<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محسن فراهانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mohsenfarahani</link>
        <description>طنزنویس و خبرنگار</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:13:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/801970/avatar/0v7BoQ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محسن فراهانی</title>
            <link>https://virgool.io/@mohsenfarahani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مادر برام قصه نگو!</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenfarahani/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%86%DA%AF%D9%88-rgtrlmidj5x6</link>
                <description>سخت است. خیلی سخت است که عزیزترین و نزدیک‌ترین فرد زندگیت تیشه به ریشه‌ات بزند. واژه «مادر» در ذهن شما شاید همراستا با عشق، محبت، مهربانی، فداکاری و... باشد؛ اما در ذهن من اینطور نیست. من با قبول تمام ضعف‌ها و اشکالاتم اما معتقدم بخش اعظمی از این فلاکتی که در آن گیر کردم به خاطر رفتار مادرم بوده و هست.به قطره اشکی که برای امام حسین ریختم [و این ارزشمندترین دارایی من است] سوگند می‌خورم که ذره‌ای اغراق نمی‌کنم. من هیچگاه و در تمام عمرم مورد تشویق و حمایت مادرم قرار نگرفتم. هرگز کلمه آفرین را از زبان مادرم نشنیدم. مادرم هیچگاه مرا تحسین نکرد. هرگاه به موفقیتی رسیدم مادرم با تحقیر من و بی‌ارزش خواندن آن موفقیت به زعم خود جلوی چشم‌زخم‌های دیگران را می‌گرفت. وقتی شاگرد اول می‌شدم مادرم جلوی من خوشحال نمی‌شد. وقتی نماز می‌خواندم مادرم می‌گفت نمازهایت قبول نیست چون مثلا هفته پیش نرفتی نان بگیری. وقتی هیئت می‌رفتم، مسخره‌ام می‌کرد و می‌گفت تو برای امام حسین نمی‌روی هیئت. وقتی گفتم قرار است کتابم چاپ بشود، مادرم گفت «خرت کردن تا پولت رو ندن». وقتی کتابم چاپ شد، مادرم گفت «کتابت رو چاپ کردن تا ازت خرحمالی بکشن». او حتا یک بار هم کتابم را دست نگرفت و ورق نزد. مقصر تمام دعواهای بچگانه و نوجوانانه از نظر مادرم فقط من بودم. اصلا مقصر همه چیز من بودم. حتا یک بار در یک مهمانی بوی جوراب می‌آمد و مادرم جلوی بقیه مرا دعوا کرد که چرا جورابت کثیف است؛ اما وقتی میهمان اثبات کرد که بوی جوراب اوست، مادرم از من دلجویی که نکرد هیچ، دوباره جلوی مهمان گفت «آخه محسن همیشه پاش بو می‌ده». همیشه اقوام و همسایه‌ها از نوع برخورد مادرم با من تعجب می‌کردند و می‌گفتند پسر به این مودبی و ساکتی چرا اینقدر ناراضی هستید خانم فراهانی؟ مادرم هم می‌گفت «جلوی شما فیلم بازی می‌کنه. توی خونه فقط مونده من رو بزنه». تمام آن چیزی که من از مادرم دارم همین چند کلمه است: نمی‌توانی، عرضه‌اش را نداری، اوهو چه غلطا، بدبخت خرت کردن، دیدن ساده‌ای سرت کلاه گذاشتن و...همیشه بین فامیل از من بد می‌گفت و وقتی می‌گفتم چرا می‌گویی؟ می‌گفت مگر دروغ می‌گویم؟ هربار لباسی، وسیله‌ای، چیزی خریدم بدون استثنا می‌گفت «بهت انداختن. دیدن قیافه‌ت مثل ابله‌هاست، بهت انداختن». هرگاه می‌گفتم می‌خواهم فلان کار را بکنم، فلان حرفه را یاد بگیرم، فلان چیز را بخرم، فلان جا بروم و... به قطع نظر مادرم این بود که «بی‌خود! لازم نکرده. تو عرضه این کار رو داری مگه؟ ننه‌ت این کاره بوده یا بابات؟» در انتخاب رشته هم با پوزخند گفت تو مغزت می‌کشی ریاضی بخونی مگه؟ من در این چند سال اخیر ده‌ها پیشنهاد کاری را رد کردم چون یک نفر در تمام طول زندگیم در گوشم خوانده بود تو نمی‌توانی، تو عرضه‌اش را نداری، تو بی‌خود می‌کنی و من واقعا به این باور رسیدم که من نمی‌توانم. من عرضه ندارم. من هیچی نیستم. وقتی فردی را برای ازدواج معرفی کردم، مخالفت کرد چون معتقد بود من شعورم نمی‌رسد که خودم برای خودم تصمیم بگیرم.‌ پیشنهادات دیگران را هم رد می‌کرد چون معتقد بود و هست که هیچکس جز خودش دلش برای فرزندش نمی‌سوزد. یکی را می‌گفت تُرک است و ترک‌ها خرن. دیگری را می‌گفت لهجه دارند. آن یکی را گفت دهاتی هستند. حتا کسی که خودش معرفی کرده بود و من هم راضی بودم را هم کنسل کرد و بعدها به دروغ گفته بود محسن خودش نخواست. اینها در شرایطی اتفاق افتاد که ما هم خودمان روستازاده‌ای با لهجه‌ای ضایع هستیم.  ۱۰ سال تمام، من و دیگران مورد معرفی می‌کردیم و مادرم با دیدن کوچکترین اشکال آنها را رد می‌کرد. اشکال‌های احمقانه‌ای مثل «چرا همه محله‌شون آپارتمانیه». البته خودم هم در این ده سال گاهی با دیدن رفتار مادرم بی‌خیال ازدواج می‌شدم و گاهی موردهایی را هم خودم رد می‌کردم. موردهایی که برای ازدواج با من معرفی نشده بودند. بلکه برای انداختن فرد مورد نظر من از سرم معرفی می‌شدند. یعنی موردهای بد پیشنهاد می‌دادند و اصرار می‌کردند یا این یا هیچکس. تا من بی‌خیال فرد مورد نظرم بشوم و وقتی من بی‌خیال می‌شدم و می‌رفتم دنبال مورد مادرم، می‌دیدم طرف مثلا ۱۵ سال از من کوچکتر است و ۷ تا برادر لات دارد و ۳۰ کیلو از من چاق‌تر است و...در این ۱۰ سال همه روشی را هم امتحان کردم. گفت‌وگو، دعوا، قهر، مشاور، روانپزشک، گریه، قرص، پادرمیانی بزرگ فامیل، توسل به اهل بیت و... اما سودی نداشت. پس شما هم دنبال ارائه راهکار به من نباشید. این متن را بخوانید و بگذرید. من هم این‌ها را نوشتم چون دیگر نمی‌توانستم سکوت کنم. داشتم دق می‌کردم و باید با کسی درددل می‌کردم. برای همین اینجا نوشتم که خیلی کسی مرا نمی‌شناسد. فقط همین را بگویم که من مادرم را دوست دارم و تا امروز هم نخواستم خیلی بر خلاف نظرش عمل کنم. اما دیگر خسته شدم و خسته شدنِ منی که مادرم را دوست داشتم، اصلا نشانه خوبی نیست. خلاص</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jul 2022 15:28:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوار شدن بر مدار ولایت یا خود ولایت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenfarahani/%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA-nkjspl9tdkbq</link>
                <description>شماها ولایت مدار نیستید. ولایت سوارید. برای رسیدن به اهداف خود سوار بر مفهومی به نام ولایت می‌شوید. آخیش! بالاخره ما هم یک برچسبی بچسبانیم. نمی‌شود که همیشه برچسب بخوریم. در این مملکت یک عده قلیلی هستند که خود را به شدت ولایت‌مدار می‌دانند. این عزیزان به هرکس مانند آنها نباشد و مانند آنها فکر نکند و مانند آنها عمل نکند، یک برچسب می‌چسبانند و به او می‌گویند معلوم‌الحال. به یک عده می‌گویند روغن‌فکر و به عده‌ دیگری می‌گویند عدالت‌خوار و به دیگران می‌گویند غرب‌گدا و داعش وطنی و فوفول انقلابی و... خلاصه برای هرکسی یک برچسبی آماده کردند و برای گریز از گفت‌وگو و پاسخگویی و شنیدن نقدها از این برچسب‌ها سواستفاده می‌کنند. حالا بگذارید برای یک بار هم که شده آنها را به روش خودشان معرفی کنیم. _ولایت‌سوارها عده‌ای از مقامات و مسئولان و مردم هستند که جایگاه اجتماعی فعلی آنها مناسب است. یعنی هنوز به بدبختی نیفتادند. هنوز بچه‌شان چند شب گرسنه نخوابیده، هنوز مادرشان به دلیل نداشتن هزینه عمل فوت نکرده، هنوز در دادگاه به صورت قانونی حق‌شان پایمال نشده. آنها شغل مناسب دارند، منزل مناسب دارند، ماشین ایرانی بالای ۲۰۰ میلیون سوار می‌شوند. خیلی دنبال کار نمی‌گردند و یک عموحاجی از نزدیکان برایشان کار پیدا می‌کند و خیال می‌کنند به خاطر استعداد و نبوغ و تحصیلات خودشان است که استخدام شدند. این جماعت معلوم است که از شرایط راضی هستند و هیچگونه نقدی به حکومت را برنمی‌تابند. البته حق دارند. آنها نقد به حکومت را مساوی با به خطر افتادن جایگاه اجتماعی خود می‌دانند. یعنی خیلی هم دغدغه ولایت ندارند. بیشتر دغدغه آرامش و رفاه خود را دارند. _این افراد وقتی رهبری حرفی می‌زند بدون ذره‌ای تفکر آن را می‌پذیرند و اگر کسی آن حرف را نقد کند به او حمله می‌کنند و او را ضدولایت و نامسلمان و بی‌بصیرت و عدالت‌خوار و... خطاب می‌کنند. بعد وقتی خود رهبری می‌آید حرف منتقدان را تایید می‌کند و عذرخواهی می‌کند بابت اشتباه خود، این افراد جشن و سرور برپا می‌کنند که واااای ما چقدر رهبر فهمیده‌ای داریم و وقتی اشتباه می‌کند و آن را می‌پذیرد و به‌به و چه‌چه. در اینکه آن رهبر فهمیده است شکی نیست ولی در فهم و درک و شعور این افراد تردید بسیار است. آنها معتقدند ولایت بر عدالت مقدم است. این حرف جذابی است ولی با همین استدلال می‌توان گفت ولایت بر صداقت هم مقدم است. ولایت بر امانت هم مقدم است. بر هدایت هم، بر قضاوت و... یعنی مهم نیست در حکومتی دروغ و بی‌عدالتی و... باشد. وجود واژه ولایت کافی است. این افراد بیشتر از اینکه طرفدار ولایت باشند، طرفدار آقای خامنه‌ای هستند و این بزرگترین اجحاف در حق ولایت است. خدای ناکرده، زبانم لال اگر قسمت نشد آقای خامنه‌ای پرچم را به دست امام عصر (عج) بدهند و شخص دیگری پس از ایشان رهبر شد، آیا این ولایت‌مدارانِ امروز باز هم ولایت‌مدار دوآتیشه باقی خواهند ماند؟ یا مثل عاشقان امام خمینی پس از رحلت ایشان با ولی فقیه بعدی زاویه می‌گیرند؟ اگر رهبر بعدی فردی نزدیک به گفتمان هاشمی رفسنجانی یا حسن خمینی بود چه؟ آیا این افراد باز هم تک‌تک دستورات آنها را بدون ذره‌ای تفکر و پرسشی با جان و دل قبول می‌کنند؟ اگر رهبر بعدی جایگاه اجتماعی آنها را به خطر انداخت چطور؟_این افراد همیشه از ولایت و رهبری خرج می‌کنند برای رسیدن به اهداف خود. از طرف می‌پرسند چرا سرمایه‌دار معروف با تو در یک خانه شریک است؟ چرا نمی‌آید با مردم عادی شریک بشود؟ می‌گوید حضرت آقا هم هدیه می‌گیرند. من هم مثل حضرت آقا هدیه می‌گیرم. من و حضرت آقا که شغل نداریم، زندگی‌مان با همین هدیه‌ها می‌گذرد. آن یکی پست می‌گذارد و می‌نویسد زمان پخش فلان سریال مناسب زمان نمازخواندن پسر گوگولی من نیست. وقتی صداوسیما بسیج می‌شود و کل کنداکتور را برای آقازاده تغییر می‌دهد و مردم شاکی می‌شوند و اعتراض‌ها بلند می‌شود، جناب می‌آید می‌گوید حضرت آقا هم در سخنرانی سال هفتاد و بوق، فرمودند در پخش اذان از تلویزیون دقت شود. خب دوست عزیز من اگر دغدغه تو حرف رهبری بود چرا از اول به این موضوع اشاره نکردی؟ چرا این همه سال سکوت کردی؟ مسئولان تلویزیون که رفقای خودت بودند. قشنگ مشخص است که بعد از انتقادها و اعتراض‌ها نشستی سایت خامنه‌ای دات آی آر را زیر و رو کردی تا یک جمله پیدا کنی برای اثبات حرف خودت. و الا آن رهبر طفلک حرف‌های زیادی زده که گویا فعلا صلاح نیست به آنها بپردازید. شاید سی سال بعد فرزندتان به مشکلی خورد آن وقت می‌آیید سراغ این حرف‌ها و خود را ولایت‌مدار می‌خوانید و بقیه را عدالت‌خوار و... خلاصه که با روش و مرام خودتان اگر بخواهم حرف بزنم شما یک مشت ولایت‌سوار هستید که به جای گام برداشتن در مسیر ولایت، سوار بر ولایت شدید و طی طریق می‌کنید. مظلوم ولایت، طفلک رهبر و بیچاره مردم. خلاص</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Nov 2021 20:14:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریحانه پارسا را کشتند هرچند زنده باشد</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenfarahani/%D8%B1%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-flkzsnvaxidb</link>
                <description>ریحانه پارسا شاه ماهیِ سینمای ایران، استعدادی درخشان در بازیگری، ستاره‌ای که می‌توانست آفاقِ هنرِ ایران زمین را نورانی کند اما خیلی زود خاموش شد. البته خاموشش کردند. او را که سراسر وجودش برای هنر این مرز و بوم می‌تپید، مجبور کردند برخلاف میلش مهاجرت کند. یک هنرمند واقعی که برای ماندن در وطنش و هنرمندانه زیستن هرکاری کرد. در فیلم‌ها چادر سرش کردند ولی لب به اعتراض نگشود، اما آنها وقتی از هنر و استعداد درخشان و نبوغ ریحانه پارسا استفاده‌شان‌ را بردند، مجبورش کردند مهاجرت کند. او نیز رفت. فقط به خاطر اعتلای هنر. برای عشقش که بازیگری بود و الحق که یکی از بازیگران توانمند تاریخ سینمای ایران بود. او حالا اوضاع خوبی ندارد. هرروز خانه‌ی یکی است، با سایت‌های قمار همکاری می‌کند، می‌خواهد برهنه بشود، گویا اعتیاد دارد و... ولی هرچه که بر سر این ستاره سینمای ایران آمده است تقصیر حکومت ایران است. حکومت ایران ریحانه پارسا را کشت. هرچند او زنده مانده باشد. _شما را به خدا دیدید؟ دیدید از این حرف‌ها می‌زنند و کله‌ی آدم سوت می‌کشد؟ مثلا تمام این حرف‌ها را در مورد تتلو هم می‌گفتند و هنوز هم می‌گویند. می‌گویند تتلو تمام تلاشش را کرد که مجوز بگیرد و وقتی دید به او مجوز نمی‌دهند مجبور شد برود خارج و این کارها را بکند که می‌بینید. حرفی که در ظاهر جالب است اما در حقیقت کاملا غلط است. تتلو از اول هم چنین شخصیتی داشت. همان‌موقع که دخترها را به رعایت حجاب دعوت می‌کرد، درون عکس‌هایی که از او منتشر می‌شد، لنگ و پر و پاچه لخت داف‌ها در گوشه تصویر مشخص بود. همان موقع که در پست‌هایش از اهل بیت حدیث می‌گذاشت، می‌گفت نصف شب بیایید و بگویید بغ‌بغو...اتفاقا تنها خواننده‌ای که خیلی در این حکومت به او پروبال دادند همین تتلو بود. حامد زمانی‌شان هم اجازه پیدا نکرد روی ناو ارتش بخواند. میثم مطیعی‌شان هم از دست رسایی و رائفی‌پور لوح تقدیر نگرفت. اما تتلو خودش نمی‌خواست تغییر کند. یک سری تغییرات ظاهری کرد اما پس پرده مشخص بود که چه شخصیتی دارد. کدام طرفدار فوتبالی را می‌شناسید که در سن بالا از پرسپولیسیِ تیر بودن، یک شبه استقلالیِ تیر بشود؟ _تتلو چند ماه زندگی در چارچوب حکومت ایران را تجربه کرد اما دید با آن حال نمی‌کند. پس مهاجرت کرد. رفت و الان خود خود واقعی‌اش را به نمایش گذاشته است. اما هنوز هم هستند افرادی که می‌گویند اینکه تتلو به اینجا رسید تقصیر خودش نیست. تقصیر حکومت ایران است. چون به او مجوز ندادند تتلو هم مجبور شد به خاطر عشقش که خوانندگی بود مهاجرت کند. تتلو هم چون از این ماجرا خبر دارد و می‌داند هر کثافت‌کاری بکند خیلی‌ها همچنان برایش سوت و کف می‌زنند و دیگران را مقصر می‌دانند، حسابی می‌تازد. او خیلی هوشمندانه از حماقت مخاطبان خود بهره می‌برد. توهین به مخاطب و مصرف مواد مخدر در کنسرت فریب دختران نوجوان و تجاوز علنی به آنها و قمار و... شده قوت غالب تتلو اما چون می‌داند که در ایران عده‌ای هرگز یقه‌اش را نمی‌گیرند، پس حسابی می‌تازد. من نمی‌گویم حکومت ایران گل‌وبلبل است و اثر منفی یا مثبت روی سرنوشت آدم‌ها ندارد. نه اما تتلو با بقیه فرق می‌کند. مسیری که تتلو رفت کاملا هوشمندانه و آگاهانه بود. این راه و سبک زندگی انتخاب خود تتلو بود. چطور افراد دیگری که از استبداد داخلی در ایران به تنگ آمده بودند و مهاجرت کردند مانند تتلو همه چیز را به گوه نکشیدند؟ خیلی‌هایشان مثل آقا دارند زندگی می‌کنند. حتا ساسی مانکن هم به اندازه تتلو زندگی‌‌اش را به لجنزار تبدیل نکرد. اما باشد. حرف شما را قبول می‌کنم. جمهوری اسلامی ایران مقصر کشیده شدن تتلو به این راه است. اما قبول کنید شمایی که رفتارهای او را توجیه می‌کنید و با این کارتان بستر را فراهم می‌کنید تا او باز هم بتازد، در تک‌تک فسادها و کثافت‌کاری‌های او سهیم هستید. خلاص</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Wed, 27 Oct 2021 16:45:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال بازی مرکب از روی یک سریال ایرانی کپی شده است</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenfarahani/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-s95oal2fjbje</link>
                <description>دیروز وزیر صمت گفتند از سال آینده برای فروش خودرو دیگر قرعه‌کشی نداریم. خب این خبر خوبی است اما وقتی عرضه بسیار کمتر از تقاضا است، پس چگونه می‌خواهیم خودرو را به دست مشتری برسانیم؟ احتمالا توان افزایش تولید به اندازه تقاضا را که نداریم. چون طبق آخرین بازدیدی که بنده از روی دیوار پارکینگ‌های خودروسازها به عمل آوردم، همین الان هم هزاران دستگاه خودرو زیر آفتاب در حال خاک خوردن است و خودروساز توان تامین یک قطعه ساده را ندارد. چطور می‌خواهد در سال آینده به اندازه تقاضا، خودرو تولید و عرضه کند؟ نتیجه می‌گیریم که این گزینه حذف می‌شود و باید به جای قرعه‌کشی یک مدل دیگری را پیاده کرد. بنده به عنوان یکی از سهام‌داران خرد ایران‌خودرو و سایپا که بخشی از سهام عدالتم به مبلغ ۴۰۰ هزار تومان مربوط به سهام این دو غول خودروسازی مملکت است، برخود واجب دانستم تا پیشنهاداتم را در جهت مدل فروش جایگزین قرعه‌کشی مطرح کنم تا شرکت‌ها و کارخانجاتم کمتر متحمل ضرر بشوند. در زیر چند پیشنهاد من را می‌خوانید:_۱- به جای قرعه‌کشی بین متقاضیان دعوا راه بیندازیم. هرکس دیگری را زد صدا داد یک مرحله به خودرو نزدیک بشود. در پایان مثلا ۱۰۰۰ نفری که رقبا را زدند صدا دادند، می‌توانند مبلغ خودرو را واریز کنند. لازم به ذکر است اگر این افراد به هر دلیل تا ۷۲ ساعت نتوانند مبلغ را واریز کنند به طور اتوماتیک یکی از آن کتک خوردها و صدا داده‌ها در صورت زنده بودن جایگزین می‌شود. _۲- برگزاری مزایده بین خریداران. یعنی تمام خودروها را ردیف می‌کنیم و برای هرکدام یک مزایده برگزار می‌کنیم. هر خریداری که قیمت بالاتری را پیشنهاد داد، خودرو به تملک وی درمی‌آید. اینطور نه تنها مشکل مالی شرکت را حل می‌کنیم بلکه حتا می‌توان مشکلات مالی و اقتصادی کل کشور را حل کرد و کسری بودجه را نیز به طور کامل برطرف نمود. _۳- یک بازی شبیه به بازی مرکب بین متقاضیان راه‌اندازی کنیم. به این صورت که در یک زمان مشخص درب پارکینگ‌ها و کارخانجات را باز کنیم و خریداران بریزند داخل و هرکس زودتر به یک خودرو رسید می‌تواند پول آن را پرداخت کند و آن خودرو مال او بشود. متقاضیان در راه می‌توانند به طرق مختلف یکدیگر را از صحنه بازی یا روزگار حذف کنند. منتها ممکن است خریداران به جای رفتن به سمت خودروهای وطنی و حمایت از تولید داخل به سمت خودروهای خارجی و شاسی‌بلند مدیران و مسئولان ارشد خودروسازی‌ها هجوم ببرند. که اینجا میتوان از کله مثلثی‌ها خواست آنها را با تیر بزنند. _۴- می‌توان از شیوه آزموده شده و موفق کره شمالی بهره برد. اینطور که هرکس به حکومت و دولت نزدیکتر است اجازه خرید خودرو داشته باشد. اینطور همه ترغیب می‌شوند به حکومت و نظام نزدیک بشوند و اینگونه به شعار جذب حداکثری نیز جامه عمل می‌پوشانیم. خدایی زشت است، اکثر شعارها لخت ماندند حداقل این یکی را جامه عمل بپوشانیم. _در کل این مطلب شوخی بود اما بلایی که خودروسازان در سال‌های اخیر بر سر مردم آوردند تفاوتی با سریال بازی مرکب ندارد. به خاطر اوضاع اقتصادی نامطلوب، خودرو در ایران حکم پول نقد را داشت. سرمایه سودآور بود. برای همین خودروسازها هم هر بار بازی جدیدی را برای خریداران طراحی کردند. بازی‌ای که هربار عده‌ای در آن قبول شدند و عده‌ای مردود. برای همین است که می‌گویم سریال بازی مرکب را از روی یک سریال ایرانی کپی کردند. سریال فروش خودرو با گران‌ترین قیمت و نازل‌ترین کیفیت به مردم بی‌نوا. خلاص</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Oct 2021 16:41:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از واکسن رهبری تا رهبری واکسن</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenfarahani/%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D9%86-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%88%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D9%86-optamag6ortl</link>
                <description>در اوج همه‌گیری کرونا ناگهان یک خبر امیدوارکننده کل جهان را در بر گرفت. واکسن کرونا ساخته شد. پس از این خبر کشورهای مختلفی اقدام به تولید واکسن کردند که کشور ما هم یکی از آنها بود. با این تفاوت که کشور ما حداقل ۶ بار این کار را تکرار کرد. در این میان اما بحث خرید واکسن از کشورهای دیگر هم به میان آمد که رهبر ایران در یک سخنرانی محکم و قاطع گفت به هیچ وجه نباید از آمریکا و انگلیس واکسن وارد بشود. ناگهان یک عده خیلی ناراحت شدند. انگار مثلا آمریکا چند میلیون واکسن فرستاده بود لب مرز داشت از دهن می‌افتاد و ما اجازه ندادیم وارد بشود. این بزرگواران جوری اعتراض می‌کردند انگار نه انگار که آمریکا تا همین چند ماه پیش حتا به کانادا که جی‌جی‌باجی هستند هم واکسن نداده بود. این جماعت واقعا مسئله‌ساز بودند ولی در آن طرف هم عده‌ی دیگری شروع کردند به توجیه کردن حرف رهبری تا میزان ولایت‌مداری و بصیرت خود را به رخ دیگران بکشند. آنها می‌گفتند یکی از دلایلی که حضرت آقا با واکسن آمریکایی مخالف است این است که این واکسن با تکنولوژی ام‌آر‌ان‌ای تولید شده است و روی دی‌ان‌ای افراد تاثیر می‌گذارد. این نوع واکسن برای اولین بار است که تولید می‌شود و اصلا معلوم نیست که در سال‌های آینده چه تاثیرات منفی روی انسان بگذارد. بعدها که ستاد اجرایی فرمان امام اعلام کرد بعد از کووبرکت در حال ساخت یک واکسن با تکنولوژی ام‌آر‌ان‌ای است و چند وقت بعد هم قرار شد دولت رئیسی واکسن فایزر تولید اروپا را وارد کند ناگهان توجیهات آن دوستان ولایت‌مدار و بصیر تغییر کرد. آنها می‌گفتند نه خب رهبر گفته بود فقط واکسن تولید داخل آمریکا ممنوع است و حرفی از واکسن خارج از آمریکا نزده بود که. این واکسن‌ها در خارج از آمریکا تولید شده است. بعد که می‌گفتی خب چه فرقی دارد؟ فایزر فایزر است دیگر می‌گفتند نه دیگه فرق دارد. وقتی یک واکسن در آمریکا شیطان بزرگ تولید می‌شود ممکن است محموله‌ای که به ایران ارسال می‌کنند قاطی داشته باشد و منجر به مرگ و میر ایرانیان بشود. حضرت آقا اینجا را دیده بود که آن حرف را زد. این دوستان اصلا به این موضوع فکر نمی‌کنند که آمریکا اصلا سابقه ارسال داروی آلوده را ندارد و اتفاقا اگر بحث سابقه باشد همان کشورهای اروپایی از همه بدسابقه‌تر هستند. اصلا مگر خودتان نمی‌گویید ژاپن و کره جنوبی غلام حلقه به گوش آمریکا هستند؟ خب آمریکا اگر بخواهد مردم ایران را بکشد که با واکسن‌های تولید خودش این کار را نمی‌کند. آمریکا آنقدرها هم اسکل نیست. خیلی راحت از طریق یکی از کشورهای ثالث چنین کاری می‌کند. راستی همین دوستان بصیر و ولایت‌مدار ما یادشان رفته که وقتی چند نفر در ژاپن واکسن فایزر زدند و مردند، این‌ها جشن گرفتند و گفتند آها دیدید حضرت آقا یک چیزی می‌دانست که می‌گفت واکسن آمریکایی نباید وارد بشود؟ بعد همین رفقای بصیر و ولایت‌مدار نمی‌گفتند که آن فایزرها که باعث کشته شدن چند ژاپنی شد اتفاقا از همان‌ها بود که خارج از آمریکا و در اروپا تولید شده بود. همانهایی که حضرت آقا اجازه مکتوب داده بود که دولت می‌تواند وارد کند و دولت رییسی هم می‌خواهد وارد کند. خلاصه این چند ماه در حوزه واکسن، ما ده مدل حرف از دوستان بصیر و ولایت‌مدار خود شنیدیم که نمی‌توانیم هیچ‌کدام را به قطعیت قبول کنیم. چون هیچکدام از روی دانش و اطلاعات علمی نیست و همه فقط برای نشان دادن میزان ولایت‌مداری و بصیرت خود می‌خواهند با تایید زوری حرف‌های حکومت، خود را مطیع امر رهبری نشان بدهند. آنها فقط می‌خواهند بگویند ما بهترین هستیم. ما پیروز هستیم. ما مقتدر هستیم. ما اول هستیم. حرف فقط حرف ماست. ما هرچه بگوییم همان درست است. ما معصوم هستیم و هیچ اشتباهی ممکن نیست بکنیم. ما همه را زدیم و حتا یک مساوی هم نداشتیم. در حالی که اصلا دلیلی ندارد ما با دانش اندک خود تمام موضوعات را تحلیل و توجیه کنیم. آخر می‌شود همین ماجرای واکسن که هی مجبوریم حرف‌مان را تغییر بدهیم و خیلی از حقیقت‌ها را نگوییم و...در آخر باید بگویم این روزها در جامعه در کنار برخورد با یک مسئله، ما یک مشکل بزرگتر دیگر داریم و آن هم برخورد با تحلیلگران کم‌دانش کف جامعه است. یعنی برخورد با کرونا یک مشکل است و برخورد با تحلیل‌گران غیرمتخصص آن هزار مشکل. این را بگذارید کنار آنها که واکسن نمی‌زنند و آنها که معتقدند واکسن ژن تقوا را از بین می‌برد و آدم را همجنسگرا می‌کند یا آنها که می‌گویند برکت آب مقطر است و فقط فایزر است که قرار است جهان را نجات بدهد یا آنها که می‌گفتند اگر مخبر نمی‌گفت ۵۰ میلیون واکسن تا شهریور تحویل می‌دهیم هیچ کشوری به ما واکسن نمی‌داد و آنها که می‌گفتند تا اف‌ای‌تی‌اف تصویب نشود نمی‌توانیم واکسن بخریم و...ای کاش روزی برسد که ما فقط دغدغه برخورد با مشکل را داشته باشیم و بحث و گفت‌وگو و جدل با تحلیلگران کم‌دانش در آن حوزه، تمام انرژی و توان ما را نگیرد. و ای کاش که عطشِ ولایت‌مدار نشان دادن و بصیر جلوه دادن خود باعث نشود ما برای توجیه حرف‌های رهبری و اقدامات حکومت از خودمان فکت و استدلال هردمبیل منتشر کنیم. وظیفه ما در قبال حکومت، استدلال خواستن است نه استدلال ساختن.خلاص</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Sep 2021 16:47:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا پول‌های ما حرام است مثل گوشت سگ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenfarahani/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AB%D9%84-%DA%AF%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%DA%AF-ubf5nkv3pi2h</link>
                <description>عجیب‌ترین ویدیوی که شما در چند ماه اخیر دیدید کدام ویدیو است؟ کلیپ مار دو سر؟ پسربچه‌ای که زنده از زیر قطار بیرون آمد؟ موجود ناشناخته در آسمان روسیه؟ من اما عجیب‌ترین ویدیویی که در این چند ماه دیدم، یک کلیپ از سخنرانی حسن عباسی بود که توضیح می‌دهد چرا رهبری در مورد ربوی بودن اقتصاد و بانکداری در کشور ما کاری نمی‌کند؟ کلیپی که زیر پای باورهای مرا کمی قلقلک داد و ذهنم را با سوال‌های بسیاری مسموم کرد.دانشجو از حسن عباسی می‌پرسد مگر شما نمی‌گویید بانکداری و اقتصاد ایران ربوی است؟ مگر نمی‌گویید اکثر مراجع تقلید در مورد فساد این سیستم ربوی تذکر دادند و فلان مرجع تقلید روی منبر گریه کرده؟ پس چرا رهبری و در کل نظام هیچ تلاشی برای تغییر این سیستم نمی‌کنند؟حسن عباسی هرچند ۷ دقیقه حرف می‌زند و حرف می‌زند و حرف می‌زند اما خلاصه‌اش می‌شود اینکه: درست است بانکداری و اقتصاد ما ربوی است ولی حکومت که نمی‌تواند ناگهان این سیستم را تغییر دهد. باید آهسته آهسته در یک بازه ۲۵ ساله یا ۵۰ ساله این تغییر را ایجاد کرد. باید کاری کرد خود مردم از این سیستم بانکداری بدشان بیاید و رهایش کنند بعد ما طرح جایگزین خود را اجرایی کنیم. چون اگر الان سیستم بانکداری را تغییر بدهیم ممکن است جامعه از هم بپاشد.دکتر حسن عباسی ۷ دقیقه همین حرف‌ها را می‌زند و فقط لالوی حرف‌هایش یک تریلی عبارت خارجی مثلا باکلاس مثل استراتژیک و تاکتیکی و... مانند همیشه خالی می‌کند تا حرفش خیلی علمی و آکادمیک جلوه کند. و اما سوال‌هایی که بعد از دیدن این کلیپ مثل زلزله هوار شد روی ذهن من: مگر ربا حرام نیست؟ مگر جنگ با خدا نیست؟ مگر می‌شود یک فعل حرام را ادامه داد تا زمانی که وقتش برسد؟ مگر نه اینکه یک کار حرام را باید درجا تمام کرد، توبه کرد و دیگر سمت آن نرفت؟ مگر تا به حال شما شنیدید که یک نفر برود نزد اهل بیت و بگوید من هفته‌ای هفت بار زنا می‌کنم. اهل بیت هم بگویند خب الان که نمی‌شود یکهو آن را کنار بگذاری. تو برو هفته اول روزی ۶ بار زنا کن بعد هر هفته یک بار از آن کم کن تا ان‌شاءالله ۲ ماه بعد دیگر زنا نکنی!یعنی چه در یک بازه ۵۰ ساله باید این ربای بزرگ را کنار گذاشت؟ تکلیف آن میلیون‌ها نفری که در این ۵۰ سال میان این ربای کثیف غرق می‌شوند چیست؟ گناه آنها پای کیست؟ اصلا می‌گوییم حق با شماست و حکومت باید در یک بازه چندین ساله ربا را از بانکداری و اقتصاد کنار بگذارد ولی پس چرا در ابتدای انقلاب برای هزاران موضوع دیگر چنین تصمیمی نگرفت؟ چرا حجاب را در یک بازه ۲۵ ساله یا ۵۰ ساله کنار نگذاشت؟ چرا کاری نکرد خود مردم به مرور از مشروب بدشان بیاید و آن را کنار بگذارند بعد حکومت دوغ را جایگزین آن بکند؟ چرا رقص را یک‌شبه کنار گذاشت؟ چرا نشان دادن آلات موسیقی در رسانه ملی را یک‌شبه ممنوع کرد؟ چرا بساط خوانندگی زنان را یک‌شبه جمع کرد؟ چرا دشمنی را با بهائیت و بابیت و صوفی‌گری و اسرائیل را یک‌شبه آغاز کرد؟ چرا درب استخرها و مدارس مختلط و سواحل آزاد و شهرنو و... را یک‌شبه تخته کرد؟ منظور از یک‌شبه این است که در مدت کوتاهی چنین کارهایی کرد. حالا نیایید گیر بدهید که یک‌شبه نبود و دو هفته زمان برد و... سوال اینجاست که این موضوعات بیشتر جنجالی بود یا بانکداری؟ این موضوعات بیشتر هوادار داشتند یا بانکداری؟ این موضوعات بیشتر روی عموم جامعه تأثیر منفی می‌گذاشت یا بانکداری و اقتصاد؟ اصلا شما را به خدا فقط همین یک سوال را پاسخ بدهید: مگر مردم از بانکداری فعلی راضی هستند که ۵۰ سال زمان می‌برد تا قانع بشوند این سیستم ایراد دارد؟ مردم از این سیستم بانکداری نفرت دارند چه کسی گفته اگر بانکداری را یک‌شبه تغییر بدهید جامعه از هم می‌پاشد؟اصلا گیریم حق با شماست و بانکداری و اقتصاد ربوی را نمی‌شد یک‌شبه کنار گذاشت. اوکی. قبول. باز سوال پیش می‌آید که اگر حکومت این بانکداری را قبول ندارد و می‌خواهد در یک بازه چندین ساله آن را کنار بگذارد پس چرا در این چهل سال مدام آن را گسترش داد؟ چرا آن را پروبال داد؟ چرا تبلیغش کرد؟ چرا تعداد بانک‌ها را چند برابر کرد؟ اکثر این بانک‌ها هم در دولتی تاسیس شدند که در زمان خودش بیشترین هم‌سویی با انقلاب و نظام را داشت و حدود ۵۰ درصد از دولت فعلی آقای رییسی از دولتمردان همان دولت تشکیل شده است؟ آقای عباسی چطور شما این سیاست نظام را می‌دانید ولی بزرگان نظام مثل محمدباقر قالیباف این سیاست را نمی‌دانند؟ آقای قالیباف هرجا رفت یک بانک تاسیس کرد. بانک شهر در شهرداری و بانک قوامین در نیروی انتظامی. الان هم وقتی در مجلس غایب است بعضی‌ها فکر می‌کنند رفته یکی دوتا بانک تاسیس کند و برگردد.راستی آقای عباسی عزیز! مگر شما در یک سخنرانی دیگر نگفتید که جایگزین بانکداری ربوی و اقتصاد غربی سال‌هاست توسط ما طراحی شده و دولت لیبرال حسن روحانی مانع جایگزینی آن می‌شود؟ پس چرا در این ویدیو می‌گویید ما باید در یک بازه ۲۵ ساله یا ۵۰ ساله به آهستگی این اقتصاد را تغییر بدهیم تا جامعه از هم نپاشد؟ ما کدام را باور کنیم؟ من هیچکدام را باور نمی‌کنم و هیچ نظری هم ندارم. به هیچ وجه نمی‌خواهم ادعا کنم که آقای عباسی دروغ می‌گوید یا نظام و حکومت اشتباه می‌کنند. اصلا چنین ادعایی ندارم. من فقط یک ادعا دارم که دلیلش هم همین مطلب است. ادعای من این است: در انقلاب ما، در مملکت ما و در زندگی ما خیلی چیزها روی هواست. خلاصبرای تماشای کلیپ‌ها به کانال تلگرامم به آدرس radiosowda سر بزنید.</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Sun, 19 Sep 2021 18:36:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کدامیک از چهره‌های انقلابی جاسوس اسرائیل است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenfarahani/%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B3-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-w8ooi6s5hro7</link>
                <description>چند سال پیش در بخش نخبگانی انقلابی کشور فردی ظهور کرد به نام حسن جلالی عزیزیان که به مرور در بین اهل قلم به شهرت رسید. او کتاب‌های مهمی درباره اهل بیت (ع) نوشت. مقالات و کتب تاریخی جذابی به رشته تحریر درآورد و همگان از قلم و دانش او لذت می‌بردند. حسن خان قصه ما در مورد امام زمان، نماز، شهید هاشمی‌نژاد، زندگینامه مقام معظم رهبری، تاریخ مرند و جلفا و شهرهای آذربایجان، حضرت قاسم، زندگینامه علامه بحرالعلوم، دو طفلان مسلم و... کتاب و مقاله نوشته است. کتاب‌ها و مقالاتی که نظیرش نیست و هنوز هم منبع و مرجع بسیاری از علاقه‌مندان قرار می‌گیرد. خلاصه حسن خان کلی اسم در کرده بود و کلی طرفدار داشت و کلی عزت و احترام و دبدبه و کبکبه برای خودش دست و پا کرده بود. به سرش قسم می‌خوردند. بعضی‌ها می‌گفتند یگانه عالم روزگار ماست. بعضی‌ها می‌گفتند ما با خواندن کتاب‌های او زندگی‌مان زیر و رو شد و قبلا ضدانقلاب و اسلام بودیم و الان عاشق امام زمان و رهبری هستیم و..._ناگهان اما حسن جلالی عزیزیان به سوئد رفت و اعلام کرد من یهودی مخفی بودم و اسم اصلی‌ام «هارون وهمون» است. او در سوئد کتاب جهودکشان را نوشت و اقدام به ترویج یهودیت و بهاییت کرد و پیامبر اسلام را راهزن خواند و به امیرکبیر گفت وحشی و...آن روزها همه در ایران شوکه شدند و دهان‌ها از تعجب باز مانده بود. حتا برگ‌های خود نتانیاهو هم ریخته بود و به رییس موساد گفت: حاجی این راست می‌گه؟ رئیس موساد هم جواب داد: بله آقا. ما کلی یهودی و بهایی مخفی تو ایران داریم که تو اقشار مختلف جامعه نفوذ کردن و خیلی‌هاشون کلی اعتبار و شهرت و محبوبیت دارن. نگاه نکن تو گاندو همه جاسوس‌ها تابلو هستن. جاسوس واقعی اونه که به عقل جن هم نرسه جاسوسه نه اینکه بدحجاب باشه یا ریش پرفسوری داشته باشه و سیگار انگلیسی بکشه و عینک دودی بزنه و تو خیابون هم مدام چپ و راست رو نگاه کنه... (البته این بخش شوخی بود ولی چیزی از حقیقت کم نداشت)._از شما که پنهان نیست از خدا چه پنهان من چند ماهی است به این موضوع فکر می‌کنم. به اینکه یهودی و بهایی مخفی که در ایران کم نیست. انگلیس و اسرائیل هم که بی‌خیال جاسوسی از ایران نمی‌شوند. پس در حال حاضر چند جاسوس در ایران حضور دارند؟ کجاها هستند؟ چه مقام و منصبی دارند؟ آیا بین نخبگان، سخنرانان، استادان، شاخ‌های انقلابی توئیتر و... هم حضور دارند؟ مثلا کسی که به عقل جن هم نرسد که او جاسوس باشد یا یهودی و بهایی مخفی؟ مثلا کسی که کلی اعتبار و شهرت و محبوبیت دارد؟ مثلا کسی که چهره شاخص انقلابی‌گری است؟ مثلا کسی که در مورد امام زمان و مهدویت و... سخنرانی‌ها و مقالات متعدد دارد؟ مثلا کسی که مرید و شاگرد و پیرو زیاد دارد و اگر یک روز مشخص بشود او آنچه ادعا می‌کرده، نبوده ناگهان لطمه بزرگی به اعتقاد و باور هزاران نفر وارد بشود؟ _قطعا تاریخ تکرار خواهد شد. اما مهم این است که ما در کوران حوادث چگونه رفتار می‌کنیم. آیا کرک و پرمان می‌ریزد یا همچنان با قدرت روی باورهای خود می‌مانیم؟ پس بیایید این آدم‌های گنده‌‌ای که کلی برای خودشان برو و بیایی دارند را بیشتر از این گنده نکنیم. منظورم همین چهره‌های رسانه‌ای انقلابی است. از پیح‌های توئیتر گرفته تا فلان آخوند و بهمان استاد. نمی‌گویم کتاب‌شان را نخوانیم و سخنرانی‌شان را گوش نکنیم. نه. هم بخوانیم و هم بشنویم و هم دنبال‌شان کنیم اما فقط به عنوان یک تولیدکننده محتوا و بس. نه به عنوان استاد و مراد و چراغ راه و الگو و... ما باید فقط به عنوان یک خواننده یا شنونده عاقل محتوای تولیدی آنها را دنبال کنیم. نه به عنوان یک مرید و عاشق و شیفته و مجذوب و وابسته و مدیون. حتا اگر حرف‌های او ما را متحول کرده باشد و ما را به راه راست هدایت کرده باشد باز هم دلیل نمی‌شود او فردی بی‌خطا و معصوم و عاری از هر عیبی باشد. متاسفانه این روزها عده‌ی زیادی از رفقای ما این آدم‌های شاخص انقلابی را تا حد خدا بالا می‌برند. خداوند باری تعالی گاهی اوقات نگاه می‌کند می‌بیند در کنارش یک نفر ایستاده است. با تعجب می‌گوید تو اینجا چه می‌کنی؟ طرف هم جواب می‌دهد شاگردان و مریدان و پامنبری‌هایم مرا تا اینجا بالا آوردند. خداوند می‌گوید برو پایین پسر جان. اینجا جای تو نیست. آن فرد هم می‌گوید چشم. فقط این تابلویی که اینجا زدید دو تا کله بز توش داره که نماد فراماسونریه. حالا باز خود دانید. خلاص</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Sep 2021 22:58:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بوی الرحمان مملکت را استشمام نمی‌کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenfarahani/%D8%A8%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-aj5ifxoe0hbr</link>
                <description>بدا به حال آنها که خودشان را جا کردند داخل یک تفکر و از هرچه موافق آن تفکر باشد طرفداری می‌کنند و با هرچه مخالف آن تفکر باشد می‌جنگند. آنها آدم‌ها را تقسیم می‌کنند به خودی و ناخودی بعد در موردشان تصمیم می‌گیرند. آنها ایرادهای خودی‌ها را ماله می‌کشند و خوبی‌های غیرخودی‌ها را نمی‌بینند. اما ما اینطور نیستیم. سعی می‌کنیم که نباشیم. ما نمی‌توانیم صفر و صدی باشیم. ما از ویژگی‌های مثبت تعریف می‌کنیم حتا اگر دندان تیز دشمن‌مان باشد و از ایرادها انتقاد می‌کنیم حتا اگر قلب ضعیف پدرمان باشد. ما ملتی هستیم که این وسط گیر کردیم و از همه طرف حرف و توهین می‌شنویم. این سزای افرادی است که نمی‌خواهند دلبسته و مرید بی‌چون و چرای مکتب‌ها باشند. _طرفداران طب سنتی و اسلامی از پزشکی مدرن انتقاد می‌کنند و طرفداران پزشکی مدرن، طب سنتی و اسلامی را مسخره می‌کنند. هردو گروه هم برای اینکه نزد گروه مقابل کم نیاورند محاسن یکدیگر را نمی‌بینند. همانطور که ایرادات خود را نمی‌بینند. ولی ما هم ایرادات پزشکی مدرن را می‌گوییم و هم ایرادات طب سنتی را. منتها این وسط از هردو گروه فحش می‌خوریم. _طرفداران جمهوری اسلامی به شدت مخالفان را می‌کوبند و ضدانقلاب هم به شدت ایرادات جمهوری اسلامی را می‌گویند. منتها مایی که ضدانقلاب را قبول نداریم ولی ایراداتی در جمهوری اسلامی می‌بینیم و تذکر می‌دهیم، از هردو گروه فحش می‌خوریم. _یک عده مخالف رئیسی هستند و به او رأی ندادند و یک عده طرفدار سفت و سخت رئیسی هستند. منتها مایی که به رئیسی رای دادیم ولی به خودمان هم اجازه می‌دهیم انتقاد کنیم از هردو گروه فحش می‌خوریم. _یک گروه مخالف صداوسیما هستن و عاشق شبکه‌های ماهواره‌ای و یک گروه هم طرفدار سفت و سخت صداوسیما هستند چون رسانه جمهوری اسلامی است. منتها مایی که اصلا شبکه‌های ماهواره‌ای را قبول نداریم ولی به شدت به صداوسیما هم انتقاد می‌کنیم از هردو گروه فحش می‌خوریم. _خلاصه جامعه در هر موضوعی به دو قطب تقسیم می‌شود و شما هم لاجرم باید وارد یکی از این دو قطب بشوی. لازمه ورود به این قطب‌ها هم این است که قطب مقابل را تحت هر شرایطی بکوبی و از قطب خودی تحت هر شرایطی تعریف و تمجید کنی. اگر وارد این دو قطب نشوی باید خودت را برای فحش خوردن از هر دو قطب آماده کنی. اما اگر به یکی از دو قطب بپیوندی حداقل در یک قطب فحش می‌خوری و تو هم می‌تواتی فحش بدهی تا لااقل دلت خالی بشود. _ماجرا وقتی سخت می‌شود که تو وارد هیچ یک از این قطب‌ها نشوی و در یک روز از همه طرف فحش بخوری. از طرفداران رائفی‌پور و از مخالفان رائفی‌پور، از موافقان واکسن و از مخالفان واکسن، از طرفداران مجلس انقلابی و از مخالفان مجلس انقلابی و... ناگهان به خودت می‌آیی و می‌بینی تو یکه و تنها در یک روز از ده‌ها لشکر مختلف فحش خوردی و حرف شنیدی. _اشتباه نکنید دوستان. اکثر موضوعات مانند موضوع عاشورا نیستند که حتما یک طرف حق مطلق باشد. جمهوری اسلامی و مجلس انقلابی و رئیسی و صداوسیما و رائفی‌پور و... نعوذبالله امام حسین (ع) نیستند که معصوم باشند و بی‌ایراد. پس اگر کسی ایراد آنها را می‌گوید کافر و مشرک و منافق و حرام‌زاده نیست که شکمش از حرام پر شده باشد و... حتا اگر یک نفر فقط ایرادها را می‌گوید باز هم دلیل نمی‌شود او را غیرخودی بدانیم. چون هستند افرادی که صبح تا شب فقط تعریف و تمجید و به‌به و چه‌چه می‌کنند، پس باید باشند افرادی که صبح تا شب ایرادها را فریاد بزنند. _افرادی که وارد دوقطبی جامعه نمی‌شوند تضمین کننده بقای جامعه هستند. چطور؟ تا وقتی چنین افراد بی‌طرفی هستند که فارغ از جناح‌بندی‌ها و گروه‌ها و احزاب سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، ایرادات و ویژگی‌های مثبت هردو گروه را می‌گویند، روزنه امیدی وجود دارد که این قطب‌ها به هم نزدیک بشوند و اتحاد ملی شکل بگیرد. اما بترسید از زمانی که این افراد را زیر فحش‌ها و تهمت‌های خود له کنید. آن روز جامعه تبدیل می‌شود به دو قطب متضاد و متنفر از هم که می‌خواهند سر به تن قطب مخالف نباشد. آن روز منتظر استشمام بوی الرحمان مملکت خود باشید. خلاص</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Sep 2021 00:33:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از مخبرِ امام علی تا مخبرِ رئیسی</title>
                <link>https://virgool.io/biography/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%90-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%85%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%90-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%DB%8C-rmh3sfnx3fql</link>
                <description>هرکس برای چند روز در یک ارگان دولتی فعالیت کرده باشد می‌داند که بازدید سرزده یک مسئول از یک نهاد تقریبا امری غیرممکن است. مگر اینکه طرف مثل شخصیت اول سریال مدیرکل تغییرچهره بدهد و با لباس مبدل بدون اینکه به کسی بگوید برود داخل آن نهاد. دیروز رستم قاسمی بدون اطلاع قبلی و به طور کاملا سرزده با لباسی که مثلا می‌خواست جلب توجه نکند از راه‌آهن تهران بازدید کرد. همینقدر بگویم که هنوز به ایستگاه نرسیده بود ما همه اطلاع داشتیم. این مورد تازه یکی از موفق‌ترین بازدیدهای سرزده‌ای است که من به چشم خود دیدم. معمولا اطرافیان آن مسئول بین مدیران آن نهادی که قرار است از آن بازدید به عمل بیاید دوستانی دارند که فقط یک پیامک می‌خواهد تا بازدید از سرزده به شبه‌سرزده تبدیل بشود. یعنی پرسنل طوری رفتار می‌کنند که یعنی غافلگیر شدند اما در واقع همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده است. این وسط فقط آن مسئول طفلک است که خیال می‌کند سرزده در حال بازدید است. _در شیوه حکمرانی اسلامی هم خیلی به بازدید سرزده اشاره نشده است. امام علی (ع) هم خیلی نشنیدیم که برای بازدید از یک ولایت به طور سرزده به آنجا برود. اصلا امکانش نبود. اما پس امام علی برای آنکه از امورات والیان شهرهای زیر نظر خود آگاه بشود چه می‌کرد؟ در روایات آمده است که ایشان هر فردی را که به عنوان والی یک منطقه انتخاب می‌کرد، چندین و چند نفر را هم برای نظارت بر کار او به صورت پنهانی در دستگاهش یا در مردم شهرش قرار می‌داد. این افراد نحوه مدیریت آن والی را رصد می‌کردند و مدام به امام علی گزارش می‌کردند. یعنی اصلا نیازی نبود امام علی برای آگاه شدن از اوضاع به طور سرزده از جایی بازدید کند. اصلا نیاز نبود مردم آن شهر برای شکایت از والی خود نزد امام علی بیایند. نه اینکه نمی‌آمدند، می‌آمدند ولی این سبک مدیریت، ناکارآمدی را به حداقل می‌رساند. نکته جالب اینجاست که آن افراد که به طور پنهانی رفتار والی شهر را رصد می‌کردند، برای خود آنها هم افرادی گماشته شده بود تا مبادا خلاف واقع را به امام برسانند. به چنین افرادی که به طور پنهانی در دم و دستگاه حکومت یا مردم شهر قرار می‌گرفتند و اطلاعات را به امام می‌رساندند در اصطلاح «مخبر» می‌گفتند._البته این مخبر با آن مخبری که آقای رئیسی در دم و دستگاه خود قرار داده است اندکی تفاوت دارد. من هم در این مطلب قصد مقایسه ندارم چون در تمام این سال‌ها متوجه شدیم که اسلام و حدیث و روایات و نهج‌البلاغه و... فقط برای مردم است. این مردم هستند که باید مانند یاران علی رفتار کنند. حکومت اما نیازی نیست مانند حکومت علی باشد. این مردم هستند که باید قناعت کنند، جهاد کنند، در راه اسلام مبارزه کنند، نماز و روزه و حج و خمس و زکات‌شان به راه باشد. ولی نوبت به حکومت که می‌رسد ناگهان مناسبات سیاسی و اجتماعی روز با مناسبات سیاسی و اجتماعی زمان امیرالمومنین فرق می‌کند. ناگهان بسیاری از احادیث و روایات جعلی و فاقد سند می‌شوند. ناگهان تعابیر دیگری از اسلام و حکومت اسلامی رو می‌شود. _نقد من هرگز به سید ابراهیم رئیسی نیست و من او را فرد فوق‌العاده خوبی می‌دانم. نقد من به ساختار است. ساختاری که هر مسئولی ولو پاکدست و کارآمد را در خود غرق می‌کند. ساختاری که نمی‌گذارد یک نفر مانند امام علی رفتار کند. این ساختار همه را مانند خود می‌کند. حتا من و شمایی که الان خیلی ادعایمان می‌شود هم اگر جای رئیسی باشیم در بسیاری از اوقات نمی‌توانیم آرمان خود را عملی کنیم. ما هم باید سهم بدهیم، راه بدهیم و از بسیاری از موضوعات چشم‌پوشی کنیم. ما هم باید به همین بازدیدهای سرزده که خیلی سخت است سرزده واقعی باشند بسنده کنیم. این بازدیدهای سرزده اگر واقعا هم سرزده باشند باز به جز همان جو روانی بر مخاطب تاثیری ندارند. که اگر داشتند بعد از این همه بازدید سرزده از زندان اوین، آن فیلم‌ها از آنجا منتشر نمی‌شد. فقط یادمان باشد اگر چند بار دیگر این بازدیدهای سرزده و غیرسرزده انجام بشوند مردم به آن عادت می‌کنند و دیگر آن تاثیر روانی را هم نخواهد داشت. پس باید دنبال یک راه چاره اساسی بود. باید دنبال درمان بود نه مسکن موقتی. به نظر من راه درمان بعد از ایجاد شفافیت کامل و نظارت سفت و سخت، گماشتن تعداد زیادی مخبر در بنده حکومت است. منتها از این مخبرها نه. از آن مخبرها. خلاص</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Tue, 31 Aug 2021 23:20:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال گاندو دروغ نیست ولی تمام حقیقت هم نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenfarahani/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%87%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-t0gouj940ove</link>
                <description>در دوران دبیرستان یک همکلاسی داشتیم که برای حفظ آبرو اسمش را نمی‌برم. بله داشتم می‌گفتم. این حمیدرضا سبزه‌ای، پسر سرزبان‌دار و مودب و منظم و باکلاس و خوش‌زبانی بود. به همین دلایل مدیر و ناظم مدرسه هم بی‌نهایت او را قبول داشتند و روی سرش قسم می‌خوردند. او مراسم صبحگاه را اجرا می‌کرد. رئیس انجمن اسلامی مدرسه بود، نماینده ناظم در شورای مدرسه بود، انتظامات بود و... یک روز در ایام نزدیک به عید که مدرسه‌ها تق و لق بود، بچه‌ها تصمیم گرفتند فردا مدرسه نیایند و قول گرفتند که هیچکس فردا به مدرسه نرود. اما طبق معمول که همه فحش می‌گذارند وسط که هرکس بیاید فلان فلانش ولی همه می‌آیند، آن روز هم همه آمدند. منتها گنده‌های کلاس ایستادند جلوی مدرسه و اجازه ندادند کسی داخل برود. من و مهدی صادقیان که زودتر رفته بودیم توسط همین آقای سبزه‌ای تحریک شدیم که کلاس را ترک کنیم. گفت بیایید برویم و خجالت بکشید و شرف داشته باشید و شما قول دادید و هرچه شد پای من و...ما هم به حرف آقا گوش کردیم رفتیم و کلاس تعطیل شد. فردا صبح سر صف صبحگاه ناظم گفت بچه‌های کلاس ما همه بروند خانه و فقط با پدر یا مادر بیایند و والدین‌شان تعهد کتبی بدهند. دو سه نفری که دیروز سر کلاس حاضر شدند اما می‌توانند بروند داخل. یکی دو نفر از بچه‌ها که دیروز خیلی دیر رسیده بودند، رفتند داخل و ناگهان جلوی چشمان متعجب ما جناب آقای حمیدرضا سبزه‌ای هم وارد کلاس شد. من و مهدی صادقیان اعتراض کردیم و گفتیم آقا این سبزه‌ای ما را از کلاس بیرون کرد، حالا او برود و ما نرویم؟ ناظم گفت دیروز سبزه‌ای برگشته و سر کلاس حاضر شده. شما هم بروید بیرون و تهمت نزنید. اما ما کلی اعتراض کردیم و ناظم دست ما را گرفت برد جلوی در کلاس و سبزه‌ای را صدا زد و پرسید: سبزه‌ای تو به اینها گفتی کلاس را ترک کنند؟ سبزه‌ای با همان تسلط و ادب و خوش‌زبانی‌اش گفت: «آقا برفرض که من به اینها گفته باشم، اصلا اگر من به اینها بگویم خودشان را بیندازند داخل چاه، اینها باید بیندازند؟ شنونده باید عاقل باشد و المومنُ کیس» و چندتا جمله و حدیث دیگر هم زد تنگش و ناظم کیف کرد. عشق کرد. لذت برد از این همه سواد و دانش. بعد ما را با لگد بیرون کرد. خلاصه که سبزه‌ای آن روز در کلاس ماند و بعدها ده‌ها بار بچه‌ها را از کلاس بیرون کرد و خودش برگشت سر کلاس و... وقتی ناظم و مدیر از فتنه بودن سبزه‌ای باخبر شدند که دیگر خیلی دیر شده بود و ما فارغ‌التحصیل شده بودیم. اما اگر همان روز ناظم فریب چرب‌زبانی سبزه‌ای را نمی‌خورد و خام حرف‌هایش نمی‌شد هیچگاه کار به اخراج بعضی از بچه‌ها نمی‌رسید._همه اینها را گفتم تا یک نقد به حکومت داشته باشم. آخر می‌دانید که؟ من بصیرت ندارم و مدام در زمین دشمن بازی می‌کنم و دشمن‌شادکن هستم و اقتضائات برهه حساس کنونی را هم درک نمی‌کنم. امثال حمیدرضا سبزه‌ای‌ها در مقیاس بزرگتر هم وجود دارند. افرادی که مورد علاقه و نزدیک به ناظم‌های حکومت هستند و مدام در حال برهم زدن جامعه هستند. افرادی که فتنه اصلی زیر سر آنهاست ولی همیشه این دیگران هستند که تاوان می‌دهند. به عنوان مثال سلطان سکه و سلطان قیر و آن زن و شوهری که تعداد زیادی خودرو پیش‌خرید کرده بودند و همگی خیلی سریع، فوری و انقلابی اعدام شدند، فقط خدمات‌گیرنده بودند. خدمات دهنده اصلی افراد دیگری بودند که به اینها اجازه خرید دادند، رانت دادند، وام دادند و... اینها اعدام شدند ولی آنها کک‌شان هم نگزید و ما همچنان شاهد تولید سلطان‌های دیگر هستیم که وقتی گند کار بالا می‌آید آن طفلک‌ها (که البته مجرم هستند) بلافاصله می‌روند بالای دار. _این روزها در سریال گاندو می‌بینیم که یکی از این افراد، حسین فریدون برادر حسن روحانی است. اما ابهام بزرگ این است که چطور یک نویسنده و کارگردان ساده از این پرونده و ماجرای آن خبر دارد اما سران نظام و قوه‌قضائیه و... خبر ندارند؟ حرف‌های این سریال اگر راست است پس چرا این فرد محاکمه نمی‌شود و اگر دروغ است چرا این سریال پخش می‌شود؟ آیا حق حسین فریدون فقط چند سال حبس است؟ چرا بعد از اعدام چند سلطان، اقتصاد ایران بهتر نشد که بدتر شد؟ جواب واضح است: چون مهره‌های اصلی و تاثیرگذار برای خودشان راست راست می‌گشتند و هربار گند کار بالا می‌گرفت یک نفر به عنوان سلطان معرفی می‌شد و درجا اعدام. _دیشب اما سریال گاندو سکانسی پخش کرد که قصد داشت این ابهام را پاسخ بدهد. همین که چرا هنوز به طور جدی با حسین فریدون برخورد نشده است. چرا سلطان سکه اعدام شد ولی فریدون نه؟ مگر تاثیر منفی سلطان سکه در اقتصاد ایران بیشتر از حسین فریدون بود؟ در این سکانس می‌بینیم که مسئول تیم اطلاعات می‌گوید پرونده مالی او را ارسال کنید ولی پرونده امنیتی‌اش را بگذارید تا تحقیقات کامل بشود و فعلا وقتش نیست و به صلاح مملکت نیست و...این سکانس باز هم چند ابهام دیگر برای مخاطب ایجاد می‌کند. اینکه مگر یک نیروی اطلاعاتی می‌تواند چنین تصمیمی بگیرد؟ مگر او وظیفه ندارد پرونده را تحویل مقامات بدهد و آنها در مورد صلاح مملکت تصمیم بگیرند؟ ابهام دیگر اینکه چطور وقتی هنوز پرونده تکمیل نشده و طرف محاکمه نشده، سریالش ساخته می‌شود؟ معمولا وقتی یک ماجرای امنیتی تمام می‌شود و پرونده‌اش مختومه می‌شود سریالش را می‌سازند نه وقتی هنوز تحقیقات تیم اطلاعاتی کامل نشده است. چطور محاکمه آن فرد فعلا به صلاح نیست ولی پخش سریالش به صلاح است؟_این نقدها البته موضوع بحث من نیست. موضوع نقد من این است که اگر زودتر چنین فردی محاکمه می‌شد شاید چندین سلطان و گادفادر ساخته نمی‌شدند و خیلی‌ها هم اعدام نمی‌شدند. مثل ماجرای حمیدرضا سبزه‌ای همکلاسی من که اگر زودتر جلوی حمیدرضا سبزه‌ای گرفته می‌شد، حمیدرضا سبزه‌ای نمی‌توانست چند دانش‌آموز را به فنا بدهد اما کسی جلوی حمیدرضا سبزه‌ای را نگرفت و حمیدرضا سبزه‌ای خیلی‌ها را به فنا داد. البته من اسم همکلاسی‌ام که اسمش حمیدرضا سبزه‌ای بود و هنوز هم حمیدرضا سبزه‌ای است را نمی‌گویم چون تحقیقاتم هنوز تکمیل نشده و ممکن است خدای ناکرده حق و ناحق بشود و آبروی مومنی که از خانه خدا واجب‌تر است بر زمین بریزد ارواح عمه‌اش. خلاص</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Sat, 28 Aug 2021 08:39:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشم بسته غیب می‌گی سیدجان؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenfarahani/%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%AC%D8%A7%D9%86-vpqxuwq3f0ug</link>
                <description>سیدابراهیم رئیسی، رییس‌جمهور ایران که در دوران انتخابات ریاست جمهوری گفته بود رقیب من فساد است، امروز چهارشنبه سوم شهریورماه در جلسه مجلس برای رای اعتماد به کابینه دولت گفت: «خط قرمز ما در مبارزه با فساد، بی‌سند حرف زدن است». یعنی اگر کسی می‌گوید در فلان نهاد فساد رخ داده است یا فلان مسئول فاسد است حتما باید سند ارائه کند و الا این موضوع خط قرمز ماست و ما حرف آن فرد را قبول نمی‌کنیم. اینکه برای اثبات یک فساد نیاز به ارائه سند است که حرف غیرمعقولی نیست و پذیرفتنی است اما آقای رئیسی باید یک نکته مهم را از یاد نبرد. آن نکته هم این است که ما مردم عادی هیچگاه به هیچ سندی دسترسی نداریم و هرگز دسترسی پیدا نمی‌کنیم. آن مسئولان فاسد یا آن ارگان‌های فاسد هم آن‌قدر زیر و بم قانون را از بر هستند که سند دست کسی نمی‌دهند.  شاهد این ماجرا نیز از غیب رسید. همین ماجرای عجیب هک شدن دوربین‌های مداربسته زندان اوین که نشان داد زندان‌ها در ایران خیلی بر مدار حکومت اسلامی واقعی حرکت نمی‌کنند. البته که سال‌ها بود افراد مختلف این موضوع را تذکر می‌دادند اما چون سندی وجود نداشت هیچ ترتیب اثری نیز داده نمی‌شد. به نظر شما یک زندانی وقتی با بی‌رحمی کتک می‌خورد چطور می‌تواند از این بی‌قانونی که در حقش شده است سند رو کند؟ آیا مسئولان آن زندان اصلا اجازه می‌دهند او به اسناد نزدیک بشود؟ یک قاضی کارکشته که خلاف قانون عمل کرده مگر به این سادگی‌ها سند و مدرک از خودش به جای می‌گذارد؟ یک مدیر باتجربه مگر به این سادگی‌ها گاف می‌دهد؟ اصلا کله گنده‌های این مملکت اگر از تمام سوراخ سنبه‌های قانون خبر نداشتند که کله گنده نمی‌شدند. کسی هم که از تمام سوراخ سنبه‌های قانون خبر داشته باشد مگر به این سادگی‌ها از خودش سند و مدرک باقی می‌گذارد؟ نه تنها چنین اتفاقی نمی‌افتد بلکه حتا گاهی دیده شده قانون را دور می‌زنند یا قانون را تغییر می‌دهند تا کاملا قانونی فساد کنند. ما مردم عادی هم دست‌مان به هیچ جا بند نیست و باید صبر کنیم تا روزی خدا عنایت کند و در دعواهای سیاسی احزاب ناگهان یک جناح فساد جناح مقابل را رو کند یا یک گروه ضدانقلاب، یک جایی را هک کنند یا یک خبری را فاش کنند تا ما دست‌مان به سند و مدرک برسد و بگوییم: آها دیدی ۱۰ سال خودم رو کشتم و این موضوع رو گفتم ولی هیچکس حرفم رو قبول نمی‌کرد؟اصلا سازوکار و ساختار حکومت ما به نوعی نیست که ما مردم عادی بتوانیم به سند و مدرک دست پیدا کنیم. کلانتری و دادگاه و زندان و صدجای دیگر مملکت اگر بخواهی بروی باید بازرسی بدنی بشوی و حتا زیر فاقت را هم می‌گردند و گوشی را هم که باید تحویل بدهی. خب ما با کجایمان سند جمع کنیم؟ شفافیت هم که قربانش بروم در این مملکت هیچ اهمیتی ندارد. اگر شفافیت بود باز می‌شد با مقایسه یک سری آمارها و اطلاعات و ارقام به یک سند و مدرکی رسید. اما الان ما برای اینکه ثابت کنیم اشتباهی در زابل جریمه شدیم در حالی که تا به حال اصلا به پانصد کیلومتری آنجا هم نرفتیم، نمی‌توانیم سند رو کنیم. آن‌وقت چطور ثابت کنیم یک مدیر یا یک نهاد که با آن در ارتباط هستیم فاسد است؟ حالا اصلا گیریم همه ما یک پا مارک اسنودن هستیم و تا اراده کنیم می‌توانیم به ۵۰۰ گیگ اطلاعات و اسناد دسترسی داشته باشیم. خب اگر منتشر کنیم که به جرم افشای اطلاعات و اسناد محرمانه مجرم شناخته می‌شویم. اگر نشویم هم که قطعا انگ ارتباط با سرویس‌های اطلاعاتی می‌چسبد به پیشانی‌مان. راستی گفتم سرویس اطلاعاتی یادم افتاد مملکت وزارت اطلاعات و اطلاعت سپاه و حفاظت اطلاعات قوه قضائیه و سازمان بازرسی کل کشور و مجلس شورای اسلامی دارد که وظیفه اینها نظارت، کنترل و افشای فسادها است. یعنی من که یک شهروند عادی هستم و می‌گویم فلان نهاد فاسد است، این بزرگواران باید بررسی کنند و اگر سندی بود منتشر کنند. نه اینکه از من انتظار داشته باشند اگر سندی هست ارائه کنم و اگر سندی ندارم لال بشوم و به مسئولان و نهادهای مقدس و انقلابی حکومت تهمت ناروا نزنم.پس سیدجان، مبارزه با فساد نیاز به ارائه سند ندارد چون گاهی اوقات آن فرد فاسد به دلیل کله گنده بودن اصلا از خود سندی به جا نمی‌گذارد. مبارزه با فساد بیشتر به شفافیت و نظارت احتیاج دارد نه ارائه سند. بدیهی است که اگر شفافیت و نظارت سفت و سخت وجود داشته باشد اصلا فسادی رخ نمی‌دهد که بعد ما برای اثباتش بخواهیم سندی رو کنیم.  خب متن من تمام شد و حالا می‌توانید من را به سهم‌خواهی از دولت متهم کنید و بگویید چون کسی که تو می‌خواستی در دولت نیست حالا داری با تخریب سید اولاد پیغمبر عقده‌گشایی می‌کنی. زرنگ‌های شیطون بلا. خلاص</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Aug 2021 23:18:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از کجا درمیاری می‌خوری؟ -از زنم.</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenfarahani/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D9%85-zwaepo7gzzho</link>
                <description>شما را به خدا قسم یا اگر به خدا اعتقاد ندارید، کائنات وکیلی بیایید دو دقیقه روشنفکری و انتلکتوئلی و فمنیست بازی و برابری زن و مرد را کنار بگذارید تا در مورد یک مسئله کمی صحبت کنیم. آن مسئله هم استفاده مرد از زنش برای کسب درآمد است. صبر کنید. دو دقیقه فحش ندهید تا موضوع را کمی باز کنم. دیدید طرف بیکار می‌شود بعد می‌گوید عیبی ندارد، پراید را می‌اندازم داخل اسنپ و از آن پول درمی‌آورم؟ دیدید طرف برای کسب درآمد بیشتر، پولش را می‌دهد بیل مکانیکی، لودری چیزی می‌خرد و کرایه می‌دهد و پولش را می‌گیرد؟ دیدید طرف نمی‌تواند کار پیدا کند به جایش دستگاه فلزیاب می‌خرد و از آن برای پیدا کردن گنج استفاده می‌کند؟ حالا در این میان هستند افرادی که برای کسب درآمد، زن خود را تبدیل به ابزار می‌کنند. صبر کنید هنوز هم برای فحش دادن زود است. _اجازه بدهید بیشتر توضیح بدهم. منظورم خانم‌های مستقلی که کار می‌کنند نیست. منظورم زن و شوهری که برای تامین مخارج زندگی خود کار می‌کنند نیست. حتا منظورم زن و شوهری که زن کار می‌کند و مرد کار نمی‌کند هم نیست. منظورم آن مردهایی هستند که در فضای مجازی، زن خود را جلوی دوربین می‌گذارند و خودشان فیلم می‌گیرند و کلیپ می‌سازند و درآمد کسب می‌کنند. شاید بگویید خب ایرادش کجاست؟ ایرادش اینجاست که ایده یکی است، لوازم و تجهیزات یکی است، مخاطبان هم یکی هستند. ولی آن مرد می‌داند که تصویر زنش بیشتر ویو می‌خورد. آن مرد می‌داند که چهره و اندام زنش بیشتر می‌تواند مخاطب جذب کند. آن مرد می‌داند که آرایش و زیبایی زنش بیشتر می‌تواند فالوور بگیرد. آن مرد می‌داند که عشوه و ناز و ادای زنش بیشتر می‌تواند تبلیغ بگیرد و پول دربیاورد. این رسما مصداق استفاده ابزاری از زن است. _فضای مجازی متاسفانه اینطور است. کلیپی که در آن یک دختر باشد احتمال دیده شدنش بیشتر از کلیپ‌های دیگر است. هرچه آن دختر داف‌تر باشد این احتمال بیشتر هم می‌شود. چرا؟ چون اکثر پسرها برای دیدن آن کلیپ کلیک می‌کنند. البته فقط برای یک نظر دیدن که حلال است. دخترها هم اکثرا کلیک می‌کنند برای اینکه ببینید دختر داخل کلیپ چه آرایشی کرده و چه لباسی پوشیده و چی را با چی ست کرده و... اما کلیپ‌های پسرها اینطور نیست. پسرها که کلیپ پسرها را نگاه نمی‌کنند چون سرگرم دیدن کلیپ‌هایی هستند که دختر داخل آنهاست. دخترها هم که از هر پسری خوش‌شان نمی‌آید که بخواهند همه کلیپ‌های پسرها را نگاه کنند. ولی این مورد در مورد پسرها صدق نمی‌کنند. معمولا اکثر پسرها از همه دخترها خوش‌شان می‌آید که این هم به خاطر دل پاک و مهربان آن‌هاست ارواح عمه‌شان. _خب این وسط هم هستند مردها یا بهتر بگوییم نامردهایی که از این ظرفیت فضای مجازی آگاه هستند و زن خود را با هفت قلم آرایش و ده مدل ناز و عشوه می‌فرستند جلوی دوربین و خودشان فیلم می‌گیرند و کلیپ می‌سازند تا فالوور و ویو و لایک و تبلیغ و درآمد کسب کنند. این مردها خوب می‌دانند که اکثر مخاطبان کلیپ‌هایشان مردهایی هستند که برای آگاه شدن از محتوای تولیدی آنها به کلیپ نگاه نمی‌کنند. بلکه قصد نگاه کردن که به... استغفرالله. این دغدغه من البته هیچ ربطی به اسلام و عقاید سنتی من ندارد بلکه مطمئنم حتا در لاس‌وگاس آمریکا هم هستند مردانی که هنوز یک نیمچه غیرتی در رگ‌هایشان وجود دارد و با این مدل پول درآوردن مخالف هستند. در پایان اما عرض ادب می‌کنم خدمت تمام خانم‌هایی که برای تامین مخارج زندگی خود یا کمک به خانواده یا تاثیرگذاری مثبت در اجتماع شاغل هستند و کار می‌کنند. درود به شرف‌شان. خب حرفم تمام شد. حالا اگر می‌خواهید فحش بدهید، بدهید. فقط این را بدانید که فحش بدهید، فحش می‌دهم. من خودم بچه پایبنم داداش. خلاص</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Sun, 22 Aug 2021 19:00:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرالزمان شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenfarahani/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%AF-ggszx7zi5ue1</link>
                <description>می‌گویند آخرالزمان شده است. می‌گویند دیدی؟ داخل توئیتر کلی اکانت هست که به صورت علنی به امام حسین (ع) توهین می‌کنند. یک خانم رقاصه داخل توئیتر با مداحی‌های معروف می‌رقصد و امام حسین را مسخره می‌کند. از من نخواهید که ویدیوی رقص آن خانم را اینجا بارگذاری کنم. چون هم با حرمت این شب‌ها مغایرت دارد و هم قیافه‌اش مالی نیست. آدم هیکل قناسش را می‌بیند، چیزش می‌گیرد. چیه اسمش؟ بگو. عُق؟ نه ولی باشد همان عقش می‌گیرید. می‌گویند دیدی بسیاری از مردم خیلی راحت به عزاداران حسینی توهین می‌کنند؟ می‌گویند دیدی خیلی‌ها حرمت این شب‌ها را نگه نمی‌دارند؟ دیدی حتا بسیاری از مذهبی‌ها هم به برخی عزاداری‌ها انتقاد می‌کنند؟ دیدی یک پسره در اینستاگرام که اسمش محسن فراهانی است به برخی از هیئت‌ها و سبک و سیاق‌شان در عزاداری انتقاد می‌کند؟ می‌گویند به خدا که آخرالزمان شده است. می‌گویند قدیم‌ها کی جرات داشت به امام حسین توهین بکند؟ کی به خودش اجازه می‌داد با صدای نوحه برقصد و فیلمش را منتشر کند؟ قدیم‌ها همه رقاصه‌ها و شراب‌خوارها هم حرمت این چند شب را نگه می‌داشتند. اما حالا خیلی‌ها به صورت علنی با امام حسین دشمنی می‌کنند. این‌ها همه یعنی که آخرالزمان شده است. _می‌گویم اینکه عده‌ای به امام حسین توهین کنند که نشانه آخرالزمان بودن نیست. که اگر بود، خود روز عاشورا بزرگترین اهانت‌ها به امام حسین شد ولی برای انسان‌ها آخرالزمان نشد. هرچند برای «انسانیت» آخرالزمان بود. می‌گویم این توهین‌ها و این دشمنی‌ها در طول تاریخ همیشه بوده منتها در بسیاری از اوقات به این صورت علنی نبوده یا اَبزار انتشارش به این وسعت وجود نداشته است. می‌گویم من هم حس می‌کنم که خیلی‌ها نسبت به گذشته خیلی راحت این دشمنی خود را اِبراز می‌کنند. خیلی راحت توهین می‌کنند. خیلی راحت تمسخر می‌کنند. خیلی راحت فحش می‌دهند و یا با رقص و موسیقی و شراب‌خواری در این ایام قبح‌شکنی می‌کنند. گاهی اوقات می‌بینی طرف فرق بین شراب انگور و ادرار سگ را نمی‌داندها ولی فقط برای اینکه نفرتش را از این جریان نشان بدهد، یک دبه شراب می‌خرد و می‌خورد و فیلم می‌گیرد تا بگوید ما با اینها نیستیم. که معمولا هم به جای شراب انگور همان ادرار سگ به او می‌فروشند، از بس اسکل است. یا مثلا همین خانم رقاصه. نه قیافه دارد، نه هیکل مناسبی دارد و نه رقصیدن بلد است. از آنهایی که وقتی در یک جمع می‌رقصند همه با موبایل فیلم می‌گیرند تا بعداً سوژه خنده با رفقا را فراهم کنند. اما همین فرد با همین ابعاد چنان می‌رقصد که فکر می‌کند ممد خردادیان است. البته از کسی که به جای مشروب انگور، ادرار سگ خورده باشد بعید نیست. خلاصه که این روزها نسبت به ده بیست سال پیش خیلی‌ها به صورت علنی و بدون ترس به اعتقادات ما توهین می‌کنند. اما چرا؟_الیزابت نیومن که نور به قبرش ببارد یک نظریه دارد به اسم مارپیچ سکوت. او در این نظریه می‌گوید معمولا افرادی که نظرشان با نظر جمع، اجتماع و افکار عمومی جامعه منطبق نیست به مرور یا هم‌نظر جامعه می‌شوند یا سکوت می‌کنند. این افراد سکوت کرده وقتی ببینند افکار عمومی جامعه در حال تغییر یا سست شدن است ناگهان زبان باز می‌کنند و ابراز وجود می‌کنند. اما تا زمانی که یک پارادایم بر یک جامعه حاکم است، آنها که با آن الگوواره مخالف هستند، یا سکوت می‌کنند یا هم‌نظر جامعه می‌شوند. نمونه‌اش اوایل انقلاب است. با وقوع انقلاب سال ۵۷ یک پارادایم قرص و محکم در جامعه به وجود آمد. تقریبا همه مردم کشور یک مدل فکر می‌کردند و یک خواسته و اعتقاد و نظر داشتند. تا جایی که حتا اگر نهادهای حاکمیتی مانند کمیته برخورد ناشایستی با کسی می‌کردند کسی اعتراض نمی‌کرد. حتا مخالفین هم سکوت می‌کردند چون توان ایستادن در برابر این پارادایم شکل گرفته در جامعه را نداشتند. این پارادایم به مرور مخالفان خود را طرد می‌کرد و آنها با باید با جمع هم‌نظر می‌شدند یا سکوت می‌کردند. _اما سال‌ها گذشت و گذشت و گذشت. عملکرد ضعیف دولت‌ها، بی‌بخاری بسیاری از مسئولان، بی‌عدالتی‌ها و تبعیض‌ها و ظلم‌ها، پلشت بودم صداوسیما و در مقابل قدرت رسانه‌ای مخالفان خارجی این پارادایم، کار را به جایی رساند که ستون‌های این پارادایم به لرزه افتاد. دیگر خیلی‌ها مثل اوایل انقلاب، یک انقلابی دوآتیشه نبودند. دیگر خیلی‌ها نهادهای حاکمیتی را مقدس و عاری از اشتباه قلمداد نمی‌کردند. دیگر خیلی‌ها بی‌تفاوت شده بودند و حتا در خلوت‌شان می‌گفتند گور بابایشان._ اینجا بود که آن سکوت کرده‌ها فرصت خودنمایی پیدا کردند. آنها اگر سی سال پیش چنین کارهایی می‌کردند و چنین حرف‌هایی می‌زند نه تنها هیچکس از آنها حمایت نمی‌کرد بلکه شاید هزاران نفر کمر به قتل آنها می‌بستند. اما امروز آنها فحش می‌دهند و خیلی از ما بی‌تفاوتیم و خیلی‌ها هم از آنها خوش‌شان می‌آید و حمایت‌شان می‌کنند. پس می‌توان گفت فقط این بصیرت آدم‌ها نیست که در این زمینه مقصر است. بلکه اگر یک کف دست انصاف داشته باشم باید به عملکرد دولت‌ها و صداوسیما و نهادهای حکومتی هم خرده بگیریم. البته صبر کنید. این پایان کار نیست. با همین دست فرمان اگر ادامه بدهیم روزی می‌رسد که جای ما و آنها عوض می‌شود. یعنی پارادایم حاکم بر جامعه می‌شود همین تفکر ضد اسلام و مذهب. آن‌وقت ما می‌شویم مثل مخالفان انقلاب در اوایل انقلاب. یا با تفکر جامعه هم‌نظر می‌شویم یا باید در سکوت زندگی کنیم تا کسی کمر به قتل‌مان نبندد. به نظر من آن روز آخرالزمان است. خلاص</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Thu, 19 Aug 2021 23:09:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پروپاگاندای عشقی و عشق پروپاگاندایی</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenfarahani/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%DA%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82%DB%8C-%D9%88-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%DA%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-vkrmlaqpojky</link>
                <description>پروپاگاندا را اگر بخواهیم خیلی آبکی تعریف کنیم یعنی گفتن بخشی از حقایق برای جهت‌دهی به افکار عمومی آنطور که خودمان می‌خواهیم. یعنی یک رسانه در مورد یک موضوع فقط خبرهای درستی را منتشر کند که دلش می‌خواهد و خبرهای راست دیگر را در همان موضوع منتشر نکند. مثلا اخبار تلویزیون خودمان که می‌گوید آمریکا با وجود واکسیناسیون سراسری اما همچنان کشته می‌دهد. این خبر درست است اما تلویزیون نمی‌گوید که اکثر این کشته‌ها مربوط به مناطقی است که به واکسن اعتقاد ندارند و از قضا طرفدار ترامپ هم هستند. یا مثلا بی‌بی‌سی که تیتر می‌زند سفارت روسیه و چین در افغانستان باقی می‌ماند؛ اما نمی‌گوید که سفارت آمریکا در افغانستان هم همچنان باقی است. بعد هم که کاردار سفارت آمریکا توئیت زد و گفت ما در افغانستان هستیم، بی‌بی‌سی هم تیتر زد سفارت آمریکا برای کمک به مردم افغانستان هنوز دایر است. چرا؟ چون می‌خواهد بگوید چین و روسیه با طالبان دوست هستند و..._به نظر شما پروپاگاندا کار زشتی است؟ اما باور کنید این پروپاگانداها فقط مختص حکومت‌ها و رسانه‌ها نیستند. خیلی از ما آدم‌های معمولی هم روزانه بارها از این ترفند استفاده می‌کنیم. همینکه بخشی از حقایق را می‌گوییم و بخشی را آگاهانه پنهان می‌کنیم تا مخاطب را به آن منظور و مقصودی که دل‌مان می‌خواهد هدایت کنیم. نمونه‌اش همین حسن آقامیری که با حرف‌های ساختارشکنانه خود کلی هم طرفدار دارد. آخوندها هم که او را خلع لباس کردند و دیگر حسابی در دل بعضی‌ها عزیز شده است. حسن خان آقامیری به تازگی سخنرانی کرده و گفته حضرت حر با اینکه سردار سپاه یزید بود و جلوی امام حسین رو سد کرد اما در آخر عاقبت بخیر شد و عزیز شد و شهید شد و... از آن طرف شمر حافظ قرآن بود و نماز خون بود و یار علی بود و... ولی در آخر بدبخت شد. این حرف‌ها درست است ولی حسن خان تمام حقایق را کاملا آگاهانه نمی‌گوید. مثلا می‌خواهند مخاطب اینطور برداشت کند که عاقبت بخیری و بهشت و جهنم ربطی به نماز و قرآن ندارد. مثلا نمی‌گوید خب حالا یک نفر از سپاه یزید که نماز مماز درست و حسابی نمی‌خواند عاقبت بخیر شد. آیا تمام آن هزاران هزار نفری که در سپاه یزید بودند همگی شهید شدند و عزیز شدند؟ یا مثلا نمی‌گوید که فقط شمر نبود که حافظ قرآن بود و نماز می‌خواند. تمام یاران حسین هم که در کربلا شهید شدند نمازخوان بودند و با قرآن مأنوس. چرا آنها به عاقبت شمر مبتلا نشدند؟ نه دیگه حسن خان. اینجا شما می‌شی مافیا. _یا مثلا یک سری از دوستان که مخالف ماسک و واکسن هستند. می‌گویند پنج مورد را می‌شناسیم که واکسن زدند و مردند. درنتیجه واکسن هیچ فایده‌ای ندارد. چون اگر اثر داشت که اینها نمی‌مردند. اما این بزرگواران نمی‌گویند که خب پس آن میلیون‌ها نفری که واکسن زدند و نمردند چه؟ آن میلیون‌ها نفری که واکسن نزدند و مردند چه؟_یا مثلا هنرمندان و سلبریتی‌هایی که این روزها برای اینکه خودشان را کنار مردم نشان بدهند مدام عکس بیمارستان‌ها و قبرستان‌ها را استوری می‌کنند بعد از آنطرف عکس مراکز تزریق واکسن خارج و خارجی‌هایی که واکسن زدند را استوری می‌کنند و آه فغان سر می‌دهند که آیی دنیا کجایید که ما داریم می‌میریم و واکسن نداریم. اینها درست است ولی این بزرگواران هرگز عکس‌های خودشان که دسته‌جمعی بدون ماسک و فاصله اجتماعی انداختند را استوری نمی‌کنند. مثلا خبر برگزاری جام گلف هنرمندان در اوج کرونا را استوری نمی‌کنند. چون به هدفشان لطمه می‌زند. _یا مثلا همین رفقایی که از دیدن لیست کابینه رئیسی کیفور شدند و می‌گویند لیست جوان و کارآمدی است. برای مصداق هم چند وزیر جوان را نشان می‌دهند. اما نمی‌گویند که میانگین سنی کابینه رئیسی فقط از دولت روحانی پایین‌تر است و از تمام دولت‌های قبلی بالاتر است. حتا میانگین سنی کابینه رئیسی ۱۰ سال بیشتر از میانگین سنی دولت رفسنجانی است. مثلا به پاکدستی و ضدفساد بودن چند وزیر پیشنهادی اشاره می‌کنند ولی هرگز نمی‌گویند وزیر پیشنهادی نیرو، چند سال پیش در دادگاه محکوم شد که یک اختراع را از یک نفر دزدیده و به نام خودش ثبت کرده است. _اصلا چرا راه دور می‌رویم؟ همین خود من. من هم وقتی دوستان انتقاد می‌کنن و می‌گویند چرا اینقدر پیتزا می‌خوری می‌گویم به خدا ماهی دو تا پیتزا می‌خرم و می‌خورم. این حرف درست است اما من نمی‌گویم که ماهی پنج تا پیتزا هم رفقا می‌خرن و من می‌خورم، ماهی پنج تا پیتزا هم به عنوان شیرینی لباس نو و گرفتن مدرک و... از این و آن می‌کَنَم. ماهی پنج تا پیتزا هم خودم درست می‌کنم و می‌خورم. اینطور کسی فکر نمی‌کند که شکم ورقلمبیده من به خاطر پیتزاست. همه می‌گویند: «آخی طفلک از بس غم و غصه خورده اضافه وزن آورده». من راست گفتم اما همه راست‌ها را نگفتم. من دروغ نگفتم اما بقیه را فریب دادم. به این می‌گویند پروپاگاندا. خلاص</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Tue, 17 Aug 2021 20:52:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زاکانی شهردار تهران یا نماینده قم؟ _</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenfarahani/%D8%B2%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%82%D9%85-ciundte6ezlx</link>
                <description>زاکانی شهردار تهران شد یا نشد مهم نیست. البته مهم است ولی ما در این مطلب دنبال بحث دیگری هستیم. اینکه چرا نمایندگان مجلس در وسط دوران نمایندگی خود باید مجلس را رها کنند و به پست و مقام دیگری چشمک بزنند؟ این چشمک‌ها خیانت به رای مردم نیست؟ شاید بگویید خدمت، خدمت است دیگر. این سنگر و آن سنگر نمی‌شناسد. چه نماینده مجلس باشد، چه شهردار هدفش خدمت به مردم است. اما جسارتا فرق می‌کند. بد هم فرق می‌کند. _مردم قم بالاخره هدف و منظوری داشتند که به آقای زاکانی رای دادند تا نمایندگی آنها را در مجلس به عهده بگیرد. حالا وسط راه نرسیده نمایندگی آنها را رها کند و به مردم تهران خدمت کند؟ در این دو سال باقی مانده چه کسی می‌خواهد وظایف آقای زاکانی به عنوان نماینده مردم قم در مجلس را انجام بدهد؟ چه کسی از حق و حقوق آنها صیانت کند؟ شاید بگویید خب یک نماینده دیگر دارند و آن انجام می‌دهد. خب عزیزان اگر آن یک نفر می‌توانست همه این کارها را انجام بدهد پس کلا آمدن آقای زاکانی به مجلس اضافی بود و حقوقی که می‌گرفت هم اسراف می‌شد. _حالا شما بگویید زاکانی پاکدست است و سالم است و کاری است و ضدفساد است و... چه اهمیتی دارد؟ اصلا بحث خوب بودن یا با بودن زاکانی نیست. بحث این است که قانون ما باگ دارد. سوراخ است. مردم هم از این سوراخ‌ها زیاد گزیده شده‌اند. اینکه نمایندگان مجلس بروند شهردار و وزیر بشوند یک مشکل قانونی است. چون آن صندلی که آنها روی آن نشستند و از مهمترین صندلی‌های حکومتی است، خالی می‌شود و حداقل ۲ سال هم خالی می‌ماند. شامپو تخم‌مرغی نیست که آب بریزی ته آن و مجددا استفاده کنی. صندلی مجلس است. نماینده یک شهر است. نمایندگی صدها هزار نفر را برعهده دارد. البته در کشور ما صدها هزار نفر خیلی مهم نیست. یک مشت رعیت هستند دیگر. سلبریتی که نیستند. اگر بودند خود رئیس مجلس شخصا و راساً اقدام می‌کرد و با اسم کوچک بعلاوه یک جان در پس نام‌شان آنها را خطاب می‌کرد و جواب می‌داد. _از طرفی این نمایندگان مجلس که در میانه راه ول می‌کنند و به وزارت و شهرداری می‌روند، اگر برنامه دارند که یعنی زمان نمایندگی خود را صرف نوشتن برنامه برای پست جدید کردند و کلا فکر و ذهن‌شان دنبال پست و مقام دیگری بوده. که اگر اینطور باشد وای به حال آن مجلس. اما اگر نه. تمام وقت در اختیار مجلس و مردم شهر خود بودند که پس وای به حال پست و مقام جدید که یک فرد بدون برنامه و آمادگی قبلی سکان آن را به دست می‌گیرد. _الان یک آدم معمولی بخواهد در پَست‌ترین شغل جامعه استخدام بشود، آن هم از نوع شرکتی و درپیت استخدامی، از او صدجور سفته و تضمین می‌گیرند که وسط کار ول نکند و برود و دست آنها را بگذارد در پوست گردو. آنوقت بزرگواران در مجلس که اینقدر وظیفه مهم و استراتژیکی بر عهده دارند، اگر همه‌شان هم بخواهند وزیر و رئیس سازمان‌های بزرگ و شهردار و استاندار و رئیس‌جمهور و... بشوند هیچکس نیست که بگوید هی آقا کجا کجا؟ _پس به این نتیجه می‌رسیم که باید قانونی وضع بشود که نمایندگان مجلس همان موقع که نامزد انتخابات می‌شوند باید بپذیرند و تعهد بدهند که اگر رای آوردند، ۴ سال در آن مقام به مردم شهر خود خدمت کنند حتا اگر شانس ریاست جمهوری داشته باشند. اینطور شاید مردم دفعه بعد دست و دل‌شان به رای دادن برود و نگویند «چه فایده؟ این که می‌خواهد وسط کار ول کند و برود وزیر یا شهردار و... بشود». اما می‌دانید نکته غمگین ماجرا کجاست؟ اینجاست که این قانون را باید خود نمایندگان مجلس بنویسند که عمرا بنویسند و خود را از نعمت پست و مقام‌های دیگر محروم کنند. پس تا ابدالدهر اوضاع همین است که هست. خلاص</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Aug 2021 01:26:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرونا بگیرید ولی واکسن نزنید</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenfarahani/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%88%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D9%86-%D9%86%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF-jy99ter1jhir</link>
                <description>امروز خواستیم مادر را ببریم برای تزریق واکسن. یک نفر گفت هرکس برکت زده کرونا گرفته. دیگری گفت هرکس سینوفارم زده کرونا گرفته. آن یکی گفت هرکس آسترازنکا زده هم عوارض شدید داشته هم کرونا گرفته. همه هم سند حرف‌شان یکی از اقوام‌شان بود که آن واکسن را زدند و کردند گرفتند. یعنی چون دو سه نفر را می‌شناختند که فلان واکسن را زدند و کرونا گرفتند حالا می‌گفتند «هرکس» زده کرونا گرفته. یکی هم نیست بگوید هروقت تمام افرادی که آن واکسن را زدند کرونا گرفتند می‌شود گفت هرکس زده کرونا گرفته. چرا با شنیدن خبر ابتلای چهار نفر کلا آن واکسن را می‌برید زیر سوال؟-یک نفر دیگر معتقد بود هرکس واکسن زده مرده درنتیجه نباید واکسن بزنید. گفتم خودم واکسن زدم و زنده هستم. گفت خب منظورم همه نبود ولی خیلی‌ها واکسن زدند و مردند. گفتم خب خیلی‌ها هم واکسن نزدند و مردند. گفت اصلا کرونا فریب بزرگ قرن است. گفتم مگه تو از تک‌تک فریب‌های قرن و پشت پرده آنها خبر داری که می‌گویی این بزرگترین آن است؟ گفت حالا منظورم بزرگترین نبود ولی کرونا دروغ است. علت اصلی مرگ و میر کرونا هم همین ماسک زدن است. ماسک باعث کاهش اکسیژن خون می‌شود و شما یک سرما هم بخوری بدحال می‌شوی و ممکن است بمیری. گفتم پس آن هزاران نفری که ابتدا مردند و ماسک نمی‌زدند چرا مردند؟ در ضمن من خودم کرونا گرفتم و تفاوت آن را با سرماخوردگی حس کردم. لبخندی زد و گفت حقا که صهیونیسم جهانی خوب مغزتان را شست‌وشو داده. _یک نفر دیگر گفت اگر سینوفارم زدید حتما استامینوفن بخورید چون بدن درد دارد. اگر زدید و بدن درد نداشت حتما آب مقطر زدند. چون من سینوفارم زدم بدن درد داشتم. دیگری گفت من آسترازنکا زدم و تب کردم. اگر آسترازنکا زدید و تب نکردید بدانید آب مقطر زدند. دیگری گفت برکت هیچ عوارضی ندارد اگر برکت زدید و تب کردید یا بدن درد داشتید بدانید احتمالا سینوفارم یا آسترازنکا زدند. بروید شکایت کنید.خلاصه هیچکس نیست که بگوید این بیماری روی هر بدنی یک نوع واکنش نشان می‌دهد و واکسنش هم همینطور. این اختلاف به خاطر اختلاف در قوای جسمانی و سلامت بدن افراد است. قرار نیست هر اتفاقی برای یک نفر افتاد قطعا برای همه عینا تکرار بشود. پس وا بدید دوستان.خلاص</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Wed, 04 Aug 2021 19:51:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پس صیانت از کاربران فضای مجازی داخلی چه می‌‌شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenfarahani/%D9%BE%D8%B3-%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-d6f9ykwixifv</link>
                <description>هر حرفی در مورد طرح صیانت از کاربران فضای مجازی گفته شد الا حرف از کنترل و مدیریت و نظارت بر فضای مجازی داخلی. یعنی انگار فقط اینستاگرام و گوگل بی‌صاحاب هستند. انگار مثلا اپلیکشن‌های ایرانی حقوق کاربران را به خوبی رعایت می‌کنند و نیازی به صیانت از حقوق کاربران در این فضا نیست. می‌توان گفت طراحان و طرفداران طرح صیانت از کاربران فضای مجازی یا اپلیکیشن‌های داخلی را فضای مجازی حساب نمی‌کنند یا کاربران آنها را جزو آدم به حساب نمی‌آورند. و الا داخل طرح‌شان دو تا بند هم برای نظارت و شفافیت و مدیریت بر اپلیکشن‌های داخلی می‌نوشتند تا حداقل سر سوزنی انها را ملزم به پاسخگویی و ارائه خدمات مطلوب به کاربران خود بکنند. _ما که یک مشت منافقِ کامنت‌گذارِ ضدولایت فقیهِ فسادطلب هستیم که اصلا طرح را نخواندیم. شما که خواندید بگویید چه تضمینی وجود دارد که بعد از اجرای کامل طرح صیانت اتفاقات زیر روی ندهد؟_۱- سخنگوی نیروی انتظامی در دی ماه ۹۹ گفته بود باید با افرادی که فیلم زورگیری یا سرقتی که از آنها شده است را منتشر می‌کنند برخورد شود. چون انتشار این تصاویر در فضای مجازی به مردم حس نبود امنیت و ناتوانی نیروی انتظامی را القا می‌کند. خب. از کجا معلوم وقتی مدیریت فضای مجازی به دست نیروهای مسلح افتاد از هیچ ترفندی برای گل و بلبل نشان دادن مملکت دریغ نکنند؟ تا پیش از این امید داشتیم حداقل گاهی فیلمی در فضای مجازی منتشر می‌شود و مسئولان برای گوگولی نشان دادن خود هم که شده آن موضوع را پیگیری می‌کنند. اما با چنین طرز فکری اگر طرح صیانت اجرا شود، هیچ فیلمی منتشر نخواهد شد و هیچ مسئولی پاسخگو نخواهد بود. ماجرای برخورد ناشایست مامور نیروی انتظامی با پیرمرد جانباز خاطرتان هست؟ وقتی فیلم منتشر شد رئیس پلیس آن شهر به همراه مامور خاطی با گل و شیرینی رفتند و عذرخواهی کردند. اگر انتشار چنین فیلم‌هایی ممنوع بشود که قطعا می‌شود، آن مامور روزبه‌روز گستاخ‌تر می‌شود و شاید فردا روزی نوبت به پدر من و شما باشد که زیر پای این افراد بیوفتند. ماجرای درازهی نماینده مجلس را یادتان هست که به مامور گمرک گفته بود تو گوه می‌خوری از من دستور نگیری؟ یادتان هست در فیلمی که از صحن غیرعلنی مجلس به بیرون درز کرد، لاریجانی رئیس مجلس چه گفت؟ گفت باید بررسی بشود ببینیم این فیلم را چه کسی منتشر کرده و با او برخورد شود! مسخره نیست؟ به جای آنکه خِر نماینده را بگیرید و بگوید تو به چه حقی می‌خواستی خودرو وارد کنی و به چه حقی به مامور دولت توهین کردی؟ می‌گوید باید با کسی که فیلم گرفته و این کثافت‌کاری را عیان کرده برخورد شود. این سیاست خیلی از دولت‌مردان و مسئولان است که به جای حل مسئله، صورت مسئله را پاک می‌کنند و می‌گویند کو؟ ما که مشکلی نمی‌بینیم. حالا با اجرای طرح صیانت این امکان مثل هلو در اختیار همین مسئولان قرار می‌گیرد که هرچیزی که منافع آنها را تهدید کرد، یک انگ امنیتی به آن بچسبانند و از مراجع زیرصلاح بخواهند تمام محتوای مربوط به آن موضوع از فضای مجازی حذف شود. تصور کنید هیچ فیلم و عکسی از ماجرای خوزستان و هفت‌تپه و... در فضای مجازی منتشر نمی‌شد. فکر می‌کنید صداوسیما آن را پوشش می‌داد؟ بدون شک خیر. باز الان فیلمی منتشر می‌شود و اگر مسئول دلسوزی هم وجود داشته با دیدن آن فیلم برای حل مشکل دست به کار می‌شود. باز الان اگر فیلمی منتشر می‌شود مردم می‌فهمند چه خبر است و دست به دست هم می‌دهند و برای حل آن مشکل پول و اعتبار و نیروی انسانی و... جمع می‌کنند و به یاری هموطنان خود می‌شتابند. اما آیا تضمینی وجود دارد که بعد از اجرای طرح صیانت، آزادی بیان مصلحتی و سلیقه‌ای نباشد؟ آیا تضمینی هست که گردش آزادانه اطلاعات رقم بخورد؟ _۲- در متن طرح صیانت آیا حرفی از تعارض منافع زده شده است؟ آیا مشخص شده که طراحان طرح، نزدیکان آنها، دوستان و اقوام و آشنایان آنها تا ابد منفعتی بیشتر از دیگران از اجرای این طرح نصیب‌شان نمی‌شود؟ اینکه امروز تلاش کنند برای تصویب و اجرای طرح بعد شرکت و موسسه و سازمان خودشان یا اطرافیان‌شان چند ماه بعد برای تولید و گسترش یک شبکه اجتماعی داخلی میلیاردها تومان بودجه از بیت‌المال بگیرد؟ آیا چنین تضمینی در این طرح وجود دارد؟_۳- آیا در طرح صیانت، بندی برای پاسخگو کردن خدمات پایه کاربردی داخلی به کاربران خود وجود دارد؟ یک سال پیش رفیق من از یک فروشگاه اینترنتی که دارای نماد اعتماد الکترونیک بود یک تبلت خرید و پس از دریافت کالا مشخص شد کالا فیک است و چند میلیون ضرر کرد. الان یک سال است که شکایت کرده و فروشگاه مذکور فقط یک ایمیل اخطار از طرف سامانه نماد الکترونیک دریافت کرده است. هیچکس هم هیچ پاسخ درستی به رفیق ما نداد و یک ریال هم خسارت او جبران نشد که نشد. آیا در طرح صیانت تضمینی وجود دارد که شبکه‌های اجتماعی که به قول طراحان آنها قرار است حتا عملیات بانکی را هم انجام بدهند، در صورت وارد کردن ضرر مالی و... پاسخی به کاربران خود بدهند؟ اگر اطلاعات شخصی ما لو برود کسی پاسخگو هست؟ آیا اگر اطلاعات ما به بنگاه‌های تبلیغاتی فروخته شود و ما مدام با پیام‌های تبلیغاتی خفه بشویم کسی پاسخگو هست؟ نگویید نمی‌شود کم همین الانش اطلاعات ما توسط اپراتورها و برخی نهادهای دیگر فروخته می‌شود._۴- آیا در این طرح حرفی از الزام شبکه‌های اجتماعی داخلی برای ارائه خدمات تخصصی وجود دارد؟ یعنی اینکه یک شبکه اجتماعی ملزم باشد فقط در حیطه محدود و مجاز خود فعالیت کند. مثلا توئیتر که یک شبکه اجتماعی متن‌محور است، اینستاگرام یک شبکه اجتماعی عکس‌محور است و یوتیوب که یک شبکه اجتماعی ویدیومحور است. هیچکدام هم به محدوده دیکری تجاوز نمی‌کند. اما شبکه‌های اجتماعی داخلی نه تنها هیچ مرز و محدودیتی برای خود قائل نیستند بلکه پا را فراتر می‌گذارند و از اعلام خلافی و تماشای زنده تلویزیون و کارت به کارت گرفته تا فروشگاه اینترنتی و خرید بلیت قطار و رزرو هتل و دوبله فیلم و ساخت سریال و سفارش آنلاین غذا را به زور می‌چپانند داخل اپلیکیشن خود. اما وقتی کار به پاسخ‌گویی می‌رسد شما فقط با یک اپلیکیشن طرف نیستید. بلکه باید با ده‌ها شرکت و موسسه و سازمان مختلف سروکله بزنید. _۵- در طرح صیانت آیا بندی وجود دارد که طبق آن شبکه‌های اجتماعی داخلی بعد از اجرای این طرح ملزم به شفافیت کامل مالی و مدیریتی باشند؟ الان مشخص است که اینستاگرام و فیسبوک و واتساپ مال کیست. مشخص است که توئیتر مال کیست و درآمد و دارایی آنها مشخص است، سهام آنها مشخص است، اتصالات و اعتبارات آنها مشخص است، مالیاتی که می‌دهند و نمی‌دهند مشخص است و... یک شفافیت کامل هرچند به خیال ما ظاهری اما بالاخره وجود دارد. اما این شفافیت در مورد شبکه‌های اجتماعی داخلی وجود دارد؟ آیا در طرح صیانت فکری به حال این ابهام و گنگ بودن مخاطب نسبت به سابقه و پیشینه مدیران شبکه اجتماعی خود شده است؟ روبیکا دقیقا مال کدام ارگان است؟ چه کسی موسس و مالک آن است؟ چقدر درآمد دارد و چقدر مالیات می‌دهد؟ در صورت انجام یک جرم بزرگ توسط روبیکا چه کسی محاکمه می‌شود؟ آیا یک نفر پاسخگو است یا یک موسسه که خودش زیرمجموعه یک موسسه دیگر است که آن هم خودش زیرمجموعه یک موسسه دیگر است و آن هم خودش زیرمجموعه یک نهاد دیگر است و آن نهاد هم خودش زیرمجموعه دو ارگان مختلف دیگر است باید پاسخگو باشند؟ _شاید الان پوزخندی بزنید و بگویید این طرح برای مدیریت فضای مجازی خارجی طراحی شده نه برای فضای مجازی داخلی. ولی خب اگر چنین باشد باز هم برمی‌گردیم به جملات آغازین این نوشته که گفتیم گویا طراحان و طرفداران طرح صیانت از کاربران فضای مجازی، شبکه‌های اجتماعی داخلی را جزو فضای مجازی محسوب نمی‌کنند و کاربران شبکه‌های اجتماعی داخلی را هم جز آدم به حساب نمی‌آورند که برای صیانت از حق و حقوق‌شان طرحی دست و پا کنند. آن‌وقت انتظار دارند ما شبکه‌های اجتماعی داخلی را به عنوان فضای مجازی قبول کنیم؟ خلاص</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Aug 2021 15:26:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رژیم چنج هم رژیم چنج‌های قدیم</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenfarahani/%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%DA%86%D9%86%D8%AC-%D9%87%D9%85-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%DA%86%D9%86%D8%AC-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-upguazispg5c</link>
                <description>من نمی‌دانم فردا چه اتفاقی قرار است رخ بدهد. فردا که هیچ، از دانستن رویدادهای همین دو دقیقه بعد هم عاجز هستم؛ اما در مورد آینده که می‌توانم حدس و گمان بزنم؟ البته چیزی که مسجل و قطعی است پیتزا خوردن من در شام امشب است. چه این دنیا، چه در آن دنیا. _داخل صف نانوایی، جوانی میان گله‌های همیشگی نسبت به دولت و حکومت ناگهان گفت: وضع مملکت مثل مرداد سال ۵۷ است. سطح نارضایتی‌ها، فسادها و مشکلات موبه‌مو مانند روزهای آخر پهلوی است، حتا خیلی خیلی بدتر. جوان ادامه داد: عنقریب است که انقلاب بشود و حکومت گورش را گم کند. همین روزها رژیم عوض می‌شود و حکومت جدید که عاری از آخوندها و اسلام و مذهب باشد روی کار می‌آید ان‌شاءالله. _من در این مطلب نمی‌خواهم جمهوری اسلامی را با پهلوی مقایسه کنم. هرچند خود امام خمینی گفته بود اگر ما هم ظلم کنیم فرقی با طاغوت نداریم. اما می‌خواهم بگویم برای وقوع یک انقلاب و تغییر حکومت و رژیم چنج، فقط حکومت دخیل نیست. همیشه مبارزان علیه حکومت و مخالفان حکومت هستند که نقش واقعی را ایفا می‌کنند. گیریم جمهوری اسلامی مانند پهلوی باشد یا اصلا صدبرابر پهلوی بدتر باشد. این تازه نیمی از قضیه است. سوال اصلی اینجاست که آیا مخالفان جمهوری اسلامی هم مانند مخالفان پهلوی هستند؟ آیا صدپله از آنها قوی‌تر هستند؟ به قطع جواب می‌دهم که خیر. _مخالفان جمهوری اسلامی با مخالفان پهلوی چند تفاوت اساسی دارند و اگر آنها توانستند و اینها نمی‌توانند دقیقا به خاطر همین تفاوت‌هاست:۱- رهبران مبارز علیه پهلوی اندیشمندانی بودند که سرشان به تن‌شان می‌ارزید. مانند بهشتی و مطهری و شریعتی و... اما مبارزان علیه جمهوری اسلامی چه کسانی هستند؟ یک مشت پخمه مانند فخرآور و شاهزاده معلق‌زن و حسینی رهبر جنبش ری‌استارت. ۲- رهبران مبارز علیه پهلوی همگی در ایران ماندند و کشته شدند مگر اینکه تبعیدشان می‌کردند. اما مبارزان علیه جمهوری اسلامی چه؟ همگی با یک سال سابقه زندان، از خدا خواسته پناهندگی سیاسی گرفتند تا در رفاه و آسایش زندگی کنند. اگر چهارتا فحش هم به نظام می‌دهند برای پررنگ کردن مهر پناهندگی‌شان و بستن قراردادشان است. نه دلسوزی برای مردم. ۳- مبارزان علیه پهلوی یک رهبر داشتند که همه با جان و دل قبولش داشتند. اما مبارزان علیه جمهوری اسلامی چه؟ هرکدام رهبرانی هستند با ۵۰۰ نفر پیرو و مرید که آن هم اگر بودجه قطع بشود نصف‌شان می‌پرند. ۴- مردم در روزگار پهلوی با امروز تفاوت دارند. مردم آن موقع مطالبات بزرگی داشتند و فقط به دنبال تغییر رژیم بودند، اما مردم امروز مطالبات کوچکی مانند برگشتن عادل فردوسی‌پور به تلویزیون و پخش آهنگ‌های شجریان و نشان دادن گیتار و کمانچه و... در رسانه ملی را دارند. مگر اینکه کارد به خون‌شان برسد و مانند مردم شریف خوزستان به خاطر آب به خیابان بیایند. ۵- مخالفان پهلوی حکایت و همراهی اکثریت جامعه را داشتند به طوری که بیش از ۹۸ درصد مردم از بی‌حجاب و مسیحی و یهودی و... به جمهوری اسلامی آری گفتند. اینکه بعدا نظرشان تغییر کرد مورد بحث نیست. این مهم است که در سال ۵۷ و ۵۸ همراه مخالفان پهلوی بودند. اما مخالفان جمهوری اسلامی چطور؟ بعضاً در همراه کردن خانواده خود هم درمانده‌اند. حالا بدنه مذهبی جامعه و مردم انقلابی و چند میلیون بسیجی و یک میلیون سپاهی با خانواده‌هایشان و یک میلیون طلبه با خانواده‌هایشان و یک میلیون سپاهی با خانواده‌هایشان و یک میلیون مقام و مسئول با خانواده‌هاشان که نان‌شان در این حکومت است و... که حداقل ۵۰ درصد جامعه هستند به کنار. _به همین دلایل است که رهبران مبارز علیه پهلوی بدون رسانه و فقط با چند برگ اعلامیه می‌توانند ولی رهبران مبارز علیه جمهوری اسلامی با ده‌ها رسانه پرقدرت و بودجه‌های میلیون دلاری از سمت عربستان و آمریکا و اسرائیل و انگلیس در اجماع گرفتن از شهروندان زائیده‌اند. تمام این حرف‌ها را زدم تا یک جمله را بگویم: برای رژیم چنج و وقوع انقلاب، این ظلم و ستم و قدرت حکومت نیست که مهم است. بلکه این قدرت و عقلانیت و نیت خیر مخالفان حکومت است که نقش اصلی را ایفا می‌کند. پس با توجه به این موضوعات «اگر» جمهوری اسلامی از پهلوی هم بدتر باشد، حالا حالاها تغییر و براندازی آن خیال خامی بیش نیست. خلاص</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jul 2021 11:12:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند خط در مورد کتاب مشرکی در خانواده پیامبر</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%B7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B4%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-ldumarpyylpj</link>
                <description>کتاب مشرکی در خانواده پیامبر را انتشارات نقد فرهنگ در ۱۴۳ صفحه به زینت چاپ آراسته است. زینت چاپ را حال کردید ناموسا؟ این را به تازگی یاد گرفته بودم و این مطلب را نوشتم تا این عبارت را در آن استفاده کنم. برویم سر بحث کتاب. مشرکی در خانواده پیامبر داستان عاشقانه زندگی ابوالعاص و زینب (دختر پیامبر) است. پیامبر ما وقتی به پیامبری برگزیده شد، دخترانش نیز به اسلام گرویدند اما امان از دست این داماد جماعت. در آن زمان سه دختر پیامبر به نام‌های زینب، رقیه و ام‌کلثوم متاهل بودند و پس از اعلام رسمی اسلام از سوی پیامبر، آنها نیز مسلمان شدند اما دامادها تحت فشار سران قریش مسلمان نشدند. یکی از آنها با وعده عروسی با دختر زیبای یکی از قریشیان، دختر پیامبر را طلاق داد. دیگری با تهدید محروم شدن از ارث از سوی پدرش مجبور به طلاق دادن دختر دیگر پیامبر شد. اما ابوالعاص هرگز راضی نشد از زینب جدا شود اما از آن سو مسلمان هم نشد و حتا در جنگ بدر رودرروی محمد (ص) ایستاد و اسیر شد. این کتاب داستان شگفت‌انگیز رابطه عاشقانه ابوالعاص و زینب است؛ اما در کنار این عاشقانه‌ی رومانتیک، ما با حقایقی آشنا می‌شویم که تا پیش از این نشنیده بودیم. مثلا نظر پیامبر در رابطه با عشق و عاشقی. رفتار پیامبر با داماد نامسلمانش. برخورد پیامبر در رابطه با آزاد گذاشتن دخترش و...داستان ورای قلم نویسندگان بسیار جذاب و خواندنی است اما نویسنده‌ها برای حجیم کردن کتاب مجبور شدند با بیل کمی جمله به متن اضافه کنند که این موضوع کمی کیفیت اثر را پایین آورده است. مثلا در جمله اول داستان می‌خوانیم: «سال‌های پیش از بعثت بود. هنوز محمد (ص) به پیامبری نرسیده بود». دو جمله پشت سر هم با یک معنای مشترک. خب وقتی سال‌های قبل از بعثت بود یعنی هنوز محمد به پیامبری نرسیده است. دیگر نیازی به توضیح ندارد. سراسر کتاب پر است از این تکرارهای حجیم کننده‌ی بی‌خود. اما نکته عجیب دیگر کتاب، طولانی بودن مقدمه آن است. این کتاب ۲۴ صفحه مقدمه دارد. هرکدام از نویسنده‌ها حدود ۱۲ صفحه مقدمه نوشتند و در تمام آن از نویسنده دیگر تعریف و تمجید و تحسین و ستایش و تشویق و حمایت کردند. خلاصه که این کتاب با تمام ایرادات جزئی که دارد اما بسیار ساختارشکن و جذاب است. حتما تهیه کنید و بخوانید. راستی گفتم کتاب مشرکی در خانواده پیامبر را کدام ناشر به زینت چاپ آراسته است؟ آه بله گفته بودم. خلاص</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jul 2021 22:27:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک ماجرای واقعی</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenfarahani/%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-dqfldkzdb0mc</link>
                <description>من و پسرعموم سجاد تقریبا هم‌سن و سال بودیم و از کودکی با هم بزرگ شدیم. منتها اون زرنگ بود و من ساده. اون سرزبون داشت و من بی‌زبون بودم. اون گرگ بارون دیده بود و من بره‌ی بی‌دست و پا. البته این رو اطرافیان می‌گفتن. همیشه پسرعموم رو با من مقایسه می‌کردن و می‌گفتن اون زرنگه ولی تو ساده‌ای. این نگاه تو کل فامیل ما جا افتاده بود. همه سجاد رو زرنگ و زبون‌دار می‌دونستن و من رو ساده و بی‌زبون. حتا جلوی خودمون این رو بارها تکرار می‌کردن. مثلا اگر من می‌خواستم برم جایی همه متفق‌القول می‌گفتن سجاد تو هم با محسن برو چون این بچه ساده است، زبون نداره. تو هم برو یه وقت طفلک رو گول نزنن. این حرف‌ها پیش من و سجاد به یک واقعیت تبدیل شده بود. طوری که سجاد باور کرده بود زرنگه و همیشه سعی می‌کرد به من زرنگی رو یاد بده. من هم پذیرفته بودم که ساده و بی‌زبون هستم و همیشه تلاش می‌کردم زرنگی رو از سجاد یاد بگیرم. خب چیکار کنم؟ وقتی همه به یه بچه ۸ ساله می‌گن ساده و بی‌زبون، اون بچه خیال می‌کنه حتما یه چیزی هست که همه می‌گن. خلاصه سال‌ها گذشت و من و سجاد از نوجوانی به بعد تا حدودی از هم جدا شدیم. چون من ساده بودم و اون زرنگ. چون دوست‌های من ساده بودن و دوست‌های سجاد زرنگ. پدر و مادرم هم همیشه از این موضوع ناراحت بودن. حق هم داشتن. نگران آینده بچه‌شون بودن. نگران بچه‌ی ساده و بی‌زبونی که فردا روزی تو این اجتماع خراب و کثیف چطور می‌خواد گلیمش رو از آب بیرون بکشه. چند سال گذشت و من و سجاد دیگه دانشگاه رو هم تموم کردیم و به طور رسمی وارد جامعه و بازار کار شدیم. اما هرروز یه خبر تلخ از طرف سجاد می‌رسید. یک بار فهمیدن سیگاری شده. یک بار معلوم شد تمام سرمایه‌ش رو تو گلدکوئست به باد داده. یک بار پدرش تو اتاقش شیشه و پایپ پیدا کرد. یک بار یک دختر ازش شکایت کرد و گفت از من اخاذی کرده تا عکس‌هام رو منتشر نکنه. کل فامیل جمع شدن و از خانواده دختر رضایت گرفتن. آخرین بار هم از تو ماشینش دو کیلو مواد پیدا کردن و سجاد دستبند به دست رفت زندان. سجاد هنوز هم معتقده خیلی زرنگه و اگر آمارش رو نمی‌دادن پلیس حالاحالاها بهش شک نمی‌کرد. خانواده من هم هنوز نگران من هستن و می‌گن وقتی سجاد با اون زرنگی به اینجا رسید دیگه وای به حال پسر ما. اما من هم بی‌ایراد و بی‌اشکال نبودم. سراسر زندگیم فکر می‌کردم یک چیزی از دیگران کمتر دارم. همیشه توی جمع‌ها استرس و اضطراب داشتم که نکنه متوجه سادگی و خنگی من بشن. نکنه بفهمن بی‌زبونم. همین کار رو بدتر می‌کرد و اعتمادبه‌نفس من روزبه‌روز نابود می‌شد تا جایی که دیگه شهامت هیچ کاری رو نداشتم. جرات ورود به جمع جدید رو نداشتم. قدرت ریسک‌پذیری نداشتم و نمی‌تونستم مسئولیت کاری رو قبول کنم. در برقراری ارتباط به شدت مشکل داشتم و تقریبا هیچ دوستی نمی‌تونستم پیدا کنم و به تبع اون در ازدواج هم ناکام بودم. در نهایت کار به اونجا کشید که تنها و مریض و افسرده و بی‌عرضه افتادم گوشه‌ی خونه. من توی اتاقم به دیوار زل می‌زدم و سجاد توی زندان به دیوار زل می‌زد. من در بند افکارم بودم و سجاد در بند رفتارش. من گوشه اتاق روبه تباهی بودم و سجاد گوشه زندان در حال تباه شدن بود. خلاص</description>
                <category>محسن فراهانی</category>
                <author>محسن فراهانی</author>
                <pubDate>Tue, 27 Apr 2021 21:33:38 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>