<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های seyed mohammad hassan mokhber</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mokhber52</link>
        <description>اینجا جایی است که من درباره چیزهایی که در ذهنم می گذرد بلند بلند فکر می کنم. من کی هستم؟ شاید اندکی متفاوت اما دقیقا یکی از فرزندان آدم و حوا، درست مثل تو .</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:36:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/152275/avatar/zomrdq.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>seyed mohammad hassan mokhber</title>
            <link>https://virgool.io/@mokhber52</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تاملی در اصناف ناقدان</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%D8%AA%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D9%86%D8%A7%D9%81-%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%86-h5zeo4yhlgng</link>
                <description>اصناف ناقدان1- برخی ناقدان، افزون بر آن که به موضوع نقدشان عالمند ناصحند . طعم نقدشان هر قدر هم تلخ باشد ته مزه شیرین خودش را دارد. می توانی تلخی نقدشان را با شیرینی محبتشان در هم بیامیزی و نوش جان کنی2- برخی ناقدان به موضوع نقدشان عالمند اگر چه ناصح و خیرخواه نیستند، نقد این جماعت اگر چه مثل زهر مار، تلخ باشد اما از آن روی که از سر دانایی است ارزش فروبردن دارد چونان داروی تلخ.3- برخی ناقدان، اگر چه به موضوع نقد عالم نیستند اما ناصحند، از نقد آنان شیرینی محبت و خیرخواهیشان را بیشتر دریاب. تلخی نقدشان را هم بد نیست که مزه مزه کنی شاید به کارت آید.4- برخی ناقدان که نه عالم به موضوع نقدند و نه ناصح، تحمل تلخی نقدشان اگر چه ممکن است به کار اندیشه ات نیاید به کار رشد و کمال صبرت می آید.5- اما برخی ناقدان افزون بر این که نه عالمند و نه ناصح، مجادل و کینه ورزند و از نقد هیچ مقصودی جز شفای درد کینه و دشمنی خویش ندارند. در برابر آنان باید که یک گوش در باشد و گوش دیگر دروازه. گویی که نیستند و سخن نمی گویند.ضرورتی نیست که تمام نقدها را پاسخی باشد اما اگر اراده کردی که نقد را پاسخ بگویی:1- در برابر نقد گروه اول پاسخی باید، به فراخور محبت و علم ناقد و این که سخن به محبت گویی و از جدل بپرهیزی و ادب از دست نگذاری و تسلیم استدلال باشی.2- در برابر نقد گروه دوم و به رعایت منزلت دانش ناقد، بهتر آن است که چون گروه نخست پاسخ گویی و انصاف را پاس داری و مرد میدان استدلال و منطق و تسلیم در برابر حق باشی.3- در برابر گروه سوم باید که پاسخ محبت را با محبت بدهی و پاسخ نقد را چنان که شایسته این محبت باشد.4- در برابر گروه چهارم اگر اراده پاسخ داری به هوش باش که ادب از دست نرود و پاسخت با نقدی که کرده اند متناسب باشد5- اما در برابر گروه آخر، بهتر آن که به شیوه «مرّوا کراماً» از آن درگذری اما اگر اراده  پاسخ گفتن داشتنی از این روش تخلف نکن که «قالوا سلاماً».</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jun 2021 14:50:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در عصر ارتباطات !!</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA-edzqzt6ojq2k</link>
                <description>می بینی عزیزِ جانمجماعتی شده ایم که گاهی یک سطر نوشته در فلان سایتیک گزارش چند دقیقه ای در یک شبکه تلوزیونی یا ماهواره اییا حتی شایعه هایی که دهان به دهان و البته به نقل از منابع موثق! توی تاکسی و اتوبوس و مترو نقل می شودمی تواند چنان تحریکمان کند که دنیا را از های و هویمان پر کنیمآبروی آدمها را ساده به بازی قضاوتهای سطحی مان بگیریمو برای مردمان سند بهشت یا بنچاق جهنم را به نام بزنیموقتی می گویی: نگو جانِ من! نگو عمرِ من ! تو که خودت یقین نداری، خبر نداری ماجرا چند و چون است چرا چنین می کنی؟نگاه عاقل اندر سفیهی به تو می اندازد و می گوید: فلانی کجای کاری!  در چه عصری زندگی می کنی؟ عصر، عصر ارتباطات است ...حق با توستولی من از عصر ارتباطات، این را که تو می گویی نمی فهمممن به عصر ارتباطاتی که ایمان و انسانیت و اخلاق را با یک سطر خبر و چند دقیقه گزارش و ... به باد می دهد ایمان ندارماما خواهش می کنم اگر نمی خواهم مثل تو زود به تحریکات این عصر ارتباطات واکنش نشان دهم، زود آدمها را قضاوت کنم ، زود به دیگری برچسب تعلق به جبهه باطل و به خودم و همفکرانم برچسب عضویت مادام العمر جبهه حق بزنم، زود در میان مردمان مرز میان بهشتیان و جهنمیان را ترسیم کنم و جای خودم را هم بی گمان در طرف اهل بهشت و سعادت و انسانیت محکم کنم و همگان را بر مدار خویش ارزیابی کنم و ....فقط خیال نکن احمقم یا چیزی نمی فهممهمینمولایم علی (ع) فرمود: آنچه نمی دانی نگو! بلکه هر انچه را هم که میدانی باز مگو! چرا که خدا بر اندامهایت اموری را واجب کرده و روز رستاخیز به وسیله همان اندامها بر تو حجت خواهد آورد... [نهج، قصار382]</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Sun, 20 Jun 2021 16:58:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من فحش می دهم، پس هستم!</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%D9%85%D9%86-%D9%81%D8%AD%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D9%85-%D9%BE%D8%B3-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-sx9pqfbtnoll</link>
                <description>همیشه جواب فحش ، فحش است نه قربان و صدقه ! و تجربه می گوید گاهی فحشی است با غلظتی بیشتر.نمی گویم فحش دادن در پاسخ فحش شنیدن کار درستی است ، می گویم غالباً بد و بیراه گفتن ، موجب بد و بیراه شنیدن می شود  و ماجرا به همین صورت استمرار می یابد و در نتیجه آنچه از این کشاکش حاصل می آید، دشمنی و دشمنی و دشمنی است.جایی جالب تر! می شود که یک طرف به خودش حق بدهد تا به همه اموری که نزد طرف مقابل محترم است فحش و بد و بیراه بگوید اما طرف مقابل اصلاً حق نداشته باشد همین رفتار را با او انجام دهد! اگر این طرف هر بد و بیراهی بگوید ، حق گفته و حق داشته که بگوید در عین حال نه فحش است و نه بد و بیراه بلکه توصیف واقعیت است و عین شعور و نشان از عقل و درایت و در برخی موارد ایمان این طرفی هاستاما اگر همین رفتار از سوی آن طرفی ها اتفاق بیافتد ، بی جا و غلط است و نشان از بیشعوری و کینه ورزی و توهین به مقدسات این طرفی هاست.جریان این ماجرای منحوس، دیروز و امروز و ده سال و پنجاه سال نیست که آغاز شده و ادامه دارد. گویی توان فحش دادن برای بعضی آدمها دلیل اثبات وجود و حقانیت آنهاست.میدان معینی هم ندارد! گاهی از منازعات بینا مذهبی و بینا دینی سر بر می آورد و گاه در مناقشات بینا قومی و بینا زبانی مشاهد می شود و گاهی در مناسبات بینا حزبی در حوزه های سیاسی و گاهی در ...در این میان تعداد کمی هستند آنان که به تعلیم اسلام و رهنمود قرآن در باب گفتگو با مخالفان باور داشته و به آن تن بدهند که فرمود: « به بتها و خدایان مشرکان ناسزا نگوئید که در نتیجه آنها از روی نادانی به الله ناسزا می گویند » و یا با مخالفان خود با زبان احترام سخن بگویند همان طور که قرآن دستور داد « با مردمان به نیکی سخن گوئید». [ دقت بفرمایید که فرمود با (مردمان) نه با مسلمین و نه با مؤمنین و نه با هم مذهبی ها و هم حزبی ها و هم سلیقه ای ها و ... بلکه با مردمان و مردمان یعنی مردمان !]و یا در میان مدعیان ولایت حضرت مولی الموالی علی (ع) افراد معدودی را دیده ام که به فرمایش و تعلیم آن حضرت تن در دهند که فرمود: من دوست ندارم شما فحّاش باشید، به جای فحاشی بگویید که آنان چنین می گویند و ما چنان ...البته برخی آدمها هم هرگز فحش نمی دهندبه جایش تهمت می زنند، غیبت می کنند یا کنایه های نیش داری می گویند که تا عمق استخوان طرف مقابل را بسوزاند و ... ( که در این صورت صد رحمت به فحش)خلاصه برادر جان!تا منطق رایج ، منطق «من فحش می دهم، پس هستم»  و منطق « من حق دارم هر چه خواستم بگویم اما تو حق نداری» باشدآش همین آش شور و تلخ تفرقه و اختلاف و دشمنی است و کاسه همین کاسه...</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Wed, 19 May 2021 14:49:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شايد فهميده باشم چرا !</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%D8%B4%D8%A7%D9%8A%D8%AF-%D9%81%D9%87%D9%85%D9%8A%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-%DA%86%D8%B1%D8%A7-oqaf8hh7blmo</link>
                <description>خيلي وقتها به اين فکر مي کردم که ميان اين همه عالم بزرگ ديني چرا کمتر  کساني مانند شهيدآيت الله بهشتي، شهيد آيت الله سيد محمد باقر صدر و امام  موسي صدر يافت مي شود؟با اين که شايد به لحاظ دانشي امروزه بسياري از عالمان ديني را بشود  پيدا کرد که دست کمي از آنها نداشته باشند و شايد بيشتر هم باشند اما  همچنان اين بزرگان ممتازند.نمي دانم شايد اين نتيجه اي که مي خواهم بگويم درست و دقيق نباشد اما  امروز با همه تجارب دوران طلبگي ام و پس از نزديک شش سال حضور و فعاليت  ميداني در قلب اروپا و مواجه شدن با سختي ها و آساني هاي بسيار و ... اينطور  فکر مي کنم که تفاوت عمده اي که ميان اين بزرگان با ديگران وجود داشت و  همچنان وجود دارد اين بود که آنان چيزي به نام مصالح انسان، منافع و مصالح  اسلام ( به عنوان دين واحد و مستمر الهي نه تنها به عنوان يک دين در برابر  ساير اديان) را به درستي درک کرده بودند.از خودشان، حتي به عنوان خودي که در خدمت به دين است گذشته بودند و همه  چيزشان تلاش در جهت رشد و اعتلاي انسان و سپس اعتلاي اسلام بود. چه اين که  باور داشتند اسلام ديني براي انسانهاست و آدمها تا انسانيتشان را نفهمند و  محترم نباشند و محترم نشمارند نوبت به دينداريشان نخواهد رسيد.آنها از منافع ، من، منافع مذهب من، منافع دين من و ساير منافع مرتبط با  من گذشته بودند و به مصالح بشري که مخلوق و مخاطب خداست مي انديشيدند. نمي  خواستند تا قامت او را به اندازه فهم خودشان از اسلام کوتاه کنند بلکه  توانسته بودند دين را برابر با قامت رو به رشد بشر بفهمند و عرضه کنند بي  آنکه به دام هرج و مرج انديشگي و بي ريشه گي استدلالي گرفتار آيند.آنها مي خواستند در خدمت خدا باشند و به خلق خدا از همه رنگ و مرام و آئين فکر مي کردند.انگار رسالتشان اين بود که به ما بفهمانند گاهي با نام دين و با توهم دينداري، کمر دين را شکسته ايم.آنقدر در منافع مرتبط با من گم شده ايم که حتي وقتي از ما حرف مي زنيم ، ما ي ما جز معناي من نمي دهد. حالا  چه فرقي مي کند اين من، من شخصي و فردي من باشد يا مني که اندکي ورم کرده و  شده حزب من، جناح من، همفکران من، هواداران من يا ....اي واي که جايشان در اين دنياي کشاکش من هاي چاق و لاغر بسيار خاليست.</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Sat, 17 Apr 2021 02:08:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-l2xkkkldsiys</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/tm5mjxe9ssmu-EeGJq.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۹,۲۷۹ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۸۵ مرتبه پسندیدند و  ۱۳ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۱۵ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۹۲۶ بار خوانده شدند و ۲۴,۵۰۰ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۰۳۳۵۸۹۳ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۲,۶۱۷ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۰۳۳۵۸۹۳ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Sat, 17 Apr 2021 02:04:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراف های یک انقلابی</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C-yr2afotftx3l</link>
                <description>دوستان آشنای من ! آنهایی که امام را و روزهای بهمن 57 را و جبهه های دفاع را به یاد دارید!رفقای من می بینید چطور جوانانمان آینه آرمان خواهی و جستجو گری و جسارتهای خودمان شده اند؟امروز جوانان ما، فرزندان انقلابمان، از ما می پرسند که چرا انقلاب کردید؟ چرا جنگیدید؟ چرا بعد از فتح خرمشهر صلح نکردید؟ چرا اعدام؟ چرا زندان؟ چرا و چرا و چرا ؟راستش را بخواهی حق دارند.از تندی کلامشان ناراحت نشویم هرچند ممکن است آزارمان دهد و حتی دلمان را بشکنداما راستش را بخواهی این بچه ها توی دامان خودمان بزرگ شدند و قد کشیدند. اگر خوبند یا بد، محصول گفتارها و رفتارهای خودمان هستند. فکر می کنم فایده ای هم ندارد که همه تقصیر را به گردن این و آن بیاندازیم.بیائید قبول کنیم که ما در حق آرمانهای انقلاب خیلی کوتاهی کردیم.در دنیایی که جوانانش برای انقلاب ها و جنگهای هشتاد سال پیش پدرانشان  صوت و کف می زنند جوانان ما در چهارمین دهه از انقلاب پرشده اند از هزاران چون و چرا و نقدهای روا و ناروا .آنها اگر نمی دانند، ما که می دانیم، ما که دیدیم امام چه کرد و چگونه بود و چرا انقلاب شد و چرا جنگ شد و چگونه و چرا آن بودیم که بودیم و حتی می دانیم که امروز چرا اینگونه ایم! نمی دانیم؟اگر بلد نبودیم، اگر بلد نیستیم برایشان پاسخ های درست و قانع کننده پیدا کنیم لااقل بیائید اعتراف کنیم که ما نه متهم که مقصریم.جوان عزیز!من، سید محمد حسن مخبر! به سهم خودم اعتراف می کنم که در عدم انتقال واقعی و منصفانه آنچه بود ، آنچه که هست، آنچه که باید می بود و نیست و خصوصا در تیز شدن تیغ نقدهای ناروا و غیر منصفانه به امام و انقلاب و ...مقصرمزیرا نتوانستم حقیقتهای آن روزگار را به تو منتقل کنم و با تناقض های گفتار و رفتارم همه ارزشهای انقلابم را در چشمت شکستم.و خواستم که بی آنکه دل و جانت اقناع شود و به صداقتم ایمان بیاورد به من اطمینان کنی و نگذاشتم همان وقت هایی که کوچکتر بودی و سوالاتت انباشته نشده بود بدون ترس و نگرانی ، بپرسی و پاسخ بخواهی و حالا که بزرگتر شده ای ، که سوالاتت متراکم شده دیگر یادم رفته چگونه باید به تو پاسخ بدهم یا پاسخ هایم زنگ زده و رنگ و رو رفته شده اند.مرا ببخشمن مقصرم...</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Tue, 02 Feb 2021 01:15:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گرگ ها همیشه و همه جا گرگ نیستند</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%DA%AF%D8%B1%DA%AF-%D9%87%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%DA%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-omapsu4r94wh</link>
                <description>بله ! گرگ همیشه گرگ است و میش همیشه میشاما این قانون طبیعت است نه قانون دنیای اعتباری انسانها ،در دنیایی اعتباری مثل دنیای سیاستگاهی گرگ های دیروز به میش بدل می شوند و گاهی میشهای دیروز از صدها گرگ درنده تردر دنیایی مثل دنیای سیاست به میزان بسیار بیشتر و آنی تری « میزان حال فعلی » دولتها و شرایط جهان و ملتهاست. افزون بر آنکه در این دنیا، تمام روابط همیشه بر مدار دگردیسی گرگ به گوسفند و گوسفند به گرگ نمی گردد، گاه در یک رابطه دو جانبه هر دو گرگ می شوند ، گاه هر دو گوسفند، گاه غیر از گرگ و گوسفند چیزهای دیگری نیز پیدا می شود ... و البته گاهی نیز تصمیم می گیرند که هر دو کمی آدم وار رفتار کنند.خلاصه آن کهلطفا حکم موجودات عالم عینی و جهان طبیعت را که به علاقه مجاز و شباهت در دنیای سیاست به کار می رود به عنوان اصولی تغییر ناپذیر و ثابت به دنیاهای اعتباری سرایت ندهید.این مغلطه بزرگی است ...</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Tue, 29 Sep 2020 19:02:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دین انصاف</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D9%81-xfcgt63mqzen</link>
                <description>انصاف، دینداری استنخست بگذار بگویم به این بیان شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی ایمان دارم که گفت « اسلام دین انصاف است ».یعنی خیالت را راحت کنم از نظر من آدم بی انصاف، دین درست و درمان ندارد حالا هی شعار بدهد ، هی نماز شب بخواند، هی بر قطر پینه پیشانی بیافزاید و ....انصاف از عدالت بر می خیزد و عدالت به تقوا نزدیک تر است و خدا دین  و عمل دینی را فقط از متقین می پذیرد.حالا می روم سر اصل مطلب برای نقد دیگران ، خصوصاً نقد مخالفین باید منصف بودشرط نخست انصاف آن است که آدمی معیارهای یگانه ای برای سنجش داشته باشد.  فرد یا جامعه ای که معیارهایش دوگانه است، برای خودش و دوستان و همفکرانش  یک نوع ترازو و معیار دارد و برای آنها که منتقد یا مخالف او هستند یک نوع  معیار و ترازوی دیگر ، هرگز نمی تواند منصف باشد و در نتیجه هرگز نمی تواند  یک مسلمان قابل قبول باشد.تعارف هم ندارد می خواهد این آدم یک فرد معمولی بی سواد باشد می خواهد یک دکتر یا مجتهد مسلّم. آدمی که معیارها و ترازوهایش برای سنجش خوب و بد یا درست و نادرست اعمال  خودش و مخالفینش (حتی دشمنانش) یکی نیست از نظر من فاقد عدالت است، نه می  توان پشتش نماز خواند و نه اگر مجتهد باشد می توان از او تقلید کرد و نه می توان به حرف و تحلیلش اعتماد کرد  و نه اگر ...حالا این بماند  تا بقیه اش .</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Thu, 23 Jul 2020 06:10:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شیعه باشم یا رعیت؟ شما کدام را دوست دارید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-jzvjuumvstj0</link>
                <description>صلی الله علیکم یا اهل بیت النبوةگويي مناسبات شاه و رعيت، سلطان و گدا،  ارباب و نوکر و … رفته تو خونمون. حتي پيامبر و ائمه (ع) را هم شاه و سلطان و ارباب مي کنيم و خودمون مي شيم رعيت و گدا و نوکر بعد هم بهش افتخار مي کنيم.اين در حاليه که هيچ وقت پيامبر يا ائمه مناسبات خودشون با پيروانشون را اينگونه تعريف نکردند.پيامبر و اهل بيت (ع) هرگز خودشون را شاه يا سلطان يا ارباب نناميدند و پيروانشون رو هم رعيت و نوکر و گداي خودشون نخواستند. خدا آنها را مقتداي ما قرار داد و آنها هم ما را مسلمان و شيعه و تابع خدا خواسته اند. حتي اگر گفته اند از ما اطاعت کنيد هرگز به اين معني نبوده که نوکر ما بشين و مثل بردگاني که از اربابشون اطاعت مي کنند از ما  اطاعت کنيد. بلکه به اين معناست که ما جز امر خدا را نمي گيم و جز راه خدا  رو نمي ريم و شما هم اگه خدا را مي خواهيد با عقلتان حرف ما را بفهمید و با اراده تان انتخاب کنید و آنگاه کلام و روش ما را دنباله روي  کنيد.وقتي آنها را شاه مي ناميم نا خودآگاه مناسباتمان را با پيامبر و اهل بيت تغيير مي دهيم. از شيعه يا مسلماني که به امر خدا دنباله روي و الگو برداري از امامان هدايت ، دغدغده اصلي اوست مبدل به رعيت و گدايي مي شيم که فقط مدح کردن و قربون و صدقه رفتن و …  دغدغده اصلي شه.اينجاست که حال و روزمون مي شه يک همچين چيزي که الان هست.باور کنيم که الفاظ بار و تأثير خاص خودشون رو دارن. پيامبر(ص) و ائمه(ع) را همانطور خطاب کنيم که خودشان گفته اند و  خودمان را همان طور بدانيم و بناميم که آنها معرفي کرده اند.وقتي به رسول خدا و امامان هدايت گفتيم شاه نا خودآگاه مي شيم رعيت؛ وقتي گفتيم ارباب ناخودآگاه مي شيم نوکر و …  اونوقت روابط و مناسباتمون رو هم با لوازم همين مفاهيم تنظيم مي کنيم. اين  مي شه که طرف از يک سوی تمام عمر و مالش رو هم صرف هيئت و اظهار ارادتهاي عاشقانه به پيامبر و عترت مي کنه اما از سوی دیگه در عمل و انديشه فرسنگها از تعاليم اهل بيت فاصله مي گيره.علاوه بر اين، مفاهيمي مثل شاه و سلطان و  ارباب خود به خود با نوعي تحکم از بالا به پائين همراهه که شامل احتمال صدور دستورات ظالمانه و عادلانه مي شه. اما پيامبر يا امام مفاهيمي هستند که بيان کنندگي اوامر خدا، هدايت به سوي رستگاري و انتخاب آزادانه راه خدا  را تداعي مي کنند و احتمال صدور دستورهای ظالمانه را هم خود به خود نفی می کنه.حتي وقتي آنها را با عناويني مثل (سيدي و  مولاي) صدا مي کنيم هرگز به معناي فارسي (آقا) در برابر نوکر و (مولا) در برابر عبد نيست. بلکه اين (آقايي) از برتري رتبه در تقرب به خدا بر مي خيزد  و اون (ولايت) به معني راهبري است.من کلاً با اين ادبيات مشهور شاه و سلطان و  ارباب مشگل پيدا کردم. دوست ندارم نوکر باشم ، گدا باشم يا رعيت؛ دوست  ندارم و اونها هم منو به اين شکل نخواستن.دوست دارم مسلمان باشم، شيعه شان باشم، پيروشان باشم يا دست کم محبّشان باشم. همانطور که خودشون گفته اند…</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jul 2020 17:39:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدمها تکرار نمی شوند</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%D8%A2%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%A7-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-mhdcymyd1nsc</link>
                <description>به  من گفت فلانی تو که بحث تاریخی می کنی سر آخر آن را با وقایع زمان خودمان  تطبیق بده تا مردم معاویه، یزید، مأمون و امام حسن و امام حسین زمان خودشان  را بشناسند.حرفهایش دوباره مرا به فکری فرو برد که بارها به آن فرو رفته بودم. تطبیق تاریخ! یا تطبیق شخصیتهای تاریخی!به  نظرم آنچه اغلب در جامعه ما رایج است تطبیق شخصیتهای تاریخی بر آدمهای روزگار ماست نه تطبیق علل و عوامل شکل دهنده تاریخ. متاسفانه بسیاری از ما به جای بهره مندی از عبرتهای حاصل از علل و عوامل تاریخی که نشان دهنده یک قانون مندی هماره جاری است، به دنبال تطبیق شخصیتهایی می رویم که در تاریخ  می شناسیم. اما آیا اساساً چنین چیزی شدنی است؟ آیا می توان برای شخصیتهای  سفید یا سیاه تاریخ، مصادیق جدید و امروزی یافت؟لا اقل پاسخ من منفی است.تاریخ معلم انسانهاستآدمها  و شخصیتها در هر برحه ای از تاریخ معلول ویژگی های منحصر به فرد شخصی و  شرایط ویژه محیطی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی،  سیاسی و ... همان برحه تاریخ  هستند و بر همین اساس تکرار نشدنی و منحصر به فرد هستند چرا که این عوامل و  شرایط هرگز به عینه تکرار نمی شوند. آری، ممکن است برخی ویژگی ها در برخی شخصیتهای تاریخی تشابه یابد اما تطبیق شخصیتها، آنچنان که در روزگار ما رایج شده  به نظرم بدون وجه است.البته به این نکته باید توجه کرد که در تاریخ، برخی شخصیتها به عنوان نمادهایی از برخی صفات مثبت یا منفی شناخته می شوند که از همین جهت گاهی نام آنان به مصادیق زمانهای دیگر اطلاق می شود و بر آنها تطبیق می شوند. به عنوان نمونه بیانی که استاد شهید آیت الله مطهری(قدس سره) در خصوص شناسایی شمر و  عمر سعد زمان حاضر داشته اند از همین مقوله است. بی تردید ایشان می دانستند که شمر سال 61 ه.ق انسان منحصر به فرد غیر قابل تکراری است اما ویژگی های شمر به عنوان نماد شقاوت و ظلم ، می تواند در همه اعصار مصادیقی داشته باشد چرا که شقاوت و ظلم هماره در تاریخ یافت می شود که در این صورت اطلاق نام  شمر و ... بر مصادیق نوین، اطلاقی مجازی است که نباید با آن معامله تطبیق حقیقی و عینی کرد.اما شخصیتهایی مانند ائمه طاهرین (ع) که نماد معصومیت و صداقت و راستی و حقانیت هستند نه با کسی به لحاظ شخصیت قابل تطبیق هستند و نه به لحاظ صفات، همانطور که امیرالمؤمنین علی (ع) در نهج البلاغه به صراحت می فرمایند: لا  یقاس بنا احد. هیچکس با ما مقایسه نمی شود.اساساً  انسانهای بزرگ هر قدر هم در بزرگی اوج بگیرند به هیچ روی با ائمه (ع) قابل انطباق یا قیاس و تمثیل نیستند زیرا علاوه بر محذور عمومی تطبیق شخصیتها  (که ذکر آن رفت)، آنان مستظهر به عصمت الهی هستند و باطل و خطا هرگز و به هیچ عنوان در حریم نورانی آنان راه ندارد حال آنکه دیگران هر چه باشند و هر که باشند هرگز به حریم عصمت از خطا و اشتباه بار نمی یابند و احتمال خطا و  حتی گناه در آنان دور از انتظار نیست.به  نظر من آنان که می کوشند تا با بهره مندی از تطبیق شخصیتهای برجسته یا منفور تاریخ، کسانی که می پسندند را تمثل و عینیت سفید چهره گان تاریخ و ناپسندانشان را تمثل و عینیت شخصیتهای سیاه تاریخ بنمایانند، بیش از آنکه به دنبال ارزش سنجی و ارزیابی واقعی صفات شخصیتهای مورد نظرشان برای راهیابی به درکی درست تر از حقیقت باشند، به دنبال منافع مختلف خویشند، منافعی که گاهی می تواند از جنس منافع مادی و شخصی نیز نباشد.</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jul 2020 03:07:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فحش، تهمت، ناسزا!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%D9%81%D8%AD%D8%B4-%D8%AA%D9%87%D9%85%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%B2%D8%A7-qjop07ayfg9e</link>
                <description>اگر چه این  بلا ، ابتلای تازه ای نیست اما چه کسی است که نداند در این دو دهه  اخیر  فضای سیاسی و فرهنگی جامعه ما بیش از همیشه به اهانت ، تهمت ، لعن ، نفرین و دشمنی آلوده شده است ؟ و باز چه کسی است که نداند حجم سنگینی از  این بی اخلاقی ها و بد اخلاقی ها با نام دینداری ، غیرت دینی و دفاع از اسلام و  نظام اسلامی انجام می شود ؟ و کیست که بخواهد و نبیند که این خطاهای مکرر و  توجیهات بدتر از آنها چه بلائی بر سر جامعه ما نیاورده و چه افکار جوانی را به  دینداری بد بین نکرده و چه بهانه ها که برای کوبیدن دین به دست مخالفان اسلام نداده و  چه دلهایی را به کینه یکدیگر آلوده نکرده است ؟فحش !!!اما آیا به راستی آموزه های اصیل دینی چنین روشی را بر می تابد ؟ آیا می توان به عنوان یک مسلمان و تنها با نام دفاع از دین ، نظام دینی ، ولایت فقیه و ... دهان را به ناسزا گشود و مخالفین خود را لعن و نفرین کرد ؟ آنچه در پی می آید پاسخی است به این سؤال .قرآن کریم که کتاب هدایت و تربیت انسان هاست در آموزه ای نورانی دستور می دهد که : و آنها- یعنى خدایان مشرکان- را که به جاى خداى یکتا مى‏ خوانند دشنام مدهید که آنان نیز خداى را از روى ستم و دشمنى و بى‏ دانشى دشنام گویند.(1)حضرت آیت الله علامه طباطبائی (قدس سره) مفسر بزرگ قرآن عصر ما در ذیل تفسیر همین آیه می فرماید : این معنا غریزه انسانى است که از حریم مقدسات خود دفاع نموده با کسانى که به حریم مقدساتش تجاوز کنند به مقابله برخیزد و چه بسا شدت خشم او را به فحش و ناسزاى به مقدسات آنان وادار سازد. سپس اضافه می کنند: لذا به آنان دستور مى‏ دهد که به خدایان مشرکین ناسزا نگویند، چون اگر ناسزا بگویند و آنان هم در مقام معارضه به مثل به ساحت قدس ربوبى توهین کنند در حقیقت خود مؤمنین باعث هتک حرمت و جسارت به مقام کبریایى خداوند شده ‏اند.(2)با توجه به بیان نورانی مرحوم علامه (قدس سره ) دستوری که قرآن می دهد دستوری است مبتنی بر یک اصل عملی در رفتار غریزی انسانها و از سوی دیگر ناسزا نگفتن به خدایان دیگران حتی اگر خدایانی دروغین باشند نه به عنوان انحصار حکم به موضوع که تنها به عنوان یکی از صدها مصادیق مقدسات است . نتیجه آن که قرآن کریم اهانت به مقدسات و آنچه که برای دیگران محترم است را بر نمی تابد چرا که این رفتار موجب شعله ور شدن غضب طرف مقابل شده و کار را تا دشنام به مقدسات دیگری نیز دامنه دار می سازد . مهمتر این که در صورت وقوع چنین اتفاقی ، قرآن کریم اهانت کننده مسلمان را در توهین به مقدسات ، بیشتر مقصر می داند تا طرف دیگر ، چرا که رفتار طرف دیگر را بر مبنای جهل و نادانی او می شمارد و آن را که مسبب بر افرخته شدن این آتش بوده را مقصر اصلی می داند .علاوه بر آموزه های قرآنی سیره پیامبر اعظم خدا حضرت محمد بن عبدالله (ص) و عترت طاهره او خاصّه سیره حضرت مولی الموحدین امیر المؤمنین علی (ع) نیز چنین منطقی را بر نمی تابد و مردود معرفی می کند .جنگ صفّین بود ، هر دو لشگر صف آرایی کرده بودند و مهیای جنگ با یکدیگر . لشگر معاویه می کوشید تا با ناسزا گفتن جنگ روانی ایجاد کند و موفق هم شد . بعد از لحظاتی صف مقابل نیز درگیر همان روشی شد که لشگر معاویه به کار گرفته بود . آنان هم به معاویه و لشگریانش ناسزا می گفتند و لعن و نفرین می کردند .فرمانده غیور لشگر حق ، علی (ع) ناسزاگویی رزمندگان لشگرش را شنید . نزدیک آمد و رو به آنان کرد و فرمود: من کراهت دارم که شما اهل فحش و ناسزا باشید ولى اگر رفتارشان را بازگو کنید و حالاتشان را یادآورى نمائید بهتر و در عذر آوردن رساتر است.آنگاه آمیزه ای والاتر را به آنان آموخت و فرمود : خوب است به جاى ناسزاگویى به آنها بگویید پروردگارا ما و ایشان را در ریختن خون یکدیگر حفظ فرما و کار ما و آنها را اصلاح کن و آنها را از راه خطا رفتن رهایى ده تا کسى که حق را نمى‏داند بشناسد و آن که به راه دشمنى مى‏رود و به آن حرص مى‏ورزد منصرف شود. (3)به راستی برخی از ما چگونه مسلمانانی هستیم که وقتی تعصّبات و اهواء سیاسی و غیر سیاسی مان بر علیه گروهی تحریک می شود هر آنچه می خواهیم می گوئیم و انجام می دهیم و بدتر این که با نام غیرت دینی و دفاع از اسلام و نظام و رهبری و ... رفتارمان را توجیه می کنیم بی آنکه به این آموزه های قرآن و عترت توجه کنیم؟ تعجب می کنم که خودمان را شیعه قرآن و عترت می دانیم اما گاهی چنان از آموزه های آنها فاصله می گیریم که نه انگار قرآنی هست و نه عترتی ! نه انگار که خدا اولین معلّم است و عترت طاهره نیز مربیان انسانند  و نه انگار که ما وقتی مسلمان و شیعه راستین خواهیم بود که در مکتب جامع قرآن و عترت تربیت شده باشیم ! گویا قرآن در مسلمانی ما تنها ابزار مجلس آرائی و تقدیس است و کارکرد عترت ، تنها توسل و عزا برپاساختن و ارادت ورزیدن اگر چه از محتوا هم خالی باشد .به نظرم اکنون همه ما مخاطبان حقیقی این آیه از قرآن کریم هستیم  که فرمان می دهد :یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الَّذی نَزَّلَ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الَّذی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعیداً(4)اى کسانى که (به زبان) ایمان آورده‏اید، (به حقیقت و از دل هم) ایمان آورید به خدا و رسول او و کتابى که به رسول خود فرستاده و کتابى که پیش از او فرستاده (تورات و انجیل). و هر که به خدا و فرشتگان و کتابها (ى آسمانى) و رسولان او و روز قیامت کافر شود به گمراهى سخت و دور (از سعادت) درافتاده است.-------------------------------------------------------------------------------------------------------------پ . ن . 1 = سوره مبارکه انعام آیه 108پ . ن . 2 = المیزان ، جلد 7 ، صفحه 434پ . ن . 3 = کلمات کوتاه نهج البلاغه – شماره 206پ . ن . 4 = سوره مبارکه نساء ، آیه 136</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jul 2020 13:55:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوباره با تو به دنیا آمدم</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%85-nh4agtpnqlzi</link>
                <description>دوباره با تو به دنیا آمدم هر سال این روزها که می شود به جای این که به خودم فکر کنم ، به تو فکر می کنم . برایم شیرین تر است که در روز تولدم تصویر تو پیش چشمم و در سراسر ذهن و قلب و روحم نقش ببندد. من در روز هفتم تیر سال پنجاه و دو به دنیا آمدم و هشت  سال بعد و درست  در همین روز  تو دنیا را به مقصد ابدیت ترک کردی .شاید آن روز فکر نمی کردم که روزگاری فرا برسد که مسافر هفتم تیر 1360 از ورای حجاب جهان مادی و تنها با آثار قلم و سخن و سیره عملی اش آنقدر در  انسان متولد شده  هفتم تیر 1352 اثر بگذارد که تمام ساختار فکری و عملی اش را به کلی دگرگون کند و برایش تولدی دوباره را رقم بزند. امروز که نوزاد هفتم تیر 1352 ، چهل و هفتمین سال ولادتش را پشت سر می گذارد بیش از آن که خود را متولد هفتم تیر بداند ، متولد روز آشنایی با شهید مظلوم آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی می داند.من پس از گذران چند دهه از عمر بدل به آدمی شده بودم  که تفاوت میان تواضع و احترام به انسانهای  برجسته را از عبودیت آنها باز نمی شناختم و مرید بودن و سرسپردگی به بزرگان را فضلیت می شمردم. قول استاد برایم قول حق به شمار می آمد و آدمها  پیش چشمم یا سفید بودند یاسیاه. اگر کسی مثل من می اندیشید از منظر من بر حق بود و رستگار و اگر کسی چون من نبود بی تردید در گمراهی و تاریکی زندگی می کرد. آموخته بودم که حق با تمام طول و عرضش ،تنها همان است که در نزد من و اساتید من  است  و هر کس با ما نیست بی تردید با حق نخواهد بود و ... وقتی او را شناختم به ناگاه چون برق به خرمن همه آنچیزی که بودم زد  و تمامم را به آتش کشید و از دنیای رؤیاهای متدینانه ام جدا کرد و در وادی جستجوگری انداخت. در هر گام تحولی تازه در من پدید آورد و نخست از قید عبودیت شخصیت های بزرگ و درگام اول از قید عبودیت خودش رهایم کرد. زنجیر های بال اندیشه ام را باز کرد و به من جرأت پرواز داد. دنیا و آدمهایش برایم واقعی تر شدند و بی آنکه مجبور باشم از ارادت و محبت کسی به دشمنی و نزاع منتقل شوم توانستم افکار و اعمال آدمها را نقد و تحلیل کنم.او به من آموخت که دین از همه آنچیزی که سالها در حوزه آموخته بودم وسیعتر ، دقیق تر ، کارآمد تر، منعطف تر، پذیرنده تر ، عادلانه تر، معتدل تر، واقعی تر و جدی تر است .  او به من آموخت که انسان ، چیست و کیست . او به من آموخت که رسالت انسان چگونه با آزادی جمع می شود و چگونه آزادی تنها راه رهایی و سعادت آدمی است .ساختار اندیشه ، شیوه تعقل و  سازگاری اجزاء مختلف اندیشه و انگیزه و عملش با یکدیگر عناصری بود که  تمام باورهای گذشته ام را در معرض شک قرار داد و  بسیاری از آنها را با وجود آن که پیش از این برایم مقدس می نمود تخریب کرد . ایمانش به علم و تلاش و تحقیق به من آموخت تا بر ویرانه های باورهای پیشین ستونهای اندیشه تازه را برپا کنم و هر لحظه آماده باشم تا اگر چیز تازه ای آموختم که با حق و عدل سازگارتر است ستونهای پیشین را برکنم و بنای تازه ای بسازم و هیچ از این تغییر و تبدل نهراسم .بی تردیداگر توفیق شاگردی در زمان حضور مُلکی اش دست می داد بسیار برایم مغتنم بود اما چه باک ! آنان که روح و اندیشه شان از جسم و جسدشان بزرگتر است همیشه منشاء اثرند حتی اگر به حسب ظاهر نباشند .اکنون در هفتم تیرماه  سال 1399 بار دیگر با یاد او سرمستی می کنم و خدای مهربانم را شاکرم که نه به لیاقت من بلکه به لطف خویش گذارم را به کوی آن محبوب انداخت و از چشمه سار زلال او جرعه نوشم کرد . برای روح بلند آن مرد بزرگ از درگاه الهی علو مرتبه و بهره مندی برتر از تجلیات خاصه پروردگار را مسئلتمی کنم و عاجزانه می خواهم که مرا تا پایان عمر جستجوگری در مسیر شدن های برتر و والاتر قرار دهد.</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jun 2020 20:20:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اوج عروج</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%D8%A7%D9%88%D8%AC-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%AC-dtmfrfvqpmql</link>
                <description>شهید غریب مصطفی چمرانمی خواستم درباره اش چیزی بنویسمدیدم او را چنان که او بود نمی شناسم. شاید از نوشته های او و خاطرات دیگران، از تابلوهای نقاشی اش، از تاریخ به جای مانده از زندگیش و ... بتوانم تصویری از او داشته باشم اما آن تصویر هر قدر دقیق هم باشد فقط بخشی از اوست.بزرگ مردی که با همه بود اما در هیچ جریانی خلاصه نمی شد. شخصیتی که همه گروه ها با همه نوع تفکر و سلیقه ای می کوشند تا او را یکی از خود بخوانند و بدین سان در حقیقت برای خودشان آبرویی دست و پا کرده باشند. مرد بزرگی که تا زنده بود بسیاری با او دشمنی کردند، برخی از سر نادانی، برخی از سر خامی، برخی از سر هوی و خودپرستی، برخی از سر آگاهی و شناخت اما همین که رخ در نقاب خاک کرد برخی از همان مخالفان و دشمنان دیروزش مدعی رفاقت گرمابه و گلستان شان شد و تا امروز همچنان همین ادعا را به قیمتهای گزاف می فروشند. راستی چه جای سخنی برای من می ماند وقتی امام خمینی(قدس سره) درباره او نوشته است: « چمران عزيز با عقيده پاك خالص غير وابسته به دستجات و گروههاى سياسى و عقيده به هدف بزرگ الهى، جهاد را در راه آن از آغاز زندگى شروع و با آن ختم كرد. او در حيات با نور معرفت و پيوستگى به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازى زيست و با سرافرازى شهيد شد و به حق رسيد. هنر آن است كه بى هياهوهاى سياسى و خودنماييهاى شيطانى براى خدا به جهاد برخيزد و خود را فداى هدف كند نه هوى، و اين هنر مردان خداست. »و وقتی بزرگی مثل امام موسی صدر - که خدایش به خبری از او دلمان را تسکین دهد- در کلامی کوتاه اما بسیار عمیق و بلند ، خطاب به همسرش غاده چمران گفت : « قدر روزهای با او بودن را بدان. مصطفی موجود زمینی نیست»برای من چه جای سخن گفتن می ماند.کارهایش از هر منطقی که می شناسم فراتر است. در فرمولهای رایج و آشنایی که به عنوان زندگی معرفی شده است نمی گنجد. او عاشق است، شمع است، پروانه است. چنان است که گویی اصلا نیست. چمران تکرار ناشدنی است. دومی ندارد و نخواهد داشت، حتی اگر کسی شبیه اش باشد هرگز شبیه او نخواهد بود، شاید مَثلی از او باشد اما شبیه هرگز. این تمام چیزی است که توانسته ام درباره او بفهمم.همین که در جانم او را دوست بدارم و بکوشم تا از او فرا بگیرم و خویش را به اندازه توانم به او نزدیک کنم برای من فرصت مغتنمی است که امید می دهد شاید فردای قیامت نیم نگاهی هم به سوی من افکندکه پیامبر عزیزمان (ص) فرمود: « انسان در زمره کسی است که دوست می دارد»</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jun 2020 15:33:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا چنین کودکانه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%86%D9%86%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%87-qo1c4s3mflis</link>
                <description>چرا چنین کودکانهتردید ندارم که ساده زیستی ، تردید ندارم که زهد و دوری از زندگی تجملی ، تردید ندارم که تعهد به احکام دینی و تعالیم الهی و اموری مانند آنها ارزش هایی هستند که در معیار سنجی صلاحیت آدمها در نگاه دین اعداد مثبت دار به همراه دارند.همانطور که تردید ندارم دروغ ، فریب ، غرور، تهمت، غیبت، آبرو بردن، تخلف عمدی از وعده، شکستن پیمان، تظاهر ، ریا و مانند آنها ضد ارزش هایی هستند که در معیار سنجی صلاحیت آدمها در نگاه دین اعداد منفی دار به همراه دارند.اما به واقع و از نگاه دین، کدام یک از این ارزش ها و ضد ارزش ها از ضریب بالاتری در سنجه صلاحیت آدمها برخودار هستند؟گاهی آنقدر دین فهمی ما در ماجراهای زندگی سطحی می شود و به جای افکار روشن و تعمق در روح دینداری به فضای خیالی و آشوب زده­ ی شعر و شعار و  خیال تحویل می شود که آدمی به دنیا فهمی مردمان بیگانه از دین، غبطه می خورد . چه این که آنان اگر دین داری را وانهاده اند لااقل در تدبیر امور فردی و اجتماعی خود در دنیا به سطحی از تعقل رسیده ­اند که صلاحیت آدمها  (ولو بر اساس دیدگاه­ نادرست دنیائی­شان) را نه در ترازوهایی از جنس شور و خیال و جوّ زدگی و لجبازی که در میزانی از علم و استدلال و عقل و تجربه می ­سنجند.در جامعه ای زندگی می کنیم که نظام ارزشی و فکری مبتنی بر دین دچار تحول شده است. اگر چه به ظاهر کوشش شده  تا ارزش­ها و ضد ارزش­ها همچنان بر جای خود بمانند اما به واقع بسیاری از ارزش­ها به ضد ارزش بدل شده ­اند و ضد ارزش ها لباس ارزش به تن کرده­ اند. اندوه­ بارتر آن که نظام تفاضل میان تأثیر ارزش­ها و ضد ارزش­ها درحاصل قضاوت درباره صلاحیت آدم ها ، یا به کلّی مورد غفلت قرار گرفته است یا به مرور و در اثر تغافل به یکدیگر تحویل شده اند.مثلا  اگر در یک منطقه وسط شهر و در خانه ای کوچک زندگی کنی و دائم شعارهای دینی بر زبان  برانی و شرکتت در محافل دینی و تعداد دیگ­های نذری و های های گریه ­ات در ایام  مصائب، برایت بدل به بِرند شده باشد از نگاه بخش قابل ملاحظه ای از جماعت دیندار، برای  هر امری صلاحیت داری و چون زمام آن امر را به دست بگیری لابد از الف تا ی معجزه می  کنی و البته که جز به امر مولا قدم بر نمی داری و ... هر چند در واقع غرق  تظاهر و تزویر باشی یا فریب مردم را برای حفظ دین! جایز بشماری و تناقضات بی­شمارت با آنچه شعارش را می­ دهی مانند  دم خروس نمایان باشد.نمی دانم چه بلایی سر ما آمده که اینقدر کودک شده­ ایم! نگاه­مان و قضاوتمان بر اساس آن است که چه کسی به جای بازی با یک اسباب بازی درست و درمان ، یک تکه چوب را اسباب بازی خود کرده باشد تا بی درنگ قضاوت کنیم که این ساده زیستی گواه سلامت و صلاحیت است. بی آنکه فکر کنیم شاید آن که پیش چشم ما با یک تکه چوب بازی می کند بهترین اسباب بازی­ها را در کمد خویش مخفی کرده است یا در فکر تصاحب اسباب بازی­های بهتربچه ها است یا شاید هم اصلاً بلد نیست با چیزی به غیر آن چوب بازی کند!آنقدر با دوتا شعار سیاه و سفید یا شور و موج رنگین به وجد می آئیم که سر از پا و پا از سر نمی شناسیم.آنگاه  چشم  که هیچ، عقل را هم وا می نهیم. انگار که حکایت روباه و کلاغ را هرگز نشنیده ایم.  کافیست که کسی آبنبات چوبی بزرگتری را نشانمان دهد، با سر به سویش می  شتابیم هر چند از آلوده ترین مواد ساخته شده باشد.آی خلق اللّه ! باور کنید که من نگران امروز و البته فردای این جامعه کودکانه هستم. راستی چه شد که از کودکی به جای شادی اش ، با سادگی و خامی اش در آمیختیم؟</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2020 23:39:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنگی در حجاب</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%D8%AF%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-oehvwdpjqyhu</link>
                <description>درباره حجاباگر پذیرفته باشیم که پوشش اسلامی یک دستور قرآنی است که هر مسلمانی خواه زن باشد ، خواه مرد به اقتضاء مسلمان بودنش می باید آن را رعایت کند - چگونه و چرایش را فعلا بحث نمی کنم-  آنگاه از خودمان باید بپرسیم که هیچ در این مسئله اندیشیده ایم که :1- چرا در قرآن نخست از حیا سخن رفته و سپس از عفت؟ و چرا پوشش خانمها را بعد از اشاره به این دو صفت امر می کند؟2- چرا در قرآن نخست مردان به رعایت حیا و عفت امر شده اند و سپس زنان مخاطب این تعلیم قرار گرفته اند؟3- چرا این خطاب متوجه «مؤمنین» شده است و چه رابطه ای میان ایمان که یک امر قلبی است با رعایت حیا و عفت و پوشش وجود دارد؟ نمی دانم چرا از وجوب رعایت حیا سخن نمی گوئیم؟ و چرا وقتی از حیا و عفاف حرف می زنیم گویی مردان را مخاطب این آیات نمی شناسیم؟ و تا می گوئیم حجاب! یکسره می رویم سراغ خانمها و هر چه فریاد داریم بر سر آنها می زنیم! گویی که فقط آنها مکلف به رعایت تعالیم قرآنی هستند.گویا با همه ادعای مسلمانی مان، همچنان بر مبنای سفر پیدایش در عهد عتیق می اندیشیم و زنان را عامل گناه می پنداریم و وجودشان را مایه انحراف و عصیان بر می شماریم و به همین سبب آنها را مقصر تمام انحرافات اخلاقی مان می دانیم و برای این که خدای نکرده ما مردان را به عصیان مبتلا نسازند فقط آنان را امر به رعایت حیا و عفت و پوشش می کنیم!این در حالیست که قرآن کریم سخنان دیگری دارد. همان ها که اغلب به آنها گوش فرا نمی دهیم و در آنها تفکر نمی کنیم!به راستی سهم ما مردها از این آیات قرآنی و حصول امنیت اجتماعی و ... چیست؟ در این باره حرفها دارم که شاید روزی با شما در میان گذاشتم اما اکنون فقط همین یک نکته را عرض می کنم که جماعت!همه ما از طلاب و عالمان علوم دینی گرفته تا مدعیان مدیریت فرهنگ تا جماعت متدین در مسئله فهم و ترویج امر حیا و عفت و پوشش شیپور را از سر گشاده اش زده ایم----------------------------------------------------------------------« قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ۚ ذَٰلِكَ أَزْكَىٰ لَهُمْ ۗ إِنَّ اللَّـهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ ﴿٣٠﴾ وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا ۖ وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّ ۖ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا...» به مردان با ايمان بگو: «ديده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه اين براى آنان پاكيزه‌تر است، زيرا خدا به آنچه مى‌كنند آگاه است.» (*)  به زنان با ايمان بگو: «ديدگان خود را [از هر نامحرمى‌] فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعاً از آن پيداست. و بايد روسرى خود را بر گردن خويش [فرو ]اندازند، و زيورهايشان را جز براى ...آشكار نكنند.سوره نور، آیات 30 -</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jun 2020 04:15:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساده و کوتاه در باب انواع سیاست ورزی</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C-dqldotmho0uk</link>
                <description>تأملی در باب سیاست ورزیدرآمد: وقتی با مردمان در خصوص «سیاست ورزی» گفتگو می کنیم به نظرم می رسد که یکدیگر را به درستی نمی فهمیم و شاید گاهی خودمان هم مقصود خودمان از سیاست را به درستی نفهمیده باشیم. چنین شد که این تأمل ساده رخ نمود که لا اقل در یک تقسیم کلی تکلیف خودم را با این مفهوم به ظاهر آشنا اما به واقع مبهم روشن کنم. قابل ذکر آن که این تقسیم بر پایه تعیین اصالت در مفهوم سیاست شکل گرفته است.نخست : وقتی «قدرت» اصالت پیدا کند هیچ نقشه راهی جز نقشه ای که ماکیاولی کشف کرد برایش نمی نماند باید قدرت را به دست آورد حالا هر از راه که شد. خواه از طریق جلب قلوب خواه از طریق فریب و خواه از طریق زور. آنگاه فضیلت، «ماندنِ قدرت» است و اگر به نقشه راه عمل کنی «قدرت» دیرپایی خواهی داشت. و اصلاً این  قدرت است که باید بماند و هر کاری که مصلحتِ مانایی قدرت را تأمین کند، هر  چه باشد، اخلاقی است؛ و چه فرق می کند چه چیزی باشد؟ مهم این است که به  پایایی قدرت بیانجامد. هیچ نگران نباش و به هدف بنگر که هدف توجیه کننده وسیله هایی است که به کار می گیری. یادت باشد که «قدرت» یعنی فضیلت، یعنی تمامِ ارزش  دوم: وقتی اصالت از آن «راستی» و «عدالت» بود و «قدرت» ابزاری شد برای «احقاق حق یا دفاع از مظلوم» بهترین نقشه راه، طریقه «علی» (ع) است .قدرت را نمی شود با مکر یا زور یا هر ابزار دیگری که انتخاب آزادانه و آگاهانه  مردمان را تهدید یا تحدید کند به دست آورد و پس از آن نیز میدان مصلحت هماره در حصار حق و اخلاق و صدق محصور می شود. هیچ مصلحتی از حقیقت و حفظ آن بالاتر نیست. پایایی قدرت در حد وسیله ای برای تحقق آن هدف اصیل معتبر خواهد بود و اصولا هرگز در منزله هدف قرار نمی گیرد. پس تو  نخواهی توانست برای مصلحتِ پایایی قدرتت، از مرزهای حق و اخلاق و صدق بگذری  یا نا حقی و بی اخلاقی و ناراستی را رنگ حق و صدق و اخلاق بزنی زیرا هدف هرگز وسیله ات را توجیه نخواهد کرد حتی اگر مقدس ترین هدفها باشد و در این صورت هیچ ضمانتی برای دیر پایی «قدرت» تو وجود نخواهد داشت. و «قدرت» اگر به آن هدف متعالی نیانجامد بی ارزش است حتی بی ارزشتر از «عطسه بز»به گمانم حالا وقتی از «سیاست ورزی» سخن بگویم می توانم از ابتداء روشن کنم که درباره چه چیزی حرف می زنم.</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jun 2020 04:08:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تأملی در باب انتظار امام موجود موعود</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%D8%AA%D8%A3%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%88%D8%AF-aqxjzbdpiv3g</link>
                <description>تاملی در باب انتظارظهور حضرتش واقعه ای است که هر لحظه ممکن است به وقوع پیوندد و از سوی دیگر پایان دوران غیبت ما از حضور حضرتش نیز نامعلوم است.می اندیشم که وظیفه ام در این ایام محنت افزای دوری از امامم چیست؟شعار «منتظران مصلح ، خود باید صالح  باشند» اگر چه شعار صحیحی است اما به نظرم ناکافی است. باید گفت «منتظران  امام مصلح هم باید صالح باشند و هم مصلح » چه این که انسانی صالحی که با فساد صلح کرده یا به تحملش فتوا می دهد نسبتی با حضرت مصلح (عج) نخواهد داشت.از  سوی دیگر اگر چه اصول صلاح و قواعد فساد بر طریقه قرآن و عترت واضح است  اما تحولات روزگار آنقدر موضوعات نو و مختصّات جدید می آفریند که تطبیق  قطعی صلاح و فساد بر آنها را بسیار صعب و دشوار می نماید. مضاف بر این،  گذشته از آنچه همه شیعیان بر صحت و فسادش اتفاق نظر دارند، موضوعات و مسائل  نوین که مستلزم طُرُق متفاوت در شناخت صلاح و فساد و یا طریقه اعمال اصلاحند روز به روز در تزاید است.اکنون سنگینی بار مسئولیت شیعه ی منتظر بودن بسیار بیش از آن است که در نیم قرن گذشته و سالهای دور.ضرورت کسب معرفت جامع و عمیق و دستیابی به  بصیرت علمی و عملی و تمرین تسلیم بودن در برابر آنچه بر حقانیتش برهان اقامه می شود مستلزم عبور از خویش و باورهای عادت شده و زیسته ای است که گاه ممکن است برایمان از اجزاء مسلّم دین به حساب آیند.فکر می کنم اگر ترک عادت به امور معتاد و تسلیم بودن در برابر برهان را تمرین نکنیم چه بسا در هنگامه ظهور حضرتش -  اگر خدایمان توفیق حضور دهد- در زمره مؤمنانی قرار بگیریم که بر دین عادات مأنوس، پای  بفشاریم و به جای شعارها و شعرهای عاشقانه امروز، بر سرش فریاد بکشیم که « یأتی  بدینٍ جدید » که یعنی این مرد! دین دیگر و آئین جدید آورده و آنچه می گوید  اسلام نیست.- اعاذنا الله من هذا-اغلب در هنگام تفکر به وجود مبارکش در چنین افکاری غوطه ور می شوم و از خود می پرسم آیا به راستی جان و دلم آماده پذیرش حق و حقیقت است یا همچنان در بند خویش و پندارهای خویشتنم؟ آیا به  راستی جامعه ما از برترین مؤلفه جامعه اهل انتظار یعنی حق خواهی و حق جویی و  حق پذیری، به نصاب لازم بهره مند است؟</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2020 17:32:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تأملی در باب ایمان مؤمنان</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%D8%AA%D8%A3%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%86-brw9qdujcm7m</link>
                <description>1- ایمان یعنی باور و اعتماد 100% به یک چیز چنان که اطمینان بیافریند و اضطراب و شک را از دل بشوید.آن چیز می خواهد یک فرد باشد یا یک اندیشه یا یک منظومه فکری و مکتب یا ...2- اعتماد (یا همان ایمان) از آنجا که یک عمل قلبی است می تواند به امری حق و حقیقی تعلق بگیرد و بر اثر آن انسان به امری درست و حقیقی اعتماد کند و مؤمن شود یا به امری نادرست و فاقد حقیقت (یا همان باطل) تعلق بگیرد و در نتیجه انسان به امری باطل اعتماد کرده و مؤمن باشد « یؤمنون بالجبت و الطاغوت » .3- خاصیت و جنس چنین اعتماد و ایمانی به گونه ایست که انسان مؤمن به یک چیز ( تا وقتی به آن امر اعتماد دارد) هیچ شک و تردید و سؤالی برایش نخواهد بود و چون به صحت آن امر یقین دارد هر حرف مخالفی را بی درنگ باطل می داند.4- هر اعتماد و ایمانی از طریق مقدماتی حاصل می شود که صحت و حقیقت این مقدمات تعیین کننده صحّت، جهت و عمق ایمان به یک امر است.5- ایمان و اعتماد به یک امر صحیح ، از طریق روشن بینی، اندیشه ورزی، آزادگی فکری، استدلال، انصاف، دوری از خود محوری و خود مطلق پنداری و ... به دست می آید.اما اعتماد و ایمان به یک امر ناصحیح اغلب از طریق خوش باوری، سطحی اندیشی، تعصب ورزی نسبت به داشته ها و تحلیل های شخصی آن ، عصبیت های ناشی از حب و بغض، خود برتربینی و خویش مطلق پنداری  و ... حاصل می آید.تأملی در ایمان مؤمنان6- از همین روی آنها که به یک امر صحیح اعتماد و ایمان دارند در هنگام به چالش کشیده شدن ایمانشان از سوی مخالفین، ضمن حفظ اخلاق و کرامت خویش، با منطق و استدلال و حوصله به دفاع از ایمان خویش می پردازند ( چنان که در مناظرات ائمه با مخالفینشان مشهود است )اما گروه دیگر هنگامی که موضوع اعتماد و ایمانشان از سوی مخالفان به چالش کشیده می شود به جای دفاع منطقی و استدلالی ، به توهین، تهمت، ناسزا ، خشونت و ... روی می آورند چرا که خویشتن نیز مقدمات اعتماد و ایمانشان را بر اساس تأمل و بصیرت و اندیشه به دست نیاورده اند.7- مؤمنان راستین همواره جستجوگرند و به دنبال ارتقاء ایمان خویش دایم همه سخنان را می شنوند و بهترین آنها را بر می گزینند زیرا به سعادت بخشی و هدایت گری تحقیق و جستجوگری ایمان و اعتماد دارند. اما آنان که اینگونه نیستند چنان ذهن خویش را با اعتماد به آنچه درست می پندارند بر روی امور دیگر می بندند که گویی حق را با همه طول و عرضش یکجا به بند کشیده اند.</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2020 04:24:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در باب تربیت و فرهنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-x66ckwz6gq9w</link>
                <description>مردمانی را دیده ام که در برنامه ریزی هایشان یک چشم به نزدیک ها دارند و  یک چشم به دور دست ها. چنانند که از امروز نه فردا که فرداها را می بینند.  بی صدا ، بی داد و بیداد و بی ادعاهای عجیب و غریب... و مردمانی را نیز  دیده ام که دو چشم دارند اما پیش پایشان را هم نمی بینند. اینان خوشتر  دارند که به جای دیدن خیال کنند و به جای فکر کردن فقط کار کنند. آن مردمان نخست بسیار صبورند، مانند باغبانان. بذرها را چنان  گسترده و عمیق و آرام و نرم می افشانند که گاهی زمین هم بی خبر می ماند و  اغلب می دانند که در روزگار خودشان این بذرها به بار نمی نشینند اما چنان  بذر افشانده اند که یقین دارند روزگاری دیگر از این بذرها باغستان ها بلکه  جنگلها پدید خواهد آمد.  آن مردمان دیگر، اما صبوری را نیاموخته اند.  خوشتر دارند لوبیای سحر آمیز بکارند تا بذرهایشان - بی آنکه لازم باشد  صبوری کنند یا باغبانی- در یک چشم بر هم زدن از زمین تا ما ورای ابرها قد  بکشد، از آن بالابروند و غول بد سیریت را به خاک بیافکنند و چنگ سحر آمیز و  مرغ تخم طلا به ارمغان بیاورند.  هر قدر می بینم آن مردمان نخست  پیروزمند ترند و هر چه می بینم آن مردمان دیگر فقط فغان و واویلا می کنند  چرا که رویش نهالها و درختان مردم نخست مجالی جز این برایشان نمی گذارد.  فارغ از این که مردمان نخست چه می کارند و مردمان دیگر چه! و میوه شیرین  کشت می کنند یا حنظل تلخ، حقیقت آن است که خدای بزرگ زمین را مسخّر  انسانهایی کرده که از راهش آن را تسخیر می کنند و در مسیر آن به توانایی و  توانمندیهای علمی و عملی برتر دست میابند که «أن لیس للانسان الاّ ما  سعی» و «یا معشر الجن و الانس إن استطعتم أن تنفذوا من اقطار السماوات  والارض فانفذوا و لا تنفذون الا بسلطان»   . راستش را بخواهی بسیار به  این فکر می کنم که چرا از تاریخ، از دنیا، از تجارب دیگران و از تعالیم  قرآنی و سیره امامانمان هیچ نمی آموزیم؟</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2020 00:31:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاملی درباره انسان و تغییر</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhber52/%D8%AA%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-bl5baqrjrajg</link>
                <description>- ای بابا فلانی که تا دیروز آدمی خوبی بود! حیف که خراب شد. - از فلانی توقع نداشتم این کار رو بکنه! یهو چقدر عوض شد! و... این جملات را  بسیار شنیده ایم و گاهی هم خودمان تکرارشان کردیم. اما به راستی مگر امکان دارد آدم ها موجوداتی (یهویی) باشند؟ پیش بسیاری از ما، آدمها موجوداتی لحظه ای هستند. یعنی انگار که هر لحظه  می توانند هویتاً متفاوت از لحظات پیششان باشند و یهویی یک جور دیگری بشوند که هرگز نبوده اند. راستش من این منطق را درک نمی کنم. اگر چه  ممکن است ما ظهور یک تصمیم یا تحقق یک اراده را به یکباره مشاهده کنیم و بر  این اساس فکر کنیم (یهویی) یک اتفاقی افتاده است اما هیچ تصمیم و هیچ  اراده ای در انسان بدون سابقه ای در حوزه اندیشه یا عواطف انسانی اش شکل  نمی گیرد. انسان موجودی متشکل از لحظات بی ارتباط با یکدیگر نیست که «  در هر لحظه به رنگی بت عیار درآید» بلکه موجودی کشدار است که سابقه  تصمیماتش را می توان حتی از سالها قبل از ولادتش رهگیری کرد.  از زمینه  های مختلف ژنتیک گرفته تا چگونگی گذران دوران جنینی و ولادت و رشد و  تربیت، همه و همه در این که یک فرد در شرایط مختلف چه انتخابی انجام دهد و  اراده اش به چه سمتی متمایل گردد نقش دارند.  بر این اساس، دلیل و رد  پای هر انتخابی را می توان در پیشینه انسان جستجو کرد و به عبارت دیگر  تصمیمات و ظهورات اراده یک انسان که گاه (یهویی) خود را نشان می دهد را می  باید برآیند سیر زندگی، شرایط رشد، چگونگی تربیت، آثار محیط، تغییرات  اندیشه ای و روانی و عوامل دیگری از این دست دانست. این مطلب بدان معنی  نیست که انسان در یک جبر ناخواسته گرفتار آمده و تمام افعال، اراده و  انتخابهایش حاصلِ جبریِ مؤلفه های پیش گفته است بلکه بدان معنی است که همه  این مؤلفه های در جهت دادن به انتخاب انسان و اراده و انتخاب او در لحظه -  حتی در انقلاب بر علیه زندگی پیشین در یک شخص- نقش جدّی دارند. توجه به  این مهم بسیاری از تغییرات اندیشگی و رفتاری را قابل فهم و اعجابهای حاصل  از آن را رفع می کند و بسیاری از قضاوتهای خام و عامیانه ما را پایان می  دهد و لزوم بررسی و شناخت بهتر انسان به صورت کلّی و مطالعه دقیقتر  انسانهایی که برایمان مهم هستند را برای درک چرایی انتخابهایشان اثبات می  کند. همانطور که اهمیت نقش امور مختلفی چون مجموعه اندیشه و رفتار  والدین ، نوع، کیفیت و چگونگی تغذیه، مبدأ و محتوای تربیت و آموزش، اساتید و  مربیان، دوستان و هم نشینان، باورها و معتقدات، محیط های اجتماعی و ... را  در تعیین سرنوشت انسان به روشنی تبیین می کند. بسیاری از تعالیم تربیتی اسلام و برخی آیات قرآنی نیز مؤید نکات پیش گفته اند.</description>
                <category>seyed mohammad hassan mokhber</category>
                <author>seyed mohammad hassan mokhber</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jun 2020 21:11:52 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>