<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مونا قمی پور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@monaghomipour</link>
        <description>مونا قمی پور هستم کوچ زندگی ، خانواده و‌کسب و‌کار</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:30:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3403928/avatar/LHZd65.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مونا قمی پور</title>
            <link>https://virgool.io/@monaghomipour</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زندان تو سری</title>
                <link>https://virgool.io/@monaghomipour/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%88-%D8%B3%D8%B1%DB%8C-lfij2ueh9gtb</link>
                <description>وارد مدرسه شدم ، خیلی ذوق و استرس داشتم، یک تجربه ی جدید ، یکی از کارهای مورد علاقه ام داشت انجام میشد!وارد که شدم با احترام و پذیرایی راجع به کارم ازم سوال شد و کمی راجع به بچه ها صحبت شد که اینها خیلی مشکلات دارند، خانواده های معتاد، فقیر، بی اهمیت و ....  و من تمام مدت فکر میکردم خب که چی؟ راه هرکسی جداست ، فکر نمیکنم باید اون ها رو توی زنجیر نداشته هاشون نگه داریم.در همین افکار بودم که صدای مدیر توجه منو جلب کرد، مدیر-خفه شو ، گم شو برو بیرون تا ببینم چکارت میکنم-دخترک : خانوم ما فقط چند دقیقه دیر از معلم اومدیممدیر-خفه شو الان به خدمتت میرسم ، برو بیرون وایسا.و‌منی که هیچ وقت سکوت نمیکنم در برابر این جور رفتار ها، ترجیحا خودم رو به سکوت دعوت کردم و‌گفتم اینجا یک دختر نیست باید برای هرکی میتونم یک کاری بکنم! تعجب میکردم از این همه تو سری ، انقدر ترحم!وقتی وارد کلاس شدم ، ایستادن بچه ها به احترام من و چهره هایی درهم دقیقا گواه همین تو سری ها بود! از خدا کمک خواستم و شروع کردم ، با تعریف و تمجید چهره ها رو تغییر دادم و ادامه دادم و امید رو دیدم ، همفکری ، صحبت، احترام ! خدایا چه کسانی به فرزندان ما اموزش میدن؟ کودکی که ذره ای احترام و توجه ندیده با یک ساعت با من حرف زدن بگه، این بهترین کلاس عمرم بود؟خدایا تو من رو برای این کودکان سرزمینم آگاه تر و پخته تر کن و در این مسیر راه رو برام هموارتر .وقتی کودکی رو بیشتر از احشام نمیبینیم ، چه انتظار داریم در آینده بیشتر از احشام رفتار کند؟و این است آینده ی سرزمین من</description>
                <category>مونا قمی پور</category>
                <author>مونا قمی پور</author>
                <pubDate>Mon, 09 Dec 2024 22:19:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچینگ فردی (ارتباط موثر)</title>
                <link>https://virgool.io/@monaghomipour/%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1-gseve3rpuhqs</link>
                <description>اصلا ارتباط موثر یعنی چی؟ ارتباط از کجا میاد؟ وقتی کلمه ی موثر میاد کنارش یکمی ترسناک میشه اما در اصل چیزی نیست جز یک شاه کلید، یک شاه کلید به قلب دیگران ❤️ارتباطات دو‌نوع داریم ، کلامی و غیر کلامی ! زمانی که انرژی هردو جمع بشه کنار هم مثل بمب توی وجود مخاطب میترکه و یک انرژی بینتون رد و بدل میشه. زمانی که ما با ارتباط کلامی سراسر احترام و پذیرش را به مخاطب بدیم ، توجه مخاطب به ارتباطات غیر کلامی شما جمع میشه و اینجاست که ارتباط صورت میگیره. تمامی انسان ها تشنه ی احترام و پذیرش هستند و زمانی که ما بدون نقش بازی کردن و با اعتقاد به اینکه طرف مقابل هم انسانی خوب هست شروع میکنیم قطعا برنده هستیم! ارتباطات کلامی : -استفاده از کلامات فاخر -مهم نشان دادن طرف مقابل-اعتماد به طرف مقابل-تعریف و تمجید طرف مقابل و....ارتباطات غیر کلامی:-ارتباط چشمی-حالت چهره -ژست ها-فرازبان ها -مصنوعات -فضا-ظاهر-تماس و ....لازمه ی هر ارتباط اعتماد است و‌زمانی که مخاطب احساس کند شما با کلام به او ارزش میدهید و با غیرکلام ها به او توجه میدهید ، سراسر اعتماد نیشود و نه یک ارتباط سطحی بلکن یک ارتباط عمیق و‌موثر با شما برقرار میکند ، و این ارتباط لازمه ی کوچینگ و هر فروشی است.موناقمی پور کوچ‌توسعه ی فردی|آگاهی |زندگی</description>
                <category>مونا قمی پور</category>
                <author>مونا قمی پور</author>
                <pubDate>Sat, 12 Oct 2024 08:42:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ب الف واو  ر</title>
                <link>https://virgool.io/@monaghomipour/%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D9%81-%D9%88%D8%A7%D9%88-%D8%B1-a9plfzmt3o0n</link>
                <description>تا حالا فکر کردی اگر به جای موسی بودی چه کار میکردی؟ اگر با اطمینان میگی که منم میرفتم جلو در دل دریا و عصا رو به زمین میزدم ، قطعا بدون دست خداوند بر شونه های تو هم هست و به خودت افتخار کن از این حجم از باور ! اما اگر میدونی که میترسیدی و تردید میکردی یعنی هنوز فکر میکنی باور اکتسابی هستش و تو در وجودت نمیتونی پیداش کنی! وقتی هر انسانی به روی زمین پا میگذاره ، خداوند گرده های از نشانه رو همه جای زندگیش پخش میکنه، اگر تونستی هرکدوم رو‌پیدا کنی و ببینی ، مخزن باورت روز به روز پر تر میشه و اون وقت هستش که سنگینی دست خدارو روی شونه هات حس میکنی و مطمین میشی که هیچ وقت رهات نمیکنه! وقتی باورت پر بشه نوبت تو‌میشه که موسی ی زمانه ی خودت بشی ، چون نگاه خدارو دیدی ، وجودش رو‌حس کردی و اون موقع هست که باور به ایمان تبدیل میشه و با تو یکی میشه و هیچ چیزی نمیتونه تورو ازش جدا کنه! چشماتو ببند ببین میتونی موسی باشی؟ فقط بدون دریا خیلی خوف داره....</description>
                <category>مونا قمی پور</category>
                <author>مونا قمی پور</author>
                <pubDate>Fri, 06 Sep 2024 05:17:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزادی محبوس شده...</title>
                <link>https://virgool.io/@monaghomipour/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%B3-%D8%B4%D8%AF%D9%87-rkezdlql0mz5</link>
                <description>اگر این مطلب رو بخونی و با گوشت و استخونت لمسش کنی یعنی الان باید توی دهه ی سی زندگی ات باشی!ما آدم ها خیلی هامون انقدر مستقل و آزاد زندگی کردیم که حتی اگر لحظاتی در زندگی نباشیم هم کسی هست که متوجه نشه! اسم این آزادی رو میزاریم تنها بودن و اسم زیر آبی نرفتن هامون رو میزاریم جوونی نکردن! چرا جوونی نکردیم خیلی هامون؟! چون در قفس عذاب وجدان بودیم ! پدر و مادر های نسل قبل از ما دست فرزندانشون رو نمیگرفتن تا از خیابان عبور کنن،اما بهشون فرمان میدادن که دنبالم بیا جا نمونی،یا گوشه ی لباسم رو بگیر و ول نکن...ماهم دست هامون عرق میکرد اما ول نمیکردیم چون میدونستیم اتفاق بدی برامون میوفته، دنباله رو بودیم و بسبه راحتی پدر و مادرها مارو در یک قفس وجدان انداختن و گفتن هرجا میخواهید برید،مهم نیست! ما میرفتیم و برای هر خنده صبر میکردیم، میرفتیم برای هر خنده تامل میکردیم،میرفتیم و برای هر خنده فکر میکردیم، انقدر بین خنده هامون وقفه انداختیم که جاشو به فکر و تامل و صبر داد و الان خیلی هامون چطور خندیدن رو فراموش کردیم ! خنده هامون رو کردیم توی همون قفس و همش دنبال کلید باز کردنش میگردیم !یک بار فقط یکبار از ته دل بخندین ، دیوانگی کنین، شیطنت کنین ، ببینین چطوری این قفس خودش میشکنه...</description>
                <category>مونا قمی پور</category>
                <author>مونا قمی پور</author>
                <pubDate>Tue, 20 Aug 2024 12:13:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ژن غم ...</title>
                <link>https://virgool.io/@monaghomipour/%DA%98%D9%86-%D8%BA%D9%85-visuvwjvav4j</link>
                <description>روزی یکبار به مادرت زنگ میزنی که نه حال اون روزش رو بپرسی بلکه غم نامتنهایی شو کم کنی و بزاری روی شانه های خودت.هروقت به تفریح میروی به فکر او هستی ،در شادی ،میهمانی و ...هیچ جا تورو رها نمیکنه،عادت کردی روزی کمی غم بخوری و ادامه بدی ،مثل یک دیابتی قند غمت میوفته و دوباره تماس...عادت کرده هر روز یکمی غم روی تو بندازه،بعد از هر شادی،بعد از خندیدن،میهمانی رفتن و...اگر نباشی، روز بعد غم توقع هم بهش اضافه میشه،هیچ روزی بدون این جیره نباید بگذرونه...هرچه جستجو میکنی در زندگیش میبینی لحظات شاد او حتی از تو هم بیشتر بوده، پس چرا همیشه شاکی تر از تو‌ست؟ بدون ترحم سنگ راهم آب میکند،و تو با این حس ترحم مادرت را روز به روز ضعیف تر و خردسال تر میکنی .وقتی جلوی آینه میری که موهای سفیدت خودنمایی میکنه،خط اخمت عمیق تر شده و یک چهره ی افسرده که اصلا نمیشناختیش! مامان چرا موهات انقدر سفید شده؟ دخترم موهام قشنگ شده وقتی بهشون نگاه میکنم حس میکنم چقدر قوی شدم ،احساس بزرگی میکنم.مامان ،مامانی موهاشو رنگ میکنه تو چرا نمیکنی؟ دخترم اگر موهامو رنگ کنم سنم رو فراموش میکنم، اینکه مادر تو هستم بزرگ تر تو هستم و اینکه همیشه غم ها تو میتونی به من بگی!لبخند میزند و من را بغل میکند و می رود.خوشحالم که این ژن ترحم رو بهش منتقل نکردم ،خوشحالم که میتونه به من نگاه کنه و لبخند بزنه..من آخرین ژن غم در این نسل را داشتم و خوشحال ترین خواهم بود..</description>
                <category>مونا قمی پور</category>
                <author>مونا قمی پور</author>
                <pubDate>Sat, 03 Aug 2024 13:41:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک آنلاین شاپ بزن و شاد شو</title>
                <link>https://virgool.io/@monaghomipour/%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D9%BE-%D8%A8%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%88-vtpoypptuugl</link>
                <description>اگر هر روز خودتو سرزنش میکنی که دلت میخواد مفید باشی ، ولی خب خانه دار هستی و وقت محدودی داری ، همین حالا بازی های توی  موبایلت رو پاک کن و تصمیم بگیر باهاش یک کاری بکنی و پول در بیاری!من برای شما راجع به انواع آنلاین شاپ یک مطلب خلاصه و مفید ارایه میدم ،پس با دید یک فروشنده بخون✅انواع آنلاین شاپ از نظرتامین کالا :آ)توسط واسط دور: شخصی کالا را خریداری کند و به دست شما برساند و شما به فروش برسانید.تمام آنلاین شاپ های خرید از کشور دیگر توسط یک واسط صورت میگیرد و شما بعنوان یک فروشنده دو کار میتوانین انجام دهید:۱) کالا را از خریدار سفارش بگیرید ، توسط واسط بخرید و به دست خریدار برسانید که در این کار سود شما با واسط تقسیم میشود و کالا مدت دار به دست خریدار میرسد و البته هزینه ی باربری به عهده ی خریدار میباشد.در این نوع آنلاین شاپ شما محدودیت انتخاب کالا ندارید و نیاز هم به سرمایه گزاری ندارید.۲)کالا را فروشنده خود از واسط تهیه کند و در کمترین زمان به دست خریدار برساند، در این نوع آنلاین شاپ نیاز به سرمایه ی اولیه است و کالای محدود توسط سلیقه ی فروشنده مشخص میشود و فروشنده باید بدنبال خریدارانی با سلیقه و نیازمند کالای تهیه شده توسط او بگردد. ب)توسط خودتان:کالا را خودتان تهیه کنید و به دست خریدار برسانید.در این نیز دو نوع است:۱) شما مواد اولیه ی تولید کالا  را تهیه کنید خود بسازید و به دست مشتری خاص خود برسانید، این نوع فروش نیازمند یک هنر و صبوری در وجود شماستو اگر علاقه مند هستین چه بهتر که یکتا باشید۲) کالا توسط خود فروشنده از مراکز عمده خریده میشود و توسط خریدار انتخاب میشود در این نوع آنلاین شاپ نیز نیاز به سرمایه گزاری دارید، من توصیه میکنم اگر سرمایه و سلیقه ی عالی دارید این کار را انجام دهید.حالا نوع آنلاین شاپی که دوست داری داشته باشی و یا موقعیتش رو داری انتخاب کن تا بتونی یکی از هدف هاتو یاد داشت کنی و حس بیهودگی رو از خودت دور کنی!در مطالب بعدی بیشتر توضیح میدهم...</description>
                <category>مونا قمی پور</category>
                <author>مونا قمی پور</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jul 2024 17:51:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساعتی که نمی ایستد!</title>
                <link>https://virgool.io/@monaghomipour/%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%AF-cm0kr40ddlya</link>
                <description>به روال همیشه از خواب بیدار میشوم و صبحانه ای و چایی و بدرقه ای ....حالا من ماندم و تو و هزاران حسرت ، پیش خودم میگم من کیم؟ یک مادر؟ فقط بشینم توی خونه نیازهای بقیه رو رفع کنم؟ اصلا مهم هستم؟ نمیدونم هر صبح قبل از صبح بخیر گفتن به دیگران به خود افسرده ام سلام میکنم ، خوره ی وجودم! اینستا رو ورق میزنم و آه میکشم ، توی مغزم میاد کاش ازدواج نکرده بودم، کاش... به لغت مادر شدن که میرسم زبونمو‌گاز میگیرم و‌میگم ، وای خدا قهرش میگیره نکنه یهو پسرم مریض بشه... نه نه خداروشکر مادر شدم !انگار هنوز یک کور سویی از شکرگزاری در وجودم هست، لم میدم روی مبل و خیال بافی میکنم و همه ی رسیدن ها رو نشدنی میبینم، انگار مبل اسب تندرویی که منو به جلو میبره ! این ها تمام چند دقیقه ی ذهن مادرهای سرزمینم هست...احساس های پوچوقتی هدف از وجودت محو بشه ، غم جاشو‌میگیره، غم یک خودجا کن‌ِ زبر و زرنگه ! بدون لات بازی و دعوا راحت میاد میشینه توی دلت.فقط با پرکردن خودت میتونی بهش جا ندی، همین حالا بلند شو یک کتاب بخون، بلند شو یک برنامه ی هدف بنویس، بلند شو لیست شکرگزاری بنویس ، تو فقط بلند شو خدا دستتو میگیره ...</description>
                <category>مونا قمی پور</category>
                <author>مونا قمی پور</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jul 2024 11:53:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین نسل صبر</title>
                <link>https://virgool.io/@monaghomipour/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%B3%D9%84-%D8%B5%D8%A8%D8%B1-ye2c9jrrzpkx</link>
                <description>وقتی میخواهی پروفایل خودت رو تنظیم کنی برای وارد کردن سال تولد باید یک صفحه به عقب برگردی....تو یک صفحه با این نسل فاصله داری ! آخرین نسلی هستی که منتظر لود یک مطلب مینشینی و دکمه ی ضربدر صفحات کامپیوتر کمتر تورو دیده! آخرین نسل صبر ...نسل زد که بعد از ما هستن وقتی ناملایمتی یا حتی خرابی و سختی ببینند براحتی دکمه ی ضربدر رو میزنن و یک صفحه ی جدید باز میکنن، صبر کردن برای یک نتیجه ی نامعلوم براشون خیلی بی معنی و پوچ میتونه باشه!همیشه رو به جلو هستن و هیچ وقت خودشون رو قربانی دیگری نمیکنن ، ما آخرین نسل فداکاری های اجباری هم هستیم! ما مادران و پدران نسلی هستیم که خودمون دوست داشتیم مثل اونها باشیم و ای کاش ها برای ما بسیار زیاد هست! جسارت ما لبه ی دیوار خونه راه رفتن بود و جسارت این نسل ساکت نبودن ! ما در اوج غم نسلی تربیت کردیم که با شادی خو گرفتن و غم براشون معنی نداره ، به خودت افتخار نمیکنی؟ هر دانشی که ما با سختی کسب کردیم فرزندان ما به راحتی استفاده‌میکنن و به دنبال تجربه کردن راه رفته نیستن، اون ها مسیر جدیدی برای زندگی باز میکنند و پیرو ما و نسل های قبل نخواهند بود !ما نسل صبر وقتی لبریز شدیم سنت شکن های جسوری تربیت کردیم .این مطلب اولین نوشته ی من در ویرگول هست ،ممنون میشم نظرات زیبای شما رو بشنوم </description>
                <category>مونا قمی پور</category>
                <author>مونا قمی پور</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jul 2024 11:46:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>