<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرتضی عطایی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mortezaaa</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 07:18:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/447090/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مرتضی عطایی</title>
            <link>https://virgool.io/@mortezaaa</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مشاعره الفبایی| شعر با د| مشاعره با د| اشعار حافظ، مولانا، سعدی، شهریار و ابتهاج</title>
                <link>https://virgool.io/@mortezaaa/%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%85%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C-wg8fe9bxnljm</link>
                <description>مشاعره الفبایی| شعر با د| مشاعره با د| اشعار حافظ، مولانا، سعدی، شهریار و ابتهاجسعی کردیم گزیده ای از اشعار و  تک بیت های حافظ و مولانا و سعدی و شهریار و ابتهاج که با حرف د آغاز می‌شوند، جمع  کنیم. از زمان‌های قدیم در بین مردم ایران، مشاعره رواج داشته است، که  علاوه بر حفظ فرهنگ غنی ایرانی، موجبات نشاط روحی جامعه و رشد اخلاقی آن را  هم با خود به همراه داشته است.حافظاشعار حافظ و تک بیت هایی که با حرف د آغاز می شوند:ديدي اي دل كه غم عشق دگر بار چه كردچون بشد دلبر و با يار وفادار چه كرددر دايره قسمت ما نقطه ي تسليميملطف آنچه تو انديشي حكم آنچه تو فرماييدر اين بازار گر سوديست با درويش خرسندستخدايا منعمم گردان به درويشي و خرسنديدر دلم بود كه بي دوست نباشم هرگزچه توان كرد كه سعي من و دل باطل بوددرخت دوستی بنشان که کام دل به بار آردنهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آردمولانااشعار مولوی و تک بیت هایی که با حرف د آغاز می شوند:در نماز و در رکوع و در سجودسر بجنبد دل نجنبد این چه سوددلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستمکنون عزم لقا دارم من اینک رخت بر بستمدی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهرکز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوستدوســـت دارد یار این آشفتگــــیکوشـــش بیهوده به از خفتگــــیدفتر صـــوفی سواد حرف نیســــتجز دل اســـپید همچون برف نیســــتدانی که چرا سر نهان با تونگویم؟طوطی صفتی طاقت اسرار نداریدیدی که مرا هیچ کسی یاد نکردجز غم که هزار آفرین بر غم بادسعدیاشعار سعدی و تک بیت هایی که با حرف د آغاز می شوند:دل همچو سنگت ای دوست به  آب چشم سعدیعجب است اگر نگردد که بگردد آسیابیدر آن ساعت كه خواهن اين و آن مُردنخواهند از جهان بيش از كفن برددر آن نفس كه بميرم در آرزوي تو باشمبدان اميد دهم جان كه خاك كوي تو باشمشعر با دپیشنهادی: شعر با ه - مشاعره الفبایی با حرف هشهریاراشعار شهریار و تک بیت هایی که با حرف د آغاز می شوند:دل بـه هـجـران تـو عمریست شکیباست ولیبــار پــیــری شــکــنــد پـشـت شـکـیـبـائـی رادر خــزان هــجــر گــل ای بــلــبــل طــبــع حـزیـن خـــامـــشـــی شـــرط وفــاداری بــود غــوغــا چــرادیـرجـوشـی تو در بوته هجرانم سوختسـاخـتـم ایـن هـمـه تـا وارهم از خامیهادیده در ساق چو گلبرگ تو لغزد که ندیدمـخـمـل ایـنـگـونـه بـه کـاشـانـه کـاشـانـیـهـادارم از زلـف تـو اسـبـاب پـریـشـانـی جـمعای ســر زلــف تــو مــجــمــوع پـریـشـانـیـهـادر کـار مـا پـروائـی از طـعـن بـدانـدیـشـان مـکنپــروانــه گــو در مــحــفــل ایـن شـمـع بـی پـروا بـیـادو شــاهــدنــد بـهـشـتـی بـسـوی مـا نـگـرانبـه لـعـل و گـونه گلگون بهشت لاله و سیبدر پــیــچ و خـم و تـابـم از آن زلـف خـدا راای زلـف کـه داد ایـنـهـمـه پـیچ و خم و تابتدیــدی کـه چـه غـافـل گـذرد قـافـلـه عـمـربـگـذاشت به شب خوابت و بگذشت شبابتدر دیــر و حــرم زخــمــه ســنـتـور عـبـادتحـاجـی بـه حـجـازت زد و راهـب بـه رهابتدیــر آمــدی کــه دســت ز دامـن نـدارمـتجان  مژده داده ام که چوجان در برارمتداغ فــراق بــیــن کــه طــربــنــامــه وصــال ای لـالـه رخ بـه خـون جـگـر مـی نـگارمتدسـتـی کـه در فـراق تـو مـیـکـوفـتم به سربــاور نــداشــتــم کــه بــه گـردن درآرمـتدوش در خـواب مـن آن لاله عذار آمده بودشـاهـد عـشـق و شـبـابـم بـه کـنـار آمـده بـوددر کــهــن گــلــشـن طـوفـانـزده خـاطـر مـنچـــمـــن پـــرســمــن تــازه بــهــار آمــده بــوددیـــدمـــت دورنــمــای در و بــام ای شــیــرازســرم آمــد بــه بــر سـیـنـه سـلـام ای شـیـرازدامـن مـکـش بـه نـاز کـه هـجـران کشیده امنــازم بــکــش کــه نـاز رقـیـبـان کـشـیـده امدیـگـر گـذشـتـه از سـر و سـامـان مـن مـپرسمن بی تو دست از این سرو سامان کشیده امدور از تـو مـاه مـن هـمـه غـم هـا بـه یـکطرفویـن یـکـطـرف کـه مـنـت دونـان کـشـیده امدل شـبـسـت و بـه شـمـران سـراغ باغ تو گیرمگـه از زمـیـن و گـه از آسـمـان سـراغ تـو گـیـرمدر وصـل هـم ز عـشـق تـو ای گـل در آتشمعـاشـق نـمـی شـوی کـه بـبـیـنـی چـه می کشمدیــشــب ســرم بــه بــالــش نـاز وصـال و بـازصبحست و سیل اشک به خون شسته بالشمدارم چــو شــمــع ســر غــمــش بـر سـر زبـانلـب مـیـگـزد چـو غـنـچه خندان که خامشمهوشنگ ابتهاجشعر با دهوشنگ ابتهاج (سایه) هم یک بیت شعر بی نظیر دارد که:در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زندبه دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زندمشاعره زیبا و جالبشما  هم اگر شعری در ذهن دارید و بارها و بارها با خود تکرارش کردید و از  خواندن آن یک بیت شعر وجودتان پر از شوق می شود زیر همین پست بنویسید.</description>
                <category>مرتضی عطایی</category>
                <author>مرتضی عطایی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Feb 2021 11:49:40 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>