<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mojtaba Ghahari</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mojighahar</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 11:46:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/11800/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mojtaba Ghahari</title>
            <link>https://virgool.io/@mojighahar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رفراندومیسم - همه‌پرسی‌گرایی</title>
                <link>https://virgool.io/@mojighahar/referendumism-mmxcz87fhvyv</link>
                <description>همه‌پرسی یا رفراندوم یک روش برای مشخص کردن نظر مردم در یک مسئله است که از فرهنگ دموکراسی بهره میبرد.ایران در تاریخ معاصر میزبان ۵ همه‌پرسی بوده است که ۲ مورد قبل از انقلاب و ۳ مورد پس از انقلاب برگزار شده است.اولین مسئله عمومی پس از انقلاب تعیین نوع حاکمیت بود.در مسئله حاکمیت شاخص مقبولیت جز شاخص‌های مهم برای برقراری یک حکومت مردمی است و استفاده از همه‌پرسی یک راهکار بجا برای تعیین حاکمیت است. نتیجه همه‌پرسی برگزار شده نیز با حدود ۹۸ درصد موافقت با جمهوری اسلامی یک نظر قطعی مردمی را پشتیبان این تصمیم قرار داد.سوالی که در اینجا مطرح می‌شود چرا مجدد برای مسائل فراگیر در کشور همه‌پرسی برگزار نمی‌شود؟مثال جالب شاید همه‌پرسی ریختن ته سیگار در سوییس باشد.همان طور که گفته شد همه‌پرسی در جایی کاربرد دارد که نظر عمومی مردم تعیین کننده باشد و طبیعتا موضوع مورد همه‌پرسی باید واضح و ساده و قابل تشخیص توسط همه مردم باشد.به علاوه همه پرسی به خودی خود یک راهکار نیست و در زمانی مطرح هست که راهکارها از قبل مشخص شده و نیاز به انتخاب راهکار باشد.در مسئله‌ای مانند ریختن ته سیگار هم مسئله واضح و ساده است و هم راهکارها مشخص است و امکان همه پرسی وجود دارد.در خلاف این شرایط، یعنی زمانی که مسئله واضح نیست یا نیاز به تخصص بالایی دارد و راهکار مشخصی برای حل آن وجود ندارد همه‌پرسی کاربردی ندارد.در مدیریت موضوعات مختلف، اولویت با بررسی نظرات افراد متخصص در آن موضوع است و در نهایت اگر به راهکارهایی وابسته به خواست مردم منجر شود می‌توان از همه‌پرسی یا طرح در مجلس نمایندگان و موارد مشابه استفاده کرد.در حقیقت همه پرسی یک نوع از مدیریت نیست بلکه یک ابزار انتخاب و تصمیم گیری است و حتی ممکن است در جوامع غیر دموکراتیک نیز مورد استفاده قرار گیرد.سوال چالش بر انگیز دیگر این است که چرا حکومت جمهوری اسلامی اقدام به برگزاری همه‌پرسی مشابه همه‌پرسی ابتدای انقلاب نمی‌کند؟صرف اقدام به برگزاری چنین همه‌پرسی‌ای توسط یک حکومت نتیجه همه‌پرسی را مشخص می‌کند و نیازی به برگزاری آن نیست.برگزاری چنین همه‌پرسی‌ای نشانه احترام به نظر مردم و یک حاکمیت مردمی نیست بلکه کاملا خلاف آن به معنی آن است که حاکمیت به قدری به تحجر و فاصله از مردم رسیده است که قدرت انطباق با خواسته‌های مردم را ندارد و مردم مجبور هستند بین بودن و نبودن آن انتخاب کنند و امکان اصلاح آن به مردم داده نشده است.بی شرمانه است اگر از مردم سوال شود که همچین چیزی را میخواهند یا خیر.در اینجا باید دید چه کسانی با سو استفاده از کلمه همه‌پرسی و علم به عدم امکان چنین کاری در یک حکومت این خواسته را در مردم ایجاد می کنند تا مردم را در تقابل با حکومت قرار دهند.خواسته واقعی این است که مشارکت مردم در اداره کشور هر چه بیشتر شود و لازمه این خواسته نیز مسئولیت پذیری بیشتر مردم نسبت به میهن خویش و از خود گذشتگی برای تامین نفع جمعی است.</description>
                <category>Mojtaba Ghahari</category>
                <author>Mojtaba Ghahari</author>
                <pubDate>Fri, 21 Apr 2023 08:00:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیکتاتوری دموکراسی</title>
                <link>https://virgool.io/@mojighahar/%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%85-%D9%85%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%87-m70xodxcpmcf</link>
                <description>دموکراسی آخرین پاسخ بشریت مدرن به یکی از اثر گذارترین جنبه‌های زندگی خود یعنی حاکمیت است.دموکراسی با توزیع قدرت تصمیم بین همه مردم و به شکل برابر مبنا را بر خواست جمعی به جای خواست فرد خاص قرار می دهد و این گونه به جنگ دیکتاتورشیپ میرود.دموکراسی باعث گسترش قانون پذیری به اتکای موافقت حداکثری با قانون می شود.دموکراسی شفافیت را ممکن می‌سازد.دموکراسی به رشد سیاسی مردم به واسطه ایجاد فرصت مشارکت مردم در تصمیم گیری‌های کلان کمک می کند.همه اینها ویژگی‌هایی از دموکراسی است که باعث می‌شود هر عقل سلیمی این مدل را به هر نوع حکومت دیکتاتوری ظالمانه و تابعیت‌های مظلومانه و کورکورانه ترجیح دهد.اما علت خنده چیست و چرا باید به همچین ابتکاری خندید؟ مدلی با مبنای مردمی را چگونه می‌توان نقد کرد چه برسد که به آن بخندیم؟آیا دموکراسی دیکتاتورشیپ را از بین می‌برد؟ یا آن را بین همه تقسیم می کند؟مشکل دقیقا اینجاست. دموکراسی دیکتاتورشیپ را نه تنها از بین نمی‌برد بلکه آن را بین مردم نشر داده و رشد می‌دهد.دیکتاتورشیپ را اگر ساده تعریف کنیم این است که: «چیزی که من میخواهم، چه خوب! چه بد!».دموکراسی این دیکتاتورشیپ را به خصوصیت اخلاقی همه تبدیل می کند.پس نه تنها دموکراسی در مقابل دیکتاتورشیپ نیست بلکه مدل توزیع شده و تقویت کننده آن است.به جای یک دیکتاتور میلیون‌ها دیکتاتور در یک کشور زندگی خواهند کرد که ملاکشان چیزی است که «خودشان» می‌خواهند.اینجا می‌توان گفت دموکراسی محدودیتی اعمال نمی‌کند و مردم می‌توانند آزادانه کارهای نوع دوستانه انجام بدهند و به هیچ وجه دیکتاتور نباشند.این صحبت کاملا درست است.ولی نکته جنبه تربیتی مدل دموکراسی روی فرهنگ اجتماعی است.دموکراسی دائما القا می‌کند که چیزی باید بشود که «من» میخواهم.درست است که دموکراسی محدودیتی برای دیگر خواهی ندارد ولی این در یک نظام تربیتی کافی نیست.یک مدل کامل باید اتفاقا قواعدی برای گسترش دیگر خواهی هم داشته باشد. تا این توازن بین خود خواهی القا شده و حس دیگر خواهی که آن را جبران می کند بر قرار شود.در اینجا این مسئله مطرح است که دموکراسی یک نظام تربیتی نیست و یک نظام حکمرانی است و دلیلی ندارد که به جنبه تربیتی بپردازد.اینجا باید پرسید که نظام تربیتی در چنین حکومتی چیست؟با دموکراسی ما قدرت را به مردم واگذار می کنیم و هر گونه پیشرفت را در گرو تصمیمات مردم قرار می دهیم ولی هیچ مکانیزمی برای رشد و تربیت مردم نداریم و تنها ابراز تربیتی ما قانون است که خود برای زمانی است که اختلافی وجود دارد و حق و حق طلبی مطرح است که نوع مثبتی از خودخواهی است.در چنین مدلی عدم وجود چنین نظام تربیتی‌ای که مردم را رشد دهد، چگونه به رشد جامعه کمک می‌کند؟اتکا به این که این رشد به صورت خود جوش از بین مردم شکل بگیرد در حالی که مدل حکمرانی دائما خود خواهی را القا می کند طبیعتا جامعه را از تعادل خارج خواهد کرد و چنین فعالیت‌هایی به هیچ وجه توان مقابله با اثر این مدل را نخواهند داشت.البته همه این توضیحات برای زمانی است که جنبه تربیتی را جزئی لازم از مدل حکم رانی ندانیم و تربیت و حاکمیت را از هم مستقل بدانیم.دموکراسی با تمامی مزیت‌ها و کارآمدی‌هایش یک مدل ناقص است و بدون در نظر گرفتن جنبه تربیتی در مدل‌های خود در دراز مدت نه تنها به پیشرفت جامعه کمک نمی کند بلکه منجر به انحطاط جوامع می شود.تمرکز اصلی یک مدل حکمرانی باید روی جنبه تربیتی باشد و قانون و مدل قانون گذاری باید پشتوانه قرار بگیرد نه این که اصل و اساس روابط اجتماعی قرار بگیرد.در قانون احساساتی مانند محبت، مهربانی، نوع دوستی، کمک و ... به هیچ وجه مطرح نیست و اتفاقا سلب کننده هر نوع از این احساسات است و سعی می شود در تهیه قانون از هر گونه تاثیر از این احساسات دوری شود و همه چیز متکی بر دلیل و منطق واضح باشد در حالی که دقیقا این احساسات است که دیگرخواهی ما را تغذیه کرده و رشد می دهد.مدل حکم رانی اسلام مدل حاکمیت ولایی است. رابطه ولی و مردم یک رابطه مبتنی بر محبت و مهربانی است و در واقع مدل حاکمیت ولایی یک حاکمیت بر مبنای محبت است که آثار تربیتی آن فوق العاده خواهد بود و در این مدل حداکثر رشد دیگر خواهی اتفاق خواهد افتاد و قانون به جای اصل واقع شدن به حاشیه خواهد رفت.با تقدیم عشق و محبت به عزیزان و همزبانانم</description>
                <category>Mojtaba Ghahari</category>
                <author>Mojtaba Ghahari</author>
                <pubDate>Wed, 22 Mar 2023 09:57:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمال‌گرایی - خوب یا بد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mojighahar/%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%AF-lqmws8xmrhtk</link>
                <description>در مورد کمال‌گرایی گاهی اوقات بحث می‌شه که فارغ از این که هر کدوم رو قضاوت یا نقد کنم می‌خواستم نظری که در این مورد دارم که شاید یکم متفاوت باشه از چیزی که معمولا می‌شنویم.چرا بد؟بیشتر کسایی که باهاشون صحبت کردم کمال‌گرایی رو به صورت کلی نقد می‌کردن و باعث مشکل می‌دونستن چرا که معمولا افراد کمال‌گرا رو افرادی می‌شناسن که سر چیزهایی که شاید اونقدر اهمیت نداره خیلی گیر میدن و شاید وقتشون رو روی چیزایی میزارن که شاید ارزشش رو نداشته باشه.اما آیا این افراد واقعا کمال‌گرا هستن؟اگه یکم بیایم بالاتر می‌بینیم که واقعا این افراد کمال‌گرا نیستن. شاید توی یک زمینه بخوان به حد کمال برسن، اما به این قیمت که دارن توی زمینه‌های دیگه از کمال دور میشن.مثلا کسی که توی طراحی یه پوستر خیلی روی جزئیاتی که اهمیت زیادی ندارن وقت میزاره شاید توی طرح نهایی به کمال نزدیک تر شده باشه اما توی معیار زمان خیلی خیلی از کمال دور شده.پس در اصل کسی کمال‌گرا هست که سعی می‌کنه توی همه زمینه‌ها به کمال برسه. کسی که فقط یه معیار رو بهش دقت می‌کنه شاید روحیه کمال‌گرایی داشته باشه ولی این نگاه محدودی که داره اون رو به کمال نمیرسونه.البته گاهی اوقات ارزش و وزن این زمینه‌ها متغیره.مثلا توی شرایطی که یک کار باید سریع انجام بشه معیار زمان وزنش به شدت بیشتر هست نسبت به خروجی پس برای نزدیک‌تر شدن به کمال باید بیشتر توی صرفه‌جویی توی زمان تمرکز کرد.چرا خوب؟این که کمال‌گرا نباشیم و همه چیز رو حداقلی انجام بدیم باعث میشه که رشدمون متوقف بشه و به سمت افول بریم.این باعث می‌شه که ما یادمون بره کمالی هم وجود داره و کمال رو اون چیزی ببینیم که الآن انجام دادیم و نه تنها به بهتر شدن فکر نکنیم بلکه به این فکر کنیم که چطور می‌شه این حداقل رو کمترش کرد که کار کمتری انجام بدیم. (البته این خودش یه جور کمال گراییه که من با کمترین کار به نتیجه برسم! )معمولا ما وقتی که یه کاری انجام میدیم از این که از بین بره ناراحت می‌شیم. در صورتی که اگه واقعا کمال‌گرا باشیم به خودمون می‌گیم: «ایول! یه فرصت دیگه دارم که بهتر انجامش بدم».از کجا اومده؟کمال گرایی جز ذاتی وجود انسان هست. چرا؟!اگه بخوایم یه ذات دست نخورده رو مثال بزنیم میشه بچه‌ها رو مثال زد.بچه‌ها خیلی دوست دارن لباس بزرگ‌ترها رو بپوشن، قدشون رو اندازه بگیرن و ببینن چقدر بزرگ شدن، وقتی هیچی تحریکشون نمی‌کنه که یه غذا رو بخورن مادرا که بهشون میگن اینو بخور که بزرگ بشی این کار رو انجام میدن و ... .مثال‌های زیادی میشه زد از رفتارهای بچه‌ها که نشونه‌هایی از کمال‌گرایی توش هست که شاید یه دلیل باشه برای این که واقعا یه ویژگی ذاتیه.ربطی با هدف داره؟ اگه هدف رو جایی تعریف کنیم که کارمون تموم شده شاید بتونیم هم ارز در نظر بگیریمشون وقتی کمال‌گرا هستیم چون یک فرد کمال‌‌گرا وقتی متوقف میشه که به کمال برسه.و این که هدف‌هایی تعیین کنیم که رسیدنی باشه بعد از رسیدن بهشون حرکت ما رو متوقف می‌کنه و انگیزه رو توی وجودمون از بین میبره.لحظه رسیدن به هدف لحظه بینهایت لذت بخشی هست، ولی فقط یه لحظه هست... بعدش دیگه چیزی نیست.شاید یکی از ویژگی‌هایی که یه هدف خوب داره اینه که تا لحظه مرگ بهش نرسیم. شاید بعد از مرگ هم نرسیم. اصلا نرسیدنی بودن جز ذاتش باشه... شاید اون هدف نرسیدنی خودش ما رو به کمال رسوند... !آخرش...این مقاله به کمال نرسید ولی از این که ننویسمش به کمال نزدیک تر بود :)با آرزوی این که هممون یک روز به کمال برسیم...</description>
                <category>Mojtaba Ghahari</category>
                <author>Mojtaba Ghahari</author>
                <pubDate>Thu, 06 Feb 2020 00:38:41 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>