<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محسن علوی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mohsenalavi</link>
        <description>به خاطر کارم با کسب و کارهای مختلفی صحبت می‌کنم. بعلاوه به عنوان مدیر محصول با بخش های مختلفی از کسب و کار خودمون هم درگیرم. اینجا گاهی می‌خوام از اون تجربه‌ها بنویسم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 18:25:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>محسن علوی</title>
            <link>https://virgool.io/@mohsenalavi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اگر به جواب نمی‌رسین، شاید سوالتون اشتباهه!</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenalavi/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%D9%87-nfhsbdwgjwyv</link>
                <description>خیلی وقته که توی یه سوال گیر کردین؟ رسیدن به جواب براتون سخت شده؟ مطمئنین دارین سوال درست رو می‌پرسین؟بذارین با یه مثال منظورم رو بگم. توی یه محصولی سوال طراح این بود که:چطور تعداد زیادی تب رو توی یه صفحه جا بدیم؟طبیعیه که تعداد تب‌ها توی صفحه اگه از یه حدی بیشتر بشه صفحه خیلی شلوغ بشه. راه‌حل‌هایی شبیه به دسته‌بندی کردن خود تب‌ها هم تا جایی خوبه. اما علاوه بر اینکه ممکنه گیج‌کننده باشه تعداد تب‌ها و دسته‌هاشون هم ممکنه زیاد بشه و باز برمی‌گردیم سر خونه اولمون.بعد از اینکه با دیزاینر صحبت کردم به این نتیجه رسیدم که این سوال کلا اشتباه بوده. توی این مواقع یه گزینه اینه که از خودمون بپرسیم چرا می‌خوایم این سوال رو حل کنیم؟ به سوال بالا دوباره نگاه کنین. اگه علامت سوال و واژه چطور رو ازش حذف کنیم دیگه یه سوال نیست. یه جوابه. «تعداد زیادی تب رو توی صفحه جا بدیم». اما این جواب به کدوم سوال بوده؟ ما چه چیزی می‌خواستیم که به عنوان راه‌حل به این رسیدیم که تعداد تب‌هامون رو زیاد کنیم؟قدم اول: سوال‌تون رو به چشم راه‌حل یه سوال اصلی ببینین. و سوال سطح بالاتر رو پیدا کنین.توی این مورد هدف این بود که کاربر بتونه روی محتوایی که می‌بینه کنترل داشته باشه. خب یه راه واسه این‌کار ایجاد کردن تب‌های مختلفه. ولی آیا تنها راه دادن کنترل به کاربر، ایجاد تب‌های مختلفه؟ البته که نه. اگه توی ایجاد تب‌های مختلف به مشکل خوردیم چرا باید تب‌های زیاد استفاده کنیم؟ شاید راه‌حل اینه که اصلا سراغ تب نریم. حالا ما یه سوال جدید داریم:چطور کاربر بتونه روی محتوایی که می‌بینه کنترل داشته باشه؟اگه سوال جدید رو تونستین حل کنین که به هدف رسیدین اگه نه قدم اول رو دوباره انجام بدین.قدم دوم: اینقدر قدم اول رو تکرار کنین تا به سوال اصلی برسین! و بعد اون رو حل کنین.این روش رو نه تنها وقتی که رسیدن به جواب سخته بلکه توی موقعیت‌های مختلف میشه انجام داد. خیلی وقت‌ها ما داریم تلاش می‌کنیم که سوال اشتباهی رو جواب بدیم. توی این موردی که تعریف کردم نهایتا به جای تب‌های متفاوت از امکان فیلتر استفاده کردیم. فیلترها هم توی یه صفحه جدا بودن و توی اجراشون به هیچ مشکلی نخوردیم.خود این اتفاقات من رو یاد یه خاطره‌ای انداخت. چند سال پیش مسافرت بودیم و توی اراک از یه بنده خدایی آدرس پرسیدم. گفت همین خیابون رو مستقیم برو حدود یه کیلومتر جلوتر یه سری بلوک سیمانیه، اونها رو دور بزن وگرنه تصادف می‌کنی!هروقت توی مسیر یه سری بلوک سیمانی بود دورشون بزنین. حداقل بعد از تصادف از خودتون بپرسین شاید این ادامه جاده نیست. شاید یه بلوک سیمانیه که باید دورش بزنم!خلاصه اینکه دنبال نتیجه باشیم. ما مسئول اون سوال نیستیم. اگه به جواب نمی‌رسه گاهی باید سوال رو کنار گذاشت تا نتیجه مشخص بشه</description>
                <category>محسن علوی</category>
                <author>محسن علوی</author>
                <pubDate>Thu, 04 Feb 2021 13:51:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محصولی که بد کار می‌کنه بهتر از محصول فوق‌العادیه که هنوز ساخته نشده.</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenalavi/%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D9%81%D9%88%D9%82-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%87-luvtjjta5crh</link>
                <description>احتمالا شما هم این جمله شریل سندبرگ، مدیر ارشد عملیات فیسبوک، رو شنیدین. راستش من اولین باری که این جمله رو شنیدم احساس کردم کوهی از حکمت رو توی چند کلمه دارم می‌بینم:Done is better than perfectبه همین خاطر توی هر پروژه‌ای اولین فکرم اینه که زودتر انجامش بدیم. اگه نمیشه همه‌ش رو داشت فقط یه دونه کار اصلیش رو آماده کنیم. و بعد کم کم بهتر میشه. من یه موتورگازی که تو صدکیلومتر 20 لیتر بنزین هم می‌سوزونه رو به یه ماشین لوکسی که امکان هیچ استفاده‌ای ازش نیست ترجیح می‌دم.همانطور که توی اون جمله طلایی بالا گفته، کارتون رو انجام بدین. تو اولین فرصتی که میشه کار خودتون رو آماده کنین. زمان زیادی رو واسه برنامه‌ریزی صرف نکنین. من می‌دونم که سخته، همه دوست دارن که نمونه کارشون عالی باشه. اما توی این دنیا هیچ ایده‌آلی وجود نداره.میشه تا همیشه دنبال تصور ایده‌آل دویید ولی هیچ وقت به ایده‌آل نمی‌رسیم. برای همیشه برنامه ریزی نکنین و قبل از اینکه محصولتون رو به بازار معرفی کنین تعداد زیادی آپدیت ندین.اگه از نمونه اولیه محصولتون خجالت نمی‌کشین، خیلی دیر وارد بازار شدینتا اینجا که مقدمه و نظر شخصی بود. خب حالا چرا «انجام شده» ار «عالی» بهتر است.تقریبا همه می‌دونن که کمال‌گرایی بده. من تا امروز حتی یه کمال‌گرا هم از نزدیک ندیدم که واقعا معتقد باشه کمالگرایی چیز خوبیه. حتی اکثر کمال‌گراها فکر می‌کنن که کمال‌گرا هم نیستن! با این حال بد نیست یه فهرستی داشته باشیم از دلایلی در رد کمال‌گرایی!1.کاری که انجام شده، نتیجه دارهتا وقتی که کاری رو انجام ندیم، نتیجه‌ش رو هم نمی‌بینیم. اگر شما به موقع تکالیفتون رو به استادتون تحویل ندین نمره رو نمی‌گیرین. مهم نیست که شما دنبال بهترین راه‌حل مسئله بودین و افرادی که از شما علم و توان کمتری داشتن فقط دم‌دستی‌ترین راه حل رو داشتن. اون‌ها یه نمره‌ای گرفتن و شما هیچ! شاید نمره‌شون عالی نشده اما از هیچی بهتره. پس اگه دنبال کسب نتیجه‌باشیم، انجام دادن سریع‌تر و مطمئن‌تر از عالی بودنه.چرا؟ چون مخاطب شما (کاربر یا مشتری شما) محصول نهایی رو می‌خواد. می‌خواد که کارش انجام بشه و به نیازش پاسخ داده بشه. اینکه شما وقت نکردین یه چیزی رو تموم کنین یا اینکه انجامش دادین ولی خودتون هنوز از نتیجه راضی نیستین واسه هیچ‌کس هیچ ارزشی نداره.منظورم این نیست که یه چیزی شلخته و خراب تحویل بدین بره. نه. به عنوان یه فرد بالغ ما باید یه محصول بسازیم که کار کنه و درست هم کار کنه. اما همینکه محصول بقدر کفایت کار رو راه بندازه و توی زمان مشخص شده هم تموم بشه و تحویل داده بشه، احتمالا واسه مشتری و کاربر بسیار خوشحال‌کننده‌تر از یه محصول خیلی خوب و عالی هست که توی زمان چند برابری آماده شده.2.«عالی» فلج‌کننده استاگه گاهی تئاتر، مجری‌گری، خوانندگی، نوازندگی، سخنرانی و .... رو تجربه کرده باشین احتمالا با «ترس صحنه» آشنا هستین. بالاخره حتی اگه تجربه‌ش نکرده باشین حتما شنیدین که بقیه تجربه‌ش کردن. چرا آدم‌‌ها باید از روی صحنه و جلوی بقیه انجام دادن یه کاری که توش مهارت دارن بترسن؟ چون هیچ‌کدوم از ما کامل و ۱۰۰ درصد نیستیم. همیشه چیزی هست که ممکنه کسی قضاوتش کنه. همیشه چیزی هست که از دیدگاه خاص و زاویه نگاه خاصی ممکنه ناقص باشه. هیچ چیزی نیست که از دید همه خوب باشه.پرفکشنیسم (کمال‌گرایی) تا حد زیادی شبیه به اضطراب صحنه (ترس صحنه) عمل می‌کنه. افراد در اثر کمال‌گرایی تا حدی درگیر قضاوت بقیه از کارشون می‌شن که عملا نمی‌تونن کارشون رو انجام بدن و انگار که فلج شدن. خود افراد توی این موقعیت معمولا می‌گن که دارن صبر می‌کنن، می‌خوان مطمئن بشن که بهترین کار رو انجام دادن. اما از بیرون اینطور به نظر میاد که اینقدر اضطراب بالایی دارن که نمی‌تونن کار کنن.۳.(تقریبا) هیچ‌کس متوجه اشتباهات کارتون نمی‌شهقبل از اینکه شروع به نوشتن کنیم، فکر می‌کنیم اشتباهات تایپیمون ممکنه باعث بشه مورد تمخسر واقع بشیم. وقتی می‌نویسیم می‌فهمیم که اکثر افراد حتی متوجه نشدن که اشتباه نوشتیم. مثلا شما متوجه شدین که توی جلمه قبل من به جای تمسخر نوشتم تمخسر؟ یا اینکه توی این یکی جمله به جای جمله نوشتم جلمه؟ مطمئنم که خیلی‌ها حتی این اشتباهات واضح رو هم نمی‌بینن.بعلاوه اکثر افراد حتی اگه متوجه اشتباه هم بشن، اون اشتباه رو به شخصیت شما ربط نمی‌دن. همه اشتباه می‌کنن. معنی آدم زنده بودن همینه. حتی اگه اشتباه باشه هم توی اکثر موارد فاجعه نیست!شما وقتی متوجه بشین یه نفر اشتباه کرده چیکار می‌کنین؟ احتمالا بهش کمک می‌کنین. بقیه هم همینکار رو می‌کنن. اون معدود آدم‌هایی که شاید اینکار رو نکنن رو هم هرچه زودتر بشناسین بهتره.4. کاری که انجام شده رو هم میشه بهترش کردهیچ چیزی دائمی نیست. شما همیشه بعدا می‌تونین کارتون رو اصلاح کنین و بهترش کنین. چه یه مقاله نوشته باشین یا یه اپلیکیشن طراحی کرده باشین یا حتی یه دارو تولید کرده باشین همیشه راه واسه اصلاح و بهبود وجود داره. دنیای واقعی پر از انواع پاک‌کن‌ها و غلط‌گیرها هست.حتی اگر همین الان هم می‌دونین که چیزی توی کارتون ضعیفه یا خیلی هم درست نیست، بازهم بهترین راه اینه که منتشرش کنین. اینجوری می‌تونین کلی مشاوره مجانی بگیرین. دانش جمعی بهتر از دانش فردی جواب می‌ده. بذارین مخاطبتون بگه که کجای کار اشتباهه.۵. اعتماد به نفس شما رو نشون می‌دهوقتی کارتون رو حتی قبل از اینکه عالی باشه نمایش می‌دین یعنی دارین به بقیه می‌گین که به خودتون و کارتون باور دارین. این تمایل به عرضه حتی با وجود نقص‌ها و اشتباهات درواقع نشون‌دهنده‌ی اعتماد به نفس جسورانه است.6. می‌توانید موفقیت دیگران را جشن بگیریدافراد کمالگرا اغلب اوقات انتقادهای زیادی به افرادی که پروژه‌هاشون رو کامل می‌کنن دارن. به دو دلیل این اتفاق می‌افته که ریشه هر دو دلیل هم حسادته.دلیل اول سرخوردگی از اینه که یه کار ضعیف‌تر مورد تشویق و ستایش قرار گرفته و کار بهتر خودشون نه. جملاتی مثل «من بیشتر تلاش کردم» یا «اگه محصول من رو می‌دیدن به این ... محل نمی‌ذاشتن»دلیل دوم ناامیدی ناشی از ناتوانی در تکمیل کاره. بنابراین از اینکه یکی دیگه تونسته کار رو تکمیل کنه عصبانی هستن. این عصبانیت‌ها خیلی وقت‌ها با تهمت‌های مختلف هم همراههخیلی از ما ممکنه در گذشته این رفتارهای ناشی از حسادت رو داشتیم. اما این واقعیت داره که حسادت هیچ کمکی به ما نمی‌کنه.کار بهتر اینه که به تموم کردن کار خودمون تمرکز کنیم. یکی دیگه زودتر انجامش داده؟ چه خوب! براش جشن می‌گیریم. شاید یه دوست جدید پیدا کردیم. شاید توی کارش نکته‌ای بود که به اتمام پروژه ما هم کمک کرد.7.متوجه ارزش انتقادات سازنده میشینبیشتر اوقات وظایف ما و پروژه‌هایی که انجامشون می‌دیم در نهایت برای نفع یه نفر دیگه‌ است. آره ممکنه خودمون هم روند رو دوست داشته باشیم و از انجامش لذت ببریم. احتمالا بایتش پول (یا نمره یا یه چیز مشابه دیگه) بگیریم، اما نهایتا ما باید معیارهای یکی دیگه رو برآورده کنیم یا با کارمون زندگی یه فرد یا افراد دیگه‌ای رو بهتر کنیم.پس چرا انجام یه پروژه (اون هم وقتی هنوز عالی نیست!) کار خوبیه؟چون می‌تونیم انتقادات سازنده اون فرد یا افراد رو بشنویم. مثلا احتمالا شما هم از تلگرام استفاده می‌کنین. اجرای پروژه تلگرام نهایتا به نفع همه ما بوده. اما تلگرام داعما در حال بروزرسانیه. ممکنه شما هم یه جاهایی فکر کرده باشین کاش تلگرام فلان قابلیت رو هم می‌داشت.(اگه شخصا به همچین چیزی بر نخوردین خیلی‌ها نه تنها این‌ها رو می‌گن بلکه براش طراحی هم می‌کنن و طرح‌ها رو به اطلاع تلگرام هم می‌رسونن). اما تلگرام حالا یه مزیت فوق‌العاده داره. چندین میلیون کاربر که می‌تونن بهش بگن که چه چیزهایی رو دوست دارن. چه چیزی به نظرشون ناقص یا اشتباهه. اگر مدیران تلگرام منتظر نسخه فوق‌العاده می‌موندن و محصولشون رو منتشر نمی‌کردن احتمالا هیچ‌وقت به این مزیت بزرگ هم دسترسی نداشتن.8. با کارتون در ارتباط هستیناین رو احتمالا راجع به مسافرت شنیدین که :هدف رسیدن به مقصد نیست و باید از مسیر لذت برداین راجع به کار شما هم صدق می‌کنه. افرادی که فکر می‌کنن Done is better than perfect روی کیفیت کارشون تمرکز می‌کنن نه روی کامل بودنش. در نتیجه از مفهوم تحقیق و فرایند تولید لذت می‌برن.درنتیجه با این تفکر ما می‌تونیم راحت‌تر با دنیای واقعی ارتباط بگیریم. علایق و ایده‌های مختلف رو پیدا کنیم. از انجام کار و ارتباط با کارمون لذت ببریم. شادی انجام وظیفه رو درک می‌کنیم و اطلاعات اضافی و بی‌اهمیتی که فقط باعث ناراحتی و استرس می‌شن رو راحت‌تر کنار می‌ذاریم.9. می‌فهمید که هیچ‌چیز کامل نیستبا فاصله گرفتن از کمالگرایی، ما می‌فهمیم که کمال یه مقوله ذهنیه. توی دنیای واقعی هیچ چیزی کامل نیست. هر شخص سلیقه ، سبک ، نظرات و خواسته های خاص خودش رو داره. همه ما هم ایراد داریم. همه چیز توی سیاره ما نوعی نقص داره، چه طبیعی باشه چه ساخته دست بشر. هیچ چیز برای همیشه دوام نداره.علاوه براین ما هیچ‌وقت نمی‌تونیم همه رو راضی کنیم. بهترین نتایج و باارزش‌ترین کارها هم توسط یه سری افراد مورد مخالفت و عیب‌جویی قرار می‌گیرن. حتی شما اگه برای بزرگترین بیماری‌ها و همه‌گیری‌های بشر هم بهترین داروها رو کشف کنین باز برخی افراد ممکنه ازتون ایرادات مختلف بگیرن.با این حال آیا در نهایت ارزشش رو داره که نگران کامل بودن محصولمون باشیم؟خوبه که بخوایم همه تلاشمون رو بکنیم. واقعیت اینه که بهترین درس‌های زندگی از دل بزرگترین تلاش‌ها و بزرگترین دردها اتفاق می‌افتن. خیلی بعیده که بدون تلاش زیاد بشه محصول خوبی داشته باشیم. اما اتکا به کمال‌گرایی خطرناکه و نهایتا باعث می‌شه نتونیم کارمون رو هم درست انجام بدیم</description>
                <category>محسن علوی</category>
                <author>محسن علوی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Feb 2021 14:19:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی &quot;usability heuristics&quot; : محصولتان چه نمره‌ای می‌گیرد</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenalavi/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-usability-heuristics-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF-p4nktqngmonj</link>
                <description>توی فرایند طراحی UI/UX یه سری اصل وجود داره که بهشون میگیم heuristics (یا اصول جیکوب یا جاکوب) که به دیزاینرها و محققان می‌تونن با کمک اونها به راحتی یه رابط کاربری رو ارزیابی کنن. این ده اصل توی مقاله به اسم usability heuristics میشناسیم. با این بررسی شما می‌تونین تا حدودی محصولتون رو از بیرون ببینین و تشخیص بدین که کدوم بخش‌هاش نیاز به بهبود دارن.بعلاوه می‌تونین رقباتون رو بررسی کنین تا بفهمین که کجای کارشون نقصی هست یا چیزی رو درست انجام ندادن تا شما بتونین اصلاحش کنین. و از همه مهمترین این بررسی یه زبان یکسان و استاندارد در اختیار ما می‌ذاره که بتونیم باهاش طراحی‌ها رو بررسی کنیم.این مدت دارم با یه تیمی که قراره یه محصول در زمینه فروش میوه و سبزیجات آماده کنن کار می‌کنم. یکی از وب‌سایت/اپلیکیشن‌هایی که بررسی کردم مسترمیوه بود. چطوره که یه بررسی usability heuristics رو روی یه محصول واقعی با هم ببینیم؟معیار عمل usability heuristics در واقع همون ده اصل جاکوب هست که تو سال 1994 ارائه شده و اصول کلی طراحی یه رابط کاربری رو تشکیل می‌دن.من توی این مقیاس یه عددی بین صفر تا 4 به میزان بد بودن طرح می‌دم. صفر یعنی همه چیز خوبه و 4 یعنی شدیدا بد و افتضاحه. نهایتا با مقایسه این عدد ها میشه فهمین که یه محصولی کجاهاش بد طراحی شده۱.قابل مشاهده بودن وضعیت سیستماین اصل به صورت خلاصه می‌گه کاربر همیشه باید بدونه کجاست.سیستم همیشه باید بگه در حل انجام چه کاریه. چقدر از کار مونده و بعدش باید چیکار کنه. اگه مشکلی هست واضح باشه که مشکل چیه. و خلاصه اینکه کاربر چقدر دیگه باید راه بره تا به مقصدش برسهمشخصه که این موضوع توی یه صفحات خیلی مهمتره. جاهایی که کاربر وارد یه روند مشخص شده باید بهش بگیم انتظارمون از قدم‌های بعدیش چیه. همونطور که تو عکس مشخصه مثلا توی سبد خرید خوبه که کاربر بدونه کجای مسیره. یا توی صفحات داخلی بهتره که از بردکرامب استفاده کنیم که کاربر گیج نشه (البته توی سایت). از این نظر مستر میوه تقریبا خوب عمل کرده. البته طراحی مراحل یه جوریه که انگار وزن همشون یکسانه. در واقع حس درستی از زمانی که من باید تا آخر این مسیر طی کنم بهم نمی‌ده. بنابراین من بهش یک میدم.امتیاز:1 (مشکل قابلیت استفاده(usability heuristics) جزئی: رفع این مشکل باید با اولویت کم باشد)۲.مطابقت بین سیستم و دنیای واقعیاین اصل چی می‌گه؟ خیلی خلاصه می‌گه سیستم باید جوری حرف بزنه که کاربرش بفهمه این چی می‌گه.اگه سیستم مثلا یه سایت مرتبط با پزشکیه و مخاطب‌ها اقراد معمولی هستند نباید از اصطلاحات تخصصی پزشکی استفاده کنه ولی اگه مخاطبش پزشکه استفاده از لغات تخصصی خوبه. اگه از آیکن استفاده می‌شه تا جایی که میشه شبیه به خود همون شیء توی دنیای واقعی باشه.توی مستر میوه در این زمینه هم من ایراد زیادی ندیدم. بعضی آیکن‌ها (مثل ضمانت تعویض محصول) به نظرم می‌شد که بهتر باشن. ولی به صورت کلی انیمیشن‌هایی که موقع هاور و ... توی سایت اتفاق می‌افته به نظرم چندان خوب نیست و زیادی سریعه. شاید اگه واسه انیمیشن ها از easy-in-easy-out استفاده می‌کرد بهش صفر می‌دادم. اما توی این مورد هم بهش امتیاز یک می‌دم.امتیاز:1 (مشکل قابلیت استفاده(usability heuristics) جزئی: رفع این مشکل باید با اولویت کم باشد)۳.کنترل و آزادی کاربرکاربر باید بتونه کارهای مختلف انجام بده و آزاد باشه اما اگه اشتباها یه کاری انجام داد باید دکمه «اشتباه کردم» هم داشته باشیم. کاربر باید بتونه کاری که کرده رو برعکس کنه و از مسیری که رفته برگرده. مثلا اگه شما چیزی رو اشتباه واسه کسی فرستادین یه امکان آندو داشته باشه. یه چیزی شبیه به دکمه کنترل زد تو اکثر نرم‌افزارها.از این نظر مسترمیوه خیلی خوب عمل کرده. مثلا توی سبد خرید می‌تونم تعداد انتخابیم رو تغییر بدم یا محصول رو از سبد حذف کنم. یا جلوتر توی مسیر پرداخت، می‌تونم آدرسم رو راحت عوض کنم. حتی ضمانت تعویض محصول هم در همین رابطه به ایجاد کنترل و آزادی مناسب واسه کاربر خیلی کمک کرده. من مشکلی نمی‌بینم پس صفر میدم.امتیاز:0 (مشکل قابلیت استفاده وجود ندارد.)۴.هماهنگی و رعایت استانداردهایه سری چیزها توی سایت‌ها و اپلیکیشن‌ها معمولا یکسانه. ما به مرور بهشون عادت می‌کنیم و به صورت کلی اون انتظار رو ازشون داریم. مثلا ما از یه علامت ضربدر قرمز بالای یه صفحه انتظار داریم که صفحه رو ببنده. از آیکن ذره‌بین انتظار جست‌جو داریم و .... رعایت این موارد رو اصطلاحا می‌گن external consistency یا هماهنگی بیرونی. اما هماهنگی داخلی هم مهمه. مثلا اگر یه جا آیکن‌ها به صورت طیف رنگی هستن یه جای دیگه نباید بی‌دلیل تک رنگ باشن.حتی دیدن همین بخش کوچیک از سایت هم نشون می‌ده که هماهنگی بیرونی اصلا موضوعیتی نداشته! تقریبا هیچ چیزی سر جای خودش نیست. سبد خرید می‌تونست سمت چپ بالا توی منوی بالایی باشه. علاقه‌مندی‌ها معمولا داخل پروفایله و نه اولین چیز توی سایت. باکس سرچ و منوی سه قسمتی زیر خیلی بدجا نشستن. حتی منوی اصلی سایت اینقدر بد طراحی شده که توی لپ‌تاپ 14 اینچی من هم دو خط شده. آخرین چیزی که توی این تصویر مشخصه بردکرامب صفحه است که واسه صفحه اصلی به جای آیکن خونه (هوم) از آیکن مکان (لوکیشن) استفاده کرده.سایت اهمیت زیادی هم به اینترنال کانسیستنسی هم نداده. که دیگه از خیرش می‌گذرم. من تا همین‌جا هم بهش 4 می‌دم!امتیاز:4 (مشکل قابلیت استفاده بسیار شدید: رفع این مشکل باید با اولویت بالا باشد)۵. جلوگیری از خطااین کافی نیست که اگر کاربر اشتباه کرد بهش بگیم که اشتباه کرده. باید جلوی اشتباه کردن کاربر رو بگیریم.به عنوان مثال توی فرم ثبت‌نام مستر میوه یه سری از فیلدها اجباریه. زیر فرم این توضیح داده شده که کاربر بدونه که باید این فیلد رو حتما پر کنه. اما برای کپچا ستاره نذاشتن. یعنی کاربر ممکنه کپچا رو خالی بذاره. که در این صورت بهش خطا می‌ده. این مورد جاهای دیگه‌ای از سایت هم رعایت نشده. من توی این بررسی به سایت نمره 2 می‌دم.امتیاز:2 (مشکل قابلیت استفاده کم: رفع این مشکل باید با اولویت پایین باشد)۶. شناخت به‌جای یادآوریاین اصل یعنی باید با متن، تصویر و ... توضیحی به کاربر بدیم که نیاز نباشه به حافظه‌ش مراجعه کنه و به جای یادآوری چیزی با دیدنش تشخیصش بده.از این نظر من توی سایت مشکل خاصی ندیدم. توی فرم ثبت نام یه گزینه شهر داره که بهتر بود وقتی استان رو انتخاب می‌کنم لیست شهرها رو بهم نشون می‌داد ولی چون اجباری نبود من پرش نکردم و زیاد مهم نبود.یه مشکل تقریبا مرتبط شاید دکمه بازگشت با بالا باشه که وقتی اسکرول می‌کنم روی فوتر و با رنگ زمینه همون فوتره. تقریبا نمیشه تو نگاه اول دکمه رو دید. به همین خاطر من امتیاز یک رو می‌دم.امتیاز:1 (مشکل قابلیت استفاده جزئی: رفع این مشکل باید با اولویت کم باشد)۷.انعطاف‌پذیری و کارایی سیستمکاربرها بسته به سطح تجربه‌شون با سیستم کار می‌کنن. کاربر بی‌تجربه‌ای که برای اولین‌بار از سیستم استفاده می‌کنه حتما نوع استفاده‌ش با کاربری که بارها به سیستم سر زده و راه‌های میان‌بر رو بلده فرق داره. اگه توی سایت یا اپلیکیشن، نکته خاص و روش کار خاصی باشه، کاربر کم‌تجربه ممکنه متوجه اون نشه. مثلا لایک کردن توی اینستاگرام با دوتا کلیک روی تصویر اتفاق می‌افته. کاربر بی‌تجربه ممکنه این رو ندونه. به همین‌خاطر اینستاگرام یه دکمه لایک کردن هم پایین پست می‌ذاره. بنابراین سیستم هر کارایی بالایی داره و هم انعطاف‌پذیری خوبی.حداقل چیزی که از یه فروشگاه انتظار دارم اینه که با هر بار فشار دادن دکمه خرید نخواد من رو به زور ببره توی سبد خرید و اجازه بده من خریدم رو بکنم.واسه من هر دفعه دیدن این پاپ‌آپ خیلی عذاب‌آور بود. و نمره ۲ می‌دم.امتیاز:2 (مشکل قابلیت استفاده کم: رفع این مشکل باید با اولویت پایین باشد)۸. زیبایی و مینیمالیسم (کمینه‌گرایی)اینقدر راجع به تاثیر زیبایی صحبتت شده که هر حرفی به نظر اضافه بیاد. مینیمالیسم هم باعث میشه کاربر واسه رسیدن به هدف کمترین انرژی رو مصرف کنه. مثلا چرا من تو ویرگول می‌نویسم به جای اینکه وبلاگ داشته باشم؟ چون زیبا و مینیماله!خیلی وارد جزئیات نشم ولی بعید می‌دونم خود طراح سایت هم نمره کمتر از ۲ بده. پس من هم با ارفاق ۲امتیاز:2 (مشکل قابلیت استفاده کم: رفع این مشکل باید با اولویت پایین باشد)۹. بیان شفاف خطا و راه‌حلعلی‌رغم اینکه ما تلاشمون رو می‌کنیم که جلوی خطا رو بگیریم باز هم کاربر ممکنه دچار خطا بشه. تو این مواقع باید خطا رو دقیقا به توضیح بدیم. متن توضیح باید به زبان کاربر باشه نه زبان سیستم. باید جوری خطا رو بگیم که کاربر به سرعت بفهمه کجا چی رو اشتباه کرده و حالا باید چه کاری انجام بده.تو این زمینه مسترمیوه بد عمل کرده. مثلا اگر توی فرم ثبت نام کپچا رو اشتباه بزنین اصلا معلوم نیست چرا به مرحله بعد نمی‌ریم! چون خطا رو بالای فرم نشون داده ولی ما تا پایین فرم اسکرول کردیم. بعلاوه متن کپچا هم بعضی جاها اتومات رفرش نشد! که یعنی من باید یه بار هم متن رو رفرش کنم. از من ایمیل و شماره موبایل خواست درحالی که اصلا وریفای نکرد که من درست وارد کرده باشم یا نه و ....مستر میوه اینجا هم نمره بالایی می‌گیره. شرمنده مستر میوه ولی ۴امتیاز:4 (مشکل قابلیت استفاده بسیار شدید: رفع این مشکل باید با اولویت بالا باشد)۱۰. راهنمایی و مستنداتواسه هر سیستمی خیلی بهتره که اصلا نیاز به آموزش نداشته باشه. یه جمله معروف هست که می‌گه:طرح خوب مثل جوک خوبه. اگه لازمه توضیحش بدی خوب نیست!با این حال، این موضوع همیشه صادق نیست. خیلی وقت‌ها نیاز به یک‌سری آموزش‌ها هست خصوصا اگه کاربر با چیزی اولین باره که داره روبرو می‌شه.به همین خاطر مستر میوه توی فوتر سایتش چندتا گزینه گذاشته:راهنمای دریافت پشتیبانیآموزش ایجاد حساب کاربرینحوه بررسی وضعیت سفارشچگونه محصول را دریافت میکنم؟چگونه خرید کنم؟خبر بد اینکه هیچ‌کدوم کار نمی‌کنن. اگه قرار بود کار نکنن اصلا چرا اونجا نوشتینشون؟ این دفعه با افتخار ۴امتیاز:4 (مشکل قابلیت استفاده بسیار شدید: رفع این مشکل باید با اولویت بالا باشد)جمع‌بندی امتیازات:این بررسی واسه خود من که مفید بود. امیدوارم برای شما هم مفید باشه و تونسته باشم ده اصل جاکوب رو خوب توضیح داده باشم.قابل مشاهده بودن وضعیت سیستم: ۱مطابقت بین سیستم و دنیای واقعی: ۱کنترل و آزادی کاربر: ۰هماهنگی و رعایت استانداردها: ۴جلوگیری از خطا: ۲شناخت به‌جای یادآوری: ۱انعطاف‌پذیری و کارایی سیستم: ۲زیبایی و مینیمالیسم: ۲بیان شفاف خطا و راه‌حل: ۴راهنمایی و مستندات: ۴</description>
                <category>محسن علوی</category>
                <author>محسن علوی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Feb 2021 17:22:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>MLP یا MVP ؟ کدوم یکی بهتره</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenalavi/mlp-%DB%8C%D8%A7-mvp-%DA%A9%D8%AF%D9%88%D9%85-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%D9%87-slbock899wtk</link>
                <description>معمولا می‌گن که MVP یه روش خیلی خوبه که بتونیم محصولمون رو سریعا وارد بازار کنیم. با این حال همیشه هم اینطور نیست. گاهی اصلا نمیشه ایده رو به صورت «حداقلی» پیاده کرد. گاهی واسه ارائه یه محصول باید یه ایده رو اثبات کرد که MVP برای اینکار زیادی کوچیکه. خب بهترین راه چیه؟ بذارین اصلا اول از تعریف MVP و MLP شروع کنیم.حداقل محصول پذیرفتنی یا MVPحداقل محصول پذیرفتنی - نسخه‌ای از محصول است که به یک تیم امکان می دهد حداکثر میزان اطلاعات معتبر راجع به مشتری را با کمترین تلاش جمع آوری کند.هدف اصلی MVP گرفتن فیدبک از کاربرهاست. اینطور تیم می‌تونه سریعتر بفهمه که کاربرها چی رو می‌پسندن. یعنی MVP یه روشیه که ما باهاش کاربرهامون رو آزمایش می‌کنیم و سعی می‌کنیم که درکشون کنیم. به همین خاطر خیلی وقت‌ها تیم‌ها ممکنه همزمان واسه یه محصول چند تا MVP رو لانچ کنن تا بفهمن کدوم یکی بهترین نتیجه رو میده و کاربرها کدوم یکی رو دوست دارن.مهمترین مزیت MVP اینه که توی زمان شروع با سرمایه‌گذاری کمتری انجام میشه و از خیلی از کارهای UI/UX ممکنه توش صرف‌نظر شده باشه. البته کار که جلو بره وقتی می‌خوایم قابلیت‌های بیشتری اضافه کنیم روی محصول باید کار بیشتری انجام بشه.به هر حال کار روی MVP یه پروسه دارای تکراره و دائمیه. یعنی مرتبا طراحی و اجرا و تست داریم. با هر دور تست دوباره طراحی و اجرا و تست می‌کنیم و همینطور ادامه داره. همه MVP ها نمی‌تونن توجه کاربرها رو جلب کنن و نهایتا آخر یه دوره‌ی نسبتا طولانی، مثلا یه سال بعد از شروع کار، آمار و ارقام بررسی می‌شن و ما اطلاعات خیلی خوبی از رفتار مشتریانمون خواهیم داشت.حداقل محصول دوست‌داشتنی یا MLPحداقل محصول دوست داشتنی - نسخه‌ای از محصول است که باعث می شود کاربران ایده شما را دوست داشته باشند.حداقل محصول دوست‌داشتنی یا همون MLP معمولاً هزینه بیشتری داره، چون از همون اول تقریبا یه چیز کامله. نه تنها اون عملکردهای حداقلی رو داره، بلکه یه سری ویژگی‌های جذاب و گیمیفیکیشن کافی و رنگ و لعاب خوب هم داره که باعث بشه کاربرها محصول رو دوست داشته باشن. نه اینکه فقط ازش استفاده کنن!مهمترین مزیت MLP اینه که معمولا یه انقلابه! چون یه محصول کامل ساخته شده یه‌دفعه وارد بازار می‌شه که هم نیازهای کاربر رو میشناسه و هم برای کاربر جذابه. اما چطور از قبل می‌دونیم که کاربر چی می‌خواد؟ خب تحقیقات تجربه کاربری (UX reserch) کمک می‌کنه که اول بفهمیم درد کاربر چیه و از همون اول بریم سراغ محصولی که هم درد کاربر رو رفع کنه و هم دوست‌داشتنی باشه.همونطوری که مشخصه، راه‌اندازی حداقل محصول دوست‌داشتنی به شدت هزینه‌برتره. بنابراین به سرمایه اولیه بیشتری واسه شروع کار نیاز داریم. با این حال شانس جذب مخاطب تقریبا دو برابر بیشتره. بعلاوه احتمال اینکه بتونین واسه یه MLP سرمایه‌گذار جذب کنین خیلی بیشتر از MVP هست.بالاخره کدومش؟حالا که راجع به هر دو حرف زدیم دیگه مشخصه که MVP شبیه یه کیک لایه‌ای خونگی، داره لایه به لایه ساخته می‌شه. کم کم نیازهای کاربر رو می‌شناسه. با احتیاط بیشتر و با هزینه کمتری کارش رو پیش می‌بره. اما MLP از اول یه کیک آماده است که از قنادی صاف میاد سر میز. شیک و خوشگل. یه محصول کامل و دوست‌داشتنی که میشه سریع هم ازش استفاده کرد. هزینه‌ش بیشتره ولی قیافه‌ش بهتره!با این حال امیدوارم گمراهتون نکرده باشم. MLP فقط زمانی آماده به کار هست که قبلش تحقیقات UX کافی انجام داده باشین. مطالعه کاربر، تحقیقات بازار، شناخت محصولات رقیب و روش‌های حل مسئله و نیاز کاربر توی MLP خیلی مهم هستند. در حالی که MVP خیلی سریع وارد تست میشه. ما با MVP منتظر بررسی‌های قبل از ساخت نمی‌شیم. اولین چیزی که کار کنه رو آماده می‌کنیم و اجازه می‌دیم کاربر باهاش کار کنه. بعد میریم سراغ بهتر کردنش.در نهایت باتوجه به محصولتون شما باید تصمیم بگیرین. می‌خواین وقتتون رو توی تحقیقات بذارین و یه UI/UX خوب بسازین که کاربرها عاشقش بشن یا می‌خواین شانستون رو با اولین موارد امتحان کنید و اجازه بدید رفتار واقعی کاربرها و مشتریانتون راهنمای مسیرتون باشه. </description>
                <category>محسن علوی</category>
                <author>محسن علوی</author>
                <pubDate>Mon, 01 Feb 2021 18:55:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسیر را برای استفاده همه افراد بهسازی کنید!</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenalavi/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-suqaj18ww5yw</link>
                <description>یه خطایی که خیلی توی طراحی محصولات مختلف هست اینه که فرض می‌کنیم همه کاربرها مثل خودمون هستند. مثلا ورودی خیلی از مترو‌ها پله داره. چرا؟ چون کسی موقع طراحیش نپرسیده خوب اگه یکی ویلچر داشت چی؟مناسب‌سازی نشدن شهر واسه افراد دارای انواع محدودیت‌ها باعث می‌شه عملا اون افراد نتونن به درستی از امکانات موجود توی فضای شهری استفاده کنن.حالا این‌ها به منی که دارم اپلیکیشن یا وب‌سایت طراحی می‌کنم چه ربطی داره؟ ما که پله نداریم دم در اپلیکیشن یا سایتمون!درسته اما ما هم کلی مخاطب/ مشتری/ کاربر داریم که ممکنه این محدودیت‌ها رو داشته باشن. باید از خودمون بپرسیم که اونها قراره چطور از این سیستم استفاده کنن.دیروز با یه تیمی صحبت می‌کردیم (که طبیعتا نمی‌تونم اسم تیم و محصول رو بگم) که قراره محصولشون واسه افراد دارای مشکلات بینایی هم کار کنه. به نظرم رسید که داشتن یه لیست خلاصه از توصیه‌های اون جلسه شاید واسه افراد دیگری هم مفید باشه. اگه مخاطب شما کم بینا است این موارد رو رعایت کنید: کنتراست رنگ‌ها رو مطابق استاندارد WCAG رعایت کنین. اگر منتراست صفحه پایین باشه، خوندن نوشته‌ها خیلی سخت می‌شهمحتوا رو توی صفحات دسترس‌پذیر منتشر کنین. یعنی از چیزهایی مثل pdf، اکسل و ... استفاده نکنین. نرم‌افزارهای زیادی واسه خوندن صفحات وب هست که وقتی به همچین فایل‌هایی می‌رسن نمی‌تونن محتواش رو خوب بخونن. بعلاوه خیلی راحت تره که سایز نوشته‌های یه صفحه وب رو تغییر داد و ...می‌دونم که مینیمالیسم امروزه پرطرفداره. ولی واسه انتقال مفهوم به رنگ اکتفا نکنین. با یه نوشته کوچیک و قابل فهم نشون بدین که می‌خواین چی‌کار کنه.اگه دارین این متن رو ادامه می‌دین بعیده که لازم باشه من بگم که ریسپانسیو باشین. پس نمی‌گم. ولی حواستون باشه که محتوا رو بشه زوم کرد و با زوم کردن، صفحه به هم نریزهالمان‌هایی که به هم مزتبط هستند رو بذارین کنار هم. و اونهایی که به هم ربط ندارن رو فاصله بدین.یه سری از این موارد حتی اگه مخاطبتون یه فرد معمولی با قدرت دید مناسب باشه هم بهتره رعایت بشن. طرحتون هم زیباتر می‌شه و هم قابل درک‌تراین لیست رو می‌شد کامل‌تر هم کرد. میشه راجع به بقیه محدودیت‌ها هم حرف زد. اگه واسم پیش اومد یا اگه کسی زیر پست کامنت گذاشت راجع به بقیه محدودیت‌ها هم صحبت می‌کنم!</description>
                <category>محسن علوی</category>
                <author>محسن علوی</author>
                <pubDate>Sun, 31 Jan 2021 13:39:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این وظیفه من نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenalavi/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%B8%DB%8C%D9%81%D9%87-%D9%85%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-dxeey5xpftx7</link>
                <description>یکی از مشکلاتی که توی خیلی از تیم‌ها خصوصا تیم‌های استارتاپی هست تقسیم کارها و وظایفه. مثلا صحبت سر اینکه این کار خاص وظیفه دیزاینره یا دولوپر. از دو جنبه کوتاه میشه به مساله نگاه کرد. چه کسی محدودیت وظایف رو مشخص کنه؟ میشه کاری کرد که این مسائل بوجود نیاد؟قبل از اینکه جواب اون دو سوال رو بگم، به نظرم علت اصلی ایجاد شدن این مشکلات اینه که افراد تیم به فکر انجام وظایفشونن نه پیگیری هدف کسب و کار. ما به یه تیم اضافه نمیشیم واسه کد زدن یا طراحی کردن و ... قبل از هر چیزی یه تیم با یه هدف ساخته میشه. مهمترین نکته اینه که اعضای تیم باید دنبال اون هدف باشن و نه صرفا دنبال وظیفه مشخصشون.به عنوان مثال یه تیم فوتبال رو در نظر بگیریم. هدف تیم توی زمین زدن بیشترین گل ممکن و خوردن کمترین گل ممکنه. توی تیم افرادی به عنوان واحد حمله (من فوتبالی نیستم همون فوروارد) هستن و افرادی هم دفاع. حالا شرایطی رو تصور کنین که کسی که پستش توی تیم دفاعه فرصت گلزنی به حریف رو داره مثلا جلوی دروازه خالی حرف توپ اومده زیر پاش. واضحه که باید چیکار کنه دیگه. تو این شرایط اگه اون مدافع بگه «گل‌زنی وظیفه من نیست» بقیه اعضای تیم، هواداران، کادر فنی و .... چه برخوردی باید داشته باشن؟ از طرف دیگه فرض کنین که مهاجم تیم به بهونه اینکه مدافع توی گلزنی مشارکت نمی‌کنه خودش هم تلاشی برای گلزنی نکنه. توی این شرایط از دید بقیه تیم، هواداران و ... اون مهاجم چطور دیده می‌شه.فکر کنم با همین مثال منظورم رو روشن کردم. توی تیم ما یه سری وظایف مشخص داریم. شاید هر کدوم به نوعی مسئول چیزی هستیم و بابتش باید پاسخگو باشیم. اما چیز بسیار مهمتری که نباید فراموشش کنیم اهداف کلی تیمه. مهم نیست که این وظیفه منه یا نه. مهم اینه که ما یه تیمیم و این هدف تیم هست یا نه. اگه هدف تیمه باید هممون واسش تلاش کنیم. اگه هدف تیم نیست بهتره که ولش کنیم. هرچند که توی تیم یه نفر هست که اسه اون کار خاص مسئوله.اما چه کسی محدوده وظایف افراد رو مشخص می‌کنه؟ مدیر محصول. مدیر محصول مثل سرمربی تیمه. کارش اینه که حواسش باشه تیم نهایتا برنده بشه. اگه تیم به مشکلی بخوره نهایتا مسئولیتش با مدیر محصوله. اون کسیه که باید بگه کی توی کدوم پست بازی کنه و کلیت تیم رو منیج می‌کنه.این تیم یه کاپیتان هم داره. کاپیتان تیم درواقع دستیار مدیر محصوله. توی تیم تصمیمات اجرایی که باعث میشه اعضا کارشون رو روونتر انجام بدن رو می‌گیره. حواسش به اعضای تیم هست که از وظایفشون نمونن و ...میشه کاری کرد که این مسائل بوجود نیاد؟ به نظرم مهمترین کار توی هر تیمی اینه که اعضا بدونن که تیمن نه چند فرد که کنار هم کار می‌کنن. من هرجایی که این تیم بودن رو دیدم این مشکل رو ندیدم.</description>
                <category>محسن علوی</category>
                <author>محسن علوی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jan 2021 12:00:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>