می‌دارید؛ پس به خدا سوگند  یاد می‌کنند که ما این [حق‌] را به هیچ قیمتی نمی‌فروشیم هر چند [پای‌]  خویشاوند [در کار] باشد، و شهادت الهی را کتمان نمی‌کنیم، که [اگر کتمان حق  کنیم‌] در این صورت از گناهکاران خواهیم بود 106 و اگر معلوم شد که آن دو دستخوش گناه شده‌اند، دو تن دیگر از کسانی که بر  آنان ستم رفته است، و هر دو [به میت‌] نزدیکترند، به جای آن دو [شاهد  قبلی‌] قیام کنند؛ پس به خدا سوگند یاد می‌کنند که: گواهی ما قطعاً از  گواهی آن دو درست‌تر است، و [از حق‌] تجاوز نکرده‌ایم، چرا که [اگر چنین  کنیم‌] از ستمکاران خواهیم بود 107 این [روش‌] برای اینکه شهادت را به صورت درست ادا کنند، یا بترسند که بعد  از سوگندخوردنشان، سوگندهایی [به وارثان میت‌] برگردانده شود، [به صواب‌]  نزدیکتر است. و از خدا پروا دارید، و [این پندها را] بشنوید، و خدا گروه  فاسقان را هدایت نمی‌کند 108آیات در مورد وصیت و شهادت درباره وصیت است. ممکن است بگویین روندی که این آیات توصیه می کنند مربوط به زمانه ای است که دفتر اسناد رسمی و اثر انگشت وجود نداشته است. اما در روزگار ما که این امکانات و چه بسا امکانات فراتری در دسترس است، این دستورات دیگر کاربردی ندارد و ما راههای بهتری برای به یقین پیدا کردن وصیت داریم.به هر حال ممکن است بگوییم ثبت در دفتر اسناد رسمی اعتبار بیشتری دارد اما خوب است به مزایای روشی که اینجا مطرح شده هم دقت کنیم. در این روش کسی که می خواهد وصیت کند وصیتش را با دو نفر عادل مطرح می کند، اگر شکی مطرح شد آن دو را بعد از نماز نگه می دارند و آنها باید به خدا قسم بخورند که راست می گویند. باز اگر اختلافی پیش آمد دو نفر دیگر باید بیایند و به خدا قسم بخورند که راست می گویند...حضور خدا در این روش خیلی پررنگ است. آدمها با خدا و موضوعاتی مانند مرگ، رستگاری، گناه، ظلم، نماز ... برخورد می کنند. این روش خیلی بیشتر با انسانها و روح انسانی سر و کار دارد تا وقتی که وصیت را در یک دفتر اسناد رسمی ثبت می کنیم که این کار را به عنوان شغلش انجام می دهد.به علاوه در این روش فردی که برای مرگ آماده می شود با دو نفر عادل در این باره صحبت می کند. بین آنها قاعدتا گفتگویی و تبادل نظری رخ می دهد.موضوعاتی فراتر از پول مطرح می شود، آنها احتمالا حاضر می شوند به فرد کمک کنند...به نظر می رسد این روش به گسترش تقوا در جامعه کمک می کند اما برای اینکه از این روش در جامعه ای استفاده شود نیاز به یک تقوای حداقلی وجود دارد. وگرنه در جامعه ای که قسم دروغ امری بی اهمیت است یا افراد نماز را آنطور که باید نمی خوانند (دقت کنید که در این آیات مشخص است احتمال دروغگویی افراد بعد از نماز کمتر است. این یعنی نماز برای آن افراد معنا و محتوایی داشته ) این روند هیچ حاصلی ندارد.امیدوارم منظورم از تفاوت این دو روش را تا حدی بیان کرده باشم. البته هنوز برای ما سوال بود که اگر حضرت رسول در روزگار ما بودند چطور حکم می کردند و چطور دستور می دادند؟</description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Sun, 12 Nov 2023 21:49:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوره مائده - آیات 101 و 102</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%A6%D8%AF%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA-101-%D9%88-102-uitpzok8frhv</link>
                <description>متن آیات در سایت تنزیلترجمه آیتی: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از چيزهايى كه چون براى شما آشكار شوند  اندوهگينتان مى‌كنند، مپرسيد. و اگر سؤال از آنها را واگذاريد تا به هنگام  نزول قرآن، برايتان آشكار خواهد شد. خدا از آنها عفو كرده است كه آمرزنده و  بردبار است.(101)مردمى كه پيش از شما بودند از آن چيزها سؤال كردند و بدان سبب كافر شدند.(102)تا جایی که ما در جلسه امان متوجه شدیم تفسیرها دو نظر درباره این آیات دارند: بعضی می گویند منظور سوال از چیزهای مخفی مانند زمان مرگ و صحت نسب (پدر من چه کسی بوده است؟) و سرانجام پدران (پدر من در بهشت است یا جهنم؟) و امثال اینهاست. همانطور که می بینید این سوالات با آیه 102 همخوانی ندارد.بعضی هم گفته اند منظور سوال و جستجو در مورد جزئیات احکام شریعت است که خداوند بیان نکرده. این دسته می گویند خداوند از سر تفضل و رحمت بخشی از احکام را مسکوت گذاشته اما وقتی افراد از آنها سوال کنند گفته خواهد شد و آن افراد بعدا از عمل به احکام سر باز می زنند. به عنوان مثال می گویند یک نفر از حضرت رسول پرسید آیا حج هر سال واجب است یا فقط یک بار. و حضرت این آیه را خواندند.ما چند سوال داشتیم که نتوانستیم این نظریه را هم بپذیریم:1) اگر شریعت چیزی است که خیر بشر در آن است، چرا باید مسکوت گذاشته شود؟ مثلا اگر برای سلامت روحی انسان مسلمان ضروری است که هر سال به حج رود (همانطور که ضرورت دارد روزی 17 رکعت نماز بخواند) چرا گفته نشود؟  مگر خداوند احکام دشواری مانند جهاد و انفاقهای مداوم را مسکوت گذاشته؟ 2)اگر جزئیات یک حکم اهمیت چندانی ندارد یا قابلیت قانون شدن ندارد یا به هر دلیل دیگری صلاح نیست بیان شود، چرا با پرسش یک فرد بیان می شوند و باعث پیچیده شدن شریعت می گردند؟نکته دیگری که به ذهنمان رسید این بود که قاعدتا خداوند از ناراحت شدن نابجای کسی ابایی ندارد. اگر کسی عمر خود را صرف چیز اشتباهی کرده و حالا از پیامبر در مورد درستی رفتار خودش سوال کند، قاعدتا جواب این سوال برای او بسیار ناراحت کننده و در عین حال بسیار نجات بخش است.به هر صورت ما ماندیم و سوالاتمان در مورد این آیه.</description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Fri, 10 Nov 2023 08:27:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوره مائده آیات 80 و 81</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%A6%D8%AF%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA-80-%D9%88-81-anatd3u1er6t</link>
                <description>تَرَىٰ كَثِيرًا مِّنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا ۚ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ ‎﴿٨٠﴾‏ وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ  وَالنَّبِيِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاءَ  وَلَٰكِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ ‎﴿٨١﴾‏سیاری از آنان را می‌بینی که با کسانی که یکتایی خدا را انکار کرده‌اند،  طرح دوستی می‌افکنند. راستی بد است آنچه نفسشان برای آنان پیش فرستاده است  که خدا بر آنان خشم گرفته و در عذاب جاودانه‌اند.و اگر به خدا و پیامبر و آنچه به سوی او فرستاده شده است ایمان می‌آوردند،  منکران توحید را به دوستی نمی‌گرفتند، ولی بسیاری از آنان از راه ایمان و  اطاعت خدا بیرون رفته‌اند.در آیه 80 صحبت از این است که بعضی از مردم برای دوستی کسانی که کفر ورزیدند شتاب دارند. شاید آیه 78 توضیحی در مورد عبارت &quot;الذین کفروا&quot; داشته باشد. این افراد جزوی از همان بنی اسرائیل هستند، جزوی از جامعه یهود، نه گروهی خارج از آنها مانند فرعونیان یا بت پرستان.دوست داشتن الذین کفروا به دلیلی رخ می دهد. قاعدتا این دلیل به دست آوردن چیزی از منافع دنیایی است مانند پول یا موقعیت یا ایمنی. چه چیزی باعث شده این افراد چنین دیوانه وار به دنبال دوستی الذین کفروا باشند؟ کارهایی که از قبل کرده اند آنها را تغییر داده است. و از قبل برای خودشان چیزهای خیلی بدی فراهم کرده اند( بِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ) . دنیاپرستی آنها آنها را به جایی رسانده که در دوستی الذین کفروا شتاب می کنند. اشکال و انواعی از این دوستی را همه دیده ایم: مثلا رابطه ای که محور و اصل آن پول است. فرد، نوکر و ذلیل بالادست خود می شود و زیر دستش را هم نوکر و ذلیل خود می خواهد. ذات این رابطه زشت و ناخواستنی است. چه بد است آنچه آنها برای خودشان آماده کرده اند.</description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Sun, 15 Oct 2023 21:29:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوره مائده - آیه 66</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%A6%D8%AF%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%87-66-qheahawylfxt</link>
                <description>وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ  وَالْإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِم مِّن رَّبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِن  فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم ۚ مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ ۖ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ سَاءَ مَا يَعْمَلُونَ ‎﴿٦٦﴾‏و اگر آنان تورات و انجیل و سایر کتاب‌های آسمانی و احکامی را که از جانب  پروردگارشان بر آنان فروفرستاده شده است برپا می‌داشتند، قطعاً از فراز  سرشان و از زیر پاهایشان (از آسمان و زمین) بهره‌های فراوان می‌بردند.  البته برخی از آنان معتدل اند (تسلیم خدایند و بر دین پایدار) ولی بسیاری  از آنان کارهایی که انجام می‌دهند نارواست.المیزان می گوید اقامه تورات و انجیل به معنای اجرای احکام و پذیرش عقاید آنهاست. و عبارت &quot;و ما انزل الیهم من ربهم&quot; منظور کتابهای آسمانی دیگری است - مانند مزامیر داود - که در بر امتهای پیشین نازل شده است.المیزان می گوید ما انزل الیهم منظور قرآن نیست چون قرآن ناسخ آن کتابهاست و اقامه ناسخ و منسوخ با هم ممکن نیست. منظور از اقامه تورات و انجیل هم منظور آن عباراتی که به اسلام اشاره می کند نیست. چون این موضوع با فعل اقامه همخوانی ندارد. حالا برای ما این سوال مطرح می شود که آیا اگر یهودیان و مسیحیان عصر نزول قرآن که در کنار پیامبر میزیستند به تورات و انجیل عمل می کردند خداوند نعمتهایش را از زمین و آسمان بر آنها نازل میکرد؟و رفتار گروهی از آنها را تایید کرده و گفته اکثر آنها بدعمل هستند (یعنی اقلیتی نیک کردار هستند) و گروهی مقتصد؟ یعنی آن گروه اندک - با وجود اینکه یهودی و مسیحی هستند - تایید شده اند؟ظاهرا که اینطور است.البته به هر حال شریعت اسلام بهتر و رساننده تر از شرایع پیشین است وگرنه دلیلی نداشت که خداوند شریعت جدیدی نازل کند. </description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Sun, 08 Oct 2023 21:22:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوره مائده - آیه 54</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%A6%D8%AF%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%87-54-wbd9oqqovfzl</link>
                <description>يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَن يَرْتَدَّ  مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ  وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى  الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ  لَائِمٍ ۚ ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ‎﴿٥٤﴾ای اهل ایمان! هر کس از شما از دینش برگردد خدا  به زودی گروهی را می آورد که آنان را دوست دارد، و آنان هم خدا را دوست  دارند؛ در برابر مؤمنانْ فروتن اند، و در برابر کافرانْ سرسخت و قدرتمندند،  همواره در راه خدا جهاد می کنند، و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نمی  ترسند. این فضل خداست که به هر کس بخواهد می دهد؛ و خدا بسیار عطاکننده و  داناست.در نگاه اول گویی قرآن می گوید روبرگرداندن شما مشکلی برای خدا و دینش درست نمی کند و خداوند به شما و ایمانتان هم نیازی ندارد.اما در این آیه نکته جالب دیگری هم دیده می شود. قرآن می گوید وقتی شما تلاش می کنید تا با ذلیل کردن خودتان شاید کافران شما را به دوستی بگیرند، در حالیکه برای رسیدن به این هدف از ارزشهای خودتان می گذرید، از دوستی با انسانهای شایسته دیگر محروم می شوید... دیگرانی خواهند بود که پاک زندگی می کنند، خداوند را دوست دارند و خدا هم آنها را دوست دارد، آنها در برابر کافرانی که شما برای بدست آوردن دوستیشان تقلا می کنید سرفراز هستند و سخنان ناحق این و آن هم تاثیری بر آنها ندارد.شما می توانستید در چنین موقعیتی باشید، چنین انسانهایی باشید و از این فضل خدا بهره مند باشید، اما محروم ماندید.به عنوان یک مثال ساده تصور کنید در یک محیط کاری وقتی ما تلاش می کنیم با زیر پا گذاشتن آنچه درست می دانیم، با سکوت در برابر ستمی که می بینیم، با دور شدن از همکاران و دوستان، با تملق و تایید حرفهای نادرست مدیران... خودمان را به مدیران نزدیک کنیم، کسی  هم پیدا شود که با همکاران همدل و نزدیک است و در برابر مدیران مورد احترام و سربلند. از حرفهای این و آن هم ترسی ندارد. محبت خدا در رفتار و گفتارش مشخص است. طبیعتا چنین کسی حسرت سنگینی بر دل ما به جا خواهد گذاشت.</description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Fri, 29 Sep 2023 21:49:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوره مائده - آیات 41 و 42</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%A6%D8%AF%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA-41-%D9%88-42-u129uewfzk2z</link>
                <description>این دو آیه از کسانی صحبت می کنند که بسیار به دروغ گوش می دهند (سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ)در آیه 41 می گوید اینها شنونده سخنان کسان دیگری هستند. به نظر می رسد این آیات از گروهی عوام ، عاشق شنیدن دروغهای دلنشین، و گروهی از علمای منحرف صحبت می کند.علما به عوام مطالبی یاد داده اند و به آنها می گویند هر چیزی که مطابق و تایید کننده این مطالب شنیدید بپذیرید و هرچه خلاف آن بود رد کنید.(يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَٰذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا). دقت کنید که این نوع برخورد دقیقا ضد برخورد عقلانی با حرفهای جدید است که در آن شنونده باید حرفهای جدید را با عقل بسنجد و حتی در صورت لزوم اعتقادات گذشته خود را بازبینی کند. (فَبَشِّرْ عِبَادِ‏ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ)اما چرا این گروه از مردم عاشق شنیدن دروغ هستند؟ قاعدتا به این دلیل که این دروغها برای آنها دلنشین و تایید کننده رفتار و منش کنونی آنها و تامین کننده منافع آنهاست. مثلا مردمی را در نظر بگیرید که در راه حق هیچ زحمتی نمی کشند، هزینه ای نمی دهند، با دشمنان حق مخالفتی نمی کنند، ... اما دوست دارند خود را از نزدیکان امامان شیعه بدانند. طبیعتا از سخنانی که می گوید گریه بر امام حسین یا زیارت قبر او باعث نزدیکی به او می شود بشدت استقبال خواهند کرد. مشتاق این هستند که به آنها بگویی علامت شیعه بودن رفتن به زیارت اربعین است...نتیجه این نوع برخورد با حقیقت در ادامه آیات بیان شده: أُولَٰئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ ۚ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ‎بعد از سالها دینداری به این سبک، هنوز قلب آنها آلوده است، آلوده به دنیاپرستی، حرص، بخل، کینه ...آنها که ادای دینداری را در می آورند اما گوششان در برابر حقایق تلخ بسته است، در دنیا دچار خواری و ذلت می شوند. (یادآوری عذابی که خدا برای متخلفان از قانون روز شنبه وضع کرد: بوزیگانی خوار باشید)آنها با برخورد گزینشی از دین، خود را دچار نوعی دینداری مضحکه و بی معنی می کنند که در دنیا برای آنها خواری و در آخرت عذابی بزرگ به ارمغان می آورد.البته علاقه به شنیدن دروغ و طفره رفتن از مواجهه با حقیقت، اختصاص به بعضی از متدینین ندارد. مثلا بسیاری از کسانی که درآمد خوبی دارند دوست دارند خیال کنند پول آنها را خوشبخت می کند. یا زیبارویان مایلند باور کنند زیبایی باعث زندگی شایسته ای برای آنها می شود...</description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Thu, 14 Sep 2023 21:36:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوره مائده - آیه 24</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%A6%D8%AF%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%87-24-s5bsqqtvmzih</link>
                <description>...فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَبنی اسرائیل به موسی علیه السلام می گویند ما وارد این شهر نمی شویم. تو با خدایت بروید و بجنگید، ما همینجا نشسته ایم.آیا آنها چنین حرفی را با همین صراحت به پیامبرشان گفته اند یا اینکه زبان حالشان و نتیجه رفتارهایشان چنین بود؟ اما آن چیزی که واضح تر است این است که رفتارها و زبان حال ما در موقعیتهای مختلف در برابر خداوند و دعوتهایش به این حرف بنی اسرائیل نزدیک است.ما در زندگی - مخصوصا امور معنوی - مشکلاتی داریم که خودمان هم دیگر از آن آگاه شده ایم اما اقدام درخوری برای رفع آن نمی کنیم. گویی منتظریم خدا و فرستادگانش بیایند و خودشان این مشکلات را حل کنند.در سطح اجتماعی هم همین وضع برقرار است. صدر تا ذیل ما عادت کرده ایم که بگوییم باید چنین و چنان شود. بدون اینکه مشخص شود چه کسی باید این کارها را انجام دهد. و اگر کسی که موظف به انجام کارهاست، از آن شانه خالی می کند، تکلیف چیست؟</description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Thu, 31 Aug 2023 21:30:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوره مائده - آیه 16</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%A6%D8%AF%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%87-16-vdtz27qgctyr</link>
                <description>يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ  رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى  النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍاین آیه تقریبا همه نیکیهای واقعی که ممکن است ما بخواهیم را وعده می دهد.یک نکته و چند سوالخداوند به وسیله قرآن کسانی که خشنودی او را بجویند به راههای ایمن و سلام هدایت می کند. ممکن است تصور کنیم چنین کسانی زندگی بی خطر و آسوده ای خواهند داشت. اما کافی است به زندگی ائمه شیعه نگاه کنیم تا بدانیم منظور خداوند از ایمنی در راههای ایمن، چیزی غیر از دوری از خطرات دنیوی و آسودگی در دنیاست. او بندگانش را به راههایی هدایت می کند که صفات خوب آنها در آن از گزند ایمن باشددر این آیه خداوند از هدایت کسانی سخن می گوید که خشنودی او را بجویند. اگر می گفت کسانی که فرمانهای او را اطاعت کنند، یا کسانی که از رسول او تبعیت کنند آیا مفهوم آیه عوض می شد؟ چرا خدا روی تبعیت از خوشنودی خود تاکید دارد؟ اگر کسی بپرسد اصلا چرا من باید خشنودی خداوند را دنبال کنم، چه پاسخی می توان به او داد؟</description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Thu, 24 Aug 2023 21:28:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوره مائده - آیه 13</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%A6%D8%AF%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%87-13-x8esdaypj8qt</link>
                <description>فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً ۖ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ ۙوَنَسُوا حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُوا بِهِ...در آیه 7 سخن از میثاقی بود که مومنین با خدا در هنگام پذیرش دین او بسته اند: إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۖو در آیات بعد از آن (تا آیه 14) اشاره ای به نقض میثاق توسط امتهای پیشین و مومنین به ادیان گذشته است و نتایج نقض میثاق برای آنها.المیزان می گوید این هشداری است برای مومنین &quot;كسى كه بخواهد واقعا تسليم خداى تعالى باشد بجز اين نمى شود كه به رسولان او ايمان بياورد، و دست از پيروى غير خدا و رسولان او بردارد، دعوى هر كس كه از راه مى  	رسد و مردم را به اطاعت و خضوع در برابر دستورات خويش مى خواند نپذيرد، در برابر جباران و طاغوتها و غير آنان سر تسليم فرود نياورد، حتى از احبار و رهبان و يا از خاخامها و كشيشها هيچ سخنى را بدون دليل قبول نكند، و خلاصه اينكه بداند كه غير از خداى تعالى و هر كس كه خدا اطاعتش را واجب كرده باشد از احدى نبايد اطاعت كند.&quot;آیه 13 نتایج نقض میثاق بنی اسرائیل را بیان می کند: &quot;به خاطر نقض میثاقشان آنها را لعنت کردیم (لعنت به معنی دور شدن از رحمت خداست) و دلهای آنها را سخت کردیم&quot;. تفسیر هدایت می گوید دل اگر میان بیم و امید باشد نرم می گردد. چنین کسی بیم دارد که خداوند نعمتهای موجودش را از او بگیرد و امید دارد که خداوند نقصها و مشکلاتش را برطرف کند. به نظرم قرار گرفتن در معرض انذارها و تبشیرهای ادیان و نادیده گرفتن آنها باعث سخت شدن قلب آدمی می شود.آنها کلمات خدا را از جای درست آن منحرف می کنند.المیزان می گوید که تحریف بخشی از دین باعث می شود بخشهای دیگر هم فاسد شود: &quot;آرى دين احكامى غير مربوط به هم نيست ، مجموعه اى از معارف و احكامى است كه همه به هم ارتباط دارند، بطورى كه اگر بعضى از آنها فاسد شود فساد آن بعض باقيمانده را هم فاسد مى كند&quot;  به عنوان مثال بسیاری از دستورات و اعمال مستحبی در دین توصیه شده که در کنار اعمال اساسی دین (مانند پرستش خدا به یگانگی، توجه به انسانهای دیگر و درد و رنجهاشان) معنی پیدا می کنند وگرنه برای کسی که اساس دین را نادیده گرفته این اعمال چه فایده ای می تواند داشته باشد؟چه کسانی چنین کاری می کنند؟ چه کسانی توانایی انجام چنین کاری را دارند؟ عوام به اندازه و توان خود و علما هم به اندازه و توان خود کلمات خدا را تحریف می کنند.علما چرا چنین کاری می کنند؟ لاجرم به خاطر منافع دنیوی که از تحریف و تغییر دین بدست می آورند. فکر می کنم این منافع حداقل در سه قسمت هستند: منافعی که از طرف حکومتها و فرادستان تامین می شود، منافعی که از طرف مردم و مریدان بدست می آید و منافعی که با توجیه زشتکاریها و گناهان حاصل می گردد.به همین دلیل در تمام طول تاریخ هرجا که دین برای مردم اهمیتی داشته، حکومتها علمایی  را در اطراف خود داشته اند تا تباهکاریهای آنها را توجیه کنند. این علما با مخفی کردن بخشهایی از دین و با منحرف کردن بخشهایی از جایگاه اصلی آن، دین خدا را تبدیل به چیزی در راستای منافع فرادستان می کنند: ظلمهای بزرگ را نادیده می گیرند و متدینین را سرگرم مشکلات کوچکتر می کنند، فساد را عادی و همه جایی جلوه می دهند و معترضان به فساد فرادستان را خارج از دین می خوانند. سخن گفتن بر خلاف منافع حاکمان، تفرقه افکنی می شود و حقیقت جویی فتنه ...به همین ترتیب وقتی مردم، به جای دین حقیقی خداوند، دینی تحریف شده را بپسندند، حتما علمایی پیدا می شوند که آن دین را به مردم عرضه کنند: دینی که در آن انصاف و راستگویی اهمیت کمتری دارد از مناسک و ظواهر دین، دینی که نفرت و کینه مردمان را در دل داشتن گناهی جزئی است اما شراب و قمار کبائری نابخشودنی، دینی که رنج دیگران به ما ربطی ندارد، دینی که آخرت ما مستقل از وضعیت جامعه ماست، دینی که تکالیف مالی و مادی چندانی بر ما بار نمی کند ...</description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 21:29:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوره نساء - آیات 167 تا 170</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%A7%D8%A1-%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA-167-%D8%AA%D8%A7-170-xfyeosusekll</link>
                <description>در مورد آیه  167 و بازدارندگان از راه خدا پیشنهاد می کنم این مطلب از سایت سپیده دمان را ببینید. کسی که دین خدای را تحریف می کند، کسی که اجازه نمی دهد کسی جز خودش درباره دین خدا صحبت کند، کسی که ارزشهای الهی را منحصر در چند چیز می کند تا دیگر ارزشها دیده نشوند، ... همه اینها مصادیق بازدارندگان از راه خدا هستند.آیه 170 خطاب به مردم است و می گوید که اگر ایمان نیاورید همه چیز از آن خداست:يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُوا خَيْرًا لَّكُمْ ۚ وَإِن تَكْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا ‎﴿١٧٠﴾‏ممکن است در نگاه اول عبارت &quot;آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست&quot; را به معنی بی نیازی خدا از ایمان مردمان ببینیم. اما معنی دیگری نیز در ذهن تداعی می شود: انسانهایی که دین خدا را تکذیب و انکار می کنند، حتما برای این کار دلیلی دارند، یا امید دارند چیز خوبی در دنیا به آنها برسد یا از ترس چیز بدی انکار می کنند. اما خداوند به آنها می گوید که همه آسمانها و زمین از آن اوست و تنها کسی که شایسته بیم و امید است هم اوست. در پایان می گوید که خداوند دانا و حکیم است. او به نیازهای بشر داناست و دادنها و ندادنهای او به سبب دلیل حکیمانه ای است.</description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Thu, 10 Aug 2023 21:34:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوره نساء - آیه 160</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%A7%D8%A1-%D8%A2%DB%8C%D9%87-160-qhg7ub7oj9ak</link>
                <description>فَبِظُلْمٍ مِّنَ الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَن سَبِيلِ اللَّهِ كَثِيرًا ‎به سبب کارها و ظلمهای مختلف بنی اسرائیل، خداوند چیزهایی از طیبات را برای آنها حرام کرد.  تفسیر هدایت می گوید این حرمت می تواند هم مفهوم تشریعی داشته باشد و هم مفهوم تکوینی. یعنی در جامعه ای که این ظلمها رواج پیدا کرد، مردم به جای کمک به هم و دوستی یکدیگر مشغول بدخواهی و خوردن حق یکدیگر باشند، برکت و نعمت از جامعه دور می شود.تفسیر هدایت می گوید سبیل الله در این آیه، روشهای مجاز و درست کسب روزی است. روشهایی که خداوند آن را برای مردم قرار داده اما زورمندان آنها را مسدود می کنند</description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Sun, 30 Jul 2023 21:40:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوره نساء - آیه 155</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%A7%D8%A1-%D8%A2%DB%8C%D9%87-155-v0lwjzvflazz</link>
                <description>...  وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ ۚ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًادر چند آیه قرآن این مفهوم آمده است. عبارتهای زیر از تفسیر تسنیم (آیه الله جوادی آملی) درباره همین آیه انتخاب شده اند:&quot;این حرفها فهمیدنی بود و شما هم می‌فهمیدید. این‌چنین نیست که از اول، قلبتان قفل شده باشد. این‌چنین نیست. در سورهٴ مبارکهٴ «بقره» فرمود: ﴿وَ أُشْرِبُوا فی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ﴾ ؛ کسی که قلب‌اش محبت گوساله‌پرستی را جا داد، چنین قلبی جا برای معارف توحیدی نیست.اینها کاملاً می‌توانستند بفهمند بعد هم فهمیدند و فهمیده را عمداً مورد بی‌حرمتی قرار دادند ما از آن به بعد توفیق فهم را از اینها گرفتیم.﴿وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْها وَ نَسِیَ ما قَدَّمَتْ یَداهُ﴾؛ آن تبهکاریهایی که دو دست او قبلاً انجام داد به جای اینکه همواره به فکر گناهان گذشته باشد و آنها را با توبه ترمیم بکند، آنها را فراموش کرده است. از این به بعد دیگر ما توفیق فهم را از اینها می‌گیریم: ﴿إِنّا جَعَلْنا عَلی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فی آذانِهِمْ وَقْرًا وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَی الْهُدی فَلَنْ یَهْتَدُو إِذًا أَبَدًا﴾  با اینکه مکلف‌اند، اینها به سوء الهی گرفتار شدند.بنابراین اگر کسی آن فهم الهی خود را در راه صحیح به کار نبرد، خطر چنین انتقامی هست که بعد، مطالب را نمی‌فهمد؛ اگر چندین بار آیات الهی به کسی ارائه شد و او کاملاً فهمید ولی بی‌اعتنایی کرد و ﴿وَ نَسِیَ ما قَدَّمَتْ یَداهُ﴾  از آن به بعد، دیگر توفیق فهم گرفته می‌شود... این سنت الهی است که اگر کسی با دین او بازی کرده است فهمیده‌ها را بی‌اعتنایی کرد و گناهان کرده را فراموش کرد بدون ترمیم، مشمول این خشم است که ﴿جَعَلْنا عَلی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فی آذانِهِمْ وَقْرًا﴾ و مانند آن... بنابراین قرآن می‌فرماید که اینها می‌گویند ﴿قُلُوبُنا غُلْفٌ﴾، این‌چنین نیست ﴿بَلْ طَبَعَ اللّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ﴾ قلوب اینها که بسته نبود کاملاً می‌فهمیدند ولی در اثر سیئات ممتد این دل، قفل شده است.گاهی برهان را قرآن به این صورت ذکر می‌کند: ﴿کَلاّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ﴾  فرمود ما یک آینه شفافی به آنها دادیم که اسرار و نقشه‌های عالم در این آینه منعکس می‌شود و گناه، به منزله چرک و غبار روی این آینه است. یک وقت انسان گناه کرد، دید غبار روی آینه نشست اگر این را پاک کرد که [شفافیت آینه] می‌ماند؛ اگر نکرد این گناهها متراکم می‌شود کم کم جلوی آینه را می‌گیرد، فرمود: ﴿کلا﴾ یعنی اینکه می‌گویند ما راه نداریم راه داشتند ولی ﴿بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ﴾؛ &lt;رین&gt; همان چرک است دیگر، ﴿بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ﴾ نه تنها «ما کسبوا» نه تنها «مایکسبون»، بلکه ﴿ما کانُوا یَکْسِبُونَ﴾  که این نشانه استمرار است خب، این جلوی دل را می‌بندد. در اینجا که آنها گفتند ﴿قُلُوبُنا غُلْفٌ﴾ خدا فرمود نه، ﴿بَلْ طَبَعَ اللّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤْمِنُونَ إِلاّ قَلیلاً﴾؛ یک گروه کمی از اینها مستثنا هستند یا اینها در بخش ضعیفی ایمان می‌آورند.</description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Sun, 30 Jul 2023 21:31:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوره نساء - آیه 135 - چه باید کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%A7%D8%A1-%D8%A2%DB%8C%D9%87-135-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-g9u5bx2kjnbb</link>
                <description>ما در برابر هر حکم خداوند باید چند سوال را به خودمان پاسخ دهیم:این حکم و دستور در زندگی من و در روزگار من چه شکلی دارد؟ اگر کسی در شرایط من بخواهد به این دستور عمل کند و مطابق آن زندگی کند باید چه کار کند؟ به عنوان مثال در مورد آیه 135، باید فکر کنیم برپا داشتن قسط در روزگار ما چگونه است؟ چه مصادیقی دارد؟ اصلا مصادیق ظلم در روزگار ما چه چیزهایی هستند؟اگر کسی بخواهد به این دستور عمل کند چه چیزهایی را باید برای خودش حل کرده باشد؟ چه هزینه هایی باید بدهد؟ چه سبک زندگی مقدمه اجرای این حکم است؟ مثلا در مورد این آیه، چه کسی با چه سبک زندگی می تواند برای برپایی عدالت اقدام کند؟ آیا کسی که از هزینه دادن می ترسد اصلا می تواند اقدام کند؟ کسی که از فقر می ترسد، کسی که نمی تواند با صرفه جویی زندگی کند، نمی تواند هزینه های زندگی اش را کم کند، کسی که نمی تواند وقتش را برای این کار بگذارد...من چرا این حکم را اجرا نمی کنم؟ (البته اگر اجرا نمی کنم)  اگر قبلا برای اجرای آن تلاش کرده ام و شکست خورده ام، چرا موفق نبوده ام؟ چه تغییری باید در زندگی بدهم که این بار موفق شوم؟</description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Tue, 11 Jul 2023 21:32:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوره نساء - آیه 135</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%A7%D8%A1-%D8%A2%DB%8C%D9%87-135-lmgjywrzu7ng</link>
                <description>متن آیهای کسانی که ایمان آورده‌اید، به عدالت رفتار کنید و در پاسداری از آن سخت بکوشید...اسلام به عدالت اهمیت زیادی می دهد و از مومنین می خواهد بسیار  برای برپایی آن تلاش کنند (قوّام صیغه مبالغه است). در جایی دیگر یکی از هدفهای فرستادن رسولان را برقراری عدالت توسط مردم می داند. یا در جایی دیگر در جواب کسانی که می گویند هدفشان اطاعت دستورات خداست می گوید که خداوند به قسط فرمان داده (و شما هم اگر در ادعای خود راستگو هستید باید در این زمینه تلاش کنید)این دین، با چیزی که ما امروز از دین می شناسیم تفاوت بسیار دارد: دینی که در آن حجاب به مراتب مهمتر از عدالت است، عید غدیر بسیار بیش از عدالتخواهی تبلیغ می شود، دینی که متدینین آن را به نماز و روزه و ... می شناسیم و نه بیصبری در برابر ظلم، مومنین آن برای دست دادن یک بازیگر زن با یک مرد تجمع می کنند اما در برابر ضایع شدن حق چند هزار کارگر هیچ واکنشی ندارند، روزه خواری دینداران را ناراحت می کند اما آشکار شدن اعتراف گیری با شکنجه را نادیده می گیرند...این تبدیل و تغییر در طول تاریخ رخ داده است. باید فکر کنیم چه کسانی در طول تاریخ از این تغییر سود برده اند؟ چه کسانی برای رسمیت دادن به این نگاه از دین هزینه کرده اند؟ وقتی این حساسیت دینی کمرنگ شده است، چه حساسیتهای دیگری جایگزین آن شده؟ کسانی که می خواسته اند خود را دیندار بپندارند اما هزینه های قیام جدی و پیگیر به قسط را ندهند، حساسیت و توجه خود را به چه سمتهای دیگری برده اند؟و از سوی دیگر فکر کنیم که اگر بخواهیم دیندار باشیم (با تعریف قرآنی آن، با حساسیتهایی که قرآن روی برپایی قسط دارد) باید چه کنیم؟ ممکن است در مرحله اول نخواهیم اقدامات بزرگ با هزینه های زیاد انجام دهیم، اما می توانیم کارهایی را جستجو کنیم که بدون پرداخت هزینه های بزرگ، قدمی برای عدالت برداریم. وقتی هنوز مصداقهای عدالت را درست نمی شناسیم، افراد و گروههای مورد ستم را نمی شناسیم، طبیعتا نمی توانیم ادعای پیگیری جدی عدالت را داشته باشیم.</description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Sun, 09 Jul 2023 21:44:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوره نساء - آیات 130 تا 132</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%A7%D8%A1-%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA-130-%D8%AA%D8%A7-132-l7vwe1iaqtem</link>
                <description>متن آیاتآیه 130 سوره نساء می گوید اگر کار زن و مردی به طلاق بکشد خدا آنها را بی نیاز می کند. البته واضح است این وعده مربوط به کسی است که دلیل طلاقش حفظ ارزشهای خدایی باشد. مثلا زنی را تصور کنید که شوهرش یک مدیر دولتی دروغگو و دزد است، شاید او برای حفظ ارزشهای انسانی خود، راهی جز جدایی نداشته باشد.اما بی نیازی چه معنی می دهد؟ آیا همه زنان و مردانی که به دلیل درست و شایسته ای طلاق می گیرند، ثروتمند می شوند؟ یا حداقل از امکانات متوسط مادی بهره خواهند برد؟ در این رابطه نکات زیر به ذهن می رسد:بی نیازی هم یک مفهوم بیرونی است و هم یک مفهوم درونی. در حدیثی از امام علی علیه السلام می بینیم: « الإستغناءُ عَلی الشیءِ خَیرٌ مِنَ الاستغناءِ بِهِ» یعنی بی نیازی از چیزی بهتر از بی نیازی به آن چیز است. کسی که برای خوشبخت زیستن نیازی به داشتن یک چیز احساس نمی کند بهتر از کسی است که آن چیز را دارد و با داشتن آن دیگر بی نیاز شده است. به این ترتیب می بینیم که بی نیازی درونی بسیار ارزشمندتر از بی نیازی بیرونی است.آیا ممکن است منظور از بی نیازی در این آیه بی نیازی درونی هم باشد؟  یعنی بعضی افراد پس از طلاق هرچند که از امکانات مادی بهره مند نیستند اما از نظر روحی به رشدی می رسند که بدون آن امکانات هم خوشبخت زندگی می کنند.حتی اگر منظور این آیه را بی نیازی درونی فرض کنیم، باز مشخص است که این، آخرین آزمون و آخرین چالش فرد نخواهد بود و او در ادامه زندگی با چالشهای مختلفی مواجه می شود و در هر کدام از آن چالشها هم قدرت انتخاب بین خیر و شر را دارد. به این ترتیب انسانی که در یک مرحله از زندگی با لطف خداوند به رشد و بی نیازی درونی رسیده به هر حال ممکن است در مراحل بعدی گمراهی را انتخاب کند.</description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Fri, 07 Jul 2023 21:34:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوره نساء - آیه 116</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsen.fakhary/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%A7%D8%A1-%D8%A2%DB%8C%D9%87-116-ydamcwf12qtp</link>
                <description>متن آیهاین آیه و آیه 48 همین سوره از این صحبت می کنند که خداوند همه گناهان به جز شرک را برای هر کسی که بخواهد می بخشد. نکته اول این است که این آیات راجع به توبه نیستند چون با توبه هر گناهی بخشوده است، حتی شرک.اگر غفران به معنای از بین بردن آثار یک عمل باشد - آنطور که در بعضی آیات قرآن مانند آیه 16 سوره قصص دیده می شود - خداوند در این آیات می گوید که ممکن است اثر بد همه گناهان را بدون توبه هم از بین ببرد اما آثار بد شرک را نه.از طرفی می دانیم که همه گناهان از درجه ای از شرک نتیجه می شوند و شخص گناهکار به سبب شرک گناه می کند (می دانیم که شرک درجات و مراتبی دارد و اکثر ایمان آورندگان هم بدرجاتی دچار شرک هستند). با این اوصاف این آیه چه معنایی دارد؟ وقتی همه گناهان درجه ای از شرک را همراه خود دارند، چه معنی می دهد که قرآن بگوید خداوند همه گناهان به جز شرک را غفران می کند؟بعضی ها در جواب می گویند منظور از شرک در این آیه شرک جلی یا شرک اعتقادی است. آدمی را فرض کنید - و چه بسیار از این افراد را دیده ایم - که ظاهرا به خدای یگانه اعتقاد دارد، نماز می خواند و به هر حال در مقابل بتهای چوبی و سنگی عبادت نمی کند، اما در روند زندگی هیچ اعتنایی به الله و دستورات او ندارد، تنها و تنها بدنبال ثروت و قدرت است و آخرین چیزی را که در زندگی اش موثر می داند الله است. طبق تعریف، این فرد دچار شرک جلی نیست و اگر منظور این آیه از شرک را شرک جلی بدانیم غفران خدا ممکن است بدون توبه شامل حال او نیز باشد. اما آیا واقعا استعداد این فرد برای دریافت هدایت و غفران، بیش از استعداد یک بت پرست است؟ اینطور به نظر نمی رسد. بلکه چه بسا بت پرستی که دارای صفات اخلاقی نیک باشد و به هدایت نزدیک تر از چنین فردی باشد.معنای این آیه را ما متوجه نشدیم.</description>
                <category>یادداشتهای قرآنی من</category>
                <author>یادداشتهای قرآنی من</author>
                <pubDate>Fri, 30 Jun 2023 21:13:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>