<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مسافر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mokhtari21</link>
        <description>همه مسافریم. من هم مسافری هستم میان این همه مسافر که هر روز در این جاده ها سرگردانیم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 05:07:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/38153/avatar/pSoBrm.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مسافر</title>
            <link>https://virgool.io/@mokhtari21</link>
        </image>

                    <item>
                <title>استانبول خانوادگی...2</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhtari21/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%A8%D9%88%D9%84-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C2-ou9exqorbmpg</link>
                <description>اول نوع سفرتون را مشخص کنید: خانوادگی، کاری، ماجراجویی... برای سفر خانوادگی بهتره با تور سفر کنید. همونطور که گفتم من سفر خارجی زیاد رفتم ولی همه اونا انفرادی و کاری بود. بنابراین ماجراجویی بخشی از سفرم بود و  خیلی هم لذت می‌بردم. برای مثال پارسال که رفتم اندونزی به دلیل گرانی بلیت شهر به شهر سفر کردم و از جاکارتا به یوگیاکارتا را هم با قطار رفتم. داخل یوگیاکارتا حدود 20 کیلومتر و داخل استانبول 32 کیلومتر پیاده روی کردم. ولی همه اینا با سفر خانوادگی به ویژه اگر بچه همراه شما باشه تبدیل میشه به عذاب. شبی خاطره‌انگیز که با پسرم خیابانهای استانبول را گز کردیمبرای سفر استانبول من این قاعده رابلد نبودم؛ تازه یاد گرفتم. بلیت هواپیما را جدا گرفتم البته کار خوبم این بود که بلیت را از سه ماه قبل رزرو کردم. ی دل می‌گفت که اگر بگذارم آخرین روز بلیت را بخرم احتمالا خیلی ارزونتر گیرم میاد ولی خوشبختانه زود بلیت را خریدم وگرنه میخوردم به مشکل کرونا و کمبود بلیت. هتل‌های زیادی را توی «بوکینگ» (www.booking.com) دیدم و یکی را خیلی پسندیدم. هتل آپارتمان Taksim City Suites که در منطقه تکسیم (تقسیم) واقع شده و برای اقامت خانواده به نظر مناسب میامد. قیمتش هم خیلی خوب بود برای چهار شب و پنج روز 140یورو تقاضا کرد. چون من کارت اعتباری نداشتم نمیتونستم آنلاین رزرو کنم پس به آقای سوفی SuPhi (مدیر هتل) ایمیل زدم و تقاضا کردم که بدون کارت اعتباری برایم جا را رزرو کند. او هم شماره تلفنش را در واتزاپ داد و ارتباط ما برقرار شد. برایم جا را رزرو کرد و البته تا زمان سفر یک بار دیگر هم به من پیام داد تا مطمئن بشه که حتما میرم. وقتی سوار اتوبوس شدیم و از فرودگاه به میدان تقسیم رفتیم؛ با توجه به تجربه قبلی خودم که یک بار دور میدون تقسیم گشتی زده بودم فکر کردم به سرعت هتل را پیدا می‌کنم. اما این نشد و بار سنگین ساک دستی هم مزید بر علت. با «گوگل مپز» مسیریابی و وسط راه خیابان را گم کردم. خلاصه پسرم و همسرم خسته شدند و کلی هم سرزنشم کردند که چرا تاکسی نگرفتی...هم در مسیر رفت و هم برگشت از هتل به فرودگاه مساله «بارکشی» خیلی آزاردهنده شد. جهت یابی با گوگل مپز را خوب تمرین کنید؛ گاهی در فواصل نزدیک خوب مسیریابی نمی‌کند.حتما چمدان چرخدار خوب و کوله پشتی باخودتون ببرید. بالاخره هتل را پیدا کردم؛ اما شدید تو ذوقم خورد. عکسهایی که در سایت «booking.com» بود داخل هتل را نشان می‌داد و قابل قبول بود ولی محیط اطراف را نه. اصلا از محیطش خوشم نیومد. بوی گند که می‌داد هیچ محیط بسیار پائین و داغونی بود. چاره نبود. مشکل اساسی از فردای اون روز شروع شد...</description>
                <category>مسافر</category>
                <author>مسافر</author>
                <pubDate>Mon, 02 Mar 2020 09:30:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خود را به چالش بکش...</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhtari21/%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%A8%DA%A9%D8%B4-bxufrq6jpswr</link>
                <description>جملات بالا را در لینکداین خواندم. شاید خالی از لطف نباشد که چند کلمه‌ای درباره‌ی هرجمله بنویسم. قصدم ترجمه کلمه به کلمه نیست بلکه بیشتر شرح جملات است. همین الان داشتم خیال‌پردازی می‌کردم که حالا باید چه کنم و چه نکنم که جمله اول به چشمم خورد. «اگر درباره‌ی انجام کارهایی زیادی فکر می‌کنید  خودتان را برای برداشتن یک قدم به جلو به چالش بکشید». حتما میدونید که زیادی فکر کردن درباره‌ی کارها باعث مشکلات زیادی میشه. اول اینکه مغز آدم درگیر و بعد از مدتی بشدت خسته میشه. دوم اینکه هیچ وقت کاری را که مدام به آن فکر می‌کنید انجام نمی‌دید. سرانجام نگاه بدی به خودتان به عنوان آدمی پیدا می‌کنید که «کارهایش را پشت گوش می‌اندازد (procrastination). وقتی دو گزینه جلوی روی خودت داری اونی را انتخاب کن که بیشتر تو را می‌ترسونه، چون اینطوری سریع‌تر رشد می‌کنی. البته به شرطی که بند چهار را خوب انجام بدی. باید آدم یادگیرنده باشی. هر اتفاقی برات می‌افته ازش درسی بگیری تا بتونی خوب رشد کنی؛ چون من سریع رشد کردن را قبول ندارم. برای من کیفیت همیشه مهمتر از کمیت است.  وقتی کار جدیدی را شروع می‌کنی با هیجان و علاقه آن را انجام بده. وقتی که اشتباه می‌کنی بجای اتلاف وقت برای سرزنش کردن خودت، ازش یاد بگیر. وقتی حس می‌کنی زیادی داری کارها را کنترل کنی ولش کن و از لحظه‌هات لذت ببر. اگر کسی رفتار ناخوشایندی با تو داشت تو سعی کن با مهربانی و احترام با او رفتار کنی. وقتی فکر می‌کنی که چمن‌های جاهای دیگه سبزتره، علف زیرپای خودتو آب بده. نه که حوصله نداشته‌باشم توضیحات هر بند را بنویسم؛ میخوام بدونم شما چی میگین!!</description>
                <category>مسافر</category>
                <author>مسافر</author>
                <pubDate>Sun, 01 Mar 2020 12:55:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استانبول خانوادگی</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhtari21/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%A8%D9%88%D9%84-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-nae2ksq5dkiz</link>
                <description>قبل از آغاز سفر به ترکیه حدود صد لیر اسکناس خرد از یک صرافی مجاز داخل شهر تهیه کنید. من سفرهای زیادی رفتم؛ داخل و خارج کشور. اما این یکی خیلی فرق میکرد. برای نخستین بار با همسر و فرزندم به سفر خارجی رفتیم. قبلا داخل همین نوشته‌ها در مورد قانون «مورفی» نوشتم. این قانون بعضی وقتها آدم را دق می‌ده. در این سفر هم قانون مورفی چند بار یقه ما را گرفت. تو این نوشته تجربیات خودم در این سفر را تلگرافی می‌گم. پسرم  سیاوش در حال نقاشی در موزه اسباب‌بازی استانبولسفر ما با دو مشکل بزرگ قرین شد. اول بالا رفتن شدید قیمت دلار و من شانس آوردم که هم جا و هم بلیت را از قبل رزرو کرده‌بودم؛دوم شروع بیماری «کورونا» یا درست‌تر «کووید19». از دو روز قبل سفر استرس داشتم که باید کارت سلامت بگیریم یا خیر. بعد هم که رفتیم فرودگاه دیدیم که انگار اینجا هیچکس خبر از بیماری نداره. دلار رسیده‌بود به دوازده و نیم که من تصمیم به سفر گرفتم و با خودم  می‌گفتم که حتما پائین‌تر هم میاد. برای همین تا آخرین روز بخشی از ریالم را تبدیل نکردم و حتی داخل فرودگاه هم با تصورات قبلی فکر کردم شاید در قسمت ترانزیت بتونم ریالم را تبدیل کنم. اما به محض مهر گذرنامه هرچه گشتم صرافی پیدا نکردم. هرچه هم خواهش و تمنا از پلیس مهاجرت که اجازه بده دو دقیقه برم دلار بگیرم نشد. یکی گفت برو استانبول اونجا هم تبدیل می‌کنند. رفتم استانبول داخل خیابان «استقلال» و لیر 2500 تومانی را 2700 خریدم. البته کارت خوان ایرانی داشت و خیلی راحت پول را جابجا کرد. همونجا 500هزارتومن ضرر کردم. رسیدم فرودگاه استانبول. قبلا به من گفته بودند که کمی لیر با خودت داشته باش. دریغ که همون مشکل بالا باعث شد داخل فرودگاه لیر نداشته باشم. 5 لیر لازم دارید که یک گاری دستی بگیرید و 50 لیر هم برای اتوبوس. رفتم صرافی مقداری دلار تبدیل کنم. با کمال بیشرمی گفتند هر دلار 5 لیر، در حالی که همون موقع تو صرافی های «استقلال» 6 بود. 100 دلار تبدیل کردم به 500 لیر. یعنی 100 لیر هم اینجا ضرر کردم که میشه 250 هزار تومان. پس خوب دقت کنید: 750 هزار تومن ضرر فقط بخاطر تبدیل نکردن پول در داخل کشور آن هم حتما در صرافی های مجاز داخل شهر نه فرودگاه. تا همین جا را فعلا داشته باشید تا  بعدی...</description>
                <category>مسافر</category>
                <author>مسافر</author>
                <pubDate>Sun, 01 Mar 2020 08:30:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطره‌ای از سال 1390: سفر به دبی</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhtari21/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%D9%84-1390-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A8%DB%8C-lyndsgrtqd7v</link>
                <description> اگر خطایی رخ دادنی باشد، رخ میدهد.این یکی از قوانین اساسی مورفی است که سالها قبل به تجربه دریافت شد.  من و همراهم که به سفر دبی میرفتیم از این آقای مورفی لطیفه ای ساختیم و البته با توجه جدی به آن میخندیدیم.  شاید هم ما خیلی شانس آوردیم که مورفی جدی به ما نخندید. در روز اول سفر هنگامی که برای دریافت دلارهای مسافرتی به بانک ملی در کرج رفتیم آقای مورفی سرحال و غبراق ما را همراهی کرد. 20 دقیقه تاخیر نتیجه آن بود. بعد که آژانس گرفتیم برویم فرودگاه امام در همان آغاز راه متوجه شدیم که از ساعتی قبل مورفی تصمیم به تجدید روکش آسفالت اتوبان گرفت. ما از مسیر دیگری رفتیم. راننده با 160 کیلومتر در ساعت میرفت و ما به صندلی هامان چسبیده بودیم. خلاصه سروقت رسیدیم. هواپیما سه ساعت تاخیر داشت. نیمه شب به دبی رسیدیدم.اپراتور خنگ آژانس هواپیمایی که به ما بلیت فروخته بود روی وچر تاریخ درست را زده بود و داخل کامپیوتر برای یک هفته بعد ثبت کرده بود. مورفی چه حالی میکرد. ساعت سه نیمه شب در حالی که مورفی نیشش تا بناگوش باز بود ما در هوای گرم و شرجی دبی ساک و چمدانهایمان را به دنبال خود میکشیدیم تا در هتلی اتاق خالی پیدا کنیم.http://www.murphys-laws.com/murphy/murphy-true.htmlفردای آن روز نسبتا آرام بود . همراهم به نیشخند گفت ظاهرا مورفی دیشب خیلی خسته شد و خوابش برده. بیا از فرصت استفاده کنیم کارهای مهم را انجام دهیم. روز خوبی بود . ما به نمایشگاه رفتیم و از غفلت مورفی کلی استفاده کردیم.روز بعد به خیال اینکه مورفی ماست چکیده موسیر خورده راه افتادیم بریم نمایشگاه . با راننده تاکسی طی کردیم 30 درهم. وسط راه یادمان آمد که کارت های ورود به نمایشگاه را در هتل جا گذاشته ایم و بدون آنها ما را به نمایشگاه راه نمیدهند. ناراحت کننده بود ولی همراهم خندید و گفت مورفی بیدار شده!اگر اطلاعات بیشتری درباره قوانین مورفی به زبان اصلی بخواهید در سایت زیر می یابید: http://www.murphys-laws.com/murphy/murphy-true.html</description>
                <category>مسافر</category>
                <author>مسافر</author>
                <pubDate>Mon, 01 Apr 2019 09:56:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به اندونزی (اپیزود چهارم: شوک گرانی در فرودگاه ترکیه)</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhtari21/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%B4%D9%88%DA%A9-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%87-mwjbuk5lmbwg</link>
                <description>پس‌کوچه‌های استانبول ـ ترکیه. عکس از حمیدرضا مختاری: جمعه هشتم مارس 2019.گفتم که سه کار مهم باقی مانده‌بود. برایم خیلی عجیب بود که علی بابا برای بیمه مسافرتی پروازهای خارجی هیچ پیش‌بینی درستی نکرده‌بود. همکارم به پشتیبانی علی بابا زنگ زد. آنها گفتند که بیمه نامه را آماده میکنند و ما باید پول را کارت به کارت کنیم و حضوری برویم و بیمه‌نامه را دریافت کنیم. از اینکه یک کسب و کار اینترنتی خوب مثل علی بابا که کار مرا در زمینه خرید بلیت خارجی آنقدر قشنگ راه انداخته بود در مورد بیمه مسافرتی تا این حد غیر حرفه ای عمل میکرد متعجب شدم ولی صد البته که ناامید نشدم. فوری رفتم سراغ بیمه‌ای حرفه‌ای یعنی «بیمیتو». سیم ثانیه طول کشید تا من بیمه ام را دریافت کردم و البته در یک جا که سوال میکرد بیمه چند ویزایی میخوام یا تک ویزایی به دلیل عدم پیش بینی درست خودشان بیمه نامه را اشتباه پر کردم که خودشان با تماس تلفنی من بدون کسر هزینه کارم را درست کردند. اما برسیم به داستان ویزای اندونزی که این روزها بد گرفتاری شده. باید بروی سفارت و پول پرداخت کنی و غیره. این هم حل شد. نپرس چطوری؟ با گرفتاری.دلار از یکی از دوستان خریدم به قیمت گران 13450 تومان که بلافاصله فردای آن روز شد 12500 تومان. هیچ وقت در یک روز اینهمه ضرر نکرده بودم. ولی سرت سلامت باشد: گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش...ورنه ره خود گیر و یکی راهگذر باش.قصه‌ی فرودگاه امام خمینی برای خودش مثنوی هفتاد من است. فرودگاه متروکه‌ای که در قرن بیست و یکم با روشهای قرن نوزدهمی اداره می‌شود و هر از گاهی «رهگذری» از آن گذر می‌کند. ساعت هشت صبح روز جمعه هشتم مارس 2019 با پرواز «ترکیش ایرویز» رسیدم به فرودگاه آتاتورک شهر استانبول ترکیه. ساعت موبایلم خود به خود با تنظیم رومینگی که کرده‌بودم به وقت محلی تنظیم شد. استانبول با تهران نیم ساعت تفاوت زمانی دارد. ساعت مچی را هم تنظیم کردم تا راحت‌تر زمان را ببینم. به هرحال درست است که 15 ساعت توقف داشتم ولی زمان به سرعت می‌گذرد و مسافر حرفه‌ای باید زمان را قدر بنهد.قبلا خوانده بودم که «ترکیش ایرویز»  برنامه‌ای جالب برای مسافرانی دارد که فاصله پروازهایشان بیش از 12 ساعت است. سالی که با پرواز «امارات» رفته بودم مالزی، برای بیش از دوازده ساعت فاصله پرواز «وچر» هتل امارات در دبی دریافت کردم که آن هم خیلی عالی بود. ولی «ترکیش ایرویز» تورهای رایگان بازدید از دیدنی های  استانبول را تنظیم کرد. رفتم ثبت نام کنم خانم متصدی تورها گفت که این تور از ساعت دوازده ظهر آغاز می‌شود. گفتم یعنی من چهار ساعت داخل این فرودگاه برای خودم بچرخم؟ شانه ای بالا انداخت و با بی خوصلگی پرسید ثبت نام کنم یا خیر؟ گفتم به درک بنویس دیگه. همینطور که داخل سالنهای فرودگاه  میچرخیدم قیمت ها را وارسی میکردم. واقعا قیمت ها سرسام آور بود. آخر قدرت خرید لیر ترکیه هم پائین آمده بود چطور اینقدر اختلاف قیمت بود؟ یادم آمد که اینجا فرودگاه است. همه قیمت های خوراکی ها سنگین است. البته مرجع من هم ایران بود و بعضی از پائین بودن قیمت ها در ایران به دلیل کیفیت پائین جنس است.  نمیخواهم خودزنی کنم بعدا میگویم که  چرا ایران را روی سرم میگذارم و هیچ جای دنیا کشور خودم نمی‌شود. بگذریم. داخل ذهنم تلاطمی بود. آخر چهار ساعت برای من خیلی زیاد است. با خود گفتم بروم تور را کنسل کنم و خودم سوار یک اتوبوس بشوم بروم وسط شهر و شروع کنم به گردش. بعد به خودم گفتم که آخر استانبول، بزرگترین شهر ترکیه، را که نمیشود همینطوری رفت و دید. باید برنامه ای داشت و بهترین برنامه این است که  با یک تور، آن هم رایگان شروع کرد. در عین حال در شهرهای غریب و بزرگ همیشه اصل پیچیدگی سیستم یقه آدم را می‌گیرد. راستی یک اصل مهم دیگر «قانون مرفی» است. قانون مرفی می‌‌گوید کاری که خراب شدنی باشد؛ می‌شود (&quot;If anything can go wrong, it will&quot;). این را گفتم یاد سال 1390 افتادم که سفری به دبی داشتم.  در آن سفر با همسفرم خیلی در مورد قانون مرفی میگفتیم و میخندیدیم. در یک پس مستقل آن قصه را بازگو می‌کنم. (خسته شدم بقیه بماند برای بعد...)</description>
                <category>مسافر</category>
                <author>مسافر</author>
                <pubDate>Mon, 01 Apr 2019 09:47:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به اندونزی (اپیزود سوم: شگفتی خرید اینترنتی)</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhtari21/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%B4%DA%AF%D9%81%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA%DB%8C-komhzbvtxehe</link>
                <description>یک «آکواداکت» (کانال انتقال آب) قدیمی در شهر استانبول ـ عکس از حمیدرضا مختاری ـ استانبول: اسفند 1397.همزمان با جستجوی امکان‌های مختلف در علی بابا شروع کردم به بررسی آژانس‌های مسافرتی که با دوستان و همکاران اداری آشنا بودند. یکی از امکان‌هایی که پیش روی من بود سفر غیر مستقیم به «یوگیاکارتا» بود. «یوگیاکارتا» یکی از شهرهای پرجمعیت اندونزی در جزیره «جاوه» است. اندونزی کشوری جزیره ای است که بیش از هفده هزار جزیره و 400 کوه آتشفشانی دارد که در آن میان 130 آتشفشان، فعال‌اند. جزیره جاوه که پرجمعیت ترین جزیره جهان محسوب می‌شود نیمی از جمعیت 260 میلیون نفری اندونزی را در خود جای داده‌است. بله، یوگیاکارتا یا آنگونه که مردم محلی میگویند «جوگجا» پروازهای مستقیم به تهران یا حتی استانبول ندارد. پس من تصمیم گرفتم برای کمتر شدن هزینه هایم تهران ـ جاکارتا را هوایی و جاکارتا ـ یوگیاکارتا را زمینی بروم. قبلا سابقه سفر زمینی از «کوالالامپور به سنگاپور را داشتم. خیلی راحت، ارزان و پر از مناظر زیبا. این بار هم با این تصور با خود گفتم که از جاکارتا تا یوگیاکارتا را با اتوبوس میروم. به همین راحتی!اما آیا واقعا قصه اندونزی با مالزی یکسان است؟ آیا کشوری با 260 میلیون نفر جمعیت با مالزی سی میلیون نفری  امکان حمل و نقلی مشابه دارد؟ زمان این را نشان خواهد داد.با این فرضیه‌ی جدید دوباره دکمه جستجو را فشار دادم. قیمت‌ها هنوز در سقف بالاتر از 12 میلیون تومان دور می‌خورد. حالا نوبت به دستکاری زمان سفر رسید. طول دوره ای که من می‌بایست در «جوگجا» باشم پنج روز بود و با یک روز اضافی که پولش را میزبان پرداخت کرده بود میشد شش روز. بلیتی که «ترکیش ایرویز» به من پیشنهاد می داد زمان سفر مرا به دوازده روز افزایش ولی هزینه‌ی آن را به 6.6 میلیون تومان کاهش میداد. بلیت قطار درجه یک که در اندونزی به Executive مشهور است به قیمت ما کمتر از 400000 تومان یعنی یک سوم بلیت هواپیمای ارزان قیمت از جاکارتا به «جوگجا» میشد. منطقی بود که این گزینه را انتخاب کنم. ولی یادم هست که هم در سفر به پرتغال و هم در مالزی با این مشکل مواجه شده بودم که هزینه های درون شهری شهرهای بزرگ دنیا به ویژه برای توریست هایی که ناآشنا با شرایط کشور مقصد هستند، سرسام آور است. پس باید برای سفر درون شهری از فرودگاه به ایستگاه راه آهن هم برنامه ای داشته باشم. ایستگاهی که قطارهای «جوگجا» از آنجا حرکت می‌کنند؛ «گمبیر»نام دارد. فاصله گمبیر از فرودگاه بین‌المللی سوکارنو که فرودگاه اصلی شهر جاکارتا است با اتوبوس  در آن زمانی  که من به جاکارتا میرسم حدود یک ساعت است. البته قصه‌ی ماشین شخصی و تاکسی را شاید بدانید که برای خودش معضلی در شهرهای توریستی بزرگ دنیا است. پر از کلاه برداری‌های تلخ و شوخی های پر خرج. همین جا بگویم که وقتی سفر دارای محدوده‌های زمانی مشخص است؛ مثل سفر با هواپیما، قطار یا رسیدن به زمان شروع یک سخنرانی یا کنفرانس، مسافر باید دارای جدولی زمانی باشد که فرنگی‌ها به آن «آیتینرری» (Itinerary) می‌‍گویند. در این جدول زمانی باید دقیقا مشخص شود که چه ساعتی از منزل یا هتل حرکت میکنید، چه ساعتی به فرودگاه میرسید و چه ساعتی پرواز صورت میگیرد. ولی اگر شما یک جدول زمانی درست کنید در داخل سفر خیلی راحت خواهید بود. جالب اینجاست که در این زمانه داشتن چنین جدولی با وجود امکانات اینترنتی فراوان بسیار راحت شده است. هرچند ما ایرانی ها به دلیل اینکه کارت اعتباری نداریم از بسیاری از امکانات اینترنت در جهان نمیتوانیم بهره مند شویم. پس تا اینجای کار من بلیتی خریدم که قیمت خیلی ارزانی داشت ولی وقت های آزاد زیادی را برای من در دو کشور ایجاد میکرد: 15 ساعت در استانبول در زمان رفت و 24 ساعت در جاکارتا در زمان برگشت. اصطلاح پروازهای متصل (connecting flight) را حتما شنیده اید. یعنی توقفی بین دو پرواز در یک فرودگاه برای مسافر ایجاد میشود و مسافر میتواند در آن زمان یا به هتل برود، یا در یک تور شهرگردی شرکت کند و یا در فروشگاه های داخل فرودگاه (Duty Free) بچرخد. سه کار مهم دیگر باقی ماند:  ویزا، بیمه مسافرتی  و ارز مسافرتی. تازه بلیت قطار از جاکارتا تا «جوگجا» چه میشود. من که کارت اعتباری ندارم که بلیت رزرو کنم و اگر هم بتوانم به کمک دوستان خوبم بلیت رزرو کنم زمانبندی چه می‌شود؟ ترافیک مشهور جاکارتا را چه کنم؟</description>
                <category>مسافر</category>
                <author>مسافر</author>
                <pubDate>Sun, 31 Mar 2019 10:23:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به اندونزی (ادامه)</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhtari21/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-ie97joohpvg4</link>
                <description>دو چنار زیر برف؛ عکس تزئ از خودم. زمستان 1397...آن روز صبح با این نیت از خواب برخاستم که تکلیف خودم را روشن کنم. از طرفی هیجان سفر و یادگیری ناشناخته ها وسوسه ام میکرد و از طرف دیگر فکر هزینه ها کلافه ام. وقتی رفتم سر کار تصمیم ام این شد که از کسی پول قرض کنم. داشتم به این و آن زنگ میزدم که ناگهان صدای پیامک گوشی آمد. نگاهی به گوشی کردم: پیامک از بانک. 12 میلیون تومان وارد حسابم شده بود. لحظه ای خیره به پیامک ماندم و شروع به شمارش صفرها کردم. نه، درست بود. تعداد صفرها دقیقا هفت تا بود. آخه من منتظر پولی نبودم.حتما اشتباهی شده. به دو سه نفری که شک داشتم شاید به حسابم پولی ریخته باشند زنگ زدم و از آنها سوال کردم. خیر، آنها هم شب عیدی از این حاتم بخشی ها نمی کنند. خلاصه راه افتادم برم بانک. مرخصی گرفتم و حرکت کردم. توی راه فکرهای زیادی توی سرم لول می خورد. اگه اشتباه شده باشه کلی حالم گرفته میشه. ولی باید معلوم بشه از کجا اومده . رسیدم بانک. نوبت گرفتم و منتظر شدم. نوبتم که شد از خانم متصدی باجه پرسیدم اگه پولی وارد حساب من شده معلوم میشه از کجاست؟ گفت در اغلب موارد میشه ولی باید ببینیم. خلاصه شماره حساب را دادم و صدای چندتا کلید ...تق تق تق... -امروز صبح؟ -بله همین امروز صبح-12 میلیون تومن؟-بله. تو دلم میگفتم چقدر سین جین میکنی. بگو دیگه کشتی منو.خلاصه خانم متصدی باجه گفت از صندوق اعتباری معلم.ناگهان کبوتر فکرم پر کشید به شش ماه قبل. تقاضای وام ضروری کرده بودم برای خرید یخچال. گفته بودم آقای رئیس یخچال ما سوخته (که نیمی دروغ و نیمی راست بود) تو را به خدا همین ماه وام مرا بدهید. ایشان هم با مهربانی گفتند همه سعی ام را میکنم. ولی ظاهرا توی دلش گفت خودتی داداش؛ ما گوشمان از این حرفها پره! با همین یخچال فعلا بساز !من هم پس از مدتی، شاید به دلیل اینکه همسر گرامی دیگر با خرابی یخچال و ساعاتی وقت صرف برفک پاک کردن کنار آمده بود، موضوع را فراموش کردم. واقعا فراموشی گاهی چقدر آرام بخش است. یاد کتاب «درها و دیوار بزرگ چین» افتادم. دردهای بزرگتری مثل از دست دادن عزیزان را هم فراموش میکنی، درد یخچال و غر و لندهای روزانه که جای خود دارد. بله، همه این فکرها در لحظه از ذهنم گذشت و صد البته که شادان از اینکه اشتباهی نشده و پول اتفاقا برای کار بزرگتری فراهم شده خوشحالتر پرواز کنان به اداره برگشتم و درجا پشت کامپیوتر برای کار روزانه. بی صبرانه متنظر پایان ساعت اداری بودم و بالاخره هم فرارسید. عملیات یافتن بلیت ارزان. اینجا باید کمی به عقب برگردم و از فعالیت های ناکام قبلی خودم برای رزرو بلیت سخن بگویم. بله، به هر دری زدم تا بتوانم بلیتی رزرو کنم نتوانستم.با تغییرات لحظه ای قیمت دلار که روزی 12000 و روز دیگر 14000 تومان بود رزرو عملا ناممکن و قیمت ها در آسمان بود. قیمت هایی که برای بلیت به من داده بودند از 18 میلیون تومان شروع شد و یک روز به سی میلیون تومان رسید. راست و دروغش پای خودشان، ولی هر روز بهانه ای می آوردند. یک روز می گفتند مالیات افزایش پیدا کرده، روز دیگر دلار را بهانه میکردند و خلاصه همین طور ادامه داشت. من با چه امیدی میخواستم با دوازده میلیون تومان به سفر بروم؟القصه آمدم پای کامپیوتر و یاد علی بابا افتادم. علی بابای «جک ما» را نمی گویم. همان علی بابای ایرونی خودمان. نام مبدا را نوشتم. مقصد را وارد کردم. تاریخ رفت، تاریخ برگشت، تعداد مسافر و سپس جستجو...(توضیح برای خواننده عزیز: من ادعایی در نوشتن ندارم و هدفم از نوشتن این است که تجربیاتم در سفر را به زبان خودم روی صفحه بیاورم. علت اینکه پست ها ناتمام به پایان می رسند هم ترفند نگارشی است و هم اینکه فرصت کافی برای به پایان بردن مطلب در یک پست را ندارم. ضمنا اغلب نام های خاص  فرضی هستند و هیچ شخص خاصی مد نظرم نبوده است. مطالب را ویرایش نمیکنم و بزحمت فرصت میکنم آنها را دوبار بخوانم. ). </description>
                <category>مسافر</category>
                <author>مسافر</author>
                <pubDate>Sat, 30 Mar 2019 13:38:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به اندونزی</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhtari21/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%B2%DB%8C-sq9ifxm6dfb3</link>
                <description>عکس تزئینی توسط خودم ـ خرم‌آبادگفتم که مسافرم و این عبارت را باید بارها و بارها با خودم تکرار کنم تا باورم شود که هر لحظه در سفرم. اخیرا سفری داشتم به اندونزی. بگذریم که چرا سفر کردم و هدف اصلی ام از سفر چه بود که این با ناشناس بودن من مغایرت دارد. تصمیم گرفتم هرآنچه که در حاشیه سفر، که گاهی از متن می زند بیرون، رخ دارد برایم در این گوشه دنیا، در جلوی این ویرگول قبل از نقطه‌ی آخر بنویسم. القصه باید بگویم که من خیلی اهل سفرم ولی بیشتر سفرهایم را در گوگل مپز و در داخل این جمجمه پر مشغله میروم. گاهی هم میزند و تنهایی یا خانوادگی به سفری میروم. سفر اندونزی خیلی پر دردسر بود. شروعش که با دعوتنامه ای بود که میگفت باید بخشی از هزینه سفر را خودت بدهی و من هم با جیب خالی اما سری پرشور از طرفی امیدی به سفر نداشتم و از طرف دیگر عاشق سفر بودم. زد و آن روز صبحی که میخواستم سفر را لغو کنم و از طرف خارجی که همه هزینه ها بجز رفت و آمد را تقبل کرده بود عذرخواهی کنم که ...</description>
                <category>مسافر</category>
                <author>مسافر</author>
                <pubDate>Sat, 30 Mar 2019 10:17:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آغاز سخن</title>
                <link>https://virgool.io/@mokhtari21/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%AE%D9%86-h86lzqo1bwtv</link>
                <description> این هم یک پلتفرم جدید برای نوشتن. بی ویرایش نوشتن. شاید کسی خوشش بیاید؛ شاید هم هیچکس دوستش نداشته باشد. غلط ها را به درست ها ببخشید. سالها سعی کردم بنویسم. ولی انگار تکلف مانع از نوشتن است. حالا بی تکلف مینویسم. البته اول باید این پلتفرم جدید را که نامش ویرگول است آزمایش کنم. پس آزمایشی مینویسم. سالها قبل در وبلاگ ها شروع به نوشتن کردم. اما با تکلف نوشتم و همین شد که همیشه به دنبال این بودم که بدانم دیگران در مورد نوشته من چه فکر میکنند. البته و صد البته که نظر مخاطب خیلی مهم است ولی اگر من همواره به دنبال جلب نظر مخاطب باشم هیچگاه نمیتوانم از دل بنویسم و چه خوش گفت که : سخن چو از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. جالبه! نه؟ این هم یک پارادوکس است میان هزاران پارادوکس در زندگانی ما که هر روز یقه ما را میگیرد. </description>
                <category>مسافر</category>
                <author>مسافر</author>
                <pubDate>Sat, 30 Mar 2019 10:08:48 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>