<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محسن قربانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mohsenghorbani</link>
        <description>یه نوجوون عاشق نوشتن، قدم زدن، تجربه کردن و یاد گرفتن mohsen.ghorbani13792000@gmail.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 01:32:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/57102/avatar/sdPFxL.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محسن قربانی</title>
            <link>https://virgool.io/@mohsenghorbani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مدل ذهنی | بعضی‌ها چگونه همیشه درحال یادگیری‌اند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenghorbani/%D9%85%D8%AF%D9%84-%D8%B0%D9%87%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%8C%D9%87%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AD%D8%A7%D9%84-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF-axzbxsfofg64</link>
                <description>ما در طول روز با آدم‌هایی مواجه می‌شویم که نسبت به دیگران با مشکلات بهتر کنار می‌آیند، قدرت حل مسئله بیشتری دارند و بهتر و بیشتر در طی اتفاقات مختلف یاد می‌گیرند اما چگونه؟ دلیل توانمندی آن‌ها در یادگیری چیست؟این گونه افراد اغلب قطعیت کلام کمتری دارند، احتمال وجود اشتباه در گفتارشان را در نظر می‌گیرند، فیلترهای ذهنی کمی دارند، همانند آهنربایی نیستند که فقط آهن جذب کنند و به پذیرش و تفکر درمورد مطالب بسیاری علاقه دارند، بعضی اوقات که در شرایط نامطلوب قرار می‌گیرند به جای گله و شکایت سعی می‌کنند یادبگیرند، تجربه کسب کنند و در شرایط موجود بهترین عملکرد را داشته باشند. با یک داستان به بررسی دقیق‌تر مدل ذهنی این افراد بپردازیم. فرض کنید دو نفر برای مصاحبه کاری به سراغ ما می‌آیند (برگرفته از «فایل‌های صوتی یادگیری» محمدرضا شعبانعلی در متمم) ما به هردو آن‌ها یک مقاله علمی درباره بخش کاری آن‌ها می‌دهیم و از آن‌ها می‌خواهیم پس از مطالعه آن نظرشان را بگویند. نفر اول مقاله را می‌خواند و هنگامی که نظرش را درباره آن میپرسیم نواقص کار را بیان می‌کند و سعی می‌کند دیدگاه خودش که به نظرش بهتر هست را بیان می‌کند. به طورکلی از موضع بالا به موضوع نگاه می‌کند و تنها سعی در نقد نویسنده و بهتر جلوه دادن خودش دارد.اما نفر دوم پس از مطالعه مطلب هنگامی که نظرش را می‌پرسیم بیان می‌کند با وجود اشکالات موجود در کار نکات بسیار مفیدی هم بود که او نمی‌دانست و از طریق متن ارائه شده آن‌ها را آموخت. همچنین اشکالاتی را که به نظر او در متن وجود داشت اصلاح می‌کند. تفاوت این دو نفر در مدل ذهنی آن‌ها بود. نفر اول در پذیرش مطالب جدید که شاید حتی با دانسته‌های اول او مغایرت داشت مقاومت نشان می‌دهد. همچنین دیدگاه او به جلسه مصاحبه و شاید زندگی به گونه‌ای است که دائما سعی دارد خود را برتر جلوه دهد و این فیلتر ذهنی مانع از این می‌شود که درشرایط مختلف بیشترین بازدهی در یادگیری را داشته باشد.از رفتارهای نفر دوم می‌توان متوجه چند نكته مهم در مدل ذهني و ديدگاه‌هاي او شد. مورد اول اين است كه چنين افرادی در مقابل رد شدن مفروضات قبلی خود مقاومت نشان نمی‌دهند و اگر احساس كنند دانسته‌های قبلي‌شان غلط بوده توانايی اين را دارند كه آن‌ها را كنار بگذارند. مورد دوم اين است كه آن‌ها فيلترهای ذهنی كمي درمقابل آدم‎‌ها و شرايط دارند و سعی خود را می‌كنند از هرشرايطی برای يادگيری استفاده كنند. و مورد سوم، ذهن آن‌ها تک بعدی نیست و در مشکلات ابعاد مختلف را در نظر می‌گیرند و فقط یک چیز یا یک فرد را مقصر کل نمی‌دانند.</description>
                <category>محسن قربانی</category>
                <author>محسن قربانی</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2020 20:15:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماری‌جوانا و عملکرد منفی آن بر روی مغز</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenghorbani/%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%BA%D8%B2-kvg4wcpje0re</link>
                <description>این نوشته بر اساس یکی از ویدیو‌های سایت TED است که در آخر مطلب آمده است.در سال 1970ماری‌جوانا در آمریکا به عنوان ماده مخدر درجه اول شناخته شد. یعنی غیرقانونی و فاقد مصارف پزشکی اما امروزه برخی فواید درمانی آن به شدت تایید شده است. برخی کشورها مصرف دارویی آن را تایید کرده‌اند و برخی دیگر در جهت تایید آن هستند. اما آیا ماری‌جوانا تاثیرات منفی روی مغز دارد؟ماری‌جوانا روی سیستم کانابینوییدی (Cannabinoidi) بدن اثر می‌گذارد که دارای گیرنده‌هایی در سراسر بدن‌اند. مولکول‌های طبیعی این سیستم یعنی اندوکانابینوئیدها (Endocannabinoid) از نورون گیرنده پیام عصبی یا گیرنده نوروترنزمیتر آزاد می‌شوند و روی نورون ارسال کننده اثر می‌گذارند. درواقع فیدبک نورون دریافت کننده پیام را به نورون فرستنده ارسال می‌کنند که درنهایت باعث تقویت برخی پیام‌ها و تضعیف برخی دیگر می‌شوند.ماری‌جوانا دارای دو نوع ماده شیمیایی اصلی است. CBD و THC. ماده CBDمسئولات تاثیرات غیرروانی و THC مسئول تاثیرات روانی آن روی رفتار و شناخت و ادراک است. THC باعث می‌شود به یکباره مقدار زیادی اندوکانابینویید در بدن آزاد شود. سیستم کانابینوییدی به صورت غیرمستقیم برروی سیستم‌های مختلف بدن تاثیر می‌گذارد و ویژگی‌های شیمیایی مغز هر شخص، ژنتیک و تجارب قبلی‌اش در زندگی تا حد زیادی تاثیر ماده را مشخص می‌کند. درواقع اثرات از شخصی به شخص دیگر متفاوت‌اند.ما به طور کامل مکانیسم اثرات منفی ماری‌جوانا را نمی‌دانیم اما با یک سری ریسک فاکتورها آشنا هستیم که احتمال بروز این اثرات را بالا می‌برند. مشخص‌ترین ریسک فاکتور «سن» است. در افراد زیر 25 سال گیرنده‌های کانابینوییدی غالبا در ماده سفید مغزند. ماده سفید مسئول ارتباطات، یادگیری، حافظه و احساسات است. مصرف مکرر ماری‌جوانا می‌تواند باعث وقفه در توسعه ماده سفید ‌شود و در توانایی مغز برای برقراری ارتباط اختلال ایجاد می‌کند. در دراز مدت هم به توانایی یادگیری و حل مسئله آسیب می‌زند. فرد مصرف کننده هرچقدر جوانتر باشد، خطر مصرف بیشتر است.همچنین مصرف ماری‌جوانا می‌تواند باعث «روان‌پریشی ناشی از ماری‌جوانا» هم بشود که اغلب در بزرگسالان اتفاقات می‌افتد. علائم آن بعد از ترک مصرف کاهش می‌یابد. اما در موارد معدودی روان پریشی پایدار است. ریسک فاکتور اصلی این اختلال سابقه خانوادگی روان‌پریشی و شیزوفرنی است.خوشبختانه خطر مرگ دراثر مصرف بیش از حد در این ماده وجود وجود ندارد و حتی باعث ناتوانی هم نمی‌شود. علاوه‌براین، ترک ناگهانی آن هم باعث بروز علائم مرگبار نمی‌شود و ترک آن فقط یک سری تاثیرات خفیف مانند بی‌خوابی، کج خلقی و افسردگی ایجاد می‌کند که آن‌ها هم پس از گذشت چند هفته از ترک رفع می‌شوند.تاثیرات منفی ماری‌جوانا برروی مغز بستگی به این دارد که چه کسی هستید اما برخی ریسک فاکتورها احتمال بروز اختلالات را افزایش می‌دهند. برخی ریسک فاکتورها هم هستند که هنوز کشف نشده‌اند که این یعنی هنوز هم برخی خطرات ناشناخته وجود دارند. https://www.ted.com/talks/anees_bahji_is_marijuana_bad_for_your_brain#t-381208 </description>
                <category>محسن قربانی</category>
                <author>محسن قربانی</author>
                <pubDate>Tue, 21 Apr 2020 20:10:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی‌نامه | ویلیام جیمز</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenghorbani/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%88%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AC%DB%8C%D9%85%D8%B2-ammmroai2nyw</link>
                <description>قطعا خیلی از شما اسم ویلیام جیمزو شنیدین به خصوص در زمینه فلسفه و روانشناسی. او پدر روانشناسی آمریکایی و از تاثیرگذارترین فلاسفه 100 سال گذشته به حساب می‌آید. جیمز بنیانگذار مکتب پراگماتیسم یا عملگرایی است که اصل را بر سودمندی می‌گذارد و آن را به حقیقت ترجیح می‌دهد. اما در اینجا قصد دارم به ابعادی از زندگی او اشاره کنم که کمتر جایی به آن‌ها اشاره شده است و می‌تواند برای ما بسیار سودمند و جذاب باشد.او در 11 ژانویه 1842 در یک خانواده ثروتمند در نیویورک به دنیا اومد. 4 خواهر و برادر داشت و فرزند بزرگ خانواده به حساب می‌آمد. پدرش یک روحانی سرشناس بود و نفوذ زیادی در قدرت داشت. اما داستان اصلی از جایی آغاز می‌شود که خانواده او متوجه شدند با مشکلات سلامتی بسیاری به دنیا آمده است، از جمله مشکلات بینایی که باعث نابینایی موقت او نیز شد و مشکلات گوارشی بسیار که او را وادار به داشتن رژیم غذایی سفت و سختی تا آخر عمرش کرد. و اینگونه بود که زندگی پیچیده ویلیام آغاز شد.او علاقه بسیاری به نقاشی و علوم طبیعی داشت و ابتدا در 18 سالگی شروع به یادگیری آکادمیک نقاشی کرد اما پس ز مدت کوتاهی متوجه شد که به دلیل دشواری‌های این کار قادر به ادامه آن نیست و وارد دانشکده «علوم لارنس» دانشگاه هاروارد شد. وی در این دوران درگیر افسردگی و افکار خودکشی بود. به کمک پدرش و نفوذ او تغییر رشته داد و وارد دانشکده «پزشکی» هاروارد شد. او به سبب هوش سرشارش همیشه نمرات خوب و بالایی در دروسش کسب می‌کرد اما همچنان موفق به پیدا کردن علایق خودش نشده بود و حس خوبی نداشت.در یکی از بازدیدهایش از بیمارستان روانی متوجه علاقه‌اش به بیماران و تواناییش در درک و برقراری ارتباط با آن‌ها شد. تصمیم گرفت با گروهی از انسان شناسانی که در بیمارستان با آن‌ها آشنا شده بود به جنگل‌های آمازون سفر کند. او در این سفر دور از خانه سخت گرفتار بیماری آبله شد و او را بسیار در دردسر انداخت و به سختی خودش را به خانه رساند. این بیماری جان او را بسیار به خطر انداخت.او حالا سی سال داشت. به هرکاری دست زده بود شکست خورده بود. هنوز نتوانسته بو علایق واقعیش را پیدا کند و وضع جسمانیش روزبه‌روز بدتر می‌شد. به شدت افسرده بود و ذهنش گرفتار افکار خودکشی. اما او تصمیم گرفت یک فرصت یک ساله به خودش بدهد! همانطور که در دفترخاطراتش هم ذکر کرده است تصمیم گرفت به مدت یک سال مسئولیت تمام تصمیماتش را به عهده بگیرد و تمام تلاش خود را در جهت تغییر و بهبود زندگیش انجام دهد. اگر موفق نشد خودکشی کند!و اینگونه بود که یکی از بزرگترین فیلسوفان و روانشناسان تاریخ متولد شد و می‌توان مهم‌ترین فاکتور موفقیت او به گردن گرفتن تمام مسئولیت‌های زندگی‌اش و تلاش برای بهبود و تغییر و بهبود آن‌ها بود. او ابتدا به تدریس دروس پزشکی پرداخت. بعد‌ها روانشناسی و در آخر فلسفه.</description>
                <category>محسن قربانی</category>
                <author>محسن قربانی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2020 21:43:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب | آخرین سخنرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenghorbani/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-lfuernqjs8ii</link>
                <description>«آخرین سخنرانی» یا &quot;The Last Lecture&quot; اولین و آخرین اثر رندی پوش (Randy Pausch) استاد علوم کامپیوتر، اثر متقابل انسان و رایانه و طراحی دانشگاه کارنگی میلن آمریکا است که جزو پرفروشترین و تاثیرگذارترین کتاب‌های جهان است. تاکنون چیزهایی که از این استاد دانشگاه گفته‌ام او را آنچنان شخصیت برجسته‌ای نشان نداده است و تنها یک کتاب تالیف کرده است. پس چه چیز باعث شد که این فرد و کتاب او این مقدار معروف و تاثیرگذار شود؟برگردیم به سال 2007، زمانی که رندی 47 سال داشت، پزشکان به او گفته بودند مبتلا به سرطان لوزالمعده است و دیگر امیدی برای درمان او نیست و حدود شش ماه فرصت دارد تا در این دنیا زندگی کند و وقتش را با دوستان و خانواده‌اش بگذراند!!! اگر اینچنین خبری را به ما بدهند، به احتمال زیاد فلج خواهیم شد و قادر به ادامه زندگی به حالت عادی نخواهیم بود. اما رندی، رندی پوش راه دیگری را برگزید.در این زمان رندی 3 فرزند به سن‌های 2، 3، 6 سال داشت. او ترجیح داد که در این مدت کوتاه کیفیت زندگیش را بهتر بکند و وقتش را با خانواده بگذراند. اما داستان این کتاب و اسمش چیست؟ در دانشگاه‌های مختلف جهان رسمی هست که استادان و دانشمندان از دوستان خود درخواست می‌کنند که پای آخرین سخنرانی آن‌ها بنشینند تا حرفای او را بشنوند. این بار نوبت پوش بود تا آخرین سخنرانی زندگیش را در دانشگاه کارنگی میلن در حضور دوستان و همسرش انجام بدهد. او در ابتدای سخنرانیش با نشان دادن تصویر سی تی اسکن پانکرایش 400 نفر حاضر در سالن را از بیماری و سرنوشتش خبردار کرد و سپس شروع به سخنرانی درمورد رویا و ارزش تلاش برای رسیدن به آن کرد.تصویری از رندی پوشبعد از این سخنرانی، کتاب آخرین سخنرانی را نوشت که به گفته خودش همانند وصیت نامه‌ای برای فرزندانش است. در این کتاب در مورد چیزهای مختلفی نوشته است از جمله عاداتی که باعث موفقیت رندی شد و آن‌ها را به فرزندانش و جوانان کم تجربه پیشنهاد می‌کند، تشویق والدین به پرورش خلاقیت و کنجکاوی در فرزندانشان همانند والدین خود رندی، ارزش تلاش برای رویاها و رسیدن به آن‌ها و خاطراتی از آشنایی و ازدواج با همسرش. خواندن این کتاب باعث می‌شود بهتر و بیشتر متوجه ارزش زندگی و تلاش برای آن و یادگیری شویم.بخشی از کتاب:عده زیادی از مردم هستند که مدام از  مشکلات زندگی می‌نالند. من همیشه اعتقاد دارم اگر کسی یک دهم انرژِی و نیرویی را که صرف گله می‌کند برای حل و فصل مسائلش اعمال کند، خودش هم از راست و ریس شدن کارها مبهوت می‌شود. من افراد زیادی را که از زندگی شکوه ندارند می‌شناسم. یکی از آنان سندی بلت صاحبخانه من در دوران دانشجوییم بود....لینک آخرین سخنرانی وی در دانشگاه کارنگی میلن https://www.youtube.com/watch?v=j7zzQpvoYcQ </description>
                <category>محسن قربانی</category>
                <author>محسن قربانی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Apr 2020 23:40:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه به ترس خود برای سخنرانی در مقابل جمع غلبه کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenghorbani/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D8%BA%D9%84%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-nhregoc5bucy</link>
                <description>قصد دارم توصیه‌هایی برای غلبه بر استرس سخنرانی در مقابل جمعیت بکنم که از مقاله جناب Adam Grant است با عنوان How I overcame the fear of public speaking کمک گرفته‌ام.1.هرگز سعی نکنید آرام باشیدتحقیقات انجام شده در دانشگاه هاروارد نشان می‌دهد کسانی که در حین سخنرانی سعی دارند خود را آرام کنند و ریلکس به نظر بیایند، به هنگام سخنرانی اعتماد‌به‌نفس پایینی دارند، مطالب را به خوبی ارائه نمی‌دهند و سخنرانی باورپذیری ندارند. در نقطه مقابل کسانی که به جای گفتن جمله «من آرومم» می‌گویند «من هیجان زده‌ام» سخنرانی بهتری دارند. اما چرا این اتفاق می‌افتد؟از نظر روانی ما دو سیستم حرکت و توقف داریم. سیستم حرکت انرژی شما را بالا برده و هیجان‌زده‌ می‌کند و سیستم توقف آن را پایین می‌آورد و آرامتان می‌کند. بر اساس تحقیقات خاموش کردن سیستم حرکت و به کار انداختن سیستم توقف کار اشتباهی است. حرکت هوشمندانه این است که اضطراب را به یک احساس قوی و شدید دیگر مثل هیجان تبدیل کنیم. پس به هنگام اضطراب به خاطر سخنرانی مقابل جمع، روی دلایلی تمرکز کنید که باعث تهیج و حرکت شما می‌شوند.مارک تواین نویسنده بزرگ آمریکایی در این مورد می‌گوید:فقط دو نوع سخنران داریم: مضطرب‌ها و دروغگوها!!!پس پادزهر اضطراب، هیجان، انرژی، اشتیاق و ولع است.2.مشکل شما اضطراب نیست. مشکل، ترس از مضطرب بودن استهرموقع احساس استرس کردید، برروی ریتم تنفس خود تمرکز کنید و به تمام عضلات خود دقت کنید تا اگر انقباض یا گرفتگی حس کردید آن را رها کنید. اضطراب یک احساس انسانیست که همه ما آن را در زمان‌های مختلف حس می‌کنیم و متوجه شدن به استرس شما از بیرون برای اغلب  افراد ممکن نیست پس نگران اینکه دیگران متوجه اضطراب شما خواهند شد نباشید.3.تا می‌توانید مقابل جمعیت تمرین کنیدتمرین سخنرانی در تنهایی کمک زیادی به شما نمی‌کند. برای یادگیری بهتر در مقابل گروهی کوچکی حرف بزنید. استرس این کار از سخنرانی در مقابل جمعیت‌های بزرگ بیشتر است چون تماس چشمی بیشتر اتفاق می‌افتد.4.تماشاگرانتان را بشناسیدهرچقدر بیشتر مخاطبانتان را بشناسید، محتوای دقیقتری آماده می‌کنید، بهتر ارتباط برقرار می‌کنید و در نتیجه کمتر دچار اضطراب می‌شوید.5.سخنرانی را با طرح یک پازل، سوال و یا داستان شروع کنیداین کار باعث انحراف توجه مخاطبین از روی شخص سخنران به یک سری ایده و نظریه می‌شود و به جای قضاوت کردن شروع به فکر کردن می‌کنند.</description>
                <category>محسن قربانی</category>
                <author>محسن قربانی</author>
                <pubDate>Sun, 29 Mar 2020 21:58:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه از شر احساسات بد خلاص شویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenghorbani/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%AF-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-w5deekiowlf0</link>
                <description>قطعا یکی از دغدغه‌های همیشه ما این بوده که چطوری از دست احساسات بدی مثل خشم، استرس، نگرانی، غم، حسادت و خیلی حسای دیگه راحت شیم و بتونیم یه نفس راحت بکشیم. من اینجا قصد دارم با راه علمی و تایید شده به شما کمک کنم.مرحله اول: پذیرش احساسات!از دست احساسات بدت فرار نکن، انکارشون نکن، سرکوبشون نکن. قبول کن که حق توه که برخی اوقات حس بدی داشته باشی. اینکه وقتی امتحان داری استرس داشته باشی یه چیز خیلی عادیه. نداشتن استرس و نگرانی برخی اوقات عجیب و غیرطبیعیه، نه داشتنش.تا زمانی که سعی در حذف احساس منفی داشته باشی و روی اون تمرکز کنی، این احساس منفی قوی‌تر شده و بیشتر و بیشتر اذیتت می‌کنه. احساس منفی همچون باتلاقیه که هرچی بیشتر برای فرار از اون دست و پا بزنی بیشتر و بیشتر توش غرق می‌شی.مرحله دوم: خودتونو از احساسات منفی جدا کنیدیادت نره تو از احساسات بدت جدا هستی. بین خودت و احساساتت تمایز قائل شو و خودت رو با اون افکار یکی ندون. چطوری؟ مثلا به جای «من عصبانی هستم» بگو «من احساس عصبانیت می‌کنم» یا به جای «من نگرانم» بگو «من احساس نگرانی می‌کنم». اما فرق این اصطلاحا چیه؟وقتی تو می‌گی «من عصبانی هستم» ناخوآگاه این اجازه را برای خودت صادر می‌کنی که رفتارهای پرخاشگرانه داشته باشی اما وقتی می‌گی «من احساس عصبانیت می‌کنم» قبول کردی که لزوما داشتن یک احساس بخصوص قرار نیست رفتار تو رو مشخص کنه.در تمام مدتی که سعی داری بین احساسات بدت و رفتارات تمایز قائل شی یادت باشه که اولا، این شرایط موقتیه و نه دائمی. دوما، این احساسات تقصیر کسی نیستن و تا آخر عمر در شرایط مختلف با تو هستن.اگر بلد باشین بین احساسات و رفتاراتون تمایز قائل شین، از بقیه افراد یک قدم جلوترین.مرحله سوم: برخلاف احساسات بدت عمل کنوقتی ترس مانع از این می‌شه که توی وبلاگت بنویسی، برخلافش عمل کن و بنویس. وقتی از اینکه تنهایی بری قدم بزنی نگرانی، برخلافش عمل کن و پاشو برو تنهایی قدم بزن. این کار بهت نشون خواهد داد احساسات منفیت چقدر می‌تونن اشتباه بکنن و بی‌جا باشن.پس از احساسات منفیت نترس و نگرانشون نباش. تو عادی هستی و حق داری گاهی اوقات حس منفی داشته باشی. مهم اینه که نذاری این احساسات هویتتو شکل بدن و با ترس‌هات و حسای منفیت برای دیگران شناخته بشی. باید هدفت این باشه که احساسات رو بپذیری ولی اجازه ندی متوقفت کنن.</description>
                <category>محسن قربانی</category>
                <author>محسن قربانی</author>
                <pubDate>Sat, 28 Mar 2020 21:41:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «از حال بد به حال خوب»</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A8-dbowdopzmqa8</link>
                <description>دیوید برنز برنز روانشناس،روانپزشک،شناخت درمانگر و استاد بازنشسته دانشگاه استنفورد است و چند کتاب پرفروش در زمینه روانشناسی تالیف کرده است. یکی از این کتاب‌ها با نام The feeling good hand book است که در سال 1989 منتشر شد و در ایران با نام «از حال بد به حال خوب» شناخته می‌شود. این کتاب توسط مهدی قراچه‌داغی ترجمه و به کمک نشر آسیم چاپ شده است.کتاب برنز، همانطور هم که در اسم آن هم اشاره شده است حالت هندبوک یا دستنامه دارد و هر زمان به بحران و مشکلی روحی برخوردید می‌توانید از آن به شکل یک کتاب خودیاری استفاده کنید.موضوعات کتاباین کتاب بر اساس رویکرد شناخت درمانی یا (Cognitive Behavioral Therapy (CBT نوشته شده است. گرچه این رویکرد مخالفان و ایرادات زیادی دارد اما برنز هم مانند دیگر پیروان CBT ریشه بسیاری از مشکلات رفتاری و احساس ما را، افکار ما می‌داند. به خصوص افکار اتوماتیک که باعث خطاهای شناختی در ما می‌شوند.اضطراب، افسردگی، حملات وحشت، تنبلی و اهمال کاری، اضطراب اجتماعی، مشکلات ما در برقراری ارتباط و عزت نفس از جمله موضوعاتی هستند که در کتاب بررسی شده‌اند.در بخش پنجم کتاب دارو درمانی در مشکلات روانی، عوارض جانبی داروهای مختلف و انواع آن‌ها براساس شدت و مدت زمان لازم برای اثرگذاری بررسی شده‌اند.بخش ششم، بخشی است که دکتر برنر توصیه می‌کند تنها درمانگران و بیماران کنجکاو آن را مطالعه کنند و در آن به علل شکست جلسات روان‌درمانی، روش درست برقراری ارتباط با بیمار و معرفی انواع روش‌های خودیاری بیماری می‌پردازد.از جمله نکات مثبت کتاب معرفی برخی روش‌های خودیاری است که می‌تواند برای کنترل افکار و احساساتمان، کنترل اضطراب و دوری از اهمال کاری و تنبلی بسیار مفید باشد.بخشی از متن کتاب:آیا مایلید در کار برقراری ارتباط از مهارت بیشتری برخوردار باشید؟ در این صورت ابتدا باید ارتباط خوب و بد را تعریف کنیم. هر ارتباط خوب از دو خصوصیت برخوردار است: احساسات خود را آشکارا ابراز می‌کنید و به طرف مقابل هم اجازه می‌دهید احساسات خود را ابراز نماید. طرز فکر و احساساتتان را درمیان می‌گذارید و سعی می‌کنید که احساس و اندیشه طرف مقابل را درک کنید. طبق این تعریف، نقطه نظرها و احساسات هردوطرف مهم و ارزشمندند.درست به همان‌گونه که ارتباط حوب به مفهوم ابراز وجود و گوش دادن است، ارتباط بد آن‌چنان ارتباطی است که شخص از طرح آشکار احساسات خودداری می‌کند و به سخنان طرف مقابل گوش نمی‌دهد.این کتاب را می‌توانید از سایت‌های آدینه بوک و دیجی‌کالا تهیه کنید.</description>
                <category>محسن قربانی</category>
                <author>محسن قربانی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Mar 2020 18:01:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا رسانه‌ها شایعه پراکنی می‎کنند؟ فایده‎ ای هم دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenghorbani/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B9%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-tbg9vee4nlld</link>
                <description>یکی از بخش‌های کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» اثر رولف دوبلی مربوط به این سوال است، «چرا تبلیغات اثرگذارند؟» با معرفی پدیده‌ای جالب یا به بیان دیگر یکی از خطاهای مغز ما به نام«اثر خفته».اما چرا رسانه‌ها اینقدر دروغ می‌گویند و حتی گاهی دروغ‌های بسیار آشکار که به احتمال زیاد مخاطب متوجه اشتباه بودن آن‌ها خواهد شد؟در جنگ جهانی دوم، ارتش آمریکا بخش بزرگی از منابع مالی خود را صرف تبلیغ و ترغیب سربازان برای شرکت در جبهه‌های جنگ کرد. روزی سران ارتش تصمیم گرفتند تاثیرگذاری تبلیغات بر سربازان را ارزیابی کنند و ببینند آیا صرف هزینه روی تبلیغات کارآمد است. آن‌ها فیلم‌های تبلیغاتی را روی برخی از سربازان معمولی آزمایش کردند. نتایج بسیار ناامیدکننده بودند و نشان میداد فیلم‌ها ذره‌ای روی اشتیاق جوانان تاثیر نداشتند.علت بی‌تاثیری فیلم‌ها بد بودن ساختار و محتوای آن‌ها نبود، بلکه دلیل، آگاهی سربازان از ماهیت تبلیغاتی آن‌ها و آگاهی از منبع خبر بود. اما 9 بعد اتفاق خارق‌العاده‌ای رخ داد. روانشناسان بار دیگر اشتیاق سربازان را سنجیدند. گرایش سربازانی که این فیلم‌ها را دیده بودند برای شرکت در جنگ بسیار بیشتر بود. بالاخره تبلیغات کار خودش را کرده بود.منابع استدلال‌ها زودتر از خود ادله از حافظه ما پاک می‌شوند و این، علت «اثر خفته» است. مغز ما به سرعت فراموش می‌کند خبرها را از کجا آورده اما خود پیام و مفهوم آن دیرتر پاک می‌شود و احتمال دارد اصلا پاک نشود. اما این‌ها چه ارتباطی با شایعه پراکنی رسانه‌ها دارند؟شایعات هنگامی که از رسانه‌های مختلف به صورت مکرر تکرار شوند، حتی اگر بدانیم منبع خبر نامعتبر است و حتی اگر بدانیم خبر دروغ است به مرور در ذهن ما اعتبار می‌یابد و روی تصمیمات ما اثر می‌گذارد.و اما در مقابل این خطای مغز چه کنیم؟ به عقیده من بهتر است اخبار را تا حد امکان از رسانه‌هایی دنبال کنیم که بی‌طرف هستند و از طرف سازمان و دولتی حمایت نمی‌شوند که این کار تقریبا غیرممکن است!!! و همچنین از دوستان و آشنایان بخواهیم تا از صحت خبری مطمئن نشده‌اند ما را از آن آگاه نکنند.</description>
                <category>محسن قربانی</category>
                <author>محسن قربانی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Mar 2020 23:36:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>7 دلیلی که چرا آدم‌های باهوش و سخت‌کوش موفق نمی‌شوند</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenghorbani/7-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%88-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%DA%A9%D9%88%D8%B4-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-s1iu39qd2xjx</link>
                <description>بارها دیده‌ایم که برخی افراد با وجود هوش سرشار و تلاش بسیار موفق نشده‌اند به نتیجه دلخواهشان برسند. اما چرا؟ دلیل منطقی هم برای این کار وجود دارد؟در اینجا سعی کرده‌ام مقاله‌ای از Melissa Chu با نام 7 Reasons Why Smart, Hardworking People Don’t Become Successful را برایتان ترجمه کنم. تمام سعیم بر این بوده تا متنی روان و دقیق برای شما عزیزان آماده کنم.برای مدت طولانی باور داشتم اگر آدم‌های باهوشی که سخت کار کنند و در یک محیط مناسب پرورش یابند سرانجام موفق خواهند شد.من به افراد خاصی نگاه می‌کردم و با خود می‌گفتم:« وای، این فرد کارهای بزرگی انجام خواهد داد».Joshua Earleاس اما من بزرگتر شدم و فهمیدم لزوما اینطور نیست. تعداد کمی از افراد باهوشی که می‌شناختم و اخلاق کاری قوی داشتند، به کارهای قابل توجه روی آوردند، درحالی که بسیاری دیگر هم کارهای خوبی انجام می‌دهند. متاسفانه، برخی از آن‌ها باهم حرکت می‌کنند و مثل هم عمل می‌کنند و در مورد آنچه انجام می‌دهند مطمئن نیستند.بعدها فهمیدم وقتی پای موفقیت به‌ میان می‌آید فاکتور‌های زیادی وجود دارند، خواه به معنای داشتن یک حرفه مناسب باشد و خواه به معنای داشتن روابط خوب و سالم. بله، باهوش‌ها بخشی از این داستان هستند، همچنین داشتن اصول اخلاق کاری. اما فاکتورهای بیشتری در این بازی دخیل‌اند.اینجا هفت دلیل آمده است که چرا ممکن است شما موفق نشوید، حتی اگر باهوش و سخت‌کوش باشید:1. شما با افراد جدید ارتباط برقرار نمی‌کنیدارتباط برقرار کردن با افرادی که خیلی وقت است آن‌ها را می‌شناسید کار آسانی است. شما گذشته یکدیگر را می‌دانید و به جوک‌های هم می‎‌خندید. مشکل دوستان قدیمی این است که ایده‌های شما بارها و بارها بینتان می‌چرخد و شما با چشم‌انداز خارج از محدوده دوستی‌تان آشنا نمی‌شوید.در آغاز، برقراری ارتباط با آدم‌های جدید می‌تواند کار دشواری باشد، اما شروع کوچک به شما کمک خواهد کرد. در ابتدا بر روی چیزهای کوچک هدفگذاری کنید، مثل معرفی خودتان به یک نفر در هفته.&quot;شما باید برای رویاهایتان بجنگید. شما باید فداکاری کنید و برای آن‌ها سخت کار کنید.&quot;               -لیونل مسی2. شما مخالف تغییر هستیدبودن در شرایط ثابت به مدت طولانی، پذیرش چیزهای جدید را سخت می‌کند. خبر خوب این است که تغییر به شما شانسی برای فرصت‌ها و نوآوری ارائه می‌کند.به جای مقاومت در مقابل تغییر، ببینید چگونه می‌توانید بهترین تغییر را ایجاد کنید. شاید بتوانید نیازهای شغلی در حال رشد را تأمین کنید یا چشم‌انداز دیگری را ببینید.از مفاهیم جدید استقبال کنید و درباره دنیای اطراف خود کنجکاو باشید.3. شما حاضر نیستید خطر کنیدافراد باهوش اغلب راه کم‌خطر را انتخاب می‌کنند. آن‌ها احتمالا راه هم‌سن و سال‌های خود را دنبال می‌کنند یا شغلی را انتخاب می‌کنند چون مورد تایید هم‎سن وسال‌هایشان است.بااینکه این کار تا حدودی امنیت شما را تضمین می‌کند اما می‌تواند پیش وپا افتاده باشد. من اغلب از افراد باهوش می‌شنوم که آن‌ها شغل‌های خود را نامناسب می‌دانند و آن‌ها می‌خواهند کار دیگری انجام دهند اما می‌ترسند.اگر دارید به این فکر می‌کنید که به محدوده ناآشنای دیگری وارد شوید، این را در نظر بگیرید که اگر شما تصمیم نگیرید چیزی را دنبال کنید دهه‌ها بعد زنگی شما به چه شکلی خواهد بود. شما از آن شکایت خواهید کرد یا خوشحال خواهید بود؟4. شما باور دارید بر اساس اعتبارنامه شایسته موفقیت هستیدافرادی که در مدرسه به سختی تلاش کرده‌اند، در مقام‌های بالا بوده‌اند و گفته می‌شد که چقدر پتانسیل زیادی از خود نشان می‌دهند. این‌ها درابتدا خوب به نظر می‌رسند اما برخی اثرات جانبی منفی هم دارند.من شنیده‌ام که افراد خود را شایسته بعضی چیزها می‌دانند، به خاطر هوششان یا مدرسه‌ای که به آن رفته‌اند. آن‌ها انتظار دارند به خاطر اعتبارشان موفقیت‌ها به صورت خودکار به سمت آن‌ها بیایند. با وجود این‌ها متاسفانه زندگی اینگونه پیش نمی‌رود.در دنیای واقعی شما براساس کاری که می‌کنید نتیجه می‌گیرید. شما براساس ترکیبی از کار سخت، تفکر استراتژیک و مقداری شانس نتیجه میگیرید. شما می‌توان فاکتور آخر را با کار کردن روی دو مورد اول افزایش دهید.5. شما دنبال چیزهایی می‌روید که درلحظه هیجان‌انگیز استیک چیز که من از افراد موفق بسیار می‌شنوم این است که آن‌ها از هدر دادن زمان متنفرند. افراد باهوش درباره ارزش زمان خود آگاه‌اند. تلاش و صرف زمان روی یک چیز به این معناست که به صورت بالقوه از صرف زمان روی چیز دیگر دست می‌کشید.اگرچه این یک ویژگی فوق‌العاده است، اما به معنای تعقیب چیز بزرگتر بعدی نیست. شروع کار درهر زمینه‌ای و تلاش در آن، کار سختی است و عبور از موانع اولیه مستلزم صبر است.تمرکز روی یک هدف در طولانی مدت نسبت به دنبال چیزی رفتن، خسته شدن، و سپس دنبال چیز جدید رفتن بازده و نتایج بهتری دارد.6. شما نمی‌توانید به یک تصمیم متعهد شویدسخت کار کردن و باهوش بودن می‌تواند درهای ناشناخته جدیدی را به روی شما باز کند. متاسفانه، داشتن گزینه‌های زیاد می‌تواند به اندازه داشتن گزینه‌های کم شما را محدود کند.زیاد بودن گزینه‌ها انتخاب این را که چه بکنید سخت می‌کند. درنتیجه پریدن از این شاخه به آن شاخه و «دیدن اینکه چه چیزی مناسب شماست» وسوسه‌برانگیز است. من فردی را می‌شناسم که یکی پس از دیگری در برنامه‌های متعدد تحصیلات تکمیلی شرکت کرده است. بعد از 10 سال هنوز نمی‌تواند بفهمد چه کار باید بکند.به جای اینکه به موضوعات زیادی سرک بکشید، ابتدا پیشنهاد می کنم این موارد را امتحان کنید. قبل از تصمیم گیری بزرگ با افراد دیگر صحبت کنید و تحقیقاتی انجام دهید تا بدانید که آیا گزینه ای متناسب با شخصیت و سبک زندگی شما است یا خیر.7. شما خودتان را باور نداریدباکمال تعجب، افراد باهوش می‌توانند توانایی‌های خود را دست کم بگیرند. آن‌ها بدترین منتقدان خود هستند و این باعث می‌شود آن‌ها باور کنند که نمی‌توانند به اندازه توانایی‌های خود موفق شوند.هنگامی که نوبت کار افراد باهوش  می‌رسد استاندارهای بالایی دارند. هنگامی که آن‌ها روی یک پروژه کار می‌کنند، تمایل به بررسی دقیق و حدس زدن محصول نهایی دارند.درنگاه اول خوب به نظر می‌رسد، اما اغلب بیش از اینکه کمک کننده باشد، ناتوان کننده است. کمالگرایی می‌تواند مانع حرکت رو به جلو افراد در اهدافشان شود و یا حتی مانع شروع یک کار در مرحله اول شود.&quot;باور کردن خودتان کار سختی است زیرا ایده خود، ساختاری مصنوعی است. درواقع شما بخشی از یکتایی باشکوه جهان هستید. همه چیز زیبا در جهان در درون شماست.&quot;                                              - برتراند راسلبنابراین به جای اینکه ترس «اگر...چه؟» یا «من به اندازه کافی خوب نیستم» شما را از چیزهای جدید بازدارد، به این فکر کنید که زندگیتان را سال‌ها بعد چگونه می‌خواهید. ضربان‌های شروع شده منتظر رخ دادن چیز جدیدی درهر زمانی است.امروز برای رسیدن به موفقیت چه کار خواهید کرد؟ چه چیزهایی شما را عقب نگه داشته‌اند؟</description>
                <category>محسن قربانی</category>
                <author>محسن قربانی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Mar 2020 20:19:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زبان یادبگیرید و به گرسنگان کمک کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenghorbani/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-dc2bgza7syc1</link>
                <description>این روزها یادگیری زبان به یکی از دغدغه‌های اصلی ما تبدیل شده است. درواقع نمی‌توان گفت که مهارتی است که ما را نسبت به دیگران برتر جلوه می‌دهد. درواقع مهارتی است که اگر بلد نباشیم یک جای کار میلنگد و یک قدم از بقیه عقب‌تر هستیم.در اینجا من قصد دارم شما را با وبسایت و اپلیکیشنی آشنا کنم که به واسطه آن هم میتوانید با لغات جدید زبان انگلیسی آشنا شوید و هم آموخته‌های قبلی خود را تثبیت کنید و هم به افرادی که از کمبود غذا رنج می‌برند کمک کنید. وبسایت Freerice، سایتی است که به واسطه آن می‌توانید روزانه با حل تست‌های چهارگزینه‌ای، در پنج سطح از دشواری قدمی هرچند کوچک در جهت تقویت زبان انگلیسی خود بردارید.تصویر صفحه اول سایت freericeاما ویژگی که این سایت و اپلیکشن را از دیگر همتایانش متمایز می‌کند این است که شما به ازای هر پاسخ درست به سوالات، سازمان جهانی غذا و دارو مبلغی معادل ارزش 10 دانه برنج را تامین می‌کند که با استفاده از آن سبدهای غذایی را خریداری می‌کند و به افرادی در سراسر جهان با بیشترین نیاز غذایی می‌دهد. پول این کمک‌ها توسط اسپانسرهای سایت از طریق تبلیغات‌هایی که در سایت می‌گذارند تامین می‌شود.شما می‌توانید اپلیکیشن اندرویدی این وبسایت را هم از اینجا دانلود کنید.</description>
                <category>محسن قربانی</category>
                <author>محسن قربانی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Mar 2020 01:27:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی توییتری</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenghorbani/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C-mxxwlmj3a60n</link>
                <description>در دهه اخیر زندگی ما به شدت تحت تاثیر شبکه‌های اجتماعی قرار گرفته است و بخش زیادی از زندگی ما را تشکیل می‌دهند. روزانه حجم عظیمی از اطلاعات از طریق این کانال‌ها وارد مغز کاربران می‌شود. صاحبان آن‌ها با عادت‌سازی سعی بر این دارند تا کاربران ساعات بیشتری را پای این شبکه‌ها صرف کنند. یکی از عاداتی که موفق به ایجاد آن در قسمت بزرگی از جامعه شده‌اند، «توییت خوانی» است.توییتر شبکه‌ای اجتماعی و سرویس ارائه دهنده میکروبلاگ است که در سال 2006 توسط جک دورسی، طراح نرم افزار آمریکایی شروع به کار کرد. هم‌اکنون حداکثر کاراکتر‌های مجاز هر توییت 280 است یعنی چیزی حدود 55 کلمه!!! اما کاربران موفق شدند پیام خود را با همین تعداد کلمه انتقال دهند. به مرور این محدودیت کاراکتر و توییت‌های کوتاه باعث افزایش کاربران این رسانه شد و همزمان ایجاد عادت بد توییت خوانی در جامعه.بعد‌ها توییت نوشته‌ها به دیگر شبکه‌های اجتماعی هم نفوذ کردند چون مدیران به دنبال جذب کاربران بیشتر از این راه بودند و موفق شدند. اما این عادت چه اثراتی داشت؟یکی از تبعات عادت ایجاد شده دوری کاربران از کتاب‌خوانی و عمیق‌خوانی است. کتاب‌ها نوشته‌های نسبتا بلندی هستند که مطالعه آن‌ها نیازمند صرف حوصله و زمان است که عادت توییت خوانی آن‌ها را از کاربران گرفت و همچین باعث شد در مدت زمان کم و با متن‌های کوتاه پیام‌های سطحی دریافت کنند و همان‌ها باعث ارضای حس کنجکاوی و جست‌وگری‌شان شد و چه بسا این حس‌ها را ضعیف‌تر هم کرد درنتیجه از عمیق‌خوانی هم دور شدند.برخی نقل‌ قول‌ها و نوشته‌های کوتاه در رسانه‌ها که بعضا به چشم می‌آیند باعث ایجاد ایده‌هایی در ذهن ما می‌شوند که این مورد از معدود مزایای توییت خوانی است.به طورکلی می‌توان دید که امروزه قدرت‌های ثروتمند تبلیغاتی در تلاشند تا با عادت‌سازی‌های مختلف ما را از زندگی مفید و ایده‌آل خود دور کنند و هرچه بیشتر بر قدرت و ثروت خود بیفزایند. اما ما باید با دقت و تفکر و کنجکاوی بیشتر هوشمندانه‌تر عمل کنیم تا از تاثیر این تبلیغات‌ بر ذهن خود بکاهیم.</description>
                <category>محسن قربانی</category>
                <author>محسن قربانی</author>
                <pubDate>Sat, 19 Oct 2019 17:44:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا آموزش و پرورش واقعا به فکر مهارت نوشتن نسل جدید است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenghorbani/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%86%D8%B3%D9%84-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-b1vm8d0x9tv1</link>
                <description>از زمان پدران ما تمرین نوشتن در مدارس همان انشاهای هفتگی یا ماهانه‌ای بود با موضوعاتی از قبیل فصل‌ها و حسمان نسبت به مسائل مختلف. نوشتن، مشکلی که بعد‌ها برای ما در خیلی از مراحل زندگی مشکل‌ساز هم شد اما گویا نظام آموزشی جدید برای این مهارت مهم برنامه‌ی ویژه‌ای دارد. کتابی به نام نگارش، برای 6 سال متوسطه که قصد دارم در این پست این کتاب را به صورت کلی بررسی کنم.مولفان این کتاب تلاش خود را کرده‌اند تا از کشیده شدن آن به سمت کنکور و آزمون‌های تستی جلوگیری کنند و بیش‌تر روی موضوع یادگیری نوشتن و خلاقیت در نوشتن تاکید دارند و تا‌کنون هم این تلاش تاثیر‌گذار بوده است. کتاب مدنظر سعیش بر این بوده تا مهارت نویسندگی را در بخش‌های مختلف تقویت کند و برای هرکدام هم تمریناتی دارد که باعث تثبیت و به‌کارگیری یادگرفته‌ها می‌شود.یکی از این بخش ها &quot;درست نویسی&quot; نام دارد که هدفش جلوگیری از رخ دادن اشتباهاتی همانند استفاده از کلمات عربی و غیرفارسی در نوشته ها، دقت به تطابق فعل و جمله، استفاده به جا از حروف ربط و اضافه، استفاده از علائم جمع فارسی به جای عربی و استفاده از جملات کوتاه و کلمات غیرتکراری است. همچنین به استفاده درست از علائم نگارشی هم اشاره شده است.بخش دیگری هم درنظر گرفته شده است که مولفان در آن تلاش کرده اند بین نوجوانان نسل جدید و ادبیات قدیمی فارسی ارتباط برقرار کنند و درک نوجوانان را نسبت به نظم‌ها و نثر‌های شاعران و نویسندگان فاخر ادبیات فارسی بسنجند. از جمله تمرینات این بخش مثل‌نویسی، حکایت نویسی و شعرنگاری است که نوشته‌های بزرگان شعر و ادب را گسترش می‌دهند.مهم‌ترین بخش کتاب آموزش‌ها، نکات و تمرینات کلی برای آسانتر، بهتر و خلاقانه‌تر نوشتن است که در اینجا به برخی از نکات و تمرینات اشاره میکنم. یکی از توصیه‌های جالب کتاب برای نوشتن بهتر و عمیق‌تر افزایش میزان مطالعه است. همچنین چند نکته برای شروع و پایان بهتر و جذاب‌تر. مثلا شروع نوشته با پرسش یا داستان کوتاه و پایان آن با شعر.یکی از بهترین نکات ذکر شده برای پرورش خلاقیت و گسترش محتوا بارش ذهنی است که کلمه کلیدی را نوشته و تعدادی کلمات مرتبط دور آن نوشته و به کلمه کلیدی وصل می‌کنیم و همین روند را برای کلمات جدید هم می‌توانیم تکرار کنیم تا زمانی که موضوع به حد کافی گسترش یابد.یکی از موضوعاتی که در قسمت‌های مختلف بسیار بر آن تاکید شده است داشتن نقشه ذهنی برای نوشته است. درواقع نوشته را به سه بخش مقدمه، بدنه و نتیجه گیری تقسیم می‌کنیم که بدنه خود بند‌ها با تعداد مختلف را شامل می‌شود. به عقیده مولفان باید در ابتدا ذهن را آزاد بگذاریم تا بدون هرگونه محدودیتی مطالب بر روی کاغذ جاری شوند و در وهله بعد نوشته اولیه را ویرایش کنیم.علاوه بر همه این تکنیک‌ها سعی مولفان بر این بوده تا نوشتن در قالب‌های کلی مثل نامه نگاری رسمی و غیررسمی، مقاله نویسی، خلاصه نویسی، سفرنامه نویسی و خاطره نگاری را هم به نوجوانان یاد بدهند.با توجه به دقت نویسندگان در تدوین این کتاب و رویکرد آموزشی و دیدگاه دبیران به آن می‌توان فهمید یکی از دغدغه‌های آموزش و پرورش در سال‌های اخیر تقویت مهارت نویسندگی در نوجوانان شده است و سعی می‌کنند با تقویت مهارت‌های مختلف و خلاقیت این مهارت را به مرور و پله به پله در نوجوانان قدرت ببخشند.</description>
                <category>محسن قربانی</category>
                <author>محسن قربانی</author>
                <pubDate>Mon, 07 Oct 2019 23:32:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایده جدید یا تکراری؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenghorbani/%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-ptndd2fniagl</link>
                <description>هنگامی که ایده جدیدی به ذهنمان می‌رسد و در حال کار کردن روی آن هستیم اغلب فکر رایجی ذهن ما را درگیر خود می‌کند؛ آیا اولین کسی هستیم که این ایده به ذهنمان می‌رسد؟ اگر قبلا هم روی این ایده کار شده باشد چه؟ باوجود تکراری بودن آیا امکان موفقیت آن وجود دارد؟ممکن است با چند جست‌و‌جوی ساده متوجه وجود ایده‌هایی مشابه ایده خود شده و همین اول کار تسلیم شوید و دنبال ایده خود نروید اما آیا این تصمیم درست است؟ امکان دارد در صورت تصمیم مخالف پشیمان شوید؟ در دنیای مدرن امروزی امکان اینکه ایده شما به فکر افراد دیگری رسیده و روی آن کار کرده باشند زیاد است اما درکنار نو بودن ایده مورد دیگری هم مهم است و آن برتری رقابتی شما است. در کسب و کار کم بودن افرادی که خدماتی شبیه شما ارائه می‌دهند مهم است اما باید نقاط ضعف و قوت رقبا را بررسی کنید و سعی کنید نسبت به آن‌ها برتری داشته باشید.هر آن چیزی که باید قبلا گفته شده است اما ازآنجایی‌که هیچ گوش شنوایی نیست همه چیز باید دوباره تکرار شود. (Andre Gide)یکی از نقاط مثبت شروع کسب و کاری با ایده‌ای تکراری این است که احساس نیاز جامعه در مورد خدمات ارائه شده قبلا تحریک شده است و مشتری‌های زیادی برای این سرویس پیدا شده اند و شما باید روی انجام بهتر تمرکز کنید. این کاری هوشمندانه است.اصلی‌ترین چالش در دنیای کسب و کار نه داشتن بهترین ایده بلکه جلب بیشترین توجه به ایده است. (کتاب خلق یا نفرت، نوشته دن نوریس)و جلب این توجه نیازمند تلاش و تمرکزی حداکثری برای بررسی رقبا و پیشی گرفتن بر آنان است.ریشه خلاقیت‌ها چیز‌هایی است که ما هر‍‌روز در اطراف خود میبینیم، در‌واقع همه خلاقیت‌ها و ایده‌‌های ما ریشه در اطراف‌ما و آن‌چه می‌بینیم و تجربه میکنیم دارد.آنچه یک هنرمند به‌خوبی می‌داند این است که هیچ‌چیز از غیب نمی‌آید و زیربنای همه‌ی کارهای خلاقانه کار‌های انجام‌شده پیشین است. (Austin Kleon)پس بهتر است هنگامی که ایده‌ی کسب و کاری به ذهنتان می‌رسد بعد از بررسی تکراری بودن و نو بودن ایده تمرکز خود را روی افزایش نقاط قوت خود نسبت به رقبا بگذارید تا مشتریان شما را به‌جای آن‌ها انتخاب کنند نه اینکه به دلیل تصور تکراری بودن ایده به دنبال آن نروید.همین الان دست به کار شو...</description>
                <category>محسن قربانی</category>
                <author>محسن قربانی</author>
                <pubDate>Sat, 05 Oct 2019 20:59:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع یک مسیر جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsenghorbani/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-efcsufrowyin</link>
                <description>سلام؛من محسن قربانی هستم، یک نوجوان 18 ساله، دانشجوی ترم اول روانشناسی دانشگاه خوارزمی. میخوام تو ویرگول از تجربیات جدیدم، چیزایی که میخونم و میبینم و یاد میگیرم و از چیزایی که بهشون فکر میکنم برای شما بنویسم. البته من فعلا مسیر نوشتن خودمو دقیق نمیدونم اما میخوام از ویرگول شروع کنم و روزبه‌روز بهتر، منظم‌تر و منسجم‌تر بنویسم و سعی میکنم کم کم مسیرمو پیدا کنم و به اون سمت حرکت کنم.اهداف من از نوشتن تولید محتوای مفید برای بقیه، خلاق‌تر شدن خودم و آشنایی با آدم‌های بیش‌تری هست که میتونن تو این مسیر به من کمک کنن و با نظراتشون باعث بشن من تو مسیر درست‌تری قرار بگیرم.یکی از مشکلات اصلی من کمال‌گرایی هست اما تلاشم بر اینه که شروع کنم و کارها رو انجامشون بدم نه اینکه فقط منتظر باشم و بعد‌ها پشیمون بشم. امیدوارم بعد از شروع کردن با پشتکار خودم و کمک شما این مسیرو ادامه بدم.</description>
                <category>محسن قربانی</category>
                <author>محسن قربانی</author>
                <pubDate>Thu, 03 Oct 2019 14:35:40 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>