<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرید</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@moriid</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:45:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مرید</title>
            <link>https://virgool.io/@moriid</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مرخ سوخاری تهران</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D9%85%D8%B1%D8%AE-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-drlmitdc0nsv</link>
                <description>مکان: بالاتر از میدان ولیعصرمزایا:طعم خوشمزه مرغ سوخاریمعایب:۱. نداشتن محیط مناسب۲. گرم بودن محیط داخل۳. نداشتن سس مخصوص. فقط سس قرمز تک نفره ارائه شد۴. نداشتن سالاد کلم به همراه غذا. باید جداگانه خریداری می شد.جمع بندی:برای یکبار امتحان خوب است و با توجه به طعم خوب مرغ توصیه می شود. اما در مقایسه با مرغ سوخاری ویسلند در بلوار کشاورز در مجموع ضعیف تر است. با توجه به فضای زیباتر و انتخاب های بیشتر در ویسلند‌.</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jul 2022 19:02:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیزی در دنیای خارج وجود دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-d5kexojdiqro</link>
                <description>فرض کنید شما از بدو تولدتان رنگ آبی و قرمز را جابجا میدیدید.و همه به شما می گفتند این رنگ قرمز است درحالی که شما آبی میدیدید.در بزرگسالی شما همه رنگ های قرمز را آبی و رنگ های آبی را قرمز می بینید.ادراک شما از رنگی که از نظر شما آبی است با ادراک سایرین از رنگی که از نظرشان آبی است کاملا متفاوت است، اما به هر حال هر دو شما به آن میگویید آبی!!!آیا واقعا چیزی در دنیای خارج وجود دارد؟!!!</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jun 2022 22:10:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشته ای بر فیلم مرد آزاد (free guy)</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-free-guy-zzc29bmk3zjp</link>
                <description>صحنه اول:هر روز صبح بیدار می شوی، یک نوع قهوه میخوری، سر کار می روی، به خانه بر میگردی، میخوابی، بیدار می شوی ...دو نوع انسان داریم. انسان هایی که عینک دودی دارند و اسلحه دارند و قدرت دارند و ....به هیچ چیزی شک نمیکنی و میپذیری باید هر روز همان کار را بکنی که برایت انتخاب شدهصحنه دوم:از خواب بیدار می شویدر ذهنت دو نوع قهوه وجود دارداز صاحب کافه میخواهی کاپوچینو بدهداو می پرسد کاپوچینو چیست ....... و تو منصرف می شویصحنه سوم:برایت سوال می شود...یکی از افراد عینک دودی را میکشی و عینکش را بر چشم میزنیدنیا پر می شود از آیکون های بازیصحنه چهارم:سازندگان بازی متوجه می شوند تو هوشمند شدهسعی می کنند بازی را نابود کنندانسان هایی به تو کمک می کنند به خارج از مرزهای بازی برویجایی که بهشت است و راحت زندگی میکنیصحنه آخر:تو وارد بهشت می شوی و سایر سیاهی لشگرهای بازی را نیز با خودت به بهشت می بریتا ابد با خوبی و خوشی در آن زندگی می کنی...صحنه پساآخر:بازی های بسیاری در دنیا ایجاد خواهد شدسیاهی لشگرهای زیادی در دنیا وجود خواهد داشتسیاهی لشگرها هم حق زندگی دارند...سیاهی لشگرها هم عاشق می شوند...سیاهی لشگرها هم با فکر خودشان انتخاب می کنند...پس چه فرقی با ما دارند؟ما سیاهی لشگر نیستیم؟چه کنیم که سیاهی لشگر نباشیم؟سوال: چه کنیم مرد آزادی باشیم؟جواب: احتمالا! باید سوال کنیم.</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Tue, 07 Dec 2021 23:32:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشته ای بر فیلم ز مثل زکریا(Z for Zachariah)</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B2-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%B2%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%A7z-for-zachariah-oa9dvdnmyk3k</link>
                <description>صحنه اول:1. جنگی هسته ای رخ می دهد2. تمام کره زمین آلوده به تشعشعات هسته ای می شود و قابل سکونت نیست.3. دره ای در میان کوه ها، که روستای کوچکی دارد بدلیل موقعیت جغرافیایی از این تشعشعات در امان است.4. دختری در این دره زندگی می کند که تنهاست و خانواده اش برای یافتن انسان های دیگر از دره خارج شده و احتمالا مرده اند.صحنه دوم:5. نظامیان پناهگاهی برای خود 1.5 کیلومتر زیر زمین ساخته اند و بدنبال راه نجاتند که احتمالا راهی پیدا نخواهند کرد و خواهند مرد.6. یک دانشمند سیاه پوست و آتئیست از این پناه گاه خارج میشود و با لباسی محافظ مسافرت می کند به جنوب.7. این دانشمند به روستای دختر می رسد و دختر او را پیدا می کند8. این دو کم و بیش به هم دل می بندند.9. تصمیم می گیرند کلیسایی که وجود دارد را خراب کنند و با آن یک آسیاب آبی برای تولید برق بسازند.صحنه سوم:10. عده ای از کارگران معدن سفیدپوست چشم آبی پس از فاجعه در معدن پناه می گیرند.11. یکی از آن ها از معدن خارج می شود و به جنوب می رود برای یافتن محلی امن12. در بین راه به روستای دختر می رسد و دختر او را پیدا می کندصحنه چهارم:13. یک مثلث عشقی شکل میگیرد14. دختر ابتدا و قبل از آمدن سفید پوست به سیاه پوست دل میبندد اما سیاه پوست فردی عصبی، خشن و بی احساس است.15. پس از ورود سفید پوست ارتباط عاطفی بین این دو نیز شکل میگیرد و سیاه پوست شروع به حسادت میکند.16. سفید پوست مردی مهربان و خوش رفتار است.17. دختر به سیاه پوست احساس تعهد دارد اما به سفید پوست دل بسته است.صحنه آخر:18. پس از اتمام آسیاب، سیاهپوست سفید پوست را میکشد.19. سیاه پوست به دختر میگوید سفید پوست رفته است.20. نمیدانیم دختر باور میکند یا نه!21. دختر و سیاه پوست و برق زندگی را ادامه میدهند.صحنه پساآخر:22. سیاهپوست و دختر بچه دار می شوند و بچه دار می شوند و بچه دار می شوند.23. پس از چند نسل زمین مجددا برای سکونت مناسب می شود.24. حیات مجددا شکل میگیرد و ادامه می یابد.25. قرن ها میگذرد1. جنگی هسته ای رخ می دهد.پ.ن1: نسل جدید بشر با گناهی بزرگ(قتل فردی معصوم) آغاز می شود.پ.ن2: پایانی برای جهان نخواهد بود.پ.ن3: بازی بازیگران تنها نقطه قوت فیلم است.سوال: چرا اسم فیلم ز مثل زکریا است؟جواب:احتمالا! آ مثل آدم، اولین حرف انگلیسی و اولین پیامبر - ز مثل زکریا، ز حرف آخر نماد پایان یک دوره.</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Mon, 28 Dec 2020 01:35:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماندگاری در Redis</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-redis-cnpxissizf9w</link>
                <description>پایگاه داده redis روش های متفاوتی برای ماندگاری داده فراهم میکند:1. در روش RDB که مخفف Redis Database Backup است، در بازه های زمانی مشخص از داده ها یک نسخه پشتیبان تهیه می شود. به عنوان مثال می توان redis را به گونه ای پیکربندی کرد که هر 30 دقیقه از کل داده ها یک نسخه در دیسک ذخیره کند.2. در روش AOF که مخفف Append Only file است، هر عملیات write که سرور دریافت میکند، در یک فایل لاگ می شود. درنتیجه در زمان شروع مجدد سرور، میتوان از آن کل داده را بازسازی کرد. دستورات به همان فرمت redis ذخیره می شوند. Redis این قابلیت را دارد که در صورت بزرگ شدن فایل، آن را Rewrite کند.3. امکان غیرفعال کردن ماندگاری داده نیز وجود دارد4. امکان استفاده از هر دو روش RDB و AOF وجود دارد. در این صورت هنگام شروع مجدد سرور، از فایل AOF برای بازسازی داده ها استفاده می شود.مزایای RDBمزایای این روش عبارتند از:1. RDB یک فایل جمع و جور است که داده های redis را نشان می دهد. درنتیجه برای پشتیبان گیری بسیار ایده آل است. برای مثال شما فایل های RDB را هر ساعت برای 24 ساعت گذشته آرشیو میکنید و به مدت 30 روز نگهداری میکنید. این به شما اجازه میدهد نسخه های مختلف از مجموعه داده را در مواقع disaster بازیابی کنید.2. چون RDB فقط یک فایل است و درنتیجه میتواند به راحتی در شبکه جابجا شود و برای disaster recovery بسیار عالی است. 3. این روش از کارایی Redis را بیشینه می کند چون تنها کاری که پردازش مادر Redis برای این روش انجام می دهد، ایجاد یک child برای انجام این کار است.4. در این روش بازیابی داده سریع تر از روش AOF است.معایب RDBمعایب RDB عبارتند از:1. با توجه به اینکه در این روش در بازه های زمانی نسخه شتیبان تهیه می شود امکان از دست رفتن برخی از داده ها وجود دارد.2. در این روش از یک پردازش Chld استفاده می شود. درصورتی که حجم فایل بزرگ باشد fork می تواند زمانبر باش و درنتیجه Redis برای چند میلی ثانیه یا حتی یک ثانیه متوقف می شود.مزایای AOFمزایای این روش عبارتند از:1. این روش بسیار بادوام تر است. در این روش سیاست های مختلفی برای fsync میتوان انتخاب کرد: بدون sync، هر ثانیه، با هر کوئری. بصورت پیش فرض داده هر ثانیه sync می شود. در این صورت نهایتا داده یک ثانیه از دست می رود. روش هر ثانیه بسیار سریع است. اما روش fsync برای هر تغییر بسیار کند اما بسیار امن است.2. در این روش در صورتی که فایل بزرگ شود بصورت خودکار Redis یک فایل جدید ایجاد می کند و نوشتن لاگ ها را در آن ادامه می دهد.معایب AOFمعایب این روش عبارتند از:1. حجم فایل های AOF نسبت به معادل RDB بزگتر است.2. عموما AOF کندتر از RDB است و بستگی به سیاست انتخابی برای fsync دارد.3. ممکن است باگ های نادری وجود داشته باشد که با استفاده از commandهای فایل AOF نتوان همه داده را بازیابی کرد. درصورتی که همچین باگی در RDB امکان پذیر نیست. اما ادعا می شود تا کنون چنین موردی گزارش نشده است.تحلیلبرای رسیدن به اطمینان کامل لازم است از هر دو روش RDB و AOF استفاده شود. درصورتی که از دست چند دقیقه از داده ها برایتان اهمیت خاصی ندارد بهتر است از RDB استفاده کنید.استفاده تنها از روش AOF توصیه نمی شود و بهتر است در بازه های زمانی حتما از RDB استفاده شود. با توجه به اینکه در برنامه بلند مدت Redis ترکیب این دو روش و ارائه یک روش ترکیبی قرار دارد، توصیه ما استفاده از هر دو روش به صورت همزمان می باشد.پیکربندی پیش فرض بصورت زیر است:save 900 1save 300 10save 60 10000هر 900 ثانیه اگر حداقل 1 کلید تغییر کند.هر 300 ثانیه اگر حداقل 10 کلید تغییر کند.هر 10000 ثانیه اگر حداقل 60 کلید تغییر کند.پیکربندی ما برای AOF:appendonly yesappendfilename &quot;appendonly.aof&quot;appendfsync everysec</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Wed, 09 Dec 2020 02:34:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان اول: هالو</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%87%D8%A7%D9%84%D9%88-kudh8leet4td</link>
                <description>متن کپی شده از سایت های دیگر می باشد.اگه حالشو ندارین بخونین این کلیپو ببینین.باربر ، حمّال و کشیکچی یا نگهبان ساده بازار اصفهان بود. آنقدر ساده بود و بی ریا که مردم به او لقب &quot;هالو&quot; داده بودند. امّا کسی نمی دانست که در ورای این ظاهر ساده و فقیرانه ، روح بلندی وجود دارد ، صاحب مقامی رفیع نزد حضرت صاحب الأمر و الزّمان أرواحنا لتراب مقدمه الفداء است.آقا (عجل الله فرجه) کارپردازانی دارند که در ایام غیبت با آنها ارتباط دارند که در دعای عهد یاد شده: «واجعلنا من المسارعین الیه فی قضاء حوائجه». بله، کسانی به این مقام می رسند که وقتی آقا حاجتی دارند آنها را صدا بزنند و آنها با سرعت برای برآورده کردن خواسته امام به سوی ایشان بشتابند. مرحوم میرزا حسین کشیکچی مشهور به هالو (متوفی 1309 ه ق) که بدن مطهرش در بهشت تخت پولاد ، خاک تابان جنوب زاینده رود آرام گرفته است ،حکایتی شگفت انگیز دارد که از قول مرحوم حاج آقا جمال اصفهانی در کتاب عبقری الحسان با رعایت امانت نقل گردیده است.نزدیک اذان ظهر روز بود. مثل هر روز مهیای رفتن به مسجد شدم. از منزل ما تا مسجد فاصله چندانی نبود . چند سالی بود که توفیق امامت جماعت در این مسجد به من عنایت شده بود. مسجدی که بواسطه قرار گرفتنش در راسته بازار ، پاتوق کسبه و اهل بازار بود و البته حضور باربران و کشیکچیان و نگهبان های بازار هم رونق خاصی به مسجد می داد.هنوز چند قدمی به مسجد مانده بود که صدای جمعیت اندکی که تابوتی را بر دوش خود حمل می کردند مرا متوجه خود ساخت. جلوتر رفتم ؛ تابوتی ساده و فقیرانه بر دوش چند نفر که همه از باربران بازار بودند و چند نفری مشایعت کننده نیز در کسوت ساده حمّالان و کشیکچیان بازار که البته چهره برخی از آنها برایم آشنا بود. معلوم بود که میّت ، یکی از منسوبان همین آدم های سر و ساده و فقیر است که اینچنین غریبانه و بی پیرایه تشییع می شود.در همین بین ، ناگهان چشمم به میرزا حبیب ، تاجر سرشناس و مؤمن بازار افتاد که با حالتی نزار و پریشان در حالی که بشدت می گریست و مویه می کرد ، جنازه را مشایعت می نمود. مشاهده میرزا حبیب ، آن هم با این حال پریشان که گویی صاحب عزای اصلی است و نزدیک ترین کسان خود را از دست داده است ، مرا بسیار شگفت زده کرد. آخر میرزا حبیب از بازاریان و تجّار سرشناس و مؤمن بازار و از نیکان اصفهان بود. اگر از نزدیکان و بستگان او کسی فوت نموده ، پس چگونه است که اینچنین غریبانه و بی خبر تشییع می شود؟! چرا از بزرگان تجار و کسبه و اقربای خود میرزا حبیب ، کسی در این تشییع جنازه شرکت ندارد؟! .... همه اینها سؤالاتی بود که ذهن مرا به خود مشغول ساخته و بشدّت کنجکاو یافتن اصل ماجرا کرده بود.در همین حال بودم که نگاه پریشان میرزا حبیب به من افتاد و گویی متوجه تعجب و حیرانی من شد. بطرفش رفتم و دست بر شانه اش گذاشتم . پیش از آنکه سخنی بگویم با صدایی لرزان و مصیبت زده گفت: «حاج آقا جمال! به تشییع جنازه یکی از اولیای خدا نمی آیید؟! »کلامش بر قلب و جانم نشست و مرا بی اختیار بسوی جنازه کشاند. از رفتن به مسجد منصرف شدم و به همراه میرزا حبیب و جماعت باربران و کشیکچیان بازار ، جنازه را به طرف غسّالخانه مشایعت نمودم. از بازار تا غسالخانه که در محلی بنام «سرچشمه پاقلعه» قرار داشت ، مسافت نسبتاً زیادی بود و من باتفاق عده معدود مشایعت کننده در حالی این مسافت را پیمودم که در تمام طول مسیر ، جمله میرزا حبیب در توصیف صاحب جنازه ، ذهنم را به خود مشغول ساخته بود و بشدت کنجکاو بودم تا صاحب آن را بشناسم .به غسالخانه که رسیدیم ، جنازه را تحویل مغتسل دادند تا مراسم تغسیل و تکفین میت انجام شود. گوشه خلوتی یافتم و تا مهیا شدن جنازه ، در انتظار نشستم. ساعتی از ظهر گذشته بود و من خسته از راه دراز و اندوهناک از فوت نماز جماعت اول وقت ، به سرزنش خود پرداختم که چرا بی جهت ، تحت تأثیر سخنان یک تاجر پریشان حال ، مسجد و نماز جماعت را ترک گفته ام. در حال و هوای خود بودم که دستی بر شانه خود احساس کردم. خودش بود ، میرزا حبیب. مثل اینکه تحیّر و سرگردانی مرا بیش از این تاب نیاورده بود. حالا مثل اینکه کمی آرام گرفته بود. به او گفتم: « میرزا! این جنازه کیست؟! حکایت این حال پریشان شما چیست؟!»میرزا حبیب ، آه بلندی کشید و در حالی که دست بر کمر گرفته بود و می نشست ، گفت: « قصه عجیبی است حکایت من و آشناییم با صاحب این جنازه!! قصه ای که تا کنون برای کسی آن را بازگو نکرده ام.»با کنجکاوی و تعجب گفتم: « بسیار مشتاق شنیدنم میرزا حبیب! بگو و مرا از این بهت و حیرانی بیرون آور.»میرزا حبیب دوباره آهی کشید و ادامه داد:« همینطور که می دانید امسال من مسافر قافله حج بودم. کاروان ما ابتدا راهی عراق شد تا پس از زیارت عتبات مقدسه نجف و کربلا ، راهی حجاز شویم. همه چیز بخوبی می گذشت تا در چند فرسخی کربلا ، کیسه حاوی سکه ها و بعضی اثاثیه ضروری سفرم را دزدان به سرقت بردند. جستجوهایم نتیجه ای نداشت و از طرفی دلم نمی خواست که غیر از خودم ، همسفرانم را نیز درگیر مشکل پیش آمده خود نمایم. برای همین بی اینکه کسی متوجه موضوع شود ، بهانه ای آوردم و خود را از همسفران جدا کردم. قافله حج عازم حجاز شد و من درمانده و مستأصل در عراق ماندم بلکه فرجی شود و بتوانم راهی به اموال از دست رفته خویش بیابم. اندوهی سنگین و عمیق بر من مستولی شده بود و از اینکه می دیدم علی رغم دارایی های بسیار ، توفیق انجام مناسک حج از من سلب شده است ، احساس غبن و خسارتی جانکاه می کردم. هیچ دوست و آشنایی هم نداشتم تا به او پناه ببرم و پولی قرض بگیرم.شبی تنها از نجف بسمت کوفه به راه افتادم تا در مسجد کوفه معتکف گردم بلکه فرجی حاصل شود. در راه حالتی عجیب بر من مستولی شده بود. احساس درماندگی و استیصال می کردم و در همان حال به آقا و مولایم ، حضرت صاحب الأمر (عج) متوسل گردیدم. چیزی نگذشت که در همان بیابان و در تاریکی شب ، ناگهان سواری در برابرم ظاهر شد. با حضور او همه جا روشن و نورانی شد و بزرگی و شکوهش مرا مسحور خود ساخت. آنگاه که جمال و چهره پرفروغش را نگریستم ، اوصاف و نشانه هایی را که در مورد امام زمان ، حضرت صاحب الأمر (عج) شنیده بودم در آن بزرگوار مشاهده نمودم.در آن حال ، ایشان در برابرم ایستاده فرمودند: « چرا اینطور افسرده حالی؟! » عرض کردم که خستگی راه سفر دارم. فرمودند: « اگر سببی غیر از این دارد بگو. » چون دیدم آن بزرگوار اصرار دارند که سرگذشتم را شرح دهم ، ماجرای خود را بیان کردم و سبب ناراحتی و تأثر خود را عرضه داشتم.در این هنگام دیدم ، حضرتش فردی بنام « هالو » را صدا زدند. بلافاصله فردی نمد پوش درهیأت و لباس کشیکچی ها و باربرهای بازار اصفهان ، در کنارمان نمایان شد. وقتی که جلو آمد به دقت در وی نگریستم و متوجه شدم همان هالوی اصفهان خودمان است؛ کشیکچی بازار که ازسال ها پیش در اطراف حجره ام رفت و آمد دارد و او را کاملاً می شناسم.حضرت رو به او نموده فرمودند: « اسباب سرقت شده اش را به او برسان و او را به مکه ببر و بازگردان. » آقا این جمله را فرمودند و از نظرم ناپدید شدند.آن شخص ، ساعتی از شب را با من در محل مشخصی از کوفه قرار گذاشت تا پول و وسایل گمشده ام را به من برساند. من متحیّر از آنچه می دیدم با نگاه مبهوت خویش هالو را بدرقه کردم. او رفت و ساعتی دیگر در مکانی که وعده گاهمان بود نمایان شد. در حالی که بسته ای در دست داشت. آن را به من داد و گفت: « درست ببین ، قفل آن را باز کن و آنچه را داشتی به دقت بنگر تا بدانی که صحیح و سالم تحویل گرفته ای. »من به بررسی وسایل و شمارش سکه هایم مشغول شدم. دیدم همه چیز دست نخورده و سالم است. آن شخص که مطمئن بودم هالوی خودمان است ولی از هیبت او جرأت سؤال کردن نداشتم ، با من در کربلا و در زمانی دیگر وعده کرد و از من خواست تا وسایلم را به شخص امینی بسپارم و مهیای حرکت بسمت مکه شوم. من نیز در زمان مقرر در وعده گاه حاضر شدم . هالو جلو می رفت و من به دنبال او. پس از مدت کمی راه رفتن ، بناگاه خود را در مکه یافتم. در مکه از من جدا شد و هنگام خداحافظی مکانی را تعیین نمود و از من خواست تا پس از انجام مناسک حج به آنجا بروم تا مرا بازگرداند. او همچنین از من خواست تا این راز را برای کسی بازگو نکنم و فقط در جواب هم کاروانیان خویش بگویم که همراه کس دیگری از راهی نزدیک تر آمده ام.مناسک حج به پایان رسید و من در تمام طول انجام اعمال خویش ، مشعوف از عنایت مولا و صاحب خویش بودم و دلتنگ از فراق حضرتش ، او را جستجو می کردم. پس از پایان مناسک حج ، در وعده گاه خویش حاضر شدم و در ساعت مقرر دوباره هالو را دیدم که بسویم آمد و پس از سلام و مصاحفه ، به همان کیفیت قبل و در مدتی بسیار کوتاه مرا به کربلا برگرداند. عجیب آنکه در تمام این مدت با اینکه با من سخنان نرم و ملایمی داشت ، از شدت هیبت و عظمت او جرأت سؤال کردن پیدا نکردم. موقع خداحافظی در کربلا ، خواستم از مَراحم او در حق خویش تشکر کنم که گفت: « از تو خواسته هایی دارم که امیدوارم هرگاه وقتش رسید ، برایم انجام دهی.» این را گفت و از من جدا شد.روزها و هفته ها سپری شد. سفر شگفت انگیز و معجزه آسای من به پایان رسید و به اصفهان بازگشتم. مدتی کوتاه به استراحت و دید و بازدید گذشت. اولین روزی که به حجره خود در بازار رفتم ، جمعی از تجّار و بازاریان به دیدنم آمدند. در این بین ، ناگاه هالو ، همان شخص باکرامت و والا مقام را دیدم ، با همان لباس و کسوتی که در کربلا و مکه دیده بودم. خواستم که از جای برخیزم و او را تعظیم کنم که با اشاره دست مانع شد و ازمن خواست که سخنی بر زبان نیاورم و رازش را پوشیده دارم. سپس نزد باربرها و کشیکچی ها رفت و با آنها چای خورد و قلیانی کشید. مدتی بعد موقع رفتن ، نزد من آمد و آهسته گفت: « آن تقاضایی که از تو داشتم این است که روز پنجشنبه دو ساعت مانده به ظهر بیایی منزل ما تا کارم را به تو بگویم. » آن گاه آدرس منزلش را داد و تأکید کرد که سر ساعتی که گفته بروم ، نه دیرتر و نه زودتر.تا پنجشنبه موعود برسد ، چند روز فاصله بود که برای من یک عمر گذشت و من دیگر اورا در بازار ندیدم. در تمام این مدت به راز وعده آخر هالو می اندیشیدم و لحظه شماری می کردم تا دیدارمان تازه شود و من از او احوال مولا و صاحبمان را جویا شوم. و بالاخره آن پنجشنبه موعود از راه رسید و آن همین دیروز بود.صبح با خود گفتم خوب است ساعتی زودتر به ملاقات هالو بروم تا با او درباره مولایمان و راز و رمز ارتباطش با امام زمان (عج) گفتگو کنم. به آدرسی که داده بود رفتم ، اما اثری از منزل هالو و نشانه هایی که گفته بود نیافتم. ساعتی جستجو کردم تا سرانجام در همان ساعتی که وعده کرده بودیم ، منزلش را یافتم. »میرزا حبیب در حالی که بشدّت منقلب شده بود و اشک از دیدگانش جاری بود ، آه بلندی کشید و با صدایی لرزان ادامه داد:« وقتی خود را پشت درب خانه هالو یافتم ، آماده در زدن شدم که ناگاه دیدم درب خانه باز شد و سید بزرگواری غرق نور با عمامه ای سبز بر سر و شال مشکی به کمر از خانه هالو خارج شد و هالو نیز شتابان به دنبال او از خانه بیرون آمد در حالی که بشدت ادب می کرد و تواضع و احترام فوق العاده ای نثار آن جناب می نمود . در آن حال صدای هالو را می شنیدم که می گفـت: « سیدی و مولای! خوش آمدید ، لطف فرمودید به خانه این حقیر تشریف فرما شدید... »هالو تا انتهای کوچه آن سید بزرگوار را بدرقه کرد و بازگشت. مقابلم که رسید ، آثار شعف و شور زایدالوصفی را در سیمایش مشاهده کردم. سلام کردم و با حالتی آمیخته از بهت و حیرت از او پرسیدم: « هالو! او که بود؟! » چهره اش دگرگون شد و پاسخ داد: « وای بر تو!! مولا و صاحب خود را نشناختی؟!! .... او سرور و مولایم ، حضرت حجت ابن الحسن (عج) بود که در واپسین روز عمرم ، لطف فرموده و به دیدار نوکر خود آمده بود....»آن گاه مرا با خود به داخل خانه اش برد و چنین گفت: « از شما می خواهم فردا به ابتدای بازار بروی و دو ساعت مانده به ظهر ، حمال ها و کشیکچی ها را با خود به این خانه بیاوری. درب این خانه باز خواهد بود و وقتی به آن وارد می شوید ، من از دنیا رفته ام. کفنم را به همراه هشت تومان پول آماده کرده و داخل صندوق گوشه اتاق گذاشته ام. آن را بردار و خرج کفن و دفنم نما و در قبرستان تخت پولاد به خاکم بسپار....!! »با شنیدن این سخنان ، تأثّری عمیق بر جانم نشست. مات و مبهوت از آنچه دیدم و شنیدم ، با جناب هالو ، وداعی سخت و حسرت آلود نمودم و خانه اش را ترک گفتم.امروز صبح به بازار رفتم و دوستان و رفقای حمّال و کشیکچی هالو را خبر کردم و با هم به سمت منزل هالو به راه افتادیم ، بی آنکه طبق خواسته جناب هالو ، کس دیگری را با خبر سازم. در ساعت مقرّر به منزلش رسیدیم ، در حالی که درب خانه باز بود و همانطور که خودش دیروز خبر داده بود ، روح از بدنش مفارقت کرده و در اتاق ، رو به سمت قبله آرام گرفته بود. درب صندوقی را که گوشه اتاق بود گشودم و داخل آن کفنی دیدم با هشت تومان پول که در آن نهاده شده بود. جنازه او را غریبانه برداشتیم و اکنون طبق وصیّت او سوی قبرستان تخت پولادش می بریم....»صحبت های میرزا حبیب که به اینجا رسید ، با صدای صلوات تشییع کنندگان که تعدادشان از عدد انگشتان دست فراتر نمی رفت ، متوجه شدم که کار غسل و تکفین میت تمام شده است. حالت عجیبی داشتم. بغض سنگینی در گلویم نشسته بود و از اینکه تاکنون از وجود امثال هالو در اطراف خویش بی خبر بوده ام ، در وجود خویش احساس شرمساری می کردم. بی اختیار میرزا حبیب را در آغوش گرفتم و چشمان او را که لیاقت دیدار مولا و صاحبمان ، حضرت ولی عصر (عج) را یافته بود ، غرق بوسه خویش کردم.چیزی نگذشت که تابوت جناب هالو دوباره بر دستان اقلیت تشییع کننده بسوی آرامگاه تخت پولاد روانه شد. خود را به زیر تابوت آن ولیّ خدا رساندم و با چشمانی اشکبار او را تا تخت پولاد مشایعت کردم. دلم می خواست ، پرتوی از نور معرفت یکی از عاشقان و دلباختگان ملازم و همراه حجّت خدا ، وجودم را روشن سازد.مراسم تدفین جناب هالو که تمام شد ، دیدم میرزا حبیب تاجر که تا همین جا نیز سوز و بی قراری بی اندازه اش در فراق هالو ، حاضران و تشییع کنندگان اندک او را که همگی از دوستان و همکاران او بودند به حیرت وا داشته بود ، طاقت از کف داد و خود را بر خاک مزار او انداخت ، در حالی که با صدای بلند می گفت: « ای مردم! هیچ کدام از شما او را نشناختید! ... او یکی از اولیای خدا و از ملازمان امام زمان (عج) بود....» و در آن هنگام کسی از حاضران جز من ، راز سوز و گداز بی اندازه میرزا حبیب را نمی دانست.صبح فردای آن روز ، میرزا حبیب به سراغ من فرستاد تا به مسجد بازار بروم. من که هنوز مبهوت ماجرای دیروز و حکایت میرزا حبیب و هالو بودم ، بی درنگ خود را به مسجد رساندم. دیدم جمع زیادی که اکثر آنها از حاجیان کاروان حج امسال و همسفران میرزا حبیب بودند در مسجد جمع شده اند. چشم میرزا حبیب که به من افتاد جلو آمد و گفت: « می خواهم راز شگفت انگیز سفر حج خود را با همسفریان و هم کاروانیان خویش در محضر مبارک آیت الله چهارسوقی فاش نمایم و پرده از چهره غریب و گمنام چناب هالو بردارم.» لبخند رضایتی به نشانه تأیید از خود نشان دادم و سپس در معیّت میرزا حبیب و دیگر همسفران او عازم بیت آیت الله سید محمد چهار سوقی ، صاحب کتاب شریف روضات الجنّات شدیم.در منزل آیت الله روضاتی (چهار سوقی) همهمه و شور و حال عجیبی بود. میرزا حبیب تاجر ، در حالی که ردای مشکی بر تن داشت و مصیبت زده ای را می مانست که نزدیک ترین فرد زندگیش را از دست داده است ، با صدایی لرزان و گریان ، حکایت عجیب و شگفت انگیز سفر حج خود و ماجرای عنایت حضرت صاحب الأمر (عج) بواسطه جناب هالو را برای حضرت آیت الله و دیگر حاضران تعریف می کرد و در این بین صدای گریه و ضجّه مردم ، همراه با ذکر یابن الحسن آنها شور و حال عجیبی در بیت روحانی بزرگترین عالم شهر ایجاد کرده بود. سخنان میرزا حبیب که تمام شد ولوله ای وصف ناشدنی در حاضران ایجاد شد و از همه پر سوز و گدازتر ، حال خود مرحوم آیت الله روضاتی بود که با شنیدن حکایت میرزا حبیب و جناب هالو ، در حالی که اشک شوق از دیدگان مبارکش روان بود ، منقلب و پریشان از جای برخاسته و عازم تخت پولاد ، محل دفن جناب هالو گردید.موج زیادی از جمعیت ، یابن الحسن گویان در حالی که مرحوم آیت الله روضاتی در پیشاپیش آنها حرکت می کرد بسمت تخت پولاد روانه شدند. لحظه به لحظه بر شمار جمعیت افزوده می شد و طولی نکشید که سیل مشتاقان امام زمان (عج) به قبرستان مقدّس تخت پولاد رسید.مرحوم آیت الله سید محمد چهارسوقی در حالی که بشدت گریه می کرد و پریشان بود ، خود را بسرعت به کنار قبر هالو رساند. سپس این عالم ربّانی خود را بر روی قبر جناب هالو افکند و پس از گریه ها و راز و نیازهای فراوان ، برخاست و رو به جمعیت فرمود: « مردم اصفهان! در همین جا به شما وصیّت می کنم ، هنگامی که مُردم ، مرا اینجا کنار قبر هالو دفن کنید. می خواهم وقتی امام زمان به زیارت قبر هالو تشریف می آورند ، از روی قبر من عبور کنند و نگاهی هم به قبر من بیندازند.»اکنون سالیان درازی از آن روز می گذرد و مزار مرحوم میرزا حسین کشیکچی ، مشهور به « هالو» در تکیه صاحب روضات تخت پولاد اصفهان ، این خاک تابان و سرزمین ستارگان درخشان علم و عرفان و معرفت ، ملجأ و زیارتگاه عاشقان و دلباختگان حضرت ولی عصر (عج) است تا روزی که ان شاء الله دل های عاشق و طوفانزده منتظرانش به ساحل آرامش ظهور مبارکش ، اطمینان و سکون یابد.</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Wed, 04 Nov 2020 01:21:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لینوکس - سوم: بوت کردن سیستم</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D9%84%DB%8C%D9%86%D9%88%DA%A9%D8%B3-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-c6xevwo5jd5c</link>
                <description>BIOS: basic input output systemبایوس اولین نرم افزاری است که در سیستم ران می شود و ارتباط با سخت افزار را ممکن میکنه.بایوس اول یخ POST انجام میده که در واقع تست سخت افزار ها است و بعد ادامه میده مطابق تنظیمات بوت در بایوس یا هر تنظیمات دیگه ای.بعد از بایوس Bootloader وارد عمل میشه. نرم افزاری که سیستم عامل رو اجرا میکنه.*دیسک های بزرگتر از 2ترابایت ممکنه تنظیمات خاصی بخوانبوت لودر GRUB v2 معروفترین بو ت لودر است.گراب بر اساس تنظیماتش سیستم رو به kernel تحویل میده.کرنل اولین رابط سخت افزار و نرم افزار هست.پروسه init بعد از کرنل بالا می آید و تمام پروسه های دیگه توسط init اجرا میشن. مثلا network یا gui و ...در واقع init مادر تمام پروسس ها است. (ps tree | less)دستور dmesg، لاگ تمام این اتفاقات رو نشون میده که کرنل اون ها رو در kernel ring buffer ذخیره کرده و همینطور ادامه میده و مینویسه.البته بعد از اینکه کرنل بالا اومد و init اجرا شد، لاگ ها در syslog نوشته میشه.</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Mon, 26 Oct 2020 23:38:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لینوکس - دوم: فایل سیستم ها</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D9%84%DB%8C%D9%86%D9%88%DA%A9%D8%B3-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%87%D8%A7-rlzpzw77gqsh</link>
                <description>در لینوکس همه چی فایل هست.حتی دایرکتوری ها فایل هستند.همه دایرکتوری ها در دایرکتوری / وجود دارند.در دایرکتوری bin، فایل های باینری در این دایرکتوری قرار می گیرند.در دایرکتوری boot تمام اطلاعات مربوط به بوت شدن.در دایرکتوری etc، کانفیگ های مربوط به سیستم و نرم افزارها قرار میگیرد.در dev، همه سخت افزارهایی که به سیستم وصل هست، کارت شبکه، کارت صدا، .....در لینوکس سخت افزارها بصورت فیزیکی و لاجیکال هستند.در پوشه sbin، فایل های قابل اجرایی که در built in کرنل نیستندر پوشه یوزر اطلاعات مربوط به کاربرها هستو مثلا یک یوزر برای خودش نرم افزار نصب میکند در /usr/bin قرار میگیرد.البته این ها فقط استاندارد است و الزامی نیست.</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Mon, 26 Oct 2020 23:10:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عمل - ایمان: جلسه 10</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D8%B9%D9%85%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-10-pzcplgykb7vw</link>
                <description>اصل چهارم: هنر تولید ارزش افزوده داشته باشیدروایت: خیری نیست در کسی که دوست ندارد پولش را اضافه کند.امیرالمومنین هم بیشتر از نیازش پول در میاورد.اصل پنجم: استقلالسبک زندگی باید به گونه باشد که سبب استقلال شود. استقلال شخصیت، استقلال روحی، استقلال فکریخودت باید برسی به همه اعتقاداتتاستقلال مالی...کارمند نشی...کارمند نشی...امیرالمومنین: بین خودت و خدا ذونعمت قرار نده، سهم تو دریافت میکنی نترس. خدا میده بهت. نترساز امام صادق پرسیدند مردی هست تجارت می کند و اگر تجارتشو بذاره کنار میتونه کارمند کسی بشه. همونقدر میتونه درآمد داشته باشد. آیا اجازه دارد. امام فرمود: کسی که خودش میتونه پول در بیاره نباید خودشو اجیر کنه. کسی که میتونه خودش پول در بیاره ولی مزدبگیر بشه روزی خودشو بسته.امام رضا: کسی که میره پول در بیاره برای خانوادش پاداشش نزد خداوند بیشتر از کسیست که برای خدا جنگ میکند.پیامبر اکرم: عبادت ده قسمت دارد. 9 قسمت در کسب حلال است.امام باقر: ارزشمندترین قسمت عبادت پول درآوردنه.رسول خدا: پولداری بهترین کمک برای تقوای الهی است.امام صادق: بقا اسلام و مسلمین به این است که پول در دست کسانی باشد که حق را میشناسند. و عامل نابودی اسلام و مسلمین این است که پولدارها کسانی باشند که نفهمن کجا خرج بکنند.رسول خدا: وقتی در آخرالزمان مردم قرار میگیرند، برای حفظ دینشان نیاز به پول دارند.اصل ششم: آموختن زندگی جمعی، ظرفیت زندگی تشکیلاتیاومد پیش امام باقر و گفت جماعت زیادی داریم که شما دستور بدی اطاعت میکنن. چرا قیام نمیکنید؟ امام فرمود: شما راحت دست تو جیب همدیگه میکنید و ول برمیدارید؟ گفت نه... امام فرمود: کسی که حاضر نیست پولشو به برادر دینی بده خون اش را هم حاضر نیست بده.برادران شیعه باید با هم همکاری داشته باشند باید شراکت کنند. نباید بترسند از اینکه یکی کلاهبردار باشهو نترررس. شریک باشین باهم. کارها رو تیمی انجام بدین. جمعی انجام بدین. یکی نباید بگه من بهترم چرا من باید بیشتر کار کنم یکی دیگه سود کنه. شریک هم باشین.اصل هفتم: هدفت عالی ترین اهداف انسانیت باشدکمتر از لقای الهی هدف در نظر نگیرهدف کوچک نداشته باشریشه کن کردن ظلم، ظهور، نجات عالمو ... این ها اهداف بزرگنبدیهی ترین کاری که میتونیم بکنیم اینه که همه لوازممون رو از کارخانجات ایرانی بخریم. تکلیف شرعیمونه. حق ندااریم از جای دیگه بخریم. حق نداااارییییم کالای آمریکایی بخریم، ترکی بخریم.پیراهنی که باهاش سینه میزنی. لباسی که باهاش نماز میخوری رو از کجا خریدی؟؟؟؟کفشی که باهاش میری مسجد رو از کجا خریدی؟نبااااید اجازه بدیم کسی که دین نداره بخاطر ما پولدار بشه.بعضی کارخونه ها تو ایران هستن که سهامداراشون دشمنن....کارخونه روغن..لبنیات...ایشالله میرم اسامیشونو در میارمما باید همه به هم کمک کنیم تا پولدار بشیم.</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Thu, 22 Oct 2020 00:10:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عمل - ایمان: جلسه 9</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D8%B9%D9%85%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-9-ua9qfhfd58gl</link>
                <description>اهداف سبک زندگی: لذت بیشتر از زندگی در دنیاقدرت بیشتر(روحی و جسمی و فکری و اعصاب و اجتماعی و ...)شکوفایی بیشتر استعدادهاتو این جلسه میخوایم راجع به چند اصول موضوعه در سبک زندگی صحبت کنیم.اصل اول: انسان دائما نیاز به دانش و تفکر منطقی دارد - در سبک زندگیتون تفکر و قدرت تحلیل رو از خودتون نگیرینقران و تفکر به قرآن باید جزء سبک زندگی باشد.تلویزیون و آهنگ اگر سبک زندگی باشد تفکر رو از آدم میگیره. وقت گذروندن تو تلگرام و اینستاگرام اگه سبک زندگی بشه تفکر رو میگیره.تو درسای مدرسه هم باید خلاقیت و تفکر اصل باشهمرگ برای من عزیزتر از نگاه غیر واجب است....به چی نگاه میکنی تو تلگرام و اینستا...به تفکرت کمک میکنه؟اصل دوم: سبک زندگی به گونه ای باشد که شامل سعی و تلاش و رنج باشد، جسمی و روحیچند تا رنج و سختی رو تحمل میکنیامام باقر: بعضی از غلام ها و بچه ها جوری اذیتم میکنن مثل گیاه هنزل و من صبر میکنم و با تحمل به خدا تقرب میجویم.به استقبال سختی ها برو...اگر اینکار رو نکنی ده برابر سختی بدتر به ذهنت میاد.نشاط نتیجه درست برخورد کردن با پذیرش سختیه.همانطور که در ورزش نشاط هست.سبک زندگی ای که توش کوه نوردی هست به سعادت نزدیکه..چون سختی میدی به جسمت.اصل سوم: نظم و برنامهچه غذایی برنامه داشته باشد. در آشپزخانه برنامه غذایی داشته باشید.برای تفریح برنامه داشته باشبرای عبادت برنامه داشته باشبرای صبحانه ناهار شام برنامه زمانی داشته باش. ساعت صبحانه مشخص باشد.اصل چهارم: هنر تولید ارزش افزوده داشته باشیددر هنر، علم و هر کار دیگه ارزش افزوده تولید کردن باید در سبک زندگی باشد.کشاورزی کن، یدونه مرغ داشته باش ..... کار کن پول در بیار. مسافرت میری یچیزی بیار بفروش. اگه بچه شمالی پرتقال بیار بفروش. نارنگی بیار بفروشاهل درآمدزایی باش به هر طریقی.خانم ها تو خونه ی کاری بکنن. پول رو راکد نذار. با پول ی کاری کن. هرچند کوچک.از هنرت از عرضت از خلاقیتت پول در بیار. زندگی کارمندی به درد خودت میخوره.بچه مذهبی بی عرضه بدرد نمیخوره. بخاطر بچه مذهبی کار بهت بدن بدرد نمیخوره. عرضه داشته باش. مهارت کسب کن.سه تا اصل دیگه مونده برای جلسه بعد....</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Wed, 21 Oct 2020 00:26:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عمل - ایمان: جلسه 8</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D8%B9%D9%85%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-8-gnin7g2e1emy</link>
                <description>اشتباه ما این هست که بدنبال این هستیم اونقدر علاقه به یه کار خوب داشته باشیم تا با لذت انجام بدیمش. که لذت ببریم از انجامش.ولی نکته اینجاست که نمیتونیم تا ابد منتظر باشیم که علاقه در ما بوجود بیاد..اشتباه بعدی اینه که منتظریم ایمانمون اونقدر قوی بشه بعد عبادت کردن برامون لذت بخش باشه. اون راحتیه مهمه. همه دوست داریم مثل حاج آقای بهجت بشیم که حاااااال کنیم با عبادت.ما راحت طلبیم. لعنت به این راحت طلبی.دلمون میخواد جوری باشیم که وقتی انفاق میکنیم زجر نکشیم بلکه حال کنیم. دلمون میخواد جوری باشیم که وقتی نیمه شب بیدار میشیم خوابمون نیاد و زجر نکشیم بلکه لذت ببریم. بااااااش تا برسی......ادب سختی داره. بفهم. برای با ادب شدن. برای رشد کردن، نیاز به سختی داری. نیاز به زجر کشیدن داری. باید ادب بشی&quot;لیس للانسان الا ما سعی&quot;. اگه برا خوبیات زحمت نکشیدی بدرد خودت میخوره. اگه ژنتیکی آروم و متینی بدرد خودت میخوره. بگو چه اخلاقی بدست آوردی. بگو چه اخلاقیو تغییر دادی با سختی.سگ هم ژنتیکی با وفاست. خوبیایی که روش کار نکردی و بدستش نیاوردی عین خوبی حیووناست. هییچ فرقی نداره.زیاد فرق نمیکنه ادبت ناشی از اسلام باشه. مهم نیییست. تو ادب داشته باش فقطادب همت میخواد، سختی میخواد. امیرالمومنین: نفس انسان همیشه دنبال بی ادبیه، و عبد مامور است که ملازمت داشته باشد به حسن ادب و وقتی شما وادارش میکنی به ادب نفس مخالفت میکنه و عبد باید بزنه تو دهن نفس و بگه من درستت میکنم، وقتی عنان نفس رو ول کرد شریک در فساد نفسش، وقتی نفس رو ول کرد که به هوای خودش بپردازه، در قتل نفس خودش شریک شده است.ادب = دیسیپلینرسول خدا(ص): یکی از موارد سنگینی و وقار مداومت بر خیر داشتن است. مداومت بر کار خوب داشته باشی، کم کم از کار زشت بدت میاد.امام باقر: ادب اکتسابیه و اگر کسی براش زحمت بکشه بدستش میاره.امام علی: کسی که بهترین کارش پرداختن به ادب نباشه و سختی ادب رو تحمل نکنه، کمترین بلایی که سرش میاد اینه که به هلاکت میفته.رسول خدا(ص): کسی که مودب به آداب الهی نشود، نفسش در دنیا دچار حسرت می شود.امیرالمومنین: بی ادبی سبب هر شری است.و اما تقواتقوا چیزی بیشتر از ادب است. ادب + دقت + دستورات الهی + نیت قرب الهینکته: مثال عشق در قرآن مثال پدر به پسره و نه چیز دیگه. عشق یعقوب به یوسف. پدر خیلی خوبه خیلی...</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Mon, 19 Oct 2020 23:08:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عمل - ایمان: جلسه 7</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D8%B9%D9%85%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-7-efosicxxmfkx</link>
                <description>سبک زندگی فقط عمل و رفتار ما نیست.عمل و رفتار ما بخشی از سبک زندگی است.سبک زندگی رفتاری را در بر میگیرد که تبدیل به عادت شده باشد. بخاطر همین است که در دین خیلی به عادت توجه شده.تاکید بر عادت به خوبی ها، تاکید بر عدم عادت به بدی ها، تاکید به تغییر عادت های خوب(قدرت عادت شکنی مهم است)آیت الله بروجردی داشتن برای کسی حکم نمایندگی مینوشتن. اطرافیان از این فرد تعریف میکردن. درحال نوشتن بودن که یکی میگه این فرد 30 ساله نماز جماعتش ترک نشده. همین که اینو میشنون از نوشتن دست بر میدارن. بعدا میگن چجوریه که ی نفر 30 ساله کاری مهمتر از نماز جماعت براش پیش نیومده؟عادت به نماز اول وقتم پیدا کردی اگه مادرت صدات زد باید بری جواب بدی.نکته: اگر مادر در خانه با پدر خوش رفتار باشد در طول زندگی، رعایت حجاب برای دختر آسان می شود.نکته: جامعه ای که در اون فرستادن به خانه سالمندان سبک زندگی بشه، هیچوقت دینداریش درست نمیشه.نکته: تا احترام به بزرگتر تو سبک زندگیمون نباشه ولایت پذیر نمیشیم.روایت: هیچ زیبایی مانند ادب نیست.روایت: عقلانیت ریشه ادب است.نکته اصلی در سبک زندگی این هست که باید به چیزی مقید بود. فارغ از دین. سبک زندگی در هر منطقه ای میتونه متفاوت باشه. اما چیزی که به دین ما کمک میکنه اینه که مقید باشی به همان.(نه لزوما هر سبکی. ممکنه برخی جوامع سبک غلط داشته باشند.)بر عکس دشمنان ما سعی دارند سبک زندگی  را به بی قید بودن به همه چیز تبدیل کنند.امام صادقق: بهترین لباس هر زمانی لباسیه که مردم اونجا میپوشنامیرالمومنین: بهترین ادب این است که خودتو کنترل کنی وقتی شادی، غمگینی، تمایل به چیزی داری، میترسی یا غمگینیمهم ترین و اولین رفتاری که تو سبک زندگیت باید درست کنی، از خواب بیدار شدن است نیم ساعت قبل از اذان صبح.شب زود بخواب، زود غذا بخور، غذای سرد نخور، ماست نخور، غذای گرم بخور، حلوا ارده بخور با نون، سنگین نخور.اینا ربطی به دین نداره. صبح بیدار شو هر کاری دوست داری بکن. به کارای خودت برس.امیرالمومنین: با ادب تیزهوشی بدست می آید.</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Mon, 19 Oct 2020 00:11:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عمل - ایمان: جلسه 6</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D8%B9%D9%85%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-6-i8xnqww2jjzc</link>
                <description>میخوایم به هم قول بدیم با ادب رفتار کنیممیخوایم سبک زندگیمونو درست کنیممیخوایم فرم های زندگیمونو درست کنیمرفتار روی افکار، گرایشات و عقلانیت اثر می گذارد.سبک زندگی برایند همه دانش هاست. به همین خاطر هست که خیلی نتونستیم پیشرفت کنیم در سبک زندگی.روانشناس با حقوق دان با متخصص تغذیه با فقیه با شهرشناس و ... باید با هم باشند تا سبک زندگی بدهند.جلوی پدر بلند شو.ساعت خواب و بیداری باید منظم باشد</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Sat, 17 Oct 2020 23:29:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عمل - ایمان: جلسه پنجم</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D8%B9%D9%85%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-teugqipnp9dd</link>
                <description>عیب رفتار: اثرش دیر ظاهر میشهحسن: اثرش قطعیهمثال خیلی خوبش ورزشه: هرروز که نباید اثرشو اندازه بگیری. بعد مدت زیادی اثرش مشخص مییشه.در روایت گفته شده عمل باید یکسال ادامه دار باشد تا اثرش مشخص شود.امام صادق از قول امام باقر: من دوست دارم کاری رو میخوام انجام بدم ادامه بدم، اگر شب قرار بوده انجام بدم و ندادم روز قضاشو بجا بیارم. اگر خواستی نفستو عادت بدی به یک عمل یکسال اون رو ادامه بده.آیت الله بهجت: برای اینکه نماز شب خون بشی روز بجا بیارش.خداوند می فرماید: اگر بنده من شکمش را گرسنه نگه دارد و زبانش را کنترل کند، حکمت به او یاد می دهم حتی اگر کافر باشد. (یعنی عمل اثر خود را دارد) آنگاه چیزهایی رو میفهمد که نمیفهمید و چیزهایی رو میبیند که نمیدید. اولین چیزی که یاد میگیرد عیب های خودش است و بی توجه به عیوب دیگران می شود. سپس دقایق علم را به او نشان می دهم.اول عیبای خودتو درست کن بعد عیبای دیگرانامام صادق: اگر یک عیب را حل کردی عیب جدیدی ظاهر میشود تا آن را حل کنی.روایت: چشمتون رو ببندید از چیزهایی که خدا حرام کرده آنگاه عجایب عالم را خواهید دید.چرا هر رفتاری میکنی؟چرا تو تولد شمع فوت میکنی؟ چرا نور رو خاموش میکنی؟ کی به تو گفت؟چرا لباستو کوتاه کردی؟ چرا؟ کی به تو گفت لباستو کوتاه کنی؟امیرالمومنین می فرمود: تا وقتی امت اسلامی لباس و غذاشون مثل غیر مسلمان ها نشه سعادتمندند.چرا تو کویر برنج میخوری؟ برنج بدنو خشک میکنه. برنج مال شماله!باید تعصب های فرهنگی، سبک زندگی و منطقه ای تقویت بشود.غذا خوردن به نوع تفکر اثر دارد.ساندویچ؟ گاز زدن مکروههبابا میگن صبح پنیر مکروهه! شب پنیر بخورید اونم با گردوبی برنامه زندگی کردن زشته. برای غذا خوردن برنامه داشته باش. میوه رو با فاصله از غذا میخورم مثلا. برنامه داشته باش.کتاب حلیه المتقین رو همواره بخون.این ها رو فعلا میگم تا بفهمیم چقدر بی دقتیم. دین برای هر چیزی آداب داره. برای هر چیزی که فکر کنی آداب داره.از جلسات بعدی ریز میشیم. انشاءالله</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Fri, 16 Oct 2020 22:17:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عمل - ایمان: جلسه چهارم</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D8%B9%D9%85%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-sh9nnvxezou0</link>
                <description>قرص قلب را به همه آدم ها نمیدهندهمه آدم ها برای سالم زندگی کردن نیاز به خواندن کتاب های فقهی و کلامی ندارند.ایمان آگاهی زیاد نمیخواهد، سلامت قلب میخواهد که ناشی از سلامت رفتار است.کتاب های فقهی و کلامی برای کسیست که در ذهنش شبهه ایجاد شده، سوال ایجاد شده.پیامبر در دوران پیامبری آیا به مردمان فقه و کلام آموزش داد؟امام خمینی در شرح 40 حدیث:بدان که هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمیشود مگر آنکه ابتدا کند انسان از ظاهر شریعت.مگه وقتی میری دکتر دارو میده فلسفشو میپرسی، مگه وقتی میری مکانیکی روغن عوض کنه فلسفشو میپرسی که موقع دین میای فلسفه میخوای؟برای بچه همانطور که غذای بد نباید بهش بدی تو کودکی رفتار غلط هم نباید بذاری انجام بده. بابا دین هم مثل بقیه چیزاست. چرا برای نماز میگی باید بچم بفهمه ولی برای غذا اینو نمیگی؟ چرا آهنگ پخش میکنی همینجور ولی غذا...اگه بخوای ورزشکار تیم ملی تربیت کنی میری بهش آناتومی یاد میدی؟ بهش فلسفه ورزش یاد میدی؟ نه بهش تمرین میدی. با تمرین قوی میشه.آداب1: وضو بگیرآداب2: صدقه بده - خرج کن برای امام حسینروایت از ائمه از حضرت عیسی: زیاد چیز یاد گرفتن به نفع تو نیست، چیزی به تو اضافه نمیکند جز نادانی وقتی عمل نکنی. چیزی اضافه نمیکند جز تکبر وقتی عمل نکنی.امیرالمومنین: شما عمل کردن به آنچه میدانید را بیشتر نیاز دارید تا دانستن آنچه نمیدانید.امام صادق: ی ذره علم نیاز به عمل خیلی زیاد دارد.عمل را خوب انجام بده، دانستنی ها را خدا از در و دیوار میریزد. رفتار رو درست کن خودت میفهمی.مهمترین رفتار خوبی که باید شروع کنیم: توبه، تغییر بده خودتو، توبه کن. از کم کاریات توبه کن، پیغمبر اکرم استغفار میکرد.توبه رو دست کم نگیرید. استغفار 70 بند امیرالمومنین رو بخونین بعد نماز صبح. حتما بخونین. برای روزی هم خوبه.قدم اول تغییر عادته.عادتت رو تغییر بده تا رشد کند تا بزرگ بشی. حتی اگر عادت خوب داری تغییرش بده به یه عادت خوب دیگه.کسی به درجات عالی نمیرسه کسی که عادات پیروی کنهکسی که یک شر ترک کند، درهای خیر باز می شود.به خوبی ها عادت کن، به بدی ها عادت نکن.به کامل خوندن نماز عادت کن. به اذان اقامه تعقیبات عادت کن.</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Fri, 16 Oct 2020 01:44:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عمل - ایمان: جلسه سوم</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D8%B9%D9%85%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%85-gykrhwllowx4</link>
                <description>ایمان و محبت اصل هست.اما برای افزایش ایمان و محبت دو راه است: دانش و آگاهیعملعمل بسیار موثر تر از آگاهی است.علم تاثیرش بر قلب سالم سریع تر است. عمل تاثیرش بر قلب معمولی کند تر اما مطمئن تر است.البته قلب سالم از عمل بدست آمده است که آماده دریافت علم و آگاهی است.خلق الانسان من عجل: انسان از عجله آفریده شده است.قلبتو سالم کن با عمل خودش میره سراغ فهمیدن.سبک زندگیتو درست کن دانشمند میشوی.خوش فهم می شویخلاق می شوی، دانش تولید میکنی و درنتیجه میشوی دانشمند.ما دانشمند نیستیم، دانش دانیم دانش های بی استفاده.رفتار قدرت تفکر را سامان می دهد، گرایش هایت را تنظیم میکند، درست رفتار کنی خوش فهم میشی.در گذشته خیلی بحث بین اعتقادات و جهان بینی ها بود...دشمن الان فهمیده دیگه بحث فلسفی نمیکنه. سبک زندگی میده. وقتی سبک زندگی میده بردش میشی.امیرالمومنین: قلب صفحه ای است که چشم روی آن می نویسد.امام صادق: نگاهتو بصورت هرزه اینور و اونور ننداز، نگاه در قلبت شهوت تولید میکند.(نه اینکه چون شهوت داری نگاه میکنی....بر عکسشه حرف امام)سوال: از کوزه همان برون تراود که دروست. رفتار ما ناشی از درون ماست. حال آیا بایید رفتار را تغییر بدیم تا درون تغییر کنه یا درون را تغییر بدیم تا رفتار تغییر کنه؟جواب: رفتار را تغییر بده.مرحوم قاضی با سنگ نگهداشتن در دهانش قاضی شد نه با کتاب خوندن.امیرالمومنین: از بیکاری هوسرانی در میاد.نوجوان باید کار کند..کار کار کارهمانطور که فکر با رفتار درست میشه، با رفتار خراب فکر خراب میشهگناه زیاد باعث منکر شدن ولایت میشه.رفتار غلط داشتی، گناه کردی زود بگو غلط کردم زود عذرخواهی کن. تا 7 ساعت بعد از گناه نمینویسن گناهو.زود توبه کن تا رو قلبت اثر نذاره رو فکرت اثر نذارهتوبه کنید، خدا تبدیل به حسنه میکنه، قدرتتو زیاد میکنه، آسمان میباره براتگناه کردی ول نکن برو..برگرد پیش خدا. هرچقدم بده برگرد پیش خدا.امیرالمومنین: گناه کردی عجله کن رو توبه.گناه فقط باعث ناراحتی خدا نمیشه. خودتو خراب میکنه. زود جلوی خراب شدن خودتو بگیر. با گناه خودتو زدی نه خدا رو.</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Tue, 13 Oct 2020 23:00:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عمل - ایمان: جلسه دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D8%B9%D9%85%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%85-mixqbkb8xjjv</link>
                <description>اشتباه رایج ما: کسی رو میبینیم که کارهای خیلی خوبی میکنه میگیم خوشبحالش ایمانش خیلی قویه که میتونه کارای خوب بکنه. منم اگر ایمانم به اون حد برسه میتونم انقدر خوب باشم. این قطعا اشتباه..عمل میوه درخت ایمان نیست، عمل برگ درخت ایمان است. بدون عمل ایمان رشد نمیکند.بعضیا منتظرن رودخانه ای از عشق و ایمان در وجودشان جاری شود..رشد دادن یک درخت زحمت داره.بسته به شرایط.منتظر دریا دریا ایمان و آگاهی نباش. از یک ذره آگاهی و ایمان استفاده کن و به عمل برسون.محرم آمدن به هیئت هنر نیست....شب های جمعه سال بگردی دنبال قطره آبی از عشق حسین هنر کردی، هیئت هفتگی بری هنر کردی....محرم سیل عشق حسین به راه است، هنر نکردی. از آتشی که حسین بر عالم ریخته سوخته ای هنر نکردی.شاید برای هیئت هفتگی حالشو نداری، باید بگردی بگردی تا بالاخره یک قطره ای از عشق حسین پیدا کنی. اونوقت ارزشمند میشه.در همه این ها استقامت مهمه. برای بارور شدن درخت باید سال ها هرروز آب بدی. بخوای چاه بکنی باید 40 روز بکنی.خطر: آگاهی زیاد بدون عمل فاسد می کند.(نامه 31 نهج البلاغه مطالعه شود)خطر: قبل از ایجاد ظرفیت برای دریافت آگاهی.رفتار خوب و سبک زندگی خوب آمادگی ایجاد میکند تا حقیقت را بپذیری.فلقد خلقنا الانسان فی کبدمعنای زندگی در رنج بودن استیاد بگیر برای کم کردن رنج باید به استقبال برخی رنج ها بروی.خطر: آگاهی را قبل از ظرفیت روحی به انسان می دهیم.</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Mon, 12 Oct 2020 00:29:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لینوکس - اول: مقدمه</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D9%84%DB%8C%D9%86%D9%88%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-mfa3htougxrf</link>
                <description>شخصی به نام دنیس ریچی(خالق زبان C) به همراه تیمش یک سیستم عامل درست کردن با نام یونیکس.آقای لینوکس بندیک ترووال کرنل بزرگ شده ای به اسم لینوکس معرفی کرد.آقای بیل گیتس سیستم داس رو معرفی کرد ولی متن باز نبود.بنیاد GNU مربوط به نرم افزارهای متن باز تقریبا با لینوکس آغاز شد.سیستم عامل ها:کرنل: ابزاری که روی سخت افزار سوار می شود و اجازه می دهد با سخت افزار کار کنیم. این کار با توابعی به نام system call ها انجام میشه. در واقع ارتباط ما با کرنل از طریق system callها هست. در بالاترین مرتبه user interface قرار میگیره.کرنل در تمام نسخه های لینوکس مشترکه. سیستم کال ها مشترکن. فقط user interfaceها متفاوتن.نسخه Redhat صبر میکنه کرنل امتحان بشه با بقیه و بعد اعمالش میکنه.centOS: central enterprise osزیرشاخه سیستم عامل ردهت است.برخی ابزارهای ردهت رایگان نیست.https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/1/1b/Linux_Distribution_Timeline.svg</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Sun, 11 Oct 2020 23:31:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عمل - ایمان: جلسه اول</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D8%B9%D9%85%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-njg2zfqbnbpz</link>
                <description>علم زدگی:  - زیاد تر از حدی که علم ازش کار بر میاد آگاهی بدی و فکر کنی مشکلات با آگاهی دادن حل میشه.  - فکر کنی علم بیشتر از عمل اثر دارد و همیشه باید از علم شروع کنیعدم لزوم مقدم بودم آگاهی بر عمل، گاهی عمل باعث درک بیشتر آگاهی می شود.ایمان زدگی: - بدون اصلاح رفتار ایمان را زیاد کنیدر قرآن بدانید، ایمان بیاورید و ... کم آمده است اما توصیه به عمل کردن فراوان است.بیچاره ایم اگر فکر کنیم عمل میوه ایمان است. میوه دادن زمانبر است، فصلی است، آفت میگیرد.عمل نسبتش به ایمان مانند میوه به درخت نیست، مانند برگ به درخت است.برگ کمک می کند به رشد درخت. بذر که کاشته میشه اول از همه برگ میده بیرون و بعدش کم کم با کمک برگ رشد میکنه.آگاهی دادن مثل آب دادن زیاده. برگ نداشته باشه زیاد آب دادن فایده نداره.ما به اندکی آگاهی نیاز داردیم، به مقدار زیاااادی عمل نیاز داریمما به اندکی ایمان نیاز داریم، به یه دریا عمل نیاز داریم.آگاهی بی فایده زیاد داریم، عمل بی فایده به ندرت داریم.علم ممکن است آدم را علاقه مند نکند.عمل قطعا انسان را علاقه مند می کند، مثل ؟مثالش را نمیدونیم چون علم زده ایم، ایمان زده ایم...مثالش انسه، از کنار دیوار ی کوچه عبور میکنی تو بچگی.....بعد 30 سال از کنارش رد میشی یه حسی داری بهش.وستقمو...عاشق میخوای بشی....هر روز تکرارش کن در یک ساعت مخصوصی...چند سال صبحا تو ی ساعت مخصوص میگی السلام علیک یا اباعبداللهعادت کنید تا عاشق بشوید تا عارف بشویدامیرالمومنین: خودتون رو به خوبیا عادت بدیدبا کتاب نمیشه عاشق شد، با سخنرانی نمیشه عاشق شد.من هرروز زیارت عاشورا میخونم تا عاشق امام حسین بشوم، نه اگر عاشق امام حسین بشوم هرروز زیارت عاشورا خواهم خواند.من اول وقت نماز میخوانم تا ایمان پیدا کنم. تا عادت کنم. امیرالمومنین: هرکس عمل کند عاشق می شود.امیرالمومنین: هر کس عمل کند، قوتش زیاد می شود.</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Sun, 11 Oct 2020 01:01:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیت الله خویی</title>
                <link>https://virgool.io/@moriid/%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C-njvx5hwbyiak</link>
                <description>تا همین امشب فقط در حد یک اسم میشناختمشون تا اینکه مستند آیت الله رو دیدم و فهمیدم چه شخصیت بزرگ و تاثیر گذاری بودن تو دوره معاصر و شناخت من از ایشون در حد یک اسم....آیت الله سال 1278 بدنیا میان و پدرشون هم از علمای بزرگ زمانه خودشون بوده و در خوی زندگی میکردن. تو سن نوجوانی حدود 13 سالگی تصمیم میگیرن به نجف برن و تحصیلات حوزوی رو در حوزه نجف شروع کنن.خیلی خیلی شخص نابغه ای بودن و همین نبوغشون باعث میشه تا به سرعت تو همون سنین جوانی دروس حوزه رو پشت سر بگذارن و به درجه اجتهاد برسن. شاخص ترین ویژگیشون قدرت بیان بسیار بالاشون بوده که همین باعث میشه تعداد بسیار زیادی شاگرد برجسته تربیت کنن و گفته میشه حدود 100 شاگرد مرجع تربیت کردن.از همون دوران جوانی حدود 30 سالگی تدریس تو حوزه نجف رو شروع میکنن و تا آخر عمرشون حدود 70 سال تدریس کردن. شاگردان برجسته ای داشتن مثل آیت الله خوشوقت، سیستانی، بهجت، امام خمینی و ... .بعد از فوت آیت الله بروجردی آیت الله حکیم مرجعیت شیعه رو بر عهده میگیرن ولی عملا آیت الله خویی مسئولیت حوزه نجف رو بر عهده دارن  و بعد از فوت آیت الله حکیم هم آیت الله خویی به عنوان مرجع بزرگ شیعه و مدیریت حوزه نجف رو بر عهده میگیرن.تقریبا میشه گفت بزرگترین دغدغشون حفظ و توسعه حوزه نجف بوده و تمام همت و تلاششون در این راستا بوده و انصافا هم خیلی سختیای بیشماری متحمل شدن.در دورانی که امام خمینی تو ایران مشغول مبارزات علیه رژیم شاه بوده حمایت های زیادی از امام میکردن و علیه شاه بیانیه های زیادی دادن و به عنوان مبارزی قبل انقلاب میشه ازشون یاد برد. از سال 50 به بعد سکوت عجیبی دارن نسبت به اتفاقات ایران که کسی از علتش خبر نداره.بعد از پیروزی انقلاب هم همچنان حمایت میکردن از انقلاب و حتی در دوره جنگ با ایران، فتوا صادر کردن که شرکت در جنگ با ایران حرام است و صدام رو به شدت محکوم میکردن.یکی از اتفاقات عجیبی که افتاد ملاقات ایشون با فرح پهلوی هست که باعث شد خیلی از ایرانی ها علیهشون موضع بگیرن و ایشون رو حامی شاه بدونن. که البته خودشون بارها به صراحت حرف های جلسه با فرح را بیان کردن و چیز  مهمی نبوده.بعد از اینکه جنگ عراق با ایران تموم میشه، عراق با کویت وارد جنگ میشه و پس از مدتی آمریکا عراق رو بمباران میکنه و باعث شروع یک انتفاضه تو عراق میشه که همه مردم از 15 شعبان میریزن تو خیابون و صدام هم دست به کشتار میزنه و همه رو میکشه. تو این انتفاضه هم آیت الله خویی دو تا بیانیه میده و حمایت میکنه از مردم و خود آیت الله هم خیلی از شاگردا و نزدیکانشون رو از دست میده.بعد از این اتفاق آیت الله خویی رو با زور به ملاقات صدام میبرن و ایشون از صدام میخواد که مردم دستگیر شده رو آزاد کنه و ببخشه، صدام هم قول میده این کار رو بکنه اما بعدها زیر قولش میزنه.در سن 94 سالگی بر اثر بیماری وقت نماز بعد اذان و اقامه به رحمت خدا میرن.روحش شاد...</description>
                <category>مرید</category>
                <author>مرید</author>
                <pubDate>Thu, 20 Aug 2020 01:16:23 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>