<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های fateme moosavi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@moosafateme</link>
        <description>نویسنده ?? تولیدکننده محتوا ?</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:42:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/799658/avatar/92KflA.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>fateme moosavi</title>
            <link>https://virgool.io/@moosafateme</link>
        </image>

                    <item>
                <title>? نوشتن = کلید حل معما ?</title>
                <link>https://virgool.io/@moosafateme/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D9%84-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7-j2jrqyjiv99c</link>
                <description>❓تا به حال براتون پیش اومده که مشکلتون رو روی کاغذ بنویسین و حل کنین؟ ( اگه تجربه نداشتین حتما امتحان کنین ?)  ⭕ نوشتن مثل حل معادله است ، با این تفاوت که نوشتن فرمول خاصی نداره . ما میتونیم با نوشتن مسائل مون رو حل کنیم یا باهاش راحت تر کنار بیایم، شاید بپرسین چطوری ؟!  ? بذارین از تجربه خودم براتون بگم، از وقتی با نوشتن دوست شدم هر چیزی که پیش میاد و حتی تموم راز هام رو باهاش در میون میذارم و همین باعث میشه اون درک و راهنماییم کنه.  اون همیشه منتظر اینه که من برم خونش و باهاش حرف بزنم تا باهام همدلی کنه .  ? نوشتن یک مشاور راز داره ، میتونیم همیشه بهش اعتماد کنیم و مشکلاتمون رو باهاش درمیون بذاریم.  ?️ ما با فکر کردن می نویسیم و با نوشتن فکر میکنیم، نوشتن ما رو به جنبه های مختلف مسائل آگاه میکنه و همین آگاهی و تسلط باعث میشه به راه حل هم برسیم ..  راه حل هایی که بدون نوشتن به ذهن نمیان، پس امتحانش کنیم ?  نظرشما چیه؟میتونین اینجا برام کامنت بذارین?❤  کانال آغازی نو با نوشتن ✍  @neviisandegi</description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Fri, 29 Oct 2021 14:39:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>|کشف ایده های بزرگ از دل ایده های کوچک|</title>
                <link>https://virgool.io/@moosafateme/%DA%A9%D8%B4%D9%81-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-lmyjcp3kgvnp</link>
                <description>✴ ایده های بزرگ را از دل ایده های کوچک پیدا کنیم ?  { به نظر من ایده های ضعیف هم می توانند راه به ایده های بهتر و بزرگ تر بدهند پس هر ایده ای را بنویسیم ، هیچ ایده بدی وجود ندارد. }?  ⭕ یک ایده برای نوشتن بازی با کلمات است که من اسمش را گذاشته ام دنباله نویسی.  ? در این روش میتوانیم یک کلمه را بنویسیم و هر واژه ای که به ذهنمان می آید به آن اضافه کنیم. مثل کلمه درخت ، می توانیم به آن کلمه ای اضافه کنیم. مثلا درخت تشنه ، درخت پاییزی ، درخت سیب ، درخت محتوا و ... ♾ می توانیم یک صفحه یا بیشتر هم ادامه دهیم ، در نهایت ما تعداد زیادی کلمه دنباله دار داریم . حالا دور هر کدام از آن ها را که به نظر جالب امد خط بکشیم.?  این کلمه های دنباله دار می توانند تبدیل به یک عنوان یا تیتر متن، داستان، رمان، شعر، جستار یا .. شوند.  می توان آن ها را گسترش داد و با نگاه جدیدی آن را درک کرد. ایده های نوشتن میتوانند تبدیل به یک اثر بشوند و همین یعنی ساختن ایده های بزرگ از دل ایده های کوچک.  ? شاید اوایلش پیشرفتمون کند باشه ولی همین که چند بار تمرین رو انجام بدیم ایده های قشنگ و جذابی به نوشته های ما راه پیدا میکنه. پس قول بدیم لا به لای نوشته های روزانه، تمرین دنباله نویسی رو هم انجام بدیم و تجربیاتمون رو با هم به اشتراک بذاریم?  کانال آغازی نو با نوشتن ✍  @neviisandegi</description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Wed, 27 Oct 2021 00:01:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>| چطور در نوشتن استمرار داشته باشم؟ |</title>
                <link>https://virgool.io/@moosafateme/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-lslnagvgmnk0</link>
                <description>3 راهکار اثربخش برای تعهد به نوشتن ?  ?  در نتیجه استمرار و تداوم است که می توان به بازدهی خوبی در نوشتن دست پیدا کرد. به نظرم این موارد برای داشتن تداوم بسیار مفید است :   ✅ تجربه جدید = ایده جدید برای داشتن یک بازدهی خوب باید سعی کنیم تا هربار دنبال کارها و تجربه های مختلف در زندگی مان باشیم.  (زیرا تنوع داشتن در تجربه باعث یادگیری و دستیابی به ایده های بیشتر میشود).  ✅ بعد از کسب هر تجربه به ایده ها یا افکاری که از آن به ذهن می آید فکر کنیم، آن ها را بنویسیم مثلا یک خط درمورد تجربه و یک خط درمورد احساسی که نسبت به آن داریم، مثلا : امروز توی محل کارم با یه همکار جدید آشنا شدم که از یه کشور خارجی اومده بود . ?️ احساس من نسبت به این آشنایی تازه : حس عجیبی داشتم که با یه آدم کاملا متفاوت آشنا شدم که آداب و رسوم خاص خودش رو داشت.  ✅ به عنوان پاداش می توانیم بعد از نوشتن به خودمان وعده انجام یک کار مورد علاقه مان را بدهیم. مثلا فیلم ببینیم، وبگردی کنیم، چیزی بخریم، به کافه یا رستوران مورد علاقه مان برویم و ...  نظرتون درمورد این راهکارها چیه؟ میتونین تجربه و احساستون رو با من اینجا درمیون بذارین ??  کانال آغازی نو با نوشتن  ✍  @neviisandegi</description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Sun, 24 Oct 2021 14:16:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش هایی به وقت نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@moosafateme/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-o43w0zskwovl</link>
                <description> ? بعضی وقت ها که شروع میکنم به نوشتن از اون موضوع اصلی فاصله می گیرم، این باعث میشه از مسیرم منحرف بشم ، باید چیکار کنم؟  ? برای همه ما پیش می آید وقتی که یک موضوع را برای نوشتن انتخاب می کنیم ، نتوانیم آن طور که باید به آن بپردازیم و این امری طبیعیاست.  گاهی اوقات حرف برای نوشتن کم می آوریم و گاهی وسط نوشتن چیزی به ذهنمان می رسد و ما را درگیر خودش میکند.  ?به نظرم بهتر است در این طور مواقع افکار نا مرتبط را هم بنویسیم. بهتر است تا جایی که می توانیم از نوشتن فاصله نگیریم و با نوشتن چیزی که ذهن مان را به خود مشغول میکند، از نوشتن دور نشویم. نوشتن باید مثل یک فرایند در جریان باشد. 《 نقطه اوج یک نوشته همان لحظه ایست که شما را غافلگیر می کند 》 پس بنویسید تا از آنچه در ذهنتان حبس شده شگفت زده شوید.  ?وقتی چیزی به ذهنتان نمی آید به آن فشار نیاورید، نگران نباشید، خلاقیت را به تدریج و با تداوم در نوشته هایتان کسب خواهید کرد.  تجربیات و سوالاتتان را اینجا در میان بگذارید??  کانال آغازی نو با نوشتن ، جایی برای تقویت عضلات نویسندگی شما@neviisandegi</description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Sun, 10 Oct 2021 10:39:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?کابینت محتوا = پنجره ای برای دیده شدن</title>
                <link>https://virgool.io/@moosafateme/%DA%A9%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-y64amrghhjlv</link>
                <description>#ایده_هایی_برای_آغاز_نوشتن  ?کابینت محتوا = پنجره ای برای دیده شدن  ? سوال : وقتی سر وقت نوشتن می روی به کابینت محتوا هم سری می زنی؟  ?️ کابینت محتوا همان چیزست که برای نوشتن لازم دارید. این یک کابینت معمولی نیست ، بلکه شما را با دنیایی بزرگتر مواجه میکند . دنیایی برای پیوند دادن افکار و ایده هایتان با محتوا و نوشتن . یک کابینت محتوا همان صندوقچه ایست که در ذهنتان وجود دارد ، صندوقی که به شما می آموزد از میان نوشته هایتان گزینش کنید. کابینت محتوا یاد می دهد که ایده هارا تبدیل به یک محتوای مفید کنیم. محتوایی که قابلیت دیده شدن دارد.  پس شاید وقت این باشد که گزیده ای از محتوا را انتشار دهیم ، بخشی از همان ایده های نابی که از ذهنمان بر صفحه کاغذ تراوش کرده . با اشتراک گذاشتن محتوا ارزشی بیشتر برای آن قائل می شویم و به خودمان امکان دیده شدن و خوانده شدن می دهیم. ?پس پنجره محتوا جاییست برای اینکه بتوانید خودتان را در زندگی پیدا کنید و با جهانی متفاوت مواجه شوید. با کمک کابینت محتوا ، ابزارهایی را برای تولید آن پیدا کنید ، شیوه هایی که ب آن به خودتان فرصت نقد و انتقاد بدهد. انتشار محتوا تنها وقتی می تواند مفید باشد که گلچین شده و چیزی جدید و تازه ارائه می دهد. پس پنجره محتوا را به سوی جهانی تازه باز کنید،جهانی که تشنه دیدن ایده های تازه و جذاب است. بنویسیم تا کابینت محتوا بار دیگر ما را با ایده هایش شگفت زده کند. شاید این بهترین فرصت برای محک زدن مهارت و پیشرفت هایمان باشد. سوالات و ایده هایتان را با من به اشتراک بگذارید????کانال آغازی نو با نوشتن جایی برای تقویت عضلات نویسندگی?@neviisandegi</description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Thu, 07 Oct 2021 21:29:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکات لازم در تولید محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@moosafateme/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-tk3b9hygg6tn</link>
                <description>  تاثیر تولید محتوا بر هدفمند شدن⭐  تولید محتوا یعنی خلق ارزش افزوده ، وقتی کالایی را تولید میکنیم ارزش ایجاد می کنیم ، در تولید محتوا هم ما با خلق یک ایده و گسترش آن به شیوه های گوناگون ارزش خلق میکنیم.تولید محتوا باعث می شود از وقتمان به طور بهینه استفاده کنیم و با برنامه ریزی پیش برویم. ما یاد می گیریم که اهداف بلند مدت داشته باشیم. شاید این سوال در ذهن شما شکل بگیرد : چطور محتوای خوب تولید کنم؟ ما معمولا برای شروع هر کاری ترس و تردید داریم . از آغاز و پایان آن هیچ اطلاعی نداریم ولی همین که یک قدم هم به سوی آن برداریم ، به مرور زمان اعتماد به نفس می گیریم. تولید محتوا به زمان نیاز دارد. نمی توانیم در کوتاه مدت به نتیجه برسیم ، نیاز به تلاش و تداوم دارد. تجربه من در تولید محتوا : محتوا انواع متفاوت دارد ، من با نوشتن شروع کردم. نوشتن باعث شد موانع و محدودیت هایم را بهتر بشناسم. وقتی موانع راه تولید محتوا را نوشتم توانستم راه حل هایی پیدا کنم و پادکست و ایبوک را هم درست کنم. مسیر محتوا یک جاده بی انتهاست ، هرقدر که پیش برویم باز هم جاده ادامه دارد و در مسیر محتوا بودن به تدریج استراتژی ما را می سازد.  ? خلق محتوای ایده آل نه تنها باعث خلاقیت ما می شود بلکه درآمد زاست . تجربیات و سوالاتتان را با من به اشتراک بگذارید??❤ کانال آغازی نو با نوشتن : کانالی برای تفویت عضلات نویسندگی شما @neviisandegi</description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Tue, 05 Oct 2021 22:52:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از زبان یک نویسنده</title>
                <link>https://virgool.io/@moosafateme/%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%86-n5do7exhgjcy</link>
                <description>  ● تاثیر کار و شغل بر زندگی و هنر? یکبار توی مصاحبه ای با محمود دولت آبادی خوندم : من هنر رو از کار کردن یادگرفتم ، تاثیری که کار کردن روی زندگی من گذاشت از تاثیری که بهترین نویسندگان و کتاب هایشان روی زندگی ام گذاشتند بیشتر بود. من هنر رو در کفاشی ، ارایشگری ، کشاورزی و .. دیدم. کار آموزنده ترین کتاب است برای زندگی من و برای هنر من . راه یادگیری کار کردن است...                          ▪︎دولت آبادی نویسنده رمان مشهور کلیدر در حالی این جملات را گفته است که از شش سالگی در مغازه کفاشی مشغول به کار بوده و در نوجوانی در باغ و صحرا کار کرده است.  ⭐به نظر می رسد یک نگاه جدید و تازه به کسب و کار و شغلی که در آن فعالیت می کنیم یک نقطه جدید برای یادگیری است .  این یک امتیاز است ، داشتن یک شغل همان چیزیست که ما را متمایز میکند ، ما را رشد می دهد و راه تازه ای را به ما نشان می دهد. کسب و کار باید همان هدفی باشد که ما را به سوی هنر سوق می دهد.  ?به نظرم هنر و کسب و کار باهم یک رابطه متقابل دارند، هنر باعث خلق ایده های بهتر برای کار می شود و کار زمانی که با هنر گره می خورد مسیری خلاق تر و گسترده تر برای کشف چیزهای جدید می آفریند.  کار همانیست که به ما معنا می بخشد .   ✍من از دید نوشتن اینطور به شغل نگاه میکنم: یک جعبه جادویی که هربار می توان به سراغش رفت و ایده ای را از آن بیرون کشید. کار مثل یک دنیای متفاوت است ، دنیایی الهام بخش که دری به سوی تجربیات زیسته می گشاید.  کار می تواند یک جعبه شانس باشد ، جعبه ای که در بدترین حالت تجربیات تازه و نگاه تازه ای به زندگی ات می بخشد.  کانالی برای تقویت عضلات نویسندگی شما??کانال آغازی نو با نوشتن  @neviisandegi</description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Mon, 04 Oct 2021 20:36:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک آرزوی بزرگ ..</title>
                <link>https://virgool.io/@moosafateme/%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-d6ojkarqfywo</link>
                <description>?به کسانی که امید و آرزوی نویسنده شدن دارند،توصیه می کنم پیس از آنکه استعدادشان را پرورش دهند ، پوستشان را کلفت کنند . هارپرلی?  ?گاهی حس میکنم برخی جمله ها خیلی الهام بخش هستند ، مخصوصا جملاتی که بی پرده حقیقت را جلوی چشممان قرار می دهند. جمله هایی هستند که تا لمسشان نکرده باشی نمی توانی درکشان کنی ، جمله هایی که تنها وقتی می توانی آن ها را بپذیری که هم و غم تو باشند. بعضی وقت ها جمله ها باید شنیده شوند تا بیاموزند ، اما همیشه باید نوشته شوند تا از بین نروند. ? جملاتی هستند که وقتی می خوانی احساس میکنی تنها مخاطبش تویی .. انگار که جمله نویسنده بی آنکه او بداند راه ها و جاده ها را می پیماید تا در دل کسی در کیلومترها دور تر بنشیند و دیگر به آغوش خالقش باز نمی گردد. ✍ نوشتن شاید بی وفاست ، رفیقی نیمه راه است و راه بسی دراز .. نوشته ها گاه دنیای هر کدام از ما را می سازند ، یک دنیای داستانی یا افسانه پر ماجرا .. شاید همان خاطراتی هستند که هر کدام از ما را به گذشته ای دور یا نزدیک رهسپار می کند .. نوشتن یک قدرت است ، قدرتی که تنها نویسنده آن را در وجودش کشف میکند زیرا نوشتن آموختنی نیست بلکه حس کردنیست .. با خواندن هر صفحه از آن روح هرکداممان بیدار می شود و در داستان ها به دنبال خودش می گردد ...?  اینجا بهترین خودت شو?  @hadafdaaar</description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Fri, 01 Oct 2021 09:35:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترس از نوشتن رو با نوشتن از ترس هات ازبین ببر?</title>
                <link>https://virgool.io/@moosafateme/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A8%D8%B1-ojgxvb225vmm</link>
                <description>?? چرا باید از خودم ، ایده هایم و زندگی ام بنویسم؟  تا به حال تجربه نوشتن داشتین؟✍ اصلا دوست داشتین که از خودتون یا خاطراتتون بنویسین ولی از نوشتن ترسیدین؟  نوشتن مثل یک جاده است ، صفحه ها جاده های نویسندگی ان ،  جاده هایی که انتهای اون ها روی هیچ صفحه ای از کاغذ دیده نمیشه ‌.. مثل یک شاهراه می مونه ، و ما عابرانی هستیم که به انتظار سبز شدن چراغ نوشتن نشستیم.. نوشتن مثل بالا رفتن از درخت سپیدار  ، مثل راه رفتن روی یک طناب باریک .. مثل جور کردن تیکه های ریز و درشت یک آیینه شکسته است ..  ¤ شاید برامون سخت باشه ولی غیرممکن نیست ..  ترس از غول نویسندگی با اولین کلمه ای که روی کاغذ جاری میشه از بین میره ، این یک آغاز دوباره است.. ? نوشتن یک پُله ، پُلی به گذشته ، حال و آینده ، استادم همیشه میگه : {نوشته حین نوشتن شکل میگیره}  نوشتن رو میشه ساده کرد .. ☆ ترس از نوشتن رو با نوشتن از ترس هات شروع کن..     ♡ چیزی که نوشتی ، مهم نیست مهم اینه که بدونی ترس هات رو میشه با نوشتن درمان کنی و راهکارهایی رو میشه فقط با نوشتن یاد بگیری و گاهی آرامش رو میشه فقط با نوشتن وارد زندگیت کنی ...  کافیه فقط یک بار امتحانش کنی ...?اگه دوستداری نوشتن رو با عشق  شروع کنی وارد این کانال شو❤@hadafdaaar</description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Fri, 01 Oct 2021 08:37:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بوسه ای بر لب های پاییز ?</title>
                <link>https://virgool.io/@moosafateme/%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%84%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-fsnv8ouv0l81</link>
                <description>امروز که رفتم لب پنجره در کلبه پاییز باز بود ..? باد آلاچیق حیاطش رو با کلی برگ تزئین کرده بود ..? مهر به کلبه پاییز اومده بود ..? من وارد کلبه نقلیش شدم روی پله آن نشستم و اناری از نگاه زیباش چیدم .. امروز پاییز را توی فنجون قهوه ام نوشیدم ..☕ امروز پاییز را توی نگاه خشکیده برگ دیدم .. گندم زار موهایش در باد می رقصید ..? تپش دیوانه وار قلبش را شنیدم ..? انگار پاییز همیشه عاشق است ، عاشق تک تک جاده هایی که با مهر خاطره دارد ..? عاشق تک تک برگ های نارنجی لباس معشوقش ..? عاشق تمام بوسه های مهر که بر لبانش مُهر کرد .. شاید اگر مهر به دیدار پاییز نمی آمد برگ ها هرگز  از تن درختان کنده نمی شدند .. و پاییز دیگر عاشق نمیشد ..❤  ممنون میشم از کانالم حمایت کنین ??اینجا بهترین خودت شو?  @hadafdaaar</description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Thu, 23 Sep 2021 22:02:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا یک زن نباید حجاب ( معنایی جنسیت زده ) را رعایت کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AA-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D8%B9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D8%AF-gdawaylchwtt</link>
                <description>  از جایی که یک دختر هستم دفاع از حقوق خودم را واجب می دانم و در کنار پرداختن به موضوعات مهم دیگر (به عنوان نویسنده و تولیدکننده محتوا) نوشتن درباره این موضوع را ضروری می دانم. زنی که پوشش اگر نخواهیم بگوییم (حجاب ، زیرا معنایی جنسیت زده دارد) رعایت می کند خود را شئ می داند ، یک مروارید در صدف ، یک دستمال که با کوچکترین ارتباط با مثلا ( نامحرم) دست خورده می شود  و ... از زمانی که دختری به بلوغ می رسد با تبعیض های جنسیتی مواجه می شود. همانطور که به زنان یاد داده می شود خودشان را از نگاه های هوس آلود مردان دور کنند این تصور در جامعه ایجاد می شود که مرد موجودی شهوت پرست ، هوسباز و متجاوز است . کلیشه های جنسیتی جامعه را به سمت تابوانگاری سوق می دهد. تابو انگاری زن و هر چیزی که مربوط به اوست. یک جامعه بسته و سنتی نمی تواند تابوشکنی کند زیرا چنین جامعه ای نیاز به تحول اساسی و ریشه ای دارد و یک فرایند بسیار طولانی را باید طی کند. حجاب یک زن تنها می تواند جامعه را در توهم اینکه ( بی حجابی گناه و فساد است ) نگه دارد. زیرا ( حجاب ) هرگز نتوانسته او را از هیچ تجاوز و آزاری در امان نگاه دارد بلکه بیشتر باعث ناموس انگاری او و مالکیت مردان شود. حجاب یک زن حفاظ او نیست بلکه حصار اوست . حصاری نه تنها برای جسم که حتی بیشتر از آن برای روح لطیف او .. در جامعه سنتی معمولا این زنان هستند که عامل فساد و تباهی هستند ، این زنان هستند که به خاطر بدن شان مورد توجه مردان قرار میگیرند و برای زن بودنشان از بسیاری مشاغل حذف می شوند. زنان نباید استقلال مالی داشته باشند زیرا مردان سرپرست خانواه اند و ریشه مردسالاری از همین جا نشات می گیرد. در مقابل این مردان هستند که به این خاطر که توانایی کنترل امیال جنسی خود را ندارند ، این حق به آن ها داده شده که تا چهار زن اختیار کنند و زنان باید با هر گونه مسئله ای کنار بیایند. زنان جزو اموال و ناموس آنان هستند و اجازه هیچ گونه انتخابی ندارند و این تصورات زن کشی ناشی از غیرت مردان را رواج می دهد. در مطالب بعد به عواقب و پیامد های ناموس انگاری زنان می پردازم . کانال تلگرام من : اینجا بهترین خودت شو </description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Sun, 15 Aug 2021 00:00:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوآوری + ابتکار = خلاقیت?✌</title>
                <link>https://virgool.io/@moosafateme/%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%AA-bwuflsbabjdu</link>
                <description>تجسم کنید که شما هدفی را انتخاب کرده اید و در حال تلاش برای تحقق آن هستید. برای رسیدن به اهداف تان به چه چیزهایی نیاز دارید؟ ما انسان هایی هستیم با هوش سرشار و ذهنی خلاق و سرشار از ایده های ناب. ایده هایی که مانند اسرار در وجودمان نهفته اند. خلاقیت انسان تا زمانی که ناشناخته است ، مثل گنجیست که در انباری ذهن دفن شده . هریک از ما می تواند راه های زیادی را برای رسیدن به اهدافش داشته باشد اما یک ذهن خلاق  در مسیر شما جادو میکند. جادوی خلاقیت نه مثل جادوی عجیب یک جادوگر خیالی بلکه جادوی ذهن پویای یک انسان است. جادوی ذهن یک انسان مبتکر و در مسیر . به نظر من خلاقیت جزء وجودی ماست . خلاقیت انگیزه ایست به سوی هدفی که رویایمان آن را در واقعیت می سازد. خلاقیت یعنی کشف هر چیز ناشناخته.  خلاقیت مثل دریای مواجی است که هر موج آن ایده هایی را با خود به ساحل ذهن می آورد. به نظر من خلاقیت جعبه ابزاریست از چیزهایی که عقل و قلب شما با همکاری هم خلق می کنند. ذهن تان را با خلاقیت تقویت کنید. انسان با راده شجاعت انتخاب دارد { انتخابِ شُدن } خلاقیت همیشه از ما انسانی متفاوت و پیش رو می سازد.  خلاقیت ابتکاریست که در محدودیت شکوفا می شود. از محور محدودیت راه میان بری به خلاقیت هایتان بزنید و تابلو های راهنمای نوآوری را دنبال کنید. برای رسیدن ستارگان چشمک زن خلاقیت را دنبال کنید.</description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Tue, 10 Aug 2021 20:52:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ستاره وجودتان را از خواب بیدار کنید!</title>
                <link>https://virgool.io/@moosafateme/%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-s5jnbomu46yi</link>
                <description>زمانی که هدفی را انتخاب می کنید تا به آن برسید باید زندگی تان را تغییر دهید . ولی این ترس از تغییر بزرگترین مانع شما برای رسیدن به هدف می شود. تغییر ، شجاعت می خواهد ، شهامت و مبارزه می طلبد. هدف ها را اگر نتوان یافت در  لابه لای ترس ها دفن می شوند. تنها شباهت بین افراد هدفدار و بی هدف تاوان دادن است. رشد و پیشرفت بهای سنگینی دارد اما اغلب این موفقیت هاست که در آسمان زندگی ما می درخشد. برای به دست آوردن باید از دست داد. هر انسان مانند یک ستاره است ، هرکدام به خاطر خلاقیت و ایده هایی که در ذهن دارد می درخشد. اما بعضی ها آنقدر می درخشند که شما او را به عنوان ستاره محبوب تان انتخاب می کنید. آن ستاره های فروزان همان انسان هایی هستند که برای رسیدن به هدف شان جنگیده اند. شجاعت مثل یک نشان تقدیر است همان قدر ارزشمند و اصیل. با هرگام به سوی شجاعت جاده شما با نور ستاره وجودتان روشن می شود . اهداف شما مثل صندوقچه ای از زیورالات قیمتی است. هرزمان که به آن ها نیاز داشتید بر می دارید ، استفاده می کنید و با سرمایه گذاری بیشتر روی اهدافتان چند برابرش را دریافت خواهید کرد. اگر به دنبال هدف باشید باید جرات ازدست دادن و انتظار به دست آوردن را بکشید. اهداف شما بازتاب وجود شماست . به جای پنهان شدن از ترس ها خودتان را کشف کنید. تاوان پیشرفت را با موفقیت هایتان بپردازید نه با شکست و ناکامی. وقتی خودتان را در کنار اهدافتان بسازید آن ها هم شما را می سازند و این جایزه ایست که تلاش ها به شما می دهند. اینطور نیست که فرشته نجاتی شما را به هدف برساند بلکه این بازتاب تلاش های مداوم شماست که معجزه می کند.</description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Thu, 05 Aug 2021 15:38:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قتلگاهی به نام 《 آزادی 》</title>
                <link>https://virgool.io/@moosafateme/%D9%82%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-gefuq4mw4xbs</link>
                <description> نه این یک خواب و رویا نبود ، همه چیز مثل یک کابوس واقعی بود ... کابوس قتلگاهی که مردمانم را به کام مرگ کشانید حقیقیت داشت . آنجا هوای سنگینی داشت. هوایی که از شدت درد ورم کرده بود بر گونه های قربانیانش سیلی سختی می نواخت. مثل تازیانه هایی که بر گرده آن ها فرود می آورد. هوایی که روزی به ریه های معدومان زندگی می بخشید اکنون نظاره گر مرگ شان بود. هوایی که بوی عجیبی داشت. بوی ترس و شجاعت ، ایستادگی و تسلیم ، سکوت و فریاد میداد. بوی خونین بی گناهی ، بوی تلخ مرگ های بی تدبیر ، زخم های بی تسکین ، بوی تهوع آور دار های بی رحم . بوی ستیز و سرکوب و سرب داغی که بر گونه هایشان می سوخت. صدای چکه های خون از میان لب هایی که فریاد آزادی را در گلو می بریدند. فریاد بغض هایی که زیر طناب دار خفه شدند. صدای آخرین آه های خفیفی که از میان لب های خشکیده ای بر اندوه دل هایشان می نشست. صدای شلیک گلوله ای که رویای آزادی را با خود به زنجیر کشیده بود. صدای قهقه زندان بانی که هرگونه مُهر عفوی را با خود به قهقرا می برد. آن پیشانی که هیچ ردی از شهادت ( شهید شدن در راه وطن ) بر آن نقش نبسته بود بلکه حتی لکه ننگی هم بر آن نواخته بود. دیگر همه جا در خلاء فرو رفته بود و من میدانستم که نگهبان بهشت برای خروج از این جهنم نفرین شده به استقبال آنان آمده بود. نوری بر تمام سلول ها ، سقف های کوتاه ،دیوارهای آهنین و چوبه های دار ساطع شده بود . نوری به زیبایی فرشته ای که سال ها پیش مرده بود ....</description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Thu, 29 Jul 2021 23:56:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معجونی خوشمزه برای موفقیت شما!</title>
                <link>https://virgool.io/@moosafateme/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D9%85%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%A7-edrhp5ct5cny</link>
                <description>فرمول موفقیت = تمایز + تداوم معجون موفقیت من ! در معجون موفقیت مقداری عادت های سازنده ، اراده محکم ، انگیزه و تداوم بریزید.  چاشنی خلاقیت و ایده هایتان را هم به تدریج اضافه کنید. با حل شدن آن ها جرقه ای به نام تمایز ایجاد می شود. حالا آن را در مسیر تلاش بنوشید! یافتن اهداف از دل انتخاب ها اهداف را از دل انتخاب هایمان بیرون بکشیم. هدف یعنی انتخاب ، یعنی مزیت ، یعنی تمایز . هدفدار بودن یعنی توجه به علایق . داشتن هدف در موقعیت های سخت موجب تمایز می شود. هدف کشف شدنی ، آفریدنی و ساختنی است‌. تداوم یعنی تمایز و تمایز یعنی مزیت . از تداوم به تمایز برسیم و از تمایز به هدف. سعی کنید کتاب هایی در مورد حیطه کاری تان بخوانید. با روش هایی که کتاب ( خرده عادت ها ) معرفی می کند به تدریج یک عادت کوچک را در خود نهادینه کنید و آن را به طور مستمر ادامه دهید. برای رسیدن به اهداف صبور و بردبار باشیم ، صبر این نیست که از تلاش دست بکشیم بلکه در کنار صبر تمام تلاش مان را به کار ببریم. شجاع باشیم ، شجاعت اولین گام برای رویارویی با ترس هایمان است و تا زمانی که با آن روبه رو نشویم هرگز موفق نخواهیم شد. شکست همیشه در انتظار مان هست ولی این ما هستیم که به شکست معنا می دهیم. شاه کلید موفقیت را در وجود خودتان پیدا کنید.</description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jul 2021 21:33:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو یک زنی ، زنانگی ات را فریاد بزن</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%D8%AA%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D9%86-uexb70xpbdiu</link>
                <description>از زن بودن خجالت نکشیم برای زن بودن کافیست آزادانه زن باشیم ، زن بودن شرم ندارد ، شرف دارد . نجابت نمی خواهد، خجالت نمی خواهد ، جسارت می خواهد . زن انسانیست زاینده زندگی ... زن یعنی زنده ام تا زنانگی ام را فریاد بزنم ...زن خلق نشد تا ظرافت هایش را پنهان کند و سرپوشی بر آزادی اش بگذارد،  او زن شد تا دنیا را با ظرافت ها بیاراید ... زن در آسمان عشق خورشیدی درخشان شد .. زن مادر نشد تا بهشت را از آن خود کند ، زن مادر شد تا از دنیا بهشتی برای فرزندش بیافریند ... و زن ستاره ایست که در آغوش ماه مادر شد ...</description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jul 2021 13:33:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تابویی از جنس زن</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%D8%B3-%D8%B2%D9%86-xb9jh9641oub</link>
                <description>همیشه دلش می خواست فرزند پسر داشته باشد، اما یکی پشت سر دیگری دختر می زایید. زنان فامیل و همسایه هربار برای دلخوشی اش می گفتند: این یکی پسر است...اما وقتی بند ناف را با قیچی می بریدند او مانند دیواری لرزان فرو می ریخت و آهی سرد و حسرت بار مانند سوهانی روحش را می سایید .. ولی این اتفاق بار ها و بارها افتاد تا جایی که به زن دخترزا در محله مشهور شد .. هشت فرزند دختر رویای پسرداشتن را مثل سارقی از دست تقدیرش ربوده بودند ..  دخترانی که مایه ننگ و شرمساری اش بودند .. دیگر نه دعا و دارو که طلسم و جادو هم اثری نداشت ..  او زن دخترزای بیچاره ای بود و بس.. زنی که به جرم دختر زاییدن زیر بار شکنجه های همسرش مانند چوب خم شد ، شکست و طرد شد .. زنی که همچون زنان پیشین خود در گرداب ضعف و خشونت غرق شد... زنی که تیر نگاه های مردان او را به جنس دوم بدل کرد.. زنی که حقوق از دست رفته اش را زیر نقاب حجاب پنهان کرد و دم نزد .. زنی که زیر فشار تعصب های قاتل و باور های فاسد مانند سایه ای سیاه و خاموش ثابت ماند. به بهانه عدالت او را به بند اسارت کشیدند.. اسارتی سرد و سوزناک از جنس تهدید ها و باور های چکش واری که بر وجودش چیره شد .. اسارتی از جنس قضاوت های قصاوت بار.. از جنس تجاوز های جنایت بار ‌... و بهای ننگین زنانگی اش بر شمع وجودش مهر خاموشی زد..  و از او تندیس تب آلودی از ترس و وحشت درهم تنید .. و مردانی که زیر فشار غیرت ها و تعصب ها از او انتقام گرفتند .. انتقامی که تا ابد مهر ترس و تسلیم بر لبان قربانی نشاند تا سکوت همواره سایه ای باشد به دنبال سیلی سرکوب و ستیز... و تابوها برایش تابوتی از ترس ساختند و ناقوس تسلیم را در سرش به صدا درآوردند ..</description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Tue, 08 Jun 2021 17:16:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی عدالتی های یک باور</title>
                <link>https://virgool.io/@moosafateme/%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1-msr15pycegbj</link>
                <description>عدالت تنها ترازوییست که با شعار از یاد رفته برابری ، برابری می کند.عدالت را زنده به گور کرده اند تا تنها علامتی از آن باقی بماند. علامتی که نشان از بی عدالتی می دهد. مثل شمعی که گردباد سرنوشت او را خاموش کرد و با خود به دوردست ها برد.آنان که عدالت را کشتند برای بزرگداشت نامش نمادی ساختند و آزادی و برابری را برای آرامش روحش قربانی کردند.آنان که او را کشتند دعای فرج  می خواندند تا مگر فرجی حاصل شود و این جمعه منجی با جادوی عدالت بیاید و آنان را از ظلمتی که خود باعثش بودند برهاند.عدالت را کسانی کشتند که باور به آخرالزمان آنان را مجبور به فرمانبرداری از طاغوت کرده بود.طاغوتی که زیر پرده مذهب پنهان شده و برای حکمرانی اش بر مردم آنان را زیر سیطره خود با آهنگ فریب خوابانده بود.همان مردمی که زیر تازیانه های جهل سر فرود آوردند، شب و روز دست به دعا بر می‌داشتند.آنان نمی دانستند که دعاهایی که همواره ورد زبانشان شده آنان را محکوم به مرگی خاموش در مرداب آرمان هایشان می کند.در سویی مردمان آزاده برای احیای او خود را فدا می کردند و در راه آزادی های از دست رفته شان می جنگیدند..نمی دانستند جنگ با بی عدالتی تقاص سختی دارد ...عدالتی که حتی روحش هم در حصار باور های خشکیده پوسیده بود.امواج سهمگین باور های بی اساس آنان را در خود فرو برد.از آن پس عدالت به فرشته ای مبدل شد  که با بال های بلندش بر فراز شهر به پرواز در آمد و از نظر محو شد.از او تنها دو کفه ترازو ماند که همیشه یک کفه اش سنگین تر بود ..کسی نمی دانست او به کجا رفته و تنها افسانه هایی از او ماند که مثل بادی در گوش مردم می پیچید و گم می شد...</description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jun 2021 15:19:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نه! نه به منجلاب انقلاب</title>
                <link>https://virgool.io/@moosafateme/%D9%86%D9%87-%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%AC%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-fu1zxomjic5z</link>
                <description>این روزها وطنم رنج برداشته است. رنجی که به نام انقلاب بر مردمش تازیانه زد. مردمانی که از سخره سنگی برای نجات از رهایی ، به آزادی دوغین رای آری دادند. آزادی از جنس آزار و زور نه از جنس انسانیت و آزادگی ... مدت هاست که اندوه و درد مردمانم از جنس تایید که از جنس تسلیم است ... تسلیمی که به خنجر درد و اندوه مجروح شده ... اندوه مردمانی که رای آری به جنایت انقلابی دادند . همان انقلابی که قلب ها را منقلب ، زخم ها را ملتهب و روان ها را مضطرب کرد ... همان انقلابی که خون را در رگ ها منجمد کرد. انقلابی نه به معنای التیام که به معنای انتقام ... انتقامی خونین از مردمی که دینشان به آنان وعده بهشتی دروغین داده بود تا دنیایشان را جهنم کند ...  بهشتی که وصفش در سخن نمی گنجید و جهنمی که حاکمانش در آنجا مردم را به کام شهادت رسانیدند تا به استقبال بهشتی برین رهنمود سازند ... همان بهشتی که حاکمانی به آن وعده می دادند که با از خود گذشتگی هایشان مردمان را به اجبار به آنجا رهسپار کنند ...</description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Sat, 29 May 2021 18:04:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه فرزندمان را بکشیم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/dastanke/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D8%BA%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D9%86-uyoofucyzx9m</link>
                <description>پدر امروز زودتر از سرکار بازگشته بود.مادر در آشپزخانه مشغول دم کردن چای بود. پسر هنوز نیامده بود. پدر مشغول تیز کردن چاقو ها شد.  هنوز تا آمدن پسر وقت بود. مادر چایی را در فنجان ریخت و برای همسرش آورد. چاقو های تیز با صدای برنده ای هوا را می شکافتند. مادر پشت در کمین کرده بود. کیسه های روی میز هم به در چشم دوخته بودند. چنان که گویی منتظر بلعیدن قربانی خود بودند. پدر با دستان چروکیده اش چاقو ها را گذاشت و دستش را برد تا فنجان چای را بردارد، اما ناگهان دستش در هوا ثابت ماند. صدای زنگ در سکوت مرگبار را شکست ، مانند شیشه ای که بر زمین بیفتد و هزار تکه شود، سکوت سرد تکه تکه شد. لبه تیز چاقو ها برنده تر از همیشه می درخشید. همان چاقو هایی که سال ها پیش بوی خون گرفته بودند. بو و لکه ای که با هیچ چیزی پاک نمی شد. چنان که گویی بر آن ها حک شده باشند. اینبار هم آماده برای انتقامی خونین . جانکاه ولی آسان و سریع. مثل بار گذشته ، کارشان را خوب بلد بودند. در باز شد .  نگاه خسته پسر با پدر گره خورد. گرهی که هرگز باز نشد. همانطور خیره و درد آلود ماند. چاقو دریچه قلبش را شکافت. خون در هوا فواره زد. دست پدر بار دیگر آغشته به خونی آشنا شد . خون غلیظ و قرمزی که دستان پدر را بار دیگر به خود آغشته کرد. مادر کیسه های زباله را آورد و خنجری را که تیز کرده بود بر قلب پسرش فرو کرد. خون بار دیگر پاشید و سر و صورت مادر و پدر را سرخ و سرد کرد. درد صورت پسر را مثل کاغذ مچاله کرد. از آن درد ها که نه از ضربه آلت قتل ، که از چشمان بی رحم قاتل در وجودش رخنه کرد. خنجری از جنس همخون ..  از جنس پناه .. از جنس مهری که لبانش با خشم مُهر شد. دستانش بار دیگر عطر خون آشنایی را شنید. لکه های مرده روی چاقو اینبار با خون خیس فرزند دیگر زنده شد و بر زمین ریخت. آغوشی از جنس مرگ .. مرگی تلخ و هولناک .. مرگی که باید تمدید می شد.. کیسه های زباله هم بار دیگر به کار آمدند و تن بیجان آشنایی را در خود دفن کردند...  چای از همیشه سردتر و تلخ تر به نظر می رسید ..</description>
                <category>fateme moosavi</category>
                <author>fateme moosavi</author>
                <pubDate>Wed, 19 May 2021 23:27:43 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>