<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های moj.amanimehr</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@moj.amanimehr</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-11 04:47:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/183094/avatar/iUOxSt.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>moj.amanimehr</title>
            <link>https://virgool.io/@moj.amanimehr</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بشنو از در چون حكايت مى كند !</title>
                <link>https://virgool.io/@moj.amanimehr/%D8%A8%D8%B4%D9%86%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%88%D9%86-%D8%AD%D9%83%D8%A7%D9%8A%D8%AA-%D9%85%D9%89-%D9%83%D9%86%D8%AF-bjewywccih1x</link>
                <description>گلميخكاروانسراAmanimeher:بشنو از در چون حكايت مى كند ...درختى بودم كوه اندام ، بر لب جويى زلال ،با تنه اى تناور ،برگ بى شمار ،هر برگم دفترى معرفت كردگار ! بسيار تب تابستان و زم زمستان كشيده ،سايه ام گسترده ،اوازهاى بسيار از خستگان نشسته در سايه ام در دل، خاطره بسيار از گوسفندان ، خسته از چرايى طولانى ، لميده در پى و پايم در ياد!روزگاران بسيار بر من گذشت !روزى تند بادى نامهربان ،از پايم انداخت ، ريشه هايم در هوا ، خشكيد!!بركهن نجارى چيره دست ،تبرش بر دوش ، جلوه كردم ، دستى بر سر و رويم ، پسنديد مرا ، تبر بر كشيد ،از من قطعه ها تراشيد ، همه يك دست ، يك قواره ، در كنار هم ، چفت و بست !و چلنگرى بود كه شب ها خواب گل مى ديد ، روز هااز آهن گل مى ساخت ! گلميخ! مرا بدان گلميخ ها آذين بستند ، در رستاخيزى دوباره بر پا ى شدم ، درى گلندام ، بر در كاروانسرايى غريب و غريب نواز ايستادم .سال هاست كه ايستاده ام ، بارها صداى دراى كاروان هاى از راه رسيده ،خوابم ربوده ،بر بسيار ساربان ها و كاروان ها باز و بسته شده !اكنون خسته و فرسوده ! اما با غرورى تمام ، گلميخ ها بر تن ،همچنان بر در اين كاروانسرا ايستاده ام !؟</description>
                <category>moj.amanimehr</category>
                <author>moj.amanimehr</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jul 2020 02:05:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خشم خدايان</title>
                <link>https://virgool.io/@moj.amanimehr/%D8%AE%D8%B4%D9%85-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D9%86-sot3xnlpnrby</link>
                <description>كرونا ويروس[5/17, 13:09] Amanimeher: خشم خدايان—————————تا انسان بوده ، بلا و مصيبت هم بوده !بيمارى ها ، قحطى ها، سيل ها ، زلزله ها ، طوفان ها ، جنگ هاى خانمانسوز كه همچو دشمنى خونخوار و غدار هر بار رخداده و داس مرگ در ميان انبوه انسان ها گرديده ، هر بار هم بجاى شماتت و سرزنش دشمن غدار، به شماتت و سرزنش خود انسان انجاميده !؟چرا كه انسان خود بلاى خانمانسوز در اين كره خاكى بوده  .چه بسيار طبيعت هاى بكررا كه ويران كرده ، بسيار نسل ها را از جانداران بى گناه در زمين و آسمان و دريا ها كه منقرض كرده ! زمين را زخمى ، آسمان را سياه و آب ها را آلوده .هزاره ها پيش ، آنگاه كه بلايى رخ مى داده ، كاهنان در معابد به فرياد مى امده اند ؛انسان سرزنش مى شده ، كه خدايان را به خشم آورده است !پس قربانى ها مى داده اند ، خضوع و خشوع مى كرده اند تا خشم خدايان فرو خوابد ، بلا دفع شود !آنگاه كه تك خدايى بوده ، بلا كه مى رسيده ، ناقوس كليساها به فغان مى آمده كه اين از گناهان انسان است ، و غضب خداوندى ،بايد كه توبه كند ، پس بدرگاه خدا عجزو لابه مى شده تا خشمش فرو نشيند ، بلا دفع شود !در طاعون ها ، در جنگ ها ، خشكسالى ها ، ساير بلاهاى خانمانسوز ، هميشه چنين بوده ،همه به حساب گنهكارى انسان آمده كه موجب خشم خدايان شده !؟ اكنون هم بلايى نو در ساحت و وسعت جهانى بر انسان رخ داده !&quot;كرونا&quot;، داس مرگش فله اى انسان درو كرده و هنوز ادامه دارد .آيا باز خدايان به خشم آمده اند ؟ما از گنهكارى انسان در گذشته هاى دور چندان نمى دانيم ، چه مى كرده اند كه خشم خدايان بر انگيخته مى شده ؟ از شرارت هاى انسان اما در اين دوران بر زمين و آسمان ، بر زيستبوم ها ، بر همنوعانش كم و بيش مى دانيم !اين بار بلا در انتظار توبه و قربانى و عجز و لابه انسان ننشسته ، خود تدبير كرده ، چرا كه گويا خدايان فهميده اند انسان توبه ناپذير است !؟پس به حبس و قرنطينه اش كشانده ، تا شرارت هايش اندكى تعطيل شود ؛اكنون چندصباحى است كه آسمان فرصت يافته تا نفس تازه كند ،درياها فرصتى تا اندكى خودرا بپالايند ،وزمين را فرصتى تا زخم هاى خونين تن خود را بليسد!و عادلانه تر اين كه، كامكاران و شادخوران هم همانند ناكامان و غمخوران ، بطور مساوى سهم خودرا به بلا بپردازند !آيا انسان همچنان خشم خدايان را بر خواهد انگيخت؟امانى مهر</description>
                <category>moj.amanimehr</category>
                <author>moj.amanimehr</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jun 2020 18:48:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوشبختى مانند روييدن در دل سنگ است</title>
                <link>https://virgool.io/@moj.amanimehr/%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA%D9%89-%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D9%8A%D9%8A%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%84-%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-mk62km3wh7ar</link>
                <description>خوشبختى مانند روييدن در دل سنگ استپانصد سال پیش از میلاد،&quot; سیدارتا گوتاما&quot;، شاهزاده ای کامکار  در پادشاهی کوچکی در هیمالیا، در بیست و نه سالگی پوسته کاخ زندگی شاهانه و خوش و خرم خود را شکافت و بیرون رفت !شش سال به گشت و گذار در میان مردم پرداخت.درد و رنج و فقر و بیماری و جنگ و گرسنگی و ناخشنودی فراوان انسان ها را به تماشا نشست. از آنچه دید بسیار اندوهگین شد و بسیار اندیشید. در دلش روشنی هائی تابید، انواری درخشید. همتی گران بر خود هموار کرد. تا بدان روشنی ها شفابخش ،دردها و رنج ها و ناخشنودی های انسان ها باشد. پس&quot; بودا&quot; لقب  یافت!&quot; یعنی به روشنی رسیده&quot;!آنچه &quot;بودا &quot;در یافت و گفت به زبان ساده چنین است:  اگر خوشبختی احساسات درونی انسان باشد! این احساسات همواره در حال آمدو شد است. یک لحظه شادی ،پس آنگاه لحظه‌ای دیگر اندوه! و انسان علی الدوام در جستجوی لحظاتی است، که تا حد ممکن از درد و رنج دوری جسته، به شادمانگی  دست یازد.این جستجو ى بى امان خود چالشی بزرگ، رنجی  گران و جانكاه در جستجوی شادی است! یعنی رسیدن به همان احساس خوشبختی! النهایه رضایت خاطر کامل و دائم در هیچ حالی ممکن نیست! آنگاه که شاد و آرام خاطری، در عین حال نگران از دست رفتن این شادی و آرامش خاطر! گاه نگرانی چنان است که حتی لذت همین یک لحظه شادمانگی را هم در نمی یابی!!میل و هوس به شادی دائمی همچو شعله های آتش سرکش در دل زبانه می کشد! چنین آتشی را باید در دل فرو نشاند به&quot; نیروانا&quot; رسید(فرونشاندن آتش) به دنبال هیچ احساس دائمی مباش. نه شادى  ماندنی است نه اندوه‌. هردو می گذرند!  در تلاش فرار از درد و رنج و پناه جستن به شادی دائم ،خود رنجی است، دیگر افزون بر  سایر رنج ها. خود را به چنین رنجی وامگذار . واقعیت های زندگی را همان گونه که هستند بپذیر!شادی و اندوه دو يار  دیرینه اند و تقدیر انسان‌ ،پس با دلی روشن هر دو رابپذیر. چرا که زندگی چیزی جز این نیست. بجای اندیشیدن بیهوده به این که: &quot;چرا چنین است؟  دلم می خواهد چنان باشد&quot;چنین بیندیش:&quot; حالا چگونه ام ؟ با آن چگونه‌رفتار سازم؟ دلتان همیشه روشن، مقامتان &quot; نیروانائی&quot;امانی مهر</description>
                <category>moj.amanimehr</category>
                <author>moj.amanimehr</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jun 2020 13:12:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>يادى از روزهاى خلوت كرونايى</title>
                <link>https://virgool.io/@moj.amanimehr/%D9%8A%D8%A7%D8%AF%D9%89-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%D9%89-%D8%AE%D9%84%D9%88%D8%AA-%D9%83%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%8A%D9%89-atpxvy2ae0z9</link>
                <description>روزانه هاى كرونايى :امروز هم صبح روز ديگرى است ، از همان هايى كه به دنبال شبى طولانى مى ايند .زير چشمى نگاهى به ساعت ، كمى مانده به ده ! ته مانده خواب اما هنوز درتور چشمانم خلنده است .ديگر بايد برخاست،بلند مى شوم ، سلانه سلانه ،بطرف قهوه جوش ، صبح ها البته چاى جوش ، قدرى اب ، دوقاشق چاى ، دوتا غنچه گل سرخ ، روشنش مى كنم . يك تكه نان از فريزر ، بطرف مايكروويو .جلوى روشويى در نگاهى به اينه ، سلام گرمى بخود مى دهم ، به تنها كسى كه مى شود در اينه با او به سلامى و كلامى اين سكوت دهشتزا را شكست .چاى هنوز دم نكشيده .مى ايم كنار پنجره ، شهر تا فيها خالدونش پيداست ،شيشه پنجره خانه ها ، زير افتاب صبحگاهى مى درخشند ، همچو بلور قطرات اب در امواج ان گاه كه خودرا در سينه ساحل پهن مى كنند.خيابان ها و محله ارام ، خلوت ، اما هنوز اندك زوزه ترافيك بزرگراه يادگار كه از پاى برج مى گذرد ، مى گويد هنوز قدرى مانده تا به شهر ارواح رسيدن !اون پايين ، كف خيابان كسى مى رود ، كسى مى ايد .شيون افتاب از ديروز بلند تر است . سيگارى روشن مى كنم ، تا مگر اين اندك مايه اشتهاى خوردن يك استكان چاى و يك كفه نان هم بى رغبت شود .هنوز انگارى كركره بيدارى در چشمانم بالا نرفته .ديرخوابى ! خواندن و خواندن و خواندن !در ارامش نيم شبان ،ذخيره كتابم ته كشيد ، هر شش جلدى كه اول ماه گرفته بودم ، همه پيش خور شد؛—جنگ اخرالزمان از ماريو بارگاس .—بارهستى از ميلان كوندرا .—سه دختر حوا از اليف شافاك.— طاغوت بر مسند قضا از ونر بارگن گرون .— حاكمان جهان از نوام چامسكى .— بازار خود فروشى از ويليام تگرى .، ايا شهر كتاب در اين ايام باز خواهد بود ؟امروز يازدهمين روز از ديدار با دوستى است كه مى گذرد ، شايد سى امين روز از روزى كه چهره فرزند دروطن مانده را پشت در خانه ديده ام .ديروز همتى شد ، نيمساعتى امدم پايين ، براى گشتى در محوطه ، به ديدار سه يار سرسبزم ، سه كاج كهنسالم ، سلامى گفتم ، در اغوش گرفتمشان ، وه كه چه زيبا و رشيدند ، مى شود اواى ريشه هايشان را از اعماق زمين شنيد .چاى حاضر شده ،مى شود جورى اشتها را بسنده كرد ،با سيگارى بعد از ان ،دوباره نشستن پاى پنجره ، تماشاى گذر زمان ، هيهات انبان محنت هيچ گاه تهى نمى شود !اما با تيورى انيشتن ، همه چيز نسبى است ، بدون هيچ مطلقى ، همه چيز در گذر است ، واين نيز بگذرد .دوشنبه ٢٨ اسفند ٩٨امانى مهر</description>
                <category>moj.amanimehr</category>
                <author>moj.amanimehr</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2020 20:12:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنباله ديگرى براى روز معمار</title>
                <link>https://virgool.io/@moj.amanimehr/%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%AF%D9%8A%DA%AF%D8%B1%D9%89-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%89-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1-f5s4rvzgjecm</link>
                <description>ويلاهاى مجموعه بزرگ مسكونى و اقامتى ستارها كيشدنباله بحث روز معمار يا&quot;مهراز &quot; يا &quot; رازيكر&quot;:دانشكده اى براى معمارى و هنرها با رياست &quot;اندره گدار &quot;بازشد ، نامش &quot; دانشكده هنر و معمارى&quot; . معمارى شتر مرغى شد ، اسمش در كنار هنر و رسمش در جوار مهندسى!!فرزندانى كه از مادر معمارى زاده شده و باليده و مستقل شدند ، عنوان هنر و هنرمند يافتند ! اين عنوان بنا حق از معمار و معمارى دريغ شد .گفتند ؛ چونكه دانش هندسه مى داند ! پس در رده مهندسى است ! اما مثلا نقاشى هنر است و نقاش ، هنرمند ! حتى همين &quot;گرافيك&quot; كه عين &quot;حوا&quot; كه از دنده چپ &quot;ادم&quot; بيرون امده ! از دنده چپ نقاشى بيرون خزيده هم هنر است ! و گرافيست يك هنرمند !!كسانى كه در چالش فقط دو بعد از ابعادند ، هنر و هنرمند ! اما معمار و معمارى كه با چهار بعد (با بعد زمان) در چالش افرينشند ، فقط مهندس !؟ در حالى كه چالش با دانش هندسه بخشى از خلاقيت معمارى است ،مابقى تمام افرينندگى است و هنر ناب . معمارى خود به تنهايى همه هنر هارا در بطن خود دارد .يك گرافيست ، زبانم لال ، اكر بعد از صدو بيست سال به ديار عدم شتابد ! وزارت ارشاد اسلامى اورا هنرمند مى شناسد ، اين افتخار را دارد كه در قطعه هنرمندان بى ارامد ! چون هنرمند است ، بدون هيج سين جيم شب اول خاك يك راست راهى بهشت ! اما يك معمار چنين سعادتى را ندارد !رسانه ها ، نقاش ، گرافيست ، پيكره ساز ، عكاس ، موسيقيدان و...را هنرمند مى دانند و مى خوانند ، اما معمار و معمارى اصلا جايگاهى در رسانه ها ندارند ! ظلمى است اشكار كه بر معمار و معمارى مى رود .حالا &quot;سلبيرتى &quot;ها كه ديگر واويلا !؟ گويا ايشان عصاره هنرند ! هرجاروند قدر بينند و بر صدر نشينند . با انچنان پروتز هايى كه مامانشان هم جنيفر لوپز را با او عوضى مى گيرد !!خانه هنرمندان راه مى اندازند ، اما معماران از جمله خوشه چينانند ! ان هم اگر گذرشان بدان سو افتد !شانس اورديم در سال هايى كه امثال شيخ بهايى در اين ديار بودند ، سلبيرتى نداشته ايم والا حتما روز هايى هم به نام ايشان مى گرديد و كلاه معمار ومعمارى پس معركه . حالا چرا ما اينقدر بخيل شده ايم ! خودم هم نمى دانم .روح شيخ بهايى شاد ، دمش گرم ، حمامش با شمعى در تنوره اش داغ كه باعث و بانى روزى هم به نام معمار شد !كش معمار و معمارى راهم مثل كش تنبان ،تا حدى مى توان كشيد كه پاره نشود . اجازه دهيد چاكش را تا همين جا درز بگيريم ، شايد وقتى ديگر.عزت و شوكت معمارى و معماران اين سرزمين كهن بوم وبر مستدام .امانى مهر</description>
                <category>moj.amanimehr</category>
                <author>moj.amanimehr</author>
                <pubDate>Sat, 02 May 2020 20:59:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>براى همه خانه نشينانى كه رفاقت را ارج مى نهند</title>
                <link>https://virgool.io/@moj.amanimehr/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%89-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%B4%D9%8A%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%89-%D9%83%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%82%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B1%D8%AC-%D9%85%D9%89-%D9%86%D9%87%D9%86%D8%AF-dzaz4oq1tlu6</link>
                <description>خانه نشينيبراى همه انانى كه رفاقت را ارج مى نهند .خانه ات اباد رفيق،دماغت چاق ، كيفت كوك ، كوره زندگى ات داغ داغ ، همسرت نق نزن مهربان ، فرزندانت نيك سرشت نيك نهاد.خانه ات اباد رفيق ، ايينه زندگى ات بى زنگار ، سينه ات فراخ ، ديدگانت روشن ،كرونا فرو مايه تر از ان است كه بيازاردت .خانه ات اباد رفيق ، كه همين حالا دارى اواز مى خوانى ، زندكى همين لحظه ، همين حال را در اغوش گرفته اى ، پا مى كوبى ، مى رقصى.خانه ات اباد رفيق ، يك استكان چاى ديشلمه ات را با لذت مى نوشى ،صحيحى ، سالمى ، از تماشاى سلامتى و شادابى عزيزانت لذت مى برى .خانه ات اباد رفيق،همتى دارى ، تا اگر دلى را شاد نتوانى ، بارى غمى بر غم هايش نيفزايى ، اندوهش را گران نكنى ،بلكه لبخندى بر لبانش بنشانى .خانه ات اباد رفيق ، مى دانم و مى دانى ، كه انبان زندگى هيچگاه از محنت تهى نيست ، اما چه باك ! تماشاى چشمان سرمه سايت همه اين محنت هارا، همچو برفى كه در افتاب تموز ذوب مى شود، اب مى كند .خانه ات اباد رفيق ، كه بيادم هستى ، دعايت مى كنم ،دعايم مى كنى ، دم به دمم مى دهى ،تا باهم ، بهترين اوازمان را بخوانيم ،شايد دل تنگيده اى از ان باز شود .خانه ات اباد رفيق .امانى مهر</description>
                <category>moj.amanimehr</category>
                <author>moj.amanimehr</author>
                <pubDate>Fri, 01 May 2020 20:13:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در دنباله بحث روز معمار كه گذشت</title>
                <link>https://virgool.io/@moj.amanimehr/%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D9%83%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-nabsrorx0jrs</link>
                <description>برج ياس سفيد ، در حسين اباد تهران ، كناره بزرگراه صياد شيرازى در ادامه بحث روز معمار :گل هاى اهدايى به مناسبت روز معمار ، هنوز تر وتازه در گلدان دلم ، دلربايى مى كنند ، پس روز معمار هنوز در گذر است ؛عنوان &quot;معمار&quot; كلمه اى عربى است ،مى انديشم بالاخره ما ايرانى و زبانمان پارسى است و پهلوى ، حتما معادل كلمه معمار را داريم ، كه در كوچه پس كوچه هاى تاريخمان گم شده است !!؟به فرهنگ نامه &quot;فارسى به پهلوى &quot; دكتر بهرام فره وشى از انتشارات دانشگاه تهران سرى مى زنم ؛معادل كلمه معمار ؛&quot; رازيگر&quot; را مى يابم .دوست فرهيخته و كاراشنايى هم معادل كلمه معمار را ؛&quot;مهراز&quot; مى يابد ! و معادل مهندس معمار ؛&quot; هنداسگر مهراز &quot; در زبان سانسكريت هم معادل معمار ؛&quot; ناگارا&quot;خالا تو دوست عزيز&quot; هنداسگر مهراز &quot; ،هركدام را مى پسندى برگزين .از بازى با واژگان درگذريم ...تاريخ مى گويد ؛ معمارى يا همان پارسى اصيلش &quot; مهرازى&quot;،مادر هنر هاست ! قرن هاى متمادى تا پيش از رسيدن به دوران مدرنيته ، هنرها در رحم مادر معمارى نضج گرفته ، زاده شده ، باليده ورشيد شده اند ، نگارگرى ها و پيكره سازى ها دردل مادر معمارى ديده مى شدند .بنگريد به نگارگرى ها در دل غارهاى &quot;التاميرا&quot; در اسپانيا كار انسان در هزاران سال پيش!بنگريد به كاخ ها و تالار ها و كليساها در قرون قبل از مدرنيته ،هنرهاى ؛ نگارگرى ، پيكره سازى ، سنگ تراشى ، شيشه گرى ، درود كرى واز اين نمونه ها ، هنرهايى هستند كه در اعصار و قرون دردامان مادر معمارى نشو نما يافته اند .در غرب ، در اغازين مدرنيته ، از همان زمان هاى تاسيس مدرسه معمارى &quot;باء هاوس&quot; و معلمش &quot;ميس واندروهه&quot; المانى ، يا اصلا بهتر است بگوييم ؛ بعد از اهن وبتون در نيمه دوم قرن نوزده ،هنر ها كم كم كوس استقلال زده از دل مادر معمارى بيرون خزيدند ! مادر معمارى هم تماشاگر قد و بالايشان ، در ميادين وكالرى ها ، نگارخانه ها و از اين قبيل شد!!در ديار ما هم در اين طرف دنيا كم و بيش چنين شد كه دانم و دانى ! مادر معمارى ما در تماشاى مادر معمارى مدرن و بيكينى پوش غرب ،هوايى شد ! چادر و چاقچور و شليته و تنبان به كنارى نهاد!! به تاسى از از &quot;اسنشياليسم&quot; باء هاوس ، لخت و عريان به ميانه افتاد ،هويت و نام و ابرو وانهاد ،.همانند بسيار مادران اصيل معمارى سرزمين هاى زير يوغ تمدن مدرن غرب ، در الگو پذيرى ، به حلقه معمارى تحميلى بين المللى غرب پيوست !پوست اندازى البته ناگزير بود .دنيا دگرگونه شده ، دانش مهندسى و معمارى ، يك شبه ره صدساله رفته بود ، قافله اى كه نمى شد در دهكده جهانى از ان جا ماند .اما مى شد با حفظ هويت و فرهنگ معمارى خودى تغيير كرد ، مى شد نافمان را از مادر معمارى باشكوه و جلال گذشته امان نبريد .دريغا چنين نشد ، مادر عجوزه معمارى كنونى ما ،هنوز هم بى فرهنگ و هويت خودى ، اقليمى ، وطنى وخودبسندگى، با سرخاب و سفيداب سرپاست .خود را نيافته .اما هرگز اميد مان را از دست نمى دهيم .سخن هنوز ناتمام است ، تاروزى ديگر ...</description>
                <category>moj.amanimehr</category>
                <author>moj.amanimehr</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2020 13:06:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با تاخير به مناسبت روز معمار</title>
                <link>https://virgool.io/@moj.amanimehr/%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%AE%D9%8A%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1-cytdhg8lnymu</link>
                <description>كاخ الحمرا در گرانادا - اسپانياروز معمار؛امروز گويا روز معمار است ! يكى از ان روز هاى خدا ، به معمار هديه شده است ! مثل يك تخم مرغ شانسى تو خالى ! مثل بسيار روزهاى ديگرى كه به كسى يا چيزى پيشكش مى كنيم ! روزى كه مثل همه روز هاى ديگر مى ايد و مى رود ! بدون هيچ اتفاقى ، فريبى دلخوش كونك ، معمار كيلويى چند ؟امروز روز معمار! روز كسانى كه پوست سوم انسان ها را مى سازند ! اگر جامه تن ادم ها پوست دوم ، پوست روى بدنشان پوست اولش باشد .ادم وقتى به اين كره خاكى هبوط داده شد ، دنبال اولين چيزى كه گشت ، پوست سومش بود ، ان را در غارها ، شكاف صخره ها ، در گودال ها جستجو كرد . بعد خودش شروع به ساختن ان ها كرد .امروز روز معمار! روز كسانى كه خياطان زندگى ادميانند ! پارچه زمين را قواره مى كنند ، برش مى دهند ، كوك مى زنند ، مى دوزند ، با تعبيه منفذ هايى بر ان ، جيب هايى ، تزيينش مى كنند ، تا ادميان ان را بپوشند ، از سرما و گرما محفوظ بمانند ، كنار منفذهايش بنشينند ، دستى بر زير چانه ، گذر عمر را به تماشا بنشينند !؟امروز روزى است تا بياد اوريم ، پوست سوممان را مديون چه كسانى هستيم ، و به خياطان زندگى امان درود گفته و به احترامشان كلاه از سر برگيريم .روز معمار هميشه فرخنده باد .امانى مهر</description>
                <category>moj.amanimehr</category>
                <author>moj.amanimehr</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2020 18:20:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلسفه تاشيسم</title>
                <link>https://virgool.io/@moj.amanimehr/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B4%D9%8A%D8%B3%D9%85-inrm9p8fsb2g</link>
                <description>  فلسفه &quot;تاشيسم &quot; از هنر نقاشى تا اجتماع :اهل هنر نقاشى و گرافيك مى دانند ، مادر و مولد تمام رنك هايى كه در كره زمين و اين جهان تشخيص مى دهيم ، سه رنگ اصلى ؛ قرمز ، زرد و ابى است . سه رنك ديگر هم از تركيب دو به دو اين سه رنك درست مى شود عبارتند از ؛ نارنجى ( از قرمز و زرد ) و رنگ بنفش ( از قرمز و ابى ) و رنگ سبز ( از ابى و زرد ) . جمعا شش رنك است كه پايه و مايه همه رنگ هاى دنياست .در رنك شناسى هنرى، اين شش رنك اصطلاحا دو تا دوتا متضاد ( كنتراست ) هم شناخته مى شود . متضاد قرمز ، سبز . متضاد زرد ، بنفش . متضاد ابى ، نارنجى . مجموع اندازه لابراتوارى درخشش هر دو رنگ متضاد ،دوازده است .قرمز ، شش . متضادش سبز هم شش .درخشش زرد ، نه و درخشش متضادش بنفش سه . درخشش ابى چهاردرخشش متضادش نارنجى هشت مى باشد .سفيد و سياه اصطلاحا بى رنگند و خاكسترى از تركيب اينها ،بى رنگ خنثى است .برخلاف نام متضاد كه بر هر دو رنگ كه مجموع درخششان دوازدهمى باشد نهاده شده ، اين رنك ها وقتى كنار هم قرار مى گيرند،به اوج درخشش كه دوازده هست مى رسند . درخشش هركدام بهتنهايى كسرى از عدد دوازده است . مثل اينكه هر دو رنگ متضاد ،بدون قرار گرفتن كنار يكديگر نمى توانند به اوج درخشش برسند وناقصند .قرمز وسبز ،ان گاه به اوج درخشش مى رسند كه بكوشند در كنار هم باشند ! زرد و بنفش به همين طور . ابى و نارنجى هم به همين سان .اين را ناموس و افريننده رنگ ها در طبيعت مى گويد و انسان انرا كشف كرده است .در يك تابلو نقاشى با سبك تاشيسم ، بخوبى از اين قوانين طبيعى رنگ بهره گرفته شده،مهندسى مى شود . وقتى ابى بر روى بوم مى نشيند ، حتما كنارش نارنجى در حال تلاش براى درخشيدن هرچه بيشتر رنك ابى حضور دارد . وقتى قرمز مى ايد روى بوم ، سبز نيز كنارش تا درخشش قرمز به اوج برسد . طبعا خود سبز هم در اوج خواهد درخشيد .انگاه كه بنفش حضور داشته باشد ، زرد براى به اوج درخشش رساندن بنفش هم مى ايد تا خود زرد هم چون افتابى تابان كنار بنفش بدرخشد و دلربايى كند .كار اين رنگ ها چنان است كه گويى در تلاش براى به اوج رساندن ديگرى مى كوشند . با اين رويه، همه رنگها در كنار هم است كه به اوج درخشندگى مى رسند .چنين رويه و بن مايه فلسفى مى تواند زيباترين الگو براى به اوج درخشندگى رسيدن احاد يك جامعه و مالا خود جامعه باشد .در جوامعى كه انسان ها براى باليدن و اوج گرفتن و درخشيدن يكديگر مى كوشند ، صاحب جامعه اى ارتقا يافته ،اوج گرفته و درخشنده خواهند بود.ما البته جامعه اى دقيقا با سبك تاشيسم نمى شناسيم . اما جوامعى را كه نزديك به چنين فلسفه اى باشند ،كم وبيش قابل شناسايى هستند ،مانند كشورهاى اسكانديناوى ، ژاپن !جوامعى كه در ان ،انسان ها نه تنها مانع و رادع باليدن هم نوع خود نمى شوند ، بلكه نردبامى براى ترقى ديگران شده ،دسترنج خود را با ديگران شريك مى شوند. دانش خود ، توان و هنر و انديشه خود را در اختيار هم نوع و هم وطن خويش قرار مى دهند !بدين سان در باليدن و درخشيدن ديگران مى كوشند .بطور طبيعى خود نيز در كنار ديگران مى درخشند ،با هم جامعه اى زيبا ، بالنده و درخشانى را مى سازند .دور نيست كه زمانى بشود گفت ؛اين جوامع با سبك و فلسفه &quot; تاشيسم &quot; زندگى مى كنند .امانى مهر</description>
                <category>moj.amanimehr</category>
                <author>moj.amanimehr</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2020 17:47:18 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>