<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سما دختری در مزرعه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@moonsama</link>
        <description>من زیاد مطالعه میکنم، پس هر چیزی که بنظرم جالب بود رو اینجا برای شما هم میذارم حتی شده یه پاراگراف :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 18:12:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/61045/avatar/8E28BT.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سما دختری در مزرعه</title>
            <link>https://virgool.io/@moonsama</link>
        </image>

                    <item>
                <title>واکنش دخترا بعد اولین پریود</title>
                <link>https://virgool.io/@moonsama/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%AF-aaidhq7xiizt</link>
                <description>یکی از بامزه ترین موردایی که دیدم برخورد دخترا با دیدن اولین پریودشونه... دیروز برادرزادم خونمون بود، از صبح بد اخلاق بود همش تو اتاق من بود و اصلا حرف نمیزد. ظهر رفت دستشویی، یهو دیدم صدای جیغ اومد بعد با گریه اومد بیرون. بلههههه پریود شده بود :)) فقط نمیدونم چرا اینقدر ترسیده بود با اینکه کلی هم باهاش حرف زده بودیم دربارش و گفته بودیم هر لحظه امکانش هست پریود شی پس اگر چیزی دیدی نترس ولی بازم ترسید گریه ش هم بند نمیومد D:ما بیشتر با خانواده مادریم ارتباط داریم اکثرا هم دخترزا بودن واسه همین زیاد درباره دوره بلوغ پسرا چیزی نمیدونم ولی تجربه دیدن دوران بلوغ دخترا رو زیاد داشتم ;) هرکی یه تجربه از این روز حماسه آفرین پریود شدن داره که واقعا جالبه.اما چیزی که مهمه اینه که از این به بعد باید بیشتر هوای نگار رو داشته باشیم چون خب اولش یکم براش سخته تحمل کردنه سندورم های پیش از قاعدگی و داستان هایی که داره، یکم زمان میبره تا بهش عادت کنه و یاد بگیره چطوری مشکلات قبل و بعدش رو کنترل کنه.البته فعلا که ترسیده نمیشه باهاش زیاد حرفی زد ولی خب بعدش مفصل باهاش صحبت میکنم. کاش همه خانواده ها دوره بلوغ بچه هاشون رو جدی بگیرن، دربارش باهاشون حرف بزنن که حداقل مثل نسل ماها و قبل ترا پریود شدن رو یه موضوع خجالت آور و زشت ندونن.</description>
                <category>سما دختری در مزرعه</category>
                <author>سما دختری در مزرعه</author>
                <pubDate>Tue, 03 Sep 2019 12:51:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سندروم پیش از قاعدگی و دردسراش</title>
                <link>https://virgool.io/@moonsama/%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%A7%D8%B9%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B4-v7qcaraviazh</link>
                <description>من سندروم پیش از قاعدگی یا pms دارم... الان دو سه روزی هست که شروع شده و امروز دیگه به اوج خودش رسیده. واسه همین گفتم بیام دربارش بنوسیم بلکه یکم آروم شم.همیشه یکی دو هفته مونده به پریود حال بدم میاد سراغم.... اول از همه بی جهت عصبی میشم اصن هرکی حرف باهام میزنه میخوام بزنم لهش کنم، بی دلیل... خودمم نمیدونم چرا و این بیشتر عصبانیم میکنهدر مقابل این عصبانیت و خشونت به شدت هم احساساتی میشم... یه پرنده میبینم داره آب میخوره گریم میگیره در صورتیکه من فوبیای هر موجودی رو که بال داره، دارم :|واسه همین سعی میکنم تو این مدت نه فیلم احساسی ببینم نه آهنگ غمگینی گوش بدم چون ولم کنن تا صبح میشینم گریه میکنم.بدترین قسمتش بدن دردی هستش که میگیرم، من حتی زیردلم قسمتی که رحمم هست ورم میکنه و سفت میشه. واقعا اذیت کننده و درد آوره.حالا فرض کن همه این حالتارو داری بعد صبح زودم باید پاشی بری سرکار. وای خدای من این دیگه وحشتناکه ولی خب چاره ای نیست باید تحمل کرد :|حالا امروز داشتم یه مطلب میخوندم کسایی که خیلی شدیدتر از این حالتارو دارن و یجورایی غیر قابل کنترله دیگه، بهش میگن اختلال دیسفوریای پیش از قاعدگی pmddکه تو درمانش حتی از داروهای ضد افسردگی استفاده میشه و بهتره که حتما تحت نظر پزشک باشن.واقعا خیلی سخته فکر کن تو کل ماه تو فقط یه هفته حالت نرمال داشته باشی و دو هفته اختلالای قبل پریود اذیتت کنه، یه هفته هم که درگیر خونریزی پریود و این داستاناش باشی. فکر نکنم آقایون بتونن حتی یه درصد بهش فکر کنن... البته یه تستی هم تو چین بود فکر کنم، برای شبیه سازی درد پریود روی آقایون گرفته بودن که گویا نتونستن بیشتر از 30 ثانیه این درد رو تحمل کنن. خلاصه که اینه قدرت زن بودن :))))</description>
                <category>سما دختری در مزرعه</category>
                <author>سما دختری در مزرعه</author>
                <pubDate>Tue, 13 Aug 2019 16:54:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیشنهاد سریال خارجکی</title>
                <link>https://virgool.io/@moonsama/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DA%A9%DB%8C-g44isyghf5wo</link>
                <description>من بیشتر فیلم سینمایی میبینم و تنها سریال خارجکی که دیدم گیم آو ترونز بوده که خیلی دوسش داشتم به جز فصل آخرش که بنظرم واسه گروه سنی کودک و نوجوان ساخته شده بود :|حالا جمعه حوصلم سر رفته بود و به خاطر تقویت زبانم هم گفتم یه سریال رو شروع کنم داشتم تو هاردم میگشتم که رسیدم که به How I met your motherیکی چند بار به پیشنهاد دوستام اومدم ببینم ولی از این صدای خندیدن ها وسط فیلم اصلا خوشم نمیاد واسه همین به 5 دیقه نکشید که بستمش.ولی اینبار دیگه گفتم حداقل تا آخر قسمت یکش ببینم اگر خوشم نیومد ادامه نمیدم.... و داستان از این قرار شد که عاشقش شدم و 5 قسمتش رو یه نفس دیدم :))) خیلی خوبه بنظرم و زیاد خوشم اومد ازش...حالا دیشب داشتم با دوستم حرف میزدم میگفت سریال friends خیلی بهتر از اینه... یعنی همیشه من باید بین دوتا چیز بمونم از خرید گرفته تا سریال دیدن. فکر کنم موقع ازدواجمم بین دونفر بمونم با این اوضاع :))))) خلاصه که الان بشدت مستاصل هستم و نمیدونم چیکار کنم.اگر این سریال هارو دیدید لطفا نظر بدید که کدوم رو شروع کنم :(</description>
                <category>سما دختری در مزرعه</category>
                <author>سما دختری در مزرعه</author>
                <pubDate>Sat, 10 Aug 2019 14:56:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتیاد به محاسبه سن بارداری</title>
                <link>https://virgool.io/@moonsama/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-iwvl9nnqqlsd</link>
                <description>این روزا من حالم خیلی خوبه، به قول مهران مدیری &quot;خداروششششککررررر&quot; :))))چون فقط 3 ماه دیگه مونده تا نی نی صمیمی ترین دوستم به دنیا بیاد، یعنی روزی که بهم خبر بارداریش رو داد نمیدونم چرا تا نیم ساعت داشتم گریه میکردم، البته از هیجان و ذوق زیاد بود دیگه.یه خوبی هم که داره شوهرش پزشکه و 4 روز در هفته شیفته و شبایی که نیست رو من پیش لیلا میمونم. اینقدر با نی نی ش حرف میزنم صدای منو بیشتر از لیلا فکر کنم شنیده... بدنیا بیاد فکر میکنه من مامانشم ;)از همون هفته های اولش منو لیلا درگیر سایتای بارداری اینا شدیم، اصن فکر کنم علاقه من به موضوعای مامایی و زنان از همینجا شروع شد :))یکی از سرگرمی های باحال من و لیلا این روزا شده خوندن مطالب بارداری هفته به هفته، که مادر و بچه چه تغییراتی تو هر هفته میکنن. البته ها این همه دارم تعریف میکنم بگم که واقعا سخته، مخصوصا ویارش به آدما.... مثلا یه وقتایی داره غذا میخوره بعد اگر کسی حرف بزنه حالش بهم میخوره :| وقتایی که داره غذا میخوره یا اصن هرچیزی حتی میوه، خونه باید در سکوت باشه... اما الان که داره به ماه های آخر نزدیک میشه خوب شده ولی خب بازم روی یه سری چیزا حساسه، کلا بد ویار بود.دومین سرگرمیمون حساب کردن سن بارداری هستش. اصن یه مرضی گرفتم میدونم الان هفته و ماه چندمه ولی هر روز میرم حساب میکنم، دچار ذوق زدگی میشم. حساب کردنشم با این ابزارهایی که تو سایتا هست خیلی راحت شده واقعا... اولین روز آخرین قاعدگی رو وارد میکنی سن بارداریت رو میگه به همین راحتی... اصن بیاید امتحان کنید ببینم شما هم مثه من معتادش میشید :))) محاسبه سن بارداریخلاصه که اگه بخوام از  این دوران شیرینی که من بیشتر از مامان نی نی ازش لذت بردم، تعریف کنم تا فردا صبح باید حرف بزنم... الانم دارم لحظه شماری میکنم تا آبان ماه که خوشگل خالش بدنیا بیاد. آقا راستی من امروز سن بارداری لیلا رو حساب نکردم برم که به کارم برسم D:</description>
                <category>سما دختری در مزرعه</category>
                <author>سما دختری در مزرعه</author>
                <pubDate>Tue, 06 Aug 2019 11:47:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماجراهای نیکی و سمعک هاش</title>
                <link>https://virgool.io/@moonsama/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%D9%85%D8%B9%DA%A9-%D9%87%D8%A7%D8%B4-yk6jgtv6gfyn</link>
                <description>امروز دوست دارم از نیکی بنویسم و مشکل شنواییش.... و البته دردسرای ما با سمعک هاش :)من یه خواهر کوچیک تر از خودم دارم که خب از بچگی شنواییش تا حدودی مشکل داشت و سمعک میذاشت. یه تبحر خاصی تو خراب کردن و گم کردن سمعک هاش داره. انواع سمعک رو هم براش گرفتیم همیشه هم از دوست بابام &quot;سمعک سایه&quot; میخریم البته اسم برندشون این هستش ;) دیگه یجوری مشتری ثابتش شدیم هربار که بابا بهشون زنگ میزنه حدس میزنه چه اتفاقی افتاده. همه باتری سمعک تموم میکنن ما پولمون زیادی کرده هربار یکی جدید میخریم :| و البته که بهترین نوع سمعک براش با توجه به سن و سالش، که خب خیلی جاها هم دوس نداره دیده بشه، سمعک نامرئی هستش.حالا جدای این حرفا وقتایی که نیکی سمعکش رو در میاره خب خیلی چیزارو راحت نمیشنوه مخصوصا اگر با صدای آروم هم حرف بزنی.....یه آرامش عجیبی داره شروع میکنه به نقاشی کشیدن، بر عکس من که هیچ استعدادی تو این زمینه ندارم، نقاشی هاش عالیه ;)از همه جالب تر اینه که هروقت بدون سمعکه موسیقی میذاره و گوش میده. تعجبی هم البته نداره ها چون نیکی کم شنواست نه ناشنوا. ناشنوایی سطح های مختلفی داره، گستره ای از کم شنوایی تا ناشنوایی کامل...همیشه نیکی میگه وقتی بدون سمعک موسیقی گوش میدم بیشتر لذت میبرم چون یه صداهای مبهمی میشنوم که جذاب ترش میکنه برام، علاوه بر اون ارتعاشاتی رو متوجه میشم که وقتی سمعک تو گوشمه حسشون نمیکنم.اتفاقا یه جایی داشتم تجربه یه ناشنوا درباره شنیدن موسیقی رو میخوندم خیلی جالب بود براتون میذارم:امیلی ادیکوت بیست‌ساله، ناشنوا به دنیا آمد و در هر دو گوشش سمعک می‌گذارد. او یک هوادار دوآتیشه‌ی موسیقی است. مانند همه در خانه و هنگام قدم‌زدن در شهر با هدفون به موسیقی گوش می‌دهد. او می‌گوید: «من فقط ارتعاشات و ضرب را احساس می‌کنم و گاهی هم خودِ موسیقی را می‌شنوم؛‌ اما بیشترین چیزی که حس می‌کنم، ارتعاشات است. یک‌بار در قطار،‌ مردی به سمت من آمد و به من گفت که سلیقه‌ی موسیقایی‌ام بسیار خوب است. این اولین‌بار بود که متوجه شدم چه‌قدر صدای موسیقی‌ام بلند است!»</description>
                <category>سما دختری در مزرعه</category>
                <author>سما دختری در مزرعه</author>
                <pubDate>Sat, 03 Aug 2019 15:48:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پریود شدم یا مریض؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@moonsama/%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D8%B6-gl27bxpzrczm</link>
                <description>نمیدونم چرا جدیدا علاقه مند به مسائل زنان و اینجور چیزا شدم... فکر کنم وقتشه که بعد از مهندسی نرم افزار برم سراغ ارشد مامایی ;)))))فکر کنم داستان از جایی شروع شد که اکانت یه ماما رو فالو کردم و اینقدر قشنگ مینویسه که هر لینکی که میذاره میرم کل مطلبش رو میخونم .... منی که هیچ وقت از اینکارا نمیکردمامثلا یه چیزی که دیروز خوندمو خیلی به دلم نشست این بود که:وقتی پریود میشیم نگیم مریض شدم یا وقتی تموم شد نگیم پاک شدم!!!! مگه ناپاک یا نجس بودیم که بگیم پاک شدم :/پریود و قاعدگی یه امر طبیعی تو بدن هر خانمی هست و اگر نباشه نشونه بیماری و ضعف تو بدنمونه و باید بریم دنبال درمانش...خلاصه تا حالا به این قضیه فکر نکرده بودم ولی دیروز که خوندم به نظرم خیلی جالب اومد و بهش توجه کردم و از این به بعد اگر کسی هم بگه واسش توضیح میدم که لفظ درستی نیست.بالاخره باید از خودمون شروع کنیم دیگه، واسه اصلاح فرهنگای غلطی که تو جامعمون باب شده... که این موردم دقیقا منشا فرهنگی و البته مذهبی داره بنظرم.آخر توئیتاشم همیشه لینک میذاره که اگه اون موضوع برامون جالبه دربارش بیشتر بخونیم، مثلا من نمیدونستم چطوری باید سیکل قاعدگی رو حساب کرد اینجا توضیح داده بود: محاسبه سیکل قاعدگیخلاصه که چند روز دیگه میتونید بیاید سوالاتتون رو از من بپرسید دیگه داره اطلاعاتم میره بالا... اسممو دیگه باید تغییر بدم بزنم سما مامایی در مزرعه ;)</description>
                <category>سما دختری در مزرعه</category>
                <author>سما دختری در مزرعه</author>
                <pubDate>Wed, 31 Jul 2019 15:13:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جوگیر شدن با خوندن کتابای روانشناسی</title>
                <link>https://virgool.io/@moonsama/%D8%AC%D9%88%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-csbnaotp8bbl</link>
                <description>میگم من هروقت کتابای روانشناسی میخونم تو مدتی که در حال خوندن کتاب هستم به شدت تحت تاثیر قرار میگیرم، هر اتفاقی اطرافم میفته به فال نیک میگیرم، با خودم میگم من دارم انرژی خوب میدم پس هر اتفاقی که برای من میفته یه خیری توش هست. کلا حال خوبی پیدا میکنم دیگه... به همه چی قشنگ نگاه میکنم همش انرژی مثبت میفرستم به بدی های اطرافیانم اصلا توجهی نمیکنم سعی میکنم مرکز توجهم فقط خوبی هاشون باشه و ...یه مدت کوتاه بعد اینکه کتاب تموم میشه هم همین حالتارو دارم.... اما دیگه یه ماه بعد اینطورا، کلا همه چی یادم میره، به قول معروف از جو گیریم فاصله میگیرم.. دوباره میشم همون سما بی اعصاب قبل :| که خیلی زود عصبانی میشه و حوصله انرژی مثبت دادن رو نداره. حتی الان اسم آخرین کتاب روانشناسی که خوندم و خیلی خیلی دوستش داشتم و روم تاثیر مثبتی داشت رو فراموش کردم :|از یکی از دوستام میخوام چند تا کتاب بگیرم، اما میترسم باز همین داستانا پیش بیاد واسه همین میگم خوندنش فایده ای نداره...مشکل از منه یا کتابا؟؟؟ اگه شماها هم اینطوری هستید و راهکارش رو پیدا کردید بهم بگید :(</description>
                <category>سما دختری در مزرعه</category>
                <author>سما دختری در مزرعه</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jul 2019 11:55:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره سما دختری در مزرعه</title>
                <link>https://virgool.io/@moonsama/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B2%D8%B1%D8%B9%D9%87-juimobk7wooe</link>
                <description>سلام من سما هستم، هنوز 30 سالم نشده خیلی هم از 20 سالگیم نگذشته.اینجارو یعنی ویرگول رو یکی از دوستام بهم معرفی کرد، بنظرم جالب اومد. واسه همین گفتم منم بیام اینجا، چون کلا نوشتن و مطالعه کردن از علاقه مندی های سما هست :)من کتاب زیاد میخونم حالا نه اینکه حتما کاغذی باشه ها، کلا زیاد تو سایت ها میچرخم مقاله، خبر، کتاب، دل نوشته و همه چی میخونم..... از نظر خیلی از دورو بری هام اینقدر پخش و پلا خوندن کار درستی نیست ولی خب من از اینکار لذت میبرم... مثلا لیلا دوست صمیمیم ماما هستش و همیشه مقاله هایی که میخونه تو موضوعات رشته ش هست.... من کامپیوتر خوندم ولی خب کمتر دربارش میخونم. مگه اینکه یه مطلبی خیلی برام جالب باشه.خلاصه که میخوام اینجا از هر دری حرف بزنم، بنویسم... چیزایی که برام جالبه رو برای شما هم اینجا بذارم، حتی شده یه پاراگراف از کل یه مقاله ای که خوندمو بنظرم جذاب بوده :)فقط اینکه الان یه حسی دارم که انگار دارم با خودم یا با دیوار حرف میزنم :| کسی صدای منو میشنوه آیاااااااا؟؟؟؟!!!!!</description>
                <category>سما دختری در مزرعه</category>
                <author>سما دختری در مزرعه</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jul 2019 17:09:01 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>