<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های منورالفکر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@monavaranee</link>
        <description>درباره جامعه از نگاه جامعه شناسی خواهم نوشت.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 06:32:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1089748/avatar/U1Qk7X.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>منورالفکر</title>
            <link>https://virgool.io/@monavaranee</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هویت در مجاز</title>
                <link>https://virgool.io/@monavaranee/%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2-lt6mbxcnopxo</link>
                <description>یک پاراگراف مهمان آنتونی گیدنز:در فضای مجازی، مادیگر «آدمیان» نیستیم بلکه پیامهایی روی صفحه رایانه های یکدیگریم.در اینترنت هیچکس نمی‌تواند مطمئن باشد؛ که دیگران واقعا کیستند؛ زن هستند یا مرد، یا در کجای این جهان قرار دارند.درباره اینترنت کاریکاتور مشهوری هست، که سگی را نشان میدهد که جلوی رایانه ای نشسته است؛ در شرح این کاریکاتور میخوانیم:«خوبی اینترنت این است که هیچکس نمی‌داند تو سگی»___+ما چی هستیم؟!</description>
                <category>منورالفکر</category>
                <author>منورالفکر</author>
                <pubDate>Tue, 03 Aug 2021 10:01:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تضاد و همبستگی</title>
                <link>https://virgool.io/@monavaranee/%D8%AA%D8%B6%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%87%D9%85%D8%A8%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-fctsah0vqrv8</link>
                <description>زیمل می گوید:که تضاد باید شکلی از جامعه زیستی باشد، زیراکه حداقل دونفر را به هم مرتبط میکند؛ تضاد نتیجه عوامل جداکننده مانند تنفر و حسادت است و تلاشی است برای حل اختلافات پدید آمده و حفظ وحدت، حتی اگر از طریق حذف یکی از دو طرف باشد. واگرایی(تضاد) و همگرایی( آشتی) هردو شکل های جامعه زیستی اند، که نقطه مقابل هردوی آنها بی اعتنایی است. تضاد خود جنبه های مثبت و منفی را ترکیب میکند، و جامعه لزوما محصول نیروهای همگرا و واگراست، و اگرچه تضاد در سطح فردی ممکن است مخرب باشد، لزوما در سطح اجتماعی اینطور نیست.تضاد در یکپارچگی واحد اجتماعی سهم دارد. اگر من یکی از همکاران خود را غیرقابل تحمل بدانم، یعنی افتضاح به هر شکل قابل تصور، تضاد ما میتواند چیزی باشد که ما را قادر میسازد باهم کارکنیم. اگر نتوانستم با چنین کسی نبرد کنم، اگر مجبور شدم که خشمم را به جای تعالی بخشیدن، شاید از طریق رقابت، سرکوب کنم، آنگاه زندگی را بسیار دشوار خواهم یافت، طوری که خواهان استعفا میشوم. رابطه به این ترتیب پایان خواهد یافت. مسئله به دست آوردن تعادل درونی است؛ نیازی نیست که خشم من به هیچ‌وجه اثر بیرونی داشته باشد_ خشم من به من احساس بهتری میدهد، این احساس که من گیر نیافتاده ام. زیمل خشم مارا نسبت به دیگران شیوه ای میداند که با آن سلامتی مان را و روابط مان را در جریان زندگی شهری حفظ میکنیم. جایی که تضاد به عنوان شکلی از جامعه زیستی عمل نمیکند_ جایی که تضاد بخاطرخودش مطلوب است یا میل به ازبین بردن شخص دیگر وجود دارد_ ازموارد محدودکننده تضاد است._____از همون اولش به دلم نشست این جناب گئورک زیمل! بخصوص با اون سنخ بیگانه ش...</description>
                <category>منورالفکر</category>
                <author>منورالفکر</author>
                <pubDate>Tue, 03 Aug 2021 10:00:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استقلال خود</title>
                <link>https://virgool.io/@monavaranee/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%AF-uumpuktzwmzm</link>
                <description>استاد پرسید جامعه شخصیت مستقل داره یا نه؟درواقع وجود خارجی داره یا نه؟*****دقیقا امروز صبح یهو فکرکردم به اینکه چرا اون لحظه داشتم داده های مغزم رو از لابلای کتابها و حرف اساتید جستجو میکردم که برای پاسخ اونقدر معطل بشم؟! .واقعا گاهی بهتر نیست از همون اول آدم به خودش اعتماد کنه، به خودش رجوع کنه، از خودش جواب مسائل رو بخواد؟! چرا تا چهارتا کتاب می‌خونیم و دوتا کلاس میریم، دیگه استقلال فکری خودمون رو به رسمیت نمی شمریم؟٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫جواب این سوال، دغدغه خودم بود، درست در اتاق جامعه شناسی مغزم! همین قدر توی چشم و همین قدر نزدیک!که البته اونموقع، بی توجه بهش فقط فوری دستگیره رو کشیدمو خودم رو پرت کردم لابلای مطالب داخلش..._____اعزه ای که احیانا پاسخ رو میخواید؛به خودتون رجوع کنید!</description>
                <category>منورالفکر</category>
                <author>منورالفکر</author>
                <pubDate>Tue, 03 Aug 2021 09:54:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه تاریخی جامعه</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-gmk8irlwhpsm</link>
                <description>تاریخ ایران پراست از یکباره به خود آمدن های مردمش... چندین سال پس از حمله اسکندر..چندین سال پس از حمله مغول...چندین سال پیش از حمله اعراب...چندسال پیش از قیام صفی الدین...یکسال پس از فروش امتیاز انحصاری تجارت توتون..چندسال پس از جنگ های ایران و روس..و همینطور بگیرید بیایید جلو... این به خود آمدن های یکباره هم البته همچین یکهویی نبودند هیچکدام و یکهویی هم نماندند...تا بخواهید خرده مقدمه و مؤخره تراشیده اند... الغرض!دوکتاب موجود در تصویر را به معرفی یکی از بزرگواران همین اینستا خریدم که فکر میکردم مباحث آکادمیک جامعه شناسی را ساده نویسی ارائه داده است اما مقدمه را خواندم و شد آنچه نباید میشد... فصل به فصل خوانده ام و جاهایی را تیک زده ام...درواقع تنها نقاط جالب و نکته دار را...نمیدانم چرا اینهمه تجدید چاپ شده هرچند میدانم راستش، همچنان جای بسی تأسف!مخلص کلام اینکه خواستم به عرضتان برسانم، یکی یکی جرقه های این آتش سهمگین که یکباره میشود، میرسد از راه و این دوجلد پرفروش هم یکی شان، شاید!که این حرف مرا اهل تاریخ میفهمند... یکبار قریب ۲۰۰سال پیش با نقداغراق آمیز ایرانی او را به سرمنزل همسایه کشاندند...اینبار با چنین پشیمان و پریشان نویسی -تاحدی صحیح البروز- از خویش و از همسایه بریده، به کجا خواهیم شد، الله اعلم!کاش زودتر بفهمیم ازماست که برماست! تا اینهمه زحمت تاریخ، مضاعف نکنیم... مفهوم طلایی و اصلا رسالت دوجلدفوق:مردم مسئولند، همین!</description>
                <category>منورالفکر</category>
                <author>منورالفکر</author>
                <pubDate>Tue, 03 Aug 2021 09:46:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنت و بنیاد جامعه مدرن</title>
                <link>https://virgool.io/@monavaranee/%DA%A9%D9%86%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-vttegw1t0241</link>
                <description>قبول دارید بهترآنست که دروغ نگفت؟!شگفت زده شدم...از شدت استحکام امتداد سست بنیانی جهان مدرن و فلسفه بودنی که میلیاردها انسان چشم بسته از بر می‌خوانند و سجده اش میکنند!نه اینکه تصوراتم بهم ریخته باشد،خیر!از قضا لانه زنبور را پیدا کرده ام...دیگر تحلیلهای تصورزاییده م را برتن پدیده ها اندازه نمی‌زنم و نمی‌برم و بدوزم و بپوشانم که با صمغ طبیعی جد بزرگ تمام نرم افزار جهان معاصر، حقیقت کریه طبل توخالی شان را سر کوچه و بازار مکاره شهر فریاد میزنم...آگوست کنت هم چون ۹۹درصد اهل نبوغ در عصر خویش نه تنها شناخته نشد که تا آخرین لحظات عمر، هرچه تقلا کرد، بیشتر هیچ به دست آورد...او که خُلق خاص، سلک خاص تر و اندیشه عجیبی داشت، تمام عمر بر ایجاد و تکمیل و تکثیر و توصیه ای تحمیل گون از نظام سیاست اثباتی اش پافشرد، خیانت دوست دید، استثمار استاد کشید، فقر و فقدان رفاه داشت، بیماری و روان پریشی طولانی پشت سر گذاشت، متارکه از همسر نمود و درست در سراشیبی عمر، آنگاه که آماده میشد تا مکتب رشد کرده اش را وضع حمل کند! یکباره عاشق گشت! از آن شوریدگی های بنیان برافکن!و تا معشوق را رام مرادش نمود، او را از دست داد!و کنت گویی انتقام ناکامی اش را به طرزی نجیبانه«مثلا قجری»بگیرد، تمام آن فلسفه غریب درازبافته اش را با خاتمه ای شعرسان، عشق سو و در تعارض با رسالت ذاتی حضورش«نفی حس و شهود و اثبات طبیعت» در دنیای علم نگاشت!وی«عاطفه را بر عقل و احساس را بر ذهن برتری می نهاد و بارها بر قدرت شفابخش و گرم زنانه در جهت تسکین آلام بشریتی که دیری تحت تسلط خشونت عقل مردانه بوده است، تاکید ورزیده بود»حتما میدانید که کنت ادعای پیامبری داشت و تمام عمر شریعت ی را خلق کرده بود، تو گویی دم آخر، استوارنامه پیمغبری کاذبش را با کتاب مرسلش، دو دستی تقدیم ابلیس نموده باشد و چنین جنین مرده زاییده شد!و شهوت نهان در این تمنا و تسلیم چقدر شبیه است به همان سنت قدیمی وسوسه های ازلی آن مَلک رجیم!امروز که یکباره در انتهای کینگ کنگ«نماد طمع دنیای صنعتی آمریکا، مبهوت جنازه گوریل بخت برگشته گفت: او بخاطر زیبایی کشته شد! /در اشاره به علاقه گوریل به زن/ دنباله نخ ذهن پیتر جکسون«کارگردان» را گرفتم و دیدم که دود از کفن کنت برخاست!و البته همه اثر و همه ماجرا در این سست بنیانی به فلسفه پشتیبان هالیوود بودن برنمیگردد، بل تمام ساختارهای مدرنیزم حاضر، فرزند همین سلسله نطفه حرامِ تفکر است، شوربختانه عارضم که امروز استفراغ خون آلود و متعفن بدمستی های مردی است که در قمار عشق باخت و حتی بر سر باطل خویش نماند! چونان نجیب زاده ای که در اوج حرام‌خواری و روی هم گذاردن هایش، یکباره معتاد شود و بی خانمان و دست آخر در جوی بمیرد!</description>
                <category>منورالفکر</category>
                <author>منورالفکر</author>
                <pubDate>Mon, 02 Aug 2021 23:17:26 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>