<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محسن</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mohsens</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 15:12:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/45187/avatar/nVxbDn.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محسن</title>
            <link>https://virgool.io/@mohsens</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دیه زنان در آمریکا چقدر از دیه مردان کمتر است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsens/%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-u8vjixk06dim</link>
                <description>اگر یک زن در یک تصادف رانندگی در آمریکا کشته شود، دیه‌اش چقدر از یک مرد کمتر خواهد بود؟ شاید تعجب کنید، اما جواب درست این است که بستگی به رنگ پوستش دارد.دو دیدگاه کلی در مورد دیه وجود دارد. دیدگاه اول، بر این باور است که دیه بر اساس ارزش زندگی انسان‌ها محاسبه می‌شود. اما دیدگاهی که حقوق‌دانان و وکلا (لااقل حقوق‌دانان و وکلای آمریکایی) آن را پذیرفته‌اند، این است که جان انسان را نمی‌توان ارزش‌گذاری کرد و دیه اصلا ارتباطی با مسئله‌ی ارزش جان انسان‌ها ندارد. از دید این افراد دیه تنها می‌تواند خسارت مادی را جبران کند، و فقط باید بر اساس همین هم محاسبه شود: «اگر آن  اتفاق نمی‌افتاد، فرد یا بازماندگانش چقدر پول بیشتری می‌داشتند؟»مثلا اگر فردی در تصادف کشته شود، دادگاه باید محاسبه کند که فرد کشته شده اگر به کار کردن ادامه می‌داد، «احتمالا» در طول عمر طبیعی خود چقدر درامد می‌داشت. این درامد بالقوه یا توانایی کسب درامد (Income Potential) را محاسبه می‌کنند و با در نظر گرفتن نرخ تورم و عوامل مشابه، مقصر را محکوم می‌کنند که آن را پرداخت کند. از آنجایی که مسئله‌ی تخمین درامد بالقوه یک فرد در باقی مانده‌ی عمر، یک مسئله تخصصی می‌شود، آن را قاضی‌ها یا وکلا نمی‌توانند محاسبه کنند.  این کار را «اقتصاد‌دانان قانونی» (Forensic Economists) که هم با علم اقتصاد آشنا هستند و هم از زوایای مسائل مربوط به جرم شناسی مطلعند باید برای دادگاه انجام دهند. کمی شبیه کاری که «پزشکان قانونی» در حیطه تخصصی خودشان انجام می‌دهند. این افراد باید تمام تلاش خود را بکنند و از همه‌ی شواهدی که می‌توانند استفاده کنند تا تخمین دقیق‌تری بزنند. اما مهم‌ترین عواملی که به ما کمک می‌کنند درامد آینده‌ی یک فرد را تخمین بزنیم چه چیزهایی هستند؟ در آمریکا سن، جنسیت، رنگ پوست، و سطح تحصیلات عواملی هستند که با تقریب خوبی امکان حدس زدن درامد فرد را ممکن می‌کنند. و معمولا همین عوامل هم هستند که برای محاسبه‌ی دیه مورد استفاده قرار می‌گیرند.از آنجایی که  ۹۶٪ احکام دیه در آمریکا محرمانه هستند اطلاعات دقیقی از میزان تفاوت دیه محاسبه شده وجود ندارد. اما  انجمن ملی اقتصاددانان قانونی آمریکا در یک مطالعه در سال ۲۰۰۹ دریافته است که ۹۲ درصد از این متخصصین، در بررسی‌های خود برای تعیین میزان دیه برای کودکان، حداقل یکی از عوامل نژاد یا جنسیت را دخالت می‌دهند.  درصد اقتصاددانان قانونی که جنسیت یا نژاد یا در محاسبه دیه در نظر می‌گیرندو میزان تفاوت‌ها بسیار زیاد است. مثلا با استفاده از ابزاری که واشنگتن پست برای تخمین تفاوت دیه زنان و مردان، و بر اساس اطلاعات سازمان آمار آمریکا منتشر کرده‌است، می‌فهمیم که شما اگر یک زن سیاه‌پوست باشید که سابقه کار ندارد و سنش کمتر از ۲۵ سال و تحصیلاتش در حد دبیرستان یا کمتر است،  درامد بالقوه و در نتیجه دیه‌ی شما  کمی کمتر از نصف (۴۰٪) یک مرد سفیدپوست خواهد بود که از نظر سنی،‌ تحصیلی و سابقه کار وضعیت مشابه شما دارد.دیه یک زن سیاه‌پوست با تحصیلات زیر دیپلم، ۴۰ درصد یک مرد سفیدپوست همسنش خواهد بوددر یک مورد معروف، یک دختر ۶ ساله و یک جنین پسر  در یک تصادف رانندگی کشته شدند. وکلای خانواده‌ی  دختر کشته شده، با محاسبه‌ی ضریب هوشی پدر و مادر او و مقایسه‌ی آن با  پدر و مادر جنین پسری که در همان تصادف کشته شده بود، می‌خواستند نشان بدهند که برای آن دختر هم باید لااقل به قدر جنین به دنیا نیامده‌ی پسر دیه پرداخت شود. اما  در حکم دادگاه  دیه جنین پسر  ۸۴٪ بیش از دختر ۶ ساله تعیین شده بود، چون بر اساس نژاد و جنسیتش براورد می‌شد که پس از تولد، بتواند این مقدار درامد بیشتری به دست بیاورد.به نظر شما دیه باید نماینده‌ی ارزش جان انسان باشد، یا فقط با تخمین ضرر مالی محاسبه شود؟ یا چیزی بین این‌ها؟ شاید هم نظر دیگری در این مورد دارید ...</description>
                <category>محسن</category>
                <author>محسن</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jul 2019 09:42:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکومت مذهبی ایران باعث اعتماد به نهادهای مدرن شد</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsens/%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D8%AB-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-%D8%B4%D8%AF-myilakpkixnp</link>
                <description>دو کشور اسلامی، یکی با حکومت مذهبی، یکی با حکومت لائیک. فکر می‌کنید نهادهای مدرن در کدام‌یک سریع‌تر در بطن جامعه پذیرفته می‌شود؟۱مادربزرگ من در خانه خواندن و نوشتن و بعضی دروس را یاد گرفت و به مدرسه نرفت. خانواده‌‌ی مذهبی‌اش به محیط مدارس و صد البته دانشگاه‌ها اعتماد نداشتند تا اجازه دهند دخترشان وارد چنین فضاهایی شود. کودکی او در اوج ماجراهای کشف حجاب هم بود، و خانواد‌ه‌اش اصلا دوست نداشت که دخترشان بی‌جهت حتی  از خانه بیرون برود. چه برسد به حضور در مدارس، حتی اگر مدرسه دخترانه - و نه مختلط - باشد. برادر َِمادربزرگم اما بعد از دبیرستان، به دانشگاه تهران و از آنجا برای ادامه تحصیل به سوربن پاریس رفت و همزمان دو دکترا گرفت.  از جمله چون همان خانواده نسبتا کم بضاعت و مذهبی،  برای تحصیل ارزش زیادی قائل می‌شد. این عدم اعتماد به مدارس، و بسیاری دیگر از نهادهای مدرن، مخصوصا برای دخترها، در همه‌ی جوامع سنتی و مذهبی دیده می‌شود. بعد از انقلاب اما وضعیت ویژه‌ای در تعامل مردم ایران با چنین نهادهایی بوجود آمد. مردم می‌دیدند که سنتی‌ترین و مذهبی‌ترین بخش جامعه، یعنی روحانیون، نه تنها در مورد اثر منفیِ چنین‌ نهادهایی به مردم هشدار نمی‌دهد، که خودشان پرچم‌دار اداره‌ی مدارس و تنظیم کتب درسی و برنامه‌های آموزشی شده‌اند. و از پاپ که نمی‌توان کاتولیک‌تر شد. وقتی روحانیون می‌گویند بچه‌هایتان را به مدرسه بفرستید، سخت‌ می‌شود که به دلیل اعتقاد به مذهب و سنت با این خواسته مخالفت کرد. پس نرخ حضور دخترها در مدارس به سرعت افزایش یافت.انقلاب ایران، باعث از بین رفتن فاصله تعداد سال‌های تحصیلی بین دختران و پسران در آموزش ابتدایی شد. در نمودار بالا متوسط میزان تحصیل دختران و پسران را برای کودکانی که سال تحصیلی را شروع می‌کردند بین دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۹۰ می‌بینید. خط پررنگ‌تر مربوط به دختران است. بعد از انقلاب ایران - که در سال ۱۹۷۹ روی نمودار نمایش داده شده است -   با سرعتی بسیار زیاد و در عرض چندسال فاصله بین دختران و پسران از بین می‌رود. گویی در عرض یکی دو سال، هر خانواده‌ای که پسرانشان را به مدرسه فرستاده‌، ناگهان همین رویه را در مورد دخترانشان هم در پیش گرفته است*.شاید فکر کنید که در ایران هم یک روند جهانی در حال اتفاق افتادن است. که شاید همه‌جای دنیا به مرور  خانواده‌های بیشتری دخترانشان را به مدرسه فرستاده‌اند، و ایران هم یکی مثل بقیه. اما اینطور نیست.ایران در مورد این تغییر، از بیشتر کشورهای اسلامی متفاوت است. برای مقایسه و دیدن اثر حکومت ایران که اعتبار مذهبی داشت، ترکیه را هم در نظر بگیرید.  در ترکیه دولت ِهای لائیکی که در عمده‌ی سال‌های یک قرن اخیر حکومت کردند،‌ ارزش‌های مدرن را تبلیغ می‌کردند. با صرف هزینه و برنامه ریزی تلاش کردند تا اعتماد مردم را به نهادهای مدرن جلب کنند. و البته این هزینه کردن و تبلیغ، بسیار هم موثر بود. اما این اثر بخشی بسیار کندتر از ایران بعد از انقلاب  است که در آن با حفظ اعتماد مردم مذهبی، از آنها دعوت می‌شود در ساختارهای مدرن ِحضور داشته باشند و مشارکت کنند.نمودار ابتدای این متن را ببینید. داده‌های آن را از موسسه آمار یونسکو برداشته‌ام. چند دهه بعد از وقوع انقلاب اسلامی در ایران، درصد دختران ایرانی که حداقل دوره‌ی متوسطه را در ایران به پایان برده‌اند، حدود دو برابر ترکیه‌ای است که از لحاظ اقتصادی و مذهبی، و پیشرفته بودن نظام آموزشی شباهت‌های بسیاری به ایران دارد. این تفاوت فقط بین ایران و ترکیه، دو کشور اسلامی، نیست. ایران بیشترین نسبت دانش‌آموزان ابتدایی دختر  به پسر را در دنیا دارد. و این از جمله یعنی حتی در خانواده‌هایی با پایین‌ترین سطح درامد و تحصیلات، کمترین مقاومت نسبت به تحصیل دختران در مدارس وجود دارد. بر اساس آمار پایگاه داده شاخص‌های توسعه جهانی، ۹۹.۹٪ از دختران ایرانی که در سن دبستان هستند به مدرسه می‌روند که با این حساب ایران در این زمینه بعد از ژاپن (و قبل از کانادا) دومین آمار بالا را در جهان دارد. البته نسبت حضور دختران به پسران در دانشگاه‌های ایران هم در دنیا از بیشترین‌ها است. اما علاوه بر علل فرهنگی مشابه با موارد قبل، در این مورد می‌توان  موانع کمتر دختران در مقابل پسران (مثل سربازی یا احساس نیاز به داشتن درامد) را هم برای آن ذکر کرد. ۲با این فرض که بهره‌مندی دختران از آموزش، باعث نیرومندی آنان در جامعه و بهبود وضعیت زنان در نسل‌های بعد می‌شود،  به این فکر کنیم که تلاش برای دور کردن محیط مدارس از فضایی که در جامعه‌ی مذهبی پذیرفته شده است، چه اثری روی وضعیت ِزنان خواهد گذاشت. ۳البته این مسئله فقط مختص آموزش و مدارس نیست. حضور روحانیون در حکومت،‌ آسیب‌های جدی داشته است - از جمله برای خود ِ روحانیون. اما به دلیل اعتماد بخش مذهبی جامعه به روحانیون،  باعث بوجود آمدن روندهای مشابه و بسیار جالب توجهی در پذیرش مواهب مدرنیزم در آموزش، بانک‌داری، پزشکی،  و بسیاری دیگر از شئون زندگی در جامعه هم شده است. نسل فعلی ایران اصلا نمیداند که بسیاری از چیزهایی که به سادگی در زندگی‌اش پذیرفته است، ممکن بود در ابتدا با مخالفت شدید توده‌های مردم روبه‌رو شده و تلاش برای وارد کردن آن‌ها در جامعه سال‌ها شکل جدال مذهب و کفر بگیرد. بگذارید سراغ یک مثال پیش پا افتاده‌تر بریم. بسیاری از مسلمانان معتقد در کشورهای دیگر ممکن است در مورد زنگ تلفن همراه هم حساسیت داشته باشند که با شکلی از «موسیقی» جایگزین نشود. چون «موسیقی»‌ را به کل حرام می‌دانند. ولی در ایران گویی وقتی رادیو و تلویزیون اسلامی بسیاری از انواع موسیقی را پخش می‌کنند، یا وزارت ارشاد اسلامی َفوق العاده سخت‌گیر، به یک موسیقی مجوز می‌دهد، مردم ِ مذهبی هم آن را مترادف حلال بودن می‌گیرند. و این‌طور است که چنین حرام‌انگاری‌های کلی‌ای را در توده‌های خانواده‌های مذهبی در ایران بسیار کمتر می‌بینیم. مگر خانواده‌هایی از روحانیون که خودشان را صاحب نظر در این موارد می‌دانند و علی‌رغم پذیرش از طرف دستگاه‌های حکومتی، ممکن است همچنان هر شکلی از موسیقی را حرام بدانند. البته بعد از پذیرفته شدن هر یک از این موارد در جامعه و عدم بروز این جدال‌ها در ابتدای کار، چنین نهادها و ابزارهایی دیگر تداوم مشروعیت خود را از تایید روحانیون نمی‌گیرند. اما اگر چون با حکومت مذهبی و روحانیون مخالفید، سعی کنید چنین مسائلی را به ابزاری برای مخالفت با مذهب و روحانیت تبدیل کنید، ممکن است دوباره برای چندین نسل امکان استفاده از مواهبشان را از بخش‌های بزرگی از جامعه بگیرید. از جمله گره زدن و تنزل ِ«تلاش‌ برای حقوق زنان» به «مخالفت با مذهب» هم فقط به مذهب ضربه نخواهد زد. باعث ضربه خوردن شدید وضعیت زنان (با همان تعاریف کنش‌گران حقوق زنان) نیز خواهد شد. ۴یک مطلب نه کاملا مرتبط این که یکی دیگر از مواردی که روحانیون بعد از به دست گرفتن حکومت می‌توانستند در آن نقش مشابهی ایفا کنند، وارد کردن مفهوم پرداخت مالیات دولتی به عنوان یک وظیفه از سوی مردم در جامعه بود. در این مورد اما حاکمان ایران به جای تبلیغ ساز و کار مدرن ِ مالیات میان مردم، که اگر مثل موارد دیگر باعث پذیرش عمومی آن میشد کار حکومت داری را هم بسیار ساده‌تر می‌کرد، ترجیح دادند از ادغام ابزار سنتی وجوهات شرعی و ساختارهای مدرن مالیاتی خودداری کنند. و تبلیغ مذهبی همچنان فقط در خدمت وجوهات شرعی باقی ماند. *نمودار متوسط را نشان می‌دهد، پس اگر همه‌ی دختران هم در سال اول وارد مدرسه شوند،‌ باید صبر کنیم تا اولین دخترانی که با این موج وارد مدارس شده‌اند از مدرسه فارق التحصیل شوند تا میانگین‌ها برابر شودپینوشت: البته این مطلب به این معنا نیست که اعتماد مردم به نهادهای مدرن، و سرعت گرفتن جامعه در مدرن‌شدن بدون آسیب و چیزی تماما خوب است. </description>
                <category>محسن</category>
                <author>محسن</author>
                <pubDate>Fri, 31 May 2019 23:28:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخوند‌ها مردم را از دین زده کردند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mohsens/%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-djwevz8mtedr</link>
                <description>این حرف را زیاد می‌شنویم که پیش از انقلاب که حکومت کمابیش مخالف مذهب بود، مردم از الان مذهبی‌تر بودند، و جمهوری اسلامی مردم را از دین زده کرده است.درصد نمازخوان ها از حدود ۸۰ درصد در پیش از انقلاب به حدود ۶۰ درصد رسیده استو آماری مثل آمار بالا هم برایش داده می‌شود، که آمار درستی هم هست. واقعا روند کلی در دهه‌های اخیر به سمت کمتر مذهبی شدن است. اما نتیجه‌‌ گیری اولیه در مورد نقش حکومت ایران در این آمار اشتباه است. کمی شبیه این است که بگوییم قبل از انقلاب کسی در ایران دسترسی به اینترنت نداشته است، و حالا میلیون‌ها نفر به سادگی به اینترنت دسترسی دارند، پس انقلاب ایران باعث پیشرفت در دسترسی به اینترنت شده است. خطایی که اینجا مرتکب آن شدیم این بود که روند دسترسی به اینترنت در ایران را جدا از روند دسترسی به اینترنت در جهان بررسی کردیم. و در ادامه تفاوت وضعیت پیش و پس از انقلاب را به حساب دو حکومت متفاوت در ایران نوشتیم، در حالی که تفاوت ناشی از یک روند جهانی بوده است. در این‌گونه موارد، تا روندهای داخلی را در کنار روندهای جهانی بررسی نکنیم، آمار به ما در مورد این که در ایران واقعا چه اتفاقی افتاده است چیزی نمی‌گوید. مذهب هم به همین شکل است.در ایران مردم از مذهب زده شده اند، اما مثلا در آمریکا که آزادی مذهبی بسیار فراگیرتر از ایران است، قضیه به چه شکل است؟درصد آمریکایی‌هایی که می‌گویند مذهب جواب سوال‌های امروز را ندارد و تاریخ مصرفش کمابیش گذشته است در دو دهه اخیردرصد آمریکایی‌هایی که در کلیسا یا کنیسه عضو نیستند در دو دهه اخیردرصد کسانی که می‌گویند عضو یک کلیسا یا کنیسه هستند در دو دهه اخیردر آمارهایی که در مورد آمریکا ذکر کردم دقت کنید که این اتفاقات فقط در عرض ۲۰ سال در آمریکا افتاده است. در حالی که آماری که از روند مشابه در ایران دیدیم، مربوط به ۴ دهه بود.جمع‌بندی کلی و شهودی که از این آمارها می‌گیریم این است که در آمریکا که آزادی مذهبی در آن بسیار بیشتر از ایران است، علاقه‌ی مردم به دین با دو برابر سرعت ایران در حال کم شدن است.در چهاردهه اخیر، «دین نداری»‌ تبدیل به محبوب‌ترین تعلق دینی در میان آمریکاییان شده است.این‌ها دلیل نمی‌شود که کاری که ایران کرده است خوب یا بد بوده باشد. یا کاری که آمریکا کرده است خوب یا بد بوده است. صرفا این که شواهد آماری این حرف که «آخوندها مردم را از دین زده کرده‌اند»‌ را تایید نمیکند. فرصت برای ارائه‌ی آمار بیشتر در یک نوشته‌ی کوتاه نیست. اما با نگاه بیشتر به آمارهای جهانی به نظر می‌رسد که یک موج دین زدایی در همه‌جای جهان در حال گسترش است، که اتفاقا سرعت آن در ایران از بسیاری کشورهای دیگر کمتر است.</description>
                <category>محسن</category>
                <author>محسن</author>
                <pubDate>Fri, 17 May 2019 23:31:39 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>